مصاحبه با كازوﺋﻮ ايشیگورو درباره آخرين اثرش/1 يك مجموعه داستان كوتاه در پنج موومان
| 7 ارديبهشت 1388 ساعت 13:36 |
«كازوﺋﻮ ايشیگورو» نويسنده ژاپنیالاصل بريتانيايی، اخيرا نگارش مجموعه داستان كوتاهی با عنوان «شبانهها» را به پايان رساندهاست. «دكا آيتكنهد» گزارشگر گاردين به همين مناسبت گفت و گويی با او انجام داده كه بخش نخست آن در پیمیآيد._ به گزارش خبرگزاری كتاب ايران (ايبنا) به نقل از گاردين؛ اثر جديد «كازوﺋﻮ ايشیگورو» زنی آمريكايی را به تصوير میكشد كه ادعا میكند هنرشناس نوازندگی ويولنسل است. او با يك نوازنده ويولن سل مجارستانی كه زندگیاش را از طريق نواختن در كافهها میگذراند آشنا میشود و هر روز با شور و اشتياق زياد به او آموزش میدهد: "تو آنچه لازم است را داری، تو استعداد اين كار راداری». همينطور كه روزها به هفتهها تبديل میشوند و فصل تابستان به پايان خود میرسد، نوازنده مجارستانی متوجه میشود كه زن خود ويولنسل ندارد و سپس میفهمد كه او قادر به نواختن نيست. زن آنقدر از نبوغ موسيقايیاش ﻣﻄﻤﺌﻦ است كه هيچ معلمی را همپای خود نمیداند و تصميم میگيرد به جای اينكه اجازه دهد نبوغش با نقصی لكهدار شود، هرگز به آن تحقق نبخشد: «لااقل آنچه را كه با آن به دنيا آمدهام خراب نكردم.»
خودفريبی عميق، روياهای تحقق نيافته – سوگواری بر گذر زمان و زندگیای كه آنگونه كه تصور میشد سپری نشده- تقريبا موضوع تمامی آثار ايشیگورو هستند. اين موضوعها ظاهرا از مشغوليتهای ذهنی اين نويسنده موفق بريتانيايیاند.
استعداد ايشیگورو از شروع كارش نمايان بود. در سال 1983 در كنار «مارتين آميس» و «ايان مكاوان» به عنوان يكی از بااستعدادترين نويسندگان جوان بريتانيا شناخته شد. دومين رمان او برنده جايزه «ويتبرد» و سومين رمانش «بازمانده روز» برنده جايزه «بوكر» شد. او هنوز در سن 54 سالگی به عنوان پديدهای ادبی شناخته میشود. نسخه سينمايی آخرين رمان منتشر شدهاش، «هرگز رهايم مكن» با بازی «كايرا نايتلی» در حال ساخت است و با اطمينان كامل از موفقيت آخرين اثرش «شبانهها»، كه هنوز به چاپ نرسيده سخن میگويد.
با او در خانهاش در شمال لندن ملاقات كرديم. خانهای وسيع و پر از هنر، كتاب و موسيقی كه با همسر و دختر 17 سالهاش در آن زندگی میكند. برای كسی كه به دنبال سرنخی پيشپا افتاده درباره آخرين اثر او باشد نيمجين گيتاری كه اينطرف و آنطرف خانه قرار گرفتهاند، بهترين ردپاست.
رويای دوران نوجوانی و اوايل جوانی ايشیگورو اين بود كه خواننده و ترانهسرا شود- او در متروهای پاريس آواز میخواند و با اميدواری نوارهايی را ميفروخت كه نمونه كارهايش را در آنها ضبط كرده بود.
«شبانهها» مجموعه پنج داستان كوتاه در مورد نوازندگانیست كه هرگز به موفقيتی كه انتظارش را داشتند نرسيدهاند. اما آنطور كه ايشیگورو میگويد خود او تلخی شكست آنها را احساس نكرده است.
«نه، اين سؤال تلخ و شيرين كه "آيا بايد هميشه به دنبال آرزوها رفت يا نه؟" ربطی به اين ندارد كه من احساس كنم كاری هست كه دوست داشتم انجامش بدهم و نشد. من هميشه میخواستم كه فضا و داستانهای خاصی ايجاد كنم و در آغاز دهه بيستم زندگیام متوجه محدوديت توانايیام به عنوان ترانهسرا شدم».
«ديگر نمیتوانستم كار را بهتر پيش ببرم و آن موقع بود كه فهميدم اگر داستان بنويسم میتوانم. احساس میكنم كه به صورت طبيعی از نوشتن ترانه به نوشتن رمان تكامل پيدا كردم – و سبكی كه دارم، و در «شبانهها» هم ديده میشود، بسيار موجز است درست مثل يك ترانهسرا.»
پس از پنج رمان، «شبانهها» اولين مجموعه داستان كوتاه ايشیگورو است. گرچه گيرايی عميق زيبايیشناختی نوستالژيك اين پنج داستان آنها را به هم ربط میدهد، اما میتوان داستانها را به صورت جدا از هم نيز خواند. البته او با تعريف اينچنينی كتابش راحت نيست و به «شبانهها» به عنوان «كتاب داستان» اشاره میكند.
«راستش ﻣﻄﻤﺌﻦ نيستم به اين كتاب چه بايد گفت. در برابر اينكه آن را مجموعه داستان كوتاه بنامم مقاومت میكنم چون گاهی رماننويسها مجموعهای از داستانهای كوتاهشان را منتشر میكنند كه در واقع مجموعهای هستند از داستانهايی كه در عرض مثلا 30 سال به صورت پراكنده نوشتهاند. اما من نشستم و اين مجموعه را با قصد قبلی از آغاز تا پايان نوشتم.»
«نمیدانم نويسندگان داستان كوتاه در اين مورد چه میگويند اما اين كتاب را همانطور كه رمان مینويسم نوشتم. ادعا نمیكنم كه نويسنده داستان كوتاه هستم و اصلا ﻣﻄﻤﺌﻦ نيستم كه شيوه نوشتن داستان كوتاهام درست باشد؛ من فقط اين كتاب را تقريبا مثل يك رماننويس نوشتم. شايد كمی متظاهرانه به نظر بيايد، اما در برخی انواع موسيقی، مثل سوناتها شما پنج قطعه كاملا جدا از هم داريد كه با هم اجرا می شوند.»
پس قطعا اين كتاب رمان نيست؟ «نه، رمان نيست. نمیخواستم داستانها آنطور كه در رمان در هم تنيده میشوند با هم بياميزند. بنابراين بله، داستان كوتاه محسوب میشوند. اما هميشه گفتهام كه دوست ندارم آنها جدا از هم منتشر شوند. اين خواستهام كمی غيرمنطقیست چون آنها را جدا جدا نيز میتوان خواند، اما شخصا هميشه آنها را به صورت يك كتاب واحد ديدهام؛ يك كتاب داستانی كه به پنج موومان (Movement) تقسيم شده.»
اينجا ايشیگورو لحظهای سكوت كرد و به فكر فرو رفت، سپس با لبخندی پوزشآميز ادامه داد: «اين مقايسههاي موسيقايی را دوست ندارم، چون خيلی متظاهرانه به نظر میرسد. شايد بهتر باشد بگويم اين كتاب بيشتر شبيه يك آلبوم موسيقیست. گاهی آدم دوست ندارد يك ترك (Track) به صورت جدا منتشر شود.»
تصور میكنم كه شايد بخشی از اين راحت نبودن ايشیگورو با ارايه تعريفی مشخص از نوع كتابش، ريشه در تصور عمومی مردم از داستان كوتاه به عنوان ژانری كه كاملا ادبيات محسوب نمیشود، داشته باشد.
«خوب قطعا بازار فروش داستان كوتاه بسيار كمتر از رمان است و شكی هم در اين مورد نيست. من قبلا پرسيدم – چون كنجكاو بودم بدانم از لحاظ مالی چگونه خواهد بود. پرسيدم بازار داستان كوتاه در مقايسه با رمان چگونه است؟ و به من گفتند در آمريكا بين نصف تا يك سوم يك رمان میفروشد و در بريتانيا در حدود يك چهارم فروش رمان.» و آيا اين موضوع او را از نوشتن داستان كوتاه منصرف نكرد؟ «خوب نه، چون هميشه دلم میخواست يك مجموعه داستان كوتاه نيز بنويسم.»
ادامه دارد... کد مطلب : 38707 |