«المپاي بداقبالي» ياسمينا خضرا منتشر شد یاسمینا خضرا: دورهگردها جراتی دارند که من هیچگاه نداشته ام
«المپیای بداقبالی» اثر تازه یاسمینا خضرا ابتداي سال جديد ميلادي توسط نشر ژوئيار به بازار آمد. اين كتاب قصهای فلسفی، شاعرانه و تأثیرگذار است که شرایط زندگی افراد دورهگرد و دور از اجتماع را بازگو میکند._ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از لومتن، یاسمینا خضرا نام مستعار محمد مولی السهول، افسری در ارتش الجزایر بود که اکنون در فرانسه زندگی میکند.
آقای مولی السهول در سال 1955 در الجزایر به دنیا آمد و همزمان با خدمت در ارتش الجزایر برای ناشناس ماندن و دوری از سانسور و ارائه دستنوشتههای خود به ارتش، نام مستعار زنانه یاسمینا خضرا را برای خود انتخاب کرد. به رغم رمانهای موفق فراوانی که در الجزایر با نام و امضای یاسمینا خضرا به چاپ رساند، یاسمینا خضرا در سال 2001 پس از ترک ارتش و رفتن برای زندگی و خلوتگزینی در فرانسه، نام اصلی و هویت خود را آشکار کرد.
پس از انتشار آثاری چون «پرستوهای کابل»، «تحمل» و «حوریان بغداد» که به فضاهای داستانی خاورمیانه با خصوصیات و ویژگیهای خاص آن ميپردازند، رمان تازه خضرا متفاوت با آثار پیشین، به شکلی شاعرانه و فلسفی به روایت زندگی دورهگردان و حاشیهنشینان اجتماع میپردازد.
با انتشار اثر تازه خضرا، خانم «آن-سيلوي اسپرنجر» خبرنگار روزنامه «لو متن» فرانسه با اين نويسنده مصاحبهاي انجام داده است.
پس از تقسیم معمول شرق و غرب در آثارتان، اکنون به مسالهای پرداختهاید که نیروهای متضاد در آن در اجتماع حاضر غربی زندگی میكنند، از یک سو کسانی که خود را پایبند به سیستم میدانند و در سوی دیگر افرادی دورهگرد که از سیستم و قانون گریزان هستند. آیا این دو دنیای ناسازگار هستند؟
نه، اینها دو دنیای متفاوت هستند که کاملا به هم پشت کردهاند. در یک سو، دنیای افرادی است که کشمکش، سرکشی و مبارزه دائم را برگزیدهاند و در سوی دیگر دنیای دورهگرداني است که تصمیم گرفتهاند از نگرانیهای روزمره رهایی یابند. اینان باور دارند چیزی ارزش این همه رنج در زندگی را ندارد. من این کتاب را به عنوان اثری اجتماعی که به یک معضل اجتماعی میپردازد ننوشتهام بلکه این اثر دغدغهها و چالشهای فلسفی من در خصوص شرایط انسانی و خصوصا آن چیزهایی است که نشانه مدرنیته سیریناپذیر و در حال گسترش امروزی هستند.
شما تلقی ما را درباره خوشبختی کاملا دگرگون میکنید. آیا به نظر شما خوشبختی بیشتر نزد افراد دورهگرد و بیپول پیدا میشود؟
خوشبختی امری ذهنی محسوب میشود. شما میتوانید میلیاردر باشید، در رفاه کامل زندگی کنید، حرفتان نزد اطرافیانتان مورد اطاعت قرار گیرد و در همه جای کشور صاحب نفوذ باشید. اما زمانی که خودتان با خودتان روبرو شويد متوجه میشوید چیز مهمی که به آن نیاز دارید فهمیدن معنای خوشبختی است. ما میتوانیم خوشبختی را جاهای فراوانی پیدا کنیم. هم بین فقرا و هم بین ثروتمندان. مانند بدبختی...
احساس میشود شما به نوعی در اثرتان بیشتر به دورهگردان تمایل داشتهاید...
قطعا. آنها كششي دارند که من نتوانستم آن را در جایی دیگر پیدا کنم. شاید این راز آنها باشد. من سعی کردم خود را به جای آنها تصور کنم. اما حتی در تصورات موفق نشدم آنچه آنها به عنوان زندگی هر روزه پذیرفتهاند را بپذیرم. آنها جرأتی دارند که من هیچگاه نداشتهام. من این شخصيتها را بسیار جذاب میدانم. از آنجا که در جریان زندگيشان از سودجویی به شیوه آسان، ترافيك سنگين احساسات ارزان و جاهطلبیهای پایانناپذیر دوري گزيدهاند، صداقت دارند. آنها به کم راضی هستند. در انزوای آنها نوعی آرامش وجود دارد. تأثیر معجزهآسای چنین چیزی، ضمختی و زشتی شرایط زندگی آنها را درخشان کرده است. این همان درخشندگی است که مرا جذب کرده بود. من مثل یک كرم شبتاب هستم که منبع نوری را پیدا کردم و آنقدر دور آن چرخیدم تا بالهایم در آتشش سوخت.
بها دادن به كنارهگيري و دوري از اجتماع بسيار عجيب به نظر ميرسد.
اما متأسفانه وجود دارد. اين همان چيزي است كه من هميشه درباره شروع تراژدي بنيادگرايي الجزايري گفتهام: «تنها تهديدي كه مرا بسيار نگران ميكند اين است كه مردم در دام انزوا و دوري از اجتماع بيفتند، در صورت وقوع چنين چيزي هرگز نميتوانند نجات يابند». جمعيت افراد بيخانمان هر روز در حال حاضر در حال افزايش است و به دغدغه ذهني جدي من تبديل شده است.
نظر به سوابق نظامي شما در ارتش الجزاير، داستان زندگي شما جالب و قدري غيرمعمول است. تجربههايي كه پشت سر گذاشتهايد به چه نحو در كار نويسندگي شما وارد شده است.
هر نويسندهاي تجربههاي گذشته خود از زندگي را در نوشتههايش وارد ميكند. گذشتهاي كه بسياري از آدمها را مردد ميكند. اما من بيش از آنكه به عنوان سربازي فرمانبر به دنيا آمده باشم، يك شاعر به دنيا آمدم و توانستم اين را نشان دهم.
نقش نويسندگان در جوامعمان را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
نقش نويسنده همانقدر مهم است كه نقش يك انسان در اجتماع. عرصه ادبيات بسيار پهناورتر از عرصهاي است كه هستي به ما ارزاني كرده است. به نظرم انسان زماني دست به آفرينش ادبي زد كه متوجه شد دنيا براي او بسيار كوچك است. او دري پنهان را در انديشهاش گشود و به عرصه خيال راه يافت. اما نويسنده هم ميتواند نقش چنداني نداشته باشد. او ميتواند براي سرگرمي، راحتي يا تحريك عدهاي عليه عدهاي ديگر بنويسد. ادبيات چندان قابل اعتماد نيست. چرا كه درهاي آن به هر چهار طرف باز است. براي تمام طرحها و برنامهها و براي همه اذهان. کد مطلب : 62401 |