كتابخانههايي با آغوش باز
محسن حاجي زينالعابديني، عضو هيات مديره انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران: از همان روز اولي كه بشر يك تكه سنگ برداشت و بر روي ديواره غار محل زندگي خود خطي و نقشي بر جاي گذارد، پايه شغلي را ريخت كه تا دنيا دنيا ست ادامه خواهد داشت... خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، محسن حاجي زينالعابديني: از همان روز اولي كه بشر يك تكه سنگ برداشت و بر روي ديواره غار محل زندگي خود خطي و نقشي بر جاي گذارد، پايه شغلي را ريخت كه تا دنيا دنيا ست ادامه خواهد داشت. چرا كه آن انسان نخستين، نوشت و نوشت با هرچه مي توانست و روزي رسيد كه ناي نگهداشت اين همه دست پخت خود را نداشت و دست به دامان فهيم ترين و حكيم ترين مردمان گشت كه نگه دارند آنچه را دماغيه مي پنداشت و مي دانست كه بايد اينها باشند كه نام و آوازه و كارهاي كرده و ناكرده او هم ماندگار باشد.و چنين كه شد كه صاحب كمال ترين مردمان، شد «كتابدار»، يعني كليددار خزانه علم و حكمت و معرفت. آنگاه، هر كه مي آمد پي حرفي، حديثي، علمي و نقلي، دارالكتب و سرآمد حكيمان روزگار، آغوش به رويش مي گشودند و تا تخمي و ريشه اي از حكمت و كرامت در جانش نمي كاشتند، رهايش نمي كردند و اين تخم و ريشه ها، چه شعله ها كه به جانش نمي نشاند و بسا كه او خود كليددار بعدي اين خزانه حكمت و دانايي مي شد و اين كاشت و برداشت حكيمانه را به تسلسل و تداوم تكرار مي كرد.
باري، از آن روزگاران بسيار گذشته است و شايد بتوان آن دوران را دوران زرين كتاب و كتابداري دانست. چرا كه، آنكس كه كليد دارالكتب در پر شال داشت، داناترين مردمان به ارزش و عظمت آنچه به كليد او اعتبار مي داد، بود. او بود كه مي دانست «الكتب بساتين العلما» و اگر كسي هوادارش نبود، شايد از فرط غرق شدن در الواح و طومارها و پارچه نوشته ها، كه كتابهاي آن دوران بودند، جاحظ وار تلف مي شد و از اين گونه مردن هم باكش نبود؛ و راستي اين حالت و روحيت بود كه كتابداران را جزء خاصان دربار قرار داده و شان و مقامي اعلاء برايشان در پي داشت. شان و منزلتي كه پيوسته و آرام آرام تحليل رفت و رفت تا رسيد به دوراني كه كتابداران را نگاهبانان دهشتناك گنجينه هاي خرد ناب مي پنداشتند كه سودايشان به زنجيركشيدن جسم كتابها بود، چرا كه انديشه و آنچه در كتاب است به زنجير نيايد.
و هم اينان بودند كه سطر سطر هر نوشته را مي بوئيدند مبادا رايحه اي از انديشه و مخالف خواني و زيباپرستي به مشام رسد. و اگر روزي، كسي غير از خاصان قصد و نيت دست يافتن و نگاه افكندن بر اين خزائن را در سر مي پروراند، مي بايست هفت خوان كه نه، هفتاد خوان رستمافكن را بگذراند شايد به وصال پاره لوحي، سنگ نوشته اي، يا تكه طوماري نايل آيد.
اما امروز
از گذشته بايد گذشت كه روايت كرده است خود را و قضاوت شده بارها و اگر ادبآموزاني بوده اند كه قدر آن را دانسته اند، درسهايشان را از آن آموخته اند. حكايت امروز اين رشته و شغل، حكايت غريبي است. چرا كه تا چشم كار مي كند و ذهن ياري مي كند، در هر بيغوله و خرابه و آباده اي، دانشگاه و دانشكده و دانش سرايي به پا شده است و كرور كرور ريال و دلار مي بلعد و قرار است سامان جهان را به سامان كنند. اما دريغ و افسوس، از آنچه بايد در اين مكانهاي واجد تقدس تاريخي باشد. دريغ و افسوس از قلب تپنده اي كه خوني گرم و سالم به اين مغزي كه قرار است متفكر باشد، برساند. كتابخانه، كه قلب تپنده هر علم سرايي است، هست، اما به چه كيفيت. هست، اتفاقا خوب و شيك و پر دبدبه و طمطراق است. آخرين متدهاي طراحي و تجهيزاتي و رايانه اي در بودنش لحاظ شده و به كار رفته. اما آنچه بايد باشد –نميگويم نيست- دست كم خيلي اندك است. آنچه به كتابخانه قرب و منزلت مي بخشد، نه ساختمان و سبك معماري و گچ بري هاي شيك و مدرن است، كه اينها را در كاخها و سراي سلاطين بسيار مي توان يافت، كه، ارزشمندي كتابخانه به شورآفريني و خردافزايي آن است.
ناگفته نماند وقتي مي گوييم كتابخانه، مراد كتابخانه امروزين است كه مي تواند ديوار خشت و گلي نداشته باشد و از وراي اقيانوسها، به كاربرانش خوش آمد گويد. كتابخانه اي كه قرار بوده از جلال و جبروت ساختمانهاي پر ادعا بگذرد و از مستمسك بودن براي مشتي كتاب بان رهايي يابد تا به خدمت برسد و كاربر را محترم شمرده و به جاي اينكه منتظر ورود او باشد، خود به خدمت او درآيد و حتي به كنج اتاق خواب و كارش برود. سوار بر توسن تيزپاي وب، همه هر چه قيد و بند است را بزدايد و مانند غول چراغ جادو، هر آينه كه اربابش (يعني همان كاربر خودمان) خطابش كند، در دم حاضر شود و شب و روز و سرد و گرم برايش تفاوت نكند. اين سان كتابخانه كه الحق حاصل خون دلهاي فراوان اصحاب علم كتابداري بوده، اكنون هست. اگرچه تمام و كمال نيست، اما واجد خصوصياتي است كه همچون ساير مصاديق تكنولوژيك، حتي به خواب گذشتگان هم نمي آمد. و اعظم خصوصياتي كه ذكر آن رفت «كاربرمداري و خدمتگزاري» آن است.
يعني هر آنچه كاربر كه ولينعمت كتابخانه است، بخواهد بايد بي كم و كاست برايش مهيا شود و كتابخانه بر سياقي نمي چرخد، الا بر پاشنه خدمت كه اعظم اعاظم اهداف و خصوصيات امروزينش است. اما، نكته اي كه در جاي جاي اين سطور دريغ و افسوس كاشته، نه تفاوت ظاهر و خدمت كتابخانه و شكل و هيبت كتابدار، كه نوع نگاه و توجه آحاد جامعه به اين هر دو است. كتابخانه –در همان معناي امروزينش- همه براي خدمت و دادن هر آنچه دارد به جامعه پديد آمده است و كتابدار هم كه تا بوده و هست و تا آنجا كه هر كتاب و نوشته كتابداري خوانده است، همه بر تكريم كاربر نصيحتش كرده اند. اما آنچه دل هر كتابداري را ريش مي كند و هر كتابخانه اي را به مخروبه مي كشاند، كاربر است. اين موجودي كه براي كتابخانه مقدس است و تا دلت بخواهد عزيز، و براي هر كتابدار به مثابه ولي نعمتي است كه هستي خود را از او مي گيرد، چرا قدرناشناسي مي كند؟ چرا از اين خوان گسترده و اين فراخدشت حكمت و خرد بهره نمي گيرد؟ و تا روزي كه تك تك افراد جامعه (يعني كاربران عزيز) ندانند و به عمل ثابت نكنند كه علم ودانش برايشان قدر و ارزشي دارد، نه همسنگ نان شب، اما به ميزاني كه نبودش انواع بيماريهاي عقلي و دماغي را باعث مي شود، «كتابخانه و كتابدار به قرب و منزلتي كه مستحقش هستند نخواهند رسيد».
كه همين هم خود سرآغاز داستاني دگر است.
شغلي كه براي اهاليش، مقدس، محترم و پاره تن و براي غير اهاليَش، مبهم، مجهول و ناشناخته. شغلي كه وقتي پاي در كتابخانه مي گذاري، با كسي رو به رو مي شوي كه ذاتا و ماهيتا براي خدمت ساخته وپرداخته شده است. كسي كه آنجا نشسته منتظر تا كاربري، مخاطبي، درمانده اطلاعاتي را بيابد و به ياريش بشتابد.
اگر بخواهيم شغلها را از نظر ميزان تعهد و تاثير فردي تقسيم بندي كنيم به تقسيم كلي دو بخشي خواهيم رسيد. برخي شغلها هستند كه تعهد و فرديت فرد تاثير چنداني در آنها ندارد. و برخي ديگر بر عكس، سراسر وابسته و وامدار فرديت صاحب شغل هستند. شايد با مثالي راحت تر بتوان اين موضوع را روشن كرد. در برخي از شغلها مثلا رياضيات، كه خيلي هم رشته و شغل شريف و مهمي است، اگر اشتباهي رخ دهد، قابل برگشت و اصلاح است و فورا باعث مرگ فرد يا افرادي نمي شود و مباني بنيادين جامعه را به خطر نمي اندازد.
شخص جناب رياضيدان مساله يا فرمول علمي را دوباره به آزمايش مي گذارند و نتيجه را به دلخواه به دست مي آورند. در اين فرايند اگر جوهره تعهد و اخلاق حرفه اي هم حاكم نباشد، دست كم مي توان ادعا كرد كه تاثير فوري فوتي ندارد. اما در برخي شغلهاي ديگر، مثلا پزشكي، نتيجه عمل و اقدام صاحب شغل به سرعت نمايان شده و تازه خيلي هم وابسته و مربوط است به ميزان تعهدي كه فرد دارد و تلاش مي كند تا بيمار او تا حد امكان به سلامت برسد يا اصلا اهميتي به موضوع نداده و حتي مرگ فرد بيمار هم چندان تاثيري در عملكرد ايشان ندارد.
نكته اي كه در اين ميان اهميت دارد اين است كه اگر فرد پزشك يا صاحب هر شغل ديگري از نوع دوم، تعهد نداشته و به ارزشهاي انساني پاي بند نباشد، ممكن است با سهل انگاري و بي تفاوتي، باعث مرگ يك نفر شود.
کد مطلب : 54764 |
 |
|