زندگي، عشق و داستان از نگاه ريموند كارور
فرشاد شيرزادي،روزنامه نگار:ريموند كارور در جايي ميگويد كه داستانهاي بعد از «كاتدرال» از نظر چگونگي ساختار ارزش ادبي با كارهاي قبليام متفاوت است. طبيعتاً اين موضوع ميتواند هر خوانندهاي را ترغيب كند كه قضيه از چه قرار است و چرا كارور بر اين حرف تأكيد دارد. خودش هم ميگويد شك ندارم كه خوانندگان هم همين نظر را دارند._ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرشاد شيرزادي،روزنامه نگار: ريموند كارور در جايي ميگويد كه داستانهاي بعد از «كاتدرال» از نظر چگونگي ساختار ارزش ادبي با كارهاي قبليام متفاوت است. طبيعتاً اين موضوع ميتواند هر خوانندهاي را ترغيب كند كه قضيه از چه قرار است و چرا كارور بر اين حرف تأكيد دارد. خودش هم ميگويد شك ندارم كه خوانندگان هم همين نظر را دارند. در داستانهاي پس از «كاتدارل» كارور، نگاهش خيلي خاص ميشود و به نوعي مينيماليسم ميرسد. داستانهاي كارور عموماً وسوسهانگيزند، چرا كه براي خلق ادبيات از ادبيات استفاده مستقيم نميكند. به اصطلاح دستش در خورجين ادبيات نيست. اين چرايي از سويي بازميگردد به شيفتگي خواننده نسبت به آثار اين نويسنده ، داستانهاي او از حيث پايانبندي بسيار حايز اهميت است. يعني به نوعي اگر چند سطر از داستان را در آخر حذف كنيم ميبينيم داستان اصلاً پيش چشمخواننده رنگ ميبازد. از اين رو، اين روزها نيز با توجه به ترجمههاي فراوان از اين نويسنده، بسياري از داستانهايش توسط مترجمان جوان طبعاً با كم و كاستيهايي روبرو خواهد بود. در مقدمه منتخب آثار كارور كه در سال 1995 توسط انتشارات هارويل منتشر شد، به هفت داستان بعد از كاتدرال اشاره ميشود. اين داستانها به ترتيب عبارتند از، جعبهها، چه كسي از اين تختخواب استفاده ميكند، فيل، مينيودو، كيك پركلاغي و رابطه و پيغام. البته كارور، داستان كاتدرال را آغاز كارهاي تازهاش ميداند.
ريموند كارور ـ از تولد تا مرگ ريموند كارور در 25 مه 1938 در كلاتسكاني ايالت اورگون امريكا متولد شد و در دوم آگوست 1998 در پورت آنجلس ايالت واشنگتن درگذشت. كارور خيلي زود ازدواج ميكند و براي امرار معاش خانواده از روي اجبار به نوشتن روي ميآورد. پدر او كارگر كارخانه چوببري و مادرش پيشخدمت بود. وي پس از ازدواج صاحب دو فرزند شد. در طول زندگياش، كارگر پمپبنزين، راننده حمل كالا، نگهبان بيمارستان و همچنين ويراستار كتابهاي درسي هم بود. الكل دورهاي از زندگي و ازدواج نخستش را ويران كرد و پس از ازدواج دومش با «ش گالاگر» شاعر امريكايي، چند جزوه شعر نيز منتشر كرد. البته انتشار اين چند جزو شعر و داستان در سالهاي 60 و اوايل سالهاي 70 شهرتي براي او نياورد. سال 1976 با چاپ اثر لطفاً ممكن است ساكت باشي؟» مخاطبان زيادي يافت و تنها يك سال بعد زندگياش از لحاظ مالي تغيير پيدا كرد. او پس از اين دوره، مجموعه شعرهاي «جايي كه آبهاي جاري باهم حركت ميكنند»، «لاجوردي» و «راهي تازه به آبشارها» از او به چاپ ميرسد. برگزيده داستانها، مقالهها و شعرهاي ريموند كارور در زمان حيات شهرتي باري او به ارمغان ميآورد و سپس در آخرين سال زندگي به عضويت «آكادمي هنر و داستان امريكا» انتخاب ميشود. كارور در 49 سالگي دار فاني را وداع ميگويد و براي هميشه در تنهايي خويش ميآرامد. داستانهاي چاپ نشده او با عنوان "Please, No Heroice" در سال 1991 به چاپ رسيد.
كارور از زبان خودش كارور در مقدمه كتاب «دارم از كجا زنگ ميزنم» خودش مينويسند: اولين داستانم را در سال 1963 نوشتم و در همان سال هم چاپ شد. از آن زمان به بعد همچنان به نوشتن داستان كوتاه ادامه دادم و به يك اعتبار (فقط به يك اعتبار) تمايل من به يك اختصار و ايجاز در داستانهايم ارتباط با اين واقعيت داشت كه من به همان اندازه كه شاعرم، به همان اندازه هم داستاننويس هستم. شايد به همين خاطر باشد كه امروز خيليها او را استاد مينيماليسم يا او را پس از ارنست همينگوي، بزرگترين داستاننويس امريكا ميدانند. كارور ميگويد: وقتي شروع به نوشتن كردم، در واقع بيش و كم در يك زمان شعر و داستان را با هم چاپ و منتشر ميكردم و اين باز ميگردد به اوايل دهه شصت كه هنوز از دانشگاه فارغالتحصيل نشده بودم. اما اين ارتباط دو سويه شاعري و نويسندگي، بيانگر همه چيز نيست. من به نوشتن داستان كوتاه عادت كرده بودم و نميتوانستم از آن خلاص شوم. حتي اگر خودم ميخواستم، كه البته اين را هم نميخواستم!
كارور كه زندگي پرمشقتي را گذراند به گفته خودش عاشق حركت سريع در يك داستان است. او ميگويد: من عاشق خركت سريع در يك داستان خوب هستم. يعني هيجاني كه با جمله اول آغاز ميشود. احساس درك زيبايي و راز كه آن را در داستانهاي زيبا ميتوان يافت. در حقيقت اهميت اساسي براي من اين است كه به شروع داستان برگردم و بتوانم با داستان درگير شوم و آن را بازهم بخوانم و بررسي كنم. داستاني در يك نشست نوشته و در يك نشست هم خوانده ميشود (مثل شعر!) او در جايي از آنتوان چخوف به عنوان بهترين نويسنده داستان كوتاه نام ميبرد و ميگويد: يادم نيست كه چه كسي اولين بار يك نسخه از برگزيده داستانهاي اسحاق بابل را به من داد. ولي بايد يادآوري كنم كه يك سطر از نوشتههاي كتاب براي من بسيار حائز اهميت بود. به همين دليل آن را در دفترچهام يادداشت كردم. آن روزها هرجا ميرفتم دفترچه را با خودم ميبردم. راوي در جايي از موپاسان حرف ميزند و داستاننويسي. او ميگويد: «هيچ فولادي نميتواند به زور در قلبها رخنه كند، ولي از حوادث، با تأثير به جاي خود چنين كاري برميآيد.» كارور ميگويد: وقتي اولين بار اين جمله را خواندم مثل اين بود كه در من انقلابي رخ داد. اين همان چيزي بود كه براي داستانهايم ميخواستم: به كارگيري درست كلمات، تصاوير واضح و البته با جزئيات دقيق.
نگاهي از گوشه چشم به داستانهاي كارور در همه داستانهاي بعد از كاتدرال، روايت از نقطهاي شروع ميشود و به زمان حال ميرسد. گاه از حال شروع ميشود و باز به حال بازميگردد و در برخي نيز از حال شروع ميشود و به گذشته رجعت داده ميشود. در همين آمد و شدها داستان آغاز ميشود. به گونهاي هدف گفتوگوي شخصيتها، فراهم كردن فضا و عناصر اوليه داستان توسط من راوي است و هرچه پيش ميرويم در مييابيم كه در متن داستانها شخصيت محوري تلاش ميكند تا از وقايع، حوادث و رخدادهاي زندگي داستان بنويسد. زندگي انسانهاي وامانده و مصيبت ديده، خانوادهها و روابط از هم گسيخته، موضوع اغلب داستانهاي اين نويسنده است. در داستان كوتاه «رابطه» هنگامي كه شخصيت اصلي داستان سراغ همسر سابقش ميرود، زن به او ميگويد: چرا برگشتي؟ چرا به جاي جهنم به اينجا آمدي؟ ميخواهي بيشتر برايت بگويم؟ فكر نكني كه نميدانم چرا برگشتي! ولي ميخواهم از دهان خودت بشنوم.
«من راوي» تنها براي يافتن موضوع داستانش سراغ همسر سابقش آمده، در بخش ديگري از داستان، مرد گوشه لباس زن را ميگيرد و كف اتاق زانو ميزند. زن فكر ميكند اين رفتار او براي تمايل به ايجاد رابطه دوباره ميان آنهاست و ميگويد كه ديگر همه چيز برايش تمام شده است. در داستانهاي اين نويسنده، مضمون، محتوا و حتي فرم داستانها به شكلي لايهلايه خلق شده است. مثلاً در همين داستان «رابطه» لايه بعدي محتواي داستان، روايت روابط و مناسبات ويران انساني در جامعهاي متلاطم و متزلزل است. نويسنده در داستانهايش با حركتي ظريف، وقايع پيرامون را ميسازد و ميكوشد تا ذهن خواننده را با اين رخدادها درگير كند. كارور در داستان «جعبهها» با خلق آشفتگي اشياي خانه مادر «من راوي»، جهان داستانياش را ميآفريند و هنگامي كه عبارتي ساده را در دل داستان ميگنجاند، اين عبارت در ذهن خواننده حرفهاي، هزاران معنا پيدا ميكند. داستانهاي كارور، يكسره برشهايي از زندگي واقعي انسانهاست. انسانهايي كه ميكوشند به خوشبختي و عشق دست يابند و در فضاي آن تنفس كنند، اما همين آدمها در داستانهاي كارور، در زندگي شخصي خودناكام ماندهاند. خوشبختي و آرامش نسبي آنها بسيار نزديك است و از فرط نزديك بودنشان، برايشان دست نيافتنيست. جهانبيني كارور به طرزي ساده و واقعنگرانه است. در حقيقت او براي تعريف زندگي، آن را با ديدگاه جزئي نگاه ميكند و برشها و برداشتهايي از آن را با دقت تشريح ميكند. در داستانها مفاهيم عشق، ويراني، خوشبختي، فلاكت و ... به ميان ميآيند و كارور بخوبي به بازآفريني آنها ميپردازد و از عهده خلق نمونهها برميآيد كه همين باعث شده آثار وي داراي ابعاد بيشماري باشند. از منظري ديگري در اين آثار، نويسنده قصد مطرح كردن مضموني را دارد كه از ديگر مفاهيم، مهمتر و جديتر است و آن رسيدن به تعادلي نسبي در نگرش، بينش و برخورد با جهان و آدمهاي پيرامونش است. دستيابي به اين تعادل براي هر كس ممكن است و البته آسان نيست و در صورت نيافتن آن، زندگي از فرط سادگي دشوار ميشود. همانطور كه در داستان «عمارت تابستاني» اين را ميخوانيم كه يك مشكل كوچك از فرط سادگي به چه اندازه دشوار و بزرگ ميشود. آنقدر كه ديگر كاري از دست هيچ يك از شخصيتهاي داستاني برنميآيد. عشق در داستانهاي كارور رابطهاي ويران شده است. همه براي دستيابي به آن ميكوشند و حتي به شكل ساختگي آن هم دست نمييابند. تبادل افكار آدمها با يكديگر به شكلي نارسا و آشفته است و يك جاي كار هميشه لنگ ميزند. در داستان «چه كسي از اين تختخواب استفاده ميكند» مساله از آنجا آغاز ميشود كه زني نيمهشبها به خانه راوي و همسرش تلفن ميزند و عاجزانه تقاضا دارد با آقاي «باد» صحبت كند. در داستانهاي «پيغام» و «كيك پركلاغي» هم به طرزي ديگر اتفاق يا روايت داستاني از نقطهاي شروع ميشود و مساله و مشكلي ساده براي شخصيتهاي داستان پيش ميآيد و چهره خود را به آنها مينماياند. كارور از اين رو با استفاده از رئاليسم استاد «رئاليسم كثيف» در دنيا شناخته شده و شايد از لحاظ معنا و مفهوم داستانهاي جويس كرول اوتس به آثار او شبيه باشد.
کد مطلب : 49336 |
 |
|