پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی پرونده پرونده

  زندگي در جامعه‌شناسي

29 فروردين 1389 ساعت 18:28
مريم مقيمي - جامعه؛ جمعي مي‌شويم، گروهي مي‌سازيم و با زندگي در كنار هم آينده‌اي را نقاشي مي‌كنيم. بي‌توجه به اينكه؛ چه نقشي را عهده‌دار مي‌شويم، با ديگران چگونه رفتار مي‌كنيم، درباره آنها دست به قضاوت مي‌زنيم و يا با يك مسابقه، عالمي را به هم مي‌‌ريزيم. اينها، همه، زندگي‌مان را مي‌چرخانند و مي‌چرخانند. اما كيلومترها آن طرف تر؛ جرج هورتون كولي، رابطه با خانواده‌‌مان را گروه خواند از نوع نخستين. انديشه كرد و حاصلش «خود آيينه‌سان» شد. كه چگونه مي‌نشينيم و با قضاوت ديگران دست به رفتار مي‌زنيم. جرج زيمل، با نظريه «اعداد»ش، 1 را به 2 افزود تا ببينيم كه چطور قدم نهادنمان به يك گروه 2 نفره، روابط را تغيير مي‌دهد و جرج هربرت ميد، تعامل‌مان را «كنش متقابل» نام گذاشت كه چگونه با اطرافيان در تعامل يا تقابليم. ظلمها شد. مردم دست پايين، تحت استثمار قرار گرفتند. ارزش اضافي كارشان به جيب بالادستي‌ها پيوست و اين موضوع كارل ماركس را به تكاپو واداشت تا به بررسي ظلم‌هاي اقتصادي در جامعه بپردازد. همچنين نقش برخورد منافع و اعمال زور، رالف دارندورف و لوئيس كوزر را بر آن داشت كه نظريه «تضاد» را طرح كنند. اينها، همه، گوشه گوشه زندگي جمعي ما است و بي آنكه بدانيم، كاركردي دارند. اين كاركردها در همه عرصه ها مانند؛ پزشكي، سياست، حقوق، خانواده، شهر، روستا و آموزش و پرورش توسط كساني كه جامعه‌شناس مي‌خوانيمشان بررسي شده‌اند و كمي اين طرف‌تر توسط كساني مانند، عبدالحسين نيك‌گهر با جامعه ايراني تطبيق يافته و انعكاس داده شده و مي‌شوند. /
عبدالحسين نيك‌گهر، سال 1316 در شهر تالش به دنيا آمد. از 6 سالگي به دليل شغل پدر كه بازرگان بود، به رشت رفت و دوره‌هاي تحصيل را در دبستان صدر و دبيرستان را تا كلاس يازدهم در دبيرستان نوربخش در همان شهر گذراند. سپس به تهران بازگشت و مدرك ديپلم ادبي خود را از دبيرستان مروي تهران كسب كرد. وي در مدت كوتاهي بعد از ديپلم، در دانشگاه تبريز پذيرفته شد و در رشته فلسفه و علوم تربيتي با كسب رتبه اول، مدرك كارشناسي را دريافت كرد. نيك‌گهر در سال 1339 به فرانسه اعزام و در سال 1343 موفق به اخذ مدرك دكتراي جامعه‌شناسي خود از دانشگاه سوربن شد. بعد از بازگشت از فرانسه، مدتي به تدريس دروس جامعه‌شناسي در دانشگاه فردوسي مشهد پرداخت و بعد از آن براي تدريس به دانشگاه تهران رفت و در امتحان استادياري آن دانشگاه در سال 1347 پذيرفته و در سال‌هاي 1348 تا 1350 به عنوان استاديار دانشگاه تهران مشغول به تدريس شد. وي در سال 1350 براي دومين بار به فرانسه رفت و مدرك دكتراي دولتي جامعه‌شناسي را نيز از دانشگاه سوربن كسب كرد. نيك‌گهر از سال 1375 تاكنون، در مركز مطالعات و سنجش افكار عمومي مشغول به كار و صدها طرح تحقيقاتي را اجرا كرده است. وي بين سالهاي 1960 تا 1963 دانشجوي ريمون آرون بوده و از دوستان و هم دوره‌اي‌هايش، مي‌توان مرحوم دكتر احمد تفضلي، بهمن سركاراتي زبان‌شناس و مرحوم دكتر علي شريعتي را نام برد. 
گفتگوي ما را با او بخوانيد:

شروع تحصيلات دانشگاهي شما چگونه بود؟

خرداد سال 1345 از دبيرستان مروي ديپلم ادبي گرفتم؛ قصد داشتم براي ادامه تحصيل به آلمان بروم. براي خداحافظي كه به شهر تبريز رفته بودم، مصادف بود با ايام كنكور دانشگاه‌ها. در همان تبريز ثبت‌نام كردم و بعد از يك ماه نتيجه قبولي‌ام را گرفتم؛ در رشته فلسفه و در شهر رشت پذيرفته شده و نفر يازدهم كنكور بودم. با پيشنهاد پدرم در ايران ماندم و در همين رشته تا مقطع ليسانس تحصيل كردم و سه سال دوره ليسانس را گذراندم و موفق به كسب رتبه اول و در سال 1339 به فرانسه اعزام شدم.

چرا در مقاطع بالاتر، از فلسفه به جامعه‌شناسي تغيير رشته داديد؟
در سال 1339 كه به فرانسه رفتم، مصادف بود با آغاز دهه 60 كه جامعه‌شناسي گل سرسبد رشته‌هاي دانشگاهي بود و عموم جوانان علاقه‌مند به تحصيل در اين رشته بودند. جمعيت دانشجويان رشته جامعه‌شناسي نه تنها در فرانسه بلكه در تمام دنيا زياد بود و يكي از تبعات آن هم همان انقلاب مي 1368 بود كه از گروه جامعه‌شناسي دانشجويان نانتر فرانسه  بلند شد.

جامعه‌شناسي را در كشور فرانسه خوانديد؛ چقدر تحت تأثير جامعه فرانسه قرار گرفته‌ بوديد؟
مسأله، علم جامعه‌شناسي است نه جامعه فرانسه يا هر جاي ديگر. جوامع انساني با همه تفاوت‌هاي فرهنگي كه دارند، داراي اشتراكاتي هم هستند. همه انسان‌ها در همه جاي دنيا با هم رابطه دارند؛ اين رابطه يا سنتي است يا مدرن يا پست‌مدرن. موضوع روابط انساني به هر صورتي كه باشد موضوع جامعه‌شناسي است. نخستين تز من درباره ايران بود. بزه‌كاري نوجوانان در فرانسه بسيار مطرح بود و انستيتوهاي معين و آموزشگاه‌هاي ويژه برايش وجود داشت. اين مسأله كم و بيش در ايران هم ديده مي‌شد و بررسي پرونده‌هاي دادگستري جرائم نوجوانان نشان مي‌داد كه اين مسأله در ايران هم وجود داشت، اگرچه در مقياس فرانسه نبود. آن زمان روزهاي يكشنبه بعضي از محله‌ها در فرانسه در قرق نوجواناني قرار مي‌گرفت كه بعد ازظهر با زنجير، مردم را مورد آسيب قرار مي‌دادند. هنوز هم در فرانسه و بسياري از كشورهاي اروپايي و در آمريكا مسأله بزه‌كاري نوجوانان از موضوعات بسيار مهم است و گاهي به صورت بحران عمومي در شهر بوجود مي‌آيد. بسياري از آسيب‌ها و ونداليسم به دليل وجود اين‌هاست. به هر حال، نخستين تزم در اين باره بود و دومين تز را درباره مسايل روستايي و جامعه‌شناسي روستايي در ايران نوشتم، زيرا در آن زمان اصلاحات ارضي در ايران شروع و انجام شده بود و مسايل خاص خود را داشت. دوره دوم تز دكتراي دولتي‌ام نيز درباره مشاركت در محيط‌هاي سنتي بود. مشاركت سياسي، اجتماعي و ... در محيط‌هاي سنتي و نخستين تز مشاركت بود كه نوشته مي‌شد و هم‌اكنون در سايت‌هاي مختلف وجود دارد و ترجمه‌هاي مختلف روسي، اسپانيايي و ... درباره آن صورت گرفته است.

شما به ونداليسم اشاره كرديد، اين رفتار را در ايران چگونه مي‌بينيد؟
ونداليسم بيشتر بعد از مسابقات فوتبال ديده مي‌شود. يك پديده شهري است كه وقتي شخص از جايي ناراحت است و در جاي خودش نمي‌تواند عكس‌العمل نشان دهد و ابراز كند در جاي ديگر و مثلاً در صحنه ورزشي بروز پيدا خواهد كرد. البته نسخه‌اي براي آن نمي‌توان پيچيد. يك خشم آني است و بايد آن را با تربيت مناسب حل كرد. بسياري از رفتارهاي نابه‌هنجار با تربيت مناسب از بين خواهند رفت. مثلاً ما شعاري داريم با اين موضوع كه شهر ما، خانه ما. اگر اين شعار نهادينه نشود و فرزندان ما فقط در حد شعار آن را بدانند و در عمل پدر و مادر خلاف آن را ببينند، به آن پايبند نخواهند بود. همانطور كه ما بارها ديده‌ايم، اضافات آنچه استفاده مي‌كنند را از پنجره‌ اتومبيل به بيرون مي‌اندازند و گاهي نيز همين شعار را با تمسخر بيان مي دارند. با چنين رفتارهايي حقوق شهروندي چگونه رعايت خواهد شد؟ البته اين موضوع در همه جوامع وجود دارد، در بعضي شديدتر و در برخي ديگر ضعيف‌تر ديده مي‌شود. به هر حال، ونداليسم در همه قشرهاي جامعه و نيز جوامع مختلف وجود دارد.

درباره ترجمه‌هايتان در حوزه جامعه‌شناسي بگوييد.
كتاب جامعه‌شناسي شهر را ترجمه كرده‌ام كه از پنج فصل تشكيل شده و عناوين آن عبارتند از: «شهر، پديده جامعه‌شناختي» «شهر، صورت اجتماعي» «شهر، يك يا چند سبك زندگي» «شهر، يك سازمان سياسي» «پيمايش شهري امروز و يگانگي شهر». اين كتاب دو اصل روان‌شناختي را مدنظر دارد؛ يكي رويكرد تاريخي و ديگري تحقيق ميداني. كتاب ديگر «جامعه‌شناسي ورزش» است. من معتقدم جامعه‌شناسي ورزش جامعه‌شناسي نوپا و در حال بالندگي است. جامعه‌شناسان امروزي ورزش را مهم دانسته و به آن به عنوان يك پديده فرهنگي ـ اجتماعي مي‌نگرند. كتاب ديگر «جامعه‌شناسي هنر» است كه دانشي ميان رشته‌اي است.

جامعه‌شناسي هنر به چه معني است؟
جامعه‌شناسي هنر؛ دانشي ميان رشته‌اي است كه مرزهايش با بسياري از دانش هاي ديگر مثل تاريخ هنر ـ زيبايي‌شناسي تاريخي و فرهنگي و ...  مشترك است. هنر يك پديده و يك اثر ناب انساني است كه جلوه‌هاي گوناگوني دارد. از معماري و نقاشي گرفته تا نويسندگي و شعر و سينما و ... بنابراين، گاهي كلامي است و گاهي نوشتاري و ... تا به حال در جامعه‌شناسي هنر به موضوعات مختلفي پرداخته شده، مثل هنر براي جامعه. هنر براي هنر و هنر در جامعه و ... اما آنچه در اين كتاب به آن توجه شده، هنر به مثابه جامعه و بازتاب آن در جامعه است. با اين نگاه، هنر تمام ابعاد زندگي يك جامعه را در بر مي‌گيرد. مثلاً در معماري يا فرش ايراني و ... انعكاس روح ايراني ديده مي‌شود. جامعه‌شناسي هنر در حقيقت نه فقط هنر، بلكه مصرف‌كننده هنر را در نظر دارد. به عنوان مثال جامعه‌شناسي هنر به اين مي‌پردازد كه چه كساني به موزه مي‌روند و چه كساني به نمايشگاه نقاشي. چه كساني با دوربين عكاسي عكس مي‌گيرند و ... اينكه چرا عده‌اي اين كار را انجام مي‌دهند و عده‌اي نه. اين بررسي تيپ‌شناسي انسان‌هايي است كه حاضرند مثلاً ميليون‌ها دلار بيشتر براي داشتن فلان مجسمه‌ بپردازند و از اين قبيل، در كتاب جامعه‌شناسي هنر رويكردهاي متفاوتي به موضوع هنر وجود دارد. 

تيپ‌شناسي مصرف‌كنندگان امري فردي است و به روان‌شناسي بازمي‌گردد.
خير، اينگونه نيست بلكه ما در تيپ‌شناسي انسان به اين مي‌پردازيم كه چرا عده‌اي به موزه مي‌روند و چرا بعضي نمي‌روند، آن نيازي كه برخي را به مكان‌هاي هنري مي‌كشاند، چيست؟

اين نياز نياز فردي است يا اجتماعي؟
همين است كه اگر نياز اجتماعي هست بايد همه آن را انجام دهند و چرايي اينكه چرا يك عده مي‌روند و عده‌اي خير. چرا عده‌اي بايد حتماً فلان فيلم را ببينند و عده‌اي برايشان مهم نيست. بنابراين با اين ديد به آن نگاه مي‌شود كه مسأله‌اي اجتماعي است. به اين معني كه در سطوح فرهنگي نيازهاي مردم در جامعه متفاوت است. مثل اينكه عده‌اي بايد حتماً از فلان فروشگاه معروف لباس بخرند يا كيف مارك‌دار داشته باشند. اين تفاوت را جامعه مي‌تواند پرورش دهد يا از بين ببرد. ما از اين منظر به آن مي‌نگريم كه وقتي يك پديده‌اي مانند هنر يك نيروي انساني را بسيج مي‌كند و به كار وامي‌دارد و سرمايه عظيمي، پشت‌سرش به حركت در مي‌آيد، تبعات آن، براي مسايل جامعه‌شناسي است، مثلاً ورزش، الآن فقط ورزش نيست بلكه امري است سياسي، فرهنگي و اقتصادي. 

ما امروز هنرهايي را مشاهده مي‌كنيم كه همه كس نمي‌توانند با آن ارتباط برقرار كنند مثل مجسمه‌هايي كه سمبليك‌اند و ظاهرشان فرم خاصي دارد. نظرتان درباره آنها چيست؟
لزومي ندارد كه همه  با يك اثر هنري ارتباط برقرار كنند. نياز افراد، متفاوت است. فلسفه زندگي بعضي‌ها پشت كردن به لوازم لوكس و تزييني است، بعضي‌ها به آثار هنري و ... و برخي برعكس آنها به اين چيزها بها مي‌دهند تا اين اندازه كه مثلاً در فلان حراجي آثار هنري را با قيمت بالا مي‌خرند، نه فقط آثار هنرمندان خارجي و نام‌داررا، آثار هنري ايراني را هم مثل اثر آقاي تناولي با قيمت بالا خريداري مي‌كنند كه البته اثر بي‌بديلي است و هركسي نمي‌تواند مثل آن را خلق كند؛ بنابراين سلايق و نياز‌ها متفاوتند و نيازي نيست يك اثر هنري با همه افراد ارتباط برقرار كند.

تعريف هنر در صد سال پيش و در امروز يكي است يا با هم متفاوتند؟
من در اين باره چيز زيادي نمي‌دانم كارم بر جامعه‌شناسي هنر است. اما آن چه مي‌خواهم بگويم اين است كه هنر از قبل از تاريخ تا الآن هيچ پيشرفتي نكرده يعني همان غارنشيناني كه بر ديواره غار با آن زيبايي و خطوط محكم، آن چه را كه مي‌ديدند نقاشي مي‌كردند؛ با نقاشي هنرمندان امروز هيچ تفاوتي ندارد. هنر مثل علم نيست چيزي است. كه در انسان وجود دارد، چه انسان غارنشين ناندرتال كه در غار خودش نقاشي مي‌كرده يا هنرتراشيده شده ستون‌هاي تخت‌جمشيد  نسبت به پيكرتراشي زيباي امروزه. البته دوره‌اي است كه اعتقادات مذهبي تأثير گذاشته و در مقطعي اوج گرفته كه اين را در معماري و يا شعر ايران به وضوح مي‌توان دريافت.

بنابراين بعضي از مسايل مثل مذهب و اعتقادات بر هنر تأثير مي‌گذارند.
مسلماً زماني شرايط فراهم است و گاهي خير. گاهي نگاه جامعه متفاوت مي‌شود مثلاً در جامعه صنعتي الآن، فرش ماشيني كه توليد مي‌شود زيباتر از فرش دستي است و با سرعت بيشتري هم توليد مي‌شود.هر چند نمي‌تواند جاي فرش دستباف هنري را بگيرد و اين هنر ارزش ديگري دارد؛ اما مصرف‌كننده فرش ماشيني را انتخاب مي‌كند و شايد به فرش دستي به عنوان سرمايه نگاه كند نه يك هنر. به هر حال ديده‌ها نسبت به پديده هنر مختلف است. هنرريا، راه خودش را باز مي‌كند. هنر امروز به خاطر نياز امروز بوجود آمده و نبايد با يك ديد ايدئولوژيك به آن نگاه كرد. الآن اينترنت مرزها را برداشته و همه مي‌توانند از هنرهاي مختلف در سراسر دنيا مطلع باشند.

اين هنر جهاني كه در جوامع مختلف وجود دارد و برداشته شدن مرزها به وسيله اينترنت، در اصالت هنري كشورها تأثير نمي‌گذارد؟
دنياي امروز دنياي رقابت است؛ بايد هر جامعه اي سعي بر رشد هنر خود داشته باشد و البته بايد هنري را كه ذات و سرشت و سرمايه كشور است حفظ كند، ما عطار را داريم شخصي است در نيشابور آن زمان. يا حافظ با اين زيبايي چنين پديده‌هايي را خلق كرده يا همين طور منطق‌الطير عطار و ... 

شما خودتان نسبت به فرزندانتان چقدر مي خواهيد كه فرهنگ ايراني را داشته و حفظ كنند؟
فرزندانم آزادانه تصميم مي‌گيرند، اما خودشان فرهنگ ايراني خود را حفظ كرده و مي‌كنند. دو دخترم در كانادا زندگي مي‌كنند يكي در رشته كامپيوتر و يكي تغذيه خوانده و داراي پست‌هاي خوبي‌اند. معتقدم كه پدر و مادر، صاحب فرزندان نيستند و بايد برايشان تا جايي كه به بلوغ عقلي برسند تلاش كنند و بعد از آن خودشان راهشان را پيدا خواهند كرد. من سعي كردم فقط حمايتشان كنم و سرمايه فرهنگي كه داشتم در اختيارشان بگذارم.

شما كتاب‌هايي ترجمه كرده‌ايد در حوزه جامعه‌شناسي از نويسندگان فرانسوي. طبيعي است كه يك نويسنده تحت تأثير فرهنگ و جامعه خودش مي‌نويسد. ترجمه اين كتاب‌ها چقدر براي جامعه ايراني ما مفيد است؟
پاسخ شما را با مثال جامعه‌شناسي سياسي بيان مي‌كنم. جامعه‌شناسي سياسي چيست و درباره چه چيزي بحث مي‌كند؟ درباره قدرت كه در همه جا وجود دارد. درباره نظام‌هاي حكومتي، رفتارهاي سياسي رأي‌دهنده، دمكراسي ـ توتاليتراليسم و افكار عمومي كه همه اين مباحث در همه جا وجود دارند. بنابراين متعلق به يك كشور و يك جامعه خاص نيست.

درباره همين دمكراسي كه عنوان كرديد، آيا دمكراسي كه در غرب وجود دارد در ايران مي‌تواند باشد؟
خير، اما بايد دمكراسي را معني كرد. بايد ديد رژيم يك كشور دمكراتيك است يا رژيم اقتدارگر و ... هر رژيمي به اقتضاي نوع حكومتي كه دارد مي‌‌تواند پذيرايي دمكراسي باشد يا خير. دمكراسي يك مطالبه است، يعني اينكه مردم رأي بدهند و با رأي‌شان حاكمان را انتخاب كنند و دوره به دوره هم بتوانند آنها را عوض كنند. 

آنچه به عنوان دمكراسي اسلامي گفته مي‌شود، به چه معني است؟
دمكراسي پذيرفتن رأي شهروند است كه بتواند در حاكميت مشاركت و نمايندگان را خودش تعيين كند و در هر اعتقادي به همين معناست.

بنابراين نمي‌توان دمكراسي را بومي كرد؟
الآن در هند هم دمكراسي وجود دارد. در انگليس هم هست و همين‌طور در آمريكا و ... و اين بستگي به آن دارد كه چقدر آن را در جامعه نهادينه كنيم. يعني همين كه مردم پاي صندوق‌هاي رأي بروند؛ ممكن است در بعضي از كشورها جنبه نمايشي داشته و در بعضي به صورت واقعي باشد. اصل اين است كه دمكراسي يك نوع نظام حكومتي و اقتدارگرايي هم نوعي نظام حكومتي‌ است. اين‌ها واقعيت‌هاي جامعه‌شناسي سياسي‌اند. 

با توجه به اشراف شما به مسايل جامعه‌شناسي سياسي، دمكراسي كه در غرب وجود دارد چقدر به تعريف واقعي خود نزديك است و آيا اگر هست، هدف آن خود دمكراسي است يا راهي براي سلطه‌گري؟
تا وقتي بتوانند، سلطه‌گري مي‌كنند و به اينكه ما چقدر به روز باشيم بستگي دارد و اينكه تن به سلطه ندهيم. هر كشوري براي منافع ملي خودش سياست خارجي خاصي دارد و دمكراسي را هم براي جامعه خودش مي‌خواهد. مثلاً فرانسه در ارتباط با الجزيره همان دمكراسي را كه در كشور خودش بود نمي‌خواست. چه الجزيره، چه تونس، چه ليبي و مصر در همه اين كشورها انتخابات وجود دارد اما باز مي‌بينيم كه شخصي 5 دوره رئيس‌جمهور مي‌شود و در اين زمان ديگر نمي‌توان لفظ دمكراتيك را براي آن بكار برد.

جامعه ما را به لحاظ فرهنگي در نسبت با كشورهاي داراي فرهنگ و تمدن چگونه مي‌بينيد؟
فرهنگ مراتب ندارد. در همه جاي دنيا فرهنگ وجود دارد و بين ارزش‌هاي فرهنگي نمي‌شود تفاوتي قائل بود. كشورها را از نظر اقتصادي يا تكنولوژي و ... مي‌توان تقسيم‌بندي و درجه يك يا 2 بر آن اطلاق كرد اما از لحاظ فرهنگي خير. 

اما وضعيت اقتصاد در وضعيت فرهنگ تأثيرگذار است.
بايد ماهيت فرهنگ را در نظر بگيريم. آفرينش‌هاي فرهنگ ايران نوع خودش را دارد در حالي كه هيچ كاستي از فرهنگ ديگر كشورها ندارد. مثلاً ايران موسيقي خاص خودش را دارد و بدهكار هيچ موسيقي غربي نيست.

كشوري مثل افعانستان اگر به لحاظ فرهنگي رشد داشت، هرگز اينگونه آسيب نمي‌ديد.
آن‌جا، ايلاتي و قبايلي است. ما هم اگر آنگونه بوديم وضعيت بدتري داشتيم. زندگي قبيله‌اي آن باعث عقب‌افتادگي است. 

بنابراين تفاوت فرهنگ وجود دارد.
اين يك ساختار سياسي است نه فرهنگي. در همان افغانستان، مجسمه بودايي بود كه طالبان آن را به توب بستند يا شاهكارهاي هنري ديگر افغانستان كه در موزه لوور پاريس نمايش داده مي‌شود، هيچ كمي از هيچ جاي دنيا ندارند. اما به دليل سبك زندگي ايلاتي و قبايلي كه دارد به استعمار در مي‌آيد و كشورهاي ديگر در امورش مداخله مي‌‌كنند و تفرقه مي‌اندازند. فرهنگ آن چيزي است كه انسان پديد مي‌آورد و در طول زمان و در همه عرصه‌هاي زندگي، از زبان گرفته تا پوشش و تغذيه و نهادهاي سياسي و ... همه، دستاوردهاي انسانند كه در طول تاريخ، نسل به نسل منتقل مي‌شوند. در كتاب انسان و فرهنگ نوشته‌ام و تعريف كرده‌ام كه فرهنگ عبارت است از: «مجموعه‌اي از عناصر عينيت يافته‌اي از ميراث مشترك اجتماعي نسل‌هاي متوالي، گروه‌هاي انساني كه به حساب ماهيت عيني‌اش قابليت انتقال و انتشار در زمان و مكان را دارد. فرهنگ شامل اشياء مادي قواعد رفتار انساني و آفرينش‌هاي فكري است كه از عناصر ميراث اجتماعي‌اند.» 

به گفته شما، فرهنگ شامل رفتارهاي اجتماعي است، جامعه پر است از رفتارهاي هنجار و نا به هنجار. همين رفتارهاي هنجار و نا به هنجار دليلي بر رتبه‌بندي فرهنگ‌ها نمي‌شود؟
هنجار و نابه‌هنجار در همه فرهنگ‌هاست و اصلاً جزئي از فرهنگ به شمار مي‌رود. فرهنگ پوششي است كه همه اين موارد را در بر مي‌گيرد.

درباره كتاب جامعه‌شناسي سياسي‌تان كه گويا در حال حاضر آخرين موضوع جامعه‌شناسي‌تان است بگوييد.
يك سال و تقريباً روزي 7 ساعت بر اين كتاب كار كردم. كتاب درسي نابي است. زيرا براي ترجمه خوب آن، بسيار تحقيق كرده‌ام. سال گذشته 2 ماه به كاناد رفتم. هر روز به كتابخانه دانشگاه مگ گيل و دانشگاه مونترال رفته و ساعت‌ها به تحقيق مشغول بودم. مدت‌ها به كتاب فروشي‌هايي كه كتاب درسي دانشجويان را مي‌فروختند مي‌رفتم و كتاب‌ها را ورق مي‌زدم. قابل توجه است كه آن جا هر دانشگاهي براي خودش كتاب‌فروشي بسيار مفصل و بزرگي دارد. در آن كتاب‌فروشي‌ها كتاب‌هاي به روز جامعه‌شناسي سياسي را جستجو و اين كتاب را پيدا كردم كه چاپ 2007 بود. كتاب خوبي به نظرم آمد. بالاخره ترجمه آن را دي ماه سال گذشته(1387) آغاز و بهمن امسال به پايان رساندم. اين كتاب شامل 13 فصل و اثري است مثل كتاب مباني جامعه‌شناسي كه تنها كتاب مباني جامعه‌شناسي به زبان فارسي است؛ البته اين كتاب اخير ترجمه اما مباني جامعه‌شناسي تأليف است. سعي كرده‌ام اين كتابي اثري باشد كه دانشجو با خواندن آن بداند سياست چيست و با مباني آن آشنا شود. بداند سياست سه مبنا دارد كه پالسي و پولوتيك است كه يكي به معناي تدبير است كه ما مي‌گوييم و يكي به معناي سياست عمومي است كه كار دولت است و مبناي ديگر آن مثل همين سياست است كه بين ما يا بين 2 شخص حضور دارد. در هر صورت، دانشجو با اين مباني آشنا مي‌شود و مي‌فهمدكه سياست يعني رابطه اقتدار حكومت‌گران و حكومت‌شوندگان و جامعه‌شناسي سياسي اين لايه‌ها را باز مي‌كند و جنبه‌هاي مختلف آن را نشان مي‌دهد. مثلاً جامعه در دوران باستان و صورت‌هاي باستاني دمكراسي چگونه بوده و صورت‌هاي مدرن دمكراسي چگونه است و چه شد كه حق شهروندي بوجود آمد؟ زيرا قبلاً همه رعيت بودند و برده. اينكه چگونه كم‌كم جامعه خشونت‌زدايي شد و به آستانه حقوق بشر رسيد؟ يعني به برابري، تساوي و حق براي همه رسيد. زماني كه در اين باره به طور سيستماتيك بحث مي‌شود، بايد ديد اصلاً سياستمدار و سياست‌پيشه چه ويژگي دارند. از چه كانال‌هايي عبور مي‌كنند يا چه مراحلي را مي‌گذرانند و چه تخصص و آموزش‌هايي مي‌بينند. مثلاً اينكه سياستمداراني كه در يك حكومت دمكراسي‌اند و از سياست به بحث اقتصاد و از اقتصاد به سمت سياست مي‌روند، گاهي از محل شروع مي‌كنند؛ از بخش و دهستان و بعد در سطح ملي كار مي‌كنند. خواندن و فهميدن همه اين مكانيزم‌ها و كلاسه‌كردن آنها نه فقط براي دانشجو بلكه براي هر روشنفكري لازم است كه فصل‌بندي كند و ياد بگيرد. مثلاً بتواند درباره موضوعي مثل انتخابات تحليل داشته باشد. مثل اينكه چه عده‌اي رأي مي‌دهند و چه عده‌اي خير. از نظر جامعه‌شناسي بايد ديد كه آيا همه رأي‌ها با هم برابرند؟ آن كسي كه رأي مي‌دهد فكر مي‌كند رأي‌اش مؤثر است و آنكه نمي‌دهد فكر مي‌كند كه رأي‌اش مؤثر نيست؟

فارابي از جامعه‌اي مي‌گويد به نام آرمان شهر يا مدينه فاضله. شما به عنوان يك جامعه‌شناس نظرتان درباره چنين جامعه‌اي چيست؟
اين جامعه هرگز محقق نخواهد شد. اين همان صورت‌ها و تيپ‌ ايده‌آل‌هاي ماكس وبر است كه من به آن نمونه‌هاي مثالي مي‌گويم و يك شهر ايده‌آل را در نظر مي‌گيرد. شهر ايده‌آل هرگز بوجود نمي‌آيد و نمونه كوچك آن در همين شهر خودمان است كه ترافيك دارد يا هواي آلوده و ... . وقتي يك صورت مثالي از شهر ديده مي‌شود، به اين معني است كه مشكلات شهري به حداقل برسد. يك زمان اين‌ها بر كاغذ آورده و يك وقت بايد اجرايي شوند. اين جاست كه بسيار مشكل به نظر مي‌آيد. به عنوان مثال 90 كشور به كوپنهاك رفته و درباره محيط زيست به بحث و گفتگو پرداختند اما بي‌نتيجه بود زيرا مثلاً چين زندگي اقتصادي را اصل مي‌داند و دولت آن كشور از نظر اقتصادي قدرتمند است و مي‌خواهد به اين توسعه 8 درصدي در سال ادامه دهد؛ در حالي كه محيط‌زيست اصلي‌ترين امر در زندگي است و در چند سال آينده يكي از دغدغه‌هاي مهم جامعه بشري خواهد بود. 
 

همه ترجمه‌هاي شما از فرانسه به فارسي است؟
بله، از زبان فرانسه ترجمه مي‌كنم. 50 سال است كه با زبان فرانسه آشنايم و با آن زبان صحبت مي‌كنم. در همان سالها در مدرسه فرانسه خواندم و بعد هم دكتر عبدا... توكل ـ كه يكي از معلمان زبان فرانسه در رشت بود ـ مرا بسيار به شوق آورد و بعد هم كه از سال 1335 با اين زبان كار مي‌كنم. البته انگليسي هم مي‌خوانم اما براي بدست آوردن منابع، نه براي ترجمه.

براي به روز نگه‌داشتن دانسته‌هايتان، در روز چند ساعت مطالعه مي‌كنيد؟
از ساعت 4 صبح كه از خواب بيدار مي‌شوم تا ساعت 10 ـ 11 شب مشغول خواندنم. هميشه همراه با كاري كه بر يك كتاب انجام مي‌دهم، سه چهار كتاب را به فرانسه يا فارسي و گاهي يك كتاب را دو سه بار مي‌خوانم. از سن 14 سالگي مطالعه مي‌كردم و بسياري از رمان‌هاي آن زمان را مي خواندم. بعضي از رمان‌ها حتي 1200 صفحه بود. تمام نمايشنامه‌هاي شكسپير كه به زبان فارسي موجود بودند، همه را بارها و بارها خوانده‌ام.

الآن هم رمان مي‌خوانيد؟
بله، رمان‌هاي جديد و معاصر از نويسندگان جوان ايراني را مي‌خوانم و معمولاً در جشنواره‌ها و اهداي جوايزشان شركت مي‌كنم.

اهل شعر هم هستيد؟
بله، شعر كلاسيك ايران را دوست دارم.

خودتان هم شعر مي‌گوئيد؟
خير

كدام شاعر را دوست داريد؟
فردوسي را دوست دارم و بارها از ابتدا تا انتهاي شاهنامه را خوانده‌ام. هر بار كتاب يك شاعر را مي‌خوانم. مثلاً گاهي عطار، گاهي نظامي و ... خمسه نظامي را شاهكار مي‌دانم، زيرا از زيبايي و توانايي زبان فارسي بسيار خوب استفاده كرده و مثل يك ترجمه خوب لذت‌بخش است، زيرا يك ترجمه خوب نياز دارد كه بار فرهنگي جامعه را خوب اندوخته كرده باشد. اينكه بعضي ترجمه‌ها موردپسند واقع و بسيار راحت خوانده مي‌شوند، به اين دليل است كه گنجينه لغات در اثر خوانده‌ها زياد مي‌شوند و وقتي گنجينه قوي باشد، مفهوم لغات روان‌تر و راحت است. البته بعضي افراد كه دست به ترجمه مي‌زنند، فقط كلمه را مي‌بينند و به مفهوم كل جمله توجه نمي‌كنند و اين روش درستي نيست. جمله بايد به طور كامل ديده شود و بعد قالب آن. بعد از آن بايد ديد مفهوم آن در زبان ميزبان در مبدأ و نيز در مقصد چه بوده و چه خواهد بود. اين بر اثر خوب خواندن و زياد خواندن است كه با تعمق و تأمل باشد.

اهل ورزش هم هستيد؟
پيش از اين بسيار كوه‌نوردي مي‌كردم حدود 30 سال از دركه و پلنگ‌چال بالا مي‌رفتم. در مدت 10 سالي كه فقط در منزل كار مي‌كردم، روزي 2 بار صبح و عصر به كوه مي‌رفتم. 



چه كارهايي را انجام نداده‌ايد كه دوست داريد در آينده انجام دهيد؟
كتاب بخشي از وجود آدمي است. هميشه دوست دارم در هر مرحله‌اي از زندگي كار بهتري انجام دهم. در مقدمه كتاب «فرهنگ انتقادي جامعه شناسي» نوشته‌ام:
سپاس خدايي كه توفيق اين خدمت را به من ارزاني داشت. چند سالي براي رفتن زير بار ترجمه اين فرهنگ در ترديد بودم. ترديد، نه از باب ارزشمند بودن اثر، كه به نظرم در نوع خود بي‌همتاست بلكه از باب سنگيني كار و نداشتن اميد به فرجام شايسته آن. از حافظ مدد خواستم؛ غزلي آمد با اين مطلع: 

چو باد عزم سر كوي يار خواهم كرد
نفس به بوي خوشش مشك بار خواهم كرد
هر آبروي كه اندوختم ز دانش و دين
نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد
به هرزه بي مي و معشوق عمر مي‌گذرد
بطالتم بس، از امروز كار خواهم كرد.

ديگر بهانه ترديد از من گرفته شده بود و از همان روز 12 دي 1375 كار ترجمه را آغاز كردم تا امروز در ارديبهشت 1385 كه كتاب به دست شما مي‌رسد. 10 سال با اين كتاب زندگي كردم. هم زمان با همين كتاب كتاب‌هاي ديگر را نيز ترجمه كردم. مثل «آينده آزادي» «پايان دمكراسي» «بن‌لادن حقيقت ممنوع»، «جامعه‌شناسي شهر» «جامعه‌شناسي ورزش» و ... اين‌ها را در لابه‌لاي ترجمه اين كتاب انجام دادم، زيرا اين كتاب بسيار سنگين بود و هر بار كه پيش مي‌رفتم، يك چاپ جديد مي‌آمد و چند تا مقاله هم اضافه مي‌شد. آنچه من انجام دادم، چاپ سوم آن بود كه حدود 12 مقاله به آن اضافه شده و در واقع كامل‌ترين متن است، من سعي مي‌كنم در مسايل جامعه‌شناسي با نگاه جامعه‌شناسانه بنگرم. از نظر روان‌شناسي، علم در دو حالت پيشرفت مي‌كند. از راه نظريه و از راه نقد. يعني اگر در يك علم نظريه‌سازي نشود، پيشرفت آن ممكن نيست و نقد هم اگر باشد، همين‌طور. البته نقد نه به معناي انتقاد، بلكه به اين معنا كه ببينيم با روش‌هاي آن علم، پيش ‌رفته يا اين كه دچار انحراف شده است. 

از طرف خبرنگار از دكتر نيك‌گهر يك سؤال مطرح كنيد!
سؤال سهل و ممتنعي مثل اينكه از زندگي‌ات راضي هستي؟

و جواب؟
بله، در زندگي با مشكلاتي مواجه بوده‌ام كه بسيار خوب از پس آن‌ها برآمده‌ام. روزي كه در سال 1362 از دانشگاه تهران بازنشسته شدم، در دبيرخانه دانشگاه گفتم بايد اين شر را به خير تبديل كرد. حقوق 10 هزار تومان به 1000 تومان تبديل شده بود، اما قافيه را نباختم و كار خود را با كتاب و ترجمه ادامه دادم و از راه كتاب‌هايم زندگي كردم. زماني در اثر مطالعه زياد به بيماري چشم دچار شدم و بعد از 10 سال دوباره به تدريس در دانشگاه علامه برگشتم. اما چون معتقدم كه بايد كار را به جوان‌ترها سپرد، كار بر نوشتن را ادامه دادم. بنابراين زندگي‌ام را دوست دارم. همسر خوبي داشتم و فرزندانم خوشبختانه از نظر اخلاقي و انصاف همان شدند كه  مي خواستم و زندگي موفق و خوبي دارم.


مشاغل و سمت‌هاي مورد تصدي:
ـ 1354ـ 1355 رييس مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران
ـ 1356 ـ 1357 مدير گروه آموزشي جامعه‌شناسي دانشگاه تهران
ـ 1358 ـ 1357 رييس دانشكده علوم اجتماعي و تعاون دانشگاه تهران
ـ 1354 دانشيار جامعه‌شناسي دانشگاه تهران و راهنمايي‌ ده‌ها پايان‌نامه در دوره كارشناسي ارشد و دكتري

طرح و اجراي بيش از يكصد طرح پژوهشي در مؤسسات تحقيقاتي زير؛
ـ مؤسسه عالي پژوهش تأمين اجتماعي 1370 ـ 1379
ـ پژوهشگاه نيرو 1382 ـ 1383
ـ مركز ملي مطالعات و سنجش افكار عمومي از 1375 تا امروز

تأليف و ترجمه بيش از سي جلد كتاب از جمله؛
ـ تكاپوي جهاني، اثر ژان ـ ژاك سروان شرايبر (چاپ هفتم 1369)
ـ منطق كنش اجتماعي، اثر ريمون بودون (چاپ سوم 1383)
ـ جامعه‌شناسي ماكس وبر، اثر ژولين فروند (چاپ سوم 1383)
ـ جامعه‌شناسي تالكوت پارسونز، اثر گي‌روشه (1376)
ـ مباني جامعه‌شناسي (تأليف چاپ پنجم 1383)
ـ روش تحقيق در علوم اجتماعي، اثر ريمون كيوي و ... (چاپ چهاردهم 1385)
ـ جامعه‌شناسي شهر، اثر يانكل فيالكوف (1383)
ـ جامعه‌شناسي هنر، اثر ناتالي هنينك (1384)
ـ جامعه‌شناسي ورزش، اثر ژاك دو فرانس (1385)
ـ فرهنگ علوم اقتصادي ـ بازرگاني ـ اداري (تأليف 1370)
ـ خاطرات ريمون آرون، (2 جلد، 1106 صفحه)، 1366
ـ شوربختي روس، هلن كارردانكوس، 1371
ـ آينده آزادي، ژان ماري گنو، 1380
ـ پايان دموكراسي، ژان ماري گنو، 1381
ـ جامعه‌شناسي جورج زيمل، اثر فردريك و اندنبرگ (زير چاپ) 

يكي از ترجمه دكتر نيك گهر «فرهنگ انتقادي جامعه‌شناسي» اثر با ارزش ريمون بودون و فرانسوا بوريكو است كه آن رافرهنگ معاصر در آبان 1385 منتشر كرده. اين فرهنگ در 860 صفحه و داراي 103 مدخل است كه موضوعات آن در هشت گروه خانوادگي زير دسته‌بندي شده اند:
1ـ طبقات بزرگ پديده‌هاي اجتماعي (مثلاً، تعارض‌هاي اجتماعي، ايدئولوژي‌هاي، ...)
2ـ انواع وجوه اصلي سازمان‌هاي اجتماعي (مثلاً ديوانسالاري، سرمايه‌داري، ...)
3ـ مفاهيم عمده خاص جامعه‌شناسي (نابساماني اجتماعي، كاريزما ...)
4ـ مفاهيم متداول و مشترك چند رشته (ساخت، نظام)
5ـ پارادايم‌ها و نظريه‌ها (ساخت‌گرايي، كاركردگرايي، فرهنگ‌گرايي، ...)
6ـ مسايل نظري عمده اجتماعي (نظارت اجتماعي، قدرت، اقتدار، ...)
7ـ مسايل عمده معرفت‌شناسي (عينيت، پيش‌بيني، نظريه، ...)
8ـ بنيانگذاران عمده جامعه‌شناسي (دوركيم، ماكس وبر، اسپنسر، زيمل و ...)
کد مطلب : 67102
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
دكتر عبدالحسين نيك‌گهر
دكتر عبدالحسين نيك‌گهر
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل