به بهانه انتشار كتاب «گنابادي و تفسير بيانالسعاده»
تفسیری عمیق با بیانی شیوا
2 بهمن 1390 ساعت 14:30
خبرنگار : حسین قديمی
چاپ نخست كتاب «گنابادي و تفسير بيانالسعاده» تاليف مهدي كمپاني زارع از سوي خانه كتاب منتشر و روانه بازار نشر شد. اين اثر كه دفتر بيست و نهم از مجموعه آثار «ايرانيان و قرآن» است، مرحوم گنابادي و تفسير بيانالسعاده وي را به نسل جوان قرآنپژوه معرفي ميكند.-
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اثر حاضر، بحثي درباره صحت انتساب تفسير بيانالسعاده به مرحوم سلطانمحمد گنابادي دارد و آن را بررسي می کند.
سيري در تفاسير متعددي كه طي چهارده قرن اخير در جهان اسلام نگاشته شده، بر ما معلوم ميكند كه عارفان سهم بهسزايي در طراوت و عمق مخاطبان كلام الهي داشتهاند و اگر ژرفاي كاوشهاي دروننگرانه آنان نبود، ظاهر و سطحي از قرآن بيشتر دانسته نميشد.
تفاسير عرفاني كه تفسير انفسي قرآن كريم محسوب می شوند، حكايت از آن دارند كه نگارنده كتاب، تدوين همان نويسنده كتاب تكوين و نفس است و هریک كه دانسته تورق شود، هادي و مشير ما به ديگري است.
زندگي سلطانمحمد گنابادي
در فصل نخست اين اثر درباره زندگينامه اين عالم جليلالقدر ميخوانيم: «در 28 جماديالاولي سال 1251قمري در خانواده ملا حيدرمحمد بيدختي گنابادي، فرزندي متولد شد كه هم نام گناباد و بيدخت را در زبانها افكند و هم آثار عقل و دلش موجب بصيرت اهل دانش و بينش شد. نام فرزند اين دودمان، سلطانمحمد بود. وي از ارادتمندان ديرينه خاندان پيامبر(ص) و از دوستداران اولياي الهي بودند.
خاندان وي مشهور به "بيچاره" بود و اين لقبي است كه از زمان ولايتعهدي حضرت رضا(ع) بر آنان مانده است. توضيح اينكه، چنانچه در شجرهنامه اين خانواده آمده است آنان نسبت خود را به قبيله بنيخزاعه ميرسانند. در زمان ولايتعهدي حضرت امام رضا(ع) اين خاندان سه نفر از بزرگان خود را به نامهاي اميرمحمد و اميراحمد و اميرسلطانقلي كه همه از فرزندان اميرسليمان خزاعي بودند، خدمت ايشان ميفرستند تا از حاكم ولايت خويش شكايت نمايند و داد بستانند. آنان طي عريضهاي از حضرت خواسته بودند كه رعايت حال آن بيچارگان را بنمايد. حضرت نيز در حاشيه همان نوشته، به حكومت محل زندگي آنان مرقوم داشته بودند كه رعايت حال اين بيچارگان را بنماييد. اين نام براين طايفه تا روزگار ما باقي است و حتي نام خانوادگي برخي از فرزندان از اجداد سلطانمحمد، بيچاره است و بدان مباهات بسيار ميكنند. سابقه ارادات اين خاندان به پيش از عصر ولايتعهدي حضرت رضا(ع) باز ميگردد و تا زمان شهادت امام حسين(ع) نيز قابل جستوجوست. اميرسليمان خزاعي پس از شهادت امام حسين(ع) با طايفه بنياسد براي دفن شهدا در كربلا حاضر شد.»
فصل دوم اين اثر به بررسي صحت انتساب تفسير بيانالسعاده به مرحوم گنابادي ميپردازد.
آشنايي كلي با تفسير بيانالسعاده
اين تفسير دومين اثر سلطان عليشاه گنابادي است و از آنجا كه اين اثر در سال 1311قمري به اتمام رسيده و اثر نخستين -سعادت نامه- در سال 1304 قمري به رشته تحرير درآمده، به نظر ميرسد كه در اين فاصله اهتمام مولف در امر نگارش و تاليف مصروف آن بوده است.
گزارش نايبالصدر شيرازي در «طرائقالحقايق» نيز مبين همين مطلب است. اين تفسير از حيث حجم از تفاسير متوسط محسوب ميشود و نه تفصيل تفاسيري مانند «مفاتيحالغيب» رازي و نه اجمال تفاسيري مانند «الاصفي» مرحوم فيض كاشاني را داراست. اين تفسير تنها تفسير كاملي است كه به مذاق عرفان شيعي و حكمت متعاليه نگاشته شده است. هر چند در ميان شيعيان اهل عرفان و حكمت تفاسيري موجود است، اما هيچيك از آنان به صورت كامل قرآن را تفسير نكردهاند.
اين تفسير در سالهاي پختگي علمي و عرفاني مولف نوشته شده است و از اينرو، ميتوان آن را آينه تمامنماي دانش و بينش نويسنده آن دانست. در اين تفسير تمام آيات به نحو مجزا مورد تفسير قرار گرفته است و با وجود داشتن ابعاد ادبي، كلامي و فقهي در بعد فلسفي و عرفاني، بهويژه با تمركز بر مفهوم ولايت عرفاني شيعي برجستگي ويژهاي دارد.
نويسنده به دلیل اعتقاد راسخ به تشييع و آشنايي عميق بدان، اغلب از منظر ولايي، آيات را مورد تفسير قرار ميدهد. از اينروست كه اخبار فراواني از ائمه معصومين(عليهمالسلام) در ذيل عموم آيات ملاحظه ميشود و گاه كثرت روايات جنبه نقلي تفسير را بر ديگر ابعاد، سنگيني ميبخشد. عزم نويسنده آن است كه همه مستندات خود را از حضرات معصومين(عليهمالسلام) نقل كند و از ياد كردن نام مولفان ديگر و آثار آنها به صورت فراگير حتي كساني كه از حيث مكتب فكري و طريقتي با او در يك مجموعه ميگنجند، پرهيز دارد. شايد تنها استثنی در اين باب مولانا جلالالدين و اثر ماندگار وي «مثنوي معنوي» است كه مولف مكررا با ذكر نام، ابياتي را از وي نقل ميكند.
وي هرچند بنا بر تحصيلات و علايق، ميل بسياري به تحقيقات فلسفي و عرفاني دارد اما اين تحقيقات اغلب به صورت مجزا از تفسير ذكر ميشود تا از آميختگي آن با اصل تفسير جلوگيري شود و توهم تطبيق و تحمل اطلاعات نويسنده بر كتاب الهي ممانعت كند. وی براي نيل بدين مقصود ميكوشد در ابتدا تفسيري بر اساس لغت و احاديث ماثوره ذيل آيات ارايه كند و سپس در صورت لزوم تحقيقات علمي خود را ارايه دهد. البته در ذيل آيات، نويسنده از دانستههاي خود بهويژه با صبغه فلسفي عرفاني استفاده ميكند اما از به كار گيري زبان عرفاني و فلسفي يكپارچه به وضوح امتناع ميورزد. هرچند وي ميكوشد كه مخاطب را در ديدگاههاي مختلف مفسران سرگردان نكند و آنچه خود بدان دست يافته را به صورت راي مختار خود بيان كند اما گاه به برخي از شقوق محتمل مطرح شده از ناحيه اهل تفسير عنايت ميكند و آنها را مورد انتقاد قرار ميدهد.
منابع اين تفسير
در باب منابعي كه وي در نوشتن اين اثر مورد استفاده قرار داده، آنچه مربوط به احاديث معصومين(عليهمالسلام) ميشود، از كتاب های حديث الكافي در صدر است و نويسنده علاقه ويژهاي به آن دارد و در ديگر آثارش نيز مكرر به آن ارجاع ميدهد. استنادات وي به اين كتاب در برخي مواضع با نام كتاب همراه ميشود و گاه از آن صرفا حديث معصوم(ع) نقل ميشود، اما عمده احاديثي كه وي در ذيل آيات مورد بررسي قرار ميدهد، احاديثي محسوب می شوند از كتاب های تفسيري روايي مانند «الصافي» فيض كاشاني؛ «تفسير القمي» از عليبن ابراهيم قمي؛ «تفسير البرهان» سيدهاشم بحراني و «مجمعالبيان» امينالاسلام طبرسي است.
همچنين در مباحث لغوي و ادبي، وي آشكارا از «تفسير كشاف» زمخشري و «انوارالتنزيل» بيضاوي متاثر است. ميزان تاثير وي از اين مفسران و اين تفاسير در موارد مذكور خلاصه نميشود و نويسنده به صورت گستردهاي از ديدگاههاي بيضاوي و زمخشري در مباحث لغوي و ادبي و از تفاسير مزبور در بحث از اخبار مربوط به آيات سود ميجويد.
كتاب حاضر در شش فصل سامان يافته است. نگاهي به زندگي سلطانمحمد گنابادي و آثار وي، بررسي صحت انتساب تفسير بيانالسعادة به سلطان محمد گنابادي، آشنايي كلي با تفسير بيانالسعادة، مباحث علوم قرآني در تفسير بيانالسعادة، بررسي جلوههاي عرفاني- ولايي از تفسير بيانالسعادة و بررسي جلوههاي فلسفي از تفسير بيانالسعادة، عناوين فصول ششگانه اين اثرند.
در انتهاي اين اثر، نمايهاي از آيات، روايات، اشخاص، گروهها، كتابها و جايها نيز درج شده است.
چاپ نخست كتاب «گنابادي و تفسير بيانالسعاده» با شمارگان 3000 نسخه، 196صفحه و به بهاي 31000 ريال راهي بازار نشر شد.