نام بانوي ادبيات معاصر آمريكا در هفتهاي كه گذشت يك بار ديگر در راس نامزدهاي يكي از معتبرترين جوايز ادبي يعني جايزه منتقدان كتاب آمريكا نشست؛ به همين دليل نگاهي داريم به زندگي و آثار جويس كرول اوتس كه در ايران كمتر شناخته شده و اين اواخر دو سه كتابي از او منتشر شده است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، جويس كرول اوتس در آستانه 70 سالگي ديگر عادت كرده است تا به عنوان نامزد يك جايزه ادبي معرفي شود؛ درست همان طور كه چند روز پيش از سوي انجمن منتقدان آمريكا براي بهترين داستان و بهترين بيوگرافي خودنوشت نامزد شد. او سال هاست مجموعه كاملي از آثار ادبي را در كارنامه اش دارد كه تعداد آنها به بيش از 100 عنوان مي رسد؛ از رمان و داستان كوتاه گرفته تا شعر، نمايشنامه، مقاله، نقد و... اگر گاه گداري به سايت "نيويوركر"، نشريه معتبر ادبي آمريكايي سري بزنيد حتما مي توانيد يكي از داستان هاي كوتاه جديدش را بيابيد.
اوتس در حوالي نيويورك بزرگ شده؛ در يك مزرعه كوچك و در ميان خانواده اي وابسته به زمين. درست مثل شخصيت هاي تيپيك فيلم هاي آمريكايي. به همين دليل هم او با زمين انس گرفته و به سكوت و تنهايي عادت دارد. وقتي او به دنيا آمد آمريكا دوران ركود اقتصادي بزرگ سال 20 را پشت سر گذاشته بود و زندگي داشت به روال طبيعي خود باز ميگشت. او مي گويد: به همين دليل هم مردم آرامش را درك مي كردند و زندگي در وجود آنها ريشه داشت و زندگي شان بسيار ساده و راحت مي گذشت. زندگي خودش هم همين طوري است؛ ساده، بي غل و غش و به دور از هياهو و سر و صدا. با اين حال او سالي يك بار و آن هم هنگام اهداي جايزه نوبل با موج آدم هايي روبهرو مي شود كه مي خواهند بدانند از اينكه ممكن است امسال برنده جايزه نوبل شود چه احساسي دارد؛ اما خانم اوتس

اوتس خيلي منتظر نوبل نيست، چون آن را يك جايزه سياسي مي داند كه تا زمان روبه راه نشدن اوضاع عراق و خروج آمريكا از اين كشور امكان ندارد به يك نويسنده آمريكايي تعلق بگيرد
خيلي منتظر نوبل نيست، چون آن را يك جايزه سياسي مي داند كه تا زمان روبه راه نشدن اوضاع عراق و خروج آمريكا از اين كشور امكان ندارد به يك نويسنده آمريكايي تعلق بگيرد.
اوتس در 1978 پس از نقل مكان به پرينستون نيوجرسي «بلفور» را نوشت؛ اولين جلد از رمانهاي گوتيك بلندپروازانهاي كه سبك جديدي از كار ادبي را به كارنامه اش افزود و از طريق آن تاريخ آمريكا را با تخيلي نو درآميخت.
او با همه موفقيت و شهرت هرگز تغييري در آرامش زندگي اش ايجاد نكرده و به همين دليل در زمينه آفرينش هاي ادبي در حوزه نوشتن و تدريس همچنان پيگير به كار پرداخته است. با اين حال به عنوان يك نويسنده سبك هاي مختلف نوشتاري را تجربه كرده و همان طور كه خودش مي گويد، از يك سو شيفته فاكنر بود و از سوي ديگر همينگوي را مي پسنديد. به همين دليل هم اين تنوع را در آثاري كه خود آفريده نيز تجربه كرده است.
«سياهاب» بر مبناي حادثه تاريخي مشهوري بنا شده كه در زندگي سناتور كندي رخ داد و موجب شد كه عضو سوم خانواده كندي ها پس از ترور دو برادر بزرگترش براي هميشه از رياست جمهوري فاصله بگيرد. فصل اول اين رمان به صورت بسيار كوتاه حادثهاي را كه در چهارم جولاي، خيلي سريع اتفاق افتاده بيان مي كند و در فصل هاي بعدي به تعليق حيرتآوري مي رسد كه تنها يك نويسنده كاركشته مي تواند خواننده را مجاب كند تا 31 فصل باقي مانده كتاب را با كنجكاوي دنبال كند.
اين رمان اپيزوديك با رفت و برگشتهاي ذهني قهرمان اصلي كه يك زن جوان است به مرور اين حادثه مي پردازد و سقوط در سياهاب را بررسي مي كند. در اين ميان نويسنده گاه فقط يك صفحه را به يك فصل اختصاص مي دهد و در اين ميان جزيي ترين موارد را هم از ياد نمي برد. كتاب پر است از پرسشهايي كوچك كه به خواننده كمك مي كند بيشتر و بهتر با ذهن راوي ارتباط برقرار

اين بانو كه «جان آپدايک» او را «بانوي فرهيخته ادبيات معاصر» لقب داده است معتبرترين جايزه هاي ادبي را از آن خود كرد
كند و از اين راه سرنخهاي خوبي هم براي دنبال كردن داستان به دست آورد. البته اصل حادثه و مردن در كنار كسي كه راوي به او دلبستگي ناشناخته اي داشته و چندان هم او را نمي شناخته نشان دهنده ذهنيت مغشوش او بر اثر وقوع تصادف است.
آثار اين نويسنده ريشه اي عميق در سنت هاي ادبي و روشنفكري آمريكايي دارد و ديدگاه هاي برجسته او درباره فرهنگ معاصر آمريكا موجب شده است تا اين پروفسور علوم انساني دانشگاه پرينستون چندي پيش جايزه ادبي نشريه شيكاگو تريبيون را از آن خود كند. البته اين بانو كه «جان آپدايک» او را «بانوي فرهيخته ادبيات معاصر» لقب داده، معتبرترين جايزه هاي ادبي را از آن خود كرده است؛ از آن جملهاند جايزه اورنج، برام استوكر، پن، رئا، شيكاگو تريبون، روزنتال و جايزهي ملي كتاب امريكا. او بارها نامزد جايزه نوبل و پوليتزر نيز بوده است.
اوتس دانشنامه فوق لیسانس خود را در رشته ادبیات با درجه ممتاز از دانشگاه ویسکانسين گرفت و در همان جا با ریمون جی. اسمیت آشنا شد. سال 1962 پس از ازدواج با وی در دیترویت اقامت كرد و از سال 1968 به تدريس در دانشگاه وینسدور كانادا پرداخت. او در سال 1976 برای تدریس رشته ادبیات خلاقه در دانشگاه پرینستون به نیوجرسی رفت و در همان جا به عنوان استاد ممتاز در علوم انسانی معرفی شد.
اوتس ده سال هم در كشورهاي فرانسه و اسپانيا زندگي كرده و پس از انتشار رمان «زمان آفتاب خيز» كه به شهرت رسيد به آمريكا باز گشت و در طول ده سال پس از آن چهارده رمان منتشر كرد.
تشنج های اجتماعی در دیترویت نمونه ای از واقعیت خشونت بار آمریکایی برای اوتس بود و رمان «آنها» که برنده جایزه «نشنال ادوارد» شد و بسیاری از دیگر رمان

عاشق اين روندم كه چيزى مرا از نظر احساسى تكان دهد و وادار كند تا آن را به زبانى بنويسم كه باعث بروز همان احساسات در خواننده شود.
ها و داستان های کوتاه او از زندگی در دیترویت الهام گرفته شده است. خود او هم در این باره گفته كه خوب يا بد، شخصيت کنونی من و زندگی من به عنوان يک نويسنده نتيجه زندگی در ديترويت است.
اوتس اولين اثرش «سقوط لرزان» را در بيست و شش سالگي منتشر کرد و در سال 1970 به خاطر رمان «آنها» برنده جايزه ملي کتاب شد. او به طور متوسط سالي دو کتاب منتشر ميکند که بيشترشان رمان است. فقر در روستاها، اختلافات طبقاتي، عشق به قدرت، کودکي و نوجواني دخترانه و گاه رويدادهاي ماوراء طبيعي تمهاي غالب آثارش را تشکيل ميدهد و خشونت همواره در آثارش حضور دارد.
اوتس مي گويد: لازمه زندگی در محیط و شرایط سخت روستا چیزی جز مبارزه هر روزه برای حيات نیست.
او با نامهاي مستعار "رزاموند اسميت" و "لورن کلي" نيز کتابهاي پليسي نوشته و از آخرين آثارش ميتوان «خواهرم، عشقم» و «دختر گورکن» را نام برد كه براي آن نامزد دريافت جايزه منتقدان آمريكا شده است. «ماسک خون» و «قلب ربودهشده» رمان هايي هستند که در سالهاي اخير با نام مستعار لورن کلي منتشر کرده است. سرزمين عجايب (1971)، هرچه ميخواهي با من بكن(1973)، زامبي (1995)، قلبم برهنه ماند ( 1998)، بلوند (2000) و آبشار (2004) از مشهورترين آثار اين نويسنده آمريكايي به شمار ميآيند.
اوتس درباره آدم ها مي گويد: هر كدام از ما شخصيت خاص خودمان را داريم. اغلب فكر كرده ام كه آدم عادى اى هستم و تقريباً هيچ شخصيتى ندارم. به همين دليل هم به طرف نويسندگى كشيده شدم؛ چون عاشق اين هستم كه چيزى مرا از نظر احساسى تكان دهد و وادار كند تا آن را به زبانى بنويسم كه باعث بروز همان احساسات در خواننده شود. به همين دليل هم شخصيتهاي داستاني

شخصيتهاي داستاني اوتس كاملا ملموس و عادي هستند و هيچ ويژگي خاصي كه ناشي از وابستگي به فرهنگ و جغرافياي خاص امريکا باشد در آنها ديده نميشود
اوتس كاملا ملموس و عادياند و هيچ ويژگي خاصي كه ناشي از وابستگي به فرهنگ و جغرافياي خاص امريکا باشد در آنها ديده نميشود. خود او از اينكه مي تواند با همسرش براى دويدن برود خوشحال مي شود و از بودن در طبيعت احساس آرامش مى كند.
حضور يك مادربزرگ مهربان مثل مادربزرگ خودش كه در 14 سالگي اولين ماشين تحرير را براي او خريد و او را به صورت غير مستقيم وارد حيطه نوشتن كرد، زني كه در تلاش است تا شوهرش را بهتر بشناسد، بچه هاي دوقلويي كه در حال كشف جهان اطراف خود هستند و ... در آثار جويس نشان دهنده ارتباط و شناخت ساده و در عين حال عميق او از آدم هاي اطراف است. احساسات اوتس آن قدر نسبت به اين افراد عميق است كه در اغلب آثار داستاني او نوستالژي نسبت به زمان و مکان کودکي جايگاهي خاص مي يابد.
اوتس معمولا آنقدر به قهرمانهاي داستانهايش نزديك مي شود تا بتواند به كنه احساسات و روانشان پي ببرد و به همين دليل هم معمولا از سياهي لشكر در آثار او نمي توان نشان چنداني جست.
اوتس بارها مدرنيته و جوانب غلط، اما رايج آن را نقد كرده و مخاطب را مجبور به تفكر در مورد چنين عاداتي كرده است و در پاسخ به این سوال که چه گونه می تواند این همه کارهای برجسته در ژانرهای گوناگون خلق کند، همواره یک پاسخ را با عبارات متفاوت تكرار كرده و آن اینکه «من هميشه در زندگی نظم و اعتدال را رعايت کرده ام. هيچ چيز عجيبی در کارم وجود ندارد. حتی نياز به تنظيم وقت هم نداشتهام.»
جملهاي از هنري جيمز كه روي ميز كار او قرار دارد شايد بهترين بيانگر ديدگاه او درباره زندگي و نوشتن باشد: «ما در تاريكي كار مي كنيم، آنچه از دستمان بر ميآيد انجام ميدهيم، هر آنچه را كه داريم به ديگران ميدهيم. شك ما ولع ما وظيفهي ما. باقي جنون هنر است.»
منبع: اينترنت/ مترجم: رويا ديانت