نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » پرونده » پرونده

در سايه دادگري

10 مرداد 1389 ساعت 15:27

مريم مقيمي- زماني كه انسان زندگي گروهي خويش را آغاز كرد، خود و ديگران را ملزم به رعايت رفتار و گفتاري ديد كه نشانگر حق و حقوق ذاتي انسان بوده و هست. از نخستين دوران به وجود آمدن اجتماعات، كه از گروه هاي كوچك انساني تشكيل مي‌شدند، تا امروز كه اجتماعات بزرگ جهاني را شاهديم، رعايت حقوق خود و ديگران آرامش و امنيت را در بين افراد برقرار كرده و نبود آن به ظلم‌ها و نابساماني‌ها و چه بسا به جنگ‌ها و خونريزي‌ها انجاميده است. براي رفع اين دشواري‌ها و نيز ثبات و برقراري آرامش و امنيت در جامعه، بايد كه حق افراد را شناخت تا بتوان قوانيني وضع كرد كه همه ملزم به رعايت آن باشند. وضع اين قوانين اجتماعي اگر صحيح باشد، با اصل فطرت انسان همسو خواهد بود و بنابراين در هر جامعه و در هر كشوري، پايه و ريشه يكساني دارد. اگرچه بنابر اعتقادات و ديدگاه مكتبي با تفاوت‌هاي خرد و گاه كلان، همراه است. همانگونه كه امروزه شاهديم بسياري از قوانين منشور حقوق بشر، همان‌هايي اند كه با آمدن شرع مقدس اسلام بيان شده و چه بسا بسياري از حقوقي كه همراه با وحي آمده اند و هنوز در جوامع امروزي شناخته نشده‌اند. به هرحال، قوانين و حقوق علاوه بر اينكه شناخت عامه مردم را مي‌طلبد بايد مانند علوم ديگر، آن را متخصص فن بشناسد تا در حق‌ستاني و ضايع نشدن حق افراد به سلامت جامعه كمك كند. بديهي است كه اين تخصص را قضاتي برعهده دارند كه عدالت را پيشه خود ساخته اند تا در برقراري عدل الهي، قضاوتي الهي و اخلاقي داشته باشند./

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) - دكتر ساكت در سال 1326 در تربت حيدريه متولد شد. دوران دبستان را در مدرسه قطب، كه از دبستان‌هاي قديمي آن شهر بود، گذراند. اسم اين مدرسه به نام قطب‌الدين حيدر از صوفيان به نام آن شهر گرفته شده بود؛ همانگونه كه تربت حيدريه نيز به همين دليل نام‌گذاري شده است. بعد از دوران ابتدايي 2 سال نخست اول و دوم دبيرستان را در مدرسه‌ رازي مشغول به تحصيل شد و سپس به دليل ادامه تحصيل در رشته ادبي، از سال سوم دبيرستان به مدرسه اميركبير رفت و ديپلم خود را از آن دبيرستان اخذ كرد. وي مي‌گويد: «از سال اول دبيرستان رشته حقوق را و در سال سوم، شغل قضاوت را براي خودم انتخاب كردم.»
 
ساكت در سال 1345 در دانشكده حقوق دانشگاه تهران، كه نخستين دانشكده حقوق بود، پذيرفته و در سال 1349 فارغ‌التحصيل شد. بعد از دوره سربازي در سال 1351 دوره 6 ماهه كارآموزي قضايي را طي و در آذر آن سال به عنوان قاضي دادگستري در آذربايجان استخدام شد و بعد از آن به مشهد و ... سپس به كانادا رفت و در آن كشور به مدت 2 سال در دانشگاه مك‌گيل در رشته اسلام شناسي و حقوق مشغول تحصيل شد. وي تا تاريخ 1/10/88 مشغول كار قضاوت بود و در سمت مستشار ديوان عالي كشور خدمت كرد.

چرا رشته حقوق و شغل قضاوت را انتخاب كرديد؟
رشته حقوق از همان ابتدا، بين رشته‌هاي علوم نظري، گل سرسبد و بهترين رشته بود. مثل اينكه در علوم تجربي، پزشكي جذابيتي خاص دارد. من از ابتداي كودكي روحيه ‌سازش دادن و حل كردن اختلافات بچه‌ها را داشتم و هميشه مي‌خواستم بين آنها صلح برقرار كنم. علاوه بر اين زمينه‌اي كه داشتم، مي‌ديدم قضات، دانشمنداني بودند بسيار والا و وارسته و شايد يك مساله ديگر هم بي‌تأثير نبود و آن اينكه وقتي خود را آماده مي‌كردم براي امتحانات سال ششم دبيرستان، به طور تصادفي راديو را روشن كردم و متوجه شدم آقاي ابوالحسن ورزي كه شاعر بود، مسؤول برگزاري امتحان دانش‌آموزان قضايي هم هست و چون با شعر و شاعران هم آشنا بودم، اين موضوع بيشتر شوق من را براي ورود به اين رشته برانگيخت.

مي‌توانيد تخمين بزنيد طي اين 38 سال چند قضاوت انجام داده‌ايد؟
خير! من در پست‌هاي مختلفي كار كردم. نخستين آن دادياري دادسرا بود تا بازپرسي و معاونت دادستان و رييس دادگاه عمومي و دادگاه بخش، صلح و بعد دادگاه تجديد نظر تهران و بعد از آن هم ديوان عالي كشور؛ بنابراين تعداد قضاوت‌ها فراوان و نيز خيلي از پرونده‌ها هم بسيار حساس و جنجالي بودند.

نخستين بار كه به عنوان يك قاضي بر كرسي قضاوت نشستيد، چه احساسي داشتيد؟ از اينكه دچار بي‌عدالتي شويد نمي‌ترسيديد؟
واقعيت اين است كه اوايل كار، بسيار احساساتي بودم و چون با كار فرهنگي و شعر ادبيات هم سر و كار داشتم، احساساتم هم رقيق بود. زماني كه لباس قضاوت را مي‌پوشيدم، بايد خودم را بسيار كنترل مي‌كردم تا احساس و عاطفه‌ام تا جايي كه مي‌تواند در مسير مثبت قرار گيرد و در قضاوتم دخالتي نگذاشته باشد. يعني در درونم  2 نيروي كاملاً متضاد با هم درگير مي‌شدند. مثلاً نخستين باري كه بر سر جنازه اي كه بر اثر تصادف جان باخته بود رفتم، براي صدور حكم يك روز تمام غذا نخوردم.

حكم كيفرهاي شديد و شاق هم داده‌ايد؟
خير، خوشبختانه نه حكم اعدام داده‌ام و نه زندان طولاني و ... بيشتر فعاليتم در مسايل حقوقي بود. حس عجيبي در من وجود داشت. ذوق و شوقي كه داشتم و تعهد و عدم نرمش در كار. اين‌ها سخت بودند اما در حد توان توانستم تعادل را حفظ كنم اما آنچه خستگي‌ام را در اين زمان رفع مي كرد، گرايش به كار فرهنگي بود.

چه كار فرهنگي؟
سخنراني‌هايي كه داشتم. درس‌ها و تدريس در دانشگاه و فعاليت‌هاي مطبوعاتي و ...

شده تا به حال از قضاوتي كه داشته‌ايد پشيمان بشويد؟
بله پيش آمده. يك بار در مشهد روي پرونده ملكي كاري كردم كه از طرف مقابل بسيار اعمال نفوذ مي‌شد. من پرونده را نگه داشته بودم كه با احتياط بيشتري رأي صادركنم اما سمتم عوض شد و مجبور شدم كه آن پرونده را تحويل دهم. اين كار باعث شد رأي به ضرر كسي كه حق داشت صادر شود. من خودم را ملامت مي‌كنم كه اي كاش زودتر آن پرونده را مي‌بستم و خودم رأي را صادر مي‌كردم تا حق آن فرد ضايع نمي‌شد. اما خدا را شكر كه از طرف من به عمد ظلمي صورت نگرفت. داستاني نقل مي‌شود از قاضي حسن شيباني كه در دوران‌ هارون الرشيد، قاضي‌القضات بود.او مي‌گويد: من در تمام عمر يك اشتباه كردم؛ يك بار در دادگاهي كه تشكيل شده بود 2 نفر، يكي زرتشتي و ديگري مسلمان وارد شدند و من به خاطر شكوه اسلام به آن مسلمان احترام بيشتري گذاشتم كه خودم را هرگز نمي‌بخشم و كاش خداوند از من بگذرد. اين حساسيت قضات، به اين دليل است كه قاضي بايد حتي در نگاهش تساوي را برقرار كند و اين، كار بسيار مشكلي است.

در جامعه ما، برخي از مسايل حقوقي  بيشتر موضوعيت دارند؛ يكي از آنها مشكلات خانواده‌ها و مساله تعدد زوجات است. به عنوان يك قاضي، معتقديد كه اين مساله باعث اختلاف خانواده ها‌ و طلاق در جامعه مي‌شود؟به طور كلي ديد شما نسبت به اين موضوع چيست؟
ما هميشه يك سونگريم. يعني اگر مساله‌اي براي ما عنوان شود، همان جنبه‌‌اي را در نظر مي‌گيريم كه منافعمان در آن است يا ضررهايمان كم است. يعني حقيقت و واقعيت را دنبال نمي‌كنيم. اين مشكل در بسياري از نهادهاي اجتماعي وجود دارد. ازدواج مجدد يك استثناست و بايد نقطه پايان يك بحران حساب شود، نه اينكه ايجاد بحران كند. انسان وقتي بيمار مي‌شود دارويي را مصرف مي‌كند و دوران بهبودي طي مي شود. ازدواج مجدد هم در دوراني با شرايطي خاص بوده نه براي هميشه. اگر شرايط كه شرايط استثنايي است به وجود بيايد، براي جلوگيري از بحران انجام مي‌شود و يك استثناست و وقتي اصل باشد، ما دنبال استثنا نمي‌رويم مگر اين كه خلاف، مورد و موجبي پيش بيايد. الآن متأسفانه به محض مطرح كردن شرايط، مي‌بينيد كه متأهل‌ها در صف اولند! مثلاً شرايطي كه مردي مشتاق فرزند است و همسرش باردار نمي‌شود. اين شرايط تبديل افسد به فاسد است. آيا همسرش را طلاق بدهد و به آمار طلاق اضافه شود و بحران اجتماعي به وجود بيايد يا اينكه همسر ديگري هم اختيار كند تا بچه‌دار شود؟

در هر صورت همسر اول خواهان جدايي مي شود.
در اين شرايط مي‌گويم. 

بله، اگر در همين شرايط همسر نخست بعد از ازدواج همسرش خواهان جدايي باشد چه؟ باز هم تبديل افسد به فاسد است؟
اينگونه نيست، مراجعات بسياري داشته‌ام كه زن اول ترجيح داده بماند، زندگي كند و رشته خانواده گسسته نشود. در هر حال، جامعه اين مساله را به عنوان يكي از راهكارهاي عملي پذيرفته،در حالي كه اين مساله استثناست و ما آن را به هيچ‌وجه قاعده نمي‌دانيم. بلكه مي‌تواند راه‌حلي براي بحران‌هاي اجتماعي و مسايل خانوادگي باشد و نيز براي جلوگيري از فساد. 

آمار طلاق چگونه است؟
از هر 4 يا 5 ازدواج يك طلاق اتفاق مي افتد و اين فاجعه‌اي وحشتناك است و نشان مي‌دهد كه نظام اجتماعي به ساماني نداريم.

اين آمار چقدر به مساله ازدواج مجدد برمي‌گردد؟
درصد طلاق‌هايي كه بر اثر ازدواج دوم پيش مي‌آيند، به ويژه اگر به زن اختيار داده باشد زياد نيست. البته و متأسفانه يكي از مشكلات ما در دستگاه‌ قضايي اين است كه آمار درستي نداريم و آمارها از روي حدس و گمان است و نمي‌توان آن‌ها را ثبت كرد و از لحاظ جامعه‌شناسي يا جرم شناسي معتبر نيستند. حتي مراكز دانشگاهي هم از اين دقت بي‌بهره‌اند. بنابراين در پاسخ شما مي‌گويم اين مساله باعث طلاق مي‌شود اما اينكه چند درصد و چقدر تأثير گذارند را نمي‌توان به راحتي بيان كرد. بايد اين نكته را هم اشاره كنم كه در جامعه ما مسايل فراوان ديگري نيز به عنوان دلايل طلاق وجود دارند كه درصدشان از اين مساله بيشتر است.

بيشترين درصد طلاق مربوط به چه معضلي است؟
يكي از دلايل آن مسايل اقتصادي است؛ توقعات بالا و شرايط غير واقعي كه در ابتدا زندگي مطرح مي‌شود. ناآشنايي كامل، به ويژه در دوران نامزدي و غير واقعي جلوه دادن در زمان عقد و نشان دادن شخصيتي متفاوت از آنچه طرفين هستند. دخالت‌هاي ديگران، داشتن آداب اجتماعي متفاوت با يكديگر. بهترين لغتي كه براي يكي بودن مي‌توان بيان داشت «كفو» بودن است كه در فارسي همسر مي‌گوييم كه نبودن آن نسبت به يكديگر، يكي از دلايل طلاق است. كم شدن آستانه تحمل به دلايل مختلف، مسايل رواني و عدم امنيت اجتماعي و ... آسيب‌شناسي طلاق بحث مفصلي است كه عوامل مختلفي را نشان مي‌دهد.

با توجه به اينكه مساله ازدواج مجدد و تعدد زوجات ريشه در شرع ما دارد و اينكه شما گفتيد در شرايط استثنا انجام مي‌‌شود؛ اين قانون چقدر قابل تغيير است يا چقدر قابل چشم‌پوشي است. به عبارتي، مي‌توان از آن حكم ثانويه ساخت؟
زماني كه من درباره ديه صحبت مي‌كردم، گفتم چه لزومي دارد كه ديه طبق زمان حضرت پيامبر (ص) تعيين شود؛ مثلاً الآن شتر زرد رنگ و ... بايد جاي خود را به بهاي آن بدهد. بنابراين، بعضي از احكام قابل تبديل اند و اسلام آن را تأييد كرده. احكامي هم وجود دارند كه تأسيسي‌اند و خود پيامبر(ص) پايه‌گذار آن بوده اند. احكامي هم هستند كه قبلاً اجرا مي‌شده يا تغييرات اندكي داشته و پيامبر (ص) همان را تأييد كرده‌اند كه اين‌ها امضائي‌اند. 

قانون تعدد زوجات تأسيس است يا امضائي؟
ازدواج مجدد در اديان ديگر و تمدن‌هاي مختلف بوده، در خود جامعه بدوي و بياباني عربستان و دوره جاهليت هم بوده منتهي به شكل‌هاي ديگري و اصلاً حد و مرز نداشته است.  اسلام براي آن حد و مرز و شرايط قرار داده است.

بنابراين امضائي است.
خير، با اين شكلي كه آمده و محدود كرده، تقريباً يك كار تأسيس به شما مي‌رود. يعني نيمي از آن تأسيس و نيمي ديگر امضائي است. 

مي‌توان آن را عوض كرد يا ناديده گرفت؟
بله البته كمي پيچيده است و زمان بايد بگذرد. اما به هرحال مثل بسياري از چيزهاي ديگر مي‌تواند عوض بشود. واقعاً ازدواج مجدد بايد آخرين تير خلاص باشد نه نخستين آن.

موضوع ازدواج مجدد كه هميشه نازايي زن يا عقيم بودن مرد نيست!
اين كه درباره بچه‌دارنشدن مي‌گويم به اين دليل است كه يادمان باشد اين موضع فقط در مواقع استثناء صورت مي‌گيرد و بايد از فساد جلوگيري كند.

ما وقتي به شرع برمي‌گرديم، جايي از اينكه يك استثناست حرفي نمي‌بينيم.
استثناء بيان شده، مثل همان آيه قرآن كه مي‌گويد اگر نمي‌توانيد عدالت را رعايت كنيد مجاز به تعدد زوجات نيستيد. 

مقلد كه خودش نمي‌تواند از آيه قرآن برداشت كند. علماي فن و مراجع كه تفسير و شرح مي‌دانند بايد عنوان كند.
بله،تبيين اين مساله برعهده كساني است كه مسوول امور شرعي‌ و هدايت مردم‌اند.

