عضو هيات علمي دانشگاه كاشان: سعدي از ديد انساني و بيان اخلاقيات بيهمتاست
دكتر عليرضا فولادي در درس گفتارهايي درباره سعدي گفت: جنبه اخلاقي سعدي در آثارش، بر كسي پوشيده نيست اما او در اين زمينه، برون گرا و كاربردگراست. به همين دليل است كه از عدل و احسان سخن ميگويد. او از ديد انساني و بيان اخلاقيات، همتا ندارد.\ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): «آنچه سعدي درباره تربيت و اصول آن گفته است، همان است كه امروزه دانشمندان علوم تربيتي به آن رسيدهاند. از هر ديدگاهي كه شعر شاعران را بررسي كنيم، به نتايجي متناسب با آن ديدگاه خواهيم رسيد. تعداد اين ديدگاهها هم اندك نيست، مخصوصا با گسترش نظريههاي ادبي، ميتوان ديدگاههاي فراواني پيدا كرد و مبناي پژوهش قرار داد و به نتايجي رسيد. همانند نظريههاي فرماليستي، ساختارگرايي يا جامعهشناسي و روانشناسي و تاريخي.»
آنچه بازگو شد بخشي از سخنان دكتر عليرضا فولادي عضو هيات علمي دانشگاه كاشان بود كه در بيست و چهارمين مجموعه درسگفتارهايي درباره سعدي كه به «روششناسي شعر سعدي» اختصاص داشت بيان شد. وي كه در مركز فرهنگي شهر كتاب سخن ميگفت مقصود از روششناسي را شناخت ساختار زبان در پيوند تعليلي با ساختار انديشه دانست.
ديدگاه روششناسي سعدي دكتر عليرضا فولادي در ادامه سخنانش افزود: روششناسي نيز يكي از آن ديدگاههاست كه از ديد من ميتواند براي ارزيابي شعر شاعران، مورد استفاده قرار گيرد. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه روششناسي را بيشتر درباره علوم بهكار ميبرند و تا كنون ديده نشده است كه كسي درباره روششناسي شعر، سخن بگويد.
وي افزود: چون شعر، امري ذوقي و معرفتي است و مدل تعريف شده و دقيق روششناسي درباره آن، كارآيي ندارد. با اين همه، من در كتاب «زبان عرفان» اين روش را درباره كتابهاي عرفاني بهكار بردم و به نتايج جالبي رسيدم. به همين دليل است كه تصور ميكنم ميتوان شعر سعدي را از نگاه روششناسانه هم بررسي كرد و شناخت.
روششناسي چيست؟ اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: پيش شناخت روششناسي شعر سعدي، بايد ما به تعريفي از خود روششناسي برسيم. به نظر من كاملترين تعريف اين است كه بگوييم روششناسي، شناخت گفتار در پيوند تعليلي با ساختار انديشه است. يعني اين كه شعر يك شاعر را بررسي كنيم و به مباني انديشه و فكري او برسيم و آنگاه بگوييم كه آن مباني در زبان او، چه تاثير و نمودي داشته است.
وي افزود: درباره رابطه زبان و انديشه، دو نظريه وجود دارد. گروهي معتقدند كه انديشه بر گفتار مقدم است؛ و گروهي گفتهاند كه گفتار و انديشه، يكياند و هر دو با هم بروز ميكنند. اينان معتقدند كه بدون سخن، نميتوان فكر را سامان داد. تعريفي كه ما از روششناسي بهدست داديم، تقريبا با ديدگاه دوم منطبق است. ما هر جور كه بيانديشيم، همان گونه در ظاهر ما آشكار ميشود.
مولف كتاب «طنز در زبان عرفان» گفت: اين نيز گفتني است كه روششناسي را ميتوان يك نوع منطق دانست. اما اين منطق، فقط مدل ارسطويي آن نيست، بلكه هر گويندهاي داراي يك منطق خاص خود است. سعدي نيز از اين امر مستثني نيست. توجه به اين نكته هم اهميت دارد كه روششناسي شعر فارسي، مبناي فكري به ما ميدهد تا علوم را ايراني سازي كنيم.
وي خاطرنشان كرد: چرا كه ما ايرانيها به هر چيز كه نگاه ميكنيم، باطن آن را در نظر ميگيريم. اين از مباني فكري ما برميخيزد. چرا كه پايه انديشگي ايراني چنين است كه از ديدن واقعيت، به ذهن ميرسد. به هر حال، ديدگاه روششناسي متناسب با فكر ايراني، الگويي بومي براي شناخت آثار ادبي بدست ميدهد. يك پرسش ديگر كه از همين ابتدا بايد به آن پاسخ داد اين است كه روششناسي چه تفاوتي با نقد و سبك ادبي دارد؟ تفاوت آنها در روال كار هر كدام است.
مولف كتاب «زبان عرفان » يادآور شد: روال كار سبكشناسي، توصيفي است. حتي گاه آمار و علوم ديگر، مانند تاريخ و جغرافيا، نيز به كمك سبكشناسي ميآيد. روال كار نقد ادبي نيز تحليلي است. يعني اين كه نقد ادبي كمك ميكند تا آثار ادبي را رمزگشايي كنيم و از ظاهر به عمق حركت كنيم. ولي در روششناسي، تعليل مطرح است و همواره باطن، علت ظاهر است.
چگونه ميتوان آثار ادبي را روششناسي كرد؟ وي افزود: براي روششناسي آثار ادبي، دو جنبه را بايد در نظر گرفت. يكي جنبه انديشگي و ديگر جنبه گفتاري. من مخصوصا به جاي زبان، گفتار را بهكار ميبرم. چون زبان مفهوم وسيعي دارد. به هر روي، هنگامي كه شعر شاعري را ميخوانيم، بايد رابطه جزء و كل را مورد بررسي قرار دهيم تا بتوانيم مبنا و مركز انديشه او را بشناسيم و تاثير آن را در گفتارش، بسنجيم. اين چنين كاري، هنگامي صورت ميگيرد كه ما بتوانيم به سه پرسش پاسخ دهيم.
نويسنده مجموعه شعر «بايد سلام كرد به گستره زيستن» خاطرنشان كرد: نخست اين كه مساله شاعر، در سرودن شعر و پديد آوردن اثرش، چه بوده است؟ اين را در روانشناسي «عقده» مينامند. چون مساله، هميشه مركب از دو جنبه متعارض و سويه است. سوال دوم اين است كه فرضيه شاعر چه بوده است؟ فرضيه يعني حل تناقض. پرسش سوم نيز چنين است كه شاعر، مساله خود را چگونه بيان كرده است؟
وي افزود: اكنون اگر بپرسيم كه در بين شاعران فارسيگو، چند نفر را ميتوان نام برد كه متفكر بودهاند و جهانبيني داشتهاند؟ واقعيت آن است كه شايد تعداد آنها به ده نفر نيز نرسد. تنها ميتوان از كساني همچون فردوسي، مولانا، خيام، ناصرخسرو و سعدي، نام برد. براي نمونه ميتوان گفت كه تعارض و مساله فردوسي، تعارض ميان دين و مليت است و اين كه چگونه ميتوان دين را با مليت جمع كرد.
فرضيهاش نيز در مفهوم مليت ميگنجد. ناصرخسرو هم مسالهاش تعارض ميان سياست و مذهب زمان خوش است. آنچه او بدان دست يافته، حل مساله اوست. خيام هم به همين گونه است. مساله او تعارض ميان زندگي و مرگ است و مسالهاش را با «خوش باشي» حل ميكند.
مساله سعدي و پاسخ او به فرضياتش مولف كتاب «مباني عروض فارسي» گفت: حقيقت آن است كه مساله سعدي، تعارض ميان اخلاق و طبيعت آزاد انساني است. او تنها اخلاقي نيست؛ بلكه در جايي اخلاق را بيان ميكند و در جايي ديگر از طبع گريزان انسان و فرار او از بايدها و نبايدهاي اخلاقي، سخن ميگويد. اما سعدي اين تعارض را چگونه حل مي كند و فرضيه او در اينباره چيست؟
وي افزود: فرضيه سعدي اين است كه بايد مطالب اخلاقي را با ظرافت هنري، فكري و فرهنگي آميخته كرد. از نظر او، اخلاق، زور بردار نيست، بلكه اين زيبايي است كه ميتواند اخلاق را در دل شنونده جاي دهد. او در بخشي از «گلستان» اين مساله را به روشني بازگو ميكند و درباره فرضيهاش نيز سخن ميگويد.
سعدي ميگويد: «غالب گفتار سعدي طربانگيز است و طيبتآميز و كوته نظران را بدين علت زبان طعن دراز گردد كه مغز دماغ بيهوده بردن و دود چراغ بي فايده خوردن، كار خردمندان نيست». سعدي خود پاسخ ميدهد: «وليكن بر راي روشن صاحبدلان كه روي سخن در ايشان است، پوشيده نماند كه در موعظههاي شافي را در سلك عبارت كشيده است و داروي تلخ نصيحت به شهد ظرافت برآميخته، تا طبع ملول ايشان از دولت قبول محروم نماند». همه مساله سعدي و فرضيه او، در اين عبارت نهفته است. کد مطلب : 72944 |