نويسنده و سرباز
مجيد پورولي كلشتري، داستاننويس: وقتی چند داستان درباره دفاع مقدس بنویسی و شخصیتهای داستانت آدمهای جنگ باشند، دیگر تو هم یک سربازی ، سربازی که قلم دست گرفته تا برای این آرمانها بنویسد._ مجيد پورولي كلشتري، داستاننويس: وقتی چند داستان درباره دفاع مقدس بنویسی و شخصیتهای داستانت آدمهای جنگ باشند و یکی دو تا کتاب در همین حیطه چاپ کنی و توی چند تا از این جشنوارهها بروی بالای سن و برایت دست بزنند و از دست آدمهای اسمدار لوح و سکه بگیری ، کم کم نگاه جامعه به تو تغییر میکند.
باورت میشود که حالا دیگر تو هم یک سربازی ، سربازی که قلم دست گرفته تا برای این آرمانها بنویسد . کف زدنها و سوت کشیدنها و دست دادنها تشویقت میکنند برای بهتر نوشتن و در همین حیطه نوشتن. انگار همه تو را تا ابتدای یک جاده بزرگ میبرند و بدرقه میکنند. بعد خودت هستی و خودت هستی و جاده . همه تنهایت میگذارند .
هیچ کس با خودش فکر نمیکند که این سرباز قلم میخواهد ، نان میخواهد ، پوتین میخواهد. سربازها برای زندگی خانه میخواهند و خانهها سفره میخواهند و سفرهها نان میخواهند .
بعضی وقتها توی آینه به خودم نگاه میکنم و میگویم : این نویسنده جوان چقدر تنهاست . گاهی وقتها که خیلی غمگین میشوم ، یا خیلی گرسنه ، دلم میخواهد یک نویسنده بازاری تلويزیون باشم تا شاید درصدی از این رقمهای نجومی بازیگران بازی نابلد را که دلقکوار در بداهههای بیمحتوای خود غرق شدهاند و مردم را سر کار گذاشتهاند، به من نیز بدهند. محتوای اندک و سطحی برنامههای تلويزيون، دردی بزرگتر و رعبآورتر است.
و چقدر تنهاتر میشوم وقتی میبینم که تیتر روزنامهها همه نشان از حمایت از من به عنوان نویسنده دفاع مقدس دارد. تمام همّ و غمّ زندگیام انقلاب و ارزشهای آن و شهیدان بودهاند.
حالا من نیز مثل یکی از همین شیمیاییهای خسته دنبال یک کپسول اکسیژن میگردم برای تنفس هوای تازه . هر چقدر که دشمن در تبلیغات بر علیه دین و مذهب و نظام ما هنرمندانه و رندانه و حساب شده عمل میکند ، ما در این تقابل فرهنگی کوتاه آمده و خاکریزهای جنگهای تبلیغاتی و فرهنگی را وانهادهایم . گویا در دایره لغات چشمان ما جنگ مترادف است با توپ و تانک و مسلسل و هرگز باورمان نمیشود که یک کتاب و یک فیلم بتواند بمبی باشد برای انهدام تمام دستاوردهای سی ساله . دشمن ـ این شیطان کادو پیچ شده خوش آب و رنگ ـ راه و رسم حمله را چه خوب میداند. افسوس که ما هنوز باور نکردهایم که حتی اکنون نیز برای شروع دیر است. گاهی که خیلی سرم میرود توی حساب و کتاب ، با خودم فکر میکنم اگر پولی که خرج ساخت یک فیلم سینمایی در تلوزیون میشود 100 ملیون تومان باشد (که البته خیلی بیشتر است)، چه ساده میشود با این پول به جای ساخت یک فیلم تکراری و دستمالی شده، پنجاه نویسنده را برای آفرینش پنجاه رمان درباره انقلاب و ارزشها و آرمانهای عدالت خواهانه آن به کار گرفت. کد مطلب : 34753 |
 |
|