پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی تحليل نقد

نگاهي به كتاب زندگي و مبارزات امام خميني(س)

  مردي شبيه خود

7 آبان 1388 ساعت 16:47
جاي بسي شگفتي است كه اغلب قهرمانان بزرگ تاريخ در محيطي آرام و ساكت متولد نشده‌اند؛‌ چنان‌كه روايت‌ها و حكايت‌هاي تاريخي و كتاب‌هاي آسماني بيانگر اين امر است كه پيامبران، حكيمان، دانشمندان و قهرمانان، بيش‌تر در برهه‌هاي حساس و مضطرب تاريخي و در قلمروهاي پرآشوب جغرافيايي و اجتماعي و...
خبرگزاري كتب ايران(ايبنا): جاي بسي شگفتي است كه اغلب قهرمانان بزرگ تاريخ در محيطي آرام و ساكت متولد نشده‌اند؛‌ چنان‌كه روايت‌ها و حكايت‌هاي تاريخي و كتاب‌هاي آسماني بيانگر اين امر است كه پيامبران، حكيمان، دانشمندان و قهرمانان، بيش‌تر در برهه‌هاي حساس و مضطرب تاريخي و در قلمروهاي پرآشوب جغرافيايي و اجتماعي و در زمان و مكاني كه آبستن هزاران ماجراي سهمگين بوده است، چشم به دنيا گشوده‌اند و گويي سرنوشت اين سكان‌داران كشتي بشريت، از همان اوان ولادت، پيوندي ازلي با ناآرامي‌ها و نابساماني‌ها داشته است؛ مردان بزرگي كه سكون و آرامش در زندگي آن‌ها به معنا و برابر با مرگ بوده است. از اين نظر، آنان نه تنها خود يك زندگي پرتحرك و نيرومند داشته‌اند، بكله به زندگي ديگران و حيات جوامع نيز شور و گرمي و حركت و اميد بخشيده‌اند و مسير تاريخ را دگرگون ساخته آند.
بي‌گمان، امام‌خميني(ره) يكي از ستارگان درخشان منظومه تاريخ بشر به شمار مي‌رود. زندگي و مبارزات او تحسين هر انسان منصفي را برمي‌انگيزد؛ مردي كه با پيام توحيد و عزت و آزادي و با تكيه بر سلاح ايمان، جهاني را برانگيخت و در برابر اهريمنان نابكار و قدرتمندان جبار، با شهامت و مردانگي ايستاد و مبارزه ملتي مظلوم را با شجاعت، فراست، خردمندي و روش‌بيني تا رسيدن به قله‌هاي سربلندي، پيروزي و استقلال، رهبري كرد و طرحي نو از جامعه اسلامي درانداخت؛‌ جامعه‌اي مبتني بر انديشه و آرمان‌ الهي و انساني، كه جهان را زير شعاع جاذبه‌هاي معنوي خود گرفت.
زندگي امام خميني (ره) به گواهي تاريخ معاصر ايران، آميخته با دانش و معنويت و سرشار از رنج و مبارزه، اميد و افتخار، پيروزي و سرافرازي و برتري نسبت به ساير رهبران ديني، ملي و سياسي ايران در طول يك قرن گذشته، بلكه قرن‌هاي پيش از آن بود كه خواسته به حق يك ملت بزرگ را جامعه عمل پوشاند و آرزوي تاريخي آن‌ها را كه تحقق عزت و استقلال بود، برآورد و سياست را به خدمت فضيلت و انسانيت درآورد. همه عظمت‌هاي تاريخي، ملي و ديني ايراني و امت اسلامي دنيا در وجود او خلاصه شده بود و در رفتار و كردارش به منصه ظهور رسيد. از ديدگاه رهبر فرزانه انقلاب:
شخصيت عظيم و كبير و امام عزيز ما، حقاً و انصافاً پس از پيامبران خدا و اولياي معصومين با هيچ شخصيت ديگري قابل مقايسه نبود.
قبل از پرداختن به زندگي شگفت‌انگيز و دلرباي آن «قهرمانِ قهرمانان» نگاهي به پيشينه خاندان او، يعني خاندان موسوي خميني ضروري است؛ خانداني پر عظمت و با جلالت از خاندان نبوت و عصمت.
اين عذر را پيشاپيش بايد بياوريم كه سخن گفتن از امام خميني با آن وسعت شخصيت بي‌نظيرش، در اين حجم محدود از صفحات، چنان سخت است كه بخواهيم دريا را در كوزه‌اي بگنجانيم. پس در اين كتاب، به قدر تشنگي از آن درياي بي‌كران برمي‌داريم و در حد توان خويش لب به سخن مي‌گشاييم.

خاندان
خاندان امام خميني(ره) از خاندان‌هاي اصيل و شاخه‌اي پربرگ و بار از درخت با بركت نبوت محمدي (ص) و امامت علوي(ع) است. نياكان او در اصل از سادات «موسوي» و همگي از عالمان دين بودند كه جهت تبليغ اسلام عازم كشمير هندوستان شدند. «سيد دين علي» معروف به «دين عليشاه» ـ جد اعلاي امام خميني(ره) ـ پس از سال‌ها هدايت و رهبري ديني و مذهبي اهالي آن سامان، به دست دشمنان دين به شهادت رسيد.
فرزندش «سيد احمد موسوي» كه او هم از عالمان ديني كشمير بود كه در حدود سال‌هاي 1240 ـ 1250 ق به قصد زيارت قبور شريف ائمه‌اطهار(ع) در نجف، كربلا، كاظمين و سامرا به عراق عزيمت كرد و در آن ديار مقدس با هموطنان پدرش و زائران ايراني آشنا شد. «يوسف‌خان» از اهالي و متدين خمين كه همراه زائران ايراني بود، در مدت زيارت، بيشتر با سيداحمد موسوي انس مي‌گرفت و رفتار و منش آن سيد بزرگوار را مي‌پسنديد و مجذوب او بود. به همين جهت، از او دعوت نمود تا براي هدايت و ارشاد اهالي خمين، به ايران بيايد. از اين رو، سيد در حدود نيمه‌هاي قرن سيزدهم هجري به همراه يوسف‌خان، عازم سرزمين پدران خود ايران شد و براي هميشه در قصبه «خمين» رحل اقامت افكند.
سيد احمد موسوي در خمين با بانو «سكينه»، دختر محمد حسين‌خان و خواهر يوسف‌خان، ازدواج كرد. حاصل او وصلت سه دختر بود و يك پسر به اسم «سيد مصطفي» كه بعدها به «سيد مصطفي مجتهد كمره‌اي» معروف گشت كه همان پدر امام خميني(ره) بود.
سيد احمد موسوي در اواخر سال 1285 ق يا 1286 هـ . ق در خمين درگذشت. جنازه‌اش بنا به وصيت خود، به كربلا انتقال يافت و در آنجا دفن گرديد.

پدر
سيد مصطفي مجتهد كمره‌اي، پدر امام خميني(ره)، در زمان خود و در مقايسه با پيشينيان و نياكانش، علاوه بر داشتن ابعاد معنوي و علمي، از نظر اجتماعي و سياسي نيز شخصيتي برجسته بود و هيچ‌گاه از جريانات زمانه خود غافل نمي‌شد. از اين جهت، امام خميني(ره) به پدرش بيش از ساير نياكانش شباهت داشت؛ با اين فرق كه پدرش سيد مصطفي در محدوده جغرافيايي خمين و كمره و مناطق اطراف آن حماسه آفريد، ولي امام خميني(ره) حماسه‌سازي بزرگ و چشمه‌اي جاري بر گسترة عالم، براي هميشه تاريخ است.
سيد مصطفي مجتهد كمره‌اي در سال 1278 ق در خمين متولد شد و هنگام مرگ پدرش، يعني سيد احمد موسوي، هفت ساله بود. وي تحصيلات ابتداي و مكتب‌خانه‌اي را در زادگاهش نزد مرحوم «آقا ميرزا احمد خوانساري» گذراند و سپس به حوزه علميه اصفهان رفت. بعد از سال 1300 ق ايشان با «هاجر»، دختر با فضيلت استادش، ميرزا احمد خوانساري، در خمين ازدواج كرد. دوره عالي تحصيل علوم ديني و فقه و اصول را در نجف اشرف گذراند و در سال 1312 ق كه مجتهدي دانشور و شناخته شده بود، به وطن خود بازگشت و به انجام وظايف ديني و اجتماعي پرداخت.
اين دوره از تاريخ ايران، مشحون از تشنج از تشنج و آشفتگي اجتماعي و سياسي است؛ به علت ضعف دولت مركزي در تهران، بعد از قتل ناصرالدين شاه قاجار و دوره پادشاهي مظفرالدين شاه، هرگوشه‌اي از كشور به دست يكي از شاهزاده‌هاي خوش‌‌گذران قاجار سپرده شده بود. آنان هم در هر ولايت و بخش و شهر و روستايي، افرادي بي‌فرهنگ و قلدرمآب را با عناويني مثل «نايب‌الحكومه»، و «خان» بر مال و جان مردم مسلط كرده بودند. هر كس زور و پول بيشتري داشت، در محدوده زندگي خود، صاحب قدرت و حكومت بود و براي خويش خدم و حشم و تفنگچي جمع مي‌كرد و قلمروي را تحت فرمان خود در‌مي‌آورد.
در اين دوره از حاكميت كه با هرج و مرج و آشفتگي توأم بود، سرنوشت مردم مظلوم و ساده و بي‌غلّ و غش، اغلب به دست افراد تبهكار سپرده مي‌شد و مردم بيچاره جز عالمان وارسته و روحانيون غيرتمند، هيچ پناهي نداشتند. سيد مصطفي مجتهد كمره‌اي در خمين چنين جايگاه مردمي در برابر چپاولگران و زورگويان و ستمگران داشت و به همين جهت، رنج‌ها و مرارت‌هاي فراواني را متحمل شد؛ اما همواره طرفدار مظلومان و بي‌پناهان بود و در مقابل ظالمان و زورگيران مي‌ايستاد. حتي يك بار به دليل اعتراض به اعمال زشت شاهزاد حشمت‌الدوله، حاكم كمره، به دستور او دستگير شد و در روستاي حشمتيه زنداني گرديد. او گاهي حتي فرياد مظلوميت مردم منطقه خمين را به گوش صدر اعظم اتابك امين‌السلطان در تهران نيز مي‌رساند. در نتيجه همين مجاهدت‌هاي مقدس و درگيري‌ با اشرار و فتنه‌گران بود كه بالاخره بود كه بالاخره در سال 1320 ق در بين راه خمين ـ اراك به ضرب گلوله دو تن از شرارت پيشگان منطقه بهخ شهادت رسيد.
وي هنگام شهادت، 42 ساله بود. جنازه‌اش ابتدا به صورت امانت در محل سرقبر آقا واقع در شهر اراك به خاك سپرده شد و بعد از مدتي به نجف اشرف انتقال يافت.
قاتلش در سال 1323 ق در تهران قصاص شد. از سيد شهيد شش فرزند مانده بود: سه دختر و سه پسر. دخترها به ترتيب: اولياء خانم، فاطمه خانم و آغابانو خانم؛ پسرها به ترتيب: سيد مرتضي، سيدنورالدين و سيد روح‌الله.

تولد
سيد روح‌الله موسوي خميني، شمشين و آخرين فرزند شهيد مجاهد سيد مصطفي كمره‌اي بود، مانند پدرش سيد مصطفي كه او هم آخرين فرزند سيد احمد موسوي بوده است.
سيد روح‌الله موسوي خميني در 20 جمادي‌الثاني 1320 ق برابر با اول مهر 1281 ش همزمان با زاد روز ميلاد حضرت فاطمه زهرا(ع) در خمين ـ از توابع استان مركزي ـ متولد شد و چهارماه و بيست و دو روز از ولادتش مي‌گذشت كه پدرش به شهادت رسيد؛ يعني از پدر جز خاطرات و حوادثي كه از ديگران شنيده بود، چيزي به خاطر نداشت. اين امر، سرنوشت بسياري از نوابغ و ستارگان علم و سياست در تاريخ است كه سايه پدر بر سرشان نبوده است. سيد روح‌الله موسوي خميني همدرد هزاران كودك يتيمي بود كه همزمان و مقارن با تولد او در سراسر كشور پهناور ايران آن روز به دنيا آمدند و در اثر ناامني، ظلم و كشتار، پدرانشان را از دست دادند.
او درست در كوران حوادث ناگوار و دوران بي‌ثباتي و ناامني و عصيان و ياغيگري و تغييرات سياسي و اجتماعي صدر مشروطه، چشم به دنيا گشود؛ زماني كه شرايط بسيار نامناسب و ناپايداري بر كشور حاكم بود.
گرچه سايه پدر بر سرخانواده سيد روح‌الله نبود. اما شهادتِ پرافتخار و شرافتمندانه‌ او همواره جاي خالي او را پر مي‌كرد و همين شهادت و جان‌فشاني در راه حق و فضيلت، درس و زندگي و شرف و جهاد در راه خدا را به فرزندانش تلقين مي‌كرد. فرزندان سيد مصطفي با الگو قراردادن پدر جهادگر و شهيدشان، روح و جانشان از ايمان و شهامت و افتخار و حماسه لبريز مي‌شد. البته آينده نشان داد كه سيد روح‌الله خميني بيش از ديگر برادران و خواهرانش، شجاعت و هوشمندي و مقاومت و حق‌طلبي پدر را به ارث برده است.

در دامن مهربان دايه
سيد روح‌الله شيرخواره، به رسم آن روزگار و با صلاح‌ديد پدر و موافقت مادر، به دايه‌اي مهربان و پاكدامن به نام «ننه خاور» سپرده شد؛ زني پرهيزگار، با ايمان، شجاع و با رشادت، همسر كربلايي ميرزا باقر از طرفداران سيد مصطفي مجتهد كمره‌اي.
وظيفه ننه‌خاور اين بود كه سيد نوزاد شير دهد، بپروراند و از او به خوبي مراقبت نمايد. غذا و خوراك اين دايه، از منزل پدر نوزاد تهيه و تأمين مي‌شد؛ زيرا او به پدر كودك تعهد داده بود: تا زماني كه سيد روح‌الله را شير مي‌دهد، لقمه كس ديگري را نخورد!.
به اين ترتيب، دو سال گذشت و سيد روح‌الله را از شير گرفتند. اندك اندك راه افتاد و مراحل خردسالي را كم‌كم پشت سرگذاشت.

مكتب‌خانه
سيد روح‌الله هفت‌سالگي در مكتب‌خانه ملا ابوالقاسم آموزش قرآن ديده و نيز قرآن را ختم كرد. دوران بازي‌هاي كودكانه و رؤياهاي شيرين دوران طفوليت را پشت سر مي‌گذاشت و تحت مراقبت مادرش «هاجر»، و حمايت بي‌دريغ عمه‌اش «صاحبه خانم» و سيراب از زلال محبت و مهرباني اعضاي خانواده؛ مادر، خواهران و برادرانش قرار داشت. عمه خانم صاحبه نيز عضو خانواده آن‌ها بشمار مي‌رفت زيرا بعد از شهادت برادرش، سيدمصطفي، به منزل برادر آمد تا در غم‌ها و غصه‌هاي يتيمان برادرش، غمخوار آنان و شريك رنج و غربت بيوه برادر خود باشد. از اين رو بود كه هرگز سايه حمايتش را از سرخانواده برادر شهيدش باز نگرفت.
هفت‌سالگي را براي سيد روح‌الله كه قرآن را در اين سن ختم كرده بود، بايد شروعي ديگر دانست؛ زيرا از آن پس، گام در راهي نهاد كه آبا و اجدادش رفته بودند؛ راه علم و ادب. دروس ابتدايي و ادبيات و زبان عربي را در مكتب‌خانه «ملاابوالقاسم» نزد معلماني چون «شيخ جعفر» و «ميرزا محمد افتخار العلماء» آموخت.

تحصيلات مقدماتي
تحصيلات مقدماتي در مدارس ديني و حوزه‌هاي علميه سنتي شامل آموزش زبان و ادبيات عرب و بخشي از علم منطق در حد آشنايي با اصطلاحات و واژه‌ها و مفاهيم آن‌ها مي‌شد. هر دانش‌آموز مكتب‌خانه‌اي، پس از گذراندن درس‌هاي ابتدايي، به فراگيري تحصيلات مقدماتي همت مي‌گماشت، به ويژه كساني كه افق آينده خود را در آسمان علم و معنويت و روحانيت مي‌ديدند و مي‌خواستند فقيه و دانشمند باشند؛ چرا كه كليد اين گنجينه‌هاي ارزشمند، زبان و ادب عربي به همراه فراگيري شمه‌اي از دانش‌ منطق است كه راه درست فكر كردن را از همان آغاز به دانش‌آموز مي‌آموزد.
سيد روح‌الله از حدود ده سالگي، تحصيلات مقدماتي را شروع كرد. زبان و ادبيات عرب (صرف و نحو) را از دايي خود، ميرزا مهدي احمدي كه از علما و ادباي خمين بود، آموخت و علم منطق را نيز از شوهر خواهرش، ميرزا رضا نجفي، فرا گرفت.
همچنين نزد برادر بزرگش، آيت‌الله سيد مرتضي پسنديده، قسمت‌هايي از درس‌هاي مقدماتي را خواند، از جمله: كتاب كوچك و معروف باب حادي عشر در عقايد شناسي، قسمتي از علما منطق و بخشي ديگر از ادبيات عرب؛ يعني كتاب سيوطي در نحوه و كتاب مطوّل در فصاحت و بلاغت.

هنر خوشنويسي
از جمله درس‌هاي مهم در مدارس قديم، اهتمام به آموزش خوشنويسي و انواع شيوه‌هاي آن مثل: نستعليق، نسخ و ثلث بود. بيش‌تر عالمان و دانشمندان و نويسندگان و شاعران و هنرمندان، خط زيبايي هم داشتند.
سيد روح‌الله خميني، هنر خوشنويسي به سبك نستعليق را در اين دوران در كنار تحصيل مقدمات، از برادرش، سيد مرتضي پسنديده، آموخت و تمرين كرد و مشق نوشت تا اين كه در مدت كمي مهارت لازم را كسب كرد. او جنان مي‌نوشت كه خط استاد و شاگرد، از هم بازشناخته نمي‌شد! گاهي برادر بزرگ، سيد مرتضي، نصف صفحه‌اي را با خط خود مي‌نوشت و آن را به برادر كوچك خود، سيد روح‌الله، مي‌داد و او نصف ديگر را به همان زيبايي و شيوايي خط استادش مي‌نوشت. عجيب اين بود كه هيچ كس نمي‌توانست تشخيص بدهد كه اين يك صفحه را دو نفر (استاد و شاگرد) نوشته‌اند.
او تا آخر عمر، خط خوب و زيبايي داشت و در مراحل مختلف زندگي، گاهي خط نستعليق را در اوج مهارت و زيبايي مي‌نوشت. كتاب‌هاي او كه به خط پاك‌نويس كرده، علاوه بر داشتن محتواي غني، از نظر هنر خوشنويسي نيز حائز اهميت و بسيار تأثيرگذار است؛ حتي نامه‌ها، اعلاميه‌ها و يادداشت‌هاي او از اين هنر والا برخوردار است.

ايام كودكي
بازي‌هاي دوران كودكي، از خاطرات شيرين و به ياد ماندني هر انساني است كه سرشار از لطف شادابي، تحرك، رشد و بالندگي است. سيد روح‌الله خميني، كودكي نيرومند و سرزنده بود. در اوقات و ساعات فراغت، به همراه ساير همبازي‌هايش، به هيچ‌وجه از بازي‌هاي مرسوم محلي و كودكانه غفلت نمي‌كرد. گرچه در مدارس آن روزگار برنامه‌هاي ورزشي و تفريحي خاص وجود نداشت، اما همان بازي‌هاي كودكانه مرسوم، مانند: پرش از بلندي، دويدن و كشتي گرفتن جاي ساعت ورزش مدارس جديد را پر مي‌كرد؛ با اين تفاوت كه آن روز هيچ اجباري در كار نبود؛‌ بلكه به اقتضاي روحيه كودكانه، اين بازي بود كه نشاط مي‌بخشيد و شادي مي‌آورد و نوعي ورزش و تحرك هم بود. از طرفي، او بيش‌تر با طبيعت در ارتباط بود تا با ابزار و وسايل ورزشي.
سيد روح‌الله اغلب در مسابقات، بازي‌هاي و ورزش‌هاي محلي برنده مي‌شد و گاهي هم طعم شكست و مغلوب شدن را تجربه مي‌كرد. اين شكست‌ها البته هشياري و حس برنده شدن و پيروزي را در روحيه او تحريك و تقويت مي‌كرد و به كوشش و تلاش بيش‌تري براي غلبه‌كردن وا مي‌داشت. بنابراين، احساس شكست هرگز در دل و جان او چنگ نمي‌انداخت؛ بلكه ياد مي‌گرفت كه چگونه موانع را پشت سر بگذارد،‌ خود را تقويت كند، هشيار باشد و حريف را دست كم نگيرد. او مي‌آموخت كه در رويارويي با طرف مقابل بايد به پيروزي بينديشد و لحظه‌اي غفلت و سهل‌انگاري از رقيب، نتيجه‌اي جز شكست نخواهد داشت.
اين ‌گونه بود كه او راه پرپيچ خم راحتي و سختي، و پيروزي و شكست در عرصه‌هاي مختلف زندگي را از همان ابتدا با حس ظرفيت و هشياري كودكانه‌اش در بازي‌هاي خود تمرين مي‌كرد.
کد مطلب : 52893
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
مردي شبيه خود
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل