خرمشهر، پايتخت رمان جنگ
محمدجواد جزيني؛ داستاننويس دفاعمقدس: در گذشتهاي دور، در محلي كه امروز دو رودخانه "كارون" و "شط العرب" در اروندرود به هم ميرسند، پادگان شهري ساخته بودند به نام "ناژينو" كه قلعهاي مستحكم در شمالغربي خليج فارس و پاسدار سرزمينهاي خوزستان و بينالنهرين بود. هخامنشيان نيز در همين محل شهر ديگري به نام "آگنيس" ساختند... خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، محمدجواد جزيني؛ داستاننويس دفاعمقدس: خرمشهر پايتخت جنگ بود. اسطوره و تمثيل روشني از مقاومتها، مظلوميتها و ايستادگيهاي مردم، براي حفظ تماميت ارضي ميهن خود.
در گذشتهاي دور، در محلي كه امروز دو رودخانه "كارون" و "شط العرب" در اروندرود به هم ميرسند پادگان شهري ساخته بودند به نام "ناژينو" كه قلعهاي مستحكم در شمالغربي خليج فارس و پاسدار سرزمينهاي خوزستان و بينالنهرين بود. هخامنشيان نيز در همين محل شهر ديگري به نام "آگنيس" ساختند.
اين شهر تا پيش از اسلام "بارما" ناميده ميشد. مدارك تاريخي گوياي آن است كه تا سده چهارم هجري هنوز آثاري از اين شهر برجاي بود تا اين كه پس از تخريب كامل اين آثار در نزديكي ويرانههاي شهر، بر كناره رودخانه "بهمنشير" شهر تازهاي به نام "بيان" بنا شد و بعدها اين نام نيز به "محمره" تغيير يافت.
محمره، به معني سرخ رنگ و به احتمال زياد وجه تسميه اين نام رنگ آب رودخانه كارون است كه در فصول بارندگي رسوبات رُسي زيادي دارد.
درسال 1316 با پيشنهاد "فرهنگستان ايران" نام محمره به خرمشهر تغيير يافت. اين شهر به دليل اهميتهاي تجاري، نظامي همواره دستخوش حوادث گوناگون قرار گرفت.
صدام حسين در روز 31شهريور 1359 با انديشه تسلط كامل بر اروند و تسخير چند روزه ايران حملههاي گستردهاي را آغاز كرد. تصرف خرمشهر و آبادان نخستين هدف او بود. اما در همان روزهاي نخست، ارتش آماده و مجهز عراق در مقابل مقاومتهاي مردمي در اين شهر زمينگير شد. فشار روزافزون آتش توپخانه، خمپاره، تانكها و بمبارانهاي لحظه به لحظه هوايي، باعث شد كه خرمشهر پس از ۳۵روز مقاومت به تصرف نيروهاي عراقي درآيد.
نيروهاي دشمن در ۵۴۵ روز اشغال اين شهر، طي يك رشته عمليات مهندسي پيچيده، آن را به صورت يكي از محكمترين مواضع خود درآورده بودند. آنها با تخريب قسمت اعظم شهر و ايجاد ميادين مين و كانالهاي زيرزميني، ساختار دفاعي مستحكمي ايجاد كردند. تا اين كه پس از ۱۹ماه اشغال درمرحله سوم "عمليات بيت المقدس"، در روز سوم خرداد سال 1361 خرمشهر آزاد شد.
در بسياري از جنگهاي ميهني جهان، همواره شهرهايي بودند كه به خاطر مقاومتهاي مردمي در مقابل متجاوزان، به سمبل مقاومت ملي تبديل شدهاند. مقاومت مردم مسكو عليه لشكر ناپلئون، ايستادگي مردم فرانسه در زمان اشغال كشورشان، مقاومت مردم شهر لنينگراد با ۸۷۲ روز محاصره كه دستمايه صدها كتاب در جهان قرار گرفت.
خرمشهر نيز از مهمترين نقاط جنگ محسوب ميشد. مقاومت 35 روزه و اشغال ۵۴۵ روزه و در نهايت پيروزي ايران در فتح شهر، آن را به يكي از مهمترين رويدادهاي جنگ تبديل كرد. به همين دليل خرمشهر پايتخت و مركز جنگ تلقي و اين اهميت باعث شد كه در اغلب كتابهاي مربوط به جنگ جايگاه ويژهاي پيدا كند.
در طول سالهاي جنگ و بعد از آن در حوزه كتاب، آثار متنوعي به چاپ رسيدند كه به توصيف، تحليل، نقد و بررسي اين حوادث پرداختهاند. اين كتابها در حوزههاي متنوع سياسي، نظامي، اجتماعي و ادبي، ابعاد و زواياي هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران را بررسي كردهاند.
طبق آمارهاي رسمي منتشر شده، از سال 1359 تا شهريور 1387 نزديك به هفت هزار عنوان كتاب درباره جنگ منتشر شدهاند. از پر كاربردترين قالبهاي نگارشي در حوزه كتاب خرمشهر "ادبيات داستاني" است. جلوههاي مقاومت شهري، مظلوميت مردم غيرنظامي، آوارگيها و تلاش جمعي براي آزادسازي دوباره خرمشهر به عنوان قله پيروزيهاي جنگ همواره دستمايه بسياري از داستاننويسان قرار گرفته است.
از نخستين كساني كه درباره خرمشهر دست به قلم شد، قاسمعلي فراست بود كه در سال 1363 رمان "نخلهاي بي سر" را تدوين كرد.
اين رمان داستان دلاوراني است كه در فتح خرّمشهر جان باختند. ناصر، فرزند بزرگ خانواده، با شروع جنگ، رضايت پدر و مادر را ميگيرد و به جبهه ميرود. يك بار مجروح شده و مجبور ميشود كه مدّتي در بيمارستانباقي بماند، ولي قبل از فرا رسيدن زمان ترخيص، با اصرار از بيمارستان بيرون آمده، به سوي خرّمشهر ميشتابد.
عمليات فتح خرّمشهر آغاز ميشود. سوم خرداد فرا ميرسد. مادر ناصر منتظر و در حال خواندن قرآن است كه تلفن به صدا در ميآيد. مادر گوشي را برميدارد. صالح، يكي از همرزمان ناصر، ميگويد: تا چند دقيقه ديگر همه ايران، شايد هم همه دنيا، خواهند فهميد كه خرّمشهر آزاد شده است.
مادر در حال خنده، اشك ميريزد. ميخواهد سخن بگويد، امّا شادي امانش نميدهد. بريده بريده ميگويد: "ديگه حالا اگر ناصر هم شهيد بشود غمي ندارم" و از آن طرف، صالح ميگويد: پس ... ناصر هم شهيد شدهاست.
"قاضي ربيحاوي" داستاننويسان جنوبي بود كه درباره خرمشهر رمان نوشت. او در رمان "گيسو" داستان مردي را ميگويد به نام اردشير كه ناخواسته توسّط دوستانش به مسايل سياسي كشيده شده است. پس از تحمّل مدّتي زندان، از گذشته خود پشيمان شده و به فكر خودكشي ميافتد.
فردوس ـ همسرش ـ سعي دارد با متوسّل شدن بهوجود فرزندشان، زندگي او را تغيير دهد. در همين زمان، مينو (خواهر دوست دخترقديمي اردشير) پيدا ميشود. او از اهالي خّرمشهر و جنگزده است و به سبب اختلاف با همسرش، توان ادامه زندگي با او را ندارد. وجود او برمشكلات اردشير ميافزايد.
بهمن، دايي فردوس كه رزمنده و جانباز است، سعي ميكند با نصيحتهاي خود اردشير را نجات دهد. مينو خود را ميكشد. اردشير نيز بارها اقدام به خودكشي ميكند، ولي موفّق نميشود. درپايان، اردشير با عشق سابق خود (فرخنده كه خواهر مينو است) روبه رو ميشود و از او ميخواهد باهم ازدواجكنند. ولي فرخنده كه اكنون دختري به نام گيسو دارد ـ و اگرچه شوهرش مدّتها پيش فوت كردهاست ـ قبول نميكندتا با اردشير زندگي جديدي را از سرگيرد.
كتابهاي "جنگي كه بود" به قلم كاوه بهمن،"چلچلهها" نوشته محمود گلابدرهاي، "در جست و جوي من" اثر منيژه جانقلي، "سرود مردان آفتاب" نوشته غلامرضا عيدان، "ضيافت به صرف گلوله" به قلم مجيد قيصري و "كودكيهاي زمين" نوشته جمشيد خانيان از مهمترين آثاري هستند كه در قالب داستانكوتاه و رمان، درباره مقاومتهاي مردمي از دوران سقوط تا آزادسازي خرمشهر و در سالهاي گذشته از جنگ به چاپ رسيدهاند.
کد مطلب : 56480 |
 |
|