پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی گزارش ادبيات

  درویش رفت، غزه حمام خون شد

8 دی 1387 ساعت 12:48
خاک محمود درویش، شاعر مقاومت مردم فلسطین هنوز سرد نشده. نیم‌سال از مرگش نگذشته و اکنون هموطنانش، آن‌ها که درویش نیم‌قرن از مقاومتشان سرود، زیر توفان گلوله و موشک، جان می‌بازند. شاعران و نویسندگان عرب که جای خود، سرانشان هم سکوت کرده و به محکومیت تلویحی و سرد جنایت‌های اسراییل بسنده کرده‌اند. نوشته زیر به این بهانه، نگاهی دارد به زندگی و آثار محمود درویش، شاعر مقاومت فلسطین.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، خاک محمود درویش، شاعر مقاوت مردم فلسطین هنوز سرد نشده. نیم‌سال از مرگش نگذشته و اکنون هموطنانش، آن‌ها که درویش نیم‌قرن از مقاومتشان سرود زیر توفان گلوله و موشک، جان می‌بازند. شاعران و نویسندگان عرب که جای خود، سرانشان هم سکوت کرده و به محکومیت تلویحی جنایت‌های اسراییل بسنده کرده‌اند.

درویش از عشق و مرگ و طبیعت می‌نوشت؛ با این حال از نوک قلمش خون مردمش می‌چکید روی کاغذ. ولی شعرهایش همیشه درباره تفنگ نیستند، و آه و ناله اضافی هم در آنها نیست.

نوشته زیر به این بهانه، نگاهی دارد به زندگی و آثار محمود درویش، شاعر مقاومت فلسطین.

گلوله‌های تابستانی و فرار شبانه
«به یاد دارم که شش ساله بودم. در دهکده‌ای آرام و زیبا زندگی می‌کردیم. خوب به یاد دارم در یکی از شب‌های تابستان که معمولا عادت اهل ده است که روی پشت بام بخوابند، مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار کرد و دیدم که داریم با صدها تن از مردم دهکده در میان بیشه‌ها فرار می‌کنیم. گلوله‌های سربی از روی سر ما می‌گذشت...» این‌ها سخنان محمود درویش است؛ و روستای زادگاهش – روستای «البروه» را – ما ایرانی‌ها خوب می‌شناسیم، از قرن‌ها پیش! این همان روستایی است که ناصرخسرو قبادیانی، شاعر بزرگ شیعی قرن شش هجری، در سفر خود از آن گذشته و در سفرنامه‌اش درباره آن حرف زده. می‌نویسد: «به دهی رسیدم که آن را بروه می گفتند. آنجا قبر عیش و شمعون علیهما السلام را زیارت کردم...».

آشنای چهارده ساله قنداق تفنگ
شاعر فلسطین، شاعر مقاومت. درویش از کودکی طعم جنگ را چشید، از چهارده سالگی با قنداق تفنگ اسرائیلی‌ها آشنا شد؛ و تا دم مرگ، به آرمان‌های خود وفادار ماند. جالب است که تنها نوزده سال داشت وقتی عنوان شاعر پیشرو مقاومت را او دادند؛ و این عنوان، نتیجه انتشار دومین مجموعه شعر او، «برگ‌های زیتون»(اوراق الزیتون) در سال 1964 بود. درویش اولین مجموعه شعرش را با نام «گنجشک‌های بی‌بال» در سال 1960 منتشر کرده بود. بد نیست همین‌جا نگاهی به نام چند مجموعه شعر دیگرش بیاندازیم تا توجه او را به مردمش، بهتر درک کنیم: «عاشقی از فلسطین»(1966)، «پایان شب»(1967)، «نوشتن در نور تفنگ»(1970)، «گنجشک‌ها در جلیل می‌میرند»(1970) و «قصیده بیروت»(1982). تعداد آثار چاپ شده او به حدود سی کتاب بالغ می‌شود.

شاخه زیتون نیافتد درویش
عجیب نیست که پایگاهی اطلاع‌رسانی چون خبرگزاری رویترز اعلام می‌کند که: «فلسطینی‌ها شعر او را صدای دردهای خود می‌دانستند». و محمود عباس رییس‌جمهور فلسطین می‌گوید: «کلمات هرگز نمی‌توانند عمق ناراحتی ما را از درگذشت درویش بیان کنند. او عاشق فلسطین و در پایه‌ریزی فرهنگ نوین فلسطین پیش‌رو بود. نبود او در عرصه سیاسی،‌ فرهنگی و ملی ما خلا بزرگی محسوب می‌شود.» این کاری است که شعر – شاید بهتر از هر مقوله هنری دیگر – می‌تواند بکند. کاری که درویش در اواخر عمر یک بار گفته بود وقتی جوان بوده، تصور می‌کرده شعر می‌تواند انجام دهد! این کار چیست؟ فرهنگ‌سازی، روحیه دادن برای ادامه مبارزه به یک ملت، حفظ خصوصیات فرهنگی استراتژیک برای پایدار و زنده ماندن یک ملت. درویش همه این کارها را انجام داد. نقش او در جریان مقاومت فلسطینی‌ها وقتی بهتر مشخص می‌شود که توجه کنیم متن سخنرانی بسیار تاثیرگذار یاسر عرفات رهبر تشکیلات خودگردان فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را در سال 1974، درویش نوشته بوده است. این افشاسازی «قصان زکتان» دیگر شاعر فلسطینی پس از مرگ عرفات و درویش در مصاحبه با روزنامه نیویورک‌ تایمز است. درویش سروده بود: «می‌آیم / شاخه‌ای زیتون به دستی و تفنگی در دست دیگرم / مگذارید شاخه زیتون از دست بیفکنم...». و این کاری است که بهتر از هر کس، از عهده یک شاعر برمی‌آید.

یاسر عرفات و محمود درویش
درویش تجربه تبعید یک ملت را به شعر درآورد. شعر او یکی از دلایلی بود که در گوشه و کنار دنیا، به تراژدی بزرگ تبعید یک ملت از وطن موروثی‌اش توجه شود. او صدای فلسطین بود؛ و هستند کسانی که اسطوره فلسطین می‌دانندش، و او البته این اقبال را داشت که تا زنده است، به آثارش توجه شود. درویش برنده جوایزی چون «جایزه ابن سینا»، «جایزه لوتس» از انجمن نویسندگان آفریقایی-آسیایی در سال 1969، «شوالیه فرهنگ و هنر فرانسه» در 1993، «جایزه تاج گل طلایی عصرهای شعر اشتروگای مقدونیه» در سال 2007، «جایزه آزادی فرهنگی» در سال 2001، و «جایزه ناظم حکمت» بود. مجموعه این جوایز را در بین شاعران خاورمیانه و کشورهای جهان سوم، کمتر شاعری در کارنامه خود دارد.

همچنین، باید همواره به خاطر داشت که درویش اگرچه تا مدت‌ها از اعضای فعال سازمان آزادیبخش فلسطین بود، ولی در سال 1993 در پی موافقت‌نامه‌های زیادی که بین این سازمان به رهبری یاسر عرفات با رژیم صهیونیستی منعقد می‌شد، جنبش را ترک کرد. ماجرای نوشتن متن آن سخنرانی و سخنرانی‌ها و نامه‌های دیگری که به قلم درویش برای عرفات و دیگر رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین نوشته شده‌اند نیز، همه به پیش از سال 1993 مربوطند.

شعرهای خونی یک درویش
شاید تصور شود که او تنها در موضوع مقاومت و برای مقاومت مردمی فلسطینی‌ها شعر گفته؛ ولی اگر این طور بود، او هم تبدیل می‌شد به یکی از هزاران شاعری که به نام تعهد اجتماعی و سیاسی، تعهد خود را به شعر بودن شعر زیر پا می‌گذارند. واقعیت این است که درویش خود درباره یکی از شعرهایش با عنوان «مادر» گفته است: «این شعر، مجموعه درد دل‌های شاعری است با مادرش؛ ولی تبدیل می‌شود به یک ترانه ملی. همیشه همین طور است؛ من چیزی جز حدیث نفس نمی گویم، ولی این حدیث نفس از دل یک حافظه گروهی برمی‌خیزد.»

همه مسئله همین جاست. درویش خودش همه را در همین جمله گفته. رمز موفقیتش، رمز محبوبیتش، رمز ماندگاری‌اش، همه را گفته. شاعر متعهد کسی نیست که موضوعی اجتماعی را می‌گذارد جلویش، نگاهش می‌کند و چند تا استعاره و کنایه و مجاز و تشبیه به هم می‌چسباند و بعد، انتظار دارد که شعرش، مثلا اعتقادات و باورهای عمیق یک ملت را هم منعکس کند و همه هم برایش کف بزنند. درویش این طور نبود. حرف او این است که تو اگر شاعری، و شاعر متعهدی به کشورت و مذهبت هستی، باید این اعتقاد از عمق جانت بجوشد، یعنی از دل حافظه گروهی مردمت که همه به همان چیزهایی باور دارند و از همان چیزهایی درد می‌کشند، که تو باور داری و درد می‌کشی. اگر این طور باشد، می‌شوی شاعر موفق، محبوب، ماندگار. استعداد هم البته به جای خودش. شعر درویش حدیث نفس است، او از دردهای خودش می‌گوید، ولی این دردها، درد مردمش هم هست. او از عشق و مرگ و طبیعت می‌نویسد؛ با این حال از نوک قلمش خون مردمش می‌چکد روی کاغذ. شعرهایی که خون مردمش را می‌چکانند روی کاغذ، حتما درباره تفنگ نیستند، آه و ناله خاصی هم در آنها نیست؛ او شعرش را می‌گوید – شعری از ته جانش، از حافظه خودش که همان حافظه تاریخی مردمش هم هست. از مادر خودش می‌نویسد، ولی طوری می‌نویسد که این مادر می‌شود مادر همه فلسطینی‌ها. و این است که او می‌شود «محمود درویش».
کد مطلب : 31396
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
محمود درویش
محمود درویش
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل