يادداشتي درباره علل شکل نگرفتن آثار درخشان ادبیات جنگ جنگ و صلح ما هم نوشته مي شود
تا امروز بسیاری فیلم ها و رمان ها و مجموعه داستان های ارزشمند در حوزه ادبیات پایداری ایران خلق شده و به چاپ رسیده است. اما از سویی بسیاری نگاه ها و نقدهای جسته و گریخته هنوز فراتر از آن چیزی ست که تا كنون در عرصه تولیدات فرهنگی مان شاهد بوده ایم. _ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرشاد شيرزادي: امروز در حالی که بیش از دو دهه از پايان جنگ و دفاع هشت ساله ايران در برابر يورش مجهزترين و قوي ترين ارتش وقت منطقه به اين سرزمين گذشته است، اين پرسش ناگزير مطرح است كه: در حوزه هاي مختلفي كه علي الاصول بايد بازتاب ابعاد تأثيرات و تبعات آن رويداد عظيم را به صورت رساله هاي پژوهشي، فيلم هاي مستند، كتاب ها و تاريخ نگاري هاي نوشته و تدوين شده براساس شيوه هاي به سامان و نو، در دسترس همگان و به ويژه نسل جديد قرارداد، چه كار و اقدام پردامنه و دقيقاً برنامه ريزي شده اي انجام گرفته و به فرجام مطلوب رسيده است؟ مروري بر مستندات و واقعيت ها هر جست وجوگر جدي را به اين نتيجه مي رساند كه در عرصه ها و حوزه هاي مربوط به موضوع محوري مورد نظر، از جمله در زمينه ادبيات و به ويژه در قلمرو داستان و رمان نويسي، شاهد جهش و درخشش هاي آنچناني و در خور مضمون هاي درخشان برآمده از رويداد عظيم جنگ و دفاع هشت ساله نبوده ايم. به دنبال درك و پذيرش اين واقعيت و در پي علت يابي هرگونه كم كاري و مسامحه، نخستين مشكلي كه به دايره اكتشاف درمي آيد بازمي گردد به نوع نگاه و برداشت برخي مسئولان و متصديان امور كه غالباً با تلقي و نگرش هايي مقطعي به ادبيات داستاني انديشيده اند. در محدوده تلقي و نگرش هاي مقطعي، لامحاله ادبيات داستاني به طور عام و داستان و رمان مربوط به جنگ به طور خاص خواه ناخواه مقيد به قيدها و قالب هايي تنگ از «بايد» و «نبايد»هايي غالباً انتزاعي مي شوند كه به كلي بيرون از گستره ادبيات و خاصه ادبيات داستاني ريشه و شكل گرفته اند و بي اعتنا به الزامات آفرينشگري هنري و سرشت آزاد، سركش و اعتلايابنده داستان نويسي راستين، قطعيت ها و حكم هاي جزمي و برگشت ناپذير و گاه متناقض را اصرار و تحميل مي كنند. دو دهه از پايان جنگ و دفاع هشت ساله مردم ايران كه به واقع عظيم ترين رويداد تاريخ معاصر كشورمان محسوب مي شود، گذشته است. چرا به رغم سپري شدن ۲۰ سال از پايان آن رويداد عظيم تاريخي، هنوز نتوانسته ايم شاهد چاپ و انتشار ده ها مجموعه داستان و دست كم ۱۰رمان قوي، درخشان و ماندگار حول محور مضمون ها و موضوع هاي به خودي خود شگفت انگيز، چند ساحتي وفراگير، در متن ادبيات داستاني امروز شويم در حاشيه اين پرسش به هر تقدير كليدي، صد البته ناديده و ناگفته نبايد گذاشت كه از همان آغاز جنگ تحميلي، به گونه اي ناگزير و در شور و هيجان و برانگيختگي هاي ايماني و آرماني و ملي، داستان هايي نوشته مي شد و با شمارگان نسبتاً مطلوب و در خور توقع و انتظار عمومي دوران، بيشتر براي نوع اطلاع رساني و توجه و تهييج و اعتلاي روحيه، در دسترس عموم قرار مي گرفت. آن داستان ها و داستان واره ها كه در شتاب و التهاب توليد مي شدند، بنابر طبيعت و به اصطلاح جنس كار، با غلبه وجه عمده تبليغاتي، بيش و كم از «ادبيت» و مايه هاي هنري كه شاخص ادبيات است بهره اي چندان نداشتند و به همين علت، با «تاريخ مصرف» معيني به بازار مي آمدند و مثل پل هاي موقت، ضروري بودند. اما كاربردي محدود داشتند و باماندگاري و مانايي كه ويژگي بارز داستان هاي كامل و ششدانگ است، نسبتي نمي يافتند. پس از آن مقطع زماني و در دوراني كه با فاصله گرفتن از هيجان ها و التهاب هاي ساعت به ساعت و روز به روز، امكان تأمل و تعمق و رؤيت كل و مجموع چشم انداز - به مثابه يك تابلو و تصوير بزرگ و دربرگيرنده هزاران هزار نقش - به وجود آمد، انتظار مي رفت كه عده اي از نويسندگان و داستان پردازان - چه جوان و نوخاسته، چه ميانسال و چيره دست و چه پيشكسوت و كاركشته - به ميدان كارزار ادبي درآيند و درباره جنگ و اتفاق هاي گوناگون آن، همچون بسياري از همتايان خود در ديگر كشورها و در سطح جهان، داستان ها و رمان هايي از هر جهت ارزشمند و شاخص و ماندگار بنويسند. در پرهيز از هر كلي گويي، خودفريبي و تعارف ها و تعريف هاي متداول و دل خوش داشتن هاي بي پايه، بايد گفت و پذيرفت كه چنين نشد. هيچ كس البته نمي تواند منكر بسياري تلاش هاي منجر به نوشته و منتشر شدن مجموعه داستان هاي كوتاه و خواندني، تك داستان هاي كوتاه مثال زدني و چند داستان بلند و رمان متفاوت نسبتاً خوش ساخت و پربار از لحاظ معنوي وارزشي شود. اما حقيقت مطلوب از اين قرار است كه كل اين آثار روي خط و حد «متوسط» مانده اند و همه اهل فن مي دانند كه «متوسط» بودن و ماندن اگر براي بسياري كسان در بسياري كارها و دلمشغولي ها قانع كننده باشد، براي زنان و مردان اهل هنر و بويژه بشدت براي داستان نويسان، تا مرز ملال و دلزدگي ناخوشايند و حتي غمبار است. در ادامه طرح مشكل ونارسايي هاي مربوط به موضوع مطرح شده در آغاز اين نوشتار، اگر قرار بر اين باشد كه با صراحت، صداقت و ذهنيتي - تا حد ممكن و خودآگاهانه - بري از پيشداوري و كليشه پردازي - مدخلي به آسيب شناسي ادبيات داستاني جنگ بگشاييم، در ابتدا به نحوي اجتناب ناپذير لازم است «موضوع» مورد بحث را در متن داستان نويسي معاصر ايراني ملاحظه كنيم و داستان نويسي مان را نيز در پيوند تنگاتنگ با مشخصه هاي پنهان و آشكار فرهنگي، اجتماعي و سياسي معاصر به جاي آوريم. واقعيت هاي بارز عمده درحوزه هاي متعدد زندگي فردي، گروهي و اجتماعي روزگار ما، به مثابه حلقه ها و دايره هاي به هم پيوسته و تو در تو - به اقتضاي هستي گاه سرشار از تناقض و تضادهاي بشري از يك سو و الزام هاي دگرگوني ها از سوي ديگر - هر روز پيچيده تر از روز پيش جلوه مي كنند. براي راه بردن به درون و سرشت اين واقعيت ها و درك مناسبات علّي آنها، هوشمندي، درايت و شكيبايي عالمانه كارساز است. اگر مسئولان و متصديان مربوطه را امانت دار مسئوليت هاي خطير سياسي - فرهنگي بدانيم، بديهي به نظر مي رسد كه انتظار داشته باشيم، در گستره ادبيات معاصر جهان، مكان و جايگاه شايسته و مفروض را براي ادبيات داستاني ايراني و در متن آن براي داستان ها و رمان هايي كه - برآمده از عمق و خاستگاه فرهنگ ايران - به گشاده دستي و بدون لكنت ذهني و زباني درباره جنگ و تبعات آن خلق مي شوند، در نظر بگيرند. بلندنظري و وسعت زاويه ديد مجالي فراهم مي آورد تا نويسندگان حقيقي، بنابر خودانگيختگي و بركنار از «سفارش نويسي» داستان ها و رمان هايي درخشان و يگانه بنويسند حول مضمون ها و موضوع هاي شگفت دفاع هشت ساله، نه فقط رزم آوران ايراني، بل همه زنان و مردان اين سرزمين كه در هر كسوت با درگير شدن مستقيم و غيرمستقيم در موقعيت جنگ، رنج و اندوه و خسران و دشواري ها را تاب آوردند و از تنگناهاي شكننده و آتش و مرگ و زندگي گذشتند. به هر تقدير، اهل انصاف و درايت و خرد ناگفته نيز مي پذيرند كه با پرهيز از تعلق خاطرهاي جناحي و برتر و فراتر از ديدن موضوع از حيطه ها و نحله هاي انديشگي خاص و محدود و بري و بركنار ماندن از اصرار بر اعمال سليقه و پسندهاي شخصي و فردي و مميزي هاي چندگانه و غالباً مبهم و بي بنياد، راه ها گشوده مي شوند و تنفس آزاد و آفرينشگرانه به خلق داستان ها و رمان هاي جهاني منجر خواهد شد. اگر بپذيريم كه رويدادهاي بزرگ تاريخي - سياسي و دگرگوني هاي چندسويه و فراگير در هر برهه از زمان و تاريخ منشأ و زمينه ساز تحولات بنيادي، نوزايي و جهش ملت ها در حوزه هاي گوناگون و به هم پيوسته فرهنگي، اجتماعي و سياسي بوده اند، ناگزير خواهيم پذيرفت كه بازتاب و بازخورد آن رويدادها و دگرگوني ها در ادبيات رنگين و غني ملت ها جلوه هايي شگفت از توليد فكر و آفرينش معناهاي تازه براي ماندگاري و تداوم تكاپو و پويايي مي يابند و راهگشاي آينده مي شوند. به خاطر داشته باشيم و از ياد نبريم كه دو دهه از پايان جنگ تحميلي و دفاع پيروز هشت ساله مردم ايران در برابر تجاوز تبهكارانه رژيم ديكتاتوري صدام حسين گذشته است و پرسش تلخ مطرح در اين نوشتار اين است كه چرا در پهنه و ادامه داستان نويسي ريشه دار و يكصد ساله ايران، بايد كماكان چشم به راه خلق داستان ها و رمان هاي بزرگ و جهاني، در خور مضمون و موضوع هاي آن واقعه عظيم باشيم . بر اين نكته درنگ كنيم كه يك داستان نويس توانا و خود بنياد، اگر از سر شوق و با خودانگيختگي براي نوشتن داستان و رمان درباره جنگ و دفاع هشت ساله گام هايي سنجيده بردارد، مي تواند با اندك تأمل بر سرنوشت و شاخصه هاي بارز، به تفاوت ماهوي و ريشه اي اين جنگ با هر جنگ ديگري كه در تاريخ معاصر جهان روي داد، پي ببرد. در كوشش براي درك اين تفاوت، كافي است روي عمق و قوت انگيزه صدها هزار جنگاور ايراني مطالعه كند تا به روشني دريابد كه چگونه آميزه اي شگفت از ايمان و باور ديني و مذهبي و غيرت ملي در زير لواي آرمان خواهي حق طلبانه و يگانه اي، در آن كارزار خونين، سرنوشت ساز و تعيين كننده بوده است. هر كس در هر جايگاه و با هر ديدگاه انديشگي - چه بپسندد و چه نپسندد - اگر اهل انصاف باشد و برخوردار از خرد و آزادگي، آن تفاوت ماهوي مورد اشاره را كه به جنگ و دفاع هشت ساله مردم ايران جوهره اي بي بديل بخشيده، درمي يابد و مي پذيرد. با درك دروني شده اين تفاوت ماهوي است كه نويسنده جنگ مي تواند اثر يا آثاري بيافريند يكسره و از بن متفاوت با هر آنچه تاكنون در زمينه جنگ به قلم شماري از داستان نويسان بزرگ و نامور در ديگر كشورهاي جهان نوشته و در ابعاد جهاني منتشر شده است. گوهر اين تفاوت بازمي گردد به روح ملي و فرهنگي ايراني و براي درك سويه هاي اين گوهر و اين روح جمعي بايد انديشيد، شكيبايي ورزيد و آنگاه به مكاشفه پرداخت و از اعماق سربرآورد ، با جان پرجلاو ذهنيتي پويا و همواره جست وجوگر. ختم كلام، به روزنه هاي روشن اميد هم بايد نگاه كرد. به رغم نارسايي ها و برخي سرگشتگي ها، در اين عرصه آنچه - با رجوع به چند مجموعه داستان كوتاه و دو سه رمان - نويددهنده است، به ميان و ميدان آمدن آثار آن عده از داستان نويساني است كه خود در كسوت رزمنده جنگ را با تمام وجود لمس و تجربه كرده اند، شايد مقدر باشد كه اين چند نويسنده با پشتوانه قريحه نيرومند وذوق زلال «نوشتن» از رهگذر خلق داستان ها و رمان هايي تمام عيار درباره جنگ، جرياني اصيل و تازه را در ادبيات داستاني ايران به راه بيندازند. بيهوده و تصادفي نيست كه در خبرها مي خوانيم چند عنوان از داستان ها و رمان هاي اين داستان نويسان به زبان هاي انگليسي، آلماني و اسپانيولي برگردانده مي شود تا شايد داستان ايراني هم به شايستگي راهي به سوي جهاني شدن پيدا كند. پس، وقتي شرط هاي لازم فراهم مي شود، نويسندگاني از اين دست كه همچون همتايان خود در برخي كشورها، به لطف پشتكار و سختكوشي، هرچه بهتر و سنجيده تر نوشتن را فرامي گيرند و باعشق و دغدغه، پيوسته بر دانش داستان نويسي و مهارت هاي خود در اين حرفه تمام وقت و جدي مي افزايند، مي توان اميد داشت كه فتح صحنه هاي جهاني هم براي داستان نويس ايراني (جنگاور متواضع و گمنام ديروز و نويسنده نامدار و پرشكيب امروز) ميسر خواهد شد. در اين رهگذر، اگر زاويه ديد را گسترش دهيم، دير يا زود، «جنگ و صلح» ما هم نوشته مي شود.
کد مطلب : 48172 |