پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر ربع قرن

  احياگري دين،انسان كامل

28 شهريور 1387 ساعت 10:51
مريم مقيمي- زندگي واژه‌اي است كه انسان را به تكاپو فرا مي‌خواند؛ ‌شور و اشتياق تپيدن در سينه زمان و در دست داشتن نبض هستي در قلب جهان آفرينش، انسان را از ساكن ماندن و ركود به سوي پويايي مي‌كشاند. جهان در مسير شدن قرار دارد و انسان _ اين اشرف مخلوقات_ نيز هر لحظه در حال شدن است. نه جسم او بلكه روح و روانش نيز نياز به تحرك و تغير دارد تا مفهوم زنده ماندن و زنده بودن مصداق پيداكند. دين به عنوان عامل سازنده روان آدمي و شكل دهنده روحي پاك نيز، بايد با انسان نو شود و در عين پويايي انسان را به كمال الهي خود برساند. ديني كه دچار خمودي و سكون شود، دين نيست و تنها نامي مقدس را يدك مي‌كشد چرا كه چنين آييني دير يا زود انسان را به ماندن و نرسيدن مبتلا مي‌سازد و در حقيقت آدمي خواهد مرد؛ همچون آبي كه اگر از جريان بايستد به گنداب دچار خواهد شد. بسياري از بزرگان و دين‌شناسان، پيشرفت جامعه و كمال انسان را در گرو احياگري ديني جست‌وجو مي‌كنند. دكتر محمد آذرشب يكي از اين بزرگان است كه در محل كارش با او به گفت‌وگو نشستيم و او با صميميت پذيراي ما بود.
دكتر محمد آذرشب در سال 1326 در كربلا به دنيا آمد. پدرش بوشهري چاكوتاهي و مادرش از اهالي لار شيراز بود. قبل از ورود به مدرسه، به «شيخ» -‌جايي مثل مكتب خانه‌هاي قديم تهران-‌ رفت و خواندن و نوشتن و قرائت قرآن و كمي حساب را در آنجا آموخت. قبل از ورود به دبستان تمام قرآن را خوانده بود. سپس وارد دبستان «مخيم» شد. اين دبستان ديوار به ديوار محل خيمه‌گاه امام حسين(ع) كه تنها مدرسه انسانيت و آزادگي است، بود و علت نام‌گذاري آن به مخيم (خيمه‌گاه) هم به همين دليل بود. دوره دبيرستان را نيز در مدرسه‌اي به همين نام گذراند و ديپلم خود را در رشته جامع (طبيعي و رياضي) از آنجا گرفت. 

آذرشب به دليل احساس وابستگي به ايران و فرهنگ ايراني و نيز به دليل آموزش و تحصيل در كشورهاي عربي، از همان كودكي با دو زبان صحبت مي‌كرد و عربي و فارسي را كامل مي‌دانست. به گفته خودش «در آن زمان در كربلا، هر محله‌اي سه يا چهار كتابخانه كوچك داشت». تمايل او به خواندن و مطالعه دليلي بود براي حضور در اين كتابخانه‌ها، دوره دبيرستان را بيشتر مطالعه مي‌كرد و مي‌نوشت. اين دوره در باروري ذهن و ساختار فكري‌اش بسيار مهم و موثر بود. مطالعاتش در آن زمان بيشتر در آثار شهيد محمدباقر صدر، سيدقطب و محمد غزالي بود كه اسلام را به زبان روز مطرح مي‌كردند. وي به مطالعه نشريات نيز علاقه داشت. خصوصا نشرياتي كه به كربلا مي‌آمد مثل مجله «الاخاء» وابسته به موسسه اطلاعات كه در مورد ايران و ادبيات فارسي و آموزش زبان فارسي بود. او در همان دوران دبيرستان، شعر مي‌گفت يا به صورت عربي كامل يا به صور ملمع. بعد از گذراندن دوران دبيرستان و اخذ ديپلم با معدل بسيار خوب، در دانشكده فني بغداد كه داراي سطح تحصيلي بالايي بود و درس‌ها در آنجا به زبان انگليسي تدريس مي‌شدند، ادامه تحصيل داد. سال اول را با موفقيت گذراند اما به دليل بروز مسايلي سير تحصيلش تغيير كرد. 

وي در گفت‌وگويي با مجله كيهان فرهنگي در اين باره گفته است: «آن موقع قرار بود ضريح حضرت عباس عليه‌السلام را از ايران به عراق بياورند؛ برنامه استقبال از ضريح، از مرز خسروي تا كربلا بود. به دليل اوضاع عراق كه با حاكميت بعثي‌ها براي ايرانيان و شيعيان بسيار خفقان آور شده بود، شيعيان مي‌خواستند از اين فرصت استفاده كنند و ضمن استقبال از ضريح حضرت ابوالفضل عليه‌السلام، اعلام وجودي هم داشته باشند. من هم به خاطر احساساتي كه نسبت به اين قضيه داشتم از سردمداران هيات استقبال بودم. در طول مسير ظاهرا هيچ مشكلي براي ما پيش نيامد. ما در طول راه شعارهاي تندي هم به زبان عربي سر داده بوديم. مثلا اين كه خواست ما اين است كه پرچم اسلام در عراق در اهتزاز باشد يا اين كه ما حكومت علوي مي‌خواهيم. تصور ما اين بود كه رژيم عراق كاري به ما ندارد در حالي كه آن‌ها ما را زير نظر داشتند و اسامي افراد موثر و سردسته‌ها و از جمله من را هم نوشته و بعد از جست‌وجو محل تحصيل مرا پيدا كرده بودند. به هر حال يك روز ماموران امنيتي عراق مرا خواستند و گفتند: شما ايراني هستيد و ديگر نمي‌توانيد اينجا بمانيد و ادامه تحصيل دهيد. گفتم: من طبق قرارداد فرهنگي بين ايران و عراق و به خاطر معدل بالا با معرفي رايزني فرهنگي ايران به دانشكده فني آمده‌ام و مشكلي ندارم. گفتند: اين قرارداد لغو شده كه البته دروغي بيش نبود. اما مجبورم كردند و گفتند يك سال مرخصي تحصيلي بگير. برو در خانه بنشين تا مشكل حل شود و ديگر اجازه رفتن به دانشگاه را به من ندادند. 

آذرشب بعد از اين جريان با دعوت علامه عسگري، در دانشكده اصول دين و مدرسه امام جواد عليه‌السلام كه مخصوص شيعيان بود به تدريس فيزيك و شيمي مشغول شد و در همان حال در دوره شبانه دانشكده ثبت نام كرد. تدريس در دبيرستان امام جواد(ع) و تحصيل در دانشكده اصول دين، فرصت‌هاي خوبي براي رشد فكري و معنوي وي فراهم آورد. 

وي دروس آن دوره را نزد استادان بزرگ آن زمان گذراند. محمدباقر حكيم جزوه‌هاي آيت‌الله صدر را تدريس مي‌كرد. آذرشب تفسير را نزد شيخ محمدمهدي آصفي فرا گرفت. شيخ علي صغير كه امام مسجد براسا در كاظمين بود فقه را تدريس مي‌كرد. مدرس تاريخ وي عبدالله فياضي بود كه بعضي از كتاب‌هايش به فارسي ترجمه شده و... آذرشب درس هاي صرف و نحو، علوم بلاغي، ادبيات، فلسفه و منطق و آثار علامه عسگري را درباره احاديث و تاريخ آن، منابع و اديان اخبار و هم رجال را نيز در آن زمان فراگرفت. 

دانشكده اصول دين علامه عسگري در آن زمان فعاليت سياسي هم داشت و آذرشب كه يكي از فعالان سياسي در آن دانشكده و تحت تعقيب ماموران امنيت عراق بود، مجبور به ادامه تحصيل در نجف شد.
در حالي كه 2 سال در عراق به دليل تحت تعقيب بودن مخفيانه زندگي مي‌كرد، موفق شد با توجه خاص آيت‌الله حكيم به وي، رساله كارشناسي خود را با او به پايان رساند و مدرك ليسانس خود را اخذ كند.
آذرشب در سال 1349 به سوريه رفت و بعد از مدت كمي اقامت در آنجا، به ايران آمد. بعد از گذراندن خدمت سربازي در آموزش و پرورش منطقه 12 تهران استخدام شد و تا سال 1353 به تدرس عربي در دبيرستان كريم‌خان زند در ميدان خراسان مشغول بود. در طول اين مدت، همزمان با تدريس، در كنكور دانشگاه تهران شركت كرده و مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشته ادبيات عرب گرفت. 

سپس به دليل نياز دانشكده زبان و ادبيات عرب دانشگاه تهران به كسي كه با زبان عربي روز آشنا باشد از بين 70 نفر شركت‌كننده براي تدريس در آن دانشكده پذيرفته شد. وي به دليل علاقه به اين رشته و نبود دوره دكتراي آن در ايران، با دانشگاه قاهره مكاتبه كرده و پذيرش گرفت اما به دليل مصادف بودن با شروع انقلاب اسلامي در ايران ماند. 

دكتر محمد آذرشب در همان سال‌هاي تدريس در دانشگاه، در محافل مختلف شركت و سخنراني مي‌كرد و نهج‌البلاغه و تفسير قرآن هم درس مي‌داد. مقاله مي‌نوشت و مطالبي براي نشر در مجلات مختلف ترجمه مي‌كرد. در آن دوران با مطالب و آثار شهيد مطهري آشنا شد و ضمن حضور در محضر ايشان، بعضي از آثار او را به صورت مقاله به زبان عربي ترجمه و در نشريات ايران و بيروت به چاپ رساند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، در كنكور دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران در رشته فرهنگ و علوم قرآن شركت و در سال 1363 مدرك دكترا را در اين رشته اخذ كرد و رساله خود را به تحقيق در يك نسخه خطي منحصر به فرد و ارزنده از شخصيت بزرگي به نام محمدبن عبدالكريم شهرستاني، صاحب كتاب معروف «ملل و نحل» اختصاص داد. 

به گفته وي اين نسخه خطي منحصر به فرد، فوق‌العاده مغلوط و بد خط است و شايد به همين دليل با همه اهميتي كه داشت، كسي تا آن روز براي تصحيح آن اقدام نكرده بود . اين تفسير از قرآن كريم داراي مقدمه بسيار مهم در 12 فصل در علوم قرآن و تفسير سوره حمد و بقره است. 

آذرشب بعد از مطالعه اين نسخه مقدمه‌اي درباره محمدبن عبدالكريم شهرستاني و ارتباطش با خراسان و نيشابور كه محل تحصيل وي بوده، و نسخه خطي او را تا پايان سوره حمد تحقيق كرده و بر آن تعليق نوشته است. 

آذرشب از استادان دوران كارشناسي ارشد و دكتراي خود از زنده ياد دكتر جعفر شهيدي‌ و دكتر صلاح الصاوي مصري، ياد مي‌كند. 

***
خلاصه اي از مسووليت‌هاي دكتر آذرشب در جمهوري اسلامي:
- معاون آموزشي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران.
- معاون پژوهشي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران.
- رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در خارطوم (سودان).
- رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در دمشق (سوريه».
- معاون بين‌المللي مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي.
- عضويت در كميته‌هاي مختلف علمي وزارت علوم، دانشگاه تهران و مجمع جهاني تقريب بين مذاهب اسلامي.

دكتر آذرشب در طول زندگي علمي خويش، به تاسيس چند مركز علمي همت گماشته كه عبارتند از:
1- تاسيس مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب در ايران.
2- تاسيس مركز فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در خارطوم.
3- تاسيس شعبه مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب در سوريه (دمشق)
4- تاسيس دانشكده اصول دين با همكاري علامه عسگري در قم و تهران

محمد آذرشب در جريان مسووليت‌هاي خويش، با ارگان‌ها و موسسات بسياري در ايران و خارج همكاري داشته، اجراي برنامه‌هاي علمي متعددي را در شبكه‌هاي تلويزيوني داخلي و خارجي به عهده گرفته است. 

وي همچنين در طول خدمت خود، بازديد و مذاكره با مسوولان دانشگاه قاهره و عين شمس را نيز به عهده داشته است. 

وي در پايان ماموريت خود در كشور سودان، از سوي روساي جمهوري ايران و سودان، به خاطر فعاليت‌هاي فرهنگي مورد تشويق و تقدير قرار گرفته و به همين جهت «مدال خدمات فرهنگي سودان» از سوي عمرالبشير رييس جمهور آن كشور به وي اعطا شده است. 

او همچنين بارها از سوي دانشگاه‌هاي مختلف تهران، اصفهان، كاشان، قم و ديگر سازمان‌ها و ارگان‌هاي كشور به خاطر خدمات فرهنگي ارزنده مورد تشويق و تقدير قرار گرفته است. 

از دكتر محمد آذرشب بيش از 58 عنوان كتاب و نزديك به 70 مقاله علمي-‌ پژوهشي در ايران و جهان عرب منتشر شده و همچنين 9 طرح پژوهشي، بنيادي و كاربردي را نيز به انجام رسانيده است.
وي از 18 سالگي همكاري با مطبوعات را آغاز كرده و مدتي نيز سردبير و مدير مسوول مجله «الثقافه الاسلاميه» در دمشق بوده است. 

نشرياتي كه از آغاز تاسيس آن‌ها تاكنون همچنان با مسووليت و سردبيري وي منتشر مي‌شوند عبارتند از:
«رساله التقريب/ ثقافتنا/ ثقافه التقريب.
دكتر آذرشب، عضو آكادمي زبان عربي در سوريه، عضو اتحاديه نويسندگان عرب (دمشق)، عضو هيات موسس و هيات امناي دانشگاه اصول دين، عضو مجمع عمومي مجمع جهاني تقريب بين مذاهب اسلامي و نيز عضو مجمع جهاني زبان عربي در بيروت است. وي هم‌اكنون علاوه بر تحقيق و تدريس و تاليف و ترجمه، عضو هيات تحريريه چند نشريه علمي داخلي و خارجي نيز است. 

آثار تاليفي
- ايران تحت رايه القرآن، سازمان اوقاف، 1401 هـ .ق.
- قضايا الجمهوريه الاسلاميه، 1401 و 1402 هـ .ق.
- مطلع الفجر، 1401 هـ .ق.
- الاسلام يقاوم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1403 هـ .ق.
- سقوط حزب توده، سازمان تبليغات اسلامي، 1404 هـ .ق.
- اللغه العربيه الحديثه، سازمان انتشارات سمت، 1416 هـ .ق، (چاپ هفتم 1426 هـ .ق).
- الادب العربي و تاريخه حتي نهايه العصر الاموي تاريخ ادبيات عرب تا پايان عصر اموي، سازمان انتشارات سمت، 1417 هـ .ق، (چاپ هفتم 1427 هـ .ق).
- ملف التقريب، پيشينه تقريب، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1421 هـ .ق.
- العلاقات الثقافيه الايرانيه العربيه، 1421 هـ .ق، رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران.
- الفارسيه للعربي، رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، 1422 هـ .ق، (چاپ سوم، الهدي 1426 هـ .ق).
- متون فارسي، رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، 1423 هـ .ق.
- تاريخ الادب العربي في العصر العباسي، انتشارات سمت، 1424 هـ .ق. - مساله المهدي المنتظر، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1427 هـ .ق.
- اللغه العربيه و التواصل الحضاري، مركز مطالعات فرهنگي ايران و عرب 1427 هـ .ق.

ترجمه‌ها
- مسايل النظام والثوره، 1401 هـ .ق.
- الحج في السنه، سازمان چاپ و انتشار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1402 هـ .ق.
- اندفاع نحو الشهاده، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1404 هـ .ق.
- حكمه‌الفن الاسلامي، رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، 1422 هـ .ق.
- مقدمه فكريه لحركه المشروطه، رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، 1422 هـ .ق.
- نهج العاشقين، موسسه انتشاراتي الهدي، 1425 هـ .ق.
- پيشينه تقريب، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1426 هـ .ق.
- الشعر و نهضه‌الشعور، موسسه انتشاراتي الهدي، 1427 هـ .ق.
- رحله الي كعبه‌الحبيب، انتشارات دانشاه تهران، 1427 هـ .ق.

تحقيق، تعليق و مقدمه
-‌ تفسير عبدالكريم «الشهرستاني، المسمي به «مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار، مركز نشر آثار مكتوب، 1418 هـ .ق.

عناوين ديگر آثار استاد آذرشب/ تاليف و ترجمه
- ترجمه آثار حضرت امام خميني(ره)، نداءالثوره الاسلاميه، انسان محور تغيير
- ترجمه آثار رهبر انقلاب حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي، روح التوحيد، الشيخ المفيد الرياده و الابداع، قيام الامام الصادق(ع)، حديث العزه
- ترجمه آثار استاد شهيد مرتضي مطهري، الامداد غيبي في حياه البشر، شهيد يتحدث عن شهيد، الانسان و الايمان، الحياه الخالده او الحياه الاخرويه، نهضت المهدي في ضوء فلسفه التاريخ، المجتمع و التاريخ، المفهوم التوحيدي للعالم.
- ترجمه آثار ديگران
- الاسلام و متطلبات التغيير الاجتماعي، اثر: علامه طباطبايي
- الامثل في تفسير كتاب الله المنزل، اثر: آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي
 - عقاب الذنوب، اثر: آيت‌الله سيدهاشمي رسولي محلاتي
- مختصر تاريخ القرآن الكريم، اثر: دكتر سيدمحمدباقر حجتي.

آثار تاليفي متفرقه
- الفصام النكدبين الدين و سياسه
- الاستقلال الثقافي
- الاسلام طريق العزه و الكرامه و الكمال الانساني
- الثوره الاسلاميه و الاستكبار العالمي.

آثار كوتاه
مقالات تاليفي، ترجمه مقالات و گفت‌وگوهاي ديگران، سرمقاله‌ها، مصاحبه‌ها، نقد و بررسي آثار ديگران و سخنراني‌ها

مقاله‌ها
- نشاه الشعر العربي
- خواطر و آراء
- من وحي اقتصادنا
- من سجل الذكريات
- سوالات نافع بن الازرق
- خاتمه المطاف
- الافض فوك يا شيخنا الباقوري
- قال وقلت، درآمدي بر سخنان ميخاييل نعيمه
- نظره في الادب الشيعي
- هكذا يقولون و هكذا نقول
- دور الحج في المسيره التاريخيه
- الحج مناسكه و واجباته
- اهل البيت في راي صاحب الملل و النحل
- الشهيد مطهري و احياء الفكر الاسلامي
- ندوه حول ماضي التشيع و حاضرها
- الثقلان في وصيه الامام الخميني
- كلمه الافتتاح
- مذاكره حول نشاه الشيعه و تطورها
- كلمه الاختتام، Milletlerarasi, Tarihte ve, Gunumuzde Siilik, Sempozyumu
- نحن و التاريخ
- جولات تقريبيه
- التقريب و السبيل العملي لتحقيقه
- نحن والصحوه الاسلاميه
- نحن والسيره
- نحن والبدعه
- العلاقه بين التمدن و التنميه الاقتصاديه في المنظور الاسلامي
- الرساليه في الشعر الشيعي
- نحن و موامرات الاثاره الطائفيه
- نحن والسياسه
- موقف الايرانيين من الدعوه الاسلاميه
- نحن و الغزو الثقافي
- الابعاد التقريبيه في نداء الامام الخامنئي
- موقع العلاقات العربيه-‌ الايرانيه في اطار العالم الاسلامي
- تعقيب علي ورقه الدكتور طلال عتريسي
- نحو صيغ عمليه لتطوير العلاقات العربيه-‌الايرانيه
- دورالسيد جمال‌الدين في الادب العربي الحديث
- المتنبي في ايران
- نحن و النظام الدولي الجديد
- نحن و السلفيه
- نحن و العزه الاسلاميه
- لقاء مع الاستاذ العلامه السيدمحمد باقر الحكيم
- نحن و دوله الاسلام في ايران
- لقاء مع الاستاذ العلامه الشيخ/ محمدعلي التسخيري
- حول كتاب «مساله التقريب بين اهل السنه و الشيعه» لناصر القفاري
- نحن و شهر رمضان المبارك
- نحن والحج
- نحن والحسين
- نحن و قضايا نا المشتركه
- الحكومه الاسلاميه من منظور الشاعر الكميت بن زيد
- جايگاه اعراب و ايرانيان در دايره جهان اسلام
- ابوتمام في ايران
- شوقي ضيف و الادب العربي في ايران
- اكبر و المذاهب
- ملف‌دار التقريب بين المذاهب الاسلاميه
- حول القمه الاسلاميه
- مقابله مع الدكتور عبدالله النفيسي حول الممكن و غيرالممكن في الحوار مع الغرب
- The place of Arab Iranian Ties the Islamic world Farme Arab-Iranian Rclation pub-lished in 1998 by center for Arab Unity studies
- شاعران كبيران في ايران
- شهر القرآن
- الي عرفات الله
- ملف/ الثوره الاسلاميه في ايران/ الذكري العشرين
- ادباء ايرانيون في دراسات سيدقطب
- الامه المسلمه علي مشارف القرن الحادي و العشرين
- رساله التقريب
- ملاحظات ايرانيه حول كتاب تاريخ الادب العربي
- الادبان المعاصران العربي و الفارسي/ مقاربه في الظواهر المشتركه
- كلمه الافتتاح مقالات سمينار روابط زبان و ادبيات ايران و عرب
- حول كتاب مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار لمحمد بن عبدالكريم الشهرستاني
- نحن و القريه الصغيره
- سبل تنشيط العلاقات الثقافيه بين الايرانيين و العرب
- الامام علي العطاء الحضاري المتواصل
- القدس رمز وجودنا
- ابوفراس الحمداني
- حركه التاريخ في فكر الامام الصدر
- فرصه عظيمه ولكنها مهدده
- الحوزه الايرانيه في القرن الماضي
- الخلاف السني الشيعي
- السياحه العلميه عند المسلمين/ الشهرستاني نموذجا
- عرض لكتاب «الاسلام و الفكر السياسي»
- تكريم رواد التقريب
- السنن الحسنه
- موقف الرييس الاسد من الثوره الاسلاميه الايرانيه/ الخليفه التاريخيه
- حوار الحضارات الاولويات-‌ الاخطار
- الحب و التقريب
- الرييس حافظ الاسد في ذاكره مرشد الثوره الاسلاميه
- اولويات الحوار و اخطاره
- الاسس النفسيه لتعليم النحو
- موتمر المخطوطات العربيه في ايران
- القضيه الفلسطينيه في ضمير الشعب الايراني
- تواصل حوار الحضارات/ مقدمه فكريه
- علي هامش موتمر كيف نواصل مشروع حوار الحضارات
- لماذا المخطوطات العربيه في ايران
- سبل تنشيط العلاقات الثقافيه بين الايرانيين و العرب
- الحوزه الايرانيه في القرن الماضي
- حركه التاريخ في فكر الامام الصدر
- الخطاب الانساني في مثنوي جلال‌الدين الرومي
- سعيد الشيرازي
- السيدالشهيد محمدباقر الحكيم و التقريب
- التقريب في القرن الماضي
- النصوصيه في تدريس اللغه العربيه
- اسر ايرانيه في الحضاره الاسلاميه
- الحج و الحرم المكي في الاداب الفارسيه
- رويه السيد الشهيد الصدر لمساله التنميه
- الاواني المستطرقه
- از سرگيري جنبش تمدن و تقريب
- صدرالمتالهين الشيرازي و حديث عن الحركه الجوهريه
- الارتباط غير اللغوي بين الله و الانسان
- حوار مع الدكتور سيد حسين نصر
- نافذه علي عالم مجهول
- علم الله ليس سببا لاخطائنا
- الامداد الغيبي
- مقدمه تفسير منهج الصادقين
- حول كتاب اصول حكومه اثينا
- نظره في تطور الاصول
- اصل التضاد في الفلسفه الاسلاميه
- الاسلام و متطلبات التغيير الاجتماعي
- نحو فهم علمي للمدارس الكفريه المعاصره
- خطبه الحج
- غربه الغرب
- التوحيد في المفهوم القرآني
- الدين في الفهم القرآني
- فضيله الشيخ الطنطاوي عمر يتحدث عن اهل بيت النبوه
- القرآن و نظريتي تنازع البقاء و بقاء الاصلح
- القرآن و الحريه
- راي المير داماد والملا صدرا في حدوث العالم و قدمه
- حوار مع السيده ساچيكو مورانا
- موقع الشيخ المفيد في مسيره الفكر العلمي الشيعي
- قياده الامام الصادق
- مقدمه فكريه لحركه المشروطه/1
- الجانب السياسي في حياه ائمه اهل البيت
- جدول زمني بحياه السيد جمال الدين الافغاني
- مقدمه ترجمه الامام الخامنئي لكتاب «المستقبل لهذا الدين»
- لقاء مع الدكتور عبدالكريم بي‌آزار شيرازي
- خطاب الامام السيد علي الخامنئي في جلسه افتتاح القمه الاسلاميه
- كلمه السيد القائد في حفل تخرج جامعه اعداد المدرسين
- بيان الحج/ نداء الامام الخامنئي الي حجاج بيت‌الله الحرام
- نداء الامام الخامنئي الي مؤتمر الأديان
- نداء السيد القائد الي مؤتمر الشهيد الصدر
- حوار مع الدكتور سيدحسين نصر 

***

شما بيشتر به عنوان فعال مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي شناخته شده‌ايد. منظور از تقريب بين مذاهب چيست و از كي به اين امر پرداخته‌ايد؟
تقريب بين مذاهب به اين معني است كه ما بر مشتركاتي كه بين مسلمانان و مذاهب مختلف است تاكيد داشته باشيم و به آنها بپردازيم به جاي اين كه بخواهيم بر اختلافات دامن بزنيم. بيان و بزرگ‌نمايي اختلافات در يك جامعه باعث عقب‌ماندگي آن مي‌شود. از زمان‌هاي گذشته و از سنين جواني عقب ماندگي مسلمانان مرا ناراحت مي‌كرد و هميشه اين مساله براي من مطرح بود كه چرا مسلمانان در بين ملل جهان، سربلند نمي‌كنند و در تمدن جهاني موضع و جايگاهي ندارند. در حالي كه گذشته‌اي پرشكوه و با عظمت داريم. چرا اين عظمت رو به افول گذاشته؟ علاوه بر آن توجه به انسان‌هاي بزرگي كه همه به نوعي خواستار عزت مسلمانان بودند و آنها را به اين سمت مي‌خواندند، مثل سيدقطب، محمد قطب، محمد غزالي، اقبال لاهوري، علامه طباطبايي، شهيد صدر و امام خميني(ره) من را بر آن داشت كه به بررسي دقيق‌تر اين موضوع بپردازم. بنابر اين سعي كردم تمدن اسلامي را از اندلس تا شام و بغداد و كوفه و بصره و تا نيشابور مورد مطالعه و پژوهش قراردهم و در اين زمينه هم كتاب‌هايي نوشته‌ام و سعي‌ام بر آن بوده كه عظمت و شكوه تمدن اسلامي گذشته را بيان و بر مساله شكوه و بزرگي تمدن اسلامي در گذشته تاكيد كنم و اين كه چرا اين عظمت روبه ضعف گذاشت و آيا از سرگيري آن حركت ممكن است يا نه يا چه عواملي مي‌تواند اين حركت تمدني را به وجود بياورد؟ 

در حقيقت در اين كتاب‌ها، در گذشته نمانده و اوضاع حال و آينده را هم مورد بررسي و توجه قرار داده‌ام. آنچه كه بيش از همه ذهنم را به خود مشغول مي‌كرد، مساله اختلافات قومي و اختلافات مذهبي به عنوان 2 مولفه تاثيرگذار بود. در مساله اختلافات قومي مطالعه زيادي انجام داد تا به عرب‌ها بگويم ناسيوناليست عربي كه از آن دم مي‌زنيد، موهوم است و جوامع اسلامي را به عقب مي‌راند و نتيجه مطلوبي نخواهد داشت. ما در زماني داراي حوزه و تمدن واحدي بوديم و هيچ مرزي بين مذاهب در جهان اسلام وجود نداشت و بايد اين وحدت با قدرت حفظ مي‌شد.
 
تا چه دوره‌اي اين وحدت وجود داشت و از چه زماني رو به افول گذاشت؟
تقريبا تا اوايل عصر صفوي اين تمدن واحد اسلامي وجود داشت. بعد از آن بين ترك‌ها و صفوي‌ها و به بيان بهتر، بين دولت عثماني و دولت صفوي اختلافات سياسي به وجود آمد. متاسفانه دولت عثماني پرچمدار مذهب تسنن و دولت صفوي پرچمدار مذهب تشيع شدند. اين درگيري نه تنها جنبه قومي بلكه جنبه مذهبي نيز پيدا كرد. در آن زمان جهان عرب تحت لواي دولت عثماني بود آنها هم با ايراني‌ها اختلاف پيداكردند و مساله مذهبي شيعه و سني تعميق شد كه بعد از تضعيف جهان اسلام در مقابل غرب، غرب سعي كرد روي اين محور يعني محورهاي قومي و مذهبي فعاليت كند و جهان اسلام را پراكنده سازد.
 
درباره تضعيف اسلام در برابر غرب توضيح دهيد.
عوامل متعددي وجود داشت تا جوامع اسلامي در ضعيف‌ترين شرايط قرار گرفتند. نهضت اروپا سرچشمه گرفته از نهضت جهان اسلام قديم بود، اما وقتي نهضت رنسانس به وجود آمد، جهان اسلام در بدترين و ضعيف‌ترين شرايط خود به سر مي برد. حدود 400 سال پيش وقتي اندلس سقوط كرد و مسلمانان از آنجا اخراج شدند، بعد از آن دولت عثماني به قهقرا گراييد. سقوط دولت اسلامي هند كه به دست انگليسي‌ها ساقط شد و قرن هجدهم كه در خود جهان اسلام افرادي سرسپرده به وجود آمدند كه به فرهنگ و هويتشان پشت كردند. تاسيس دانشگاه‌هايي مثل دانشگاه امريكايي بيروت و جنگ جهاني اول و دوم. مساله ديگر اين بود كه رنسانس هم زمان بود با ضعف جهان اسلام و پيشرفت اروپا در آن دوره باعث تسلط آنان شد. كشورها را تقسيم كردند. قسمتي سهم ايتاليا و بخشي هم سهم فرانسه و انگليس شد. به اين ترتيب بخشي از جهان اسلام آن روز، احساس ذلت كرد و احساس ذلت يعني مردن. مهم‌ترين عامل حركت دهنده انسان‌ها به سمت شكوفايي، نوآوري و خلاقيت و حركت تمدني، عزت است؛ احساس ذلت آدمي را مي‌كشد و نابود مي‌كند و نيروهاي حركت دهنده را تحليل مي‌برد. افراد خود باور كه به خود اعتماد دارند، پيشرفت مي‌كنند و جامعه خود باخته با احساس ذلتي كه دارد، از بين خواهد رفت. 

چه راه حلي براي بازگشت به دوران عظمت و شكوه جهان اسلام پيشنهاد مي‌كنيد؟
همان طور كه قبل از اين اشاره شد، تزناسيوناليستي در دوراني براي اروپا مفيد بود اما در حال حاضر براي جهان اسلام مضر و ويران كننده است و باعث عقب ماندگي مي‌شود. در اين باره بحث مفصلي در قالب سمينارها و رايزني‌ها با عرب‌ها داشته‌ام. بعد از آشنايي با شهيد مطهري متوجه شدم او هم همين دغدغه را دارد .افكار ناسيوناليستي، امنيت ملي و فرهنگي را از بين مي‌برد. براي رهايي از افكار ناسيوناليستي بايد اسلام را بهتر شناخت و نيز براي بازگشت عظمت و قدرت اسلام بايد فرهنگ اسلامي را بررسي كرد زيرا تمدن اسلامي بر پايه فرهنگ اسلامي است. فرهنگ عبارت است از مجموعه افكار و انديشه‌ها ، احساسات و سنت‌ها ، رفتارها و منش‌ها در روابط انسان‌ها. در اين فرهنگ عناصري وجود دارد كه اگر فعال باشند، مردم و جامعه حركت مي‌كنند و اگر كند و راكد باشند جامعه هم از حركت باز مي‌ماند. با تحقيق و بررسي‌هايي كه انجام دادم، متوجه شدم كه قرآن، نهج‌البلاغه، متون اسلامي و عرفاني، مولوي اقبال و... همه به اين موضوع اشاره دارند كه احياي اين عناصر مي‌تواند انسان‌ها را به حركت آورد. مساله احيا و احياگري به عنوان راه حل اصلي بسيار مهم است.

 اين عناصر چه هستند كه احيا شوند؟
عناصر متعددند، يكي از مهم‌ترين آنها احساس عزت است. 

آيا مساله عزت كه بر آن تاكيد داريد، فقط مساله فرهنگ اسلامي است؟
فكر مي‌كردم كه عزت مساله فرهنگ اسلامي است اما بعداً فهميدم كه يك فرهنگ جهاني است و همه كشورهايي كه مايلند جامعه‌شان در حال پيشرفت و حركت و تكاپو باشد، مساله خودباوري و عزت را در جامعه رواج مي‌دهند و اين مساله‌اي است بسيار مهم. در غرب و شرق تحقيق كردم ديدم افلاطون علت حركت تاريخ را تيموس مي‌داند و تيموس همان است كه در شيعه به آن عزت گفته مي‌شود. يعني اگر عزت باشد جوامع و تاريخشان وادار به حركت مي‌شوند اما اگر چنانچه اين تيموس كه همان عزت است تضعيف شود، در جاي خود درجا مي‌زنند. 

آيا براي بازگشت به عزت ديرينه جهان اسلام، طرح و پيشنهادي داريد؟
بله، براي از سرگيري حركت تمدن اسلامي مجله‌اي را منتشر كرده‌ام به نام «ثقافته التقريب» با همكاري سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي كه مجله‌اي علمي تخصصي است به زبان عربي و با موضوع از سرگيري حركت تمدن اسلامي. به مجمع جهاني تقريب هم گفته‌ام كه مشكل در فقه و اصول و حديث و كلام نيست، مشكل ضعف فرهنگي است.

چرا به زبان فارسي نيست؟
يكي اين‌كه جهان عرب بيشتر نياز دارد تا ايران. ديگر آن كه وقتي به زبان عربي نوشته شود قشر زيادي از متخصصان فرهنگ اسلامي در ايران هم آن را مي‌خوانند و بنابراين به فارسي هم ترجمه مي‌شود.
 
چه مولفه‌اي به جز فقه و اصول و حديث و كلام كه به اعتقاد شما مشكلي در آنها نيست، مي‌تواند عناصر دين را احيا كند؟
عرفان اسلامي و ايراني اسلامي از قدرت بالايي برخوردارند و ما به آن توجه نكرده‌ايم. هميشه وقتي سخن از عرفان به ميان مي‌آيد همراه با تصوف بيان مي‌شود در حالي كه تصوف يعني خانقاه و بيكاري، بي‌حالي و بي‌حركتي، در حالي كه عرفان واقعي مولوي و ابن عربي احياگر قدرتمندي است. احياگري آتش عشق است و عشق عبارت است از حركت به سمت كمال -‌هر كه اين آتش ندارد نيست باد-‌ كل حرف مولوي در داستان ني است. البته بايد عرض كنم كه تصوف در شمال آفريقا تصوفي خانقاهي و انحرافي نيست بلكه توأم با مبارزه و جهاد است. بيشتر كساني كه با اشغالگران شمال آفريقا و با ايتاليايي‌ها و فرانسوي‌ها مبارزه كردند از بزرگان صوفيه بودند. مثل عبدالقادر الجزايري كه از اهل تصوف و از پيروان ابن عربي بود. به هر حال عرفان به عنوان يك موضوع وحدت بخش و احياگر در جهان اسلام است. البته عرفاني كه از شريعت دور نباشد. گفتمان عرفاني گفتمان لطيف انساني است و مي‌تواند همه دنيا را در بر گيرد و گسترش آن فقط سود و منفعت برايمان خواهد داشت.

خودتان هم بر مساله عرفان اسلامي كار خاصي انجام داده‌ايد؟
روي اين مساله كار كرده و آن را به جهان عرب هم ارايه داده‌ام. مثلا در حلب درباره مولوي و نقش آن در عرفان اسلامي و احياگري سميناري برگزار كرديم يا كتابي در رابطه با نقش حافظ و سعدي در احياگري نوشتم. كارهايي هم در زمينه تقريب در قاهره انجام و نوشته شد كه آن را به زبان فارسي ترجمه كرده‌اند. از فعاليت‌هاي ديگرم در اين خصوص، تحقيق و كار شخصيت احياگري است به نام محمدبن عبدالكريم شهرستاني. او تفسيري نوشت كه ناتمام ماند. تا آخر سوره بقره را تفسير كرد و همه حرف‌ها را در همان مقدار گفت. معمولا مفسران حرف‌هايشان را تا آخر سوره بقره مي‌زنند و در ادامه بيشتر تكرار است. تفسير محمدبن عبدالكريم شهرستاني از نظر نوآوري، شكوفايي بسيار مهم و حرف نوي است. 

اين اثر به نام اسرار است چون تفسير، مفاتيح الاسرار نام دارد. اين‌ها همه از مكتب اهل بيت است. البته تفسير با احاديث از امام صادق(ع) و ائمه اهل بيت بسيار تشابه دارد اما اين كه كلام خداست از مكتب اهل بيت بسيار قابل توجه است. اين اثر حدود 1500 صفحه به چاپ رسيده و توني ماير، يكي از خاورشناسان انگليسي، مقدمه‌اي بر آن نوشته است. در اين رابطه، كتاب ديگري دارم كه آماده چاپ است و درباره ادبيات اندلس. 

چرا اندلس؟
در اندلس چيزهاي عجيبي پيدا كردم. فرهنگ ايران در اندلس؛ اندلس كجا، خراسان كجا؟ با اين كه بين خراسان و اندلس مسافت بسيار زياد و دريا بين آنهاست، در آن زمان، روابط علمي، فرهنگي، فكري به قدري قوي بوده كه امروز حتي بين ايران و همسايه‌اش عراق هم آنگونه نيست و اين نشان مي‌دهد كه ما در آن زمان يك وحدت حوزه و يك تمدن اسلامي واحدي داشتيم. 

بين علما و متفكرين و نويسندگان و ادبا داد و ستد و رفت و آمد بود. نوروز و مهرگان، دو عيد ايراني در اندلس غوغا مي‌كرد. نه فقط شعرا و ادبا بلكه عامه مردم نوروز را جشن مي‌گرفتند. 

موسيقي دان ايراني به نام زرياب به اندلس رفت و فرهنگشان را تغييرداد . حتي نوع لباس مرد و زن، نوع غذا، چيدن مو و... به نام زرياب رواج پيدا كرده بود و اين امر به قدري عادي بود كه هيچ حساسيت قومي و مذهبي و زباني وجود نداشت و اين يك خصوصيت مهم تمدني است.
 
با توجه به اظهارات شما، عرفان اسلامي احياگر است و به عزت و سربلندي جهان اسلام كمك مي‌كند اما اين مساله كمي شعاري است: احياگري و حركت، كارهاي اجرايي را مي‌طلبد، اينگونه نيست؟
بله همين طور است و البته بسيار گسترده. به چند مطلب اشاره مي‌كنم كه احتمالا مهم‌ترين آن‌ها باشند. اوايل انقلاب، همه مردم از لاك خود بيرون آمدند و حركت كردند، اين تعبير بسيار مهم است. از لاك منيت خود خارج شدند و به سمت منافع و آرمان‌هاي عمومي رفتند. نه اين كه تك‌تك افراد اين حالت را داشتند، اما اكثريت و عموم جامعه اين طور بودند. آغاز هر پيشرفت و تمدني هم همين است يعني از لاك خود خارج شدن و به سمت آرمان‌هاي والا حركت كردن ،اما شرايط كاملا به آن سمت پيشرفت نكرد.

چرا؟
به نظر مي‌رسد تمام فرصت‌هايي كه در دنيا پيش مي آيد اگر خوب بررسي و براي بهره‌برداري از آن طراحي نشوند، آن فرصت تبديل به چالش مي‌شود. در همه زمينه‌هاي فردي و اجتماعي هم همينگونه است. انقلاب فرصتي بود از طرف خداوند كه براي بهره‌برداري كامل از آن طراحي مناسبي نشده است. 

حالا چه كار بايد كرد؟
فرصت‌هاي آرماني به وجود بيايد.
 
چگونه؟
فرصت‌هاي آرماني را در هر روز بايد ايجاد كرد، به طوري كه بايد الگويي را ارايه دهيم كه از لاك خود خارج شويم. كساني را به عنوان الگو مطرح كنيم كه از منيت خود خارج شده‌اند مثل اوايل انقلاب. 

با توجه به تغيير نسل، اين حرف كمي شعاري به نظر مي‌رسد!
اين نسل قطعا بهتر و روشن‌تر از نسل گذشته‌اند. اگر پايه‌هاي بعضي از آن‌ها سست شده، به اين دليل است كه آرمان‌هاي والا در مقابلشان كم است.

چگونه مي‌شود اين آرمان‌ها را در اختيارشان گذاشت؟
نشان دادن آرمان‌هاي والا الگو مي‌خواهد. امام خميني(ره) احياگر بود و از خود نمونه خوبي ارايه داد. مطهري و سيدجمال‌الدين اسدآبادي و... الان در جامعه ما مرتب الگوي منيت‌ها مطرح مي‌شود اما اين‌ها مشكلات سر راه است و مي‌شود آن را حل كرد. احياگري آرمان‌ها كاري است كه در تاريخ تجربه شده. هم در تاريخ جهان اسلام هم در اروپا. وقتي ژاپني‌ها سقوط كردند حس نااميدي در جامعه به وجود آمد ولي افرادي بودند كه به آن‌ها اميد دادند و جامعه احيا شد. در تاريخ معاصر و در تاريخ قديم. در اروپا و جهان اسلام هم شرايط بسيار نامطلوبي به وجود آمد. اما احياگراني بودند كه جامعه را به حالت اوليه خود باز گرداندند. اصلا در فطرت انسان احياگري است، انسان هميشه دنبال حركت و احياست اين شرايط مانع حركت است اما مي‌شود مانع را برداشت. طبيعت و ذات انسان اين است كه به طرف ذات كامل حركت كند. مثلا وقتي وضعيت بد اقتصادي مطرح مي‌شود، به نظر مي‌رسد اين يك حالت عارضي است و آنچه بر ذات عارض مي‌شود، ماندني نيست. انسان و جامعه در پي كمالند خصوصا آن‌هايي كه با دين ارتباط برقرار كرده‌اند. دين مساله بسيار مهمي است. حتي در نهضت رنسانس اروپا نيز نقش دين كاملا مشهود است. جامعه ما جامعه‌اي است متدين و اين به معناي حركت به سمت خدا و به سمت كامل مطلق است؛ بنابراين حركت به سمت كمال يك حركت طبيعي و ذاتي انسان است و اگر در اين راه مانعي ايجاد شود، غيرطبيعي و عارضي و ، موقت است. اين‌ها همه به عنوان سد راه است اما از بين مي‌روند.
 
نقش كشورهاي ديگر -‌عرب-‌ در اين احياگري چه اندازه است؟
موج احياگري در جهان عرب وجود دارد و حتي از ايران هم قوي‌تر است منتها موانع و سد راه آن‌ها بسيار زياد است. رژيم گذشته مانع قوي در اين راه بود. كشورهاي عربي تجربه سقوط شاه را دارند و قدرت را قبضه كرده‌اند. پشتيباني شديد قدرت‌هاي خارجي را با خود دارند. پشتيباني اسراييل كه امروز داراي قدرت است. الان همه عوامل باز دارنده، جهان عرب را قبضه كرده اما با همه اينها تفكر احياگري و فكر از سرگيري تمدن اسلامي در جهان عرب قوي است و در بسياري از كشورها وجود دارد. در مصر، مراكش، تونس، لبنان، سوريه و... با اين كه عوامل بازدارنده مثل فساد و فحشاء زياد است اما به دنبال حركت‌اند.

فرهنگ واحد جهاني كه از امريكا و اسراييل سرچشمه مي گيرد چه اندازه در به وجود آمدن تفكر احياگرايانه اثر مي‌گذارد؟
اين يك فرصت و يك چالش است. فرصت به اين معنا كه مي‌خواهند دنيا را با هم مرتبط كنند تا ديگر هيچ مانعي از نظر فكري و فرهنگي بر سر راه ملت‌ها وجود نداشته باشد و چالش براي ما اين است كه فرهنگي است با پشتوانه تكنولوژي بسيار قوي و ممكن است به لحاظ داشتن اين تكنولوژي قوي بر ما غلبه كنند و اين خطر است. البته ما نبايد بگوييم جهاني شدن بد و خطرناك است زيرا موجي است كه پشت سر آن تكنولوژي فوق‌العاده و فناوري خيلي قوي وجود دارد و ما بايد در مقابل آن تلاشمان را چندين برابر كنيم.

خطر اينكه مسلمانان تحت عنوان جهاني شدن اتحاد و فرهنگشان را از دست بدهند چقدر جدي است؟
الان اين خطر براي اروپا بيشتر است تا جهان اسلام. زيرا اگر سدها از بين بروند تاثير اسلام در آنجا قوي‌تر خواهد بود. در حال حاضر زمينه انتشار اسلام در اروپا و امريكا بسيار گسترده شده است. انتشار افكار مولوي و ابن عربي در امريكا، كانادا و استراليا كاملا ديده مي‌شود.

اين به عده‌اي خاص محدود مي‌شود يا عامه مردم در جامعه اروپايي را در بر مي‌گيرد؟
فعلا در محدوده‌اي خاص است اما گسترش آن براي غرب نگران كننده است. 

به عقيده شما اين تاثيرات دو سويه نيست؟ اگر فكر كنيم كه اسلام در غرب بيشتر تاثيرگذار بوده نگاهي خوشبينانه است نه واقع بينانه؟ شما اينطور فكر نمي‌كنيد؟
واقعيت‌ها هرچند نگران كننده باشند ما بايد به آينده اميدوار باشيم. تسليم شدن به واقعيت‌هاي منفي به معني مردن است. انسان زنده بايد در مقابل ميكروب‌هاي خارجي مقاومت كند، مگر اين كه بميرد و وقتي مرد هيچ مقاومتي نخواهد داشت. خانم دكتر بنت الشعاع عاشيه عبدالرحمن مي‌گفت: مشكل بزرگ جهان اسلام عدم قدرت مقاومت در مقابل حمله‌هاي فكري خارجي است. بنابراين ما چاره‌اي نداريم جز اين كه قدرت مقاومت را در خود و در جامعه‌مان تقويت كنيم. براي اين كار بايد هم براي انتشار اسلام در غرب و هم براي حفظ ارزش‌هاي اسلامي از تهاجم غرب، اسلام خوب شناخته شود. 

يك فرد مسلمان با نخستين چيزي كه اسلام را مي‌شناسد، مساله فقه است. به نظر شما فقه اسلامي جوابگوي همه مشكلات خواهد بود؟ آيا اگر كسي جداي از مسايل رساله بخواهد با مرجع تقليد خود ارتباط برقرار كند، اين كار به راحتي انجام مي‌شود؟
بله،‌ بنده معتقدم مهمتر از داشتن دسترسي آسان به علما و مراجع، زباني است كه به وسيله آن درباره مسايل و مشكلات گفت‌وگو مي‌شود. زماني علامه اميني در نماز جمعه قم بيان داشت كه علما با زبان قوم حرف بزنند. گفتمان ما الان گفتمان جهاني نيست كه البته الان حوزه گام‌هاي خوبي در اين باره برداشته است اما هنوز در سطحي كه مورد نياز جهان امروز است، نيست. 

همه آنچه بايد احيا شوند، از مسايل ريزي سرچشمه مي‌گيرند كه با فقه شناخته مي‌شوند؛ البته به برخي از آن‌ها هنوز پاسخ داده نشده و اين‌ها باعث مي‌شود آن احياگري كه شما مي‌فرماييد، صورت نگيرد؟
بله البته اين‌ها سد راهند مشكل در خود راه نيست.

اين سد راه مثل سنگ‌ريزه‌هايي است كه وقتي روي هم انباشته مي شوند، مسير رود را مي‌بندند.
آيا نمي توان سنگ‌ريزه‌ها را برداشت؟ قطعا مي‌شود.
 
اجازه بدهيد به موضوع ديگري برگرديم. تاريخ اسلام و عظمت آن را بررسي كرده‌ايد. از اندلس به بعد تا نيشابور. اين روند چطور طي شده آيا هميشه و در همه ادوار تاريخ جهان اسلام با شكوه بوده؟
خير، در فراز و نشيب بوده است. 

اين فراز و نشيب چگونه و چه دلايلي داشته؟
براساس روحيه‌هايي كه در مردم ايجاد شد؛ يعني گاهي شرايط به گونه‌اي بوده كه مردم با نشاط و اميد حركت كرده‌اند و گاهي هم نااميد بوده‌اند.

چه شرايطي؟
شرايط رهبران فكري و سياسي در جهان اسلام. 

لطفا جزيي‌تر بيان بفرماييد.
جهان اسلام از بعد از خلفاي راشدين به چالش افتاد. يعني هنگامي كه حكومت موروثي شد. حكومت كه موروثي شود مردم از آن جدا مي‌شوند و هيچ دخالتي در آن ندارند. يك شخص است كه بر مردم حكومت مي‌كند و اين برخلاف حركت اسلام است. 

ما در طول تاريخ هميشه اين حكومت‌ها را داشته‌ايم اما در بعضي از ادوار اسلام تضعيف نشده است؟
مدام داشته‌ايم اما گاهي قدرت اسلام و قدرت علماي اسلام و فرهنگ اسلامي آنقدر زياد بود كه در مقابل اين چالش ايستادند و حركت كردند و قدرت و پتانسيلي در جامعه اسلامي بود كه از آن عامل بازدارنده قوي‌تر بود. در دوران حركت و قدرت اسلام كم‌كم مانع زياد و زيادتر شد و رسيد به جايي كه مثلا در مقابل حمله مغول سقوط كرد. حمله مغول عجيب بود. حمله كفار بود نه مسيحي و يهودي. جامعه اسلامي در مقابل بت‌پرستان و كافران سقوط كرد اما مي‌بينيم فرهنگ اسلامي آنقدر قدرتمند بود كه عده كثيري از اين مغول‌ها را مسلمان كرد. با اين همه انرژي‌اش تضعيف شد و به سمتي رفت كه ديگر نشخوارگر گذشته‌ها بود. يعني توليد نداشت و عصر تكرار آن چيزهايي بود كه قبلا وجود داشت. نسخه نويسي، هاشورزدن و الي آخر. تا اين كه در برابر استعمار غرب سقوط كرد. استعمار غرب استعمار نظامي نبود بلكه فرهنگي هم بود. الان ما وارث اين فراز و فرودها از زمان خلفاي راشدين تاكنون هستيم.
 
اگر به جز مسايل مربوط به اسلام و تاريخ آن مطالعه داشته باشيد، چه موضوعي را انتخاب مي‌كنيد؟
بيشتر تاريخ معاصر ايران. 

اهل شعر و رمان هم هستيد؟
شعر، بله اما رمان خير. 

چند ساعت در روز مطالعه مي‌كنيد؟
3 تا 4 ساعت مطالعه و 14 ساعت كار مي‌كنم.
کد مطلب : 26167
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
محمد آذرشب
محمد آذرشب
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل