متن آثار برگزيده هشتمين جشنواره كتاب و رسانه - بخش يادداشت و مقاله
هشتمين "جشنواره كتاب و رسانه برتر" در حالي در آخرين روزهاي هفته كتاب سال جاري به كار خود پايان داد كه از نخستين دوره تاكنون، مجموعه اين آثار برگزيده، در يك مجلد يا فايلي قابل دسترس براي علاقمندان، ارايه نشده است.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، به پاس تلاش افراد برگزيده و همه خبرنگاران و دوستداران اخبار كتاب و كتابخواني، آثار برگزيده اين دوره را منتشر مي كند تا خبرنگاران پرتلاش و گمنام حوزه كتاب، با برترين آثار رسيده به اين دوره از جشنواره از نگاه داوران آن، آشنا شوند./ مهران بهروز فغاني/يادداشت/خبرگزاري كتاب ايران-ايبنا/رتبه اول
چرا كتاب را جهيزيه نمي كنيم؟ چمدان ها را پر مي كنند. دست هايشان پرتر از چمدان. ده نفر، تو بگو هزار نفر، توي گرما يا شايد سرما، افتاده اند به جان بازار، لباس و روپوش و كفش و كلاه. پياده روها هم خسته مي شوند از تحمل قدم هايي كه سخت سليقه اند، بد سليقه اند و تنها تن را مي پوشانند و سر را تنها.
پاي افزار مي خريم براي اينكه راه را طي كنيم. تن پوشي براي اينكه جان را از سرما حفظ كنيم. دست هاي عروس تازه بخت نگشوده، سنگين از فلزي مي شود كه زرد است يا كه سفيد. همه بايد ببينند او طلايي شده، او سفيد شده. او عروس شده.
ده ها نفر، تو بگو هزار نفر نشسته اند زندگي اي را نقاشي كنند براي دو نفر كه خانه شان پر شده از هر چه شكستني است . از هرچه نابود شدني است. از چمدان هايي كه پر مي شوند امروز، و خالي در دورترها؛ كه نيستند آن ده نفر و غايبند آن هزار نفر.
از هزار نفر يك نفر نگفت، بعد از هزار صلوات و دعا، بعد از شاخه نبات و كلام خدا و هزار فكر خوب و آرزوي همچراغي كه بمانيد غمخوار هم تا ابد، مهريه و جهيزيه عروس خانم باشد ده جلد كتاب؛ خوب و خواندني. يك كتابخانه با صد كتاب ماندني؛ كه شكستني نيستند.
پدر نخواست دخترش با سرمايه اي از كتاب، كليد خانه بخت را سر بگيرد. نشاني كوچه بخت را مادر به دختر نشان نداد با نوشته هايي كه مي توانند آدم سازي كنند. آنها نخواستند بدانند يا كه ندانستند كتاب خواندني است، كتاب ماندني است و باقي هر چه هست، قراردادي است سياه شده روي كاغذي و سندي.
آن ده نفر، تو بگو هزار نفر چرا نگفتند علم كردن كتابخانه به همان ميارزد كه دقت در رنگ ظرف و ظروف كه همه چيز شكستني است. اين دو نفر اما كه كليد زندگي در دست گرفتند چرا كتابي و كتابخانه اي علم نكردند در خانه اي كه همه چيزش شكستني است. همه چيزش قراردادي است. ---- محمدباقر عطارياني/ يادداشت/ روزنامه خراسان/ رتبه دوم
سبد كتاب در تالار عروسي!
با ورود به سالن جشن ازدواج،تصور كردم اين بارهم با مراسمي روبهرو خواهيم شد كه در آن عدهاي فقط مشغول صرف ميوه و شيريني، بحثهاي مختلف و از همه مهمتر مشغول شنيدن آواي موسيقي و ... هستند. اما با ورود به سالن متوجه شدم كه اين مجلس اگرچه مجلس عروسي است ولي با ديگر مجالس متفاوت است. اگرچه عدهاي مشغول صرف ميوه، شيريني و بستني و عدهاي هم گرفتار بحثهاي سياسي، اجتماعي و ... بودند اما روي همه ميزها يك سبد مملو از كتاب خودنمايي ميكرد. كتابهايي با موضوعات اجتماعي، اخلاق، خانواده، فرهنگي و ... كه از سوي شخص داماد روي ميزها گذاشته شده بود تا دعوت شدگان به كار مطالعه هم مشغول شوند. بسياري از شركتكنندگان مجلس كه گوشهاي خود را براي شنيدن موسيقي تيز كرده بودند با ديدن سبدهاي حاوي كتاب متعجب و حيران بودند. با توزيع كتابها بر روي ميزهاي سالن، كمكم دستها به سوي سبدها دراز شد و هر يك از شركت كنندگان با كنجكاوي خاصي مشغول انتخاب يك كتاب شد. تا لحظاتي از صرف ميوه، شيريني و بستني خبري نبود و به واقع اغلب اهل مجلس سرگرم ورقزدن كتابها و برخيها هم سخت مشغول مطالعه شدند. صاحب مجلس همه را به خوردن ميوه و ... و به ويژه مطالعه كتابها فراخواند و حتي اعلام كرد كه ميتوانيد كتابها را با خود به منزل ببريد و در فرصتي مناسب آنها را مطالعه كنيد. جالب اينكه يك نشريه تك برگي نيز توسط عروس و داماد منتشر شده بود كه در مجلس بين افراد توزيع شد. اين كار فرهنگي آنهم در مجلس عروسي جاي تامل داشت چرا كه متاسفانه در بسياري از چنين مجالسي، همه فقط به فكر تفريح، شادي و جشن و پايكوبي هستند در حالي كه در همه مراسم و برنامههاي زندگي ميتوان كار فرهنگي انجام داد. به هر حال از قديم گفتهاند خواستن توانستن است و عروس داماد اين مجلس نيز برخلاف خواستههاي عدهاي از دعوت شدگان كه انتظار شنيدن صداي موسيقي و... را داشتند، دست به چنين كاري ابداعي و الگوپسند زدند. براي چنين زوجهايي كه زندگي مشتركشان را با اين كار آغاز كردهاند، آروزي خوشبختي ميكنيم. -----
سينا عليمحمدي/ يادداشت/ روزنامه جامجم/ رتبه سوم داستان آبي كه كره مي داد
ميگويند فلاني از آب كره ميگيرد. شنيدن اين جمله براي من در روزگاري كه از شير چرب (حتي در حد 5 درصد) در كارخانههاي محترم پاستوريزه و تمام اتومات به زور يك كره درست و درمان بيرون ميآيد، همواره جاي سوال فراوان داشت.
اين سوال ادامه داشت تا به صورت اتفاقي به يك آگهي در يكي از روزنامههاي كثيرالانتشار برخوردم؛ آگهي كه خيلي كوتاه از سوي موجودي با نام مستعار «ناشر» منتشر شده بود: به تعدادي شاعر نيازمنديم.
از سر كنجكاوي و اين كه قرار است چه اتفاقي (خير يا شر) براي جماعت شاعر رخ دهد، من هم تماس گرفتم و به صورت حضوري خدمت آقاي ناشر در دفتر كارشان رسيدم. دفتري كه به بركت همان آگهي و ذوق ايراني، بسيار شلوغ شده بود و مهمترين اتفاقي هم كه در آن روز براي افرادي كه مراجعه كرده بودند، رخ داد، پر كردن فرم و تحويل 5 نمونه از آثارشان بود كه به طور طبيعي بنده نيز همان جا چند سطري را زير هم با ربط و بيربط در كاغذ نوشتم.
پس از مدتي، از دفتر آقاي ناشر تماس گرفتند كه به آنجا بروم؛ با وجود كنجكاوي خبرنگاري و پيشينه شاعري به دليل يك گرفتاري پيشبيني نشده اين تاريخ را از دست دادم و بعدهم چندان پيگير ماجرا نشدم تا اين كه پس از چند ماه از همان دفتر تماس گرفتند تا براي گرفتن كتابي كه چاپ شده و شعرهاي بنده نيز در آن است به دفتر بروم، اين بار رفتم و آقاي ناشر به همراه خانمي كه كارشناسي شعرها را براي انتشار انجام داده بود، در مكان مورد نظر حضور داشتند؛ كتاب را با جلد گالينگور رو كاغذي به نسبت مرغوب (اما نه مناسب شعر) چاپ كرده بودند و سطرهايي از من در كنار آثاري از حدود يكصد نفر ديگر به چاپ رسيده بود و روي جلد نيز خورده بود: گزيده شعر ايران يا عنوان مشابه همين.
بعد از گفتگوهاي معمول، آقاي ناشر فرمودند شما تنها كسي هستيد كه ما 5 شعر از او چاپ كرديم و براي هر شعر هم از ديگران 90 هزار تومان دريافت كردهايم و همچنين هركدام چند جلد از كتاب را خريدهاند تا به دوستان و آشنايانشان هديه كنند اما از شما براي چاپ شعرهايتان پولي نميگيريم و تنها كافي است 3 جلد از اين كتاب را بخريد كه حدود 20 هزار تومان ميشود.
ديالوگهاي بعدي كه ميان من و آقاي ناشر انجام شد به دلايل مختلف در حوصله و البته ادبيات اين يادداشت نميگنجد، اما هنگامي كه از دفتر بيرون آمدم و البته پس از خوردن يك نوشيدني خنك تنها با خودم ضرب و تقسيم ميكردم كه آقاي ناشر چگونه توانسته از احساس و صفاي اين وارثان آب و خرد و روشنايي سوءاستفاده كند و چنين كرهاي حاصل كند، البته جداي از اين كه چنين كتاب ضعيف و بيارزشي را به عنوان گزيده شعر ايران به بازار كتاب ارائه كرده است و حتي فراتر از آن برخي افراد و نامها چاپ شده، تعداد زيادي از اين كتاب را خريده بودند تا براي آشنايانشان در خارج از ايران ارسال كنند تا آنها نيز از موفقيتهايشان و شاعر شدنشان آگاه شوند و به جهان شعر امروز ايران ارائه كنند.
البته به نظر ميرسد مميزان اداره كتاب ارشاد هم نبايد نسبت به ارزش فني كتابهايي كه شامل آثار گروهي هستند و نمايانگر بخشي از هويت جمعي ماست، چنين بيتفاوت باشند. ------------------------ آيين اهداي جوايز و اعلام برگزيدگان هشتمین جشنواره «کتاب و رسانه برتر» و سومين جشنواره «كتاب و رسانهملي» سيام آبان ماه سالجاري، همزمان با آخرين روز هفته كتاب در كتابخانه ملي ايران برگزار شد.
کد مطلب : 58635 |
 |
|