متن آثار برگزيده هشتمين جشنواره كتاب و رسانه برتر - بخش معرفي كتاب
هشتمين "جشنواره كتاب و رسانه برتر" در حالي در آخرين روزهاي هفته كتاب سال جاري به كار خود پايان داد كه از نخستين دوره تاكنون، مجموعه اين آثار برگزيده، در يك مجلد يا فايلي قابل دسترس براي علاقمندان، ارايه نشده است.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، به پاس تلاش افراد برگزيده و همه خبرنگاران و دوستداران اخبار كتاب و كتابخواني، آثار برگزيده اين دوره را منتشر مي كند تا خبرنگاران پرتلاش و گمنام حوزه كتاب، با برترين آثار رسيده به اين دوره از جشنواره از نگاه داوران آن، آشنا شوند./ مهناز شايسته فر/كتاب ماه هنر/رتبه اول
ایران در اسپانیا
ایران در اسپانیاي مسلمانان نقش ایران در تمدن و فرهنگ اسپانیا و اروپا، شجاع الدین شفا، ترجمه ي مهدي سمسار، انتشارات گستره
کتاب "ایران در اسپانیای مسلمان" تألیف شجاعالدین شفا که در اینجا مورد نقد و بررسی قرار میگیرد، اصل آن به زبان اسپانیولی است و اولین بار از سوی دانشگاه هوئلوای اسپانیا منتشر شده است. این کتاب از جهاتي حاصل دو تلاش است. نخستين تلاش كه نويسنده به خوبي از عهده¬ی شرح آن برآمده در ارتباط با فصل ايراني تاريخ اسپانيا است كه به همان ميزان براي اسپانياييها كم شناخته شده است كه براي خود ايرانيان و در خصوص شمارش و شرح اغلب آثار و خدمات ارزندهاي است كه انديشمندان و هنرمندان نامدار ايراني در حدود هشت قرن در عرصههاي علمي، ادبي، هنري، مذهبي، سياسي، اداري و حتي در زندگي اجتماعي روزانه مردم آندلس پديد آوردهاند. دومين تلاش هر چند در پس ظاهر كتاب پنهان است با اين حال تلاش تاريخ نگارانهاي است در جهت حل معماي نزاع بر سر آنچه عموماً به عرب نسبت داده شده و آنچه به زبان تاريخ و انديشمندان نامدار غربي و عربي جاي بر حق و شايستهی ايران را در اين كشمش ديرينه مشخص ميكند؛ و کوششی تا بهاصطلاح "آنچه سهم قيصر است به قيصر بازگردانده شود." حقايقي كه گاه عمداً و در اغلب موارد بدون غرض و نيت خاص منحصراً با برچسب عربي عرضه شدهاند. دانش عرب، معماري عرب، نساجي و دستباف عرب، فلسفه عرب و دستآوردهائي كه گذشته از ظرافتهاي آن كه ويژه ی روح ايراني است، برگ برگ تاريخ نيز حضور انديشه ايراني را در شكلگيري و گسترش آن گواهي ميدهد. هوگارت متخصص اكسفورد تاريخ تمدن اعراب درباره ی این «عربي كردن اجباري» در كتاب خود Arabia مينويسد: هيچ گاه يك شكارچي به صورتي كه عربهای پيروزمند، اسير ايرانيانِ مغلوب خود شدند به اسارت شكار خويش در نيامده است. و اين نكته سايريل ال گود را بر آن ميدارد تا متذكر شود: حاصل این امر کتابی است که فی نفسه غریب است. بخش اعظم مطالب کتاب ضمن داشتن نوشتاری غنی و روان، نوعی جمع بندی کاملاً استاندارد را از تاریخ عقلانی مشارکت ایران در شگفتیهای تمدن اسپانیا عرضه میکند و محقق در عین داشتن موضعی غیرجانبدارانه، فکورانه و معتدل از یک اختلاط باورنکردنی میان نویسندگان و دست نوشتههائی که به زبان عربی تحریر شدهاند، پرده برداشته و با نوعی نقد سنجیده که از صفحات تاریخ وام گرفته شده توازنی را برقرار نموده است. به طور کلی سبک و سیاق نویسنده در بازگویی حقایق استناد به دیدگاههای مثبت و منفی موجود از زبان وقایع نگاران جهانی است. نکته اصلی کتاب در این محکمه تاریخی استفاده از صدها منبع غنی از دانشمندان نامدار غربی و عربی و در عین حال پرهیز از استفاده از منابع ایرانی است تا مبادا نویسنده در روایت حقایق به جانبداری یا وطن دوستی کاذب متهم شود؛ نکتهای که نویسنده به خوبی از عهده ی شرح آن برآمده است. هر چند نویسنده در ارجاعات داخل متن جانب امانتداری را رعایت نموده، لیکن از ذکر بسیاری از منابع مورد استفاده در فهرست منابع خودداری شده است. استدلال نویسنده نیز در این خصوص تعداد زیاد منابع است که بر مبنای معیارهای کتاب خوب نمیتواند دلیل موجهی بوده و خوانندگان علاقمند را توجیه کند. بهتر بود مؤلف در کنار فهرست اعلام و اصطلاحات، مشخصاتی از جغرافیای اسپانیا به خصوص شهرهایی که در این کتاب از آن سخن رفته است را جهت تفهیم بهتر مطالب ارائه کند. هرچند ذکر خلاصه ی کتاب خوانندگان را از مطالعه ی کل کتاب بی نیاز نمی کند به هرحال مختصرنویسی این گونه آثار میتواند برای خوانندگان کم حوصله یا پرمشغله مفید بوده و خوانندگان دیگر را نیز به مطالعه آن دعوت نماید.
جايگاه ايران در تحولات اسپانياي مسلمان به يقين در تاريخ مناسبات صدها ساله ی اين دو قوم كه از نظر جغرافيايي دور از هم، اما از نظر ويژگيهاي رفتاري و ظرافتهاي فرهنگي به يكديگر بسيار نزديكاند، اين دوران عصر پرشوري است كه نميتوان به دليل تأثيري كه بعداً بر تمدن اسپانياي عرب گذاشته است آن را ناديده گرفت. درباره ی حضور احتمالي پارس در اسپانيا، سالوستيوس ميگويد : مادها و پارسها بعداً (از اسپانيا)، باكشتيهاي خود به آفريقا رفتند و مناطقي را دركنار دريا تصرف و اشغال كردند. پارسها در بخشهاي نزديكتر به اقيانوس ساكن شدند و گتولها بيشتر در مناطق آفتابي نه چندان دور از منطقه حاره. وقتي كه به بسياري از عناصر هنري رايج در هنرهاي تودهاي اسپانيا و در موزههاي فولكلوري، رپيولي و بارسلونا و آثار فلزكاري سانتياگو و خائن مينگريم، غالباً از شباهت فراوان اين آثار با هنرهاي ايراني و امكان فراوان رابطهاي پیش تاريخي متعجب ميشويم، و اين همگوني بارها اين پرسش را براي ما پيش ميآورد كه آيا يگانگي نام «ايبرهاي اسپانيا» و «ايبرهاي قفقاز» از واقعيتي خيلي بيشتر از تقارن تصادفي اين دو نام حكايت نميكند. البته منشأ شرقي ايبرهاي اسپانيا مخالفان استواري از جمله هومبولدت دانشمند آلماني نيز دارد كه ايبرهاي اسپانيا را از نژاد ناشناخته ی ساكنان قاره آتلانتين جزيره ی غرق شده ی افلاطون ميدانند. تازهترين كشفيات باستان شناختي بقاي سنتهاي ميترایي را در هيسپانيا تا نیمه¬ی دوم سده ی چهاردهم تأیید ميكنند. به نقل از فرانستن كومون : يك قرن پيش از تولد مسيح دين تازهاي قدرتمندانه وارد امپراتوري روم شد و چون يك فتيله باروت سرتاسر امپراتوري را از اين سوتا آن سو در نورديد. اين مذهب تازه، آیين ميترا، كيش بزرگ ايراني بود . به دقت نميدانيم كه درچه تاريخي «ميترایيسم» وارد اسپانيا شده است. قديميترين مهرابه ی اسپانيايي محراب در مريدا پايتخت لوزيتاني رومي است كه متعلق به قرن دوم ميلادی است. نزديك ترين خاستگاه حماسه كاستيل مطمئناً سنت حماسي گوتيك است، ليكن اين سنت در دوره ی خود سهمي بسيار و احتمالاً قطعي از عنصر ايراني دارد. البته عنصرهاي بروتون، فرانسه و عرب نيز در آن حاضرند، ليكن اين اجزاء همگي متأخرند و نميتوانند بنيادين به شمار روند يا اهميت زيادي داشته باشند. تمدن ايراني در گونههاي پيدرپياش: ماد، هخامنشی، اشكاني، ساساني، اسلام در مداومت سي قرن جريان يافته است. درهمه جاي ديگر، اسلام اين مداومتهاي تاريخي را قطع كرده است ولي در ايران اين تداوم حفظ شده و پيوستگياي دوباره يافته است. به ندرت يك كشور به خاطر آنكه چنان سرسختانه امتياز «خودش ماندن» را در حلول قرنها محفوظ داشته و حتي از چارچوب تاريخي خود فراتر رفته تا بزرگتر از خودش شود، توانسته است علاقهاي تا بدين پايه شورانگيز در نزد مورخان برانگيزد. و اما در باب سیطره اعراب بر ایران آوردهاند: دو سدهاي كه در پي هجوم عرب بر ايران گذشت- و برخي از تاريخ نويسان آن را «قرنهاي سكوت» ناميدهاند چندان هم بهانتظار و در خاموشي و سكوت سپري نشد، بلكه دوراني فعال از آميزش دوران گذشته و عصر تازه تغيير شكلها و انتقال افكار و انديشهها بود. دور از جهت سياسي، ايران ديگر از يك استقلال ملي برخوردار نبود، اما از نظر فرهنگي به سرعت برتري خود را از بركت استعداد و ظرافت و كارآئي ملت خود به ثبوت رساند. بنا به روايت تاريخ، عربها حتي در زمان سيطره خود بر ايران همواره از استعدادها و انديشههاي ايراني بهرهها بردهاند. ابنطقطقي روايت جالبي از اين وابستگي شديد علمي و فرهنگي نقل ميكند: در سال دوازدهم هجري، خليفه عمر ملاحظه كرد غنيمت عظيمي از ايران به دربار خلافت آورده شده كه مشتمل بر طلا، نقره، جواهرات و لباسهاي مجلل است. پس تصميم گرفت اين غنيمت را ميان مسلمانان دستگاه خلافت تقسيم كند، ليكن ترتيب تقسيم آن را نميدانست. يكي از مرزبانهاي سابق ايراني به اسم هرمزان كه در اين زمان در مدينه بود، به خليفه اطلاع داد كه پادشاهان ايراني يك ديوان داشتند كه در آن تمام درآمدها و هزينههاي امپراتوري ثبت ميشد. بهگونهاي كه هيچ آشفتگي و اشتباهي درآن روي نميداد. عمر متعجب شد و توضيحات بيشتري خواست و زماني كه خوب بر اين مطلب آگاه شد يك «ديوان» عرب براي ايجاد نظم و ترتيب در دارائي مسلمانان تأسيس كرد. برهمين اساس نيز تقويم ايراني به نام تقويم معتضدي وارد نظام خلافت اعراب شد. همينطور سايريلالگود درباره¬ی نقش حقيقي خلفاي بغداد در آنچه عموماً به صفت شكوه و عظمت «قرن طلايي» تمدن مسلمانان متصف است اظهار نظر ميكند: خليفه مأمون و هارونالرشيد منابع فراوان در اختيار داشتند تا براي مردان دانش كه اكثريت بزرگ آنها ايراني بودند وسائل زندگي و كار فراهم سازد و اين، نه از آن روست كه اين عالمان ايراني منتظر و منتهز بودند تا جاي اعراب را بگيرند، بلكه به اين دليل كه خود عربها بودند كه آنان را وادار ميكردند تا بيايند و در برخي شاخههاي فرهنگي كه خوشايند خود آنها نبود، كاركنند، زيرا عربها بر اين گمان بودند كه تنها امر قضاوت، علوم الهي، صرف و نحو، شعر، عروض و تاريخ در ميان علوم شایسته توجهاند. اعراب فلسفه، منطق، پزشكي، رياضيات، حساب، ستاره شناسي، موسيقي، مكانيك و شيمي را در رديف «هنرهاي بيگانه» ميشمرند كه بايد عجمها به آموزش آن بپردازند. فيليپ حتي نيز كه خود عرب است در پژوهشهاي عالمانه اش متذكر می شود: آنچه "تمدن عرب" ميناميم، نه در اصل و ساختار بنيادياش عرب است، نه در جنبههاي اساسي قومياش. سهم عرب در تمام اين دستاوردها، تنها به زبان عرب و تا حدودي به زمينههاي مذهبي خلاصه ميشود. ابن خلدون در «المقدمه» و ابن نديم در «فهرست» اثر ادبي ابن مقفع را شاهكار مطلق زبان عرب ميشمارد. مراتب تحسين عربشناسان نامدار دنيای غرب نيز كم از اين نيست: نالينو در "درباره ابنالمقفع" گابري يلي در "اثر ادبي ابنالمقفع"؛ پ. حتي در "تاريخ اعراب" و ده ها اثر ديگر درباره ی این دانشمند ایرانی. «... بدان كه تو نميتواني بر اين ايرانيان حكومت كني بدون آنكه سیاست مشت آهنين را به صورتي كه خليفه عمر اجرا كرد اعمال كني. بايد با نهايت سختگيري با ايشان رفتار كني، نفس آنها را ببري و تحقيرشان كني، تا ديگر نتوانند سربلند كنند. تا آنجا كه ميتوان درآمدشان را كاهش ده تا چنان گرسنه باشند كه در انديشه عصيان نيفتند. باز هم به تو تكرار ميكنم: آنها را به زير بكش، تحقيرشان كن و تقاضاهايشان را اجابت مكن، حتي اگر مشروع و قانوني باشد.» با آغاز خلافت سفاح اولين خليفه عباسي قتلهاي سياسي پيدرپي شروع شد كه از جمله آنان قتل ابوسلامه صدراعظم ايراني، ابومسلم، ابنمقفع، برمكيان، احمدابن طيب سرخسي ايراني (رياضيدان، فيلسوف، پزشك و منطق دان) و حلاج پاكترين و جذابترين چهره ی عرفاني ايراني بود. هم چنين در اينجا از استقرار ايرانيان در مناطق خرِز و ريه سخن گفته است و به تواتر ذكر مشاهداتي كه حاكي از آن است اين نامها به ترتيب از شيراز و ري گرفته شدهاند. ازجمله مورخان از طعم مشابه شراب شيراز و خِرِز نام بردهاند كه ميتواند مؤيد اين مطلب باشد. آنچه قبل از همه در خصوص آندلس مورد علاقه ی ماست تأثير و نفوذ فرهنگي آن، هم بر دنياي مسلمان و هم بر سراسر دنيای غرب و انعكاس آن در تمدن جهاني است؛ و دقيقاً در اين جاست كه بايد به نقش ويژه ايران و ايرانيان توجه كرد. فوريترين مشاركت ايران در اسپانيای عرب در آغاز امارت، نظام اداري دولتي ساساني بود كه قبلاً نيز به وسيله ی خلفاي بنياميه و بعد به خصوص در دوران خلافت عباسي الگوبرداري و به اجرا گذاشته شد و در پي آن در آندلس نيز از طريق نظام عربي و ايراني عباسيان اجرا شد. اين شكوفایي فرهنگي به قلم تواسه در كتاب «اسلام در اسپانيا» اين چنين توصيف شده است: «... بدون تماس با دنياي شرق، اسلام اسپانيايي نميتوانست در انزوا به حيات خود ادامه دهد و از هرگونه تغذيه روحاني و انديشه ورزي محروم ميشد.» A.G.Chejne در كتاب تاريخ اسپانيای مسلمان توصيفي معنادار از بزرگترين شاهكارهاي پزشكي قرون وسطي دارد: عصر طلايي دانش پزشكي جهان اسلام سالهاي 900 تا 1100 ميلادي بود كه بزرگترين شاهكارهای پزشكي اين دوران به وجود آمدند. اما وجه مشخص اساسي اين دوران آن بود كه در طول رهبري اين دانش كه تا آن زمان در دست مسيحيان و صابئين بود به دست دانشمندان مسلمان افتاد و اين دانشمندان تقريباً همگي و به گونهاي انحصاري ايراني بودند. كافي است تا در اين مورد از دانشمنداني چون رازي، ابنسينا، و مجوسي نام ببريم كه هر سه تن در قرن دهم ميزيستند و هر سه تن بزرگترين پزشكان تاريخ اسلام به شمار ميروند. در اين بخش نويسنده به تفصيل به آثار بزرگ اين اندیشمندان و خدمات ارزنده ايشان به جامعه علمي از گذشته تا كنون پرداخته است كه در اين مختصر مجال پرداختن به بحث كافي نيست. خوارزمي در واقع در پنج دانش اداي سهم كرده است: او ارقام موسوم به هنري را وارد كرد؛ جدولهاي نجومي را تكميل كرد كه اين جدولها به شكل بازبيني شده خود در اسپانيای مسلمان مدت چندين قرن معيار سنجش (استاندارد) نجومي اقيانوس اطلس تا كبير بودند. قديميترين جدولهاي مثلثات شناخته شده را تنظيم كرد؛ با همكاري 69 عالم ديگر درباره خليفه مأمون اولين دايرهالمعارف جغرافيائي جهان را نوشت و سرانجام در كتاب «حساب جمع و معادله»، راهحلهاي تحليلي و هندسي براي معادله وضع كرد. كتابي كه ترجمه ی آن به وسيله Cremona در قرنهاي دوازدهم تا شانزدهم مهم ترين كتاب آموزشي رياضيات در همه دانشگاههاي اروپايي بود. همين طور از نظام يا سيستم عددي خوارزمي ميتوان نام برد كه ستون بناي هر ساختمان را تشكيل ميدهد، حتي ورود آن را به زندگي روزانه انسان به منزله بزرگترين خدمتي ميداند كه دانش مسلمان به دنياي غرب كرده است. بنابه گفته وايكروزا عدد صفر از طريق اسپانيا در اروپا پراكنده شد. نكته جالب ديگر اينكه كلمه جهاني شناخته شده X (ايكس) كه براي «شناخته» به كار ميرود، بنا به نوشته مؤلفان مختلف از همين كتاب خوارزمي ميآيد كه در آن كلمه عربي «شيء» (به معنای چيز) بهكار رفته است. در مسير درياي ليسبون به گينه، خط سير ناويان و ملوانان را به دقت بررسي كردم و ارتفاع خورشيد را با قطبنما و ساير ابزار محاسبه طول و عرض جغرافياي آن را سنجيدم و به این نتيجه رسيدم كه همه آنها با محاسبات الفرغاني يعنی 3/2 56 ميل دريايي تطبيق ميكند. از ديگر رياضيدانان و ستاره شناسان مشهور ايراني در تاريخ اسپانيا و جهان ميتوان از برادران شاكر، عبدالرحمن صوفي، ابومعشر، نصرالدين طوسي، نيریزي، فضلابنالفرخان الطبري، ابوالحسن كرماني (رياضيدان ايراني آندلس) نام برد كه نويسنده در اين فصل نوآوريها و خدمات ارزنده ايشان را به جامعه علمي برشمرده است كه در طول دوران قرون وسطي سهم بسزائي در مبادلات غيرمستقيم اسپانيا و ايران داشتهاند. در ميان سه غول دانش عرب بيترديد بيروني از همه بزرگتر بود. اصطلاحات و فرمولهاي ايراني كه به صورت رايج در معماري عرب و اسپانيا به کار برده میشود از ريشههاي ساساني آن سخن ميگويد. مقرنسهاي زيباي ساختمانهاي مذهبي و غير مذهبي، قرنيزها و طاقچهها، طرحهاي طاقبندي ممتد، نقوش ازارهاي همگي يادآور طرحهاي تزیيني پارس دوران ساسانياند. بارزترين مشاركت ايرانيان در معماري اسپانيا را در گنبدهاي معروف رگهدار، ميتوان مشاهده كرد، كه براي نخستين بار در مسجد قرطبه به كار گرفته شد. از نظر دزي او نه تنها يك موسيقيدان خارقالعاده، بلكه يك شاعر، منجم و يك جغرافيدان بود، با وجود اين آنچه در وجود او شگفتآورتر از دانش گستردهاش بود، ذهن گشاده، شم زيبائيشناسي و قوه تشخيص بيهمتاي او بود. هيچ كس در غريزه زيبايي شناسي و كمال هنري به پايه او نميرسيد، خوش سليقگي و خوش پوشي هيچ كس با او برابر نبود و هيچ كس نميتوانست ضيافتي به كمال او بر پا كند... يوليان وليبرا اي تاراگوا به ويژه بر ايراني بودن زرياب تأكيد دارد و ميگويد: مهم ترين موسيقيداني كه از شرق به شبهجزيره اسپانيا آمده و غناي هنري فراواني به همراه آورد و به تدريج موسيقي او از سويلا و آندلس به اسپانيا و سراسر جهان گسترش يافت، زرياب بود كه خلاف آنچه اعراب ادعا كردند از نژاد سامي نبود، بلكهايراني بود. در خانه ساقي جامهاي ياقوت گون با تصوير خسرو بزرگ دست به دست ميگردند و شراب، انگشتان دستهايي را كه جام برگرفتهاند گلگون ميكند. و همين طور است "آغاني" كه مشهورترين دايرهالمعارف شعر و موسيقي دنياي اسلام است و "مقامات" بديعالزمان همداني اديب ايراني كه ورود آن به اسپانياي مسلمان انعكاس بزرگي داشت. گرانبهاترين دستاوردهاي پارچه بافي اسپانياي مسلمان شايد همين بافتههاي زينتي باشد كه وقار و زيبايي را با مواد و مصالح بسيار متنوع با پارچههاي كتاني، پنبهاي يا ابريشمي با تزئينات بافته شده و سوزن دوزي شده در هم ميآميخت و براي توليد اين پارچهها از قديميترين سنتهاي شرق ساساني الهام ميگرفت.
پانوشت ها: 1ـ شجاع الدين شفا در سال ۱۲۹۷ خورشيدي متولد شد وي از مشهورترين مترجمان و مؤلفان معاصر است او در تهران و پاريس به تحصيل پرداخت و به ترجمهآثار بسيار ارزندهاي دست زد. برخی از آثار ارزشمند این نویسنده عبارتند از: "جهان ايران شناسي"، "ايران در ادبيات جهان"، "كمدي الهي"، "بهشت گمشده"، "نغمههاي ايراني"، "ديوان شرقي"، "نغمههاي شاعرانه لامارتين"، "بهترين اشعار آمريكائي"، "سایه ايام"، "شاهكارها"، "شراب شيراز"، "جامه ارغواني"، "نامههاي گذشته"، "بنفشههاي بهاري"، "تولدی دیگر" و بسياري ديگر از جمله تأليفها، ترجمهها و نگارشهاي اوست. تصویر 2. ابوریحان بیرونی، دانشمند بزرگ ایرانی تصویر 3. غرناطه، الحمرا، تالار دوخواهران، سقف مقرنس تصویر 4 ، غرناطه، الحمرا، کوارتودورادو، نمای جنوبی تصویر 5. گلدان الحمرا، غرناطه، اواخر سده 13، سفال زرین فام، بلندی 28/1 متر، پالرمو، موزه ملی تصویر 6. آوند کلیسایی بر پایه آلیاژ فلزی در هیبت طاووس، اسپانیا (یا سیسیل)، قرن 11 یا 12/5 یا6 تصویر 7. ظروف سفالی لعاب قلع، نقاشی شده به رنگ آبی به صورت زرین فام تصویر 8. پرده، غرناطه، سده پانزدهم، ابریشم، 38/4 در 72/2 سانتیمتر، موزه هنری کلیولند ترجمه ی مهدی سمسار ----------------------------
حسين قديمي/خبرگزاري كتاب ايران- ايبنا/ رتبه دوم
بررسي اجمالي کتاب «تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب» درياي گوهرهاي ناياب در پرتو معارف اهلبیت(ع)
چاپ اول کتاب «تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب» به زبان اثر علامه محقق شیخ محمد قمی مشهدی و تحقیق حسین درگاهی از سوی انتشارات شمسالضحی و دلیلما منتشر و روانه بازار نشر شد.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اين اثر، دومین جلد از مجموعه تفسيري « کنزالدقائق فی بحرالغرائب » است كه به تفسير و تبيين آيههاي 58 تا آخر سوره مباركه بقره اختصاص دارد.
در اين جلد، بحثهاي مختلف قرآني درباره مسائل ذيل شكل گرفته است؛ لجاجت شديد بنياسرائيل (در آيه 58 سوره بقره، به فراز ديگري از زندگي بنياسرائيل برخورد ميكنيم كه مربوط به ورودشان در سرزمين مقدس است كه منظور در اينجا بيتالمقدس و اراضي قدس است كه امر شده با خصوع و تواضع وارد آن بشويد)، كوه طور، ماجراي گاو بني اسرائيل، روحالقدس (مفسران بزرگ درباره روحالقدس، تفسيرهاي گوناگوني دارند؛ برخي گفتهاند منظور جبرئيل است. بعضي ديگر، روحالقدس را همان نيروي غيبي ميدانند كه عيسي"ع" را تاييد ميكرد و با همان نيروي مرموز الهي مردگان را به فرمان خدا زنده ميكرد. مسيحيان به واسطه علاقهاي كه به خدا و مسيح دارند؛ او را «روحالله» و «روحالمسيح» نيز ميگويند و معناي چهارم اين است كه دلهاي يهوديان در برابر تبليغ رسول اكرم"ص" مهر زده شده و در گمراهي باقي ماندند و اين به خاطر كفر و نفاقي بود كه در دلهاي آنها بود و ايشان را در حجابهايي از ظلمت، گناه و كفر قرار داد.) ماجراي «هاروت» و «ماروت»، فلسفه قبله، «امامت» اوج افتخار ابراهيم نبي"ع" (از اين آيات به بعد، سخن از ابراهيم "ع" پيامبر بزرگ خدا و قهرمان توحيد، و بناي خانه كعبه و اهميت اين كانون بزرگ توحيد و عبادات است كه ضمن 18 آيه، اين مسائل را بر شمرده است)، قصاص، فلسفه وصيت، «روزه» سرچشمه تقوا، سلاحي به نام دعا و نيايش.
شیخ محمدبن محمدرضا قمی مشهدی دانشمندی جامعنگر، ادیبی کوشا، فقیهی پارسا، محدثی مورد اعتماد و از همه مهمتر یکی از برجستهترین مفسران دنیای تشیع در اوایل قرن دوازدهم است. او که در یکی از بهترین دوران شکوفایی تشیع یعنی عصر صفویه زندگی میکرد، با بزرگترین دانشمندان، محدثان، فقیهان و فیلسوفان سده یازده و دوازده همنشین بود كه برخی از آنان عبارتاند از: ملا محمدمحسن فیض کاشانی(1091 قمری)، علامه محمدباقر مجلسی(1111 قمری)، علامه محقق ملا محمدباقر سبزواری، صاحب ذخیرةالمعاد فی شرحالارشاد(1091 قمری)، شیخ محمدبن حسن حر عاملی، صاحب وسایلالشیعه(1104 قمری) و ملاخلیلبن غازی قزوینی، نویسنده شرح عدهالاصول والصافی فی شرحالکافی(1089).
میرزا محمدقمی بر اثر معاشرت با این بزرگان و سایر دانشمندان برجسته معاصرِ خویش، به مقامات عالیه علمی و معنوی و کمالات روحانی نایل آمد. از تاریخ تولد، وفات، اساتید و شاگردان وی اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ اما از گفتهها و نوشتههای برخی از رجالشناسان معتبر و متبحر و مورد اطمینان همانند محدث نوری در «الفیضالقدسی»، محقق خوانساری در «روضاتالجنات» و محدث قمی در «فوائدالرضویه» و سیدمحسن امین در «اعیانالشیعه»، برمیآید که این شخصیت قرآنی از علامه مجلسی و فیض کاشانی بیشترین بهرهها را از خرمن فضل و دانش آن بزرگان برده و در سال 1107 به افتخار اخذ اجازه از علامه مجلسی نایل آمده است.
میرزا محمد قمی در اول تفسیرش، خود را چنین معرفی میکند: «اما بعد: فیقولالفقیر الی رحمة ربهالغنی میرزا محمدالمشهدیبن محمدرضا بن اسماعیل بن جمالالدینالقمی...». بر این اساس او اصالتا اهل قم، اما تولد و نشو و نمای وی در مشهد مقدس بوده است. وی علاوه بر مقدمه تفسیر، در دیگر تالیفات خود نیز به این نکته اشاره دارد.
مفسر قمی در خطه عالمپرور خراسان و در شهر مقدس مشهد دیده به جهان گشود و بعد از تحصیلات ابتدایی به کسب علوم و دانشهای رایج و معارف الهی پرداخت. این عالم بزرگ بر اثر تلاش و کوشش فراوان توانست آثار متعدد و پر ارجی را تالیف کند، که این آثار به نوبه خود، زینتبخش محافل علمی و مذهبی و چراغی فروزان برای دانش دوستان و معرفتجویان شد. در میان تالیفات پرارج وی، تفسیر بینظیر «کنزالدقائق» منزلت ویژهای دارد.
این تفسیر محصول سالها تلاش و مطالعه مرحوم میرزا محمد قمی در آثار قرآنی به جای مانده از گذشتگان و مجموعهای از بهترین نظریات برگزیده و زیباترین آثار دانشمندان و مفسران قبل از وی است. علامه مجلسی در تقریظ خود بر این تفسیر مینویسد: «خداوند جزای خیر دهد به عالم شایسته، دانشمند کامل، پژوهشگر ژرفنگر، جانشین زبردست گذشتگان، شخصیتی که دقیقترین معانی علمی را با فکر تیزبین خود به دست میآورد و گوهرهای حقیقت را با رأی صائب خود استخراج میکند، عالم مطلع، نیک اقبال و تربیت یافته مکتب اهلبیت(ع)، مولانا میرزا محمد مولف این تفسیر. انشاءاللّه پیوسته تحت تاییدات پروردگار توانا موفق باشد. او این تفسیر را زیبا، متقن، با کمال دقت، پرفایده و بجا نوشته و آیات بینات قرآن را با روایات ائمه طاهرین(ع) تفسیر نموده است. نکتههای ناب معانی را از پوسته لفظ جدا نموده و سنت و کتاب را با هم تلفیق کرده است. او تمام تلاش خود را در تفسیر خویش به کار گرفته و آنچه از اخبار و احادیث لازم بوده استخراج کرده است. او همچنین معانی لطیف و رازهای ناگفته را به تفسیر خویش افزوده و تفسیر خود را پربار و پسندیدهتر کرده است. خداوند او را از برکات ایمانش بهرهمند گرداند و اهل ایمان را از تفسیر وی بهرهور سازد و به او بهترین جزای نیکوکاران را عطا فرماید و با ائمه طاهرین -صلوات اللّه علیهم اجمعین- محشور بگرداند.»
آقا جمال خوانساری، زبدهترین استاد مجامع علمی شیعه در عصر صفوی و صاحب تالیفات گرانسنگ علمی و تحقیقی، در مورد میرزا محمد قمی و تفسیر وی مینویسد: «اما بعد، خداوند متعال با فضل کامل خویش به جناب مولا، دانشمند عارف، فاضل هوشیار، جامع فضایل اخلاقی، دانای به علوم و حکمتهای بشری، عالم به اسرار وحیانی و معارف قرآنی... مولانا میرزا محمد -که خداوند در هر زمینهای یاور او باشد- همچنان که خداوند به او توفیق تالیف چنین تفسیر ارزشمندی را عنایت کرده است. وی در تالیف و گردآوری تفسیر خویش از معتبرترین تفاسیر و مشهورترین کتابهای حدیث بهره برده است. این تفسیر همانند نامش گنجینه نکات دقیق و دریای گوهرهای نایاب و ارزشمند است. هر خوانندهای که با دید حقیقتبین به آن نظری بیفکند، با صدفهای پر از مرواریدِ حقیقت مواجه خواهد شد. خداوند دانشپژوهان و مشتاقان معارف قرآنی را از ثمرات و معارف آن بهرهمند گرداند. و این تفسیر گرانسنگ را برای مولف فاضلش ذخیره آخرت قرار دهد.»
علامه شیخ آقابزرگ طهرانی، کتابشناس مشهور اسلامی، در مورد تفسیر «کنزالدقائق» چنین میگوید: «این تفسیر همچون تفسیر نورالثقلین در پرتو معارف اهلبیت(ع) آیات قرآن را تفسیر کرده است؛ اما از جهات متعددی بر نورالثقلین برتری دارد؛ از جمله این که اسناد روایات را بیان میکند؛ ارتباط آیات دیگر را با آیه مورد تفسیر روشن مینماید؛ نکات ادبی و اِعراب آیات مورد توجه قرار گرفته است؛ توضیح آیات را به طور مختصر و با شرح مزجی برآورده است و سپس به نقل روایات در مورد آن میپردازد؛ گاهی نکاتی را برخلاف نورالثقلین مطرح مینماید.»
علاوه بر امتیازاتی که علامه تهرانی بيان کرده است، در این تفسیر مزایای دیگری نیز مشاهده میشود؛ نظير مباحث صرفی و نحوی، نقل و نقد اقوال دیگران، شناخت لغات، ارتباط الفاظ و آیات، توضیح الفاظ و مفردات روایات و احادیث وارده در ذیل آیات، و بهرهگیری از اشعار برترین شعرای عرب همچون نابغه و کمیت بن زید اسدی.
مفسر قمی در تفسیر خویش، احادیث قرآنی را از تفسیر فراتبن ابراهیم، تفسیر قمی، عیاشی و تبیان شیخ طوسی نقل میکند. در مباحث تفسیری از مجمعالبیان، تفسیر امام حسن عسکری(ع) ، تفسیر ابن مسعود و ابن عباس، کشاف، برهان، بیضاوی، الدرالمنثور، علیبن ابراهیم و دیگران بهره میگیرد.
میرزا محمد قمی در آغاز تفسیر خویش، هدف از تالیف این اثر ارزشمند را چنین بیان میکند: «من در گذشته، تعلیقاتی بر تفسیر مشهور علامه زمخشری نگاشته بودم و آن را با دقت و حوصله مطالعه و بررسی نمودم. سپس حواشی علامه زبردست، شیخ بهاءالدین عاملی را مطالعه نموده و در مورد مطالب آن اندیشیدم. آنگاه به نظرم آمد که تفسیری را که حاوی اسرار ناشناخته قرآن و در بردارنده نکات جدید و بکر در مورد تاویل آیات آن باشد، در پرتو احادیث و روایات و گفتارهای قرآنیِ ائمه اطهار(ع) تالیف نمایم.»
این تفسیر علاوه بر چاپهای قدیمی، که در 4 مجلد بزرگ بود، اخیرا در 17 جلد و با تحقیقات آقای حسین درگاهی منتشر و به جامعه قرآنی عرضه شده است. ترجمه این تفسیر در زمان مفسر انجام شده است و بخشهایی از آن در کتابخانه آیةاللّه مرعشینجفي و قسمتی دیگر در کتابخانه آستان قدس موجود است. در یک کلام میتوان گفت این تفسیر چکیده مهمترین تفاسیر امامیه و عصاره اندیشههای قرآنی تا عصر مفسر قمی است. کنزالدقائق سرشار از عبارتهای زیبای انوارالتنزیل بیضاوی، جمعبندی و نظم و ترتیب مجمعالبیان طبرسی، نکات جذاب و دلنشین کشاف زمخشری و حاشیههای شیخ بهایی و سایرین است که مولف، با تجزیه و تحلیل آنها، بهترین نظرات را برگزیده و سپس اندیشههای بدیع خویش را بر آنها افزوده، در نتیجه تفسیری نفیس، جامع و جالب توجه پدید آورده است. به همین جهت در طول سه قرن گذشته تفسیر کنزالدقائق مورد توجه قرآن پژوهان بوده است.
همچنان که از ملاحظه تالیفات مفسر قمی برمیآید، وی به علوم مختلف عصر خویش احاطه داشته و در مورد هر موضوعی رسالهای جداگانه نگاشته است. او بر موضوعاتی چون: علوم بلاغت، سیره و تاریخ، علوم قرآنی و تفسیر ، کلام، فلسفه، علم حدیث، صرف و نحو، فقه، دعا، زیارت، شعر و ادبیات احاطه داشته و آرائی را ابراز نموده است.
علامه محقق شیخ محمد قمی مشهدی (صاحب تفسير حاضر) در نگاه ديگر علماي اسلامي اينگونه به تصوير کشيده ميشود. محدث قمی: «این عالم جلیل از شاگردان علامه مجلسی(ره) است و علامه مذکور، ثنای بلیغی از او و از تفسیر او نموده است و او را اجازه داده است». میرزا حسین نوری، صاحب مستدرکالوسائل: «تفسیر کنزالدقائق از بهترین، جامعترین و کاملترین تفاسیر است و از تفسیر صافی و نورالثقلین مفیدتر میباشد». میرزا محمدباقر خوانساری: «او دانشمندی فاضل و عالمی عامل، ادیبی جامعنگر، محدثی فقیه و مفسری مطلع و مورد اطمینان میباشد. او از چهرههای والامقام در عصر علامه مجلسی، محقق سبزواری و ملامحسن فیض کاشانی است». شیخ حر عاملی، صاحب وسائلالشیعه: «مولانا محمدبن رضا قمی از فضلای هم عصر ما است. او شرح منظومهای در علم معانی و بیان دارد که در صد بیت تنظیم شده و به نام نجاحالمطالب موسوم گردیده است.»
این مفسر گرانقدر، در موارد متعددی از تفسیر خویش به دفاع از مقام ولایت پرداخته و آیاتی را که در مورد علی(ع) نازل شده، به نحو شایستهای توضیح داده و شأن نزول آن را مستدل و محکم و در پرتو روایات اهلبیت(ع) مطرح نموده است. به عنوان نمونه او در ذیل آیه 55 سوره مائده که به آیه «ولایت» معروف است، مینویسد: «امام باقر(ع) در مورد آیه(انما ولیکماللّه و رسوله والذین امنوا الذین یقیمونالصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون) میفرماید: عدهای از یهودیان که در میان آنان چهرههای شاخصی مانند عبداللّه بن سلام، اسید بن ثعلبه، ابن یامین و ابن صوریا وجود داشتند و به تازگی مسلمان شده بودند، آن روز برای تقویت ایمان و پرسش سوالاتی، به محضر پیامبر آمده بودند. آنان به رسول اکرم (ص) گفتند: ای پیامبر خدا! حضرت موسی(ع) برای خودش یوشع بن نون(ع) را وصی قرار داد، وصی شما کیست؟ ولی و سرپرست ما مسلمانان بعد از تو چه کسی خواهد بود؟ در این هنگام بود که آیه ولایت بر پیامبر نازل گردید. بعد از نزول وحی، رسول خدا به حاضرین فرمود: برخیزید! آنان بلند شدند و به همراه پیامبر به مسجد رفتند. همزمان با ورود پیامبر اکرم، سائلی از مسجد خارج میشد. پیامبر به سائل فرمود: ای سائل! آیا کسی به تو چیزی عطا کرد؟ گفت: بلی، این انگشتر را به من دادند. فرمود: آن را چه کسی به تو داد؟ او در حالی که به علی(ع) که در حال نماز بود اشاره میکرد، گفت: آن مردی که در حال نماز است، این انگشتر را به من بخشیده است. پیامبر دوباره پرسید: او در چه حالی آن را به تو داد؟ سائل گفت: او در حال نماز و موقع رکوع، آن را به من عطا کرد. در این موقع صدای پیامبر به تکبیر بلند شد و جمعیت حاضر در مسجد با پیامبر همصدا شدند. بعد پیامبر به مردم فرمود: علی بن ابیطالب بعد از من، ولی و سرپرست شما است. آنان گفتند: ما راضی و خشنود هستیم که خداوند پروردگار ماست و اسلام دین ما و محمد(ص) پیامبر ما و علیبن ابی طالب(ع) رهبر و امام ما است. در این هنگام آیه بعد نازل شد که: (و من یتول اللّه و رسوله والذین امنوا فان حزبالله همالغالبون) و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد باایمان را بپذیرند(پیروزند؛ زیرا) حزب خدا پیروز و برتر است.
این کاوشگر معارف عالیه قرآن در نیمه اول قرن دوازدهم و در حدود سال 1125 قمری دار فانی را وداع گفته، به لقاءاللّه پیوست.
چاپ اول کتاب« تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب (جلد دوم)» (عربي) در شمارگان 1000 نسخه، 530 صفحه و بهای دوره 17 جلدی 1110000 ریال راهی بازار نشر شد. ------
اكبر اكسير/روزنامه اطلاعات - ضميمه / رتبه سوم
صداهايي كه از تو ميگذرند...
تلاش براي نزديك شدن شعر به منطق نثر و نثر به فلسفه شعر در عرصه شعر و ادب معاصر از ساليان دير وجود داشته است و نظرم تلاش مخاطب پسندي است. احمدرضا احمدي شاعر و بيژن نجدي نويسنده را شايد بتوان گزينههاي خوبي براي اين مقوله معرفي كرد. احمدرضا احمدي شعر را صحبت كرد و بيژن نجدي داستان را سرود و با اين حال طراوتي به قصه امروز تزريق شد و شعر نفسي به راحتي كشيد تا فارغ از هر آلايشي به وظيفه پرسنلي خود عمل نمايد.
در محدوده ادبيات داستاني من صاحب نظر نيستم و فقط ميتوانم به عنوان يك مخاطب عام در مدار صفر درجه متن راه بروم، بچرخم و كتابي را معرفي كنم كه به شعر نزديك است. از نظر ساختار و فرم و لهجهاي كه به كار گرفته است.
كتابي حاوي قصههاي مينيماليستي از جناب آرش خان نصيري، روزنامهنگار هنري كه خوشبختانه خود را نويسنده نميداند با عنوان كابويي: «براي كلانتر صندلي بگذاريد» كه نشر نگيما آن را به بازار نشر عرضه داشته است.
• قصههاي مينيماليستي با داستان كوتاه فرق دارند. شايد به خاطر فشردگي ديجتيالي بيش از حد اين نوشتهها بايد نام ديگري داشته باشند. همچنانكه در شناسنامه كتاب قطعههاي ادبي برابر موضوع به ثبت رسيده است. اين نوشتهها در چارچوب رسمي داستان كوتاه نميگنجند، از قانوني خاص در عرصه نوشتاري ما برخوردار نيستند و از هر قيد و بندي آزادند.
چون اصلا قصهگو نيستند و نميخواهند برشي از زندگي باشند: يك صاعقه/ يك رگبارتند/ يك پريدن ناگهان در نيمروز چرت/ يك خاطره نگاري در دفتر مشق فردا/ يك لوح فشرده از خردهريز ذهن و زبان/ يادداشتهاي يك آدم سپري شده/ يك سرفه نابهنگام و.../ گروهي قصه مينيمال را زائيده عصر جديد ميپندارند و «ريموند كارور» را چهره مطرح آن ميدانند، اما چنين نوشتههايي در ادبيات ديرسال ما وجود داشته است. آنهم با نام حكايت و شطح در گلستان، جوامعالحكايات و بهارستان و نوشتههاي شمس تبريزي و ابوسعيد و بايزيد بسطامي... كه در نهايت ايجاز نوشته شدهاند.
• «براي كلانتر صندلي بياوريد» كتابي است كه هم اوقات فراغت ما را پر ميكند و هم در شلوغي مترو و ترافيك به دردمان ميخورد. سرگيجهآور نيست. ميگويد آن چيزهايي را كه ما تجربه كردهايم و از كنارشان آرام گذشتهايم، شطرنج كلمات است. در هياهوي ذهن پرآشوب شهر، خاطره و مخاطره يك نسل است. نوشتههايي از آرش نصيري كه بيادعا و بيتكلف با پشتوانهاي غني از تفكر و ادراك صحنهآرايي شدهاند، سوال برانگيز و حيرتافكن، نرم و آهسته شما را به ضيافت هزار توي احساس ميكشاند. به ظاهر كوتاهند اما اگر كش ميآمدند و پروبال داده ميشدند داستان كوتاه نام ميگرفت و ناشر مجبور نميشد دركاهي ضخيم، آبروداري بكند و اگر فشردهتر ميشدند هايكو، كلمات قصار و ضرب المثل مي شدند. اگر ميخواهيد به يك سفر مينيمالي برويد و جهان انديشه را از منظر واژگان به تماشا بنشينيد، لطفا براي حوصله عصر ماشينيتان يك صندلي بگذاريد و فقط گوش بدهيد. من ميخوانم دو برگ از اين كتاب مينياتوري را با دو دنياي متفاوت ازنگاه هوش ربا و انديشهورزي دلنشين آرش نصيري كه از عصب سنگ ميگذرند و از خاطره آونگ ميشوند:
• دست مرد شكارچي به مرغابي زيبايي كه در درياچه دلبري ميكرد نميرسيد، پس خنجر بسته به مچ پايش را از غلاف بيرون كشيد و پرت كرد. خنجر چرخيد و چرخيد و بر پهلوي مرغابي نشست. چند ماه بعد كنار درياچه، مرغابي را ديد شنا ميكند با همان خنجر در پهلو و پشتسرش دستهاي جوجه مرغابي كه هر كدام يك خنجر كوچك در پهلو داشتند! (ص 38، تكثير) • هنگام غروب، كنار ريل راهآهن ايستادهاي و صداهاي متفاوتي را ميشنوي كه از تو ميگذرند. استوار ايستادهاي تا قطاري از صدا، از روبرويت بگذرد و براي شنيدن صداي ضجه مادر يك سرباز زخمي تا دهي دور افتاده قد ميكشي. آن تير چوبي تلفن، صداهايي كه از تو ميگذرند را به كجاها كه نميكشاند! (ص 24، صداهائيكه از تو ميگذرند) • لطفا يك صندلي ديگر در كافه داستان كوتاه معاصر براي كلانتر ما جناب آرش نصيري بگذاريد، ضرر نميكنيد! ---------------------------------------------------------------------------- آيين اهداي جوايز و اعلام برگزيدگان هشتمین جشنواره «کتاب و رسانه برتر» و سومين جشنواره «كتاب و رسانهملي» سيام آبان ماه سالجاري، همزمان با آخرين روز هفته كتاب در كتابخانه ملي ايران برگزار شد.
کد مطلب : 58651 |
 |
|