گفتوگو با محمدرضا زائري توجه ما را به زوايايي از پتانسيل نهفته بيان استريپ آشنا ميكند. مسالهاي كه ظرفيتهاي نهفته در آن مي تواند راهگشاي اقبال مجدد بيشتر به كتابخواني باشد
بحثي كه چندان پيچيده نيست بلكه عدم توجه به آن امروزه عجيب مي نماياند.
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)ـ امروزه حجم وسيعي از تصاوير ذهني پيش روي ماست كه با توجه به شرايط ما نمود عيني مييابد. واقعياتي تصويري و مشابه با آنچه در پيش روي خود ميبينيم. کمیک استریپ وجه تصويري همان واقعيات است و پایه و اساس رشد و توسعه انیمیشن سینما و بازیهای ویدئویی و کامپیوتری، گفتوگو با مدير مسوول تنها نشريه كميك استريپ ايران، محمدرضا زائري را با اين موضوع آغاز كرديم كه آيا تمام ظرفيتهاي موجود در بيانهاي ادبي رايج، امروزه مورد استفاده قرار گرفته است كه نياز باشد به بيان تصويري رو بياوريم؟
ـ من به موضوع مورد نظر شما از اين زاويه نگاه نميكنم. به نظر من بحث كميك استريپ خيلي فلسفي و پيچيده نيست و من هم بنا ندارم مبناي تئوريك براي آن تبيين كنم. من مساله را اين گونه ميبينم كه يك واقعيت بيروني و يك ظرفيت وجود دارد كه در تمام دنيا در حال بهرهبرداري است و ما هنوز از آن بهرهاي نبردهايم. قضيه ساده تر از اين است، شايد يك پله عقب تر از سوال شما، در فضاي غربي مسيري مشخص در حوزه محصولات فرهنگي و فضاي رسانهاي طي شده كه شكلگيري رسانه ها در يك فضاي كاملا روشن را موجب شده و فرهنگ و ذوق رسانه اي در مخاطب شكل گرفته است. با گذشت زمان اين فرهنگ و سواد رسانهاي، تصويري تر شده، حركت بيشتري يافته و تعامل آن نيز بيشتر شده و امروز هم به اينترنت و رسانه هاي ديجيتال رسيده است.
در فضاي كشور ما اين روند به اين شكل طي نشده است. گاهي اين فرآيند ايجاد شده، اما متناقص ادامه يافته و گاهي اساسا مختل بوده است. بيان تصويري، نگرشي است كه تازه در كشورمان مورد توجه قرار گرفته و جاي خود را نيز يافته و مخاطب ايراني نيز با آن ارتباط پيدا كرده است. در فضاهايي كه ذائقه مخاطب به رسانههاي ديداري رغبت بيشتري مييابد، يعني بازيهاي رايانهاي و DVD به خوبي مشخص شده كه ميزان ارتباطپذيري مخاطب با بيان تصويري بسيار قابل توجه است. در اين ارتباط، من به راحتي مي توانم از مخاطب امتياز بگيرم؛ يعني

نگاه ما براي كار بايد معتدل باشد يعني نه صرفا بر پايه خواست مخاطب و نه صرفا بر اساس درونيات ما در يك اتاق در بسته نمي توان براي نياز فرهنگي يك قشر تصميم گرفت؛ اما فرمان كار را هم نبايد هيچوقت به مخاطب داد.
هدايت امر بايد با ما باشد. ماييم كه هدف داريم. از آغاز مي دانيم كجا ميخواهيم برويم. من بايد مخاطب را از جاي خودش با خودم همراه كنم؛ اما هدف من بايد از قبل مشخص باشد. نبايد سوار بر هر خواستهاي از سوي مخاطب طي طريق كنم
اگر او مايل نيست يك كتاب صد در صد متن را مطالعه كند، من به او پيشنهاد ورق زدن كتاب تمام تصويري را ميدهم و در ازاي آن او بايد مقداري از همان متن را به گونهاي آميخته با تصوير بخواند و اين براي من امتياز است.
ما الان با واقعيتهاي بيروني در ارتباطيم. در قرن گذشته بسياري از روزنامه ها با واقعيتي به نام تلويزيون و رسانههاي ديداري روبهرو شدند، به سمت بازنگري در تعريف نقش تصوير در روزنامهها حركت كردند. از قالب تك فريم به تصاوير چند فريم تغيير حركت دادند يا به ايجاد پزهاي جديد از يك سوژه روي آوردند. اين واكنش طبيعي ماست به يك واقعيت بيروني
چرا ما به رغم اينكه حجم بالايي از كتابهاي كودكانمان را تصوير در برگرفته است، مخالف و سد راه توسعه بيان استريپ از داستانها و روايات هستيم؟ ـ من تصوري دارم كه الزاما حكم نيست؛ ولي احساسم اين است كه نوعي بدبيني در كار است. بسياري از كساني كه از ابتدا با كميك استريپ مخالفت ميكردند، مسالهشان آن چيزي نبود كه به زبان ميآودند و خود آنها در واقع ملاك بودند. مثلا نويسندهاي كه قبلا كتابش با يك تصويرگري ساده منتشر ميشد و كتاب در واقع متعلق به خودش بود، با رواج كميك استريپ، چون ديگر فقط نام او در كتاب مطرح نيست و علاوه بر آن خود او نيز با حوزهاي كه در آن تخصصي و آشنايي ندارد، روبهرو مي شود، به مخالفت با آن برميخيزد. اين مخالفت به خاطر اين است كه بازار كارهاي سابق آنها با رونق اين كار راكد ميشود. البته يادمان باشد كه مخالفت با كارهاي نو جزو ذات ماست.
با اين تعبير، اين سوال پيش ميآيد كه ژانر كميك استريپ مخاطب خاصي را ميپذيرد؟ ـ نه! در ايران فرهنگ كميك استريپ وجود ندارد؛ ولي در ژاپن به عنوان مثال به طور كامل به اين قصه عادت كرده است. «مانگاها» در آنجا به ميزاني رونق دارد كه به عنوان مثال، نخستوزير ژاپن به اعتراف همسرش، شبها قبل از خواب حتما آنها را ميخواند و يا در فواصل ميان جلسات دولت براي رفع خستگي، به اين داستانها پناه ميبرد. در ايران و حتي در كشورهاي همسايه ما اين فضاها وجود ندارد. ما براي كتابهاي كميك مخاطب خاصي نداريم و كارها و فضاهاي توليد شده خاص يك گروه معين نيست.
بيان تصويري هم اين مراتب را طي كرده است و آيا بيان استريپ زاييده علاقه امروز ما به خواندن متوني است كه رغبتي به خواندن آن به دليل حجمش نداريم؟
ـ من با اين نظر كه فردي به دليل خستگي و نداشتن علاقه به مطالعه، به اين قالب روي آورده است، مخالفم. آيا اگر كسي الان به غذايي علاقه زيادي دارد يعني هيچ چيز ديگري را نميخورد؟ تمام اين مدلهاي بياني در كنار هم معني مييابند. ممكن است به مرور، شرايط، ويژگيهايي را در يك ظرفيت نمايان كند كه مخاطب تمايل بيشتري به آن نشان دهد؛ اما اينكه اساسا بگوييم دوره استفاده از يك محصول تمام ميشود به نظر منطقي نيست.
خواننده كتاب كميك ميتواند كتابهايي با موضوعات خاص را هم بخواند. هر كدام از محصولات

امروز زبان تصوير به زباني بين المللي تبديل شده است و براي مخاطبان در سراسر دنيا ارتباط با تصوير امروزه بسيار متفاوت تر از ارتباط با متن است، خصوصا متوني كه احتياج به ترجمه نيز دارند علاوه بر اين تحرك و پويايي موجود در كار استريپ، سكون و ايستايي متن را در خود ندارد و اين موضوع ارتباط را گسترده تر مي كند
جاي خود را دارند و ذائقه مخاطب نيز دائما در حال تغيير است؛ ولي به هر حال كودكي را كه به شكلاتهاي ساخت خارج از ايران عادت كرده نمي توان با نخودچي و كشمش آرام كرد!
كميك استريپ امروز براي گفتوگو با ما چه مرزهايي را شكسته است؟ ـ دو اتفاق بزرگ رخ داده است. يكي اينكه زبان تصوير به زباني بينالمللي تبديل شده و براي مخاطبان در سراسر دنيا ارتباط با تصوير امروزه بسيار متفاوتتر از ارتباط با متن است، خصوصا براي متوني كه احتياج به ترجمه نيز دارند. نكته ديگر اينكه تحرك و پويايي موجود در كار استريپ، سكون و ايستايي متن را در خود ندارد و اين دو موضوع ارتباط را گستردهتر ميكند. كار كردن روي سوژههاي گوناگون به يك ميزان توجهبرانگيز نيست و نبايد فراموش كرد كه كميك استريپ هم ميتواند مخاطبان متفاوتي داشته باشد؛ ولي كتاب كميك استريپ نسبت به يك متن ساده، موضوعي است جهاني و مورد اقبال عموم قرار ميگيرد.
هنگامي كه تصوير روي جلد مجلهاي حاكي از موضوع روز مورد توجه مخاطب باشد، در مقايسه با مجلهاي كه تنها با دغدغههاي صرف توليد كنندگانش منتشر ميشود، فروش متفاوتتري را تجربه خواهد كرد.
تفكر توليدكننده يك كار استريپ به چه ميزان بومي است و چه اندازه مبتني بر حقايق موجود در جامعه؟ سليقه توليدكننده در ارائه اين موضوع تاثير سوء ندارد؟ ـ مدل كار استريپ بر پايه دو محور جلو ميرود. يكي محور و ركن اقتصادي موضوع است كه در بازار عرضه و تقاضا معين ميشود و چون توليدكننده يك كار مستقيما از اثرات و بازخورد مالي توليدش متاثر است، طبيعتا راغب ميشود كاري را توليد كند كه مخاطب پسند نيز باشد. پس به عنوان مثال اگر ميخواهد راجع به يك شخصيت ايراني اثري را توليد كند، به گونهاي اين كار ار انجام ميدهد كه ذوق و سليقه ايراني آن را بخرد.
نكته ديگر اين است كه هر كس از منظر خودش به اين موضوع نگاه ميكند. من با توهم توطئه دائمي و بدبيني كاملا محض به موضوع نگاه نميكنم. گاهي تفكرات خاص فرهنگي و استحاله نيز در توليد يك كار دخيل است و سادهانگاري است كه بگوييم هرگز نيست؛ ولي گاهي هم فرد با سليقه و فرهنگ خودش كاري را توليد و بر اساس آن چيزي كه با آن بزرگ شده است كار ميكند. او در اين حالت مامور و جاسوس فرهنگي نيست. او از بسياري از آموزههاي ما مطابق با داشته هاي خود برداشتي دارد كه با مفاهيمي كه ما پذيرفته ايم متفاوت است.
بسياري از اوقات از منظر توليدكنندگان يك اثر، چيزي صحيح است كه با حقيقت مطابق نيست؛ اما اين امر نبايد اين تفكر را ايجاد كند كه اين كار او برنامه اي است كاملا براي مسخ كردن ما.
آيا تصاوير و نمودهايي را كه ما از خودمان و فرهنگمان در كارهاي تصويري مي بينيم، همه كار

در كار استريپ ما ميتوانيم از تركيب قصه به اضافه عكس يك داستان حقيقي ايجاد كنيم حتي انيميشن، در ژانر دفاع مقدس اين كار بسيار قابل توجه است چرا كه خيلي از حادثه ها و حماسه هاي دفاع مقدس جز با اين شيوه امكان بيان ندارند. علاوه بر اين در حوزه كميك استريپ ما كارهايي را قادر به انجامش هستيم كه در فيلم سازي هم امكانش نيست
استكبار جهاني است؟ من نمي دانم. شايد بله شايد هم نه، شايد توطئهاي باشد براي توجيه كارشان و شايد تنها تفكر و تصور صرف نويسنده باشد.
من اما، از مجموع اين بحث ها ميرسم به بحث ضرورت استريپ ايراني. توجيه من هم اين است كه تا وقتي كميك استريپ را در ايران براي مخاطبانش رواج ندادهايم بايد با نمونه هاي يك دست و عيني خارجي روبهرو شويم. اگر موضوعي امروز اقبال يافته، شايد به اين دليل است كه فضاي رقابتي را براي سنجش ميزان كششي كه در مخاطب ايجاد مي كند به وجود نياورده ايم.
امروز، توليدكننده هاي استريپ در ايران متاثر از فضاهاي آمريكايي و اروپايي در توليد كار استريپ هستند و اين براي ما ضرورت كوشش و صرف وقت براي رسيدن به يك فضاي ايراني در كار استريپ با حفظ كيفيت كار در اندازه نمونه هاي خارجي را تبيين ميكند.
آيا كميك استريپ محدوده سني را براي دعوت از مخاطبانش نميپذيرد؟ ـ به طور مشخص نمي توان گفت سن در توليد اين كار دخيل نيست. حتي براي كار كودك و نوجوان نيز ما معيارهاي روشني داريم. براي تعداد فريم ها و نوع رنگ گذاري و پچيدگي تصاوير حتي موضوع داستان. ولي اجمالاً آدم هاي گوناگون مخاطبان گوناگوني نيز به حساب مي آيند. يك رمان شايد براي مخاطبان خاصي نوشته شده باشد؛ اما نسخه سينمايي آن براي سنين گوناگون قابل استفاده است. اين نقطه قوت بيان تصويري و استريپ به شمار ميآيد؛ يعني ايجاد فضاي دراماتيكي كه كلام از آن عاجز است.
مشكل ما در حركت به سمت ايجاد فضاها و استريپ هاي ايراني چيست؟ و چرا چشم خود را بر اين واقعيت بستهايم؟ ـ فضاهاي اجرايي ما عموما دولتي و شبهدولتي است و در اين فضا عموما با معرفي چهره در اجتماع مخالفت مي شود. كار ما اين نبايد باشد كه در ارائه تصاوير مستنداتمان را رو كنيم؛ بلكه بايد از اين تنگ نظريها كه در مناسبات فرهنگي رسوخ كرده اند بگذريم و اجازه دهيم داشته هاي ما ملموستر ارائه شوند.
بسياري از نويسندگان به دليل عدم درك مستقيم فضاهايي كه ادبيات داستاني در آن مهجور مانده است قادر به توصيف شنيده ها نيستند. آيا كميك استريپ مي تواند ضعف توصيف ما را در بيان فضاها بپوشاند؟ ـ در ژانر استريپ ميتوانيم از تركيب قصه به اضافه عكس يك داستان حقيقي ايجاد كنيم. حتي انيميشن خصوصاً در ژانر دفاع مقدس اين كار بسيار قابل توجه است. چرا كه خيلي از حادثه ها و حماسه هاي دفاع مقدس جز با اين شيوه امكان بيان ندارند.
بسياري از ضعف ها در اين حوزه ها قابل حل است. ترسيم فضايي كه حقيقي و پويا فضاها را نشان مي دهد، نياز امروز ماست.
جهت كتابهاي استريپ ما به كدام سوست؟ به سوي ابرانسانهاي زميني يا به سوي روش زندگي ـ در كل توليد محصولات استريپ در دنيا شايد بحث ايجاد موجودات فرازميني يك درصد هم نباشد و اكثر كارها بدون

مشكل ما اما اين است كه چندان كار آمد نيستيم و مخاطب زود دستمان را ميخواند و نمي توانيم رو بازي نكيم در فرهنگ جوامع غربي بسياري از موضوعات جزو ذات آنهاست و معمولا دغدغه نيست اما ما اگر بخواهيم از اين منظر نگاه كنيم بيان ما چنان آشفتگي براي شرح يك موضوع مي يابد كه اثر اخلاقي آن كاملا نابود مي شود
تعارف معرفي يك Life style است. در بعضي از كشورها الان بازي رايانهاي «سيمس» بخشي از كتابهاي درسي است؛ به اين اين دليل كه يك شيوه زندگي مطلوب را نشان ميدهد. كميك استريپ هنوز هم فرهنگ زندگي را ترويج ميكند. البته گاهي هم يك فرهنگ خاص را مهم اين است كه من در پرداختن به موضوعات بايد همه را در نظر بگيرم. هم ايران باستان هم مشاهير معاصر و هم داستان هاي تخيلي راجع به توانمندي هاي فعلي كشورم را.
معرفي يك سبك زندگي در متن كارهاي استريپ وجود دارد. ما هم در فيلم هايمان خواسته يا ناخواسته سبك زندگي معرفي ميكنيم و من به عنوان فيلمساز يا انيماتور بايد دغدغه ام اين باشد كه در لوكيشن اثرم فضايي كه متعلق به فرهنگ من است ديده شود. فضاهاي روشنفكري و شبه روشنفكري امروز ما مويد اين نكته است كه بايد به داشته ها بيشتر تكيه كنيم.
چقدر كاركرد ما براي ايجاد ثبوت در مفاهيم است و چقدر نوگرايي؟
ـ به يك معني كاركرد ثبوت و ماندگاري و كاركرد اصلاحي در توليدكار استريپ هر دو با هم به كار مي رود و هدف هاي ديگر آنقدر غير مستقيم به كار مي رود كه ديده نمي شود. يعني بدون اينكه بفهميم به ما الگويي داده ميشود. در فرهنگهاي غربي مراجعي مانند فوتباليست هاي مشهور از خلال مجلات گوناگون و تبليغات متعدد بدون آنكه شايد متوجه باشند در حال ترويج يك فرهنگ هستند.
مشكل ما اما اين است كه چندان كار آمد نيستيم و مخاطب زود دستمان را مي خواند و نمي توانيم رو بازي نكنيم. در فرهنگ جوامع غربي بسياري از موضوعات جزو ذات آنهاست و معمولا دغدغه نيست؛ اما ما اگر بخواهيم از اين منظر نگاه كنيم، بيان ما براي شرح يك موضوع چنان آشفتگي مي يابد كه اثر اخلاقي آن كاملا نابود مي شود. مخاطب بايد در كار ما همان چيزي را ببيند كه عينا در فضاي حقيقي زندگي خود شاهد آن است و اين يعني بلد بودن روايت.
به چه ميزان الان داشته هاي ما با بايدهاي ما به هم نزديك شده اند؟ آيا نياز مخاطب براي بيان شناخته شده است؟ ـ فاصله بسيار زياد است و كارهاي انجام شده به چشم نميآيد. نگاه ما براي كار بايد معتدل باشد يعني نه صرفا بر پايه خواست مخاطب و نه صرفا بر اساس درونيات ما در يك اتاق در بسته نمي توان براي نياز فرهنگي يك قشر تصميم گرفت؛ اما فرمان كار را هم نبايد هيچوقت به مخاطب داد.
هدايت امر بايد با ما باشد. ماييم كه هدف داريم. از آغاز مي دانيم كجا ميخواهيم برويم. من بايد مخاطب را از جاي خودش با خودم همراه كنم؛ اما هدف من بايد از قبل مشخص باشد. نبايد سوار بر هر خواستهاي از سوي مخاطب طي طريق كنم. اگر كتابي را چاپ كنيم با تيراژ صد هزار نسخه ولي باخواننده كم حتي اگر بهترين كتاب عالم باشد فايدهاي ندارد و اگر كتابي را با خواننده زياد چاپ كنيم ولي با تيراژ هزار نسخه باز هم بي اثر است.