لالایی برای گهواره خالی
فیلمنامه | 11 ارديبهشت 1391 ساعت 8:00 |
ايبنا - خواندن يك صفحه ازيك كتاب را مي توان چند گونه تعبيركرد؛ چيدن شاخه گلي از يك باغ، چشيدن جرعه اي ازاكسير دانايي، لحظه اي همدلي با اهل دل، استشمام رايحه اي ناب، توصيه يك دوست براي دوستي با دوستي مهربان و.. 38. آپارتمان- داخلی- شب
{ محمود و ملیحه سر یک میز روبروی یکدیگر نشستهاند و مشغول خوردن شام هستند. ملیحه اشتهای چندانی برای خوردن شام ندارد.} ملیحه: تو هم داری به پای من میسوزی... محمود: خودتو سرزنش نکن. مقصر که تو نیستی... تو هم مثل خیلیها قربانی اون جنایت شدی... ملیحه: دلم براش میسوزه... دارم وجودشو حس میکنم حالا جزئی از منه، تکهای از وجودمه. {محمود وقتی بغض ملیحه را میبیند دست از خوردن میکشد.} محمود: این همه خودخوری نکن ملیحه، من نگران سلامتی توام... این واقعیت رو باید پذیرفت، کاری ازمون ساخته نیس. {ملیحه خود را کنترل کرده و رو به محمود میکند:} ملیحه: یه واقعیت دیگه هم هس، البته بستگی به نظر تو هم داره محمود... محمود: چه واقعیتی؟! چه نظری؟! ملیحه: اگه اجازه بدی، همینجوری بپذیریمش هرجوری دنیا بیاد. محمود: نه...
صفحه 26/ فیلمنامه لالایی برای گهواره خالی/ نوشته محمدرضا رحمانی/ انتشارات کتابهای سیمرغ/ سال 1390/ 61 صفحه/ 900 تومان
کد مطلب : 135073 |