تحليلي درباره رمان «سال مرگ ريكاردوريش» نوشته خوزه ساراماگو غوطه ور در جهان اسطوره
ترجمه طنز، كار دشواري است به اين دلايل: بنيان طنز بر تضاد و ابزار آن، كلمه و زبان است. در رويكرد به كارآيي و ظرفيتها و ظرافتهاي زبان و يا به تسامح آنچه بازيهاي زبان ناميده مي شود، كلمه، تعابير و اصطلاحات، واژهها و خلاصه همه آنچه كه برخاسته از زبان است، خاصه در طنز كارآيي گستردهاي مييابد و در اين ميان مترجم ناگزير است كه هم بر زبان مبدا و زبان متن و هم بر زبان مقصد، مسلط باشد ظرفيتها و ظرافتهاي هر دو زبان را خوب بشناسد اما باز همه موضوع منحصر به اين نيست._ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)فرزام شيرزادي:لحن طنز نيز بسيار مهم است. بسيار ديدهايم كه يك اثر طنز را، دو نفر ترجمه كردهاند و از اتفاق روزگار، يك مترجم اديب صاحب نام بوده و ديگري مترجم و نويسندهاي مردم پسند و با از اتفاق روزگار است (يا نيست؟) كه ترجمه دومي بسيار شيرينتر و جذابتر از ترجمه نخست بوده است و اين بدان سبب بوده كه مترجم فاضل و اديب، خواسته است فارسينويسي درست و صحيح را رعايت كند و جاي قيود و افعال و اسمها و غيره را همچنان بياورد كه نحو ميفرمايد و مترجم دوم، به درستي كوشيده است كه شوخيها، ظرافتها و موقعيتهاي طنز در كلام و وقايع را با دريافت خود از شوخيهاي رايج در تاريخ ادبيات فارسي همراه و به خواننده منتقل كند.
عباس پژمان از هر دو ويژگي مذكور بهرهمند است، هم در حد يك اديب فاضل فارسي را ميشناسد و (پاس ميدارد!) و هم بر ظرفيتها و ظرافتهاي زبان و شوخيهاي كلام و نظاير آن مسلط است و به اين جهت، توانسته است لحن طنز را به خوبي ايجاد و منتقل كند، اين شايستگي از عهده كمتر مترجمي بر مي آيد كه بتواند چنان اثر را بر گرداند كه مخاطب نه با متن دشوار، بلكه با اثري شيرين وشيوا و جذاب (در طنز) مواجه باشد.
نكتهاي هست كه بايد به بهانه ترجمه اثر ساراماگو، گفته شود. بيشتر مترجمان ما متاسفانه، تفاوت لحنها را نميشناسند. يك اثر رمانتيك را همچنان و با همان لحن داستاني ترجمه ميكنند كه يك اثر حماسي را و يك اثر طنز را با همان لحن ترجمه ميكنند كه يك اثر تاريخي را، البته در اين كوتاهي، مترجمها مقصر هستند و نيستند.
مقصر هستند زيرا متناسب با موضوع و مضمون، دايره واژگان متفاوت ميشود. مقصر هم نيستند زيرا به هر حال زياده طلبي، از ويژگيهاي بشري است. استاد سخن، سعدي كه غزلهايش چون آب روان است و نرم و لطيف، با آن بينش و دايره واژهها نمي تواند حماسه بسرايد و وقتي هم كه در همچشمي و رقابت با حكيم فردوسي سرود كه:«مرا در صفاهان يكي يار بود/كه عاشق كش و شوخ و عيار بود» نتوانست آن طور كه از او انتظار ميرود از عهده برآيد، شخصيت سعدي يار و شوخ و عاشق كش است و چه قدر متفاوت است با مثلا شخصيت افراسياب وقتي كه حكيم فردوسي او ا تصوير ميكند كه:«شود كوه آهن چو درياي آب/اگر بشنود نام افراسياب!»شخصيت افراسياب از كوه آهن هم سختتر است چرا كه، همان ... (شود كوه آهن چو درياي آب...)
ترجمه سال مرگ ريكاردوريش، ترجمهاي موفق است و از آن كه بگذريم و به خود اثر، البته به سبب كوتاهي مجال، گذرا بپردازيم با لايههاي متعدد مواجه ميشويم.
1- لايههاي اساطيري: پرتغال و اسپانيا از نخستين كشورهاي اروپايي هستند كه همزمان و پس از رنسانس به فتح جهان شتافتند تا به منابع خام اوليه و بازارهاي گسترده و نيروي كار ارزان و خلاصه مطلب، سودآوري براي جهان جديد صنعت و سرمايهداي دست يابند.
آن زمان اما هنوز جهان يكسره كشف نشده بود و راههاي زميني و دريايي ناشناخته و پرخطر بود، ابزارهايي مانند كشتي، چندان محكم و استوار نبودند كه بتوانند از عهده اقيانوسهاي ناشناخته مهيب برآيند، پس اشخاصي نظير ماژلان و واسكودوگاما به سبب پيروزيهايشان برخطرات و مصائب درياها و اقيانوسها، چهرهاي مانند اشخاص اساطيري عهد باستان، يعني مانند آشيل و ويكتور و اديسه و انهايد، در ذهن و بيان شاعران و مردمان يافتند و اينها تنها مشهورترين دريانوردان هستند، ديگراني هم بودند در همان حد قدرتمند و مقتدر، مانند امپراطور پرتغال، دن سباستيائو كه در لشكركشي به شمال آفريقا و از طريق دريا ناپديد شد اما حتي هنوز هم مردم آنجا در افسانههاي خود منتظر بازگشت او هستند و شاعر پرتغالي، كموئينش، اثر خود را به اين امپراطور تقديم كرد و اين همه البته در رمان آمده است.
2- آداماستور، يكي ديگر از اساطير پرتغال است كه رمان به آن اشارات فراوان دارد. او داستان عشق نافرجام خود را براي واسكود و گاما تعريف مي كند و آن سرگذشت معادل اسطورهاي ناكامي شده است.
3- با اين رويكردهاست كه ساراما گو در رمان خود، تضادي ميان دو دوره تاريخي قرار مي دهد، دوره فتح و اساطير و دوره شكست و نكبت در هنگام جنگ دوم جهاني.
ج- ساراماگو، هوشمندانه شخصيت واقعي يك شاعر رمانتيك را به عنوان شخصيت اصلي رمان خود انتخاب كرده است، ريكاردوريش از ابتدا تا انتها مشغول مطالعه كتابي به نامه «هزار توها»ست و سرانجام هم آن را به پايان نميرساند.
نكتهاي بسيار مهم كه ميتواند و حتي ميبايد براي عموم نويسندههاي هموطن، نكتهاي آموزشي از استادي به نام، باشد، اين است كه سارا ماگو اشخاص را بر حسب اتفاق انتخاب نميكند، به خصوص در همين رمان و مهم تر اين كه از تاريخ ميهن خود شناخت دارد و در همان حال ادبيات كلاسيك كشورش را ميشناسد.
چاپ سوم رمان سال مرگ ريكارد و ريش سال 1387 از سوي انتشارات هاشمي منتشر شده است.
کد مطلب : 57140 |