پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی گزارش ادبيات

يك شاهنامه‌شناس و نويسنده:

  فردوسي، شاهنامه را از گزند روزگار دور كرد

19 دی 1388 ساعت 14:06
فرانك دوانلو، شاهنامه‌پژوه و نويسنده گفت: فردوسي دانشور توانايي بود كه اخطار زمانه را دريافت و نامه نامور ايران را با سرودن شاهنامه از گزند روزگار دور كرد. هر چند بيشتر تذكره‌نويسان از بردن نام او خودداري كرده‌اند اما كار بزرگ و ياد او تا به امروز باقي مانده است.\

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، فرانك دوانلو شاهنامه‌شناس و نويسنده در نشست شاهنامه‌شناسي فرهنگسراي رسانه كه به كوشش كانون ايران بزرگ عصر روز پنج‌شنبه (17 دي‌ماه) برگزار شده بود، گفت: درباره زندگي و روزگار فردوسي سخن بسيار است. اما تشخيص راست از ناراست دشوار است. از اين رو بايد فردوسي و بزرگان ديگر را، از راه آثارشان شناخت.

وي افزود: فردوسي با زنده نگهداشتن زبان فارسي، براي هميشه در دل‌ها زنده ماند. او همچون فريدون، زنده‌كننده تمدن ايراني و چون ايرج صلح‌خواه و آرامش‌جو، و چون رستم برگزيننده راه‌هاي سخت بود.

جمشيد، شهريار اساطيري ايران
نويسنده كتاب «گات‌هاي زرتشت (متن تطبيقی براساس هشت ترجمه فارسی)» گفت: جمشيد شهريار اساطيري ايران، با چاره و افسون، از سنگ سخت، گوهر بيرون كشيد و راز بيماري‌ها و رمز تندرستي را آشكار كرد و با كشتي درياها را درنورديد و كارها را به‌سامان رساند. او نخستين روز از سال نو بر تخت گوهرآيين نشست و مردمان بر او گوهر افشاندند.

وي افزود: جشن نورزوز بازمانده‌اي از روزگار جمشيد است. اما پس از چندي جمشيد سروري بر گيتي را تنها شايسته خود ديد و كام‌روايي مردم را از خود دانست و بخشش خداوندي را فراموش كرد. پس فره ايزدي از او گسسته شد و ضحاك كه با ابليس هم پيمان بود، بر ايران مسلط شد.

اين پژوهشگر خاطرنشان كرد: پيش از آن او براي رسيدن به حكم‌راني به مرگ پدر راضي شده بود. ابليس به او آموخته بود كه از منش ايزدي دور شود. در اين‌جاست كه فردوسي مي‌خروشد و از زبان مرد دانايي مي‌گويد كه فرزندي كه به مرگ پدر خشنود باشد، خوي و خصلتي اهريمني دارد و ناپاك است.

ضحاك و خوردن مغز انسان در اوضاع اجتماعي آن روزگار
نوسنده كتاب «نمودار شاهنامه فردوسی» و کتاب راهنمای همراه آن گفت: هم‌داستاني ضحاك با ابليس بدان جا كشيد كه بر اثر بوسه ابليس بر شانه او، دو مار از كتف آن بيدادگر روييد. ماران ضحاك و خوردن مغز آدميان را بايد اشاره‌اي به اوضاع اجتماعي آن زمان بدانيم و سلطنت ضحاك را بايد دوره بيدادگري بشناسيم.

وي افزود: ابليس كه گمراه كننده منش ايزدي آدميان بود، مي‌دانست كه با روييدن مار بر شانه‌هاي ضحاك، او را دست‌آموز خود كرده است. آزخواهي لشكريان ايران سبب شد تا آن‌ها به‌سوي ضحاك بروند و او را به پادشاهي برگزينند. اما با اين كه جمشيد منش اهورايي خود را از دست داه بود، باز مردمان را وادار نكرد تا با سپاه ضحاك بجنگند. بزرگ مرد طوس در اين جا آدمي را اندرز مي‌دهد كه هوشيار باشد و بنگرد كه جمشيد از آن همه دارايي و خواسته هيچ نصيبي نبرد.

فرانك، مادر فريدون دشواري‌ها را با شكيبايي پذيرفت
اين نويسنده خاطرنشان كرد: نام بزرگ‌بانوان ايران، فرانك مادر فريدون، هنگامي در اين داستان مي‌آيد كه فرهنگ ايراني رو به افول نهاده بود. در چنين هنگامه‌اي فرانك وظيفه خود مي‌دانست تا استوار و پابرجا بماند و دشواري‌ها را با شكيبايي پذيرا باشد. بي آن كه در پي يافتن جايگاهي براي خود برآيد.

نويسنده «فرهنگ نام‌هاي ايراني بر بنياد شاهنامه فردوسي» گفت: در كنار او بايد از «شهرناز» و «ارنواز» ياد كرد كه ۳ بانوي نامدار ديگر شاهنامه هستند. پژوهشگران ارنواز را نماينده سرزمين‌هاي ايراني و شهرناز را نماينده سرزمين‌هاي غير ايراني (انيراني) مي‌دانند كه به‌دست ضحاك افتاده بودند.

وي افزود: فرانك، فرزندش فريدون را با فرهنگ ايراني آشنا مي‌كند. مردمان مي‌دانند كه او چون سپهري‌نيك و فرخنده، براي سرزمين خويش خواهد بود. فرانك فريدون را براي دوري از گزند ضحاك به سرزميني مي‌برد كه فرهنگ و تمدن ايران در آن جاري است.

كوه در فرهنگ ايراني جايگاه مقدسي است
به گفته دوانلو، كوشش او براي بردن فرزندش به البرزكوه، كه جايگاهي بلند است، نشان از آن دارد كه او در پي يافتن مكاني مقدس بوده است تا فريدون به شيوه‌اي درست پرورش بيابد. مي‌دانيم كه كوه در فرهنگ ايران و مردم جهان، جايگاه مقدسي است كه در آن رودهاي مقدس جاري‌اند.

وي افزود: از آن سو كاوه آهنگر بر ضحاك شورش مي‌كند و چرمه آهنگري‌اش را نشان قيامش مي‌گيرد. فريدون بر آن چرمه بی‌بها، گوهرهاي شاهانه مي‌افزايد و نام آن را درفش كاويان مي‌گذارد. اين درفش به رنگ سرخ و زرد و بنفش بوده است و برگرفته از گل شقايق است.

اين نويسنده خاطرنشان كرد: شقايق گلي است خودرو كه هرگز نمي‌تواند از ريشه جدا شود. سرخ رنگ گلبرگ، زرد رنگ پرچم است و بنفش نيز در ميان آن قرار دارد. بدين سان است كه فريدون، ضحاك را از ميان برمي‌دارد.

پايان‌بخش نشست شاهنامه‌شناسي نيز مرجان صادقي به شاهنامه‌خواني و نقالي پرداخت و داستان رزم سهراب با گردآفريد را براي حاضران در جلسه خواند.

کد مطلب : 59216
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
فرانك دوانلو
فرانك دوانلو
خبرنگار : آناهيد خزير
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل