متن آثار برگزيده هشتمين جشنواره كتاب و رسانه - بخش گزارش
هشتمين "جشنواره كتاب و رسانه برتر" در حالي در آخرين روزهاي هفته كتاب سال جاري به كار خود پايان داد كه از نخستين دوره تاكنون، مجموعه اين آثار برگزيده، در يك مجلد يا فايلي قابل دسترس براي علاقمندان، ارايه نشده است.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، به پاس تلاش افراد برگزيده و همه خبرنگاران و دوستداران اخبار كتاب و كتابخواني، آثار برگزيده اين دوره را منتشر مي كند تا خبرنگاران پرتلاش و گمنام حوزه كتاب، با برترين آثار رسيده به اين دوره از جشنواره از نگاه داوران آن، آشنا شوند./ ساره گودرزي/كتاب هفته/ رتبه اول
گزارشي درباره كتابسازي در آثار پزشكي نبض ضعيف كتاب در «ICU» نشر
اين روزها پشت ويترين بسياري از كتابفروشيها حجم گستردهاي از كتابهاي علوم پزشكي وجود دارند؛ كتابهايي از يك جنس و موضوع با اندك تغييراتي در عنوان ومتن كه تداعيكننده دستگاههاي كپي رنگياند! اين مقوله كه به نام «كتابسازي» در عرصه كتاب وكتابخواني شهرت دارد، مدتي است دامنگير فعالان و نويسندگان پزشكي و بهداشت شده است. جستوجو درباره علل بروز اين پديده ناميمون و تاثيرات آن بر نشر جامعه دانشگاهي، دستمايه اصلي اين گزارش است. كتابهاي پرهزينه و كممحتوا پسوند سازي در اغلب واژههاي فارسي، تداعيكننده كار و تلاش و سازندگي است. شاهد اين مدعا واژههايي چون آهنگسازي و فضاسازي است. در آغاز اگرچه اين پسوند مفيد و كارا نشان ميدهد، اما در اين گزارش وقتي پس از واژه كتاب قرار ميگيرد، نه تنها بر هرچه كار و تلاش خط بطلان ميكشد، بلكه دربردارنده پديدهاي غيرفرهنگي و هممعنا با كپيبرداريهاي غيرقانوني است. كتابسازيهايي كه معمولا در حوزه بهداشت انجام ميشود، اگرچه هزينههاي بسياري را دربردارد، اما عاري از هرگونه روند توليد علم و دانش است و آثاري كممحتوا و نامناسباند. كتابسازي نوعي تقلب و جعل در عالم كتاب است، به گونهاي كه فردي كه نام مولف يا نويسنده را بر خود گذاشته، با سرهم كردن مطالب مختلف از يك حوزه، به قول خود اثري را توليد ميكند كه فقط شكل كتاب را دارد. اين پديده غيرفرهنگي كه بيشتر در حوزه كتابهاي پزشكي و بهداشت رواج دارد، به دلايل مختلفي پديدار ميشود. مجيد راد، مترجم و نويسنده بيش از 10 عنوان كتاب در حوزه بهداشت و درمان در اينباره معتقد است: «توليد علم و دانش آن در رشته پزشكي در ايران بسيار ضعيف است، به همين دليل آسيبپذيري كتابسازي در اين بخش بيشتر از ساير حوزههاست.» وي ادامه ميدهد: «ترويج كتابسازي در كشور كه به تازگي سرعت زيادي گرفته است، موجب شده حجم گسترده كتابهاي خوب وارزشمند در ميان كتابهاي نامناسب ديده نشود و عرصه براي انتشار آثار مناسب تنگ شود.» راد با اشاره به اينكه كتابسازي تنها موجب افزايش عناوين كتابها ميشود، ولي در محتوا تغييري اجاد نميكند ميافزايد: «شايد از بيان آمار كتابهاي منتشر شده و همچنين افزايش رو به رشد اين عناوين خوشحال باشيم، اما متاسفانه اين كتابها نه تنها فايده چنداني براي مخاطب عام و خاص خود ندارند، بلكه موجب كاهش توان و بنيه علمي كشور ميشوند.» وي با بيان اينكه دستاندركاران وزارتخانههاي فرهنگ و ارشاد اسلامي و بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ميتوانند براي حل اين پديده غيرفرهنگي پيشقدم باشند ميگويد: «اغلب اين كتابها از سوي ناشران ضعيف و ناآشنا به حوزه چاپ و با سرمايه مولف يا گردآورنده منتشر ميشوند. در اين ميان اگرچه كتابهاي زيادي بر ويترين كتابفروشيهاي كشور مينشيند، اما اينها آثاري پرهزينه، اما كممحتوا به شمار ميآيند.» فرهنگ وصله پينه كتاب ناشران پزشكي و دانشگاهي تامينكننده عمده كتابهاي مورد نياز دانشجويان و پزشكان كشورند و توجه اين قشر به ممانعت از انتشار آثار فاقد ارزش كافي، تاثير بسياري بر بازار كار دارد. مديرمسؤول انتشارات ارجمند يكي از ناشران باسابقه پزشكي، درباره پديده كتابسازي در حوزه كتابهاي پزشكي و بهداشت ميگويد: «بخشي از اين آثار، كتابهاي ترجمه شدهاند كه با سوء استفاده از ترجمههاي قبلي و با پسو پيش كردن برخي كلمات يا تبديل آنها به كلمات هممعني يا حتي برداشتن كامل متن و چاپ دوباره آن با نام مترجمي ديگر منتشر ميشوند. نمونه اين كتابها نيز كم نيستند و ميتوانيد در بازار كتاب با كمي جستوجو آنها را بيابيد.» به گفته وي، كتابهايي نيز كه با عنوان خلاصه درس، با وصله پينه كردن كتابهاي منتشر شده از سوي برخي ناشران به بازار عرضه ميشود در اين زمره قرار دارند. همچنين كتابهايي با همين روش به عنوان راهنماي مطالعه يا آزمون منتشر ميشوند. وي ميافزايد:«در اين ميان كتابهايي كه تنها با فتوكپي و تكثير غيرقانوني كتابهاي ديگران در قالب جزوههاي آموزشي ـ به ويژه در موسسات آموزشي براي امتحانهاي كارشناسي ارشد يا پيامنورـ منتشر ميشوند را هم بايد به اين فهرست افزود.» كتابسازي با اين شيوهها در نشر پزشكي كشور بيش از ساير حوزهها رواج دارد و به دليل گستردگي آن ميتوان گفت برخورد با آن گاهي بسيار دشوار يا حتي ناممكن به نظر ميرسد، زيرا كمتر ناشري در اين حوزه از خود نام و نشاني باقي ميگذارد. ارجمند در ادامه صحبتهايش ميافزايد: «بسياري از كتابهاي منتشر شده گاهي در دفاتر فني مستقر در خود دانشگاهها به روش فتوكپي تكثير ميشوند و برخي از ترجمهها به طور غيرقانوني از كتابهاي ترجمه قبلي رونويسي ميشوند و اكثر كتابهايي كه به عنوان خلاصه درس يا راهنماي مطالعه منتشر ميشوند ناقض قانون حمايت از حقوق مولفان و مصنفاناند.» تنها اقدامي كه اكنون ناشران ميتوانند در برخورد با مقوله كتابسازي انجام دهند تذكر به ناشر يا نويسنده براي جلوگيري از انتشار چنين آثاري است. ارجمند با ذكر نمونهاي از پيگيريهاي خود درباره يك كتاب ميگويد: «چند سال پيش براي پيگيري تخلف فردي كه يكي از كتابهاي ترجمه شده انتشارات را افست كرده و در شمارگان وسيع فروخته بود، به مراجع مختلفي مراجعه كردم، در اين ميان متاسفانه دستگاه مسؤول رسيدگي كننده در چندين نوبت مراجعه، هيچ اقدامي انجام نداد و پرونده شكايت بعد از چهار سال هنوز روي ميز آنها خاك ميخورد!» نقش پررنگ ناشران بنابر ادعاي فعالان نشر پزشكي بيش از 99 درصد كتابهاي اين حوزه خارجياند و اغلب آثار موجود كتابهاي ترجمه شده دانشگاهي است. در كنار آثار ترجمه شده، برخي محققان نيز با تكيه بر تجربيات، دانش و كتابهاي موجود نسبت به گردآوري كتاب اقدام و در مقابل عدهاي نيز تنها به كپيكردن سطور كتابهاي ديگر اكتفا ميكنند. مديرمسؤول انتشارات تيمورزاده، ناشر كتابهاي پزشكي، با تاييد رواج كتابسازي در اين حوزه معتقد است:«يك ناشر براي چاپ يك كتاب عوامل مختلفي را در نظر ميگيرد و اين عوامل به او كمك ميكند كه اثري فاخر يا نازل را به جامعه علمي و دانشگاهي عرضه كند.» فرهاد تيمورزاده ادامه ميدهد: «گاهي پيش ميآيد فردي كتابي را با عنوان تاليف به انتشارات عرضه مي كند. اين كتاب در بخشهاي مختلف انتشارات كارشناسي ميشود و پس از تاييد در چرخه نشر قرار ميگيرد.» وي با بيان اينكه ناشران بايد به اين فرد تحت عنوان نويسنده شك كنند، ميافزايد: «اينجاست كه نقش ناشر به عنوان يك مرجع قوي و اثرگذار مشخص ميشود. وقتي ناشر با فردي روبهروست كه هر دو ماه يك بار يك كتاب ميآورد، بايد به درستي كار او شك كرد كه آيا واقعا اين كتاب ترجمه است، مولفههاي يك تاليف در اين اثر رعايت شده و آيا نمونه اين اثر پيش از اين چاپ شده است؟» زماني كه كتابسازي از سوي يك ناشر انجام ميشود، حتي اگر كتاب با هزينه شخصي نويسنده منتشر شده باشد، به اعتبار و شهرت ناشر آسيب ميزند. تيمورزاده در اينباره توضيح ميدهد: «اغلب دانشجويان و مخاطبان كتاب، به نام ناشران و نويسندگاني كه ميشناسند اعتماد ميكنند. ناشر با احترام به اين اعتماد و جلوگيري از رواج اين پديده وظيفهاي سنگين بر دوش دارد. در اين ميان ورود برخي افراد ناآگاه و غيرفرهنگي، تحت عنوان ناشر به اين حوزه موجب گستردگي اين موضوع شده است.» وقت نداريم؟! شايد عدهاي در توجيه پديده كتابسازي، كمبود وقت را بهانه كنند و جمله كليشهاي «وقت نداريم» را به كار ببرند؛ جملهاي كه متاسفانه يا خوشبختانه اغلب در تمام امور مختلف زندگي به كار ميرود. اگرچه تاليف يك كتاب يا ترجمه يك اثر به زمان زيادي نياز دارد، اما ثمره و ماحصل آن در پايان، بسيار شيرينتر و موثرتر از كتابسازي است. دكتر احمد خليلي، مترجم كتابهاي پزشكي، با اشاره به جاي خالي تاليف در كتابهاي پزشكي ميگويد: «آمار نشان ميدهد محققان و پژوهشگران ايراني در بخشهاي مختلف علمي و فني مقالات بسياري به رشته تحرير درميآورند، پس آنها وقت كافي براي تحقيق دارند. اكنون اين سوال مطرح ميشود كه اين مقالات پس از ارسال به ISI يا مجلات مشهور جهان چه سرانجامي پيدا ميكنند؟» وي ادامه ميدهد: «اهميت كسب رتبههاي بالا در ارسال مقاله به مراكز جهاني و دريافت نشان افتخار، بر كسي پوشيده نيست، ولي چرا برخي ناشران براي انتشار اين مقالات به صورت يك مجموعه منسجم اقدام نميكنند؟ چرا از انبوه اين مطالب كمتر استفاده وبه آنها بيتوجهي ميشود؟» خليلي توجه به اين مقالات را زمينهساز جلوگيري از كتابسازي ميداند و ميافزايد: «چرا ما بايد هميشه منتظر باشيم تا اروپاييان كتابهاي پزشكي ما را تامين كنند و چرا ايرانيان نميتوانند با اين حجم گسترده مقالات منتشر كننده كتاب مرجع يك رشته باشند؟» وي در بخش ديگر سخنانش به نقش ناشران در اين پديده ناميمون اشاره ميكند و ميگويد: «اگرچه ناشران به دلايل مادي همواره به دنبال انتشار كتاب براي قشر وسيعي از جامعهاند، اما وجود قشر محدود دانشجويان پزشكي، نبايد آنان را براي پيگيري انتشار آثار مناسب و درخور اين قشر غافل كند، زيرا بيشترين ضررها و آسيبها متوجه عموم جامعهاي ميشود كه بعدها براي معالجه به اين پزشكان مراجعه ميكنند.» جاي خالي قانون با نگاهي كلي ميتوان دريافت كه بروز پديده كتابسازي دلايل متعددي دارد براي مثال، قوانين تشويقي براي استادان و قبولي در امتحانات دكتري يا بورد تخصصي، افراد را به سمت كتابسازي با نام تاليف سوق ميدهد. امتيازي كه يك كتاب تاليفي 100 صفحهاي كه از بخشهاي مختلف رونويسي و بدون ذكر منبع كتابسازي شده باشد از ترجمه يك كتاب 500 صفحهاي كه حدود دو سال از يك استاد وقت خواهد گرفت، بيشتر است. همچنين برگزاري امتحانهايي چون كنكور و شبهكنكور، ناشران و نويسندگان را به سمت توليد انواع كتابهاي راهنماي درسي و ... سوق ميدهد. از سوي ديگر مبهم بودن قانون حمايت از مولفان و مصنفان، نبود دانش و فرهيختگي، مسؤوليتپذيري كافي و سرعت عمل در متوليان قضايي در برخورد با اين پديده مجرمانه عملا آن را از شمول جرم خارج ساخته است. در عين حال نبود ضمانت اجرايي قانون حقوق مولفان و مصنفان در ايران موجب گسترش ناآگاهي و افزايش روند تهيه و توليد آثار شبه كتاب به جاي كتابهاي معتبر شده است. ----- دانيال كردي/ كتاب هفته / رتبه دوم گزارشي از تنها كتابفروشي در قلب بازار وسايل و لوازم ورزشي تهران يكي يكدانه منيريه، چهل و هفت ساله است
كامران ميرزا، فرزند سوم نايبالسلطنه ناصرالدين شاه بود. مادرش منيرالسلطنه نام داشت و محلهاي در زمان قاجاريه كه قشر مرفه آن زمان در آن زندگي ميكردند، به نام او نامگذاري شده بود. اين محله امروزه به نام منيريه شناخته ميشود. بيش از 50 و شايد هم 70 سال است كه در اين نقطه از شهر فروش لوازم ورزشي رواج دارد كه فعاليت آنها از سه يا چهار باب مغازه آغاز شد و در حال حاضر بيش از صد مغازه در اين عرصه به فعاليت مشغولند، اما زماني كه اطراف ميدان منيريه قدم ميزنيد و نظارهگر ويترينهاي رنگارنگ و جذاب مغازههاي مدرن و امروزي لوازم ورزشي هستيد، ناگهان يك ويترين ساده و پر از كتاب ـ كه روي جلد تعدادي از آنها را خاك گرفته است ـ توجه شما را جلب ميكند. وارد مغازه كه ميشويد، مرد مسني در گوشه مغازه نشسته است. عليقلي دمخصي حدود 83 سال سن دارد، داراي مدرك كارشناسي زبان انگليسي و بازنشسته آموزش و پرورش در سال 1357 است. وي به دليل علاقه بسياري كه به كتاب و كتابخواني و ترويج مطالعه در ميان جوانان داشت، سال 1341 تصميم به حضور در اين عرصه گرفت و با گشايش فروشگاهي با عنوان «مركز پخش كتابهاي ورزشي و رزمي» كه امروزه با نام «اورست» شناخته ميشود و از قديميترين فروشگاههاي ميدان منيريه تهران به حساب ميآيد، فعاليت خود را آغاز كرد. به عقيده دمخصي «ورزش بدون علم، ورزش نيست، زيرا هيچ پيشرفتي نخواهد داشت». او دراينباره ميگويد: «با هدف كمك كردن به جوانان براي وارد شدن به راه صحيح زندگي، بيش از پنجاه سال است كه در اين حوزه به فعاليت پرداختهام تا جوانان را در مسير مطالعه كتابهاي ورزشي قرار دهم.» اين مغازه اولين پخشكننده تخصصي كتابهاي ورزشي در تهران است و هنوز به همان شكل قديمي و اوليه خود باقي مانده است. ظاهر كهنه آن هم براي صاحبش زيباست: «هر روز كه به مغازه ميآيم، ياد و خاطرات دوران گذشته برايم تداعي ميشود و از اين حس لذت ميبرم.» او معتقد است: «جوانان و ورزشكاران بايد بدانند كه هر چه سطح اطلاعات خود را در رشتههاي ورزشي افزايش دهند، ميتوانند به شكل موثرتري به ورزش بپردازند.» وي درباره اولين ناشري كه با آن همكاري كرده و نخستين كتابهايي كه به فروش رسانده است، اينگونه اظهار نظر ميكند: «اولين انتشاراتياي كه با آن همكاري كردم، انتشارات «دانش» بود و با ارائه كتاب «آموزش بوكس» فعاليت خود را آغاز كردم.» مجموعه كتابهاي صادق سلامي (نويسنده و مربي رسمي پرورش اندام) و كتاب «بدنسازي بزرگ» از «آرنولد شوارتزنگر»، واليبال، كاراته، كونگفو و انواع كتابهاي درماني و آسيبشناسي ورزشي، كتابهاي جديد اين فروشگاه به حساب ميآيند. اما بهراستي در شلوغ بازار فروشگاههاي وسايل ورزشي، وضعيت كار و كاسبي يك كتابفروشي ورزشي چگونه است و به قول معروف آيا دخل و خرجش جور درميآيد؟ وقتي از او در اين باره سوال ميشود، آهي ميكشد و ميگويد: «كتاب مظلوم است زيرا اگر كتابي سالها در فروشگاهي باقي بماند، بر قيمت آن افزوده نخواهد شد. نبود حمايت از كتابفروشيها هم باعث تعطيلي بسياري از آنها شده است، در حالي كه لوازم و اجناس ورزشي هر ساله بر قيمتشان افزوده ميشود و بسياري از مغازههاي قديمي و حتي غير ورزشي اين منطقه نير به فروش اين نوع لوازم روي آوردهاند.» اصغر شريف، يكي از مغازهداران قديمي حول و حوش ميدان منيريه و همسايه فروشگاه اورست، سلام ميكند و بدون تعارف وارد بحث ميشود. او ميگويد: «دمخصي، فردي با علم و آگاه است و به ترويج دانش هم اهميت ميدهد، اما متاسفانه امروزه به دليل جنبههاي اقتصادي و سود اندك كتاب در بازار لوازم ورزشي، در اين حوزه فعاليت مناسبي انجام نميشود و تنها، فروشگاه اورست همچنان به فعاليت خود در حوزه پخش كتابهاي ورزشي ادامه ميدهد.» علي اردوخاني، يار قديمي علي دمخصي، سالهاست در فروشگاه اورست فعاليت ميكند. او نيز معتقد است: «كتاب و فعاليت در اين زمينه، كاري فرهنگي است و متاسفانه به دليل وجود مشكلات فراوان، هم از جنبه مالي و هم از لحاظ پشتيباني مسئولان از فعالان حوزه كتاب ورزشي، هيچگونه فعاليت مناسبي در حوزه كتاب تا امروز انجام نشده است.» در بين اين گفتوگوها، افراد متعددي وارد مغازه ميشوند و درباره كتابهاي ورزشي مورد نيازشان پرسوجو ميكنند. يكي از خريداراني كه مخاطب قديمي اين فروشگاه است، اينجا را مكان مناسبي براي تهيه كتابهاي ورزشي ميداند و ميگويد: «در اين مغازه امكان تهيه تمام كتابهاي ورزشي موجود در بازار نشر وجود دارد. همچنين قيمت تمامشده كتابها كمتر از تهيه آنها از طريق خود انتشارات است!» وي كه فروشنده لوازم و كتاب ورزشي در شهر ايلام است، براي خريد از فروشگاه اورست، از ايلام به تهران ميآيد تا كتابهاي مورد نظر خود را از اين فروشگاه تهيه كند. تامل چند دقيقهاي در تنها كتابفروشي بازار لوازم و البسه ورزشي، بهراحتي خط بطلاني بر اين نظريه ميكشد كه ورزشكاران ما كتابخوان نيستند. دستكم، مراجعات فراوان ورزشكاران و مربيان به فروشگاه اورست حكايت از اين موضوع دارد. اما فراموش نشود كه فعاليت در حوزههاي فرهنگي و زيربنايي ورزش، ضرورتي انكارناپذير است كه متاسفانه امروزه از سوي مسئولان ورزش كشور توجه چنداني به آن نميشود. جا دارد مسئولان نهادها و سازمانهاي متولي ورزش به اينگونه فعاليتها نگاه عميقتري داشته و از عوامل گسترش فرهنگ مطالعه و كتابخواني در ميان ورزشكاران حمايت كنند. ----- حميد رضا شکوهي/ مردم سالاري/ رتبه سوم
مروري بر زندگي و آثار اسماعيل فصيح اسير زمان
جلا ل آريان، قهرمان اغلب رمان هاي اسماعيل فصيح در سال 1347 با انتشار رمان «شراب خام» نخستين اثر فصيح متولد شد. انتخاب نام «آريان» شايد نمادي از تمدن آريايي ايران باشد و جلا ل آريان نمادي از يک ايراني در زندگي معاصر. جلا ل آريان در اواخر دهه 1330 خورشيدي، پس از بازگشت از آمريکا با خاطره تلخ درگذشت همسر (مقايسه کنيد با زندگي واقعي فصيح)، به نگهداري از برادر بيمار خود که دچار رماتيسم قلبي است مي پردازد. جلا ل به تنهايي زندگي مي کند و گاهگاه به برادر کوچک خود سرمي زند تا اندک اندک تا پايان رمان، زمينه فرستادن او نزد اسماعيل آريان برادر بزرگترشان که استاد فلسفه و عرفان دانشگاه سن خوزه کاليفرنيا است فراهم شود. جلا ل در يک شرکت خصوصي آمريکايي مواد شيميايي در تهران کار مي کند و در همين شرکت است که در گير يک ماجراي جنايي مي شود. قتل مهين حميدي در اين ماجرا و آشنايي جلا ل با زهرا حميدي خواهر مهين، ماجراهاي تازه اي پديد مي آورد. در اين ميان جلا ل آريان با دوست صميمي خود ناصر تجدد هم دمخور است. ناصر تجدد نويسنده اي است که پس از تحصيلا ت در فرانسه به تهران باز مي گردد و روياهاي بزرگي در سر مي پروراند . براي نيل به اين روياها است که با وجود مخالفت نامزدش و جلا ل به روستايي در سراب مي رود تا در خلوت خود بنويسداما روستاي نزديک سراب براي ناصر تجدد، يک سراب واقعي است. او در آنجا زنده به گور مي شود. زهرا حميدي هم که چشم هايش براي جلا ل آرامش تازه اي به همراه داشت پس از ماجراهايي که رخ مي دهد خودکشي مي کند. يوسف برادر کوچک جلا ل در انتهاي رمان، نزد برادرش به آمريکا مي رود تا فقط جلا ل آريان بماند. «من و تخم مرغ و نمک و پنير و نان، همه واحدهاي زندگي هستيم. من تخم مرغ را مي شکنم و نمک را روي آن مي پاشم و آن را در دهان مي گذارم. زندگي را مي شکنم. زندگي روي آن مي ريزم و آن را در دهان زندگي مي گذارم». در اغلب رمان هاي اسماعيل فصيح، جلا ل آريان در حال مطالعه رماني معروفي است که داستان آن با داستان اصلي رمان ارتباط نزديکي دارد. در حقيقت خواننده رمان هاي فصيح، علا وه بر رمان اصلي، يک داستان معروف خارجي هم مي خواند. در شراب خام که داستان حالتي جنايي دارد، جلا ل آريان نسخه انگليسي رمان جنايي ده سياهپوست کوچولو اثر آگاتاکريستي را مي خواند که در آن 10 نفر در ويلا يي در يک جزيره کوچک، يک به يک به قتل مي رسند. رمان شراب خام، نثري روان و مملو از تمثيلا ت ساده و بديع دارد که در کمتر کتابي مي توان مشابه آن را يافت: «از آن خواب هاي مزخرف که فقط در چرت هاي بعدازظهر در هواپيمايي ايران اير مي شد ديد.» «حالت آدمي را داشت که به تشييع جنازه خودش مي رود». «آن روز صداي پاشنه هاي کفش او خصوصي بود، يک جور ديگر بود». «خوب و ساده و تميز بود و با سليقه ، مثل خودش». «آدم خوبه به خاطر يه هدف کوچک زندگي کنه تا به خاطر يه هدف بزرگ نفله بشه». «واي به حال آدمي که نخواهد دنيايي را که او را ترک نموده ترک کند». شراب خام آغازي موفقيت آميز و شروعي پربار براي اسماعيل فصيح بود. اگر «شراب خام» را نمادي از داستان هاي دوران پهلوي در اواخر دهه 1330 خورشيدي بدانيم، «ثريا در اغما» و «زمستان 62» نمادهاي روشن تري از جنگ تحميلي هشت ساله را در منظر خواننده قرار مي دهند. «ثريا در اغما» دوره اي را نشان مي دهد که جنگ، تازه آغاز شده و زمستان 62 همانگونه که از نامش پيداست، به چهارمين زمستان جنگ تحميلي در سال 1362 مي پردازد. فصيح، جنگ را آنگونه که هست تصوير کرده نه آنگونه که برخي مي خواهند و مي پسندند. داستان «ثريا در اغما» يک ماه پس از آغاز جنگ تحميلي، در پاييز 1359 سپري مي شود. ثريا خواهرزاده جلا ل آريان که براي ادامه تحصيل به فرانسه رفته، به دليل تصادف دچار ضربه مغزي مي شود و به حال کما فرو مي رود. جلا ل براي رفع نگراني خواهر عزيزش - فرنگيس- که در تمامي رمان هاي فصيح حضوري دلنشين دارد و شايد الهام گرفته از زنان شاهنامه و نمادي از يک زن پاک ايراني است به پاريس مي رود تا به ثريا کمک کند. اما در آن شرايط ابتدايي جنگ که فرودگاه مهرآباد بسته است و هيچ پرواز خارجي از ايران صورت نمي گيرد، چاره اي جز يک سفر زميني نيست. سفري با اتوبوس تي بي تي به ترکيه; اتوبوسي که اين بيت شعر را جلويش نوشته اند: يک شب به خانه هستم و صد شب به غربتم / اي بنز بي پدر به کجا مي کشانيم؟ اتوبوس شامل مسافراني است که از ايران فرار مي کنند. ترکيه، مقصد خيلي از آنهاست و بعضي ديگر هم از ترکيه به جاهاي ديگر مي روند، فرانسه، آمريکا يا ... همراهي با اين ايرانيان در اتوبوس، نقطه آغازي براي ديدار با ايرانيان ديگري است که در فرانسه، در کافه ها شامپاني مي نوشند، دلشان براي ايران مي تپد و مي گويند:«اسم ايران حتي نبض ما را هم تندتر مي کند»; آن هم در حالي که در ايران و در خوزستان، سايه مرگ سنگين تر شده است. «ثريا در اغما» داستاني بدون نقطه اوج است که با مرگ ثريا به پايان مي رسد. اما شايد اغماي ثريا نمادي از ايران دوره جنگ باشد. جلا ل آريان در اين رمان، همچون ساير رمان هاي فصيح، کتابي مي خواند که اين بار يک رمان انگليسي به نام سگ هاي جنگ است و ماجراي آن، ايجاد جنگي در يک کشور تخيلي به نام زانگارو در آفريقاست تا ايجاد کنندگان اين جنگ به اهداف خود برسند. در «ثريا در اغما» هم مي توانيد جملا تي را که مارک اسماعيل فصيح روي آن است پيدا کنيد:«از بالا ي عينک نگاهش مي کنم. از آن نگاه ها که خالي است ولي مي توانيد هر چيزي توش بريزيد». «اتاق تازه ام هنوز حمام خصوصي دارد و خيلي از کيوسک تلفن بزرگ تر است. بالکن کوچک نيم دايره قشنگي هم دارد که رو به باغ کليسا و قبرستان کوچکش باز مي شود و بد نيست. اگر دلتان بگيرد مي توانيد توي بالکن بنشينيد و يخ ببنديد». «بقيه اثاث اتاق آن قدر هست که بريزيد توي قطره چکان و کور بگويد شفا». داستان «ثريا در اغما» جنگ را با آدم هاي حاشيه جنگ، همانها که از ايران رفته اند و در پاريس زندگي مي گذرانند به خوبي تصوير کرده است و شايد بهتر باشد «ثريا در اغما» را داستاني از حاشيه جنگ بدانيم. داستاني که به طور غيرمستقيم سعي در نفي اين آدم هاي پاريس نشين دارد ودر عين حال، برخلاف تفکر حاکم آن دوران در ايران، جنگ را هم - باز هم غيرمستقيم - نفي مي کند و دراين ميان ارتباط ظريف اغماي ثريا و جنگ در ايران، تلميحي ظريف و تاثير گذار است. «بايد براي بدترين آماده باشيم و براي بهترين اميدوار». «زمستان 62» را مي توان اوج فعاليت هاي ادبي اسماعيل فصيح دانست. «زمستان 62» که در سال 1364 منتشر شد، ماجراهايي را که طي زمستان 1362 در خوزستان و در ارتباطي که بين جلال آريان و «منصور فرجام» رخ داده روايت مي کند. «زمستان 62» در عين حال يکي از نمادين ترين داستان هاي فصيح است. به طوري که بدون توجه به نمادهاي داستان، شاهد روايت ساده و واقع گرايانه اي از يک زندگي هستيم. ماجرا از آشنايي اتفاقي جلال آريان با منصور فرجام، داراي مدرک دکتراي علوم کامپيوتر آغاز مي شود که اوايل زمستان، از آمريکا به ايران آمده تا هم از مادرش که در شوشتر زندگي مي کند ديدن کند و هم ذائقه اش را با دلايل کاملا شخصي تغيير دهد. جلال نيز براي يافتن پسر معلول باغبان سابقش در آبادان، ادريس آل مطرود عازم خوزستان است و در آنجا، يک ماموريت کوتاه از طرف دانشکده آبادان که در دوره جنگ در اهواز مستقر شده پيدا مي کند تا تدريس کوتاهي را در فصل زمستان انجام دهد و اين نقطه آغاز افزايش نزديکي جلال آريان و منصور فرجام است. ديدار جلال با دوستان قديمي در اهواز به جايي مي رسد که منصور فرجام عاشق دختري به نام لاله جهانشاهي مي شود که شباهت زيادي با معشوق از دست رفته او دارد. اما لاله عاشق فرشاد کيان زاد بوده است. جلال آريان نيز با مريم جزايري، بيوه يکي از کارمندان قديم شرکت نفت آشنا مي شود که شوهرش در اوايل انقلاب تيرباران شده و اکنون قصد خروج از کشور را دارد. جلال طبق معمول، براي کمک به او پيش قدم مي شود تا مشکلات او را رفع کند; چرا که فردي به نام ابوغالب، مريم را در معرض خطر قرار داده است. در اين ميان منصور فرجام که بيش از گذشته دلباخته لاله شده، در فضاي خوزستان نسبت به جنگ نيز تعلق خاطر بيشتري پيدا مي کند. همزمان، لاله مادرش را از دست مي دهد و با شنيدن خبر اعزام نامزدش فرشاد به خدمت و در حقيقت جبهه هاي جنگ، وضع روحي نامساعد تري پيدا مي کند. با شدت يافتن جنگ در خوزستان، زمينه خروج مريم جزايري از ايران فراهم مي شود. قرار بر اين است که لاله جهانشاهي هم که ابتدا به دليل دوري از نامزدش قصد خودکشي داشت همراه با مريم به خانواده اش در لندن بپيوندد و منصور فرجام هم آنها را همراهي کند. اما اينجا نقطه اوج داستان است. منصور فرجام که با فرشاد شباهت زيادي دارد مدارک خروجي خود را به فرشاد مي دهد تا او همراه با معشوقش به لندن برود و منصور به جاي او به سربازي مي رود. هنگام سفر، با مخفي کاري فرشاد و منصور، کسي ماجرا را نمي فهمد. اما وقتي خبر شهادت فرشاد کيان زاد به جلال آريان مي رسد، جلال مي فهمد که اين منصور فرجام است که به شهادت رسيده و فرشاد همراه لاله به لندن رفته است. «زمستان 62» که در سه بخش و در حقيقت سه سفر تنظيم شده نقطه اوج بارزتري نسبت به ساير آثار فصيح دارد. اما اين رمان هم در اين نقطه اوج پايان نمي يابد. داستان وقتي تمام مي شود که جلا ل آريان پسر باغبان خود را که حالا فقط يک دست و يک پا دارد يافته و به تهران باز مي گردد. فصل آخر کتاب هم همچون فصل اول با جمله «تنهاييم. با هم، ولي تنها» آغاز مي شود و نماي پاياني داستان، نماز خواندن ادريس است که «تشهدش را گفته و بلند بلند سلا م مي دهد: السلا م عليکم و رحمت ا... و برکاته». منصور فرجام که در نهايت، هم به خاطر عشق به لا له و هم به خاطر عشق به وطن به شهادت رسيد يکي از معدود شخصيت ها در داستان هاي اسماعيل فصيح است که مي تواند همپا با جلا ل آريان، نقش محوري در داستان داشته باشد. هرچند که روايت داستان از زبان جلا ل آريان، با ديد بي طرفانه او، باز هم نقشي بي بديل به جلا ل داده است. منصور فرجام همچون ساير شخصيت هاي داستان هاي اسماعيل فصيح، از اسمي نمادين برخوردار است. منصور تلميح ظريفي به منصور حلا ج است که به خاطر عشق، به دار شهادت آويخته مي شود و فرجام هم پايان خوش کار او را نشان مي دهد. به همين دليل است که مي توان او را «به نقل از يک مفسر دانشمند، منصور - فرجام ناميد.» نام معشوقه او لا له است; نماد شهادت. همان گلي که همواره روي تلويزيون اتاق منصور فرجام قرار دارد; همان تلويزيوني که همواره صحنه هاي جنگ را نشان مي دهد. در رمان «زمستان 62»، حتي اشاره به مرغ هاي عشق هم اشاره اي ظريف و پرمعناست که عشق و جنگ را در کنار هم دارد: «در سرزميني که در حال جنگ تحميلي با ابرقدرت هاست، حتي مرغ هاي عشق هم بايد ياد بگيرند خودکفا باشند». زمستان 62 اتفاق تازه اي در داستان نويسي ايران در حوزه جنگ يا دفاع مقدس بود که البته ديده نشد يا بهتر بگويم، خيلي ها نخواستند آن را ببينند. زمستان 62 زماني به طور واقع بينانه اي به جنگ، حاشيه هاي جنگ، شهيدان جنگ و کساني که از راه جنگ به سودهاي سرشاري دست يافته اند پرداخت که هنوز عرف اين بود که آدم هاي جنگ را فرشتگاني مقدس نمايش دهند که از آسمان به زمين نازل شده اند; همان دوره اي که اگر فيلمي مثل ليلي با من است يا ا خراجي ها هم در آن ساخته مي شد معلوم نبود چه سرنوشتي پيدا کند. اشکال اسماعيل فصيح در زمستان 62 - از ديد آنهايي که نمي خواستند آن را ببينند - اين بود که با عينک واقع بيني به جنگ نگريسته بود. به همين دليل هم بود که زمستان 62 در ايران فرصت چنداني براي انتشار نيافت و در پستوها مخفي شد. سرانجام روز پنجشنبه 25 تيرماه 88 اسماعيل فصيح درگذشت و آسمان ادبيات ايران يکي از چهره هاي ماندگار خود را از دست داد. هر چند خاطرات او با ماست. آنجايي که در رمان اسير زمان نوشت: «زندگي هاي ما اسير عشق و مرگ زمانه است ... ميشه از زمان اسارت، عشق و سرمستي خوب ساخت». ---------------------------- آيين اهداي جوايز و اعلام برگزيدگان هشتمین جشنواره «کتاب و رسانه برتر» و سومين جشنواره «كتاب و رسانهملي» سيام آبان ماه سالجاري، همزمان با آخرين روز هفته كتاب در كتابخانه ملي ايران برگزار شد.
کد مطلب : 58567 |
 |
|