پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی يادداشت روز نقد

به بهانه چاپ دوم رمان«قول» از سوي نشر ماهي

  تراژدي هستی انسان

20 آبان 1389 ساعت 8:00
فرزام شيرزادي،داستان نويس و روزنامه نگار: رمان«قول» يكي از شاخص ترين آثار داستاني-فلسفي اي است كه به بيشتر زبان هاي زنده دنيا ترجمه شده است.رماني كه مخاطب هوشمند در هر بار بازخواني،مفاهيمي نو و به واقع بديع را مي تواند از آن دريابد.اين داستان به غايت ماندگار را كه فيلم سينمايي قابل اعتنايي هم بر اساس آن ساخته شد،اول بار عزت الله فولادوند به فارسي برگرداند و پس از آن مترجمان ديگر هم چنين كردند.اين يادداشت به بهانه چاپ دوم اين اثر با ترجمه محمود حسيني زاد است كه از سوي نشر ماهي منتشر شده است._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرزام شيرزادي،داستان نويس و روزنامه نگار: فريدريش دورنمات، نويسنده و نمايشنامه نويس نامدار سوئيسي، متولد پنجم ژانويه سال 1921، عمده شهرت خود را مديون تاثير بي چون و چرا بر تئاتر حماسي (Epic) و همکاري درازمدت با پيشگامان اين گونه تئاتري چون برتولت برشت است. پدر دورنمات داروساز پروتستان و پدربزرگش به نام« اولريخ» يک سياستمدار محلي بود. خانواده او در سال 1935به برن کوچ کردند و دورنمات تحصيل در فلسفه و زبان و ادبيات آلماني را در زوريخ از سال 1941 آغاز کرد.چنان که عرف هنرمندان است، او به سرعت پس از يک ترم تحصيلي از محيط خشک آکادميک دل زده شد و دانشگاه را رها کرد و اگرچه پس از اندک زماني از تصميم خود پشيمان شد، اما در نهايت سال 1943 داستان ترک و بازگشت دورنمات به دانشگاه سرانجام خوشي يافت و او با تصميم راسخ و جدي براي وقف زندگي اش به کار نويسندگي، دانشگاه را به صورت قطعي رها کرد.بين سال هاي 1945 تا1946 اولين نمايشنامه اش را با نام آلماني (Es Steht Geshrieben) به پايان رساند و منتشر کرد.
جربيات قابل ملاحظه او از زندگي در متن جنگ جهاني دوم در آثار او به شکل قدرتمندي خود را نشان مي دهد؛ او نيز همچون ديگر هنرمندان اين عصر در اروپا به علت زندگي در توفان جنگ، نگاهي مسلط، تلخ و در عين حال برنده و تاثيرگذار بر وقايع زندگي دارد.طبيعي است که دورنمات را در ميان هم عصرانش، در صف هنرمنداني ببينيم که در عرصه سياست هم فعال بوده اند. اصولاً اين يکي از ويژگي هاي نمونه اي هنرمندان اين عصر بوده و اينگونه است که آثار او به عنوان کار يک هنرمند پيش رو، در اثر تلقي خاص و جاري زمانه اش با واژه هاي جديدي چون هنر آوانگارد، تئاتر مدرن و فلسفه خاص تئاترهاي سياه پيوند مي خورد.دورنمات به عنوان يک نويسنده جست وجوگر و نوجو، تمامي گونه هاي ادبي رايج آن زمان را تجربه مي کند؛ از رمان هاي جنايي پيچيده با ته مايه هاي فلسفي تا کمدي هاي تلخ اجتماعي.نگاه او به اهداف بشري و به ويژه شکل ويژه روايتش چنان که گفتيم برگرفته از همان نگاه کلي بوده، که در مواجهه با پديده ويرانگر جنگ و بي اعتباري مفاهيم و ارزش ها، ممکن است در ذهن هر هنرمند فعالي شکل گرفته باشد. دورنمات درباره قصه گفته است؛ «يک قصه ساده هيچ گاه به پايان نمي رسد مگر اينکه در بدترين مسير ممکن بيفتد.»
او در سال 1969 براي اولين بار در زندگي به امريکا رفت و براي مدتي در آن کشور زندگي کرد.دورنمات و آثارش در طول زندگي هنري او هيچ گاه با مناقشه و ايجاد بحث و مجادله و تنش بيگانه نبوده اند. اين مساله با پيشينه اي که از او در زمينه تفکر خاص سياسي گفتيم سازگار بوده و براي شخص دورنمات اتفاقي عادي و بديهي به شمار مي آمد.در آوريل 1947 تماشاگران اولين نمايشنامه اي که او نوشته بود با جنجال و زد و خورد با هم سالن را ترک کردند و اين نقطه شروعي بود که رويه خاص دورنمات را تا زمان مرگش هم هويت بخشيد.او در سال 1990 و چند ماه پيش از مرگش دو سخنراني معروف و طبعاً تنش زا به ياد و افتخار دو تن از معروف ترين شخصيت هاي سياسي و هنري دهه آخر قرن بيستم «ميخائيل گورباچف» و «واتسلاو هاول» در سوئيس ايراد کرد و با ارائه تعبير جديدي از مارکسيسم به عنوان مذهب هزاره نو دعواي نظري بزرگي را برانگيخت.دورنمات در چهاردهم دسامبر همان سال در نوشاتل درگذشت.از دورنمات آثار متعددي به فارسي برگردانده شده است كه يكي از بهترين آنها همين رمان«قول» است.اثري كه ارزش چندين و چند بار خواندن را دارد.



واقع‌نمايي جزء به جزء

در رمان «قول» كه داستاني مسحوركننده دارد، يكي از كارآگاهان پليس سوئيس به نام «ماتئي» در پي قاتلي سنگدل و رواني است و براي دستگير كردن او نقشه‌اي پليد و شيطاني طرح مي‌كند. در انتهاي رمان، ويراني و نوعي واخوردگي هراس‌آور سراغ «ماتئي» نابغه مي آيد.چون ماتئي مي خواهد همه چيز را با منطق پيش ببرد.
دورنمات، درام‌نويس نامدار سوئيسي در اين رمان فراموش نشدني مانند نمايشنامه‌هاي خود، شاهكاري از نظر كشش و دلهره و تحليل فلسفي و رواني آفريده است كه خواننده را بر جا ميخكوب مي‌كند. زمين گذاشتن كتاب پيش از پايان داستان اگر محال نباشد، بسيار دشوار است. ولي شايد از آن خيره‌كننده‌تر قدرت دورنمات در طرح مسائل خلجان‌آور و فلسفي است كه احياناً عميق‌ترين متفكران نيز در برابر آنها حيران و سرگشته مي‌مانند. كنش‌ها و واكنش‌هاي عيني و ذهني، حيطه زندگي شخصيت‌هاي رمان، به لطف نگاه دقيق و هوشمندانه نويسنده، چنان طبيعي و محتمل جلوه مي‌كند كه جايي براي ترديد در واقع‌نمايي جزءبه‌جزء و كل ماجرا باقي نمي‌گذارد.

كافكا و دورنمات

مشخصه عمده‌اي كه در آثار «فردريش دورنمات» مطرح مي‌شود و روح آن از مرشد وي «كافكا» به او رسيده اين است كه آدمي در جهان امروز از سويي ايمان بي‌چون و چراي گذشته را از دست داده و از سوي ديگر تشنه يقين است. جهان، لگام گسيخته و شتابان در سراشيبي سقوطي بي‌انتها سرازير است و انسان ناتوان از هرگونه اقدام مؤثر براي مهار كردن آن، بي‌اختيار در ظلمت بي‌پايان اين ورطه سرنگون است. بدون ايمان گذشته، زندگي پوچ و بي‌معنا و غيرقابل فهم است و آنچه همه چيز را در چنگال پولادين خود به بازي گرفته، بخت و اتفاق است.
ماتئي كارآگاه نابغه و باهوش تمام مهره‌ها را درست مي‌چيند و منتظر به دام افتادن قاتل سنگدل مي‌شود و به ظاهر بي‌اعتنا به حرف‌ها و ياوه‌هاي اطرافيان است و با صبري تحسين‌برانگيز انتظار مي‌كشد. بر حسب اتفاق قاتل با كاميوني تصادف مي‌كند و همه نقشه‌هاي او را نقش برآب مي‌كند؛ حتي وقتي رئيس پليس«آقاي م» ماجرا را براي او تعريف مي‌كند، به اين اميد كه او به دوران گذشته‌اش بازگردد، سر خورده تر و پريشان تر از هر وقت،بي اعتنا به حرف رئيس ظاهرا به كارهايش در پمپ بنزين رسيدگي مي كند و شايد بتوان گفت به نوعي جنون كه حاصل موفق نشدن اش است رسيده است.

تراژدي هستي

در نوشته هاي دورنمات ،صحنه ها و كارها و چهره ها همه به ظاهر واقعي است،اما درد بر سر اين است كه خود اين واقعيت،پنداري بيش نيست،تصويري است از واقعيتي ديگر وآن هم از واقعيتي باز هم دورتر و همين طور الي بي نهايت.تصويري است در تعداد بيكرانب اينه هاي گردان كه پيوسته مي چرخند و معلق مي زنند و هيچ محور و قاعده ثابتي ندارد.سرگيجه اخلاقي و وجودي انسان كه هر دليلي را مي تواند با دليل ديگر رد كند و هر مهملي را به اثبات برساند، به علت همين بي محوري و بي قاعدگي و تسلسل آينه ها به بي نهايت است.
درونمايه هستي آدمي تراژيك است و هر قدر هم او به ظاهر خوش و نيكبخت باشد ،هيچ چيزي جز اشك و آه سزاوار سرنوشت اش نيست.بنابراين هميشه در پايان بانگ زهر خندي در آثار دورنمات به گوش مي رسد كه مو بر تن خواننده راست مي كند.


فاتحه رمان پليسي

دورنمات عنوان فرعي كتاب را «فاتحه داستان جنايي»گذاشته است.شايد بزرگترين نشانه هوشمندي و ظرافت دورنمات همين باشد كه براي رد داستان پليسي كه در سراسر جهان ميليون ها عاشق بي قرار دارد و هر ساله نمونه هاي آن به صدها شكل عرضه مي شود،او خود يكي از شاهكارهاي رمان پليسي را نوشته است.

کد مطلب : 87363
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
تراژدي هستی انسان
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل