جانشين پروري
مهران بهروز فغاني،روزنامه نگار و دبير تحريريه (ايبنا ): اين روزها را به حساب نياوريم كه هر كس چند هفته و ماه را در سراي نشري گذرانده و كتابي را جابجا كرده و طول و عرض و مختصات كاغذي را شناخته، درخواست مجوزي داده و تابلويي برده بالا كه مثلاً من اينجايم؛ دفتر نشري دارم و كمك ميكنم به فكر و هنر... مهران بهروز فغاني،روزنامه نگار و دبير تحريريه (ايبنا ): اين روزها را به حساب نياوريم كه هر كس چند هفته و ماه را در سراي نشري گذرانده و كتابي را جابجا كرده و طول و عرض و مختصات كاغذي را شناخته، درخواست مجوزي داده و تابلويي برده بالا كه مثلاً من اينجايم؛ دفتر نشري دارم و كمك ميكنم به فكر و هنر.
اين نوشته نه الزام است براي اينكه بگوييم، اگر ميخواهي وارد گود نشر شوي، حتماً بايد خاك گودال خورده باشي و نه شولايي از ترديد براي آنان كه نيامده در گود، در برابر ترس از آينده، هرگز جسارت نكنند و تا آخر عمر، خلاقيت خود را نديده پندارند.
"هر كسي را پيري بايد". اين، بحث اصلي در مديريت سازماني و ساختاري و منطق هر كسب و كار و هر رفتاري است، در زندگي شخصي يا كه رفتار سازماني.
آنچه بر سر نشر اين سامان، چند صباحي است، آوار شده به گمانم، نبود روحيه كارجمعي است از يك طرف، كه تو ميبيني دستيار يك دفتر نشر يا كه كتابفروشي كتف نهاده زير چرخ و دندان كشيده از بر اين صنعت، هنوز برق آسمان زده و رعدش نيامده، دستياري پيشكسوتان را تاب نميآورد و خودش ميشود، ناشر؛ كه نشر تنها شناخت كاغذ و تماشاي زور بازوي دستگاه چاپ نيست.
چون طبيبي بايد كه نبض مردمت را بشناسي، رنگ رخساره را تشخيص دهي و بداني نشر اگر كمر به خدمت فرهنگ بندد، هزاران نكتهاش بايد، كه گره در دستان آن پير دارد. سوي ديگر اين نشر يرقان گرفته و آبله انداخته به چهره، خسّتها و ترديدهاي استاد است به شاگرد؛ كه هيچ نگفتن و كمگفتن به اين بهانه كه مبادا شاگرد، استاد را تنها بگذارد، هميشه بوده و هست. چنين است كه جانشينپروري، هميشه يك پاي لنگ دارد. هميشهاش بايد آزمون و خطا. تو گويي اين عادت ايرانيان است و چرخ را دوباره اختراع كردن، پسندشان. و در اين ميان، چه فرصتهاي ناب كه از دست ميرود، سهل. چه سرمايهاي كه بيهوده و لال، در انبارها، نصيب باطله خواهان ميشود و چه عمري كه گنگ از كف ميرود، هم از جانب استاد و هم از جان شاگرد.
تلخي نبودن روحيه جانشينپروري در صنعت نشر چنين است: چاپخانهداري كه كارگرش، ماهر مردي، را به بيهوده سخني، روانه ميكند، ناشري كه سرمايه انسانياش را بدون تلاش براي ماندگار كردنش، دگر به درون راه نميدهد، ليتوگرافي كه بي دستيار، گويي كه دست ندارد و دست آخر، تجربههايي كه چكش نخورده و صيقل نديده، ورز نيافته، تعليم نديده و هرز رفته، راه كسب و كار جديد ميگيرند.
كدامتان، يكي بگويد، كداممان در اين صنعت، جانشين پختهاي پس از صد سال سرسلامتي، تربيت كردهايم و كردهايد. نه مكتوبي كه خاطرهاي بازگويد از خطرات و خاطرات يك عمر نشرداري و نه نشانهاي كه اين روزها، الگوي تازهكاران باشد؛ كه تازهكاران، تازه نفسان اين صنعت خواهند بود در كنار پيري كاردان.
باري، انگار اين عادت ايرانيان است: فرصت سوزي، چرخ را دوباره اختراع كردن، نياموختن و نگفتن تجربه، تكرويهاي بسيار براي سود بسيار. و دست آخر ميبينيم، جايگزينهاي بسيار داريم اما جانشين، نه. اين پسند را برفكنيم. کد مطلب : 33557 |
 |
|