پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی مصاحبه گفتگو

محمد‌علي علومی:

  گسستي غم‌انگيز بین ادبيات كلاسيك و معاصر فارسي به وجود آمده

6 بهمن 1388 ساعت 10:14
در صد سال گذشته، گسست غم‌انگيزي در جريان مواجهه ادبيات كلاسيك فارسي با ادبيات معاصر به وجود آمد. ويژگي مهم ادبيات كلاسيك ما ديدگاه‌هاي هستي‌شناسي است كه امروز با تحليل‌هاي سطحي همراه شده. محمدعلی علومي نگران بي‌توجهي به شاهكارهای ادبيات كهن و ازجمله «هزار‌ويكشب» است./
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، محمد‌علي علومي كه اين روزها كتاب «رمز و طنز در هزار‌و‌يكشب» را آماده انتشار دارد، از دلايل گسست در جريان ادبيات فارسي در دوران معاصر سخن گفت و ادبيات كلاسيك فارسي را داراي نگرش‌هاي عميق هستي‌شناسانه و انساني دانست.

وي در پاسخ به سوالي مبني بر چگونگي شكل‌گيري زمينه‌هاي اين گسست توضيح داد: اين موضوع به طور مفصل قابل بررسي است؛ ‌چرا كه ما سابقه چند هزار ساله ادبياتمان از دوران «گات‌»هاست، ‌اما به جهت سركوب شديد فرديت بسياري از چهره‌هاي مطرح ادبي، ‌تنها چند اديب معروف مانند حافظ، خيام، ‌سعدي، ناصر خسرو و فردوسي داريم كه به افكار غالب زمانه نقد داشتند.

اين نويسنده افزود: مثلا فردوسي با آنكه سلطان محمود بسيار مقتدر و خونريز بود، هيچگاه مدحش را نگفت؛ ‌بلكه برعكس، ‌به صراحت تفكر شيعي خود را اعلام كرد. 

علومي با اشاره به دوره هاي طلايي زودگذر در جريان ادبيات معاصر فارسي، اضافه كرد: در دوران انحطاط ادبي، تمام ادبياتمان تبديل شده بود به مدح سلاطين؛ آن‌هم با زبان مغلق و مبهم. ادبيات مشروطه همزمان با جنبش مشروطه، به مردم كوچه و بازار اقبال نشان داد و زندگي و زبان آن‌ها را بر خلاف رسم چند هزار ساله، وارد ادبيات مكتوب كرد.

نويسنده «طنز در مثنوي» افزود: بعد از اين جريان، جز در مقاطعي گذرا، ادبيات ما نتوانست به نقاط درخشان ادبيات صدر مشروطه نزديك شود.

وي در پاسخ به سوال ديگري درباره موضوع اتفاقاتي كه منجر به بروز گسست در ادبيات مشروطه شد، توضيح داد: به نظر من در بينش چند هزار ساله اسطوره‌نگري، اغلب اديبان ما به جز معدود كساني مانند دهخدا، ‌ملك‌الشعرا يا از معاصران، اخوان ثالث، سهراب سپهري و برخي ديگر، ادبيات را به شدت طرد كردند و كار به جايي رسيد كه برخي اديبان ما به شكلي مضحك مثلا آثار «بكت» را حفظ كردند، ولي همين‌ها حتي تورقي در مثنوي، ‌گلستان يا بوستان نداشتند.
 
علومي اضافه كرد: اين فاصله گذاشتن نابخردانه و نابجا، عواقب تلخي در تاليف وبه دنبال آن، بحران مخاطب براي ادبيات ما ايجاد كرده است.

اين نويسنده در پاسخ به سوال ديگري درباره اين كه آيا نمونه‌هايي از اين گسست در آثار داستان‌نويسان پيشرو مانند گلستان، ‌صادقي، هدايت و غيره هم ديده مي‌شود يا خير؟ ‌گفت: اتفاقا اديبان صاحب سبكي مانند مانند بهرام صادقي،‌ كيومرث صابري، سهراب سپهري و... بر ذهن و زبان ادبيات كلاسيك ما تسلط كافي داشتند. مثلا نيما اگر همه زير و بم بينش و سياق اديبان كلاسيك ما را نمي‌شناخت، نمي‌توانست با قدرت و قوت طرحي نو در‌اندازد. 

نويسنده «وقايع‌نگاري بن‌لادن» در پاسخ به سوال ديگري درباره اينكه اين گسست آيا در آثار جديدترها هم اتفاق افتاده؟ گفت: جريانات ادبي يكدست نيستند. معمولا در ايران جريانات متين يا به اصطلاح استوار و استخوان‌دار، خواسته يا ناخواسته بنا به شرايط در انزوا زيسته‌اند؛‌ گرچه به تدريج آرا و آثارشان موثر بر جريانات بعد از خود بوده است.

علومي در ادامه تصريح كرد: ويژگي مهم اديبان صاحب سبك اين بوده كه بر فلسفه و حكمت دوران خود و بر روان‌شناسي اجتماعي و روانكاروي فردي تسلط هوشمندانه‌اي داشتند؛ ‌از هومر و فردوسي گرفته تا كازانتاكيس و كافكا و بورخس. ولي در ايران از حافظ تا نيما، گزارش‌ها سطحي و نابجاهستند.
 
وي درباره اهميت ادبيات كلاسيك فارسي نزد غربي‌ها تاكيد كرد: خيلي جالب است كه فاكنر، ‌بورخس، ماركز و گوته و خيلي‌هاي ديگر ادبيات چند هزار ساله شرقي را گنج تصور مي‌كنند و باز جالب و عجيب است كه ما مجالي براي ورود به اين عرصه مردافكن ايجاد نمي‌كنيم.

وي در پايان به يكي از اظهار‌نظرهاي فاكنر درباره ادبيات غرب بسنده كرد و گفت: فاكنر گفته نويسنده ما از اميدهايي مي‌گويد كه اميد نيست، از رنج‌هايي مي‌گويد كه رنج نيست، ‌از شهوت مي‌گويد؛ نه از عشق و چون حرفش از دل برنمي‌آيد، ناگزير بر دل نمي‌نشيند و اين حرف مي‌تواند حرف يك عارف شرقي باشد.
کد مطلب : 60816
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
محمد علي علومي
محمد علي علومي
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل