كوتاه درباره گزارش يك مرگ جهل و فاجعه
فرزام شيرزادي،داستان نويس و روزنامه نگار:«گزارش يك مرگ» داستان بلندي از نويسندهاي كلمبيايي است ؛داستان نويسي كه نه در ايران كه در بسياري از كشورها، نام او با رمان «صد سال تنهايي» بر سر زبانها افتاد./ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرزام شيرزادي،داستان نويس و روزنامه نگار:«گزارش يك مرگ» داستان بلندي از نويسندهاي كلمبيايي است ؛داستان نويسي كه نه در ايران كه در بسياري از كشورها، نام او با رمان «صد سال تنهايي» بر سر زبانها افتاد. گزارش يك مرگ هم مثل بسياري ديگر از آثار او و البته، جز مجموعه داستان «داستان غمانگيز ارميدانرا و مادر بزرگ سنگدلش» با يك روايت شوك آميز آغاز ميشود: «سانتياگو ناصر، روزي كه قرار بود كشته شود، ساعت پنج و نيم صبح از خواب بيدار شد تا به استقبال كشتي اسقف برود. خواب ديده بود كه از جنگلي از درختان عظيم انجير ميگذشت كه باران ريزي بر آن ميباريد. اين رؤيا لحظهاي ...» اين شيوه داستاننويسي را البته ديگر نويسندگاني چون «گراهام گرين» هم به كار بردهاند. گرين در رمان خواندني و جذاب «ضيافت» نخستين پاراگراف رمانش را به مرگ دكتر «فيشر ژنوي» اختصاص ميدهد. اين نويسنده در «اسلحهاي براي فروش» هم چنين ميكند و «ريون» لب شكري، شخصيت اصلي رمان، وزير جنگ را كه پيرمرد صلح دوستي بوده با تپانچه به قتل ميرساند، غافل از اينكه با مرگ پيرمرد، بسياري از كشورها در آستانه جنگي فراگير در اروپا قرار خواهند گرفت. اين شيوه شروع، علاوه بر اينكه جذاب خواهد بود و خواننده را به دنبال خود ميكشاند، به اندازه تعليق و كششي كه ايجاد ميكند، براي نويسنده دشواري ادامه نوشتن رمان و نيفتادن در دام ملالزدگي را در پي خواهد داشت. ماركز و البته گراهام گرين فقيد از جمله آن نويسندگانياند كه خوب ميدانند چگونه شروع و تعليق و كشش را تا پايان اثر حفظ كنند. ماركز در قياس با گرين، منهاي برخي توصيفهاي زياد كه گاهي خواننده را دچار ملالزدگي ميكند، جزءنگاريهايش، داستان را به گونه اي پيش مي برد كه خواننده_ اگر پلك هم بر هم نگذارد_ تصاوير و صحنه ها در ذهنش به روشني مشخص خواهند بود. به اين پاراگراف توجه كنيد: «پلا سيدا لينرو، مادر سانتياگو ناصر، بيست و هفت سال بعد كه داشت جزئيات دقيق آن دوشنبه شوم را برايم تعريف ميكرد، گفت: او هميشه خواب درختها را ميديد ... يك هفته پيش از آن خواب ديده بود توي هواپيمايي از كاغذ قلعي،...» در اينجا،لينرو، مادر مقتول هم به جزئيات توجه دارد. آنچه اين داستان بلند را خواندنيتر ميكند، همين جزئيات است. پرداختن به جزئياتي كه در خدمت داستان و ساختار قائم به ذات آن است، اثري پر كشش و مسحور كننده را شكل داده و با آنكه شايد در جاهايي تعبير به درازگويي از آن شود، اما روايتي به واقع وسوسه انگيز براي گوش سپردن خلق شده است.
گزارش يك مرگ، با مرگ «سانتياگوناصر» شروع ميشود و با مرگ سانتياگو ناصر پايان مييابد. سه صفحه آخر اثر كه باز آفريني جزئيات مرگ اوست، با طنزي گيرا و گزنده همراه است. حالا سانتياگو ناصر كه دل و رودهاش از شكاف شكمش بيرون ريخته و او، آنها را كه خاكي شدهاند_مقصود دل و روده اش است_ جمع و سعي مي كند برگرداندنشان داخل شكمش، بيش از صدمتر را طي ميكند تا گشتي در خانهاش بزند و ...
«... آنها داشتند صبحانه ميخوردند كه متوجه شدند سانتياگو ناصر به آشپزخانه آمده. سانتياگو ناصر غرق خون و با دستهايي كه انبوه رودههايش را گرفته بود، وارد شد. پونچو لانائوبه من گفت: «چيزي كه هرگز از يادم نميرود، بوي وحشتناك گه بود.» گزارش يك مرگ، داستان سنتهاي عقبماندهاي است كه در كشوري آمريكاي لاتيني بر سر يك سوء تفاهم كه مشخص هم نيست به واقع سوء تفاهم است يا نه،رخ مي دهد. برادران دختري به نام «آنخلا ويكاريو» با چاقوهاي بزرگ، شكم سانتياگو ناصر را سفره ميكنند. حتي نامزد برادر كوچكتر «پابلو ويكارو» پابلو را تشويق ميكند كه ناصر را به قتل برساند و به او ميگويد به پايش ميايستد تا از زندان بيايد. در اين رمان، عقبماندگياي كه ريشه در جهل و ناداني جمعي دارد خواننده را به ياد رمان «آوريل شكسته» اسماعيل كاداره، نويسنده آلبانيايي مياندازد كه براساس سنتي شوم در دو دهكده كوهستاني، قتل و انتقامجويي، سالهاست ادامه دارد و هر بار جواني يكي از دو قبيله، با گلوله فردي ديگر از قبيله مقابل به كام مرگ كشيده ميشود. سنتي موهوم كه هيچ كس جلو آن را نگرفته و مرگ محتوم سالهاست سايه شومش را بر سر اهالي دو قبيله انداخته است. آنجا هم سوء تفاهمي كهنه كه آبشخورش سنتي جاهلانه است همچنان در سكوتي آزار دهنده به روند اين مرگهاي لرزهآور دامن ميزند. گزارش يك مرگ، داستان سوءتفاهمي برگرفته ازسنتي جاهلانه است كه فاجعه ميآفريند. چاپ دوم گزارش يك مرگ، نوشته گابريل گارسيا ماركز را نشر ماهي در سال 1389 منتشر كرده است.
کد مطلب : 89510 |
 |
|