پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی يادداشت روز دفاع مقدس

  حرف ما يكي بود

5 بهمن 1388 ساعت 8:00
نسترن پورصالحی؛ خبرنگار: همه رفتند. "حماسه سرزمين خورشيد" را ساختند و جز "ياد مانا" یشان در "سمفوني کتاب های ايثار" هيچ نمانده است._
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ نسترن پورصالحی؛ خبرنگار: "آتش به اختيار"* مان نبود. "آتش و خون در خرمشهر" فراگير شده و "اسلحه سري" هم راه به جايي نداشت. 

"پشت ميدان نبرد" يكي فرياد مي‌زد: "به داد ما برسيد"، "حمله بزرگ" ي اتفاق افتاده، "تركش‌ها گرايم را گرفتند" و "دكل ابوذر" را زدند.

اينك؛ "آخرين شب در خرمشهر" است. خرمشهر؛ "تكه‌اي از آسمان" و "يك دريا ستاره" بود و "هر كس كار خويش" را انجام مي‌داد. 

"فرمانده شهر" دستور "عبور از آخرين خاكريز" را براي "ماموريت در خرمشهر" و "ضربت متقابل" اعلام كرد. 

همه "مثل رود پر خروش" بودند. گويا "همه چيز درباره جنگ" را مي‌دانستند. مانند "عقاب‌هاي تپه شصت" گوش به فرمان فرمانده بر فراز "شن‌هاي سرخ تكريت" پرواز كردند. 

گويي در جستجوي "نقطه رهايي" بودند. يك به يك "از چنده‌لا تا جنگ" گذشتند و به "باغ ملكوت" پيوستند. 

اما امروز دوستان از "رازهاي دوران پر التهاب" آن روزها در "قصه‌هاي شهر جنگي" مي‌گويند. مي‌گويند: "بچه‌ها دلم برايتان تنگ شده". مي‌گويند: فراموش نمي‌كنيم كه "حرف ما" يكي بود كه ما "فرزندان ايرانيم". 

هيچ در توان نداريم. فقط "شب خاطره" اي به پاست و هر از گاهي از "يادداشت‌هاي ناتمام" آشناياني كه امروز براي جوانان "غريبه‌" اند مي‌گوييم. از "دريا خانم"، "سهام خيام"، "نجيب". از "خاطرات فاطمه آباد" و از "دا" كه دلگرمي تمام روزهاي سخت بود. 

از خاطرات آن روزها مي‌گوييم . از "فوتبال و جنگ". از رفاقت‌هاي جور واجور. از "رفاقت به سبك تانك". 

مي‌گوييم كه "وطن فقط يك سرزمين نيست". نه يك سرزمين خاكي با مرزهاي معين. شايد معنايش را "عقيق‌هاي فصل يادگاري" بهتر بدانند. همان‌ها كه "شب موصل" را ساختند. زير "باران‌هاي هفت تپه"، چون "ماه در ميدان مين" درخشيدند و "روي نقطه پراكندگي" پايشان نلرزيد و خود را به روي مين افكندند. 

گويا واژه وطن معناي والاتري برايشان داشت كه در آخرين لحظات هم "ترانه‌هاي مقاومت" را زمزمه مي‌كردند. تعبير آن‌ها از وطن، "بندر امن" ي بود كه در هياهوي توفان‌هاي سهمگين دشمن آسوده مي‌ماندند و استوار. 

همه رفتند. "حماسه سرزمين خورشيد" را ساختند و جز "ياد مانا" یشان در "سمفوني کتاب های ايثار" هيچ نمانده است.
_______________________________________________
*این یادداشت براساس نام تعدادی از کتاب های جنگ و دفاع مقدس نوشته شده است.
کد مطلب : 59281
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
حرف ما يكي بود
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل