آثار هاروكي موراكامي، نويسنده مشهور ژاپني، مدتهاست كه بلافاصله پس از انتشار به زبان اصلي، به ديگر زبانها ترجمه، چاپ و منتشر ميشود. او امروز از رقابت جايزه برترين كتابهاي ورزشي «ويليام هيل» جاماند._
كتاب «وقتي از دويدن حرف ميزنم درباره چه حرف ميزنم» اثر هاروكي موراكامي، نويسنده ژاپني ماه گذشته به انگليسي ترجمه و منتشر شد. پيش از آن نيز نسخه آلماني آن به بازاز راه يافت. نسخه اصلي اين كتاب در سال 2005 در ژاپن منتشر شده است. اين مصاحبه همزمان با انتشار كتاب در ژاپن در سايت «دونده» منتشر شد.
چرا ميدويد؟ اين كار را از چه زماني شروع كرديد؟
به صورت جدي و هر روز، از زماني شروع به دويدن كردم كه نويسنده شدم. نويسنده شدن به اين معني است كه بايد ساعتها در روز پشت ميز تحرير بنشيني. خوب طبيعي است كه بدون داشتن تحرك كافي به سرعت چاق ميشوي و از فرم ميافتي. دقيقا 22 سال پيش بود. من از دويدن به عنوان يك شانس براي ترك سيگار هم استفاده كردم و سلامت بيشتري به دست آوردم. شما ممكن است اين را يك اتفاق نادر بدانيد. اما به همين دليل وزن من الان همانقدر است كه آن زمان بود.
پيش از آنكه نويسنده شوم، يك كلوپ جاز در توكيو داشتم، اين يعني اينكه بايد تا دير وقت در فضايي ناسالم كار كني. از زماني كه توانستم زندگي ام را با درآمد نويسندگي بگذرانم خيلي هيجان زده شدم و با خودم گفتم بايد به شيوهاي كاملا سالم زندگي كنم. هر روز ساعت 5 صبح بيدار ميشوم، اول كمي كار ميكنم، بعد براي دويدن بيرون

بزرگترين عامل براي چگونگي كيفيت نويسنده داستان و رمان، در قدرت خيالپردازي، هوشياري و تمركز اوست. اما به منظور حفظ اين تواناييها در سطح بالا، شما هرگز نبايد بگذاريد كه به فيزيك بدنتان آسيب وارد شود
ميروم. اين كار واقعا مرا تازه و شاداب ميكند.
من هميشه دوست داشتم بدوم، به همين دليل هم تبديل شدن آن به يك عادت، كار دشواري نبود. همه يك جفت كفش راحت دارند و شما مي توانيد اين كار را هر جا انجام دهيد. دويدن كاري نيست كه براي انجامش به كمك ديگري نياز داشته باشيد. اين طوري شد كه من ورزش را پيدا كردم و به من كمك كرد تا تمرين كنم آدمي مستقل و منفرد باشم.
چقدر ميدويد؟ از مسافت سنج يا سرعت سنج هم استفاده ميكنيد؟
هدف من اين بوده كه در هفته 60 كيلومتر بدوم. در 6 روز هفته. به طور ميانگين روزي 10 كيلومتر. بعضي روزها بيشتر مي دوم، بعضي روزها كمتر. بستگي به موقعيت دارد. اگر نزديك به مسابقه اي نباشيم، تقريبا با سرعت متوسط مي دوم كه برايم خوشايند است. اگر مسابقه اي پيش رو باشد، روي سرعت تمركز ميكنم اما در مواقع ديگر سعي ميكنم سرعتم در حدي باشد كه از آن لذت ببرم.
بايد اضافه كنم از زماني كه به مسابقات سه گانه پيوستم و دوچرخه سواري و شنا هم انجام مي دهم، در هفته فقط روزي 3 يا 4 روز ميدوم.
قرار است به زودي به بوستون برويد. پيش از اين هم در بوستون دويده بوديد. آنجا معمولا در كجا ميدويد؟
پيش از اين 6 بار در مسابقات ماراتن بوستون شركت كرده ام. فكر مي كنم بهترين دستاورد ماراتن تغيير زيبايي است كه از حضور مردم و تشويق آنها به آدم دست ميدهد. هميشه از شروع ماراتن احساس خوشحالي ميكنم.
هر چه تجربياتم بيشتر ميشود، ميبينم ماراتون بوستون يك حس ديگر دارد. البته ماراتون نيويورك هم خيلي هيجانانگيز است، اما به يك شكل ديگر. چالش اصلي اين است كه چطور قدمهايت را تنظيم كني. اين خيلي مهم است؛ چون در بخش اول سربالايي و سرپاييني زيادي وجود دارد. به همين دليل هرگز نميدانم با چه

وقتي با ذهن خالي ميدوم، يك چيزهايي سلانه سلانه جاي يك چيزهاي ديگر را ميگيرند. اينجاست كه ممكن است ايده اي پيدا شود كه به كار نوشتنم كمك كند
سرعتي بايد بدوم. اين كه قبلا چند بار در همين رقابت شركتي كردهاي چندان اهميتي ندارد. هرگز به خودم نگفته ام «خوب به اين شكل بايد كارت را انجام بدهي.»
به هر حال مهم نيست كه اين مسابقه چقدر چالش برانگيز باشد، عبور از خط پايان در «كوپلي پلازا»، رفتن به رستوران غذاهاي دريايي آنجا و دلي از عزا درآوردن از بزرگترين لذتهاي زندگي من است.
قبلا وقتي در آن منطقه ساكن بودم عادت داشتم زمستانها در امتداد رودخانه بدوم. در هر حال شركت در مسابقه را دوست دارم، حتي اگر قرار باشد اين كار را در زمستان انجام بدهم.
محبوبترين جا براي دويدنتان كجاست؟ منظورم در سراسر دنياست؟
محبوبترين جا براي دويدنم؟ به خاطر ميآورم وقتي در يك جزيره كوچك در يونان زندگي ميكردم. چون تنها دونده آن جزيره بودم هميشه آدمهايي پيدا ميشدند كه از من بپرسند «چرا ميدوي؟»، «دويدن براي قلبت ضرر ندارد؟» يا «نميخواي يه دقيقه نفسي تازه كني»؟ اين واقعا شگفتانگيز بود.
جايي خواندهام كه وقتي «كافكا در ساحل» را مينوشتيد هر روز ميدويديد. آيا روي طرح داستاني يا ديالوگ ها وقت دويدن فكر ميكنيد؟ دويدن از چه طريقي روي نوشتن شما تاثير ميگذارد؟
سعي ميكنم به هيچ چيز فكر نكنم؛ مخصوصا وقتي دارم ميدوم. به عنوان يك عامل اصلي، من هميشه با ذهن خالي ميدوم. به هرحال وقتي با ذهن خالي ميدوم، يك چيزهايي سلانه سلانه جاي يك چيزهاي ديگر را ميگيرند. در اينجا ممكن است ايدهاي پيدا شود كه به نوشتنم كمك كند. به طور كلي سعي

وقتي با دو تا پاهاي خودم ميدوم در تمام مدت با قلبم ارتباط دارم و با آن حرف ميزنم
ميكنم ذهنم را آرام نگه دارم و بگذارم وقت دويدن استراحت كند و مشغول نباشد. سعي ميكنم همه فشارهاي عصبي را كه وقت نوشتن بالا ميزنند، با دويدن پايين بياورم.
به عنوان كسي كه 20 سال است در ماراتنها شركت مي كنيد، آيا قصد داريد همينطور ادامه بدهيد؟ خود همين تجربه دويدن حالا چه در ماراتن چه در دويدنهاي روزانه در اين مدت چه تغييري در شما كرده؟
تا آنجا كه ممكن باشد ميخواهم سالي در يك ماراتن شركت كنم. هر چه سنم بيشتر ميشود و زمان كمتري براي اين كار دارم، اين كار برايم مهمتر ميشود.
يكي از چيزهايي كه در 22 سال گذشته برايم دلپذير بوده، اين است كه احترام به فيزيك و جسم مرا توسعه داده. فكر ميكنم چگونه بودن براي همه آدم ها بايد خيلي اهميت داشته باشد.
وقتي به وجود خودت احترام بگذاري به ديگران هم احترام ميگذاري. اگر آدم هاي بيشتري در كره زمين در اين احساس با هم سهيم شوند، ديگر تروريسم و جنگي وجود نخواهد داشت.
بزرگترين عامل براي چگونگي كيفيت نويسنده داستان و رمان، در قدرت خيالپردازي، هوشياري و تمركز اوست. اما براي حفظ اين تواناييها در سطح بالا، شما هرگز نبايد بگذاريد كه به فيزيكتان آسيب وارد شود.
در صورت بهرهمند نبودن از يك فيزيك محكم و قوي، شما نميتوانيد كاري را آن طور كه ميخواهيد، انجام دهيد. اين باور من است. اگر من نميدويدم، فكر ميكنم كيفيت نوشتنم با آنچه حالا هست خيلي فرق داشت.
نرجمه: رويا ديانت