نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » پرونده » پرونده

باغباني گلستان ادب

27 شهريور 1389 ساعت 19:50

مريم مقيمي - ايران ما سرزميني است كه از گذشته‌هاي دور تاكنون به عنوان مهد ادب و فرهنگ و تمدن و سرزمين شعر و شعور، انسان‌هايي اديب و بزرگ را در دامان خود پرورش داده و مي‌دهد. هر انسان خردمندي به اين مسأله اذعان دارد كه بخش عظيمي از نگهداري و حفظ فرهنگ و ارزش‌هاي ايران‌زمين، در دست افرادي است كه براي بقاي زبان و ترويج آن، چه به صورت نثر و چه به صورت نظم به تصحيح و ترويج آثاري از اديبان گذشته پرداخته و باغباني گلستان ادب را برعهده گرفته‌اند. نگهباناني كه لحظه‌ لحظه زندگي خود را چه در شهرستان مهجور و چه در بزرگ‌ترين مركز علم و دانش كشور، صرف آموختن و آموزاندن هويت زباني و زبان هويت ايراني كرده‌اند. دكتر وفايي متخصص در زبان فارسي كلاسيك و متون عرفاني و نيز محقق و پژوهشگر در حوزه شعر و نثر، يكي از كساني است كه با دستان همت خود دستان اديبان گذشته اين مرز و بوم فشرده و از ميراث آنان به خوبي نگهداري كرده و به ترويج آن پرداخته است./

 خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)-دكتر عباسعلي وفايي در سال 1344 در روستايي به نام تقليدآباد از توابع شهرستان زرند ساوه به دنيا آمد و دوران ابتدايي را در همان روستا گذراند و سپس در مدرسه راهنمايي حافظ مشغول به تحصيل شد.
وي درباره چگونگي گذراندن دوره دبيرستان خود مي‌گويد: «اين دوره را در 2 دبيرستان در شهر زاويه و شهر مأمونيه گذراندم . اين شهر مركز شهرستان و بخش مستقل‌ شده‌اي از ساوه است و خودش فرمانداري دارد. دبيرستان فردوسي در شهرستان زاويه قرار داشت. براي اينكه شانس بيشتري در قبولي كنكور داشته باشم، چند ماهي را در مدرسه 17 شهريور شهرستان ساوه درس خواندم. دبيران و معلمان خوبي داشت؛ 5 ماه را تقريباً در آن جا بودم. اما چون اين شهرستان 30 كيلومتر از زادگاهم فاصله داشت، در اواخر سال پرونده انتقالي خود را از ساوه به زرند آوردم و در دبيرستان فردوسي در شهرستان زاويه ادامه تحصيل دادم. بنابراين، سال‌هاي اول و دوم را در دبيرستان فردوسي، سوم را در دبيرستان شريعتي مأمونيه و سال چهارم را دوباره در مدرسه فردوسي گذراندم.»
وي در سال 1363مدرك ديپلم خود را در رشته‌ فرهنگ و ادب گرفت و همان سال در آزمون دانشگاه شركت كرد و از 14 رشته‌اي كه بايد بر مي گزيد، در 9 رشته‌ تحصيلي دانشگاه‌هاي علامه طباطبايي، دانشگاه تهران، دانشگاه تربيت معلم و ... پذيرفته شد.
دكتر وفايي در اين باره مي‌گويد: «به دليل اينكه در انتخاب محل تحصيل اشتباه كرده بودم و نخستين انتخابم اراك بود، در رشته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه اراك، كه آن زمان به نام مدرسه عالي ناميده مي‌شد، به تحصيل مشغول شدم. اوايل ناراحت بودم زيرا در دانشگاه‌هاي معتبرتري در تهران نمره قبولي كسب كرده بودم و حالا به خاطر اشتباهم بايد مسافتي را طي مي‌كردم و در اراك درس مي‌خواندم. اما اين اشتباه خوبي بود زيرا به راستي استادان خوبي داشتيم كه از تهران مي‌آمدند و فضاي علمي ايجاد شده بسيار عالي بود. در زمان كوتاهي از رفتن به آن جا راضي شدم و نيت آن را داشتم كه حتماً با كوشش و جديت درس بخوانم. بنابراين دوره كارشناسي را در مدت سه سال و يك ترم تابستان به اتمام رساندم و چون تعهد خدمت دبيري داشتم، در سال 1367 وارد آموزش و پرورش و با عنوان دبير رسمي در شهرستان زرند ساوه مشغول به خدمت شدم. در همان زمان در آزمون كارشناسي ارشد شركت كرده بودم، هم در دانشگاه دولتي و هم در دانشگاه آزاد. نتيجه دانشگاه آزاد زودتر از دانشگاه دولتي اعلام شد و من در آن جا ثبت‌نام كردم. هم زمان با آن به دليل تعهدم در آموزش و پرورش، بايد 2 سال به منطقه محروم مي‌رفتم و قرار بود براي اين تعهد به بوشهر بروم و همه اين مسايل با قبولي در دانشگاه دولتي مقارن شد. بسيار تلاش كردم براي اينكه به تحصيل بپردازم و به بوشهر نروم. بعد از زحمت زياد و سختي‌هاي فراوان، موفق شدم تا موافقت آموزش و پرورش را جلب كنم. بالاخره، توانستم هم در دانشگاه آزاد و هم دانشگاه دولتي در رشته زبان و ادبيات فارسي تحصيلاتم را ادامه دهم. در دانشگاه تربيت معلم كه محل تحصيلم بود استادان بسيار خوبي تدريس مي‌كردند؛ مثل دكتر حاكمي، دكتر مصفا، دكتر فرشيد‌فر، دكتر بحرالعلومي، دكتر شفيعي كدكني و دكتر ندوشن. دانشگاه آزاد اسلامي هم‌چون آغاز كارش بود و حدود 5 سال از تأسيس‌اش مي‌گذشت، كلاس‌هاي كارشناسي ارشد را در دانشگاه تهران برگزار مي‌كرد و بعضاً دانشجويان دانشگاه آزاد با دانشجويان دانشگاه تهران ادغام مي‌شدند. قصد من اين بود كه دوره دكتري را در دانشگاه تهران به تحصيل بپردازم  و دانشگاه آزاد مجوز ورود به كلاس‌هاي دانشگاه تهران بود. به ياد دارم كه دستور زبان را با 2 استاد گذراندم؛ در دانشگاه تهران دكتر فرشيدفر و در دانشگاه تربيت معلم، دكتر انوري. مرحوم دكتر ضياءالدين سجادي «خاقاني» را در دانشگاه تهران تدريس مي‌كرد و خودش مصحح ديوان خاقاني بود و تحقيقاتي بر فرهنگ لغتش داشت. مدرس همين درس در دانشگاه تربيت معلم، دكتر عباس ماهيار بود. كشف المحجوب را در دانشگاه تهران با استاد دكتر شفيعي كدكني خواندم و در دانشگاه تربيت معلم با دكتر محمود عابري. خلاصه آنكه شوق و رغبتي در من بود. مثلاً براي ورود به دوره كارشناسي ارشد قسم خورده بودم كه 8 ساعت در روز مطالعه داشته باشم، ضمن اينكه در دبيرستان هم تدريس مي كردم و اگر روزي از اين 8 ساعت كمتر مي‌شد، قطعاً روز بعد جبران مي‌كردم. گاهي پيش مي‌آمد در شب هاي زمستان براي اينكه 8 ساعت مطالعه‌ام تمام نشده بود،  از اتاق بيرون مي‌آمدم تا سرماي هوا خواب را از چشمانم ببرد. اين تلاش و سختي‌ها باعث شد با اينكه هنوز پايان‌نامه كارشناسي ارشد را ننوشته بودم، در همان سال نخست يعني در سال سوم به مقطع دكتري راه پيدا كنم. همان زمان با مساعدت استاد راهنما و اخلاق، دكتر انوري و دكتر سيامك عرب كه مديرگروه وقت دانشگاه تربيت معلم بود، پايان‌نامه‌ام را با عنوان تحليل غزليات سلمان ساوجي نوشتم و در سال 1371 براي دوره دكتري وارد دانشگاه تهران شدم. در اين دوره از طرفي بايد بورسيه دانشگاه مي‌شدم و از طرفي هم در آموزش و پرورش تعهد داشتم. يا بايد دانشگاه را متقاعد مي‌كردم يا آموزش و پرورش را. بنابراين با مشكلات و دردسرهاي بسيار بدون بورسيه ثبت‌نام كردم و ادامه تحصيل دادم و البته مزاياي دانشجويان ديگر را هم نداشتم. مثل داشتن خوابگاه يا اينكه به اندازه استاد حقوق مي‌گرفتند و ... من در آموزش و پرورش درس داشتم و كمتر از دانشجوي دكتري حقوق مي‌گرفتم. بايد 24 ساعت هم به كلاس مي‌رفتم. به هر حال مقطع دكتري با توفيقاتي همراه بود. در يكي از كلاس‌هاي مرحوم دكتر شهيدي، متنبي و نهج‌البلاغه مي‌خوانديم كه يكي از همكلاسي‌هايم تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي را به من پيشنهاد داد و من با وجود اينكه مي‌دانستم شرايط تدريس را ندارم، در كمال ناباوري پذيرفتم. در دوره‌اي كه دانشجوي دكتري بودم مصاحبه‌اي گرفتند و من در آن مصاحبه پذيرفته شدم. براي من 4 واحد درسي در نظر گرفتند و بعد از آن واحدهاي بيشتري در اختيارم گذاشتند و بعد خواستند كه پرونده‌ام را ببرم و استخدام دانشگاه شوم. اما به دليل اينكه دبير دبيرستان بودم و سربازي هم نرفته بودم، نمي‌توانستم استخدام شوم. بنابراين در انتظار اين بودم كه هفت سال تدريس داشته باشم و بعد خودم را آزاد كنم. در اين بين استعفايي براي آموزش و پرورش منطقه 10 نوشتم اما آنها استعفايم را قبول نكردند و درخواست انتقاليم را نيز نپذيرفتند. من هم سوگند ياد كردم كه كار نكنم و بنابراين بعد از 62 روز اخراج شدم. اما در همان روز يعني 25/11/74 در دانشكده علامه طباطبايي استخدام و عضو هيات علمي آن جا شدم. چند ماهي بعد از استخدام در دانشگاه، معاونت در همان دانشكده به من پيشنهاد شد و سه سال معاون دانشجويي اداره مالي دانشگاه بودم و نيز در همان دوره معاونت، خداوند توفيق داد كه كارهاي پژوهشي و مقالاتي‌ام را انجام دادم.
بعد از آن به عنوان قائم‌مقام و معاون اداري مالي دانشگاه الزهرا مشغول به خدمت شدم. پس از يكسال كه در آن دانشگاه در سمت معاونت فعاليت داشتم به دليل تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي درخواست ارتقاء دادم و در سال 1382 دانشيار دانشگاه شدم. سپس به مدت سه سال به عنوان رايزن فرهنگي ايران در ازبكستان در شهرهاي سمرقند، بخارا، خوارزم، خيره و ... كه براي هر كسي آشناست و در تاريخ ايران زمين همه آن‌ها را مي‌شناسند، به كار پرداختم كه ثمرات بسياري برايم داشت و كارهاي بايسته و شايسته زيادي در حوزه فرهنگ و ادب ايراني انجام دادم. سال 1385 به كشور برگشتم و به عنوان مديركل مركز گسترش زبان فارسي در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و پس از آن به عنوان دبير شوراي گسترش زبان فارسي در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مشغول به كار شدم. ضمن اينكه تا سال گذشته، به تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي هم ادامه دادم و بعد از آن، به عنوان رييس دانشكده زبان و ادبيات فارسي خدمت مي‌كنم.

چرا رشته فرهنگ و ادب را انتخاب كرديد؟
فرزند پنجم خانواده بودم. برادرانم تحصيلات دانشگاهي داشته و در رشته‌هاي مختلف رياضي و ... درس خوانده و دبير بودند. من به دلايلي به فرهنگ و ادب علاقه‌مند بودم. شايد انس و الفتي كه از دوران كودكي با كتاب‌هاي علوم انساني داشتم، باعث علاقه‌ام شده بود. كتاب‌هايي در حوزه اعتقادي و معارف اسلامي را از دوران راهنمايي مي‌خواندم. قسم خورده بودم كه هر روز يك كتاب مطالعه كنم. كتاب‌هاي شهيد دستغيب و شهيد مطهري را با جديت مطالعه مي‌كردم و حتي الآن، هنوز مي‌دانم كه در بعضي از صفحاتش چه نوشته شده بود.

در آن زمان معمولاً خانواده‌ها با رشته‌هاي رياضي و تجربي بيشتر موافق بودند تا با علوم انساني خصوصاً دربارة پسرها. خانواده شما با تحصيلتان در اين رشته موافق بود؟
خانواده خيلي موافق نبودند اما با توجه به دلايلي كه وجود داشت، موافقتشان جلب شد. يكي از دلايل نزديكي منزلمان به دبيرستاني بود كه قرار بود تحصيل كنم. ديگر اينكه در دوران نوجواني قلم خوبي داشتم و به همين دليل مورد تشويق خانواده قرار مي‌گرفتم. به ياد دارم در دوره‌ راهنمايي، وقتي فاميل جمع مي‌شدند و كنار هم بوديم، برادرانم مرا براي صحبت كردن تشويق مي‌كردند و من گاهي سخنراني مي‌كردم. همه اين‌ها مرا به اين سمت و سو ترغيب مي‌كرد و خانواده هم راضي شده بودند. در شهرستان كه بوديم، شايد نخستين كسي بودم كه دكتراي زبان و ادبيات فارسي داشتم و يكي از علائق من در آن زمان، زبان عربي بود و فرهنگ و ادب هم با زبان عربي بسيار مأنوس است.

به عنوان يك معلم، چقدر توانسته‌ايد علاقه خود را به ادبيات فارسي به شاگردانتان انتقال دهيد؟
در همان شهرستان 17 ساعت در دبيرستان، عربي، عروض، قافيه، فلسفه، منطق، تاريخ ادبيات و دستور زبان درس مي‌دادم. شاگردانم انس زيادي با من داشتند، آنقدر كه گاهي، روزهاي جمعه به مدرسه مي‌آمدند، 2 ساعت درس مي‌دادم و يك ساعت و نيم فوتبال بازي مي‌كرديم و بعد دوباره درس مي‌خواندند. بعضي‌ها 20 كيلومتر از روستاهاي اطراف راه مي‌آمدند و نتيجه آن دوران و تدريس اين است كه الآن 5 نفر از همان دانش‌آموزان در رشته زبان و ادبيات فارسي دكترا گرفته‌اند و در دانشگاه‌هاي تهران و شهرستان‌ها تدريس مي‌كنند. اينكه از يك شهرستاني كه جمعيت كمي در آن زندگي مي‌كنند 5 نفر استاد زبان و ادبيات فارسي باشند و در دانشگاه‌هاي معتبر تدريس كنند، بسيار نتيجه خوب و لذت بخشي است. بعضي ديگر از دانش‌آموزان آن دوره هم، شاعر و نويسنده و نقادند و اين‌ها همه ثمره دوران دبيري و تدريسم‌اند و از اين بابت بسيار خوشحال و خرسندم. 

اگر به دوران گذشته برگرديد، مجدد همين مسير شغلي را انتخاب مي‌كنيد و ادامه مي‌دهيد؟
قطعاً همين طور است. من از شغلي كه دارم بسيار راضي‌ و هميشه خداوند را شاكرم و همه را از افاضات خداوند مي‌دانم كه فضايي را برايم به وجود آورد تا در كلاس درس حاضر مي‌شوم. روزي، از اينكه بايد  در شهرستان تحصيل كنم ناراحت بودم و آرزويم تحصيل در دانشگاه‌هاي تهران بود. الآن خداوند استادي در اين دانشگاه را به من عطا كرده است. خداوند چنان مقدر كرد كه آرزوي تحصيل در دانشگاه علامه طباطبايي، به نتيجه‌‌اي بسيار بزرگتر از آن آرزو برسد و حتي مسؤوليت دانشكده را بر عهده من گذاشتند و اين تفضل بزرگ الهي است.
****
‌كم و كاستي‌هايي وجود داشته كه بخواهيد جبرانش كنيد؟
انسان آرمان‌گراست و ايده‌ها و خواسته‌هايي را در ذهن خود مي‌پروراند كه به بخشي از آنها نرسيده و به دنبال آن‌هاست. اما واقعيت اين است كه اين رضايت، رضايت كاملي است و الآن تصور نمي‌كنم كه آرزوي چيزهاي بهتري را داشته باشم. خداوند توفيقات زيادي به من داده، هم از نظر مادي و هم معنوي و من بسيار راضي‌ام اما اين رضايت دال بر اين نيست كه حركت نكنم و كارهاي علمي و پژوهشي بيشتري نداشته باشم. من هميشه دوست دارم كه فعاليت‌هاي پژوهشي و تحقيقي‌ام بيش از اين باشد و گاهي اين را عنوان كرده‌ام كه روح ايراني و فكر و انديشه ايراني از ديرباز تا امروز مشتهر بوده و ميراث گرانسنگي كه الآن به آن افتخار مي‌كنيم هم بايد حفظ و صيانت شوند و آن را به آيندگان بسپاريم، هم اينكه خودمان بايد توليد و زايايي داشته باشيم. بنابراين در حوزه تأليفات و تحقيقات و پژوهش‌هاي اساسي بايد بيش از اين فعاليت كنيم زيرا هم مأموريم و هم مكلف و هرقدر هم كه ياد مي‌گيريم، باز بسيار اندك است. البته من در اين حوزه هنوز از خودم راضي نيستم و در موارد ديگر تفضل الهي بيشتر ساري و جاري بوده است كه بسيار رضايت‌مندم. پدر و مادري مؤمن و مؤمنه‌‌اي دارم كه دغدغه‌شان همواره تحصيل فرزندانشان بوده. با همه سختي‌هايي كه كشيده‌اند، همه تأكيدشان بر درس و تحصيل بوده و اين لطف الهي است. 

چند عنوان كتاب داريد؟
حدود 18 تا 20 جلد كه هم تصحيح و هم تأليفند.

از نظر خودتان كدام يك از كتاب‌هايتان از بقيه بهتر است؟
هر يك از اين كتاب‌ها ويژگي‌هاي خاص خود را دارند و به نوعي از 80 درصد آن‌ها كه بر ايشان زحمت كشيده و وقت گذاشته ام راضي‌ام. نخستين كاري كه انجام دادم، تصحيح ديوان سلمان ساوجي بود كه البته امسال نسخه‌هايي به آن افزوده و يك بار ديگر چاپ مي‌شود.

سلمان ساوجي كيست و چرا به او پرداختيد؟
سلمان ساوجي هم شهري من و شاعر به نامي بود كه حق مطلب درباره اين شاعر ادا نشده. اشعاري كه از او به چاپ رسيده، يك سوم آن است كه او سروده و به حق در جامعه معرفي نشده. در سال 1376 نخستين اثرم درباره وي بود كه به چاپ رسيد. امسال اين كتاب را كامل و بر آن تصحيح مجددي انجام دادم و با نسخه‌هايي كه به آن اضافه كردم، بسيار منقح‌تر و زيباتر از قبل شده است. دومين كارم را با عنوان «قصيده‌هاي مصنوع در زبان فارسي» انجام دادم. اين در حالي است كه حتي يك مقاله هم در اين مورد نديده‌ام. يا همان ديوان سلمان ساوجي تا به حال به اين شكل كه من كار كرده‌ام، چاپ نشده بود كه همه موضوعات را مثل مثنوي‌هايش و ... داشته باشد.

قصيده‌هاي مصنوع به چه معناست؟
معمولاً برخي از قصيده‌ها، قصيده‌هاي فني‌اند كه يك شاعر همه صناعات ادبي را هنرمندانه در آن قرار مي‌دهد كه شامل استعاره، تشبيه و نيز مسايل مربوط به بديع لفظي و عروض و قافيه‌اند و نيز همه آنچه مربوط به فنون و بلاغات ادبي است، در نظر گرفته مي‌شود. از بين اين قصيده مثلاً 5 بيت را 2 بيت مي‌گيرند و يك بيت مستخرج مي‌شود و آن 2 بيت اول فني‌ترين است. اين به حميد ذوالفقار برمي‌گردد كه بعد از آن سلمان ساوجي در اين حوزه مشهور است. وي در بيست و شش سالگي بدايع الاظهار را نوشت كه ديگران هم از او تقليد كرده‌اند مثل حافظ علي ابن‌نور و بسياري ديگر.

اين منابع را از كجا جمع‌آوري كرده‌ايد؟
در سال 1381 از نسخه‌هاي خطي در كتابخانه مجلس، دانشگاه تهران و جاهاي مختلف ديگر جمع‌آوري و تصحيح كردم كه ابتدا در انتشارات روزنه چاپ شد.

از فعاليت‌هاي ديگرتان بگوييد.
از 15 سال پيش كاري شروع كرده بودم با عنوان «لغات مختلف در زبان فارسي همراه با قواعد زباني» كه با 5 صفحه‌ مقدمه و بيشتر دستور زبان فارسي است. اين كتاب راه را براي بسياري باز كرد كه به مسايل خفتة زبان فارسي و بخش پنهان آن بپردازند. بعد از آن، تصحيح كتاب مراد العارفين است كه اين كتاب در ايران نبوده و من نسخه‌اي از آن را در خارج از كشور در هند و آسياي مركزي پيدا كردم كه كتاب بسيار قوي در موضوع عرفان، طريقت و شريعت است. كار ديگري كه انجام دادم، تصحيح كتاب مفتاح الاسرار است كه در ايران كسي آن را نمي‌شناسد و شرحي از مثنوي و نوعي تازه است.

اين شرح از كي و چگونه است؟
از شيخ آدينه محمد خوارزمي و شرح مختصري است از سه دفتر نخست مثنوي با يك رويكرد جديد در مساله تقليد و تحقيق.

و فعاليت ديگر؟
كاري است كه امسال انجام داده‌ام و 2 سال زحمتي كه كشيده‌ام در اين كار ثمراتي داشته است و جزء امهات ادبي‌مان است. اين كار روي «روضه خلد» "مجدخاني" است كه آن را زنده كردم. نسخه‌هايي از داخل و خارج گرفته و آن را تصحيح كردم با تعليقات جامع و مقدمه‌اي تقريباً كامل. اين در حالي است كه در كتاب‌هاي تاريخ ادبيات حتي سه سطر درباره مجدخاني وجود ندارد. من از كتاب خودش برگرفته‌هايي دارم كه 50 صفحه بر آن مقدمه نوشته و تعداد صفحات كتاب به 700 برگ مي‌رسند و اين كار جديد و نويي است كه كسي آن را انجام نداده. كار ديگري كه انجام داده‌ام، دانشنامه زبان و ادبيات فارسي قرن بيستم در آسياي مركزي ازبكستان و در اين زمينه بسيار جديد و تازه است. كار ديگري كه اخيراً به آن پرداخته‌ام، دستور زبان فارسي با رويكردي جديد است كه حدود 12 سال در دوره دكتري و فوق ليسانس تدريس مي‌كنم.

رويكرد جديد به چه معناست؟
يعني آن را با يك دستور نو و با يك شيوه و دريافت جديد تدوين كرده‌ام كه انتشارات سمت چاپ مي‌كند. اين كار پيش‌تر از اين انجام نشده و كاملاً بديع است. كتاب ديگري نوشتم باعنوان «تأثير زبان ازبكي بر زبان فارسي» كه در انتشارات الهدي به چاپ رسيده و آن نيز كاملاً بديع و تازه و دلايل سياسي و فرهنگي بر آن مترتب است. 

چرا زبان ازبكي؟
زيرا مي‌خواستم بگويم زبان فارسي هنوز هم در سرشت زباني آسياي مركزي وجود دارد و اين را كاملاً اثبات كرده و قاعده‌هايي به دست داده‌ام.

به نظر شما زبان و ادبيات فارسي از زمان گذشته تا حالا چقدر تغيير كرده؟
تغيير و تحول در امر زبان امري كاملاً طبيعي و بديهي است و همه اهل فن به آن واقف‌اند و بنابراين به نظر مي‌رسد تحولاتي هم كه صورت گرفته در جريان و مدار منطقي خودش باشد و از نوع تغييراتي نيست كه بنياد و شالوده‌ آن را به هم بريزد. همان تغييرات مرسوم و معمولي كه در ادبيات دنيا صورت مي‌گيرد، در ادبيات ما هم صورت گرفته و اين امري طبيعي است و با بررسي جريان‌هاي ادبي كاملاً مشخص مي‌شود. مثلاً اگر در 50 سال گذشته زبان فارسي را مورد نقد و مطالعه قرار دهيم، تغييراتي كه در آن انجام شده در انواع ادبي و در مسايل مربوطه به زبان كاملاً طبيعي است. بايد توجه داشت كه ما در دوراني به سر مي‌بريم كه تحقيقات و پژوهش‌ها در حوزه ادبيات و زبان در دنيا زياد است و در حقيقت رستاخيزي در حوزة تحقيقات است و ادبيات و زبان فارسي از آن تحقيقات و پژوهش‌ها تأثير منطقي و معقول گرفته و سود اين مسأله از ضرر آن بيشتر است.

چه منطقه جغرافيايي يا دوران تاريخي بيشتر بر زبان فارسي تأثيرگذار بوده است؟
زبان فارسي بيشتر تأثيرگذار بوده تا تأثير‌پذير. مثلاً اگر در سرآمد شعر و ادب جهاني نگاه كنيم قطعاً بيشترين و كلان‌ترين سهم را ما داريم. تأثيراتي كه حافظ و سعدي و مولوي و فردوسي و برخي ديگر در ادبيات جهاني داشته‌اند بر كسي پوشيده نيست و در اين زمينه كتاب‌هاي زيادي هم به چاپ رسيده. زبان فارسي هم قابليت‌هاي خاص خود را دارد و ذات آن ذاتي قوي و پرقدرت است، در سرزمين ما در روزگاران گذشته در دستگاه‌‌هاي حكومتي به مدت سه قرن مكاتبات، مراسلات و محاورات به زبان عربي  صورت مي‌گرفت و بعد از اين 300 سال فردوسي خودش را نشان داد كه با آن زبان فصيح فارسي را زنده كرد. يا مثلاً بيهقي با آن نثر دل‌انگيزي كه دارد، نمود پيدا كرد. يا صاحب قابوس‌نامه و صاحب سياست‌نامه و بسياري ديگر كه به شكل عالي،  نياكان و ميراث گذشتگان را احياگري مي‌كنند.

اما به نظر مي‌رسد زبان عربي همچنان تأثير خود را حفظ كرده است.
بله، بيشترين تأثير را از زبان عربي گرفته‌ايم. منتهي زبان عربي در جلد و قواره ماهيت زبان فارسي نمودار و به تعبيري «ايرانيزه» شده است. مثلاً ما در حوزه واژگاني به واژه‌هايي عربي برمي‌خوريم يا اگر كسي از رهگذر علمي به دين ما توجه كند، بسياري از واژه‌هايمان عربي است اما به همان‌ها نيز جوهر ايراني داده‌ايم و حتي معني آن را عوض كرده‌ايم و در حقيقت در معناي آن تحول ايجاد شده است. بسياري از كلمات در زبان عربي الآن مفهوم ديگري پيدا كرده و در زبان فارسي كه به كار مي‌روند، مفهومي كاملاً متفاوت دارند. اين روح ايراني است كه اين كار را كرده است؛ حتي جمله‌هايي عربي را وارد زبان فارسي كرده‌ايم يا از آن صفات ساخته‌ايم يا مضاف‌اليه درست كرده‌ايم يا شبه جمله و ... و اين توانمندي زبان فارسي است و از طرفي قوت و قدرت فكر ايراني نيز اين را ايجاد كرده.

اما به نظر مي‌رسد در زمان ما صنعت و فن زبان فارسي بيشتر از زبان‌هاي اروپايي متأثر مي‌شود.
اينگونه نيست؛ اگر به روزنامه‌ها توجه شود و كتاب‌ها يا مجلات را نيك بنگريم يا به رسانه‌هاي همگاني، اينترنت و ... دقت كنيم، باز مي‌بينيم كه زبان فارسي به رغم همه اين‌ها، قوام و استحكام خود را حفظ كرده و اگر واژه‌ اي هم وارد شده‌، تبديل به واژه‌اي فارسي و حداقل تحول آوايي در آن ايجاد شده و آن طور كه خودش مي‌خواهد تلفظ مي‌شود و اين قابليت زبان ماست. با وجود اينكه به نظرم مي‌رسد تأثيرات واژه‌هاي بيگانه زياد نيستند، الآن در آسياي مركزي، برخي از كشورهايي كه مي‌خواهند خود را روشن فكر جلوه دهند، تلاش مي‌كنند واژه‌هاي فارسي به كار ببرند زيرا اعتقاد به هويت تاريخ خودشان دارند و زبان فارسي در همان شورمندي و ايستادگي خود قرار دارد. با همه اين هجمه‌‌ها و سوغاتي‌ كه از سوي برخي از مترجمان و از طريق برخي رسانه‌هاي همگاني به ويژه اينترنت به اين زبان مي‌شود تا حريم‌شكني كنند و ساحت زبان فارسي را به مخاطره بياندازند، اما نتيجه‌اي عايدشان نشده و اين به دليل قوام يافتگي زبان فارسي است.

ما در آثار بزرگان ادب و زبان فارسي به مسأله تأويل و تفسير برمي‌خوريم كه در ادبيات ساير كشورهاي جهان شايد به اندازه كه ما به آن مي‌پردازيم پر رنگ نباشد. نظر شما در اين باره چيست؟
بحث زبان و ادبيات دو روي دارد. يك روي آن ظاهري است و يك روي ديگر جنبه باطني و ژرف ساختي دارد. معمولاً در آثار ادبي اين مساله وجود دارد و ما از آن تعبير به تأويل مي‌كنيم. بسياري از آثاري كه شاعران گذشته ما داشتند، از سوي مفسران تأويل شده‌اند. به طور مشخص مي‌توان از آثار ناصر خسرو، اشعار حافظ و ... نام برد؛ ذات زبان اينگونه است. دقت و صرافت و ظرافتي كه امروز نسبت به متن مي‌شود، درگذشته هم بوده و نمي‌توان گفت كه دستور زبان مولود قرن حاضر است. از هر زماني كه زبان بوده قواعد هم وجود داشته منتها اين قواعد را كسي توصيف نكرده. در جامعه‌اي كه هنوز دستور زبان ندارند و افرادي در آن جامعه صحبت مي‌كنند و متوجه مي‌شوند كه بعضي چيزها غلط است، يعني زبان دستور‌مند است. با همه اين‌ها در دهه‌هاي گذشته، پايه‌ها و بنيادهاي فلسفي و تأويلي و تفسيري اين مسأله نمود بيشتري پيدا كرد و تأويل متن به شكلي نو و جديد در مكتب‌هايي بوجود آمد و چندين كار هم در زبان فارسي ترجمه شد. اين گذري است از كنش و رسيدن به توانش در لابلاي دروني اغلب متون نهفته، مخصوصاً در زبان اديباني كه بيشتر رويكرد سمبليك دارند.

تأويل و تفسير در زبان و ادبيات و مخصوصاً شعر فارسي بيشتر است تا در ادبيات ساير كشورهاي جهان مثل فرانسه كه از آن به عنوان كشوري كه ادبياتي مطرح و قوي دارد ياد مي‌شود؛ اما تأويل و تفسير در ادبيات فرانسه آنقدر نيست كه در ادبيات ما وجود دارد. به نظر شما تأويل و تفسير اصلاً درست اند و بايد باشد يا خير؟
اصلاً ادبيات همين است.

منظور‌تان كدام است؟ ساده‌گويي، يا ادبياتي با استعاره و كنايه كه بايد تأويل شود؟
ما بايد در ادبيات بين ساده‌گويي و در لفافه سخن گفتن و چند لايه گويي صحبت كردن، تفكيك قائل شويم. يك بحث معني‌شناسي داريم و يك بحث لفظي و زباني. ادبيات يعني همين كه قابليت معني‌شناسي داشته باشد و به دليل همين چند بعدي بودن افراد متعدد را به خود جذب كند.

يعني ادبياتي مثل ادبيات فرانسه كه اين استعاره ، تشبيه و ... را به صورت اندك دارند، جذب مخاطب نمي‌كنند؟
ممكن نيست نداشته باشند.

دارند اما به اين گستردگي كه ما داريم ندارند.
البته داشتن چنين قوتي دال بر فخامت و عظمت ادبي است. اما بايد اين نكته را يادآوري كنم كه تأويل فقط در شعر نيست و شايد حتي بيشتر در حوزه نثر باشد. ما كدام داستان را بيشتر مي‌پسنديم؟ يكي از عناصري كه در داستان بسيار مطرح است، بحث تعليق و گره‌افكني است. زيرا لايه‌هاي دروني و پوشيده رازي را نهفته و پيامي را در درون خود دارد كه بايد از ستر و پوشش بيرون آيد و نشان داده شود. اگر اين پوشش در درون داستان نباشد، چيزي نمي‌ماند كه خواننده داستان را تا آخر دنبال كند و با آن پيش رود. چندي پيش كتابي از مقام معظم رهبري مطالعه كردم با عنوان «من و كتاب» كتاب جالبي بود و در بخش مربوط به داستان، ايشان دقيقاً به اين نكته اشاره كرده بودند كه برخي از داستان‌ها نتيجه را خيلي شفاف و صريح مطرح مي‌كنند و اين عيب داستان است. بنابراين تفسير و تأويل در داستان هم صورت مي‌گيرد كه البته آن را به عهده مخاطب مي‌گذارند و مخاطب براساس آن حسي كه دريافت مي‌كند، پيام و محتوا را هم دريافت مي‌كند. شعر هم همين طور است. مثلاً گزاره‌اي داريم كه مي‌گويد «توانا بود هر كه دانا بود ـ ز دانش دل پير برنا بود» اين شعر بديهي است و گزاره آن كاملاً مشخص است. اما گاهي آنچه ادا مي‌شود، اينگونه نيست؛ به طور مثال و مشخصاً در سبك عراقي اينگونه موارد زياد است يا مثلاً در شعر حافظ. اگر كسي اپيكور مجاز‌پرست و فقط دنيايش، دنياي مادي باشد و كسي كه در حوزه معنا و معرفت است يا كسي كه در حقيقت عاشق است و ... آن را مي‌خواند، مي‌فهمد و مصداق اين است كه «هر كسي از ظن خود شد يار من ـ و ز درون من نجست اسرار من» دليل اين كه اينگونه اتفاق مي‌افتد، اين است كه در شعر حافظ بايد لايه‌هاي دروني شكافته شود و هرقدر اين لايه‌ها شكافته مي‌شوند طرفدار بيشتري هم پيدا مي‌كند، زيرا هر كس براساس ذائقه خود، دريافت مي‌كند و روح ادبي يعني همين، تأويل ادبي هم در همين‌جا خود را نشان مي‌دهد. بنابراين مخاطب فراواني جذب مي‌كند و معمولاً‌ هم با ذوق افراد سازگاري و هم پوشيده‌گويي دارد. اصلاً استعاره و تشبيه و كنايه و مجاز براي همين است. البته من درباره ادبيات فرانسه اطلاعات زيادي ندارم، اما معتقدم وقتي روح ادبي بر زباني حاكم باشد فرقي نمي‌كند كه كجا باشد و اگر هم اين روح ادبي وجود نداشته باشد، ادبيات اصلاً ادبيات نيست.

درباره مقايسه شعر و شاعران قديم و معاصر چه نظري داريد؟
شعر گذشته يك دوره از زمان و يك تاريخ از زبان و فرهنگ و ادب كشور است كه ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد و شعر اين دوره هم جزئي از حقيقت ادبي اين مملكت است كه ويژگي‌هاي خاص خود را دارد و به عنوان ميراث فرهنگي به حساب مي‌آيد. نمي‌توان اين‌ها را به تقابل گذاشت. هر دو براي ما عزيز و مكرمند. زيرا روح تمدن و فرهنگ ما را دارند. البته گاهي ممكن است به صورت ذوقي با آن برخورد كنيم و زيبايي‌هايي را در هريك ببينيم. اما در باور به اينكه هر دو جزو آثار ماندگار فرهنگي ما هستند، شكي نيست. 

اما بعضي معتقدند اشعار قديم بيشتر مفهوم شعر را داشته‌اند تا اشعار معاصر و اين هم شايد به دليل رعايت قوانين شعري و ... است.
من بر اين اعتقادم كه همان خدمتي كه درگذشته شاعران كلاسيك ما در ساحت ادبيات و زبان انجام داده‌اند، بي‌شك در روزگار ما هم همين خدمت در ادبيات با قالب‌هاي جديد و با همان اثرگذاري وجود داشته است و شاعران ما نيز همان خدمت را انجام داده‌اند. منتها چون نزديك به دوران ما هستند، ما هنوز جوهر و اصالت آن را به نيكي دريافت نكرده‌ايم. در گذشته، شاعراني هم بودند كه شعرشان چندان ارزشي نداشت يا كساني بودند كه در عين ارزشمندي شناخته شده نبودند و نيستند. مثلاً در دستگاه سلطان محمود غزنوي 600 شاعر بودند كه از بين آنها ما فقط تعداد كمي را مي‌شناسيم. يا تعداد كمي‌اند كه اشعارشان بين مردم  زمزمه مي‌شود. چه كسي است كه در سخنراني خودش از منوچهر دامغاني يا از فرخي سيستاني يا از سوزني سمرقندي و عنصري و بسياري از كسان ديگر اشعاري را بخواند؟ ما برخي از شاعران مثل حافظ ،سعدي، مولوي و ... را مطرح مي‌كنيم. يا مثلاً از رودكي به عنوان پدر شعر فارسي اسم مي بريم يا به شعرهايي كه به محيط اجتماعي و مسايل اخلاقي بر مي‌گردد و پيام دارد، اشاره مي‌كنيم يا اشعاري كه به طور خاص مثلاً براي من شاعر جذابند؛ مثل اينكه مي‌گويد:
نوبهار آمد و آورد گل و ياسمنا/ باغ همچون تبت و راغ به سان عدنا/
آسمان خيمه زد از بيرم و ديباي كبود/ ميخ آن خيمه ستاك سمن و نسترنا/
در روزگار ما هم همين است. آن زمان اقسام و گونه‌هاي مختلف شعر را داشتيم الآن هم همين‌گونه‌هاي شعري را داريم. الآن شعرهايي داريم كه در نهايت‌ تراز عالي‌اند و گاهي به گذشتگان پهلو مي‌زنند، هم در واژه‌سازي و تركيبات و هم در مفهوم و در معني و ... و در حوزه زبان، زايايي ايجاد كرده‌اند؛ مثل قيصر امين‌پور يا دكتر آشتياني و شفيعي كدكني و افراد ديگري كه نوظهور و نوپردازند و البته بعضي هم هستند كه اشعارشان اصالت شعري ندارند. به هر حال كسي كه الفت و انس بيشتري با شعر كلاسيك دارد، با شعر معاصر هم همان ‌انس و الفت را پيدا خواهد كرد و به هرحال حفظ صيانت و پاسباني از اين دو و ترويج آنها، يك وظيفه است.

شما خودتان به كدام يك بيشتر علاقه داريد؟
نمي‌توانم تميز قائل شوم. از يك جهت دوره‌اي را با شعر كلاسيك مأنوس بودم و طبيعي است كه به آن سمت و سو بروم زيرا تخصص من در ادبيات معاصر نيست. من هم به تخصص افراد اعتقاد دارم، زيرا وقتي تخصص وجود داشته باشد به راحتي مي‌توان اظهارنظر كرد. اما به همان اندازه به شعر معاصر هم علاقه‌مندم. مي‌توانم بگويم كه توجهم به ادبيات كلاسيك قوي‌تر از ادبيات معاصر است و روح من به من اينگونه القا مي‌كند كه چون سال‌هاي سال با ادبيات كلاسيك مأنوس بوده و تحقيقاتي داشته‌ام و كتاب‌هايي را در آن زمينه تصحيح كرده‌ام، در جواب شما بگويم ادبيات سنتي و كلاسيك را.

كدام شاعر را بيشتر دوست داريد؟
گفتن و انتخابش مشكل است زيرا من از جوانب مختلف و در نوع ادبي تقسيم‌بندي مي‌كنم. مثلاً در غزل، حافظ را بيشتر دوست دارم اما اگر بخواهم از ديدي حماسي نگاه كنم، قطعاً بايد فردوسي را دوست بدارم يا در قصيده، توجهم بيشتر به سعدي باشد. اما حقيقت اين است كه هميشه با حافظ بوده‌ام. 

خودتان هم شعر مي‌گوييد؟
بله، كم و بيش.

كتاب شعر يا ديوان هم داريد؟
خير، هنوز خودم را شاعر نمي‌دانم اما چون شاعر و شاعران را دوست دارم، گاهي كوشش مي‌كنم كه شعري بگويم و اگر فرصتي پيش بيايد چند بيتي مي‌سرايم.

چند ساعت در روز مطالعه مي‌كنيد؟
روزها معمولاً به دليل كارهاي اجرايي فرصتي براي مطالعه ندارم. آخر وقت كه دانشجويانم مي‌روند و خلوت مي‌شود، حدود ساعت 4 شروع مي‌كنم و بعد كه به منزل مي‌روم نيز مطالعه مي‌كنم، البته چون كارهاي پژوهشي زيادي دارم، مطالعات جانبي‌ام خيلي نيست، مي‌توانم بگويم پركارم. در 11 ماه گذشته 9 مقاله نوشته ام كه 6 مقاله، علمي پژوهشي‌اند. علاوه بر اينكه 4 كتاب هم آماده كرده‌ام.

كدام موضوع ادبي را دوست داريد كه بيشتر به آن بپردازيد؟
بيشتر در دو حوزه كار مي‌كنم و تتبعات و تحقيقاتم در اين دو حوزه‌اند. يكي بحث زبان فارسي است كه به طور جدي به آن مي‌پردازم و دانشجويانم را نيز براي پرداختن به اين موضوع تشويق مي‌كنم كه آنها هم علاقه‌مند شده‌اند و براي ده‌ها پايان‌نامه در اين‌باره استاد راهنما بوده‌ام. ديگري، حوزه عرفان و موضوعات و متون عرفاني است و چندين مقاله و چند كتاب هم در اين باره نوشته‌ام.

تأثير عرفان و ادبيات بر هم چقدر است؟
ما نمي‌توانيم انديشه‌هاي عرفاني را از ادبيات و فارسي جدا كنيم. اگر بخواهيم عرفان را از متونمان بيرون بكشيم، مصداق همان شعر مولوي مي‌شود كه:
«شير بي‌يال و دم و اشكم كه ديد ـ اينچنين شيري خدا هم نافريد.»
امهات ادبي ما در حوزه عرفان است. هم در متون نظم و هم در متون نثر. شعر حافظ و مولوي هم در اين جهت اند يا مثلاً عطار، جامي و سنايي. درصد شاعراني كه غير از اين نوع ادبي شعر گفته‌اند، كمتر مورد توجه ما قرار مي‌گيرند، آن هم به دليل سرشت روح شرقي و پايه‌هاي معرفتي و ايراني است. الآن آثار منثورمان كه با آن مأنوسيم و در دانشگاه‌ها هم تدريس مي‌شوند، مرصاد العباد، كشف‌المحجوب، رسالة قشيريه و ... اند و البته بعضي هم صرفاً ادبي‌‌اند مثل مرزبان‌نامه، كليله و دمنه و ...

يعني كسي كه سراغ ادبيات مي‌رود بايد حتماً با عرفان هم آشنا و آميخته باشد؟
نمي‌گويم آميخته باشد، اما اگر آميخته نشود لذت كافي و وافي را نمي‌برد. اغلب امهات ادبي ما در اين حوزه‌اند. مثلاً در مثنوي مولوي چه چيز وجود دارد كه اينگونه مخاطب را به سمت خود مي‌كشد. بسياري در تبيين و توصيف دقيق ادبياتي حتي مولوي را شاعر هم نمي‌دانند و آثارش را فقط نظم مي‌شمارند، زيرا عناصر تخيل و تصوير در آن آنقدري كه بايد دخالت ندارند. اما آنچه مخاطب آن را دوست دارد و جذب آن مي‌شود، مباحث مربوط به معرفت‌شناسي و خودشناسي و خداشناسي و در حقيقت عرفاني است كه در آن ساري و جاري است و با روح انساني رابطه‌اي دارد كه كششي در او ايجاد مي‌كند. شايد ادبيات فارسي از اين نظر تفوق بسياري بر ساير ادبيات‌ها داشته باشد و حتي با آنها قابل مقايسه هم نباشد؛ زيرا گمگشته انسان در آن است.

رمان هم مي‌خوانيد؟
بله

جايگاه رمان در ادبيات چيست؟
رمان هم مثل شعر و ديگر عناصر زبان و ادبيات است. همان مقدار كه شعر در ساحت زبان و ادبيات فارسي مطرح است، رمان هم در شكل خود مطرح است. همه اين‌ها تماماً‌ موجب غناي زبان و ادبيات فارسي مي‌شوند و هر يك طرفداران و مخاطبان خاص خود را دارد.

رمان خارجي مي‌خوانيد يا ايراني؟
معمولاً رمان ايراني مي‌خوانم.

ارزش ادبي رمان ايراني چقدر است؟
قطعاً برخي رمان‌ها و نويسندگان خوبند و بايد به آنان ارج نهاد و آثارشان را ترويج كرد تا زايايي بيشتري بوجود آيد. ما رمان‌نويسان درجه بالا كم نداشته‌ايم مثل جمال‌زاده ، آل احمد و ...

اهل ورزش هم هستيد؟
بسيار زياد. 

چه ورزشي؟
دوران تحصيلم كشتي مي‌گرفتم. از سال 80 به بعد به دليل درد كمر هر روز نيم ساعت بايد نرمش كنم. روزهاي 2 شنبه‌‌ با حدود 20 نفر از استادان در سالن ورزشي فوتبال بازي مي‌كنم و صبح‌ها اغلب ساعت 5 صبح به استخر مي‌روم و كوه‌پيمايي هم كه جاي خودش هست. ورزش، لازمه تحقيق و پژوهش و مديريت است.

و اهل هنر و موسيقي؟
متأسفانه خير . البته كلاس خط رفته‌ام و خطاطي كرده‌ام. آواز خوبي هم دارم و معتقدم كسي كه ادبيات فارسي خوانده، بايد به اين چيزها هم وارد باشد.

حرف آخر
من اگر همه اين كارها را انجام داده‌ام، از خودم مكرر سؤال مي‌كنم «كه چه؟» و به اين نتيجه مي‌رسم كه بايد از خداوند بخواهم كه من را بنده شايسته خودش قرار دهد و كاري كند كه هرگز از او غافل نباشم. وقتي بنده خدا شدم، هر كاري كه انجام دهم، هر فكري كه راندم، براي او خواهد بود و اجرم را مي‌گيرم.چند سال كه گذشت، نتيجه آن مي‌شود كه خدا بركت مي‌دهد و اين نام، ساري و جاري هم براي خودش مي‌شود نه براي اينكه بگويند فلاني اين كار را كرد. كاش خداوند ما را به گونه‌اي قرار دهد كه براي او كار كنيم و براي او قدم گذاريم و براي او صحبت كنيم تا خودش توفيقاتمان را زياد كند كه اين توفيقات البته در رهگذر نفس نيست و ديده نمي‌شود و چون شاكر هم هستيم، خداوند توفيقات را زيادتر مي‌كند زيرا خود گفته است كه لَاِنْ شكرتم لازيدنكم. 

فعاليت‌هاي پژوهشي
مقاله‌هاي فارسي:

تخفيف صامت‌ها در زبان فارسي، مجله دانشگاه الزهرا
تخفيف مصوت‌ها در زبان فارسي، مجله زبان و ادب فارسي دانشکده ادبيات و زبان هاي خارجي
تخفيف وندهاي صرفي و اشتقاقي در زبان فارسي، مجله دانشگاه مشهد
تحول معنايي و کاربردي " نفر" در زبان فارسي، مجله گوهر گويا
ظرفيت ترکيبي ضماير اشاره در زبان فارسي، مجله پژوهش‌هاي ادبي
ساختمان مکّررها در زبان فارسي، دانشگاه تهران
تعلق در شعر بيدل دهلوي، مجله قند پارسي
ويژگي‌هاي سبکي- زباني شعر رودکي(ويژه نامه)
مذهب سلمان ساوجي، کنگره بين‌المللي ساوجي،1376
مقايسه ليلي و مجنون نظامي با فراق نامه سلمان، مجله زبان و ادب فارسي دانشکده ادبيات و زبان‌هاي خارجي
مقايسه فني قصيده مصنوع سلمان ساوجي با حافظ علي بن نور
نقش استادان اصفهاني در اعتلاي دستور نويسي

بررسي، نقد، تصحيح و ويرايش علمي کتب:
تصحيح ديوان سلمان ساوجي، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1376
تصحيح مرادالعارفين، صوفي الله يار خوارزمي، انتشارات سخن، 1387
تصحيح مفتاح الاسرار در شرح مثنوي، انتشارات سخن، 1386
تصحيح روضه خلد مجد خوافي، انتشارات سخن، 1388

مقالات ارايه شده در همايش‌هاي علمي و نظاير آن:
شعر و ابن سينا، همايش بين المللي ابن سينا، بخارا، 1385
تعلق در شعر بيدل، همايش بيدل دهلوي، دهلي، 1381
نقد و معرفي مرادالعارفين صوفي الله يار، تاشکند، 1383
مذهب سلمان ساوجي، همايش بين المللي ساوه، 1376
محتوا در ادبيات دفاع مقدس، همايش تهران، 1382

کتب تأليفي:
فرهنگ لغات مخفف، انتشارات سخن، 1388
تأثير زبان فارسي بر ازبکي، انتشارات المهدي، 1385
دانشنامه زبان و ادبيات فارسي قرن 20 ازبکستان، انتشارات المهدي، 1385
سيماي فرهنگي ازبکستان، انتشارات المهدي،1384
واژه هاي فارسي در ازبکي، ماوراء النهر تاشکند، 1383
فرهنگ فارسي زبان ازبکي، ماوراء النهر تاشکند، 1384(با همکاري)
بايدها و نبايدها در زبان ادبيات فارسي، دانشگاه علامه طباطبايي، 1388( مجموعه مقالات)
شعر در آينه، انتشارات سخن، 1387(مجموعه مقالات)
دستور زبان فارسي(1)،‌انتشارات سخن، 1388(در حال چاپ)
فارسي عمومي، انتشارات سخن، 1388(در حال چاپ)
قصايد مصنوع در ادب فارسي، انتشارات روزنه، 1382
مجموعه مقالات همايش ششم استادان زبان و ادبيات فارسي، انتشارات ميراثبان، 1388

سخنراني هاي داخلي و خارجي:
همايش بزرگداشت استاد قريب
همايش بين‌المللي استادان زبان و ادبيات فارسي،1387
همايش ادبيات معاصر(نظم)، دانشگاه تهران

سمت‌هاي اجرايي
دبير شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي
رييس مرکز گسترش زبان و ادبيات فارسي
معاون دانشگاه الزهراء
معاون دانشکده ادبيات فارسي و زبان هاي خارجي
رييس دانشکده ادبيات فارسي و زبان هاي خارجي
رايزن فرهنگي ايران در ازبکستان

فعاليت‌هاي آموزشي
دستور زبان فارسي از کارشناسي تا دکتري
کليله و دمنه
حافظ شيرازي
کشف المحجوب
تاريخ بيهقي
گلستان سعدي

زمينه‌هاي تخصصي
دستور زبان فارسي
متون عرفاني

راهنمايي پايان‌نامه و رساله‌هاي کارشناسي ارشد و دکتري
هنجار گريزي در شعر شاملو ، کارشناسي ارشد
ويژگي هاي سبکي قصايد سلمان ساوجي، کارشناسي ارشد
عشق در غزليات سعدي، کارشناسي ارشد
تحول معنايي واژگان در بيهقي، کارشناسي ارشد
توصيف دستوري گلستان سعدي، کارشناسي ارشد
توصيف دستوري کليله و دمنه، کارشناسي ارشد
حذف در تاريخ بيهقي، کارشناسي ارشد
ويژگي هاي سبکي شعر قيصر امين پور، کارشناسي ارشد
مقايسه محتوايي و سبکي و زباني گلستان سعدي با روضه خلد، کارشناسي ارشد
جمله هاي مرکب و تأويل آن ها در مرزبان نامه، کارشناسي ارشد
تکرار و ساختمان مکررها در غزليات شمس، کارشناسي ارشد
مقايسه مضامين عرفاني و عاشقانه در اشعار حافظ و خواجوي کرماني، کارشناسي ارشد
معاني حروف اضافه و ربط در ديوان بهار، کارشناسي ارشد
مضون و محتوا در شعر معاصر افغانستان، دکتري.