وظيفه ما چيست و چه بايد كرد؟
بايد افكار را روشن كرد. وقتي در قرآن گفته مي‌شود "اگر مي‌ترسيد عدالت رعايت نشود" اين تأكيد است. اينكه مي‌گويد مي‌ترسيد يعني حتماً خواهيد ترسيد. در عربي، بعضي از پرسش ها وجود دارند كه آن را استنكاري مي‌گويند، مثل اينكه مي‌گويند مي‌داني اگر از اين راه بروي مي‌افتي! يعني حتماً مي‌افتي. در قرآن اين سؤالات استنكاري آمده اند؛ مي‌گويد اگر ترس داريد كه عدالت نداشته باشيد ... يعني عدالت نخواهيد داشت. بنابراين در موارد اضطراري و استثنايي اين حكم اجرا مي‌شود و به اين معنا نيست كه حتماً بايد اجرا شود. 

شما درباره آيات قرآن مي‌گوييد، اما منابع فقهي و احكام ما قرآن و سنت با هم‌اند و سنت را هم كنار قرآن داريم. مساله تعدد زوجات درباره پيامبر (ص) و ائمه معصومين (ع) هم وجود داشته است؟
عمل معصومين (ع) و پيامبر (ص) علت داشته است. يكي از دلايل آن اين است كه قبايل عرب بر داشتن فرزند پسر تكيه مي‌كردند. هر قبيله‌اي كه بيشتر پسر داشت، به عنوان پشتوانه از استحكام سياسي و اقتصادي بيشتري برخوردار مي‌شد. يكي از آن قبايل هم قريش بود. در دوران پيامبر (ص) و ائمه معصومين (ع) قبايل مختلف به دليل داشتن استحكام سياسي و قدرت اقتصادي، مايل بودند كه اينگونه ارتباط برقرار كنند؛ و دلايل ديگر ... يا اينكه مثلاً كنيزان سياه‌پوستي بودند كه به دليل سيستم و نظام فكري آن زمان، مورد آزار و اذيت بودند و زماني كه به عنوان همسر وارد خانه پيامبر (ص) يا معصومين (ع) مي‌شدند، زندگي راحت‌تري پيدا مي‌كردند.

اعمال و افعال ائمه معصومين (ع) ما در هر حال درست و يقيناً در جهت اصلاح بوده است. اما اين سؤال هميشه وجود دارد كساني كه مي‌خواهند الگو بگيرند چگونه مي‌توانند؟ در حالي كه قرآن سؤال استنكاري بيان مي‌كند.
اين‌ها از واجبات دين نيستند. ما يك حكم واجب داريم و يك حكم عرفي و عرف حكم مي‌كند. ما در هيچ شرطي نماز را نمي‌توانيم تغيير دهيم. اما مسايل عرفي را مي‌توان تغيير داد. اين مساله هم همينگونه است. شرايط مهم است؛ ما حتي در نماز هم شرايطي داريم. در شرايطي نماز به تأخير مي‌افتد يا شايد اصلاً قضاء شود. در بعضي از مسايل، شرايط زماني مؤثر است. مثل انجام حج كه تعطيل نمي‌شود و حكم خداست اما در شرايطي حج تحريم مي‌شود يا احكامي مثل حد كه گاهي حكم بر جاري نشدن آن مي‌دهند. يكي از شرايط تعطيل حد اين است كه اگر اجراي حد به كيان و هسته اسلام زيان برساند، بايد تعطيل شود. بسياري از آيات قرآن و اعمال ائمه معصومين(ع) هم همينگونه‌اند و مي‌توان براي اجراي حكم، محدوديت ايجاد كرد و شرايط سختي گذاشته شود تا در حكم نشدن باشد.

اما عملاً اينگونه نيست و مساله‌اي كه مي‌شود به راحتي آن را محدود و حل كرد، درصدي از دلايل طلاق را تشكيل مي‌دهد.
بله اما بايد سراغ همان آماري برويم كه بيان كرديم. اين آمار تأثير زيادي را نشان نمي‌دهد. ما مسايل مهم‌تري داريم، مثل اينكه 5 درصد جامعه دچار بيماري آنفولانزا شده باشند و ما همه توانمان را بر بهبودي آنها بگذاريم و 95 درصد بقيه را رها كنيم. دلايل طلاق آن 95 درصد بقيه هم هست.

اما اين دليل نمي‌شود كه چون 95 درصد مبتلا به امراض ديگري اند اين 5 درصد رسيدگي نشوند و بميرند! ما وظيفه داريم براي نجات همه تلاش كنيم و لازمه نجات 95 درصد، چشم‌پوشي از 5 درصد حداقل نيست.
بله اگر اينگونه بشود كه بسيار عالي و مراد است اما مشكلات ديگري هم وجود دارند.

مي‌توان گفت چون مشكل ما مشكل اقتصادي است، فعلاً بقيه را رها كنيم؟
اين به برنامه‌ريزي نياز دارد. گاهي در مورد دينمان كار تعقلي نكرده‌ايم و اين مهم است. مثلاً در دين اسلام، مساله امر به معروف و نهي از منكر بسيار كار ظريف و زيبايي است اما گاهي بي دليل، با خشونت همراه و از مسير خود خارج مي‌شود. در ترجمه كتاب "شايست و ناشايست در انديشه اسلامي"نوشته "مايكل كوك" از ارزش‌هاي اسلامي نوشته‌ام و در مقدمه آن هم توضيحاتي درباره اين مساله داده‌ام. بايد همايشي برپا و گرد و غبارهاي تيره از اين عمل زيبا پاك شود.

الان راه‌حل براي شناخت حكم شرعي تعدد زوجات، انجام و عمل درست آن چيست؟
بايد آمار و دقيق علمي به دست آورد تا معلوم شود چند درصد از اختلافات خانوادگي منجر به طلاق به اين علت بوده است. بعد اينكه ازدواج مجدد چقدر مي‌تواند در شرايط استثنايي از آسيب‌ها جلوگيري كند و اصلاً مي‌تواند يا خير. اين‌ها نياز به كار دارند و بايد برايشان زحمت كشيد.

خود شما به عنوان كسي كه صاحب نظريد چه كاري در اين باره انجام داده‌ايد؟
پيشنهاد داده‌ام اما اجراي آن دست من نيست .يكي همين پيشنهاد درباره برپايي همايش است. ديگر اينكه حل بسياري از مشكلات در ترجمه‌هاي كتاب هاي تاريخي است. نه تنها تاريخ، حتي در گذشته‌اي نه چندان دور. سال 61 كه آيت‌ا... صانعي دادستان كل بودند، پيشنهاد دادم كه همايش حقوق كيفري برپاشود. چون در قانون كيفري مجازات‌ها مشكل دارند و چه بهتر كه افراد اهل فن هم از كشورهاي اسلامي دعوت شوند، زيرا بسيار بد است كه دوره آزمايشي قانون مجازات اسلامي تمام شود و هنوز قانوني نداشته باشيم. يعني اگر زمان در اجراي حكمي 5 سال است 5 سال و يك روز كه بشود ديگر قانوني براي آن نيست اما به اين پيشنهاد من گوش ندادند. نمي‌شود كه فرياد كشيد!

اگر انسان خودش مبتلا به بيماري باشد فرياد هم مي‌كشد. اما اگر مشكلات را حاشيه‌اي ببينيم، فرياد زدن را براي حل آن زيادي مي‌دانيم!
اين درست نيست كه همه در دام باشند تا به فكر بيفتند. اما با گفته شما موافقم كه تا كسي مبتلا نباشد، درك نخواهد كرد. مشكل ديگري كه در جامعه ما وجود دارد اين است كه ما پيرو مصلحت هاييم يعني فكر مي‌كنيم كه اگر امروز اين حرف را بگوييم از چشم ديگران مي‌افتيم! اخلاص در كار بسيار مهم است. اعمال ما اگر به خير ما باشد انجام مي‌شود اما منافع جامعه چه مي‌‌شود؟ اين‌ها به مساله فرهنگ برمي‌گردد و اصلاح فرهنگ جامعه.

چگونه فرهنگ‌سازي صورت مي‌گيرد؟
خيلي طول مي‌كشد و نياز به زمان دارد. جواب ساده‌اي ندارد بايد آسيب‌شناسي كرد. 

همه معتقدند بايد فرهنگ‌سازي بشود و اين نياز به زمان دارد، اما عملاً زمان از دست رفته و فرهنگ‌سازي صورت نگرفته. چه كسي بايد فرهنگ‌سازي كند؟ چرا همه به عهده ديگران مي‌گذارند؟
من و شما مسؤول همه كارها نيستيم فقط در حدي، مي‌توانيم بگوييم يا بنويسيم؛ نه بيش از اين.

مسوول كيست؟
مسؤولان فرهنگي كشور كه  در حوزه‌هاي گوناگون علمي كار مي‌كنند. نهاد خاصي نيست اما بايد پيش قدم شوند. يكي از مسايل مهم در اين امر داشتن تجربه است. اگر كسي 2 بار از راهي رفته باشد و مانعي را در سر راه خود ببيند، با رسوم تكرار نمي‌كند ما بايد از تجربه‌هاي گذشتگان در تاريخ استفاده كنيم و از آن پند بگيريم. مثلاً همين الان اگر كسي بدون تعقل و با واكنش شديد مساله ازدواج مجدد را مطرح كند نتيجه عكس مي‌گيرد. بايد بحث‌هاي واشكافانه كرد. 

شما به استفاده از تجربيات گذشته براي فرهنگ‌سازي كه خودتان انجام دهيد، فكر كرده‌ايد؟
من زمينه اين كار را ندارم بايد كساني كه مسؤولند به آن بپردازند و بعد، از من راه كار بخواهند. من مي‌توانم راه‌كار بدهم اما اجراي آن با من نيست. 

بنابراين خود را موظف مي‌دانيد كه راهكار بگوييد؟

بله تا جايي كه مي‌شود و به نظرم مي رسيد گفته‌ام اما هنوز ننوشته‌ام چون به طور مستقيم زمينه كارم نبوده. اين نياز به هم فكري دارد و شايد همايشي كه كشورها اسلامي هم بتوانند در آن شركت كنند و نظرات كارشناسي در اين باره داشته باشند، مفيد باشد. ما به عنوان مسلمان درباره دينمان بسيار كم كار كرده‌ايم. الآن در خارج از كشور درباره نكات دين ما بحث و تحقيق است. در كشور پاكستان خانمي مسيحي از آمريكا آمده و درباره اين موضوع تحقيق كرده بود كه چرا به حضرت زهرا (س) مي‌گويند ام‌ابيها. اما ما تا حالا چه كار كرده ايم؟ مسايل ديني ما بايد به روشني مورد بررسي قرار گيرند. مسايل فقهي ما هم همين طور، بايد تكليفشان روشن شود. مثلاً همين كه آيا برخي از احكام را مي‌توان محدود يا حتي آن را لغو كرد؟ ما در شرايطي حج را كه واجب است مي‌توانيم لغو كنيم. آيا توجه به حكم تعدد زوجات مهمتر و الزامي‌تر از اين احكام نيست؟ اين مسايل نياز به همفكري دارند.

كتابي داريد در مورد وام‌داري حقوق اروپا از حقوق اسلامي، در اين باره بگوييد.
نظام‌هاي حقوقي جهان در هم تأثير‌گذارند و بخشي از آن هستند مثل فرهنگ، همانطور كه واژه‌ها و لغات و تركيبات و اصطلاحات و حتي گاهي ضرب‌المثل‌ها وارد فرهنگ و زبان ديگري مي‌شوند، حقوق نيز از اين روند استثناء نيست. اين كتاب، ترجمه‌اي است از مقاله‌اي از استاد هندي كه مقيم و تحصيل كرده انگليس بود. الآن مساله وام‌ستاني نهادهاي حقوقي از جاهاي ديگر بحث حقوق تطبيقي است. بخشي در مورد مشابهت‌ها و اختلافات است و بخشي هم كه مستقيماً وام گرفته‌اند. در احكام، بخشي مستقيماً وام گرفته شده‌اند و بخشي غيرمستقيم. مثلاً حقوق ساساني در اسلام تأثير داشته. مقاله‌اي به دستم رسيد از يكي از مجله‌هاي غربي كه نوشته بود حقوق اسلام در يهوديت هم تأثيرگذاشته با اينكه دين يهود قبل از اسلام بوده است؛ البته اسلام هم وام‌ستاني كرده. يكي از ويژگي‌هاي اسلام كه متأسفانه فراموشش كرده‌ايم، اين است كه افكار خوب را با آغوش باز مي‌پذيرد و اصلاً رمز ماندگاري اسلام همين است و اگر غير از اين بود، در برابر اقوام و عرف و عادات و تمدن‌ها و فرهنگ‌ها محو مي‌شد، زيرا در اسلام تنگ‌نظري نيست و تا زماني كه جوهر و گوهر و مفاهيم با آموزه‌هايش برخورد نداشته باشد و يكسان نباشند، مي‌پذيرد. مثل نوروز ايران كه امام جعفر صادق (ع) دربارة آن سخن مي‌گويند و به عنوان روز آفرينش و ... صبغه اسلامي به آن مي‌دهند. در حالي كه يك مساله ملي است و ارتباطي با اصل اسلام ندارد.

حقوق ما ريشه در اعتقاد و شرعمان دارد، چگونه از حقوق ديگر تأثير گرفته است؟
بخشي از حقوق عرف است، اينكه مردم چه مي‌گويند. مردم خود حقوق را مي‌سازند همان‌گونه كه زبان را ساخته‌اند. در يك جامعه نمي‌گويند اينگونه صحبت كن اما مدل صحبت خود به خود جا مي‌افتد.

بنابراين اگر حقوقي از فرهنگ ديگر وارد حقوق اسلامي ما بشود اختلالي در آن ايجاد نمي‌كند؟
بعضي چيزها هست كه با مباني اصلي متفاوت است. فرض كنيد در جايي سودآوري وجود دارد و در كشورهاي ديگر از مبلغ داده شده سود دريافت مي‌كنند كه ما مجاز به آن نيستيم، اما مي‌توانيم طرح بانكداري اسلامي را بدهيم و مبتكر آن بشويم و به صورت مضاربه درآيد.

همه حقوق راهكار اينچنيني دارند؟
اينها مسايل عرفي‌اند؛ بايد ديد كه عرف چه مي‌گويد. حقوقي كه وام گرفته شده منافاتي با حقوق اسلامي ندارند. مثلاً شيوه دادرسي كه بايد قاضي در جايي بنشيند و كارشناس هم در جايي و .... اين‌ها ربطي با مسايل مذهبي ندارند. اينكه قاضي عادلانه، بي‌طرفانه و مساوي و از روي علم عمل كند، مهم است اما اينكه اين علم از طريق كارشناسي باشد يا شاهد يا سوگند يا اقرار يا دانستن، بستگي به مورد آن دارد و اسلام آن را محدود نكرده است.

تا به حال پيش آمده كه براي حل مشكل، كسي را قاضي قرار دهيد و درباره شما به قضاوت بنشيند؟
بله بسيار زياد. يك بار پرونده‌اي را ديدم كه مربوط به مشكل وكيلي بود اما او براي خودش وكيل ديگري گرفته بود. از او پرسيدم كه خودت وكيلي و به اين مسايل واردي. به من گفت هيچ پزشكي خودش را معالجه نمي‌كند. گاهي پيش آمده، البته من ترجيح مي‌دادم كارم از دست برود اما به دادگستري مراجعه نكنم.

با توجه به اينكه خودتان قاضي هستيد و شما را مي‌شناختند و آشنا بوديد، با اين حال در اين مسير اذيت مي‌شديد؟
شديداً مقيدم كه مثل همه مردم عمل كنم. ترجيح مي‌دهم كار از روي روال عادي طي شود، مگر آنجا كه احساس كنم حقم ضايع مي‌شود. اما بيشتر بر حق ديگران اصرار دارم. همان‌طور كه قبل از اين گفتم، داوري بسيار مشكل است، كساني هستند كه به دليل حب و بغض نظرات موافق يا مخالفت مي‌دهند. در هر دو صورت از عدالت خارج است. من ترجيح مي‌دهم از راه قانوني وارد عمل شوم.

تا به حال در صدور حكمي شك داشته‌ايد و اينكه بخواهيد حقي را ثابت كنيد اما ندانيد چگونه و چه كاري بايد انجام دهيد؟
بله گاهي واقعاً آنقدر حق و باطل به هم نزديك بوده‌اند كه ترديد پيش مي‌آمده.

و شما درست قضاوت كرده‌ايد؟
درست بودن كه در نتايج بعدي معلوم مي‌شود. مساله اين است كه در قضاوت‌ها نبايد اشتباه كرد البته بايد انصاف داشت و بي‌نظر بود. اگر اينگونه باشد اشتباه هم پيش بيايد، باعث ملامت نمي‌شود. اما اگر از روي عمد و غرض اين كار انجام شود، وجدان انسان هميشه در عذاب است.

زماني كه براي صدور حكمي شك برايتان پيش آمده، خواسته‌ايد كه توسل پيدا كنيد و از راه معنوي مشكل را حل كنيد؟
بله اتفاق افتاده. گاهي تصميم گرفته‌ام كه كاري را انجام دهم و بعد از بررسي‌ها و واشكافي‌ها و تأملات، به سمتي گرايش پيدا كرده‌ام كه آن سمت درست بوده.

گويا در دوران قضاوتتان افتخار خادمي حضرت امام رضا (ع) را هم داشته‌ايد.
بله از سال 1368 تا 1378 خادم بوده‌ام.

در اين دوران در كار قضاوت چقدر متوسل به عنايات حضرت شده‌ايد؟
اينگونه توفيق را نداشته‌ام.

در دوره فعاليتتان در امر قضاوت، پرونده افراد مشهور را هم داشته‌ايد كه آنها بخواهند چشم‌پوشي كنيد؟
بله و مقاومت كردم. 

نترسيديد؟
خير و خدا من را نگه داشته و خود او مي‌داند كه به خاطر حق‌شناسي چقدر زحمت كشيدم و زحمت و بركات اين اعاده حق را در زندگي خود و فرزندانم بسيار ديده‌ام. 

براي قضاوت كردن بايد دانستني‌هايي وجود داشته باشد و قوانين را ريز به ريز و در چارچوب علمي‌اش آموخت و اين درباره همه قضات در همه جاي دنيا وجود دارد. بنابراين بين قاضي در تفكر غربي با قاضي مسلمان تفاوتي نخواهد بود. آيا در ديدگاه اسلام خصوصيات ديگري مثل تقوي براي قاضي لازم است يا همان يادگيري قانون كافي است؟
رومي‌‌ها مي‌گفتند قضاوت هنر است و علم نيست و بيشتر بر هنر آن تكيه مي‌كردند. بعضي از مكتب‌هاي ديگر در فلسفه حقوق معتقدند كه قضاوت علم است و دانش و ممارست. واقعيت اين است كه گرايش بيشتر بر اين سمت مي‌رود كه قضاوت آميخته‌اي از هر دوي آنهاست. كسي كه مثلاً قوانين را بداند، فقه و حقوق را هم بداند صرفاً يك قاضي موفق است يا خير؟ آيا اگر كسي به قول رومي‌‌ها هنر دادگري را بداند كافي است براي اينكه قضاوت خوبي داشته باشد؟ پاسخ منفي است و تجربه‌هاي جهاني جديد نشان داده كه يك قاضي خوب و چيره‌دست بايد هم دانستني‌ها را بداند و آگاهي لازم را داشته باشد و هم هنر دادگري را. آنچه شما به عنوان تقوي به آن اشاره كرديد، همان هنر دادگري است كه البته نبايد ما به مسايل ديني خودمان محدودش كنيم. در جهان و در سيستم نظام‌هاي حقوقي كشورهاي ديگر و در سيستم قضايي‌شان، قضاتي هستند كه واقعاً در حد اعلا تقوي دارند.

با اين تعريف منظور شما اخلاق و اخلاقي عمل كردن است نه تقوي؟
بله، در مسايل قضايي بايد اخلاقي عمل كرد و شايد اين معني بهتر باشد. مثلاً شجاعت قاضي در هر شرايطي در مسايل اخلاقي مي‌گنجد. اينكه قاضي در برابر فشارها و زور بايستد، اخلاق است و وسايل خاص خود را مي‌طلبد. اين ممكن است در يك قاضي كنفسيوسي هم پيدا شود، در قاضي مسلمان يا مسيحي هم باشد. البته آنچه رومي‌ها درباره هنر دادگري مي‌گفتند تنها اين جنبه‌ها نبود، اما به عنوان يكي از اصول دادگري مي‌توان به آن پرداخت.

بنابر گفته‌هاي شما نوع صحيح قضاوت را در همه جاي دنيا مي‌توان ديد؟
بله. البته دانستن قوانين مساله ديگري است؛ الآن مانند گذشته نيست كه يادگيري قوانين سخت باشد. در اين دوره اگر در جستجوي قانوني باشيم، با فشار يك كليد صفحه‌اي ظاهر مي‌شود كه همه قوانين از آن بدست مي آيد و اگر به يك سيستم هوشمند اطلاعات داده شود، بهترين قضاوت را براساس داده‌هاي قانوني انجام مي‌دهد. فرق بين يك قاضي و يك دستگاه هوشمند همين است كه قاضي احساس دارد و مي‌تواند شرايط را درك كند و اهل عدالت و اخلاق است.

حكم ‌بودن با قضاوت كردن چقدر متفاوت است؟
حكم، يادآور همان قاضي است. در هر زمينه و بخشي كه كسي اظهارنظر كند و خالي از غرض و مرض باشد، قضاوت انجام شده است. تفاوت آن اين است كه قاضي يك سمت رسمي است با شرايط و مسؤوليت‌‌هاي خاص خودش. در حكم يا داور هم اين مسؤوليت‌هاي وجداني و اخلاقي وجود دارد اما در دامنه تنگتر.

شنيديم كه شما درباره داوري يكي از كتاب‌هايتان گله‌منديد.
بله.درباره كتابي كه تاريخ آموزش و پرورش است همين‌طور بود و داوري خوبي صورت نگرفت. اين كتاب متن مهم آموزش و پرورش قرن هفتم است كه ترجمه و اعراب‌گذاري شده و نيز مقدمة 160 صفحه‌اي در تاريخ نهادهاي آموزشي بر آن نوشته‌ام. به نظر مي‌رسد متخصص نتوانسته هر سه بخش را با هم داوري كند و استدلالشان اين بود كه به دليل اينكه كتاب «منية المريد» شهيد ثاني بوده، ديگر نيازي به اين كتاب نيست و اين مثل آن است كه بگوييم چون طبري كتاب تاريخ طبري و تفسير نوشته، ديگر نيازي به هيچ يك از كتاب‌هاي تاريخ نيست. در حالي كه من در آن كتاب اثبات كرده‌ام كه آموزش نامه فرهنگ فرادهي و فراگيري در اسلام زودتر از آن كتاب نوشته شده و كتاب شهيد ثاني اقتباسي از آن است. كتاب «تذكرة السامع و المتكلم في ادب العالم و المتعلم اين جماعه» 200 سال قبل بوده كه شهيد ثاني بعدها در جبل عامل با اقتباس از اين كتاب «منية المريد» را نوشته و البته خدمت بزرگي به اسلام كرده؛ همان كاري كه آقاي فيض‌ براي «محجة‌البيضاء» كرد به گونه‌اي كه براي احياء آن احاديث شيعه را به آن اضافه و تغييراتي در اين كتاب ايجاد كرد. در هر حال داور بايد بداند كه تصحيح متن قرن هفتم و اعراب‌گذاري بر آن يعني چه؟ بنابراين به داوري نشستن و قضاوت كردن بسيار مشكل است. حديث داريم از پيامبر(ص) «اگر قاضي بداند كه چقدر كارش مهم است در روز قيامت آرزو مي كرد كه اي كاش بين دو نفر درباره يك هسته خرما قضاوت نمي‌كرد.» 

با توجه به اين حديث، اگر برگرديد به دوران گذشته، باز هم همين رشته را و همين شغل را انتخاب مي‌كرديد؟
محاسن و معايب بسياري از كارهايي كه انسان تصميم به انجام آن دارد در ضمن انجام آن معلوم مي‌‌شود و تا قبل از آن پنهان است. اگر برگشت من به گذشته با همان حس گذشته باشد، همين شغل را انتخاب مي‌كنم، اما تجربه الآن به من كمك مي‌كند كه بگويم اگر با همين تعهد و با همين پايداري و مقاومت به اين كار مشغول مي‌شدم باز هم همين را انتخاب مي‌كردم. كساني كه در اين شغل قدم مي‌گذارند بايد متعهد باشند مثل يك پزشك و كاش اين فرموده پيامبر (ص) را همه عمل مي‌كرديم كه «كسي به كاري دست نمي‌زند مگر آنكه آن را خوب انجام دهد» به همين دلايل هم هست كه در قديم علما قضاوت نمي‌كردند و معتقد بودند قضاوت كار انبياء و اولياست. اين نشان مي‌دهد كه كار مشكلي است و به دليل همين سخت بودن كار است كه بايد وضع قاضي رعايت شود. 

رعايت وضع قاضي يعني چه؟
در آيين دادرسي گذشته عنوان شده بود كه مثلاً در شأن قاضي نيست در كوچه و خيابان براي خريد نان يا ... برود. در همه توصيه‌هاي اسلام و همين طور در قوانين جهاني، قاضي بايد در رفاه به سر ببرد. نبايد نيازمند باشد زيرا خطر براي قاضي نيازمند زياد است. در تاريخ مي‌بينيم حضرت علي (ع) با تمام وسواسي كه نسبت به بيت‌المال داشتند در فرماني به مالك اشتر مي‌گويند:" قاضي هرچه خواست به او بده". اين توصيه اسلام قرن‌ها پيش از اين است كه انگليس افتخار كند به قضاتش چك سفيد امضاء مي‌دهد.

در سؤالات قبلي درباره وام ستاني حقوق اسلام و ديگر كشورها صحبت شد؛ به نظر شما در حال حاضر چه ايراداتي از سوي غرب به حقوق اسلامي وارد مي‌شود؟
بيشتر ايرادهاي آن در مسايل كيفري بين‌المللي است و بر مسايل مدني عموماً ايرادي ندارند. يعني حساسيتشان جايي است كه به آزادي‌هاي فردي مربوط مي‌شود مثلاً به مسايل جنسي، بزه‌كاري، ارتداد و ... و معتقدند اين‌ها با افكار بشر دوستانه، حقوق بشر و آزادي‌هاي فردي هم‌خواني ندارند. 

به نظر شما همخواني دارد يا خير؟ مثلاً درباره مساله قصاص آيا معتقديد با حقوق بشر و آزادي‌هاي فردي هم‌خواني دارد؟
در اسلام بعضي از مسايل نص قرآن است، مثل قطع دست از كسي كه دزدي كرده. اما يكي از مشكلاتي كه ما با آن مواجهيم، اين است كه پرونده‌، آرشيو، سابقه و پيشينه‌هاي قضايي منضبط نداريم. يعني ما نمي‌دانيم در قرن چهارم در اسپانيا يا در تونس يا در حجاز چگونه قضاوت مي‌شده. در حالي كه در كشورهاي ديگر مثل انگليس، سوابق قضايي و پرونده‌هاي به جاي مانده در آرشيوشان موجود است.

وقتي ما نص قرآن را داريم چه نيازي به سابقه قضايي است؟
مهم است كه بدانيم درگذشته چگونه برداشت مي‌شده؛مثلاً در قضيه رجم آيا واقعاً رجم انجام مي‌شده، اگر آري با چه شرايطي و چقدر؟

ما وقتي درباره احكام قضايي حرف مي‌زنيم يكي قرآن را داريم و يكي سنت را؛ با اين حال سابقه قضايي مهم است؟
ما اجراي احكام را به طور گسترده در زمان ائمه معصومين (ع) نداشته‌ايم و به ندرت اين كار انجام مي‌شده. علتش هم اين است كه اين بزرگواران سمت قضايي و حكومتي نداشته‌اند. اگر هم بوده مستند نيست، اما قضاوت‌هايي از قضات مسلمان به طور مستند وجود دارند كه بسيار كمك مي‌كنند، اما ما آن را در آرشيومان نداريم. اگر مثلا، الان در انگليس بخواهيد به پرونده‌اي كه مربوط به صد سال پيش است رجوع كنيد، براي اين كه بدانيد شاكي و متهم،قاضي و نتيجه و... چگونه بوده و بر طبق چه ميزاني رأي صادر شده، مي‌توانيد به آرشيو رجوع كنيد.

سؤال من اين است كه اصلاً چرا مهم است؟ در اسلام حكم شرعي براساس نص قرآن و آيات و سنت صادر مي‌شود، چه در دوره‌اي اجرا شود يا نه.
شرايط فرق مي‌كند. مثلاً درباره قطع دست از دزد، بايد سيزده شرط يا بيشتر وجود داشته باشد تا حكم اجرا شود. ما در ماوراء‌النهر و در بخارا داريم كه قاضي آن دوره مؤذني را كه آجري از يك معبد زرتشتي برداشته و روي هم گذاشته بود تا روي آن اذان بگويد، تنبيه مي‌كند. وقتي اين تاريخ و گذشته‌ها در حقوق بين‌الملل بازگو مي‌شوند بسيار مهم است. البته اين نقل است و پرونده‌اي نداريم. اما اگر باشد جنبه‌هاي بشر دوستانه و آزادي افراد در اسلام در حقوق بين‌الملل نمايان مي‌شود.

يعني شما معتقديد اگر سابقه آن را داشته باشيم و اطلاعات و سند وجود داشته باشد، متوجه مي‌شويم كه قوانين كنوني غرب به حقوق اسلامي نزديك است؟
بله همينطور است. اما درباره قصاص اولاً بايد ديد كه خود قصاص چيست؟ قصاص از «قصّ» گرفته مي‌شود. هم خانواده آن قصه است يعني بريدن و كنار هم گذاشتن. قصه‌گويي يعني با قهرمانان داستان يكسان جلو رفتن؛ در عربي مي‌گوييم قص الشَعْر يعني موها را يكسان و يكدست كردن.

بنابراين معناي اجراي عدالت مي‌دهد.
همينطور است؛ قصاص به معني پيگيري هم هست. من در آستان قدس ترجمه قرن چهارم قرآن را كه تازه كشف شده بود، ديدم. متوجه شدم كلمه قصاص در «فلكم في القصاص حياة» را «برابره» معنا كرده بود. قصاص به معناي انتقام نيست، قصاص يعني اينكه خطاي انجام شده پي‌گيري مي‌شود. در اين پي‌گيري سه قضيه وجود دارد؛ يك گزينه‌ اين است كه عيناً تلافي شود يعني اگر كشته، كشته شود يا مسأله چشم در مقابل چشم. گزينه ديگر ديه است و گزينه سوم گذشت كردن كه قرآن بيشتر بر گزينه سوم تأكيد و ترغيب كرده است. بنابراين فقط گزينه انتقام نيست كه مجبور به انجام آن باشيم. وقتي قصاص به معناي پي‌گيري مورد توجه قرار مي‌گيرد، كسي كه مورد ظلم قرار گرفته، احساس آرامش خاطر مي‌كند و حس انتقام شخص فرو مي‌نشيند. قصاص در اصل در مقابل شعار جاهليت است كه مي‌گفتند: «القتل انفي القتل» يعني كشتن، كشتن را نفي مي‌كند و از بين مي‌برد و حتماً  در مقابل كشته بايد كشت. اما قرآن در مقابل آن قصاص را بيان مي‌دارد. 

در فقه اسلامي به طور مستقيم داريم "چشم در مقابل چشم" يا "دست در مقابل دست" و ...
در فقه اسلامي اين هست اما گزينه‌هاي ديگري هم وجود دارند كه گفتيم . در شريعت يهودي آنقدر خشونت بود كه در مسيحيت آن را تعديل كردند. يهود آنقدر دچار افراط بود كه مثلاً حتماً بايد چشم در مقابل چشم باشد؛ در اين طرف هم مسيحيت دچار تفريط شده كه اگر كسي به تو سيلي مي‌زند طرف ديگر صورتت را هم جلو بياور. يعني افراط آن چناني، چنين تفريطي را در پي دارد. اسلام حد متوسط را دارد و مي‌گويد بايد جريان را پي‌گيري كرد نه به معناي انتقام. در هر حال اگر سوابق قضايي بود، ما مي‌‌دانستيم چگونه و با چه شرايطي حكم اجرا و چقدر تلاش مي‌شده تا راه سوم عمل شود.

درباره تنبيه در ملاء عام يا همان تعزير بگوييد.
تعزير در اصطلاح حقوقي يعني تأديب و ادب كردن بزه‌كار برابر آنچه قاضي تشخيص مي‌دهد. گاهي ممكن است تنبيه بيرون كردن شخص از جايي و اين برايش از شلاق زدن بدتر باشد و اثر بخش‌تر. هنر قاضي اين جاست و بسيار هم مهم است. يك قاضي بايد روان‌شناس و جامعه‌شناس باشد. بايد هشدار بدهد و واكنشي دقيق و درست داشته باشد.

يكي از ايراداتي كه كشورهاي غربي به حقوق ما مي‌گيرند مساله ديه و تفاوت آن بين زن و مرد است. نظر شما چيست؟
من نخستين كسي بودم كه به يكسان بودن ديه مسلمان و غير مسلمان رأي ‌دادم و بعد هم از طرف قوه قضائيه به صورت لايحه‌اي به مجلس رفت و تأييد شد. قبلاً ديه غيرمسلمان (اهل كتاب) نصف ديه مسلمان بود. من رأي به برابري آن دادم زيرا نصي در قرآن نداشتيم و بعد از مراجعه به فتاواي علما، اين رأي را صادر كردم. حالا يك قاضي با شهامتي هم بايد پيدا شود تا يكسان بودن ديه زن و مرد را اعلام كند.

به نظر شما ديه زن و مرد با هم مساوي‌اند؟
به نظرم بايد مساوي باشد. ما يك اجتهاد پوياي روز مي‌خواهيم تا اين حكم را از حالت نخستين خود برگرداند. 

اصلاً چرا ديه زن و مرد متفاوت است در حالي كه ما در نص قرآن نداريم؟
مثل بسياري از چيزهاي ديگري است كه بين زن و مرد تفاوت دارد. اين مساله را بعدها با استنباط از سيره صحابه و ائمه معصومين (ع) برداشت كرده‌اند كه بايد معلوم شود ريشه قضيه از كجاست و اگر در زمان پيامبر(ص) اينگونه بوده، براساس كدام احاديث و روايات است. آيا اصلاً صد در صد ريشه اسلامي دارد يا حكم امضايي است؟ يعني در جاهليت بوده و در اسلام تعديل شده و طبق شرايط خاص، چيزي به حكم اضافه شده و ... اگر اين مسايل بازشناسي شوند بسياري از آن ها حل خواهند شد. 

شما خودتان درباره اين مساله كاري كرده‌ايد؟
خير؛ پيش نيامده. در دوران قضاوتم مسايلي را كه برايم پيش آمده انجام داده‌ام اما چون بيشتر فعاليت من در جنبه‌هاي حقوقي بوده و نه كيفري، در اين باره كاري انجام نداده ام. 

چه فرقي مي‌كند كجا باشيد و در چه بخشي كار كنيد؛ به عنوان قاضي مي‌توانستيد كارهايي انجام دهيد. مثلاً آن را به طور جدي مطرح كنيد؟
بله مطرح كرده‌ام؛ اما اين، كار گروهي را مي‌طلبد؛ يعني بررسي سوابق فقهي قضايي ،حديث و روايي و ... كار يك نفر نيست. در اين باره گفتني‌ها زياد است؛ مطمئن و اميدوارم به اينكه اجتهاد پوياي روز مي‌تواند بسياري از مسائل مبهم ما را حل كند و نيز راهگشا باشد. يكي از مسايلي كه در اجتهاد شيعي به آن تأكيد مي‌شود، رعايت مصالح و مسائل روز است ، يعني اجتهاد زمان و مكان.

يكي ديگر از مسايل فقهي كه مورد تهاجم و ايراد حقوق غربي‌ قرار دارد، مساله ارتداد است. در اين باره بگوييد.
اين مساله بسيار حساس و يكي از بحث‌انگيزترين مسايلي است كه در حقوق بشر به ويژه در غرب مطرح مي‌شود.

در قرآن به اين مساله، مستقيم اشاره شده يا برداشت از آيات است؟
آياتي در قرآن وجود دارند كه كلمه «ارتد» در آن هست، اما اينكه چه سياقي دارد و در چه شأني نازل شده و حكم آن چيست، نمي‌دانم. ولي آنچه از جنگ‌هاي كه به «رده» معروف‌اند و به نقد كشيده شده اند، معلوم است كه در همان زمان هم وجدان بيدار و حس انتقادگري وجود داشته و در بعضي از دوران‌ها اين حكم را دستاويزي قرار مي‌دادند براي كساني كه با حكومت مخالفت مي‌كردند. 

در طول قضاوتتان در اين باره حكمي صادر نكرده‌ايد؟
خير، شرايط براي صدور اين حكم بسيار سخت و مشكل است. 

مسلماني كه از دين خارج شود، شرايط ندارد. خارج شده و مرتد است.
يكي از ايرادتي كه غرب مطرح مي‌كند، همين است كه به آن معناي ضد آزادي مي‌دهد.

آيا ضد آزادي است؟ 
 واشكافي اين بحث وقت بيشتري مي‌خواهد زيرا شرايط در اين زمينه بسيار مهم است. اما سؤال شما را اينگونه مي‌توان پاسخ داد كه براي كيفر ارتداد تنها اعدام را در نظر نگرفته‌اند. اعدام يكي از احكام آن است، يكي از آن‌ها هم تبعيد است. اين ايراد هم هست كه چرا در حكم ارتداد فقط اين مجازات استفاده مي‌شود. مثل همان مثالي كه براي قصاص گفتم. در هر صورت، ارتداد بايد مجازات داشته باشد و بنابر نص صريح قرآن مجازات داريم. زيرا هر مذهبي براي نگهداشتن پيروان خود هزينه مي‌كند، اسلام هم يكي از آنهاست. اما اينكه كيفرش چيست مهم است؛ گاهي با عمل به توبه تمام مي‌شود و ... اين‌ها هنر دادگري است كه بايد درباره آن كار و تحقيق شود.

موافقيد پرسش هاي فقهي را تمام كنيم و برسيم به سؤالات شخصي؟
بله 

كدام شاعر را بيشتر دوست داريد؟ 
از شاعران كلاسيك، حافظ، مولوي و صائب تبريزي را خيلي دوست دارم. به شعرهاي حزين لاهيجي هم علاقه‌مندم. اقبال لاهوري نيز مورد توجه من است. از شاعران معاصر نيز اخوان ثالث، نادر نادرپور، سهراب سپهري و شفيعي كدكني و غزل‌‌هاي سيمين بهبهاني و هوشنگ ابتهاج معروف به سايه را دوست دارم. كلا، براي خواندن شعر وقت مي‌گذارم.

رمان هم مي‌خوانيد؟
خير؛ اما در دوره دبيرستان داستان كوتاه مي‌خواندم. 

اهل ورزش هستيد؟
نه؛ در زمان ما ورزش با درس ناسازگار بود، يعني هر كس كه وارد ورزش مي‌شد، در درس موفق نبود و خواه ناخواه از درس عقب مي‌افتاد. من هم از ترس اينكه عقب بيفتم، دنبال ورزش نرفتم. گاهي ناگزير پياده‌روي مي‌كنم.

چند ساعت در روز مطالعه مي‌كنيد؟
بيشتر از مطالعه، مي‌نويسم و توليد مي‌كنم اما نمي‌توانم وقت معيني را بگويم. گاهي از صبح تا شب كار مي‌كنم ،گاهي فقط يك ساعت در روز.

اگر بخواهيد موضوعي به جز موضوع مربوط به شغل و رشته تحصيلتان براي كتاب خواندن انتخاب كنيد، سراغ چه موضوعي  مي رويد ؟
ادبيات، شعر و نقد شعر و نوشتار ادبي و تاريخ.

اهل فلسفه هم هستيد؟
در يكي از كارهايم به نام شيوايي و شيدايي رساله 100 صفحه‌اي راجع به غزالي نوشته‌ام كه بحثي فلسفي است در پاسخ به اسماعيليه. 

از طرف خبرنگار از دكتر محمدحسين ساكت يك سؤال مطرح كنيد؟
چرا جوانان ما از ازدواج مي‌هراسند؟ و نظام ازدواج به هم ريخته؟

و جواب؟ 
نگرانم؛ سن ازدواج بالا رفته و ميزان طلاق نيز زياد شده و اين دلايل بسياري دارد؛ يكي از آن‌ها دلايل اقتصادي است كه مشخص است. اما دلايل ديگري مثل بي‌اعتمادي، سرخوردگي و سرگرداني در جوانان وجود دارد و در بسياري، يك نوع نااميدي و يأس درباره آينده.

چه بايد كرد؟
بايد حس اعتماد را در مردم افزايش داد. بي‌اعتمادي، هم به روحيه فردي و هم به روحيه اجتماعي ضربه بسياري مي‌زند. مثلاً بعضي از چيزهايي كه رواج پيدا كرده، مثل سير صعودي خرافات از همين نا اميدي‌ها و سرخوردگي‌ها نشأت مي‌گيرد. بايد كار فرهنگي جدي كرد.
 

كتاب‌ها (نگارش و ترجمه)

1. نظريه‌ي علي (ع) و فرضيه‌ي پاسكال (مشهد، 1352)
2. جايگاه‌هاي دانش در جهان اسلام (مشهد، 1355)
3. شعر فارسي و تمدن اسلامي در ايران (ترجمه از عربي، 1356)
4. آئينه‌ي كمال، در بزرگداشت احمد كمال پورخراساني (كمال) شاعر خراساني (مشهد، 1356)
5. درباره‌ي فردوسي و شاهنامه (1357)
6. در سوگ رجايي، يادنامه دكتر احمد علي رجايي بخارايي (مشهد، 1357)
7. درآمدي بر اعتياد از ديدگاه واژه‌شناسي و جرم‌شناسي (مشهد، 1358)
8. چكيده‌ي آفتاب، در بزرگداشت دكتر علي شريعتي (مشهد، 1359)
9. تاريخ آموزش در اسلام از آغاز تا فروپاشي ايوبيان در مصر(ترجمه از انگليسي، چاپ اول، تهران 1361؛ ويرايش جديد، چاپ پنجم، تهران 1387)
10. پايگاه محمدالنديم در كتابشناسي (مشهد، 1368)
11. نهاد دادرسي و اسلام؛ پژوهشي در روند و روش دادرسي و سازمان‌هاي وابسته از آغاز تا سده‌ي سيزدهم هجري (چاپ اول مشهد 1365؛ چاپ دوم تهران با عنوان دادرسي در حقوق اسلامي، 1382)
12. نهاد آموزش اسلامي؛ آموزش و پرورش اسلامي و وضع اجتماعي دانشمندان بر پايه‌ي تاريخ بغداد خطيب بغدادي (چاپ اول، مشهد 1368؛ چاپ دوم تهران، ويرايش جديد، 1384، ترجمه از انگليسي)
13. شخصيّت و اهليت در حقوق مدني (چاپ اول،‌ مشهد 1370؛ چاپ سوم، تهران 1386)
14. حقوق‌شناسي؛ ديباچه‌اي بر دانش حقوق (چاپ اول، 1370؛ چاپ دوم با تجديد نظر و اضافات، تهران 1387)
15. نگرش تاريخي به فلسفه‌ي حقوقي (تهران، 1368)
16. پند و پيمان در پزشكي، درآمدي به اخلاق پزشكي از نگاه رازي و رهاوي (چاپ‌ اول، مشهد 1378؛ چاپ دوم، تهران 1381)
17. شايست و ناشايست در انديشه‌ي اسلامي (ترجمه از انگليسي، تهران، چاپ اول 1384، چاپ دوم 1385)
18. از نيستان علي؛ انسان دوستي، حق مداري، باطل‌ستيزي (تهران، 1384)
19. دادكاوي؛ روزنه‌اي به انديشه‌نگاري حقوق (تهران، 1385) [مجموعه‌ي مقالات حقوقي]
20. ماهتاب شام شرق؛ گزاره و گزينه‌ي انديشه‌شناسي اقبال لاهوري (تهران، 1385)
21. شيوايي و شيدايي؛ برگي از فرهنگ و تمدن ايراني ـ اسلامي (تهران، 1385) [مجموعه‌ي مقالات غيرحقوقي]
22. إعلام الوري بأعلام الهُدي (ترجمه از عربي، تهران، 1388)
23. آموزشنامه فرهنگ فرادهي و فراگيري در اسلام (تهران، 1388)
24. اطلس زندگي‌نامه‌ي پيامبر (ص) (ترجمه از عربي)، زير چاپ (مشهد، بهار 1389)

مقاله‌ها
بيش از 35 مقاله‌ي علمي چاپ شده در مجلات علمي / پژوهشي/ ترويجي، جشن‌نامه‌ها و يادنامه‌ها كه پاره‌اي از آنها زير چاپ‌اند.

ويراستاري كتابها
1. اقتصاد اسلامي، از دكتر مهدي رضوي (مشهد، 1365)
2. تاريخ تاريخ‌نگاري در اسلام، اثر روزنتال، ترجمه‌ي اسدالله آزاد از انگليسي، جلد دوم (مشهد 1367)
3. معناشناسي واژگان قرآن، اثر صالح عظيمه، ترجمه‌ي دكتر سيدي از عربي (مشهد، 1381)
4. اطلس قرآن از شوقي ابوخليل، ترجمه از عربي (مشهد، 1386)
5. فرهنگ نظريه‌هاي حقوقي، ترجمه‌ي دكتر راسخ از انگليسي (آماده‌ي انتشار)

تقديرنامه و جايزه‌ها
1. تقديرنامه‌ي روابط عمومي قوه‌ي قضائيه به خاطر همكاري در برنامه‌هاي صدا و سيما در خصوص اطلاع‌رساني و آموزش مفاهيم حقوقي (1380)
2. تقديرنامه‌ي بنياد ايران‌شناسي براي شركت فعالانه در داوري مقالات گروه علوم تربيت و معارف اسلامي، ايراد سخنراني و مديريت جلسه‌هاي سخنراني در نخستين و دومين همايش ايران‌شناسي (1381 و 1383)
3. برنده‌ي جايزه‌ي ويژه‌ي پژوهش دادگستري استان تهران (1381)
4. برنده‌ي جايزه‌ي سازمان فرهنگي/ هنري شهرداري تهران براي ترجمه‌ي كتاب‌هاي شايست و ناشايست در انديشه‌ي اسلامي و نهاد آموزش اسلامي (1384)
5. تقديرنامه‌ي رئيس كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي به خاطر شركت فعالانه و ايراد سخنراني در آيين بزرگداشت حاميان نسخ خطي (1385)
6. تقديرنامه از معاون فرهنگي وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي براي داوري چهارمين، پانزدهمين و شانزدهمين جايزه‌ي جهاني كتاب سال جمهوري اسلامي ايران
7. تقديرنامه از خانه‌ي كتاب براي داوري كتابهاي سال جمهوري اسلامي و نيز به خاطر شركت و مديريت برخي از نشست‌ها نقد كتاب
8. گواهي شركت و ايراد سخنراني در همايش بين‌المللي «آموزش و پرورش بر پايه‌ي ارزش اسلامي» در بندر آچه اندونزي (نوامبر 2008/ 1386)
9. گواهي شركت در كارگاه «حقوق اساسي؛ نقش قاعده‌ي حقوق و سياست دولت در مصر و ايران» [موضوع بحث اينجانب: مجمع شخصي مصلحت در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران] (اسپانيا، شهر اوناتي، رئيس بنياد بين‌المللي جامعه‌شناسي حقوق، مي 2009/ 1387)
10. گواهي شركت و ايراد سخنراني در انجمن جوامع فارسي زبان (ASPS، لاهور، 2009/1386)
11. سپاس‌نامه‌ي رئيس دانشگاه‌ بوعلي سينا و سازمان ميراث فرهنگي و دبير همايش بزرگداشت خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله همداني در همدان و نيز تقديرنامه‌ي استاندار همدان به همين مناسبت (1387)
12. تقديرنامه به مناسبت ايراد سخنراني در جشنواره‌ي بين‌المللي حكمت سينوي و بزرگداشت سيد جمال‌الدين اسدآبادي (همدان 20 ـ 22 آبان 1388) از سوي سرپرست دانشگاه بوعلي؛ و رئيس بنياد علمي و فرهنگي بوعلي سينا و دبير جشنواره‌ي حكمت سينوي و استاندار همدان (1388)
13. گواهي شركت و ايراد سخنراني در «همايش ملي فرهنگ و ميراث پزشكي اسلام و ايران»، دانشگاه شهيد بهشتي (اسفند 1387)
14. تقديرنامه از سوي رئيس و دبير علمي چهل و هشتمين و چهل و نهمين كنگره انجمن دندانپزشكي ايران براي سخنراني و مديريت در پانل اخلاق و تاريخ پزشكي، ارديبهشت 1387و 1388.
15. كتاب اعلام‌الوري باعلام الهدي، برگزيده كتاب فصل، پائيز 1388.