|
خارجی |
آنتونيو تابوكي:
آنتونيو تابوكي نويسنده ايتاليايي متولد 24 دسامبر 1943 در وكيانوي ايتاليا، استاد دانشگاه زبان و ادبيات پرتغالي در دانشگاه سيانا است. به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، تابوكي در سال 2004 جايزه فرانسيسك سرسدو خبرنگاري اسپانيا را دريافت كرد. او مجموعه داستانهايي بسيار شيرين با عنوان «زمان زود مي گذرد» خلق كرده است. او كه با سخنراني اش به كنفرانس «فكر به آينده» در مركز فرهنگ معاصر بارسلونا پايان بخشيد، خلاصهاي از مجموعه مقالاتش را با عنوان «راه رفتن غاز» كه به كاوش و ساختاريابي زمان حال ميپردازد به زودي وارد بازار ميكند. تابوكي مي گويد:«رمان مانند خانهاي ست كه هنگام ترك كردنش در آن را با كليدي قفل ميكني و داستان مانند آپارتماني است كه آن را اجاره ميدهي و ممكن است هنگامي كه باز ميگردي قفل آن را عوض كرده باشند». «زمان زود ميگذرد» يادوارهاي از «نه داستان» جي دي سالينجر زيباترين كتاب داستان قرن بيستم است است. قسمت اعظم «زمان زود مي گذرد» در اروپا شرقي رخ مي دهد در كشورهايي كه «بي حركت ماندند» و با «تقويمي ديگر» بازگشتند و هم اكنون با نوستالژي ادامه حيات مي دهند. و نه الزاما با گذشتهاي بهتر از حال. مانند يك رومانيايي يهودي كوچ داده شده به اسراييل كه حسرت گذشتهاش را ميخورد... در «راه رفتن غاز» مطلبي وجود دارد كه به سوزان سونتاگ پيشكش ميشود كه در آن ياد آور مي شود كه هر دو سعي داريد در آن «درباره دلقك هايي بنويسند كه سرنوشت جهان را در دست گرفتهاند». منظور كدام دلقكهاست؟ ايده وفكر دلقكها از آن «نورمن مانيا»ست كه دركتاب «دلقك» هايش به آنها اشاره ميكند. يك رييس و يك هنرمند. داستان درباره دو دلقك كلاسيك است «سفيد» و «بزرك جاه». دومي هنرمند و اولي رييس است. هدف از داستان مانيا اشاره به چائوشسكو ديكتاتور روماني است. اما او در واقع سمبل تمام صاحبان قدرتي است كه در سالهاي اخير سرنوشت جهان را دردست گرفتهاند. آيا در حال حاضر وضعيت حكومتها بدتر شده و مردم بدتر از گذشته رهبري ميشوند؟ نه. اين دلقك يك دلقك جهاني است؛ دست نخورده و فناناپذير. از اين نوع دلقك هايي كه اسبشان را سناتور مينامند در تاريخ بسيار داشته ايم. ايده اي كه قصد داشتم با يادآوري سوزان آن را مطرح كرده و پرورش دهم اين است كه بتوانيم دلقك را در يك جامعه توتاليتر درك كنيم. اما مشكل هنگامي است كه چنين دلقكهايي در جامع دمكراتيك شكل مي گيرند. شما از مقالههايتان با عنوان «اطلاعاتي درباره تيرگي ها وملامت هايي كه در حال عبور از آنهاييم» نام برده ايد. آيا آن سوي مسير هيچ فروغي نمي بينيد؟ امروز بايد از آينده سخن بگويم. آينده يك پيشامد وتصادف است و به هيچ شكلي قابل برنامهريزي نيست. در ارتباط با خودم از يك نقطه نظر قدرگرايانه مي گويم آينده همانقدر موضوعيت و وجود دارد كه گذشته دارد. امروز ما سراسر در زمان حال به سر ميبريم. و من در آن روشنايي و اميدي نمي بينم شلوغي و صداهاي نابهنجار مي شنوم و ظلمت فراوان مي بينم. جام جهان نمايي ندارم. آينده را سياستمداران و خداشناسان پيشبيني مي كنند و همواره اين كلام را بر زبان دارند: "آينده را خواهيم ساخت". آيا دلقكها ما فريب مي دهند؟ كنين مي گفت آنچه قابل پيشگيري نيست هرگز اتفاق نخواهد. اما ديگران فكر مي كنند كه غيرمنتظره نيز اين چنين است. جهان پر از پيچيدگي نقش ها وشخصيت هاي فردي اجتماعي است. در كشورهاي غربي كه ما زندگي مي كنيم زماني براي گذر سال و در پايان آن زماني براي كارناوال داريم. به هنگام كارناوال نقش ها تغيير ميكنند و مردم شهر خود را به شكل دلقك در مي آورند. اين را به صورت يك نقش بسيار قوي و سمبليك اجرا مي كنند. مشكل اينجاست كه امروز، براي مثال برلوسكوني، همزمان رييس و دلقك است. اگر قدرتها كارناوال را اجرا كنند مردم شهر چه خواهند كرد؟ برايشان كاري جز اين باقي نمي ماند كه تماشاگر باشند. در كوير حقيقت آيا افكاري وجود دارد كه حال را شرح دهند و بتواند واقعيت را تغيير دهد. فكر بايد به واقعيت ساختار ببخشد، آرزوهاي استوار توليد كند، يك فكر خلاق بايد افراد را به سوي خود بخواند و تحول و حركت ايجاد كند. معتقدم كه در حال حاضر تنها چيزي كه مي تواند جريان فكري ايجاد كند علم است با وجود تمام ابهاماتي كه علم آنها را به تصوير ميكشد. عجيب است كه من به عنوان يك نويسنده اين را بگويم. اما در ساختار علم اطمينان وجود دارد. زيرا قابل تجربه است. ما بايد آن را مشاهده و كنترل كنيم. حداقل قضيه آن است كه دانشمندان عملكرد جهان را با جملات واقعي شرح مي دهند. به ذهنم مارتين لوتركينك مي آيد. كه از پنجره فرياد زد «رويايي در سر دارم» ... فكري كه با كلمات آن را بر زبان مي آورد. در پنجره روبرو نيز مردي است كه او نيز رويايي در سر دارد. و همچنين تفنگي در دست. و او پيروز مي شود. اما لوتر كينگ نيز پيروز شد. مبارزه براي حقوق اجتماعي چيز كمي نيست. بستگي دارد، در ايتاليا،حزب شمالي يك كريسمس سفيد را جشن گرفت. نظاميان اين حزب سياهان و مهاجران غيرقانوني را در صورت خارج شدن از خانه دستگير ميكردند. فراموش نكنيم كه فاشيسم يك بدعت اروپايي است. حق ثبت اختراعش از آن ماست. موسيليني در سال 1922 آن را بدعت نهاد و در آن بسيارموفق بود. در ايتاليا حزبي قدرت را در دست دارد كه همانند حزب شمالي به شكل آشكارا نژادپرست است. کد مطلب : 65240 |
|
||||||||||||||