پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر پرونده

  غزل عقل و عشق

28 اسفند 1387 ساعت 19:56
مريم مقيمي- بارها از هستي و چيستي خداوند پرسيده‌اند و شنيده‌ايم؛ از زبان كودكي كه همه چيز را از دنياي رنگي و كوچك خود مي‌بيند، يا از نوجوان و جواني كه براي يافتن هويت خود به دنبال گمشده‌اي مي‌گردد به نام خدا. گاهي اين پرسش را از زبان بزرگان و انديشمنداني شنيده‌ايم كه در جستجوي حقيقت خود و جهان، مي‌خواهند به وجودي دست پيدا كنند كه هميشگي و نا ميراست، همه، به نوعي به دنبال وجودي‌اند كه قالب خاكي و فاني‌شان را از جاودانگي‌اش پر كنند. چه بسيار كساني كه مدعي پاسخ اين پرسش شده‌اند؛ عده‌اي بر مركب عقل و عده‌اي همراه با قافلة عشق سعي بر آن دارند كه راه را براي شناخت خداوند هموار سازند در اين بين، بزرگاني پاي در ركاب عقل گذاشته و سوار مركب عشق طي طريق كرده‌اند، انسان كامل – حضرت رسول اكرم (ص) – از عقل و عشق براي «پرباز» و «پرواز» كردن تا كوي دوست دو بال ساخت؛ تا قاب قوسين اوادني و پيروان و ذريه اين انسان كامل نورانيت عشق و عقل را در هم آميخته و از آن چراغي براي هدايت بشر افروخته‌اند. وجود مقدس اهل بيت عليهم‌السلام كه راه‌گشا و راهنمايي‌اند براي شناخت وجودي يكتا، تا ما نيز بتوانيم عارف با الله باشيم و بخواهيم انسان را با همه زواياي شخصيتش در عشق و عقل – در خليفة‌الله در امامت و حكومت داري در جنگ و در موضع حقوق بشري و از همه مهمتر در ولايت از دريچة معرفت به خداوند بنگريم. دكتر اسماعيل منصوري لاريجاني در اين سير، راه پيموده و در وادي شناخت، پير و مرشد ديده‌اي است كه تمام تجارب خود را در اين باره با اخلاص و دست‌گشايي در لابلاي برگ‌هاي آثارش در اختيار كساني قرار داده كه مي‌خواهند با توسل به اهل بيت عليهم‌اسلام به ريسمان خداوندي چنگ زنند و در وادي عرفان قدم گذارند./


زندگي‌نامه
دكتر اسماعيل منصوري لاريجاني سال 1337 در روستاي رينه لاريجان در خانواده‌اي متدين به دنيا آمد. دوران ابتدايي را در همان‌جا گذراند و سپس براي ادامه تحصيل به تهران آمد. سال 1356 با اخذ ديپلم طبيعي از مدرسه نظام مافي سرآسياب، وارد انستيتو علوم بيمارستاني در رشته علوم آزمايشگاهي شد. وي همزمان با تحصيل در مدرسه، تحصيلات حوزوي خود را نيز دنبال مي‌كرد. در اين باره از زبان خودش بخوانيد: «در كنار درس و مدرسه علاقه زيادي به علوم ديني داشتم. سعي مي‌كردم از محضر اساتيدي كه در مكتب‌خانه روستايمان بودند خوب استفاده كنم. دوران ما، قبل از انقلاب، درس ديني در حاشيه بود اما توجه من به آن آنقدر بود كه برخي از بزرگان مرا تشويق به رفتن به مدرسه‌هاي علوم ديني مي‌كردند. دوره‌‌اي كه در دبيرستان درس مي‌خواندم مسجدي در آن نزديكي بود به نام مسجد اميرالله روحاني اين مسجد شخص بسيار وارسته‌اي بود و زحمات بسياري برايمان كشيد. صرف و نحو مسايل شرعي و رساله و حتي لمعتين را به ما مي‌آموخت و تشويق مي‌كرد كه ما نهج‌البلاغه را حفظ كنيم و همان زمان بيش از 19 خطبة نهج‌البلاغه را حفظ كرده بودم.»
دكتر لاريجاني در دوران دانشجويي از معافيت تحصيلي براي رفتن به سربازي برخوردار بود، اما به دليل فعاليت سياسي عليه رژيم ستم شاهي اين معافيت لغو شد و بنا به حكم اداره امنيت ساواك قرار شد به سربازي اعزام شود كه با پيروزي انقلاب اسلامي مقارن شد. وي تا خرداد سال 59 تقريباً درس‌هاي علوم آزمايشگاهي را تمام كرده بود كه به علت پيش آمد انقلاب فرهنگي به شهرستان رفت و به عضويت بسيج و پس از آن به عضويت رسمي سپاه انقلاب اسلامي درآمد و مدت 23 ماه در جبهه‌هاي مختلف نبرد حضور داشت.
وي با توجه به اينكه مسئوليت‌هاي مهم در سپاه پاسداران را برعهده داشت اما به ادامه تحصيل و فراگيري علم اهتمام مي‌ورزيد و در مهرماه 1362 وارد دانشكده الهيات دانشگاه تهران شد و مدرك كارشناسي خود را با گرايش فلسفه در سال 67 كسب كرد و بعد از قبولي در دوره كارشناسي ارشد و گذراندن آن در همان رشته با بورسيه دانشگاه امام حسين(ع) در رشته روابط بين‌الملل موفق به اخذ مدرك دكترا شد.
علاقه دكتر منصوري لاريجاني به علوم حوزوي موجب شد، تا سطوح عالي ادامه تحصيل دهد و در سال 1376 مدرك دكتراي عرفان اسلامي را از واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي اخذ كند.
وي درباره آموزه‌هاي غير دانشگاهي كه از محضر اساتيد خود بدست آورده مي‌گويد:
دروس عرفاني را در محضر آيت‌‌الله حكمت‌نيا كه مردي بزرگ و اهل عرفان نظري و عملي بود گذراندم فصوص محي‌الدين و درس‌هاي اخلاق، مواعظ، مراقبه و محاسبه و مراحل تربيت نفساني را در محضر آيت‌‌الله حسن‌زاده آملي فرا گرفتم و دستورالعمل‌هاي ايشان، هميشه و در همة مراحل زندگي راهنمايم بوده و هنوز خود را شاگرد مكتب عرفاني ايشان و آيت‌‌الله حكمت‌نيا مي‌دانم. در يادگيري دروس فلسفه نيز سعي كردم كه به حد كلاسيك اكتفا نكنم و اسفار ملاصدرا را در محضر دكتر ابراهيمي ديناني آموختم. ايشان فوق‌العاده در اين زمينه مسلط‌اند مخصوصاً در انديشه ابن سينا – شيخ اشراق و ملاصدرا، به دليل اقتضائات شغلي و به دليل اشتغال در سپاه پاسداران در علوم دفاعي نيز بسياري از مكاتب دفاعي را مطالعه كرده‌ام.»

گفتگوي ما را با وي بخوانيد:
آثار شما در چه زمينه‌هايي است؟
در سه رشته فعاليت دارم. مسايل جنگ و دفاع مقدس، حوزه فلسفه و عرفان و حوزة سوم مسايل حقوقي و سير تحول حقوق بشر. در حوزه دفاع مقدس، در اين دوره هر لحظه كه در عمليات و مراحل مختلف جنگ بودم تمام اتفاقات را ثبت و ضبط مي‌كردم و بعد از پايان جنگ تقريباً 10 دفترچه تقويمي پر از مطالب و خاطرات جنگ را نوشتم و به همين دليل ترجيح دادم كه بعد از اين دوره در معاونت تحقيقات بنياد حفظ و آثار، شروع به فعاليت كنم و به جمع‌آوري اين آثار بپردازم در اين زمينه بيش از 20 مقاله و كتاب‌هايي نيز نوشته‌ام مثل انقلاب اسلامي از ديدگاه شهيد چمران. بررسي حقوقي – سياسي تجاوز رژيم عراق به جمهوري اسلامي ايران، زمزم عشق، بررسي جنگ‌هاي پانصد سال اخير ايران و مقايسه با جنگ تحميلي عراق عليه ايران. سيري در انديشه‌ دفاعي امام خميني(ره) و ... . در حوزه حقوق، تز پايان‌نامة دكترايم سير تحول حقوق بشر و بررسي تطبيقي آن با حقوق بشر در اسلام بود كه به صورت كتاب درآمد و در اين باره نيز پژوهش‌هايي داشته‌ام. در زمينه عرفان هم آثار متعددي دارم. سيري در انديشه‌ها عرفاني امام راحل، جلوه‌هاي ولايت در آثار امام و تفسير سه جلدي عليا كه رهيافت‌هاي عرفاني در قرآن كريم است، سيماي سحرخيزان در نهج‌البلاغه كه با نگرش عرفاني انجام شده و 40 جلوه از ولايت در عاشورا. لطايف عرفاني عاشورا از لسان مبارك امام حسين(ع) يا از حركات ايشان. فعاليت‌هايم در زمينة عرفان است.

عرفان به چه معني است. معني شناخت خدا كه در افكار و اذهان عامه مردم وجود دارد همان مفهوم عرفان است؟
عرفان نوع دريافت انسان از خدا، خود و هستي است. نوع دريافت خود انسان است. خدا خود مي‌فرمايد: «شهدا الله اَنَّهُ لا اله الاهو» در حالي كه هيچ نيازي نيست كه خداوند به يكتاي خود شهادت دهد؛ چه چيزي را مي‌خواهد برساند؟ مي‌گويد من شهد هستم، مرا بچشيد يعني دانستن از خدا، دانسته‌ها بايد هميشه با علم حصولي صورت بگيرد كه خودش حجاب علم حضوري است. مراد از اين آيه تأمل قلبي و دروني خود نسبت به خداست. خداوند مي‌فرمايد آن تأمل قلبي و دروني من هستم و آن چيزی نيست جز شهد، لذا از واژه شهد است كه شهيد ساخته مي‌شود، زيرا شهيد همه تعينات و تعلقات را كنار مي‌گذارد و عريان مي‌شود و نظر مي‌كند به وجه‌الله ،عرفان هم همين است. بنابراين عرفاني كه من دارم با عرفاني كه شما داريد متفاوت است و به همين دليل است كه گفته‌اند طرق الي الله به عدد انفاس الخلائق. هركدام از ما يك راه به سوي خدائيم.

اگر گفته شما به اين معني است كه هر كسي از هر راهي كه خدا را مي‌بيند مي‌تواند به خدا برسد، دين و شريعت چه معنايي خواهد داشت؟
بله درون خود ماست، اما اينكه من چگونه اين راه را بشناسم مهم است و اصلاً خمير مايه ازلي عرفان و معرفت در وجود ماست اما من چگونه ادراك پيدا كنم كه اين راه در وجود من هست، نياز به شريعت دارد، نياز به پيامبر و هدايت او دارد. اميرالمؤمنين در خطبة نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: هدف از انزال كتب و ارسال رسل همين است. آن ميثاق فطري است كه در عالم ذر با خدا بستم و به، "ربكم قالو بلي"‌ايست كه گفتم. وقتي كه فرمود: مگر من خداي شما نيستم؟ اين استفهام اثباتي است. يعني هيچ گاه نمي‌توانيد مرا نفي كنيد. نفي را در اثبات استفهامي دفن كردند. با اين ميثاق به دنيا آمديم اما فراموش كرديم. پيامبران مي‌آيند و اين ميثاق را به ما يادآوري مي‌كنند. اين جاست كه بايد حقيقت عرفان را در شريعت اهل بيت و انبياء جستجو كنيم. اين خميرمايه در ما وجود دارد و آنها مي‌آيند تا «يزكيهم» (پاك‌كننده) باشند. چه چيز را بايد پاك كرد. مثالي مي‌زنم. اگر كسي بگويد پارچه‌اي را مي‌شويم و پارچه در كار نباشد حركاتي كه انجام مي‌دهد باعث مي‌شود اطرافيان او را ديوانه بپندارند. پيامبران آمدند براي پاك كردن، چه چيز را بايد پاك كنند؟ آن فطرتي كه گرد و غبار غفلت و جهل و شرك آن را فراگرفته. قرآن مي‌فرمايد. «هو الذي بعث في الامبين رسول منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يُعَلمُهم الكتاب و الحكمه ان كانو من قبل لفي ضلال مبين.

راه‌هاي شناختي كه فرموديد چقدر با راه‌هاي شناختي كه در فلسفه وجود دارد متفاوت است؟ به عبارت ديگر اين راه همان راه عقلاني است؟
البته مي‌گويند عرفان راه قلب است و فلسفه راه عقل. به نظر من در عرفان اسلامي برهان و عرفان با هم يكي مي‌شوند. و اگر معتقديم فلاسفه در مقابل عرفا قرار دارند به دليل مشرب و مكتب فلسفي آنهاست نه به دليل خود عقل.
عقل هيچ تعارضي با عشق و شهود ندارد. عقل و عشق دو جلوه از معرفت در وجود انسان‌ و دائم در حال تعامل با يكديگرند. حافظ مي‌گويد: «از دفتر عقل آيت عشق آموزيد _ ترسم اين نكته به تحقيق نداني دانست_ مراد عقل انسان نيست آن جا كه فلسفه است و تفكر فلسفي عقلا هستند وگرنه خود عقل همين است كه عاشق مي‌شود و همين است كه خدا را مي‌پرستد. بنابراين در عرفان اسلامي هيچ تعارضي بين عقل و عشق نيست و اينها دو جلوه از يك حقيقتند. مكاتب فلسفي معتقدند كه ما بايد با عقل، خدا و هستي را ثابت كنيم. راه درستي هم هست و مشكلي وجود ندارد. قلب هم يك راه است هركدام راهي براي شناخت خدا.

بنابراين با عقل تنها مي‌شود خدا را شناخت، به عنوان يك راه؟
عقل به معني عرفاني كلمه. عقل براي همين آفريده شده و مأموريت‌ آن اين است كه خداشناسي كند. اگر استعداد خداشناسي در آن نبود، به وجود نمي‌آمد همين عقل است كه عارف و عاشق مي‌شود وعقلي است كه اگر تربيت ديني و قرآني شود قطعاً خداشناس مي‌شود، اما عقلي كه فقط بخواهد در چارچوب فلسفي بيانديشد خير.

پس عقل را مي‌شود تقسيم‌بندي كرد.
بله. مولوي براي عقل مراتبي قائل است. عقل جزئي، يعني همين عقلي كه ما داريم، مي‌گويد: "عقل جزئي عقل استخراج نيست – جز پذيراي فن و محتاج نيست،" نمي‌تواند حقايق را كشف كند. اين عقل فن‌گراست و فنون را خوب مي‌شناسد و مي‌پذيرد. اما اهل استخراج و كشف نيست. اين عقل، جزئي است و در جاي ديگر مي‌گويد: "عقل جزئي عشق را منكر بود – گرچه بنمايد كه صاحب سر بود". اما غير از اين، عقل كل است و باز مولوي مي‌گويد: «اين جهان يك فكرت است از عقل كل و آن عقل قدسي است كه جز خدا نمي‌بيند».

فلاسفه‌اي مانند فارابي به عقل فعال معتقدند اين به چه معنايي است؟
عقل فعال كه فارابي به آن اعتقاد دارد عقلي است كه به فعليت در مي‌آيد. در واقع اين شكوفايي عقل تنها با تربيت وحي امكان‌پذير است. مولوي مي‌گويد: همه علوم مثل آب ناودان است كه از باران گرفته مي‌شود اما وحي خود باران است و بنابراين چه عقل و چه قلب اگر به تعاليم اهل بيت گره نخورد انسان به جايي نمي‌رسد.

اما فارابي درباره وحي مي‌گويد خيال پيامبر (ص) است و آن را به درجه خيال مي‌رساند.
فارابي در اين جا عقل فلسفي را عقل فعال مي‌گيرد و وحي را در عالم خيال. به نظر من هميشه مراتب عقل وحياني بالاتر از همه عقول است. عقل پيامبر به افق اعلي و به اوج اَوْ اَدْني رسيده و آن عقلي است كه همه عقول در برابر آن بي‌ظرفيتند، حتي جبرئيل. اگر ما مي‌خواهيم معرفت يا سعه عقلاني همه موجودات را حساب كنيم، جبرئیل حدي از آن است؛ اما همين جبرئيل در مقابل پيامبر كم مي‌آورد. پيامبر به افق اعلي‌رسيده است و به اوج او ادني و قاب قو سينا.

چطور فارابي با اين مقام علمي و فلسفي كه دارد اينگونه مي‌گويد؟
اين انتقاد از فارابي وجود دارد. اينكه دريافت‌ها فقط با عالم خيال ممكن است و وحي چون يك دريافت است به خيال پيامبر متصل است؛ اما خيال پيامبر كجا و عالم عقل فلسفي كجا؟ حس پيامبر فراتر از حس معمولي بشر است زيرا ايشان حقيقتي است، اولين صادر است. «اول ما خلق الله نوري» اولين صادر. پيامبر اكرم به مقام عقل فعال برسند طبيعتي است كه خيالشان، حسشان و دريافتشان از حقايق با هيچ چيز بشر قابل مقايسه نيست. اما فارابي عالم خيال پيامبر را چون همه دريافت‌هاي انساني از عالم خيال ديده. يعني حتي عقل انسان اگر به حقايق دست پيدا كند از طريق خيال تحقق پيدا مي‌كندو دريافت آن با عقل است. بنابراين، اين مراتبي است. خيال پيامبر فراتر از هر عالم عقلي از لحاظ ترتيب است. خيالي كه به عالم وحي وصل مي‌شود حد و حصري ندارد. خيال دائماً در حال تقليل و زير و رو شدن است. مولوي مي‌گويد: «هر خيالي را خيالي مي‌خورد». يعني زير و رو شدن، تحول و نوآوري كه همه از طريق عالم خيال است، اگر هم عقل كار مي‌كند در آسمان خيال انجام مي‌دهد.

به بحث عقل و عشق برگرديم. اگر عقل راهي براي شناخت باشد بايد بتوان وجود باري‌تعالي را با آن تعريف كرد؟
عقل با همه خوبي كه دارد بسيار جزمي و قطعي است، يك چيز را كه گرفت به راحتي رها نمي‌كند اما اين انعطاف در عالم خيال ،وجود و قابليت اتصال به عالم غيب را دارد. وقتي بخواهيم خدا را عقلي تعريف كنيم، تعريف حد مي‌خواهد و هر تعريفي بايد اجلي از معروفش باشد. معرِف بايد روشن‌تر از معرَف باشد چه چيزي مي‌تواند روشن‌تر از خدا باشد؟ از هر چيز بديهي، بداهت خداوند بيشتر است. به همين دليل است كه علم حضوري ما به خداوند مقدم بر علم ما به همة اشياء است. حتي اين جمله كه من مي‌انديشم پس هستم و علم حضوري من مقدم بر هر چيزي است. اين جا موضوعيت ندارد.

در گفته‌هاي شما اين بود كه در عرفان اسلامي عقل و عشق با هم اند ما در اين جا از عقل بيان ديگري داريد؟
شما از فارابي پرسيديد و عقل فلسفي؛ اما اگر ما از ابتدا بين عقل و عشق تعارض را برداريم و تعامل آن‌ها را با هم ببينيم عشق همان شهود و در اصل همان شهود عقلاني است، جناب بوعلي در برهان صديقين مي‌گويد: «الوجود الاول، لا ند له، لا ضد له، لا حد له، لا فصل له و حتي مي‌گويد: لا اشاره اليه الا به صريح العرفان العقلي. يعني خدا نه ند دارد و نه حد دارد و ... زيرا خدا تعريف نمي‌شود. و آن جنس، فصل و حدي كه ما مي‌گذاريم اصلاً در مقوله خدا نمي‌گنجد. بنابراين خداوند را با صراحت عقل عرفاني دريافت مي‌كنيم. عقل كه مي‌تواند عارف شود. از امام صادق پرسيدند عقل چيست؟ فرمودند: ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان، پس عقل مي‌تواند بندگي كند و تا عاشق نشود اين بندگي صورت نمي‌گيرد. بنابراين عقل به اين معنا همة مشكلات را حل مي‌كند. با هم به عالم خيال مي‌روند و فضايي كه عشق بر او ايجاد مي‌كند فضايي شهودي است. عقل است كه پرواز مي‌كند، عقل است كه دريافت مي‌كند، منتهي نه عقل معاش و جزئي؛ عقل قدسي و تكامل يافته. تمام دعوي بوعلي اين است كه حوزة عقل را توسعه دهد كه به امرار معاش و قواعد فلسفي خلاصه نشود. عقل مي‌رسد به جايي كه: «اتصالي بي‌تكيف و بي‌قياس - هست رب الناس را با جان ناس». در حالي كه عقل فلسفي به دنبال تعريف كم و كيف است و بايد برسد به جايي كه همة اينها را بردارد و اين نكته بسيار مهمي است. يا ملاصدرا در برهان صديقين اظهار شعف مي‌كند و مي‌گويد، اين دريافت باطني است و استناد مي‌كند به آية «سنريهم آياتنا في آفاق و في انفسهم حتي يتبيين لهم انه الحق»، خداوند 2 نمايشگاه آفاقي و انفسي آراسته كه هر كه دوست دارد؛ در آفاقي يا در انفسي برود. به پيامبر مي‌فرمايد: آيا من تو را كفايت نمي‌كنم كه بر هر چيز گواه هستم. پيامبر الهي جامع عقل و عشق است و هر چيزي را با خدا مي‌شناسد. و هيچ چيز را واسطة شناخت خدا قرار نمي‌دهد. خود خدا علت و برهان است. در قياس منطقي ،علت حكم در حد وسط است. اين جا حد وسط، خود خداست و خدا علت هر چيز است. لذا امام سجاد مي‌فرمايد «بكَ عرفتك» تو را به تو شناختم و تو دليل وجود مني. اينجاست كه برهان لمي مي‌شود و از علت به معلول مي‌رود. بنابراين مولا اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد «ما رأيت الله قبله و بَعْدَهُ و معه» هيچ چيز را نمي‌بينم مگر اينكه قبل او و بعد او و با او خدا را مي‌بينم. اين دريافت و شهود بدون عقل نمي‌شود. بنابراين هميشه بين عقل و عشق تعامل وجود دارد. اگر از اين زاويه نگاه كنيم مي‌بينيم اين مشرب همه عرفاي اسلامي است. و اختلافي كه بين فلاسفه و عرفا مطرح مي‌شود براي هميشه از بين خواهد رفت. آيت‌‌الله حسن‌زاده آملي در كتاب خود مي‌گويد عرفان و برهان در ساحت قرآن با هم گره‌ مي‌خورند و 2 جلوه يك حقيقتند.

اين شناخت و عرفان براي هر كسي مقدور است؟
به هر حال لوازمي نياز دارد. نخست طلب و نياز دروني است. زندگي روزمره و يكنواخت همه را كلافه مي‌كند. اينكه انسان هميشه در پي بهتر است بعضي معتقدند كه نشانه يأس است، اما به نظر من حسن است و نشان مي‌دهد كه انسان به دنبال فراتر از آن چيزي است كه دارد. اين احساس به معني موجودي است تعالي‌گرا و علو طلب. اينكه چرا خود را محدود كرده و چرا در حبس است،اين احساس مثبتي است و بنابراين، اين نياز، ايجاد طلب مي‌كند. در اين حال انسان بايد راه را از آنهايي كه طي مسير كرده‌اند بپرسد.«طي اين مرحله بي همرهي خزر مكن ظلمات است، بترس از خطر گمراهي.» در اين راه بايد پير، استاد و مرشد انتخاب كند و بهترين مرشد اين راه اهل بيتند. 14 پير و 14 معلم اين راه داريم و نيز اوليايي كه وابسته به اين 14 معصومند. 14 كتل پيموده و راه طي كرده. حضرت اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: "انزلوهم به احسن منازل القرآن ... با ما به لايه‌ها و بواطن قرآن نزول كنيد و فرود آييد." هرچه هست، گنجينه عرفان در قرآن است. با اهل بيت بايد در قرآن سير و سياحت كنيم. مولا خودش مي‌فرمايد:" ان هذا القرآن فستنطقوه "(قرآن را به حرف بياور)" من ينطق" (هرگز با شما حرف نمي‌زند) "و لاكن اُخبركم عنه" (اما من زبان قرآنم) و مي‌توانم شما را خبر كنم. يعني سخن‌گوي قرآن و ترجمان آن و بيان حقايق قرآن، پيامبر است. اگر ما قرآن را به قلب تشبيه كنيم زبان آن اهل‌بيتند." از معيت كي كنم من فهم راز – جز كه از بعد سفرهاي دراز" انسان به حقيقت نمي‌رسد مگر اينكه سفر كند. در اين وادي بايد سفر كرد. نمي‌شود بنشيني و با عقل دانشت را اضافه كني. مثل اين است كه روي شن لغزان پايت را بفشاري، بيشتر فرو مي‌روي. اين جا هرچه عقل را تيزتر كني بيشتر فرو مي‌روي. بايد حركت كني و بنابراين سفر لازم است.

براي اين سفر بايد نخست اهل بيت را شناخت و اين بسيار دشوار است؟
بله. ما در زمينه شناخت اهل بيت خيلي كم كاري مي‌كنيم شناخت ما از اهل بيت تا حدي است كه آنان را وسيله‌اي براي شفاعت و آمرزش گناهان و اداي حوائج مي‌دانيم. و بيشتر در پي منافع دنيوي هستيم و اين جسارت بزرگي به ساحت اهل بيت عليهم‌السلام است. ما بايد اهل بيت را واقعاً بشناسيم. يكي از راه‌هاي شناخت اهل‌بيت تاريخ و روايات و احاديث است. اما بيشتر تاريخ اهل بيت را كساني نوشته‌اند كه خود، اهل‌بيت را به خوبي نمي‌شناختند، اما به هر حال راه احاديث و روايات خودشان، يكي از راه‌هاي رسيدن به شناخت ایشان است و اما دوم، ورود به ساحت ولايت آن‌هاست. ما معتقديم كه اهل بيت هميشه زنده‌اند و مردان الهي هيچگاه نمي‌ميرند زيرا محصول زمان و مكان نيستند. انسان كامل محدود در زمان و مكان نيست. محي‌الدين بسيار زيبا بيان مي‌كند و مي‌گويد هميشه بر زمان احاطه دارند و هيچ زماني و مكاني آنان را محدود نمي‌كند بنابراين وقتي كسي نداي يا علي سر مي‌دهد ايشان را زنده خطاب مي‌كند.

چگونه مي‌شود به ساحتشان وارد شد؟
ورود به ساحت اهل بيت عليهم‌السلام با خودسازي امكان‌پذير است و اينكه از خودشان بخواهيم در ولايتش باشيم. بايد نفس را پاك كرد. گناه و خيال باطل را كنار گذاشت. ما يك تفسير ولايي داريم و يك تفسير روايي. علامه سيد حيدر آملي مي‌گويد: تفسير روايي اين است كه ما از روايات و كلماتي كه اهل بيت فرموده‌اند استفاده كنيم ولو اينكه وارد ساحت ولايتشان باشيم. يعني اينكه از خودشان سئوال كنيم. بحث هرمنوتيك كه مفسر محور است همين را مي‌گويد كه ما مي‌توانيم از خود مفسر سئوال كنيم. انسان‌هاي كل هستند و نمي‌ميرند و اگر آدم نيز برخاست به بركت اين انسان‌هاي كامل است. بهترين و پيرانه‌ترين رفيق‌ها اهل‌بيتند و نيز اوليايي كه از مشرب آنها ارتزاق مي‌كنند و حديث ايشان را خوب مي‌فهمند، اهل دل و واقعاً ولايتي‌اند." هر كه را از عشق خلقت داده‌اند – باده از جام ولايت داده‌اند". ابن ابي الحديد معتزلي در مقدمه تفسير نهج‌البلاغه مي‌گويد: خواستم كتاب تو و بيان تو را تفسير كنم گرفتار خودت و عاشقت شدم. دل و دين به تو باختم و مي‌دانم شهيد عشق تو خواهم شد پس اين عاشقت را از باده معرفت بنوشان. اهل بيت همسايه ديوار به ديوار ما هستند در وجود ما حضور دارند و غيبت معني ندارد. وجود مقدس امام عصر (عج) در غيبت نيست بلكه ما از محضر او غائبيم. ما در حجاب و ظلمتيم و الا او چون خورشيدي مي‌درخشد، و اگر اينگونه نباشد عالم برقرار نيست. جلوه و جمال امام زمان (عج) دليل موجه حيات است. ما در اسارت جهالت و دنياخواهي و حالات خودمان زنداني هستيم. مولوي مي‌گويد: ما همه زنداني هستيم و چون همه هم رنگ شده‌ايم فكر مي‌كنيم آزاديم و اگر از اين زندان بيرون رويم امام زمان را خواهيم ديد.

به زمينه‌هاي ديگر فعاليتتان بپردازيم. درباره سير تحول حقوق بشر كار كرده‌ايد در اين باره بگوييد.
پرداختن به اين موضوع يك ضرورت است اگرچه كشورهاي غربي در زمينه تكنولوژي پيشرفت‌هايي داشته‌اند اما اين پيشرفت‌ها را مرهون انديشمندان در سراسر جهانند و منحصر به كشورهاي غرب نيست.
در بحث‌هاي علوم انساني غربي‌ها به جز افكار دمكراسي چيز ديگري ندارند كه البته آن هم نخ‌نماست و از مبناي علمي – فلسفي غني برخوردار نيست؛ چيزي كه ريشه در حقيقت عالم نداشته باشد بي مايه است، وقتي انسان با مبدأ هستي گره خورد، حكمت مي‌جوشد؛ بنابراين فلسفه‌هاي غربي فاقد حكمتند و حرفي كه از بشر و حقوق انساني مي‌زنند جنبه كلاسيك دارد نه جنبه معنوي، علمي و اخلاقي. در اين باره دغدغه‌اي داشتم. اسلام براي بشر آمده «و ما ارسلناك الا كافه للناس و ما ارسلناك الا رحمته للعالمين»  و ديني جهاني است. اين مائيم كه دين ساده را با مشكلاتي تدوين كرده‌ايم.

از چه منظري به اين موضوع (حقوق بشر) نگاه كرده‌ايد؟
اين كه بشر چه حقوقي در اين عالم دارد. حق حيات – حق آزادي – حق تعليم و تربيت حق مسكن و حقوق سياسي و مدني. يعني هر آنچه كه در 30 مادة اعلاميه حقوق بشر است. خاستگاه و منبع اين مواد، حقوق فطري است. و اسلام هم منطبق بر فطرت است بنابراين حقوق بشر همان حقوقي است كه در اسلام آمده و مشابهت با آن دارد. فطرت الله التي فطر الناس عليها. به اين معني كه بشر فطرتاً عدالت و آزادي را دوست دارد. امنيت را مي‌خواهد و از جنگ و خشونت بي زار است اينها فطري بشر و در حوزه حقوق اسلامي است و از اسلام برگرفته شده زيرا اسلام ديني براي جهانيان است. وقتي در مقوله جهاني سازي پيش مي‌رويم و تعامل بين آراء مختلف در اقصي نقاط جهان را مي‌بينيم آنچه در اين تنازع بقا شفاف‌تر و مشخص‌تر مي‌شود افكار اسلامي است زيرا دقيقاً منطبق بر فطرت است و يقيناً روزي خواهد رسيد كه ان الذين عندالله الاسلام تحقق پيدا خواهد كردو همه جهانيان به اسلام روي می آورند و آنجاست كه حضرت صاحب الزمان(عج) رهبر جهان خواهند شد و ما به عنوان كساني كه معتقد به ظهور ايشانيم بايد در زمينه‌سازي به اين جهات توجه كنيم و به ترويج صحيح اسلام بپردازيم و چهره اسلام را خوب معرفي مي‌كنيم.

در اين اثر شما، همة جنبه‌هاي حقوق بشر در نظر گرفته شده؟
خير. در اصل مقايسه با همان 30 اصل اعلاميه حقوق بشر است. و حقوق مدني آن ريز نشده. مثلاً حق طبابت – محيط‌زيست و ... كه در حقوق مدني‌اند. ما به ريزه‌ها نپرداختيم اما بايد اين حقوق هم باز شوند و مواضع اسلام و دستورالعمل‌ها را در اين زمينه‌ هم بنويسیم. و به امام زمان (عج) ارائه دهيم و بپرسيم آيا مورد تأييد است يا نه. ما بايد چشم‌انداز جهاني به حكومت اسلام داشته باشيم. همان چيزي كه امام راحل مرادشان از صدور انقلاب و اين چشم‌انداز بود.

درباره كارهايي كه در زمينه دفاع مقدس انجام داده‌ايد بگوييد.
حدود 70 پروژه در اين زمينه را مديريت كردم. در طي 12 سالي كه در بنياد بودم همه اين‌ها به چاپ رسيده و مهمترين آن دايره‌المعارف دفاع مقدس بود كه پايه‌ريزي و برنامه‌ريزي و تشكيل كميته‌ها را انجام دادم و جلد اول و دوم اين دايره‌المعارف آماده شده. يكي از كارهاي اختصاصي‌ام «تاريخ دفاع مقدس» بود كه كتاب سال هم شد. بررسي حقوق سياسي متجاوز رژيم عراق، سير انديشه دفاعي امام راحل، زن و دفاع مقدس و كتاب‌هاي ديگر از فعاليت‌هايم در اين زمينه‌اند.

ديدگاه شما نسبت به مقوله دفاع مقدس چيست؟
دفاع مقدس يك فصل و جلوه‌اي از جلوه‌هاي حقيقت است. انديشه‌اي كه از آن حرف زديم خود را در اين جريان نشان مي‌دهد. يعني اگر بخواهيم از بعد نظامي به حقيقت اسلام نگاه كنيم مي‌بينيم كه در عرصه دفاع مقدس مسأله شهادت‌طلبي بيشتر به چشم مي‌خورد. آنقدر اسلام توان‌مند است و به زيبايي جوانان را تربيت مي‌كند كه آماده معامله با خدا مي‌شوند. همه حجاب‌ها را كنار مي‌زندو «ان الله اشتري من المؤمنين» در بازار دفاع مقدس تحقق پيدا مي‌كند. مهمترين فصل دفاع مقدس همين است. جوان از خود گذشته و عاشق مي‌شود. براساس آموزه‌هاي ديني حركت مي‌كند و اين همان چيزي است كه مي‌شود جهان را با آن فتح كرد. كه البته متأسفانه مغفول مانده است.

فكر نمي‌كنيد كم كاري‌هاي دوره دفاع مقدس باعث مغفول‌ماندن اين موضوع شده باشد؟
بله. همين طور است. واقعيت جنگ الان هم خوب نشان داده نمي‌شود. بسياري از كساني كه در نبرد حق عيله باطل در دوران دفاع مقدس مي‌جنگيدند افراد شب زنده‌دار بودند. مي‌دانستند كه اين جنگ، جنگ با شمشير نيست كه احتمال برگشت باشد. 90 درصد احتمال رفتن و شهادت بود و رزمنده بايد انگيزه حركت را در خود ايجاد مي‌كرد. كدام نيروست كه در رزمنده مي‌درخشد و كدام جاذبه است كه او را مي‌كشاند. در 8 سال دفاع مقدس خداوند همه حجاب‌ها را كنار زد. جمال الهي در اين جا متبلور شد. و اگر غير از اين بود كسي نمي‌جنگيد. وقتي امام راحل فرمود خرمشهر را خدا آزاد كرد اگر از اين زاويه نگاه كنيم مي‌بينيم كه چقدر زيباست.

در آثارتان دربارة امام به چه جنبه‌هايي از شخصيت ايشان توجه داشته‌ايد؟
وجود حضرت امام (ره) براي ما در اصل يك رونمايي از همة حقايق عالم آفرينش است؛ يعني واقعاً همة آنهايي كه چشم دل دارند مي‌بينند كه امام خوب رونمايي كرد. نه فقط در حوزه سياست و انقلاب. بلكه امام چهره حقيقي اهل بيت را نشان داد و به يك معنا وجود مبارك امام عصر (عج) را در زندگي ما وارد كرد. هرچه زمان جلوتر مي‌رود ما به لايه‌هاي وجودي امام بيشتر واقف مي‌شويم و اين خصلت مردان الهي است كه دل از ما مي‌برند و روي از ما نهان مي‌كنند. مردان خدا عظمت خدا را به مردم نشان مي‌دهند. ما با امام انقلاب كرديم و با امام هشت سال در دفاع مقدس شركت داشتيم و با آن شكل گرفتيم.
اگر «قل كل يعمل علي شاكلهً» را كه قرآن مي‌فرمايد باور داشته باشيم مي‌بينيم كه شاكله ما در همان زمان شكل گرفته و اين شاكله مرهون انديشه امام است. نگاه‌ عرفاني امام، اشارت‌ها و بشارت‌هاي معنوي او و ... . بنابراين اگرچه حدود 4 اثر از ايشان نوشتم اما جاذبه‌ عجيبي درون من ايجاد كرده است كه هرگز كهنه نمي‌شود. خورشيدي است كه هميشه در وجود من روشن است. به يك معنا امام در هشت جنتي را كه در قرآن است به روي ما باز كرد. كساني كه امام را خوب شناختند و در راه او به خوبي حركت كردند در جنت المأوي هستند. در مقدمة كتاب سرالصلوه مي‌گويد: رجوع كنيد به ولايت اهل بيت - يعني آغاز حيات ابدي ما ورود به شهر ولايت است و به نظر من براي جامعه ما دروازه اين شهر خود امام بود. و همه شهدا اين جا وارد شدند و هشت سال دفاع مقدس جلوه‌اي است از هشت باب بهشت.

دربارة ديوان شعري كه داريد بفرماييد.
من در اين زمينه از اشعار امام بسيار متأثر بودم و همين طور از حافظ و مولانا. حدود 12 هزار بيت از مثنوي را حفظم. مولوي درياي عظيمی از معارف و عرفان است، وقتي ديدم  امام علاقه خاصي به مولوي دارند شوقم بيشتر شد. امام شخصيت عجيبي دارند. در حوزه ادبيات عرفاني سرآمدند، همان طور كه در فلسفه و عرفان سرآمد همه اند ذو ابعاد بودن او حقيقتي است و نعمتي بزرگي كه خداوند در اين زمان به ما عطا كرد. من شعر مي‌گفتم و پاره مي‌كردم. ديوان امام كه آمد و با آن آشنا شدم، شروع به جمع‌آوري اشعارم كردم كه حالا كلياتي شده و به چاپ رسيده. دربارة محرم اشعاري دارم و مي‌خواستم ابعاد عرفاني عاشورا را مشخص كنم. ارتباط بين ولايت و عشق را گفتم و اينكه اصلاً عشق مولود ولايت است و عشق بي ولايت عشق نيست. در اين وادي زبان شعر بسيار خوب است و گوياترين زبان. در عين اينكه رمزي است اما براي آنان كه صاحب اسرارند گشايش و كليد است. به همين خاطر حافظ به زبان رمز و ايهام شعر سروده، و همه را به طرف خود كشانده است. يعني هر كسي كه بويي از اسرار مي‌برد به طرف حافظ كشيده مي‌شود. زماني دربارة شهيد و مقامش به فكر رفته بودم كه چگونه مي‌شود اين مقام را درك كرد در حالي كه شهيد بر ما احاطه پيدا كرده و ما هنوز در حبس اين زندانيم، از حافظ پرسيدم و اينگونه آمد:
با صبا در چمن لاله سحر مي‌گفتم
كه شهيدان كي‌اند اين همه خونين كفنان
گفت حافظ من و تو محرم اين راز نه‌ايم
 از مي لعل حكايت كن و شيرين دهنان

چند ساعت در روز مطالعه مي‌كنيد؟
حدود 4 تا 5 ساعت

موضوعات مورد علاقه‌تان چيست؟
بيشتر دوست دارم سيره اهل بيت را بشناسم و عظمت اهل بيت را دريابم. به نظرم مي‌آيد كشوري كه مزين به نام ولايت است بايد در هر شهر آن حداقل يك دانشگاه اهل بيت داشته باشد. متأسفانه هنوزبیشتر متون ما و دانشگاه‌ها حرف‌هايي مي‌زند كه اگر نگويم در مقابل افكار اهل‌بيتند؛ همراه اهل بيت هم نيستند. بهترين راه اتحاد بين مذاهب اين است كه اهل بيت را خوب معرفي كنيم. اهل بيت حلقه اتصال وحدت اديانند؛ نه تنها فرق اسلامي بلكه همة اديان و اين عجيب نيست. ساحت ولايت همين است. به محي‌الدين كه رجوع كنيم مي‌بنيم كه ساحت ولايت را تا كجا برده ،مي‌گويد :خدا از منظر ولايت به عالم نگاه مي‌كند. نسبت آن نسبت چشم با مردمك چشم است. اگر اين مردمك نباشد ما چيزي را نمي‌بينيم. انسان كامل مردمك چشم است و خدا از آن منظر به عالم نگاه مي‌كند. مظهر اسماء و صفات است. افسوس كه بسيار كم‌كاري مي‌كنيم، امامت فقط حكومت سياسي و اجتماعي نيست بلكه رهبري جهان هستي است، بر دل‌ها حكومت مي‌كند. تصرف مطلقه دارد. سياسي ديدن به تنهايي باعث بروز تناقض مي‌شود.

آثار:
مثنوي محرم
حقوق زن با نگرشي در سيره زهرا(س)
جلوه‌هاي ولايت در آثار امام خميني(ره)
تفكر سياسي و دفاعي بسيج در نهج‌البلاغه
مباني، آفات و راه‌كارهاي انقلاب اسلامي از ديدگاه شهيد چمران
نظام امنيت جمعي سازمان ملل متحد و تجاوز رژيم عراق به جمهوري اسلامي ايران
پيدايش عشق
سيري در انديشه عرفاني حضرت امام (ره)
زينب كبري فريادي بر اعصار
زن و دفاع در اسلام
چهل جلوه از ولايت در عاشورا
عرفان كيهاني
مجموعه رسائل كلامي جديد
بررسي حقوقي – سياسي تجاوز رژيم عراق به جمهوري اسلامي ايران
سيماي سحرخيزان در نهج‌البلاغه
تفسير عليا
سير تحول حقوق بشر و بررسي تطبيقي آن با حقوق بشر در اسلام
مسافري غريب
مجموعه رسائل حكمي
انسان‌شناسي
فروپاشي آمريكا
عرفان سياسي
تاريخ دفاع مقدس
تعزيه حضرت رقيه (س)
خمسه آل عشق
ساحت ربوبي
ولايت حكومت حكيمانه
زمزم عشق
در چشمه‌سار نهج‌البلاغه
كارآمدي سياست بازدارنده يا مولفه‌هاي اقتدار در امنيت ملي از ديدگاه مقام معظم رهبري(مدظله العالي)
بررسي جنگ‌هاي پانصد سال اخير ايران و مقايسه با جنگ تحميلي عراق عليه ايران
سيري در انديشه دفاعي حضرت امام خميني (ره)
عرفان اسلامي و مباحث كلامي
مجموعه رسائل حكمي اعيان ثابته و نظريه شخص و شخصيت
عاشقان بي‌ادعا
مثنوي كميل
دستاوردهاي دفاع مقدس در راه‌هاي حفظ و نشر آن
مديريت اسلامي
مناجات خمسه عشر

آثار در دست چاپ:
كليات ديوان منصوري
در محضر حافظ
مجموعه مقالات در 10 جلد
منشور عدالت
سلوك منتظران
سير متون عرفاني
سير و سفر با مولوي
مرا به خانه مولا ببريد
اخلاق در قرآن( سه جلد)
آشنايي با مرگ
دوبيتي‌هاي عارفانه
شرح منازل السائرين (خواجه عبدالله انصاري)
جلوه نور

کد مطلب : 36439
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
غزل عقل و عشق
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل