ترجمه تجربهها
| 18 ارديبهشت 1389 ساعت 13:26 |
مريم مقيمي - طنين صداي نياز انسان در هر زمان يا مكاني كه باشد همواره در طول تاريخ پژواكي است كه همه ذهنهاي جستجوگر را به تكاپو وا ميدارد تا براي رفع اين نيازها، چه مادي و چه معنوي از گنجينه پربار تجربهها استفاده كنند. احتياجات رواني و عاطفي، يكي از نيازهاي انساني است كه به دليل سرشت مشترك آدمي، بسياري را بر آن داشته تا به ترجمه تجربهها بپردازند تا راه دستيابي به حل مسايل را هموار سازند. نسرين گلدار مترجم كتابهاي روانشناسي است كه سالهاست با علاقه به مطالعه كتابهاي روانشناسي علوم انساني توانسته با تأثيرگذاري آثارش براي پاسخ صحيح به پرسشها به آرزوهاي خود نزديك شود. گفتوگوي ما را با او بخوانيد. خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)- نسرين گلدار در سال 1339 در تهران به دنيا آمد. دبستان را در مدرسه مشكات خواند. وي ميگويد: «نخستين دوره راهنمايي در سيستم آموزش و پرورش بود و اين دوره را در مدرسه راهنماي شهمهر در خيابان معلم گذراندم و دوره دبيرستان را در رشته علوم تجربي به پايان رسانده و ديپلم گرفتم». گلدار در سال 1358 در دانشگاه تهران و در رشته بهداشت محيط پذيرفته شد كه با انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها مصادف بود. وي در اين مدت موفق به كسب ديپلم ادبي شد. از زبان خودش بخوانيد: «از ابتدا به نوشتن و خواندن بسيار علاقه داشتم. هر كاغذي كه پيدا ميكردم روي آن مينوشتم. كمي هم طبع شعر و ادبيات دارم. با وجود همه اينها پدرم با تحصيل من در رشته ادبي موافق نبود. سال سوم راهنمايي را كه تمام كردم و قرار بود براي رفتن به دبيرستان انتخاب رشته كنم بسياري از معلمانم پيشنهاد كرده بودند كه رشته ادبيات را دنبال كنم اما به دليل مخالفت پدرم در رشته علوم تجربي به تحصيل ادامه دادم و در زمينه ادبيات به مطالعات شخصي پرداختم. البته رشته علوم تجربي را هم دوست داشتم و با معدل 75/19 ديپلم آن را اخذ كردم. بعد از قبولي در دانشگاه، انقلاب فرهنگي شد و من از اين فرصت استفاده كردم و ديپلم رشته ادبي را نيز گرفتم. بعد از ازدواج و به دنيا آمدن فرزندانم فعاليتهاي فرهنگيام محدود شد اما چون عشق به تحصيل و رفتن به دانشگاه، هنوز در وجودم شعله ميكشيد، سال 1371 در كنكور شركت كردم و در رشته زبان فرانسه دانشگاه تهران پذيرفته شدم. البته در دانشگاه آزاد هم در رشته زبان انگليسي رتبه قبولي را كسب كردم، اما به دليل آشنايي با زبان انگليسي ترجيح دادم زبان دومي را هم بدانم، بنابراين به ادامه تحصيل در رشته زبان فرانسه پرداختم. اين رشته را به دليل ادبيات قوي و نويسندههاي فرانسه زبان كه به نام بودند دوست دارم. بعد از آن در دانشگاه تربيت مدرس پذيرفته و در رشته آموزش زبان فرانسه موفق به كسب مدرك كارشناسي ارشد شدم. در طي اين سالها از سال 1374 با روزنامهها همكاري ميكردم. نخستين كارم در مجله فيلم بود كه ترجمه تاريخ سينماي فرانسه بود. در روزنامههاي ديگر هم كار ميكردم. سردبير بخش اجتماعي روزنامه زن بودم و در روزنامه آفرينش ـ قدس ـ خرداد و ... ترجمه و كارهاي ديگري را انجام ميدادم كه به دلايلي از كار مطبوعاتي خارج شدم. و بعد از آن به صورت حرفهاي به ترجمه كتاب رو آوردم. و تا الآن مشغولم.»
درباره نخستين كارهايتان بگوييد. كتابهايي كه ترجمه ميكردم ناشر به من نميداد و بايد خودم آنها را انتخاب ميكردم. نخستين كارهايم مجموعهاي شامل 5 كتاب بود كه براي چاپ آن بسيار سختي كشيدم. اوايل كارم، كتابهايم را هيچ ناشري چاپ نميكرد. همه به دنبال مترجم اسم و رسمدار بودند. ميپرسيدند چندمين ترجمه كتابم است تا اينكه نشر «منادي تربيت» كه انتشارات دولتي و مربوط به آموزش و پرورش بود، بعد از كش و قوسهاي زياد و بعد از 6 ماه چاپ آنها را پذيرفت. در اين مدت من ترجمههاي ديگرم را انجام ميدادم. اين نخستين مجموعه را «روانشناس خود باشيم» نامگذاري كردم. با عناوين: «برتر باشيد»، «خجالتي نباشيد»، «در جمع سخنراني كنيد»، «به خود احترام بگذاريد». اين كتاب از روانشناسان معروف فرانسه است كه با همكاري يكديگر آن را نوشتهاند. خاطره جالبي از چاپ اين كتابها دارم و آن اينكه بعد از 6 ماه صبر و رفت و آمد براي چاپ آنها روز تولد حضرت ابوالفضل(ع) بود كه به من گفتند كتابها را براي چاپ قبول ميكنند و اين تقارن بسيار مبارك و شروعي بود براي چاپ كتابهاي بعدي.
كتابهايي را كه ترجمه ميكنيد چگونه به دست ميآوريد؟ در اينترنت سوژه روانشناسي و خودباوري را جستجو ميكنم. آنهايي را كه به نظرم خوب ميآيند به صفحه معرفي كتاب و نويسنده آن رجوع ميكنم، از آن سفارش ميدهم. تا دوستاني كه در فرانسه دارم برايم بفرستند.
در زمينه روانشناسي تخصص هم داريد يا فقط ترجمه ميكنيد؟ مطالعه دارم اما به صورت آكادميك خير ـ از كودكي به مسايل علوم انساني علاقهمند بودم و كتابهاي روانشناسي و خودشناسي را خيلي دوست داشتم و ميخواندم.
كتابهاي چه نويسندههايي را ميخوانديد. خارجي يا داخلي؟ نخستين كتابي كه خواندم اثر كارن هورناي بود كه ما در روانشناسي نوين است، كتابهاي فرويد را هم ميخواندم و بعد وارد اصول علوم انساني خودمان شدم و به مطالعه آنها پرداختم.
مسايل روانشناسي ساير جوامع را كه ميخوانديد با روانشناسي خودمان هم تطبيق ميداديد؟ تطبيق خير ـ اما انتخاب در اين زمينه برايم مهم است و بنابراين صد در صد كتابهايي كه ترجمه كردهام انتخاب خودم است. يعني اگر ناشر كتابي براي ترجمه به من تا ميداد تا آن را نميخواندم و باورش نميكردم دست به ترجمه آن نميزدم. مؤسسه «نشر منادي تربيت» كه نخستين مجموعهام را به چاپ رسانده بود براي آن برنده جايزه ناشر سال شد. و اين كتابها تا كنون هنوز با تيراژ بالا چاپ ميشود.
اين كتابها به لحاظ روانشناسي چقدر با فرهنگ ما همخواني دارد؟ بسيار زياد، زيرا موضوعات جداگانهاي ندارد. و به رعايت اصول اخلاقي معتقد است. مثل اينكه از چيزهاي اضافه خود را رها كنيم و وابستگي مادي نداشته باشيم، ما هم اين تفكرات را ميپسنديم اينكه ساده زندگي كنيم، روحمان را آزاد بگذاريم و از تعالي آن جلوگيري نكنيم. در اين كتابها از عطار ما نقل قول كردهاند حرفهايي از مولانا را در كتابشان آوردهاند. در اصل حرفهاي خودمان را ميگويند. پائوكوئيلو در كتاب كيمياگرش كه ميليونها نسخه در تمام جهان فروش داشته حكايت دفتر پنجم مثنوي است. البته مولوي بسيار زيباتر بيان كرده اما كوئيلو به زبان حال مورد قبول امروز نوشته كه در تمام جهان به اسم او معروف است. الآن كتابي از اُوشو ميخوانم كه 5 حكايت آن از عطار است و از مولانا هم در آن آمده. كتابهايي كه درباره روانشناسي و روابط زن و مرد است كه باربارا دي آنجلس نوشته. هر عقيده كه دارد اما در كتابش بسيار از مولاناي رومي آورده است. به هر حال اين كتابها درباره رهايي است. چگونه ذهنتان را رها كنيد و اينكه به هر جهتي كه خود را وابسته كنيد به همان جهت ميرويد. مادي باشد در جهت ماديات حركت خواهيد كرد و معنوي باشد در آن جهت. اين كتابها سادهاند و به زبان آسان نوشته شده و كوتاهند.
به جز كتابهاي روانشناسي چه موضوعات ديگري را ترجمه كردهايد؟ كتابهايي براي كودك و نوجوان دارم. چند مجموعه است به نام «مكس وليلي» از «كريستين ماركس» كه هم روانشناس است و هم خبرنگار آسيبهاي اجتماعي در فرانسه. و از بنياد كودكان اروپا چندين جايزه گرفته است. كتابهايش در زمينه مسايل اجتماعي و تربيتي و حدود 90 جلد است. كتابي دارد كه ماجراي يك خواهر و برادر است با تصويرگريهاي بسيار عالي. در هر صفحه همه ماجرا نقاشي شده. مثلاً يكي از آنها به نام «ليلي گم شده» است. در اين كتاب وقتي ليلي ميخواهد به مدرسه برود گم ميشود. و چگونه بايد راهنمايي ديگران را بپذيرد. يا مثلاً «ليلي تعقيب ميشود» و ...
بنابراين موضوعات، همه روانشناسي است؟ روانشناسي و داستاني است، اما مانند كتاب روانشناسي كه در قالب مجموعه «روانشناس خود باشيد» نوشته شده، نيست؛ در قالب يك داستان است. در اين كتابها ابتكارات جالبي وجود دارد و آن اينكه در آخر آنها صفحههايي با سؤال و جواب به كودكان ياد ميدهد و از آنها سؤال ميكند كه مثلاً اگر تو در خيابان گم شدي چه كار ميكني و ... يعني ذهن كودك را فعال ميكند و بعد 2 صفحه ديگر براي پدرها و مادرها سؤال مطرح ميكند مثل اينكه اگر فرزند شما به خانه بيايد و بگويد كه گم شده بودم؛ چه برخوردي با او خواهيد داشت. آيا توجه نميكنيد يا چگونه از او ميپرسيد؟ ... به دليل همين ابتكار، جايزه بهترين كتاب بنياد كودكان اروپا را گرفت. اين كتابها مجموعهاي 12 جلدي است كه انتشارات مختلف چاپش كردهاند. مجموعه ديگري است كه صرفاً داستان و بسيار لطيف و زيباست و براي گروه سني الف و ب نوشته شده. ماجراي گود و نووگاستر كه بسيار موفق بوده و هنوز تجديد چاپ ميشود. چند مجموعه 5 و 6 جلدياند و كتابهاي ديگري كه 2 تا از آن مسئله روابط است كه از باربارا و آلن پيتز بيشتر است كه من و خانم رشيد با همديگر آن را ترجمه كردهايم. بعضي از اين كتابها درباره روابط خانمها و آقايان و پيدا كردن روج مناسب و اصول مشترك است. همه اين كتابها كه ترجمه شدهاند تفاوتي با فرهنگ جامعه ما ندارند و اصول مشتركي است بين همه آنانها و جوامع بشري. خصوصاً از زماني كه دهكده جهاني شكل گرفته، مسائل مبتلا به جوامع هم داراي اشتراك است.
به دهكده جهاني معتقديد؟ تا حدي بله. البته چه معتقد باشم و چه نباشم. دهكده جهاني واقعيت دارد. در بسياري از موارد آنقدر شباهت زياد شده كه انگار كنارت زندگي ميكند و انگار در همين جايي است كه تو هستي و بسيار شبيه توست.
شباهت چه چيزهايي؟ شباهت آدمها ـ فرهنگها و ...
اين شباهت فرهنگ با خواست خود آنهاست يا ناخواسته انجام ميشود؟ مسيري كه جامعه را در آن پيش ميبرد به دليل وجود عواملي است كه يا به آن تحميل ميشود يا خودش ايجاد ميكند. مثلاً اتومبيل وارد زندگي بشر شد و الآن فرهنگ اتومبيل سواري در تمام جهان وجود دارد. و تابلوهاي راهنمايي و رانندگي در همه جوامع مشترك است يا وقتي هواپيما وارد زندگي بشر ميشود اشتراكاتي را به همراه دارد.
اين تكنولوژي و زندگي مدرن در تفكر بشر اثرگذار است؟ بله تأثيرگذار است. خصوصاً بشري كه 90 درصد مصرفكننده است. چه مادي و چه ذهني ـ منتظر ورود هر چيزي است بدون هيچ فكري فقط مصرف ميكند، فكر كردن را آسان كردهاند همه چيز فقط مصرف ميشود. با مثالي توضيح ميدهم. اگر به ترانههايي كه خوانده ميشود توجه كنيد. ميبينيد جوانان دنبال ترانههايياند كه راحتترين معني را داشته باشد. همين كه كلمهها با هم جور در بيايند كافي است زحمت فكر كردن به خود نميدهند كه چه ميگويد و حتي اگر ترانهاي خوانده شود كه ذهن را به فكر وادارد اذيتشان ميكند.
اگر اينگونه باشد كه دهكده جهاني به نفع بشر نخواهد بود. دهكده جهاني دهكدهاي است كه مشتركات زيادي دارد و در بعضي مواقع به سود انسان است.
دهكده جهاني خود به خود به وجود ميآيد؟ سير تحولات سياسي، اقتصادي و ... آن را به وجود ميآورد. مثلاً امسال ركود اقتصادي در همه جاي جهان بوده و وقتي به اخبار جهان توجه ميشود، ميبينيم همه بازارها، قيمتها را پايين آوردهاند. موارد اينچنيني مشترك ميشود. دقيقاً مثل اتفاقي كه در يك دهكده رخ ميدهد. وقتي كسي ميميرد انگار همه دهكده سياهپوشاند يا وقتي جشني در دهكدهاي برپاست انگار همه جاي دهكده پر از سرور و شعف است.
نزديك شدن به هم و داشتن مشتركات خوب است؟ در بسياري از مواقع خوب نيست. مثلاً جايي كه باعث ميشود فرهنگهايي از بين بروند. فرهنگ ضعيفتر معمولاً ميخوادهد خودش را به فرهنگ بزرگ و قوي نزديك كند و به همين دليل فرهنگي كه مناسب خود و اقليم خودش است از بين ميرود.
به نظر شما فرهنگ ايران چقدر دچار اين تخريب شده است؟ معتقدم كه فرهنگ ايراني در حال از بين رفتن است زيرا نسل جوان ما چيزي از فرهنگ واقعي خود نميداند.
اما فرهنگ ايراني نسبت به بسياري از فرهنگهاي ديگر صاحب قدرت است. نسبت به كدام فرهنگ.
نسبت به فرهنگهاي اروپايي، آمريكايي و ... اگر اصالت و عمق فرهنگ ايراني را مورد بررسي قرار دهيم با پيشينه سه هزار ساله، بله، همين كه ميگوييد درست است. اما فرهنگي كه الآن رايج است چه؟ اينكه من از فرهنگ خودم چه ميدانم و آنچه به نمايش ميگذارم متفاوت است. بله ما كتابخانهاي در فرهنگ گذشتهمان داريم كه هيچ جاي دنيا ندارد. هزار سال كتابخانه نيشابور را داشتيم با آن همه كتاب كه به صورت كلاسيك نوشته شده بود. فرهنگ ايراني غني است اما پويا و زنده نيست فرزندانمان چقدر از آداب و فرهنگ ايراني ميدانند؟ آيا آنچه الان ميبينيم همان فرهنگ غني ايراني است؟ جوانان امروز ما ميدانند فرهنگ ايراني چه تابوهايي دارد؟ شايد هنوز نسل هم سن من با مطالعاتي با فرهنگ غني ايران آشنا باشد اما جوانان خير. حتي اسامي بزرگانمان را هم از ياد بردهاند اگر از جواني بخواهيم يكي دو جمله درباره ملاصدرا بگويد شايد نتواند.
برگرديم به آثارتان، از كتابهاي ديگرتان بگوييد. در موضوع كتاب كودك و نوجوان رماني را با كمك خانم رشيد ترجمه كرديم. كتابهايي است كه تأليف است و براي گروه سني نوجوان نوشتم و در واقع علمي، داستانياند. و از نگاه خودم به آن پرداختهام. مثلاً وقتي من به كنار دريا ميروم اين زيباييهايي كه ميبينم چه چيزي را به ياد من ميآورد. اين كتابها مضموني عرفاني هم دارند. ماجراي دختري است به نام شيدا كه كشف ميكند و ... اينكه يك نفر چقدر و چگونه ميتواند با محيط اطراف خود ارتباط برقرار كند و اين بسيار ساده شكل ميگيرد و نيازي نيست مثلاً در آكواريومي ماهيهاي عجيبي را ببينيد. و همان ماهي ساده در دلش چيزهايي دارد. اين مجموعه 4 جلدي است كه يك جلد از آن به چاپ رسيده. مجموعه داستان ديگري براي كودك و نوجوان نوشتهام با موضوع اخلاق و بيشتر تأكيدم بر اين است كه نگاهمان را تغيير دهيم و اين را بايد از كودكي به افراد آموخت. اينكه مستقيم خط كش گذاشت چيزهايي را تعيين كرد و جدول كشيد درست نيست بايد به طور غيرمستقيم وارد ذهن فرد شد. به صورت داستان و در قالب مهرباني و محبت.
كدام يك از كتابهايتان را بيشتر دوست داريد؟ كتاب، چه ترجمه و چه تأليف پيوندي با نويسنده دارد؛ زيرا مدتي را با هم گذراندهاند. آنچه نويسنده مينويسد مدتي در ذهنش زندگي كرده و با آن انس دارد. اما بين كتابهايي كه نوشتهام كتابي است كه ماجراي سفر خودم به كربلاست. به نام «سفر عشق»، آن را خيلي دوست دارم. زيرا اين سفر، سفر معمولي نبود. من ماجراجو هستم. چيزهاي معمولي را زياد نميپسندم. دنبال اين هستم كه حتي يك كار ساده را از راه ماجراجويي انجام دهم. سفر كربلا تقريباً به طور معمول انجام نشد، كه هر روزش را نوشتهام از كودكي عادت داشتم دفتر خاطراتي داشته باشم و هر روزم را در آن ثبت كنم و الآن حدود 40 ـ 30 تا دفترچه دارم كه هر روزم را در آن ثبت است وقتي برميگردم و به آن نگاه ميكنم تمام لحظات گذشته برايم تداعي ميشود. مثلاً الآن همه روزهاي انقلاب را نوشتهام نه به طور كليشهاي كه الآن چه شهري آشوب است يا ... بلكه احساس همان لحظهاي كه در آن به سر ميبردم را نوشتهام و اين ناب است هر جا كه ميرفتم دفترم همراهم بود. گاهي وقتي حس آن زمان را فراموش ميكنم به اين خاطرات بر ميگردم و همان احساس را پيدا ميكنم مثلاً روز آزادي خرمشهر و ...
تصميم داريد خاطرات آن دوره را چاپ كنيد؟ خير زيرا بسياري از موضوعات آن خصوصي است.
درباره سفر عشق ميگفتيد؟ بله سفرنامهاي بود كه از مسافرتم به كربلا نوشتم. با كاروان رفتيم به خرمآباد كه رسيديم با بمبگذاري روز عاشورا در كربلا همزمان و قرار شد ما را به تهران بازگردانند. هميشه ميخواستم با پاي پياده به كربلا بروم كه نشده بود و حالا هم كه ميخواستند ما را برگردانند. من نميخواستم برگردم. 17 نفر بوديم كه از كاروان جدا شديم و با هم توافق كرديم كه خودمان از راه بيابان برويم. شب از بيابانهاي دشت مهران گذشتم. هيچي نميديديم، 6 ساعت پيادهروي كرديم و ... اين كتاب را خيلي دوست دارم. همه 10 روز را نوشتهام و البته بسيار كوتاه است، بعد از اين كتاب كتابهاي «روانشناس خود باشيد» را هم دوست دارم و گاهي حس ميكنم كه خودم به خواندن آنها نياز دارم. كتاب داستان كودك است به نام بودن وگاستون كه بسيار لطيف است و الآن وقتي احساس كسالت و افسردگي ميكنم آن مجموعه را ميخواند و با صداي بلند ميخندم.
مخاطبانتان بيشتر كدام يك از آثارتان را پذيرفتهاند؟ اگر براساس تيراژ و تجديد چاپ بسنجيم كتابهاي «روانشناسي روابط» كه به چاپ هشتم رسيده است. با اينكه انتشارات ديگر با ترجمه افراد ديگر آن را به چاپ رساندهاند. اما مورد استقبال بوده است.
چرا اين كتابها مورد استقبال است؟ زيرا جامعه به اين مسايل نياز دارد. و ما هم در همين مسايل كمبود داريم. بعضي از مسايل در جامعه ما در پرده قرار دارد. مثلاً ميخواهند درباره بيماري مثل ايدز صحبت كنند، ميگويند جوانها رفتار مخاطرهآميز نداشته باشند. خوب رفتار مخاطرهآميز را بايد كسي معني كند. الآن كه خطر اين بيماري به رنج سني 13 سال رسيده چطور بايد آن را معنا كرد؟ اين كتابها مسايل را كمي بازتر ارائه ميدهد.
به نظر شما جامعه ما چقدر به اين رفتارهاي مخاطرهآميز مبتلاست؟ البته به دليل كسالتي كه دارم مدتي است كه خانهنشين شدهام اما آمارهايي را كه ميگيرم و بررسي ميكنم ميدانم كه اين رفتارها بسيار مشكلساز شده و در بعضي از مسايل مراحل بحراني را ميگذرانيم. چند سال است كه صدا و سيما به اين موضوع پرداخته و الآن به نتيجه رسيدهاند كه بروشور بين مردم پخش كنند اما اينها كار اساسي نيست و بايد جذابتر عمل كرد و آگاهي بيشتر و بهتري داد. مثلاً الآن درباره اعتياد اين كار را ميكنند. درباره مسائل و معضلات اخلاقي هم بايد همينطور باشد. كارشناسان امور اجتماعي بايد آن را بررسي كنند و به امثال من پيشنهاد دهند كه چه چيزي را ميتوانم ارائه دهم.
به نظر شما چرا كمبود اطلاعات و آگاهي در جامعه ما پيش آمده؟ به دليل خالي بودن عرصه فرهنگ ما از چيزهاي جذاب و اصيل، چه كسي از شخصيتهاي اصيل ما ميگويد. فيلمي از قهرمانان افسانه رستم و سهراب شاهنامه ساختهاند كه من كه حتي اين افسانه را بسيار دوست دارم آن فيلم را نگاه نميكردم. در حالي كه شما ميبينيد در كشورهاي ديگر قهرمانانشان را حتي اگر دچار مسايل ضد اخلاقي باشند آنقدر زيبا مطرحش ميكنند و از آن كارتون و سريال ميسازند و مقاله مينويسند كه ميشوند، سوپرمن ـ مرد عنكبوتي و ... كه بچهها و جوانان عاشقش هستند. زيرا جذابش كردهاند اما ما شخصيتهايي مثل سهراب و رستم را كاري دربارهاش انجام ندادهايم. به داستانهاي كوتاه سهروردي نگاه كنيد. قهرمانهاي بسيار زيبايي دارد و زبانش عرفان است. بايد اين داستانها را به روز درآورد تا شناخته شود. قانون طبيعت اين است كه وقتي جايي خالي باشد و خلاء وجود داشته باشد؛ پر ميشود. اگر ما جايي را خالي بگذاريم از جاي ديگري يا شرق يا غرب وارد ميشود. و اين همان است كه الآن يوگا، بودا، وشو و ... وارد نسل جديد ما شده.
براي شناخت خلاءها چه كار بايد كرد؟ هر مسيري از همان قدم نخست آغاز ميشود. بايد نخستين قدم را صحيح برداشت. در بسياري از مسيرها پا را كج گذاشتهاند و آن مسير خراب شده است. يكي اينكه اعتماد را از بين ميبرد. مثلاً در گذشته اجازه بيان بعضي از مطالب نبود اما الآن مانعي براي بيان آنها نيست. همين ترجمه ديآنجلس در سال 80 به دليل ترجمه بخشهايي كه البته من از ترجمه آن سرباز زدم اما مترجم ديگري به آن پرداخته بود اجازه انتشار نگرفت در حالي كه الآن كاملاً به چاپ ميرسد. يا مثلاً مجلههاي زرد كه همه چيز را در آن ميخوانيد. اين مسايل باعث عدم اعتماد ميشود
از صحبتهاي شما پيداست كه بايد همه چيز روشن و شفاف بيان شود. شفاف و واقع به معني واقعيت و حقيقت. اما مثلاً وقتي مجله زرد يك هنرپيشه معلومالحال هاليوود را لحظه به لحظه دنبال ميكند دليل بر روشن و واضح بودن نيست. ما بايد واضح و روشن بيان كنيم اما كمبود ما در مسايل علمي و واقعي و منطبق با اصول خودمان است.
تأثير دين را در اين مسأله چگونه ميبينيد؟ به دين اعتقاد راسخ دارم؛ به آنچه واقعي و منشاء و اصل آن، حقيقت است. به نظر من اصل و پايه هر جامعهاي دين است. اين جامعه بشري نبود كه قانون اساسي نوشت، قانون اساسي واقعي هميشه با پيامبران بوده كه انساني زندگي كردن را به بشر آموختند و در مراحل مختلف زماني كاملتر شد. البته برخي از مبلغان مذهبي آن طور كه بايد جاذبه ندارند و امروزه جوانان هم خودشان دنبال حقيقت نميروند تا بدانند آنچه را ميبينند حقيقت است يا خير. دين بايد با استفاده از لوازم جديد و استفاده از زبان روز وارد صحنه شود. در اروپا و آمريكا تبليغات جديدي درباره دين ميشود. افرادي هستند كه بسيار خوش پوشند و سخنرانيهاي فوقالعادهاي دارند كه همه مسايل انجيل را به امروز ربط ميدهند و گفتاري را كه مربوط به 2 هزار سال پيش است، به نسل امروز ارايه ميكنند و از آن راهنمايي ميگيرند و بسيار هم موفقاند. اينها گويش جديدي از دين دارند و باعث پيدايش نهضتي شدند به نام طرفداران دين كه روش خودشان را داشتند. شايد حتي كشيشان هم با آنها مخالفت داشته باشند اما به هر حال نگذاشتند كه جوانان در بيديني غرق شوند و دوباره اسم دين و اخلاق و انسان دوستي و اينكه فقط به فكر خود نباشيد را مطرح كردند. اين به فكر خود بودن، خطرناك است و الآن در روانشناسي جديد بسيار مرموزانه و نامرئي تبليغ ميشود كه اول خودت؛ به خود فكر كن و خودت مهمي. ما نياز داريم به اينكه دين را خوب تبليغ كنيم. مثل سيدجمال الدين اسدآبادي كه حتي بسياري از بزرگان آن زمان با او مخالفت كردند اما او معتقد بود كه اسلام بايد به زبان حال گفته شود و بايد در دين گويش جديد داشت.
به جز موضوعات روانشناسي چه موضوع ديگري را براي مطالعه انتخاب ميكنيد؟ موضوعات عرفاني را خيلي دوست دارم.
در اين باره هم كاري كردهايد؟ خير، فقط مطالعه دارم. شايد در داستانهايي كه نوشتهام ته مايه عرفاني پيدا كنيد اما اينكه به طور مستقيم در موضوع عرفان تحقيق كرده باشم خير.
مطالعاتي كه در عرفان داريد؛ عرفان جديد است يا اصيل؟ هر دو را ميخوانم. حتي اگر با بعضي از آنها مخالف باشم مثلاً اوشو را خيلي دوست دارم اما با بسياري از مطالبش مخالفم يا كوئيلو را ميخوانم اما اينكه صد در صد بپذيرم خير. درباره عرفان اصيل هم همينطور درباره بسياري از بخشهاي آن سؤال دارم. در بعضي هم انتقاد.
در بين عرفاي خودمان به كدام بيشتر علاقمنديد؟ اگر مرا لايق بدانند نسبت به همهشان ارادت دارم. مولانا را بسيار دوست دارم و به دليل كسالت مدتي است نميتوانم بخوانم و بنويسم CDهايي از او را دارم و گوش ميدهم. با اينكه مطالعات عميقي درباره اثر ندارم اما ارتباط روحيام با او زياد است. مثلاً درباره عينالقضاة همداني جالب است بدانيد كه زماني كه كلاس پنجم دبستان بودم كتابهايش را ميخواندم الآن هم كه منشعاتش يا نامههايش را ميخوانم خيلي از بخشهايي را متوجه نميشوم اما با او ارتباط دارم. كلاس پنجم اصلاً چيزي درباره عينالقضاة نميدانستم اما انگار همان زمان من را به سمت خود ميكشيد. مولانا هم همينطور است وقتي غزلياتش را ميخوانم حالم دگرگون ميشود.
گفتيد قريحه شعر داريد. هم ترانه سرودهام و هم شعر. دبيرستان كه بودم شعري را در مرگ اليس تويسلي سرودم و در كلاس آيين نگارش كه معلم آن آقاي ارژنگ بود خواندم با اين مضمون كه يكي ميميرد آن سو از غم و درد و اندوه و زيرا تويسلي از پرخوري سكته كرده و مرده بود. و در آن شعر گفته بودم كه يكي از گرسنگي ميميرد و يكي از پرخوري و ...
شعرهايتان را كتاب كردهايد؟ هنوز خير
به اندازهاي هست كه كتاب شود؟ بله در دوره كارشناسي در انجمن ادبيات و شعر دانشگاه فعاليت ميكردم. و همه شعرهايم مضامين اجتماعي و انساني دارند اما نميخواهم آنها را كتاب كنم و دوست دارم براي خودم بماند.
رمان هم ميخوانيد؟ بله
از چه نويسندگاني؟ خارجي يا داخلي؟ رماني كه بهم پيشنهاد ميشود را ميخوانم بيشتر موضوعش برايم مهم است. سيمين دانشور را ميخوانم اما اينگونه نيست كه حتماً دنبال كنم. دوست دارم موضوعات جديد باشند و با يك نگاه نو، نوشته شده باشند. مرشد و مارگاريتا بولگاكوف را دوست دارم. زيرا به طور مرموز و ساده به داستان پرداخته است.
از بين شعرا چه كسي را بيشتر ميخوانيد؟ شعراي نسل جديد را نميشناسم چون با شعر نو ارتباطي ندارم و خيلي برايم جذاب نيستند. اما سهراب را دوست دارم و بعضي از شعرهاي قيصر امينپور را ميپسندم. بيشتر شعراي قديم را دوست دارم مثل سعدي و مثل حافظ كه گل سرسبد است غزلياتش را ميخوانم. با او مشورت ميكنم. نظامي را دوست دارم. ليلي و مجنون نظامي بسيار زيباست
اهل هنر هم هستيد؟ در هنر بيشتر موضوعاتش را دوست دارم. چند ماهي كلاس خط رفتم. نقاشي را هم دوست دارم و گاهي طرح ميزنم، به باغباني علاقه دارم. گلهايي را پرورش دادم و دربارهشان كتاب ميخوانم و مطالعه دارم. گلهاي زيادي دارم، چند سال پيش كه بيمار شدم گلهايم هم بسيار پژمرده شدند. با من ارتباط برقرار كرده بودند و وقتي بهبود پيدا كردم آنها هم سرحال شدند.
چقدر در روز مطالعه ميكنيد؟ حدود 6 ماه است كه اجازه مطالعه ندارم. اما قبلاً هميشه يك كتاب در كيف و جيبم داشتم و اصلاً بدون مطالعه نميتوانم سركنم. كسالتي كه برايم پيش آمده و نميتوانم بخوانم و بنويسم برايم بسيار مشكل است.
اهل ورزش هم هستيد؟ پيش از اين بله، اما الآن خير. زماني با بچهها كه كوچكتر بودند، فوتبال بازي ميكردم و بعد هم دستگاه ورزشي و بدنسازي تهيه كردم و در خانه ورزش ميكردم. به بدمينتون علاقه دارم.
وضعيت مطالعه را در ايران چگونه ميبينيد؟ اسف بار. گاهي با بعضي از دانشجويانم كه صحبت ميكردم ميگفتند ما درسهاي خودمان را بايد بخوانيم و به مطالعه اضافه بر آن، نميرسيم. درس خواندن با مطالعه فرق ميكند. جوانهاي ما الآن آنقدر كه براي ديدن سريالها و فيلمها وقت ميگذارند براي مطالعه نميگذارند. در بين دانشآموزان هم مطالعه كم است اگر هم مطالعه ميكنند دنبال تستهاي كنكور و از اين قبيلند.
به جز نويسندگي به چه كارهاي ديگري مشغول بوده و هستيد؟ روزنامهنگار و خبرنگار بودم. حدود 6 ماه هماهنگكننده كنفرانس تمدنها بين دانشگاهها در دانشگاه علوم اجتماعي تهران بودم. مدتي هم در دانشگاه علمي كاربردي فرهنگ زبان فرانسه تدريس ميكردم. معلم خصوصي هم بودهام اما تمركز كارم بر نوشتن و ترجمه بود.
شده تا به حال از كارهايي كه كردهايد پشيمان شويد؟ اين كه كاملاً پشيمان باشم نه اگر الآن به گذشته برگردم شايد درباره يكي 2 تا از ترجمههايم اقدام نميكردم. و بهتر ميدانستم كه وقتم را براي تهيه كار بهتري بگذارم. زيرا بسياري از بخشهاي آن ترجمه را، ديگران توانستهاند بهتر بيان و ترجمه كنند و كار من شايد تكرار مكررات بود. و من اين كار را دوست ندارم. ميخواهم كارم بسيار تأثيرگذار باشد. كتابي را درباره چگوارا انجام دادم. كه اين كار را بسيار دوست دارم كه سرگذشت او بود و تأثيرگذار.
چرا چگوارا؟ او را دوست دارم. از حوادث نتايج خاصي ميگرفت و همين بود كه زندگياش دگرگون شد، دانشجوي پزشكي بود اما با ديدن صحنه تصادف و مرگ راننده تصميم گرفت كه مرگش بيارزش نباشد و وارد مبارزات آزادي طلبانه شد.
به آنچه در تأليف و ترجمه ميخواستيد رسيدهايد؟ آرزو دارم، كارهايي كه در زمينه نشر و ترجمه انجام دادهام موثر واقع شود. و مهم اين بوده كه مطالب خوب و تأثير خوب هم داشته باشند و اينكه جواب مسائل را به درستي بيان كرده باشم.
حرف آخر بايد ذهن كنجكاو و استدلالگر داشته باشيم. فكرمان را به كار بياندازيم. به هر چه ميبينيم و ميشنويم توجه كنيم نه به عنوان يك پذيرنده صرف و نه به عنوان طرد كننده. زياد از مغزمان استفاده نميكنيم. جاذبههاي ظاهري زياد شده. تبليغات را باور ميكنيم. بايد تفكر كرد و ذهن فعال داشت.
ترجمهها و تأليفات چرا مردان دروغ ميگويند و زنان نميتوانند نقشه بخوانند زندگي يعني سادهزيستن زندگي يعني رهايش زندگي يعني قدر لحظهها را دانستن زندگي يعني گفتوگوي صميمانه و بدون خشونت زندگي يعني مستقل بودن زندگي يعني هدف داشتن زندگي يعني آشتي كردن خود با ديگران زندگي يعني تغذيه سالم همراه با فصلها زندگي يعني دنياي بهتري ساختن پرك بينام بخوابيد ... و گرنه سفر عشق بوي ديگري دارد زندگي ... سادهزيستن ... تغذيه سالم 2002 راه براي گفتن دوستت دارم ماكس تقلب كرده ماكس جايش را خيس ميكند همه خرچنگها رازهاي هفتگانه گام نخست را درست برداريد مجموعه گودون و گاستون: 1ـ يه بچه ديگه 2ـ جشن تولد 3ـ آشپزي ميكند 4ـ به سفر ميرود 5ـ پرستاري ميكند
مجموعه ماكس و ليلي: 1. ماكس و ليلي با هم دعوا ميكنند 2. ليلي شبها كابوس ميبيند 3ـ ماكس سر به هواست 4ـ ماكس كتاب خواندن را دوست نداره
دوچرخه صورتي گودون بچهداري ميكند (ناهيدرشيد، نسرين گلدار) ليلي با برادرش دعوا ميكند ماكس خجالتيه ماكس بي دست و پاست ماكس دوست نداره بره مدرسه ليلي عاشق تلويزيونه ليلي ميگه معلمش بد اخلاقه
شما ميتوانيد زندگي خود را تغيير دهيد دنياي شگفتانگيز ماهيها زندگي يعني وزن خود را متعادل نگه داريد آزمونهاي خودشناسي (چگونه آدمي هستيد؟) چهگوارا زنده است آنچه زنان ميخواهند، مردان بدانند در گذر از بحران (ناهيد رشيد، نسرين گلدار) دردسر رازهاي من به خودتان احترام بگذاريد خجالتي نباشيد برتر باشيد خوب بخوابيد رازهاي يك خانواده توانگر پدربزرگ، آخر آسمان كجاست روزي كه رفتيم سفر بيا جشن تولد بگيريم زماني براي زن بودن (ناهيد رشيد، نسرين گلدار)
کد مطلب : 68597 |
 |
|