امانت،صداقت،رعايت قانون
مريم مقيمي - جهان امروز كه نام دهكده جهاني را بر آن گذارده اند،سرشار از بايدها و نبايدهايي است كه مردمان اين روزگار،خواسته يا ناخواسته، ناچارند كه به آن شرط ها و ضرورت ها پايبند باشند و به چارچوب هايش وفادار بمانند و بر اجراي اصولش پافشاري كنند.
روزگاري كه در آن به سر مي بريم و ستاره "قرن بيست و يكم" را بر پيشاني دارد، ايام انفجار اطلاعات است و تقريبا با قاطعيت مي توان گفت كه هيچ خبر و واقعه اي در سراسر دنيا، نمي تواند از چشم ساير مردم و ملل ناديده بماند؛ مگر آن كه آن خبر چندان پيش پا افتاده و غير مهم باشد كه حتي در دايره محدود زمان و مكان خود نيز، ماندگاري نداشته باشد.
ضرورت اطلاع رساني صحيح به مردم و آحاد يك جامعه،چنان اهميتي يافته كه مطبوعات- به عنوان سردمدار ابزار اطلاع رساني- را ركن چهارم دمكراسي خوانده اند.
بايدها و نبايدهاي كار اطلاع رساني و انعكاس مطبوعاتي مسايل و رويدادهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و...،دستمايه بحث و گفت و گوي ما با علي اكبر قاضي زاده بوده است كه در پي مي آيد./ قاضيزاده در سال 1328 در تهران به دنيا آمد. وي درباره روزگار كودكياش ميگويد: «محل تولدم حاشيه شرقي تهران است. شرقيترين سمت تهران؛ يعني هرچه به طرف شرق نگاه ميكردي، آبادي نبود. حتي تا چند سال، همه باغ بود و كشاورزي و صيفيكاري. در دوران كودكي بسيار پرجنبوجوش بودم و والدينم نميتوانستند مرا در خانه نگه دارند و بهترين راهحل را در مدرسه ميديدند. آن زمان، آنقدر كوچك و ضعيف و نحيف بودم كه برادرم را به جاي من براي ثبتنام به مدرسه بردند! تا سال چهارم در دبستان ميثمي درس خواندم. بعد، مدرسه جديرتري ساختند به نام قريب كه فكر ميكنم به نام مرحوم عبدالعظيم خان قريب، استاد دانشگاه، اديب بسيار بزرگ و لغتشناس و اهل ادبيات بود. بعد از آن به مدرسهاي رفتم به نام دهخدا كه به دانشگاه دولاب معروف بود. البته الآن از آن محل چيزي باقي نمانده. در واقع دروازه دولاب فعلي تا خانه ما كه معروف به سرآسياب دولاب بود، حدود 20 كيلومتر فاصله داشت». قاضيزاده، دوره متوسطه را در دبيرستان دهخدا در سال 1347 به پايان رساند. در نخستين سال كنكور پذيرفته نشد. وي در اين باره ميگويد: «آن زمان در كنكور بايد هر روز يك درس را امتحان ميداديم و من به امتحان درس شيمي نرسيدم». سال بعد از آن، هم در دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي و هم در دانشكده حسابداري پذيرفته شد كه به توصيه آشنايان، در رشته ارتباطات به تحصيل پرداخت. از زبان خودش بخوانيد: «تا زماني كه به كلاس نرفته و درسهاي اوليه را نديده بودم، چيزي از اين رشته نميدانستم. به من گفته بودند اين رشته مربوط به تلفن و مخابرات و اين جور چيزهاست و در آن زمان در كشور، اسم و رسم نداشت. به هرحال مشكل اساسي من اين بود كه بايد زياد كار ميكردم. چون در خانوادههايي مثل ما، رسم نبود كه بچهها، خصوصاً پسرها تا هر وقت كه بخواهند درس بخوانند و براي گذراندن امورات خود از خانواده كمك بگيرند، به همين دليل براي شهريه دانشگاه از بانك وام گرفته بودم و بايد هر ماه، قسط آن را پرداخت ميكردم، بنابراين مجبور بودم كار كنم و كاري به جز روزنامهنگاري از دستم برنميآمد. در ضمن، رشته تحصيليام هم كه روزنامهنگاري بود به اين ترتيب، همين كار را دنبال كردم. استادي داشتم به نام آقاي پيرنيا كه در همان ترم اول تكليفي به ما داد. بعد از انجام تكليف، پيشنهاد همكاري در مجلهاي تربيتي را مطرح كرد: اين مجله «مام» نام داشت و خلاصهاي بود از انجمن اولياء و مربيان. اين نخستين فعاليت روزنامهنگاريام بود. با اين حال، به دليل فضاي خاصي كه در آن جا حاكم بود، همه كار كردم. مقاله، گزارش نوشتم و مصاحبه انجام دادم، داستان و ... نوشتم. حدود 15 ماهنامه بودند كه هيچ وقت، هر ماه در نيامدند و هر 2 يا 3 ماه يكبار منتشر ميشدند. براي هر صفحه 50 تومان دستمزد ميگرفتم ، در حالي كه 275 تومان بايد قسط ميدادم. فعاليت زيادي ميكردم تا بتوانم لااقل 4 صفحه مطلب به اين مجله بدهم،البته براي كار دانشجويي، بد نبود. يك سال، بعد وارد كيهان شدم در حالي كه سال دوم و سوم دانشگاه بودم. در همين فاصله، دانشگاه ما، يك نشريه 8 صفحهاي داشت به نام پيام ارتباطات كه نخستين مطلب نيشدار و طنز من در آن چاپ شد. بعد از آن و در سال سوم، گرداننده همان نشريه شدم. نخستين بار در سال 49 كه وارد كيهان شده بودم، با ما به عنوان دانشجو و مبتدي برخورد ميكردند. به هر حال بعد از اخذ ليسانس در اين رشته، دوباره به كيهان برگشتم. در اين زمان بود كه متوجه شدم اگر روزنامهنگار زبان دوم قوي و سطح تحصيلات بالايي نداشته باشد، به جايي نميرسد. آن زمان ازدواج كرده و سربازي هم رفته بودم، بنابراين به آمريكا عزيمت كردم.» علياكبر قاضيزاده، مدرك كارشناسي ارشد خود را از همين رشته از دانشگاه سانفرانسيسكو در كاليفرنيا (u.s.t) گرفت و بعد از 3 سال فارغالتحصيل شد. در اين زمان كه مصادف با وقوع انقلاب اسلامي بود، به ايران بازگشت. او ميگويد: «در آن موقع كتابي را ترجمه كردم كه الآن دستنويس آن را دارم، به نام" سرزمين خون" كه سرگذشت (اگي انين) ـ ديكتاتور اوگاندا ـ بود و يك انگليسي آن را نوشته بود. روزي كه از جلو دانشگاه ميگذشتم، ترجمهاش را پشت ويترين كتاب فروشيها ديدم بنابراين بدون فعاليت ديگري روي آن، آن را كنار گذاشتم». وي در سال 1361 بعد از موفقيت در آزمون 4 مرحلهاي خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران، وارد سرويس سياسي (ايرنا) شد. قاضيزاده، در حدود 12 مأموريت جنگي شركت كرده و بعد از رحلت امام خميني(ره) يكي از افراد تيم خبري آن واقعه بود. در آن زمان، فعاليتهاي مطبوعاتي زيادي انجام ميداد. براي روزنامههاي ديگر مطلب مينوشت و گزارش تهيه ميكرد. بعد از مدتي مسووليت سازمان گسترش نشريه را برعهده گرفت و سپس نخستين مؤسسه مطبوعاتي و صنفي بعد از انقلاب را به نام تعاوني مطبوعاتي كشور راهاندازي كرد.وي در روزنامههاي ديگر، مثل ايران، همشهري و ... فعاليتهايي انجام داد و بعد در روزنامه جامعه، به عنوان دبير سرويس اجتماعي و بعد، معاون سردبير مشغول به كار شد. قاضيزاده از سال 71 به بعد در دانشگاه آزاد، علامه، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و حدود 12 سال در دانشگاه خبر تدريس كرده است. وي همچنين در مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها مشغول به تدريس بوده كه تاكنون ادامه دارد. ده جلد كتاب به صورت تأليف و ترجمه از آثار اوست و يازدهمين جلد كتابش نيز در حال چاپ است.
پرسشهاي ما و پاسخ قاضيزاده را بخوانيد.
گفتيد كه اين رشته تحصيلي را نميشناختيد، چطور وارد آن شديد و ادامه هم داديد؟ نوشتن، از كودكي جزء علائقم بود. در دوره دبستان خاطرههايي از مدرسه ميثمي و كلاس چهارم نوشته بودم. با اينكه معتقدم روزنامههاي ديواري اصلاً جزء مطبوعات نيستند، اما اين كارها را انجام ميدادم. انشاءهايي كه در كلاس مينوشتم، هميشه ممتاز بودند. با اينكه در دبيرستان در رشته طبيعي تحصيل ميكردم، اما هميشه دوست داشتم در كلاس درباره قصيده و اين جور چيزها كنفرانس بدهم؛ بدون اينكه معلم به عنوان تكليف از من خواسته باشد، در اين باره مينوشتم و ميخواندم. در هر صورت در آن دوره با اينكه خوب مينوشتم و زياد هم كتاب ميخواندم ولي اينكه از كار نوشتن كسي پول درآورد و زندگي را بگذراند، در مخيلهام نبود و اصلاً فكرش را نميكردم.
از انتخاب اين حرفه پشيمانيد؟ از نوشتن پشيمان نيستم و از لحظه لحظه كارهايي كه براي خود و مردم كردهام، راضيام و از آن دفاع ميكنم. در اين راه هرگز وارد حزبي نشدم. نه قبل و نه بعد از انقلاب زيرا حزبي شدن، به نظرم يك جور نمايش بود و هنوز هم به اين معتقدم. البته اعتقادات سياسي خودم را دارم و از همه آنها دفاع ميكنم؛ اما اينكه من اين رشته و اين حرفه را با تصورات قبلي خود انتخاب كردم، نه، اينگونه نبود ولي الان واقعاً پشيمان نيستم.
اگر به آن زمان برگرديد همين راه و كار را انتخاب ميكنيد؟ بله. متأسفانه دوباره برميگردم به همين راه با اينكه ميدانم كار عبثي است! برميگردم چون اين كار را دوست دارم. اما به هيچ كس توصيه نميكنم، به فرزندان خودم هم توصيه نكردم. هركسي از من پرسيده، گفتهام دنبال كار ديگري برود.
چرا؟ حالا به اين نتيجه رسيدهام و اي كاش زودتر ميرسيدم كه در جامعهاي مثل جامعه ما، نخست بايد خيلي چيزها درست شود تا بتوان روزنامهنگاري انجام داد.
مثلاً چه چيزهايي؟ ابتدا، بنيانهاي اساسي دمكراسي؛ الان به روزنامهها و خبرگزاريها كه نگاه كنيد، ميبينيد كه همه دولتياند. حرف من اين نيست كه دولتي خوب است يا بد، اين بحث ديگري است. روزنامهنگاري بايد يك ماجراي فرهنگي باشد. اما الان پيش از اينكه هر چيز ديگري باشد، يك بنگاه اقتصادي است و بايد مثل همه بنگاههاي اقتصادي، بتواند خودش را تأمين كند.
اين مسأله در ايران اينگونه است يا همه جاي دنيا؟ همه جاي دنيا و در هر جايي كه فرمول فرهنگي نباشد، روزنامهنگاري در آن همين شرايط را دارد كه الآن ما دچارش هستيم. هرجا كه دست اين حرفه به طرف دولت دراز باشد كه سوبسيد بگيرد، مجبور است مسائلي را هم رعايت كند. من هم اين كار را كردهام اما حالا، بعد از اين سالها، فكر ميكنم ابتدا بايد چيزهاي ديگر درست و ايجاد شود.
از اينكه گفتيد بعضي چيزها بايد رعايت شود منظورتان چه مسائلي است؟ مصلحتها
يعني شما با حفظ خط قرمزها و مصلحتها موافق نيستيد؟ خط قرمز را چه كسي تعيين ميكند؟
شما بگوييد؟ قانون و اين به سليقه افراد كاري ندارد. فقط مربوط به قانون است. به اين كه من يا شما چه ميپسنديم، ربطي ندارد. قانون مطبوعاتي داريم كه هرچه گفت، بايد رعايت كنيم.
الان قانون مطبوعاتي رعايت نميشود؟ رعايت ميشود منتها ديدهايم كه گاهي، در مورد يك روزنامه يك جور مراعات ميشود و در مورد روزنامهاي ديگر به گونهاي ديگر. در مورد سازمانهاي خبري همينطور. البته من معتقدم در هيچ جاي دنيا نميتوان روزنامهنگاري بيقيد و شرط داشت. نخستين كشور در قيد و شرط مطبوعاتي هم آمريكاست و بعد از آن انگليس. بايد هم قيد و شرطها را رعايت كرد. منتهي در آن كشورها اين خط قرمزها از مرحله نخست معلوم است كه كجا قرار دارد. يك بخش از آن به پهناي كوير نيست و يك بخش ديگر چون سوزني باريك!
نظرتان درباره روزنامهنگاري به عنوان حرفهاي كه كارش صرفاً خبر رساندن است يا اينكه ميتواند جريانهاي فرهنگي و سياسي نيز راه بياندازد، چيست؟ اطلاعرساني حيات يك جامعه است. فرض ميكنيم كسي مسوول يك اتاق باشد با تعدادي سند و مدرك و آمار. اگر اين شخص مسوول، تمام در و پنجرهها را ببندد و قفل محكمي به آن بزند و به هيچكس هم اجازه ورود ندهد، فكر ميكنيد چه نتيجهاي خواهد داشت؟ به فساد تبديل ميشود. يعني فرد مسوول به جاي اينكه اموال و اسناد عمومي را مديريت كند، تصاحب ميكند. يا بودجهاي كه براي ساختن و احداث راه يا مكان ديگري اختصاص پيدا ميكند؛ اگر كسي از اين بودجه و چگونگي كار، پرس و جو نكند، چه نتيجهاي خواهد داشت؟ ... نقش يك روزنامهنگار اينجاست كه ميتواند بپرسد و شخص مسوول بايد به خبرنگار پاسخ دهد. اما اگر با خط قرمزها، اين بازرسي از مطبوعات گرفته شود، مملكت تبديل به جايي خواهد شد كه هر كسي هركاري خواست، انجام ميدهد. زماني كه قدرت، بدون امكان نقد به دست كسي افتد و به كسي هم اجازه سؤال كردن ندهيم، آن قدرت تبديل به فساد ميشود. مصلحت را قانون بايد تعيين كند. در دنيا به روزنامهنگار اين اختيار داده ميشود كه بپرسد و به موجب قانون، هر فردي كه وظيفهاي دولتي را ميپذيرد، موظف است به او و در حقيقت به مردم پاسخ دهد. در كشور ما اينگونه نيست و گاهي بعضي جواب نميدهند.
به همين دليل است كه به مطبوعات ركن چهارم آزادي ميگويند؟ بله، ما سه قوه در كشور داريم كه مستقل عمل ميكنند. مجريه، مقننه و قضائيه. اين سه قوه به عنوان سه ركن در كشور فعاليت ميكنند و مطبوعات را ركن چهارم ميخوانند زيرا ميتواند درباره اين سه قوه چند و چون كند. اگر اين نقش را از آن بگيرند، ميشود تشريفات و تبليغات. تا مطبوعات روي پاي خود نايستد، روزنامهنگاري ما تشريفاتي است.
بخشي از دروسي كه يك روزنامهنگار در دوران تحصيل خود ميگذراند، نظريهها و تئوريهاي روزنامهنگاري است. در جامعه ما چقدر ميتوان اين نظريهها را پياده كرد؟ اين پرسش شما دو جنبه دارد؛ يكي اين كه اصلاً تأثير دارد يا نه و يكي اينكه الان تاثيرگذار است يا خير. وقتي بنيان در جاي خودش نباشد و وقتي كه دانستن روزنامهنگاري اصلاً شرط ورود به اين حرفه نيست، نظريهها هم از آن تبعيت ميكنند. ما يك نظريه داريم مربوط به مكتب فرانكفورت و يك نظريه داريم موسوم به مكتب گلاسكو، پايتخت اسكاتلند. نظريه موجي بودن خبر را هم داريم. اما اين نظريهها در بسياري از مواقع در كشور و در جامعه ما مانند بسياري از ديگر شئون علميمان، فقط كاريكاتوري از آن اجرا ميشود. اركستر فيلارمونيك بسيار زيباست، تهران هم يكي از آن را دارد، اما كاريكاتور اركستر فيلارمونيك است. بانكداري هم تقريباً همين طور است و ... بنابراين اين نظريهها بسيار كم اعمال ميشوند. و اگر بپرسيد اعمال آن چقدر لازم است؟ در پاسخ ميگويم كاملاً لازم است، اما اجرا نميشود، زيرا آن كسي كه بايد مجري باشد، اصلاً اين چيزها را نميداند و وقتي نميداند، از دانشجوي رشته روزنامهنگاري هم نميخواهد. ما الان در كلاسهاي روزنامهنگاري و محافل تدريس و كار دانشگاهي، با مشكلات عجيب و غريبي از طرف روزنامهنگاران مواجهيم كه باورنكردنياند.
چه مشكلاتي؟ خبرنويسي در دنيا، هنجارهايي براي خود دارد كه اين در ايران رعايت نميشود و اين مشكل بزرگي است. مثال ميزنم تا موضوع روشنتر شود. در هيچ جاي دنيا نميپذيرند كه خبري با يك منبع توليد شود. اينكه ميگويم هيچ جاي دنيا، منظورم كشورهاي به سامان دنياست و مثلاً شامل جيبوتي و چاد و ... نميشود. در هيچ جاي دنيا نميپذيرند كه خبري تهيه شود و فقط از يك منبع سرچشمه گرفته باشد. اصلاً اعتقاد بر اين است كه وقتي در خبر تضاد منابع و تضاد در نظر وجود نداشته باشد، اصلاً خبر نيست و ما همين آلان مشاهده ميكنيم كه در روز، صدها خبر توليد ميشوند كه فقط از قول يك شخص گفته شده. اينها، اصلاً و كاملاً با نظريههاي روزنامهنگاري در دنيا در تضادند.
بهترين روش جذب و ارتباط با مخاطب از سوي روزنامهنگار چيست؟ روشهاي زيادي وجود دارد. نخست اين كه مخاطب بايد به روزنامهنگار اعتماد داشته باشد؛ يعني بايد حس كند، خبري كه بيان ميشود درست است. الان در بسياري از خانهها ديشهاي ماهواره ديده ميشود. چرا گروهي از مردم ما سراغ ماهواره ميروند و به راديو و تلويزيون خودمان كمتر اهميت ميدهند و به مطبوعات هم توجهي ندارند؟ چرا اينترنت مشتري زيادي پيدا كرده؟ زيرا آن چيزي كه مخاطب ميخواهد، من روزنامهنگار به او نميدهم. البته گاهي از اوقات نميتوان هرچه مخاطب لازم دارد را به او داد، اما نتيجهاش همين است كه ميبينيم. نخستين قدم براي ايجاد تعامل ميان مخاطب و رسانه يا روزنامهنگار، اين است كه مردم نقش و جلوهاي، رنگ و پرتويي از خودشان را در رسانه ببينند. اگر مردم اعتماد داشته باشند، آن را دنبال خواهند كرد.
الان در ايران، رسانههاي نوشتاري در برابر رسانههاي الكترونيكي چه وضعي دارند؟ در اوايل قرن بيستم و حدود سال 1930 وقتي راديو به عنوان يك رسانه خبر ده شروع به كاركرد، مطبوعات با بحران روبرو شدند زيرا راديو هر ساعت، خبر تازه ميداد و مخاطب خبر زنده را همراه با لحن گفتار از راديو ميشنيد. ديگر اينكه روزنامه را بايد بازكرد و وقتي فردي مشغول خواندن آن ميشد، كار ديگري را نميتوانست انجام دهد. در حاليكه راديو اينگونه نبود و نيست و ما وقتي خبر را گوش ميدهيم همزمان مثلاً به رانندگي، آشپزي و ... هم ميپردازيم. بعد از آن، با آمدن تلويزيون نيز همين بحران پيش آمد، اما با همه اين بحرانها، مطبوعات جاي خودشان را حفظ كردند. البته از تأثير اينترنت و ماهواره و تلويزيون بر كم شدن مخاطبان روزنامه نميتوان ترديد داشت، اما بايد اين را هم به خاطر آورد كه در نوشته، حالتي است كه در صدا و تصوير نيست. ديگر اين كه در هيچ يك، نه تلويزيون و نه راديو، به اندازه روزنامه و مطبوعات فرصت كاركردن وجود ندارد. همه اخبار راديو چقدر طول ميكشد؟ چند دقيقه. تلويزيون هم همينطور، در حالي كه روزنامه 24 صفحه است و اين حجم از اطلاعرساني در هيچيك از رسانههاي الكترونيكي وجود ندارد.
فكر نميكنيد درباره اينترنت اين مسأله كمي فرق ميكند؟ بله درباره اينترنت فرق ميكند. اينترنت واقعاً رقيب پرقدرتي است، نه تنها در برابر مطبوعات بلكه در برابر بسياري از چيزها مثل سينما، تئاتر، گرافيك، زبان، فرهنگ و ...، در حقيقت يك خطر بالقوه است. اينها درست، اما بايد اين را در نظر داشت كه در كشور ما، هنوز نسبت بالايي از مردم به كامپيوتر و اينترنت دسترسي ندارند. به جز گروهي از شهرنشينان. نه عشاير كه تعدادشان هم كم نيست و نه روستائيان و نه حتي اهالي شهرهاي كوچك؛ اينها به اينترنت دسترسي ندارند. از اين نظر، كمي خطر از ما دور است، اما همچنان عقيده دارم كه كارهاي نوشتاري، حالتي قدوسي دارند و هنوز براي همه مردم دنيا مهماند و به نوشتن بيشتر اعتماد دارند. «خُزه مِلا» برنده نوبل سال 1991 ميگويد: «در نوشتن جاذبهاي است كه در هيچ چيز ديگري وجود ندارد.» بنابراين، هنوز روزنامه اين بخت را دارد، اما همانطور كه گفتم، به شرط اين كه به روزنامه به عنوان يك بنگاه سوددهي نگاه نكنيم.
كتابي داريد به نام اخلاق روزنامهنگاري در اين باره توضيح دهيد؟ كتاب اخلاق روزنامهنگاري با سكوت و بيمهري مواجه شده. بعضي تصورشان بر اين است كه اخلاق روزنامهنگاري با بكنها و نكنها سروكار دارد و نيز اين كه چه كاري خوب است و چه كاري بد؛ اما اين نيست. اخلاق روزنامهنگاري، در حقيقت اخلاق حرفهاي است؛ يعني اينكه مثلاً خبرنگاري كه حرفي به او زده ميشود در برابر آن امين باشد و با برداشتهاي خود و زدن از سر و ته آن، جمله جديدي را آنگونه كه ميخواهد، درنياورد. اخلاق روزنامهنگاري يعني رعايت قانون. اين كتاب فصلي دارد به نام رفتار با كودكان. مثلاً خبرنگار با يك شاهد كودك نميتواند مصاحبه كند و نبايد كودكي را در فشار قرار داد تا از او حرف و خبري بيرون كشيد. يا مثلاً رفتار با فرد مصيبتديده و با فرد معمولي متفاوت است. اخلاق روزنامهنگاري يعني اين. بخشي از اين كتاب مربوط است به اينكه يك خبرنگار در مواقع خطر در تهيه يك خبر، بايد اجازه دهد تا خطر اتفاق بيفتد و از آن سوژه داغي براي خود فراهم كند يا اينكه جلو خطر را بگيرد؟ اين مهم است. مثلاً اگر كسي ميخواهد خود را بسوزاند بايد براي جذابيت خبر، نظارهگر آن بود و از آن خبر تهيه كرد يا اينكه جلو اين خودسوزي را گرفت؟
اين گفتههاي شما، اخلاق روزنامهنگاري نسبت به حرفهاي است كه دارد يا نسبت به مخاطب؟ حاصل رعايت اين اخلاق، تأثير آن در مخاطب است؛ البته روزنامهنگار، قبل از اينكه يك خبرنگار يا هرچه باشد، يك انسان است. وقتي معيارهاي كار حرفهاي در نظر گرفته و در آن اخلاق حرفهاي هم رعايت شود، به يقين اين اخلاق، شامل تقابل با مخاطب هم ميشود و گفتمان راحتتري با مخاطب خواهد داشت. بحث اخلاق حرفهاي بسيار طولاني است.
روزنامهنگار خوب، وظيفه خبررساني صحيح دارد و بايد اعتماد مخاطب را به خود جلب كند و اين كاري اخلاقي در برابر مخاطب است. اما گاهي به خاطر اين خبررساني درست، مجبوريم اخلاق حرفهاي را زيرپا بگذاريم، نظرتان در اين باره چيست؟ چرا مجبوريم؟ سوال اينجاست. يعني چيزهايي را بايد نديده بگيريم. خيلي چيزها بايد ساخته شود تا به يك روزنامهنگاري حرفهاي برسيم. در تمام دنيا، اگر اين اخلاق درست اجرا نشود، به مخاطب خود دروغ گفته ايم. همين كاري است كه الآن آمريكاييها ميكنند و بسياري از گزارشهايشان دروغ است. منتها اين دروغ را حرفهاي ميگويند و به آن رنگ و لعاب ميدهند. در همين جريانات اخير B.B.C زبان فارسي راه انداخت و اين به خاطر اين نبود كه براي رضاي خدا مردم را آگاه سازد. تفاوت ما با اين شبكه خبري اين است كه آنها ميتوانند بياخلاقي را خوب به نمايش بگذارند، اما ما بلد نيستيم زيرا اصول كار حرفهاي را نميدانيم.
به نظر شما، اين كار يعني دروغ گفتن حرفهاي، جايز است با توجه به اخلاقي كه خودتان از آن سخن گفتيد؟ خير، جايز نيست و اصلاً غلط است. فصلي داريم در كتاب اخلاق روزنامهنگاري به نام «في كلي» به معني چيزي را وارونه نشان دادن.
بنابراين اگر چيزهايي را در روزنامهنگاري بلد نيستيم، خوب است زيرا مبتلا به كارهاي غيراخلاقي نيستيم! خير، اين نيست كه ما چون بعضي از بخشهاي روزنامهنگاري را بلند نيستيم، كارهاي غيراخلاقي را هم نميدانيم. آن چيزي كه ما بايد ياد بگيريم، اين است كه چگونه حقانيت خودمان را به صورت خوب و زيبا بيان كنيم. من 4 ساعت بعد از اينكه هواپيماي ايرباس در خليجفارس منفجر شد، آن جا بودم. صحنههاي دلخراشي را ديدم. دست و پاهاي قطع شدهاي كه با تور از آب بيرون كشيده ميشد، اما هيچكس فريادمان را نشنيد زيرا نميدانستيم چگونه صدايمان را به جايي برسانيم. روزي كه به حلبچه رفتم، فكر كردم آخر دنياست. داستانهايي از مادر بزرگهامان به جا مانده؛ از داستان ملك جمشيد در سنگستان و اينكه چگونه در اين شهر همه چيز سنگ شده بود. حلبچه درست مثل همان داستان بود. ما اين جا فرياد ميزديم اما در هيچ جاي دنيا منعكس نشد. اين براي ما ضعف است. البته كمبود امواج ماهوارهاي و راديو و تلويزيون هم بيتأثير نبود اگرچه، هم كمبود نرمافزاري و هم سختافزاري داشتيم و داريم ، اما كارهايمان در اين راستا ناشيانه است. دنيا هم جنبههاي منفي ما را ميگيرد و بزرگنمايي ميكند. قدرتهاي بزرگ دنيا حتي اگر ناحق هم باشند، به صورتي حرفهاي خود را حق نمايش ميدهند. براي اينكه بتوان حق خود را گرفت، بايد حرفهاي عمل كرد و صداي خود را به هر جايي كه دوست داشت رساند. ما فقط تبليغ مستقيم را بلديم. به دوستانمان جناب آقا و به دشمنان ناسزا بگوئيم. بيبيسي در تمام اخبار خود همه را،چه دوست و چه دشمن با احترام خطاب ميكند، هيج توهيني به صورت مستقيم در آن نميشود يافت و با همين كار، بدترين نيات خود را عملي ميكنند.
نقش مطبوعات در حفظ فرهنگ ايراني يا يكي شدن با فرهنگهاي ساير كشورها در دنياي امروز كه جهاني شدن و داشتن دهكده جهاني شعار همه كشورهاست، چيست؟ كشوره كره شمالي، به دور خود ديواري كشيده و با هيچ جا ارتباط ندارد؛ فرهنگش را هم دودستي حفظ كرده و مردمش هم در فقر دست و پا ميزنند و به جاي همه چيز، موشك ميسازد. ما چه ميخواهيم؟ يك مدل مترقي از يك كشور اسلامي باشيم. نخستين رقيب ما كه در نزديكي ماست، كشوري است به نام قطر كه يك سازمان پرقدرت خبري به نام الجزيره دارد. در حال حاضر مشغول ساختن زندگي مولوي است با 25 ميليون دلار سرمايه اوليه است. هيچ راهي غير از اين نيست كه يا از كل دنيا جدا شد و خود را محصور كرد؛ نه صادرات و نه واردات داشت و دچار يك جامعه بسته بود يا راه ديگري را انتخاب كرد كه در دنيا و دهكده جهاني زندگي كرد. به اين ترتيب، در آن مثل هر دهكده ديگري نياز به ارتباط است.
لازمه اين برقراري ارتباط، اين است كه حتماً بايد با ساير كشورها، يكي شد؟ بسياري از كشورها استقلال خود را حفظ كردهاند. منتها با قدرت نه با خواهش و تمنا. ژاپن هويت و فرهنگش كاملاً حفظ شده، هنوز شمشير ميسازند و در دانشگاه هايشان ساختن شمشير را به دانشجويان تعليم ميدهند؛ در حالي كه الآن كسي با شمشير نميجنگد. هنوز كاغذسازي دستي دارند. ما، هم ميخواهيم اين طرفي باشيم، هم آن طرفي. هم ميخواهيم جين بپوشيم هم ميخواهيم مبارزه كنيم. ژاپن با قدرت و تكنولوژي، فرهنگ خود را حفظ كرد. يعني در مقابل آنچه ميخواهد از اين دهكده جهاني بگيرد كالايي دارد به نام Sony يا تويوتا كه هر وقت خواست صادرات آن را قطع كند.
بنابراين ما محكوم هستيم به يكي شدن با دهكده جهاني و تغيير فرهنگمان!؟ تا وقتي ما درهاي ذهنمان را روي واقعيتها باز نكنيم، محكوميم به همين شرايطي كه الان هستيم. ما بايد حرفهاي و علمي به قضايا نگاه كنيم. با شعار نميشود پيش رفت. بايد به فرزندانمان بياموزيم كار كنند. كار يعني 12 ساعت زحمتكشيدن در ازاي يك سيبزميني، همين كه آلمانها كردند و ژاپنيها و آمريكاييها در يك دورهاي از تاريخ انجام دادند. ما نميخواهيم كار كنيم اما ميخواهيم همه چيز داشته باشيم. كار به معني خستگي مفرط، اما با يك هدف مشخص، نه اينكه يكي كار كند ديگري پولش را بگيرد. تا وقتي زير ساختها آماده نباشند، نميتوان درباره داشتن تكنولوژي اصرار كرد. همين طور درباره علوم انساني و بسياري از چيزهاي ديگر. پايهها بايد محكم شوند. بايد ياد بگيريم به تفكرات يكديگر احترام بگذاريم.
در اين مسير كه شما گفتيد، رسانه چه نقشي دارد؟ رسانه ميتواند تأثيرگذار خوبي باشد به شرط اينكه جاي حداقل مانور و عمل را داشته باشد. نشريهاي داريم كه زير نظر شركت ايران خودروست؛ در اين نشريه انتقاد از پژو پارس را ميتوانيد ببينيد؟ حتماً نه! يا در نشريه جامجم، نميتوانيد از صدا و سيما ايراد بگيريد. همينطور در ساير نشريات، مثل همشهري و ... اين اصل واضحي است. نشريه از هرجا كمك بگيرد و تأمين شود. حرفهاي همان جا را منعكس ميكند و اين برميگردد به همان معزلي كه در ابتداي بحث به آن اشاره شد. بنابراين رسانه در صورتي كه بتواند جاي عمل وسيع داشته باشد، بسيار موثر است.
آثار: 1. ويراستاري و مديريت اخبار (ج 2) 2. جان باختگان روزنامهنگار 3. روزنامهنگاري حرفهاي 4. نوشتن براي راديو 5. گزارش راديويي 6. نوشتن براي مطبوعات 7. اخلاق روزنامهنگاري 8. تجربههاي ماندگار در گزارشگري 9. گزارشنگاري 10. گزارشگر خوب کد مطلب : 47783 |
 |
|