امروزه در بسياري ازكشورها، فرهنگ "يك شبه ره صدساله رفتن" بسيار مرسوم شده به طوريكه اغلب جوانان به محض ورود به يك حوزه كاري، انتظار دارند كه بيهيچ مطالعه و تلاشي به رأس قله كاريشان برسند. اگر به حرفه پر زحمت روزنامهنگاري نگاهي بياندازيد، خواهيد ديد كه آمار و شواهد نشان ميدهند كه هر روزه، تعداد بسياري خبرنگار وارد اين حوزه ميشوند. آيا به راستي همه اين افراد، خبرنگارند؟ آيا براي ارتقاء كارشان و رسيدن به ايدهآل روزنامهنگاري، مطالعه، تحقيق و تلاش ميكنند؟
اين پرسش ها بهانهاي شدند براي گفت و گو با دكتر احمد توكلي./
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ كامران علمدهي ـ دكتر احمد توكلي روز 25 خرداد سال 1336 در طبس متولد شد. از سال 1340 تا سال 1360 به مشهد مهاجرت كرد. پس از فارغالتحصيلي از هنرستان صنعتي مشهد(شهيد بهشتي فعلي) در مقطع كارداني انستيتوي تكنولوژي مشهد، به تحصيل در رشته "تاسيسات حرارتي" پرداخت و پس از دريافت كارداني راهي تهران شد.
وي،از سال1360 تحصيلاتش را در رشته علوم ارتباطات و مديريت رسانه ادامه داد و موفق به كسب مدرك ليسانس و فوق ليسانس علوم ارتباطات(روزنامهنگاري) و دكتري مديريت رسانه شد. وي تاكنون در دانشكده خبر، دانشگاه آزاد اسلامي و جهاد دانشگاهي به تدريس اين رشته پرداختهاست. دكتر توكلي در سال 1360 كار مطبوعاتياش را با روزنامه جمهوري اسلامي آغاز كرد و بعد در سال 1373 و 1382 به ترتيب از بانيان راهاندازي تحريريه روزنامه ايران و همشهري محله بود. از ديگر فعاليتهاي مطبوعاتي توكلي ميتوان به؛ سردبيري و مدير مسوولي روزنامه ايران ورزشي، سردبير ارشد خبرگزاري نفت و انرژي(شانا) اشاره كرد. دكتر توكلي كتابهاي "گزارش نويسي در مطبوعات"، "مصاحبه خلاق"، "ويراستاري و مديريت اخبار"، "مثلث طلايي نوشتن" و "هنر گفت و گو كردن" را تأليف كردهاست. وي در حال حاضر غير از تدريس، مديرانتشارات ثانيه(ناشر كتابهاي ارتباطي و روزنامهنگاري) است.
آنچه در پي ميآيد، ماحصل گفتوگوي "ايبنا" با دكتر احمد توكلي است.
* شما به عنوان يك روزنامهنگار كتابهايي در حوزه روزنامهنگاري و ارتباطات تأليف كردهايد. اين كتابها را براي خبرنگاران نوشتيد يا براي عموم علاقهمندان؟

خبرنگار فقط با خواندن اين نوع كتابها خبرنگار نميشود. در اين رشته علاقهمندي، استعداد ذاتي، تجربه و مطالعه همزمان نياز است. خبرنگار بايد براي اهداف كارياش دغدغه داشته باشد. خب حالا ببينيد چند درصد ما روزنامهنگاران دغدغهمان آموختن و ارتقاء است؟
من، آدمي دوشغلهام. هم كار روزنامهنگاري انجام داده و ميدهم و هم علوم ارتباطات را در دانشگاه تدريس ميكنم، پس دغدغه من هميشه براي نوشتن، هم دانشجويان بودهاند و هم همكارانم. به هر حال، آدمي ميتواند تجربهاي كه سالها آن را بهدست آورده با همكارانش در ميان بگذارد. مبناي در اختيار گذاشتن اين تجارب هم صرفا آموزش دادن آنها نبوده و نيست. معتقدم وقتي آدم هر فني را با آن زاويهاي كه خودش تجربه كرده و زباني كه خودش بلد است، منتشر كند؛ اتفاق خوبي ميافتد.
* اين اتفاق خوب كه از آن حرف زديد، در تأليف و بازخورد كتابهايتان هم ديده مي شود يا خير؟ حقيقتش بيش از آن چيزي كه فكر ميكردم،بله. گاهي اوقات از افرادي اين بازخوردها را ميگيرم كه اصلا كارشان روزنامهنگاري نيست.
فكر ميكنم شايد توانسته باشم به يك زبان مشترك با همكاران اين حوزه برسم. سادگي بيان است يا چيز ديگر، نميدانم، ولي واقعا توقع اين استقبال را نداشتم.
* با قدري تأمل در اين حوزه به آنجا ميرسيم كه تعداد زيادي از خبرنگاران، ارتباطي با كتابهاي اين حوزه ندارند يا به مباحث و محتواي كتابها حتي براي ارتقاء كارشان هم توجه نميكنند. براي مثال، اگر در كتاب "مثلث طلايي نوشتن ..." شما،به ويژگي تيتر خوب اشاره شده، كمتر شاهد آن هستيم كه خبرنگاري از اين ويژگيها استفاده كاربردي داشته باشد. علت را در چه ميدانيد؟ آيا نيازي به اين اطلاعات نميبينند؟ يا اين موضوع به سواد افراد برميگردد؟ يا ... اين مسأله فقط مختص به حرفه روزنامهنگاري نيست. كلا فرهنگ ما ايرانيها اين طور است. اصولا علاقه ما به تجربه كردن بيشتر است و دوست داريم هميشه با آزمايش و خطا آنقدر جلو برويم تا به يك جايي برسيم. شايد هم در بعضي مواقع، ما شيفته گونهاي نوشته شويم. اين شيفتگي هم به معني آن نيست كه ما آن نوشته را قبول كردهايم و به آن اعتقاد داريم. مثلا خود شما(همکار) قبل از آن كه بخواهيد اين كتاب را به لحاظ آموزش روزنامهنگاري بخوانيد، ممکن است ميخوانيد كه ببينيد توكلي چه نوشته. درست نوشته، بد نوشته، ساده نوشته و ...
* البته اين باز به كار افراد و ادعاهاي واقعي يا واهي آنها برميگردد. شايد بسياري از خبرنگاران، در جايگاه بررسي و داوري درباره

شايد توانسته باشم به يك زبان مشترك با همكاران اين حوزه برسم. سادگي بيان است يا چيز ديگر، نميدانم، ولي واقعا توقع اين استقبال را نداشتم.
يك استاد و فرد با سابقه روزنامهنگاري نباشند. در رسانهها ميبينيم كه اغلب با اين كتابها و تاليفات كمتر آشنا هستند. گويا احساس نياز نميكنند. حتي از اين كتابها براي ارتقاء تكنيكي كارشان كمتر بهره ميبرند. چرا؟ بايد از اين نكته هم نگذريم كه خبرنگار فقط با خواندن اين نوع كتابها خبرنگار نميشود. در اين رشته، علاقهمندي، استعداد ذاتي، تجربه و مطالعه همزمان نياز است. خبرنگار بايد براي اهداف كارياش دغدغه داشته باشد. خب حالا ببينيد چند درصد ما روزنامهنگاران دغدغهمان آموختن و ارتقاء است؟
مساله ديگر اين که فاصله بين مطالعه و عمل در روزنامهنگاري که يک کار ذوقي،هنري و علمي است، زياد است. لذا لزوما اگر شما مطالعه درباره تکنيکهاي تيترنويسي انجام داديد و آن را فهميديد، به معناي آن نيست که بلافاصله تيترزن حرفهاي خواهيد شد. ذوق و استعدادي که از آن ياد کرديم، خيلي ميتواند کمک کننده و موثر باشد و البته دقت در اين مطالعات و استمرار در تمرين، به کار شما سرعت ميدهد.
من در دانشگاه درسي را با عنوان ويراستاري و مديريت اخبار تدريس ميكنم. وقتي ما از دانشجويان ميخواهيم كه سر كلاس پنج تيتر بنويسند، ميبينيم كه تيتر ششم بهتر از پنجمي است. به اين دليل هم بهتر ميشود كه وقتي فرد تيترهاي اول و دوم را مينويسد، كسي به او اشتباهات و نقاط ضعفش را ميگويد و چون در مقام دانشجو نشسته و پذيرفته كه از معلم بايد بياموزد، بعد از مدتي ميتوان حرکت به جلو را در او ديد.اگر اين فرآيند را رعايت كرديد و بعد هم كتابهايي مانند "مثلث طلايي و..." را خوانديد، به شما كمك ميكند كه در ارتقاء كارتان سرعت بيشتري پيدا كنيد.
* با توجه به عنوان کتاب "مصاحبه خلاق" و همچنين مباحث کتاب "مثلث طلايي نوشتن"، به نظر ميرسد شما به خلاقيت در روزنامهنگاري خيلي اهميت ميدهيد؟ بله، صد درصد. اصلا عقيده من در روزنامهنگاري داشتن روحيه خلاق است. اگر روزنامهنگار، خلاق نباشد يعني ميتوانسته برود جوراب ببافد ولي آمده خبرنگاري

اگر روزنامهنگار، خلاق نباشد يعني ميتوانسته برود جوراب ببافد ولي آمده خبرنگاري ميكند. ببينيد! به يك نفر چند بار بگويي بنويس "وي گفت، وي افزود ..." چند بار هم كه تمرين كند، خلاصه چيزي به نام خبر توليد ميکند. ولي خبرنگار خلاق آن است كه وسط اين «وي گفت» و «وي افزود» ها توليد خلاقانه ميکند.
ميكند. ببينيد به يك نفر چند بار بگويي بنويس "وي گفت، وي افزود ..." چند بار هم كه تمرين كند، خلاصه چيزي به نام خبر توليد ميکند. ولي خبرنگار خلاق آن است كه وسط اين «وي گفت» و «وي افزود» ها توليد خلاقانه ميکند. جملاتي را كم و كلماتي را خلق ميكند كه آن خبرنگار را از ديگران متمايز خواهد كرد. وقتي ميگويي "خبري توليد کن" از هيچ خبر ميسازد. وقتي ميگويي "مقالهاي بنويس" سوژه بکر خلق ميکند آنهم از زاويهاي به موضوع ورود ميکند که شما را به تحسين وا ميدارد و ... ولي برخي از همکاران ما احتمالا در اثر يک اشتباه تاريخي يا يک حادثه به اين وادي کشيده شدهاند! اين حادثه ميتوانست آنان را کارمند پست و تلگراف هم بکند.
* با وجود اين همه دانشكده و آموزشگاههايي كه هر روز هم بر تعدادشان افزوده ميشوند، جايگاه خبرنگاران ما كجاست؟ وقتي با روزنامه نگاران قديمي حرف ميزنيد، ميگويند دوره ما اينطور بود و افراد با مطالعه و باسوادتر بودند ... يا ميگويند آن زمان هر كسي مگر ميتوانست به راحتي وارد اين حرفه بشود! ميانگين سن خبرنگاران روز به روز كم ميشود و اين يعني تجربه كم. اولا نحوه جذب دانشجوي روزنامهنگاري منطبق با اصول حرفهاي نيست. متاسفانه برخي از آنان در سال آخر دانشگاه هم، هنوز نميدانند اين رشته را درست انتخاب کردهاند يا خير؟! دانشجوي ما هم مدرک محور شده است. در ثاني، در حال حاضر بسياري از خبرنگاران، نه تنها براي ارتقاء دانش خود مطالعه نميكنند بلكه در حوزه كاري خودشان هم تحقيق نميكنند. به عنوان مثال، اگر از خبرنگار اقتصادي يك روزنامه بپرسيم معاون وزير اقتصاد را ميشناسد يا خير؟ ميبينيد متاسفانه نام وي را نيز نميداند، چه برسد كه از او درباره شاخص بورس بپرسيم.
به طور كلي، كار اغلب خبرنگاران اين شده كه بروند ببينند چه كسي چه ميگويد، بعد عين همان حرفها را بياورند. شما به همین خبرنگار ميگوييد نوشتهات ضعيف است. ميرود و ديگر بر نميگردد. در گذشته، خبرنگار گزارشش را ميداد، اگر چاپ نميشد، ناراحت ميشد که چرا کار خوب ارائه نکرده است، سعي ميکرد عيب آن را برطرف کند و کارش را براي نوبت بعد بهتر انجام دهد. الان شما نميتواني به خبرنگارت بگويي "بالاي چشمت ابروست!" مثلا خبرش را كار نمي كني، گريه ميكند،قهر ميکند يا حتي با دلخوري از محل

الان شما نميتواني به خبرنگارت بگويي"بالاي چشمت ابروست !".مثلا خبرش را كار نكني، گريه ميكند،قهر ميکند و يا حتي با دلخوري زمحل كارش بيرون ميرود! اصلا کسي را قبول ندارد.
كارش بيرون مي رود؛اصلا کسي را قبول ندارد. به نظر ميرسد تحريريههاي قديم از دسيپلين و نظم اصوليتري براي تربيت خبرنگار برخوردار بودهاند. از اين بابت بايد به منتقدان حق داد.
* به نظر مي رسد يا دستكم چنين وانمود ميشود كه جايگاه يك خبرنگار در اروپا و آمريكا، جايگاه ويژهاي است. در اين ميان تفاوتهايي را بين اين كشورها و جوامع در حال توسعه از جمله كشور خودمان، ميبينيم. آيا علت اين شكاف و تفاوت در كار حرفهاي و به كارگيري تكنيكها، به همان سطح سواد برميگردد يا...
متاسفم که اينقدر تلخ صحبت ميکنم. به عقيده من، ساختار رسانهاي در ايران صدمه ديده است. برخي از مطبوعات ما در جايگاه حزب نشستهاند. برخي از مطبوعات پرتيراژ ما يا دولتي اند يا به نهادهاي دولتي وصلند. تلاطم رسانهاي ما زياد است. معيشت خبرنگاران دستخوش تغييرات ناخواسته است. مديريت رسانه در کشور از ثبات برخوردار نيست. چنين وضعيتي اصول کار خبرنگاري را با خطر روبرو ساخته است. امروزه "خبرنگار يک روزه" در سطح تحريريهها زياد داريم؛ کسي که امروز وارد ميشود و فردا با وزير و وکيل و کارشناس ميخواهد از طريق تلفن گفتوگو بگيرد. افرادي که نيامده دبير و سردبير ميشوند. در اين شرايط، معلوم است که حرمت کار خبري شکسته ميشود و جايگاه خبرنگاران نزد جامعه پايين ميآيد. به عقيده من شرايط موجود، معلول وضعيت موجود است.
* ميتوان از صحبتهايتان چنين نتيجه گرفت كه كمكاريتان در مطبوعات ناشي از دلزدگي شماست؟ به اين دليل به كار انتشارات روي آورديد؟ به آن صورت خير. انتشارات ثانيه مختص کتابهاي ارتباطي است و در حاشيه کار اصلي من، که تدريس و روزنامهنگاري است، نيمه فعال است.
* شما در چند روزنامه پرمخاطب بودهايد و گرفتاري و دغدغههاي بسياري داشتيه ايد، ولي الان دغدغهاي نداريد. حالا اين تفاوت و فاصله ضربهاي به شما نزده؟ چطور از آن موقعيت جدا شديد؟ به نظرم،براي کار روزنامهنگاري، شرايط چندان جالبي فراهم نيست. اگر دغدغه نان از طريق روزنامهنگاري نداشته باشيد، به نظرم بهتر است کمي به خودتان استراحت بدهيد!