حافظ وساقي درون
مجيد عابديني راد، پژوهشگر و نويسنده كتاب «شعر تر حافظ »: كِي شعرِ تَر انگيزد خاطر كه حزين باشد؟
يك نُكتَه در اين معني گفتيم و همين باشد
اگر قرار باشد با خواندن اين شعرِ پُر نشاط، کماکان اين برداشت عاميانه را در ذهن قالب کنيد که حافظ مي گويد :« خاطر اندوه بار و آدم غم زده ،شعرِ تَر و لطيف نمي گويد! » خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)،مجيد عابدينيراد،پژوهشگر و نويسنده كتاب «شعر تر حافظ »: كِي شعرِ تَر انگيزد خاطر كه حزين باشد؟ يك نُكتَه در اين معني گفتيم و همين باشد اگر قرار باشد با خواندن اين شعرِ پُر نشاط، کماکان اين برداشت عاميانه را در ذهن قالب کنيد که حافظ مي گويد :« خاطر اندوه بار و آدم غم زده ،شعرِ تَر و لطيف نمي گويد! » بهتر است اين نوشته را بهکنار بگذاريد و در يقين خود پا برجا، طبق معمول به زندگي ادامه دهيد! چون « غم و اندوه دل » چيزي است که به صفاي زندگي و عشق مربوط است و خود نعمتي است که هر کس بدان زنده است! امّا « خاطر حزين »، به دل و غم آن کار و ربطي ندارد و از عقل و فکر آگاه منتج مي شود. شما يا خاطرتان جمع است و از نظر دروني در هماهنگي و جمع بودن با خود و دنيا هستيد و يا خاطرتان محزون و پريشان و گرفتار و حزين و جزآن است! و اين پريشان خاطري و افسردگي، راه عشق و کلامش را بر ما مي بندد و زندگي و وقت را به حرامي و بيهودگي مي نشاند! کشف حافظ اين جاست که مي گويد: گرفتاري فکري به عقل ربط دارد و نه به ساقيِ درون که سرايندة حرف و شعرِ تَر است. حرف تَري که مي تواند از ما انسانهاي خوشبخت و دل پاک و خلاق و مبتکر بسازد! پس اگر به خاطرجمعي نرسيد، بعيد است که به نداي درون که در خواب انعکاس مي يابد و موجب تَري آن مي شود دست يابيد! چون سخن عشق در ضمير نهان جريان دارد و در خواب بيشتر به گوش ما مي رسد! معني خواب و پيامش را بگيريد حرف ِ ميگون و تَر تا با حافظ و سخنش و برداشت هاي ما از کلام او در يک راستا بيافتيد! سخن اين است که راه ارتباط با پيامهاي خواب را بايد ياد گرفت تا از تَري و ميگوني راهکارهايي که ساقي درون، شبها در کاسه هامان مي ريزد با خبر شويم! و مهار کردن عقل ِ جلودارِ عشق تنها راه رسيدن به اين مقصود است. خاطرِ گرفتار و درد سرهاي روزمرگي زندگي از ما بهجاي آدمهاي پيرو عشق کساني ساخته که همه دغدغههاي فکريمان بيشتر به نان شب درآوردن و چرتکَه انداختن براي کسب معاش تبديل شده است! پدرها و مادرهايي شدهايم که به جاي انگيزه رساني و عشق پراکني، خاطرهامان حزين از گرفتاريهاي روزمره زندگي شده است! کسب درآمد بيشتر و رسيدن به رفاه مادي، ما را از شعرِ تَر گويي به دور و بريهايمان انداخته است! معلمهايي شده ايم که بهجاي ياددهي عاشقانه و گوش دهي به پرسشهاي بنيادين بچههايمان به فکر کجا پسانداز کردن و چه را خريدن و کدام را معامله کردن در افتاده ايم! کسي ديگر حوصله پيروي از سروِ درونش و نوشيدن و پخش کردن کلام عشق به دور و بري هايش را ندارد! همه در حال زاريدن و ناليدن از زندگي روزمره، خودمان را پيش زن و فرزند و برادر و پدر و مادر توجيه مي کنيم که وقت ِ رسيدگي به درد دل آنها را نداريم! تازه آن دسته که بيشتر از بقيه در رفاه افتاده اند، وضع خاطرشان حزينتر و گرفتارتر و خرابتر از بقيه شده است! حالا اينکه خودشان از شعرتر گويي بيبهره ماندهاند به جاي خود، حتي وقت ندارند که شعر تَرِ حافظ را به زن و فرزند و معاشران نزديک شان برسانند! گويي کسب درآمدِ بيشتر، همه زندگي شان را شامل شده و به درخت هايي خشک و بي بر و بار تبديل گرديده اند! روي حرفِ حافظ شايد بيشتر با پدر درون است! چون فرديت و منيت هر يک از ما به جايگاه پدر و راه و عقل حاکم ارتباط دارد. اگر به عقل زياده از حد ميدان ندهيم شايد کمتر به خود بگوييم: « خودم کردم که لعنت بر ... باد! ». رقيب و زاهد درون را بايد همدست ساقي ساخت تا کارها درست شوند! در ديد حافظ راهکار، در رندي آموزي است و بس! بدون ابزار مگر مي شود! ابعاد اين گفته حافظ که چکيده يک عمر تفکر او در زمينه عشق و مشکلات دروني و اجتماعي است را نمي توان به جملهاي ساده و بي محتوي تعبير کرد! اين بيت يک نکته خلاصه شده است که ريشه بي انگيزگي در جوان و پير و زن و مرد را برايمان مي گويد. بدبختي اينجا است که يک سرمقاله نويس چندي پيش آنرا به مناسبت سوگ از دست رفته اي در يک مجلة ادبي آورده بود! حافظ تأکيد دارد که به جز اين حرف هم، شايد نتوان علت ديگري براي ريشه بي انگيزگي يافت: « همين باشد.». يا حداقل او به جز اين دستآورد، علت دگري نيافته است! کارمان از عقل و پيروي کورکورانه از آن خراب است! خاطرهامان از کنار گذاردن راه عشق و نپرداختن به آن است که اينگونه حزين شده است! رندي گويي را نيز نه شناخته ايم و نه کنجکاوي دريافتنش را داريم! مگر کاري دارد که مرد از عشق و محبتي که زنش صبح تا شب در غذا مي ريزد با کلامي تَر و خوش آيند و پُر عشق بر سر سفره قدر داني کند! مگر سخت است که زن با حرفِ ميگون پذيراي مرد و بچه هايش باشد! با شنيدن اين گفتار هاي تَر و عاشقانه و ديدن اين رفتارهاي عسلي و از روي قدر داني نسبت بهم در خانواده است که بچه ها انگيزه بنيادين در زندگي پيدا مي کنند. نه با شنيدن دعواهاي بر سر هيچ و پوچ و بي احترامي و بي ارزش انگاشتن کار و اقدام دگري! همين حرف را به مدرسه و بازار و محل کار مي توانيد تعميم دهيد تا ببينيد که کار از کجا خراب است! وقتي راه گفتار عاشقانه را مي بنديم، تعجب از به دام مواد مخدر افتادن فرزندمان يا هر آلودگي رفتاري ديگر هم بي جا و بي معني است! حرف تر ِ عشق با اينکه در اوّل آسان مي نمايد ولي مشکلها بر سر يافتن و تعبيرش ميافتد! مثل خواب که در اوّل ساده مي نمايد ولي مشکل ها بر سر تعبير رندانه آن بپا مي شود يا به قول حافظ «مي افتد»! از اين گفته رندانه تر هيچ عالمي نتوانسته که بسازد! نگوييد که کساني ديگر موجب « خاطر حزين»ِ امروز شما شدهاند و در اين ميانه خودتان بيتقصيريد! تمام زندگي را خودمان هستيم که در بيشتر يابي خلاصه کرده ايم و جايي براي حرف عشق باقي نگذاردهايم! اگر نه که شعر تر حافظ امروز همه دنيا را گرفته بود! روي کلام حافظ با «منِ» درون خودش است! که دست از سنگ انداختن و مخالفت ورزيدن با ساقيِ درون ِ شعرِ تَر سرا بردارد! و کمتر مانع تراشِ درک پيام هاي درون و خواب ها و بياد ماندن آن ها شود! تاخوشبختياش از اين راه تأمين گردد! حافظ بهدنبال تعيين مقصري در بيرون از خودش نيست! وي به طور خلاصه اين را مي گويد که: با خاطر حزين شايد کسي بتواند شعر بگويد، ولي « شعر تَر گفتن» نياز به دانش رندي براي تعبير خواب و پيامهاي صبحگاهي آن و شناخت سازمان درون بشر دارد! و سپس مي افزايد که: در راه شناخت عشق او به دريافتي بالا تر از اين نرسيده است. همانگونه که اشاره کرديم، خاطر حزين و گرفتار جلوي اين دريافت ها و محتواي آن ها را سد مي کند. خود همين نوشته درست است که حرفِ اساس زندگي، که حافظ بدان رسيده را برايتان باز مي کند، ولي اين جنبه را هم در بر دارد که مي تواند براي اين و آن انگيزه رسان شود. يعني اگر اين حرف به دل کسي بنشيند، حرف از دوست و آشنا مي رود تا به گوش بچه هاي خُردسال رسد، تا بدانند که : در زندگي، فقط کسب امکانات بيشتر مالي نيست که خوشبختي مي آورد! معاشر آن چناني هم نيست! تا بدانند که خانه و ماشين و پول ... همه وسيلهاند! ادامه راه بهتر زيستن را خودشان ياد مي گيرند که چگونه از شعر تَر حافظ هر روز بيشتر انگيزه گيرند! ميفهمند که رسيدن و پرداختن به حرفهاي درون و خوابها و تمايلات نهان به همان اندازه اهميت دارند که سر نهادن بر راه عقلِ چرتکه انداز که حافظ لايعقلاش مي خواند! اين دو گرايش را اگر به موازات هم به پيش نبردند، راهِ خوش زيستن و با انگيزه پيش رفتن بر آنها بسته مي شود و هيچگاه به خاطر جمعي و تعادل دروني نمي رسند! قرار نيست که بچه هايي پرورش دهيم که مثل خودمان در بن بست هاي ندانم کاري بمانند! آن ها را بوجود آورده ايم که عشق آموز و راهنمايشان هم باشيم! در جايي که حافظ و اشعار تَرش را داريم نيمي از مشکل انگيزه رساني و تعليم راه بر ما هموار شده است. همه زندگي که نمي تواند به پرداختن به شکم خود و شوهر و زن و فرزند خلاصه شود! غذاي روح هم براي خود و همنشين نياز است تا آباداني بيآيد! « يك نُكتَه در اين معني گفتيم و همين باشد.» تغيير نگاه، با عوض کردن نوع ارتباط با حرف پا مي گيرد! قدم اوّل، چرا با تا نکردن همين نوشته نباشد! حرفِ حافظ را چرا به روي ديوار نبريم؟ و راهش را چرا به همه دنيا منعکس نکنيم؟
--------------------------------------------------------------------------------
مجيد عابديني راد، متولد 1331، روانکاو است و بيش از 10 سال در فرانسه سابقه کار روان درمانگري دارد. وي در دوره هاي مختلف اقامتش در تهران نيز به مشکلات رواني و مشاوره تعليماتي و مشکلات رواني بين جوانان ميپرداخته است. همزمان، ايشان در زمينه مسايل مربوط به بيانگيزگي و اختلالات روانپريشي ناشي از بيکاري و اعتياد، با بسياري از سازمان هاي تربيتي و تعليماتي فرانسه، به ويژه در پاريس فعاليت مستمر داشته اند. شيوه ابتکاري و مؤثري به نام « آموزش هيچ ! » را طراحي مي کند که در سه مرکز در حومه شهر پاريس به اجرا در ميآيد و نتايج آن در ميان دست اندرکاران سازمان هاي تربيتي بسيار مورد توجه قرار گرفته است. وي از سالهاي 1380 تا کنون در کنار فعاليت روان درماني به ادامه تحصيل رو مي آورد و مشغول تهيه پايان نامهاي در رشته زبان و ادبيات در دانشگاه سوربن در پاريس مي شود. اين کار در مورد ارتباط شعر حافظ با « آب» است که در مرحله تکميل و ارائه است. سه مجلد ديگر از کارهاي وي، ربط به اشعار تاريخدار دورههاي سه گانه عمر حافظ دارد که اولين آنها با نام « جام انديشه حافظ» ، بررسي سرودهاي تاريخدار دوران جواني در حال چاپ است.
کد مطلب : 63953 |
 |
|