نگاهي به جلد دوم كتاب «خاطراتي از سوخترساني جنگ تحميلي» درسي براي چاپهاي بعدي
وقتي قرار باشد دستگاهي اداري كتاب مجموعه خاطرات داستاني چاپ كند و با استفاده از هنر داستاننويسي رويدادي واقعي و تاريخي را كه در حيات آن سازمان رخ داده را جاودان كند، طبيعي است كه بايد كتابش را با نگاه داستاني و با حفظ روح ادبي و هنري ببيند._ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرامرز سيدآقايي: وقتي قرار باشد دستگاهي اداري كتاب مجموعه خاطرات داستاني چاپ كند و با استفاده از هنر داستاننويسي رويدادي واقعي و تاريخي را كه در حيات آن سازمان رخ داده را جاودان كند، طبيعي است كه بايد كتابش را با نگاه داستاني و با حفظ روح ادبي و هنري ببيند. شايد يكي از آفات چنين رويهاي ـ كه در برخي وزارتخانهها و دستگاههاي اداري رواج دارد ـ اين باشد كه به داستاننويسي، خاطرهنويسي و حماسهنويسي با نگاه «گزارش اداري» مينگرند؛ حتي وقتي نوشتن و آفرينش متن چنين كتابي به اهلش سپرده شده باشد... بگذاريد اصل موضوع را نشانه بروم: شركت ملي پخش فرآوردههاي نفتي ايران در چند سال اخير با درك اهميت نشر مضاميني فرهنگي مرتبط با حوزه فعاليت اين شركت، انتشار كتبي را براي شناساندن فعاليتهاي كاركنان و كارشناسان خود آغاز كرده است.
براي روشن شدن ذهن خوانندگان عزيز بايد به اين نكته اشاره كنيم كه پس از پيروزي انقلاب 57 و خصوصاً در زمان جنگ ايران و عراق، پخش فرآوردههاي نفتي در تمام نقاط كشور يك وظيفه سنگين در وزارت نفت محسوب ميشد؛ وظيفهاي كه هم از لحاظ شرايط سياسي و اجتماعي داراي اهميت استراتژيك بود، هم از لحاظ نوع كار و ويژگيهاي انجام آن، كاري در حد جنگيدن بود و كمي از رزم رزمندگان ايراني در جبهههاي نبرد نداشت. انجام اين وظيفه، به دليل پراكندگي جغرافيايي مصرفكنندگان فرآوردههاي نفتي از يك سو و توليد اين فرآوردهها در مناطقي كه مستقيم يا غيرمستقيم تحت تأثير جنگ و حملات دشمن بود همواره با اتفاقات و حوادثي توام ميشد كه خواندن و شنيدن داستانهايش براي هر ايراني وطندوستي جذاب و غرورآفرين است. اكنون، اين شركت چندي است كه قصد كرده داستانهاي توزيع سوخت در شرايط جنگي را به شكل كتاب داستاني منتشر كند.
سه جلد كتاب داستان جلد اول كتاب «خاطراتي از سوخترساني در جنگ تحميلي» يك سال پيش، در 1387 چاپ و منتشر شد و جلد دوم آن تابستان امسال به قلم محمد مطلق نوشته و به شمارش روابطعمومي شركت ملي پخش فرآوردههاي نفتي توسط انتشارات جام انديشه منتشر شده است. در اين كتاب، 14 داستان از حوادث و اتفاقات مربوط به سوخترساني در جنگ ايران و عراق گنجانده شده است. نويسنده اين داستانها محمد مطلق، روزنامهنگار و داستاننويس 37 ساله،تحصيلكرده رشته ادبيات فارسي است كه پيشتر در سال 84 كتاب «شبيه كوچولو» (شازده كوچولو دوسنت اگزوپري به نظم با قابليت اجرا روي صحنه تئاتر) را منتشر كرده كه در جشنواره بينالمللي تئاتر آيينهاي سنتي همان سال برگزيده شده است. مطلق، كه اشتغال به حرفه روزنامهنگاري مانع حركت پرشتابش در داستاننويسي و انتشار كتاب شده است، كتاب ديگري زير چاپ دارد كه بازنويسي بوستان سعدي به نثر است. جلد سوم كتاب «خاطراتي از سوخترساني در جنگ تحميلي» كه توسط همين نويسنده نوشته شده اكنون زير چاپ است. زبان در خدمت رويدادهاي تاريخي
14 خاطره كتاب از زبان 14 تن از كاركنان قديمي شركت نفت روايت شده است. نويسنده كتاب، با برگزيدن بيان روان وقايع از زبان كاركنان شركت نفت و معرفي مختصر آنها در ابتداي هر خاطره، تلاش كرده بدون فضلفروشي روايتي ساده، واقعي و ملموسي را از حوادث سوخترساني در جنگ تحميلي ارائه دهد تا خواننده بدون اينكه در متني مغلق با واژههاي خاص سرگردان شود، در متن خوادث بيان شده توسط كاركنان شركت نفت بايستد. مطلق درباره دليل انتخاب چنين بياني براي كتاب ميگويد: اثر ادبي به اين معنا نيست كه صنعتهاي تو در تو و حضور سنگين نويسنده در آن باشد، بلكه اثر ادبي بايد خواننده را راضي كند و من اصلاً دوست نداشتم به عنوان راوي در ماجراهاي كتاب حضورم حس شود. اتفاقاً چون ماهيت 14 متني كه نوشتم خاطراتي از جنگ و حوادث واقعي مربوط سوخترساني بود كه اشخاص حقيقي يعني كاركنان نفت در آن حضور داشتهاند، به نظرم رسيد بهترين قلم براي نوشتن آن نقلقول از همين افراد است. البته اين قلم را در شرايطي انتخاب كردم كه درگير حوزه اداري سفارشدهنده كتاب بودم و اگر الزام اداري نبود دوست داشتم اين كتاب را به شكل رمان بنويسم.» در بخشي از پنجمين خاطره چاپ شده در اين كتاب نوشته شده: آنچه گازر زاده تعريف ميكند شنيدني است: در مقطعي شرايط سوخترساني چنان سخت شده بود و جبهه چنان نيازي به سوخت داشت كه به ما گفتند تحت هر شرايطي بايد بلافاصله انبار را راهاندزاي كنيم و نفتكشها شروع به بارگيري كنند. بچههاي فلات قاره شب تا صبح كار كردند و انبار راهاندازي شد، اما فردا نزديكيهاي ظهر باز بمباران شديم. يك مخزن 30 ميليون ليتر ما فعال بود كه با اصابت بمب آتش گرفت. حجم آتش چنان زياد بود كه تمام محوطه بارگيري را پوشانده بود. متأسفانه باد هم...» فرم ناهماهنگ با محتوا
وقتي قرار باشد دستگاههاي اداري مجموعه خاطرات مرتبط با حوزه فعاليت شان را چاپ كنند بايد به محصول اين اقدام خود، نگاه فرهنگي داشته باشند و از تلقيهاي اداري فاصله بگيرند. كتاب «خاطراتي از سوخترساني در جنگتحميلي» جداي از متن و محتواي جذاب و خواندني، درگير نقطه ضعف آشكاري است كه بطور جدي مانع از شناختهشدن و رشد يك اثر خوب ميشود. فقط ضعف اين كتاب، در شكل ارائه آن است. شركتهاي پخش فرآوردههاي نفتي ايران كتاب را با جلدي منتشر كرده كه روح «اثر ادبي» را از آن گرفته است. همچنين، در ابتداي كتاب دو يادداشت از دو مقام مسئول اين شركت با محتوايي رسمي و اداري چاپ شده كه در همان آغاز به دستگيري كتاب،خواننده را براي ادامه خواندم مردد ميكند. طبيعي است كه استفاده از آرم سازماني شركت در پشت جلد، در نگاه نخست كتبي را به ياد ميآورد كه براي گزارشي كار كرد سالانه چاپ و منتشر ميشود. البته با نگاه فرهنگي اگر قضاوت كنيم، صرف اينكه شركت پخش فرآوردههاي نفتي بعنوان يكي از دستگاههاي درگير مستقيم در حوادث جنگ 8 ساله پاي در راهي فرهنگي گذاشته تا حماسه هاي جنگ را ثبت و حفظ كند، اميدواري ميآفريند اما بهتر است بانيان اين كار فرهنگي چاپهاي آتي اين كتاب را با شكلي ارائه دهند كه ارزش ادبي آن را نشان دهد و شكل ظاهر گزارش اداري را به مخاطب القا نكند.
کد مطلب : 59406 |
 |
|