پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی گزارش انديشه

  تبلور عرفان در عرصه واژگان

18 بهمن 1388 ساعت 10:39
نصرالله حكمت، نويسنده و استاد دانشگاه، در نشست «عرفان در ادبيات ايران» گفت: انسان در دوران فقدان پیامبر(ص)‌ به شب تاریخ پا گذاشت. او در اين تاريكي به دنبال هنري بود كه وي را به سوي مبدأ رهنمون شود، هنري شنيداري كه در عرصه واژگان متبلور شد و خالقان آن به مدد «نفس» پيامبر(ص) دست به معماری باشکوه عرصه واژه‌ها و خلق آثار عظیم عرفانی زدند./

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نشست «عرفان در ادبيات ايران» عصر ديروز (شنبه) با حضور نصرالله حكمت، استاد دانشگاه و نويسنده حوزه فلسفه، پرويز عباسي‌داكاني، كارشناس حوزه ادبيات و جمعي از علاقه‌مندان در سراي اهل قلم خانه كتاب برگزار شد.

در ابتداي اين نشست، نصرالله حكمت به بيان چگونگي ارتباط ميان عرفان و ادبيات پارسي پرداخت و گفت: با مطالعه آثار ابن‌عربی در‌مي‌يابيم که انسان در دوران فقدان پیامبر(ص)‌ به شب تاریخ پا مي‌گذارد. به این معنا که با رحلت پیامبر(ص) شب تاریخ آغاز می‌شود. دوره روز و روشنایی تاریخ، دوره‌ای است که پیامبران به عنوان انسانی کامل در میان جامعه بشر حضور داشتند. جامعه‌اي كه شایستگی درک حضور این افراد را داشت. در اين دوران، پیامبری از طریق امامت به باطن رفته، امامت نیز خطی رو به استتار و غیبت دارد و در نهایت انسان کامل غایب می‌شود. در همین نقطه است که انسان وارد شب تاریخ شد. 

وي افزود: تمام هنرهایی که در ادوار پیش از پيامبر(ص) وجود داشتند، در دوران ايشان نيز بودند، اما پس از ايشان هنر بايد متناسب با انسانی باشد که به قرار داشتنش در شب تاریخ، واقف و در جست‌و‌جوی راهی به سوي مبدأ است. اين هنر، خلاقیت در عرصه واژگان است، چرا كه هنری شنیداری است. در تاریکی شب نمی‌توان موفق به درک نقاشی و نگارگری و هنرهای دیداری شد. در تاریکی شب باید آواز خواند. در واقع شعر نیز نباید مکتوب باشد، بلکه باید شفاهی خوانده و نقل شود. 

حكمت ادامه داد: ابن‌عربی در ادامه جمله‌اي از پیامبر(ص) نقل مي‌كند كه مي‌فرمود: «تمام کلمات به من داده شده‌اند.».پیامبر(ص) رسول کلمه است، چرا که کتابش مجموعه‌ای از واژه‌هاست. فردی که همتش انسان را یاری می‌کند، پیامبر(ص) است. تمامی هنرمندان با استمداد و نفس او دست به معماری باشکوه عرصه واژه‌ها زده، آثار عظیم عرفانی شعر و ادبیات ما را بنا نهادند.

در ادامه اين نشست، پرويز عباسي‌داکانی به نقد عقل در عرفان اشاره کرد و گفت: برخی این نقد عقل را ضدیت با عقل تفسیر کرده‌اند كه تفسير صحيحي به نظر نمي‌رسد، چرا كه عقل‌گرايان غربي نيز همواره به نقد عقل مي‌پرداختند، همان‌‌گونه كه «یوزف ماری بوخنسکی» در کتاب «فلسفه معاصر اروپایی» معتقد است كه «تمامی فلسفه‌های جدید در یک مورد مشترکند و آن ضدیت با عقل است.» شکاکیت و عقل‌ستیزی یکی از مشترکات این فلسفه‌هاست. در حالي كه اگر این سخن در مشرق‌زمین به زبان آید، گوینده متهم به عقل‌ستیزی می‌شود، حال آن که مقصود وی چیز دیگری است.

وي افزود: «هایدگر» معتقد است فلسفه هنگامی آغاز می‌شود که ما بدانیم عقلی که قرن‌ها مقدس پنداشته شده، بزرگ‌ترین مانع برای فکر کردن است. «بلاکهام» در كتابي با عنوان «شش متفکر اگزیستالیسم» درباره هایدگر می‌گوید که وی تمام راه‌ها را می‌بندد، برای این که یک راه باز شود و آن «عرفان» است. بنابراین تنها مشرق‌زمین نیست که عقلانیت را با عرفان پیوند داد. حتی «ویتگنشتاین» بنیان‌گذار نئوپوزیتیویسم معتقد است که عقل همه چیز نیست. آنان که به حیرت رسیدند، دريافتند که عقل باید چیزی فراسوی خود داشته باشد. با اين توضيحات مي‌توان دريافت كه تنها مولانا قصد پیوند زدن عقل و عرفان را ندارد و سایر متفکران در دنیای غرب نیز چنین تفکری را دنبال می‌کنند.

عباسي‌داكاني، یکی از میراث عرفان اسلامی را نقد عقل دانست و گفت: بر اساس پیام فلسفه ایرانی، عقل مهم است، اما همه چیز نیست. عقل اصل است، اما اصل‌های دیگری نیز وجود دارند. «پاسکال» اندیشمند فرانسوی معتقد است که «دل دلایلی دارد که عقل از درک آنها عاجز است.»

وي به اهميت خودشناسي اشاره كرد و گفت: آیا تنها دیگرشناسی مهم است و خودشناسی جایگاهی ندارد؟ گاندی در جمله‌ای می‌گوید «شناخت جهان به چه کار می‌آید، هنگامي که انسان از شناخت خویشتن عاجز است.» به اعتقاد او، انسان غربی در هر کاری تواناست به جز در شناخت خویشتن. خودشناسی روح تفکر شرقی است.

عباسي‌داكاني با بيان اين كه «دو نوع معرفت در عرفان اسلامی داریم» گفت: خودشناسی و دیگرشناسی یا جان‌شناسی و جهان‌شناسی، اين دو نوع معرفتند. اگر جان‌شناسی نباشد، جهان‌شناسی به چه کار می‌آید؟ بحران بزرگ غربیان نیز عدم شناخت خویشتن است. قرآن تعبیر زیبایی در اين زمينه دارد، مبني بر اين كه «مانند آنان نباشید که خدا را فراموش کرده‌اند، خدا نیز آنها را از خودشان برد.» بنابراین مسأله بشر، خودفراموشی و از خودبیگانگی است و عرفان ضدیت و ستیز با خودفراموشی است. مولانا در این باره مي‌گويد «قيمت هر کاله می‌دانی که چیست / قیمت خود را ندانی ابلهی است.»

وي افزود: امام علی(ع) درباره قیمت انسان می‌فرماید «آدمیان سه دسته‌اند؛ عالمی که از علم او استفاده می‌شود، دانش‌طلبی که در راه نجات قدم برمی‌دارد و خس و خاشاکی که بر آب شناورند.» بنابراین به اعتقاد امیرالمومنین(ع) اگر متعلق به دو گروه نخست نیستید، در میان گروه سوم جای داريد. با اين اوصاف شایسته است که انسان جایگاهش را بشناسد. موجودی که خلافت خداوند را بر عهده دارد. امام علی(ع) در جمله ديگري می‌فرماید «اگر به فرض خدا و معادی نباشد، باز ای انسان در شأن تو نیست که حیوان باشی.» این مفهوم روح عرفان اسلامی است، عرفانی که ما را به خویشتن دعوت می‌کند.
عباسي‌داكاني شعر عرفانی را هنری شنیداری برشمرد و گفت: پیام عرفان ایرانی را باید با گوش دید. مولانا در بیتی می‌گوید «آینه‌ام آینه‌ام مرد مقالات نیم من / دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما.» در عرفان واژه‌ها به آینه تبدیل می‌شوند، در این آینه دو چیز پیداست؛ خود و خدا. این تعریف عرفان است. به باور عرفا بايد در درون به دنبال خدا گشت، چرا كه «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» عرفان یعنی چشم‌ها را شستن و جور دیگر دیدن.

وي شعر را راهی برای برآشفتن متن تکرار برشمرد و گفت: انسان جهان را به عادت و تکرار می‌بیند. شاعر می‌کوشد از طریق شعر عادت‌مان به جهان را از میان ببرد. اگر از قید اين تکرار رهایی یابیم، آن گاه گل و شکفتن آن نیز حادثه‌ای است. شعر می‌کوشد غبار عادت را از چهره دنیا بزداید و انسان را عادت‌ستیز بار آرود. حافظ در بیتی می‌گوید: «از خلاف آمد عادت بطلب کار که من / کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم.» نظامی نيز در اين باره معتقد است: «هرچه خلاف آمد عادت بود / غافله سالار سعادت بود.»

عباسي‌داكاني به یکی از حکایات فلسفی ابن‌عربی اشاره کرد و گفت: وی در این حکایت دین را وابسته عقل می‌داند. خداوند به جبرییل فرمان داد که عقل، دین و حیا را نزد حضرت آدم(ع) ببرد تا او از میان آنها یکی را برگزيند. آدم(ع) عقل را برگزيد تا جبرییل دین و حیا را برگرداند، اما دین و حیا بازنگشتند، چرا که خداوند از آنان پیمان گرفته بود که در رکاب عقل بمانند. بنابراین عرفان در ستیز با عقل نیست.

در ادامه، حکمت دز پاسخ به سوال یکی از حضار مبنی بر این که شهود شاعرانه با شهود عارفانه چه تفاوتی دارد؟ گفت: پاسخ این سوال مربوط به مبحث وحدت وجود است. ابن‌عربی در نزديك به پانصد اثر که یکی از آنها «فتوحات» است درباره وحدت وجود سخن می‌گوید، اما شهود شاعرانه را می‌توان در بیتی کوتاه نیز دید، آن جا که باباطاهر می‌گوید «به دریا بنگرم دریا ته بینم» شاعر به دنبال بحث و تبیين این شهود نیست. به نظر می‌رسد شهود عارفانه تا اندازه‌ای با فضاهای ایمانی نیز مرتبط است، در حالی که شاعر می‌تواند این‌گونه نباشد. شاعر ارتباط زبانی ایجاد می‌کند، بدون این که در آن ساحت حضور داشته باشد. 

عباسي‌داکانی نيز به ارایه پاسخ این پرسش پرداخت و گفت: عرفان حادثه‌ای ماورای زبان است، اما شعر خود زبان است. شعر حقیقی از جنس تجربه عرفانی است که به وسیله زبان ظهور می‌کند. 

در ادامه، دكتر نصرالله حكمت در پاسخ به اين سوال كه «عقل مورد نقد در عرفان با عقل كانتي چه تفاوت‌هايي دارد؟» گفت: در فلسفه نبايد به دنبال تطبيق بود، چرا كه جريان‌هاي فكري در فضاها و شرايط مختلفي شكل مي‌گيرند، اما وجه اشتراك دو عقل غربي و شرقي، تلاش براي شناسايي آنهاست. به اعتقاد عرفا تا حد و مرز عقل مشخص نشود، ضرورت ايمان و نياز انسان به وحي آشكار نخواهد شد. كانت نيز مي‌كوشد با شناسايي عقل، براي ايمان جا باز كند. اگرچه كانت و اتباع او موفق به آباد كردن خانه ايمان نشدند و در مرحله نخست متوقف ماندند، اما به هر حال مقصود تلاش‌شان از ابتدا مشخص بود.

وي درباره كيفيت وجودشناسي و معرفت‌شناسي در عرفان گفت: چنين تقسيم‌بندي‌هايي از جهاتي مفيد است، اما سبب ادا نشدن حق مطلب مي‌شود. اين مرزبندي‌ها از سوي مستشرقان صورت گرفته و به فكر و ذهن ما نيز راه رسوخ كرده است. سنت فكري ما با فارابي و پيش از «كندي» آغاز شد. با وجود اين كه فارابي و ابن‌سينا را مشايي مي‌پندارند، اما اين‌گونه نيست، زيرا فارابي مبحثي را وارد فلسفه كرد كه در فلسفه يوناني مطرح نبود و آن مبحث خيال است.

دكتر حكمت افزود: اين خيال با ابن‌سينا و شيخ اشراق ادامه يافت و با ابن‌عربي كامل شد. وجودشناسي و معرفت‌شناسي مرتبط با يكديگرند. وجودشناسي با فارابي و ابن‌سينا آغاز و با ترجمه «شفا»ي ابن‌سينا به لاتين توسط «سن توماس» به دنياي غرب وارد شد. بنابراين چنين مرزبندي‌هايي ميان مباحث فلسفه از سوي مستشرقان انجام گرفت؛ افرادي كه سبب شدند از شناخت صحيح فرهنگ‌مان باز بمانيم، به‌گونه‌اي كه فرد مسلمان و ايراني نيز براي تأليف آثار بنيادي درباره فلسفه اسلامي بايد از شيوه آنان پيروي كند. اين اشتباه است. به همين دليل آثار تأليفي داخلي اندكي درباره موضوعات فلسفه اسلامي و به‌ويژه تاريخ آن داريم.

کد مطلب : 61983
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
نمايي از نشست
نمايي از نشست
خبرنگار : مهرناز مهاجری
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل