از ابتداي ايجاد بيان تصويري شايد خواستگاه عمومي امروز آن در نظر نمي گنجيد. اول بار كه دنياي خيال انگيز ذهن يك نوجوان بزرگترين داستان امروز ما را ايجاد كرد، تصوير اين گيرايي دور از نظر مينمود به هر تقدير نگاه كردن به اين موضوع از دريچه نگاه كودك و نوجوان ميتواند راهگشاي بسياري از نقاط نپيموده اين جريان باشد.
حميد نورشمسي، خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) تصوير همواره در ذهن و روان انسانها جاري است، آدمي از آن هنگام كه چشم خود را گشود، تصاوير را ميديد و داستانهاي ذهني از آنچه را كه در نظرش ميآمد، براي خود در ذهن رقم ميزد. داستان و داستانسرايي زاييدهَ انديشه در حركت ماست، حاصل تفكري كه ايستادن و جمود را بر نميتابد و شايد اينكه كودكان و نوجوانان به دليل در آستانه حركت بودن و سالمندان به دليل از دست دادن حركت به آن اقبال بيشتري نشان مي دهند، ناشي از همين امر است.
گفتوگو با بهروز رضايي كهريز، سردبير مجله رشد دانشآموز درباره داستانهاي مصور و كلام نهفته در بطن آن را با اين نظر آغاز كرديم.
وي در توصيف قدرت متن در برابر تصوير معتقد است:
ـ هميشه قدرت تصوير، بيش از متن بوده است. وقتي ما چيزي را ميبينيم، امكان اينكه آن را فراموش كنيم، كمتر از هنگامي است كه آن را صرفاً ميخوانيم. تصوير كمك زيادي به ماندگاري موضوع در ذهن ميكند و يكي از دلايل استفاده از تصوير هم همين است. هر نوشتهاي معمولاً با تصوير جذابتر به نظر ميرسد. به عبارت ديگر هر تصوير، يك دعوتنامه است براي خواندن متن. اوايل تصاوير صرفاً براي زيباسازي و تزيين متن مورد استفاده قرار ميگرفت؛ اما حالا زمان نسبتاً زيادي است كه نقش خود را بهعنوان بخشي از متن پيدا و تثبيت كرده است و توانسته است علاوه بر حفظ نقش سنتي خود، روايت بخشهايي از متن را بر عهده بگيرد، كه نانوشته مانده است. امروزه يك متن تصويرگري شدهي موفق، متني است كه نيمي از حرفها را در آن كلمات زده باشد و نيم ديگر را تصوير.
با اين مقدمه رضايي، در مقام مقايسه اهميت بين تصوير و متن ميگويد:
ـ اينكه تصوير مهمتر است يا متن، بسته به اين است كه ما از متن و تصوير چه ميخواهيم و چه هدفي داريم. گاهي بسته به هدفي كه داريم و موضوعي كه ميخواهيم بيان كنيم، سهم تصوير بالاتر ميرود؛ تا حدي كه ممكن است حتي جايي براي متن نماند. مثلاً در قصههاي مصوري كه براي گروه

هر نوشتهاي معمولاً با تصوير جذابتر به نظر ميرسد هر تصوير، يك دعوتنامه است براي خواندن متن
سني خردسال مينويسيم ممكن است نخواهيم از هيچ واژهاي استفاده كنيم. بديهي است در اين صورت همه حرفها را بايد تصوير بزند.
به عكس، هنگامي كه ميخواهيم يك متن كاملاً ادبي بنويسيم و مقصودمان خواندن متن و حس طنين كلمات و موسيقي واژهها در ذهن است، تك تك كلمهها مهم ميشوند. در چنين فضايي شايد تصوير واقعاً جز تزيين متن كاري نكند. يعني در اينجا به دنبال حذف متن و جايگزين كردن آن با تصوير نيستيم. گاهي بايد خود كلمه خوانده شود مانند شعر. در اينجا، تصوير بار كمتري به دوش ميگيرد. ولي در متنهاي آموزشي مثلاً، ما هر چه بتوانيم از كلام فاصله بگيريم و روي تصوير حساب بيشتري باز كنيم، چون قصدمان يادگيري است، موفقتريم. زيرا اصل بر اين است كه هر چه را ميبينيم بهتر ياد ميگيريم و ديرتر از خاطر ميبريم.
نوع نگاه ما به تصوير و كاربرد آن امروزه متفاوت شده است. براي تقريب به ذهن يك مثال ميزنم. مثلاً در رمانهاي قديمي مثل آثار بالزاك، تمام خصوصيات يك فرد اعم از قد، چهره، نوع لباس، كلاه و غيره با جزئيات فراوان توصيف ميشد؛ فرض كنيد بخواهيم همان داستان را امروز بنويسيم و تصويرگري هم بكنيم. در اين صورت چنين توصيفهايي را به عهده تصويرگر ميگذاريم تا با تصوير آنها را نشان دهد.
ولي آيا ميشود به جايي رسيد كه كل كلمات متن را حذف كرد و به جايي رسيد كه تنها، تصوير حرف بزند و پيام را القا كند؟ آيا هر موضوع، هر ايده و هر عقيدهاي را ميشود با تصويرهاي فاقد متن گفت؟
رضايي ميگويد:
به نظرم در عمل همهجا نميشود چنين كاري را كرد؛ اما تصوير قابليتهاي فوقالعاده زيادي دارد و ما اگر به اين قابليتها آشنا باشيم، گفتن خيلي چيزها با تصوير شدني است. ما ميتوانيم خيلي از تصاوير را در متن روايت كنيم؛ ولي از سويي ميتوانيم تصاويري و عكسهايي را توليد كنيم كه به اصطلاح بدون هر شرحي باشند، اما يك دنيا حرف بزنند. خيلي از عكسها خيلي از حرفها را ميگويند.
بايد توجه كنيم كه تصاوير انواع گوناگوني دارند. بعضي از تصاوير كاركرد تزييني دارند و قرار است صفحه را پر كنند. ولي گاهي تصوير قرار است بخشي از متن باشد. مثلاً تصور كنيد، جانوري را كه بچهها تا كنون نديدهاند، بخواهيم

ميتوانيم خيلي از تصاوير را در متن روايت كنيم؛ ولي از سويي ميتوانيم تصاويري و عكسهايي را توليد كنيم كه به اصطلاح بدون هر شرحي باشند، اما يك دنيا حرف بزنند. خيلي از عكسها خيلي از حرفها را ميگويند
با كلمات صرف توصيف كنيم. در اينجا يك تصوير خوب از اين جانور، قطعاً گوياتر از توضيحاتي است كه ما با كلمه، فرضاً از اجزاي بدن جانور ميدهيم. حالا تصور كنيد، ما چندين عكس گويا از جنبههاي گوناگون زندگي اين جانور و فضاي كافي براي انتشار عكسها هم در اختيار داشته باشيم، خب در اين صورت چرا بايد از متن استفاده كنيم؟ پس امكانش هست كه ما بتوانيم با تصوير صرف يا با كلمات بسيار اندك خيلي از حرفها را بزنيم. اما در عمل اغلب ممكن است به مشكل برخورد كنيم. يعني عكس و تصوير خوب و هزينه كافي وجود نداشته باشد.
سردبير مجله رشد دانشآموز درباره كاركردهاي يك متن كميك استريپ ميگويد: كميك كاركرد مختلفي ميتواند داشته باشد و مي تواند الزاماً آموزشي نباشد؛ ميتواند تفريحي و سرگرم كننده باشد؛ چنانكه حجم زيادي از كميكهايي كه اكنون در دنيا توليد ميشود، همين كاركرد را دارد.
البته در فضاي كميك، ما جا و حق زيادي براي استفاده از كلمه نداريم. بايد به حداقل كلمات بسنده كنيم و قطعاً بهتر است آن را در قالب گفتوگو و فكر افراد بياوريم و اندكي هم در توصيف رويدادهايي كه نميتوانيم در تصوير نشانشان بدهيم يا تصاوير زيادي براي نمايش آن نياز داريم. اما اگر كلمات براي ما مهم باشند و لازم باشد كودك تك تك كلمات را لمس و تلفظ كند يا متني كه نوشتهايم قرار است به تخيل بچهها دامن بزند، در اين صورت نبايد به دنبال كميك استريپ برويم و بخشي از اين كلمات را به جاي آنكه از دريچه حنجره بگذرانيم، از دريچهي چشم عبور دهيم.
كميك استريپ دامنه زيادي دارد و گذشته از داستانهاي حادثهاي، ميتواند مطالب آموزشي و علمي را بهخوبي پوشش دهد. داستان هم كه جاي خود دارد.
اما كجا بايد كلام را قطع و از كميك استريپ يا فتو رمان استفاده كرد؟ در نهايت چگونه بايد تشخيص دهيم كه از كميك استفاده كنيم يا نه؟
رضايي اذعان ميكند: اگر مشكل هزينه بالا را نداشته باشيم و مانعي به اسم هزينه جلوي ما را نگيرد، گفتم كه در متنهايي مانند شعر و روايتهايي كه احساس و تلفظ كلمه براي ما مهم است، يا قرار است كلمه ذهن را فعال كند، نبايد جاي كلمات را به تصوير بدهيم. در اين زمينه هم فرد ذيحق، نويسنده و پديدآورنده است و اوست كه تصميم ميگيرد فكرش را در چه قالبي عرضه كند. چون اوست كه طرح و چهارچوب كار را طراحي ميكند. ولي اگر پذيرفتيم كميك كار كنيم، بايد بنا را بر حداقل كلمات بگذاريم.
اما كميك استريپ، بيان ماندگارتري در ذهن ما دارد يا متن؟
اين

در متنهايي مانند شعر و روايتهايي كه احساس و تلفظ كلمه براي ما مهم است، يا قرار است كلمه ذهن را فعال كند، نبايد جاي كلمات را به تصوير بدهيم. در اين زمينه هم فرد ذيحق، نويسنده و پديدآورنده است و اوست كه تصميم ميگيرد كه فكرش را در چه قالبي عرضه كند
نويسنده كودك و نوجوان ميگويد:
اگر كلي بگوييم كميك استريپ؛ به اين دليل كه تصوير بيشتري دارد. اما اين حرف لزوماً همه جا صادق نيست. چهبسا يك متن ادبي آنقدر از سوي بچهها مورد استقبال قرار گيرد كه يك كميك استريپ نگيرد. همه حرف من در اين گفتوگو همين بود كه بگويم در مقام اخذ تصميم براي توليد يك داستان به صورت متن يا كميك، بايد هدف را در نظر گرفت. شما بسته به موضوع بايد قالب را انتخاب كنيد.
وي در پاسخ به اينكه آيا كميك استريپ ما را از خواندن دور ميكند مي گويد:
به نظرم اگر كاملاً به اين قالب عادت كنيم، ذهن افراد براي تخيل كمي تنبل ميشود. مثلاً راجع به تلويزيون انتقاد ميكنند كه همه چيز را با جزئيات تمام نشان ميدهد و هيچ جايي را براي تخيل و فعاليت ذهن باقي نميگذارد؛ خب كميك استريپ ممكن است كمي شبيه به تلويزيون باشد. اما اگر حجم كميكها بيش از حد نشود، نه تنها مفيد است كه گاهي يكي از راههاي علاقهمند كردن بچههاي كم مطالعه، به خواندن است.
استفاده از قالب كميك استريپ براي ما يك ضرورت است يا يك نياز؟ شرايط زمان و گسترش رسانههاي تصويري ما را به سوي استفاده از اين قالب ميراند يا اصلاً يك نياز است كه ما به آن بپردازيم؟
رضايي معتقد است:
به نظرم هيچكدام؛ يك امكان است و مانند هر امكان ديگري ميشود از آن استفاده كرد يا نكرد. البته جذابيتهايي دارد كه ميتوان با بهرهگيري از اين جذابيتها، خيلي از حرفها را راحتتر گفت و امكاناتي دارد كه ميتوان خيلي از چيزها را غير مستقيم آموزش داد. در جايي كه روايت داستان و توصيف فضا مستلزم آوردن واژههايي است كه خواننده با شكل نوشتاري آن آشنا نيست، لازم است تن به آن بسپاريم. در هر حال استفادهي بهاندازه از آن، خالي از فايده نيست و كمترين فايدهاش اين است كه دست كم يك قالب متفاوت است و ميتواند در بين آثار مكتوبي كه اغلب غلبه با متن است، تنوعي به شمار آيد.
رضايي در توضيح دلايل اقبال كم به اين موضوع در ايران ميگويد:
ـ هزينه بالا اصليترين دليل چنين اتفاقي است؛ هزينه تصويرگري 12 فريم تصوير، طبيعي است كه بسيار بالاتر از يك تصوير تك فريم است. گذشته از اين در يك كار كميك، تصاوير بايد با هم ارتباط داشته باشند و نميشود هر يك ساز جداگانهاي بزند، بنابراين كمي وقت و زحمت بيشتر دارد و سختتر از كشيدن 12 فريم تصوير جداگانه است. همين امر موجب شده كه تصويرگران هم از آن استقبال نكنند و خيلي وارد اين عرصه نشوند. با اين حال، اگر باور و اعتقاد به كميك استريپ وجود داشته باشد و كار را حرفهاي ببينيم، مسائل ديگر حل شدني است.