پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی پرونده پرونده

  رونمایی از دیروز برای امروز و فردا

8 دی 1387 ساعت 15:20
مريم مقيمي_ داشته‌هاي فرهنگي ملتمان تكيه‌گاهي است براي اهل انديشه و ذوق تا با تمسك به آن‌ها، نسل پويا و نوجو ديار كهن ايران زمين را با پشتوانه‌اي غرور آفرين و قابل اتكا به فردا و فرداها، هدايت كنند. لالايي‌ها، مثل‌ها و متل‌ها، نقاشي‌ها، قصه‌ها و هنرهاي كهن، اگرچه امروز كاربرد موثر روزگار خود را از دست داده‌اند؛ اما، مانند همه گنج‌هايي كه حتي پس از سال‌ها از خاك جدا شده و غبار روبي مي‌شوند، ارزش بي‌مثال خود را به نمايش خواهند گذاشت. زدودن اضافات بي‌ريشه، صيقل صحيح و نگرش از زاويه‌اي درست، ابزار و بايدهايي‌اند كه مي‌توانند در صيقل اين گوهرهاي ناب كهن موثر باشند. صيقل آداب و رسوم ديرينه اين ديار، نيازمند افرادي است كه جوهره جواهر و نياز بازار امروز و فردا را بشناسند و بتوانند لالايي‌ها، مثل‌ها و متل ها، حكايت‌ها و... را كه دهان به دهان مي‌چرخند، براي نياز امروز، ارايه كنند. به اين ترتيب و بي ترديد، در چنين شرايطي مي‌توان به آينده فرهنگي نسل فردا، اميدوار بود./
حميد سفيدگر شهانقي در سال 1346 در شهرستان خوي آذربايجان به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در دبستان شاهپور، دوره راهنمايي را در مدارس راشدي و نقيبي و دوره متوسطه را با اخذ ديپلم علوم اقتصادي و اجتماعي در سال 1366، در دبيرستان آيت‌الله مطهري به پايان رساند.
وي همان سال، وارد دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه تبريز شد و در مقطع كارداني رشته علوم كتابداري شروع به تحصيل كرد. سال 1368 بعد از اخذ مدرك فوق ديپلم به خدمت سربازي اعزام شد. سال 1370 بعد از اتمام دوره سربازي در نيروي زميني ارتش، به زادگاهش برگشت و به شغل كتابفروشي روي آورد. بعد از دو سال فعاليت در كتابفروشي «آراز» كه خود تاسيس كرده بود، در دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي به عنوان كتابدار مشغول به كار شد؛ اما عشق به تحصيل او را بار ديگر به دانشگاه كشاند و در سال 1374 دوباره وارد دانشگاه تبريز شد و به ادامه تحصيل پرداخت. در سال 1376 ليسانس خود را در رشته تحصيلي قبلي خود اخذ كرد و مهرماه همان سال، در واحد علوم و تحقيقات (تهران) دانشگاه آزاد اسلامي، در مقطع كارشناسي ارشد رشته علوم كتابداري با گرايش اطلاع‌رساني به ادامه تحصيل پرداخت و در سال 1378  مدرک فوق ليسانس خود را دریافت کرد.
سفيدگر، يك سال بعد به صورت غيرحضوري، ابتدا در دانشگاه باكو و سپس در انستيتو فولكلور آكادمي ملي علوم جمهوري آذربايجان در مقطع دكتري رشته مورد علاقه خود، يعني فولكلورشناسي به ادامه تحصيل پرداخت. تحصيلات وي در اين مقطع با توجه به شرايط اقتصادي و اجتماعي، با سختي‌هاي خاصي روبه‌رو شد؛ اما به‌رغم مشكلات توانست در سال 1384 به اخذ درجه دكتري موفق شود.
سفيدگر، در خلال سال‌هاي تحصيل مشاغل زيادي را تجربه كرد. دستفروشي، كتابفروشي، كتابداري، تدريس، روزنامه‌نگاي، نويسندگي و كارشناسي در راديو، مديريت انتشارات، پژوهشگري و... از كارهايي‌اند كه وي انجام داده است.
فولكلور و فرهنگ عامه از دلمشغولي‌هاي جدي دكتر سفيدگر است به طوري كه از سال 1364 به گردآوري فولكلور شهر خود پرداخته و نخستين نمونه‌هاي فولكلوريك گردآوري كرده‌اش را كه چند باياتي (دويتي‌هاي محلي آذربايجان) بود، در سال 1364 در ضميمه تركي (آذربايجان) روزنامه اطلاعات به چاپ رساند. بعد از آن، گردآوري، مطالعه و پژوهش فولكلور آذربايجان، جزيي از زندگي وي شده است. سفيدگر تاكنون بيش از 10 عنوان كتاب، شش پژوهش و بيش از سي مقاله نوشته كه عناوين بعضي از آنها به قرار زيرند:

عناوين پژوهش‌ها: 
بررسي نظرات بازديدكنندگان از نمايشگاه هفته كتاب تبريز-‌ 1375 
بررسي تاثير معارف ديني بر ادبيات و موسيقي عاشيق‌هاي آذربايجان-‌ 1376 
‌ بررسي زمينه‌هاي گسترش و اشاعه فرهنگ مطالعه در ميان جوانان، همدان-‌ 1378 
ترانه‌هاي كار در آذربايجان-‌ 1385 
‌ جشن‌هاي ايراني-‌ جشن‌شب يلدا-‌ 1386 
‌ بررسي موسيقي عاشيق‌هاي آذربايجان-‌ 1387

عناوين كتاب‌ها: 
‌ زنجيرده سئودا (مجموعه شعر تركي) تبريز-‌ 1374 
‌ افسانه‌هاي محلي ايران (به همراه آقايان سليمي و وكيليان) تهران، كتاب همراه-‌ 1379 
دنياي شهريار (شرحي در زندگي و آثار استاد شهريار) تهران، زوفا-‌ 1380 
‌ كتاب شرح احوال و آثار شاعران و نويسندگان ايران و جهان، تهران، آهسته-‌ 1386 
كتاب زندگينامه دانشمندان ايران و جهان، تهران، آهسته-‌ 1387 
‌ كتاب ترانه‌هاي كار در آذربايجان، تهران، سروش (زير چاپ) 
جشن شب يلدا، تهران، سروش (زير چاپ) 
ترانه‌هاي مادران زمين (مجموعه لالايي از 15 كشور جهان) تهران، قصيده، زير چاپ 
لالا لالا گل پونه (مجموعه لالايي‌هاي اقوام ايراني) تهران، قصيده، زير چاپ
دستي دستي باباش مياد (مجموعه نوازش‌هاي اقوام ايراني) تهران، قصيده، زير چاپ 
هشت عنوان كتاب كودك (چاپ شده در سال هاي مختلف و توسط ناشران گوناگون) 

برخي از مقالات چاپ شده: 
‌ نوروز در جمهوري آذربايجان، جهانگردان، ش 14، فروردين 1387، ص 20 
‌ افسانه‌هاي آسيايي كنت دوگوبينو، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، س 2، ش 7 (19)، ارديبهشت 1387، ص 48 
ترجمه از حلاوت فولكلور مي‌كاهد، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، س3، ش 9 (38)، تير 1379، ص 56 
سه سيب از آسمان افتاد، روزنامه همشهري 7 مهر 1379 شماره 2230 
‌ عناصر افسانه‌هاي عاميانه آذربايجان، كتاب ماه هنر، ش 43 و 44، فروردين و ارديبهشت 1381، ص 115 
عاشيق كيست؟، كتاب ماه هنر، ش 39 و 40، آذر و دي 1381، ص 9
يك حادثه ادبي، ماهنامه سحر، س1، ش 4 و 5، مهر و آبان 1379، ص 11 
ادبيات عاشيقي را دريابيم، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، س 4، ش 2 (38)، آذر 1379، ص 62 
‌ اميري، شعر محلي مازندران، فصلنامه گوهران، ش 4، تابستان 1383، ص 177 
‌ ساختارشناسي فولكلور كودكان آذربايجان، براساس واريانت‌هاي مشترك در جمهوري آذربايجان و آذربايجان ايران، فصلنامه نجواي فرهنگ، س 1، ش 1، پاييز 1385، ص 41 
نگاهي به هنر و ادبيات عاشيق‌هاي آذربايجان، فصلنامه گوهران، س 1، ش 1، پاييز 1382، ص 138 
فولكلور و توريسم، بررسي تطبيقي موارد ايران و تركيه، فصلنامه نجواي فرهنگ، س 2، ش 3، بهار 1385، ص 53 

برخي از مقالات ارايه شده در سمينارها
رهيافت‌هايي براي نيل به فرهنگ مطالعه، ارايه شده در نخستين همايش راه‌هاي ترويج فرهنگ مطالعه و كتابخواني، تهران، 1375 
عناصر ادبيات شفاهي آذربايجان در ديوان تركي استاد شهريار، ارايه شده در همايش بين‌المللي بزرگداشت نودمين سال تولد استاد شهريار، تهران، 1377 
‌ عبارات آغازين و پاياني افسانه‌هاي آذربايجان، ارايه شده در نخستين همايش ملي ايران شناسي، تهران، 1381 
‌ نگاهي به ادبيات و موسيقي عاشيق‌هاي آذربايجان، ارايه شده در دومين همايش ملي ايران شناسي، تهران، 1383 
عيد نوروز در جمهوري آذربايجان، ارايه شده در همايش ميراث مشترك كشورهاي حوزه درياي خزر، ساري، 1385 
‌ توسعه اقتصاد شهري و باورهاي عاميانه، ارايه شده در سمينار توسعه اقتصاد شهري، قزوين، 1385 
‌ فولكلور و توريسم، بررسي تطبيقي موارد ايران و تركيه، ارايه شده در همايش حقوق مالكيت‌هاي معنوي و صنايع دستي ايران، تهران، ارديبهشت 1386 

*** 
‌ در كدام حوزه اجتماعي كار كرده‌ايد؟
در زمينه فرهنگ عام و فولكلور. «فولك» به معني مردم، توده، خلق، ملت و «لور» به مفهوم دانش و دانستني است. در ايران سعي شده كه براي آن معادل يابي شود و معادل‌هايي را كه گذاشته‌اند خيلي نتوانسته آن چيزي كه از فولكلور درك مي‌شود نشان دهد. اما در هر صورت معادل آن را مي‌توان به نام فرهنگ عامه نام برد. آنچه كار كرده‌ام، يك بخش در ارتباط با ادبيات شفاهي و بخشي، در رابطه با آيين‌ها و مراسم است؛ بيشتر درباره فرهنگ عامه آذربايجان.

‌ چرا آذربايجان؟
اهل آذربايجانم و اعتقادم بر اين است كه فولكلور بايد به صورت بومي كار شود. زيرا براي پرداختن به فرهنگ عامه بايد درباره آن‌ها اطلاعات كافي داشت و هيچ كس نمي‌تواند مردم منطقه‌اي را به خوبي بشناسد مگر اين كه از خود آنان و با آن فرهنگ بار آمده باشد. مثلا فولكلور سيستان و بلوچستان را وقتي مي‌شود به خوبي بررسي كرد كه اين مردم، زبان و فرهنگشان را به خوبي بشناسيم. ديگران، تا بخواهند آن را ياد بگيرند، زمان را از دست مي‌دهند. يك پژوهشگر بومي خيلي راحت‌تر مي‌تواند مردم منطقه خود را بشناسد و آنان را مورد بررسي و پژوهش قرار دهد. 

‌ فرهنگ عامه شامل چه بحث‌هايي است؟
فرهنگ عامه همه دنيا، شامل خيلي از مسايل مي‌شود. ادبيات شفاهي، قصه‌ها و افسانه‌ها، اسطوره‌ها، چيستان‌ها و لالايي‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها و نوازش‌ها، همه اين‌ها به اضافه آيين‌ها و مراسم ملي -‌مذهبي. همه اين‌ها يك جنبه عمومي دارند و در عين حال هر ملت و قومي شاخصه‌هاي خاص خودش را دارد. 

درباره فولكلور آذربايجان بگوييد.
يكي از شاخصه‌هاي فولكلور آذربايجان «باياتي‌ها» يعني دوبيتي‌هاي محلي و بومي است. همه مناطق ايران دوبيتي‌هايي دارند اما «باياتي»ها با ساير دوبيتي‌هاي ديگر فرق دارند. مثلا ما در مازندران دوبيتي‌هاي «اميري فازداري» را داريم كه شاعر آن مشخص است و شعرهايي را به صورت دوبيتي گفته كه بعد تكرار شده يا طي سال‌هاي متمادي، مردم عادي هم دوبيتي‌هايي را به آن اضافه كرده‌اند و به نام اميري بيان شده است. يا در مناطق جنوب، دوبيتي‌هاي فائز دشتستاني وجود دارد. يا «شروه‌هاي» جنوب و «دوبيتي‌هاي» بيرجند. منتها باياتي‌هاي آذربايجان شاخصه‌هايي دارند كه آن را از ساير دوبيتي‌هاي اقوام ديگر خاص مي كند. اين ويژگي‌ها را در مقاله جديدي كه براي دايره المعارف بزرگ اسلامي نوشته‌ام، آورده‌ام و مي‌توان گفت ژانر به خصوص آذربايجان است و بقيه مسايل در همه اقوام وجود دارد. مثلا همه اقوام لالايي‌ها و قصه‌ها و چيستان‌ها و اسطوره‌هاي شبيه به هم دارند. در بعضي از آن‌ها اسطوره‌ها قديمي‌تر و عميق‌ترند و بعضي‌ها بعدا ايجاد و با افسانه‌ها تركيب شده‌اند.

‌ درباره ريشه و پايه‌هاي به وجود آمدن فرهنگ عامه توضيح دهيد.
در فولكلور شناسي 4 مكتب عمده است: يكي از آن مكاتب، مكتب تاريخ و جغرافياست كه اوايل قرن نوزدهم در روسيه به وجود آمد. روش پيروان اين مكتب اين بود كه براي پيدا كردن ريشه يك چيستان يا قصه و... آنقدر تحقيق و بررسي مي‌كردند تا در مسايل زبان‌شناسي و انسان‌شناسي برسند به جايي كه بفهمند در كجا و در چه تاريخي به وجود آمده است. ما در اين مكتب مي توانيم بسياري از نمونه‌هاي فرهنگ عامه را ريشه‌يابي كنيم. در بعضي از آن‌ها تاريخشان مشخص شده. مثلا در همين باياتي‌ها مي‌گويد: «تاتار مرا برد، برده كرد و فروخت» يقينا به زماني بر مي‌گردد كه تاتارها به آذربايجان حمله مي‌كردند. بالزاك جمله زيبايي درباره قصه‌ها مي‌گويد: «قصه، تاريخ خصوصي ملت‌هاست». اين مساله نه فقط در قصه بلكه در ژانرهاي ديگر فولكلور هم وجود دارد. حتي درباره دوبيتي‌ها و چيستان‌ها. بسياري از اين مسايل را ريشه‌يابي كرده‌ايم اما متاسفانه در ايران خيلي به اين قضيه اهميت داده نمي‌شود و يك محقق نمي‌تواند آنگونه كه مي‌خواهد به پژوهش بپردازد. مثلا براي اين كه در موسيقي «عاشيق‌هاي» آذربايجان كه يك موسيقي قديمي است و نزديك به هفت هزار سال سابقه دارد كار شود هزينه زيادي بايد پرداخت تا كار عميق و پرمحتوا صورت بگيرد كه اين هزينه در اختيار پژوهشگر قرار داده نمي‌شود.

‌ بين چهار مكتبي كه عنوان كرديد، مكتب تاريخ و جغرافي، مكتب فنلاندي و مردم‌شناسي و... گرايش شما به كدام مكتب است؟
در ايران هيچ يك از اين مكاتب كاربرد ندارد. در عين حال همه آن‌ها مورد استفاده‌اند. يعني اغلب كساني كه در زمينه فولكلور كار مي‌كنند، از روي دل و خواسته خويش كار مي‌كنند چون ما براي اين موضوع خاص، اصلا نه دانشگاهي داريم و نه رشته تحصيلي خاص. مثلا مرحوم انجوي شيرازي در راديو برنامه‌اي داشت كه بسيار بر مردم تاثيرگذار بود. نزديك 40 سال از مردم درباره آداب و رسوم از گوشه و كنار كشور مطلب جمع‌آوري شد، بدون اين كه مكتبي برايشان بيان و آموزش داده شود. تعداد اين اسناد به يك ميليون و 200 هزار سند مي‌رسد. در ايران در فولكلور در مكتب خاصي كار نمي‌كنند.

آيين‌ها و مراسم ريشه‌اي تاريخي، غني و پربار دارند تا به نسل هاي بعد برسند، چطور مي‌شود كه در اين سرزمين، آيين‌ها و آداب و رسوم تغيير كنند اما اصالت ايراني هنوز در نسل آينده باقي بماند؟
اساسا تغييرات در فرهنگ مردم خيلي آرام انجام مي‌شود. زيرا مردم به آنچه كه آداب و آيينشان است اعتقاد دارند مثلا بايد كنترل جمعيت در ايران انجام شود. با وجود باورهايي مثل اين كه «هر آنكس كه دندان دهد نان دهد» و... بسياري بر اين باورند كه اين كنترل بي‌اهميت است. تغييرات سريع انجام نمي‌شود. شايد يكي از دلايل ما اين باشد كه مردم بيشتر تحت تاثير حرف‌هاي شفاهي‌اند. حدود 400 سال است كه صنعت چاپ به وجود آمده و حدود 100 تا 150 سال است كه صنعت چاپ وارد ايران شده، با وجود اين همه نشريه و اين همه كتاب در اين مدت، اما ما هنوز اطلاعاتمان را شفاهي رد و بدل مي كنيم. يعني مردم از طريق گفتاري و شنيداري مسايل را بهتر مي‌پذيرند. 

اين مساله خوب است يا بد؟
هماهنگ بودن با تكنولوژي خوب است به شرط اين كه پشتوانه‌اش باشد. كشورهاي اروپايي فاصله 200-‌300 ساله به وجود آمده بين صنعت چاپ تا آمدن اينترنت را با نوشتن پر كردند. يعني خواندن و نوشتن برايشان نهادينه شده، ولي براي ما اينگونه نيست. مثلا ما تا ديروز مادر بزرگمان قصه مي‌گفت بعد از آن بلافاصله راديو آمد و... ديگر فرصتي براي خواندن و نوشتن نبود. الان هم اطلاعاتمان را شفاهي رد و بدل مي‌كنيم.

‌ به سوال قبل برگرديم؛ اين تغيير و تحول در آداب و رسوم، در شناخت نسل آينده از هويت ملي‌اش چقدر اثر دارد؟
تغييرات در آداب و رسوم بسيار كند و آرام صورت مي‌گيرد. زيرا جزء حافظه تاريخ يك ملت است. نمي‌شود به يك باره آن را از مردم گرفت. مثلا در مورد چهارشنبه سوري اگر دقت كنيم، مي‌بينيم زماني كه ما كودك بوديم همين چهارشنبه‌سوري بود اما الان بسياري از مسايل ديگر با آن آميخته شده و تجهيزاتش فرق كرده. الان به صورت خطرناكي درآمده كه شيريني چهارشنبه‌سوي را هم گرفته است. 

جلوي اين گونه تغييرات را بايد گرفت؟
جلوي اينگونه تغييرات در آداب و رسوم را بايد گرفت اما در كنار آن بايد اين آيين‌ها به طور صحيح آن، احيا شوند. مثلا در مالزي، آييني است به نام جشنواره آب، از 35 كشور، 35 نفر از اصحاب رسانه، خبرنگاران-‌ تورگردان-‌ آژانس‌هاي مسافرتي، استادان دانشگاه و... دعوت مي‌شوند. رودخانه‌اي در وسط شهر قرار دارد در اين روز قايق سلطنتي با حضور پادشاه آنجا در آن از رودخانه مي‌گذرد و از روي پلي كه روي اين رودخانه ساخته‌اند، به كنار مردم مي‌آيد. خوانندگان و نوازندگان محلي نيز حضور دارند و به جشن و پايكوبي مي‌پردازند. فرداي آن روز هم در معابدشان به روي هم آب مي‌پاشند. همه اين كارها و دعوت از 35 كشور به اين دليل است كه براي آيين و مراسمشان تبليغ شود. ما هم آيين بسيار خوب و زيبايي داريم؛ مثلا همين چهارشنبه‌سوري مي تواند يك جشن خوب باشد. هيچ جاي دنيا ندارند. مي توانيم توريست فراواني جذب كنيم.

‌ چه راهكارهايي براي ايده‌اي كه داريد پيشنهاد مي‌كنيد؟
به نظرم مي‌رسد دولت بايد خودش وارد عمل شود. از يك طرف در پارك‌ها و ميادين جشن چهارشنبه‌سوري و پايكوبي سنتي برگزار كند. در آذربايجان ايران از اين نوع پايكوبي‌ها بسيارند كه همه فراموش شده‌اند و بايد به صورت جشنواره احيا شوند. از NGOها و سازمان‌هاي فرهنگي و دانشگاه‌ها هم بايد كمك گرفته شود. 

در مورد تغيير آداب و رسوم گفتيد كه به مرور عوض مي شوند اما بعضي از آيين‌ها عوض نمي‌شوند بلكه از بين مي‌روند و شكلشان كاملا تغيير پيدا مي‌كند. اينطور نيست؟
فرهنگ پوياست؛ ايستا و ثابت نيست. هر روز در حال تغيير و تحول است. اين تحول در بعضي موارد خيلي سريع اتفاق مي‌افتد و گاهي بسيار كند و آرام. وقتي يك تكنولوژي وارد مي‌شود، فرهنگش را با خودش مي‌آورد. مثلا تا ديروز راجع به mms نمي‌دانستيم ولي امروز كاملا مي‌شناسيم. اگر الان در يك محلي اتفاقي بيفتد بلافاصله مي‌توان از آن عكس گرفت و به آن سوي دنيا فرستاد. اين كار تا 2 سال پيش امكان پذير نبود. انتقال اطلاعات به اين سرعت به وجود آمده. دهكده جهاني هم همين است. يعني اين كه مثلا تا 50 سال پيش براي فرستادن يك نامه چقدر زحمت كشيده مي‌شد و چند روز طول مي‌كشيد در حالي كه الان به چند ثانيه رسيده است. آيين‌ها و رسوم‌ها هم با وجود اين تكنولوژي دچار بهم ريختگي و تحول مي‌شوند و نمي‌توان آن را بدون تغيير حفظ كرد. در دنيايي كه تلويزيون، راديو، ويدئو و اينترنت همه جا را گرفته، جايي براي لالايي گفتن مادر براي كودك نمي‌ماند. 

بنابراين ورود تكنولوژي باعث مي‌شود بسياري از آيين‌ها از بين بروند...
بله لالايي گفتن و خيلي چيزهاي ديگر؛ ما قبل از اين براي فارغ شدن خانمي باردار، مراسم داشتيم اما اين آيين از بين رفته زيرا مراجعه به بيمارستان خود به خود بسياري از چيزها را تغيير داده است.

‌ اين تغيير آداب و رسوم با وجود دنياي مدرن چقدر ما را دچار زيان و ضرر مي‌كند؟
شايد مثالي بتواند پاسخگوي سوال شما باشد. در حال حاضر كسي از كشور ايران در كشور سوئد اجازه اقامت بگيرد، دولت آن كشور موظف است براي كودكي كه وارد مدرسه مي‌شود، معلم فارسي زبان بگيرد، اين موضوع درباره همه افراد از كشورهاي مختلف صدق مي‌كند. به اين دليل كه نمي‌خواهند فردي در كشورشان زندگي كند كه با هويت و مليت خود ناآشنا و بيگانه باشد زيرا شكل‌گيري شخصيت او براي زندگي در اجتماع و پيشرفت جامعه بسيار مهم است. در آن كشور فرد بايد داشته‌هاي خود را بشناسد تا براي خود و جامعه مضر نباشد و زيان نرساند. اما ما در زمينه فولكلور شناسي، بسياري از تاريخ خودمان را حتي به فرزندان خود هم نمي‌گوييم. در كتاب هاي درسي ما جايي براي آن نيست.

‌ آموزش مي‌تواند از فراموشي هويت و اصالت در افراد جلوگيري كند؟
بله-‌ دقيقا ما بايد همه آنچه كه داريم به فرزندانمان بشناسانيم. بسياري از داشته‌هاي ما به نسلمان اعتماد به نفس و هويت مي‌بخشد و مي‌تواند مقابل فرهنگ‌هاي نامناسب به ويژه غرب، بايستد. 

با چند تن از نويسندگان كودك و نوجوان صحبت كردم و دقيقا نظرشان برخلاف نظر شما بود! معتقد بودند كه مثلا وقتي ما براي نسل امروز قصه مي‌گوييم يا قصه‌اي از تلويزيون پخش مي‌شود، لزومي ندارد كه حتما مادر بزرگ باشد و كرسي؛ زيرا كودك امروز با اين مسايل آشنا نيست...
البته حرف ايشان اشتباه نيست. من هم معتقد نيستم حتما بايد كرسي نشان داده شود يا حتما مادربزرگ قصه بگويد. اما بايد بگوييم اصلا كرسي چيست و مردم در گذشته، چگونه خود را گرم مي‌كردند و چگونه شب‌هاي بلند را با قصه‌گويي و... مي‌گذراندند. در زمستان‌هاي سخت و سرد آذربايجان و كردستان كه شوفاژ و بخاري نبود، چگونه وسايل گرم كردن مثل كرسي را ‌آماده مي‌كردند. نسل امروز بايد از تكنولوژي گذشته كشور خود خبر داشته باشد. قناتي را كه ما در گذشته ساخته‌ايم؛ در حال حاضر غربي‌ها -‌ كه صاحب تكنولوژي روزند-‌ در آن مانده‌اند. به باغ فين كاشان و باغ ماهان كرمان توجه كنيد؛ چگونه در دل كوير چنان باغي ساخته‌ايم. اين‌ها مسايلي‌اند كه بايد بسيار جدي درباره آن بحث كرد. غرب، قصه «سيندرلا» را در قالب كارتون به همه جا صادر كرده. اگر الان از 50 كودك بپرسيد سيندرلا كيست 49 نفر داستان او را مي‌دانند اما اگر بپرسيد «ماه پيشاني» كيست، كسي او را نمي‌شناسد. در حالي كه قصه سيندرلا هم برگرفته از داستان ماه پيشاني ايراني و چند كشور ديگر است. اما ما اين را براي فرزندمان نگفتيم و در كتاب‌ها ننوشته‌ايم.

‌ فرهنگ عامه چقدر از قانون در يك كشور متاثر است و اصلا قانون، مي‌تواند بر فرهنگ عامه تاثيرگذار باشد؟
هر مساله‌اي مي‌تواند بر فرهنگ عامه اثر بگذارد و فرهنگ عامه نيز تاثيرگذار بر همه چيز باشد. در فرهنگ عامه ما باورهايي داريم. در اين مورد مقاله‌اي نوشته‌ام به نام «باورهاي عاميانه» بي‌سوادي مثال خوبي است. الان قانون حاكم، بي‌سوادي را از بين برده اگر چه كند صورت مي‌گيرد اما در حال انجام است. در اين جا بد نيست موضوعي گفته شود؛ چند سال پيش در ايتاليا جشن ملي اعلام شد زيرا شخصي از دنيا رفته بود و او آخرين بي‌سواد كشور بود. تازه، اين سوادي كه در جامعه ماست با سوادي كه در دنيا مطرح است بسيار متفاوت است. در اين زمان براي سواد شاخصه‌هايي در نظر گرفته‌اند كه عبارتند از آشنايي با كامپيوتر، اينترنت و زبان انگليسي.
در همه جاي دنيا سعي بر اين است كه مردم آگاه باشند. زيرا مردم هرچه در طول تاريخ كشيده‌اند و دچارش شده‌اند، از ناآگاهي بوده است. اگر مردم آگاه باشند، بسياري از مشكلات را نخواهند داشت.
 
‌ بنا به گفته‌هاي شما، قانون برفرهنگ عامه تاثير گذار است. چطور ممكن است كه در كشور يك قانون حكمفرما باشد در حالي كه فرهنگ عامه و فولكلور در مناطق مختلف كشور و حتي منطقه به اصطلاح جنوب و شمال‌نشين در يك شهر هم متفاوتند.
فرهنگ عامه در همه گروه‌ها وجود دارد و هر گروه البته با گروه ديگر فرق مي‌كند؛ مثلا گروه و صنف خياطان اصطلاح و ضرب‌المثل‌ها و شوخي‌هاي خاص خودشان را دارند و گروه آهنگران نيز همين طور. گروه‌هاي جنسي، گروه‌هاي سني، قومي، نژادي، زباني، شهري و منطقه‌اي و... همه با هم متفاوتند.

‌ بنابراين، فرهنگ عامه را مي‌شود به فرهنگ خصوصي‌تر و عام تقسيم كرد. اما منظور من فرهنگ خصوصي هر قشري نيست. فرهنگ عامي كه همه جاي كشور هست، اما بعضي معتقدند و بعضي نه. مثلا مراسم چهارشنبه‌سوري به عنوان فرهنگ عامه، بعضي به آن اعتقاد ندارند و شايد قشر مرفه يا مستضعف بيشتر به آن بپردازند در حالي كه قشر متوسط جامعه نسبتا تاثير كمتري گرفته‌اند.
مثالي مي‌زنم. زماني كه به معلمان آموزش و پرورش نگاه مي‌كنيم، رفتار و گفتار و ظاهرشان در عين حال كه به هم بسيار نزديك است اما با هم متفاوتند. معلمان تقريبا ظاهرا يكدست و يكپارچه‌اند با يك طرز تفكر. ديدگاه اجتماعي‌شان با بقيه فرق دارد. يا مثلا كارمندان وزارت ارشاد با آموزش پرورش تفاوت دارند. اين تفاوت‌ها چه بخواهيم چه نخواهيم وجود دارند. در هر حال نمي‌شود شهري مثل تهران را به سه قسمت مساوي تقسيم كرد. ممكن است از نظر اقتصادي بگوييم آدم‌هاي مرفه يا مستضعفي‌اند و يا در سطح متوسط زندگي مي‌كنند، اما از نظر فرهنگي نمي‌شود تفاوت خاصي قايل شد.

اما اقتصاد بر فرهنگ تاثيرگذار است...
بله،‌ حتما تاثير مي گذارد اما بسياري از اوقات هم پيش آمده كه شخصي براثر ارث يا... وضعيت مناسب اقتصادي پيدا كرده، مثلا شخص مرفهي كه هنوز زباله را از اتومبيل خود در خيابان مي‌ريزد فرهنگ بالايي دارد چون وضعيت اقتصادي خوبي دارد؟ در حالي كه شايد همسايه‌اي داشته باشد كه بسيار مبادي آداب است و اين‌ها به واسطه پول و ثروت در كنار هم قرار گرفته‌اند. يكي از مشكلات جامعه ما همين است كه همه افراد در آن يكسان نيستند. در شمال شهر؛ بودن پول افراد را و دور هم جمع كرده و در جنوب شهر، بي‌پولي! البته قشر عظيم متوسط كه در كنار هم جمع شده‌اند، از لحاظ فرهنگي به هم نزديك‌ترند. حتي به جز گروه‌هاي مختلفي كه از آن نام برده شد، در حال حاضر اقليت‌هاي قومي هم در تهران هستند كه با هم جمع مي‌شوند و بيشتر گروه‌هاي مذهبي را تشكيل مي دهند و بسياري از شهرستان‌هاي مقيم تهران را شامل مي‌شوند. به عنوان هم شهري و هم ولايتي جمع مي‌شوند، اطلاعاتشان را مبادله مي‌كنند و كمك‌هايي را براي شهر خود مي‌فرستند. اما متاسفانه قانون براي همه قوم‌ها و نژادها و شهرهاي مختلف يكي است و همه بايد يك فرم را رعايت كنند در حالي كه فرهنگ‌هاي مختلف و فولكلورهاي متفاوت در ايران زندگي مي‌كنند.

‌ بحث پيچيده‌اي شد!
بله، مثلا كسي كه در روستاهاي اروميه ساختمان مي‌سازد بايد حتما ساختمانش پاركينگ داشته باشد. بخش نامه اي است براي همه، در حالي كه روستاييان همديگر را مي‌شناسند. همه از اموال هم خبردارند و از همه مهم‌تر اين كه خانه‌هايشان درهاي بزرگ آهني دارند اما در محوطه جلو ساختمان ماشين مي‌گذارند. نيازي به پاركينگ نيست در حالي كه اين بخش‌نامه در همه جاي ايران يكي است. وقتي فرهنگ‌ها با هم متفاوت است و نوع زندگي در هرجاي ايران با هم فرق مي‌كند، بايد آيين‌نامه‌ها و قوانين نيز متفاوت و مطابق با آداب و رسوم آن منطقه باشد. شايد بسياري از عدم پيشرفت‌هايي كه ما داريم، نتيجه همين عدم شناخت از وضعيت فرهنگ در كشور باشد. بايد روان‌شناس و مردم شناس اجتماعي را براي اين تحقيق استخدام كرد. در تنظيم بخش‌نامه‌ها بايد به شهرهاي مختلف رفت و بعد از پژوهش درباره فرهنگ و نوع زندگي افراد آن منطقه، بخش‌نامه صادر كرد.

