نشست مکتب ادبی سوررئالیزم از سلسله نشستهای مکتبهای ادبی سرای اهل قلم (دویست و دومین نشست)، عصر دیروز یکشنبه 10 آذر برگزار شد. رضا نجفی و عباس پژمان در این نشست، امکان تحقق رویای سوررئالیستها را مبنی بر خلق اثر هنری بدون دخالت عقل، بررسی کردند.\
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، پژمان در آغاز این نشست، گفت: معمولا رئالیزم جادویی و آثار فانتزیک با سورئالیزم اشتباه میشوند.
وی افزود: شاید حضور امر شگفت، سبب اشتباه این ژانرها با یکدیگر شود. امر شگفت، یعنی چیزی که ما از وقوع آن دچار شگفتی شویم. ما میتوانیم تمام آثار را به دودسته رئالیستی و فانتزیک تقسیم کنیم.
به گفته وی، وقایع رئالیستی آن دسته از وقایعی اند که فرض وقوع آنها شگفتآور نیست. فانتزیها وقایعی اند که امکان وقوعشان برای ما محال است. منتها سوررئالیزم و رئالیزم جادویی مخلوطی از این دو هستند.
این مترجم، دو عامل غلو و اغراق را از وجوه متمایز این مکاتب برشمرد و توضیح داد: در رئالیزم جادویی که با سوررئالیزم اشتباه میشود، دو مولفه غلو و اغراق هست که در آثار سوررئالیستی نمیتوانند باشند. در رئالیزم جادویی، یک امر شگفت را طوری توصیف میکنند که انگار در واقعیت اتفاق افتاده، ولی سوررئالیستها اهل اغراق نبودند و روایت نمیکردند

پژمان: وقایع رئالیستی آن دسته از وقایعی اند که فرض وقوع آنها شگفتآور نیست. فانتزیها وقایعی هستند که امکان وقوعشان برای ما محال است. منتها سوررئالیزم و رئالیزم جادویی مخلوطی از این دو هستند
و بیشتر به سمت نقاشی و عکاسی متمایل بودند؛ چون کلمه برایشان مظهر عقل و منطق بود.
"رضا نجفی" نیز در بخش دیگری از این جلسه نقد و بررسی، به یکی از ریشههای سوررئالیزم که دادائیسم است، اشاره کرد و در مورد عوامل پیدایی آن که به قبل از جنگ جهانی اول و فرهنگ وتمدن غرب باز میگردد، گفت: اروپاییها در ابعاد بسیار وحشتناکی جنگ را تجربه کردند. بحران یاس و تردید و نیهیلیزم از پیامدهای جنگ جهانی اول بود.
وی با توضیح اینکه دادائیستها در کافههای سوییس، ناامیدانه فرهنگ و همه مظاهر غربی را مورد تردید قرار دادند و شروع به هجو این دستاوردها کردند، گفت: دادا، یک شبه اختراع شد و اساس آن مهملگویی و هجو بود. بر این اساس، دادا مکتبی ضد هنری و ادبی است وما چیزی به عنوان نمونه کار دادائیستی نداریم.
نویسند "درآمدی بر رمان معاصر"، در ادامه با بیان تنها فایده این مکتب اضافه کرد: شاید تنها فایده دادا، شکستن خط قرمزها بود و سنتشکنی که از دل آن سوررئالیزم به وجود آمد.
نجفی از "آندره برتون" به عنون طرفداران دادا و بعدها سردمدار سوررئالیزم یاد کرد. او توضیح داد که برتون چگونه تجربه رویاهایش را مطرح کرد و بعدها به این نتیجه رسید که میتواند متنی را بدون دخالت عقل بیافریند.
مترجم "پرسه زدن در مه" که به جنبه های اعتراضی سوررئالیزم نیز اشاره داشت: آن چیزی که ما از ابتدا درباره این مکتب میبینیم، جنبه اعتراضی

نجفی: به دلیل آنکه با این سبک نمیتوان کار بلند ادبی انجام داد، این شیوه بیشتر در داستان کوتاه دیده میشود تا رمان
آن نسبت به محدودیتها است. شعار سوررئالیزم، این بوده که آموختهها را رها و شروع به رویاپردازی کند و اصلا، فلسفهاش این بوده که شاعر و هنرمند، باید از ذهن آگاه خلاص شود.
این منتقد و مترجم، در ادامه توضیحاتش درباره این مکتب به شیوه نقاشی چون "سالوادور دالی" و نیز آثار سینمایی این ژانر چون "سگ آندلسی" لوییس بونوئل، اشاره کرد و از تاثیرپذیری سوررئالیستها از کمونیستها سخن گفت.
او همچنین مدعی شد، به دلیل آنکه با این سبک نمیتوان کار بلند ادبی انجام داد، این شیوه بیشتر در داستان کوتاه دیده میشود تا رمان.
این نشست با صحبتهای پژمان درباره عقاید سوررئالیستها ادامه یافت. وی در اینباره گفت: سوررئالیستها با رمان مخالف بودند و برای قلع و قمع رمان پا به عرصه ادبیات گذاشتند.
مترجم "والس خداحافظی"، با اشاره به دلایل مخالفت سوررئالیستها با رمان اظهار داشت: رمان از فرزانهترین و خردمندترین ژانرهای ادبی است و در پرورش واقعیت رمان، عقل انسان خیلی نقش دارد. سوررئالیستها هر واقعیتی را که تحت راهنمایی عقل شناخته میشد، مبتذل میدانستند و درعمل، به واقعیت دیگری که در غیاب عقل شکل میگرفت و خوانشی از ضمیر ناخودآگاه بود، به عنوان

پژمان: «نادیا»، معروفترین اثر سوررئالیستی، محصول اتفاقاتی واقعی است که آندره برتون با پاریسگردیهایش نوشته؛ همچنین، «شبگرد» لویی آراگون، که نام این آثار را گذاشته بودند تصادفهای هدفمند
واقعیت برتر اعتقاد داشتند.
وی با اشاره به نام دو اثر معروف که بخشی از آنها محصول کنشهایی واقعی است، گفت: «نادیا»، معروفترین اثر سوررئالیستی، محصول اتفاقاتی واقعی است که آندره برتون با پاریسگردیهایش نوشته؛ همچنین، «شبگرد» لویی آراگون، که نام این آثار را گذاشته بودند تصادفهای هدفمند. بخش دیگر سوررئالیزم در مواقعی متبلور میشود که بخش خودآگاه، کمرنگ، و واقعیتی بر ما مکشوف شود.
پژمان افزود: دلیل آنکه سوررئالیستها، خواب و ضمیر ناخودآگاه را واقعیت برتر میدانستند، آن بود که عقل، سبب تبیین پدیدهها میشود؛ ولی آنها میگفتند همانطور که در واقعیت نباید عقل دخالت کند، در نوشتن هم نباید عقل دخیل باشد و ناخودآگاه باید بدون هیچ تغییر و تبدیلی بیان شود.
وی اضافه کرد: برتون، «نادیا» را به همین ترتیب نوشت و وقتی چاپ شد، 180 غلط چاپی داشت و 35 سال برای ویرایش آن مقاومت کرد و بعد مقدمهای روی آن نوشت و همه اینها را توضیح داد.
مترجم "بوی خوش عشق"، که به ساختار داستانهای سوررئالیستی اشاره داشت، خاطرنشان کرد: ما در روایت سوررئال، طرح داستانی نمیبینیم و متن از توصیف خالی است و همان است که آدم در خواب میبیند.
این مترجم در ادامه درباره سبک داستانی رمان «آئورا»، نوشته کارلوس فوئنتس و مقایسه آن با «بوف کور» که داستانی سوررئالیستی به شمار میآید، توضیح داد: «بوف

داستان «آئورا» دارای طرح و نقشه بوده و در نوع رئالیزم جادویی جای میگیرد؛ ولی در بوف کور من چیزی به نام اندیشه آگاهانه نمیبینم
کور» طرح داستانی ندارد و همان چیزی که سوررئالها برای روایت سوررئالیزم قایل بودند، در «بوف کور» هست. اما «آئورا» طرح داستانی دارد و خود فوئنتس هم نوشته که «آئورا» آگاهانه پرورانده شده؛ در حالی که در روایت سوررئال، نقشه و چیزی در ذهن برای آغاز داستان نداریم.
در ادامه این نشست، پژمان در پاسخ به سوال نجفی درباره شباهت میان آئورا و بوف کور گفت: از نظر نوع ادبی، این دو نوع متفاوتند و همانطور که خود فوئنتس هم گفته، داستان «آئورا» دارای طرح و نقشه بوده و در نوع رئالیزم جادویی جای میگیرد؛ ولی در بوف کور من چیزی به نام اندیشه آگاهانه نمیبینم.
وی توضیح داد: بیش تر آثار فوئنتس در قالب مساله جفت و همزادپنداری نوشته شده و این، مختص آئورا نیست؛ و ممکن است از این نظر شباهتهایی بین «آئورا» و «بوف کور» دیده شده باشد.
در پایان این نشست پژمان در پاسخ به سوال دیگر نجفی درباره پستمدرن بودن آثاری که به رئالیزم جادویی معروف شدهاند، گفت: مهم، تکنیکها و روش کار است. رئالیزم جادویی میتواند در آثار پستمدرن هم حضور داشته باشد، چرا که ویژگی عامتری است. در واقع، رئالیزم جادویی، بههرحال، رئالیزم است؛ ولی در برخی جاها از سیطره عقل خارج و تبدیل به فانتزی میشود.