کوتاه مثل خود استاین
شل سیلور استاین متولد شیکاگوست. هم به چهره اش و چه جالب که به زادگاهش هم می خورد تا همیشه لبخند بزند و نکته ای با بار معنایی طنز برای خوانندگان کتاب هایش به همراه داشته باشد._ خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)فرشاد شيرزادي: آثار استاين البته صرفاً مختص نوجوان و جوان نیست. در هر سنی می توان آثار او را خواند و لذت برد. می توان از آثار او آموخت. از خلال آثارش می توان یادگرفت که اگر همیشه همین طور در اتوبوس و مترو و تاکسی و... mp3 گوش بدهیم ممکن است حواسمان نباشد و موزیک جاده و خیابان را از یادمان ببرد. خودش می گوید ممکن است یک آن –بله فقط یک آن- همین طور که داریم برای خودمان راه می رویم و سوت می زنیم و از موسیقی ناب لذت می بریم، دیگر صدای سوت قطار را هم نشنویم و زندگی مان را یک بار برای همیشه فدای موزیک در حال نواختنِ درِ گوشمان کنیم! سخن گفتن درباره شل سيلور استاين البته، نويسندهاي كه هم براي مخاطب عام مينويسد و هم براي خاص خلق ميكند كمي دشوار است. به ويژه وقتي بخواهيم چرخشي همه سويه بركل آثارش داشته باشيم. او بر ذات داستانسرايياش معناهاي بديعي خلق ميكند. ضمن اينكه بر نوشتن، ديگر گرايشهايش را نيز، مثل نقاشي و چند هنر ديگر به فرجامي ممكن رسانده است. اما در اينجا بنا داريم موضوع خود را درباره «شل سيلوراستاين» محدود كنيم، چون در جايي (باري به هر دليل) خواندهايم بعضي ميگويند انسان خود، خداوندگاري كوچك است و پرواضح ميتوان گفت كه با توجه به متون کلاسیکمان، يكي از شاعران روشن بين و تیزنگر معاصرمان در يكي از كتابهايش گفته: مگر ميشود براي خدا تعريفي دقيق ارائه داد؟ چون براي تعريف هرچيز بايد آن را محدود كرد. پس براي هنرمندي مثل شل سيلوراستاين هم نميتوان به شكل همه سويه بحث كرد و ناچار بايد موضوع را بر يكي از مبحثها محدود كنيم. ذهنيت نويسندهاي مثل «استاين» قطعاً ذهنيت ويژه و درخوري است كه ميتوان با توسل به آن، «داستانك» هايي تازهآفريد. اين داستاننويس بيشك فراز و فرودهاي فراواني را پشت سر گذاشته تا اينكه توانسته چنين آثاري خلق كند. با اندك تاملي بر كتابهاي «كسي يه كرگدن ارزون نميخواد»، «بالا افتادن»، «چراغي در زير شيرواني»، «من و دوست غولم» و... ميتوان به آساني دريافت كه براي رسيدن به ذهنيت خاص در خلق اثر ادبي (كه مقصود داستان است) بايد پستي و بلنديهايي را از سر گذراند. به كلامي ديگر براي رسيدن به نقطه عزيمتي كه تازه اول راه خواهد بود، خواه، ناخواه مولفهها و مشخصه هايي مجزا لازم است. ريموند كارور، نويسنده سرشناس امريكايي در تعريفي موجز براي داستان ميگويد، داستان، نگاهي است كوتاه از گوشه چشم در يك لحظه. و البته استاین به این تعریف نمک طنزش را هم اضافه می کند. در واقع، هنرمند تا وقايع، حوادث و اشياي پيرامونش را به شكل جزيي و دقيق مشاهده نكند، حقيقت زنده را در نخواهد يافت. نگريستن نخستين گام براي ايجاد ويژگي ذهنيت منحصر به فرد براي نويسنده است. اين تعريف هم شايد ميخواهد برهمين موضوع تكيه كند و اهميت آن را برايمان بازگويد. از ديگر سو هرگاه حقيقتي را ميبينيم آن را براي خلق هنرمندانه بايد دروني كنيم. بسياري از شاعران و نويسندگان بزرگ دنيا، معتقدند با دروني كردن وقايع است كه «بازآفريني واقعيت» شكل ميگيرد. در مثل هر تكه يا عبارتي از نويسندهاي كه حقيقت را برذهن خود باز ميآفريند به شكل واحد، خود را در چشمانداز خواننده نمايان ميكند: «خوب گوش كنيد بچهها، كبوتر نماد صلح است. براي همين ما در اينجا يك عالم كبوتر داريم، فقط يك چيز كم داريم و آن صلح است. حالا كي ميداند صلح كجاست؟» (باغ وحش رويايي، ص 42). نويسنده حرفهيي با تجربه كردن اين مراحل، در نهايت به جايي ميرسد كه معاني گوناگوني را كشف ميكند، بازآفريني ميكند و سرانجام به شكل متفاوت در اثرش باز ميتاباند. يعني به نقطهاي ميرسيم كه خالق اثر، گوشهاي از معاني پنهان را به ياري هنر براي مخاطب به تصوير ميكشد. و در واقع همه چيز دست به دست يكديگر ميدهند تا منظومهاي «خلاقه» نوشته شود؛ كتاب و اثري كه اگر فرضا يك بند يا گاه يك سطر آن را ناديده بگيريم يك جاي كار لنگ بزند. و هرگاه ذهنيت نويسندهاي، شكلي خاص پيدا مي كند بدون اما و اگر برزبان ذهن هم تاثير ميگذارد... و باز به آنجا ميرسيم كه نويسندگان پيشكسوت ميگويند: زبان گوهر اصلي داستان است.
کد مطلب : 51648 |
 |
|