يادداشتي براي درگذشت كاظم برگ نيسي مرگ غمانگيز دوستي فرزانه
امير كاوس بالازاده:خبر مرگ كاظم برگ نيستي، خبري حيرتآور و دردناك است. مگر ميشود دانشمندي در اين سن و سال (54 سالگي) به ناگاه ترك يار و ديار كند و به وادي خاموشان گام نهد و تكليف كارهاي انجام نداده چه خواهد بود، باز هم آرزوهاي آرزومانده؟ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) امير كاوس بالازاده* :خبر مرگ كاظم برگ نيسي، خبري حيرتآور و دردناك است. مگر ميشود دانشمندي در اين سن و سال (54 سالگي) به ناگاه ترك يار و ديار كند و به وادي خاموشان گام نهد و تكليف كارهاي انجام نداده چه خواهد بود، باز هم آرزوهاي آرزومانده؟ گرچه حادثه خبر نميكند و مرگ هر آن در كمين آدمي است،اما نمي توان از اين حادثههاي شگفت كاست؟ اگر اهل علم و فرهنگ سرمايههاي كشوراند، نبايد همين كشور با تشكيل يك واحد درماني كوچك، هر هنرمند، پژوهشگر، نقاش و مجسمهساز خود را حداقل هر 6 ماه يكبار از نظر پزشكي بررسد تا جلو سكتههاي قلبي و مغزي ناگهاني و بيماريهاي كوچكي كه ناگاه بزرگ ميشوند،گرفته شود. منظور نگارنده آن است كه اگر بزرگان اين سرزمين هرچند ماه يكبار از نظر پزشكي آزمايشهايي را با هزينه دولت انجام دهند تا معلوم شود چه مشكل و ناراحتي دارند و جلو اتفاقات غير منتظر را پزشكان حاذق ما بگيرند، آيا به اهل فرهنگ و دانش اين سرزمين خدمت كوچكي نكردهايم؟
حتما خواهيد پرسيد كه برگ نيسي در حادثه سقوط آسانسور درگذشته، اما چرا خانواده او از غفلت و سهلانگاري پزشكان سخن گفتهاند؟
بيش از اين در مورد اتفاق اشك انگيز درگذشت دوستمان سخن نميگويم و به ياد ميآورم روزي را كه با او در انتشارات «فكر روز» آشنا شدم و اين رفاقت به آنجا انجاميد كه برگرداني از «معلقه امرا القيس» را با يادداشتها و افزودههايي ارزشمند براي چاپ در يادنامه استاد درگذشته شادروان دكتر مهرداد بهار، كه بعدها با نام «مهر و داد و بهار» توسط انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به چاپ رسيد، در اختيارم گذاشت و وقتي با شيوه ويرايشم آشنا شد و از آن تمجيد كرد و موارد متعدد را پذيرفت، چقدر دوستي و رفاقتمان گسترش يافت و پس از آن بارها در جاهاي مختلف يكديگر را ديديم و مشاهده تصحيحات عالمانهاش چقدر خوشآيندم بود و اكنون در خبرها ناباورانه ميشنوم كه: «كاظم برگ نيسي درگذشت» و چگونه از ياد ميتوان برد كه اين دانشمند جوان چه بيبديل و همچون مشعلي فروزان مينمود كه ناگاه دست بيرحم خزان تابستان زندگياش را در نورديد و دوستانش را به سوگ نشاند و تنها ميتوان گفت: «به دل گفت از آن پس دريغا دريغ كه شد ماه تابنده در زير ميغ » و مرگ عالِم صدمهاي جبران ناپذير براي عالَم است. يادش به خير و روانش درمينو شادمان باد. ---------------------------------- *اميركاوس بالازاده، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركزي، دانشكده هنر و معماري،گروه نمايش
کد مطلب : 76108 |