پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی يادداشت روز چاپ و نشر

  کتاب اگر به کار نیاید، درخت را بهتر که گردن نزنیم

13 بهمن 1388 ساعت 8:00
مهران بهروز فغاني،روزنامه نگار و دبير تحريريه "ايبنا ": سفته اول بسم الله، بگویم که روش زندگی ما از اساس اشتباه بوده و هست. ولله این همه کتاب ما را بس بوده و هست که بخوانیم و بدانیم و اشتباه نکنیم. اما افتادن در این وادی چرا و چطور بوده؟_
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) مهران بهروز فغاني،روزنامه نگار و دبير تحريريه "ايبنا ": سفته اول بسم الله، بگویم که روش زندگی ما از اساس اشتباه بوده و هست. ولله این همه کتاب ما را بس بوده و هست که بخوانیم و بدانیم و اشتباه نکنیم. اما افتادن در این وادی چرا و چطور بوده؟ 

راهِ رفتن مان از اساس اشتباه است، وگرنه این همه تجربه و دانش ِ درآمده در قامت نوشته، ما را بس بود تا خودمان را وارسی کنیم، بپالاییم و ببینیم در جغرافیای گونه گون آدم های یکبار رفته به راه، راهی را دوبار سر نگیریم؛ آنگونه که من و بسیار چون من، راه رفته ای را دوباره از سر گرفته اند و چه توان ها که بیهوده صرف نشد و راه به مقصود نرسید. 

اشتباه زیستن و در راه نبودن، عادت این نسل نیست؛ خرده نگیریم بر این ها که بسیار، پدران مان هم یا خیلی دیر چتر خرد بر سر و روی گرفتند یا از اساس، تخم خرد را ندیدند و نشناختند. پس در مسیر خود بسیار کج رفتند و تجربه دیگران برایشان دیده نشد. 

یکم نتیجه اینکه، با کوه کتاب های ردیف شده از داستان و رمان، سرگذشت نامه و رنج دانه، اندوخته های دیگران را چون دانه های تسبیح به کار نگرفته ایم؛ نه به وقتش و نه در قامتش، که بهره ور باشد برای ما و نسل های دیگر. 

تلخ کامی همه همین است که ما آدم ها با اینکه بسیار خوانده ایم و می خوانیم شاید، این همه اشتباه می کنیم و باز هم خطا می رویم. مگر نه اینکه ادامه خواندن باید ما را به حریم و دامنه دانش برساند. 

اما سرخط دیگر ما را می رساند به اینکه، نکند نوشته این نویسندگان _ شما بخوانید رمان نویس و داستان نویس و همه چیز غیر از نوشته های علمی و آزمایشگاهی_، مسیر اشتباه را نشانمان می دهد. شاید تجربه هایشان از اول سرگرفتن، به هیچ کجاآباد می رسیده که حالا رسیده به ما. نکند هدف های این نویسندگان، نکته هایی بوده و هست که ما در اقلیم ذهن مان سراغ نداریم. 

این هدف ها چیستند، آیا؟
کسب قدرت و قدرت نمایی به واسطه دانا شدن ، منزلت خواهی و کسب شأن، ارضای نیازهای روانی، شهرت طلبی، کسب درآمد، رقابت برای خلق کردن(پنداری او در کسوت یک مخلوق به خالقش حسد می ورزد)، تنهایی گریزی، مشارکت جویی و همذات پنداری، انتقال تجربه، انتقال دانش و جبران گذشته و تطهیر شدن. 

اینها همه دو طرفه است. نویسنده و خواننده در هر دو سوی آن نقش دارند. من می نویسم و قدرت می گیرم و تو می خوانی و احساس قدرت می کنی و تا به آخر همین گونه می گذرد. هر چه هست همذات پنداری مخاطب است با نویسنده و بده و بستانی در این میانه برقرار. 

خرده نگیریم بر این نسل که گاه بسیار، اشتباه زیستن را برای خود عادت و ارتیه می داند و فراموش نباید کرد که بسیار پدران ما خیلی دیر زیر چتر خرد پناه گرفتند، که دیگر دیر شده بود. 

تلخی این همه در این است که عادت داریم در جمع کار نکنیم و تجربه دیگران را پس از خواندنش به کار نگیریم و بگوییم، از سر بی خردی، که نه، من خودم باید تجربه کنم. 

که بود که گفت کتاب خواندن تفریح است، که اگر کتاب زنگار از فکر و روح مان برندارد، همان بهتر که نوشته نشود. اگر به کارمان نیاید، همان بهتر که خفته باشیم که شاید در خوابمان درختی را گردن نزنند.
کد مطلب : 61458
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
کتاب اگر به کار نیاید، درخت را بهتر که گردن نزنیم
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل