نمايش، اثر ادبي و اقتباس
منوچهر اكبرلو: نويسنده و پژوهشگر: یک اثر ادبی زماني که به نمايش برگردانده میشود چه تغییراتی پیدا میکند و نمايش تهیه شده از طریق اقتباس تا چه اندازه باید وفادار به اصل اثر ادبی خود باشد؟ نمايشگران، برای اینکه کارشان متناسب با ارزشهای هنرمندانه باشد بايد از چه اصولی تبعیت کنند؟_ به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، منوچهر اكبرلو: نويسنده و پژوهشگر: یک اثر ادبی زماني که به نمايش برگردانده میشود چه تغییراتی پیدا میکند و نمايش تهیه شده از طریق اقتباس تا چه اندازه باید وفادار به اصل اثر ادبی خود باشد؟ نمايشگران، برای اینکه کارشان متناسب با ارزشهای هنرمندانه باشد بايد از چه اصولی تبعیت کنند؟
دیدگاه های متنوعی در زمینه تعامل بین نمايشگران و داستاننویسان وجود دارد. این دیدگاهها در طیفی از «توافق کامل» تا «تقابل مطلق» قرار میگیرند.
برخی از این موارد را مرور میکنیم:
1- وفادار ماندن تئاتر به ادبیات غیرممکن است. بدین معنا که تئاتر نمیتواند و فاقد این امکان است تا بتواند تمام دستاوردهای شاعرانه و زیباییشناسانه یک اثر ادبی را روی صحنه منعکس سازد. یک کتاب داستان در تئاتر و در دست یک نمايشگر، تنها بهانهای است برای کار و آفرینش یک اثر نمايشی، و چون تئاتر هنری متغیر با ادبیات است،پس نباید از یک نمايش انتظار داشت حداقل در حد و منزلت کتاب و ادبیات باقی بماند.
2- در یک اقتباس برای یک نمايش (که از یک اثر ادبی صورت میگیرد) باید دید که چه قسمتهایی از آن به كار جهان نمايش میآيد. در یک اقتباس بخشي از موقعیتها، حالات، مکانها، عملکردها و کاراکتر افراد را از کليت یک داستان برداریم. ولي باید دانست که این موقعیتهای کلی، فی نفسه فاقد ارزش است، مگر این که تحلیل و تغییر سازندهای از این رویدادها برای بیننده خود ارايه کنیم که در این صورت تخیل نمايشگر ميكوشد از روی رخدادها و بزنگاههاي داستان، که نویسنده در اثر ادبی خود آورده است، بیشترین استفادههای متناسب با حرفه خود را داشته باشد و به اشارات و نقطه نظرهای نویسنده داستان ابعاد تئاتری لازم را ببخشد. زبان تئاتر چیزی جز این نیست و از طریق همین زبان، مفاهیم و ارزش های مطرح شده در یک داستان به صورت نمايش که دارای ویژگیهای خاص خود است مستقیما بازگو میشود.
یک داستان انتخاب شده برای نمايش باید دارای منبع اندیشه و مولد آن نیروی فکری باشد که بتواند در جهت امکانات و مقدورات تئاتری ساخته و پرداخته شود. ساخت و تنظیم نمايشنامه، نحوه تقطیع صحنهها، طول زمانی رویدادها، نوع بازی بازيگران، نحوه چينش آدمها و اشيا، نورپردازی صحنه و طول زمانی رویدادها، چیزهایی است که تئاتر را به وجود آورده است و شامل همان قوانین و فنونی میشود که در ساختار یک نمايش مورد استفاده قرار میگیرند. حاصل کار نيز به این بستگی خواهد داشت که کارگردان نمايش با یک اثر ادبی چگونه برخورد کرده و از آن اثر در چه جهت و یا در چه چارچوبی استفادههای لازم را ميكند و چون تئاتر و ادبیات دو هنر یا دو فن متفاوت و جداگانه هستند که از نظر امکانات بیانی و قدرت انتقال اندیشه هر يك ویژگیهای مربوط به خود را دارند، لزومی ندارد که به خاطر تئاتر، ادبیات و برعکس به خاطر حفظ ارزشها زیباییشناسانه یک اثر ادبی، نفس هنر تئاتر نادیده گرفته شود و نسبت به هر يك از این دو رسانه، بیتوجهی یا خیانتی روا شود.
3- یک نمايش با هر اصل و نسبی که داشته باشد، یک نمايش است و ارزش هر اثر تئاتری دقیقا باید در مقایسه با ارزش آثار تئاتری دیگر و نمونههای مشابه خود سنجیده شود.
روی این اصل وقتی نمايشی دیده میشود که از روی یک اثر ادبی اقتباس شده است، در قضاوتهای خود نسبت به آن نباید اصل اثر ادبی را همواره به عنوان الگو در نظر داشت و بر آن اساس ارزیابی کرد، بلکه باید این نکته را به طور فرضی در نظر آورد که این نمايش از روی یک موضوع بکر تئاتری به وجود آمده و به عنوان اثر جدیدی که دارای خاستگاهی نه ادبی بلکه تصویری است مورد بررسی قرار بگیرد.
چرا كه وقتی یک اثر ادبی به نمايش برگردانده میشود همیشه این امکان وجود دارد که برداشت نمايشگر از اصل اثر ادبی یک برداشت شخصی یا ذهنی بوده و اثر نمايشي به وجود آمده دارای تفاوت هایی با اصل اثر ادبی خود باشد.
البته نقدها و مقالات تطبيقي از اين امر مستثني هستند. چرا كه اساسا با هدف مقايسه انجام ميپذيرند.
4- داستاننويسان، احساس میکنند که به نوشتههایشان آنگاه که بر روی صحنه میآید، خیانت میشود. شاید این اندیشه از آن رو باشد که عینیت بخشیدن به آنچه عینی نیست همیشه دشوار است و اندیشه، آنگاه که به شکلي لمس شدنی درآید به نوعی محدود میشود و «فقیر» مینماید.
این امر یکی از مشکلاتی است که به هنگام تهیه نمايش از روی آثار ادبی و به ویژه آثار ادبیِ شناخته شده، متوجه کار نمايشگران بوده است و کارشان را در بيشتر موارد، اگر چه حتی بهتر از اصل ادبی خود هم بوده باشد، مواجه با عیبجویی میسازد.
برعکس،اگر نمايشگري بخواهد دقیقا به ارزشهای شناخته شده در اصل اثر ادبی وفادار بماند، نوع دیگری از انتقاد به دليل انجام دادن کاری مقلدانه متوجه او خواهد بود که آن نیز به دشواری میتواند قابل دفاع باشد.
طبیعی است که در اقتباس از آثار ادبی شناخته شده، نمايشگر باید شيفتگي خود را نسبت به اصل اثر ادبی کنار گذارد و صحنه ها را مطابق با سلیقه و شعور نمايشي مربوط به خود به تصویر بکشد.
نمايشگرانی که دل در گروِ مهرِ یک اثر شناخته شده ادبی میبندند، و ميكوشند آن اثر را عينا روي صحنه عرضه كنند؛ گذشته از این که تفاوتهای فاحش بین یک اثر ادبی و یک اثر نمايشي را نمیدانند، خود را دچار نوعی تنبلی و آسانپذیری هنری میکنند که این راحت طلبی میتواند مغایر با نفس آفرینشهای بزرگ در تئاتر باشد.
رابطه بین یک نمايش و یک اثر اقتباس شده، اعم از داستان کوتاه یا بلند، اثر نمایشی ديگر، فيلمنامه يا یک متن توصیفی یا روایتی، هر چه که باشد، رابطهای متاخر است که باید در بررسیها و ارزشیابیهای هنری یک نمايش کاملا به آن توجه شود. به عبارت دیگر، قضاوت خوب و بد در مورد یکی از این ها نباید قضاوت درباره دیگری را محدود یا مشروط سازد. به عنوان مثال نمايشهای بسیاری بودهاند که با وجود آنکه منشا آفرینش آنها آثار با ارزش ادبی بودند، خود نمايشها دارای کمترین ارزش نمايشي نبودند و در عوض نمايشهای بسیاری از روی آثار متوسط ادبی تهیه شدهاند، که توانستهاند، بهترین ارزشهای نمايشي و هنری را برای خود کسب کنند.
5- باور بسیاری از نویسندگان و نمايشگران خلاق بر این است که ادبیات از طریق نوشته، کلام، یک منطق عقلانی و فکری باخوانندگان خود ارتباط ایجاد میکند، در حالی که این ارتباط در تئاتر از طریق تصویر و نمایشِ رویدادهایی است که به طور آنی در بینندگان نمايش اثر میگذارد و در آنها احساس عاطفی ایجاد میکند. به همین دلیل اگر کتابی از نقطه نظر ادبی موفق بوده است دلیلی ندارد که در روایتهای نمايشي خود بتواند آن موفقیت را به دست آورد، مگر این که روش دیگری را در پیش گیرد که آن روش بيشتر اوقات مغاير با روشهای ادبیاتی است و چه بسا اقتباسگر ناگزیر از حذف توضیحات بسیار زیبای ادبی خواهد بود. و باز به دلیل این نوع ملاحظات هنری است که به ندرت اتفاق میافتد که یک کتاب موفق ادبی بتواند مبناي تهیه یک اثر موفق نمايشي در شرایط وفاداری کامل به اصل اثر ادبی گردد.
البته اين، بدان معنا نیست که اگر یک اثر ادبی به نمايش برگردانده میشود؛ نمايش تهیه شده اثری کم ارزشتر از اصل اثر ادبی خواهد شد، بلکه باید گفت که اين نمايش، اثر تازهتری است که میتواند در همان حد و مرتبه اثر ادبی خود باقی بماند و یا از آن فراتر و بالاتر رود؛ منتها در شکلی جدیدتر و در بیانی متفاوتتر.
6- اگر یک نمايش براساس یک داستان موفق ادبی ساخته میشود، این فقط یک نمايش مستقل زیباست نه یک ترجمه زیبا از کتابی موفق و زیبا؛ و در این قبیل نمايشها، طبیعتا امکان هر گونه دگرگوني وجود دارد، چرا که نمايشگر، از یک داستان موفق ادبی، تنها روایتی را به بینندگان خود ارايه میدهد. این روایت (نمايش ساخته شده) صرفا میتواند طرحی کلی از یک سری رویدادهای ادبی باشد.
در این تغییر و تبدیلها علاوه بر این که تئاتر و سينما توانسته است از امکانات بالقوه ادبیات استفاده کند، خود باعث دگرگونيهايي در ارزشهای شناخته شده ادبی و فنون مربوط به داستاننویسی ادبیات معاصر شده است.
کنار گذاشتن توصیفهای طولانی داستاننویسی، گرایش به برشهای کوتاه و سریع، استفاه از اشارات و نمادهای گوناگون تصویری و غيره،نمونهای از این تاثیرات هستند که موارد استفاده آنها را در آثار برخی از نویسندگان معاصر میبینیم. این حضور و تاثیر عمیق و مداوم تئاتر و سينما در عرصه ادبیات طی سالیان اخیر است و بسیاری از آثار ادبی از این طریق توانستهاند مناسباتی براي تصویری شدن خود ایجاد کنند و به آن هدف هایی که در رمان و داستان کوتاه در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در صدد دستیابی به آنها بوده خود را نزدیک کنند، که همانا هر چه بیشتر تصویری بیان کردن رویدادهای داستان است.
7- ما شاهد تاثیر روزافزون هنرهاي نمايشي(تئاتر و سينما) بر ادبیات بودهایم. این تاثیر، تاثيري منفی بر ادبیات بوده است. چون هنرهاي نمايشي برخی از ويژگيهاي مربوط به توصیف ادبی را به نفع خود از میان برده است که شامل توصیف و تشریح محیط ها و مکانها میشود که دیگر در هنرهاي نمايشي دلیلی براي پرداختن بدانها وجود ندارد. چرا كه این توصیفها در سينما از طریق چند نمای کوتاه صورت ميگيرد و در تئاتر گاه كاملا حذف میشود. توصيفاتي كه از جهت ادبی زیبا و لذتبخش هستند و بايد در ادبیات همچنان وجود میداشت.در حالی که هنرهاي نمايشي این قلمرو را به نفع خود از میان برده است.
8- اقتباس برای نمايشنامه یک دانش است و کسب مهارتهای لازم برای این کار از استعداد پرورش يافته یک نمايشنامهنویس خلاق مایه میگیرد.
آشنایی با مباحث نظری اقتباس و به دنبال آن ممارست عملی میتواند علاقهمندان اقتباس از آثار ادبی را در کسب مهارتها و تواناییها یاری رساند.
9- نمايشنامهنويسي که اقدام به نوشتن نمايشنامه اقتباس شده از يك متن ادبی میکند باید به تفاوتهای بیانی تئاتر و ادبیات آگاه بوده و در انتقال داستان از بیان ادبی به بیان نمايشي، این تفاوت ها را مدنظر داشته باشد. بدون شناخت این ویژگی،هر نوع انتقال بیان از ادبیات به تئاتر با دشواری همراه خواهد بود و در مواردی نیز نتایج منفی به دنبال خواهد داشت.
تئاتر و ادبیات دو زبان متفاوت هستند که مشخصه اولي «تصویر» و مشخصه دومي «نوشتار» است.
شالوده تئاتر بر نظام نشانههاي تصویری پیریزی شده و با نظام نوشتاری معینی که داستان به کار می برد كاملا تفاوت دارد.
تئاتر هرگز از قواعد دستور زبان و از اصول مربوط به صرف و نحو زبان ادبی به مفهوم مطلق پیروی نکرده و به دنبال استفاده از اصول کلی «نشانه شناسی» (که موفقترین و کاملترین حالت انتقال پيام محسوب میشود) است.
کد مطلب : 63689 |
 |
|