‌ بين آداب و رسوم ملي و مذهبي ما چقدر تفاوت و تشابه وجود دارد؟ و چقدر به همديگر آسيب مي‌رسانند يا به نفع هم‌اند؟
در ايران كهن آيين‌هاي مختلفي وجود داشتند، مثل 13 به‌در، نوروز، چهارشنبه‌سوري و... هر ماه جشن‌هايي برپا مي‌شد كه اگرچه بعضي از آن‌ها فراموش شده‌اند اما بعضي ديگر هنوز هستند. بعد از ورود اسلام بعضي از آيين‌ها تغيير كرد. مثلا نذورات سفره به وجود آمد مثل، سفره بي‌بي شهربانو،‌ سفره حضرت رقيه(س). گفته مي‌شود كه اين سفره‌ها تاثير گرفته از آداب و رسوم قبل از اسلام بود؛ مربوط به دوره‌اي كه مردم فقط كشاورزي مي كردند و همه زندگي و خوراك را از راه كشاورزي به دست مي‌آوردند. سفره حضرت رقيه(س) شامل نان و پنير و سبزي است كه همه به نوعي به كشاورزي بر مي‌گردد. وقتي مردم ايران مسلمان شدند اعتقادات و باورهاي ديني بر آداب و رسوم ملي تاثيرگذاشت يا مثلا در ادبيات شفاهيمان هم همين تغيير و بهبود ايجاد شده است تاثير اسلام در ادبيات شفاهي و آيين‌ها و باورها، معلوم و مشخص است. بعد از گذشت 1400 سال، تاثيرگذاري، بعضي از آيين‌ها را كنار زده و بسياري از آن‌ها را تقويت كرده و به بعضي از آن‌ها هم در كنار يكديگر پرداخته بدون اين كه به ديگري آسيبي بزند. مثلا چند سال پيش كه محرم مصادف شده بود با نوروز، ملت در حالي كه نوروز را مي‌گذراندند به عزاداري و حرمت نگه داشتن محرم و صفر هم توجه بسيار داشتند.

‌ در بين صحبت‌هايتان اشاره كرديد به جشن‌هايي كه در ماه‌هاي مختلف در ايران برپا مي شد كه بعضي از آن‌ها فراموش شده‌اند. براي شناسايي دوباره اين جشن‌ها چقدر كار كرده‌ايد؟
كارهايي را انجام داده‌ام، اما با يك يا دو نفر نمي شود. براي اداره كل پژوهش‌هاي راديو، آيين شب يلدا را كار كرده‌ام كه اين كار زير چاپ است. پيشنهاد دادم كه پژوهش جشن‌هاي ملي را انجام دهيم و از چيزهايي كه مانده و در اسناد داريم، مطالبي را گردآوري كنيم و مجموعه‌اي تشكيل شود تا اگر در آينده خواستند آييني را انجام دهند سندي را در دست داشته باشند و از روي آن اجرا كنند. اين كار، جمعي را مي‌طلبد و هزينه‌اي كه دولت بايد براي آن صرف كند. 

درباره شب يلدا بگوييد، اگر چه چند شبي از آن گذشته است!

اين شب، طولاني‌ترين شب است كه مردم در زمان‌هاي گذشته كه نه راديو بود و نه تلويزيون و... براي سپري شدن اين شب طولاني، دور هم مي‌نشستند تا به صبح برسد. به اعتقاد آنان ظلمت، سرما و... نيروهاي شرند در برابر نور و گرما و خورشيد كه خيرند. براي خلاصي از مجمع‌الاشرار، دور هم جمع مي‌شدند. به منزل بزرگترها مي‌رفتند، قصه مي‌گفتند و خاطره تعريف مي كردند. فال مي‌گرفتند... تا صبح فرا رسد.

‌ آيين ديگري كه همه آن را مي‌شناسند، چهارشنبه سوري است؛ درباره‌اش توضيح دهيد.
چهارشنبه سوري به اواخر زمستان مي‌رسد. زمين نفس مي‌كشد. در آذربايجان 4، چهارشنبه‌سوري وجود دارد و چهارشنبه‌هاي اسفند ماه به اسم‌هاي مختلف و با مراسم خاص خودش جشن گرفته مي‌شوند. در بعضي از مناطق آخرين چهارشنبه اسفند ماه را جشن مي‌گيرند كه آداب مختلفي را هم دارد. بعضي از روي آتش مي‌پرند. بعضي از سرچشمه آب مي‌آورند. در آذربايجان مي‌گويند: زمين كه نفس مي‌كشد چهارشنبه خاك است. از لحاظ طبيعي، خاك زنده مي‌شود و گرما به زمين مي‌آيد. اين نيز مراسم خاص خودش را دارد و با كشاورزي در ارتباط است. چهارشنبه‌اي هست كه چهارشنبه باد مي‌گويند. باد ملايم و گرم مي آيد و آرام آرام خاك را زنده مي‌كند و گياهان رشد مي‌كنند و باز فلسفه آن به كشاورزي بر مي‌گردد. جامعه كشاورز آن زمان با جشن گرفتن، خودشان را آماده مي‌كردند براي بهار و كاشتن زمين و پشت سر گذاشتن سرما. اين چهارشنبه در آذربايجان به نام چهار عنصر (آب، خاك، باد و آتش) است و هر يك مراسم خاص خودش را دارد.

و نوروز...
درباره نوروز هم همين طور است. يك سال را پشت سر مي‌گذارند و آمدن سال جديد، با جشن و شادي همراه است آن را با شادماني شروع كنند. يكي از ويژگي‌هاي نوروز، ديد و بازديد و صله‌رحم است كه در اسلام هم بر آن تاكيد شده. بسيار حديث و آيه در اين مورد داريم. اين روابط حسنه در نوروز از بهترين‌هاي اين دوره است كه بزرگ و كوچك، هر دو با هم، به آن مي‌پردازند و ارتباطي دوسويه است. 

سيزده به در هم آييني است كه هنوز در بين جوامع ايراني به آن پرداخته مي‌شود. درباره آن توضيح دهيد.
اين آيين در مناطق مختلف مراسم خاص خودش را دارد. بعضي جاها 21 به‌در داريم. بعضي از مناطق ديگر 15 به‌در. اما 13 به‌در وجه غالب است. البته اين آيين هم به نو شدن و طراوت زمين در بهار بر مي گردد. مثل ديگر آيين ايرانيان كه همه زندگي‌شان از راه كشاورزي مي‌گذشت.

‌ و هفت سين؟
در اصل 7 سيني است. مثلا در آذربايجان، هفت سين كه در فارسي است به نام سنجد و سنبل و... وجود ندارد. تركي اين‌ها، لغات ديگري كه با سين شروع نمي‌شوند. اين هفت سيني است كه با توجه به آداب و رسوم خود موقعيت آب و هوايي و منطقه، چيزهاي مختلفي در آن مي‌گذاشتند. اين‌ها، هم اشتراك در فرهنگ عامه است و هم تفاوت. مثلا چهارشنبه‌سوري، نوروز، عيدقربان و عيد غدير و... همه به عنوان يك آيين برگزار مي‌شوند اما مثلا مراسم عيد غدير در بندر عباس با‌ آذربايجان فرق مي‌كند.

به جز رشته تخصصيتان كه مردم شناسي و فرهنگ عامه است، به چه موضوعاتي براي مطالعه علاقه‌منديد؟
تا مقطع كارشناسي ارشد، كتاب‌داري و اطلاع‌رساني خواندم و به اين موضوع علاقه‌مندم، اما مثل فرهنگ عامه بر آن كار نمي‌كنم. موسيقي فولكلور و شعر را هم دوست دارم. زماني شعر مي‌گفتم اما ديدم مي‌توانم شاعر متوسطي باشم به همين دليل آن را كنار گذاشتم اما خواندنش را دوست دارم. نخستين كتابم، مجموعه شعرهاي تركي بود كه در 1374 به چاپ رسيد.

‌ درباره هنر و تعامل آن با فرهنگ عامه بگوييد.
ما هنرهاي عاميانه داريم. مثل نقاشي، ‌خوش‌نويسي، معماري و... به عنوان نمونه، مسجد امام اصفهان سرشار از كاشي‌هايي است كه هنر در آن موج مي‌زند و همه هنر سنتي و عامه ماست؛ از قديم وجود داشته. در زمان كودكي ما هر كسي خانه اي مي‌ساخت، بالاي در ورودي با هنر كاشي كاري آيه قرآن را نوشته و نصب مي‌كرد. اين به فرهنگ عامه بر مي‌گردد كه با هنر آميخته شده. يا گلدوزي، سرمه‌دوزي و صنايع دستي و بسياري از هنرهاي ديگر كه الان فراموش شده‌اند. 

چند ساعت در روز مطالعه مي‌كنيد؟
به اقتضاي كارم بر مي‌گردد. چون كارم پژوهشي است، شايد روزي 5 تا 6 ساعت، چه با اينترنت يا چاپ و نشر. 

سخن پاياني...
پيشنهادم اين است كه دولت به بحث فولكلور و فرهنگ عامه اهميت دهد. نه در دانشگاه‌هايمان اين نگاه خاص را داريم و نه جاي خاصي كه تدريس شود. شكاف عظيمي بين نسل كنوني و نسل قديم و آينده ايجاد مي‌شود. اين شكاف بايد كمرنگ شود، زيرا هر چه بيشتر باشد جوانان ما خود باخته‌تر مي‌شوند. وقتي گذشته‌مان را نداشته باشيم و ندانيم ديروز چه بوديم، از فردايمان هم بي‌خبر خواهيم بود. در اين باره از كتاب هاي درسي و كمك درسي مي‌توان استفاده كرد. مثلا مجموعه‌اي از لالايي ها يا چيستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها چاپ شود براي مدارس. آنچه در هر جامعه‌اي منحصر به فرد است فولكلوري است كه دارد و ما نبايد اين انحصار را از دست بدهيم. نمي‌توانيم به گذشته برگرديم اما گذشته را مي‌توانيم به امروز بياوريم. اين كار از فرد يا بخش خصوصي بر نمي‌آيد. دولت مي تواند در دانشگاه‌ها رشته فولكلور شناسي بگذارد و در هر منطقه‌اي، مثلا در دانشگاه شيراز، فولكلور مناطق فارس را آموزش دهند. در دانشگاه خراسان، تبريز و... به همين ترتيب. به هر حال ما در اين مورد عقب مانده‌ايم؛ ممكن است الان به چشم نيايد اما چند سال ديگر، بيشتر معلوم مي‌شود.
کد مطلب : 31426
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
رونمایی از دیروز برای  امروز و فردا
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل