با ياد و احترام به محسن ابراهيم شصت داستان را فراموش نكنيد
فرزام شیرزادی،داستان نویس و روزنامه نگار:دينوبوتزاتي، داستاننويس ايتاليايي چندان در ايران شناخته شده نيست! نه اينكه اصلا نباشد، هست، اما نه به اندازه بعضي از نويسندههاي خارجي كه عدهاي حتي يك سطر هم از نوشتههاي آنها را نخواندهاند و فقط نامشان را به ذهن سپردهاند و حتي در گذشته... فرزام شیرزادی،داستان نویس و روزنامه نگار:دينوبوتزاتي، داستاننويس ايتاليايي چندان در ايران شناخته شده نيست! نه اينكه اصلا نباشد، هست، اما نه به اندازه بعضي از نويسندههاي خارجي كه عدهاي حتي يك سطر هم از نوشتههاي آنها را نخواندهاند و فقط نامشان را به ذهن سپردهاند و حتي در گذشته جُك هم از حواشي چنين ماجراهايي ساخته ميشد. لابد جك معروف «چخوف رو ميشناسي؟» را شنيدهايد. بگذريم.
بوتزاتي يك مجموعه داستان دارد با عنوان 60 داستاني كه مترجم فروتن و توانا و تازه درگذشته، محسن ابراهيم آن را به فارسي برگردانده و لذت 60 شب را ـ اگر اهل داستان خواندن باشيدـ آن هم پيدرپي برايتان در بردارد. مجموعه 60 داستان بوتزاتي كه نشر قطره آن را چاپ كرده و تا حالا هم چند بار تجديدچاپ شده نوعي كتاب باليني هم براي داستاننويسي به حساب ميآيد. از فكر و انديشه بكر نويسنده هم كه بگذريم، ساختار داستانها درخور است. اگر هر شب يك داستان بخوانيد، تا 60 روز ـ حدود دو ماهـ كيفور كيفور خواهيد بود. در اين مجموعه كه نام فرعياش در ذهنم داستانهاي فكر با مايههاي فلسفي است، يك داستان با نام «حمله به كاروان بزرگ» چاپ شده كه ارزش 11 بار، نه حداقل 17، 18 مرتبه خواندن را دارد. خيلي زيادي تعريف كردم؟ زياد نبود. تازه نفس بوتزاتي هم حال نميآيد، چون او در سال 1972 فوت كرده است. داستانهاي مجموعه همه خواندنياند؛ از «هفت طبقه» گرفته تا «بمب هيدروژني» و «كت جادويي» كه اين داستان آخري را كارگرداني تازهكار و جوان سالهايش كش رفت و ناآگاه از انديشه نويسندهاش از روي آن سريالي ساخت با همين نام و حتي نام بوتزاتي بدبخت را در تيتراژ پاياني هم نياورد. باز هم بگذريم. برويم سراغ داستانها. داستانهاي بوتزاتي سرشار از پرسشهاي گاه و بيگاه خلوتگاه انديشه انسان و برگرفته از واقعيتهايي است كه جز حقيقت تلخ و دلهرهآور چيز ديگري نيست. بوتزاتي در اين مجموعه بر دلخوشيهاي ناچيز خط بطلان ميكشد و خواننده را به وقايع آكنده از اضطراب ميكشد. نگاه بوتزاتي برحوادث اطرافش، نگاه همه آدمها است. ولی نه آدمهايي كه از ناگواري بارها ميگريزند. بوتزاتي را خيليها شبيه كافكا ميدانند و حتي منتقدان هم دورهاش هم در بهترين اوضاع او را با كافكا مقايسه ميكردند. ولی اگرچه شايد به لحاظ نوع نگاه به جهان شباهتهايي داشته باشند، اما ويژگي داستانهاي بوتزاتي در مقايسه با كافكا اين است كه او سختترين، دشوارترين و شايد پيچيدهترين فكرها را به سادهترين شكل به داستان تبديل ميكند، كاري كه كافكا لااقل در اين يك مورد از پس آن برنيامد. حالا از خلال اين همه كه گفتم بوتزاتي را در هيئت نويسندهاي دوستداشتني و باهوش با داستانهايي زيبا و رشكبرانگيز ميبينيم و فقط ميماند معرفي مختصر و شناسنامهاي او؛ دينو بوتزاتي 16 اكتبر سال 1906 در بلونو، از شهرهاي استان ونيز ايتاليا به دنيا آمد. پدر او پروفسور جوليو چهزاره در دانشگاه حقوق پاويا و بوكوني ميلان، حقوق بينالملل تدريس ميكرد و مادرش آخرين حلقه از خانوادهاي اشرافي بود. حالا اگر داستانهاي كوتاه و بلند اين داستاننويس را نخواندهايد ترديد به دلتان راه ندهيد و براي شروع «شصت داستان» را بخريد. کد مطلب : 64688 |