پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی يادداشت روز چاپ و نشر

  كتاب‌هاي كرايه‌اي

27 فروردين 1388 ساعت 8:00
ساره گودرزي، خبرنگار حوزه چاپ و نشر خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا): هر وقت دوست داشتم كتابي جديد داشته باشم و ميان درس‌ و كتاب‌هاي مدرسه مجالي پيدا مي‌كردم، مسيرم را از مدرسه به سوي ميدان جمهوري كج مي‌كردم و خود را به كتابفروشي «محمد» مي‌رساندم. قبل از هر چيز نگاهم را به اعلاميه‌ها و كاغذهاي روي شيشه مي‌دوختم و آن كاغذ كه: كتاب كرايه داده مي‌شود._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): هر وقت دوست داشتم كتابي جديد داشته باشم و ميان درس‌ و كتاب‌هاي مدرسه مجالي پيدا مي‌كردم، مسيرم را از مدرسه به سمت ميدان جمهوري كج مي‌كردم و خود را به كتابفروشي «محمد» مي‌رساندم. قبل از هر چيز نگاهم را به اطلاعيه‌ها و كاغذهاي روي شيشه مي‌دوختم و آن كاغذ كه: كتاب كرايه داده مي‌شود. بعد براي كرايه جديدترين كتاب‌هاي چيده شده  روي پيشخوان وسوسه مي‌شدم. اما بايد به گونه‌اي برنامه‌‌ريزي مي‌كردم كه پول‌‌هايم براي زنگ‌هاي تفريح و خوراكي‌هاي بوفه كم نيايد، از سويي، كتاب‌ مورد علاقه‌ام را هم كرايه كنم.

آن‌ روزها دانش‌آموز سوم ـ چهارم ابتدايي بودم و روزها و شب‌هايم بايد! با مطالعه كتاب‌هاي درسي سپري مي‌شد. در اين ميان، من كه «شاهزاده و گدا»ي مارك تواين، نخستين كتاب اهدايي زندگي‌ام بود و «تام» و «ادوارد» بهترين نوجوان‌هاي شناخته شده‌ام، به سراغ كتاب‌هايي مي‌رفتم كه نام نويسندگانشان در كتاب‌هاي درسي‌مان باشد و يا در كتابخانه‌ عمويم نمونه‌اي از آن را ديده بودم. يك روز كه اتفاقي از ميدان جمهوري به سمت ميدان توحيد مي‌آمديم، كتابفروشي «محمد» توجهم را جلب كرد و اتفاقي فهميدم كه كتاب‌هايش را كرايه هم مي‌دهد. بعد از آن هر روز و يا دو روز يك بار از راه مدرسه به  كتابفروشي مي‌رفتم و كتاب‌ها را زير و رو مي‌كردم تا بالاخره يكي را انتخاب مي‌كردم. بهترين و به ياد ماندني‌ترين كتاب‌هاي دوران دبستانم را مديون كتاب‌هاي كرايه‌اي هستم.

هر سال كه بزرگ‌تر مي‌شدم و چهارراه‌هاي زندگي را دو تا يكي رد مي‌كردم، عطش كتاب‌خواني در من بيشتر مي‌شد؛ اما ديگر كتاب‌هاي كرايه‌اي تا خورده و پاره شده با كاغذهاي زرد و كاهي جايي در اوقات فراغتم نداشتند و به جاي آن كتاب‌هايي با جلد سخت، تصاوير رنگي و كاغذهاي سفيد، تشنگي‌ام را برطرف مي‌كردند. كرايه كتاب را فراموش كرده بودم و حالا نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران، مامن قابل اطمينان انتخاب كتاب‌هايم بود. دوست داشتم كتابخانه‌اي از آن خود داشته باشم و كتاب‌هايم براي خودم باشد،نه اينكه وقتي كتابي را مي‌خوانم، آن را با حسرت به محمد آقا پس بدهم.

حالا ديگر نه در محله و خانه ما خبري از آن همه شور و هياهوي كتاب اجاره‌اي و هول زدن‌ها براي زودتر امانت گرفتن كتاب نيست، بلكه در خيلي از محله‌ها، كتابفروشان قديمي كه كتاب كرايه مي‌دادند بار و بنديل خود را جمع كرده‌اند، اين روزها برخلاف خيلي چيزهاي ديگر مثل ماشين و خانه كه مالك مشخصي دارند و اجاره داده مي‌شوند، كتاب‌ها هم فروشي‌ شده‌اند.

اين روزها، محمد آقا كتابفروش هنوز هم در كوهي از كتاب‌هاي قديمي و جديد گام برمي‌دارد و هر روز يك برگه جديد به شيشه كتاب‌فروشي‌اش مي‌چسباند، اما گرد پيري بر موهايش سايه افكنده و ديگر آن دخترك نفس‌نفس زنان پرهياهو را كه ميان هجمه آسمان‌خراش‌ها و دود و دم تهران رشد كرده، نمي‌شناسد تا با ديدنش لبخند بر لب‌هايش بنشيند.
کد مطلب : 37603
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
كتاب‌هاي كرايه‌اي
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل