خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/ Tue, 17 Jul 2018 20:05:02 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 17 Jul 2018 20:05:02 GMT 60 ذبیح‌الله صفا و محمد معین هیچ آدم باسوادی را به دانشکده ادبیات راه ندادند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263054/ذبیح-الله-صفا-محمد-معین-هیچ-آدم-باسوادی-دانشکده-ادبیات-راه-ندادند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیدعلی‌سینا رخشنده‌مند: کامل احمدنژاد، استاد بازنشسته دانشگاه، مترجم و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی، دارای تالیفات و مقالات متعددی است. پژوهش‌های او به خصوص درباره نظامی از مراجع این حوزه محسوب می‌شود. ساعتی با ایشان همکلام شدیم، تجربیات زیاد و خاطرات شیرینی دارد که در ادامه باهم می‌خوانیم. سوالات ما  معمولا با معرفی اجمالی شروع می‌شود، اینکه متولد چه سالی و کجا هستید، کی ازدواج کردید چند فرزند دارید؛ چه آثاری دارید و از چه وقتی وارد دانشگاه شدید؟ تحصیلات شما کجا بوده و...  من در سال 1323 در ماکو متولد شدم، دقیق‌تر باغچه چوغ ماکوف روستایی که در پنچ- شش کیلومتری ماکو واقع شده، جایی بسیار خوش منظره و خوش آب و هواست که الان با شهر یکی شده، یک کاخ موزه مشهور دارد که شهرت جهانی دارد. دبستان را در همین روستای باغچه جوغ، دبیرستان را در شهر ماکو، دانشسرای مقدماتی را در ارومیه گذراندم، در سال 1341 استخدام آموزش و پرورش شدم، حدود هفت- هشت سالی معلم بودم و در شهرستان چالدران ماکو مشغول تدریس شدم، از آنجایی که روحیه‌ای مدیریتی داشتم در 24 سالگی رئیس آموزش و پرورش بخش شدم. آن زمان به رئیس آموزش و پرورش بخش، نماینده آموزش و پرورش می‌گفتند، زمانی که مسئولیت آنجا را برعهده گرفتم مشکلات بسیار زیادی داشت، که همه را حل کردم، در دوران خدمتم، سعی کردم معلمی صمیمی باشم و چیزی را سانسور نکنم. تا اینکه تصمیم گرفتم درس را ادامه دهم. اول تصمیم گرفتم حقوق بخوانم ولی دیدم این رشته با روحیه من سازگاری ندارد، چون به رشته زبان و ادبیات فارسی علاقه‌مند بودم تصمیم گرفتم این رشته را ادامه دهم. سال 50 هم در دانشگاه تبریز و هم دانشگاه تهران رشته زبان و ادبیات فارسی قبول شدم، به تهران آمدم و لیسانس را با رتبه اول به اتمام رساندم. در سال  54 با رتبه اول وارد دوره فوق‌لیسانس و سال 56 نیز با رتبه اولی وارد دوره دکتری شدم، زمانی که فقط دانشگاه تهران این رشته‌ها را داشت و همه دانشجویان ممتاز از سراسر کشور به دانشگاه تهران می‌آمدند. در دوره فوق لیسانس در سه رشته در دانشگاه تهران پذیرفته شدم، یکی ادبیات تطبیقی، دیگری زبانشناسی همگانی، ادبیات تطبیقی خیلی وسوسه کننده هم بود، چرا که هم ادبیات ایران و هم ادبیات جهان را باهم داشت، اما در نهایت تصمیم گرفتم همین ادبیات فارسی را ادامه بدهم. در سال 1358 که درس دوره دکتری من تمام شد، آزمونی گرفتند برای استخدام در دانشگاه تهران، در سال 1357 که انقلاب پیروز شد، مردم ایران، روحیه‌ای بسیار درست و اخلاق شگفت‌انگیزی داشتند، ای کاش آن روحیه باقی می‌ماند، چون آن روحیه را داشتند هیچ‌گونه تقلبی در آزمون صورت نگرفت، متقاضیان زیادی از همه نقاط کشور آمده بودند، از بین همه اینها فقط من و دکتر پورنامداریان قبول شدیم و بلافاصله هم به ما درس دادند که تدریس کنیم. من تدریس در دانشگاه را در دانشگاه تهران شروع کردم. در حال تغییر و انتقال از آموزش و پرورش به دانشگاه تهران بودم که دانشگاه تعطیل شد، و من هم چون در سال 1356 ازدواج کرده بودم و مسئولیت خانواده و پدر و مادرم را هم برعهده داشتم دیگر پیگیر نشدم و همان آموزش و پرورش را ادامه دادم. به نظر می‌رسد استادان و پژوهشگران نسل شما بسیار با استادان این نسل متفاوت بودند و چهره‌هایی که در آن زمان بودند گویی دیگر یافت نمی‌شوند، از آن دوران بگویید... اما از خاطرات دوران دانشگاهی‌ام، بسیار متاسف شدم اینکه دیدم اکثر استادان چقدر بی‌سواد هستند. یعنی من در دوران لیسانسم از بسیاری از استادانم بیشتر کتاب خوانده بودم، چون همیشه اهل مطالعه بودم، حتی قبل از اینکه به دانشگاه بیایم نیز اهل مطالعه بودم، و قبل از اینکه به دانشگاه بیایم، اکثر آثار برجسته دنیا را مطالعه کرده بودم، از قبیل آثار بالزاک و تولستوی و داستایفسکی و... استادان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران از نظر علمی بسیار ضعیف بودند، ولی دو استاد برجسته داشتم که خیلی از دانش آن دو بهره بردم، بهترین معلم و استاد تمامی دوران تحصیل من از اول ابتدایی تا دوره دکتری، استاد دکتر سیدجعفر شهیدی بودند، یعنی از هیچ‌کس به اندازه دکتر شهیدی نیاموختم، استاد دیگر استاد دکتر زرین‌کوب بودند که پایان‌نامه فوق‌لیسانس و دکتری‌ام را با ایشان گذراندم، در نتیجه یک ارتباط فکری بین من و زرین‌کوب به‌وجود آمد، یعنی ایشان من را قبول کردند، من را تایید کردند، در نتیجه خیلی با همدیگر راحت بودیم، خلاصه من از این دو استاد بسیار بسیار آموختم و استفاده کردم و در حقیقت مدیون این دو بروجردی هستم، دکتر زرین‌کوب معلم خوبی نشد، چون ایشان را اذیت و عصبی کردند. شما قبلا در جایی فرموده‌اید که دکتر زرین‌کوب و دکتر حمیدی‌شیرازی را به دانشکده ادبیات راه نمی‌دادند، چرا؟ من این را از قول استاد دکتر زرین‌کوب نقل‌قول می‌کنم، استاد زرین‌کوب به من گفتند تاکید می‌کنم چندین بار دو نفری به خود من گفت که دکتر ذبیح‌الله صفا و دکتر محمد معین، برای اینکه استاد علامه باشند، هیچ آدم باسوادی را به دانشکده ادبیات راه ندادند، و این را درست هم می‌گفت. و خط او تا آخر ادامه پیدا کرد. آن زمان، تقی‌زاده و فروزانفر در دانشکده الهیات بودند، از همین روی، وقتی که زرین‌کوب و حمیدی و دکتر یزدگردی که می‌توانستند به دانشجویان ادبیات کمک کنند را به دانشکده ادبیات راه ندادند، این‌ها را در دانشکده الهیات جذب کردند. از جمله کسانی که به دانشکده ادبیات راه نداند، محیط طباطبایی بود. همین‌هایی که می‌خواستند علامه باقی بمانند، حتی کسی مثل مینوی را هم به دانشگاه راه ندادند. و خطیب رهبر را به‌جای ایشان آوردند. یک استاد نثر می‌خواستند، حق بود که استاد مینوی را می‌آوردند، چون محققی زبده، عربی‌دان و متن‌شناس بود، گفتند برای اینکه وارد دانشگاه بشود باید امتحان بدهد(در آزمون شرکت کنند)؛ می‌دانستند استاد مینوی مغرور است و قبول نمی‌کند؛ استاد مینوی وقتی این قضیه امتحان را شنیدند؛ گفتند: کجای دنیا فاضل به مفضول امتحان می‌دهد! در نوع تحقیق دکتر خانلری و دکتر صفا در مقابل مینوی و محقق مثل یک آماتور می‌مانند. رابطه شما با آنها چگونه بود؟ دکتر محقق در دوره لیسانس و فوق لیسانس استاد من بود؛ سیر آرا و عقاید را به ما درس می‌داد شرح باب حادی عشر که از علامه حلی و درباره کلام است. استاد مینوی را فقط مدتی به‌صورت حق‌التدریس در دانشکده الهیات دعوت کردند و آنجا تدریس می‌کرد. از آن تهرانی‌هایی بود که پاشنه کفشش را می‌خواباند و از آن بچه‌های پامنار بود، صادق هدایت در نامه‌هایش به هیچ‌کس جز استاد مینوی باج نداده، اصلا مینوی اعجوبه‌ای بود، آنجا به بعضی‌ها نمره «صفر» می‌داد، طرف مثلا غلط املایی داشت، به آنها می‌گفت اول برو این غلط املایی را در دبیرستان درست کن بعد پیش من بیا. من از تو توقع دارم تحلیل کنی و... تو هنوز غلط املایی داری؟ دانشگاه از دانشجو می‌ترسید،  آشوب به پا می‌کردند، از همین روی استاد مینوی را اخراج کردند، ما همین الان هم بین دانشجویان دوره دکتری یک وقت‌هایی می‌بینیم غلط املایی دارند. من واقعا این را هم از روی شوخی و هم جدی می‌گویم، دلم می‌خواهد که 3پاراگراف املاء از استادان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بگیرم ببینم چند می‌گیرند. از همین متن‌های معمولی، نه از نفثه المصدور و مرزبان‌نامه و ...  استادش غلط املایی دارد، تا چه برسد به دانشجو.     بعدها استاد زرین‌کوب مدیر گروه دانشکده ادبیات شد، کارهای اداری گروه را آقای دکتر بهزادی اندوهجردی انجام می‌داد، استاد زرین‌کوب برنامه ادبیات تمامی دنیا را جمع کرد و یک برنامه نوشت که دانشجویان فوق لیسانس و دکتری باید آزمون جامع بدهند و بعد پایان نامه بگیرند، (تا آن زمان امتحان جامع نبود) البته در مقررات دانشگاه بود ولی اجرا نمی‌شد، بنابراین استاد زرین‌کوب در آن سال که مدیر گروه بود از دانشجویان فوق‌لیسانس و دکتری آزمون دکتری گرفتند، تنها کسی که در آزمون جامع قبول شد، من بودم، از دانشجویان دکتری و فوق‌لیسانس هیچ کس قبول نشد، و همین هم سبب شد که من از ایشان خواهش کنم که پایان‌نامه‌ام را با ایشان بردارم و ایشان قبول کردند، همین باعث یک رابطه عاطفی و دوستی در بین ما شد. موضوع پایان‌نامه چی بود؟ موضوع پایان‌نامه‌ام، نقد اشعار ملک‌الشعرای بهار بود. همکلاسی‌هایتان چه کسانی بودند؟ همکلاسی‌های دوره لیسانس یادم نمی‌آید ولی همکلاسی‌های دوره فوق‌لیسانس من، آقای دکتر نجف دری، آقای دکتر مقدس، آقای دکتر محمود عابدی و نرگس محمدی بودند، یکی از این از استادان سره گوی حال حاضر نیز همکلاسی دوره فوق‌لیسانس من بود، نشان به آن نشان که من در سال 56 وارد دوره دکتری شدم ولی ایشان 20سال امتحان داد تا دکتری قبول شد. همکلاسی‌های دوره دکتری من، دوتا خانم بودند به نام خانم‌های محتشم و خانم کاشانی، خانم محتشم دیوان عراقی را کار کرده‌اند، خانم کاشانی هم با همکاری من، دیوان جهان ملک خاتون را برای بار اول چاپ کردند، دکتر شکری بود که مرحوم شد، آقای دکتر ترابی و آقای دکترحجازی نیز همکلاسی من بودند. عنوان پایان‌نامه دکتری شما چی بود؟ نظامی در اسکندرنامه باز هم با راهنمایی استاد زرین‌کوب و مشاورت استادان سادات ناصری و دکتر حاکمی. بعدها تحت عنوان تحلیل آثار نظامی به چاپ رساندم که بهترین کار و اثر من هم همین است. هنگام دفاع از رساله دکتری در مقدمه پایان نامه، یک پاراگراف را به استاد زرین‌کوب اختصاص داده بودم و  نوشته بودم که از استاد فرزانه جناب دکتر زرین‌کوب و  آقای دکتر سادات ناصری و دکتر حاکمی هم ممنونم، چون کلمه استاد را برای سادات ناصری بکار نبرده بودم، می‌خواست کله من را همان جا بکند، یعنی با اینکه دستم زیر سنگشان بود، ولی چون قبولشان نداشتم، کلمه استاد را در موردشان به کار نبردم. اتفاقا اولین ماخذ من در پایان‌نامه هم از دکتر سادات ناصری بود،(آتشکده آذر). یک خاطره از دکتر زرین‌کوب بگویید. من آن موقع یک پیکان داشتم، بعد از دفاع گفتم استاد زرین‌کوب را برسانم، دکتر سادات ناصری هم بود، ولی گفت مگر به‌خاطر استاد زرین‌کوب من را برسانید و الا خودتان این کار را انجام نمی‌دهید، استاد زرین‌کوب گفتند اول دکتر سادات ناصری را برسان، خانه دکتر سادات در خیابان شیراز طرفای امیرآباد، کارگر شمالی و آن طرفا بود، ایشان را رساندیم، خانه استاد زرین‌کوب بهجت‌آباد بود، آنجا طرح ترافیک بود، البته تازه هم داشتند این طرح را اجرا می‌کردند، دکتر زرین‌کوب گفتند من خودم را شل و بدحال می‌گیرم (خودم را به بیماری می‌زنم) تو برو بگو ایشان مریض است؛ تا بگذارند برویم؛ اتفاقا همین کار را هم انجام دادم یک فیلمی بازی کردیم، و از پلیس گذشتیم. (استاد زرین‌کوب وقتی صمیمی می‌شد اصلا یک چیز دیگری بودند)بعدها خود استاد زرین کوب سرشوق آمد و پیر گنجه در جست‌جوی ناکجا آباد را نوشت و پایان‌نامه من هم یکی از منابع این کتاب است و نود درصد منابع این کتاب را هم من دیده و مطالعه کرده بودم. در ایران خیلی خیلی کم پیش می‌آید و مشکل است که یک استاد از کتاب دانشجویش به عنوان مآخذ استفاده کند ولی استاد زرین کوب چنین کاری را کرد و از کتاب من استفاده کردند، چون متوجه بودند که من چه کار مهمی انجام داده‌ام. دکتر شفیعی کدکنی گفته‌اند که کتاب پیر گنجه در جست‌وجوی ناکجا آباد استاد زرین‌کوب چیز تازه‌ای خیلی ندارد، ولی من چنین اعتقادی ندارم، به نظر من مطلب تازه دارد ولی منابعش همانی بود که من دیده بودم.  دکتر شفیعی کدکنی، آن موقع استاد دانشگاه تهران بودند؟   بله ایشان استاد بودند، ولی لیسانس تدریس می‌کردند، من با ایشان کلاس نداشتم، چون جوان بودند فوق‌لیسانس تدریس نداشتند، استادانی مثل خانلری و ذبیح ‌لله صفا و ... فوق لیسانس تدریس می‌کردند. استاد شفیعی را خیلی خوب می‌شناسم، هم ادبیات قدیم را خوب می‌داند و هم ادبیات جدید را خوب می‌داند، هم شاعر است و هم محقق بسیار خوبی است و با بقیه فرق دارند. استادان مظاهر مصفا و خلیل خطیب‌رهبر در دوره فوق‌لیسانس استاد ما بودند، ولی از مظاهر مصفا هیچ چیزی یاد نگرفتم و از دیدن من هم زیاد خوشحال نمی‌شد. استاد خطیب رهبر انسان بسیار شریف، نجیب زحمتکش و باسوادی بودند ولی در آثارشان اشتباهات زیادی دارند. ولی با استادان حاکمی و تجلیل و مصفا و.... خیلی فرق داشت و خیلی باسوادتر بود.   شما آن زمان چه کاری انجام می‌دادید؟ آقای صابری(گل آقا) مجله‌ای را برای آموزش و پرورش منتشر می‌کرد با عنوان رشد آموزش ادب فارسی، در یازده شماره نخست این مجله اسم من به عنوان مدیر داخلی آمده است ولی در هیات تحریریه باهم بودیم، این گل آقا، با مرحوم شهیدرجایی دوست بود، وقتی او رئیس‌جمهور شد، گل‌آقا را به‌عنوان مشاور فرهنگی انتخاب کردند، وقتی مرحوم رجایی شهید شد، مقام معظم رهبری، رئیس‌جمهور شدند، مدتی همین گل آقا نیز مشاور فرهنگی ایشان بودند. بعد از آن هم همیشه پیش حضرت آقا رفت‌و‌آمد داشتند و می‌گفتند هر زمان پیش آقا می‌رفتم، سراغ شفیعی را می‌گرفتند و می‌گفتند شفیعی چه‌کار می‌کند. چون مقام معظم رهبری و دکتر شفیعی در یک مدرسه علمیه درس می‌خواندند ولی نمی‌دانم همکلاس هم بوده‌اند یا نه؟ می‌گفت شفیعی اهل هیچ فرقه‌ای نیست، همین است که هست....       نظرتان درباره ادبیات معاصر چیست؟ دنیای سرمایه‌داری شعر را طرد کرده، از قرن 18 به بعد دیگه شعر حامی نداشته، شعر طرد شده است، همه جای دنیا هم همینطور بوده است؛ شاعران آن مجموعه شعرشان را زیر بغل گرفته‌اند، به ناشرهای مختلف مراجعه می‌کنند، کسی هم چاپ نمی‌کند، اغلب هم با پول خودشان در حد 50 یا 100 نسخه چاپ می‌کنند، اما داستان‌نویسی و رمان، حماسه سرمایه‌داری است و بسیار رشد کرده، و شکوفا شده است. یعنی داستان‌نویس‌ها ثروتمند و میلییونر شده‌اند، ولی شاعران فقیر هستند. من خودم مقدار زیادی از  فهم و تحلیل و استدلالم را از داستان‌های اروپایی گرفتم، حالا ده‌ها داستان هست ولی سه داستان از بقیه به‌نظر من خیلی مهم‌تر است و اگر شما خواستید می‌توانید مطالعه کنید؛ مادام بوواری از فلوبر، سرخ و سیاه از استاندال و دیگری آرزوی‌های بربار رفته از بالزاک. شعر امروز دچار لکنت‌زبان است، نمی‌تواند از عشق و... درست حرف بزند. بهترین شاعر و داستان‌نویس معاصر ما را  چه کسانی می‌دانید؟ بهترین شاعر زنده ما هوشنگ ابتهاج( سایه) است که هم شعر سنتی را خوب گفته و هم شعر معاصر(شعرنو) را خوب سروده. رمان در ایران پانگرفت، بیشتر داستان کوتاه نوشتند. که یکی جمال‌زاده باعنوان یکی بود یکی نبود نوشت، و شاهکارش هم همون فارسی شکر است که خیلی تاثیرگذار شده است. به نظرم بهترین رمانی که نوشته شده کلیدر آقای دولت‌آبادی است. چون رمان، داستان چندجلدی مفصل را می‌گویند، در ایران بیشتر داستان کوتاه نوشتند. که آثار صادق هدایت را با هر معیار و ملاکی که بسنجند، شاهکار است. زنده به گور و بوف‌کور برجسته‌ترین هستند. بوف‌کور یک نوستالژی برای ایران باستان است. جلال آل‌احمد و صادق هدایت فاقد نیروی مردی بودند و این مردها را اغلب عصبی می‌کند، ببینید آن‌طور که نقل می‌کنند نه با آل‌احمد می‌شد حرف زد و نه با صادق هدایت. می‌گویند هنر گاهی جبران نقص است، یعنی نوعی جبران یک نقصی در انسان است؛ با اینکه تیپ ظاهری آل‌احمد خیلی مردانه است، خیلی هم شجاع بوده، اما این نقص را هم داشته است.  به نظر شما مهم‌ترین نقصی که در مدارس و دانشگاه‌های ما وجود دارد چیست؟  بزرگ‌ترین نقص «ضعف طالب و المطلوب» است، یعنی هم دانشجو بی‌سواد است و هم استاد بی‌سواد است. باز اگر دانشجو بی‌سواد بود و استاد باسواد بود جای یک امیدواری بود که یک اتفاقی بیفتد. از بین آن همه استاد بی‌سواد و کم‌سواد که وجود داشت، یک خانمی بود که شوهرشان در رژیم گذشته حبس ابد خورده بود، یک روز بدون اینکه به ایشان بگویم که من از این قضیه اطلاع دارم، گفتم اگر یک زمانی سوالی چیزی داشتید از من بپرسید، آقای دکتر جوینی به این‌ها داستان فرید و سیاوش را درس داده بود، یک روزآمد چند تا سوال پرسید وقتی من جواب دادم، گفت شما این‌ها را می‌گویید درحالی‌که استاد جوینی چیز دیگری گفته است. استاد زرین‌کوب چون با من خیلی صمیمی بودند، وقتی که پیششان می‌رفتم از من سوال می‌کردند چه خبرا و از این حرف‌ها و... . یک روز رفتم نزدشان از من سوال کردند که چه خبر؟ گفتم ولله آقای دکترجوینی یک فرهنگی از قرن هشتم، باعنوان صحاح العجم چاپ کرده‌اند، که به قیاس صحاح الفرس نوشته شده بوده و گفتم در مقدمه‌اش نوشته‌اند که از مزایای این فرهنگ این است که لغات دساتیری در آن وارد نشده است. لغات دساتیری مربوط به قرن یازده است. چون دکتر معین در آن مقدمه برهان قاطع گفته‌اند که این از لغات دساتیری کم دارد و از این حرف‌ها؛ این هم به تقلید از آن آمده بود این را نوشته بود، این فرهنگ مال قرن هشتم بود و لغات دساتیری مال قرن یازده است، یعنی سه قرن بعد. نمی‌دانم توانستم مطلب را برسانم یا نه؛ دقیقا مثل اینکه شما بگویید از مزایای شعر حافظ این است که از صائب هیچ اقتباسی نکرده‌ است. مرحوم زرین‌کوب خیلی خندیدند و گفتند که من به یک دانشجویی در مورد عثمان مختاری تکلیف داده بودم؛ بعد چندین صفحه هم مطلب نوشته بود و ثابت کرده بود که این عثمان مختاری مسلمان است، وقتی به او گفتم که این را برای چه نوشته‌اید؟ گفتند که این اسمشان عثمان است و من فکر کردم مسلمان نیست، این هنوز فرق بین مسلمانی و شیعه‌بودن را نمی‌دانست.   چرا از فارغ‌التحصیلان رشته ادبیات فارسی در سطوح مدیریتی نداریم یا به نوعی خیلی کم داریم؟  آن زمان هرکس ادیب‌تر بود مقامش بالاتر بود، فروزانفر سناتور شد، دکتر خانلری وزیر فرهنگ شد، بعد تکنوکرات‌ها سر کار آمدند، الان هم تکنوکرات‌ها در دنیا شکست خوردند، الان کسانی که ریاضی و فیزیک خوانده‌اند در دنیا رئیس‌جمهور نمی‌شوند، بیشتر آنان که حقوق یا روان‌شناسی یا جامعه‌شناسی خوانده‌اند، رئیس‌جمهور می‌شوند. اشکال کار از ماست، در حال حاضر ما در رشته ادبیات فارسی دچار یک بحران هستیم، یعنی سطح ادبیات پایین آمده است، حقیقت امر این است که ما باید اصول سیاسی اجتماعی‌مان را از آثار خودمان یعنی از متون ادبی خودمان مثل گلستان سعدی، مثل سیاست نامه و... بگیریم، ولی وقتی سطح سواد و شخصیت و ضریب هوشی پایین باشد، دیگه آدم لایق و قوی آنچنانی نیست که بخواهد یک پست مهمی را به او بسپارند. از طرف دیگر اگر یک آدم قابلی هم پیدا شود و پست اجرایی بگیرد، چنان مشغول و درگیر کارهای اجرایی می‌شود که جنبه علمی‌اش کم می‌شود و عملا فرصت مطالعه از آن گرفته می‌شود. وقتی استاد فروزانفر سناتور شد، خیلی به او انتقاد کردند.   در حال حاضر متقاضیان کنکور و خانواده‌های آنان، اقبال چندانی به رشته ادبیات فارسی نشان نمی‌دهند، به نظرتان علت چیست؟ برای اینکه الان ماجرای عرضه و تقاضاست ؛ الان می‌گویند در دبیرستان‌ها کسانی که استعدادشان به ریاضی نمی‌رسد، به تجربی نمی‌رسد، بروند علوم انسانی و ادبیات بخوانند. الان ملاک پول درآوردن شدن است و ادبیات پولساز نیست. چرا کتابخوانی و میزان مطالعه اینقدر پایین است؟ به خاطر مشغولیاتی از قبیل، ماهواره، کامپیوتر، فضای مجازی و...   از بین شروح مختلف حافظ کدام را می‌پسندید؟ در جست‌وجوی حافظ از رحیم ذالنور بد نیست. بقیه هرکسی از یک دیدگاهی نظر کرده‌اند. شرح حسنعلی هروی را هم نگاه کرده‌ام، آن هم نتوانسته ظرایف را بفهمد، چرا که آن الهیاتی است، می‌گویند یک روز استاد فروزانفر در دانشگاه به هروی گفته بود که هروی امروز اصلا حالم خوب، او هم گفته بود استاد خدا بد نده، باز گفته بود هروی امروز نمی‌دانم چرا اینجور شدم، اصلا حالم خوب نیست، تو بیا جای من سر کلاس برو درس بده، من نمی‌خواهم سر کلاس بروم، (فروزانفر خیلی بلا بوده، زمینه را کاملا آماده کرده بود)  هروی گفته بود که استاد بنده که نمی‌توانم درس شما را تدریس کنم، فروزانفر بهش گفت مگه درس خودت را می‌توانی؟ یعنی استاد فروزانفر این را می‌خواسته به او بگوید.     نظرتان در مورد شاهنامه چیست؟ عده‌ای می‌گویند بهترین چاپ شاهنامه، چاپ خالقی مطلق است ولی من بهترین چاپ شاهنامه را، شاهنامه چاپ مسکو می‌دانم.  نظرتان در مورد عرفان و نظامی چیست؟ هم نظامی و هم خاقانی عرفان متعادلی دارند و بیشتر جنبه عملی عرفان را مدنظر دارند. شمس تبریزی که خیلی هم سختگیر بوده، نظامی و خاقانی را خیلی تحسین کرده، خود مولوی خیلی از نظامی تاثیر پذیرفته است. و درباره عشق؟ عشق باعث دوام و قوام هستی است. نظامی می‌گوید: طبایع جز کشش کاری ندانند      حکیمان این کشش را عشق خوانند حافظ هم می‌گوید: فاش می‌گویم از گفته خود دلشادم       بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم تعبیر فلسفی عشق آن است که عشق انسان را از خودبینی نجات می‌دهد.  اگر یک روزی به جایی تبعید بشوید که مجبور باشید فقط یک کتاب با خودتان ببرید چه کتابی را انتخاب می‌کنید؟ مثنوی را انتخاب می‌کنم. چه توصیه‌ای به دانشجویان و اهل قلم دارید؟ توصیه من این است که اگر مثلا مدرسه خوب باشد، دانشگاه هم خوب باشد، تا دکتری را که هم بخوانی به آدم فقط یک الفبایی را یاد می‌دهند، این جست‌وجوگری و تحقیق و آموختن عمیق مال خود فرد است به خود فرد بستگی دارد، میزان سواد و بستگی به خود فرد دارد، باید خود فرد تلاش و کوشش کند.     ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:08:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263054/ذبیح-الله-صفا-محمد-معین-هیچ-آدم-باسوادی-دانشکده-ادبیات-راه-ندادند می‌خواهید پیر نشوید؛ مطالعه کنید و غصه نخورید http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263176/می-خواهید-پیر-نشوید-مطالعه-کنید-غصه-نخورید خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مهتاب دمیرچی: مدت‌ها است که درس می‌خوانیم، کتاب می‌خوانیم. روزنامه و مطبوعات را ورق می‌زنیم و از اخبار روز آگاه می‌شویم. با خواندن متنی شاد می‌شویم و با خواندن متنی دیگر نگران و مضطرب می‌شویم. شما کلمات و جملات را در کنار یکدیگر می‌خوانید و می‌نویسید و به راحتی معنای آن‌ها را درک می‌کنید. حال تصور کنید روزی مغزتان حروف الفبا را نشناسد و یا هرآنچه که از آموزگارانتان در دوران دبستان یاد گرفته‌اید فراموشتان شود. شما قطعا به پزشک مراجعه می‌کنید اگر پزشک به شما بگوید که حافظه مغز شما محدود شده است و هر سال که شما پیرتر می‌شوید میزانی از اطلاعات ذخیره شده از بین می‌رود؛ چه احساسی پیدا می‌کنید؟ اگر مجبور باشید برای خواندن هر کلمه زمانی را باید صرف بازیابی معنا و مفهوم آن کنید و یا به سختی مطلب ساده‌ای را یاد بگیرید اینجاست که به توانمندی‌هایی که در گذشته داشتیدغبطه می‌خورید و آرزو می‌کنید که دوباره هکمان توانمندی را به دست بیاورید.  قطعا مطالعه یکی از راه‌های افزایش توانمندی‌های مغز است اما این ویژگی انسانی چگونه از طریق مطالعه به دست می‌آید؟ سوالی است که بسیاری از متخصصان مغز و اعصاب با گزاره‌های علمی و دانش خود پاسخ آن را می‌دانند. یعقوب ترسلی؛ متخصص مغز و اعصاب و برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در گفت‌وگو با ایبنا درباره تاثیر مطالعه و واکنش‌هایی که در مغز انجام می‌شود معتقد است: مطالعه اصلی‌ترین ورزش مغز محسوب می‌شود و عامل جدی در روند جلوگیری از زوال آن به حساب می‌آید. این گفت‌وگو به شرح زیر است.     اصولا هنگامی که مطالعه می‌کنیم چه روندی در مغز اتفاق می‌افتد و آیا اساسا وقتی یک مطالعه ساده صورت می‌گیرد روند مغز در فهم و درک کلمات و جملات چگونه است؟ ما انسان‌ها ترکیبی از چند دستگاه هستیم. برخی دستگاه‌ها نقش اساسی‌تری نسبت به دیگر دستگاه‌ها دارند. در واقع خلقت انسان به گونه‌ای است که برخی ارگان‌ها در بدن غیرقابل تعویض هستند. مغز اساسی‌ترین دستگاه بدن است که بعضی از سلول‌های آن قابل تکثیر و ترمیم نیستند. بنابراین هویت یک انسان در مغز وی شکل گرفته است و هر چیزی که روی این عنصر تاثیر بگذارد اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. کمتر از دو درصد وزن بدن را مغز تشکیل می‌دهد؛ اما کنترل تمام دستگاه‌های بدن را بر عهده دارد. حال برویم پاسخ سوال شمار را بررسی کنیم.   تاکنون درباره مطالعه و تاثیر آن بر مغز در سایت‌های اینترنتی، از سوی افراد خاص با دیدگاه‌های خاص مانند روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و دیگر پژوهشگران، آثار و اطلاعات زیادی منتشر شده است. اما چیزی که کمتر درباره آن صحبت شده است این است که در ابتدا باید به لحاظ علمی مطالعه را تعریف کنیم. اینکه ما یعنی پزشکان مغزواعصاب نام چه فعالیتی را مطالعه می‌گذاریم؟   بدیهی است مطالعه یکی از فعالیت های بشر است که از زمان آفرینش انسان هم به وجود آمد. وقتی فردی مطالعه می‌کند ابتدا با چشمانش تصویر حروف را به مانند یک دوربین عکاسی برداشت می‌کند. تصاویر برداشت شده از چشم از سوی رشته‌های عصبی به شکل سیگنال وارد مغز می‌شوند. دراین مرحله این تصویر یک داده خام است. اینجاست که حروف دیده می‌شود در مرحله بعد مغز سراغ قراردادهایی می‌رود که یاد گرفته است  و از مخزن اطلاعاتی خود بهره می‌گیرد. برای مثال می‌داند کلمه کتاب در دنیایی که زندگی می‌کند به چه شی گفته می‌شود.   در واقع وقتی انسان کلمات را در کنار یکدیگر می‌بیند در مغز سلول‌هایی وجود دارند که وظیفه بازیابی اطلاعات از قبل داده و حفظ شده را برعهده می‌گیرند و شروع به بازیابی آن‌ها می‌کنند. باید بگوییم برای خواندن یک سطر کتاب میلیاردها میلیار واکنش در مغز ایجاد می‌شود. حال اگر بخواهید همان سطر را با صدای بلند بخوانید ابتدا مغز به قفسه سینه دستور می‌دهد تا هوا را به گلوی شما بفرستد و در این روند جریان خون، قند و اکسیژن را به حنجره‌های صوتی برساند تا با میزان تعیین شده حروف را ادا کنید. شما جمله را خواندید.    در این مرحله مغز شروع به بازیابی اطلاعات بایگانی شده می‌کند برای مثال اگر فردی چهل ساله این جمله را بخواند مغز خیلی سریع  اطلاعات 32 یا 33 سال پیش را بازیابی می‌کند چراکه در آن زمان فرد الفبا و کلمات را یاد گرفته است و هنوز با همان دقت در مغز باقی است. با چیدن معنای کلمات در کنار یکدیگر مفهوم جمله برای مغز آشکار می‌شود. در این مرحله شروع به آنالیز جمله می‌کند برای مثال درستی یا غلط بودن جمله را بررسی می‌کند اگر چیزی نا آشنا باشد تحلیل و یا شروع به حفظ کردن آن می‌کند.   در نتیجه در روند مطالعه ابتدا سیستم بینایی برداشت اطلاعات را بر عهده دارد سپس در مغز تصویر ایجاد می‌شود در مرحله بعدی حلاجی و وارد سیستم عقل و درک انسان می‌‌شود. این یک مطالعه ساده است.     اگر مطالعه تاثیرگذار باشد و با عث برانگیختن احساسات فرد شود چه اتفاقی می‌افتد؟ تصور کنید شما در حال خواندن یک متن آرام‌بخش مانند یک بیت شعر و یا یک جمله الهام‌بخش هستید و یا به طور مثال از خواندن متنی به گریه می‌افتید در واقع در مغز سیستمی وجود دارد به نام لیمبیک. این سیستم معنویت، احساس و تمام واکنش‌های عاطفی یک فرد را هدایت و رهبری می‌‌کند. بی شک این یکی از نعمت‌های خداوند به بشریت است. وقتی شما جمله‌ای می‌خوانید که از آن متاثر شدید، مغز به سیستم لیمبیک دستور می‌دهد که به میزان تاثیرپذیری شما واکنش نشان دهد. اگر نیاز باشد به غدد مترشحه اشک در چشم دستور انقباض می‌دهد تا اشک بر چشم جاری شود. حال این اشک می‌تواند ناشی از غم و یا شادی باشد. اگر بخواهیم  از زمان خواندن یک جمله تا اثری را که می‌گزارد، در مغز بررسی کنیم؛ متوجه خواهیم شد که تعداد واکنش‌هایی که انجام می‌شود به عددی می‌رسد که شاید فقط ستاره‌شناسان این اعداد را به کار می‌گیرند که ما به آن‌ها می گوییم ارقام نجومی.     جهان بر مبنای  تضاد آفرینش شده و بر اساس اولویت‌ها خلق شده است. سیستمی که در مغز حاکم است دقیقا مانند حکومت اشرافی است. نرون‌ها سلول‌های اشرافی هستند که نود درصد فعل و انفعالات عصبی مغز را انجام می‌دهند. بنابراین مطالعه در مراکز خاصی از مغز انجام می شود نه تمام آن.   افرادی که در طول سالیان طولانی مطالعه می‌کنند و مطالعات تخصصی هم دارند مغز این افراد در مقایسه با افراد عادی دارای چه واکنش‌هایی و آیا از توانمندی‌های مشخصی نسبت به دیگران دارد؟ به نکته قابل توجهی اشاره کردید. می‌خواهم پاسخ این سوال را ابتدا با یک مثال ساده توضیح دهم. اگر شما فردی باشید که همیشه در حال استراحت مقابل تلویزیون باشید و مدام از مواد پر کالری استفاده کنید بعد از مدتی شما تبدیل به فردی که دارای اضافه وزن با جسمی تنبل و کسل خواهید بود. اما اگر فردی باشید که در برنامه روزانه‌تان ورزش کنید، خواب کافی داشته باشید و تغذیه سالمی داشته باشید جسم شما همیشه سرحال و شاداب خواهد بود. مطالعه برای مغز دقیقا همان کاری را می‌کند که ورزش با جسم می‌کند در واقع مطالعه باعث می‌شود افراد مغز ورزیده تری داشته باشند. در مغز این افراد خون‌رسانی بیشتر انجام می‌شود با افزایش جریان خون در مغز فرد احساس شادابی و ورزیدگی بیشتری می‌کند. همچنین می‌تواند بهره بهتری از مغزش دریافت کند. در واقع سلول‌هایی که برای آگاهی در مغز فعالیت دارند بیشتر کار می‌کنند و کمک بسیاری به فرد را در تحلیل مسائل می‌کنند.   اما اگر فردی در یک بازه زمانی مطالعه بی‌وقفه داشته باشد و این مطالعه بیش از حد زیاد باشد و استراحتی به مغز ندهد مانند فردی است که شبانه‌روز ورزش می‌کند. همانگونه که جسم خسته می‌شود و دیگر توان ورزش را نخواهد داشت مغز هم خسته می‌شود در یک زمانی دیگر فرآیند یادگیری را قطع می‌کند؛ چراکه عضو درگیر مغز آسیب دیده است و نیاز به بازسازی و سوخت دارد. به همین دلیل است که به دانش‌آموزان همیشه توصیه می‌شود در طول ترم درس بخوانند و به اصطلاح شب امتحانی نباشند و یا افرادی که می‌خواهند برای امتحان کنکور آماده شوند بهتر است در یک فرم ثابت درس بخوانند و سعی کنند در روزهای پایانی استراحتی که به مغزشان می‌دهند بیشتر باشد چون این عضو حیاتی بدن برای بازیابی اطلاعات باید استراحت کافی داشته باشد.   مطالعه مداومی که همراه با استراحت باشد و در یک برنامه منظم همراه باشد نه تنها به مغز آسیبی نمی‌رساند بلکه باعث افزایش عمر آن می‌شود بنابراین مطالعه ورزشی بسیار مفید برای مغز به حساب می‌آید.   از دیگر مزایایی که می‌توانم به آن اشاره کنم این است که مطالعه سیستم مغزی را بسیار بسیار شاداب و قوی می‌کند و باعث افزایش جریان خون به آن می‌شود. بر اساس پژوهش‌های انجام شده افرادی که مطالعه می‌کنند دو و نیم برابر افرادی که مطالعه نمی‌کنند کمتر دچار آلزایمر می‌شوند. در واقع مطالعه  یعنی پس‌انداز توانایی و هوشیاری مغز. ساده‌ترین اثر مطالعه بحث و گفت‌وگو است فردی که مطالعه زیادی داشته باشد مغز به صورت خودکار از ذخایر لغات استفاده می‌کند دایره لغات فرد بالا می‌رود. فردی که مطالعه ندارد از نظر بیان و عواطف فردی فقیر محسوب می‌شود.   در صورتی که میزان مطالعه اندک باشد و یا به مرور زمان کاهش یابد چه اتفاقی در مغز می‌افتد؟ اگر ما جریان خون‌رسانی به مغز را کاهش دهیم و مطالعه نداشته باشیم مغز به آرامی داشته‌های خود را هم از بین می‌برد و یا توانایی بازیابی داشته‌های خود را کاهش می‌دهد. خلقت مغز به گونه‌ای است که دائم باید در معرض تابش اطلاعات باشد. اگر نباشد سیر نزولی خود را به آرامی شروع می‌کند.   کمی از رابطه افسردگی با مطالعه بگویید. اینکه این دو شاخصه چه ارتباطی می‌توانند با یکدیگر داشته باشند؟ و یا مطالعه از روی علاقه چه روندی را در مغز به وجود می‌آورد مطالعه‌ای که انتخاب شده است و فرد بر طبق میلش به آن می‌پردازد. در میان اثرات قابل توجهی که مطالعه برای مغز دارد مهم‌ترین آن تاثیر ضد افسردگی است که علت آن خون‌رسانی قوی است که در مغز انجام می‌شود. به همین دلیل مطالعه باعث جلوگیری از افسردگی می‌شود کمتر افرادی پیدا می‌شوند که کتاب‌خوان باشند و افسردگی هم داشته باشند. تاثیر آرام‌بخشی که مطالعه در مغز دارد باعث می‌شود همواره تفکرات منفی را دفع کند و گرایش به مثبت‌اندیشی داشته باشد. حتی در برخی انسان‌ها بررسی کرده‌اند که مطالعه از خوردن قهوه و یا کشیدن سیگار آرامش بیشتری به انسان داده است. بسیاری از روان‌شناسان و روان‌پزشکان با توجه به این بررسی‌ها بیمارانشان را تشویق به مطالعه‌های مورد علاقه‌شان می‌کنند؛ علت آن این است که وقتی شما مطلب جذابی را می‌خوانید و از آن لذت می‌برید، درواقع وارد دنیایی می‌شوید که نویسنده آن را طراحی کرده است و از شرایط فعلی خود خارج شده‌اید. در این لحظه غم و حالات افسردگی خود را فراموش می‌کنید و اینجاست که به مغزتان استراحت خوبی دادید. در عین حال مغز هرمونی را ترشح می‌کند که باعث بازسازی قسمت‌های آسیب‌دیده می‌شود. با این روند در طول یک دوره مشخص حالت غم و افسردگی در فرد کاهش چشمگیری پیدا می‌کند. جالب اینجاست وقتی کتاب را کنار می‌گذارید پس از یک زمان کوتاهی دوباره حالت قبلی بازمی‌گردد و به مغز سیگنال می‌فرستد.   البته لازم می‌دانم به این مورد هم اشاره کنم که در این میان تبصره‌هایی هم وجود دارد. برای مثال از مطالعه‌های مخرب باید دوری کنید برای مثال برخی مفاهیم هستند که اثرات سوء بر انسان دارند و باعث آسیب روحی به شخص می‌شود. این یکی از تبصره‌هایی است که باید در مطالعه به آن توجه داشت. هدف اصلی من مطالعه انتخاب شده است که فرد کتاب‌های مورد علاقه خود را می‌خواند و به آن علاقه‌مند است. این نوع مطالعه درمان محسوب می‌شود این همان چیزی است که امیدواریم در جامعه زیاد رخ دهد.   به نظر شما برای عملکرد بهتر مغز مفاهیم اثرگذار هستند؟ پیشنهاد من این است افراد مطالعات خود را به سمتی جهت دهند که تحصیلات آکادمیک در آن زمینه ندارند. این باعث می‌شود مغز با گزاره‌های جدیدی آشنا شود و ورزش موثری را انجام دهد. مطالعه مانع ایجاد آلزایمر می‌شود. در یک پژوهشی افرادی که مطالعه می‌کردند بعد از فوت و پس از انجام کالبد شکافی مغزشان فهمیدند قسمت‌هایی از مغز که مربوط به حافظه می‌شود سالم باقی مانده است. وقتی فردی مطالعه می‌کند مغز اکسیژن بیشتری هم دریافت می‌کند بنابراین به لحاظ فیزیولوژی هم مغز در شرایط بهتری قرار دارد.   کسی که با برنامه و به صورت منظم مطالعه می‌کند، باعث افزایش قدرت تحلیل در مغز می‌شود. اگر مطالعه کم باشد و یا اصلا نباشد سلول‌های مغز در حالت نیمه‌کار هستند و خون‌رسانی زیادی در آن قسمت مخصوص انجام نمی‌شود. چراکه فعالیتی انجام نمی‌دهند. روی هم رفته مطالعه مغز را زنده و شاداب می‌کند.   انسان‌هایی که علم زیادی دارند و یا احاطه کاملی روی تخصص ویژه‌ای دارند علاوه‌بر مزایای گفته شده، بهتر می‌توانند جسمشان را هم کنترل کنند. سال‌ها پیش فردی به من مراجعه کرد که 102 سال داشت این فرد مطالعه بسیاری داشت و به لحاظ آمادگی و سلامت مغز مانند یک فرد سی‌وپنج ساله بود. این فرد در سن 102 سالگی کتاب می‌نوشت و ترجمه می‌کرد. اینجاست که اغلب پژوهشگران معتقدند مطالعه می‌تواند انسان را جوان‌تر نگه‌دارد.   چه خوراکی‌هایی برای عملکرد بهتر مغز در روند مطالعه فایده بسیاری دارند ؟ برای مثال افرادی که دائم مطالعه می‌کنند و اغلب مطالعاتشان هم مربوط به دانش و کتاب‌های درسی است و همچنین افرادی که می‌نویسند و مولف هستند بهتر است چه خوراکی‌هایی را مصرف کنند؟ تغذیه یکی از اصلی‌ترین پارامتر‌های مهم در روند عملکرد مغز به شمار می‌رود مغز هر غذاایی را دریافت نمی‌کند قند تنها غذای مغز است. گرسنگی باعث از کاهش عملکرد مغز می‌شود. مغز پر خون‌ترین عضو بدن است و بیشترین انرژی بدن را دریافت می‌کند به همین دلیل تغذیه برای مغز اهمیت زیادی دارد؛ چراکه مغز ذخیره انرژی ندارد و همیشه باید تغذیه صورت بگیرد. به همین دلیل فردی که مطالعه می‌کند مرتب گرسنه می‌شود.   اولین قدم برای آمادگی مغز خواب است فردی که کم‌خواب است و یا استراحت کافی به مغزش نمی‌دهد نمی‌تواند تمرکز زیادی بر مفاهیم داشته باشد. کم‌خوابی قدرت مغز را کم می‌کند. دومین پارامتری که روی مغز اثرگذار است اکسیژن است. افرادی که در مکان‌های آلوده زندگی می‌کنند نسبت به افرادی که در مکان‌های پاک به لحاظ آب و هوایی زندگی‌ می‌کنند تمرکز پایین‌تری دارند. اکسیژن برای مغز و مطالعه اهمیت بسیاری دارد . من توصیه می‌کنم که افراد در جایی مطالعه کنند که علاوه‌بر اکسیژن کافی، جریان هوا در مغز زیاد باشد. مایعات کافی بنوشند. در هنگامی که مطالعه می‌کنند درجه حرارت اتاق باید مناسب شرایط بدنی افراد باشد. نحوه نشستن در مطالعه می‌تواند تاثیر بسیاری داشته باشد. در هنگام مطالعه باید به‌گونه‌ای بنشینید که خون‌رسانی به مغز همواره انجام شود و نشستن نیابد مانع گرفتگی عروق باشد.   افرادی که می‌خواهند مغزشان روند بهتری داشته باشد باید از میوه‌های بنفش و غلیظ مانند مویز استفاده کنند. سبزی و میوه‌‌های تازه‌رس می‌تواند اثر قدرت‌بخشی بر مغز داشته باشد. به یاد داشته باشید هیچگاه در مغز اثر آنی نداریم؛ حتی مغز باعث مرگ آنی هم نمی‌شود به همین دلیل ریکاوری مغز و بازیابی توانایی‌های مغز امری زمان بر است. ]]> دانش‌ Mon, 16 Jul 2018 04:37:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263176/می-خواهید-پیر-نشوید-مطالعه-کنید-غصه-نخورید «بر باد رفته» داستان مزخرفی است/به شدت از آثار النا فرانته بدم می‌آید http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/263247/باد-رفته-داستان-مزخرفی-شدت-آثار-النا-فرانته-بدم-می-آید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از گاردین، آن تایلر، نویسنده 76 ساله آمریکایی تاکنون 20 رمان نوشته است و برنده جوایز معتبری چون پولیتزر و حلقه منتقدین آمریکا شده است.   «اگر صبح بیاید»، «درخت قوطی حلبی»، «اموال دنیوی»، «مرگ مورگان»، «شام در رستوران دلتنگی»، «قرقره آبی»، «وداع با تازه‌کارها»، «وقتی بزرگ بودیم»، و «قطب‌نمای نوح» تنها چند اثر از داستان‌های متعددی است که برنده جایزه پولیتزرِ سال 1989 نگاشته است. مجله «گاردین» به بهانه کتاب جدید تایلر تحت عنوان «رقص ساعت» مصاحبه‌ای با خانم نویسنده انجام داده است که در ذیل می‌آید:   همیشه خود را «بیگانه» نامیده‌اید. فکر می‌گنید این ویژگی پیش‌نیازی برای نویسنده شدن است؟ نه فکر نمی‌کنم برای نویسنده شدن به چنین صفتی نیاز باشد اما این موضوع به من در نوشتن و شکل نوشتن خاص خودم کمک کرد. اگر احساس کنید از مریخ هستید جزئیات ریز را به شکلی متفاوت نظاره می‌کنید.   پیش از این میلی به مصاحبه کردن نداشتید اما گویا نظرتان تغییر کرده است. چرا؟ هنوز میلی به این کار ندارم اما دنیا تغییر کرده است. قبلاً فکر می‌کردم وظیفه ناشر است که دیگران را به کتابم علاقه‌مد کند و مخاطب را متقاعد کند که کتابی بخرند اما حالا کتاب‌ها در عذاب هستند. همه ما باید هر کاری می‌توانیم انجام دهیم تا مردم را به کتاب خواندن تشویق کنیم. اگر این کار را انجام ندهیم روزی فرا می‌رسد که کودکان کتاب نمی‌خوانند و پایان کتابخوانی از راه می‌رسد.   در پایان رمانتان، «رقص ساعت» یکی از شخصیت‌های داستان تصمیم می‌گیرد از زندگی خودش بگریزد. خود شما تاکنون وسوسه شده‌اید که کاری مشابه انجام دهید؟ زیاد. معتقدم همه انسان‌ها  مخصوصاً افراد متأهل گاهی به این فانتزی جذاب فکر می‌کنند. همسر من از دنیا رفته است، فرزندانم بزرگ شده‌اند و من تنها زندگی می‌کنم و هنوز گاهی خودم را در حال فرار می‌بینم. ایده برداشتن دو دست لباس و گردش در دنیا را دوست دارم.   چه کتاب‌هایی بر روی میز کنار تخت شما است؟ هیچ کتابی ندارم زیرا وقتی به رختخواب می‌روم مجله «نیویورکر» را می‌خوانم. از آنجا که «نیویورکر» فقط 48 هفته از سال منتشر می‌شود در طول هفته به دقت می‌خوانمش. هر شب یک مقاله می‌خوانم و سپس تلاش می‌کنم بخوابم.   آخرین کتاب خوبی که خواندید چه بود؟ جواب این سؤال آسان است. «اتاق میخی» نوشته ریچل کوشنر که درباره زندگی در زندان زنان است. بسیار جذاب و همچنین خواندنش سخت است.   چه داستان‌نویس و نویسنده آثار غیرداستانی را دوست دارید؟ آثار بسیاری از نویسندگان جوان را می‌خوانم. نسبت به نسل من در سطح بالاتری حرفه خود را آغاز می‌کنند. به داستان نویسندگان مهاجر مانند «جایی برای ما» نوشته فرهین میرزا علاقه خاصی دارم.   دوست دارید کتاب کاغذی بخوانید یا کتاب الکترونیکی؟ بیشتر کتاب الکترونیکی می‌خوانم. زود کتاب را می‌خرم، فوری به دستم می‌رسد، و ارزان‌تر است. گاهی پس از اینکه نسخه الکترونیکی کتابی را می‌خوانم و دوستش دارم نسخه کاغذی‌اش را نیز خریداری می‌کنم.   در کودکی چگونه کتاب می‌خواندید؟ مطمئنم همه نویسندگان می‌گویند در کودکی زیاد کتاب می‌خواندند اما من در کودکی فقط «زنان کوچک» را بیش از 27 بار خواندم و فکر می‌کنم همه کتاب را حفظ هستم.   آیا کتاب کلاسیکی هست که دوست داشتید بخوانید اما نخواندید؟ چند بار تلاش کردم «بر باد رفته» را بخوانم اما من فکر می‌کنم کتاب مزخرفی است و کنار می‌گذارمش. به هیچ کدام از دوستانم این موضوع را نگفته‌ام زیرا زنان خاطره خوبی از خواندن این کتاب در دوره جوانی دارند و دلم نمی‌خواهد احساساتشان را جریحه‌دار کنم.   آیا کتابی وجود دارد که فکر می‌کردید پس از خواندن دوست داشته باشد اما نداشتید؟ کتاب‌های زیادی هستند. مثلا به شدت از آثار النا فرانته بدم می‌آید. خیلی‌ها به من آثارش را پیشنهاد کردند و معتقد بودند از خواندنشان لذت می‌برم اما حتی یک کتاب از او را نتوانستم بخوانم. مردم تعصب شدیدی به آثارش دارند اما احساس می‌کردم هر چه می‌خوانم مصنوعی است!   خانواده‌ها همیشه در مرکز توجه آثار شما قرار دارند. هیچ‌وقت برنامه‌ای برای نوشتن درباره خانواده‌ها ندارم اما شروع به نوشتن می‌کنم و کمی بعد می‌بینم باز داستانی درباره خانواده‌ها نوشته‌ام.   آیا کتاب یا نویسنده‌ای هست که هر از چند گاهی به او یا اثرش رجوع کنید؟ بله. جین آستن. خیلی دیر او را کشف کردم. مادرم همیشه از من می‌خواست آثار آستن را بخوانم اما همیشه فکر می‌کردم از مد رفته است. در اواسط دهه سوم از زندگی‌ام داستان «غرور و تعصب» را خواندم و حالا فکر می‌کنم او بی‌نظیر است. آخرین باری که کتابی از او خواندم 5 سال پیش بود و حالا فکر می‌کنم باید دوباره به سراغ او بروم اما تحمل اینکه دوباره اثری از او بخوانم و در این سن دوستش نداشته باشم برایم قابل‌تحمل نیست.   در حال حاضر روی اثر خاصی کار می‌کنید؟ بله. روی کتاب جدیدی کار می‌کنم و دوست دارم پیش از اینکه ایده دیگری به ذهنم برسد به پایان برسانمش.   ]]> جهان‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 03:49:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/263247/باد-رفته-داستان-مزخرفی-شدت-آثار-النا-فرانته-بدم-می-آید ناشران قیمت کتاب را کاهش دهند تا از بحران عبور کنیم http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263236/ناشران-قیمت-کتاب-کاهش-دهند-بحران-عبور-کنیم علیرضا رئیس‌دانا؛ مدیرانتشارات «نگاه» در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) درباره معیا‌های تعیین قیمت کتاب بیان کرد: با توجه به شرایط بازار نشر و نوسانات قیمت کاغذ به تازگی قیمت هر صفحه را 90 تومان قیمت‌گذاری کرده‌ایم، به‌عبارت دیگر کتاب 100 صفحه‌ای 9 هزار تومان قیمت‌گذاری شده است. معتقدم که می‌توان قیمت‌ها را افزایش داد. اما تاکید دارم هر چقدر هزینه‌ها کاسته شود و سال جاری را با سود کمتر به پایان برسانیم می‌توانیم دوام بیاوریم.   وی با تاکید بر لزوم کاهش قیمت کتاب از سوی ناشران ادامه داد: ضروری است که ناشران قیمت‌ها را کاهش دهند تا بتوانیم از بحران فعلی عبور کنیم و به شرایط بهتر برسیم.     رئیس‌دانا افزود: ارنست مندل از صاحب‌نظران اقتصاد سیاسی توسعه معتقد به حفظ خود در شرایط بحران اقتصادی تاکید دارد. بنابراین فکر می‌کنم ناشران باید برای عبور از بحران موجود، خود را حفظ کنند. امید‌واریم سال ‌آینده برای فعالان حوزه نشر شرایط بهتری ایجاد شود و قیمت کاغذ پایین‌تر بیاید.   وی با تاکید بر لزوم توجه ناشران به تلاش برای عبور از بحران بازار کتاب گفت: متاسفانه کاغذی که با دلار چهار هزار و 200 تومان و یا دلار سه هزار و 200 تومان وارد کشور شده، با قیمتی بالا فروخته می‌شود و دلال‌ها در حال سوءاستفاده از شرایط فعلی بازار نشر هستند.   مدیر انتشارات نگاه با اشاره به رویکرد دولتی در قرار دادن کاغذ به‌عنوان کالای اساسی بیان کرد: دولت همواره تلاش کرده تا کاغذ با قیمت مناسبی ارائه شود اما متاسفانه بر بازار خرید و فروش نظارتی وجود ندارد. بنابراین با توجه به کاهش مخاطب و شمارگان کتاب به 300 و 500 نسخه طبیعی است که در آینده این میزان کمتر خواهد شد.   رئیس‌دانا درباره دیدگاه برخی از ناشران در تعیین قیمت تمام شده کتاب افزود: در قراردادهای ما، نویسنده دخالتی در تعیین قیمت کتاب ندارد. براساس بند قرار‌داد همکاری انتشارات نگاه با نویسندگان آمده که قیمت، قطع و کاغذ کتاب با نظر ناشر تعیین می‌شود. معتقدم نویسندگان شناخته شده درباره افزایش قیمت کتاب با ناشر مذاکره نمی‌کنند.   مدیرانتشارات «نگاه» درباره محاسبه قیمت کتاب براساس تعداد صفحه گفت: به چه روش دیگری برای تعیین قیمت کتاب می‌توان فکر کرد؟ لیتوگراف برای خرید زینک دچار مشکل است علاوه براین در حالی‌که دلار دو برابر گران‌تر شده اما مقوا چهار برابر شده و کاغذ دو و نیم برابر فروخته می‌شود. به ناچار، صفحه را به‌عنوان ملاک تعیین قیمت قرار داده‌ایم.  ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 04:40:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263236/ناشران-قیمت-کتاب-کاهش-دهند-بحران-عبور-کنیم نشست معرفی و بررسی کتاب سیر تحول تاریخی مفاهیم شهروندی و حقوق شهروندی http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/263298/1/نشست-معرفی-بررسی-کتاب-سیر-تحول-تاریخی-مفاهیم-شهروندی-حقوق ]]> چندرسانه‌ای Mon, 16 Jul 2018 13:14:06 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/263298/1/نشست-معرفی-بررسی-کتاب-سیر-تحول-تاریخی-مفاهیم-شهروندی-حقوق حال هوشنگ ابتهاج خوب است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263293/حال-هوشنگ-ابتهاج-خوب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در چند روز گذشته خبر حال نامساعد امیرهوشنگ ابتهاج در فضای مجازی منتشر شده است.   در یکی از این صفحات روز گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه امیرهوشنگ شعر ایران به کشور بازگشته و حال مساعدی ندارد که در همین راستا گفت‌وگوی کوتاهی را با یلدا ابتهاج داشتیم. یلدا ابتهاج در گفت‌وگو با ایبنا اعلام کرد که سایه در حال حاضر در کشور آلمان است و طی روزهای گذشته سفری به ایران نداشته است. وی همچنین از حال مساعد هوشنگ ابتهاج خبر داد و گفت که خبر بیماری پدرش را تکذیب می‌کند.   هوشنگ ابتهاج متخلص به ه. الف سایه متولد 6 اسفند سال 1306 در شهر رشت است. خانواده سایه از اهالی متملک رشت بودند. وی هم اکنون ۹۰ ساله است و در کشور آلمان زندگی می‌کند. از میان آثار او می‌توان به کتاب‌های «سیاه مشق»، «بانگ نی»، «تصحیح دیوان حافظ»، «سراب»، «شبگیر» و‌ «زمین» اشاره کرد. «بانگ نی» جدیدترین اثر این شاعر است که در آبان ماه سال 95 از سوی انتشارات کارنامه راهی بازار نشر شد. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 11:45:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263293/حال-هوشنگ-ابتهاج-خوب ترجمه شعر شرایط خاص خودش را دارد/ موسیقی در نوشته‌های نسل بیت حرف اول را می‌زند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263160/ترجمه-شعر-شرایط-خاص-خودش-موسیقی-نوشته-های-نسل-بیت-حرف-اول-می-زند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «سوترای آفتابگردان» نام مجموعه‌ای‌ است از اشعار آلن گینزبرگ، شاعر نامدار نسل بیت، که اخیرا با ترجمه‌ای از محمد رزازیان از سوی انتشارات سرزمین اهورایی منتشر شده است. محمد رزازیان ترجمه‌های دیگری از سایر نویسندگان نسل بیت را نیز در دست چاپ دارد که از جمله سه رمان از جک کرواک، «در جاده، تریستسا» و «زیرزمینی‌ها» است. در این راستا گفت‌وگویی را با او انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   چطور شد به سراغ آلن گینزبرگ رفتید؟ اولین چیزی که باعث می‌شود هر مخاطبی به سمت کاری کشیده ‌شود، یک روایت مشترک بین مولف و خواننده کار است. این یک بحث شخصی است که نمی‌شود خیلی بازش کرد. اما به هر حال گینزبرگ شاعر بزرگی است، به‌نوعی می‌شود او را پدر معنوی شعر پست‌مدرن آمریکا نامید و البته یک چهره جریان‌ساز است، کسی که در اوج جنگ سرد تقریبا با تمام اصول حاکم بر روایت هر دو طرف جنگ مخالف بود و کلی سروصدا راه انداخت؛ کسی که پای ثابت سروصداهای ضدجنگ هیپی‌ها بود و برای آنها سخنرانی می‌کرد و شعر می‌خواند. وقتی سر از جایی مثل چکسلواکی یا کشورهای دیگری در بلوک شرق درمی‌آورد، آنها را هم بی‌جواب نمی‌گذاشت، تا جایی که از آنجا هم بیرونش می‌کنند. همه اینها از این آدم، چهره‌ای فراتر از یک شاعر ساخته، که اتفاقا باز شاعر بودنش به وجوه دیگر شخصیتش غلبه می‌کند.   یعنی به نظر شما بخشی از اهمیتی که گینزبرگ در ادبیات غرب داشته به خاطر حوادثی است که خارج از بحث شعر در آنها دخیل بوده است؟ مثل همین حرکت‌های اعتراضی؟ خیلی با این تعبیر موافق نیستم. اصولا شعر را نمی‌شود از وجوه متعدد زندگی یک شاعر جدا کرد. حتی اگر این آدم گرایشات خاص سیاسی و غیره هم داشته باشد. به هر حال هر شاعری در برهه منحصربه‌فردی در تاریخ سیاسی جامعه‌اش زندگی می‌کند، اما چیزی که به یکی مثل گینزبرگ اعتبار داده، همین حالت بینابینی و به نوعی بی‌طرفی اوست. یک ظرافت یا رندی خاصی اینجا وجود دارد که در کار گینزبرگ هم محسوس است، مثلا وقتی می‌گوید: «من یک استالینیستم؟ یک بوگندوی بورژوا؟ نه من یک پری‌ام با بال‌های بنفش...» اینجا ما فقط با شعر مواجه‌ایم نه بیانیه سیاسی. این چیزی است که وجه غالب حتی رادیکال‌ترین کارهای گینزبرگ یا خیلی از هم‌نسلان او را تشکیل می‌دهد و ما از این نمونه‌ها در ادبیات خودمان کم داریم. به قول مختاری تا قبل از انقلاب، خیلی از شاعران معاصر ما پاش که می‌افتاد تبدیل به چریک می‌شدند. البته تقصیرش را نمی‌شود گردن آنها انداخت. وقتی فضای کافی وجود نداشته باشد که دیگران حرف سیاسی بزنند، شاعرها سیاسی و همه‌ سریع به دو گروه موافق و مخالف تقسیم‌ می‌شوند. لااقل قبلا که اینطوری بوده. الان هم تا حدی.   منظورتان این است که این چارچوب‌های حاکم بوده که تعیین کرده شاعرها چطور شعر بگویند؟ درستش این است که گاهی شاعرها در چنین دامی می‌افتند. هنوز این نگاه سنتی بین شعرای ما وجود دارد که هنرمند باید از پشت یک هاله مقدس و فاخر جامعه را نقد یا حتی نفی کند یا در خوشبینانه‌ترین حالت سر سیاسی‌ها را با پنبه ببرد. این در مورد جریانی مثل نسل بیت و گینزبرگ برعکس است. آنها کنار بقیه راه می‌روند، بدون این ادا و اطوارها. در واقع تعریفی که از روشنفکری اینجا مطرح می‌شود فرق کرده است. اینجا دیگر از آن هاله قدسی خبری نیست. شاعر آوانگارد کسی است که در تمام دخمه‌ها سرک می‌کشد، نصف دنیا را زیر پا می‌گذارد، از آوازهای سرخپوستی و نیایش‌های مذهبی تا زبان مردم کوچه و بازار در کارش راه پیدا می‌کند و این را تبدیل به زیست شخصی خودش می‌کند، نه این که از کتابخانه شخصی‌ و آپارتمانش از بالا به پایین برای بقیه خط و نشان بکشد.   به تازگی مترجم‌های دیگری هم به سراغ گینزبرگ و این گروه از نویسنده‌ها رفتند، این وضعیت کار را برای شما سخت‌تر نمی‌کند؟ تا جایی که یادم است، کارهایی که تا الان از گینزبرگ منتشر شده یا در غالب مجموعه اشعاری از گینزبرگ و شاعران هم‌نسلش بودند یا به شکلی خیلی مینیمال، آن هم تنها چند کار شنیده ‌شده گینزبرگ را شامل می‌شده و تا امروز کاری به این شکل که تقریبا تمام کارهای گینزبرگ را پوشش دهد منتشر نشده است. حتی اگه این مساله هم وجود نداشت، این موضوع نمی‌تواند مانع از این بشود که مترجم دیگری سراغ کاری نرود. اتفاقا همین توجهی که اخیرا به شاعرهای معاصر آمریکایی شده، نشان می‌دهد برای این دست کارها چقدر مخاطب جدی وجود دارد و جا برای کار زیاد است.   معیار گزینش شما در انتخاب اشعار چطور بود؟ گزینش خاصی به آن معنا وجود نداشت. من کارهای گینزبرگ را هرازگاهی برای خودم می‌خواندم. آن هم نه با این دید که حتما باید ترجمه‌شان کنم. از جایی به بعد، بحث ترجمه این کارها برایم پررنگتر شد. یکی از رفقای شاعرم هم در ایده اولیه‌اش همراهم بود، علی قنبری. علی یکی‌دوسال قبل کتابی به اسم «آنتولوژی شعر پست مدرن» را درآورده بود که آنجا به گینزبرگ هم پرداخته بود. شعر زوزه را هم آنجا کار کرده بود که انصافا ترجمه‌‌ بی‌نظیری است. به همین دلیل من اینجا زوزه را نیاوردم و بجایش شعر بلند کدیش را وارد کردم. البته چند کار دیگر هم بود که نتوانستم به آنها بپردازم، آن هم بخاطر مساله مجوز و بحث ممیزی؛ چراکه از اول برایم مهم بود کارها سالم چاپ بشوند.   چقدر برای مخاطب فارسی‌زبان ترجمه کارهای شاعری مثل گینزبرگ که شاید از یک فضای کاملا متفاوتی کنده شده، می‌تواند تاثیربرانگیز باشد؟ این مساله همیشه بخشی از سود و زیان ترجمه است. گینزبرگ از دهه پنجاه تا اواسط دهه نود کار چاپ کرده است. قطعا چارچوب‌ها و ایده‌هایی که در آمریکای آن زمان مطرح بوده، حتی با چیزی که در آمریکای فعلی در جریان است متفاوت است، اما این باعث نمی‌شود که این کارها تازگی خودشان را از دست بدهند. گینزبرگ کارهایی دارد که انگار همین امروز گفته شده و درست دم گوش ماست. آن نیاز و مساله‌ای که در این دست کارها مطرح می‌شود، همان چیزی است که بشر امروزی در هر جای دیگری از دنیا هم با آن روبه‌رو است. درواقع ارجاعات بومی به هیچ عنوان یک اثر هنری را از تاثیرفراگیرش محروم نمی‌کند، برعکس به زبان تازه‌ای دست روی همان دغدغه‌های مشترک می‌گذارد، همان چیزی که یک شعر را می‌تواند سال‌ها و حتی قرن‌ها زنده نگه دارد.   این کتاب اولین کار منتشرشده‌ شماست، به‌عنوان اولین کار به سراغ ترجمه شعر رفتید، حس نکردید ممکن است کمی خطرناک باشد؟ چون به هر حال بحث ترجمه شعر از ترجمه سایر ژانرهای ادبی تا حدودی جداست. شعر برای من اتفاق غریبه‌ای نیست. شاید یک کم عجیب باشد ولی در واقع مسیر من از شعر به ترجمه شعر و بعد به طور کلی به ترجمه رسید. این چیزی نبود که از قبل نقشه‌ای برای آن داشته باشم. البته قبول دارم ترجمه شعر شرایط خاص خودش را دارد. شما اینجا با واحدی به اسم کلمه یا حتی جمله هم روبه‌رو نیستید. یک جمله کلیشه‌ای وجود دارد که شعر را نمی‌شود ترجمه کرد و تنها می‌شود بازسرایی‌ا‌ش کرد، که من هم با آن موافقم؛ چراکه با زنجیره‌ای از زبان و حس و معنا سروکار داریم و لازم است که جدا از بحث زبان، اول از همه به حال و هوای کلی خود شاعر نزدیک بشویم.   و در مورد گینزبرگ قضیه چطور بود؟ اینجا چیزی که برای من مهم بود، جدا از وفاداری به متن، انتقال ناخودآگاه شاعر و موسیقی بود. موسیقی در نوشته‌های شاعراهای نسل بیت حرف اول را می‌زند و حتی بحث معنی هم فرعی محسوب می‌شود. این که ما می‌گوییم گینزبرگ چه در زمان خودش، یا با معیارهای امروزی آوانگارد است به خاطر همین وابسته نبودن کارهایش به وجوه معنایی و علت‌ومعلولی است. خیلی از شعرهای گینزبرگ در زبان اتفاق می‌افتد، که کار را برای ترجمه همزمان سخت و لذت‌بخش می‌کند و مترجم باید تلاش کند در زبان دوم هم این تداعی را با معیارهای آن زبان بازسازی کند. بحث بازسرایی کارهای شاعری مثل گینزبرگ هم که شعرش درگیر بازی‌های زبانی است، از همین جنس است. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:00:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263160/ترجمه-شعر-شرایط-خاص-خودش-موسیقی-نوشته-های-نسل-بیت-حرف-اول-می-زند اقبال‌زاده: ادبیات خلاقه ذهن کودک را انتقادی تربیت می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263273/اقبال-زاده-ادبیات-خلاقه-ذهن-کودک-انتقادی-تربیت-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد کتاب‌های «کلاریس‌بین» نشر گاندو با حضور شهرام اقبال‌زاده، نویسنده مترجم و ویراستار ادبیات کودک و نوجوان، پوریا عالمی، نویسنده و مدیر نشر گاندو، رامینه رضازاده مترجم ادبیات کودک و نوجوان و ساره ارض‌پیما مترجم کتاب، عصر یکشنبه(24 تیرماه 1397) در کافه کتابفروشی نشر ثالث برگزار شد.   پوریا عالمی نویسنده و مدیر نشر گاندو، در این نشست درباره راه‌اندازی نشر گاندو، گفت: شاید اسم من را در حیطه بزرگسال بیشتر شنیده باشید اما علاقه زیادی به حوزه کودک و نوجوان دارم. من از 20 سال پیش با کار نشر ارتباط داشتم و کتاب‌هایی را در زمینه کودک و نوجوان منتشر کردیم. اما از سال 1388 به بعد نشد ایده‌هایی که در حوزه کتاب و بازی کودک و نوجوان داشتم ادامه دهم و فقط تعدادی مجله در حوزه نوجوان منتشر کردیم که آخرین آن نیمکت بود که حدود چهار سال پیش به دلایل سختگیری‌هایی که شد، نتوانستیم به انتشارش ادامه دهیم.   این نویسنده افزود: همیشه دغدغه‌ای در حوزه ادبیات نوجوان داشتم چون به شدت مصرف کننده و پیگیر آن هستم و خودم هم کارهایی در این حوزه انجام داده‌ام که هنوز منتشر نکرده‌ام. براین اساس به اتفاق خواهرم تصمیم گرفتیم به عنوان یک مسئولیت اجتماعی کاری در حیطه نوجوان انجام دهیم در حوزه‌هایی مانند رمان و داستان که راه‌اندازی نشر گاندو حاصل این گپ‌ها و گفتمان‌هاست.  به گفته عالمی، درحال حاضر یکسال و نیم از عمر این نشر می‌گذرد. و تا به حال حدود10 کتاب منتشر کرده‌ایم که 6 عنوان از آن مربوط به حوزه نوجوان است و چهار کتاب هم در حوزه روانشناسی نوجوان است.  وی در ادامه به دیده نشدن کتاب‌ها اشاره کرد و گفت: دلیل عمده‌ اینکه کتاب‌ها دیده نمی‌شود این است که پخش‌ها از  کتاب‌های مجموعه‌ای بیشتر استقبال می‌کنند تا تک جلدی. الان هم پخش‌هایی که با ما همکاری می‌کنند صرفا لطف شخصی بوده است.  هدف گاندو این نیست که بازار نشر نوجوان را در دست گیرد. دوست دارم تغییری در زبان نوجوان انجام شود. چون همه کارهای ما یونیفرم شده است. اگر در ترجمه و رمان‌نویسی بزرگسال و نوجوان و حتی شعر نوجوان نگاه کنید می‌بینید همه داریم در قالب یک یونیفرم کار می‌کنیم و منتظریم ببینیم که بازار چه چیزی را می‌پسندد. وی با بیان اینکه ترجمه مهم است و در نشرهای بزرگ چرخ تولید ادبیات تالیفی را می‌چرخاند، گفت: اما ما می‌خواهیم با همین انگیز‌ه‌های فرهنگی که داریم جریان کوچک قابل اتکایی در ادبیات نوجوان درست کنیم، به نظر می‌رسد جایی که مولف محور باشد و به ادبیات تالیفی بها دهد جایش خالی است.   لورن چایلد نویسنده رمان «کلاریس‌بین» توانسته صدای نوجوان باشد شهرام اقبال‌زاده نیز در این نشست با اشاره به مسئولیت اجتماعی در نشر آثار مربوط به ادبیات نوجوانان گفت: این که نشر گاندو و پوریا عالمی (مدیر نشر) خود را مسئول می‌دانند و به ادبیات نوجوان می‌پردازند بسیار ارزشمند است. این نویسنده و مترجم در ادامه بیان کرد: ادبیات کودک و نوجوان در سه سطح شکل می‌گیرد: نهاد، نظریه و خلق. نهاد چیست و کی شکل می‌گیرد؟ موقعی که کودک از خانواده جدا می‌شود و به عنوان یک قشر اجتماعی وارد مدرسه می‌شود. درواقع جامعه جدید به قول رولان بارت می‌خواهد کارافزارهای خودش را تربیت کند. می‌خواهد پزشک، صنعتگر، کارگر و... تربیت کند. در چنین شرایطی آنچه به نیاز انسانی کودک و نوجوان پاسخ می‌گوید ادبیات خلاقه است که عاطفه را پرورش می‌دهد، تخیل و تفکر را گسترش می‌دهد. در مقابل نظام آموزش‌پرورش پادگانی بچه را بیچاره می‌کند چون مدام شاگرد اول می‌خواهد به هر قیمتی. اما ادبیات خلاقه ذهن کودک را انتقادی تربیت می‌کند. لورن چایلد، نویسنده رمان «کلاریس‌بین» توانسته صدای نوجوان باشد.   اقبال‌زاده در ادامه با اشاره به زندگی انیشتین گفت: برای علم حتی تخیل لازم است؛ تخیل باعث فرضیه‌سازی می‌شود. برای هنر هم که تخیل پیش‌زمینه است. رمان به تخیل کودک و نوجوان بالندگی می‌دهد. رمان، خود کودک را برجسته می‌کند. به او اهمیت می‌دهد.»   در ادامه ارض‌پیما درباره ترجمه این اثر گفت: «جسارت این دختربچه را دوست داشتم به همین خاطر این اثر را برای ترجمه انتخاب کردم. نثر بسیار زیبا و جملات بسیار کوتاه و رک و سرراست داستان مرا جذب کرد. کلاریس بین حرف می‌زند سوال می‌کند، چیزی که بچه‌های ما در مدارس اجازه ندارند.   رامینه رضازاده، مترجم کتاب، نیز در این نشست درباره اهمیت لورن چایلد در ادبیات نوجوانان به گفت‌وگو پرداخت. ]]> کودک و نوجوان Mon, 16 Jul 2018 10:09:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263273/اقبال-زاده-ادبیات-خلاقه-ذهن-کودک-انتقادی-تربیت-می-کند سیاه‌چاله‌ایست پشت چشمانم http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263084/سیاه-چاله-ایست-پشت-چشمانم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_سارا اسماعیلی: هاله زارع با چاپ دو مجموعه شعر «‌با پاییز نسبتی داری؟» سال 95 و «‌دیوارها شاعرند‌» سال 96، بیش از یک دهه از زیست شاعری‌اش را با مخاطب خود به اشتراک گذاشته است. در این دو مجموعه بیش از صد قطعه شعر وجود دارد که نود درصد آن‌ها شعر کوتاه هستند. اما هاله زارع نمی‌خواهد در زمره‌ کوتاه‌سرایان قرار بگیرد و در سرودن اشعار نیمه بلند و بلند نیز کوشش می‌کند. هرچند هاله زارع شاعر شعرهای کوتاه است و می‌داند چگونه موجز و با تعداد واژگان کم جهان بزرگی خلق کند و حرف خود را در سطرهای نانوشته بزند.  موهای پریشانم را  جمع می‌کنم روی سرم شکل دست‌هات می‌شوند ( دیوارها شاعرند) تخیل در اشعار هاله زارع به خوبی پر و بال می‌گیرد و ذهن مخاطب را به پرواز وا می‌دارند. جهان بینی شاعر، جهان‌بینی گسترده‌ای است که مضامین و فضاهای گوناگونی را در برمی‌گیرد. زبان در اشعار هاله زارع یک‌دست است و دچار دوپاره‌گی و گسست نمی‌شود. هاله زارع به خوبی از زبان شعرش مراقبت می‌کند. اجرای سورئال شعر، تصویر جادویی خلق کرده است‌ و شیدایی و پریشان‌حالی شاعر را نمایانگر است. زنی که زندگی‌اش شکل عاشق‌اش را به خود گرفته.  چمدان بسته آدم قبلی نیست این دو سطر کوتاه، از آن دسته سطرهایی هستند که در عین سادگی در اذهان ماندگار می‌شوند. قدرت مانایی در این سطرها وجود دارد. در عین حال، در این شعر کوتاه هاله زارع توانسته دنیایی را خلق کند که در سطرهای حذف شده و ناگفته اتفاق می‌افتند. در واقع ما با یک ضد روایت رو‌به‌رو هستیم. خط روایی‌ای که گفته نشده و مخاطب با خوانش این شعر کوتاه، آن رادر ذهنش متصور می‌شود. محدود نکردن مخاطب به سطرهایی که روایتی را واو به واو بازگو می‌کنند، یکی از ویژگی‌های خوب این شعر و بسیاری از اشعار مجموعه شعر «‌دیوارها شاعرند!‌» است. بدین ترتیب مخاطب، تصاویر آشناتری که خود تجربه کرده، تجسم می‌کند و احساس همذات پنداری بیشتری به مخاطب می‌دهد.  هر شاعری دریافت‌های خودش را از زندگی مدرن و مدرنیته دارد. اما بسیاری از موضوعات واحد هستند. دغدغه‌های یکسانی بین انسان‌هایی که با چالش‌های زندگی مدرن دست و پنجه نرم می‌کنند، وجود دارد. این بین شاعران و نویسندگان باید از کشف‌های تکراری و مثل همه سُرایی، پرهیز کنند و تعابیر خودشان را داشته باشند. کشف و شهود هاله زارع‌ از‌ جهان‌ پیرامون، ‌کشف مختص خودش است. شاعر جهان‌بینی مختص خودش را دارد که وام گرفته از دیگری نیست. هاله زارع شعرهای خودش را می‌سراید. از کنسرو/ صدای گریه می‌آید/ ماهی/ باله‌هایش را جا گذاشته شعر بالا مخاطب را وارد فضای خودش می‌کند. ماهی‌ای که در یک کنسرو به باله‌های از دست داده‌اش فکر می‌کند. شمه‌ای از زندگی مدرن که انسان را در یک فضای خاص قرار می‌دهد و کم از قفس و کنسرو نیست و هر چه بیشتر پیش می‌رود بیشتر بال پرواز را از آدم‌ها می‌گیرد. اجرا و تکنیک اجرا مختص دیدگاه و حس هاله زارع است. و یک جور حس خفقان در زندگی مدرن، در سطرهای بالا، منتقل می‌شود. شاید زندگی زنی‌ست که مدرنیته بیش از پیش او را در انزوای خانه‌اش حبس کرده است و چیزهای تازه‌تری به او نداده است و یا زندگی مردی که هرجا قرار می‌گیرد، در تنگناست.  کشف‌ها در بسیاری از شعرهای این مجموعه به سمت استعاره می‌روند و بیشتر استعاری هستند تا ضربه زننده! هرچند در برخی از اشعار تعلیق وجود دارد اما چندان قوی نیست. در شعر سپید، سطرها با قدرت ضربه زدن به مخاطب و به شگفتی وا داشتن، ماندگار شده و دهان به دهان می‌گردند. فضاسازی و تصویر، التزام شعر مدرن است اما کافی نیست!   پدرم مرد  برایم گل آوردند (‌با پاییز نسبتی داری‌) در شعر فوق، امکان عدم توانایی مخاطب در ارتباط برقرار کردن با شعر وجود دارد. هر چند شاعر تشخیص دهد حذف و تعلیق در این شعر جواب می‌دهد! و یا به همین میزان گفتن، بخواهد بسنده کند که از اختیارات شاعری است. استفاده از تعداد واژگان کمتر در شکل دادن ساختار، یکی از ویژگی‌های شعر کوتاه است که باعث ایجازمندی شعر می‌شود. حذف یک تکنیک است برای ایجاد ایجازمندی، هر چند شاعرانی چون مایا کوفسکی و یا سندبرگ توانسته‌اند سه صفحه شعر را با سطرهایی ایجازمند بسرایند.   دریا را اشاره می‌گیرد/ و نمی‌داند/ به آسمان هم سنگ می‌زند تخیل شاعرانه و تصویرپردازی در کنار هم به خوبی نشسته‌اند. فضا برای مخاطب ملموس است و همچنین اتفاقی که در زیرگفتار بیان می‌شود. این سطرها را در یک تابلوی نقاشی، می‌توان متصور شد. تصویر به نوعی یک رئال جادویی است.  فکر کن  به حوضی که در باد موج برمی‌دارد و  برای ماهی‌ها ادای دریا را در می‌آورد هاله زارع در دو مجموعه‌ شعرش، چندین بار از واژه‌‌ «دریا» استفاده کرده و از مفاهیم و کارکردهای استعاری دریا بهره برده است. دریای بیکرانی که از زندگی مدرن حذف شده است! و بشر امروزی تنها می‌تواند تصور اندکی از آن داشته باشد. ایده‌ها در اشعار هاله زارع، گوناگون هستند. شاعر به تنهایی، انزوای زندگی مدرن، صلح، جنگ، فقر و مسایل اجتماعی نیز می‌پردازد؛ اما دایره واژگانی این اشعار مدرن، چندان گسترده نیستند. شاعر در به کاربردن واژگان متفاوت، کمتر جسارت به خرج داده است. هرچند تصاویر مدرن و بدیع هستند.   دست نمی‌دهد برای صلح آن را روی تفنگ جا گذاشته  جهانبینی شاعر و شاعرانگی مخیله‌اش بزرگ است. در هر شعر دنیای بزرگی خلق می‌شود. مخاطب به وسعت دنیایش می‌تواند در اشعار این مجموعه قرار بگیرد و سفر کند به جهانی دیگر. دنیاها و فضاهایی که در سطرهای نوشته نشده خلق شده‌اند، گسترده‌اند. مخاطب می‌تواند با شیدایی شاعر همراه شود و با بیدی مجنون موهایش را به باد بسپارد و یا در مهلکه‌‌ جنگ انگشت‌هایش را روی ماشه جا بگذارد.  عاشقانه‌هایش از جنس زبان و شعر خودش هستند. حقیقت تلخ و شیرینی را مانند دیگر اشعارش در بطن شعر می گذارد. عاشقانه نگران می‌شود و عشق درونی‌اش را نشان می‌دهد با زنانگی‌اش. هاله زارع ساده می‌گوید‌: لبانت را بر دهان کوزه می‌گذاری/ می‌ترسم/ از خاک زنی باشد ... زنانگی در شعرهایی ازین دست مشهود هستند. زنانگی که مانند شعر‌های فروغ، ضد‌فمنیست به نظر می‌رسند. هرچند ضدفمنیست سرودن فروغ، تابو‌شکنی در خود داشت و در پس پرده‌‌ ضد فمنیستی‌اش به فمنیست کمک می‌کرد. در اشعار هاله زارع لطافت زنانگی و گاه رگه‌هایی مادرانه دیده می‌شود.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 08:08:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263084/سیاه-چاله-ایست-پشت-چشمانم «نشان شیرازه» جایگاه مدیر هنری را در نشر تبیین می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263255/نشان-شیرازه-جایگاه-مدیر-هنری-نشر-تبیین-می-کند خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) سال جاری سومین دوره دوسالانه «نشان شیرازه» برگزار می‌شود. این رویداد به موضوع طراحی و جنبه‌های زیبایی‌شناختی کتاب می‌پردازد و به جایگاه طراحان جلد توجه دارد. «نشان شیرازه» فرصتی است برای نگاه به تلاش چند سال اخیر هنرمندان طراح ایرانی تا علاوه بر معرفی آثار برتر، سنجشی باشد برای شناسایی نقاط قوت و ضعف. از سویی دیگر نشان شیرازه می‌تواند نیم‌نگاهی داشته باشد به جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی هنرمندان طراح جلد ایرانی. به بهانه تشکیل شورای سیاست‌گذاری این رویداد فرهنگی با سید‌مجتبی حسینی؛ معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و رئیس شورای سیاستگذاری سومین دوره دو سالانه «نشان شیرازه» به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.   دوسالانه شبرازه، با هدف تاکید بر اهمیت ابعاد ظاهری و زیبا‌شناختی کتاب طرح‌ریزی شده است. بعد از گذشت دو دوره از این رویداد فرهنگی تاثیر آن‌را چگونه ارزیابی می‌کنید. برای پرهیز از زیاده‌گویی، نمی‌خواهم تاریخ را شرح دهم و بگویم که ایرانیان در طول تاریخ چه همت ستودنی و تحسین‌برانگیزی را برای کتاب به کار آورده‌اند. شاید یکی از دلایل این اهتمام، احترام به کتاب بود که حاصل اندیشه است. اما هرچه بود به شهادت آثار بسیار در گنج‌خانه‌های آراسته به کتاب، سهم کشورمان در توجه به کتاب چه محتوا و باطن کتاب و چه شکل و شمایل کتاب سهم عمده و ممتازی است. در قرن حاضر و پس از تغییرات گسترده در صنعت چاپ نشر و مسادل فنی تولید کتاب بایسته بود و هست که رویدادی بتواند محل تامل، مطالعه و باز‌شناسی ابعاد مختلف این موضوع باشد. طبعا مسائل مربوط به محتوا زودتر مورد توجه واقع شد و رویداد‌های متعددی برای آن سامان‌ یافت اما در حوزه طراحی کتاب، کوشش‌های صورت گرفته، حاصل ذوق و دغده‌های اشخاص علاقه‌مند بود و جا داشت که  نهادی در ارتباط با کتاب به موضوع آرساستگی کتاب نیز بپردازد و برنامه‌ویژه‌ای را طرح‌ر‌یزی کند. با آن سابقه  بلند بالا در کتاب‌‌گری و کتاب‌آرایی (شیرازه) با دو دوره برگزاری بسیار جوان است. با این حال جوان خوش‌بنیه‌ای است و استقبال دو دوره‌ گذشته و بررسی دستاورد‌ آن به روشنی  نشان می‌دهد که جشنواره‌ای است که جای خالی‌اش حس می‌شده و صرفا برای داشتن یک جشنواره جدید به وجود نیامده. نشان می‌دهد که جلوه‌‌های فراوان از کتاب‌آرایی در این عرصه آماده تجلی‌اند و نشان می‌دهد در صورت امتداد و استمرار سنجیده می‌توان روز ‌به روز بر دامنه تاثیر خود بیافزاید. انتخاب شما به‌عنوان رئیس شورای سیاست‌گذاری این جایزه، اتفاق تازه‌ و البته امیدوارکننده‌ای بود. چه شد که این عنوان را پذیرفتید و چه رویکردهایی را در شیرازه دنبال خواهید کرد؟ به‌عنوان کسی که تمام عمرش را با خط و کتاب سروکار داشته و کتاب آرایی و نسخه‌پردازی یکی از اصلی‌ترین دلمشغولِی‌های شخصی‌اش بوده هم در تولید کتاب تجربیاتی دارد اگرچه فرجاه و هم در کتاب‌داری و پاسداری از کتاب‌ها و چند مقاله‌ای در معرفی کتاب‌‌آرایان، طبیعی است که وظیفه خود مِی‌‌دانم اگر خدمتی را بتوانم انجام دهم، بی‌دریغ باشم. رویکرد جشنواره خوشبختانه در طول دو دوره گذشته رویکرد درست و ارزشمندی بوده است که به‌عنوان پایه و اساس جشنواره محور سیاست‌های کلان خواهد بود. اما کوشش برای معرفی و نشان دادن الگو‌‌های طراحی در حوزه‌های موضوعی جشنواره، توجه دادن ناشران محترم به اهمیت کاربلد کتاب، توجه دادن طراحان محترم به ویژگی‌های اختصاصی و ظریف بصری در طراحی کتاب و در نهایت برانگیختن توجه مخاطب به اینکه چگونه قالب متناسب و کتاب آراسته می‌تواند در ارتباط موثر کتاب‌خوان و کتاب نقش داشته باشد همچنین زمینه‌ای برای معرفی تاریخ و میراث کشور عزیزمان در حوزه کتاب و نیز نمایش دستاورد‌های نوین و بدایعی که در خلاقیت هنر‌وران در دلپذیری کتاب افزوده است. گمان می‌کنم افزون‌ براین‌ها «شیرازه» می‌تواند جایگاه مدیر هنری را در روند تولید کتاب بیش از پیش تبیین کند. پیش‌بینی شما درباره میزان استقبال هنرمندان و تصویر‌گران کتاب از سومین دوره شیرازه چیست؟ علاوه براین ارزیابی شما درباره جایگاه جایزه شیرازه در بین این دسته از فعالان نشر چیست؟ از آنجا که دست‌اندکاران کتاب اعم از نویسندگان، ناشران، ارکان تولید و نهایتا خوانندگان، دلبستگی جدی به کتاب دارند و فرصت‌‌های مغتنم معرفی و گفت‌و‌گو در باب کتاب را قدر می‌شناسند و علاقه‌مندند دیگران در حظ خود شریک و همراه کنند، «شیرازه» در سومین دوره برگزاری با استقبال شایسته مواجه خواهد شد. درحالی که به گفته بسیاری از فعالان نشر، کتاب حال خوبی ندارد، برگزاری رویداد‌هایی مانند شیرازه چظور می‌تواند در بهبود این وضعیت تاثیر‌گذار باشد؟ به باور من برای خوب شدن یا بهتر شدن نباید منتظر ماند، باید کمر همت بست و دل به دریا زد. می‌فرمایید کتاب حال خوبی ندارد! دو راه پیش‌روست، یا منتظر بمانیم کسی و یا چیزی بیاید و حال کتاب را خوب کند و بعد به پایکوبی برخیزیم و خوشحال شویم و یا اینکه از بطن همین شرایط راهی بجوییم برای بهبود، برای رشد، برای تعالی .... طبعا راه دوم راه سختی است، دشواری دارد اما بار‌‌ها و بار‌ها در موضوعات مختلف آن‌ار ازموده‌ایم و زمان گواه  است که در اکثریت موارد یا پیروز شده‌ایم و یا به پیروزی نزدیک. کاریز مثال روشنی است؛ یا می‌توانیم بگوییم هر وقت در کویر آب بود باغ می‌سازیم و سبزه می‌کاریم و یا اینکه آب را از دل زیمن به دشواری و مرارت بیرون بیاوریم و در دل کویر کلستان بسازیم. به نظرم راه دوم با همه سختی به مقصد نزیک‌تر است باید برای کتاب همه  توانممان را روی هم بریزیم، به معاضدت هم برخیزیم و بی‌دریغ تلاش کنیم. حتما حال ما و حال کتاب بهتر خواهد شد. شیرازه به سهم خود گام شایسته‌ای است و رویداری ارزشمند که می‌تواند کتاب را از منظر زیبایی و حسن جمال عرضه و معرفی کند. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 06:25:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263255/نشان-شیرازه-جایگاه-مدیر-هنری-نشر-تبیین-می-کند بررسی چند فیلم با موضوع نویسندگان http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263292/بررسی-چند-فیلم-موضوع-نویسندگان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) موسسه فرهنگی هنری خوانش کارگاه 4 جلسه‌ای «اتاق‌های دیگر (صحنه‌هایی از زندگی دوگانه و نویسندگی) با آیدا مرادی‌آهنی» را در روزهای یکشنبه از ساعت پنج‌ونیم عصر برگزار می‌کند. اولین جلسه  این کارگاه در روز یکشنبه 24تیر برگزار شد. آیدا مرادی آهنی در شرح این کارگاه نوشته است: نویسنده چه‌طور میان دنیاهای موازی قدم می‌زند؟ در آن اتاق دیگر، اتاقی از آن خودش چه می‌کند که با دنیا کنار بیاید؟ آداب روزانه‌اش چیست برای اینکه نوشتن او را زمین نزند؟ برای اینکه آن دنیاهای موازی را تاب بیاورد، و برای سر کردن با چیزی که از آن رهایی ندارد. در این چهار جلسه می‌خواهیم کمی به آن اتاق‌ها سرک بکشیم. قرار است ابتدای هر جلسه با هم فیلمی ببینیم؛ داستان زندگی یک نویسنده، بعد با نگاهی به زندگی او، از آن زندگی دوگانه باهم حرف می‌زنیم. فیلم‌های مورد بررسی در این جلسات به شرح زیر است: از بیماری‌های یک سودایی تا هنر مدرن- فیلم: ساعت‌ها، استیون دالدری، 2002 (نگاهی به زندگی ویرجینیا وولف) انزوا یا سایه گریزان- فیلم: سلینجر، شِین سالرنو، 2013 (نگاهی به زندگی جی.دی سلینجر) اعتیادها و عادت‌ها- فیلم: کاپوتی، بنت میلر، 2005،‌(نگاهی به زندگی ترومن کاپوتی) نویسنده، رابطه‌ها و عشق‌هایش- فیلم: درباره سوزان سانتاگ، نانسی گیتس، 2014(نگاهی به زندگی سوزان سانتاگ) ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 11:28:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263292/بررسی-چند-فیلم-موضوع-نویسندگان چرا به مشاركت وفادار باشيم؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263283/چرا-مشاركت-وفادار-باشيم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): نيمه ارديبهشت ماه امسال دبیرخانه موقت «انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران»، در فراخوانی از تمامی استادان، دانشوران، کتابداران کتابخانه‌های عمومی، دانش‌آموختگان و دانشجویان علم اطلاعات و دانش‌شناسی(کتابداری و اطلاع‌رسانی)، روان‌شناسی، علوم تربیتی، علوم اجتماعی، مدیریت، مهندسی کامپیوتر و فناوری اطلاعات برای عضویت (پیوسته، وابسته، دانشجویی و حقوقی- مؤسساتی) در انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران دعوت كرد تا در تيرماه اولين مجموع عمومي اين انجمن برگزار شود. دكتر احمد شعباني طي يادداشتي به ضرورت هاي وجود اين انجمن براي ارتقاي علمي كتابخانه‌هاي عمومي ايران پرداخته است كه مي خوانيد.    از آن دوره که بیش از یک سدۀ پیش انقلاب و حرکت اجتماعی مشروطیت علیه بی‌عدالتی در کشور پدید آمد تا همگان به سوی بنا كردن دیوان دادگري به‌پاخیزند، تا سال‌هایی که آزادی‌خواهی و طلب فکر مردم‌سالاري (دموكراسي) در کشور با جنبشی دینی درآمیخت تا مردم با اندیشۀ اجتماعی به استقرار آزادی و استقلال رأی دهند، سال‌های پرشماری می‌گذرد كه از همين رو، امر مشارکت و مشارکت‌جویی را به‌مثابه نوعی تعهد برای همگان فراهم آورده و التزام به آن را نیازمند ممارست و تمرین نموده است.    مشارکت کردن به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود و منفعت بردن؛ و یا در گروهی شرکت جستن و همکاری داشتن مستفاد شده است و به همین جهت، در جامعه‌شناسی به عنوان حالت یا وضع (امر شرکت کردن) و عمل و تعهد (عمل مشارکت) نیز تلقي شده‌ است. معنای اول از تعلق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می‌دهد و معنای دوم، شرکتی فعالانه را در گروه می‌رساند و به فعالیت اجتماعی نظر دارد.   در فرآیند تشکیل انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی کشور که در چند ماه اخیر آشکار و اظهار شده، بحث مشارکت برای کتابداران و مؤثران در کتابخانه‌های عمومی، هم به معنای شرکت کردن در منافع و مساهمت؛ و هم به معنای عمل و تعهد قابل طرح است. به اين تعبير، برای مشارکت درجاتی گوناگون قابل فهم است؛ نظیر همکاری، همیاری، همبستگی، انسجام، انطباق و شیفتگی. و چه بسا هرگونه سطوحی از وفاداری را، هم در جنبه نهادین اجتماعي و هم در مفهوم علمی، از این حرکت می‌توان طلب کرد. شکل و ماهیت هر انجمن در بطن و ذات خود، چه از نظر ماهوی و صوری و چه بر مبنای تماس‌های فردی و اجتماعی، به گونه‌ای است که فعالیت‌های آن مبتنی بر نوعی ايفاي مسئولیت است و این مسئولیت به کارکرد و ساختارهای نهان و آشکار اجتماعی باز مي‌گردد. بر این قرار، ذات گروه‌های اجتماعی و سیاسی و علمی در جلب مشارکتِ عاطفی و شناختی تؤامان، با بروز رفتارهای اعضای آن همراه خواهد بود؛ موضوعی که به انگیزه‌های هر عضو جامعۀ کتابداری ایرانی مرتبط است و به‌تبع در تعامل با قدرت اجتماعي و سياسي، تمریني نیکو به شمار مي‌رود.   در پاسخ به پرسش نخستين و موضوع اين يادداشت (چرايي مشارکت در انجمن‌های علمی)، اينك بسی طبیعی مي‌نمايد که با جذب مشارکت بتوان در بنای اجتماعات، اشکال سازمانی اقتدار را بر میثاق‌های جمعی مبتني كرد و كارايي آن را در مسیرهای نوين مورد اتفاق، متبلور ساخت. اين موضوع به نحو منطقي در این انجمن علمی نيز دنبال مي‌گردد و برای حل موضوعات حرفه و جامعه به شيوة عالمانه و خردپسند، جایگاهی به‌سامان در نظر مي‌گيرد. بر این اساس، كتابداران و علاقه‌مندان كتابخانه‌هاي عمومي به‌لحاظ حقيقي؛ و نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور و نهادهای مشابه دیگر چون کتابخانه‌های عمومي تحت نظر سازمان فرهنگی-هنری شهرداری‌ها، سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی، آستان مقدس حضرت معصومه و حضرت عبدالعظيم حسني و ... مي‌توانند در این مشارکت از نظر حقوقی، نقشي شایسته ايفا کنند. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 10:17:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263283/چرا-مشاركت-وفادار-باشيم جلد سوم و چهارم مجموعه نمایشنامه‌های داوود رشیدی در حالت تعلیق http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263259/جلد-سوم-چهارم-مجموعه-نمایشنامه-های-داوود-رشیدی-حالت-تعلیق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) داوود رشیدی کارگردان، تهیه کننده و بازیگر فقید 25 تیر 1312 متولد شد. وی در طول عمر هنری‌اش در زمینه تئاتر، سینما نمایشنامه‌نویسی و... فعالیت داشت و در نهایت نشان درجه یک فرهنگ و هنر را دریافت کرد. البته بسیاری این هنرمند را با بازی‌هایش در سینما، تلویزیون و تئاتر می‌شناسند اما او در طول حیات هنری خود در حوزه نمایشنامه‌نویسی نیز فعالیت داشته و به عنوان بازیگر تئاتر نیز شناخته می‌شود؛ همچنین نمایشنامه‌های بسیاری را ترجمه و تعدادی را کارگردانی کرده است. در زمان حیات داوود رشیدی قرار بود یک مجموعه چهارجلدی از آثار و زندگی‌نامکه او به صورت یکجا و کامل منتشر شود، اما با گذشت دو سال از مگ او این اتفاق هنوز نیفتاده است. حتا آثار منتشر شده او نیز دیگر تجدید چاپ نشده و علاقه‌مندان برای سترسی به آن با مشکلاتی مواجه هستند.  اعظم کیان‌افراز مدیر انتشارت افراز، ناشر کتاب‌های رشیدی درگفت‌وگو با ایبنا در این باره گفت:‌ «مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی قرار بود در 4 جلد باشد که دو جلد آن را چاپ کردیم و راهی بازار شد اما مطالب دو جلد دیگر هنوز به دستمان نرسیده است و از مولف هم خبری نداریم و قرارداد این کتاب‌ها نیز با خود داوود رشیدی بود. امیدواریم بتوانیم زندگی‌نامه ایشان به همراه متن دو جلد دیگر را جمع‌آوری کرده و منتشر کنیم.»  مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی نمایشنامه‌هایی را شامل می‌شود که او ترجمه کرده است. جلد اول و دوم این مجموعه به کوشش محمدعلی منصوری جمع آوری شده است که در ذیل به آن اشاره می‌کنیم: این مجموعه دربردارنده نمایشنامه‌های «کاپیتن قراگز» اثر لوئی گولیس، «ماجرای کوچه لورسین» اوژن لابیش، «می‌خواهید با من بازی کنید؟» مارسل آشار، «درخت تبریزی دوم، دست چپ» ماتئی ویشنی‌یک، «آخرین گدو» ماتئی ویشنی‌یک،«جا‌دربرده» میشل‌ریپ، «لباس باشکوهی به رنگ بستنی شیری» ری‌بردبری، «مال بورو به جنگ می‌رود» مارسل آشار،«پیروزی در شیکاگو» اثر والتر وایدلی است. جلد اول مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی با نام  «درخت تبریزی دوم و چند نمایشنامه دیگر»، به کوشش محمد علی منصوری سال 1392 در انتشارات افراز منتشر شده است. مجموعه دوم شامل نمایشنامه‌های «بازی کشتار» اثر اوژن یونسکو، «آری» نوشته گابریل‌آروت، «شایعه» اثر ژان‌میشل ریپ، «معجزه درآلاباما» ویلیام گیپسن و «مهمان» اریک امانوئل اشمیت می‌شود. مجموعه آثار نمایشی داوود رشیدی جلد دوم «بازی کشتار و چند نمایشنامه دیگر» نیز به کوشش محمدعلی منصوری و علی رضائی‌زاده در سال 1395 در انتشارات افراز  منتشر و دیگر تجدید چاپ نشده است. گفتنی است داوود رشیدی نمایشنامه‌های بسیاری از نمایشنامه‌نویسان مطرح چو ساشا گیتری، ماتئی ویسنی‌یک، غلامحسین ساعدی و ... را کارگردانی و بازی کرده است. او 5شهریور 95 پس از طی یک دوره بیماری درگذشت.     ]]> هنر Mon, 16 Jul 2018 07:21:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263259/جلد-سوم-چهارم-مجموعه-نمایشنامه-های-داوود-رشیدی-حالت-تعلیق محمود حسینی‌زاد سراغ برشت رفت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263284/محمود-حسینی-زاد-سراغ-برشت-رفت محمود حسینی‌زاد در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، درباره آثار جدیدی که در دست ترجمه و انتشار دارد گفت: این روزها مشغول ترجمه یک رمان اتریشی هستم و همچنین نمایشنامه‌ای از برشت نیز با ترجمه من در حال انتشار است. مترجم «لتی پارک» درباره نمایشنامه‌ای که قرار است با ترجمه وی منتشر شود توضیح داد: این نمایشنامه «توران‌دخت» نام دارد و جزو آخرین کارهای برشت به حساب می‌آید. این نمایشنامه بر اساس یک قصه چینی نوشته شده و درون‌مایه آن روابط سرمایه‌داری و استثمارگونه است. این اثر آماده انتشار است و به زودی از سوی انتشارات بان راهی بازار کتاب می‌شود.  نویسنده «بیست زخم کاری» از اثر دیگری که در دست ترجمه دارد خبر داد و گفت: همچنین مشغول ترجمه رمانی اتریشی هستم. این رمان «اتاق لودویگ» نام دارد و نام نویسنده آن آلویس کوچنیک است. تا به حال اثری از این نویسنده به فارسی برگردانده نشده است. وی افزود: امیدوارم ترجمه رمان «اتاق لودویگ» تا پاییز به اتمام برسد. احتمالا نویسنده این کتاب در اوایل مهرماه به ایران سفر خواهد کرد. نثر و موضوع این کتاب به حدی برایم جذاب بود که دوست دارم باز هم از آثار این نویسنده ترجمه کنم. حسینی‌زاد درباره موضوع این رمان توضیح داد: این کتاب داستان بسیار جالبی دارد. موضوع آن به روابط انسانی و احساسات مابین آدم‌ها برمی‌گردد و همچنین موضوع و ماجرای آن به تاریخ و دوران فاشیست‌ها  نقب می‌زند و در کل کتاب بسیار جالبی است.     ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 05:39:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263284/محمود-حسینی-زاد-سراغ-برشت-رفت مستند «شرقی» زندگینامه ایزوتسو رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263290/مستند-شرقی-زندگینامه-ایزوتسو-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در آستانه نودمین سال روابط رسمی ایران و ژاپن، مستند «شرقی» پرتره‌ای از زندگی، آثار و افکار و اندیشه‌های پروفسور «توشیهیکو ایزوتسو» اسلام‌شناس شهیر ژاپنی در توکیو برگزار می‌شود. مستند «شرقی» سه‌شنبه ۲ مرداد ماه برابر با ۲۴ جولای با حضور «آکیرا ماتسوموتو» آخرین بازمانده از شاگردان این اندیشمند بزرگ است و همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین حشمتی، قائم مقام سابق وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مشاور وزیر در توکیو رونمایی می‌شود. «شرق» ساخته مسعود طاهری مستندی پرتره از زندگی، آثار و افکار توشیهیکو ایزوتسو که سرانجام در خرداد ماه سال جاری به اتمام رسید و اکنون آماده نمایش شده است. توشیهیکو ایزوتسو اندیشمند، فیلسوف، اسلام‌شناس و قرآن‌پژوه ژاپنی است که توجه ویژه‌ای به سنت‌های شرقی اعم از عرفانی، فلسفی و آیین‌های شرقی مانند اسلام، تائوئیسم و بودیسم داشت که در نهایت به مطرح کردن فلسفه اصلیش یعنی فلسفه شرقی شد که بخش بزرگی از فیلم به شکل‌گیری پایه‌ها و نقد همین فلسفه اختصاص دارد. در این فیلم بیش از ۶۰ تن از افراد و شخصیت‌های برجسته در مورد زندگی، آثار و افکار این شخصیت علمی ژاپنی اظهار نظر کرده‌اند که از جمله آنها می‌توان به سید حسین نصر، هرمان لندولت، مهدی محقق، مرحوم توشیو کورودا، آکیرا ماتسوموتو، راهب بزرگ کوسی موری موتو، پیر لوری، ویسنوسکی، خوان خوزه لوپز، داریوش شایگان و بسیاری از شخصیت‌های مطرح و شناخته شده اشاره کرد. این مراسم از سوی سفارت و رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران و با همکاری مسعود طاهری نویسنده، تهیه کننده و کارگردان مجموعه برگزار می‌شود. ]]> علوم‌انسانی Mon, 16 Jul 2018 11:54:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263290/مستند-شرقی-زندگینامه-ایزوتسو-رونمایی-می-شود رئیس مجلس 774 جلد کتاب به کتابخانه دانشگاه تهران اهدا کرد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263286/رئیس-مجلس-774-جلد-کتاب-کتابخانه-دانشگاه-تهران-اهدا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از سایت خبری کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، علی لاریجانی؛ رئیس مجلس شورای اسلامی، و عضو هیات علمی دانشگاه تهران (گروه فلسفه)، 774 مجلد کتاب در حوزه ایرانشناسی و فرهنگ عمومی، به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران اهداء کرد.   این کتاب‌ها اکنون در تالار ایرانشناسی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری شده و در اختیار مراجعان و اعضای کتابخانه قرار دارد.     همچنین به تازگی با کمک و مساعدت موسسه خانه کتاب10 هزار جلد کتاب و به همت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 2 هزار جلد کتاب به منبع و مخزن  کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی دانشگاه تهران اهدا شده است.   کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران روزانه حدود 1000 تا 1500 مراجعه‌کننده دارد و سالانه حدود 18 تا 20 هزار جلد کتاب به اعضا امانت داده می‌شود. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 10:52:50 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263286/رئیس-مجلس-774-جلد-کتاب-کتابخانه-دانشگاه-تهران-اهدا نگاه سرزنش‌آلود روشنفکران به کتا‌ب‌های روانشناسی http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263235/نگاه-سرزنش-آلود-روشنفکران-کتا-ب-های-روانشناسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) انتشارات شمعدونی مدتی است که با مدیریت مصطفی قاجار با محوریت انتشار کتاب‌های تخصصی حوزه روانشناسی آغاز به کار کرده است. گرچه قاجار پیش از این نیز تجربه فعالیت در این حوزه را داشته اما این بار از منظر یک ناشر تخصصی حوزه روانشناسی وارد بازار نشر شده است. به همین بهانه با او گفت‌وگویی درباره فعالیت‌های این انتشارات و بازار کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند داشتیم که در ادامه می‌خوانید: انتشارات شمعدونی به مدیریت شما به تازگی آغاز به کار کرده لطفا درباره ضرورت تاسیس، اهداف و چشم‌انداز این انتشارات توضیح دهید؟   باتوجه به علاقه‌ای که از کودکی به کتاب و کتابخوانی داشتم و در دوران جوانی به عنوان فروشنده در کتابفروشی‌های انقلاب کار کرده‌ام و سپس تجربیاتی که در مدیریت بخش فرهنگی یکی از شهر کتاب‌ها داشتم، از سال‌ها پیش در فکر ایجاد یک انتشارات و چاپ کتاب‌های مورد علاقه خود بودم. تجربیاتی که طی سال‌ها حضور در فضای اینترنتی از مدیریت فروم‌ها و تالارهای گفتگو فارسی در ابتدای ورود اینترنت به ایران، دوره وبلاگ‌نویسی با وبلاگ روزنامه نگارنو تا حضور در شبکه‌های اجتماعی مختلف مانند اورکات، فیس بوک، اینستاگرام، تلگرام و اندوخته‌هایم باعث شد تا این کسب و کار را بر محوریت فضای آنلاین تعریف کنم. تجربه پنج سال معرفی کتاب در اینستاگرام کتابدونی دلیلی بر این مساله شد که از یک سو با نیازهای مخاطب به طور دقیق و مملوس آشنا شوم و از سوی دیگر موانع و معضلات فرهنگی کمبود کتابخوان و نبود فرهنگ صحیح مطالعه و البته پتانسیل‌های استفاده از ظرفیت‌های مخاطبان را شناسایی کنم.  البته پشتوانه تحصیلات آکادمیک در رشته علوم ارتباطات را نیز به همراه دارم چرا که در سال 88 از پایان نامه کارشناسی ارشدم با موضوع شبکه اجتماعی فیس بوک که جزو اولین پایان نامه‌ها با محوریت شبکه‌های اجتماعی بود؛ دفاع کردم. به اینها سابقه و تجربه بیست سال روزنامه‌نگاری را اضافه کنید که در بهترین و پرمخاطب‌ترین روزنامه‌های ایران سال‌ها مطلب نوشتم. همه این تجربیات و سوابق برای من انگیزه‌ای است که بتوانم امروز از ثمره سال‌ها تلاش و کار در رسانه‌های چاپی و دیجیتال استفاده کنم.    چه اهدافی را برای انتشارات‌تان تعریف کردید؟ برای انتشارات شمعدونی یک هدف کوتاه مدت پنج ساله تعریف شده که در پنج سال باید تعداد معینی کتاب روانه بازار کند و شمعدونی تبدیل به یکی از برندهای خوب و خوشنام در عرصه انتشارات کشور تبدیل شود. هرچند آن قدر متغیرها و سختی‌های فراوانی پیش روست که رسیدن صد در صد به این هدف تقریبا غیرممکن است اما همه تلاش ما این خواهد بود که به درصد قابل توجهی از اهداف کمی طی پنج سال دست یابیم. برای 10 سال آینده این اهداف بر روی ایجاد مرکز فرهنگی شمعدونی به عنوان یک مرکز آموزشی فرهنگی که دارای تولیدات فرهنگی در فرمت‌های صوتی، آنلاین چاپی، برنامه‌ها و کارگاه‌های آموزشی و ایجاد فروشگاه‌های اینترنتی و فروشگاه در سطح شهر تهران و شهرستان‌هاست، هدف گذاری شده است که امیدوارم مجال و فرصت برآوردن چنین اهدافی فراهم شود.    با توجه به زمینه کاری‌ که دارید ارزیابی شما از بازار کمی و کیفی کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند چیست؟ از آنجایی که یکی از محورهای تولیدات انتشارات شمعدونی کتاب‌های روانشناسی خواهد بود لازم است این نکته را بگویم که ما به شدت نیاز به تغییر نگاه به کتاب‌های روانشناسی داریم. متاسفانه اگر امروز شما به فردی روشنفکر خواندن یک کتاب روانشناسی را پیشنهاد کنید، احتمالا شما را با نگاه سرزنش آلودی بدرقه خواهد کرد. واقعیت این است که در حق کتاب‌های روانشناسی در جامعه ما جفا شده است. البته من این مشکل را بیشتر از سمت تولیدکنندگان می‌بینم. آن قدر کتاب‌های بازاری، غیر علمی و ناصحیح در بازار کتاب توزیع شده که مخاطبان از آن دور شده‌اند. بنابراین اکنون کاری که باید نسبت به همه کتاب‌های روانشناسی صورت گیرد یک ری برندینگ (بازسازی برند) واقعی است. به این صورت که مخاطب متوجه شود که می‌تواند از یک کتاب روانشناسی اطلاعات و دانشی کاربردی دریافت کند که آنها را در زندگی شخصی‌اش به کار بندد. خوانندگان حرفه‌ای کتاب با نویسندگانی و مولفانی مواجهه شوند که اطلاعاتی صحیح، ساده و واقعی می‌دهند. مخاطب کتاب‌های روانشناسی میان کتاب‌های تخصصی و سطح بالایی که توسط فروید، یونگ، پیاژه و اخیرا لاکان نوشته تا کتاب‌های صد گام برای موفقیت سرگردان مانده‌اند و کمتر کتابی است که بتواند نیازهای روزمره آنها را در فضای پرتنش امروز جوابگو باشد و راهنمای درستی برای حل مشکلات شخصی آنان ارائه دهد.    چرا این کتاب‌ها در سال‌های اخیر توانسته‌اند در فهرست پرفروش‌ها جا بگیرند؟   البته اینکه کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند فقط در طی این سال‌ها توانسته‌اند در فهرست پرفروش‌ها باشند قدری نادقیق است، چرا که سال‌هاست کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند در بازار ایران فروش خود را داشته و هر سال این عناوین تجدید چاپ می‌شوند. تنها می‌توان از شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک کاتالیزور یاد کرد که باعث شده سرعت تجدید چاپ این گونه کتاب‌ها بیشتر شود.    اغلب کتاب‌های روانشناسی عامه‌پسند با رویکرد ترجمه‌ای بهشتی را برای مخاطب ترسیم می‌کنند که قابل دسترس نیست به ویژه آثاری که درباره پولدار شدن است. نظر شما چیست؟   جامعه ایران این روزها بیش از هر زمان دیگری در تب و تاب مسائل اقتصادی است. بسیاری دوست دارند بدون زحمت و تلاش ثروتمند شوند. بیکاری و کاهش درآمدها نیز باعث شده تا بازار کتاب‌های موفقیت، ثروت و کارآفرینی داغ شود. بسیاری علاقه‌مند هستند تا با خواندن این کتاب‌ها به درآمد سرشار برسند. غافل از این که اولا شرایط اقتصادی جوامع با یکدیگر متفاوت است. به طور مثال اکثر این کتاب‌ها برای شرایط اقتصاد آزاد و سرمایه‌داری ایالات متحده نوشته شده که قابل مقایسه با شرایط اقتصادی و ساختار اقتصاد دولتی ایران نیست. ضمن آن که برخی از این کتاب را یک روانشناس ننوشته بلکه یک بیزنس من یا یک تاجر موفق نوشته است. به طور مثال سال‌ها پیش از دونالد ترامپ رییس جمهور فعلی ایالات متحده کتاب‌هایی در حوزه روانشناسی موفقیت به عنوان یک تاجر موفق چاپ شده بود. بنابراین باید میان کتاب‌هایی که در زمینه روانشناسی موفقیت با کتاب‌هایی که توسط یک روانشناس یا یک روانپزشک نوشته می‌شود، تفاوت گذاشت.    با نگاهی به آمار منتشر شده از سوی موسسه خانه کتاب شاهد غلبه تالیف بر ترجمه در حوزه روان‌شناسی هستیم. تحلیل‌تان نسبت به این موضوع چیست؟ متاسفانه نه فقط در حوزه روانشناسی بلکه در حوزه ادبیات و سایر بخش‌های علوم انسانی اگر نگاه کنید ترجمه بر تالیف غلبه دارد، دلیل این امر ضعف بنیادین علوم انسانی در ایران است که متاسفانه هنگامی که شما نتوانید دانش خود را همسو با دنیای امروز بالا ببرید طبعا نمی‌توانید تولیدات علمی شایسته‌ای داشته باشید. ما در گذشته روانشناسان بسیار بزرگ و مطرحی در سطح جهانی داشته‌ایم از جمله محمدنقی براهنی، علی‌اکبر سیاسی، علی‌اکبر صنعتی، پروفسور سعید شاملو؛ علی اکبرشعاری نژاد، علی‌محمد کاردان و محمد ولی سهامی که بیشتر این افراد تحصیلات آکادمیک خود را در بهترین دانشگاه‌های دنیا دنبال کرده‌اند و سپس به کشور برگشته‌اند و دانش خود را انتقال داده‌اند. اما بسیار طبیعی است وقتی دانشجوی رشته‌های روانشناسی و روانپزشکی به خارج از ایران مهاجرت می‌کند و روند انتقال دانش صورت نمی‌گیرد، روز به روز کیفیت تحصیلات آکادمیک در ایران افت می‌کند. بنابراین به طور کلی وقتی ما چیزی در حوزه علوم انسانی نمی‌کاریم نباید انتظار برداشت داشته باشیم. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Jul 2018 04:12:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263235/نگاه-سرزنش-آلود-روشنفکران-کتا-ب-های-روانشناسی پایگاه «وحدتی» دزفول؛ نقطه عطفی در جنگ ایران و عراق http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263269/پایگاه-وحدتی-دزفول-نقطه-عطفی-جنگ-ایران-عراق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محسن شیرمحمد، دانش‌آموخته فوق‌لیسانس علوم سیاسی در شاخه روابط بین‌الملل، دبیر آموزش‌وپرورش شهرستان قرچک و مدرس دانشگاه فرهنگیان زینبیه پیشوا، در ادامه همکاری خود با دفتر پژوهش‌های نظری و مطالعات راهبردی نیروی هوایی ارتش، در حال تالیف کتابی با موضوع نقش پایگاه «وحدتی» دزفول در توقف ارتش عراق در شمال خوزستان است. وی همچنین کتاب دیگری با موضوع «هوا دریا در دفاع مقدس» را نیز در دست تالیف و پژوهش دارد. شیرمحمد در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا، به تشریح اهمیت موضوع این دو کتاب پرداخت.   این پایگاه از نظر استراتژیکی چه جایگاهی در روند جنگ ایران و عراق داشت که برای انجام پژوهش و تالیف کتاب به سراغ آن رفتید؟ وقتی محور حمله ارتش عراق را بررسی کنیم، با سه جبهه شمالی، میانی، جنوبی روبه‌رو هستیم. در جبهه شمالی به علت کوهستانی بودن منطقه کردستان، بحث پیشروی ارتش عراق مطرح نبود. در جبهه میانی (منطقه کرمانشاه)، بحث تصرف ارتفاعات مرزی مطرح بود، نه نفوذ آنچنانی به خاک ایران. اما اولویت در این سه جبهه، منطقه خوزستان بود، چون این منطقه ازنظر طبیعی دشت و مسطح است.   ارتش عراق، یک ارتش تانک‌محور بود. آن‌ها در ابتدای جنگ، نیروی هوایی پیشرفته‌ای نداشتند و بیشتر متکی به نیروی زمینی بودند. خوزستان چه ازنظر منابع نفتی و آبی و چه ازنظر ارتباطی، به دلیل داشتن ساحل در شمال خلیج فارس، برای عراق بسیار اهمیت داشت. چون عراق یک ساحل 80 کیلومتری محدود بیشتر نداشت و برای توسعه نیاز به ساحل داشتند و برای دسترسی به ساحل باید به ایران یا کویت حمله می‌کرد که هر دو کار را هم انجام داد.   شاید پس از استان تهران، خوزستان مهمترین استان برای ایران است، چون بیشترین منابع نفتی و گازی، بیشترین منابع آبی و بیشترین تعداد سد و بیشترین میزان تولید برق در این منطقه است. بخشی از کشاورزی ما در منطقه خوزستان است. بندر امام خمینی (ره) نیز یکی از دو بندر اقیانوسی ایران است که به راه‌آهن سراسری نیز دسترسی دارد. قبل از ساخت بندر شهید رجایی در بندرعباس، تنها بندر اقیانوسی ایران بود. همه این عوامل، موجب اهمیت بسیار زیاد این منطقه برای عراق شده بود.   زمانی که عراق به خوزستان حمله کرد، سه محور برای آن‌ها تعریف شده بود؛ محور شمال خوزستان به سمت دزفول، محور میانی به سمت اهواز و محور جنوبی به سمت خرمشهر، آبادان و در صورت امکان ماهشهر. در این سه محور هم دزفول برای ارتش عراق در اولویت قرار گرفت، چون دزفول گلوگاه خوزستان بود. در آن زمان تنها یک راه ارتباطی از سایر نقاط کشور به خوزستان وجود داشت و آن راهی بود که پس از عبور از تنگه «فنی» نزدیک خرم‌آباد به دزفول می‌رسید و راه‌آهن سراسری هم از آنجا عبور می‌کرد که اگر این تنگه تصرف می‌شد، ارتباط خوزستان با ایران به‌طور کامل قطع می‌شد.   اگر این منطقه تصرف می‌شد، چه سرنوشتی در انتظار جنگ، به‌ویژه در جبهه‌های جنوب بود؟   در ارتش ایران یک اختلاف‌نظر وجود داشت که اولویت اول کجا باشد. توان دفاعی ما کم شده بود، نیروی هوایی وضعیت مناسبی نداشت، لذا تصمیم نهایی گرفته شد که اولویت نخست دزفول باشد و سقوط نکند. یکی از دلایلی که برای سقوط خرمشهر مطرح شده نیز همین است که اولویت نخست نظامی برای ارتش، حفظ دزفول بود. اگر دزفول سقوط می‌کرد، غیرممکن یا خیلی سخت می‌شد، دیگر مناطق همچون اهواز و خرمشهر و آبادان را حفظ کرد. اگر تنگه «فنی» تصرف می‌شد، برای اعزام نیرو باید از مسیر شیراز به بوشهر استفاده می‌شد و اگر می‌توانستند از آنجا عبور کنند تازه امکان ورود به خوزستان را داشتند. این کار به یک عملیات آبی‌-خاکی وسیع نیاز داشت که اصلا در توان ایران نبود. بنابراین دزفول ازنظر نظامی و استراتژیکی، اولویت نخست قرار گرفت.   در دزفول یک تیپ زرهی باید در کنار رود کرخه، به‌عنوان یک سد طبیعی جلوی عبور عراقی‌ها را می‌گرفت، چون امکان دفاع وجود نداشت. به پایگاه «چهارم شکاری وحدت» دزفول دستور دادند که تمام توان خود را برای ممانعت از عبور عراق از این رودخانه، بگذارند. پروازهای زیادی در این منطقه انجام شد. بالاترین سورتی‌ پرواز در یک روز در زمان جنگ را در این پایگاه داشتیم. در یک روز از مهرماه، 67 سورتی پرواز و بمباران انجام شد. این پایگاه به دلیل نزدیکی به جبهه، زیر آتش توپخانه دشمن قرار داشت و سه بار اعلام شد پایگاه تخلیه شود. دو گردان از سه گردان این پایگاه تخلیه شد و خلبانان یک گردان باقی‌مانده هم‌قسم شدند که کار بمباران هوایی را ادامه دهند، اگر عراقی‌ها از کرخه عبور کردند، آن زمان هواپیماها را به دیگر پایگاه‌ها منتقل می‌کنیم. در اثر این بمباران‌ها، ارتش عراق ترسید و متوقف شد.   این جریان تقریبا تا اواسط آبان ادامه داشت که ارتش عراق به‌طور کامل در جبهه شمالی خوزستان متوقف شد. این توقف باعث شد در اهواز و جبهه جنوبی هم ارتش عراق متوقف شود. در این شرایط، ارتش می‌توانست اولویت خود را به سمت اهواز و جنوب خوزستان متمرکز کند. خرمشهر سقوط کرده بود و اواسط مهرماه عراقی‌ها قصد داشتند از خرمشهر عبور کرده و به آبادان برسند که نتوانستند.   چقدر از کار پژوهش درباره این موضوع انجام شده و اولویت‌ها و اهداف اصلی شما از تالیف این کتاب کدامند؟   درنظر دارم در کتاب جدیدم، نقش این پایگاه را به تصویر بکشم و بگویم کاری که این پایگاه و خلبانان و نیروهای فنی آن انجام دادند، نقطه عطفی در جنگ ایران و عراق بود. این پایگاه باعث شد جلوی پیشروی ارتش گرفته شود. خود شهر دزفول در آن برهه، زیر آتش توپخانه عراق و موشک‌های عراق قرار داشت. اگر این پایگاه سقوط می‌کرد، دزفول و شوش و اندیمشک هم سقوط می‌کردند. در واقع مقاومت پایگاه «وحدتی»، شهرهای مذکور را هم نجات داد. در ابتدا این پایگاه 107 خلبان داشت. حدود 40 خلبان در آن دو ماه شهید و تعدادی مجروح و اسیر شدند.   بیشتر منابع موردنیاز برای انجام این پژوهش جمع‌آوری شده و با تعدادی از خلبانان نیز گفت‌وگوهایی انجام دادم و درنظر دارم با تعدادی دیگر از خلبانان و افراد فنی پایگاه نیز گفت‌وگو داشته باشم. حتی در مسیر پژوهش برای این کتاب می‌خواهم به سراغ افراد سیاسی بروم. چون در آن برهه بنی‌صدر، رئیس جمهور و فرمانده کل قوای وقت، مدتی نیز در ستاد فرماندهی در دزفول مستقر شد تا نیروی هوایی و نیروی زمینی زیرنظر شخص وی، جلوی توقف ارتش عراق را بگیرند. لذا صحبت با افراد سیاسی دخیل در این ماجرا نیز از اهداف من در این پژوهش خواهد بود. همچنین درباره نقش این پایگاه در پشتیبانی نیروی زمینی ارتش، نیروی دریایی و سپاه نیز با برخی  افسران آنها گفت‌وگوهایی خواهم داشت.   نخستین هدف من از تالیف این اثر و دو کتاب قبلی‌ام این است که نخست نام کسانی که برای کشور ایثار و جانفشانی کرده‌اند، در تاریخ بماند و آیندگان بدانند چه کسانی برای این کشور فداکاری کرده‌اند. فردوسی توانست زبان فارسی را زنده نگه دارد و امروز ما مدیون او هستیم و شاید اگر او نبود امروز زبان ما عربی بود. فردوسی با حماسه‌سرایی در واقع روحیه حماسه، فداکاری و دفاع از مرز و بوم ایران را زنده نگه داشت. با انجام این پژوهش‌ها می‌خواهم در توان خودم کاری کنم نام این افراد در لابه‌لای صفحات تاریخ، گم نشود. هدف دوم نیز علاقه شخصی خودم برای اطلاع از حقایق و واقعیت‌های گذشته کشور است. بازگو کردن و چاپ این مسائل در قالب کتاب، دیگران را هم آگاه خواهد کرد.   در این آثار در کنار تاریخ شفاهی، اسناد نیز ارائه شده است. ممکن است در تاریخ شفاهی به دلیل گذشت زمان، خطاهایی بوجود بیاید و یا ممکن است افراد حتی به عمد یا غیرعمد برخی مسائل را تفسیر کنند، بنابراین در کنار گفت‌وگوهای شفاهی، اسناد مکتوبی نیز ارائه می‌‌کنم تا از نظر صحت و دقت، نیز قابل قبول باشد.   گویا کتاب دیگری نیز در حوزه دفاع مقدس در دست تالیف دارید، در اینباره توضیح دهید. کتاب دیگری با موضوع «هوا دریا در دفاع مقدس» نیز در دست پژوهش و تالیف دارم که حدود 70 درصد کار انجام شده است. در نیروی دریایی هم یک یگان هوایی به نام «هوا دریا» وجود دارد که این یگان دارای امکاناتی همچون هلیکوپتر و هواپیما است. این یگان به‌ویژه در شکست حصر آبادان، یکی از ستون‌های اصلی بود. آبادان در محاصره عراق قرار داشت و هیچ راهی برای رسیدن به آن نبود، مگر دریا. بنابراین با هلیکوپترهای این یگان، مردم از آبادان تخلیه و در پروازهای برگشت، نیرو و مهمات به  آبادان منتقل می‌شد. این یگان، وسیله دیگری به نام «هاورکرافت» یا «هوا ناو» در اختیار دارد که از طریق آن، سلاح‌های سنگین به آبادان منتقل می‌شد. سقوط نکردن آبادان، مدیون این یگان است. این یگان یک تیپ از لشکر 77 را در همان زمان که در منطقه کرخه و دزفول درگیری بود، به جزیره آبادان منتقل کرد که جلوی سقوط آبادان را گرفتند. ]]> انقلاب و دفاع مقدس Mon, 16 Jul 2018 08:42:09 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263269/پایگاه-وحدتی-دزفول-نقطه-عطفی-جنگ-ایران-عراق بیست و یکمین کنفرانس بین‌المللی مطالعات نیچه برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263281/بیست-یکمین-کنفرانس-بین-المللی-مطالعات-نیچه-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بیست و یکمین کنفرانس بین‌المللی مطالعات نیچه در روزهای ۱۹ و ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹ در پاریس، فرانسه برگزار می‌شود.   محور موضوعات کنفرانس شامل رابطه نیچه با سنت فلسفه زندگی، رابطه نیچه با تفکر «زندگی» از ارسطو تا هایدگر،  نیچه و اراده به قدرت، تفکر پیچیدگی در فیزیک جدید و زیست شناسی جدید، اخلاق زندگی، هنجار، کمالگرایی و...، خودآزمایی، تحول در خود و تلاش، سقراط و منابع مدرن، زیبایی شناسی وجود و تحقق خود، نیچه و عقل، نیچه و غیرعقلانی، نیچه، روشنگری و عاشقانه و نیچه و عاشقانه می‌شود. علاقه‌مندان به موضوعات فوق می‌توانند چکیده آثار خود را به نشانی https://waset.org/apply/۲۰۱۹/۰۹/paris/ICNS?step=۲ ارسال کنند. مهلت ارسال آثار ۱۹ مارس ۲۰۱۹ است. برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی https://waset.org/conference/۲۰۱۹/۰۹/paris/ICNS مراجعه شود. ]]> علوم‌انسانی Mon, 16 Jul 2018 11:39:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263281/بیست-یکمین-کنفرانس-بین-المللی-مطالعات-نیچه-برگزار-می-شود نخستین فیلم­‌های بلند سینمایی، اقتباس ادبی بودند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263272/نخستین-فیلم-های-بلند-سینمایی-اقتباس-ادبی-بودند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پیچیدگی تولید فیلم عاملی است که گاهی تفسیر آن را ضروری می‌­کند. ما نیاز داریم که با دقت به قاب تصویر نگاه و درباره ساخت داستان فرضیه­‌سازی کنیم و درباره معانی ممکن آن حدس بزنیم. فیلم‌­ها در یک بافت اجتماعی و فرهنگی­ تولید و دیده می‌­شوند که شامل مواردی بیش از متون سایر فیلم­‌ها می‌­شود؛ فیلم از طریق روایت‌­هایش است که از کارکردی فرهنگی برخوردار می‌شود که فراتر از لذت داستان می‌­رود. گودرز میرانی، مترجم، به‌تازگی  کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» نوشته گریم ترنر را ترجمه و انتشارات علمی و فرهنگی آن را منتشر کرده است کتابی که به همین موضوعات می‌پردازد، به همین جهت گفت‌وگویی با گودرز میرانی درباره این کتاب انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانیم:   در کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» از چه نظریه‌هایی استفاده شده است؟ این نظریه‌ها چگونه در این فیلم‌ها مطرح می‌شود؟ از طیف گسترده‌ای از نظریه­‌ها استفاده شده است. اما این استفاده به معنای آن نیست که از همه نظریه‌­هایی که در کتاب آمده است برای تحلیل فیلم‌­ها استفاده شده است، بلکه به این معناست که نوعی کاربرد و کارکرد نظریه در تحلیل فیلم را توضیح داده است. اصولا وقتی ما از نظریه نام می‌­بریم، مراد ما بیشتر نوعی چارچوب نظری برای تحلیل فیلم است نه الزما استفاده از نظریه در خود فیلم. البته تردیدی نیست که فیلمساز هم برای ساخت فیلم خود نوعی چارچوب نظری و به عبارت بهتر نظریه دارد، اما زمانی که صحبت از مطالعه فیلم به عنوان یک امر اجتماعی است، بیشتر تحلیل فیلم بر مبانی مختلف نظری، مد نظر است. شاید بهتر است بگوییم چگونه از نظریه برای تحلیل فیلم‌­ها استفاده شده است؟ در این صورت، کتاب برای نظم بخشیدن به شیوه ارائه نظریه‌ها، نوعی دسته‌­بندی انجام داده است که به طور طبیعی در قالب فصل­‌های شش­گانه نشان داده شده است. شاید بگویید که کتاب هفت فصل دارد، چرا شش­گانه؟ در جواب باید بگویم که در فصل هفتم کاربرد عملی نظریه را در تحلیل فیلم شاهدیم و کتاب از مسیر شش فصل توضیحی خارج و وارد مرحله عملی کاربرد نظریه در تحلیل دو فیلم خاص شده است. البته فصول مختلف کتاب، بخشی تحت عنوان «پیشنهادهایی برای کار بیشتر» دارد که درواقع، نویسنده مایل است دانشجو یا خواننده علاقه­‌مند فیلم‌­هایی را بر اساس نظریه یا نظریه‌­هایی که در آن فصل توضیح داده شده است، تحلیل کند. نمونه خوب این نوع کاربرد در فصل هفتم کتاب در مورد فیلم­‌های «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «دربه‌­در به دنبال سوزان» آمده است. آیا این کتاب براساس نظریات جامعه­‌شناسی یا جامعه‌­شناسان خاصی است؟ اینجا باید ببینیم منظور از «خاص» چیست. اگر منظور شما، گلچینی از نظریه‌­های جامعه­‌شناسی است که برای تحلیل فیلم می­‌توان از آنها استفاده کرد، پاسخ مثبت است. به هر حال این کتاب درباره نظری‌ه­های زیادی صحبت کرده است و همه نظریه­های جامعه­شناسی را در خود ندارد، اما طیفی از نظریه­ها را که از سوی جامعه­شناسان مختلف در دوره­های گوناگون مطرح و ارائه شده است، در خود دارد. مثلا نظریه­های ساختارگرایی دامنه وسیعی دارند، اما در اینجا چند نمونه از این نوع نظریه­های جامعه­شناسان مختلف و کاربرد آنها در تحلیل فیلم توضیح داده شده است.   به نظر شما آیا این کتاب برای کسانی که می‌خواهند فیلم اجتماعی بسازند مناسب است؟ می‌توانند به این منظور از این کتاب استفاده کنند؟ این کتاب برای همه کسانی که به فیلم و سینما علاقه دارند، مفید است چه نویسنده فیلم­نامه باشد، چه کارگردان و سایر عوامل حتی عوامل صرفا فنی در سوی تولید، همچنین منتقدان و تماشاگران فیلم در سوی مصرف. نوع استفاده و بهره­گیری از مطالب کتاب در افراد مختلف، متفاوت است. طبیعتا سازندگان فیلم، برای تولید یک اثر خوب و تاثیرگذار، نیازمند آگاهی از مخاطب و شرایط جامعه هستند و هر میزان این آگاهی بیشتر باشد، در صورت رعایت کیفیت تولید فنی، اثری تاثیرگذارتر خلق خواهد شد. در عنوان کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» دو واژه و ترکیب واژگانی وجود دارد، «فیلم» و «کردار اجتماعی» که درواقع اتصال و ربط دو بخش را ترسیم می­‌کند. بنابراین، استفاده از مطالب این کتاب برای سوی تولید هم مفید خواهد بود. شاید بتوان گفت، تولیدکننده­‌ای که این کتاب را می­‌خواند، همواره نوعی منتقد را در کنار خود احساس می­‌کند که در مراحل مختلف تولید، درباره فیلم اظهار نظر می­‌کند.   با توجه به اینکه این کتاب به فیلم‌های خارجی پرداخته است، می‌توان از این نظریات درباره فیلم‌های ایرانی استفاده کرد؟ تولید فیلم در کل تابع اصول و قواعدی است که در همه جا برای ساخت فیلم باید در نظر گرفته شود، خواه هالیوود باشد، خواه بالیوود و خواه نالیوود (فیلم­هایی که در نیجریه تولید می‌­شوند). فیلمساز ایرانی هم بدون توجه به این اصول و قواعد فیلم نمی­‌سازد. در تحلیل فیلم هم طبیعتا استفاده از این کتاب و نظریه­‌های مطرح شده در آن برای تحلیل­گر حرف‌ه­ای کاربردی  دارد و برای خواننده علاقه­‌مند به فیلم، در تغییر نوع نگاه به فیلم و فیلم­‌دیدن مفید خواهد بود.    آیا فیلم‌هایی که در این کتاب بررسی شده است، فیلم‌های رئالیستی است یا شامل فیلم‌های غیر رئالیستی و فانتزی هم می‌شود؟ در این کتاب به طیف وسیعی از فیلم­ها اشاره شده و بر مبنایی تاریخی به بررسی ژانر، روایت و... در فیلم‌­های گوناگون در دوره­‌های مختلف پرداخته شده است. بنابراین، نمی‌­توان محدودیتی برای فیلم‌­های مورد بحث قائل شد. انتخاب فیلم برای تحلیل، بر اساس بحث نظری متناسب با آن صورت گرفته است. ژانر علمی-تخیلی که با جلوه‌­های ویژه رایانه‌­ای در سینمای معاصر جایگاه ویژه‌­ای پیدا کرده است، یکی از ژانرهای مورد اشاره در این کتاب است.   آیا بر اساس یافته‌های نویسنده، گریم ترنر، می‌توان یک قانون کلی درباره فیلم‌هایی که به منزله کردار اجتماعی هستند پیدا کرد؟ ترنر بر این باور نیست که برخی فیلم­‌ها به منزله کردار اجتماعی‌­اند و برخی دیگر نه، بلکه او فیلم را به عنوان یک کل، واجد این ویژگی می­‌داند. بنابراین، اینکه ترنر فیلم­‌ها را مثلا در دو دسته قرار داده باشد که یکی واجد انطباق‌­پذیری با عمل اجتماعی، هم از نظر کاربرد و هم از نظر ویژگی باشد و دیگری فاقد آن، مورد بحث این کتاب نیست. این کتاب خود فیلم را با همه خصوصیات و کارکردهایش، نوعی عمل اجتماعی می­‌داند و برای روشن ساختن ابعاد این مسئله به فیلم­‌های متعددی اشاره می‌­کند که الزاما در یک طیف مثلا به نام فیلم­‌های دارای خصیصه «کردار اجتماعی» نمی‌­گنجند.   به نظر شما آیا نویسنده در این کتاب به فلسفه و ادبیات نیز پرداخته است؟ چه مقدار در این کتاب به فلسفه تأکید دارد؟ اگر منظور پرداختن مستقیم به فلسفه و ادبیات و بحث درباره این موضوعات است، در این کتاب چندان جایی برای این مباحث وجود ندارد. اما اگر منظور داشتن مبانی فلسفی و ادبی است، سراسر این کتاب فلسفه است و ادبیات هم در لابه‌لای آن موج می‌­زند. مگر می­‌شود از نظریه صحبت کرد اما فلسفه غایب باشد؟ به نظر من هر جا صحبت ازنظریه باشد، فلسفه از قبل در آنجا حضور دارد. نخستین فیلم­‌های بلند تاریخ سینما، اقتباس از رمان‌­ها و داستان­‌های ادبی بودند و همچنان این روند ادامه دارد و متوقف نشده است. بسیاری از فیلم­‌هایی که در این کتاب مورد مطالعه قرار گرفته‌­اند، برداشت­‌ها و اقتباس‌­هایی از آثار ادبی هستند. با این توصیف، آیا امکان غیبت ادبیات در این کتاب وجود دارد؟   در ایران ژانری به نام ژانر اجتماعی مطرح شده است، اما بسیاری کارشناسان معتقدند این ژانر وجود خارجی دارد، آیا در این کتاب از ژانر اجتماعی صحبت می‌شود؟ من درست معنای ژانر اجتماعی را نمی­‌فهمم. اگر منظور شما فیلم اجتماعی یا ساختن فیلم درباره مسائل اجتماعی است که در حقیقت کشاندن مسائل بزرگ اجتماعی به رابطه میان شخصیت­‌هاست، طبیعتا در این کتاب هم فیلم‌­هایی با این مضمون وجود دارند.   انتشارات علمی و فرهنگی کتاب «فیلم به منزله کردار اجتماعی» اثر گریم ترنر، ترجمه گودرز میرانی را با شمارگان1000 نسخه و با قیمت18000تومان در311 صفحه منتشر کرده است. ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 08:05:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263272/نخستین-فیلم-های-بلند-سینمایی-اقتباس-ادبی-بودند کاهش ولتاژ برق منجر به خرابی دستگاه‌های چاپ می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263240/کاهش-ولتاژ-برق-منجر-خرابی-دستگاه-های-چاپ-می-شود سعید کلاری؛ مدیر چاپخانه ناب نقش در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با تشریح وضعیت برخی چاپخانه‌ها به دنبال قطع برق در نواحی مختلف گفت: از شنبه هفته گذشته ماشین‌های چاپخانه ایراد برقی پیدا کرده و با نوسانات جدی روبرو شده بود به همین دلیل از تکنسین برق ماشین خواستیم به چاپخانه‌ بیاید و علت را جویا شود.   وی افزود: تعمیرکار بعد از ۳ روز و هر روز هم تقریبا با سه تا چهار ساعت وقت گذاشتن بالاخره امروز ایراد را پیدا کرد و نکته جالب این بود که ماشین‌ها ایرادی نداشتند بلکه ایراد از اداره برق منطقه بود که ولتاژ را پایین آورده بودند.   کلاری با بیان اینکه برای بررسی موضوع و اعتراض با همراهی مهندس به اداره برق مراجعه کردم، توضیح داد: مسئولان اداره برق مساله را تایید کردند اما مسئولیتی متوجه خودشان نمی‌دانستند و گفتند موضوع سراسری است و مسائل مختلفی موجب بروز این مشکل به شکل قطعی برق شده است.   وی با اشاره به تبعات گران این موضوع برای چاپخانه‌ها گفت: دستگاه‌های چاپ بسیار گران قیمت هستند و کاهش ولتاژ و نوسانات برقی تاثیر زیادی بر کارکرد آن‌ها دارد و عدم بی‌توجهی به این موضوع گاهی موجب خرابی ماشین‌آلات می‌شود که هزینه‌های گزافی برای چاپخانه‌داران در این دوره بی‌رونقی و رکود کاری به همراه دارد.   کلاری تاکید کرد: مسئولان برق منطقه برای اثبات حرف خود از بین ۲۰ چاپخانه در منطقه،  نامه‌های چاپخانه‌های سپهر، دولتی ایران و روزنامه جمهوری اسلامی را که در اعتراض به کاهش ولتاژ و نوسانات برق نوشته بودندنشان ما دادند و اشاره‌ای هم به مراجعات زیاد و اعتراض روزانه مردم به سوختن لوازم برقیشان داشتند.   وی با بیان اینکه متاسفانه در صورت خرابی دستگاه‌ها و ماشین‌آلات صنعتی به هیچ‌شکلی نمی‌توانیم پیگیر حقوق خود باشیم، گفت: مسوولان اداره برق به این نکته اشاره داشتند که در صورت ضرر و زیان مالی ناشی از نوسانات برقی مسئولیتی متوجه این اداره نخواهد بود و در صورت شکایت و پیگیری به نتیجه‌ای نخواهید رسید که این شیوه پاسخگویی اصلا درست نیست.   به گفته وی، طبق گفته مسئولان اداره برق منطقه متوجه شدم که این مشکل حداقل تا انتهای تابستان ادامه خواهد داشت و حال باید دید چه کسی پاسخگوی رخدادها و اتفاقاتی است که در صورت خرابی، نقص یا از بین رفتن دستگاه‌ها به وجود می‌آید. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 05:23:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263240/کاهش-ولتاژ-برق-منجر-خرابی-دستگاه-های-چاپ-می-شود رحمان‌زاده: ایمانِ نصرالله حکمت شک و نقد را می‌پذیرد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263268/رحمان-زاده-ایمان-نصرالله-حکمت-شک-نقد-می-پذیرد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «شاکله شناسی» تالیف نصرالله حکمت، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی یکشنبه ۲۴ تیرماه با حضور نویسنده اثر، قباد منصور بخت، عبدالله صلواتی، عبدالحمید ضیایی، رضا ماحوزی، اسدالله رحمان‌زاده و محمد ابراهیم ضرابی‌ها در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برگزار شد. حکمت در ابتدای این نشست توضیحاتی درباره کتاب ارائه کرد و با بیان اینکه به نقد همدلانه این کتاب محتاجم گفت: این یک اثر کاملاً بومی است و قرار است به موضوع انسان‌شناسی و خویشتن‌شناسی بپردازد. ما نیز به طرح این گونه مباحث نیازمندیم چراکه اکنون زیر هجوم بسیاری از واژه‌های بیگانه هستیم و مسایل زیادی را به ما تزریق کرده‌اند که اساساً مساله ما نیست و به درد ما نمی‌خورد که اکنون به دنبال درمان آن هستیم. از سوی دیگر مساله ناخودآگاه در این کتاب مطرح می‌شود و بر اساس آن ادبیاتی در کتاب طرح شده است.   وی ادامه داد: ناخودآگاه در جهانی که متولد شده ضرورت داشته یعنی در آنجایی که انسان خدا را می‌کشد تا ناخودآگاه ظهور می‌کند. حال این مساله در جامعه ما بیان شده در صورتی که این مساله به جامعه‌ای تزریق شده که نباید می‌شده است.   به گفته استاد دانشگاه شهید بهشتی، در این کتاب به این موضوع پرداخته شده که در ادبیات و سنت خودمان یعنی ایرانی که سابقه پنج هزار ساله در عرفان، تفکر و هنر دارد مسائلی مانند ناخودآگاه و... تزریق شده است. همچنین مولفه‌هایی که توسط اسلام وارد این سرزمین شده و باید توجه کرد که پدران ما با آگاهی و فهم این دین را اختیار کردند.   وی افزود: ما در حالی که سابقه پنج هزار ساله در تفکر داریم، نباید دست بسته تسلیم ادبیات دیگران شویم. بنابراین من با این دغدغه که در روزگاری زیست می‌کنیم که مشکلاتی داریم اما با اتکا بر تمدن خودمان دوست ندارم انسان ناخودآگاه باشم بلکه می‌خواهم انسان شاکله باشم چراکه انسان ناخودآگاه خود هیچ اختیار و اراده‌ای ندارد. بنابراین من دوست دارم انسان شاکله باشم!   رحمان‌زاده در بخش دیگری از این نشست با اشاره به ضرورت تالیف این کتاب عنوان کرد: در طول سالیان زندگی و مطالعه در غرب به این نتیجه رسیدم که غرب به پوچ‌گرایی رسیده است. بنابراین بحث دکتر حکمت در این کتاب به یکی از نیازهای من پاسخ می‌دهد، در عین حال که باید بگویم با این پروژه همدل هستم امانقدهایی هم به آن دارم.   وی با اشاره به رویکردهای چامسکی و فوکو به اخلاق توضیح داد: چامسکی معتقد است امر اخلاقی در ساختار زبان ریشه داشته و امری جهانشمول است. او در این بحث مخالف نسبی‌گرایی اخلاقی است. در مقابل چامسکی، فوکو را داریم که معتقد است اخلاق نسبی است و طبیعت بشر وجود ندارد. بلکه این طبیعت بر ساخته تاریخی است. فاعل انسانی از منظر او افسانه‌ای بیش نیست و ما در یک گفتمان ساخته می‌شویم که لفظ هم در آن وجود ندارد.   به گفته وی، در این سیستم فکری البته به تناقض می‌رسیم و البته دیدگاه دکتر حکمت در این کتاب پادزهری در برابر این رویکرد است. حکمت در کتابش معتقد است که دیدگاه معطوف به قدرت زاده نهیلیسیم است و بحث اراده معطوف به ایمان را در مقابل آن طرح می‌کند. البته مشکل این مسأله هم این است که ایمان هم در عمل در بسیاری اوقات به یک نوع افراط‌گرایی منجر می‌شود.   رحمان‌زاده تاکید کرد: دکتر حکمت در این کتاب در تلاش است تا به یک ایمان ابراهیمی برگردد. ایمانی که در شاکله‌شناسی معرفی می‌شود و می‌تواند نقد و شک را بپذیرد و در اینجاست که تلاش می‌کند نهیلیسیم و افراطی‌گری را نفی کند. او بر این پایه معتقد است که طبیعت بشر بر اساس شاکله شکل می‌گیرد و در این زمینه که انسان اختیار دارد با چامسکی اشتراک دارد. از سوی دیگر مشخصه شاکله انسانی نقدپذیری است.   این مدرس دانشگاه در پایان گفت: تفکر در غرب وجود یک نامتناهی را انکار می‌کند، اما در این کتاب خلاف این دیدگاه بیان می‌شود. به هر حال این اثر منطق گفت‌وگو دارد و یک تز مناسب برای پدیدارشناسی جدید است. به اعتقاد من امروز سخن گفتن از این نوع ایمانی که در کتاب طرح شده در شرایطی که خیلی‌ها ایمان را کنار می‌گذارند نه تنها یک سناریو نیست بلکه یک فلسفه است.     ضرابی‌ها هم در ادامه این نشست با اشاره به اینکه طرح مباحث کتاب به آثار روانشناسی شخصیت شباهت دارد، گفت: بحث شاکله‌شناسی علاوه بر اینکه یک بحث روانشناسی است درون دینی هم هست. در روانشناسی برگشت عمل به شخص را به شخصیت و وجود انسان بر می‌گردانند. فارغ از اینکه ایمان داشته باشید یا نداشته باشید شما خودشناسی دارید. بهتر بود دکتر حکمت در کتاب بخش کوتاهی را به این موضوع اختصاص می‌داد که چگونه می‌توان تطبیق بین روانکاوی و ایمان وجود داشته باشد.   وی با بیان اینکه حکمت در کتاب از ایمانی سخن می‌گوید که زایش ایمان را در درون خودش دارد عنوان کرد: در این باره می‌توان به این موضوع اشاره کرد که بحث انسداد و انفتاح به این بر می‌گردد که هر چه در خودشناسی عمیق‌تر شود در انسداد و انفتاح عمیق‌تر می‌شود. کتاب شاکله‌شناسی منفذ جدیدی به این موضوع است و به نظر می‌رسد که فردی که در رفتار شاکله‌مند خودش مسیر اعتدال را انتخاب می‌کند می‌تواند از شاکله‌های خود بهره ببرد. بدین معنی که تنها شناخت و اطلاعات موجب انفتاح می‌شود ممکن است که دچار انسداد هم بکند.   وی عنوان کرد: آنچه که انسان را به زمین گیر می‌دهد دانسته‌هایش است و آنچه که او را رها می‌کند سکوت است. این مطلب را دکتر حکمت در کتاب به زبان دیگری طرح می‌کند. اما این سوال مطرح می‌شود که مرز دانستن و آگاهی که انسان را به انفتاح شاکله برساند کجاست؟   ضیایی دیگر سخنران این نشست با اشاره به اینکه کتاب برایش عجیب بوده عنوان کرد: این کتاب یک جرح و تکاپوی جدید برای زندگی اکنون ماست و نیاز به آن هم در این است که اگر بخواهیم از سنت دینی‌مان فاصله بگیریم چگونه می‌توانیم راه حل‌های بومی ارائه دهیم.   وی افزود: گام بلندی که حکمت در این کتاب برداشته عبور از تفکر شریعت مابانه است و آن با ایمانی میسر می‌شود که حکمت بیان می‌کند؛ این ایمان همسفره شک است یعنی می‌توانیم ایمان داشته باشیم و در عین حال شک بورزیم. این نوعی از ایمان است که جامعه فقه زده ما به آن نیازمند است. حال این سوال مطرح می‌شود که ایده و نفس شاکله آیا ایده بومی است یا خیر؟   وی در پاسخ گفت: نگاه حکمت در این کتاب در ادامه فلسفه غرب و به ویژه نگاه دایره مسیحی غرب است. حال باید تفاوت و شباهت‌ها را بررسی کرد. رکن شاکله ایمان به غیب است که تفاوتی با دیدگاه کیرکگور در این موضوع ندارد و در نگاه کانت و... هم دیده می‌شود اما اگر بخواهیم وارد بازی زبانی که نویسنده در این مطرح کرده بشویم داستان دیگری است.   ضیایی با طرح سوالاتی درباره این کتاب عنوان کرد:  آیا روایتی که دکتر حکمت به عنوان روایت درون دینی ارائه کرده یک نظریه عملی هم هست؟ اگر نظریه عملی است آیا متافیزیکی در پشت این نظریه است؟ آیا این نظریه نسبت به نظریه‌های دیگر سبک‌تر است یا سنگین‌تر؟ آیا وقتی که ایشان بحث خدای خالق را مطرح می‌کند در حالی‌که ما باید حداقل 17 پیش فرض داشته باشیم آیا این 17 پیش فرض اثبات‌پذیر هست یا خیر؟ به نظر می‌رسد ما با یک رای غیر عقلانی و غیر منطقی روبه‌رو هستیم چون ما در درون فلسفه غرب با ده‌ها نحله ایمان‌گرایانه مواجهه هستیم و در واقع در کتاب دکتر حکمت تنها با یک سناریو فراعقلانی مواجهه هستیم و حال این سوال طرح می‌شود که چرا از بین چندین سناریو فراعقلانی باید به سمت سناریوی شما بیاییم؟ مثلا ًملاک تشخیص سناریوی دکتر نسبت به سناریوی بودا و ... چیست؟   این محقق فلسفه در پایان گفت: من در سراسر کتاب احساس کردم روایتی از کتاب مقدس را می‌بینم که در آن یک فرا روایت مطرح شده است. صلواتی در بخش دیگری از این نشست استعاره‌ای را درباره این کتاب طرح کرد و گفت: در این اثر چشمه‌ای جاری می‌شود اما هنوز آب را به ما نرسانده است. با این وجود طرح مباحث کتاب یک آغاز بزرگ است. یکی از مولفه‌های فکری دکتر حکمت نیز این است که چندان دربند واژه نیست. همچنین سراسر این کتاب پر از اصطلاحات ساخته شده دکتر حکمت است که یک کار فیسلوفانه در زمان فترت و ساختارشکنی است. اما یکی از بزرگترین ابهامات اثر این است که در آن نسبت شاکله با دیگر مفاهیم مشخص نیست، یعنی سعی می‌کند که بگوید شاکله چه هست و نیست. اما در رسیدن به این مقصود موفق نشده است.   وی با بیان اینکه در کتاب یک بداهت‌انگاری وجود دارد یادآور شد: گویی که هر آنچه که در کتاب غیر از شاکله هست بدیهی هست به همین دلیل توضیح بسیاری از مفاهیم در کتاب نامشخص است.   به گفته این استاد دانشگاه، در این اثر دکتر حکمت تمایلاتی را مطرح می‌کند که اساسا مشخص نیست با توجه به شرایط امروزی اجازه فکر کردن به چنین موضوعاتی را داریم یا خیر؟ از سوی دیگر این پرسش طرح می‌شود که کارکرد و نسبتی که ناخودآگاه با زندگی دارد آیا کارکردش غیر از کارکردی است که شاکله در زندگی ما دارد؟   منصور بخت نیز در ادامه این نشست با بیان اینکه اثر را از منظر درونی و بیرونی بررسی می‌کند، گفت: از منظر درونی باید به این موضوع توجه شود که این کتاب چیست و چرا نوشته شده است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت این اثر دغدغه دکتر حکمت در مواجهه با دنیا و فرهنگ مدرن است و در مرحله دوم به عنوان یک ایرانی مسلمان قرار است چگونه به این مسئله پاسخ دهند.   وی کتاب را در مقام یک اثر پژوهشی و تحقیقی دانست و اضافه کرد: نویسنده در این کتاب شاکله‌شناسی را به یک اصل مفروض به عنوان یک تعلیم الهی در نظر می‌گیرد. متاسفانه کتاب دکتر حکمت عقبه جدی ندارد. یعنی در دوران سنت چندان شاکله مورد توجه قرار نگرفته است. بنابراین باید از موضع سنت به این موضوع پرداخت در حالی‌که باید دانست که سنت هم تقریباً دستش بسته است. پس باید در این باره نخستین کار این باشد که شفاف‌سازی درباره مفاهیم و حتی مفهوم سازی صورت گیرد. از سوی دیگر مواجهه حکمت در کتاب با دوران جدید و علومی مانند روانشناسی چندان روشن و شفاف نیست. به گفته وی، در ایران در مرحله و دوره خاصی از دوران جدید هستیم. در این دوره مسئله شاکله دووجهی است، بدین معنی که از یک سو ریشه در سنت و مفهومی متعلق به دوران سنت و نحوه تفکر دوران سنتی است و از یک سو ناظر به دوران جدید و مسائل مرتبط به آن است و توضیح و شفاف‌سازی آن تقریبا مورد غفلت قرار گرفته است.   وی با اشاره به توجه به مسئله شاکله از منظر دوران جدید عنوان کرد: این کتاب در دوران سنت و برای تعلیم یا پاسخ به مدعی نوشته نشده است. در دوران جدید و در مقابله با رقیب در حال ظهور هم نوشته نشده است. در دوره ظهور، تثبیت و سیطره علوم انسانی جدید و تثبیت آن و سیطره آن بر اذهان و عقول نوشته شده است. یعنی بیش از هر چیز با مشکل مبانی و احیای تفکر قدیم روبه‌رو است.   به گفته وی، پس از این منظر با دو مشکل اساسی مواجهه می‌شود؛ نخست اینکه تفکر ایدئولوژیک و سیطره مهندسان و پزشکان بر اداره کشور، تفکر و فرهنگ وجود دارد و مسئله دیگر خود کتاب است؛ یعنی روش در سیطره روش‌های اثبات‌گرایانه است.   منصور بخت با اشاره به اینکه مشکل اساسی کتاب نداشتن منبع است، توضیح داد: از منظر دیگر نقطه قوت کتاب هم همین است چراکه کتاب حاصل اندیشه و تعقل است و از این حیث محصولی اصیل و حاصل تجربه زیسته درونی است و از درون آتش از سوختن می‌گوید. بنابراین کتاب با دو مسئله اساسی و به یک معنا تقابل دوران قدیم و جدید یا سنت و مدرن سر و کار دارد. از یک سو تلاش برای انتقال دانش قدیم و از سوی دیگر احیای آن و پاسخ به دنیا و دوران مدرن است.   منصور بخت با بیان اینکه کتاب با دو مسئله اساسی سنت و مدرن مواجهه است، گفت: کتاب در عمل منجر به تولید دانش قدیم می‌شود. اثر حاضر خواسته است یک گفتار درباره شاکله ایجاد کند، اما می‌بینیم که بسیاری از مطالب کتاب در آثار عرفا آمده است. امروز این کتاب با یک مشکل اساسی مواجهه است. این کتاب آیا توانسته مدعایش را درباره حل مسئله در دوران مدرن حل کند یا خیر؟   وی در پایان گفت: تمدن جدید خودآئین است و اگر چه کتاب حکمت بتواند در حل مسائل فردی  ما کمک کند، اما قادر به حل مسائل کلی و کلان در تمدن جدید نیست. چون تمدن یک کلیت است و با توجه به این است که جمع بین سنت و مدرنیته در آن ممکن نیست.   ماحوزی نیز در بخش دیگری از این نشست با بیان اینکه جایگاه استفاده از واژه تعقل را بدانیم گفت: تعقلی که دکتر حکمت در کتاب از آن نام برده به معنای واقعی کلمه تعقل نیست و ما باید منظورمان را از این واژه مشخص کنیم. به همین دلیل است که من کار ایشان را در این کتاب عقلانی یا فلسفی نمی‌دانم. از سوی دیگر اگر رویکرد نویسنده در کتاب را هم بپذیریم می‌بینیم که ایشان به خودشان اجازه داده‌اند کل فلسفه غرب را بیهوده و تقلیل‌گرایانه تبیین کرده است. حال این مساله مطرح می‌شود که چگونه این رویکرد می‌تواند با رویکردهای دیگر گفت‌وگو کند، در صورتی‌که هیچ یک از رویکردهای دیگر را به مشروعیت نمی‌شناسد. اساساً منطق گفت‌وگو این است که چند رویکرد را به رسمیت بشناسید. اگر شما ناچار شوید که این تز را مفهومی کنید باز هم نظریه شما بدیع و نو نخواهد بود.   عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی درباره عنوان این کتاب نیز بیان کرد: عنوان «شاکله‌شناسی» که برای این کتاب انتخاب شده ذهن را به این موضوع که اثر درباره ایمان است هدایت نمی‌کند. ]]> علوم‌انسانی Mon, 16 Jul 2018 08:43:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263268/رحمان-زاده-ایمان-نصرالله-حکمت-شک-نقد-می-پذیرد فرزند فروغ فرخزاد درگذشت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263282/فرزند-فروغ-فرخزاد-درگذشت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کامیار مدتی فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور که مدتی به خاطر بیماری‌های ریوی در بیمارستان بستری بود صبح امروز (دوشنبه، ۲۵ تیرماه) به دلیل ایست قلبی از دنیا رفت. کامیار شاپور متولد ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ بود؛ پسری که هم فروغ در شعرهایش به او اشاره کرده و هم شاپور از نامش، «کامی»، به عنوان نام مستعار خود استفاده کرده است. او نقاشی می‌کشید و مدتی هم در موسیقی خیابانی فعالیت داشت. مجموعه شعر «عشق یک مجسمه‌ فلزی‌ست و نورهای معطر طلایی»، «خودنویسم را از آفتاب پر می‌کنم» (نامه‌های پرویز شاپور به فرزندش کامیار) با گردآوری و تنظیم فرناز تبریزی و کامیار شاپور و «اولین تپش‌های عاشقانه قلبم» (نامه‌های فروغ فرخزاد به همسرش)، به کوشش عمران صلاحی و کامیار شاپور کتاب‌های به‌جامانده از او هستند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 09:50:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263282/فرزند-فروغ-فرخزاد-درگذشت هیات مدیره جدید انجمن ناشران دانشگاهی مشخص شد http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263300/هیات-مدیره-جدید-انجمن-ناشران-دانشگاهی-مشخص محمدتقی عرفانپور؛ رییس هیات مدیره کنونی انجمن ناشران دانشگاهی با اعلام این خبر به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: عصر روز گذشته دوشنبه 25 تیر ماه، با حضور جمعی از اعضای انجمن ناشران دانشگاهی پس از برگزاری مجمع عمومی، انتخابات برگزار شد.   وی افزود: در این انتخابات ۱۱۰ نفر از اعضای انجمن حضور داشتند و در نهایت از میان اعضایی که خود را برای حضور در هیات مدیره کاندیدا کرده بودند، هفت نفر انتخاب شدند.   عرفان‌پور با اشاره به اسامی افراد برگزیده بر اساس آرای اعضا، توضیح داد: در این انتخابات عباس حسینی‌نیک با ۵۹ رای، شهروز گهواره‌ای با ۵۸ رای، مریم رونق با ۵۷ رای، مرتضی زینعلی ۵۴ رای، محمدتقی عرفانپور ۵۰ رای، عباس غمگسار با ۵۰ رای  و محمدرضا ناجیان با رای ۵۰ رای هفت نفر برگزیده اعضا بودند.   وی تاکید کرد: همچنین علی اکبر تورانیان با ۴۸ رای و مسعود پایدار با ۴۷ رای به عنوان اعضای علی‌البدل هیات مدیره هشتم انجمن ناشران دانشگاهی انتخاب شدند.   عرفان‌پور با اشاره به بخش دیگر این انتخابات، توضیح داد: همچنین حسن قربانی با ۵۹ رای به عنوان بازرس اصلی و عادل تقوی با ۴۲ رای به عنوان بازرس علی البدل انجمن ناشران دانشگاهی برگزیده شده‌اند. ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 17 Jul 2018 04:03:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263300/هیات-مدیره-جدید-انجمن-ناشران-دانشگاهی-مشخص ورود «خواب‌هایم» به بازار کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263237/ورود-خواب-هایم-بازار-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بر اساس اعلام روابط عمومی انتشارات کتاب نیستان رمان « خواب‌هایم» نوشته مریم راهی منتشر شد. تغییرات وسیع و پردامنه در زیست اجتماعی ایران معاصر و جابجایی پرشتاب میان ارزش‌های اجتماعی و به طبع آن رنگ و لعاب پیدا کردن برخی از ارزش‌های غیر بومی و در کنار آن در غبار و حاشیه ماندن برخی از اصول و باورهای سنتی و اصیل زیست شرقی و ایرانی، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فرهنگی نویسندگان ایرانی در سال‌های اخیر بوده که به شکل‌های مختلفی در آثار داستانی آن‌ها ظهور و بروز پیدا کرده است؛ از بیان داستان‌های اجتماعی رئالیستی درباره اثرات این تحول تا نگاهی توام با تأثر و حسرت به باورهای از دست رفته. در این میان برخی نویسندگان سعی کرده‌اند با رهیافتی تازه و خلق زاویه دیدی بدیع و جذاب، نگاهی تازه به این موضوعات انداخته و آنها را از منظر باورهای مختلف نهادینه شده در مخاطب خود در قالب داستان بیان کنند. مریم راهی نیز با چنین رویکردی تازه‌ترین اثر داستانی خود را در قالب رمانی با عنوان «در خواب‌هایم» منتشر کرده است. اثری که میتوان از آن به عنوان رهیافتی تازه در رمان اجتماعی اعتقادی با درون‌مایه معناگرا یاد کرد، درون‌مایه‌ای که نه الزاماً تاریخی و دینی که نشأت گرفته از باور عمیق به نیروها و اراده‌های ماورا طبیعی و ازلی و صدالبته آورده داده شده در متون تاریخی مذهبی است. راهی که در دو اثر قبلی خود با عنوان «یوما» و «فردا مسافرم» نشان داده بود که توانایی بالایی در پرداخت داستانی سوژه‌هایی دارد که اطلاعات تاریخی چندانی پیرامون آنها نیست؛ در این مجموعه نیز بر مبنای چنین رویکردی، به خلق موقعیت‌هایی بر مبنای برخی باورهای دینی در رمان دست زده است. داستان این چنین آغاز می‌شود: ترمه، زن قالیباف یزدی که همسرش قمارباز است و پسری نوجوان دارد، برای حفظ خانه‌اش از خراب شدن توسط خیری به نام حاج‌الیاس که می‌خواسته در یزد هم تکیه عزاداری امام حسین بسازد، نذر می‌کند یک قالی زرع‌نیم ببافد و تقدیم حرم امام رضا کند… و چنین ادامه می‌یابد: هانی، پسر آقاسید هاشم معبر عاشق نبات، نوۀ یحیی می‌شود. یحیی یک قالیچه داشته که دو سال است دنبال جفتش می‌گردد. یحیی شرط می‌کند اگر جفت این قالیچه پیدا شود با ازدواج نبات و هانی موافقت می‌کند. رمان «خواب‌هایم» نوشته مریم راهی در سال 1397 در 236 صفحه به قیمت 22000 تومان از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 10:37:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263237/ورود-خواب-هایم-بازار-کتاب جنبش ترجمه و توسعه‌ درون‌زا در صنعت نشر ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263246/جنبش-ترجمه-توسعه-درون-زا-صنعت-نشر-ایران خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نیایش سرامی؛ مدیر مسئول نشر باد با ارسال یادداشتی به ایبنا درباره جنبش ترجمه و نقش آن در توسعه درون‌زای صنعت نشر ایران نکاتی را بیان کرده است که در ادامه می‌خوانید.   با نگاهی به فصلنامه‌های تخصصی و کتاب‌های منتشر شده درباره صنعت نشر کشور به‌روشنی درمی‌یابیم که در قیاس با پیشینه این صنعت مهم و دیرسال در کشور کمتر کار مطالعاتی و پژوهشی شده است. اندک پژوهش‌های این حوزه که بیشتر توسط پژوهشگران مستقل نسل گذشته ارائه شده‌اند غالباً به سیر تاریخی و تحولات این حوزه نظر دارند و مقوله‌هایی چون اقتصاد نشر، جامعه‌شناسی نشر، مدیریت و تکنولوژی در صنعت نشر کمتر مورد پژوهش قرار گرفته‌اند.   یکی از مهم‌ترین علل عقب‌ماندگی صنعت نشر ایران، ضعف پشتوانه‌های تئوریک و به کار نبستن دانش روزآمد نشر است. بر این پایه شناخت تحولات اقتصادی و فناورانه‌ در صنعت نشر دنیا رهنمونی است برای حل مشکلات بی‌شمار صنعت نشر ایران. پژوهش‌های داخلی درباره نشر کشور و تبیین علمی و آکادمیک وضع موجود برای یافتن پاسخ‌های علمی و مبتنی بر تجربه‌های آزموده شده در صنعت نشر دنیا می‌تواند به توسعه‌یافتگی در این عرصه بیانجامد. صنعت نشر ایران چندان در دانشگاه‌های ایران از منظر‌های گوناگون مدیریت، جامعه‌شناسی و اقتصاد مورد پژوهش قرار نگرفته است و سازمان‌هایی که رسالت و مسئولیت‌شان در حوزه نشر فرهنگ مکتوب تعریف شده است کمتر پژوهش‌های قابل استفاده‌ای در این حوزه انجام داده‌اند.      مطالعات تطبیقی صنعت نشر ایران با کشورهای همسایه و منطقه از یک سو و خاور دور از سوی دیگر به شناخت بهتر وضع موجودمان یاری می‌رساند. گزاف نیست که بگوییم سیاست‌گذاران حوزه کتاب خود نیز آنچنان که باید ویژگی‌ها، مختصات و شخصیت نشر ایران را نمی‌شناسند و فقدان مطالعات علمی جامع سبب شده که هر مدیری به فراخور دانش و اطلاعات شخصی خود راه‌حلی برای گذر از مشکلات موجود ارائه دهد.     طبیعی است که همچون بسیاری از حوزه‌های اقتصادی، صنعت نشر ایران در مقایسه با صنعت جهان اندازه کوچکی دارد. در تکنولوژی‌های نوین این صنعت حرفی برای گفتن نداریم و بهره‌گیری‌مان از آنها حتا با تأخیر دهه‌ای همراه بوده است و تکنولوژی های نوظهور با فاصله زمانی قابل تاملی در صنعت نشر ما جای می‌گیرند.   در ادامه اطلاعاتی استخراج‌شده از گزارش تجارت جهانی کتاب در سال ۲۰۱۷ که همه‌ساله توسط رودیگر ویشنبارت متخصص تحلیل بازارهای جهانی نشر و برگزارکننده سمینارهای تخصصی در ارتباط با صنعت جهانی کتاب همچنین رییس دیوان ناشران برلین و رییس امور بین‌الملل بوک اکسپو (نمایشگاه کتاب امریکا) درباره نشر جهان نگارش می‌یابد را ارائه می‌کنم:   در سال 2016 «هری پاتر و کودک نحس» آخرین اثر جی کی رولینگ ۵/۴ میلیون کپی تنها در آمریکا به فروش رفت. [با توجه به جمعیت 323 میلیونی آمریکا ۴/۱ درصد از جامعه آمریکایی در همان سال اول این کتاب را خریده‌اند. اگر فرض کنید که در ایران یک کتاب پر اقبال سالانه 20000 نسخه به فروش رود تنها 0/25 درصد از جامعه آن را خریداری کرده‌اند. این قیاس فاصله بسیار زیاد ما را با جامعه آمریکایی در تولید و مصرف کتاب آشکار می‌سازد]   در سال 2016 درآمد کتاب­­­­­­­­­­­­های صوتی نزدیک به 5/3 میلیارد دلار بوده است که نیمی از آن مربوط به بازار آمریکاست. [کل گردش مالی سالانه صنعت نشر ایران در حدود ۴۳۰ میلیون دلار تخمین زده می‌شود.]   براساس داده­­­­­­­­­­­‌های Over Drive سرویس بین‌­­­­­­­­­­­المللی ارائه کتاب‌­­­­­­­­­های الکترونیکی به کتابخانه‌‌­­­­­­­­­­­ها و مدارس، تا تاریخ تهیه این گزارش کتاب‌‌های دیجیتال بیش از 200 میلیون بار در دنیا به امانت گرفته شده‌­­­­­­­­­­اند.   Barnes & Noble در رتبه‌بندی فورچون جزو ۵۰۰ شرکت بزرگ دنیا بوده است. این مجموعه کتابفروشی که ۱۳۲ سال پیش بنیان نهاده شده است بزرگترین فروشگاه‌های خرده‌فروشی در ایالات متحده امریکا و خرده‌فروش محتوا، رسانه‌های دیجیتال و محصولات آموزشی است. در 15 اکتبر سال 2017، این شرکت 633 فروشگاه خرده‌فروشی در 50 ایالت امریکا را اداره می‌کند.   امروزه نویسندگان بسیاری با استفاده از فضای مجازی، ترجیح می‌دهند که خود، آثارشان را منتشر کنند. جنبش خودانتشاری سبب پیدایش کسب و کارهای موفق در نشر دیجیتال شده­­­­­­­ است. در بازاری که در آن آمازون و ابزار KDP نشر مستقیم کیندل) آن را تسخیر کرده‌اند، نویسندگان نه تنها قادر به نشر بلکه توانا به تبلیغ و نظارت بر فروش آثار خود همانند یک ناشر ماهر هستند. این امکانات نویسندگان را تشویق کرده تا قیمت‌ها و سبک‌های مختلف داستان‌پردازی را آزمون و اجتماعات کتاب‌خوانی و خرید کتاب متمرکز بر آثار یک نویسنده راه‌اندازی کنند. رسانه‌های اجتماعی و توانایی مخاطبان در برقراری ارتباط پیوسته از طریق شبکه‌های آنلاین فرصتی مناسب برای ارائه کتاب‌های جدید فراهم آورده است. نویسندگانی که با این سازوکار آشنایی یافته و در آن متبحر شده‌اند قادرند تا از تیم‌های بازاریابی ناشران حرفه‌ای هم سبقت گیرند. در حالی که اتحادیه‌های ناشران در تلاش برای  پیروزی در مبارزات قانونی برای بازیابی کنترل استانداردهای قیمت‌گذاری کتاب‌های الکترونیکی بودند، آمازون در سایه ابزار کیندل اکوسیستم کاملاً آزادی ایجاد کرد که از مشکلاتی که ناشران درگیر آن بودند، مبرا باشد.    [اسمش ورد در سال 2008 در کالیفرنیا تأسیس شد. کار اصلی این شرکت ارائه خدمات به نویسندگانی است که می­­­­­­­­­­­­­­­­­­­خواهند ناشر کتاب خود باشند. در این شرکت از آماده­­­­­­­­سازی تا فروش کتاب رایگان انجام می­­­­­­­­­­­­­­­­­­شود، در برابر از محل فروش 10 تا 15 درصد قیمت پشت جلد سهم دارد. اسمش ورد تا سال 2013 به 60000 نویسنده خدمات داده و 220 هزار کتاب الکترونیکی منتشر کرده است همچنان‌که با توزیع‌کنندگان بزرگی چون: آمازون، اپل، بارنز و نوبل همکاری دارد.]   در انگلستان در سال 2016، پنج نویسنده درآمد ده میلیون پوندی [صد و پنج میلیارد و ششصد و هفتاد میلیون تومانی] داشتند. بزرگترین انتشاراتی جهان، انتشاراتی پیرسون (Pearson) ـ ‌واقع در لندن- با درآمد سالانه ۵ میلیارد یورو است. بزرگترین انتشارات تجاری، پینگوین رندم هوس (Penguin Random House) که انشعابی از گروه برتلزمن    (Bertelsmann)  در آلمان-‌که خود پنجمین انتشاراتی برتر است‌ـ با بازگشت مالی ۳/۳ میلیارد یورو در سال است. از ده انتشارات بزرگ دنیا، چهار گروه آنها در بخش تجاری (پینگوین رندوم هوس، هچت، فیونیکس و گروپو پلنتا) سه گروه در بخش آموزشی (پیرسون، چاینا سوت و مک گرو هیل) و سه تای دیگر در بخش علمی و پژوهشی (تامسون رویترز، ار ای ال ایکس و ولترز کلور) قرار دارند. گرچه در برخی موارد برخی گروه‌ها باهم تداخل نیز دارند، به‌طور مثال در مورد انتشارات هچت و فیونیکس که علاوه بر زمینه تجاری در زمینه آموزشی نیز فعالیت دارند؛ از سوی دیگر چاینا سوت در انتشارات تجاری نیز دست دارد. نهمین گروه انتشاراتی تجاری که هر یک از اعضای آن به تنهایی مقام جهانی دارند، درآمد گروهی بالغ بر ۶/۱۳ میلیارد یورو در سال ۲۰۱۵ داشتند (۲۰ ٪ افزایش از ۲۰۱۳). در مقایسه، هشتمین گروه انتشاراتی آموزشی درآمدی بالغ بر ۳/۱۴ میلیارد یورو داشتند (۱۲ ٪ افزایش از ۲۰۱۳).      این آگاهی‌ها تصویری از صورت بیرونی صنعت نشر در دنیا را پیش رویمان می‌گذارد که بی‌گمان تصادفی پیش‌آمد نکرده‌اند. یعنی وقتی مولفه‌های صنعت نشر در دیگر نقاط عالم را مطالعه کنیم، رابطه منطقی و دوسویه‌ای میان صورت درونی و بیرونی آن می‌یابیم. البته این گزارش بر پایه وضعیت اقتصادهای بزرگ نشر نگارش یافته است و کمتر تصویری از حال و روز نشر در قاره‌ها و مناطق گوناگون جهان از آن میان خاورمیانه ارائه می‌دهد.      به تازگی تیم مطالعاتی مستقل و تازه‌تاسیسی توسط گروهی از ناشران جوان تشکیل شده است و تلاش دارد جای خالی این مهم را در صنعت نشر ایران به سهم خود پر کند. یکی از نخستین کوشش‌های این تیم ترجمه و انتشار گزارش ۲۰۱۷ نمایشگاه کتاب فرانکفورت بود. روزآمد کردن دانش کارگزاران نشر و آشنایی بیشتر همکاران با مختصات و ویژگی‌های نشر جهان که در این دست گزارش‌ها به مطالعه درمی‌آید از اهداف این گروه شمرده شده است. ترجمه این گونه گزارش‌ها درباره وضعیت نشر جهان در کشورها و مناطق مختلف که برخی در تارنمای نمایشگاه کتاب فرانکفورت برخی دیگر در تارنمای  IPA (اتحادیه جهانی ناشران) همچنین برخی توسط یونسکو منتشر می‌شود، می‌تواند گام کوچک اما موثری برای آشنایی با آنچه در صنعت نشر در بیرون از مرزهای ما رخ می‌دهد، باشد. از این روست که باور دارم ما به یک جنبش ترجمه مقالات، گزارش‌ها و کتاب‌های منتشر شده در این صنعت نیازمندیم. امری که باید با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محقق شود.      تعاملات نمایشگاهی ما باید در سطح گسترده تجربیات کشورهای دیگر را جذب کند. اینکه سرزمین‌های دیگر برای رونق کتابخوانی چه برنامه‌هایی را پیاده کرده‌اند و آیا می‌توان مبتنی بر آن تجربه‌ها، برنامه‌های موفق آزموده شده را در کشور پیاده و از تکرار روش‌های ناآزموده در صنعت نشر پرهیز کرد. اینکه آن ۱۶۵ کشوری که عضو کنوانسیون برن شده‌اند چگونه خود را با آن تطبیق داده‌اند را می‌توان از دل این مطالعات یافت و راه‌های پیوستن کشورمان به این کنوانسیون‌ها را بررسی و پیگیری کرد. اگر امروز در شبکه توزیع کتاب مشکل داریم یقیناً پاسخ این مسئله پیشتر در جایی دیگر از دنیای داده شده است. چرا چرخ را از نو اختراع کنیم! برون رفت از این بحران‌ها خیلی سخت نیست اگر بدانیم که در بقیه نقاط جهان به ویژه جای‌هایی که اشتراکات فرهنگی با ما دارند، چه اتفاقی افتاده و در حال وقوع است. باید دید که نشر جهان چگونه با نفوذ چاره‌ناپذیر رسانه‌های نوین برخورد کرده است و راه‌حل‌های موجود را بررسی، بومی‌سازی و پیاده‌سازی کنیم. از این رو جنبش ترجمه در صنعت نشر ایران گامی است مهم برای توسعه درون‌زای آن.   ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 05:21:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/263246/جنبش-ترجمه-توسعه-درون-زا-صنعت-نشر-ایران نویسنده گرجستانی جایزه ادبی برلین را برد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263264/نویسنده-گرجستانی-جایزه-ادبی-برلین-برد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  به نقل از ایجندا، جایزه ادبی «بروسکه» شهر برلین امسال به یک نویسنده اهل جمهوری گرجستان رسید. «زازا بورکلادزه» نویسنده رمان «یک صبحانه توریست» به همراه مترجم این رمان «ناتیا باخسولیانی» جایزه ادبی آلمانی را کسب کرد. جایزه ادبی بروسکه توسط بانک خصوصی بی اچ اف برلین به نویسندگان و کتاب‌های ترجمه شده به زبان آلمانی اعطاء می‌شود.  این رمان که به زبان گرجستانی نوشته شده است، در سال 2015 پرفروش‌ترین رمان این کشور بود. سال گذشته این رمان توسط انتشارات «بلومنبار ورلاگ» شهر برلین به زبان آلمانی ترجمه شد. جایزه ادبی شهر برلین امسال به برندگان خود 20هزار یورو می‌دهد که نیمی از این مبلغ به مترجم این اثر اعطاء می‌شود. رمان یک صبحانه توریست اولین بار در غرفه گرجستان واقع در نمایشگاه کتاب فرانکفورت نمایش داده شده بود. ]]> جهان‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 07:15:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263264/نویسنده-گرجستانی-جایزه-ادبی-برلین-برد ادبیات زنان به شکل حیرت‌انگیزی رشد داشته است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263229/ادبیات-زنان-شکل-حیرت-انگیزی-رشد-داشته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) هر ساله تعداد زیادی رمان به قلم نویسندگان زن در کشورمان منتشر می‌شود.  با توجه به تفاوت فضاها و درون‌مایه این آثار به نظر می‌رسد که  اولویت موضوعی زنان برای نوشتن بیشتر از جنس و مسائل خودشان است. شخصیت‌های اصلی آثار داستانی زنان نویسنده را بیشتر زنان تشکیل می‌دهند و مسائل و دغدغه‌هایی که در این آثار به آن‌ها پرداخته می‌شود تاکید ویژه‌ای بر مسائلی است که زنان به طور معمول با آن‌ها سروکار دارند. اخیرا رمانی به نام «بگذار تروا بسوزد» به قلم آناهیتا آروان منتشر شده که توجه ویژه‌ای به زنان و مسائل‌شان دارد. این رمان همچنین توانسته در هشتمین جایزه ادبی پروین اعتصامی در بخش ادبیات داستانی شایسته تقدیر شود.  با این نویسنده درباره رویکرد خود در این اثر،‌ پیش‌نیازهای نویسنده برای نوشتن و همچنین اولویت‌های موضوعی برای نوشتن گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   به عنوان نویسنده کتاب درون‌مایه و خط فکری اصلی رمان «بگذار تروا بسوزد» را چه چیزی می‌دانید و این رمان را در چه دسته و طبقه‌ای به لحاظ موضوعی قرار می‌دهید؟ رمان «بگذار تروا بسوزد» ترکیبی از عواطف انسانی، وفاداری، خیانت‌ها، اعتماد و عدم اعتماد است و بیشتر فصل‌های آن در سفر می‌گذرد. در حقیقت این رمان یک رمان سفر است. به نظرم این رمان یک اثر اجتماعی- عاشقانه به حساب می‌آید و اولین رمان من هم هست. قبل از آن مجموعه داستانی به نام «پسرم قدش بلند است» داشتم که از لحاظ درون‌مایه و موضوعی تجربه‌ای کاملا متفاوت با این رمان به شمار می‌آید.  تحقیق و مطالعه درباره چیزی که نویسنده قصد نوشتن‌اش را دارد یک ضرورت است. به عنوان مثال بسیاری از نویسندگان برای نوشتن یک رمان تاریخی، سراغ کتب تاریخ می‌روند و در این باره تحقیق می‌کنند. شما برای نوشتن این رمان در چه زمینه‌ای مطالعه و تحقیق انجام داده‌اید و رویکردتان به عنوان نویسنده درباره تحقیق قبل از نوشتن چیست؟ گاهی ارجاعاتی در اثر وجود دارد که می‌تواند ظاهری یا پنهان باشد به طور مثال حتا می‌توان در اثری ارجاعات را با نقل‌قول‌های بدون گیومه داشته باشیم. اما طبیعی است که هر آنچه نویسنده در زندگی‌اش آموخته و هر آنچه مطالعه کرده و می‌دانسته ناخودآگاه در اثرش نشت می‌کند. حال ممکن است این اشارات و ارجاعات اصلا آشکار هم نباشند اما تمام دانسته‌های نویسنده در اثر دیده شود. منظورم این نیست که برای نشان دادن اینکه من فلان چیز را خوانده‌ام،‌ نویسنده مطلبی را مطالعه کند و در اثر بگذارد. در چنین صورتی کار به شدت باسمه‌ای می‌شود. مثلا اینکه آثار هنری را مطالعه کند تا بتواند نشانه‌ای در رمان بگذارد،‌ کار درنمی‌آید و با ساختار اثر جفت وجور نمی‌شود. هر مطالعه‌ای اگر جزو تجربیات زندگی نویسنده شده و درونی باشد و همچنین نویسنده سال‌ها در آن زمینه کار کرده باشد،‌ می‌تواند روی کار نویسنده اثرگذار باشد. در رمان «بگذار تروا بسوزد» هم ارجاعات پنهان می‌بینیم هم ارجاعات آشکار و هم چیزهایی که سال‌ها قبل تجربه و کشف شده. پیش‌نیاز اینکه یک نویسنده بتواند به طور ملموس‌تری از این ارجاعات در آثارش بهره ببرد،‌ چیست؟ صرفا مطالعه کفایت می‌کند یا چیزهای دیگری هم مورد نیاز است؟ اول این را بگویم که در رمان من هم ارجاعات خیلی پنهان نیستند و ارجاعات آشکاری نیز وجود دارد. اما مساله این است که گاهی برخی چیزها در تاروپود اثر نمی‌رود و نشان می‌دهد که آنچه نویسنده در اثرش آورده تجربه زیسته‌اش نبوده و کاری درباره آن انجام نداده است. مهم این است که چیزهایی که نویسنده قصد آوردنش در اثر خود را دارد در رمان و داستان به خوبی بنشیند و نشان از سال‌ها فعالیت نگارنده در آن زمینه داشته باشد. مساله دیگر اینکه بریده شدن آثار داستانی از سایر آثار هنری ضعف بزرگی است نه اینکه به طور مشخصی آثار داستانی مدام از آثار دیگر حرف بزنند. منظورم این است که داستان‌نویس موظف است آثار هنری را مطالعه کند و بشناسد،‌ نقاشی ببیند، تئاتر را بشناسد،‌ موسیقی بشنود و در کل هر آنچه که نویسنده بداند به او در نوشتن کمک خواهد کرد. همه این هنرها در ریشه هایشان به هم وابسته هستند. مثال در برخی از  آثار سینمایی ارجاع به یک اثر ادبی و یک تابلوی نقاشی وجود دارد و بنابراین داستان‌نویس هم نباید خودش را از دیگر آثار هنری ببرد. یک نویسنده همیشه باید به عنوان یک تجربه زیستی طولانی‌مدت و درونی‌شده با آثار هنری در ارتباط باشد. مجموعه اتفاقات مهم در نقاشی، موسیقی و تئاتر را به طور سالیان دنبال کند و خود را از آن جریانات جدا نکند. طبیعی است که در این صورت هر آنچه که بداند اثر را ژرف‌تر و عمیق تر خواهد کرد. تمرکز جایزه ادبی پروین اعتصامی بر ادبیات زنان است. به نظر شما  به عنوان نویسنده اثر در رمان « بگذار تروا بسوزد» چه ویژگی خاصی وجود دارد که توانسته در این جایزه شایسته تقدیر شود و مورد توجه قرار بگیرد؟ به نظر خودم در نثر داستان و همچنین در شخصیت‌پردازی. خلق شخصیت‌های زنی که در رمان بسیار پررنگ بوده‌اند هم می‌تواند یکی از دلایلش باشد. برای خلق این شخصیت‌‌ها بیشتر از تخیل خود کمک گرفته‌اید یا وام‌دار جامعه و شرایط اجتماع هستید؟ معمولا در تمام آثار هنری و داستانی یک راست کوچولو وجود دارد و یک کوه دروغ. شخصیت‌ها ممکن است ما‌به‌ازای بیرونی داشته باشند اما این کاراکترها معمولا ترکیبی هستند از تمام آدم‌هایی که نویسنده در زندگی خود هر چند کوتاه با آن‌ها مواجه شده و البته که بخش عظیمی از آن‌ها تخیل است. تاکید شما به عنوان نویسنده رمان روی کدام بخش از هویت یک زن است و کدام بخش از شخصیت یک زن را در خلق کاراکترها به خصوص کاراکتر اصلی در رمان «بگذار تروا بسوزد» پررنگ کرده‌اید؟ تمرکز من روی بخش انسانی یک زن است. به عنوان یک انسان به زن نگاه کرده‌ام و به ویژه هدفم نشان‌دادن زنی است که می‌تواند زن متفکری باشد؛ زنی که در عین حال به نظر خیلی عادی هم می‌رسد و درونش سرشار ار احساسات عمیق انسانی است. هدفم نشان دادن زنی بوده که جسارت نشان دادن این احساسات عمیق انسانی و به‌ویژه زنانه را نیز داشته باشد. شما تجربه داوری در مسابقات و جشنواره‌های داستانی را نیز داشته‌اید. این تجربیات روی داستان‌نویسی شما تا چه اندازه موثر بوده و چه کمکی به نوشتن شما کرده است؟ مطلقا تاثیری نداشته. تجربه داوری در داستان‌نویسی نمی‌تواند تاثیرگذار باشد چون داستان‌نویس داستان خود را با توجه به معیارهای داوری که در ذهن دارد نمی‌نویسد. اگر بنا باشد این کار را کند،‌ برای جشنواره و جایزه می‌نویسد. هیچ داستان‌نویس حرفه‌ای این کار را نمی‌کند. او می‌نویسد چون باید و نیاز دارد که بنویسد. طبیعی است که اگر اثر قابلیت دیده‌شدن داشته باشد،‌ در داوری‌ها هم دیده می‌شود. هر جشنواره و جایزه‌ای معیارهایی دارد و برجستگی‌هایی که در یک اثر وجود دارد ممکن است با برخی از این معیارها هماهنگی و سازگاری داشته باشد و بتواند در آن جشنواره برگزیده شود که جای بسی خوشحالی است.   به عنوان نویسنده‌ای که به لحاظ تجربه داوری بسیاری از آثارادبی روز را مطالعه کرده‌اید،‌ سطح ادبی زنان داستان‌نویس و رمان‌نویس معاصر را در چه حدی می‌بینید؟ در سال‌های اخیر آثار خوبی به قلم نویسندگان زن داشته‌ایم. آثار خواندنی و آثاری که نشان دادند مخاطب را نیز با خودشان همراه می‌کنند و حتا در بازار نیز موفق‌اند. ادبیات زنان به شکل حیرت‌انگیزی رشد داشته است. حتا در زمینه‌هایی که قبلا نویسندگان زن به آن‌ها نزدیک نمی‌شدند نیز پیشرفت‌هایی صورت گرفته است. مثلا جنگ که به نظر می‌رسیده قلمرو مردانه‌ای است و بیشتر داستان‌نویسان مرد به این مساله می‌پرداختند اما امروز حتا نویسندگان زن جوان هم آثار بسیار قدرتمندی می‌نویسند و جنگ را از دیدگاه دیگر و تازه‌تری تقدیم مخاطب کرده‌اند. در سال‌های اخیر نویسندگان زن بسیار خوب عمل کرده‌اند داستان‌نویسان خانم موفق در سال‌های اخیر را دنبال کرده و آثارشان را دوست داشته‌ام.   با این نظر موافقید که اولویت موضوعی زنان نویسنده از جنس و مسائل خودشان باشد یا خیر؟ معمولا توصیه می‌شود که بهتر است نویسندگان زن تجربیات جنس خود را بنویسند اما لزومی ندارد هر آنچه که می‌نویسند،‌ تجربه شده باشد. بهتر است یک نویسنده از حس‌های تجربه شده خود برای خلق آثاری که اصلا فضاهایش را تجربه نکرده‌،‌ استفاده کند.   چه اثر تازه‌ای در دست نوشتن دارید؟ مشغول نگارش یک رمان اجتماعی هستم که باز هم زن در آن حضور پررنگ دارد. در اینجا هم روی یک زن اندیشمند متفکر مانور داده‌ام ولی با این حال قصه‌ای کاملا متفاوت با «بگذار تروا بسوزد» روایت کرده‌ام.   ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 05:16:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263229/ادبیات-زنان-شکل-حیرت-انگیزی-رشد-داشته اهدای 12 هزار جلد کتاب به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263279/اهدای-12-هزار-جلد-کتاب-کتابخانه-مرکزی-دانشگاه-تهران رسول جعفریان؛ رئیس کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تأمین منابع علمی دانشگاه تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با اعلام خبر اهدا کتاب از سوی خانه کتاب گفت: در ‌دو-سه ماه گذشته جلسه مشترکی در زمینه افزایش مشارکت‌ها و همکاری‌ها با مدیرعامل موسسه خانه کتاب داشتیم و تصمیم بر این بود که به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران در زمینه کتاب و مسائل دیگر کمک شود.   وی افزود: خوشبختانه در این مدت شاهد وفای به عهد موسسه خانه کتاب بوده‌ایم و تاکنون طی دو مرحله، دو مجموعه کتاب بسیار خوب و جدید به کتابخانه دانشگاه تهران اهدا شده که شامل حدود 10 هزار جلد از چاپ‌های سال‌های 95 و 96 بوده است.   جعفریان با اشاره به ارسال 2 هزار جلد کتاب از سوی معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نیز گفت: همچنین امروز دو هزار جلد کتاب نیز به همت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شامل  کتاب‌های خریداری شده از ناشران در سال گذشته دریافت کردیم که همگی جدید و به‌روز هستند.    وی با بیان اینکه حدود 47 هزار دانشجو در دانشگاه تهران تحصیل می‌کنند که علی‌القاعده به دلیل داشتن کارت دانشجویی می‌توانند از کتابخانه مرکزی استفاده کنند، گفت: علاوه بر دانشجویان، استادان دانشگاه، کارمندان و تعدادی از پژوهشگران خارج از کتابخانه نیز از خدمات کتابخانه استفاده می‌کنند؛ به‌طوری که کتابخانه روزانه حدود 1000 تا 1500 مراجعه‌کننده دارد و سالانه حدود 18 تا 20 هزار جلد کتاب امانت داده می‌شود. بخش قابل توجهی از مراجعان ما دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی هستند که مانند دانشجویان دانشگاه تهران، از امکانات کتابخانه استفاده می‌کنند.    رئیس کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تأمین منابع علمی دانشگاه تهران هچنین با اشاره به محدودیت‌های منابع و بودجه این کتابخانه گفت: متاسفانه بودجه این کتابخانه بسیار محدود است و از سوی دیگر سیل زیادی از دانشجویان این دانشگاه و دانشگاه‌های دیگر روزانه به این کتابخانه می‌آیند اما به دلیل نقص منابع نوعی ناامیدی برای یافتن کتاب‌های جدید در میان اعضای این کتابخانه وجود داشت که امیدواریم با این گونه حمایت‌ها به‌تدریج رفع شود.   جعفریان یادآور شد:‌ کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران مجموعه جامعی است که دانشجو در رشته‌های مختلف در آن عضویت دارند و به دنبال آثار و کتاب‌های جدید هستند. در این میان ضمن اینکه امیدواریم همکاری با موسسه خانه کتاب ادامه داشته باشد، چشم‌انتظار کمک‌های کتابی از سوی نهادها و سازمان‌های مختلف دیگر نیز هستیم.     وی با بیان اینکه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران از نظر به‌روزرسانی تجهیزات نیز مشکل دارد، توضیح داد: این مجموعه از اسکنرهای خوب و حتی متوسط هم بهره‌مند نیست و در حالی که بسیاری از کتاب‌ها باید دیجیتالی شود ولی به دلیل نبود بودجه نمی‌توانیم اقدامی در این زمینه داشته باشیم. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 09:12:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263279/اهدای-12-هزار-جلد-کتاب-کتابخانه-مرکزی-دانشگاه-تهران ضرورت حمایت از کتا‌ب‌فروشی‌های مناطق کم‌برخوردار http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263288/ضرورت-حمایت-کتا-ب-فروشی-های-مناطق-کم-برخوردار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نیکنام حسینی‌پور؛ مدیرعامل موسسه خانه کتاب و علیرضا مختارپور، دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور روز یکشنبه(۲۴ تیرماه) درباره فعالیت‌های مشترک کتابخوانی گفت‌و‌گو کردند. در این دیدار مهدی رمضانی؛ معاون توسعه کتابخانه‌ها و کتابخوانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدرضا زائری، عضو هیات مدیره و مشاور فرهنگی مدیرعامل خانه کتاب و جمعی از مدیران این دو مرکز حضور داشتند.   در ابتدای این دیدار، حسینی‌پور با تاکید بر برنامه‌های سید‌عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بر هم‌افزایی بین دستگاه‌های فرهنگی و نهادهای فعال در حوزه کتاب و کتابخوانی تاکید کرد و گفت: هم‌افزایی بین دستگاه‌ها با توجه به فعالیت‌های مشترک خانه کتاب و نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور به نفع ناشران، کتابفروشان، اهالی قلم، نویسندگان، مترجمان، کتابخوان‌ها است.   وی با بیان اینکه در طرح‌های فصلی موسسه خانه کتاب توجه ویژه‌ای به آثار تالیفی خواهیم داشت، گفت: در طرح‌های حمایتی از کتابفروشی‌ها، آثار تالیفی باید در مقایسه با آثار ترجمه، تفاوت معناداری به لحاظ تخفیف خرید کتاب داشته باشد.   وی ادامه داد: هدف اصلی این طرح‌ها حمایت از کتابفروشی‌های مناطق کم‌برخوردار است؛ با اجرای این طرح‌ها کتابفروشی‌های مناطق کم‌برخوردار شناسایی شده است و باید بر روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کرد.   در ادامه این دیدار، مختارپور با بیان اینکه تعداد کتابفروشی‌ها در کشور کم شده است، گفت: در کتابچه آماری طرح عیدانه کتاب در سال ۱۳۹۷، مبلغ یارانه حمایتی از کتابفروشی‌ها به بیش از ۲ میلیارد تومان رسیده است و کتابفروشی‌های شهرها و مناطق برخوردار از این یارانه استفاده کردند درحالی‌که ما باید سازوکاری درنظر بگیریم تا کتابفروشی‌های مناطق کم برخوردار نیز از این یارانه استفاده کنند.   وی با اشاره به فعالیت نهادکتابخانه‌های عمومی کشور در روستاها گفت: ۶۰هزار روستا در کشور وجود دارد که از این تعداد تنها هزار روستا دارای کتابخانه هستند. برای روستاهایی که زیر دو هزار نفر جمعیت دارند امکان تاسیس کتابخانه وجود ندارد؛ در این روستاها اگر معلم، بهیار، امام جماعت فعال باشند می‌توانیم به آن‌ها کتاب بدهیم تا در اختیار کتابخوان‌ها قرار دهند.   مختارپور ادامه داد: ظرفیت‌های زیادی برای اجرای طرح‌های مختلف در حوزه کتابخوانی در کشور وجود دارد و تعدد این طرح‌ها مشکلی ایجاد نمی‌کند چرا‌که این تعدد امکان جذب مخاطب با سلایق مختلف را فراهم می‌کند.   دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور ادامه داد: وضعیت خرید و فروش کتاب در کشور باید بررسی شود. در یک تصویر واقعی ناشران غیرحرفه‌ای و غیر متخصص بر تعداد ناشران حرفه‌ای و متخصص غلبه دارند. کتاب باید به اندازه‌ای خوب چاپ شود و تبلیغات گسترده‌ای برای آن انجام شود که نهاد کتابخانه‌ها برای خرید آن پیش‌قدم شود.   وی پیشنهاد کرد: تابستان امسال می‌توانیم کتابخانه شهرهایی که کتابفروشی ندارند و جزو اولویت‌های آسیب‌های اجتماعی است را مرکزی برای اجرای طرح‌های حمایتی خانه کتاب قرار دهیم. در راستای اجرای این طرح می‌توانیم کتاب‌هایی که معطوف به نیازهای جامعه است را تهیه و گروه‌های مروج کتابخوانی و نویسندگان را به آنجا بفرستیم. حتی می‌توانیم مراسم جشن امضاء در آنجا برگزار کنیم. این طرح را می‌توان به زودی آغاز کرد چراکه نیاز به تحقیق و پژوهش ندارد. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 11:15:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263288/ضرورت-حمایت-کتا-ب-فروشی-های-مناطق-کم-برخوردار خجسته کیهان با «فرزند جهان» به کتابفروشی‌ها می‌آید http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263252/خجسته-کیهان-فرزند-جهان-کتابفروشی-ها-می-آید خجسته کیهان در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از آثار جدیدی که در دست انتشار و ترجمه دارد خبر داد و گفت: رمانی به نام «فرزند جهان» از یک نویسنده انگلیسی به نام آیریش مرداک  در دست ترجمه دارم. از این نویسنده انگلیسی تا کنون اثری به فارسی برگردانده نشده و در واقع می‌توانم بگویم که معرف او من هستم. وی افزود: این رمان را به پیشنهاد انتشارات جاوید ترجمه کردم و به نظرم رمان جالبی است. این اثر بیشتر حالت روانشناسی دارد و روایت آن طوری است انگار که با شخصیت اصلی رمان زندگی می‌کنید. شخصیت اصلی این رمان کودکی سختی داشته و در پرورشگاه بزرگ شده است. مترجم  رمان « خانم دالاوی» در ادامه عنوان کرد: نثر این رمان به حدی برایم جالب و جذاب است که دوست دارم باز هم از این نویسنده ترجمه کنم. نثر مرداک شبیه نویسندگان قرن 19 است. نویسندگان جدید سبک متفاوتی دارند و اغلب خیلی موجز می‌نویسند اما خواندن رمان خانم مرداک مانند دیدن یک فیلم سینمایی است چون همه چیز را جزبه‌جز در رمان توضیح داده است. این مترجم درباره اثری که در دست انتشار دارد، گفت: کتابی درباره زندگی همینگوی ترجمه کرده‌ام و حدود دو ماهی است که تحویل ناشر داده‌ام. این کتاب به مثابه یک اثر تحقیقی است و برای کسانی که دوست دارند راجع به همینگوی بیشتر بدانند بسیار مفید خواهد بود. مترجم «به سوی فانوس دریایی» درباره این کتاب توضیح داد: این کتاب «ارنست همینگوی یک زندگی تازه » نام دارد و مشتمل بر خاطرات خواهر و همسر همینگوی نیز هست و منبع خوبی برای تحقیق درباره این نویسنده شهیر و قدرتمند است. این کتاب قرار است به زودی از سوی نشر نفیر منتشر شود.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:39:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263252/خجسته-کیهان-فرزند-جهان-کتابفروشی-ها-می-آید جان هنر به حرمت است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263295/جان-هنر-حرمت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) به نقل از مرکز رو‌ابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید‌عباس صالحی، ظهر امروز در آیین تجلیل از هنرمندان پیشکسوت متولد تیر با تاکید بر این مطلب افزود: پیشکسوتان سرمایه‌های اجتماعی و خط ارتباطی نسل‌ها با یکدیگر هستند.   وی ادامه داد: هنر یک معرفت متفاوت از جهان و انسان است و جهان به هنرمند به شکل دیگری توجه می کند زیرا مهارت‌ها و هنر هنرمند متفاوت است. پیشکسوتان در جامعه ایرانی مهم تر هستند زیرا خلاقیت های خاص و مهارت های ویژه ای که مختص یک هنرمند است همگی در هنرمند پیشکسوت ایرانی دیده می شود. صالحی در عین حال تصریح کرد: هنرمندان پیشکسوت به دلیل اینکه هم هنرمند هستند و هم پیشکسوت از جایگاه و نقش ویژه‌ای در جامعه برخوردار هستند و باید آن را ارج نهاد و از تجربیات ایشان بهره برد.   وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به فعالیت‌های موسسه هنرمندان پیشکسوت ادامه داد: این موسسه به هنرمندان پیشکسوت توجه می‌کند و قدم‌های ارزشمندی در تکریم هنرمندان پیشکوت برداشته است. جان هنر به حرمت است و جان هنرمند به این است که ببیند مورد احترام قرار می‌گیرد.   وی افزود: هنرمندان نقش‌های بسیار با تجریات زیاد دارند، بنابراین باید بدانیم پیشکسوتان، بازنشستگان خانه‌نشین نیستند بلکه افرادی هستند که باید به کمک هنر بیایند. مشورت‌ها و تجربیات آن‌ها می‌تواند در ساختار تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مهم باشد.   وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: ارتباط پیشکسوتان هنر با نسل جدید از اهمیت زیادی برخوردار است و نباید پیشکسوتان را به‌عنوان موزه‌های گذشته و تاریخی دید، بلکه باید نگاه حیاتی به این جریان خلاق داشته باشیم و آن‌ها را به جریان موجود وصل کنیم.   مراسم تجلیل از هنرمندان پیشکسوت متولدین تیرماه ظهر امروز به همت موسسه هنرمندان پیشکسوت برگزار شد. در این مراسم محمدباقر نوبخت سخنگوی دولت، محسن هاشمی رفسنجانی رئیس شورای شهر تهران، حجت الاسلام مازنی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، و حق‌شناس عضو شورای اسلامی شهر تهران و تعدادی از معاونان و مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حضور داشتند. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 11:59:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263295/جان-هنر-حرمت ​«کارآگاهان خونسرد» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263265/کارآگاهان-خونسرد-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست گفت‌وگو و نقد کتاب «کارآگاهان خونسرد» نوشته دانیال حقیقی با حضور نویسنده و نوید فرخی، نویسنده و منتقد ادبی، چهارشنبه 27 تیرماه 1397 در خانه فرهنگ گل‌ها برگزار می‌شود.   «کارآگاهان خونسرد» سومین عنوان از مجموعه «کتاب‌های قفسه سیاه» است که در ژانر پلیسی، جنایی و نوآر در قطع جیبی از سوی نشر چشمه منتشر شده است. این رمان چهارمین رمان دانیال حقیقی است که البته اولین رمان پلیسی او محسوب می‌شود.   «کارآگاهان خونسرد» شرح تلاش یک مرد برای اثبات خودش به سیستم است که منجر به قانون شکنی و تقابل با کارآگاهانی را دارد که درست مانند خود او فکر می‌کنند و قدم‌های او را پیش‌بینی می‌کنند.   دانیال حقیقی پیش از این کتاب، سه گانه «اقیانوس نهایی» را منتشر کرده و تحصیل کرده رشته معماری است. به همین دلیل علاوه بر داستان‌هایش، نوشته‌هایی درباره «شهر» در کارنامه دارد.     علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند ساعت 16 چهارشنبه 27 تیرماه 1397 به خانه فرهنگ گل‌ها واقع در خیابان کارگر شمالی بالاتر از خیابان فاطمی کوچه دیدگاه پلاک 28 مراجعه کنند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 07:14:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263265/کارآگاهان-خونسرد-نقد-می-شود کتاب "... ودوباره خورشید" در فرهنگ سرای اندیشه معرفی و بررسی می شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263271/کتاب-ودوباره-خورشید-فرهنگ-سرای-اندیشه-معرفی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی فرهنگ سرای اندیشه، چهارمین نشست از ویژه برنامه ی کتاب های بالدار معرفی و نقد و بررسی کتاب های تازه منتشر شده به معرفی کتاب «... و دوباره خورشید» شامل سروده های آزادگان درباره رحلت امام خمینی(ره) و رهبری آیت الله خامنه‌ای اختصاص پیدا کرده است. در این کتاب که به کوشش بیژن کیانی گردآوری شده است، بخشی از خاطرات و نامه‌های آزادگان در کنار سروده ها به چشم می‌خورد. لازم به ذکر است در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین سید محمدحسین ابوترابی امام جمعه موقت تهران، دکتر محمدرضا سنگری، دکتر امیر محمد عباس نژاد و مرتضی سرهنگی از کارشناسان و پژوهشگران ادبیات دفاع مقدس حضور و به بحث و بررسی کتاب «...و دوباره خورشید» خواهند پرداخت. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «... و دوباره خورشید» برگرفته از نامه‌ها، اشعار و خاطرات شماری از آزادگان سرافراز است که در مصیبت بزرگ چهارده خرداد، پس از اندوهی جان سوز و بی‌قراری و تلاطم روحی شدید به آرامش رسیدند و بذر امید در سرزمین سوخته ی دل هایشان جوانه زد و قامت برافراشت. این کتاب روایتی صادقانه از حزن و اندوه و اشک در رثای رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و آرامشی عمیق ناشی از انتخاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را در غربت اسارت نقل می کند. گفتنی است این برنامه از سوی فرهنگ سرای اندیشه و با مشارکت موسسه فرهنگی پیام آزادگان روز سه‌شنبه 26 تیرماه ساعت 30/18 در سالن اجتماعات فرهنگ سرای اندیشه برگزار می‌شود. علاقمندان جهت شرکت در این برنامه می توانند به فرهنگ سرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، بوستان شهید منفرد نیاکی(اندیشه) مراجعه نمایند و یا برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره 88765509 تماس بگیرند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 08:13:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263271/کتاب-ودوباره-خورشید-فرهنگ-سرای-اندیشه-معرفی-بررسی-می-شود تعبیر خواب‌های روشنفکران از سوی جامعه شکل می‌گیرد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263299/تعبیر-خواب-های-روشنفکران-سوی-جامعه-شکل-می-گیرد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست «بررسی و نقد آثار و افکار و کوشش‌های علمی و اجتماعی دکتر احسان نراقی» با سخنرانی مقصود فراستخواه، عضو هیأت‌علمی موسسه‌ی پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، با موضوع «بومی‌گرایی در ایران صحیح و غلط ندارد» و دکتر رحیم محمدی، عضو هیأت‌علمی دانشگاه امام‌حسین، دوشنبه (25 تیر 1397) در سالن کنفرانس انجمن جامعه‌شناسی ایران مستقر در دانشکده‌ علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. فراستخواه، سخنران اصلی این نشست، در ابتدا به ارائه‌تصویری روشن از شرایط علمی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عصر ظهور اندیشمندی به‌نام احسان نراقی در سال‌های دهه‌ 20 و 30 پرداخت و نحوه‌ شکل‌گیری و سیر پیدایش «بومی‌گرایی» در ایران را به‌اجمال تشریح کرد. وی ترسیم فضای حاکم بر آن دوران را با تشریح وضعیت ناموفق نهضت مشروطه و ناکامی‌های آن آغاز کرد. سپس مداخله و لشکرکشی نیروهای نظامی دول خارجی به ایران و تاثیر آن بر شرایط سیاسی و اجتماعی کشور در دهه‌ی 30 را از نظر گذراند. دورانی که تغییر حدود هفت دولت در بازه‌ زمانی یک‌ساله با اعمال فشار و مذاکرات پشت‌پرده، گواه وضعیت آشفته‌ آن است. آغاز جنبش عظیم نوسازی در ایران با راه‌اندازی راه‌آهن، کارخانجات، دانشگاه‌ها، اداره‌ها و... مسأله‌ بعدی مورد اشاره‌ فراستخواه بود. این استاد دانشگاه درباره‌ سیر جنبش نوسازی در کشورمان گفت: روند جنبشی که در نیمه‌ دوم آن به‌نوعی خودکامگی گرایش پیدا کرد و این پروژه، برخلاف نیمه‌ اول آن، دیگر چنگی به دل روشنفکران نمی‌زد. در این شرایط اقتدارگرایی معقول که منجر به توسعه شود، حاکم نبود و خودکامگی به طرق مختلف رواج داشت. این پروژه‌ نوسازی نسبت به سنت یک رفتار سرکوبگرانه داشت و نتوانست با سنت‌های جامعه همراهی داشته باشد. سرکوب ساختارهای جمعیتی کشور و برخورد دلبخواهانه با ساختارهای اجتماعی، محور پایانی این بخش از صحبت‌های فراستخواه بود. وی برای مثال به ایجاد اختلال در زندگی ایلات ایران و مهاجرت اجباری ایشان از سوی حاکمیت اشاره کرد و افزود: البته در این شرایط مردم به‌شکلی ذوق‌زده شاهد نوسازی و حضور پدیده‌های جدید عصر نو بودند و مقهورانه با دستاوردهای علمی و تکنولوژیک روبه‌رو شده بودند. در نتیجه جامعه‌ آن روزگاران ایران، به‌نوعی جهان‌زده شد و به حس لامکانی، زمین‌زدایی، مکان‌زدایی و تاریخ‌زدایی دچار شد. در این شرایط است که بومی‌گرایی در بین روشنفکران به‌عنوان نوعی گفتمان مفصل‌بندی و ارائه می‌شود. این محقق و جامعه‌شناس، پیش از پرداختن به آرا، اندیشه‌ها و زمینه‌های فعالیت احسان نراقی، چهار گروه از روشنفکران ایرانی را که به مسأله‌ بومی‌گرایی پرداخته‌اند، مختصراً معرفی کرد: روشنفکران دینی چون بازرگان و شریعتی که به پیگیری پروژه‌ علم‌گرایی و نوسازی در زمینه‌های دینی می‌پرداختند؛ روشنفکران حوزه‌ آکادمیک که سرسلسله‌ آنان فخرالدین شادمان بود و در ادامه، نراقی و حلقه‌ فردید در این گروه قرار می‌گرفتند؛ روشنفکران حوزه‌ عمومی همچون آل‌احمد که در زمینه‌ ادبیات، سیاست و... فعال بودند؛ روشنفکران حوزه‌ چپ که با صورت‌بندی بومی‌گرایی در گفتمان چپ، در مبارزه با امپریالیسم مواضع بومی‌گرایانه داشتند و آرین‌پور نمونه‌ی بارز این قسم از روشنفکران بود. برنده‌ «جایزه‌ ترویج علم» در سال 1396 در ذیل این مقدمه و در معرفی فخرالدین شادمان افزود: شادمان در سال 1304 موفق به اخذ درجه‌ دکتری حقوق از دانشگاه پاریس شد. در سال 1318 از دانشکده‌ علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه لندن دکترای اقتصاد و در سال 1339 از کمبریج مدرک دکترا گرفت. او در حوزه‌های بیمه، نفت، راه‌اندازی فرهنگستان، وزارت دادگستری و اقتصاد و کشاورزی، سازمان برنامه و... مشغول به کار بود. کتاب «تسخیر تمدن فرنگی» شادمان روایتی است از بومی‌گرایی که تاکید دارد نمی‌بایست ما ابژه‌ تمدن فرنگ بشویم و باید آن را تسخیر کنیم. مقاله‌ «تراژدی فرنگ» وی که در سال 1340 تالیف و منتشر شده است، در بحث بومی‌گرایی از اهمیت فراوانی برخوردار است. شادمان اهمیت شناخت غرب را تا حدی مهم می‌دانست که راه‌اندازی رشته‌ «فرنگ‌شناسی» در دانشگاه‌های کشور را الزامی می‌دانست و با این پیشنهاد تاکید داشت که ما نباید مفعولی برای فاعل شناسایی فرنگ باشیم. وی در ادامه به همین سیاق به معرفی احمد فردید، فارغ‌التحصیل سوربن و هایدلبرگ آلمان، و حلقه‌ او که شامل عنایت، شایگان، آشوری، نراقی، آل‌احمد، امیرحسین جهانبگلو و... می‌شد، پرداخت و در معرفی جلال آل‌احمد گفت: آل‌احمد پس از پیوستن به حزب توده به حرکات دینی و اسلامی دل بست. وی به تشویق نراقی داستان‌هایش را به‌سوی تصویرهای دراماتیک روستاها و شهرهای ایرانی سوق داد. او در این آثار نوعی ایدئولوژی مدرنیزاسیون دولتی را نقد می‌کند. در دهه‌ چهل او غرب‌زدگی را می‌نویسد. فراستخواه در جمع‌بندی این بخش از سخنانش گفت: اگر به گفتارها و واکنش‌های این افراد توجه می‌شد، مسیر نوسازی ایران تغییرات بسیاری پیدا می‌کرد و به‌احتمال فراوان گفتارهای انقلابی به این سرعت ظهور و بروز پیدا نمی‌کرد. این نویسنده و استاد دانشگاه با ورود به بحث معرفی آثار و نظرات نراقی گفت: نراقی نوزده سال داشت که به اروپا رفت. در سال 1337 «مؤسسه‌ مطالعات و تحقیقات اجتماعی» را راه‌اندازی کرد و در دهه‌ پنجاه ریاست مؤسسه‌ «تحقیقات و برنامه‌ریزی آموزش عالی» را بر عهده داشت. بررسی مسأله‌ سانسور در ایران؛ برگزاری اجلاس کیفیت زندگی؛ مشارکت در راه‌اندازی «بنیاد مطالعه‌ فرهنگ‌ها»؛ راه‌اندازی «مجمع گفت‌وگوی فرهنگ‌ها» و... از جمله اقدامات این روشنفکر و کنش‌گر ایرانی است؛ روشنفکری که در نهایت، در سال 1361 به‌عنوان وابسته‌ طاغوت به زندان افتاد. این پژوهشگر در ادامه به زمینه‌های فکری نراقی اشاره کرد و گفت: به‌لحاظ فکری ادامه‌ افکار شادمان را در نراقی می‌بینیم. کتاب «آینده‌نگری وضع جهان سوم در سال 2000» نوشته‌ نراقی در دهه‌ شصت است. او در این اثر چند دهه پیش‌تر به پیش‌بینی آینده می‌نشیند و سرمایه‌داری و سوسیالیسم را در مصرف‌زدگی و ماشین‌زدگی یکسان می‌بیند. تأثیر سوء فن‌سالاری و تکنوکراسی و عدم درک پیچیدگی‌های سنتی در پروژه‌ نوسازی را پیش‌بینی می‌کند و پیش‌بینی مهم او این‌گونه است که وی گسترش گرایش به ایدئولوژی‌ها و آرمان‌شهرهای دینی را اجتناب‌ناپذیر می‌بیند. فرهنگ غربی را جهان‌شمول نمی‌داند و جهان چندفرهنگی را مطالبه می‌کند. به‌گفته‌ فراستخواه، نراقی معتقد است ما در مواجهه با غرب دچار مقاطعه‌کاری شده‌ایم و به‌دنبال این هستیم که راه‌های آسان توسعه در غرب را به‌کار بگیریم و بدون بینش شرقی سراغ دانش غربی برویم. این در حال است که نراقی در دهه‌های پنجاه و شصت و هفتاد میلادی در جهان حضور پیدا کرد و در آن زیست و فهمید سرمایه و دانش نوعی قدرت است. او دانش برنامه‌ریزی را نوعی قدرت می‌دانست که منجر به توسعه می‌شود. نراقی پیش از روشنفکران غربی در مورد وضعیت دوره‌ مدرن مسأله و پرسش دارد و آن را به نقد می‌کشد به‌طوری که به‌جد می‌توان گفت نراقی در مرزهای آگاهی زمانه‌اش حرکت می‌کرد و نوعی آوانگاردی و گفتار پیش‌رو در او دیده می‌شد و به‌هیچ‌وجه از زمانه‌اش عقب نماند. و اما پرسش اصلی از منظر فراستخواه این است که مشکل این کردار گفتمانی چیست؟ و در پاسخ می‌افزاید: گفتمان پهلوی و پروژه‌ مدرنیزاسیونش نراقی را در رده‌ دیگران دیده است و به بیانی قورتش داده است. همین‌طور ساختارهای علمی و پیشامدرن و پیشاعلمی جامعه، گفتارهای پسامدرن برایش قامض و پیچیده بود. به‌طوری‌که در این‌جا شکاف نخبگان (نراقی) و جامعه را می‌بینیم زیرا آن چیزی که در جامعه‌ ایران دیده می‌شود طبقات متوسط سنتی است که در این جامعه‌ معیشتی گفتارهای نراقی در نقد مدرنیته و سرمایه‌داری مطرح می‌شود، و طبیعی است که روئسای این طبقات سنتی گفتار نراقی را تصاحب می‌کنند زیرا تعبیر خواب‌های روشنفکران از سوی جامعه شکل می‌گیرد. وی در پایان سخنانش اذعان داشت که بازنمایی اجتماعی گفتارهای نراقی به‌شکل دیگری صورت گرفته و از سوی گروهی خاص مصادره به مطلوب شده است. نراقی بهانه‌ای است که ما برگردیم به گفتارهای خودمان تا بدانیم تعبیر گفتارهای امروزمان چه نسبتی با جامعه برقرار می‌کند. در پایان این نشست، محمدی، محقق و عضو هیأت‌ علمی دانشگاه امام حسین، به جمع‌بندی مباحث طرح‌شده پرداخت و در سخنانی کوتاه افزود: در اینجا هم موضوع سیر حرکت واژگان در زبان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و تأمل بر سیر تطور واژگان در زبان و در به‌کارگیری واژه‌هایی چون: فرنگ، غرب، اروپا، تجدد، جهان‌ذدگی و...راهگشاست. در این بین ما براساس شناخت خودمان از غرب با آن معامله می‌کنیم. در این موضوع، فاصله‌ گرفتن روشنفکران از مفاهیم و وابستگی‌های طبقاتی، دینی، اقتصادی و... مسأله است و باید پرسید که آیا چنین توانی در روشنفکران ایرانی معاصر وجود داشته است، یااینکه آنان در پارادایم مسلط قرار داشتند و توان خروج از آن را نداشتند و از اندیشه‌ی درون‌پارادایمی برخوردار بودند. پرداختن به علل مهاجرت روستائیان به شهرها و ساختار اجتماعی ایران در دهه‌های اولیه‌ سده‌ اخیر، و لزوم عبور از گفتمان روشنفکری و روآوردن به گفتمان دانشگاهی، به‌دلیل کارنامه‌ نامطلوب جریان روشنفکری در ایران، پایان‌بخش صحبت‌های دکتر محمدی بود. در پایان برخی از حضار و دانشجویان، به طرح سوالاتی از دکتر فراستخواه با نگاه عمدتا انتقادی پرداختند. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Jul 2018 07:16:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263299/تعبیر-خواب-های-روشنفکران-سوی-جامعه-شکل-می-گیرد برگزاری دوره اختصاصی تربیت مدرس زبان فارسی ضروری است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263253/برگزاری-دوره-اختصاصی-تربیت-مدرس-زبان-فارسی-ضروری به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی بنیاد سعدی، نشست خبری هشتاد و پنجمین دوره دانش‌افزایی زبان فارسی بنیاد سعدی با حضور حداد عادل، رئیس‌، فرهاد پالیزدار، معاون امور بین‌الملل و سیدباقر سخایی دبیر بنیاد سعدی و رضامراد صحرایی، معاون آموزش وپژوهش و تنی چند از مدرسان غیر ایرانی حاضر در دوره برگزار شد. حدادعادل با بیان اینکه بنیاد سعدی با حدود 6 سال سابقه فعالیت، تلاش کرده است تا آموزش زبان فارسی را در جهان ساماندهی کند، اظهار کرد: در این سال‌ها اقداماتی همچون تالیف انواع کتاب‌‌های درسی بر پایه روش‌های تخصصی آموزش زبان فارسی به خارجیان انجام داده‌ایم. به غیر از تالیف کتاب، ‌بنیاد سعدی فعالیت‌های گسترده‌تری همچون برگزاری انواع دوره‌های آموزشی برای فارسی آموزان و معلمان زبان فارسی انجام داده است. 55 دوره دانش افزایی تربیت مدرس کوتاه مدت طی 3 سال حداد‌عادل با اشاره به آنکه بنیاد سعدی در 3 سال گذشته، 55 دوره دانش‌افزایی کوتاه مدت تربیت مدرس برگزار کرده است، افزود: بنیاد سعدی هر ساله یک دوره بلندمدت تابستانه برگزار می‌کند و طی سال‌های قبل در  این دوره بلندمدت، هم فارسی آموزان و هم معلمان زبان فارسی شرکت می‌کردند، اما امسال به این نتیجه رسیدیم که یک دوره اختصاصی تربیت مدرس ضروری است و دوره فارسی آموزی را در دی ماه برگزار کنیم. به گفته رئیس بنیاد سعدی، دوره دانش‌افزایی تربیت مدرس امسال 93 شرکت‌کننده دارد که از این تعداد 67 نفر غیر ایرانی هستند و سایر شرکت‌کنندگان را نیز معلمان ایرانی خارج از کشور و یا علاقه‌مند به تدریس در خارج از کشور تشکیل می‌دهند. وی با اشاره به آمار شرکت‌کنندگان این دوره توضیح داد: از 16 کشور شرکت کرده، بالاترین تعداد متعلق به کشور ارمنستان با تعداد 19 نفر، کشور ترکیه با تعداد 14نفر و ازبکستان با تعداد 10 نفر هستند. سایر معلمان شرکت‌کننده نیز از کشورهای ‌دانمارک، آلبانی، تونس، صربستان، گرجستان، سوریه، لبنان، هند، بنگلادش، اوگاندا، کنیا و عراق پذیرفته شده‌اند. حداد عادل افزود: این افراد در این دوره روش تدریس مهارت‌های خواندن، صحبت کردن، نوشتن و شنیدن را می‌آموزند و با فنون آموزش ادبیات فارسی آشنا می‌شوند. «‌آشنایی با استاندارد آموزش زبان فارسی»،«‌اصول کلاس داری و مدیریت کلاس‌» و «روش تدریس کتاب‌های بنیاد سعدی مانند گام اول» از دیگر برنامه‌های آموزشی است که در این دوره تعریف شده است. رئیس بنیاد سعدی همچنین به برنامه‌های فرهنگی در نظر گرفته شده برای شرکت‌کنندگان این دوره آموزشی در ساعت بعداز ظهر و سفر به دو استان سمنان و اصفهان اشاره کرد تا این استادان زبان فارسی با فرهنگ ایران بیشتر آشنا شوند. بر اساس این گزارش، بخش دوم نشست خبری هشتاد و پنجمین دوره دانش افزایی زبان فارسی به سوالات خبرنگاران اختصاص یافت. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:37:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263253/برگزاری-دوره-اختصاصی-تربیت-مدرس-زبان-فارسی-ضروری رعایت نکردن کپی‌رایت باعث شده به کشور ما به‌عنوان راهزن فرهنگی نگاه شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263263/رعایت-نکردن-کپی-رایت-باعث-شده-کشور-به-عنوان-راهزن-فرهنگی-نگاه-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) به نقل از ستاد خبری همایش «حق مالکیت ادبی؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها»، محمد حسینی، با اشاره به اینکه به خاطر رعایت نکردن کپی‌رایت، به کشور ما به‌عنوان یک راهزن فرهنگی نگاه می‌شود، گفت: اینکه ناشران آثار مهم‌ترین نویسندگان جهان را به بهای اندکی منتشر کنند، جدا از شکل نامناسبی که در سطح جهان دارد، به تولید نویسندگان داخلی نیز صدمه می‌زند. چراکه ویترین محدود کتابفروشی‌های ما از این آثار که اغلب با ترجمه‌های متعددی بیرون می‌آیند، پُرمی‌شود و فضا را برای هم‌صنفان من کوچک و کوچکتر می‌کند. این نویسنده افزود: معمولا آثار نویسندگان خارجی برای ترجمه از صافی‌های متعددی عبور می‌کند، ازجمله صافی جوایز داخلی و بین‌المللی. درنهایت ما با حدود هزار نویسنده بسیار حرفه‌ای از جمعیت چندمیلیاردی جهان روبرو هستیم که آثارشان بدون پرداختن حق و حقوقی به نویسنده یا بازماندگانش با ترجمه‌های مکرر به بازار می‌آید. این اتفاق زشتی است که جلوه بدی از فرهنگ ایران به نمایش می‌گذارد و از طرف دیگر ناشران خارجی با این پیش‌فرض به ادبیات ایران نگاه می‌کنند که توانایی تولید فکر را ندارد و سارق اندیشه دیگران است، برای همین کمتر به سراغ آثار ایرانی می‌روند. حسینی گفت: اعتقاد شخصی من این است که ادبیات معاصر ما بسیار درخشان است و قابلیت رقابت با برخی از مهم‌ترین آثار جهان را دارد. ممکن است در تکنولوژی کشور پیشرفته‌ای نباشیم، اما یکی از پایه‌ها و ستون‌های محکم ادبیات در طول تاریخ بود‌‌‌ه‌ایم. ولی گیریم که اینطور نباشد، یعنی ادبیات ما ضعیف‌تر و ادبیات ترجمه قوی‌تر باشد، کسی که اثر قوی‌تر را می‌خواهد باید بهای آن را بپردازد و دزدی راه مناسبی برای دسترسی آسان به کالاها نیست. عضو هیات مدیره انجمن صنفی داستان‌نویسان تهران در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع قراردادهای نشر میان نویسنده و ناشر پرداخت و ادامه داد: در بخش داخلی قوانین حداقلی وجود دارد، اما این قوانین نقص دارند و آنچه امروز در قراردادهای نشر وجود دارد، کفه‌اش به نفع ناشران سنگین است، زیرا اتحادیه ناشران سال‌هاست که تشکیل شده و آن‌ها خودشان را بنگاه اقتصادی فرهنگی می‌دانند و به‌طور طبیعی پیگیر منافع خودشان بوده‌اند، درحالی‌که ما تازه دارای یک انجمن صنفی شده‌ایم و داریم کنار هم نشستن و همفکری را مشق می‌کنیم. این نویسنده با اشاره به برخی نقاط گنگ این قراردادها گفت: قراردادهای نشر اغلب تاریخ‌ روشنی ندارند، تیراژ‌ها در آن ذکر نمی‌شود و در واقع همه چیز در اختیار ناشر است. در بند آخر همه این قراردادها هم ماده‌ای آمده است که اگر اختلافی در رعایت قوانین این قرارداد پیش آمد باید هر طرف یک داور مُرضی‌الطرفین معرفی کند و نظر او حکم قطعی است. همین یک بند کل قرارداد را از جنبه حقوقی خارج می‌کند و شما نمی‌توانید آن را در محاکم مطرح کنید. یا در هیچکدام از قراردادها ذکر نشده که وقتی کتابی در بازار تمام شد طی چه مدتی باید دوباره تجدید چاپ شود. به همین خاطر انبوهی از کتاب‌های مهم تاریخ ادبیات سال‌های سال است که در اختیار ناشر بوده و تجدید چاپ نشده و نویسنده هیچ کاری نمی‌تواند بکند. وی بین کرد: انجمن صنفی داستان‌نویسان تهران در تلاش است که قراردادی را به‌عنوان قرارداد تیپ ارائه کند که منافع هر دو طرف یعنی ناشر و نویسنده را دربربگیرد، چراکه در اساسنامه انجمن بر حمایت از حقوق صنفی تاکید شده و حق مالکیت فکری و معنوی جزو اولین اقداماتی است که ما در این انجمن در پیش گرفته‌ایم. حسینی گفت: اگر ما به قانون جهانی کپی‌رایت بپیوندیم، خواه ناخواه بحث ممیزی هم باید حل بشود، چراکه هیچ نویسنده‌ای در هیچ‌کجای جهان ممکن نیست به ناشر این اختیار را بدهد که هرکجای کتاب را که خواست حذف کند. به همه این دلایل انجمن صنفی داستان‌نویسان تهران با همه توان خود پیگیر پیوستن ایران به کنوانسیون برن است و قصد داریم در همایش کاشان از مخالفان این قانون هم دعوت کنیم تا حرف‌های خود را بزنند و همه اشکالات سر راه مورد بررسی قرار بگیرد. همایش دو روزه «حق مالکیت ادبی؛ گفته‌ها و ناگفته‌ها» از سوی انجمن صنفی داستان‌نویسان استان تهران و با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شهریور ماه امسال در کاشان برگزار می‌شود. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 16 Jul 2018 07:11:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263263/رعایت-نکردن-کپی-رایت-باعث-شده-کشور-به-عنوان-راهزن-فرهنگی-نگاه-شود ۲۲ کتاب انتشارات مدرسه در آمریکا منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263310/۲۲-کتاب-انتشارات-مدرسه-آمریکا-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب(ایبنا) به نقل از روابط عمومی انتشارات مدرسه؛ به دنبال معرفی آثار انتشارات مدرسه در بازارهای بین المللی نشر ، انتشارات سوپرم سنجر از کشور آمریکا پس از مذاکره با آژانس ادبی پل به عنوان نماینده انتشارات مدرسه تفاهم‌نامه برای خریدکپی رایت مجموعه کتاب‌های قصه‌های کوچولو موچولو (10 جلد) نوشته مهری ماهوتی، قصه‌های گیلی گیلی(7 جلد) نوشته سوسن طاقدیس و قصه‌های دوست داری ...بشی (5 جلدی ) اثری از لاله جعفری را امضا است. این کتاب‌ها طی تفاهم نامه مابین انتشارات مدرسه و آژانس ادبی پل به انگلیسی ترجمه و از سوی این ناشر آمریکایی منتشر خواهد شد ]]> کودک و نوجوان Tue, 17 Jul 2018 06:23:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263310/۲۲-کتاب-انتشارات-مدرسه-آمریکا-منتشر-می-شود آغاز مسابقه کتابخوانی «دعبل و زلفا» همزمان با دهه کرامت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263250/آغاز-مسابقه-کتابخوانی-دعبل-زلفا-همزمان-دهه-کرامت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حسین سعیدی با اعلام این خبر اظهار کرد: رمان «دعبل و زلفا» نوشته حجت‌الاسلام والمسلمین مظفر سالاری و از تولیدات به‌نشر، به‌عنوان منبع این مسابقه کتابخوانی درنظر گرفته شده است.   وی با بیان این‌که این مسابقه همزمان با دهه کرامت (24 تیرماه) و ایام میلاد هشتمین امام شیعیان آغاز  و تا پایان ماه صفر(آبان‌ماه) و ایام شهادت امام رضا (ع) ادامه خواهد داشت، افزود: تمام کتاب‌های مسابقه همراه با کارت ویژه با کد منحصر به‌فرد در مسابقه و با 50 درصد تخفیف پشت جلد (12 هزار و 500 تومان) به فروش می‌رسد.   مدیرعامل به‌نشر ادامه داد: شرکت‌کنندگان با خرید کتاب، مطالعه و ارسال کد قرعه‌کشی به سامانه پیامکی 30003209 ابتدا در قرعه‌کشی هفتگی شرکت داده می‌شوند که نتایج قرعه‌‎کشی هفتگی، هر هفته اعلام و جایزه فرد برنده حداکثر تا یک هفته بعد پرداخت می‌شود.   سعیدی بیان کرد: در پایان مهلت شرکت، سؤالات محتوایی و تستی این مسابقه روی سایت www.Behnashr.com منتشر می‌شود و تنها افرادی که دارای کد انحصاری قرعه‌کشی هستند، می‌توانند پاسخ سؤالات را همراه با کد، ارسال کنند و در صورت پاسخگویی درست به سؤالات، در قرعه‌کشی نهایی جایزه ویژه شرکت داده می‌شوند. یک دستگاه خودروی سواری و هشت کمک هزینه سفر به عتبات عالیات به‌عنوان جوایز ویژه این مسابقه درنظر گرفته شده است. دوشنبه هر هفته پس از دهه کرامت تا پایان ماه صفر، قرعه‌کشی‌های هفتگی انجام و یک جایزه چهار میلیون ریالی (کمک هزینه سفر به مشهد)، دو جایزه یک میلیون ریالی(کارت خرید کتاب و سوغات) و سه بسته متبرک فرهنگی به برگزیدگان اهدا می‌شود.   وی با اشاره به این‌که سؤالات مرحله نهایی در تاریخ 24 آبان‌ماه و همزمان با هفته کتاب و کتابخوانی منتشر می‌شود، گفت: شرکت‌کنندگان تا پایان آبان‌ماه برای ارسال پاسخ‌ها مهلت دارند و قرعه‌کشی مرحله نهایی نیز روز، چهارم آذرماه مصادف با 17 ربیع‌الاول و سالروز میلاد فرخنده پیامبر اکرم (ص) انجام خواهد شد.   «دعبل و زلفا» اثر دیگری از مؤلف رمان شیرین و پرفروش «رؤیای نیمه شب» است که مورد تمجید مقام معظم رهبری قرار گرفته و به چاپ شصت و هفتم رسیده است. این اثر، روایتی عاشقانه از آشنایی و زندگی پر فراز و نشیب دعبل خزاعی، شاعر اهل‌بیت (ع) و همسر سازش‌ناپذیرش، زلفاست. در این کتاب، مقاطعی از زندگی دعبل در زمان امام موسی کاظم (ع) و امام رضا (ع) به‌صورت داستانی روایت شده است.عشق میان او و زلفا، بستری جذاب برای ماجراهای فراوان این رمان است که تلاش دارد براساس داده‌های تاریخی به بازسازی و بازآفرینی ماجراها و حوادث بپردازد.   به‌نشر این کتاب را در قطع رقعی در 332 صفحه منتشر کرده است. ]]> دین‌ Mon, 16 Jul 2018 04:49:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263250/آغاز-مسابقه-کتابخوانی-دعبل-زلفا-همزمان-دهه-کرامت کارگاه‌های تابستانی نشر افق برای نویسندگان، تصویرگران و مترجمان http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263258/کارگاه-های-تابستانی-نشر-افق-نویسندگان-تصویرگران-مترجمان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ نشر افق قصد دارد تا از فرصت تابستان استفاده کند و در این روزها دست به برگزاری پنج کارگاه در حوزه نویسندگی، ترجمه و تصویرگری بزند. در این دوره‌های آموزشی، حمیدرضا شاه‌آبادی (نویسنده و پژوهشگر) کارگاه داستان‌پردازی در دل تاریخ، محمد طلوعی (نویسنده) کارگاه کشف ایده‌های داستانی در زندگی واقعی، مژگان کلهر (نویسنده و مترجم) و هدی حدادی (نویسنده و تصویرگر) کارگاه کتاب تصویری، از ایده تا اجرا، شکوه حاجی‌نصرالله (نویسنده و پژوهشگر) کارگاه اصول و شیوه‌های قصه‌گویی و کتاب‌خوانی و آتوسا صالحی (نویسنده و مترجم) کارگاه ترجمه برای کودکان را برگزار خواهند کرد. کارگاه‌های تابستانی نشر افق روزهای پنج‌شنبه از ساعت ۹ تا ۱۶ در دفتر این انتشارات واقع در میدان انقلاب تشکیل خواهد شد و به شرکت‌کنندگان گواهی‌نامه گذراندن دوره ارائه می‌شود.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 06:13:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/263258/کارگاه-های-تابستانی-نشر-افق-نویسندگان-تصویرگران-مترجمان کتاب‌های زرد اگر مخاطب نداشتند از سطح بازار جمع می‌شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263261/کتاب-های-زرد-اگر-مخاطب-نداشتند-سطح-بازار-جمع-می-شدند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_ملیسا معمار: کیفیت کتاب‌هایی که در هر جامعه‌ای منتشر می‌شود نقش مهمی در آگاهی بخشی درست و صحیح به جامعه دارد. اهمیت این مساله در حوزه کتاب‌های کودک و نوجوان، بیشتر نمایان می‌شود چرا که لوح پاک ذهن کودکان به راحتی پذیرای مطالبی است که در کتاب‌ها مطالعه می‌کنند. در این میان نقش کارشناسان نشر و تاثیری که در تعیین کیفیت آثار منتشر شده دارند مهم و تعیین کننده است. فریبا نباتی از نویسندگان، مترجمان و پژوهشگرانی است که علاوه بر نویسندگی، سال‌ها به عنوان کارشناس نشر در انتشاراتی مانند به‌نشر و امیرکبیر فعالیت داشته است و در حال حاضر مشاور فرهنگی نشر پیدایش است. به این بهانه با او گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید.   به عنوان کسی که سال‌ها به عنوان کارشناس و مشاور نشر در انتشارات مختلف فعالیت داشته، معیارهای انتخاب و گزینش آثار در طول سال‌ها چه تغییر و تحولاتی داشته است؟ سوال خوبی است. این معیارها تغییر کرده‌اند اما نه چندان زیاد. به عنوان کسی که از کار قصه‌نویسی و گزارش‌گری وارد حیطه کارشناسی نشر کتاب شدم و در چند انتشاراتی به طور فعال کار کرده‌ام، با قاطعیت می‌گویم که همیشه نگاهی کیفی به آثار داشته‌ام. تسلط نویسنده و مترجم بر متن، موفقیت نویسنده در نوشتن متن (اعم از داستان و غیر و داستان) همیشه برایم ملاک اول بوده و هست. همچنین در بسیاری از موارد کافی بوده و هست که موضوع مخاطب داشته باشد. بهتر است بگویم با تغییر ذائقه مخاطب طبیعتا ملاک‌های انتخاب اثر هم براساس آن تغییر کرد اما ملاک کیفی همچنان ثابت ماند. زمانی آثار واقع‌گرایانه بیشتر مخاطب داشت و رویکرد ما نیز به این‌گونه آثار بود. در این مقطع زمانی مخاطبان کودک و نوجوان از آثار فانتزی و ژانری استقبال می‌کنند و طبیعتا ما هم برای اقناع آنان به این‌گونه آثار توجه می‌کنیم. اما تاکید می‌کنم برای بسیاری از کارشناسان نشر ملاک اصلی انتخاب اثر کیفیت آن است که کیفیت هم در آثار داستانی و غیر داستانی ملاک‌های بسیاری دارد که در حوصله این مقال نیست. چه معیارها و ویژگی‌هایی برایتان اهمیت بیشتری دارد؟ کیفیت،کیفیت،کیفیت. این اصلی‌ترین ملاک انتخاب و کارشناسی است.   اسم نویسنده و برند بودنش در کارشناسی کتاب‌ها چقدر برایتان مهم است؟ هر چند سابقه و توان صاحب اثر برایم بسیار مهم است اما این تنها معیار انتخاب اثر نیست. سابقه و نام صاحب اثر تا جایی مهم است که بر روی کیفیت اثر تاثیر داشته باشد، اگر نه چه بسیارند نویسندگان و مترجمان و تصویرسازانی که با نخستین آثارشان ثابت کرده‌اند که می‌توان نام نداشت و اثری با کیفیت خوب نوشت. در گزینش آثار چقدر به سلیقه و خواست مخاطب توجه می‌کنید؟ سلیقه مخاطب بی‌شک یکی از مهم‌ترین معیارهای هر صنعتی است که نشر کتاب هم از آن جدا نیست. اما وظیفه ما این نیست که فقط خوراکی مطبوع برای مخاطبانمان تولید کنیم. به طور قطع وظیفه ما این است که ضمن رعایت ذائقه مخاطب، سلیقه و سواد آن‌ها را ارتقا دهیم. دلیل بسیاری از پژوهش‌ها و نقدها و جلسات و همایش‌ها هم همین ارتقاء کیفی آثار و سلایق مختلف است. در طول سال‌هایی که به عنوان کارشناس نشر یا مشاور فعالیت داشته‌اید، توانسته‌اید نویسنده‌ یا کتاب خاصی را که ناشناخته بوده در جامعه معرفی و مطرح کنید؟ بله، سعی کرده‌ام چنین فرصتی را برای همکاران و دوستان نویسنده و مترجم و تصویر سازمان فراهم کنم. اما بهتر است بگوییم که این خود همکارانمان بوده‌اند که با همت و پشتکار بسیارشان توانسته‌اند آثار بسیاری را وارد حوزه نشر کنند و موفق شوند. و اجازه بدهید از کسی نام نبرم چرا که به نظرم خود این دوستان می‌دانند که نخستین اثرشان را در کدام انتشاراتی منتشر کرده‌اند و کدام ناشر این امکان را برایشان فراهم کرده‌است. اما جواب سوالتان را باز قاطعانه می‌دهم:بله. در زمینه کارشناسی کتاب‌ها با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستید؟ چالش‌ها بسیارند. از کیفیت اثر و جذابیت موضوع گرفته تا اداره صدور مجوز کتاب و میزان ممیزی اثر و نحوه برخورد با صاحب اثر و جلب رضایت کارشناسان دیگر و رعایت الویت‌های انتشارات و ...به عبارتی کارشناس نشر فقط درباره کیفیت اثر فکر نمی‌کند بلکه باید نسبت به بسیاری از حواشی چاپ اثر هم حساس باشد. هر چند که در ظاهر تنها رعایت ملاک کیفی کافی به نظر می‌رسد اما بنا بر سیاست‌های انتشاراتی‌های مختلف، ملاک‌ها و طبیعتا چالش‌ها تغییر می‌کند و بیشتر و کمتر می‌شود. کیفیت کتاب‌های کودک تالیفی و ترجمه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ طی بیست سال اخیر با توجه به رویکرد مخاطب محور می‌توانم بگویم که در زمینه تالیف کتاب کودک بسیار جلو رفته‌ایم. به جد می‌توان گفت برخی از نویسندگان ما توانسته‌اند آثاری هم‌پایه آثار خوب نویسندگان مطرح غربی خلق کنند. تعدادشان هم کم نیست، اما نام نمی‌برم مبادا کسی را و اثری را از قلم بیندازم و البته نامشان هم در این چند خط نمی‌گنجد. اما در زمینه رمان نوجوان صرف نظر از تلاش دوستان و همکاران در نشرهای مختلف و مخصوصا حمیدرضا شاه‌آبادی در کانون پرورش فکری می‌توانم بگویم هنوز راه طولانی‌ای در پیش داریم. هر چند که نویسندگان‌مان گاهی اوقات آثار برجسته‌ای تولید کرده‌اند که نمی‌توان به راحتی از کنارشان گذشت اما این راه درازی‌ است که برای طی آن باید سال‌ها تلاش کرد. از طرفی هم شاید توقع زیادی از نویسندگان‌مان داریم. می‌دانید که وضع نشر کتاب چگونه است. یک نویسنده برای خلق یک اثر درخور مقایسه با آثار برتر غرب، چند سال باید کار کند تا هزار یا حداکثر دو هزار شمارگان اثرش وارد بازار شود؟ در طی این چند سال چقدر می‌تواند درآمد داشته باشد تا با فراغ بال اثرش را خلق کند؟ ناشر هم که همین وضع را دارد. سرمایه‌ای را که روی کتاب می‌گذارد چند سال بعد باید پس بگیرد؟ سودش را چند سال بعد دریافت می‌کند؟ قبلا هم گفتم وضع تولید و نشر کتاب بسیار پیچیده است. هم و عزم جدی می‌طلبد، فداکاری و گاهی ایثار می‌خواهد. اصلا کار فرهنگی در کشورمان فداکاری می‌خواهد، به شرط اینکه صاحب خانه‌ها هم برای گرفتن اجاره‌شان و تاجران هم برای دریافت سود بیشترشان و حاکمان هم برای رسیدن به قدرتشان کمی فداکاری به‌خرج دهند. اگر نه ما پیش نخواهیم رفت، ما فرو می‌رویم.   چرا در بازار کتاب کودک و نوجوان با انبوه کتاب‌های زرد و بازاری مواجه‌ایم؟ کتاب‌های زرد، مطبوعات زرد، اغذیه زرد، پوشاک زرد، تفریح زرد و زرد و زرد و زرد. باید باور کنیم این زردها اگر مخاطب نداشتند از سطح بازار جمع می‌شدند اما مخاطب دارند، بازار دارند، فروش دارند. هم فروشنده دارند و هم خریدار. ‌اما به نظرم مهم‌ترین دلیل بازار اینگونه اجناس (بگذارید با همین لفظ درباره‌شان سخن بگویم،اگر نه نمی‌شود نام این جنس‌ها را کالای فرهنگی و یا کتاب گذاشت، که کتاب نامش حرمت دارد) ارزان بودنشان است. ببینید وقتی کتابی با کیفیت چه از نظر محتوا و چه از نظر ظاهر منتشر می‌شود قطعا برای تولید آن سرمایه بیشتری مصرف شده. جدای از کارشناسی اثر، هزینه‌های ویرایش، تصویرسازی و صفحه‌آرایی و گرافیک، جلد و کاغذ و چاپ و صحافی هزینه‌های کمی نیستند. ناشران زردکار به معماران بساز و بفروش شبیه‌اند و ناشران کتاب و آثار فرهنگی با کیفیت به مهندسازان کارآزموده و متعهد و قانون‌مدار. خب طبیعی است که چنین می‌شود. مخاطب ما کتاب می‌خواهد. ‌برخی قیمت را در نظر می‌گیرند و برخی کیفیت را. بنابراین به نظرم علت اصلی فروش این نوع اجناس این است که مخاطب هنوز به این نتیجه نرسیده است که کیفیت چه نقشی در ارضای نیازش دارد.از طرفی دیگر نهادهای نقش دهنده و هدف ‌گذار و سیاست گذار در این بساز و بفروشی اجناس زرد بسیار موثرند. مثلا فکر کنید که ما بعد از چند ماه سرمایه‌گذاری مادی و زمانی اثری را - که جوایز جهانی بسیار برده و موضوعی جذاب و تاثیرگذار و انسانی دارد-  به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌فرستیم تا بررسی کنند و مجوز  بدهند. ارشاد هم بعد از یکی دو ماه نامه‌ای می‌دهد و می‌گوید یک فصل از رمان را حذف کنید چرا که در آن فصل سگ وارد خانه شده و این جزو خطوط قرمز است. حالا هر چه قسم آیه و قرآن بخورید که این سگ فرار کرده و ناآگاه وارد خانه شده و در همان فصل هم آمده که بانوی خانه مخالف حضور سگ در خانه بوده و پسرک شخصیت اول داستان هم در تمام طول فصل داشته دنبال سگ می‌دویده تا از خانه بیرونش کند و...، فایده‌ای ندارد که ندارد. فصل باید حذف شود. یعنی بخشی از طرح داستان حذف شود. یعنی از صفحات وسط کتاب صفحه آرایی شده ۶ صفحه حذف شود و‌... در این شرایط شما چند ناشر بساز بفروش سراغ دارید که اینگونه معضلات را داشته باشد؟ یا مثلا ناشری آثار چاپ شده ناشران دیگر را انتخاب می‌کند و به مترجمی دم دستی می‌دهد و بدون ویرایش و هزار زحمتی که ناشر خوب کتاب را عرضه کرده، همان اثر را با چند هزار تومان تفاوت قیمت وارد بازار می‌کند. مخاطب از همه جا بی‌خبر هم می‌رود و ارزان‌تر را می‌خرد و ناخودآگاه به عرضه اجناس زرد کمک می‌کند. البته تبلیغات زردها هم کم موثر نیست. از آن طرف این را هم در نظر بگیرید که اصلا این رنگ زرد هم عجیب طرفدار دارد. نقش کارشناسان نشر در این زمینه چیست؟ خب اول این را بگویم که من فعلا فقط مشاور فرهنگی انتشارات پیدایش هستم‌. اما به عنوان کسی که بیش از 30 سال است که در بخش فرهنگ مکتوب کشور نقش کوچکی داشته‌ام خیلی راحت بگویم که سر کلاف دست من و امثال من نیست. ما سا‌ل‌هاست که کار می‌کنیم، فریاد می‌زنیم، بحث می‌کنیم و فقط راهپیمایی نکرده‌ایم، کسی هم به علامت تایید و یا تکذیب سری تکان نداده است. وضعیت فرهنگ کشور مثل وضعیت اقتصاد و اجتماع کلاف سردرگمی ‌است که همه ما را مشغول چه کنم کرده است. متاسفم از صراحت لهجه‌ام. وقتی دولت‌ها در تمام این سال‌ها خواسته‌اند بر همه عرصه‌های فرهنگی مسلط باشند بهتر است راهکارها را هم خودشان تبیین کنند و ماهم این وسط همچنان کار می‌کنیم و کار می‌کنیم تا تمام شویم.   ]]> کودک و نوجوان Tue, 17 Jul 2018 05:18:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263261/کتاب-های-زرد-اگر-مخاطب-نداشتند-سطح-بازار-جمع-می-شدند شب شعر طنز «گلستانه» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263266/شب-شعر-طنز-گلستانه-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) شب شعر طنز «گلستانه» با هدف ایجاد روحیه نشاط و سرزندگی در شهروندان، فراهم کردن فضا و شرایط مناسب برای شعر طنز در جامعه، پاسداشت آداب و رسوم، سنت‌ها و فرهنگ ایرانی به منظور بیان موضوعات اجتماعی روز جامعه است که همه ساله به میزبانی فرهنگسرای گلستان برگزار می‌شود. براساس خبر روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه 8 و فرهنگسرای گلستان، در این شب شعر، ناصر فیض و صابر قدیمی از شاعران طنزپرداز برجسته کشور، به عنوان کارشناس مجری حضور دارند و شاعران طنز‌پرداز مهمان، مصطفی مشایخی، شروین سلیمانی، مهدی فرج‌الهی و نسیم عرب امیری شعرهای طنز خود را با موضوعات روز جامعه می‌خوانند. هم‌چنین اجرای موسیقی زنده توسط مهدی فرج‌الهی انجام خواهد شد. در بخش دیگری از این شب شعر طنز، مجری برنامه چند کلمه را برای مخاطبین بیان خواهد کرد و از آنان می‌خواهد که با این کلمات، شعر طنز بسرایند و در انتها به 5 نفر از برندگان این بخش، جوایزی طنز‌گونه اهداخواهد شد. شب شعر طنز «گلستانه» با حضور جمعی از شاعران و طنزپردازان کشور عصر چهارشنبه 27 تیرماه ساعت 17:30 در فرهنگسرای گلستان برگزار می‌شود. علاقه‌مندان جهت شرکت در این شب شعر می‌توانند به فرهنگسراي گلستان واقع در نارمك، ميدان هلال احمر، خيابان گلستان مراجعه كنند. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 04:59:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263266/شب-شعر-طنز-گلستانه-برگزار-می-شود همه ديوانه پروست نيستند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263302/همه-ديوانه-پروست-نيستند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_اميلي تمپل/ ترجمه : بهار سرلك_بسياري عاشق مارسل پروست هستند و اغلب نويسندگان او را مي‌ستايند. بارها و بارها شنيده‌ايم كه او بزرگ‌ترين نويسنده تاريخ بوده است اما همه با اين گفته موافق نيستند. نويسندگانِ منتقد پروست از بنام‌هاي دنياي ادبيات به شمار مي‌روند كه از آنها با اين عنوان‌ها ياد مي‌كنيم: برنده جايزه نوبل، رمان‌نويس سبك گوتيك، دو استاد زبردست مدرنيست و نويسنده فمينيست درخور توجه. در ادامه نظرات كوبنده اين منتقدان را درباره نويسنده فرانسوي و رمان پرشور تمام‌نشدني و مشهورش مي‌خوانيد. كازوئو ايشي‌گورو، نويسنده انگليسي برنده جايزه نوبل، در مصاحبه با «هافينگتون پست‌» گفته: «رك‌وراست بگويم، به غير از جلد نخست رمان «روزهاي از دست رفته» پروست، از نظرم كسل‌كنندگي‌اش غيرقابل تحمل است. مشكل پروست اين است كه گاهي متن مبهوت‌كننده‌اي از او مي‌خواني اما بعد بايد ٢٠٠ صفحه فضل‌فروشي‌هاي تندوتيز فرانسوي، رزمايش‌هاي قشر مرفه و خودپسندي‌هاي محرز را بخواني. و اين روند ادامه خواهد يافت. اما گه‌گاه وقتي به ايده‌هاي او از حافظه و خاطره فكر مي‌كنم، مي‌بينم او مي‌تواند زيبا بنويسد.»   اِوِلين وو، رمان‌نويس انگليسي در نامه‌اي كه سال ١٩٤٨ براي نانسي ميتفورد نوشت، آورده: «نخستين‌باري است كه پروست مي‌خوانم-البته به زبان انگليسي- و وقتي احساس كردم او ساختار ذهني معيوبي دارد، غافلگير شدم. هيچ‌كس چنين چيزي را به من متذكر نشده بود. قطعا او هيچ دركي از زمان ندارد. سن هيچ‌كس را به خاطر نمي‌آورد.» جرمن گرير، نويسنده استراليايي سال ٢٠٠٩ در مقاله‌اي در «گاردين» نوشت: « اگر تا به حال پروست نخوانده‌ايد، نگران نباشيد. نيازي نيست جاي خالي‌اش را در سير تكاملي فرهنگي‌تان پر كنيد. به عبارت ديگر، اگر تمامي مجلدات «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» را خوانده‌ايد، بايد نگران خودتان شويد. چراكه خود پروست به خوبي مي‌دانست خواندن كتابش سبب مي‌شود «زماني از دست برود»، زماني حرام شود، زماني كه بهتر است صرف بازديد قوم‌وخويشي مجنون شود، صرف مراقبه، پياده‌روي كردن با سگ‌تان يا يادگيري زبان يونان باستان.» سوزان هيل، نويسنده انگليسي سال ٢٠١٢ در نشريه «اسپكتيتور» نوشت: «از زماني كه ١٨ ساله بودم افرادي كه هفت جلد «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» را از حفظ بودند و خطوط آن را مي‌پرستيدند، به من توصيه مي‌كردند اين كتاب را بخوانم. گويي كه نمي‌توان به خواندن پروست اشتياقي نداشت. مي‌دانستم عشق به او بسان نشان افتخار و نشانه ذهن ادبي هماهنگ و مشتاق است و چندين و چندبار تلاش كردم از جلد اول اين كتاب فراتر بروم. در نهايت به اينجا ختم شد كه جلد نخست را بيشتر از «آرزوهاي بزرگ» كه محتوايي داشت، خواندم. حتي پيش آمده مجلدهاي سوم يا هفتم را از قفسه كتابخانه بردارم و از همين جا ادامه داستان را شروع كنم، بنابراين قضاوتم نكنيد يا نگوييد شانسي به اين كتاب نداده‌ام. اصلا خوب نيست. جملات طولاني و تمام‌نشدني باعث مي‌شود با عمق داستان فاصله بگيريد و شخصيت‌هاي كتاب نيز جذاب نيستند. من به آدم‌هاي قشر مرفه فرانسه قرن نوزدهم اهميتي نمي‌دهم. البته تقصير به گردن خودم مي‌افتد و ضررش را خودم مي‌بينم. اما اگر نتوانم كليد كتاب را تا ٧٠ سالگي بيابم، فكر نمي‌كنم هرگز از عهده‌اش بربيايم. من لذت خواندن مشهورترين كتاب پروست را انكار كرده‌ام. كوشيدم يك كلمه براي خلاصه كردن معناي اين كتاب پيدا كنم: رنگ‌پريده.» كنداس بوشنل، نويسنده و روزنامه‌نگار امريكايي در مصاحبه با «نيويورك‌تايمز» گفته: آنقدر سنم بالا است كه نمي‌شود براي نخواندن برخي كتاب‌ها شرمنده باشم. در هر حال، تنها نويسنده‌اي كه هرگز نتوانستم تحملش كنم پروست است. جيمز جويس در نامه‌اي كه سال ١٩٢٠ براي فرانك باجن، دوست نقاشش نوشت در اين باره آورده است: «چند صفحه از كتابش را خواندم. استعداد خاصي در آن نديدم اما بايد اضافه كنم كه من منتقد خوبي نيستم.» آناتول فرانس، رمان‌نويس فرانسوي كه يكي از شخصيت‌هاي «جست‌وجوي زمان...» است اما هرگز اين كتاب را نخواند، گفته بود: «زندگي كوتاه است و پروست خواندن وقت‌گير.» Literary Hub منبع: روزنامه اعتماد ]]> ادبيات Tue, 17 Jul 2018 04:28:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263302/همه-ديوانه-پروست-نيستند ​آغاز فعالیت سومین جشنواره سراسری نقالی http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263274/آغاز-فعالیت-سومین-جشنواره-سراسری-نقالی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین دوره جشنواره سراسری نقالی و پرده خوانی «غدیر» با عنوان «نقالان علوی» در حالی شروع می‌شود که دو دوره قبل را با موفقیت پشت سر گذاشته است.   محمد صائبی مدیر روابط عمومی سومین جشنواره «نقالان علوی» در این باره گفت: شاید در ابتدا تصور نمی‌شد که این جشنواره بتواند در بین هنرمندان جایگاه خاصی داشته باشد اما خوشبختانه با همت اساتید همراه جشنواره هم از بار علمی و هم اجرائی بسیار مناسبی برخودار شد و در اصل اولین جشنواره تخصصی نقالی و پرده‌خوانی کشور محسوب می‌شود، در سومین دوره پس از اعلام فراخوان حضور گسترده‌تری از هنرمندان جهت شرکت در جشنواره را شاهد هستیم. وی ادامه داد: در دوره سوم جشنواره طومارهایی توسط دبیرخانه با موضوع جشنواره منتشر شده است که شرکت کنندگان باید یکی از دو نقل خود را الزاما از این طومارها حکایت کنند. این حکایت ها به تعداد 20 طومار است که به کوشش داود فتحعلی بیگی و مرشد مهدی دریایی تهیه شده و در اختتامیه جشنواره در قالب یک کتاب رونمایی خواهد شد. البته در فراخوان فقط ده طومار را منتشر کرده‌ایم. صائبی اظهار داشت: سومین دوره جشنواره به‌صورت رقابتی بین هنرمندان متقاضی در دو بخش بزرگسالان و کودک و نوجوان برگزار خواهد شد و پس از دریافت آثار هنرمندان شهرستانی از سوی هیئت بازبین، بازبینی خواهد شد و هنرمندان تهرانی هم به صورت حضوری در تاریخ مشخص شده بازبینی خواهند داد تا از یکم تا ششم شهریور ماه هنرمندان راه بافته به جشنواره به رقابت بپردازند و هیئت داوران در اجرای عموم و محل برگزاری جشنواره به اجرای وی امتیاز داده تا نقالان برتر مشخص شوند. مدیر روابط عمومی سومین جشنواره «نقالان علوی»  افزود: یکی از نکات جالب و آموزنده این جشنواره حضور پیشکسوتان دوره‌های مختلف بوده که با اجرای نقل و پرده‌خوانی به غیر از اجرا، باعث آموزش هنرمندان جوان از نزدیک و آشنائی با اصول کاربردی این هنر سنتی می‌شوند که امسال نیز از وجود با برکت تعدادی از آنها بهره خواهیم برد. صائبی در ادامه با اشاره به این دوره گفت: امسال هم امیدواریم با بهره‌مندی از این هنر کهن پارسی در انتشار معارف وجودی و ابعاد مختلف ولایت و امامت و غدیر خم و مقام شامخ حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و آشنائی با سبک زندگی ایشان موفق باشیم.   ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 10:00:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/263274/آغاز-فعالیت-سومین-جشنواره-سراسری-نقالی شرحی از صحیفه سجادیه در «بوستان سالکان» http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263276/شرحی-صحیفه-سجادیه-بوستان-سالکان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حسین صابری، استاد دانشگاه فردوسی مشهد در مقدمه کتاب  «بوستان سالکان؛ در شرح صحیفه سرور ساجدان (ع)»، نوشته است: «صحیفه سجادیه نامی است آشنا و گوهری است گرانݢسنگ که نه آن را به شناساندن نیازی است و نه این مهم در توان این یادداشت آغازین است. همین اندازه یادآوری بس که این کتاب از نخستین تألیف‌های امامیه و از ریشه‌دارترین آثار ارجمند مکتب تشیع است و در گذر تاریخ پرشکوه خود، چه بسیار شرح‌ها که بر آن نوشته‌اند و چه بسیار ترجمه‌ها که از آن پدید ساخته‌اند. از این میان جامع‌ترین و مفصل‌ترین شرح، اثری است که سیدعلی خان مدنی نگاشته و نام ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین (ع) را بر آن نهاده است.»   مترجم، چند نکته درباره ترجمه خود بیان کرده ازجمله اینکه مبنای این ترجمه،‌ چاپ هفت جلدی جامعه مدرسین از کتاب «ریاض السالکین فی شرح صحیفة سید الساجدین (ع)» است، در تقطیع عبارت‌ها تقریباً به همان که در چاپ پیش‌گفته مشاهده می‌شود پایبند مانده‌ام، مترجم از آنجا که در اثر حاضر در مقام ترجمه قرآن کریم نبوده است و این مهم را در سیاقی مستقل و ویژه خود امکان‌پذیر می‌داند، ترجمه آیه‌هایی را که در جای جای کتاب آمده‌،از ترجمه مرحوم آیتی نقل کرده است، در ترجمه حاضر نام‌های ناشناخته معرفی شده‌اند، احادیث و اقوال و اشعار در سر حد امکان به منابع خود ارجاع شده‌اند و گاه نیز به همین استناد، اصلاح‌هایی جزئی در متن صورت پذیرفته است.   در معرفی مولف کتاب نیز در مقدمه به قلم مترجم می‌خوانیم: «صدرالدین سیدعلی خان مدنی هندی شیرازی از عالمان برخاسته از سلسله ارجمند سادات است که در پانزدهم جمادی‌الاولی سال 1052ق در مدینه و به روایتی در مکه ولادت یافته است. خاندان او از خاندان‌های عالم‌پرور بوده و نسب ایشان به زید بن علی می‌رسد. در گذشته‌های دور این خاندان، نیای شانزدهم سیدعلی خان، یعنی ابوسعید نصیبی به شیراز کوچیده و پس از چندین نسل، جد مؤلف یعنی سیدمحمدمعصوم، شیراز را به آهنگ مکه ترک گفته و آنجا مجاورت گزیده است. مؤلف در دوران جوانی به حیدرآباد رفته و از همان زمان در هند اقامت داشته تا سرانجام پس از 48 سال دیگر بار به مکه بازگشته و پس از مدتی نیز به عراق و آن گاه مشهد و سپس اصفهان رفته و در همین شهر شرح صحیفه را به سلطان حسن صفوی اهدا کرده است. او سپس به شیراز رفته و تا پایان عمر در آنجا بوده و به سال 1120ق در همان شهر بدرود حیات گفته و در شاه‌چراغ به خاک سپرده شده است.»   از دیگر آثار سیدعلی خان مدنی می‌توان به «انوار الربیع فی انواع البدیع»، «التذکرة فی الفوائد النادرة»، «الحدائق الندیة فی شرح الصمدیة»، «الدرجات الرفیعة فی طبقات الشیعة»، «الفرائد البهیة فی شرح الصمدیة»، «الکلم الطیّب و الغیث الصیّب»، «موضّح الرشاد فی شرح الارشاد فی النحو» اشاره کرد.    نخستین چاپ کتاب «بوستان سالکان؛ در شرح صحیفه سرور ساجدان (ع)» در 662 صفحه با شمارگان 400 نسخه به بهای 40 هزار تومان از سوی بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی راهی بازار نشر شده است. ]]> دین‌ Mon, 16 Jul 2018 05:42:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263276/شرحی-صحیفه-سجادیه-بوستان-سالکان حقوق اسلامی در سیر تحول تاریخی مفهوم شهروندی و حقوق آن در کتاب مغفول است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263311/حقوق-اسلامی-سیر-تحول-تاریخی-مفهوم-شهروندی-کتاب-مغفول به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «سیر تحول تاریخی مفاهیم شهروندی و حقوق شهروندی» نوشته عطاالله صالحی دوشنبه (25 تیرماه) با حضور فریدون جعفری، معاون وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در امور شهروندی، نادر شکری، مدرس حقوق، مونس کشاورز دبیر کنگره بین‌المللی حقوق شهروندی و مولف اثر در سرای اهل قلم برگزار شد. صالحی در این نشست توضیحاتی را درباره اثر خود ارایه کرد و گفت: مفهوم حقوق شهروندی دیرینه است و تلاش من این بوده که در فصل نخست کتاب این مفهوم را شرح داده و جایگاه آن را در دوره‌های تاریخی مختلف تبیین کند. همچنین باید براساس واقعیت‌های موجود در جامعه بتوانیم تعریف درستی از حقوق شهروندی ارایه دهیم و توجه داشته باشیم که تاریخ را راهنمای خویش قرار دهیم در غیر این‌صورت در تاریخ گم می‌شویم.   وی با اشاره به تفاوت بین حقوق شهروندی و حقوق بشر ادامه داد: در حقوق بشر اصلی‌ترین حیات است و حقوق دیگر در مرتبه‌های بعدی قرار می‌گیرند اما در حقوق شهروندی اصلی‌ترین بحث مشارکت است. ضمن آنکه در حقوق بشر، بشر تکیه‌گاه اصلی است اما در حقوق شهروندی شهر بیشتر مدنظر است.   این حوزه حقوق شهروندی در بخش دیگری از سخنانش به تطور حقوق شهروندی در یکی از شهرهای سوریه و رم اشاره کرد و گفت: اصلی‌ترین شهری که در آن حقوق شهروندی بحث  می‌شود روم یونان باستان است که مردم امکان حضور در یک مکان عمومی و بحث درباره مسائل مختلف را داشتند به همین دلیل است که یک فیلسوف بزرگ آن زمان این مفاهیم را تدوین کرده و از آن سخن می‌گوید.   به گفته صالحی، حقوق شهروندی مولفه‌هایی دارد که از آن‌جمله می‌توان به مولفه وضعیت اشاره کرد که به معنی وضعیتی است که شهروندی حق و حقوقی را با خود به همراه می‌آورد. دومین مورد مجموعه حقوقی است که مشتمل بر وضعیت شهروندی می‌شود و سومین مولفه مشارکت است که امکان حضور شهروند فعال و منفعل را در جامعه به وجود می‌آورد.   صالحی با بیان اینکه ارسطو در تدوین حقوق شهروندی از واژه حکومت استفاده نمی‌کند و زمامدار را به کار می‌برد، گفت: ارسطو می‌گوید حاکم کسی است که حکمرانی می‌کند و مورد حکمرانی قرار می‌گیرد. او براساس طبقه‌بندی حکمرانی بر اشیاء، حیوانات، بردگان و زنان را تئوریزه می‌کند. ارسطو می‌گوید کسی می‌تواند شهروند باشد که در امور خانه حکمرانی کنند او در اینجا بین حوزه عمومی و خصوصی تفکیک قائل می‌شود و زنان را به حوزه خصوصی منتقل می‌کند.   این مولف حوزه حقوق شهروندی با اشاره به مباحث مطرح‌شده در کتابش درباره تحولاتی که انقلاب صنعتی برای حقوق زنان ایجاد کرد گفت: انقلاب صنعتی موجب شد که کالای مازاد در جامعه تولید شده به تبع‌ آن اوقات فراغت امکان آموزش و آمادگی در عرصه کار را فراهم کند وقتی زنان به عرصه اقتصاد آمدند درخواست درآمد داشتند و به هرحال به مرور با توجه به مشارکت آن‌ها در جامعه حقوقی برایشان تدوین شد. هرچند که در طول تاریخ متفکرانی چون روسو و مونتسکیو علی‌رغم موافق با حضور زنان در جامعه مخالفت‌هایی به لحاظ سنتی در درون خود داشته‌اند.   وی در پایان گفت: با توجه به اینکه در حال جهانی‌شدن هستیم مفهوم شهروندی باید به شهروندی جهانی تغییر یابد و ما حقوق شهروندی را در تعامل با شهروندی جهانی ببینیم.   جعفری نیز در این نشست میان‌رشته‌ای بودن کتاب را ویژگی مثبت آن دانست و افزود: نویسنده توانسته از حوزه‌هایی مانند فلسفه و تاریخ مفاهیم مورد نظر خود را استخراج کند همچنین در کتاب اصطلاح‌نگاری و اصطلاح‌سازی‌های خوبی صورت گرفته که نشان‌دهنده اعتبار نویسنده آن است از سوی دیگر تلاش شده که ترتیب منطقی بین فصول رعایت شود. منابع انگلیسی کتاب با توجه به تحصیلات نویسنده بیشتر از منابع فارسی است در حالی که در زبان فارسی هم اکنون مقالات و کتب متعددی در این حوزه تدوین شده که می‌توانست بیشتر مورد توجه قرار گیرد.   وی با اشاره به پررنگ شدن بحث حضور زنان در این کتاب عنوان کرد: بخش اعظمی از این کتاب به زنان اختصاص می‌یابد که با توجه به عنوان کلی کتاب قابل تامل است بدین معنی که یا باید مباحث خلاصه‌تر ارایه می‌شد و یا اینکه عنوان کتاب روی زنان تمرکز می‌کرد. از سوی دیگر در قسمت‌های مختلف کتاب نقد و تحلیل شخصی نویسنده کمتر دیده می‌شود و بیشتر شاهد اتمام پاراگراف‌ها با ارجاع به منابع هستیم.   به گفته معاون وزیر علوم، یکی از مهم‌ترین منابع حقوقی ما حقوق اسلام در این حوزه است که متاسفانه در کتاب کمتر مورد توجه قرار گرفته در حالی که ما در اسلام حقوق مرتبط با بردگان داشتیم. در صفحه 21 کتاب به انواع حقوق شهروندی اشاره شده اما مشخص نیست که معیار تفکیک چیست؟ برخی مطالب کتاب بدون ارجاع به منبع اصلی رها شده است و از سوی دیگر به نظر می‌آید که بهتر بود به جای نسل حقوق بشر از واژه دیگری استفاده شود.   وی با اشاره به تجربه تاریخی کشورها که در کتاب ذکر شده گفت: در این تجربه به نظرات مارکسیستی که اتفاقا حاوی نظرات مهمی در این باره است اشاره نشده است همچنین لازم است که به این سئوال پاسخ داده شود که شهروندی در پروسه جهانی‌سازی چه جایگاهی دارد؟   شکری نیز در ادامه با اشاره به ضرورت ورود به مباحث حقوق شهروندی گفت: از مواردی که لازم بود در کتاب به آن اشاره شود بحث تعریف شهر است چرا که ابتدا این مفهوم باید مشخص شود تا به دنبال آن حقوق شهروندی تبیین شود. برخی معتقدند حقوق شهروندی فقط ویژه شهرنشینی است در حالی که این نگاه اساطیری است.   این مدرس حقوق ادامه داد: تحقیق مشتمل بر دایره‌ای از موضوعات است اما در این کتاب دیده می‌شود بسیاری از مطالبی که بیان شده از محدوده موضوع کتاب خارج است.    وی با تاکید بر توجه به مطالعه اندیشه‌های اسلامی در سیر تطور حقوق شهروندی گفت: مولف به بحث حقوق اسلامی در این باره نپرداخته و از سوی دیگر با توجه به اینکه ما قدیمی‌ترین منشور حقوق شهروندی مرتبط با کوروش را داریم اما سیر تطور این مفهوم در ایران نیامده است. همانطور که می‌دانید در ایران باستان بردگی ممنوع بوده و زنان امکان زمامداری حکومت را داشتند.   شکری در پایان سخنانش با تاکید بر اینکه محل استفاده از واژه نسل را در حقوق شهروندی درست است از موضع نویسنده در این باره دفاع کرد. کشاورز هم در این نشست توضیحاتی را درباره ضرورت نگاه نقادانه به متون تالیفی در عرصه شهروندی ارایه کرد و گفت: امروز بیش از حد حقوق شهروندی ترویج پیدا کرده و تبدیل به ادبیات غالب در سطح جامعه شده است از همین منظر است که شاهد رشد پایان‌نامه‌های بسیاری با این موضوع هستیم که لازم است در مسیر نقادی قرار گیرند تا خروجی کار آثار باکیفیت در این حوزه باشد. اگر با نگاه نقادانه به متون تالیفی نگاه کنیم شاهد سامان‌یابی حوزه نشر و تربیت منتقدان مرتبط توسط برگزاری این نشست‌های هم‌اندیشی خواهیم بود. بخش پایانی این نشست به پرسش و پاسخ حاضران اختصاص داشت. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Jul 2018 07:22:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/263311/حقوق-اسلامی-سیر-تحول-تاریخی-مفهوم-شهروندی-کتاب-مغفول ناصرالدین شاه؛ آخرین پادشاه کلاسیک ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263251/ناصرالدین-شاه-آخرین-پادشاه-کلاسیک-ایران خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مریم منصوری: ناصرالدین شاه قاجار که به واسطه حکومت پنجاه‌ساله‌اش، طولانی‌ترین سلطنت را در میان شاهان قاجار داشت، شخصیتی‌ که صحبت درباره‌اش، با اما و اگرها و تفسیرهای متفاوتی همراه بوده است. 25 تیرماه در برخی روایات، برابر با سالروز تولد اوست در سال 1210 ه.ق. گفته‌اند سلطان صاحبقران است و ساعت تولدش؛ سعد. با بهزاد کریمی، مولف کتاب «ناصرالدین شاه قاجار؛ پنجاه سال سلطنت» گفت‌وگویی درباره این پادشاه قاجار داشته‌ایم که در پی می‌آید: برای نگارش کتاب «پنجاه سال سلطنت» از چه منابع تاریخی و اسنادی استفاده کردید و به طور کلی، اسناد باقی مانده از عهد ناصری چطور است؟ ابتدا من تلاش کردم تا منابع دست اول را ببینم. منابعی که در دوره موضوعی که کار می‌کنید، نوشته شده باشند و یا نزدیک به آن دوره باشند. یا منابعی که در دربار ناصرالدین‌شاه نوشته شده‌اند و به نوعی به او متصل بودند. بخش دیگر، اسناد و مکتوبات است؛ نامه‌هایی که بین شخصیت‌های این دوره، رد و بدل شده که بخشی از آن‌ها رسمی است. سپس؛ منابع مطالعاتی که مولف‌های مختلف، با سلیقه‌های متفاوتی درباره تاریخ دوره قاجار نوشته‌اند. بخش دیگر هم منابع خارجی است؛ یادداشت‌های سفارت فرانسه و انگلیس و روسیه و گزارش‌هایی از ایران که آن‌ها به پایتخت‌های خودشان فرستاده‌اند. به جز این‌ها، خاطرات و سفرنامه‌هایی هستند که بیشتر توسط خارجی‌ها نوشته شده‌اند. علاوه بر این‌ها، روزنامه‌های آن دوره هم جزء منابع من بوده‌اند؛ روزنامه‌های دولت علیه ایران، وقایع اتفاقیه و ایران.   درباره دوره ولیعهدی ناصرالدین‌شاه بگویید و رقابت‌هایی که برسر ولیعهدی او وجود داشت. نکته اصلی درباره قاجاریه، دو پاره بودن ساختار سیاسی است. از ابتدای دوره قاجار، تبریز به عنوان ولیعهدنشین شناخته شد و تهران که دارالخلافه یا محل استقرار شاه بود. این دوپارگی باعث اختلاف بین دربار تهران و تبریز می‌شد. همان‌طور که در دوره ولایت عهدی ناصرالدین شاه هم دیده می‌شود، همیشه تهران و دیوانیان دربار می‌خواستند، بعد از درگذشت شاه، زمام امور را به دست بگیرند و درباریان تبریز که با شاه به تهران می‌آمدند، در مقابل آن‌ها می‌ایستادند. در آن هنگام هم روسیه و انگلیس می‌کوشیدند تا نامزدهای مورد اعتماد خودشان را حمایت کنند. پس حمایت این‌ها و بیشتر روسیه، در تعیین ولیعهد موثر بود. در آن زمان، چند گزینه در کنار ناصرالدین میرزا وجود داشت که این‌ها هم به روس‌ها متمایل بودند و ابراز امیدواری هم می‌شد که بهمن میرزا به قدرت برسد. اما با تلاش‌های میرزا تقی‌خان امیرنظام که بعدها ناصرالدین شاه به او لقب امیرکبیر داد، ناصرالدین میرزا به ولیعهدی رسید. البته تا حدودی هم حمایت انگلیس‌ها در کار بود که نمی‌خواستند کاندید روس‌ها به قدرت برسد.   کمی از حمایت‌های امیرکبیر از ناصرالدین‌شاه جوان بگویید. اصلا امیرکبیر پول جور می‌کند تا ناصرالدین‌ میرزا را به تهران بیاورد. آن زمان هم به این شکل بود که هر کاندید پادشاهی که زودتر به پایتخت می‌رسید، امکان بیشتری داشت که به پادشاهی برسد. یعنی سرعت، مهم بود. به همین دلیل هم امیرکبیر از بازرگانان ایرانی تبریز پول قرض کرد و با لشکری 10 هزار نفری، ناصرالدین میرزا را به تهران آورد. ناصرالدین شاه هم به قدرت که می‌رسد، او را امیرکبیر می‌کند و او را به عنوان صدراعظم خودش انتخاب می‌کند. مهم‌ترین ویژگی این دوره این است که امیرکبیر رابطه از بالا به پایین با شاه دارد. نوعی رابطه پدر و فرزندی و معمولا نیازهای عاطفی شاه را هم پاسخ می‌دهد. و همین نکته مشکل‌زا می‌شود. درباریان تهران و به خصوص مادرشاه، این رابطه را برنمی‌تابند و تلاش می‌کنند به آن آسیب بزنند. در واقع یک اختلاف منافعی ایجاد می‌شود که منجر به کینه‌توزی‌هایی می‌شود که در نتیجه آنها، امیرکبیر به قتل می‌رسد. درباره میرزاآقاخان نوری در این دوره توضیح دهید. او جزء نیروهایی بود که در صف مخالفان امیرکبیر قرار داشت و تلاش می‌کرد تا رابطه شاه و امیرکبیر را به هم بزند. میرزا آقاخان نوری با مادر ناصرالدین شاه در یک جبهه بود. در واقع اصلاحات امیرکبیر در حوزه دیوانی و نظامی، منافع خیلی‌ها را به خطر انداخته بود. از جمله قطع حقوق برخی از دیوان‌سالاران و شاهزادگان قاجار. به همین دلیل هم میرزا آقاخان در جبهه مخالفان قرار گرفت و دسیسه‌چینی‌هایی بر ضد امیرکبیر انجام داد که در نهایت هم موفق شد. ناصرالدین شاه در میان پادشاهان قاجار، طولانی‌ترین حکومت را داشت. دوره پادشاهی او در مقایسه با دیگر شاهان قاجار چگونه بود؟ او طولانی‌ترین دوره حکومت را در بین پادشاهان قاجار داشت. شاید یکی از دلایل آن، شخصیت خود ناصرالدین شاه بود که متفاوت بود. من در این کتاب تلاش کردم تا به جنبه‌های کمتر شناخته شده‌ کاراکتر او بپردازم. ناصرالدین شاه به هنر خیلی علاقه داشت و همچنین دستی در خطاطی و نقاشی داشت. به داستان و ادبیات هم علاقه‌مند بود و حتی خودش هم داستانی نوشته بود. به پیشرفت و استقلال ایران علاقه‌مند بود. در قضیه جدایی افغانستان از ایران، شورمندانه از استقلال ایران دفاع کرد. پس به لحاظ شخصیتی با فتحعلی‌شاه قاجار متفاوت بود. در عین حال به تفریح و شکار و زن‌ها دلبستگی داشت. خوش‌باش و عیاش بود. البته در دوره‌های مختلف این ویژگی‌ها در فراز و فرود هستند. نکته دیگری که در بررسی این دوره اهمیت دارد، توجه به ساختارهای سیاسی ایران در دوره قاجاریه و تاثیرش در عقب‌ماندگی ایران است. امیرکبیر با توجه به سفرهایی که به عثمانی و روسیه داشت، متوجه عقب‌ماندگی ایران شده بود. ناصرالدین شاه هم به خاطر سفرهایی که به اروپا داشت این عقب‌ماندگی را درک کرده بود. این آگاهی باعث تلاش ایران برای رسیدن به پیشرفت شد. از سوی دیگر، عصر ناصرالدین‌شاه، عصر واگذاری امتیازات ایران به روسیه و انگلیس بود. امتیاز شیلات و راه آهن که به بیگانگان واگذار شد و بخشی از این کار با نگاه ترقی‌خواهی بود. فرض بر این بوده که ما تکنولوژی نداریم و باید از بیگانگان کمک بگیریم. البته برخی از این امتیازات هم صرف گرفتن پول، برای هزینه سفر درباریان به اروپا بود.          ناصرالدین شاه قاجار در سفری به اروپا اما این تصویری که شما از ناصرالدین شاه ارائه می‌دهید با تصور عمومی که بیشتر او را یک فرد عیاش می‌دانستند در تضاد است. امور انسانی معمولا متناقض و متضاد هستند. قرار نیست یک فرد ترقی‌خواه در تمام عمرش پایبند این اصول باشد. من در این کتاب، پنجاه سال ابتدایی او را بررسی کرده‌ام؛ از تولد تا عزل میرزا حسین‌خان سپهسالار. یعنی تا سال 1297. از این سال تا 1313 که شاه ترور شد دیگر ناامید شده بود و دوره وادادگی شاه است. در این دوره شاه از یک طرف مایل به اصلاحات است و از طرف دیگر، توسط نیروهای دیگر، قدرت شاه محدود می‌شود. در واقع شاه هم توسعه نامتوازنی را می‌خواست. تجربیاتش با میرزا حسین‌خان سپهسالار نشان می‌دهد که اصلاحات بدون محدودیت قدرت شاه، امکان‌پذیر نیست. میرزاحسین‌خان سپهسالار، بزرگ‌ترین وزیر اصلاح‌طلب ناصرالدین‌شاه بعد از امیرکبیر است که عزل می‌شود. شاه می‌خواهد پیشرفت انجام شود، اما نمی‌خواهد قدرت مطلقه خودش را هم از دست بدهد. نیروهای مرتجعی مثل میرزا آقاخان نوری هم که منافع‌شان در به هم نخوردن ساختارها است، در این زمینه دخیل هستند. از سوی دیگر، روحانیت هم نگران مسائل شرعی است و هم نگران منافع نیروهای سنتی. به همین خاطر هم با توجه این‌که نیروهای دیوانی و روحانیت حمایت نکردند، اصلاحات در دوره ناصری شکست خورد. کمی درباره اقدامات فرهنگی این شاه قاجار بگویید. مهم‌ترینش تاسیس دارالفنون است که قبل از آن در حکومت عثمانی تاسیس شده بود. دارالفنون در واقع همان پلی‌تکنیک یا مدرسه چند رشته‌ای است. ناصرالدین‌شاه آن را در عثمانی دیده بود و در ایران هم امیرکبیر در صدد تاسیس آن بود که در نهایت هم هنگامی افتتاح شد که او کشته شده بود. دارالفنون نظام آموزشی ایران را به صورت محدود، متحول می‌کند. نکته دیگر، بحث روزنامه‌ها و نشریات است؛ وقایع اتفاقیه که البته به صورت منظم و روانه منتشر نمی‌شد. این روزنامه هم به وسیله امیرکبیر ایجاد شد. بخشی از تحولات هم در حوزه معماری و شهرسازی بود که نماد آن هم شمس‌العماره است که نماد تاثیرپذیری معماری سنتی ایران از معماری اروپایی است. اعزام محصل به خارج از ایران برای فراگیری رشته‌هایی مثل پزشکی و مهندسی، از دیگر اقدامات دوره ناصری است که اغلب فارغ‌التحصیلان هم به ایران برمی‌گردند و منجر به تحولاتی در ایران می‌شوند. به جز «قبله عالم» که شاید بسیاری از پادشاهان را به این نام می‌خوانند، ناصرالدین شاه دو لقب دیگر هم داشت؛ «سلطان صاحبقران» و «شاه شهید». درباره وجه تسمیه آن‌ها بگویید. سلطان صاحبقران، عنوان عمومی است که به پادشاهان پیش از ناصرالدین‌شاه هم گفته می‌شد. به عنوان مثال، تیمور لنگ یکی از آنها بود. اما صاحبقران برای ناصرالدین‌شاه، دو وجه تسمیه دارد؛ یکی این که در آن روزگار، قرن در محاسبات نجومی، سی سال بود. و چون پادشاهی ناصرالدین شاه، بیش از یک قرن به طول انجامیده بود، او را سلطان صاحبقران می‌نامیدند. از طرف دیگر، در هنگام تولد ناصرالدین شاه، محاسبات فلکی انجام می‌شود و مکان افلاک در زمان تولد هر فرد ضبط می‌شد. این کار توسط منجمان دربار انجام می‌شد و از طریق این اطلاعات، می‌توانستند سرنوشت افراد را تغییر دهند که آن را زایچه یا زیجه می‌خوانند که زیج، همان جداول نجومی است که در روزگار قدیم مورد استفاده قرار می‌گرفت. در هنگام تولد ناصرالدین‌شاه هم یک قرانی صورت گرفته بود. یعنی دو سیاره زحل و مشتری متقارن شده بودند که قران مبارکی بود. یعنی یک قران فلکی در هنگام تولد او وجود داشت که نحس نبود و بلکه مبارک هم بود. پس اتلاق لقب «سلطان صاحبقران» برای ناصرالدین‌شاه، این دو وجه تسمیه را داشت. «شاه شهید» هم به خاطر این بود که توسط میرزا رضا کرمانی ترور شد و ترور او جزء اولین ترورهای سیاسی در تاریخ ایران است. او را با تفنگ ترور می‌کنند. در حالی که در کالسکه نشسته بود و برای جشن تاجگذاری پنجاهمین سالگرد تاج‌گذاری‌اش به شاه‌عبدالعظیم می‌رفت. البته لقب شاه شهید، توسط خود قاجاریه به او داده شده است. اما این نکته را هم نمی‌توان انکار کرد که ناصرالدین شاه، آخرین پادشاه کلاسیک ایران بود. کلاسیک به این معنا که یال و کوپالی داشت و درباری و حرم‌سرایی و.... بعد از او مظفرالدین شاه که پادشاه ضعیفی بود که وا می‌دهد و مشروطه می‌شود. احمدشاه هم که تکلیفش مشخص است. رضا خان هم که اصلا پادشاه کلاسیکی نیست و دیگر مشروطه شده است.               تابوت ناصرالدین شاه در حرم شاه‌عبدالعظیم سیاست ناصرالدین شاه در روابط بین‌الملل چطور بود؟ تصور عمومی این است که در مقابل قدرت‌های غربی ضعیف بوده، در حالی که این‌طور نیست. از ابتدای سلطنتش تا 1297 تلاش می‌کند تا از موضع قدرت و برابر برخورد کند. نمونه مکاتباتش را هم در کتابم آورده‌ام. اما بعد از 1297، شاهد یک وادادگی در روابط خارجی هستیم. در قضیه هرات هم به رغم مخالفت انگلیس‌ها، محکم می‌ایستد تا اینکه انگلیسی‌ها به جنوب ایران حمله می‌کنند و خرمشهر و بوشهر را می‌گیرند که دیگر ناصرالدین‌شاه مجبور به عقب‌نشینی می‌شود. البته امتیازات بسیاری را هم به بیگانگان واگذار می‌کند تا برای سفر درباریان به فرنگ، از آن‌ها پول بگیرد. ]]> علوم‌انسانی Mon, 16 Jul 2018 07:59:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/263251/ناصرالدین-شاه-آخرین-پادشاه-کلاسیک-ایران بزرگداشت چهلمین روز درگذشت حجت‌الاسلام احمدی برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263280/بزرگداشت-چهلمین-روز-درگذشت-حجت-الاسلام-احمدی-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مراسم گرامیداشت چهلمین روز درگذشت حجت‌الاسلام والمسلمین احمد احمدی سه‌شنبه ۲۶ تیرماه از ساعت ۱۰ تا 11 و 30 دقیقه در تالار فردوسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار می‌شود. در اطلاعیه ستاد برنامه‌ریزی مراسم بزرگداشت استاد دکتر احمد احمدی آمده است: «ضمن سپاس فراوان از ابراز همدردی و عنایت مقام معظم رهبری (دام ظله العالی)، مراجع عظام، مقامات کشوری و لشکری، جامعه حوزوی و دانشگاهی و عموم مردم شریف ایران، حضور سروران ارجمند و علاقه‌مندان ایشان را در مجلس بزرگداشت چهلمین روز ارتحال این عالم عامل و فیلسوف عالیقدر، گرامی می‌داریم.» ]]> علوم‌انسانی Mon, 16 Jul 2018 11:25:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263280/بزرگداشت-چهلمین-روز-درگذشت-حجت-الاسلام-احمدی-برگزار-می-شود عبور از جهان کافکایی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263248/عبور-جهان-کافکایی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_پيام حيدرقزويني: نمایشنامه‌هایی از تادئوش روژه‌ویچ و تادئوش کانتور تازه‌ترین ترجمه‌های محمدرضا خاکی هستند که اخیرا به ‌چاپ رسیده‌اند. با نگاهی به ترجمه‌های خاکی در یک دهه اخیر، می‌توان گفت که او علاقه‌ای خاص به ادبیات نمایشی و تئاتر معاصر لهستان دارد و در این سال‌ها آثار مهمی از روژه‌ویچ، مروژک و کانتور توسط او ترجمه شده‌اند. خاکی که پیش‌تر تعدادی از نمایشنامه‌های مشهور روژه‌ویچ مثل «دام» و «فهرست» را ترجمه کرده بود، اخیرا دو نمایشنامه دیگر از او را هم به فارسی برگردانده است: «پیرزن کرچ» در نشر مانیاهنر و «خروج از هنرمند گرسنگی» در نشر روزبهان. در «پیرزن کرچ» با تصویری استعاری از جهان معاصر مواجه می‌شویم؛ در مکان این نمایش که تمثیلی از جهان است، همه فضاهای موجود به‌وسیله زباله تسخیر شده‌اند. «خروج از هنرمند گرسنگی» نمایشنامه‌ای است که روژه‌ویچ آن را بر اساس داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» کافکا نوشته و می‌توان آن را نشانه‌ای از پایان یک دوران یا به عبارتی پایان هنرمند گرسنگی دانست. روژه‌ویچ همواره با دغدغه کافکا روبرو بوده و در نمایشنامه «دام» نیز روایتی از زندگی کافکا به دست داده است. «آه، شب شیرین» اولین ترجمه‌ خاکی از تادئوش کانتور است. کانتور یکی از مهم‌ترین کارگردانان و نظریه‌پردازان قرن‌بیستمی تئاتر لهستان و اروپا به‌شمار می‌رود و «آه، شب شیرین» درواقع شعر-تئاتری است که در سال 1990 در آوینیون اجرا شد و این کتاب ترسیم‌کننده روند شکل‌گیری این اجرا است. به مناسبت انتشار این سه کتاب، با محمدرضا خاکی درباره روژه‌ویچ، کانتور و به‌طورکلی ادبیات نمایشی لهستان گفت‌وگو کرده‌ایم. دکتر محمدرضا خاکی عضو هیئت علمی گروه کارگردانی دانشگاه تربیت‌مدرس است و تاکنون آثار متعددی از نمایشنامه‌نویسان معاصر اروپایی با ترجمه او منتشر شده‌اند.   تازه‌ترين ترجمه‌هاي شما آثاري از دو چهره شاخص ادبيات نمايشي و تئاتر لهستان يعني تادئوش روُژه‌ويچ و تادئوش كانتور است. پيش‌تر هم آثار ديگری از نمایشنامه‌نویسانِ لهستاني ترجمه كرده بوديد و به‌نظر مي‌رسد به ادبيات نمايشي لهستان به‌طور كلي، و آثار روژه‌ويچ به‌طور خاص، علاقه زيادي داريد و در اين سال‌ها بيش‌تر بر ترجمه ادبيات نمايشي لهستان متمركز بوده‌ايد. دليل علاقه شما به نويسندگان لهستاني چيست؟ همين‌طور است. ده-پانزده سالي مي‌شود كه به‌صورت منظم به ترجمه نمايشنامه مشغولم و در اين ميان به ادبيات نمايشي معاصر لهستان علاقه خاصی پیدا کرده‌ام. البته اين علاقه‌اي دیرینه است. پيش از آنكه با آثار روُژه‌ويچ و كانتور و چندتن دیگر از چهره‌هاي تئاتر معاصر لهستان آشنا شوم، با آثار اسلاومير مروژك آشنا شده بودم. درواقع نمايشنامه‌هايي از اسلاومیر مروژك مثلِ «استریپ‌تیز»، «كارول»، و «بر پهنه اقیانوس»،...، جزو اولين نمايشنامه‌هايي بود كه در نوجواني‌ام خواندم و از همان دوران اين علاقه شخصي در من شكل گرفت. در دهه‌هاي چهل و پنجاه، نمايشنامه‌هاي متعددي از نمایشنامه‌نویسان مختلف به فارسي ترجمه شد و علاقه من هم به تئاتر و ادبيات نمايشي لهستان به همان سال‌ها برمي‌گردد و با خواندن اولین ترجمه‌ها شکل گرفت. اما آنچه به‌طور خاص برايم جالب بود و توجه مرا به نمایشنامه‌های مروژک جلب می‌کرد، جنبه استعاري آثار او و مخصوصاً جنبه‌های سمبوليك نمایشنامه‌هایش بود؛ اینکه لزوما از قواعد تئاتر رئاليستي تبعيت نمي‌كرد، برایم جاذبه داشت. در سال‌هاي نوجواني‌ام با آنکه اطلاع دقيقي از تئاتر و ادبيات نمايشي لهستان نداشتم، اما جهان مروژك جهان جذابي برایم بود. بعدها، وقتي به دانشگاه وارد شدم و تئاتر به رشته تحصيلي‌ام تبدیل شد، به صورت جدی‌تری به خواندن نمايشنامه پرداختم. دوران دانشجویی و حضور در کلاس استادانی تئاترشناس و هنرمند، تأثیر زيادي بر من گذاشت. علاقه خاص من به تئاتر و آثار مروژک از همان سال‌ها جدی‌تر شد. در نمایشنامه‌هایش چیزی شگفت‌انگیز یا عجيب (Estrange) وجود داشت و اين يكي از دلايل جذابيتِ آثار مروژك و ادبيات نمايشي لهستان براي من بود. اولين كاري كه ترجمه و اجرا كردم نمایشنامه «پُرتره» مروژك بود. نمايشنامه‌اي تمثيلي و‌ سياسي-اجتماعي كه لهستاني را نمایش می‌دهد كه در آن، فضا اندكي باز شده و حالا مي‌توان كمي درباره خطاهایِ سیاسی گذشته ممنوع حرف زد. طنز و در عين‌حال تراژدي پايان اين اثر واقعا درخشان است. آثار نمايشنامه‌نويسان لهستاني جنبه‌های مختلفي دارد و مثلا در يك اثر نمايشي هم عنصر طنز را مي‌بينيم و هم فضاي تلخ و تيره را؛ شايد اين يكي از جاذبه‌هاي اين آثار باشد. راستش من روُژه‌يچ را از قبل نمي‌شناختم، در سير مطالعاتم يكباره به ترجمه فرانسه مجموعه‌اي از نمايشنامه‌هاي او برخوردم. مطالعه آثارش همان جاذبه‌‌ها وشگفتیِ آثار مروژك را برايم تداعی کرد؛ شاید هم بیشتر از آن. دوستدار اشعار و نمایشنامه‌هایش شدم. روُژه‌ويچ نمايشنامه‌هاي زيادي نوشته و من چند سالي مي‌شود كه تعدادی از مهم‌ترین نمایشنامه‌هایش را به فارسي ترجمه کرده‌ام. البته يكي از آثار او با نام «پيرمرد مضحك» در دهه پنجاه توسط آربي اوانسيان و صدرالدين زاهد ترجمه و اجرا شده بود. به همین دلیل فكر كردم‌ ضرورتي ندارد اين نمايشنامه را دوباره ترجمه كنم، چون ترجمه فارس‌اش را خوانده‌ام و ترجمه بدي هم نبود. اما امروز اين ترجمه در دسترس نيست و پيش از انقلاب هم در نسخه‌هاي معدودي به چاپ رسيده بود. به اين ‌خاطر شايد در آينده «پيرمرد مضحك» را هم ترجمه كنم. روُژه‌ويچ نمایشنامه قابل‌توجه ديگري هم به نام «عروسي سفيد» دارد كه اگر بخت یار شود آن را هم ترجمه خواهم كرد. به‌طوركلي روژه‌ويچ شاعر و نمایشنامه‌نویس بسیار برجسته و قابل‌توجهي است و در جهان بيشتر با نمايشنامه‌هايش شناخته مي‌شود اما در خودِ لهستان اهميت اصلي او و جایگاهش به شعرهايش برمي‌گردد؛ او شاعر درخشاني است. شعر البته عرصه مستقلي است و من با آنکه شعرهایش را هم دوست دارم، و چند نمونه از آن ها را در فصل‌های آخر «آه، شب شیرین» ترجمه کرده‌ام، اما تاکنون به خودم اجازه نداده‌ام كه به طور خاص به سراغِ ترجمه یکی از کتاب‌های شعرش بروم.   در آثاري كه تاكنون از روژه‌ويچ ترجمه كرده‌ايد زبان‌هاي متفاوتي را به كار برده‌ايد. آيا روژه‌ويچ در هر اثرش زبان خاصي را به كار برده است؟ بله، زبان نمایشنامه‌های روُژه‌ويچ، خصوصاً زبان شخصیت‌ها، كاملا متفاوت از هم هستند. يعني اگر زبان پرسوناژها را مثلا در نمايشنامه «فهرست» یا «دام» با زبان پرسوناژهاي «پيرزن كرچ»، يا ديگر آثار او مقايسه كنيد، مي‌بينيد جنس‌هاي مختلفي از زبان در اين آثار وجود دارد. من هم تلاشم اين بوده كه اين تفاوت‌های زباني را در ترجمه‌هایم در نظر داشته باشم و رعایت کنم.   «پيرزن كرچ» روژه‌ويچ يكي از ترجمه‌هاي تازه شماست. روژه‌ويچ در اين نمايشنامه به واسطه روايتي استعاري تصويري از جهان معاصر به دست داده است. بعد از خواندن «پيرزن كرچ» ناخودآگاه به ياد نمايشنامه «مستاجر جديد» اوژن يونسكو افتادم. البته اين دو نمايشنامه در فضا و وضعيتي متفاوت از هم روايت مي‌شوند، اما در «مستاجر جديد»، يونسكو تصويري از تسلط اشيا و كالاها در جهان مدرن به دست مي‌دهد. تصويري كه در آن اشيا تمام فضاهاي موجود را به تسخير خود درآورده‌اند و جايي براي زندگي پرسوناژ نمايش باقي نمانده است. در «پيرزن كرچ» اين زباله‌ها هستند كه تمام فضاي موجود را تسخير كرده‌اند و درواقع اين دو نمايشنامه در دو فضاي متفاوت دو تصوير تكان‌دهنده از وضعيت جهان معاصر ارايه مي‌دهند... اتفاقا مقايسه‌اي كه كرديد مقايسه خوبی است، زیرا بسياري از مفسران تئاتر معاصر، آثار روژه‌ويچ را در ردیفِ آثار «تئاتر ابسورد» قرار مي‌دهند که يونسكو يكي از برجسته‌ترين چهره‌هاي اين جريان است. در «پيرزن كرچ» نيز همان‌طور كه اشاره كرديد با فضايي استعاري روبرو هستيم. فضايي كه در آن كم‌كم همه‌چيز به تسخير زباله درمي‌آيد و هيچ گريزي هم از آن نيست. نكته جالبي كه در اين‌جا وجود دارد اين است كه توجه كنيم روژه‌ويچ چه زماني اين نمايشنامه را نوشته است. «پيرزن كرچ» در دهه شصت ميلادي نوشته شده، يعني زماني كه جنگ جهاني به پايان رسيده و نوعي ثبات برقرار شده و اروپا درحال بازسازي خودش است. اما روژه‌ويچ در اين فضا توجه مخاطب را به دو نكته خيلي مهم جلب مي‌كند. يكي خطر جنگ اتمي كه سايه‌اش بر اروپا و حتي كل جهان وجود دارد و ديگري مسئله عدم كنترل جمعيت و معضلات زيست‌محيطي است كه هر دو از مهم‌ترين مسايل جهان معاصر هستند. امروز مي‌توانيم به روشني ببينيم كه پيش‌بيني روژه‌ويچ درباره افزايش جمعيت در نمایش «پيرزن كرچ» كاملا درست بوده است. او چند دهه پيش ما را با اين پرسش روبرو کرده كه چگونه مي‌خواهيم براي جمعيت جهان بهداشت، غذا و صلح ايجاد كنيم. يكي از معضلات بزرگ جهان امروز، حفظ طبيعت و محيط‌زيست، و ضرورتِ مقابله با آثار مخربِ برخی از تصميم‌هاي سياسي بر اکولوژی جهان است. امروز مي‌بينيم كه وضعيت زيست‌محيطي جهان چقدر فاجعه‌بار شده است و ميليون‌ها نفر در دنيا تشنه و گرسنه مانده‌اند. همه اين‌ها در جهاني است كه بخشی از آن غره به خود، به اتکای دانش و تکنولوژی برای خودش آسايش فراهم كرده‌، اما در همين‌حال انسان‌هاي بسياري درگیر خشكی و بی‌آبی محیط‌اند و از بی‌نانی و گرسنگي در حال مرگ. تسلط نظام بي‌دروپيكر و بي‌حريم سرمايه‌داري كه هيچ‌گونه بخشش و ترحمي در آن وجود ندارد و روزبه‌روز هم فربه‌تر مي‌شود و اتحاد سرمايه‌داری جهانی، تصوير مبهم و تاريكي را پيش روي ما گذاشته است. روژه‌ويچ در «پيرزن كرچ» بدون هيچ‌گونه شعار دادني به طرح مسايل جدي جهان و ضرورت حفظ محیط زیست در دنیای امروز پرداخته است.   به جز يونسكو كه به آن اشاره شد، روژه‌ويچ چقدر از ديگر چهره‌هاي جريان تئاتر ابسورد تاثير گرفته است؟ او قطعا آثار بكت، يونسكو، آرابال و ژُنه را خوانده و به‌خوبي مي‌شناخته و احتمالاً از آنها تاثير هم گرفته است. اما يك نكته را نبايد فراموش كنيم؛ در لهستان ميراثي از تئاتر مدرن وجود دارد كه به ويتكيه‌ويچ برمي‌گردد، نويسنده‌اي كه آثارش تا بعد از جنگ دوم جهانی حتی در لهستان هم ناشناخته باقی مانده بود و هنوز هيچ اثري از او به فارسي ترجمه نشده است. عقبه بخش زيادي از ادبيات نمايشي و تئاتر معاصر لهستان به آثار ويتكيه‌ويچ برمي‌گردد. مي‌توان گفت كه بزرگ‌ترين نويسنده و نظريه‌پرداز تئاتر لهستان و حتي الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان و نمایشنامه‌نویسان لهستان و اروپاي مركزي، آثار ويتكيه‌ويچ، مشهور به «ویتکاسی» است.   در «خروج از هنرمند گرسنگي»، روژه‌ويچ باز هم به سراغ كافكا رفته است. در نمايشنامه «دام» نيز او به زندگي كافكا پرداخته بود.  به‌نظر مي‌رسد كه كافكا نويسنده‌‌اي است كه روژه‌ويچ بيشترين درگيري را با او داشته است. اين‌طور نيست؟ بله، كافكا نقطه مركزي داستان‌نويسي مدرن اروپا است. ايده‌ها، سبك روايت، و نوع نگاه كافكا، نويسندگان زيادي را تحت‌تاثير قرار داده است. روژه‌ويچ در «خروج از هنرمند گرسنگی» گفته كه سال‌ها درگير كشف و شناخت آثار كافكا بوده و از اين‌رو مي‌توان او را كافكاشناسي صاحب‌نام و کهنه‌کار دانست. روژه‌ويچ از استعاره‌اي درباره كافكا استفاده مي‌كند و مي‌گويد کافکا مثل سياهچاله‌اي است كه همه‌چيز را به درون خودش می‌کشد، مي‌بلعد، و در خود حل مي‌كند. به همين دليل، روژه‌ويچ به ترس هميشگي‌اش براي رفتن به سمت كافكا  اشاره می‌کند. با اين‌حال مي‌بينيم كه او در نمايشنامه «دام» مستقيما به زندگي كافكا مي‌پردازد. در نمایشنامه «دام» ما با ابعادي دراماتيك از زندگي يكي از بزرگ‌ترين‌ نويسندگان قرن بيستم روبرو مي‌شويم. در روایتِ روژه‌‌ویچ از زندگیِ کافکا، که ترکیبی از واقعیت و تخیل است، موقعيت و زندگي كافكا ترسيم مي‌شود؛ در این روایت مي‌توانیم جنبه‌هاي مختلفي از زندگی کافکا را كه هنگام خواندن آثارش، برايمان مغفول مانده تجسم و کشف و درك كنيم. البته ما با خواندن «دام» با كافكاي روژه‌يچ روبرو مي‌شويم، با كافكايي كه روژه‌ويچ شناخته و ساخته و پرداخته است. در «خروج از هنرمند گرسنگي» نكته جالبي وجود دارد و آن اين است که روُژه‌ويچ، به آخرين داستاني كه كافكا نوشته توجه كرده است. در میان آثار کافکا، داستان‌های دیگری هم می‌توان یافت که داراي جنبه‌هاي نمايشي‌اند، اما اين نكته كه روژه‌ويچ سراغ اين نوول كوتاه رفته نکته قابل تأمل و توجهی است. نوولی كه گفته مي‌شود كافكا در آخرین روزهای زندگی‌اش نوشته، حتی گفته شده که در آخرین روزهای زندگی‌اش، وقتی که اصلا نمي‌توانسته حرف بزند، در بستر بیماری مشغول تصحيح و بازنویسی آن بوده است. داستانکِ «هنرمند گرسنگيِ» کافکا، تصويری كلي از موقعيت روشنفكر و هنرمند در جهانِ بي‌تفاوتي‌ها و تهديدها ارايه مي‌دهد. روژه‌ويچ در نمايشنامه‌اي كه بر‌اساس اين داستان نوشته، بر این نکته تأکید می‌کند که، انگار داستانِ «هنرمند گرسنگي» نشانگر پايان يك دوره است. در اين داستانِ کوتاه اشاراتی مذهبي هم وجود دارد، اشاره‌ای به چهل‌ روز روزه گرفتن مسيح  در بیابان. بسياري بر اين باورند كه تصوير انسان تكيده و لاغري كه در اين نمايشنامه مي‌بينيم، بی‌شباهت به تصوير انسان‌های رنج‌دیده و گرسنگی‌کشیده زندانی در اردوگاه‌های آشوويتس یا داخائو نیست. هزاران قربانی که در کوره‌های آدم‌سوزی خاکستر شدند.   کافکا نویسنده خاصی در تاریخ ادبیات جهان است و شیوه داستان‌نویسی‌اش هم شیوه‌ای منحصر به خودش است. با این‌حال بعد از کافکا نویسندگان زیادی تلاش کرده‌اند که به جهان داستانی کافکا نزدیک شوند اما اغلب گفته می‌شود که کافکا نویسنده‌ای تقلیدناپذیر است و غالب داستان‌هایی که با عنوان کافکایی شناخته می‌شوند ارتباط زیادی با داستان‌های کافکا ندارند. به‌نظرتان آیا روژه‌ویچ تلاش کرده تا به کافکا نزدیک شود یا آگاهانه از او فاصله گرفته است؟ به نکته دقیقی اشاره کردید. فکر می‌کنم روژه‌ویچ به همين دليل است که مي‌گويد كافكا تقليدناپذير است و اساسا در آثارش نمي‌خواهد جهاني كافكايي خلق كند. اسم اين نمايشنامه‌اش هم «خروج از هنرمند گرسنگي» است. شايد روژه‌ويچ به فكر يك راه خروج بوده براي اينكه بگويد چگونه مي‌شود از جهان كافكايي عبور كرد و خارج شد. اما آيا اصلا چنين چيزي امکان‌پذیر است؟ به‌هرحال همان‌طور كه گفتيد نمي‌توان در جهان استعاره‌اي حشره‌شدن يا در وضعیتِ استحاله‌‌ای و دگردیسی (Metamorphose) كه انسان «كافكايي» درگيرش است، باقی ماند.  بايد از آن عبور كرد. فكر مي‌كنم پرسش روُژه‌ويچ اين است كه اصلاً آيا برای ما امکان چنین عبور کردنی وجود دارد؟ روژه‌ويچ در نمایشنامه‌اش هنرمند را زنده نگه مي‌دارد، درحالي‌كه در داستان كافكا هنرمند كاملا از بین می‌رود و نابود می‌شود. اما در عين‌حال، او هنرمندش را به مراسم و آييني وارد كرده كه خودش آن را نمي‌خواهد. هنرمندي كه حالا رنج و گرسنگي كشيدنش نمايشي شده است براي ديگران؛ دیگرانی كه مي‌خواهند از قِبل او منويات و امیال خودشان را برآورده كنند. در آغاز نمايشنامه، يكي از پرسوناژ‌ها از «قهرمان گرسنگي» مي‌‌پرسد شما براي چه غذا نمي‌خوريد؟ و او پاسخ مي‌دهد كه: من نه براي آدم‌هاي بيچاره و گرسنه بلكه براي آدم‌هايي كه شكمشان سير است روزه گرفته‌ام؛ چون امتناع از خوردن در میان آدم‌های گرسنه و در جامعه‌اي كه در آن فقر و بيچارگي وجود دارد، هيچ فضیلتی ندارد. درواقع یکی از وجوه نمایشنامه روُژه‌ویچ جلب توجه مخاطب به جهاني است كه استعاره‌اش حضور قصاب‌هاست؛ قصاب‌هایی كه نقش نگهبانان را هم برعهده دارند. جهاني كه هر روز بيشتر در شكمبارگي و ولع خوردن غرق می‌شود. از اين‌ منظر، استعاره خوردن، استعاره حايز اهميتي است. به‌عبارتي حشره‌هاي كافكايي حالا در نمایشنامه روژه‌ویچ در قامتِ انسان‌هاي واقعي سربرآورده‌اند كه در حال بلعيدن جهان هستند. آدم‌هايي كه جهان را پر از زباله كرده‌اند و انگار هيچ نوع رهايي از دستشان هم وجود ندارد.   به این اعتبار در «خروج از هنرمند گرسنگي» نقدی صریح به جهان سرمایه‌داری دیده می‌شود. این نقد چقدر در دیگر آثار روژه‌ویچ وجود دارد؟ انتقاد از وضعیت جهان معاصر نه فقط در آثار روژه‌ویچ بلکه در کار بسياري از نمايشنامه‌نويسان لهستانی برجسته است. لهستان كشوري است در اروپاي مركزي و نمايشنامه‌نويسان معاصر لهستاني مثل كانتور، روژه‌ويچ، مروژك و... همگي با اختلافي چندساله به يك نسل تعلق دارند. همه اينها استقلال لهستان را در كودكي‌شان ديده‌اند، و بعد در بزرگسالي دوباره با اشغال کشورشان مواجه شده‌اند و سپس خشونت‌های جنگ را تجربه کرده‌اند. آنها لهستاني را تجربه كرده‌اند كه بزرگ‌ترين سيستم نابود‌كردن نسل‌ها يعني کوره‌های آدم سوزی آشوويتس در آنجا سازماندهی شده بود. از این نظر مسئله‌ اساسی‌تری از نقد سرمایه‌داری در آثار آنها وجود دارد که می‌توان آن را مسئله ضرورت حفظ حریم «آزادی» دانست. تجربه آزادي يك مسئله حیاتی و هميشگي براي همه اين نويسندگان بوده است. آنها در تمام عمرشان تلاش كرده‌اند كه از حق آزادي پاسداری کنند. تولد این نویسندگان در جنگ بود؛ نوجواني‌شان با اميدواريِ سپري‌شدن زندگی در آرامش و آرزوی صلح پايدار، در نوعي گيجي بین دو جنگ‌جهانی سپری شد. آنها مي‌خواستند در صلح زندگی کنند اما دوباره با جنگي به‌مراتب شديدتر و وحشیانه‌تر روبرو شدند. بنابراين نقد جامعه‌ سرمايه‌داري و توجه به آن تنها يكي از وجوه آثار نويسندگانی مثل روژه‌ويچ است. اما آزادي موضوعی است كه در آثار بسياري از نويسندگان، شاعران و هنرمندان معاصر لهستان دیده می شود.   شما به جز نمایشنامه روژه‌ویچ داستان کافکا را هم ترجمه کرده‌اید. چرا با وجود این‌که این داستان پیش‌تر به فارسی ترجمه شده بود باز به سراغ ترجمه‌اش رفتید؟ آیا ترجمه علی‌اصغر حداد از این داستان را خوانده‌اید و نظرتان درباره آن چیست؟ وقتی کار ترجمه نمایشنامه «خروج از هنرمند گرسنگی» به پایان رسید برای مدت زمانی آن را کنار گذاشتم و به ناشر ندادم. در اين مدت به اين موضوع فكر می‌كردم كه اگر مخاطبان احتمالی این نمایشنامه که به‌طور معمول باید دانشجويان و تئاتردوستان باشند، داستان «هنرمند گرسنگی» كافكا را نخوانده باشند، آیا مي‌توانند با نمايشنامه آن که روژه‌ویچ نوشته ارتباط برقرار كنند؟ من این احتمال را مي‌دادم كه بسياري از آنها داستان كافكا را نخوانده‌اند. اين موضوع ذهنم را درگير كرد تا در نهايت تصميم گرفتم كه داستان كوتاه كافكا را هم همراه با نمايشنامه روژه‌ويچ ترجمه و منتشر كنم. از سويي این را هم مي‌دانستم كه آقاي علي‌اصغر حداد که مترجم برجسته‌اي هستند مجموعه آثار كافكا را از زبان اصلي به فارسي برگردانده‌اند. در اين شرايط من در مقابل يك انتخاب قرار گرفتم. حتي به اين فكر كردم كه به ناشر بگويم كه اجازه بگيريم و ترجمه آقاي حداد از اين داستان كافكا را در كتاب منتشر كنيم. تا اينكه در نهايت تصميم گرفتم خودم داستان كافكا را ترجمه كنم و این کار را هم کردم. امیدوارم که کنار هم قرار گرفتن این دو اثر بتواند به خوانندگان كتاب كمك بكند. در عين‌حال موضوع مهم دیگری هم وجود داشت که علاقه دارم به آن هم اشاره کنم. در سال‌هاي گذشته سردبيري چند شماره از «فصلنامه تئاتر» بر عهده من بود و موضوع برخي از شماره‌هاي آن دراماتورژي بود. من چند نمايشنامه‌ را با هدف ارائه نمونه‌هایی از متون دراماتورژی به جامعه تئاتري‌مان ترجمه كردم و مي‌خواستم نشان دهم كه دراماتورژي كاري خيالي و خلق‌الساعه نيست و متد و فكری خاص در پس آن وجود دارد. به اين خاطر سال‌ها پيش يك ورسيون از رُمان مشهور «ابلوموف» گنچاروف كه توسط مارسل كووليه تنظيم شده را به فارسي ترجمه كردم. بعدتر نمايشنامه «مفيستو براي هميشه» را از تم لانوي كه بر اساس رُمان مشهور «مفيستو»ي كلاوس مان نوشته شده بود، ترجمه كردم. در اين موارد به خوبي مشاهده مي‌شود كه چگونه می‌توان با دراماتورژی يك اثر داستاني يا يك نوول كوتاهِ چند صفحه‌ای، نمايشنامه‌اي کامل ارائه داد. نمايشنامه‌ای که گاهی مي‌تواند از فضاي خود نوول فراتر برود. از اين‌رو كنار هم منتشر شدن داستان كافكا و نمايشنامه روژه‌ويچ اين حُسن را هم داشت كه می‌‌شود به خواننده نشان داد كه چگونه مي‌توان بر اساس داستاني كوتاه، نمايشنامه‌اي  کامل و با اهميت نوشت.      به کانتور و «آه،‌شب شیرین» برسیم؛ این اولین اثری از کانتور است که ترجمه کرده‌اید. این‌طور نیست؟ بله اين اولين كتابي است که از كانتور ترجمه كرده‌ام.   بر اساس چه ضرورتی به سراغ کانتور و این اثر او رفتید؟ كانتور چهره خيلي خاصی در تئاتر لهستان است. اصولا او به عنوان نمايشنامه‌نويس شناخته نمي‌شود و خود او هم چنين داعيه‌اي نداشته است. كانتور از دهه‌ها پیش براي بخشي از جامعه ايران چهره شناخته‌شده‌اي بوده است. در سال‌هاي پيش از انقلاب دو اثر برجسته او در جشن هنر شيراز اجرا و معرفي شدند؛ يكي «ملوس‌ها و نسناس‌ها» و ديگري «کلاس مرده» که مخصوصاً این دومی شهرتی جهاني پیدا کرد. من آن زمان دانشجوی تئاتر بودم و اين شانس را داشتم كه اين دو اجراي كانتور و گروهش را ببينم. يكي از عادت‌هاي كانتور اين بود كه هميشه خودش به عنوان بخشي از فضاي نمایش، بر روي صحنه حضور داشت و از اين‌نظر حضور شگفت‌انگیز او بر صحنه جذابيت زیادی داشت. هنگام اجرا، او در گوشه‌اي می‌ایستاد و در حال تماشاي نمايش يكدفعه اشاره‌اي به يكي از بازيگران مي‌كرد تا مثلا تغييراتي در بازي و اجرا صورت گيرد. اين شیوه‌ای است كه بسیاری از آن با عنوان رهبر اركستر ياد مي‌كردند. در ايران هم چون ما در سنت نمايشی‌مان و مشخصا در تعزيه، شبيه‌گردان را داشتيم، يادم هست كه بعضي‌ها در نشريات آن زمان مقايسه‌اي ميان كار كانتور و تعزیه‌گردان در نمايش مذهبی ايراني كرده‌ بودند كه البته فقط يك مقايسه شكلي بود و نه بیشتر. «آه، شب شيرين» بيش از آنكه يك نمايشنامه به معناي سنتي آن باشد، متنی است كه مسير كار كانتور را در شكل‌گيري يك اجرا در جشنواره آوینیون توضيح مي‌دهد و از اين‌نظر براي خود من جالب بود. اين توضيح توسط دو محقق برجسته فرانسوي، «دني بابله» و «ژرژ بنو» به دقت شرح داده شده است. اين كتاب‌ درواقع توسط اين‌دو تنظيم و تدوين و آماده چاپ شده است. «آه، شب شيرين» در سال 1990 با همكاري آكادمي تجربه‌هاي تئاتري پاريس و موسسه عالي تكنيك‌هاي نمايشي در فستيوال آوينيون، با كارگرداني كانتور اجرا شد. ما در اين كتاب با مسير آن اجرا و شیوه کاری کانتور در آوینیون آشنا مي‌شويم.   آیا موافق‌اید که نقطه آغاز این مسیر کمی عجیب به نظر می‌رسد؟ باید به این نکته توجه داشت که كانتور به جز اينكه كارگردان تئاتر است، يك شاعر برجسته دادائيست، یک نقاش و مجسمه‌ساز توانا هم هست و كارهاي برجسته‌اي در اين عرصه‌ها انجام داده است. در خانه كانتور،‌ چند نقاشي از او ديده مي‌شود كه يكي از آن‌ها تصویر یک دودکش است و زيرش نوشته شده «خانه من». درواقع ايده نمايش «آه،‌شب شيرين» از يك گفتگو با کانتور توسط گي اسكارپتا در خانه کانتور، و از همين تابلوی دودکش شروع مي‌شود. مسير شكل‌گيري اين نمايش را گي اسكارپتا اين‌طور شرح مي‌دهد: «شبي از شب‌هاي بهار 1989 بود. در ورشو،‌ در خانه‌اش بودم. سردرگم، به تابلوهايي نگاه مي‌كردم كه به‌تازگي كشيده بود؛ به دودكش‌هاي خميده‌اي كه شبيه به توتم‌هاي عجيب يك مراسم ناديدني بودند. هروقت كه درباره آن‌ها مي‌پرسيدم، با داستان و روايت‌گويي پاسخ مي‌داد. مي‌گفت كه اين دودكش‌ها،‌ در اصل، دودكش كوره‌هاي آدم‌سوزي يا به هرحال، دودكشِ فاجعه‌ها و بلاهاست. شما بايد آن را تصور كنيد: همه مردم نابود شده‌اند و اطراف اين دودكش‌ها، انباشته از پشته‌هاي درهمِ بدن‌هاي رها شده است. سپس، مي‌بينيد كه جنازه‌ها، كم‌كم شروع به بيدار شدن، جنبيدن و زندگيِ دوباره مي‌كنند. محكوم به كشف ناشيانه جهان(جهان زنده‌ها) مي‌شوند كه همه را از ياد برده‌اند. وحشت‌زده و ترسان از آنچه كه ديگري بر سرشان آورده است. تا زماني كه آنها هم به كشتن يكديگر مي‌پردازند و از نو، يكديگر را نابود مي‌كنند...». او مي‌گويد كه اين داستان را به عنوان هسته اوليه يك نمايش مجازي تصور كرده و پيشنهادش را به كانتور داده است. در نتيجه همه‌چيز از تصویر یک دودکش آغاز مي‌شود كه در مركز صحنه قرار مي‌گيرد. كتاب «آه، شب شیرین» بر پايه و در مسير شكل‌گيري اين نمايش به‌وجود آمده است.   آیا می‌توان گفت که اهمیت اصلی کانتور به خاطر ایده‌های او درباره اجرا و نیز جایگاه او به عنوان کارگردان بوده است؟ دقيقا همين‌طور است. اين كانتورِ كارگردان است كه خيلي برجسته است. نحوه نگریستن او به صحنه و همچنین چگونگي شكل‌گيري نمايش‌هاي او كه درواقع نمايش‌هايي لابراتوري، آتليه‌اي و تجربي به معناي دقيق و اخص كلمه‌اند، بسیار اهمیت دارد. اگرچه برخی از تئاترهای کانتور پايه و اساس ادبياتی دارند یعنی ممكن است از رُمان یا داستانی الهام گرفته شده باشند اما آنچه درنهایت در کار کانتور اهمیت دارد خودِ اجرا است. در اين نقطه است كه نحوه كار كردن و نوع نگاه او به جهان و تئاتر مشخص مي‌شود. كتاب ديگري از كانتور را اخيراً در دستِ ترجمه دارم با عنوان «اتاق مُحَقَرِ تخيلاتِ من». او در اين‌جا كارگردان را به معنايي كه ما مي‌فهميم و می‌شناسیم موجودي بي‌مصرف مي‌داند. کانتور اساسا جايگاه زيادي براي كارگردان قايل نيست و توجه او بيش از هرچيز به كار بازيگر معطوف است. به‌طور كلي كانتور تئاتر را خلاصه در بازيگر و تماشاگر و تعامل ميان اين دو مي‌داند. تشبيهاتي هم كه او از بازيگر به دست مي‌دهد بسيار زيباست: از نظر کانتور بازيگر وقتي كه روي صحنه مشغول بازي كردن است و از آن‌سو هزاران تماشاگر به او چشم دوخته‌اند، تنهاترين آدم روي زمين است. به‌عبارتي دیگر، بازيگر روي صحنه در دشوارترين موقعيت انساني قرار مي‌گيرد و بايد از پسِ این موقعیت دشوار بربيايد.   به جز «آه، شب شیرین» متن دیگر اجراهای کانتور چگونه نوشته شده‌اند؟ تمام اجراهاي او حاصل  برداشت‌ها، يادداشت‌ها و تعامل‌هاي او با بازيگران و گروهش است.   پس مي‌توان گفت كه در اجراهاي او متن نمایشنامه به معناي رايجش وجود ندارد؟ همين‌طور است. ما درواقع با يك ايده و فکری سروكار داريم كه در حين كار ظاهر می‌شود و تحول پيدا مي‌كند. ممكن است اين ايده يا تم از يك اثر ادبي گرفته شده باشد؛ اما تئاتر كانتور به معناي دقيق كلمه «ساخته» مي‌شود. كانتور تئاتر را در حين كار مي‌سازد و تئاتر او محصولِ فعاليتي جمعي است. براي مثال در همين موردِ «آه، شب شيرين» وقتي او مي‌پذيرد كه براي آوينيون اجرايي را آماده كند، به‌جز ايده‌ای كلي از يك تصوير، یعنی دودکش، هيچ چيز ديگري وجود ندارد. اما قرار مي‌شود او با بيست نفر داوطلب كارآموز به عنوان بازیگر كار كند و اين تعداد انتخاب مي‌شوند و كار با آنها  شروع مي‌‌شود. خيلي وقت‌ها هم كار پيش نمي‌رود و در كتاب هم گفته شده كه گاهي كانتور چنان عصبي مي‌شود كه همه‌چيز را پس مي‌زند و آن‌طور كه پيداست اخلاق تندي هم در حين تمرين داشته است.   «آه، شب شيرين» متنی میان شعر و تئاتر است و از این نظر احتمالا ترجمه‌اش دشواری‌های زیادی هم داشته است. همین‌طور است. پیش‌تر اشاره کردم که این روزها مشغول ترجمه کار دیگری از کانتور هستم. مترجم فرانسوي این کتاب كه خودش هم لهستاني است، در مقدمه‌اش مي‌گويد كه كانتور واقعا سهل‌و‌ممتنع است. بعضي‌جاها آن‌قدر ساده مي‌شود كه ترجمه‌اش مثل سفر كردن در جاده‌اي هموار و صاف است اما جلوتر كه برويم به پيچ‌ها و گردنه‌هاي عجيبي مي‌رسيم که حركت در آن‌ها شوار مي‌شود. اين دشواري به اين‌خاطر است كه كانتور خيلي دقيق حرف مي‌زند و كلمات برايش واقعا مهم هستند. بخش ديگري از دشواری ترجمه کانتور، ايده‌هاي او و فهم كلمات است. كانتور چون شاعر و در عين‌حال يك مجسمه‌ساز است، هنرهاي تجسمي نقش مهمي در كارهايش دارند و لحظه‌به‌لحظه در آثارش تصوير مي‌سازد. اصلا خود تصوير به معناي «عكس» مخصوصاً عکس‌های قدیمی خانواده در كارهاي كانتور خيلي مهم است. عكس، سكوي پرشي براي او در كارهايش بوده است. بسياري از نمايشنامه‌هايش مثل « ویلوپُله، ويلوپُله»،‌ كه درواقع اشاره به شهر کوچکی است كه در آن به دنیا آمده و بزرگ شده، برآمده از تصاوير خانوادگي‌اش هستند. تصاويري از گذشته، خانواده و حتي تصاوير تاريخي را به‌كرات مي‌توانيم در كارهاي او ببينيم. ضمن اين‌كه برخي اِلمان‌ها مثل صليب، اراده توپ، چرخدنده‌ها و البته موسيقي از عناصر هميشگي آثار او هستند.   آیا اثری آماده انتشار دارید؟ همان‌طور كه گفتم مشغول ترجمه كتاب دومي از كانتور هستم به نام «اتاق مُحَقَرِ تخيلاتِ من»، كه ترجمه‌اش رو به اتمام است. اين كتاب در فصل‌هاي مختلفش شامل مقالاتي است كه كانتور در زمان‌هاي مختلفي نوشته و مي‌توان آن را نوعی «كانتور به روايت كانتور» دانست. در اينجا او مسير خودش و سير زندگي‌اش را در برهه‌هاي مختلف شرح داده است. همچنين نمايشنامه‌اي از آلن بديو با عنوان «دومين محاكمه سقراط» را هم ترجمه كرده‌ام كه تمام شده و دست ناشر است. چند سال پيش به طور اتفاقي به کتابی از آلن بديو با عنوان «ستايش تئاتر» برخوردم و ترجمه‌اش كردم. از آن پس با ايده‌هاي او درباره تئاتر آشنا و به کارهای او علاقه‌مند شدم. بديو به عنوان یک فيلسوفِ سياسي معاصر، چهره قابل توجهي است كه هنوز هم به سنت‌هاي انقلابی وفادار است و قرائنی خاصِ خود از فلسفه سقراط و مفهوم «حقیقت» افلاطونی دارد. در عرصه تئاتر هم نظرات جالبی دارد و نمايشنامه‌نويس مطرحي هم هست. به گمان من او در «دومين محاكمه سقراط» هيچ‌چيزي از يك نمايشنامه‌نويس برجسته كم ندارد و به ضرورت پیوند تئاتر و فلسفه تاکید می‌کند و تا حدودي آدم را ياد نمایشنامه‌های سارتر و ضرورتِ نمایشی‌کردن فلسفه مي‌اندازد. براي بديو تئاتر به عنوان يك رسانه و هنر جدي مطرح است و فكر مي‌كند كه تئاتر، كليساي جامع بزرگِ امروز است. او به طور خاص در اين نمايشنامه تصويري از وظيفه و سنت روشنفكري به دست مي‌دهد. بدیو در اينجا از استعاره غار كه حالا تبديل به يك سينما و اكراني فريبنده شده، كه فقط تصويري از واقعيت است و نه خود آن، استفاده مي‌كند و مي‌گويد اگر روشنفكر بتواند از غار خارج شود و به اوج روشنايي، يا به قله حقیقت برسد، بزرگترين وظيفه‌اش اين است كه برگردد و آدم‌هاي ديگري را كه در اين غار يا سينمای توهم باقی مانده‌اند، با خود همراه کند و به سوی روشنایی و حقیقت خارج از غار ببرد.   اخیراً نامه‌ای با امضای بیش از پنجاه نفر از مترجمان ادبیات نمایشی منتشر شد که در آن به حذف نام مترجم در اجراها و عدم در نظر گرفتن حقوق مادی و معنوی آنان اعتراض کرده بودید. آیا این مسئله‌ای تازه است یا امروز ابعادی وسیع‌تر به خود گرفته است؟ در يك دهه اخير به دليل گسترش كمي فضاهاي تئاتري و افزايش تعداد اجراها، خودم به عنوان يك تماشاگر تئاتر، به وفور ديده‌ام كه نمايشنامه‌هايي روي صحنه اجرا مي‌‌شوند بي‌آنكه نامي از مترجم اثر در پوستر و بروشور دیده شود. جدا از اين، نمايشنامه‌ها به شكل تکه‌پاره و مثله‌شده روي صحنه می‌روند و خيلي راحت نام مترجم حذف می‌شود. اين در حالي است كه ترجمه يك اثرِ جدي گاهي چند ماه وقت مترجم را مي‌گيرد. اين جفا دوسويه است، از يك سو جفايي است در حق مترجمي كه اثري را ترجمه كرده و از سوي ديگر در حق نويسنده‌اي كه در آن سوي دنيا نمايشنامه‌اي نوشته و حالا متن او با تحريف‌هاي زباني و به شكل تكه‌پاره اجرا مي‌شود. ما مترجمانِ نویسنده اين نامه در وهله اول قصد داشتيم تا توجه دستگاه رسمي را به اين موضوع جلب كنيم، چراكه اين مسئله به حق قانونی مترجمان مربوط است. به هرحال مترجم هم مثل هر آدم ديگري حقي دارد كه بايد رعايت شود. امروز حتي مي‌بينيم كه نام نمايشنامه‌ها را هم تغيير مي‌‌دهند و کل اثر مصادره مي‌شود. در اينجا من به يكي از موارد اين ماجرا اشاره مي‌كنم. چند سال پيش نمايشنامه‌اي از روژه‌ويچ با عنوان «فهرست» با ترجمه من منتشر شد كه يكي از شناخته‌شده‌ترين و مهم‌ترين آثار روژه‌ويچ است. اين نمايشنامه توسط يكي از دانشجويان سابق من که از آوردن نامش صرف نظر می‌کنم و همه می‌شناسند مورد سوء‌استفاده قرار گرفت. در ابتدا، «فهرست» اجرا شد، بعد در آن تغييراتي به وجود آمد و کاملاً مصادره شد و نامش تبديل به «فهرست مردگان» شد و  نام نویسنده هم حذف شد و شد با برداشتی از «فهرست» روژه‌ویچ! در حالي كه پرسوناژ‌ها همان پرسوناژ‌ها هستند و بخش زيادي از ديالوگ‌ها هم همان‌هايي‌اند كه در ترجمه من آمده‌اند. در حالي كه تا پيش از انتشار این ترجمه من، اين آقای کارگردان، حتی نام روژه‌ويچ  هم به گوشش نخورده بود. حتي ديدم نسخه ويديويي اجرای «فهرست» را هم بدون درج نام مترجم پخش كرده‌اند. نمونه‌هاي مشابه كم نيستند و من هم تنها مترجمي نيستم كه با اين مسئله روبرو شده‌ام. يا باز در مورد ديگري اجرايي از نمايشنامه «دام» روژه‌ويچ در جشنواره تئاتر فجر گذشته ديدم ظاهراً با ترجمه دیگری اما بخش زیادی از دیالوگ‌هایش برگرفته از ترجمه من بود بدون هیچ اشاره‌ای، یا احساس مسئولیتی. اتفاقا من به عنوان مترجم شخصا خوشحال مي‌شوم كه از يك اثری که ترجمه کرده‌ام، ترجمه‌های متعدد منتشر شود تا بتوانم ضعف‌هاي احتمالی كارم را ببينم و منتقدین تئاتر هم به مقایسه و نقد ترجمه‌ها بپردازند. وقتي مي‌خواهيم دست به ترجمه جديد بزنيم بايد از ترجمه‌هاي قبلي يك گام جلوتر بياييم و ترجمه بهتري به دست بدهيم و واقعا کاری را «ترجمه» کنیم نه اینکه کار دیگران را جلومان بگذاریم و با پس و پیش کردن جملات آن را سرقت کنیم. خوب يادم است كه در سال‌هاي دهه پنجاه گاهي از يك نمايشنامه چند ترجمه منتشر مي‌شد. مثلا از «چهره‌هاي سيمون ماشار» برشت چند ترجمه به‌چاپ رسيد و مترجمان در هر ترجمه به صورت مستقل نمايشنامه را به فارسي برگردانده بودند و اين خيلي به ما كمك مي‌كرد تا نمايشنامه را بهتر بشناسيم و تفاوت‌ها را در لحن ترجمه و دقت‌هاي زباني و... ببينيم. امروزه اما، متاسفانه ما نه با ترجمه بلکه در پاره‌ای مواقع با سرقت کار و حذف نام مترجم و نادیده گرفتن حق او روبرو هستيم. با انتشار اين نامه مي‌خواهيم هم توجه دستگاه‌هاي رسمي را جلب كنيم و هم توجه جامعه تئاتري را. بايد تاكيد كنم كه نمايشنامه يك اثر هنري مستقل است. وقتي نويسنده نمايشنامه را در چهار پرده نوشته، پس در اجرا هم بايد در چهار پرده اجرا شود. اين فاجعه‌بار است و معنا ندارد كه نمايشنامه‌اي چهارپرده‌اي در يك پرده خلاصه شود. آن هم به دليل  اینکه سالني كه اجاره شده تا در آن اجرا شود فقط يك ساعت به گروه ما زمان اجرا داده است! خب خواهش مي‌كنم به جای این کار غیر اخلاقی و غیرهنری، نمايشنامه‌اي يك ساعته اجرا كنيد و يك اثر هنري دنيا را نابود نكنيد. با يك مثال ساده مي‌توان اين مسئله را توضيح داد. فرض كنيد يك مجسمه‌ساز برجسته مثلاً «رودَن» مجسمه‌اي ساخته است، آيا ما مجاز هستيم كه بگوييم این دستش زياد است و قطعش ‌کنیم، گوشش را هم ببريم و يكي از پاهايش را هم ‌قطع کنیم؟ كاري كه امروز در مورد بسياري از نمايشنامه‌هاي برجسته خارجي در تئاتر ايران اتفاق مي‌افتد حكايتِ همين مجسمه است. جز اين، ما امروز با يك مسئله ديگر هم روبرو هستيم و آن اينكه بدون اينكه زبان خارجي بدانيم ترجمه‌هاي مختلف از يك نمايشنامه را جلويمان مي‌گذاريم و با درهم‌آميختن آنها متن ثانويه‌اي سرهم می‌کنیم و اسم خودمان را هم به عنوان نويسنده روي آن مي‌گذاريم. نتيجه این می‌شود که ما امروزه نمایشنامه‌نویسانی داريم كه نمايشنامه‌های مشهور جهان را به نام خودشان مصادره مي‌كنند و اسمش را هم گذاشته‌اند دراماتورژی! اين بي‌احترامي به حقوق مترجم،‌ نشر، تئاتر و تماشاگر، همچنين بي‌احترامي به نويسندگاني چون ايبسن، برشت،‌ میلر، چخوف، مولیر، لورکا، شكسپير و... ديگران است که آثارشان را در اجرا تکه‌پاره می‌کنیم یا حتی به نام خودمان  منتشر می‌کنیم. منبع: روزنامه شرق ]]> نقد و معرفی Mon, 16 Jul 2018 03:59:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/263248/عبور-جهان-کافکایی ریشه‌ عمیق زبان فارسی در فرهنگ و ادبیات بوسنی و هرزگوین http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263270/ریشه-عمیق-زبان-فارسی-فرهنگ-ادبیات-بوسنی-هرزگوین به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی موسسه فرهنگی شهرکتاب، منطقه‌ بالکان و ایران دارای میراث مشترک فراوانی هستند و این منطقه از جمله مهم‌ترین سرزمین‌های غیرایرانی حامی فرهنگ و زبان و ادب فارسی در قلب اروپاست و شایسته است که همکاری‌های نوینی در شناخت تحولات فرهنگی و ادبی دو کشور ایران و بوسنی طراحی و اجرا شود. علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب که در هفته‌ گذشته به دعوت جشنواره‌ ادبی ملی سارایوو و انتشارات بای بوک به سارایوو سفر کرده بود در باب دستاوردهای این سفر گفت: بوکستان در سال ۲۰۱۶ به همت موسسه‌ انتشاراتی بای بوک سارایوو و با همکاری الکساندر همون، نویسنده‌ بوسنیایی در بوسنی و هرزگوین تاسیس شد و در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ شاهد برگزاری دو جشنواره بود و در این دو جشنواره نزدیک به صد نویسنده، منتقد و شاعر از جمله ربع الامدین، راوی هیچ، کامیلا شمسی، مونا التاهاوی، جان فریمن، امیلا بوکوروویچ، اجه تملکورن، ایلیا تروجانف، حنیف قریشی، فاروق شهیج، ولادیمیر پیستالو، دامیر کارکاش، نلیا ورمچ حضور داشتند. محمدخانی افزود: در جشنواره‌ امسال که از روز چهارشنبه چهارم جولای تا یکشنبه هفتم جولای (۱۳ تا ۱۷ تیر) در شهر سارایوو برگزار شد، حدود ۷۰ نویسنده، منتقد و شاعر از بوسنی و کشورهایی چون آمریکا، هلند، آلمان، اتریش، کروواسی، صربستان، سومالی، سوئد، مونته‌نگرو، فرانسه شرکت کردند و از ایران نیز مصطفی مستور حضور داشت که ترجمه‌ بوسنیایی رمان «استخوان خوک و دست‌های جذامی» او در این جشنواره رونمایی شد. معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب گفت: موسسه‌ بای بوک مشابه موسسه‌ شهر کتاب است هم ناشر است هم فروشگاه‌های کتاب دارد و در طول سال نیز نشست‌ها و سمینارهای مختلف برگزار می‌کند. در همایش امسال بوکستان، درباره‌ افرادی که در سیاست‌های شرق و غرب گرفتار شده‌اند و تاریخ و دوره‌‌ای که در آن صدای آن‌ها شنیده نمی‌شد، گفت‌وگو شد. امسال درباره‌ آزادی و تشخص بشر به عنوان ارزشی مهم که سازنده‌ نقطه‌نظر ماست گفت‌وگو شد و بر این نکته تاکید شد که مسائلی همچون اخلاق در رفتار انسان، شناختن جوانب ثابت و متغیر هویت و مساله‌ خود و دیگری از موضوعاتی است که باید نویسندگان بیشتر به آن توجه کنند و باید آن‌ها را در جریان دنیای نئولیبرال وارد کرد. همایش امسال به مناسبت سالگرد اتمام جنگ جهانی اول بود که از سال ۱۹۱۴ در سارایوو آغاز شد و تا سال ۱۹۱۸ ادامه داشت و امسال نشان‌دهنده‌ پایان یک قرن جنگ در بوسنی و اروپا بود. اگرچه در دهه‌های گذشته این اختلافات و کشمکش‌ها در منطقه‌ بالکان جریان داشته است و فاجعه‌ بشری در دهه‌ ۹۰ میان صربستان و بوسنی و کشتار جمعی مردم بوسنی از سهمگین‌ترین فجایع بشری در قرن بیستم بوده است. این مساله مطرح شد که ادبیات چگونه می‌تواند صلح و دوستی در میان انسان‌ها ایجاد کند و در بهبود آلام بشری موثر شود. محمدخانی گفت: امسال نویسنده‌ هلندی، گرت ماک، مهمان ویژه‌ جشنواره بود و در طول چهار روز جشنواره هر روزه شاهد گفت‌وگوی نویسندگان با یکدیگر و با مخاطبان بودیم که در این‌ گفت‌وگوها نقش مرزها در سیاست و ادبیات، هویت و اخلاق در دنیای جدید، پناهندگان و تلاش نویسندگان برای نوشتن ورای مرزهای سیاسی و فرهنگی مطرح شد.   محمدخانی به برنامه‌هایی که هیات ایرانی در این جشنواره داشت اشاره کرد و گفت: در روز اول جشنواره با حضور مصطفی مستور، معمر کودریچ و علی‌اصغر محمدخانی پل ادبی ایران و بوسنی تشکیل شد و در روز آخر جشنواره نیز میزگردی با مدیریت دامیر اوزونوویچ، مدیر بوکستان و میلنکا بولویچ از کروواسی، ویلمن لپ از هلند، اولریخ شریبر از آلمان و علی‌اصغر محمدخانی از ایران برگزار شد که درباره‌ نقش و تاثیر جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی در معرفی ادبیات کشورها و تعاملات ادبی میان ملت‌ها بحث و گفت‌وگو شد. وی به برنامه‌ جانبی دیگری که هیات ایرانی در کنار جشنواره داشت اشاره کرد و گفت: ظهر سه‌شنبه ۳ جولای با حاجم حیدروویچ رئیس انجمن نویسندگان بوسنی و هرزگوین و نناد تانوویچ، رئیس شورای این انجمن در محل ساختمان رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سارایوو دیدار و گفت‌وگو کردیم. حاجم حیدروویچ ضمن ابراز خرسندی از فرصت به وجود آمده برای شرکت در این نشست، تصریح کرد که بوسنی و هرزگوین علیرغم آنکه به ظاهر و از لحاظ وسعت کشور کوچکی به نظر می‌رسد، اما پیچیدگی‌هایی دارد که حتی قابل قیاس با کشورهای بزرگ جهان نیست. وی قطعنامه صلح دیتون را دلیل اصلی جدایی اقوام و گروه‌های مختلف جامعه بوسنی و هرزگوین از یکدیگر دانست و افزود: این تقسیم‌بندی‌ها خسارت‌های فراوانی به کشور بوسنی و هرزگوین در بخش‌های مختلف ازجمله حوزه فرهنگ و ادبیات وارد کرده است. با این حال نویسندگان و شعرای بوسنیایی علی‌رغم وجود مشکلات فراوان، راه خود را ادامه می‌دهند و تلاش می‌کنند تا با خلق آثار جدید و پرمعنا، بر این مشکلات فائق آیند. حیدروویچ در ادامه بر لزوم همکاری نزدیک‌تر نویسندگان و شعرای بوسنیایی و ایرانی تأکید کرد و گفت: ما هرساله یک همایش ادبی تحت عنوان روزهای شعر بوسنی و هرزگوین برگزار می‌کنیم و امیدوار هستیم امسال شاهد حضور حداقل یک شاعر ایرانی در این مراسم باشیم. دکتر تانوویچ سپس در خصوص آثار فارسی که به دست مترجمان و ایران‌شناسان بوسنیایی رسیده است گفت: بسیاری از این آثار ابتدا به زبان خارجی دیگر ازجمله عربی، انگلیسی و ترکی ترجمه شده و بعد در اختیار ما قرار گرفته است و بر همین اساس بعضی از کلمات، عبارات و معانی ممکن است به‌طور کامل و صحیح منتقل نشده باشد. به همین دلیل امیدوار هستیم بتوانیم آثار داستانی و یا اشعار فارسی را بدون واسطه در اختیار داشته باشیم تا بتوان نزدیک‌ترین ترجمه را برای آن‌ها انجام داد. دکتر تانوویچ در ادامه با اشاره به تعدد زبان در دوره عثمانی‌ها گفت: زبان عربی مخصوص عبادت و راز نیاز با پروردگار بود، زبان ترکی عثمانی برای امور دولتی و اداری استفاده می‌شد و زبان فارسی، زبان ادبیات و شعر بود که مورد استفاده نویسندگان و شعرا قرار می‌گرفت. از این رو زبان فارسی ریشه عمیقی در فرهنگ و ادبیات بوسنی و هرزگوین دارد. معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب در ادامه سه اقدام را برای برقراری پل ادبی میان ایران و بوسنی و هرزگوین لازم دانست و گفت: برگزاری سمینارهای مشترک، ترجمه آثار به زبان‌های یکدیگر و دعوت از نویسندگان، شعرا و محققان برای سفر به کشورهای یکدیگر از اقداماتی است که برای برقراری پل ادبی میان دو کشور لازم و ضروری است. وی سپس توضیحاتی را در خصوص میزان حضور ادبیات بوسنی و هرزگوین در ایران و شناخت نویسندگان و شعرای ایرانی با آثار بوسنیایی بیان داشت و در ادامه پیشنهادهای خود را برای تقویت همکاری‌ها و روابط فرهنگی و ادبی اظهار داشت. وی معرفی یک کتاب از سوی انجمن نویسندگان بوسنی و هرزگوین در خصوص ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر این کشور و همچنین ارائه یک کتاب در معرفی آثار کلاسیک و معاصر ادبیات فارسی را اولین گام برای برقراری پل ادبی میان دو کشور دانست. ارائه یک مجموعه گزیده اشعار از شاعران مختلف بوسنیایی به همراه شرح کوتاهی از زندگی آنان و همچنین یک گزیده از مجموعه داستان‌های کوتاه بوسنیایی برای ترجمه به زبان فارسی از دیگر پیشنهادهایی بود که برای گسترش همکاری‌های ادبی  مطرح شد و با استقبال طرف مقابل قرار گرفت. محمدخانی در پایان به تلاش‌ها و برنامه‌های رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی اشاره کرد و گفت: علی‌اصغر عامری، رایزن فرهنگی ایران در بوسنی تلاش‌های خالصانه و فراوانی برای معرفی فرهنگ و ادب ایران اسلامی کرده است و باید این تلاش‌ها تداوم یابد.  رایزن فرهنگی ایران ساختمان بسیار مناسبی در مرکز شهر موستار دارد که به علت کمبود بودجه فعالیت چندانی در آن دیده نمی‌شود و بایسته است که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، بنیاد ایران‌شناسی، بنیاد سعدی و نهادهای مسئول حمایت لازم و شایسته را از فعالیت‌های فرهنگی در بوسنی انجام دهند و مرکز فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب به عنوان یک موسسه‌ی خصوصی و با کمترین امکانات، تلاش می‌کند که در پنج سال آینده، برنامه‌های جدیدی را برای معرفی ادبیات معاصر دو کشور در ایران و بوسنی انجام دهد. ]]> ادبيات Mon, 16 Jul 2018 08:19:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/263270/ریشه-عمیق-زبان-فارسی-فرهنگ-ادبیات-بوسنی-هرزگوین