افشين زعيم؛ نمايشنامهنويس و فيلمنامهنويس: در ايران باستان فن نمايشنامهنويسي وجود داشته و شناخته شده نيز بوده است. كتابهاي تاريخ نمايش، پيدايش اين نوع ادبي را از يونان ميدانند اما نويسندگان اين كتابها توجه نميكنند كه يونان در آن زمان تابع ايران بود و فيلسوفان و اديبان آن سرزمين، ايران و انديشهها و فلسفه تفكري آن را ميشناختند._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)- افشين زعيم؛ نمايشنامهنويس و فيلمنامه نويس: هنگامي كه بررسي «هات 29» گاتها را پاياننامه تحصيلي خود قرار دادم، عنواني كه براي آن برگزيدم «جنبههاي نمايشي در گاتهاي اشو زرتشت» بود. من عنوان ادبيات نمايشي را انتخاب نكردم چرا كه اين عنواني جديد و امروزين است و بهتر ديدم كه آن را جنبههاي نمايشي بنامم.
ما در «يشتها» به ديالوگهايي برخورد ميكنيم كه ميان شخصيتها برقرار ميشود اما آنها گفتوگوهايي دو طرفه است. در حالي كه در هات 29 چند شخصيت به گفتوگو و ديالوگ ميپردازند. از اين اشارهها ميتوان به اين نتيجه رسيد كه برخلاف آنچه مشهور است، در ايران باستان فن نمايشنامهنويسي وجود داشته و شناخته شده نيز بوده است.
كتابهاي تاريخ نمايش، پيدايش اين نوع ادبي را از يونان ميدانند اما نويسندگان اين كتابها توجه نميكنند كه يونان در آن زمان تابع ايران بود و فيلسوفان و اديبان آن سرزمين، ايران و انديشهها و فلسفه تفكري آن را ميشناختند و از ادبيات سرزمين ما بهره ميبردند.
پس چه بسا يونانيان از ايرانيان قالب نمايشنامهنويسي را آموخته باشند. به هر حال بسياري از كتابها و آثار ايراني به دست اسكندر غارت و نابود شدند و شمار فراواني از آن كتابها را به يونان فرستادند. به همين دليل است كه از آن كتابها تعداد بسياري برجا نمانده است.
نوشتن درام، تئاتر يا نمايش كلاسيك مراحلي دارد. ميدانيم كه اساس درام بر كشمكش و درگيري گذاشته شده است و زماني نمايش به وجود ميآيد كه جريان و كشمكشي وجود داشته باشد. پس يك متن دراماتيك بايداز اين زمينههاي كشمكشي برخوردار باشد. از سوي ديگر متنهاي دراماتيك، با يك مقدمه آغاز ميشوند و پس از آن است كه به ميانه متن ميرسيم.
در اين مرحله شخصيتها را از نظر روانشناسي و جامعهشناسي پرورش ميدهيم. سپس به بخشي ميرسيم كه اصطلاحا به آن گرهافكني ميگويند. مرحله ديگر درام، كشمكش است. در اين قسمت «تعليق» شكل ميگيرد. تعليق بازي كردن با روان تماشاچي است. در پايان درام، بر طبق داستان، گفتوگوهايي پيش ميآيد كه به آن گره گشايي ميگويند. بدين گونه است كه يك درام پديد ميآيد.
در هات 29 گاتهاي اشو زرتشت، همه اين تكنيكهاي نمايشي را ميتوان ديد. اين هات نمايشنامهاي است كه ميتوان آن را روي صحنه آورد. البته نمايشنامه، به معناي امروزين آن، نيست اما ريشهها و رگههايي از نمايشنامهنويسي امروزي را در آن ميتوان يافت. در هاتهاي ديگر پرسش و پاسخ تنها ميان زرتشت و اهورامزدا است. در حالي كه در اين هات از اين روش دوري شده و حالت نمايشنامهاي پيدا كرده است.
در هات 29، بند يك، از ناهنجاري جهان سخن گفته ميشود. در بند 2 به ديالوگ برميخوريم و در آن گره افكني نمايشي را ميتوانيم ببينيم. در اين بخش در ذهن خواننده تعليقي نمايشي ايجاد ميشود و خواننده، متناسب با متن، به تصوير سازي ذهني ميپردازد. در ادامه اين بند است كه شخصيتها به سخن ميپردازند و ما با آنها آشنا ميشويم.
در بند 3 باز به ديالوگ ميرسيم. ديالوگها ذهن خواننده را به سوي كشمكش ميبرند و زمينه شكلگيري درام را فراهم ميسازند. با ادامه بندها، كدهاي ديگري به خواننده داده ميشود. اين يك فن نمايشنامهاي بسيار زيباست كه در يازده بند ايجاد ميشود. اهورا مزدا در اين نمايشنامه بين شخصيتها تعادل برقرار ميكند. خود او شخصيت ديگر اين نمايشنامه است كه ما با ويژگيهاي او از ديد نويسنده (اشو زرتشت) آشنا ميشويم.