خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - پربيننده ترين عناوين :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/ Tue, 18 Sep 2018 17:09:35 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 18 Sep 2018 17:09:35 GMT 60 سفرنامه مظفرالدین شاه تهی از مذاکرات سیاسی/متنی مملو از خاطرات بامزه و خنده‌دار http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207302/سفرنامه-مظفرالدین-شاه-تهی-مذاکرات-سیاسی-متنی-مملو-خاطرات-بامزه-خنده-دار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- شکوه‌السلطنه در سال 1228 ه.ش، فرزندی در تهران به دنیا آورد که از همان اوان کودکی ضعیف، زردرو و علیل‌مزاج بود. کودکی که از رعد و برق آسمان می‌ترسید و به زیر عبای سید بحرینی می‌خزید تا جانش در امان بماند اما از بخت زیاد، وی با همه صفاتی که داشت پس از مرگ دو برادرش امیرقاسم‌میرزا و معین‌الدین میرزا به ولیعهدی منصوب شد تا در آینده‌ای پر انتظار به سریر سلطنت بنشیند. کودکی که بعدها در زمان سلطنتش یکی از بزرگترین رویدادهای عدالتخواهی به وقوع پیوست که جنبش مشروطیت نام گرفت. آری این کودک، پنجمین شاه قاجار مظفرالدین شاه بود. کودکی مظفرالدین شاه به روایت یک اتریشی خلقیات و روحیات، پسر شکوه السلطنه، دومین زن عقدی ناصرالدین شاه از همان دوران کودکی به دلیل رفت و آمد سفرا، پزشکان، باستان‌شناسان و سیاحان خارجی مورد توجه قرار گرفت به طوری که در کتاب «ایران و ایرانیان» یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار ناصری درباره معاشرت و طرز برخورد برادران با وی می‌نویسد: «‌مظفرالدین‌ میرزا در برابر امیر قاسم‌ میرزا جلوه‌ و نمودی‌ نداشت‌ و آن‌ شاهزاده‌ گاهی‌ که‌ مظفرالدین‌ میرزا به‌ حضور پدر می‌‌رسید برای‌ آزار و ترساندن‌ او باز شکاری‌ مهیب‌ خود را به‌ طرف‌ او پرواز می‌داد که‌ مظفرالدین‌ میرزا دچار وحشت‌ شده‌ ناله‌کنان‌ و گریان‌ خود را به‌ زمین‌ می‌اندخت‌ و ناصرالدین‌ شاه‌ در کمال‌ بی‌اعتنایی‌ به‌ مظفرالدین‌ میرزا امیرقاسم‌ میرزا را از آزار او باز می‌داشت‌ اما لحن‌ گفتارش‌ چنان‌ بود که‌ از ضعف‌ و افکار مظفرالدین‌میرزا ناخشنود بود و پسر عزیز خود امیرقاسم‌ میرزا را می‌ستود.» تصویری که پزشک اتریشی ناصرالدین شاه از پادشاه آینده ایران ترسیم می‌کند تصویر مطلوبی از کاندیدای سلطنت در آینده نیست. تصویری که ناصرالدین شاه از ولیعهد در کودکی نظاره می‌کند وی را وامی‌دارد برای تربیت و تعلیمش مربی و سرپرست ویژه‌ای را برگزیند؛ حسنعلی‌خان‌ امیرنظام‌ گروسی، رجل‌ مدیر و استخوانداری که سال‌ها مشاغل‌ مهم‌ اداری‌، حکمرانی‌ و حتی‌ سفارت‌ در اروپا را در کارنامه‌اش یدک می‌کشید. اما تدبیر و حضور طولانی مدت وی نیز در کنار مظفر توفیری نداشت و پادشاه قجر بنا به روایت‌های مورخان و سیاستمداران خوب‌ و لایق‌ از آب‌ درنیامد و بیشتر اوقات‌ و ایام‌ را به‌ عیش‌ و عشرت‌ و خوشگذرانی‌، زن‌بارگی‌، نوش‌ و نیش‌ با ملوک‌ گردش‌ در اطراف‌ و اکناف‌ آذربایجان‌ می‌گذراند.   وی علاقه‌ و توجه‌ چندانی‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ سیاسی‌، رسیدگی‌ به‌ دعاوی‌ مردم‌، رعیت‌نوازی‌ و نشان‌ دادن‌ اسباب‌ جربزه‌ و کاردانی‌ خود نمی‌ورزید و مردم‌ از او شکایت‌ فراوان‌ داشتند و اصولا به‌ عنوان‌ فردی‌ بی‌حال‌ و نالایق‌ و سست‌ رای‌ شناخته‌ شده‌ بود. رفتارهای نامناسب وی در مدت اقامت در تبریز به عنوان ولیعهد امیر نظام را به ستوه درآورد به طوری که در کتاب «یادداشت‌های تاج السطنه»، دختر ناصرالدین شاه و خواهر ناتنی مظفر آمده است: «حسنعلی‌خان‌ امیرنظام‌ گروسی‌ که‌ مردی‌ جدی‌ و اداری‌ بود در بسیاری‌ از موارد بر او سخت‌ می‌گرفت‌ و سعی‌ داشت‌ معاشران‌ ناباب‌ را از حول‌ و حوش‌ او دور کند، مانع‌ اسراف‌ و تبذیر او در باج‌ستانی‌اش‌ از مردم‌ آذربایجان‌ شود اما در مجموع‌ موفق‌ نشد و شاهزاده‌ مرتبا از او شکایت‌ می‌کرد. امیرنظام‌ برای‌ آن‌که‌ تدنی‌ و رذالت‌اخلاقی‌ ولیعهد را به‌ پدرش‌ ثابت‌ کند دستور داد عکسی‌ را که‌ از مظفرالدین‌میرزا در حالتی‌ بسیار زشت‌ و نامناسب‌ و دور از شوون‌ ولایتعهدی‌ در کنار مادیانی‌ گرفته‌ شده‌ بود به‌ تهران‌ بفرستند و از نظر شاه‌ بگذرانند.»   حکایت صداشرفی و مظفر بنا به‌ نوشته‌ بسیاری‌ از معاصرانی که از نزدیک تماشاگر سلوک و منش‌ مظفر بوده‌اند حاکی از معلومات‌ ناچیز وی بوده‌ به طوری که مخبرالسلطنه‌ هدایت‌، نوه مشیرالدوله صدراعظم در کتاب «خاطرات و خطرات» درباره میزان هوش و سواد پادشاه قجر آورده‌ است: «معلومات‌ مظفرالدین‌شاه‌ در ریاضیات‌ ساده‌ از جمع‌ و منها تجاوز نکرده‌ و حتی‌ به‌ ضرب‌ و جدول‌ ضرب‌ نرسیده‌ بود. آورده‌اند که‌ اعداد و اوزان‌ را تشخیص نمی‌داد و قادر به‌ شمردن‌ اعداد از صد بیشتر نبود. روزی‌ پادشاه دستور داد هزار سکه‌ طلا به‌ خواجه‌یی‌ ببخشند. به‌ اتابک‌ امین‌السلطان‌ دستور داد صد سکه‌ اشرفی‌ طلا را در بشقابی‌ بگذارند و به‌ منظر شاه‌ برسانند و اگر اجازه‌ داد آن‌ مبلغ‌ اشرفی‌ را به‌ آن‌ خواجه‌ تحویل‌ دهند. شاه‌ از دیدن‌ صد سکه‌ طلا در بشقاب‌ چینی‌ عصبانی‌ و متحیر شد و گفت‌: من‌ دستور داده‌ بودم‌ هزار سکه‌ اشرفی‌ به‌ این‌ خواجه‌ بدهید چرا رفته‌ این‌ همه‌ اشرفی‌ طلا آورده‌اید. این‌ تعداد بسیار زیاد است‌ و لازم‌ نیست‌ به‌ یک‌ خواجه‌ بی‌ارزش‌ حرمخانه‌ داده‌ شود.» مظفرالدین شاه با این‌که مدت کوتاهی سلطنت کرد اما  به تقلید از پدر علاقه زیادی به سفر فرنگ داشت. سفرهای وی در کتاب «سفرنامه فرنگ» منعکس شده است؛ سفرنامه‌ای که مطالب آن مورد انتقاد برخی از مورخان قرار گرفت. به طوری که عبدالحسین نوایی، در مقدمه‌ای که بر کتاب «یادداشت‌های ملک المورخین و مرات الوقایع مظفری» اثر عبدالحسین خان سپهر نگاشته است درباره سفرنامه‌نویسی دو پادشاه قجری می‌نویسد: «سفرنامه‌هاي مظفري از سفرنامه‌هاي ناصري چندان سست‌تر و بي‌محتواتر نيست. اين پدر و پسر گويي تعمد يا تعهد داشتند كه يك كلمه حرف حسابي كه به درد اهل تاريخ بخورد و روشنگر مطالبي در سياست داخلي و خارجي باشد ننويسند. در سراسر سفرنامه‌هاي اين دو، براي نمونه، حتي يك مطلب درباره مسائل سياسي و مذاكرات ديپلماتيك و صحبتهاي خصوصي شاه ايران با مهمانان و ميزبانان خارجي نيامده. چنين است كه مي‌گوييم تعمدي يا تعهدي در بين بوده كه ناصرالدين شاه و ولد خلفش مظفرالدين شاه يك كلمه از مذاكرات سياسي را بروز ندهند و اسرار دولتي را در سينه نگهدارند و به دل خاك تيره سپارند.» سفرنامه‌ای به سبک مظفری نگاهی به برخی صفحات «سفرنامه مظفرالدین شاه به فرنگ» نشان از نوع نگاه مظفرالدین‌شاه به جامعه اروپا و به ویژه پیشرفت‌های این جوامع با روایت خاص وی دارد. در یکی از اوراق این سفرنامه درباره دیدار با ژاک دمورگان، باستان‌شناسی که قبلا در شهر شوش مشغول به کاوش بوده و مظفر به اشتباه شوشتر را به عنوان محل کاوش‌های وی عنوان می‌کند، آورده است: «صبح برخاستیم به عادت معمول آب خوردیم و راه رفتیم. مسیو دمرگان که در دوازده سال قبل در شهر میان دو آب شرفیاب شده بود و او را دیده بودیم. به حضور آمد. چند جلد کتاب از مصنفات (نوشته‌ها) خودش که احوالات و انکشافات (کشفیات ) در شوشتر و اسباب عتیقه‌ای (آثار باستانی) که پیدا کرده و صورت (تصویر) آنها را هم در کتاب‌ها رسم کرده بود، آورد، تقدیم کرد. ...»   در برگ دیگری از این سفرنامه درباره حمام رفتن و عواقب آن می‌نویسد:« دوشنبه دهم صفر ( شهر ونیز ایتالیا) صبح از خواب بیدارشدیم دیشب الحمدلله خوب خوابیدیم الحمدلله احوالمان خیلی خوب است امروز بنا است دوسه کار بکنیم اول باید حمام برویم … اما حمام بسیار بدی بود رفتیم توی حمام لخت شدیم، یک حوضی (وان حمام) بود، توی حوض نشستیم خود را شستیم، آمدیم بیرون از حوض، آب ریختیم روی سرمان، غافل از این که از این اتاق آب می‌رود می‌ریزد روی سر مردم، از حمام بیرون آمدیم …» خاطره به یادماندنی پائولی از اعلی حضرت قجر اما روایت سفر و حضور مظفرالدین شاه در فرانسه با قلم یکی از مهمانداران سلطنتی فرانسه به نام گزاویه پائولی در کتاب «اعلی حضرتها» با ترجمه عباس اقبال به برخی رفتارهای عجیب وی اشاره کرده و آورده است: «واقعه‌اي كه شايد بيش از همه موجب تفريح خاطر ما شد، پيشامدي بود كه موقع تماشاي تجارب مربوط به فلز راديوم رخ داد. به اين معني كه من در حين صحبت، روزي از كشف بزرگي كه به دست مسيو كوری انجام يافته سخني به ميان آوردم و گفتم كه اين اكتشاف ممكن است اساس بسياري از علوم را زير و رو كند. شاه فوق‌العاده به اين صحبت من علاقه نشان داد و مايل شد كه اين فلز قيمتي اسرارآميز را ببيند. به مسيو كوري خبر داديم. با اين كه بسيار گرفتار بود، حاضر شد كه روزي به مهمانخانه اليزه پالاس بيايد و چون براي ظهور و جلوه خواص مخصوص راديوم، لازم بود كه عمليات در فضاي تاريكي صورت گيرد، من با هزار زحمت شاه را راضي كردم كه به زير زمين تاريك مهمانخانه كه به خصوص براي اين كار مهيا شده بود بيايد.  شاه و همه همراهان او قبل از شروع عمليات، به اين اطاق زيرزميني آمدند. مسيو كوري در را بست. و برق را خاموش كرد و قطعه راديوم را كه همراه داشت روي ميز گذاشت. ناگهان فرياد وحشتي شبيه به نعره گاو و يا فرياد كسي كه سر او را ببرند بلند شد و پشت سر آن، فريادهاي زياد ديگري از همان قبيل ضجه، اطاق را پر كرد. همگي ما وحشت كرديم. دويديم چراغها را روشن كرديم، ديديم كه شاه در ميان ايرانياني كه همه زانو بر زمين زده بودند دستها را محكم به گردن صدراعظم انداخته، در حالي كه چشمانش از ترس دارد از كاسه بيرون مي‌آيد ناله مي‌كند و مي‌گويد از اينجا بيرون برويم. همين كه تاريكي به روشنائي تبديل يافت، حالت وحشت شاه تخفيف پيدا كرد و چون دانست كه با اين حركت مسيو كوري را از خود نااميد ساخته، خواست به او «نشان» بدهد. اما دانشمند مزبور كه از اينگونه تظاهرات بيزار و بي‌نياز بود از قبول آن امتناع ورزيد.»   نگاهی دیگر به «یادداشت‌های تاج‌السلطنه» تاثر عمیقش را از سفرهای فرنگ برادر تاجدارش روایت می‌کند و به گونه‌ای از بی‌ثمر و زیان آور بودن این سفرها بالحنی تلخ می‌نویسد: «در اين وقتي كه هر كس به فكر خود بود و به هر قسمي بود قطعه مملكت را ويران مي‌نمودند، برادر تاجدار من هم مشغول كار خويش بود. شبانه خودش را صرف حركات بيهوده مي‌نمود و در خواب غفلت عميق غرق بود. از جمله گردي از انگلستان با خود آورده بود كه به قدر بال مگسي اگر در بدن كسي يا رختخواب كسي مي‌ريختند تا صبح نمي‌خوابيد و مجبور بود اتصال بدن خودش را بخاراند. دو من از اين گرد آورده و اتصال در رختخواب عمله خلوت مي‌ريخت، آنها به حركت آمده، حركات مضحك مي‌كردند و او مي‌خنديد. مسافرت اروپايي برادر من شبيه به مسافرت پطركبير است و همان نتايجي كه او برد، اين برعكس برد.» پادشاهی بی بهره از اطلاعات سیاسی و تاریخی      علی‌اصغر شمیم در کتاب «ایران در دوره سلطنت قاجار» در توصیف پنجمین شاه قاجار می‌‌نویسد: «تاریخ او را فردی ساده‌لوح، سهل‌القبول، متلون‌المزاج، مسخره و مضحکه‌پسند به خلوت می‌شناسد که از لحاظ فکر، کودکی سالخورده بیش نبود. در دوره او امور سلطنت با میل عمله‌جات خلوت با وزرای خودغرض اداره می‌شد. خلوتیان پادشاه گویا از پست‌فطرتان و پست‌نژادان و بی‌تربیت و بداخلاقان انتخاب شده بودند. از این رو وضع دربار ملاعبه بود. پادشاه شخصا با آن همه تعلیم و تربیت دارای هیچ علم نبود و از اطلاعات سیاسی و تاریخی و غیره که لازمه جهانداری است، بی‌بهره بود و از این رو مال‌بینی و عاقبت‌اندیشی، حتی برای خود و اخلاف خویش، هم به خاطرش خطور نمی‌کرد.» ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 10:20:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/207302/سفرنامه-مظفرالدین-شاه-تهی-مذاکرات-سیاسی-متنی-مملو-خاطرات-بامزه-خنده-دار کتاب‏‌های مقتل مغفول مانده‌‏اند و مدفون شده‌‏اند http://www.ibna.ir/fa/doc/note/252672/کتاب-های-مقتل-مغفول-مانده-اند-مدفون-شده-اند خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا)- محسن فرجی، داستان‌نویس و پژوهشگر: می‏خواهم نوشته‌‏ام را با حرفی بدیهی شروع کنم و برسم به موضوعی که قرار است درباره‏اش سخن گفته شود؛ اینکه داستان کوتاه و رمان، گونه‌‏هایی ادبی هستند که از غرب وارد سرزمین ما و هر سرزمینی شده‌‏اند و حالا شکل و تعریفی تثبیت‎شده یافته‌‏اند، اما این تنها یک سوی ماجراست و در سوی دیگر ماجرا، ما با پدیده‌‏ای به اسم ادبیات مواجه هستیم که اتفاقا عرصه آزادی بی‏‌حد و مرز و تخیل و خلاقیت ناب است و می‏‌تواند اشکال و جلوه‌‏های بسیار متنوع و متعددی به خود بگیرد. اما برای رسیدن به این رهایش و فرا رفتن از تعاریف تثبیت‎شده ادبیات، هر سرزمینی امکاناتی روایی دارد که می‏‌تواند به کارش بیاید. برای ما این امکانات در قالب قصه‏‌های عامیانه، افسانه‏‌ها، مثل‎ها، متل‎ها، لالایی‏‌ها و ... نمود یافته که کمابیش هم مورد استفاده نویسندگان امروز قرار گرفته است. اما یکی از این امکانات- که اتفاقا عرصه‏‌ای فراخ و گنجینه‏‌ای عظیم است- کمتر مورد توجه واقع شده است. از «مقتل»ها  سخن می‏‌گویم که واقعه عاشورا را در قالبی بدیع بیان کرده‌‏اند.   اما چرا این اتفاق افتاده و داستان‏‌نویسان ما برای کشف و خلق شیوه‏‌های تازه نوشتن، کمتر به سراغ مقتل رفته‌‏اند تا از نوع روایت‏‌پردازی آن بهره بگیرند؟ به‌نظرم یک دلیل اصلی را باید در شکل و شمایل مقاتل موجود در بازار نشر جستجو کرد. در واقع کتاب‏‌های مقتل مانند جواهری درخشان هستند که در میان کوهی از ترجمه‌‏های  قدیمی و سخت‏‌خوان، چا‎پ‎های ناویراسته با  صفحه‌‏‏آرایی‏‌ها و فونت‏‌های چشم‏‌آزار، طرح جلدهای نازیبا، قطع‏‌های نامناسب و ... مغفول مانده‌‏اند و مدفون شده‌‏اند.  به همین خاطر هم  چندان به چشم نیامده‌‏اند؛ در صورتی‌که ارائه چاپی امروزی و شکیل از این متون، همراه با یک بازخوانی دقیق و جدی که شامل ویرایش حرفه‌‏ای، فصل‌بندی جدید و پاراگراف‎بندی  تازه و اعراب‏‌گذاری باشد، قطعاً می‏‌تواند این جواهر را پیش چشم نویسندگان بگذارد؛ مثل همان کاری که جعفر مدرس صادقی با برخی از متون کهن فارسی انجام داد و با مجاهدتی ستودنی، آنها را برای مخاطب امروز، خواندنی و در دسترس کرد.    اما  در مورد مقاتل فقط یک اتفاق از این جنس افتاده است- امیدوارم بیشتر باشد و من خبر نداشته باشم- آن هم بازخوانی مقتل «نفس المهموم» تالیف شیخ عباس قمی  است. این بازخوانی توسط یاسین حجازی انجام شده و تحت عنوان «کتاب آه» منتشر شده است. اما نکته اینجاست که اگر یاسین حجازی، همتایانی هم داشته باشد که در این عرصه کاری درخور کرده باشند، تعدادشان قطعاً به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‏‌رسد و این عرصه  بکر و گسترده همچنان چشم‌‏انتظار پژوهشگران و ادیبانی است که با شناخت از واقعه عاشورا و ادبیات، به سراغ بازخوانی‏ مقاتل بروند.   نباید فراموش کرد که چه جعفر مدرس صادقی و چه یاسین حجازی با عشق و همتی فردی و بدون پشتوانه به سراغ چنین کاری رفته‌‏اند. حال آنکه در اینجا به گمان من، از معدود جاهایی است که کار سفارشی نه تنها مذموم نیست، بلکه پسندیده و روا هم هست. در واقع، این برعهده متولیان فرهنگی است که با حمایت‏‌های خود راه را برای مولفان و ویراستاران و عاشوراپژوهان باز کنند تا آنها بتوانند مقاتل را به شکل و شمایلی تازه برای مخاطبان به‌طور عام و  داستان‏‌نویسان به‌طور خاص، خواندنی و در دسترس کنند. اگر این اتفاق بیفتد- که چندان هم غریب و دشوار نیست- خواهیم دید که چگونه کتاب‏‌های مقتل، علاوه بر بار معنایی زیبا و سترگ‏شان، می‏‌توانند  شیوه‏‌های روایی بدیعی را پیش‌روی قصه‏‌نویسان ما بگذارند و امکانی تازه  و جذاب برای خلق ادبیات باشند. ]]> دین‌ Mon, 17 Sep 2018 11:00:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/252672/کتاب-های-مقتل-مغفول-مانده-اند-مدفون-شده-اند ساموئل جانسون 309 ساله شد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/180357/ساموئل-جانسون-309-ساله به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ساموئل جانسون، معروف به دكتر جانسون، منتقد، نويسنده و مقاله‌نويس مشهور انگليسی در 18 سپتامبر سال 1709 میلادی در ليچ‏فيلد انگلستان به دنيا آمد و در 13 دسامبر 1784 در لندن درگذشت. او از کودکی در کتابفروشی پدرش به دنیای نویسندگی و کتاب علاقه‌مند شد. در دسترس بودن انواع کتاب با موضوعات گوناگون سبب شد تا جانسون به مطالعه در حوزه‌های گوناگون بپردازد.  جانسون در 28 سالگی به لندن مهاجرت کرد و در این شهر برای گذران زندگی به نگارش مقالات سیاسی و نقد ادبی و همچنین تهیه گزارش پارلمانی اقدام کرد و اشعار هجوآميز خود را انتشار داد. بر اساس این نوشتارها، شهرت او به عنوان یک نثرنويس ممتاز در جامعه تثبیت شد.  این منتقد نامی از سال 1747 میلادی طرح فرهنگ‏نامه عظيم و معروف خود را آغاز كرد و با هفت سال کار مداوم «فرهنگ زبان انگليسی» را در دو جلد منتشر کرد. هدف اصلی جانسون از کار بر این فرهنگ، پيرايش و جداسازی زبان انگليسی از اصطلاحات بيگانه و پالایش آن از نظر صرف و نحو زبانی بود.  «فرهنگ‌ زبان انگلیسی» جانسون هم‌اکنون در دنیای ادبیات شهرت بسیاری دارد و به عنوان مبنای تحقيقات تاريخی زبان انگليسی به‌حساب می‌آید. او همچنین منظومه‌ای با نام «بيهودگی آرزوهای انسان» را سروده و منتشر کرده است. همه این کتاب‌ها و تحقیقات،  سبب شده‌است  که منتقدان قرن بیستم از قرن 18 با عنوان «قرن جانسون» یاد کنند.  جانسون همچنین با نگارش كتاب هشت جلدی «نقدی بر شكسپير» (نمایشنامه‌نویس نامور انگلیسی)، مهارت، دانش و استادی خود را در حوزه نقد ادبی بر همگان آشكار كرد. در همين دوران، او تنها رمان فلسفی خود را با نام «داستان راسلاس: شهزاده حبشی» منتشر کرد. این رمان، بلافاصله به دیگر زبان‌ها ترجمه و باعث شهرت بسیار جانسون در دیگر کشورها شد.  رمان «داستان راسلاس: شهزاده حبشی» در كنار منظومه «بيهودگی آرزوهای انسان» بازتاب دهنده ديدگاه‌های فلسفی جانسون هستند. داستان، قهرمان به معنای متداول در تئوری‌های قصه‌نویسی ندارد و بیشتر، گفت‌وگوی نويسنده با خود است. همچنین زمان داستان نیز مبهم و مكان آن، هرچند نام مكان‌های واقعی را بر خود دارد، اما ساخته تخيل نويسنده است.  «زندگینامه ریچارد سویج» و «زندگینامه توماس براون» دو اثر مشهور جانسون در زمینه زندگینامه‌نویسی‌اند. همچنین  غیر از «نقدی بر شکسپیر» کتاب «نظرات گوناگون درباره تراژدی مکبث» نیز دیگر اثر جانسون در حوزه نقد ادبی است.  کتاب ديگر جانسون، «زندگی شاعران انگليسی» است كه در آن، شرح حال 52 شاعر از سده‌های 17 و 18 انگلستان مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. به باور بسیاری از منتقدان، اين كتاب یک سند استثنايى درباره تاريخ انديشه‏ها، ذوق، سليقه و ادبيات يک عصر به شمار می‏رود.  در ایران، رمان جانسون با دو عنوان ترجمه و منتشر شده است. «راسلاس: شاهزاده سعادت‌جوی» با ترجمه مهناز صادقی نخستین بار در سال 1382 در شمارگان سه هزار نسخه و قیمت هزار و 500 تومان از سوی انتشارات پرسمان روانه کتابفروشی‌ها شد. این ترجمه در سال 1383 نیز با همین تعداد شمارگان و قیمت از سوی نشر پریمان بازنشر شد.  این رمان، همچنین با نام «داستان راسلاس، شهزاده حبشه» نیز با ترجمه مهبد ایرانی طلب در سال 1387 با شمارگان هزار و 100 نسخه، 192 صفحه و قیمت سه هزار تومان از سوی نشر قطره در دسترس مخاطبان و علاقه‌مندان داستان‌ها و رمان‌های فلسفی قرار گرفت. ]]> جهان‌کتاب Tue, 18 Sep 2018 10:08:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/180357/ساموئل-جانسون-309-ساله دیدگاه سیاح ایتالیایی از عزاداری صفویان در ماه محرم http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251415/دیدگاه-سیاح-ایتالیایی-عزاداری-صفویان-ماه-محرم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- سفرنامه‌ها در کنار سایر منابع نقش مهمی در ترسیم اوضاع گذشته دارند و محققان می‌توانند در بخش‌های گوناگون مطالعات خود، به‌عنوان مکمل از آن‌ها استفاده کنند و البته خوانندگان نیز می‌توانند بسته به سطح دریافت خود، از سفرنامه‌ها بهره ببرند. این منابع تاریخی دربردارنده مطالب و نکاتی از زندگی اجتماعی و اوضاع و احوال فرهنگی ایران است که در کمتر منبعی به آن اشاره شده و همین موضوع اهمیت آن را افزون‌تر می‌کند. آئین‌ها و مناسک ماه محرم یکی از مهمترین موضوعاتی است که جهانگردان اروپایی در هنگام سفر به ایران روایت‌ها و گزارش‌های مفصل و متنوعی از آن ارائه داده‌اند و هریک به نحوی به توصیف آن پرداخته‌اند. ایبنا به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان، امام حسین (ع) نگاهی به سفرنامه‌های سیاحان اروپایی انداخته و آداب و رسوم ایام محرم در دوره‌های مختلف تاریخی را به تصویر کشیده است. دلاواله و روایت عزاداری صفویان پیترو دلاواله، جهانگرد ایتالیایی که در دوره صفویان قدم به خاک ایران گذاشت در سفرنامه خود درباره آیین محرم در دوره صفویان چنین می‌نویسد: «ایرانیان، تمام این مدت را به طور مداوم عزاداري می‌کنند و ضمن تظاهرات عمومی عظیم، از پایان غم‌انگیز زندگی امام حسین (ع)، فرزند علی(ع) و فاطمه (س)، یگانه دختر پیغمبر اسلام که در نظر همه مسلمانان مقدس؛ ولی در نظر ایرانیان، امام بر حق نیز هست، و شاه فعلی از اعقاب او است، یاد کرده و به این مناسبت سوگواري می‌کنند. امام حسین (ع) موقعی که در مسافرت بود، مورد حمله دشمنانش که ایرانیان آنها را خارج از مذهب می‌دانند، قرار گرفت و به اتفاق هفتاد الی هشتاد نفر از یاران خود، در کربلا به قتل رسید و اکنون نیز در همان‌جا مدفون و  مرقدش زیارتگاه مسلمانان است، که بعضی از آنها حتی از نقاط دوردست به این شهر می‌آیند.»   عزاداری عاشورا به سبک صفویان این جهانگرد ایتالیایی با اشاره به آداب و رسوم صفویان در ایام عزاداری محرم می‌نویسد: «تشریفات و مراسم عزاداري عاشورا به این قرار است که، همه غمگین و مغموم به نظر می‌رسند و لباس عزاداري به رنگ سیاه، یعنی رنگی که در مواقع دیگر، هیچوقت مورد استعمال قرار نمی‌گیرد، بر تن می‌کنند. هیچکس سر و ریش خود را نمی‌تراشد و به حمام نمی‌رود و به‌علاوه نه تنها از ارتکاب هرگونه گناه پرهیز می‌کند، بلکه خود را از هر گونه خوشی و تفریح محروم می‌سازد. بسیاري  از گدایان، در کوچه‌هاي پرآمد و رفت شهر، تمام بدن خود تا گلو، و حتی قسمتی از سر را در خمره‌هایی از گل پخته که در داخل زمین پنهان شده، فرو می‌کنند؛ به‌طوري که انسان تصور می‌کند واقعا مدفون شده‌اند و از طلوع تا غروب خورشید، و حتی تا پاسی از شب گذشته، به همین نحو باقی می‌مانند و فقیر دیگري نیز در نزدیکی آنها است، که با عجز و الحاح، از عابران طلب صدقه می‌کند. جمعی دیگر، در میدان‌ها و کوچه‌هاي مختلف و جلوي خانه‌هاي مردم، برهنه و عریان، در حالی که فقط با پارچه سیاه یا  کیسه تیره رنگی، ستر عورت کرده و سر تا پاي خود را با ماده‌اي سیاه و براق، شبیه آنچه ما براي رنگ زدن جلد شمشیر یا فلزات دیگر استعمال می‌کنیم رنگ زده‌اند، حرکت می‌کنند و تمام این تظاهرات براي نشان دادن مراتب سوگواري و غم و اندوه آنان در عزاي حسین است. به همراه این اشخاص، عده‌اي برهنه نیز راه می‌روند، که تمام بدن خود را به رنگ قرمز درآورده‌اند، تا نشانی از خون‌هایی که به زمین ریخته و اعمال زشتی که آن روز نسبت به حسین انجام گرفته است، باشد و همه با هم، آهنگ‌هاي غم‌انگیز در وصف حسین و مصایبی که بر او وارد شده، می‌خوانند و دو قطعه چوب یا استخوانی را که در دست دارند، به یکدیگر می‌کوبند و از آن صداي حزن‌انگیزي به وجود می‌آورند و به‌علاوه حرکتی به سر و تن خود می‌دهند، که علامتی از اندوه بی‌پایان آن‌هاست و بیشتر به رقص، شباهت دارد و در همین حال ظرف‌هایی را که در دست دارند جلو اشخاصی که در میدان حلقه‌وار دور آنها جمع شده‌اند، می‌برند و مردم به عنوان صدقه در آن پول می‌اندازند.» روضه‌خوانی واقعه عاشورا   دلاواله ادامه می‌دهد: «هنگام ظهر، در وسط میدان در بین جماعتی که گرد آمده‌اند، یک ملّا که غالبا از نسل محمد است، و در ایران به او سید، یعنی آقا «شریف» و در مصر به آنان «امیر»  می‌گویند و علامت ممیزه‌اش عمامه سبز است، بالاي منبر می‌رود. من برخلاف ترکیه که اعقاب محمد، همیشه عمامه سبز بر سر دارند؛ در ایران ندیدم، به غیر از اینگونه مواقع، کسی  عمامه‌اي با این رنگ بر سر گذارد. منبر مشرف بر همه زنان و مردانی است که بعضی بر روي زمین، و بعضی بر روي چهارپایه‌هاي کوتاه نشسته‌اند و ملّا بر روي آن شروع به روضه‌خوانی و توصیف حسین می‌کند و به شرح وقایعی که منجر به قتل او شد، می‌پردازد و گاهی نیز شمایلی چند نشان  می‌دهد و روي هم‌رفته تمام سعی و کوشش خود را به کار می‌بندد، تا هرچه ممکن است بیشتر حاضران را وادار به ریختن اشک  کند. همین مراسم روزها در مساجد، و شب‌ها در جاهاي عمومی و بعضی خانه‌ها که با چراغ‌هاي فراوان و علامات عزاداري و پرچم‌هاي سیاه مشخص شده‌اند، تکرار می‌شود و روضه‌خوانی با شدت هرچه تمام‌تر ادامه دارد و مستمعان با صداي بلند، گریه و زاري می‌کنند. به‌خصوص زنان به سینه خود می‌کوبند و با نهایت حزن و اندوه و همه با هم آخرین بند مرثیه‌اي را که خوانده می‌شود تکرار می‌کنند و می‌گویند: آه حسین ... شاه حسین ...»  عزیمت به فردوس برین با کفش و کلاه!   دلاواله می‌نویسد: «پس از اینکه روز دهم ماه محرم، یعنی روز قتل فرا رسید- این روز امسال مصادف با هشتم ژانویه شد- از تمام اطراف و محلات اصفهان دسته‌هاي بزرگی به راه می‌افتد که به همان نحو بیرق و علم، با  خود حمل می‌کنند و بر روي اسب‌هاي آنان، سلاح‌هاي مختلف و عمامه‌هاي متعدد قرار دارد و به‌علاوه چندین شتر نیز همراه دسته‌ها هستند که بر روي آنها جعبه‌هایی حمل می‌شود که درون هر یک سه-چهار بچه، به علامت بچه‌هاي اسیر حسین شهید (ع) را دارند. علاوه بر آن، دسته‌ها هر یک به حمل تابوت‌هایی می‌پردازند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و در روي آنها یک عمامه که احیانا به رنگ سبز است و همچنین یک شمشیر جاي داده‌اند و دور تا دور تابوت، سلاح‌هاي گوناگونی  که قبلا شرح آن را داده‌ام، چیده شده است و تمام این اشیاء روي طبقه‌اي متعدد، بر سر عده‌اي قرار دارد که به آهنگ سنج و ناي، جست و خیز می‌کنند و دور خود چرخ می‌زنند. تمام طبق نیز به این نحو می‌چرخد و منظره جالبی پیدا می‌کند.   دور تا دور حاملان طبق را عده‌اي چوب‌دار گرفته‌اند، که هر آن، آماده هستند با دسته‌هاي دیگر نه فقط به خاطر تقدم و تأخر، بلکه به قصد مبارزه‌جویی وارد جنگ و نزاع شوند تا به نحوي در عزاي حسین شرکت کرده باشند؛ زیرا معتقدند اگر کسی در این روز ضمن دعوایی کشته شود، یک‌سر به بهشت خواهد رفت و حتی از این هم پا فراتر می‌گذارند و  می‌گویند، در تمام مدت عاشورا اگر مسلمانی بمیرد، بلافاصله با کفش و کلاه رهسپار فردوس برین خواهد شد.   روي‌هم‌رفته مراسم عزاداري حسین، همان است که در مورد علی(ع) تعریف کردم. منتهی تشریفات مفصل‌تر و تعداد دسته‌ها زیادتر و  عشق به نزاع و جنگ و جدال بیشتر است و منظره عده‌اي که با لباس مشکی براق و آراسته به پر و تزئینات دیگر، چوب و چماق به  دست دارند، واقعا تماشایی است».  ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 10:37:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/251415/دیدگاه-سیاح-ایتالیایی-عزاداری-صفویان-ماه-محرم حکایت ترجمه صادراتی و دویدن روی تردمیل http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265411/حکایت-ترجمه-صادراتی-دویدن-روی-تردمیل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) نشست «آسيب‌شناسی ترجمه صادراتی ايران» با حضور محمدرضا اربابی؛ رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران،‌ افشین شحنه‌تبار؛ ‌مدیر انتشارات شمع و مه، لیلی حائری؛ مدیر آژانس ادبی کیا، شیوا مقانلو؛‌ نویسنده و مترجم،‌ مژگان دولت‌آبادی؛ مترجم و درتا سواپا؛ مترجم لهستانی رمان‌های ایرانی عصر دیروز یکشنبه(25 شهریور‌ماه) در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.     فعالیت بخش خصوصی در حوزه ترجمه مورد توجه نبوده است اربابی در این نشست با تاکید بر اهمیت ارتباط فرهنگی با دیگر کشور‌ها برای ترجمه آثار مولفان ایرانی گفت: برای ترجمه آثار نویسندگان ایرانی، ایجاد پل ارتباطی بین تولید‌کنندگان فرهنگی در کشور مبداء و تولید‌کنندگان فرهنگی در کشور مقصد بسیار با اهمیت است. ترجمه ادبیات کهن، معاصر و فرهنگ غنی ایران همیشه مورد توجه بوده، اما طی 40 سال گذشته با ظهور مفاهیم صدور انقلاب و یا صدور تفکر، قرار بر این بوده که جریان ترجمه با سازوکار بهتری دنبال شود.   وی با اشاره به اهمیت ارائه راهکار برای بهبود وضعیت ترجمه آثار نویسندگان ایرانی، درباره اقدامات انجام شده در این حوزه افزود: طی 40 سال گذشته برای سازماندهی ترجمه کتاب‌های فارسی به زبان‌های دیگر، سازمان‌های دولتی متعددی ایجاد شده است. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ایجاد مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم‌انسانی و همچنین تدوین اساسنامه در این حوزه، از‌جمله این سازمان‌‌هاست. خانه ترجمه موسسه خانه کتاب و مرکز ترجمه حوزه هنری  نیز در این بخش فعالیت کرده‌اند. دو طرح گرنت و تاپ نیز ازطرح‌های جدید هستند که به خوبی معرفی نشده‌اند.     رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران با بیان این مطلب که بخش خصوصی در حوزه ترجمه فعالیت‌های قابل توجهی داشته، ادامه داد: بخش خصوصی و آژانس‌های ادبی فعال در حوزه ترجمه چندان مورد توجه نبوده‌اند. با توجه به بیش از چهار ساله‌ فعالیت در حوزه ترجمه تاکید می‌کنم که موازی‌ کاری‌های فراوانی وجود دارد که منجر به هدر ‌رفت بودجه‌‌های کلانی شده است و به رعایت هزینه و فایده بی‌توجه بوده‌ایم. بنابراین باید پرسید که آیا سازوکار مناسبی برای ترجمه صادراتی ایجاد شده است؟     اربابی گفت: ترجمه آثار نویسندگان ایرانی به دیگر زیان‌ها با توجه به تخصیص بودجه و تدوین اساسنامه، جزو سیاست‌های کلان نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌‌شود. حضور بخش خصوصی در این حوزه را می‌توان ناشی از دغدغه به‌اصطلاح دلی علاقه‌مندان و یا حرکت در قالب چار‌چوب سیاست کلی نظام دانست. بنابراین سیاست‌گذاری و تعریف استراتژی برای هر دو گروه بسیار مهم است.   وی با اشاره به نبود بانک اطلاعاتی از آثار ترجمه شده فارسی به سایر زبان‌ها افزود: فعالیت پراکنده در حوزه ترجمه آثار و نبود ارتباط بین شبکه‌های اطلاعاتی یا دستکاری در داده‌ها از‌جمله عوامل موثر بی‌توجهی به ایجاد بانک اطلاعاتی در زمینه آثار ترجمه شده از فارسی است. سیاست عمومی در این حوزه در بخش‌های مختلف در دستور کار قرار گرفته به‌عنوان مثال هدف مرکز ترجمه سازمان فرهنگ و ارتباطات در اساسنامه مرکز کاملا مشخص شده و ترجمه کتاب‌های علوم‌انسانی و اسلامی هدف اصلی است و ادبیات به‌هیچ وجه در این اساسنامه جایی ندارد. بنابراین انتظار داریم که گزارش عملکرد این مرکز با شفافیت منتشر شود. این انتظار از مرکز ترجمه حوزه هنری نیز وجود دارد، تا مشخص شود چه حد در ترجمه ادبیات فعالیت داشته است.    رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران ادامه داد: نکته قابل توجه در بررسی عملکرد مراکز دولتی فعال در حوزه ترجمه، دخالت‌های سلیقه‌ای است. سلیقه‌ها هرچند که در تدوین استراتژی‌ها نقش ندارند اما در اجرای آن‌ها موثرند.   به گفته این فعال حوزه ترجمه، براساس نتایج چند پژوهش، مشخص شده که فعالیت‌های دولتی در این حوزه پراکنده و مقطعی است. به‌عبارت دیگر با تغییر مدیران، نمی‌توان میزان بودجه صرف شده را مشخص کرد.       اربابی گفت: جریان ترجمه یک فعالیت دولتی نیست به‌عبارت دیگر جریان ترجمه باید به‌گونه‌ای، هدایت شده باشد که دولت‌ها کمترین دخالت، دستکاری و حتی بودجه‌گذاری را در آن داشته باشند. دولت‌ها گاه با توجه به احساس ضرورت دخالت دارند. طرح «تدا» در ترکیه نمونه‌ای از این دست ضرورت‌ها به شمار می‌‌رود که برخی از ناشران و مترجمان ایرانی نیز از این طرح استفاده کرده‌اند. در طرح «تدا» کتاب از سوی ناشر و یا مترجم خارجی انتخاب و در ازای انتشار اثر، مبلغ توافق شده پرداخت می‌شود. این جریان طبیعی است اما در ایران فعالیت ما مصداق دویدن روی تردمیل است، همواره به دنبال سیاست‌گذاری و کنترل بودجه هستیم.   وی بیان کرد: در ایران ناشر و نویسنده ایرانی و مترجم و ناشر خارجی در جریان ترجمه یک اثر حضور دارند اما ارتباط بین این دو چگونه اتفاق می‌افتد؟ علاوه براین به دنبال ترجمه چه کتاب‌هایی هستیم؟ آیا مخاطب‌‌سنجی و ارزیابی شده است؟ موضوع عرضه این آثار نیز بسیار مهم است. چند درصد آثار ترجمه شده در خارج از ایران عرضه شده‌اند؟                                   اربابی با تاکید بر نقش نظارتی دولت در حوزه ترجمه صادراتی بیان کرد: دولت باید به‌عنوان سیاست‌گذار و ناظر بر فعالیت‌های بخش خصوصی نقش ایفا کند. این دو رویکرد باید وجود داشته باشد اما بخش خصوصی نیز باید از اختیارات لازم برخوردار باشد.           رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران با تاکید بر اهمیت ایجاد زمینه حضور مترجمان علاقه‌مند به آثار ایرانی افزود: بخشی از ایجا انگیزه در مترجمان خارجی اجرای جوایز جهانی ترجمه از سوی  فعالان بخش خصوصی است.    بخش دولتی خود را متولی فرهنگ می‌داند  در ادامه این نشست لیلی حائری با اشاره به عملکرد سازمان‌های مختلف در حوزه ترجمه بیان کرد: طرح تاپ در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و یا طرح گرنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هدف ترویج و تشویق ناشران خارجی برای ترجمه و انتشار آثار مولفان ایرانی از‌جمله فعالیت‌ها در حوزه ترجمه است.   وی افزود: علاوه‌ بر این طرح‌ها، نباید  فعالیت خانه ترجمه و تلاش‌های ابراهیمی الوند را فراموش کرد چراکه سهم بسزایی در ترجمه داشت. او با نویسندگان صاحب‌نام ارتباط می‌گرفت که قدم بزرگی در مسیر ترجمه بود و موجب شد تا بسیاری از نویسندگان اروپایی و آمریکایی به ایران سفر کنند و ترجمه کتاب‌های خود را ببینند. مجموع این فعالیت‌ها با تاسیس آژانس‌های ادبی و دست‌اندکاران کتاب با هدف برقراری ارتباط با نویسندگان ادامه پیدا کرد.   مدیر آژانس ادبی کیا با بیان این مطلب که بار‌ها، درباره اجرای طرح تاپ با مسئولان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی گفت‌‌و‌گو کرده‌ام، ادامه داد: ادبیات در این طرح دیده نشده و کتاب‌های شعاری با اعمال سلیقه برای ترجمه انتخاب می‌شوند. به گفته برخی از رایزن‌های فرهنگی بسیاری از این کتاب‌ها به دست مخاطب نمی‌رسد چراکه با توجه به نیاز مخاطب انتخاب و ترجمه نشده است. حتی بعد از مدت‌ها نیز خمیر می‌شود. هرچند که ادبیات به تازگی در دایره انتخاب و ترجمه این سازمان قرار گرفته اما خروجی قابل توجهی نداشته است.   حائری گفت: بخش دولتی خود را متولی فرهنگ می‌داند و بعد از حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب از عقد قرار‌داد‌های بزرگ ترجمه مانند 150 عنوان کتاب خبر می‌دهند اما هیچ‌گاه خروجی این قرارداد‌ها را ندیدم.   وی دریاره طرح گرنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرد: گرنت نیز با تلاش زیاد دست‌اندکاران و فعالان بخش خصوصی و با تاکید بر لزوم حمایت و ترویج زبان فارسی شکل گرفت، اما در این زمینه نیز از قرار‌داد‌های متعدد و حتی 150 عنوان کتابی صحبت می‌شود؛ در حالی‌که خروجی این اخبار مشاهده نمی‌شود. قرارداد‌ها نیز از اعتبار قابل‌توجهی برخوردار نیستند، بنابراین تصور می‌شود هدف اصلی، عقد قرارداد‌ با ناشران خارجی کمتر شناخته شده و دادن پول به آن‌هاست. مدیر آژانس کیا افزود: ناشران خارجی مورد نظر، برای ترجمه آثار مشاهیر ایرانی مانند مرتضی مطهری، مبلغ بسیار ناچیزی را هزینه می‌کنند؛ به‌عنوان مثال،‌ برای مجموعه آثار مرتضی مطهری در مجموع مبلغ 350 دلار در قرار‌داد آمده و در ازای ترجمه هر کتاب، باید سه‌هزار دلار به ناشر خارجی پرداخت شود.   وی در ادامه ضمن تشریح آغاز فعالیت در حوزه ترجمه آثار نویسندگان ایرانی افزود: تلاش داریم همواره ترجمه‌‌هایی از فارسی به انگلیسی آماده داشته باشیم، علاوه‌براین به ناشران و شناسایی علاقه مخاطبان خارجی در همه رده‌های سنی نیز توجه داریم.   حائری درباره راهکار‌های کاهش هزینه‌ ناشران ایرانی برای حضور در عرصه بین‌المللی با توجه به نپیوستن ایران به معاهده برن بیان کرد: ناشران خارجی به این دلیل که ایران هنوز معاهده برن را امضا نکرده است چندان رغبتی برای همکاری با ناشران ایرانی ندارند، اما به نظر می‌رسد حضور متوالی در رویداد‌های فرهنگی بین‌المللی و تلاش ناشر ایرانی موجب می‌شود تا کتاب‌ها دیده شود. علاوه بر این خرید کپی‌رایت از ناشر خارجی تمایل برقراری ارتباط با ناشران ایرانی را ایجاد می‌کند. حضور ناشر ایرانی در عرصه بین‌المللی بازگشت سرمایه را در پی دارد رئیس آژانس ادبی کیا با بیان این مطلب که ورود ناشر ایرانی به بازار‌های بین‌المللی زمینه‌‌ساز بازگشت سرمایه است، ادامه داد: راه‌ پیدا کردن به بازار‌های بین‌المللی و در معرض نقد قرار گرفتن بسیار با اهمیت است.     این فعال حوزه نشر درباره عملکرد برخی دولت‌ها در ایجاد راهکار‌هایی برای ترجمه آثار نویسندگان گفت:  طرح «سه سرزمین و یک زبان» از سوی سفارت سه کشور سوئیس، اتریش و آلمان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران اجرا می‌شود. نویسندگان کتاب‌هایی که برای ایران قابل عرضه است در قالب این طرح شناسایی می‌شود. نویسندگان این کتاب‌ها در قالب تور‌هایی از ایران بازدید می‌کنند.  این نویسندگان با مترجمان ایرانی ارتباط برقرار می‌کنند و بسیار بعید است که رایت کتاب این نویسندگان خریداری و آثارشان ترجمه و منتشر نشود.   وی ادامه داد: چرا رایزنی‌های فرهنگی برای انجام این برنامه‌ها موفق نیستند؟ اگر بخش خصوصی در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور پیدا نکند و برای نویسندگان ایرانی برنامه‌ریزی نداشته باشد، بعید است که رایزن‌های فرهنگی عملکردی در این حوزه پیش‌بینی کرده باشند. البته به گفته رایزن‌های فرهنگی، مهم‌ترین مانع اجرای این دست برنامه‌ها برای نویسندگان ایرانی،‌ دولت است. بنابراین همه این مشکلات اجازه نمی‌‌دهد که کتاب ایرانی راه خود را باز کند.                         رعایت حق رایت برای مترجم ایرانی پرستیژ است حائری بیان کرد: رعایت حق رایت برای مترجمان ایرانی نوعی پرستیژ محسوب می‌شود. تاکید بر این نکته که که فقط کتاب‌هایی که حق رایت آن‌ها خریداری شده را ترجمه می‌کنند قدم بسیار مثبتی است. مترجمان می‌توانند با رعایت حق رایت نویسند در دوره‌های آموزشی بین‌المللی شرکت کنند و دانش خود افزایش دهند.        بخشی از ناکامی‌ها به تلاش‌های نمایشی ناشران مربوط است شحنه‌تبار در ادامه این نشست گفت: درباره موضوع ترجمه صادراتی و بودجه‌های سنگینی که دولت طی 40 سال گذشته هزینه کرده بار‌ها بحث شده است و از سوی دیگر بخش بزرگی از این ناکامی‌ها به کوتاهی و تلاش‌های نمایشی ناشر ایرانی مربوط می‌شود.          وی با بیان این مطلب که شاهد کم‌رنگ‌ شدن تاثیر و حضور بخش خصوصی در نمایشگاه‌های بین‌المللی هستیم، افزود: بعد از 17 سال حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت امسال در این رویداد فرهنگی شرکت نمی‌کنم و به نظر می‌رسد که بخش دولتی مجددا به دلیل توان مالی حضور پرر‌‌نگ‌تری دارد. بنابراین ترجیح می‌دهم درباره موضوع فرانکفورت صحبت نکنم.   مدیر انتشارات «شمع و مه» با انتقاد از عملکرد دولت و رایزن‌های فرهنگی در حوزه فرهنگ گفت: به نظر می‌رسد که دولت در بخش فرهنگ، طرح‌هایی که با بودجه‌‌های میلیاردی ایجاد کرده از بین می‌برد و دوباره از نو و با بودجه کلان دیگری طرح‌هایی را ایجاد می‌کند. برخی ناشران فعالیت‌های زیادی را با صرف بودجه‌های میلیاردی انجام داده‌اند اما خروجی قابل‌توجه نیست. دریافت حمایت اندک از دولت برای بخش خصوصی، بسیار فرسایشی است به‌طوری که تامین این حمایت ناچیز خارج از بروکراسی اداری و سلیقه ایرانی، آسان‌تر است.           گرنت و تاپ باید درست اجرا شود وی ادامه داد: از ایده دو طرح گرنت و تاپ راضی‌ام، اما به شرطی که درست اجرا شود. ماهیت گرنت بسیار خوب است اما بعد از اجرا نشان داد که موجب فرسودگی می‌شود و نه‌تنها انگیزه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ بلکه نتیجه عکس دارد و زمینه از بین رفتن وجه ادبی ایران در دنیا می‌شود. در حالی که  ادبیات و همچنین نویسندگان ایران در مقایسه با ادبیات دیگر کشور‌ها داشته‌های فراوانی دارد. بنابراین به نظر می‌‌رسد که دولت ایران به انتقال ادبیات اهمیتی نمی‌دهد.   بزرگترین حمایت دولت دخالت نکردن است  به گفته این فعال حوزه نشر، ‌دولت مستقیما به بخش خصوصی کمک نمی‌‌کند اما برای فعال فرهنگی بخش دولتی 20 برابر هزینه می‌کند. ماهیت سیستم‌ها در ایران دولتی است بنابراین بزرگترین کمک دخالت نکردن است.   مدیر انتشارات شمع و مه با انتقاد از عملکرد ناشران در جریان معرفی آثار نویسندگان افزود: ناشران در کشور‌های موفق در انتقال فرهنگ و صادرات ادبیات تقش اساسی را داشته‌اند. مشکلات اقتصادی ناشر ایرانی دلیل نمی‌شود تا بودجه اندکی را که در اختیار دارد در این زمینه هزینه نکند. از سوی دیگر در فضایی که ناشران فعالیت قابل‌توجهی انجام نمی‌دهند چشم‌ها، انتظارات و انتقاد‌ها به سوی ناشران فعال است. این نوع نگاه عوارض متعددی را به دنبال دارد بنابراین باید همواره مراقب بود.   شحنه‌تبار ادامه داد: قرار نیست ناشر خصوصی نقد شود. ناشران خصوصی در بخش بین‌الملل به این دلیل که از تعداد انگشتان یک دست کمتر هستند بسیار مورد توجه‌اند، گویا همه ناکامی‌های 100 سال گذشته از چشم این ناشران دیده می‌شود. این ناشران علاوه بر تحمل مشکلات فراوان در خارج از کشور باید پاسخگوی این عده نیز باشند. در حالی‌که هیچ‌گاه از ناشران دولتی و یا رایزن‌های فرهنگی درباره عملکردشان پرسیده نمی‌شود. وی با تشبیه فعالیت فرهنگی به صنعت خودروسازی افزود: فعالیت‌های فرهنگی در ایران بسیار به صنعت خودرو‌سازیمان شباهت دارد. درحالی‌که میلیار‌د‌ها دلار هزینه می‌شود، اما خروجی در حد سمند و پراید است. به نظر می‌رسد با توجه به وضعیت فعلی،‌ شرایط فعالیت در بخش نشر به مرور دشوار‌تر می‌شود. ادبیات ایران در ابعادی از سینمای ایران جلوتر است شیوا مقانلو نیز در ادامه این نشست گفت: بخش عمده نویسندگان ایرانی از هیچ حمایتی برخوردارد نیستند؛ درحالی‌که به متولی و حامی نیاز دارند. فکر می‌کردم طرح گرنت برای حمایت از نویسندگان این آثار ایجاد شده است اما خبری از این حمایت نیست.   وی با مقایسه وضعیت ادبیات و سینمای ایران بیان کرد: سینمای ایران از وجوهی نسبت به ادبیات جلوتر است. زمانی که آثار کیارستمی در دنیا شناخته شد، سینمای ایران بر سر زبان‌ها افتاد و دنیا عادت کرده که در فستیوال‌های بین‌المللی مانند آکادمی اسکار از ایران نیز فیلم بخواهند. هرچند که حضور ایران به اصطلاح ویترینی است.   این نویسنده ادامه داد:‌ اگر فیلم اصغر فرهادی در فرانسه اکران می‌شود، پول این اکران وارد چرخه مالی سینمای ایران نمی‌‌شود. البته سینمای ایران به دلیل جلوگیری از اکران فیلم‌های خارجی، از ادبیات عقب است چراکه در ادبیات آثار بسیاری ترجمه شده و می‌شود.    به گفته این نویسنده، باید بپذیریم، تا مدت‌ها چرخه مالی در ادبیات ایران وجود نخواهد داشت. ادبیات کودک شناخته شده است و ناشران در نمایشگاه‌های بین‌المللی به دنبال این حوزه از ادبیات ایران هستند در حالی‌که محال است این اتفاق برای ادبیات بزرگسال بیفتد.   مقانلو درباره حضور و دخالت دولت در حوزه نشر و به‌ویژه ترجمه افزود: دو بخش دولتی و خصوصی می‌توانند همکاری داشته باشند. نمونه بین‌المللی  این همکاری، انتشار یک قرن نشریه کودک در ترکیه است.  راهکار را صاحبان قدرت در عرصه اجرایی باید ارائه کنند.   مردم لهستان ادبیات ایران را دوست دارند درتا سواپا؛ مترجم لهستانی رمان‌های ایرانی در ادامه این نشست درباره تجربه و انگیزه اصلی خود برای ترجمه آثار ایرانی گفت: مهم‌ترین دغدغه من برای مطالعه ایران‌شناسی، ایجاد زمینه‌ای برای آشنایی لهستانی‌ها با فرهنگ ایران بود. رمان و داستان نیز برای این آشنایی بهترین راه ارتباطی است. این مترجم لهستانی اضافه کرد:‌ بعد از ترجمه کتاب گلی ترقی متوجه شدم که علاقه برای آشنایی با فرهنگ ایرانی در بین مردم لهستان زیاد است اما دولت چنان حمایت نمی‌کند و از سوی دیگر تعداد مترجمان نیز اندک‌اند.   وی درباره دیدگاه مخاطب لهستانی درباره ترجمه آثار نویسندگان ایرانی افزود: بسیاری از مردم لهستان مطالعه آثار نویسندگان ایرانی را دوست دارند. برای رعایت حق رایت تحت فشارم         مژگان دولت‌آبادی مترجم آثار ترک نیز در ادامه این نشست گفت: رعایت کپی رایت را اصل قرار داده‌ام و با توجه به اینکه دولت هدف‌‌گذاری و سیاست‌گذاری‌های خود را دارد، به‌عنوان مترجم تلاش کردم مسیر را هموار کنم. وی افزود: بسیاری از همکارانم نیز به دلیل توجه من به رعایت حق رایت معترض هستند چراکه تصور می‌کنند این رویکرد آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد.       ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 06:11:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265411/حکایت-ترجمه-صادراتی-دویدن-روی-تردمیل نوفه موجی است برخلاف جریان‌های معمول ادبیات http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265414/نوفه-موجی-برخلاف-جریان-های-معمول-ادبیات به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست خبری رمان سال گمانه‌زن با عنوان «جایزه‌ نوفه» عصر یکشنبه (25 شهریور 1397) در دفتر انتشارات پیدایش برگزار شد.   دبیر نخستین دوره جایزه نوفه در این نشست درباره نامگذاری این جایزه گفت: کلمه نوفه به معنای نویز است. ما چیزی به نام جریان اصلی ادبیات داشتیم که اسم سنتی به نام ادبیات مین استریم دارد. این ادبیات، ادبیات رئالیسم است و من معتقدم امروزه بخش زیادی از ادبیات روی لبه گمانه‌زن حرکت می‌کند و دیگر بخش اصلی و فرعی مطرح نیست. نوفه قرار است موجی باشد برخلاف جریان‌های معمول ادبیات و توجه ویژه‌ای داشته باشد به این جریان فرعی در ادبیات که نویسندگان و مخاطبان زیادی امروزه به آن توجه می‌کنند.   فرزین سوری در ادامه به ارائه توضیحاتی درباره این جایزه پرداخت و گفت: اواسط تابستان امسال فراخوان این جایزه منتشر شد و برطبق آن نویسندگان و ناشران می‌توانستند آثار منتشر شده در بین سال‌های 1395 تا 1397 و آثار منتشر نشده‌شان را  در دو بخش به دبیرخانه ارسال کنند. اما به دلیل اعتماد و اقبال بالایی که ناشران و نویسندگان به این جایزه داشته‌اند، مهلت ارسال آثار به دبیرخانه، چه در بخش اصلی (رمان سال گمانه‌زن)، چه در بخش فرعی (فصل اول)، به مدت یک ماه تمدید شد. بدین ترتیب مهلت ارسال آثار به طور رسمی تا سی‌ام مهر تمدید شد.   وی از افرادی که در مسیر برگزاری جایزه به آن‌ها کمک کردند و مشاوره دادند، از جمله مهدی یزدانی خرم، احمد غلامی، احسان رضایی، فریدون عموزاده خلیلی تشکر کرد و درباره تعداد آثار رسیده توضیح داد: تعداد آثار رسیده به دبیرخانه‌ نوفه برای بخش اصلی نوفه، کتاب سال گمانه‌زن بیش از ۱۱۰ اثر و تعداد آثار رسیده به دبیرخانه‌ نوفه برای بخش جنبی نوفه، کتاب منتشرنشده بیش از ۵۰ اثر است.   این مترجم افزود: در ایران گونه‌ای از ادبیات وجود دارد که مراحل جنینی خود را طی می‌کند و ما از دریافت 110 عنوان کتاب تالیفی در گونه ادبیات گمانه‌زن غافلگیر شدیم. مخصوصا اینکه تعداد آثار در حوزه نوجوان بسیار بیشتر از حد تصور ما بود و ما را بر آن داشت که به فکر اتخاذ تصمیمات ویژه‌ای در حوزه آثار نوجوان باشیم. وی درباره آثار رسیده در حوزه نوجوان توضیح داد: با توجه به استقبال نوجوانان از ژانر ترس و وحشت، فکر می‌کردیم بیشتر آثار در این حوزه باشد اما برخلاف تصور ما بیشتر آثار نوجوان در حوزه فانتزی بود که نشان‌دهنده اقبال نویسندگان این حوزه به ژانر فانتزی است. اما در آثار بزرگسال هم تعداد آثار ژانر وحشت و جنایی بیشتر بود.   سوری در ادامه به ژانر‌های کتاب‌های رسیده اشاره کرد و گفت: تعدادی از این آثار مشابهات آثار ترجمه‌ای همچون فانتزی حماسی و علمی‌تخیلی، آثار گوتیک/وحشت و قجرپانک، داستان‌های هزار و یک شبی (ایرانی، عربی، هندی) برگرفته از سنت روایی خاورمیانه‌ای و قصه‌گویی شرقی، بازآفرینی نثر تاریخ‌نگارانه‌ بیهقی، جوینی و طبری در قالب تاریخ بدیل و بازگویی قصه‌های عامیانه‌ فارسی و اقتباس نو از افسانه و حماسه و متون فارسی، عربی، هندی بودند.   دبیر نخستین دور جایزه نوفه افزود: بنابراین گونه‌ای از ادبیات وجود دارد که منتظر اشاره و توجه ما و منتظر نقد‌نویسی و تحلیل‌نویسی است. می‌توان این نوع ادبی را از ضمیر ناخودآگاه خواننده و نویسنده خارج کرد و آن را تبدیل به جریال اصلی ادبیات فارسی کرد.   به گفته سوری، ناشران بسیاری در ایران سال‌هاست که در بخش ترجمه‌ گمانه‌زن کار کرده‌اند. خواننده و ناشر ایرانی با این ژانرها آشناست. ولی امروز نویسنده‌های بسیاری به این گونه‌ ادبی روی آورد‌ه‌اند و کارگاه‌های داستان‌نویسی با موضوع ادبیات وحشت، ادبیات ژانری و امثالهم برگزار می‌شود.     وی در ادامه به ناشرانی که در این ژانر آثار تألیفی به چاپ رسانده‌اند، اشاره کرد و گفت: ازجمله ناشرانی که در این زمینه فعالیت دارند، می‌توانم به روزنه، ققنوس، ویدا، آگاه، موج، علمی‌فرهنگی، نگاه، چشمه، نردبان، مرکز، پیدایش، پریان، افق، قدیانی، نیماژ، داستان و هوپا اشاره کنم. بنابراین یکی از اهداف اصلی نوفه، تثبیت این سلیقه‌ ادبی و ایجاد گرامری برای صحبت در مورد آن است.   سوری همچنین درباره سابقه‌ برگزاری جوایز و مسابقات ادبیات گمانه‌زن و ژانری در دنیا گفت: از جوایزی که در این حوزه برگزار می‌شوند، می‌توان به  Hugo و Nebula و جوایز مختص ادبیات علمی‌تخیلی مثل جایزه‌ Philip K. Dick و John W. Campbell یا جایزه‌ گرند مستر در حوزه فانتزی اشاره کرد. البته جوایزی هم که برای این گونه‌ی ادبی در ایران برگزار شده کم نبوده‌اند. از وب‌سایت‌های مختلف هواداری تا جایزه‌ گروه ادبیات گمانه‌زن که هفت دوره برگزار شده است. اما نوفه برخلاف اکثر این جوایز، نه یک مسابقه برای داستان کوتاه یا داستان ترجمه، که منحصراً معطوف به رمان فارسی گمانه‌زن است.     ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 06:55:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265414/نوفه-موجی-برخلاف-جریان-های-معمول-ادبیات مولانا در اسلواکی معروف­‌ترین شاعر ایرانی است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265188/مولانا-اسلواکی-معروف-ترین-شاعر-ایرانی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مطهره میرشکاری: زبان فارسی یکی از زبان‌های شناخته شده در جهان است و در محیط‌های آکادمیک بسیاری از کشورهای جهان دارای جایگاه ویژه‌ای است و به صورت رسمی در دانشگاه‌های کشورهایی چون ایتالیا، فرانسه، لهستان، جمهوری چک و... تدریس می‌شود. دانشگاه کمنیوس که مهم‌ترین دانشگاه اسلواکی است، از جمله دانشگاه‌های اروپایی است که در آن واحدهای زبان فارسی ارائه می­‌شود، متأسفانه کرسی زبان فارسی در این دانشگاه تأسیس نشده و درس‌های فارسی در ذیل گروه عربی به صورت محدود ارائه می­‌شود. سوالاتی حول جایگاه زبان و ادبیات فارسی در اسلوواکی، امکان ایجاد کرسی زبان فارسی در این کشور، ارتباط ادبی بین ایران و اسلواکی و... وجود دارد که برای اطلاع از پاسخ‌های آن‌ها و مسائل دیگر در این زمینه با محمد راغب، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی و استاد اعزامی زبان فارسی در دانشگاه کمنیوس در براتیسلاوا، پایتخت اسلواکی به گفت‌وگو نشستیم که شرح آن را در ادامه می‌خوانیم:    در حال حاضر چند کرسی آموزش زبان فارسی در اسلواکی دایر است و در کدام دانشگاه‌ها قرار دارند؟ اکنون تنها در دانشگاه کمنیوس که مهم‌ترین دانشگاه اسلواکی است، واحدهای زبان فارسی ارائه می‌­شود. امیدوارم که با راه‌اندازی کرسی ایران­شناسی در دانشگاه وین (اتریش)، دایره آموزش زبان، فرهنگ و ادبیات فارسی در اروپای مرکزی گسترده‌­تر شود.   محمدراغب و دانشجویان اسلوواکی در کلاس زبان فارسی در اسلوواکی چند دانشجو و در چه مقاطعی مشغول تحصیل زبان فارسی هستند؟ استقبال از زبان فارسی در اسلواکی چطور است؟ حدود بیست دانشجوی رسمی و مهمان در مقاطع تحصیلی مختلف از کارشناسی تا کارشناسی ارشد و دکتری، فارسی می‌آموزند. افزون بر این، علاقه به فراگیری زبان فارسی و فرهنگ و ادبیات ایران در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه نیز به شدت دیده می­‌شود؛ به طوری که در حال حاضر استادانی از گروه‌های متنوع زبان لاتین، تاریخ عمومی، مردم­‌شناسی، روش­‌شناسی و فلسفه علم و حتی ریاضیات در کلاس‌های من شرکت می­‌کنند. اگرچه تعداد دانشجویان خیلی زیاد نیست اما همین تعداد در فراگیری زبان فارسی بسیار جدی هستند و انگیزه بالایی دارند. البته با توجه به مشکلات صدور ویزا، کلاس‌های من در سال پیش با تأخیری قابل توجه -بیش از یک ماه- آغاز شد. به همین دلیل از مجموعه چهار کلاس، تنها دو کلاس رسمی تشکیل شد. امیدوارم در سال تحصیلی جدید که مطابق برنامه درسی موجود چهار کلاس رسمی دارم، شاهد حضور دانشجویان بیشتری باشم. همچنین در کنار برنامه دانشگاه، چند کلاس غیررسمی هم در دفترم در دانشگاه برگزار می­‌شود. در طول تابستان اخیر نیز دانشجویان -البته در گروه‌های بسیار کوچک و با افت‌و‌خیزهای معمول تابستان- با علاقه در سه کلاس غیر رسمی من شرکت می­‌کردند.   از دانشگاه کمنیوس که در آن تدریس می­‌کنید، برایمان بگویید. چه سابقه و پیشینه‌ای دارد؟ دانشگاه کمنیوس (Comenius University) در براتیسلاوا، اندکی پس از تشکیل چکسلواکی به سال 1919م. بنیاد گذاشته شد. نام آن برگرفته از نام یان آموس کُمنسکی (Jan Amos Komenský)، فیلسوف، الهی‌­دان و متخصص علوم تربیتی قرن هفدهم چک و پدر آموزش مدرن، است. این دانشگاه ادامه سنت دانشگاه ایستروپولیتانا (Academia Istropolitana) است که ماتیاس کوروینوس(Matthias Corvinus)، پادشاه مجارستان، در سال 1465م. در براتیسلاوا تأسیس کرد. با پیشقدمی ماتیاس، جان ویتز (John Vitéz)، اسقف اعظم استرگم (Esztergom)، توانسته بود اجازه تأسیس دانشگاه را از پاپ پل دوم بگیرد، اما اندکی پس از مرگ اسقف اعظم دانشگاه هم بسته شد. دانشگاه کمنیوس یک دانشگاه جامع و در حکم دانشگاه ملی اسلواکی است که سیزده دانشکده و بیست و چهار هزار دانشجو دارد. دو هزار و هشتصد دانشجوی خارجی از هفتاد کشور جهان نیز در آن مشغول تحصیل هستند. دانشکده هنر (تأسیس 1921م.) دانشگاه کمنیوس شامل گروه‌های ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی، زیبایی­‌شناسی، مطالعات دینی تطبیقی، تاریخ عمومی، روزنامه­‌نگاری، زبان‌ها، منطق و روش­‌شناسی علوم، موسیقی‌­شناسی، فلسفه و تاریخ فلسفه، زبان اسلواکی، ادبیات اسلواکی و ... است. سابقه گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی در دانشکده هنر به سال 1922 بازمی­‌گردد که سمیناری درباره ریشه­‌شناسی کلاسیک برگزار شد. اولین مدیر آن آنتونین کولار (Antonín Kolář) بود که از دانشگاه چارلز پراگ به براتیسلاوا آمده بود. بعد از او یاروسلاو لودویکووسکی (Jaroslav Ludvíkovský) نیز چک بود؛ اما پس از آنها میلوسلاو اوکال (Miloslav Okál) اولین اسلواکی بود که مدیر شد. او ایلیاد و اودیسه هومر را ترجمه کرد. در سال 1950 ریشه­‌شناسی کلاسیک به گروه بزرگ زبان‌ها پیوست. گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک، رومنس و سامی در سال 1953 تشکیل شد و سرانجام در سال 1976-1977 گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی تأسیس شد که تا امروز به همین نام باقی است. مدیر گروه از سال 2013 لودمیلا بوزاسیووا (Ľudmila Buzássyová) است.   دانشگاه کمنیوس (Comenius University)  زبان فارسی از چه زمانی و چگونه به این دانشگاه راه یافت؟ از سال 1929 زبان‌های عربی، عبری و آرامی در آنجا تدریس می‌شد. اولین استاد این گروه یان باکوش (Ján Bakoš)، فارغ‌التحصیل دانشگاه گوتینگن، بود که زبان‌های آرامی و سریانی درس می‌­داد. افزون بر یان باکوش، رودولف ماتسوخ (Rudolf Macúch)، ایرانشناس شهیر هم در آنجا آرامی، عربی و اسلام تدریس می­‌کرد. از سال 1956 این گروه تنها به زبان عربی محدود شد. در حال حاضر، معروف‌­ترین استاد عربی این گروه پروفسور یان پائولینی (Ján Pauliny) است که هزار و یک شب را به اسلواکی ترجمه کرده است. او که در سال‌های 1991-1996 در دانشگاه وین تدریس می­‌کرد، با مؤسسه مطالعات شرق‌شناسی دانشگاه وین همکاری فعالی داشت. همچنین با دانشگاه هایدلبرگ، کولژ دو فرانس و دانشگاه مطالعات شرقی ناپل در ارتباط جدی بود. او در سال 1997 استاد تمام مطالعات غیر اسلاوی (زبانهای عربی و شرقی) شد. اکنون زوزانا گاژاکووا (Zuzana Gažáková) مدیریت گروه را بر عهده دارد. دو استادیار به نام‌های یاروسلاو دروبنی (Jaroslav Drobný) و ماریا لاتسینکووا (Mária Lacináková)، یک پژوهشگر به نام کاتارینا بشکووا (Katarína Bešková)، یک دانشجوی دکتری به نام زوزانا پریستاشووا (Zuzana Pristašová) و استاد مدعو زبان فارسی مجموعه نیروهای آموزشی این گروه را تشکیل می­‌دهند.   از ایران چند استاد و به چه صورت برای آموزش به اسلواکی اعزام می‌شوند؟ چند استاد بومی در این رشته وجود دارند؟ پیش از حضور من در سال 2017، دو استاد دیگر در این دانشگاه زبان فارسی تدریس کرده‌­اند: خانم دکتر اعظم استاجی، دانشیار زبان­شناسی همگانی دانشگاه فردوسی مشهد (2013-2014) و آقای دکتر مهدی نیک­‌منش، دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا (2014-2017). متأسفانه کرسی زبان فارسی در اینجا تأسیس نشده است و درس‌های فارسی در ذیل گروه عربی به صورت محدود (اجباری برای گروه عربی و اختیاری برای سایر گروه‌ها) ارائه می‌­شوند. در نتیجه، استاد بومی زبان فارسی در اسلواکی وجود ندارد.    وضعیت ادبیات فارسی در اسلواکی چگونه است و کدام شاعران و نویسندگان ایرانی بیشتر در آنجا شناخته شده‌اند؟ کدام آثار فارسی به اسلواکی ترجمه شده­اند؟ زبان و ادبیات فارسی در اسلواکی اگرچه به صورت رسمی نوپاست، اما به واسطه ارتباطات گسترده آن با دانشگاه‌های وین، پراگ و بوداپست، چندان هم تازه نیست. در اینجا نیز مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، معروف­‌ترین شاعر ایرانی است و بسیاری با نام او البته به صورت رومی آشنایی دارند. برای نمونه، یک بار در تبلیغ همایشی درباره شعر و ادیان الهی که در دانشکده­‌های الهیاتی مسیحی برگزار می­‌شد، از تصویر فرضی مولانا و ترجمه انگلیسی شعری از او استفاده شده بود. اما اگر بخواهیم دقیق­‌تر بگوییم، برخلاف زبان چکی آثار اندکی از فارسی به زبان اسلواکی ترجمه شده است: «رباعیات خیام» ترجمه کامیل بانیاک (Kamil Baňák)، ایران­شناس معروف در دانشگاه لیدن و پاول هوروف (Pavol Horov)، شاعر معروف، ترجمه دیگری از رباعیات خیام توسط لوبومیر فلدک (Ľubomír Feldek)، شاعر و نمایشنامه­‌نویس معروف، «بوف‌کور» صادق هدایت ترجمه کامیل بانیاک، ترجمه اشعاری از حافظ اثر گابریلا هولچیکووا والهراخووا (Gabriela Holčíková Valehrachová) و بلانکا پولیاکووا (Blanka Poliaková)، ترجمه دوزبانه مولوی و نیز مجموعه­‌ای از ضرب­‌المثل‌های ایرانی هر دو از گابریلا هولچیکووا والهراخووا. از این میان، پاول هوروف و لوبومیر فلدک مستقیما با زبان فارسی آشنایی نداشته­‌اند.     محمد راغب و دانشجویانش در دانشگاه کمنیوس اسلوواکی آیا در کتابخانه‌های اسلواکی هم مانند دیگر کشورهای اروپایی نسخه‌­های خطی فارسی یافت می‌شود؟ جدا از نسخه­‌های ترکی و عربی، در اینجا تنها 14 نسخه خطی به زبان فارسی وجود دارد، که به تازگی در کتابخانه ملی و مرکز اسناد ایران در تهران، به همت سفارت اسلواکی به نمایش گذاشته شد. مالک اصلی این نسخه‌­ها صفوت بیگ باشاگیچ (1870-1934م.)، شرق­‌شناس معروف بوسنیایی، بوده است. اگرچه در میان آن‌ها معروف‌ترین آثار نظم و نثر فارسی دیده می‌شود، اما با ارزیابی اولیه دریافتم که از نظر قدمت چندان شایسته توجه نیستند. تنها از میان آنها «بلبلستان فوزی موستاری» (فوت 1160ق.)، شاعر بوسنیایی، اهمیت دارد که احمد بهنامی، پیش‌تر آن را تصحیح و در انتشارات مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در شماره 15 پیام بهارستان چاپ کرده‌اند.   آیا اسلواکی ایرانشناس بزرگ و مشهور یا استاد زبان فارسی برجسته‌ای دارد که کارهای مهمی در این زمینه کرده باشد؟  بله! اسلواک‌ها چند شخصیت شناخته‌­شده فرهنگی در ایران دارند. شاید قدیمی­‌ترین آن‌ها آدام فرانتیشک کولار (Adam František Kollár) نژادشناس، تاریخ­‌دان و کتابدار معروف دربار ماریا ترزیا (هابسبورگ)، فرمانروای اتریش، ملکه مجارستان، کرواسی و بوهم، در قرن هجدهم باشد که با زبان فارسی آشنایی داشت. آرمینیوس وامبری (Arminius Vámbéry)، ترک­‌شناس معروف مجار نیز متولد اسلواکی است. او که سفرهایی به ایران داشت، با ترجمه فارسی سفرنامه­‌اش به نام «سیاحت درویشی دروغین»، برای ایرانیان آشناست. اما معروف‌­ترین اسلواک در میان ایرانیان، رودولف ماتسوخ (Rudolf Macúch) است. او که در دانشگاه کمنیوس درس خواند و تدریس کرد، با همسر ایرانی‌اش در پاریس آشنا شد و در سال 1949 با او ازدواج کرد؛ بعد برای تکمیل تحقیقاتش به ایران رفت. با روی کار آمدن رژیم ترور نووتنی در چکسلواکی و سرکشی ماتسوخ از سرسپردگی، تابعیت و شغلش را از دست داد و در سال 1952 تابعیت ایرانی گرفت. او در ایران کارش را با تدریس فرانسه، لاتین و آلمانی در مدرسه میسیونری آلمانی آغاز کرد. دختر سه­ ساله‌اش ماریا ماتسوخ- که خود بعدها استاد و مدیر بخش ایرانشناسی دانشگاه آزاد برلین شد- این دوران را به خوبی به یاد می‌­آورد. به خصوص که او در آن سن و روزگار «مصدق» را «مصندق» تلفظ می­‌کرد. همین مسئله موضوع تحقیق پدرش درباره مسئله تلفیق همخوان‌های مُشدد (dissimilation of geminated consonants) شد. اندکی بعد، او در سال 1954 دانشیار زبان‌های سامی دانشگاه تهران شد. مهم‌ترین فعالیت او در ایران، کشف اصطلاحات گفتاری نومندایی (Neo-Mandaic) بود. او توانست با تقسیم زبان مندایی به سه دوره کلاسیک، پساکلاسیک و مدرن، ادبیات مندایی را تاریخ­‌گذاری کند. ماتسوخ از بزرگترین متخصصان آیین صابئین (مندایی) در جهان است و کتاب‌ها و مقالاتی به زبان‌های مختلف از جمله فارسی دارد. دست آخر، می­‌توان از کامیل بانیاک، ایران­شناس معروف دانشگاه لیدن، نام برد که همان‌طور که پیش‌تر گفتم، «رباعیات خیام» و «بوف کور» هدایت را به اسلواکی ترجمه کرده است.   شما به عنوان استاد اعزامی، علاوه بر تدریس چه پژوهش‌های مرتبط دیگری انجام می­‌دهید؟ اکنون به همراه یکی از همکارانم، خانم باربورا ماچایدیکووا، استادیار زبان لاتین، مشغول تدوین و نگارش یک فرهنگ واژگان کوچک دوزبانه فارسی- اسلواکی هستیم، تا منبعی باشد برای نوشتن کتب آموزشی دیگر از جمله دستور زبان و یا کتابی برای آموزش زبان فارسی به اسلواکی. همچنین پس از فراهم نمودن پیکره­ای از واژگان می­‌توان طی مقالاتی به مسائل واژگانی و نحوی دو زبان اشارتی داشت. کا روی ریشه­‌های مشترک برخی کلمات فارسی و اسلاوی نیز می‌­تواند دورنمای کار تحقیقاتی مشترکی باشد. همچنین برنامه نگارش کتابی درباره تاریخ ایران به اسلواکی و همچنین مقالاتی در زمینه ایران­شناسی با همکاری لوکاش ریبار، استادیار تاریخ عمومی، پیش­ روی ماست. افزون بر این، در فکر نگارش مقالاتی مشترک درباره پیوستگی‌های فرهنگی ایران و امپراتوری اتریش- مجارستان هستیم.   وضعیت آینده ایران‌شناسی و ادبیات فارسی را در اسلواکی چطور می­‌بینید؟ شخصا به آینده خیلی امیدوار هستم. در حال حاضر یکی از استادان پیشین گروه عربی به نام یوزف ورابچک در دانشگاه تهران دکترای زبان و ادبیات فارسی می­‌خواند. او که دکترای عربی دارد، به فارسی روان سخن می­‌گوید و با کنایات و اصطلاحات زبان فارسی به خوبی آشناست. جز او دو تن دیگر از همکارانم که نزد من و استادان پیشین فارسی یاد گرفته­‌اند، امیدهای ایرانشناسی در اسلواکی هستند: لوکاش ریبار، استادیار تاریخ عمومی، که برای فرصت مطالعاتی در نیم‌­سال دوم سال تحصیلی 97-98 مهمان گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی خواهد بود. او کارگاه‌ها و سخنرانی‌هایی به زبان فارسی خواهد داشت. پایان­‌نامه دکتری و زمینه پژوهشی اصلی او، روابط میان خاندان سلطنتی هابسبورگ و دولت صفوی است و چندین مقاله به زبان‌های مختلف در این حوزه نوشته است. باربورا ماچایدیکووا، استادیار زبان لاتین در گروه ریشه­‌شناسی لاتین و سامی، که با زبان‌های زنده و مرده فراوانی آشنایی دارد. اما از آن میان، عنایتی خاص به زبان فارسی دارد و صحبت کردن بدان را بیشتر دوست دارد. بدیهی است که به دلیل تخصصش، به زبان‌های ایرانی باستان و میانه هم توجهی ویژه دارد. خلاصه اینکه در آینده بیشتر از اسلواک‌ها در ایران خواهیم شنید.   اهمیت پایگاه زبان فارسی در اسلواکی را در چه حد می‌دانید؟ در کل، امپراتوری اتریش-مجارستان، یکی از چندفرهنگی­‌ترین حکومت‌های اروپایی بوده است و چندزبانگی بدیهی­‌ترین توانایی هر دانشمندی در این قلمرو فرض می­‌شده است. چنان‌که رودولف ماتسوخ تصور می‌­کرد، هر آدم تحصیل­کرده­‌ای باید دست کم 5 زبان زنده دنیا را بداند. البته او خودش چندزبانه بود و با 45 زبان آشنایی داشت. همین‌طور فرانتیشک کولار که با زبان‌های زیادی آشنایی داشت. حتما می­‌دانید که شهر براتیسلاوا دو نام قدیمی‌تر هم دارد که نشانه وابستگی فرهنگی آن به دو همسایه نزدیکش است؛ پوزونی (Preßburg) نام مجاری آن و پرسبورگ (Pozsony) نام اتریشی آن است. در این تنوع فرهنگی، نیاز به آموزشی زبانی با قدمت و اهمیت زبان فارسی بیش از پیش احساس می‌­شود. همچنین اهمیت جغرافیایی براتیسلاوا در اروپای مرکزی و امکان پوشش پایتخت‌ها و شهرهای نزدیکی مانند وین، پراگ، بوداپست، زاگرب و کراکوف و ... که در همه آن‌ها رشته ایرانشناسی جایگاهی مهم و سنتی دیرینه دارد، بر کسی پوشیده نیست و جای خالی مرکزی مشترک برای همه آن‌ها خالی است. در واقع، براتیسلاوا به عنوان شهری در مرکز همه این شهرها، در میانه سنت شرق­‌شناسی اروپای مرکزی قرار دارد و می‌­تواند با تلفیق تمامی این سنت‌ها به جایگاهی بالاتر از این دست یابد. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:34:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265188/مولانا-اسلواکی-معروف-ترین-شاعر-ایرانی کتاب‌های علوم‌انسانی در صدر فروش نمایشگاه ارومیه قرار گرفت http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265415/کتاب-های-علوم-انسانی-صدر-فروش-نمایشگاه-ارومیه-قرار-گرفت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) به نقل از روابط عمومی موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران، شانزدهمین نمایشگاه کتاب ارومیه از 20 تا 25 شهریور در محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی این شهر برگزار شد. کتاب‌های علوم‌انسانی با 31 درصد مورد توجه بازدیدکنندگان قرارگرفته است. بعد ازآن به ترتیب کتاب‌های کودک و نوجوان با 24 درصد، کتاب‌های آموزشی و کمک‌آموزشی با 22 درصد، کتاب‌های علوم پزشکی با 12 درصد، کتاب‌های هنر با 9.5 درصد و کتاب‌های فنی و مهندسی با 7.5 درصد در رتبه‌های دیگر قرار دارند. در شانزدهمین نمایشگاه کتاب ارومیه 264 ناشر از سراسر کشور در سه سالن مجزا، در 216 غرفه، 65 هزار و 983 عنوان کتاب را به نمایش گذاشتند. از استان آذربایجان غربی 12 ناشر در نمایشگاه حضور داشتند و 9 کتاب‌فروشی از استان با ستاد برگزاری نمایشگاه همکاری کردند. مبلغ 450 میلیون تومان بن یارانه‌ای خرید کتاب با تخفیف 20 درصد به این نمایشگاه اختصاص‌یافته بود. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 06:37:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265415/کتاب-های-علوم-انسانی-صدر-فروش-نمایشگاه-ارومیه-قرار-گرفت فرضیه اصلی کتاب که متصوفین را بنیان‌گذار آیین‌های عزاداری می‌داند محل مناقشه است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265417/فرضیه-اصلی-کتاب-متصوفین-بنیان-گذار-آیین-های-عزاداری-می-داند-محل-مناقشه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا» یکشنبه، 25 شهریور با حضور افشین داورپناه، معاون فرهنگی پژوهشی موسسه خانه کتاب و انسان‌شناس و محمد مشهدی نوش‌آبادی، مولف اثر در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب نقد و بررسی شد. مشهدی نوش‌آبادی در ابتدای این نشست توضیحاتی را درباره پژوهش طوق‌های ایرانی ارائه کرد و گفت: من پیش از این پژوهشی را درباره طوق‌های ایرانی و کارکردهای آن انجام دادم و در این حین متوجه شدم که به چه میزان صوفیه و قلندریه در برگزاری آیین‌های عزاداری دخیل هستند. همچنین با بررسی فتوت نامه‌ها تاثیرات صوفیه را در آن‌ها مشاهده کردم در نهایت این تحقیقات می‌توان به این نتیجه رسید که آیین‌های عزاداری در ایران کم و بیش صوفیانه است.   وی با تاکید بر اینکه تعریف تصوف در کتاب به معنای اعم آن گرفته شده ادامه داد: صوفیه در این کتاب مشتمل بر اهل فتوت، قلندریه و... است و وجه مشترک همه آنها نگاه زیباشناختی‌شان به مقوله دین است. این گروه‌ها هر یک به شکلی در آیین عزاداری تاثیرگذار بودند بدین صورت که برخی از آیین‌ها را مانند تعزیه اهل فتوت ابداع کردند و از سوی دیگر نیز صوفیه برخی از عناصر آیینی را از فرهنگ شرقی به سنت شیعی منتقل کردند به طور مثال در این فرایند تاثیر زیادی از هنرهای چینی گرفته شده و اساسا طوق‌ سنت دو هزارساله در چین دارد و از طریق ترک‌ها وارد ایران شده است.   این دکترای ادیان و عرفان با بیان اینکه شباهت زیادی بین علم‌ها و طوق‌ها نیز وجود دارد که نشان از تاثیرپذیری از سنت بودایی است، گفت: تلاش من در این کتاب این بوده که مبالغه نکنم اما نشان دهم که چگونه سنت صوفیانه به سوی آیین‌های عزاداری آمده است. به طور مثال عناصری مانند سقایی، تکیه، طوق‌برداری و... همه مواردی است که در سنت عزاداری ما از صوفیه گرفته شده است.   وی یادآور شد: سعی من در این اثر این بوده که نشان دهم به لحاظ نظری اثبات کنیم که چگونه قلندریه به سوی عزاداری آمده است. گفته می‌شود که قلندریه در دوره ایلخانی ظهور یافته است هر چند نظراتی وجود دارد که بیان می‌کند قلندریه پیش از این دوره تاریخی هم وجود داشته و اتفاقا در دوره ایلخانی انحطاط یافته است اما من معتقدم قلندریه اساسا تا این دوره وجود نداشته است.   مشهدی نوش‌آبادی با بیان اینکه قلندران اشکال آیینی داشتند که تحت تاثیر بودای تبتی بوده است، افزود: این سنت‌ها از سوی قلندریه وارد سنت ایرانی و شیعی شدند هر چند در بین صوفیه اقبال چندانی نداشتند و حتی در برخی از سنت‌های صوفیه از قلندریه به عنوان هرزه رویان بی اصل و نسب یاد شده است. به هر حال از دوره ایلخانی به بعد زمینه‌های ظهور سنت‌های قلندریه در آیین‌های عزاداری شیعی فراهم شد.   به گفته این محقق آیین‌های عزاداری، حتی بیان می‌شود که نخستین سند درباره قمه زنی در آیین‌های عزاداری نیز به قلندریه برمی‌گردد. زمانی که این سنت‌ها وارد سنت شیعی شدند آن هم سنت شیعی که خود آتشی زیر خاکستر بود، بدین شکل ظاهر شد.   وی با بیان اینکه نتایج تحقیقات در باره آیین‌های عزاداری ما را تا بدان جا رساند که صوفیه و قلندریه را بنیان گذار آن بدانیم اظهار کرد: برخی می‌گویند که نزدیکی قلندریه یه سنت شیعی موجب انحراف در این سنت شد اما من معتقدم این گونه نیست از قبل هم این نزدیکی بین قلندریه و شیعه وجود داشته است. اهل فتوت نخستین آیین‌ها را پایه‌گذاری کردند و به طور مثال سنت نخل‌برداری از جوانمردان شیعه گرفته شده است.   وی با اشاره به بررسی فتوت‌نامه‌ها از جمله فتوت‌نامه سلطانی گفت: اطلاعات ما از وضعیت اهل فتوت و ... در دوره تیموری و ایلخانی بسیار کم است با این وجود با مطالعه فتوت‌نامه سلطانی متوجه می‌شویم که در آن دوره خبرهای مهمی بوده است و به چه میزان اهل فتوت به عزاداری‌های عاشورا گرایش پیدا می‌کنند. ما هنوز هم دراویش عجم را داریم که به نوعی آیین گذار هستند و این سنت از جانب اهل فتوت ادامه یافته است.   مشهدی نوش‌آبادی با بیان اینکه مهمترین کتابی که تاکنون درباره عزاداری وجود دارد «روضه‌الشهدا» است اظهار کرد: باید در نظر داشت که سنت روضه خوانی به نوعی سنت نقالی بوده و در تعزیه خوانی در صورت و معنا بسیاری از عناصر از جمله اسم اشخاص از کتاب روضه‌الشهدا گرفته شده است.   وی در پایان بخش نخست سخنانش گفت: آنچه که ماحصل این کتاب به ما نشان می‌دهد این است هیچ آیینی در ایران نبوده که عزاداری‌های محرم آن را جذب نکند به طور مثال سنت سنگ زنی جذب آیین‌های عزاداری شده است.   افشین داورپناه در ادامه این نشست در مقام ناقد اثر، با اشاره به ساختار ظاهری خوب کتاب بیان کرد: این کتاب صفحه‌آرایی، ویراستاری و چاپ خوبی داشته با این وجود عکس روی جلد آن می‌توانست با توجه به اشارات فراوان تاریخی از عکس‌های قدیمی‌تر استفاده شود چون عکس روی جلد کتاب به دوره معاصر برمی‌گردد و این اثر اساسا وارد این دوره نمی‌شود!   وی با اشاره به فرضیه اصلی این کتاب که آیین‌های عزاداری را متعلق به سنت صوفیانه می‌داند یا اینکه عناصری بیان می‌کند که از فرهنگ‌های شرقی وارد تصوف شده، این گزاره را محل مناقشه دانست و بیان کرد: کتاب در تمامی فصول به نوعی به دنبال اثبات این موضوع است که صوفیه نقش اصلی در آیین‌های عزاداری داشته است در حالی که حتی محتوای کتاب موید این فرضیه نیست.   این انسان‌شناس با تاکید بر اینکه در کنار تصوف گروه‌های مختلف دیگری به فربه شدن و تنومند شدن آیین‌های عزاداری در ایران کمک کرده‌اند یادآورد شد: به طور مثال تاکید فقها بر سنت گریستن بر سید الشهدا و تاکید مکرر بر این موضوع نقش زیادی در این آیین‌ها داشته است و هر چه به دوره معاصر نزدیک می‌شویم این نقش هم پررنگ‌تر می‌شود.   وی در ادامه سخنانش به هم پوشانی سنت عرفانی با تصوف اشاره کرد و گفت: همواره گفته می‌شود که هر متصوفی یا صوفی مسلکی بر اساس نگرش عرفانی جهان را می‌بیند اما باید توجه داشت که از آن سو هر عارفی صوفی نیست.   داورپناه با بیان اینکه شاه نعمت‌الله ولی نخستین کسی است که نسخه‌ای شیعی از تصوف ارائه می‌کند: تصوف تاکیدی در سخنان بزرگانش درباره سنت گریه کردن و تنومند کردن آیین‌های عزاداری وجود ندارد و از همین منظر محل اختلافی است که آن‌ها را مورد تخطئه قرار دهند که برای گریه کردن بر سیدالشهدا یا عاشورا احترامی قائل نیستند در صورتی این گونه نیست و با وجود احترام بسیار عرفا برای شهادت اما اعتقادی بر ایجاد مناسک برای آن ندارند.   به گفته وی، همچنین اگر در دوره پهلوی اول و دوم تاریخ تصوف را در استان‌هایی چون کرمانشاه، شیراز و ... مطالعه کنید می‌بینید که فرضیه کتاب که مناسک عاشورایی در بین صوفیه پررنگ‌تر است زیر سوال می‌رود. اما سطحی از صوفیه وجود دارد که عام‌تر است و با توجه به رگه‌هایی از عرفان و تصوف در آن می‌توان آن را در فتوت‌نامه‌ها و آیین‌های سخنوری جستجو کرد.   معاون پژوهشی فرهنگی خانه کتاب افزود: یکی از مهمترین آیین‌هایی که در عاشورا و تاسوعا مورد توجه قرار می‌گیرد آیین سخنوری است البته این آیین بعد از دوره قاجار در سطح دراویش عامه بیشتر مطرح است پس بر همین مبنا این فرضیه کتاب که نقش صوفیه تا این حد در آیین‌های عزاداری پررنگ است زیر سوال می‌رود.   داورپناه در ادامه با بیان اینکه کتاب مباحث جدی را دنبال می‌کند اما زمانی که به دوره قاجار می‌رسد به راحتی از آن عبور می‌کند افزود: ما در دوره‌های افشاریه، زندیه و قاجاریه انواع صوفی‌گری مانند درویشی را می‌بینبم و استان‌هایی مانند کرمان، اصفهان، شیراز و ... به خانقاه اصلی دراویش تبدیل می‌شود. این گروه از دراویش با عموم مردم سر و کار دارند. از سوی دیگر باید توجه داشت که عقبه فرهنگی این دراویش هم غیر ایرانی است و برخی از بزرگان متصوفه مانند خاکسار در هند پرورش یافته‌اند. اما این کتاب از تمامی این مسایل به سرعت عبور می‌کند.   این انسان‌شناس در ادامه انتقاد دیگر خود را متوجه متناسب نبودن داده‌های ارائه شده در کتاب با نتایج به دست آمده عنوان کرد و افزود: در کتاب کلی گویی شده است به طور مثال این گزاره که در کتاب درباره اهل فتوت بیان شده زیر سوال است و اساسا چه کسی می‌تواند بگوید که فتوت برای توده‌های بی سواد کارکرد داشته است؟!   به گفته داورپناه، کتاب مجموعه خوبی را فراهم کرده و حتی برخی از عناوین فصول خود یک پژوهش مستقل را طلب می‌کند اما موضوع اصلی در اثر بسیار گسترده گرفته شده است در حالی که تصوف در ادوار تاریخی مختلف مانند قاجار، صفویه و ... می‌تواند موضوع مستقلی برای پژوهش باشد. بنابراین اگر موضوع کتاب محدودتر بود کار راحت‌تر می‌شد.   معاون پژوهشی فرهنگی خانه کتاب در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه کتاب در مواجه با برخی از متون اصلی در این حوزه که به عنوان منبع استفاده شده منفعل است و مواجه انتقادی با آن دارد اظهار کرد: به طور مثال نویسنده در برابر فتوت‌نامه سلطانی که اتفاقا یکی از منابع بسیار مهم است مواجه انتقادی ندارد گویی هر چه مولف این کتاب گفته درست است در حالی که این گونه نیست و ما نباید به صورت مطلق فتوت‌نامه سلطانی را اثری جامع محسوب کنیم چون مولف این اثر بخش زیادی از عمر خود را در هرات سپری کرده و آنجا هم بخشی از ایران فرهنگی بوده بنابراین ممکن است از بخش عمده‌ای از ایران و تصوف در آن غفلت شده باشد.   وی با انتقاد از اینکه کتاب حاضر برخی از فرضیات را مطرح می‌کند و بر اساس منطقه‌گرایی آن را به کل ایران تعمیم می‌دهد یادآور شد: در این پژوهش به صورت ناخواسته با توجه به زادگاه مولف کتاب، کاشان محوری شده و گویی برخی از آیین‌های عزاداری در آنجا به کل ایران تعمیم داده شده است در حالی که مولف می‌توانست بر اساس تجربه زیسته خود پژوهش مستقلی را تالیف کند.   داورپناه همچنین درباره مطالبی که پیرامون حیدری‌ها و نعمتی‌ها در این اثر بیان شده توضیح داد: بسیاری از اطلاعاتی که در این باره به مخاطب داده شده ناقص است و به نتیجه نمی‌رسد. به طور مثال اینکه نعمتی‌ها و حیدری‌ها نقش اساسی در آیین عاشورا دارند محل مناقشه است! همچنین در کتاب بیان شده شاه نعمت‌الله ولی از اهل تسنن است در حالی که این روایت که او شیعه نبوده بسیار ضعیف است و اغلب متونی که درباره او گفته‌اند بر شیعه بودنش صحه گذاشتند!   به گفته این انسان‌شناس، همچنین مولف کتاب درباره آثاری چون سرچشمه تصوف و ارزش میراث صوفی رویکرد انفعالی خود را حفظ کرده است در حالی که این منابع در زمان خود آثار مهمی بودند اما باید با آنها مواجه انتقادی داشته باشیم چون ممکن است برخی از فرضیات آن‌ها رد شده باشد.   وی افزود: همچنین برخی از سخنانی که در کتاب بیان شده مانند آنچه که قمه زنی را به دراویش منتسب می‌داند قابل اثبات نیست و با روحیه تساهل و تسامح آنها در تضاد است البته ممکن است فرقه‌هایی مانند قادریه چنین سنت‌هایی داشته باشند اما در سنت‌هایی مانند خاکسار اساسا این گونه رفتارها وجود ندارد. داورپناه همچنین با بیان اینکه نباید گزاره‌هایی که در سفرنامه‌های خارجی درباره آیین‌ها عزاداری و ... گفته می‌شود تنها مدارک قابل استناد ما باشد عنوان کرد: در اغلب آیین‌های عزاداری دراویش هم در کنار گروه‌های دیگر مردم حضور داشته‌اند و حتی در سنت‌هایی مانند آیین سخنوری رسوم شهرهای مختلف ایران دیده می‌شود. همچنین سنت‌هایی مانند نخل گردانی که بیان شده متعلق به اهل تصوف است در میان وسایل متصوفین بیان نشده است و برخی از سنت‌هایی مانند جریده چهل گیس جز در شهرهایی مانند کاشان دیده نمی‌شود!   اما بخش پایانی این نشست نیز به پاسخ‌های مشهدی نوش‌آبادی به انتقادات مطرح شده اختصاص داشت. وی با تاکید بر اینکه از سنت‌های عزاداری که در کاشان نام برده شده در اغلب مناطق ایران هم دیده می‌شود گفت: مساله اصلی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که ما نمی‌توانستیم در این پژوهش تصوف را جزئی بگیریم بنابراین به صورت عام آن را مشتمل بر قلندریه، صوفیه، خاکسارها، جلالیه و ... دانسته‌ایم و وقتی می‌گوییم سنت قمه زنی در میان دراویش است نمی‌توانیم فقط بگوییم چون در میان برخی از فرقه‌ها نیست اساسا در میان متصوفه وجود ندارد!   وی با تاکید بر اینکه به هیچ وجه تصوف از عرفان جدا نیست یادآور شد: حتی فردی مانند شهید مطهری که متکلم است می‌گوید تظاهرات اجتماعی عرفان، تصوف است. ملاصدرا شاگرد صوفیه بوده و او در میان افرادی چون ابن عربی طفلی نوآمیز بوده است. از سوی دیگر به کرات از سوی افرادی چون ابن عربی، غزالی و... بیان می‌شود که تصوف راه نجات است حالا نمی‌توانیم بگوییم که این افراد متصوف نیستند. اساسا ما هیچ عارف غیر صوفی نداریم و بعد از صفویه هم جیره خوار صوفیه بوده‌اند. مشهدی نوش‌آبادی با تاکید بر اینکه ارجاع این کتاب به تصوف در بنیان‌گذاری آیین‌های عزاداری به معنای عام آن بر می‌گردد نه معنای سجاده نشینی گفت: توصیه فقها به گریستن با گفته‌های ما در این کتاب تعارضی ندارد چون ما بیان کردیم که بنیان‌گذاری آیین‌های عزاداری به تصوف مرتبط است و این با سنت گریستن تعارض ندارد.   وی همچنین با بیان اینکه شاه نعمت الله ولی قطعا اهل تسنن بوده گفت: او اشاراتی زیادی دارد که نشان می‌دهد اهل تسنن بوده است اما بعد از دوره صفویه شیعه می‌شود.   مشهدی نوش‌آبادی در پایان گفت: درباره اهل فتوت و قلندریه نیز آن قدر گمگشتگی وجود دارد که هر کسی می‌تواند در این باره ادعایی داشته باشد. از سوی دیگر درباره اینکه چرا من مواجهه انتقادی با متون نداشتم باید بگویم ما اگر بخواهیم نقد کنیم هر فرقه‌ای را باید از تیغ نقد بگذرانیم اما من در اینجا در مقام ایدئولوگ حکومتی نبودم و از این همین منظر دست به این کار نزدم. ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 08:03:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265417/فرضیه-اصلی-کتاب-متصوفین-بنیان-گذار-آیین-های-عزاداری-می-داند-محل-مناقشه نشست معرفی وبررسی كتاب تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/265408/1/نشست-معرفی-وبررسی-كتاب-تصوف-ایرانی-عزاداری-عاشورا ]]> چندرسانه‌ای Sun, 16 Sep 2018 20:44:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/265408/1/نشست-معرفی-وبررسی-كتاب-تصوف-ایرانی-عزاداری-عاشورا راوی‌های این مجموعه روایتگر دردناك‌ترين مسائل احساسی زنان هستند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265407/راوی-های-این-مجموعه-روایتگر-دردناك-ترين-مسائل-احساسی-زنان-هستند خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-سارا عليخانی: مجموعه داستان «هارمونی نامطبوع» (كه نشر ثالث آن را منتشر كرده) نسبت به كتاب اول اين نويسنده «هيچ وقت پاي زن‌ها به ابرها نمي‌رسد» مجموعه قابل تأمل‌تر و پخته‌تری است و شخصيت‌پردازي‌ها كامل‌تر شكل گرفته‌اند و از سويی فضای يكدست داستان‌ها كه عمدتاً فضايی ملموس از احساسات، دغدغه‌ها و مشكلات زنانه است، يكي از محاسن اين مجموعه است. داستان‌ها در ژانر واقعگرای اجتماعی نوشته شده (البته به استثناء داستان خورشيد براي تو) است و همين امر كه مخاطب را با داستان‌هايی كه داراي يك اتمسفر هستند و در يك ژانر نوشته شده‌اند و بعد از تمام شدن يك داستان رمانتيك به يكباره در داستان بعدی پرتش نمی‌كند در ژانر پليسي و ... این نكته قوت كار است. مي‌توان گفت قلاده اليزابت، بازي آدم بزرگ‌ها و اس بده البته به نظر بنده، از بهترين داستان‌های مجموعه هستند، كه مي‌تواند با نثری روان و شيوه روايت جذاب، مخاطب را به سادگی با خود همراه كند. قالب نوشته‌های مرضيه سبزعليان در هر دو مجموعه داستانش با مسائل اجتماعی و خانوادگی سروكار دارند. و اين امر اشاره به نوع نگاه نويسنده به موضوع پس ذهنش دارد كه گويا هميشه همراه اوست. از سوي ديگر نويسنده داستان‌ها را ساده و روان روايت كرده و مخاطب چنان به راحتی با آن خو مي‌گيرد و ارتباط برقرار مي‌كند كه گويی دارد واگويه مسائل شخصی خود نويسنده را مي‌خواند يا دستكم چنان می‌تواند با آن همذات‌پنداری كند كه در پس قصه‌ها، زنان نزديك به خودش را ببيند. اين ملموس بودن داستان‌ها خوب است و موجب همراهي بيش از پيش مخاطب با اثر مي‌شود به شرط آنكه نويسنده را به ورطه شخصي‌نويسي نيندازد. اين شيوه روايت نويسنده و انتخاب سوژه‌هايی كه عمدتاً بسياری از زنان جامعه امروز ما، با آن درگير هستند كمك كرده به اينكه داستان‌ها جان داشته باشند. و بتوانند مخاطب را تا انتهای داستان با خود همراه كنند. هر چند به نظر مي‌رسد ديگر وقت آن رسيده كه نويسنده به جهان خارج از خود سفر كند و به تدريج تجربه ديگران را مشاهده و روايت كند. البته شايد خيلي زود باشد براي اين ادعا كه اين شيوه نوشتن مي‌تواند در آينده نزديك نويسنده را صاحب سبك خودش كند و بشود امضاءاش را پاي آثارش ديد. راوي‌های سبزعليان، هرچند در كمال خونسردی جزئي‌ترين و گاه دردناك‌ترين مسائل احساسی و اجتماعی زنان را با بی‌طرفي بيان مي‌كنند و به هيچ وجه جانبداري مستقيمي نسبت به مردها يا زن‌ها در داستان‌هايش ديده نمي‌شود اما نبايد ناديده گرفت كه او با زيركی هرچه تمام‌تر در لايه‌اي پنهان مخاطب را می‌كشاند به جايی كه نسبت به زنان دلسوزتر شود و رفتار مسالمت‌آميزتری داشته باشد.  ]]> نقد و معرفی Mon, 17 Sep 2018 08:55:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265407/راوی-های-این-مجموعه-روایتگر-دردناك-ترين-مسائل-احساسی-زنان-هستند اعتراض کتابفروشی‌های فرانسه به انتخاب کتاب منتشر شده در آمازون توسط جایزه رنودو http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/265410/اعتراض-کتابفروشی-های-فرانسه-انتخاب-کتاب-منتشر-شده-آمازون-توسط-جایزه-رنودو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از گاردین - در میان ۱۷ عنوان برگزیده برای رقابت در جایزه رنودو، «گروه فرانسوی» مارکو کسکاس به چشم می‌خورد که در آمازون منتشر شده است. به گفته سندیکای کتابفروشان فرانسه، که نماینده کتابفروشان فرانسوی است، هیئت داوران آنها را در موقعیت غیرممکنی قرار داده است. نویسنده فرانسوی-اسرائیلی، که بیش از دوجین کتاب را از طریق مسیرهای عمدتا سنتی منتشر کرده به گاردین گفت که بعد از آنکه هیچ ناشری چاپ «گروه فرانسوی» را نپذیرفت مجبور شد خودش این کار را انجام دهد. کسکاس گفت: «از آنجایی که نمی‌خواستم در برابر این تصمیم سر خم کنم، در آخر تصمیم گرفتم آن را به صورت ناشر-مولف منتشر کنم.» این رمان تنها از طریق اینترنت قابل خریداری است، در نتیجه به گفته سندیکا «از لحاظ فنی و تجاری کاملا غیرممکن است که کتابفروشی‌ها بتوانند آن را روی قفسه‌های خود قرار دهند.» سندیکا در بیانیه‌ای گفت: «بالاتر از همه از لحاظ اخلاقی آنها از پریدن به دهان گرگ خودداری می‌کنند. آمازون نه تنها می‌خواهد به یک بازیکن اصلی در بازار کتاب تبدیل شود، بلکه می‌خواهد با از بین بردن رقبای خود، برگزاری رقابتی ناعادلانه، اجتناب از پرداخت مالیات و جایگزینی ناشران، توزیع‌کنندگان و کتابفروشی‌ها، خودش به مارکت اصلی تبدیل شود.» سندیکا هشدار داد که حضور «گروه فرانسوی» در فهرست بلند رنودو، در کنار کتابفروشی‌ها به زیان خود نویسنده هم خواهد بود و نشانه‌ای نگران‌کننده برای آینده تولید و توزیع کتاب است. کسکاس فارغ از زیانی که هیئت داوران به او رسانده، از اینکه انتخاب شده خود را خرسند و مفتخر توصیف و اضافه کرد که نادیده گرفته شدن او از سوی سندیکا نشانه فقدان انصاف است. او گفت کتابفروشی‌ها نباید از او یا هیئت داوران رنودو عصبانی باشند، بلکه باید از ناشرانی عصبانی باشند که درباره کتابش اشتباه کردند، تصمیمی که از نظر او ناشی از احساسات ضد اسرائیلی است که در فرانسه شدید است. کسکاس گفت: «می‌دانم که کتابفروشی‌ها نمی‌توانند با تمام ناشرانی که کتاب او را رد کردند، بد شوند – تعدادشان زیاد است. اما آنها با آمازون بد شده‌اند، جایی که کتابم را منتشر کرد. این اصلا منطقی نیست. آمازون قراردادهایی به مراتب انعطاف‌پذیرتر از ناشران به نویسنده‌ها ارائه می‌دهد، و بالاتر از همه، آمازون هیچ‌گونه نظر ادبی نمی‌دهد. این مهم است. آنها درگیر چیزی که من می‌نویسم نمی‌شوند. برای انتشار کتابم تقاضای پول نمی‌کنند. از چه چیزی باید شکایت داشته باشم؟» پاتریک بسون، نویسنده و عضو هیئت داوران رنودو از انتخاب «گروه فرانسوی» طرفداری کرد و این رمان را یکی از خلاقانه‌ترین و جالب‌ترین کتاب‌های فصل پاییز معرفی کرد: «این کتاب داستان زندگی یک یهودی فرانسوی را نقل می‌کند که به اسرائیل مهاجرت کرده. طراوت دارد و زیرکانه است.» بسون گفت به این توجه نکرده بود که کتاب توسط آمازون منتشر شده و تنها جذب متن آن شده است. فرانسه از کتابفروشی‌های مستقل خود به شدت حمایت می‌کند؛ قیمت‌های ثابتی برای کتاب‌ها دارد، تخفیف‌های ۵ درصدی وضع می‌کند و در سال ۲۰۱۳ برنامه‌ای برای جلوگیری خرده‌فروشانی مثل آمازون از ترکیب این ۵ درصد تخفیف با تحویل رایگان ارائه داد. در فرانسه در مقایسه با بریتانیا که کمتر از هزار کتابفروشی مستقل وجود دارد، حدود سه هزار کتابفروشی مستقل در حال فعالیت هستند. کسکاس گفت امیدوار است که کتابفروشی‌ها نجات پیدا کنند «اما اگر آنها کتابفروشی‌هایی هستند که نمی‌توان کتاب‌های من را در آنها پیدا کرد، در حالی که من تمام عمرم را صرف نوشتن کتاب کرده‌ام، خب، بگذارید بگویم نسبت به گرفتاری کتابفروشی‌ها کمتر احساس همدردی می‌کنم.» به گفته لورنت بینه، نویسنده فرانسوی، فهمیدن اینکه چرا کتابفروشی‌ها سلاح به دست گرفته‌اند آسان است. برای آنها اینکه این کتاب به شیوه ناشر-مولف منتشر شده چندان مهم نیست، بلکه موضوع این است که از طریق آمازون منتشر شده است. او گفت: «برای ما، جوایز ادبی تاثیر فراوانی در بالا رفتن فروش کتاب دارد. در فرانسه کتابفروشی‌ها بهتر از هر جای دیگری عمل می‌کنند و این به خاطر سیاست‌های بسیار محدودکننده کتاب و البته تعلق خاطر ما به کتاب‌های کاغذی است. فروش کتاب‌های الکترونیک هنوز اندک است. اما این سلامتِ نسبی شکننده است و بر هم زدن آن احتیاج به تلاش فراوانی ندارد. و آمازون مشخصا به عنوان تهدید شماره یک در نظر گرفته می‌شود. این حرکت از سوی جایزه رنودو به نوعی اسب تروآی آمازون تلقی می‌شود.» ]]> جهان‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 04:42:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/265410/اعتراض-کتابفروشی-های-فرانسه-انتخاب-کتاب-منتشر-شده-آمازون-توسط-جایزه-رنودو انعکاس اخباری از واقعه عاشورا و اهداف قیام امام حسین (ع) در آثار پژوهشی http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265406/انعکاس-اخباری-واقعه-عاشورا-اهداف-قیام-امام-حسین-ع-آثار-پژوهشی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، 1379 سال از محرم سال 61 هجری و زمان واقعه عاشورا می‌گذرد. با وجود گذشت نزدیک به 14 قرن از ماندگارترین واقعه تاریخ، هنوز هم بشریت، تشنه درس‌های مكتب عاشورا است. در این‌باره کتاب‌های بسیاری نوشته شده که در آن‌ها عمیق‌ترین پیوندها میان عقل و عشق و عاطفه به تصویر کشیده شده است.   همزمان با دهه نخست ماه محرم، ایبنا در گفت‌وگو با چهره‌های دینی و قرآنی، برخی از مهم‌ترین کتاب‌ها با موضوع عاشورا، عاشوراپژوهشی و اهداف قیام امام حسین (ع) را در جهت بیان گوشه‌هایی از معارف و حقایق این برهه حساس از تاریخ به علاقه‌مندان معرفی خواهد کرد.   مجید معارف؛ نویسنده، استاد دانشگاه و رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران که تالیف ده‌ها عنوان کتاب و صدها عنوان مقاله را در کارنامه علمی خود دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا، چهار کتاب با موضوع عاشورا و امام حسین (ع) را به علاقه‌مندان معرفی کرد.   وی بیان کرد: در ارتباط با امام حسین (ع)، کتاب‌های بسیار زیادی از قدیم تاکنون، به‌ویژه در دوران معاصر و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده که از میان انبوهی از این‌گونه آثار، چهار کتاب را بنا به اولویت‌هایی معرفی می‌کنم. نخستین اثر، کتاب گرانسنگ استاد شهید مرتضی مطهری به نام «حماسه حسینی» است که در سه جلد، مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها، منابر و یادداشت‌های شهید درباره قیام امام حسین (ع) را شامل می‌شود. نویسنده کتاب «غدیر در پرتو کتاب و سنت»، با اشاره به اینکه آثار شهید مطهری خوشخوان و برای همه مفید است، افزود: ارزش ویژه کتاب این است که استاد مطهری سعی کرده به نقد اخبار و وقایعی از عاشورا که به‌زعم ایشان از تحریفات این واقعه است، بپردازد. شهید هم اخبار و وقایع صحیح و هم اخبار تحریف‌شده را بیان کرده و به دنبال آن بوده تا پیرامون این اخبار آسیب‌شناسی داشته باشد. استاد مطهری در این سخنرانی‌ها و یادداشت‌ها، تحریفات را براساس اسناد و منابع تاریخی معرفی و پیامدها و اهداف قیام امام حسین (ع) را روشن کرده است. معارف در ادامه با معرفی کتاب «پس از پنجاه سال: پژوهشی تازه درباره قیام حسین (ع)» اثر مرحوم علامه جعفر شهیدی، گفت: ایشان یک شخصیت جامع بین حوزه و دانشگاه بوده که در حوزه به درجه اجتهاد رسیده و در دانشگاه نیز یک استاد مسلم بوده است. این شخصیت ارزشمند، کتاب‌های بسیار محققانه‌ای درباره برخی ائمه و معصومین ازجمله حضرت زهرا (س)، امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) نوشته است. کتاب گرانسنگ «پس از پنجاه سال: پژوهشی تازه درباره قیام حسین (ع)» از آثار ماندگار سید جعفر شهیدی است که از تحقیق تاریخی ویژه‌ای برخوردار است.     وی ادامه داد: مرحوم شهیدی علت فاجعه را فقط در سال 60 و 61 هجری جست‌وجو نمی‌كند، بلکه  عزيمت خود را برای تحليل حادثه، سال‌ها قبل قرار داد. او اين حادثه تاريخی را به مثابه يک معلول مورد بررسی قرار می‌دهد و تلاش می‌كند كه علل و ريشه‌های آن رخداد را برجسته کند.   رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، همچنین با پیشنهاد مطالعه «دانشنامه امام حسین (ع)» اثر آیت‌الله محمد محمدی ری‌شهری که از سوی انتشارات دارالحدیث منتشر شده، اظهار کرد: این اثر دائرة‌المعارف‌گونه‌ای درباره امام حسین (ع)، شخصیت، یاران، حماسه‌ها، رجزها و اخبار مراحل قیام از مدینه تا کربلاست.   این نویسنده و استاد دانشگاه، افزود: هم دوره کامل و هم تلخیص این اثر در قالب چند جلد منتشر شده است. این دانشنامه به‌عنوان یک اثر مرجع برای اصحاب پژوهش قابل استفاده است.   معارف در معرفی چهارمین پیشنهاد مطالعه عاشورایی، گفت: کتاب «اعلام‌الهدایة» مجموعه‌ای 14 جلدی به زبان عربی است که هریک از جلدهای آن به یکی از چهارده معصوم می‌پردازد. این کتاب را انتشارات مجمع جهانی اهل بیت (ع)، راهی بازار نشر کرده است. ترجمه فارسی این اثر نیز با عنوان «پیشوایان هدایت» منتشر شده است.   وی تصریح کرد: جلد پنجم این مجموعه به پنجمین معصوم یعنی امام حسین (ع) اختصاص دارد. این کتاب براساس مستندات تاریخی، زندگینامه و مراحل مختلف قیام امام حسین (ع)، همچنین انعکاسی از گلمات و سخنان گهربار آن حضرت را پیش‌روی علاقه‌مندان قرار می‌دهد.   ]]> دین‌ Mon, 17 Sep 2018 07:13:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265406/انعکاس-اخباری-واقعه-عاشورا-اهداف-قیام-امام-حسین-ع-آثار-پژوهشی مدرنیته ایرانی را نمی‌توان بدون ارتباط با نفت فهمید http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265273/مدرنیته-ایرانی-نمی-توان-بدون-ارتباط-نفت-فهمید خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- جبار رحمانی، انسانشناس و عضو هیات علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم: این یادداشت نگاهی به کتاب «تحولات اجتماعی شهرهای نفتی: تاریخ یکصدساله نفت در مناطق نفت خیز جنوب» تالیف ایرج قاسمی و محمدعلی محمدی دارد که توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی جهاد دانشگاهی،‌ تهران منتشر شده است. نفت یا طلای سیاه،‌ بیش از یک قرن هست که در خاورمیانه کشف شده است و در این مدت به عنوان یک عامل بسیار حیاتی در صورتبندی حیات اجتماعی، فرهنگی،‌ اقتصادی و سیاسی این منطقه نقش ایفا کرده است. عموماً درکی که از نفت وجود دارد،‌ آن را در قالب یک عامل اقتصادی و بصورت یک نهاد صنعتی در نظر می‌گیرد. لذا نفت بیش از همه در اقتصاد سیاسی کشورهای جهان مورد بررسی قرار می‌گیرد. کمتر به ابعاد اجتماعی و فرهنگی نفت و تاثیری که نفت در زندگی مردم داشته پرداخته شده است. آمدن نفت، آمدن صرف یک نیروی محلی و یک منبع درونی نبوده است. مهمترین ویژگی نفت آن بوده که از همان آغاز کشف آن در خاورمیانه در مسجد سلیمان، در نظم نوین جهانی و به عنوان یک انرژی کلیدی در نظام جهانی و اقتصاد سیاسی آن معرفی شد. به همین دلیل نفت به مثابه کاتالیزوری بسیار مهم از همان ابتدا نیروهای بومی و محلی را در منطق جهانی و بطور مستقیم وارد کرد. به عنوان مثال کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان ایران،‌ این منطقه عشایری و روستایی با شهرهای کوچک را ناگهان به نقطه مهمی در مناسبات قدرت‌های جهانی و حتی سرنوشت فرآیند صنعتی شدن در غرب بدل کرد. لذا نفت را می‌توان عامل پیوند سریع و مستقیم و بسیار حیاتی میان نیروهای محلی در یک نقطه دور افتاده در جنوب ایران و نیروهای کلان سیاسی و اقتصادی در قلب مراکز استعماری و حکومت‌های مرکزی دانست. کتاب «تحولات اجتماعی شهرهای نفتی» بیانگر تلاشی است برای فهم تاریخی- اجتماعی این مناطق نفت خیز جنوب ایران. تاریخ یکصد ساله نفت در مناطق نفت خیز جنوب،‌ تاریخ پر فراز و نشیبی است که برای فهم آن باید بطور همزمان و مستقیم نقش نیروهای جهانی و استعماری کلان را با مناسبات خرد و محلی عشایری و حاکمان منطقه‌ای و بعدها با حضور حکومت مرکزی ایران مورد بررسی قرار داد. ایرج قاسمی و محمدعلی محمدی در این کتاب تلاش کرده‌اند تاریخ اجتماعی و سیاسی طلای سیاه یا شاید به تعبیری بهتر این نیروی جادویی را نشان بدهند. نفت به دلیل ابعاد اقتصادی و سیاسی خودش،‌ اهمیت کلیدی برای قدرت‌های جهانی داشت و در نتیجه حضور این نیروهای اقتصادی و سیاسی جهانی،‌ نیروهای محلی اجتماعی و سیاسی نیز وارد مناسبات جدیدی شدند و آرایش نوینی در حیات اجتماعی این منطقه نفت خیز جنوب ایران شکل گرفت که می‌توان از آن یک به عنوان یک تغییر اجتماعی بنیادین یاد کرد.   ناشر کتاب: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی جهاد دانشگاهی ظهور نفت، از یکسو منابع سیاسی نوینی را برای کنشگری نیروهای قدرت‌های محلی فراهم کرد. ایلات بختیاری و خان‌های آنها با برقراری رابطه با شرکت‌های انگلیسی نفتی،‌ نقش جدیدی برای خودشان قائل شدند و از قبل همین همکاری بود که درآمدهای جدید هم پیدا کردند و توانستند در منطق نوینی از مناسبات قدرت عمل کنند. از سوی دیگر انبوه کارگرانی که این شرکت‌های نفتی لازم داشتند، برای اولین بار نوع جدیدی از مهاجرت انسانی را در ایران رقم زد: مهاجرت صنعتی. یعنی مهاجرتی که نیروهای کار برای پیدا کردن کار در مناطق دیگر دست به انجام آن می‌زدند. با توجه به آنکه عمده کارگران فارغ از مناسبات هویتی ایلی و قبیله‌ای وارد این فضا می‌شدند، به تدریج مناطق نفتی به قبله نجات نیروهای کاری بیکار در سایر مناطق تبدیل شد و مردان بسیاری از نقاط مختلف با آرزوی بدست آوردن کار و فرار از فقر عمیق بدنه جامعه سنتی ایران به این مکان‌ها می‌آمدند. این حضور گسترده نیروهای کاری از فرهنگ‌های مختلف سبب شد منطق نفت خیز جنوب به تدریج به یک منظومه فرهنگی بسیار متنوع و متکثر بدل شود. به عبارت دیگراز همان ابتدا مناطق نفتی بنیان‌های فرهنگ ترکیبی خاصی را ایجاد کردند که در آن سنتی‌ترین اشکال زندگی اجتماعی (عشایری و روستایی ایران) در کنار فرهنگ‌های مدرن (کارمندان و نیروهای ارشد انگلیسی)‌ و حتی فرهنگ‌های دیگر مانند هندی‌ها، نیروهایی از سایر مناطق ایران و... قرار می‌گرفتند. تاریخ اجتماعی نفت از لحاظ فرهنگی بیانگر دو نیروی هم‌زمان است: نیروی ترکیب‌گر فراگیر که به دلیل لزوم روابط اجتماعی میان گروه‌های مختلف کاری و اقتصادی و ایجاد رابطه میان گروه‌های مختلف مهاجر از فرهنگ‌های مختلف ایرانی و خارجی، از همان ابتدا به سمت ایجاد یک فرهنگ ترکیبی حرکت کرد. به‌طور هم‌زمان نیز یک نیرو و میل شدید به تمایز بخشی نیز میان این گروه‌ها وجود داشت به گونه‌ای که از همان ابتدا گروه بندی‌های اجتماعی حول نقش و جایگاه گروه‌ها در صنعت نفت شکل گرفت. به گونه‌ای که هر گروه به مثابه یک کاست بسیار بسته عمل می‌کرد:‌ کاست بالا و برتر که همان نیروهای انگلیسی و اروپایی در صنعت نفت بودند،‌ با امکانات بسیار بالایی برای زندگی به سبک غربی و کاست دوم نیز کاست کارمندان بود،‌ نیروهای متخصص و رده میانی که هرچند مانند کاست بالا نبودند، اما امکانات فراوانی مانند خانه و وسایل تفریحی و... فراوانی داشتند و کاست سوم هم نیروهای کاری ساده بودند که عمدتاً ایرانی بودند و در اوایل صنعت نفت در کپرها و... زندگی می‌کردند. تاریخ نفت را باید از دیدگاه‌های مختلف بطور هم‌زمان دید. هرچند عموماً بر وجه استعماری آن تاکید می‌شود،‌ اما باید دقت کرد نفت پیامدهای ناخواسته خودش را هم داشت که مقتضای درونی این صنعت بود. به‌عنوان مثال شرکت‌های نفتی انگلیسی به تدریج متوجه شدند باری کسب سود بیشتر و جلوگیری از ضرر و زیان،‌ باید خدمات بهداشتی ویژه‌ای را به مردم آن مناطق بدهند تا بخاطر بیماری‌های واگیر،‌ نیروهایی که برای تربیت آنها حتی در مقام یک کارگر ساده انرژی صرف شده بود را راحت از دست ندهند. به تدریج نهادهای بهداشت مدرن و پزشکی مدرن در این  منطقه وارد شد. از سوی دیگر سبک زندگی کاست بالادستی یعنی نیروهای انگلیسی مستلزم مجموعه از تفریحات بود که در تاریخ فرهنگی ایران بی سابقه بودند. ورزش‌های جدیدی مانند بوکس، کیریکت، فوتبال و... سوغات غیرمستقیم نفت برای جامعه ایرانی بودند. الگوهای نوینی از فراغت و سبک زندگی ظهور یافت که پیامدهای فرعی نفت بود. صنعت نفت به دلیل منطق اقتصادی‌اش،  به تدریج به نیروی سامان‌بخش و انتظام‌بخش در محیط اطراف خودش شد،‌ به گونه‌ای که به تعبیر نوربرت الیاس می‌توان آن را بخشی از فرآیند متمدن شدن ایرانیان در جهان مدرن دانست. نه تنها نیروهای محلی ایرانی وارد مهارت‌های کاری مدرن در صنعت نفت شدند،‌ بلکه به دلیل مقتضیات این صنعت، نهادهای آموزشی مدرن،‌ مانند مدرسه و حتی کودکستان و بعدها دبیرستان و در نهایت دانشکده‌های نفت تاسیس شدند. دانشکده نفت در سال 1318 تاسیس شد،‌ یعنی یک از اولین و تخصصی‌ترین دانشکده‌های آموزش عالی ایران. صنعت نفت منطق نظم مدرن را در بطن خودش به ایران آورد. قاسمی و محمدی در این کتاب به خوبی نشان داده‌اند که چگونه این صنعت یک حوزه فرهنگی مدرن را در ایران ایجاد کرد که حاصل یک الگوی فرهنگی ترکیبی و متکثر از فرهنگ‌های محلی و جهانی بود. هم‌زمان نیز این فرهنگ سبک زندگی،‌ اوقات فراغت، الگوهای شناختی،‌ سیستم رده‌بندی اجتماعی و قشربندی اجتماعی،  نهادهای آموزشی و مهارت‌های فنی و فکری و حتی الگوهای سکونت و نهادهای مدرنی مانند بهداشت را با خودش به ارمغان آورد و به تدریج وارد تخیل اجتماعی و فرهنگی این مردم در ضرب المثل‌ها،‌ ادبیات،‌ داستان‌ها و هنر هم شد. از برکت حضور نفت بود که خوزستان تا چهل سال قبل،‌ یکی از مدرن‌ترین فرهنگ‌های منطقه‌ای را در خودش داشت. فرهنگی که از یکسو با مراکز جهانی فرهنگی مراوده داشت و از سوی دیگر سنت‌های خاص و متکثر خودش را برساخته بود. این کتاب به خوبی نشان داده است که تاریخ محلی مناطق مختلقی از ایران را نمی‌توان بدون ملاحظه نفت دید،‌ زیرا نفت نه تنها یک عامل مهم،‌ بلکه نقشی کلیدی و حیاتی در صورت‌بندی اجتماعی و تحولات تاریخی و فرهنگی منطقه داشته است. نه تنها حکومت‌های محلی مانند شیخ خزعل و خان‌های بختیاری،‌ بلکه ادبیات محلی و داستان نویسی این منطقه را هم بدون نفت نمی‌توان بررسی کرد و فهمید. این کتاب یکی از کتاب‌های اولیه برای شناخت شهرها و فرهنگ‌های نفتی در ایران است. پیشتر نیز لهسایی‌زاده در کتاب «جامعه‌شناسی آبادان» مطالعه عمیق‌تر و مفصل‌تری را انجام داده بود. تاریخ مدرنیته در ایران را عمدتاً بصورت تاریخی نخبگانی نوشته‌اند، اما صنعت نفت به خوبی نشان می‌دهد فرآیند مدرنیزاسیون،‌ مدرنیسم و در نهایت مدرنیته در ایران را می‌توان به گونه‌ای دیگر و از مجرای جنوب ایران دنبال کرد. تبدیل شدن ایران به یک جامعه نفتی،‌ نه تنها اقتصاد سیاسی ایران را نفتی کرد،‌ بلکه به تدریج تمام نهادهای فرهنگی و سنت‌های ذهنی ایرانی نیز رنگ وبوی نفتی به خودش گرفت. به گونه‌ای که حداقل در نیم قرن اخیر می‌توان حتی تاریخ نهادهای مذهبی را نیز از قبل نفت مورد بررسی قرار داد،‌ چه برسد به نهادهای فرهنگی دیگر. به همین دلیل در تجربه مدرنیته ایرانی می‌توان در دو سطح از مدخل نفت برای فهم مدرنیته ایرانی استفاده کرد: از یکسو در سنت‌های محلی و منطقه در جنوب،‌ اولین طلایه‌های سبک زندگی مدرن را در گروه‌های مختلف ایرانی در شاخص‌هایی مانند ‌الگوهای مصرف فرهنگی مدرن و حتی نهادهای جدیدی مانند ورزش،‌ سینما،‌ باشگاه، ‌کلوپ، مدرسه و دانشکده و ...‌ را در مناطق نفتی جنوب دبنا کرد و از سوی دیگر نقش نفت بواسطه تاثیرها و پیامدهای باواسطه و غیر مستقیم در حیات اجتماعی کلیه ایرانیان در سایر شهرها و مناطق ایرانی دنبال کرد. چرا که منبع اصلی تمام برنامه‌های توسعه‌ای حکومت‌های ایران از دوره پهلوی تا امروز،‌ همین نفت بوده است. لذا مدرنیته و توسعه در ایران،‌ اصولاً امری نفتی بوده‌اند و جامعه ما،‌ فرهنگ ما و حتی تخیل هنری و مذهبی ما در دوره معاصر تا حدی رنگ و بوی نفتی دارند. این کتاب نشان می‌دهد که چگونه نیروهای اجتماعی خرد و محلی و حتی سامان اجتماعی یک کشور به تدریج با رشد موقعیت جهانی نفت،‌ حول این طلای سیاه و جادویی انتظام پیدا می‌کنند. کتاب بیانگر فرایندهای شکل‌گیری جوامع و فرهنگ‌های خرد و کلان نفتی در جهان جدید است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 05:33:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265273/مدرنیته-ایرانی-نمی-توان-بدون-ارتباط-نفت-فهمید سیستم نامنظم شبکه توزیع ضعیف‌کش است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265409/سیستم-نامنظم-شبکه-توزیع-ضعیف-کش به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مراسم افتتاح  فروشگاه فیزیکی گاج  مارکت و رونمایی از کتاب «ارتباطات انسانی برای معلمان» نوشته علی‌اکبر فرهنگی، استاد دانشگاه تهران با حضور این نویسنده و ابوالفضل جوکار، مدیر عامل انتشارات گاج روز بیست‌وپنجم شهریور ماه در مکان این فروشگاه فیزیکی گاج مارکت برگزار شد.   در ابتدای این مراسم علی‌اکبر فرهنگی  درباره نحوه فعالیت فروشگاه فیزیکی گاج مارکت گفت: بسیار مفتخرم که امروز در این مراسم شرکت می‌کنم. من معتقدم که فروشگاه‌های اینچنیبنی مانند گاج مارکت شرایطی را فراهم کرده است که دسترسی به اطلاعات برای دانش‌آموزان و حتی دیگر افراد جامعه راحتتر شده. فروشگاه فیزیکی گاج اتفاق خوبی در راستای ارائه امکانات آموزشی است. ایجاد این نوع فروشگاه‌ها حاکی از پتانسیل بالای ما در میان دیگر ملل در عرصه فروش کتاب است.   وی ادامه داد: در جهان امروز دسترسی به اطلاعات آن هم اطلاعات طبقه‌بندی شده با صرف زمان کوتاه یک فرصت مغتنم به شمار می‌آید و تمام افراد حرفه‌ای با این اطلاعات خودشان را ساختند و می‌سازند و من نسبت به آن‌ها بسیار خوشبینم خوشبختانه نمونه این افراد در ایران بسیار است.   فرهنگی درباره کتاب «ارتباطات انسانی برای معلمان» گفت: با اینکه بیشتر دوران تحصیلم را در آمریکا گذرانده‌ام این کتاب و در اصل محتوای آن دغدغه چند ساله درباره ارتباطات معلمان با دانش‌آموزان در ایران است. در دهه 1980 زمانیکه دومین دکتری خود را در رشته ارتباطات دنبال می‌کردم. یکی از استادانم که تحقیقات بسیاری درباره ارتباط معلمان با دانش‌آموزان انجام داده بود، مشوق من در انجام تحقیقات مشابه شد. وی صاحب اولین کتابی بود که در همین زمینه و درباره ارتباطات معلمان در آمریکا منتشر شده بود.   این  استاد ارتباطات ادامه داد: از همان زمان به فکر این افتادم که ای کاش  کتابی به زبان فارسی در ایران مانند همین کتاب داشته باشیم. من در تالیف این کتاب کتاب استادم را الگوی خود قرار دادم  و پس از آن تحقیقات خود را شروع کردم. لازم به ذکر است که اغلب منابع ارجاعی در این کتاب از سال 2010 به بعد است. در حالیکه اولین کتاب در آمریکا در سال 1980 نوشته شده بود.   فرهنگی گفت: از آنجایی که معلم یکی از ار کان ارتباطی برای بچه‌ها است و کلاس درس یکی از مکان‌هایی است که معلمان می توانند کودکان را آنگونه که باید بپرورانند؛ محوریت این کتاب هم در ارتباط گریزی است. ارتباط گریزی افراد، به هوش و استعداد آن‌ها ارتباطی ندارد و بیشتر به مقوله‌های رفتاری وابسته است. طبیعی است که یکی از عامل‌های اصلی این روند مدرسه باشد.   وی ادامه داد: خانه و مدرسه تاثیر عمیقی بر روابط انسانی می‌گذارد خانه مجال و فرصت ارتباطی خوبی برای کودکان است. اما همین دو جا یعنی خانه و مدرسه می‌توانند فرد را به ارتباط گریزی هدایت کنند. خانه به والدین و پدر و مادر برمی گردد که چقدر به کودک مجال ارتباط می‌دهند تا کودک هستی خود را به راستی برساند. این همان چیزی است که در آموزش و پرورش ما پنهان مانده است.   فرهنگی گفت: آموزش و پرورش ما تصور می‌کند که هر چقدر علوم و فنون را به دانش‌آموز بیاموزد دانش‌آموز همانی خواهد شد که انتظارش را دارند. تا کنون در ایران افراد  باید خیلی خوش‌ شانس بوده باشند که معلم خوبی به پستشان خورده باشد. در واقع این کتاب دستورالعمل‌هایی برای معلمان است تا این افراد ظرافت‌های رفتاری را خوب درک کنند.   در ادامه این مراسم؛ آیین رونمایی از کتاب «ارتباطات انسانی برای معلمان»  توسط ابوالفضل جوکار و علی‌اکبر فرهنگی انجام شد. جوکار درباره این کتاب گفت: یک معلم وقتی وارد کلاس می‌شود باید بداند که چگونه رفتار کند. همواره معلمان الگوی بزرگی برای دانش‌آموزان بودند. به زبان ساده رفتارهای معلمان باید دارای ظرافت‌هایی باشد که منطبق با الگوی سرزمینی است.   وی ادامه داد: این کتاب قرار است در حجم وسیعی منتشر شود و در اختیار اغلب معلمان در مدارس به صورت رایگان قرار گیرد.   وی درباره فروشگاه فیزیکی گاج مارکت گفت: سال گذشته فروشگاه آنلاین گاج مارکت تاسیس شد که ظرف مدت زمان کوتاهی پیشرفت بسیار بالایی داشتیم  و امروز از طریق این فروشگاه 15 هزار بسته به خریداران ارسال می‌شود.   جوکار با اشاره به روند فعالیت فروشگاه آنلاین و فیزیکی گاج مارکت گفت: واحدی در فروشگاه وجود دارد که کتاب را زیر سه ساعت در اختیار متقاضی می‌رساند. در ابتدا گاج مارکت اعتراض بسیاری از کتابفروشان را در اوایل فعالیتش به دنبال داشت. اما به زودی روزی می‌رسد که کتابفروشان از گاج مارکت بسیار راضی خواهند بود.   وی با اشاره به دو دلیل عمده برای این ادعا تاکید کرد: امروز بالغ بر 55‌هزار عنوان کتاب در گاج مارکت در دسترس مردم است. ما کتاب‌ها را از ناشران و یا شبکه‌های توزیع مطمئن دریافت می‌کنیم به همین دلیل این ادعا را دارم که کتاب تقلبی در گاج مارکت وجود نداد. دوم آنکه در گاج مارکت کتاب‌ها با تخفیف حداکثر 25 درصدی و حداقل 10 درصدی عرضه می‌شوند من معتقدم کتاب باید با تخفیف در اختیار کتاب‌دوستان و خریداران قرار گیرد. با توجه به شرایط کنونی، توان مالی عمومی جامعه به گونه‌ای است که کتاب انتخاب اول برای خرید کالا نیست و اصلا جایگاهی در سبد خرید خانواده‌ها ندارد. علاوه بر مشکلات عدیده در حوزه نشر معظلات مربوط به کاغذ باعث شده است که کتاب بیش از گذشته گران شود.   جوکار در ادامه درباره کتابفروشی‌های محله‌ای و فیزیکی گفت: وجود کتابفروشی در هر محل باعث شادابی آن محله و اهالی آن می‌شود. من معتقدم کتابفروشی و کتابفروشان باید تعدادشان در شهر و کشور افزایش داشته باشند.   وی از راه‌اندازی سیستمی در فروشگاه گاج مارکت خبر داد و گفت: به زودی موجودی کتابفروشی‌ها در گاج مارکت بارگذاری می‌شود و مردم می‌توانند از طریق گاج مارکت به موجودی تمام کتابفروشی‌ها دسترسی و اطلاع داشته باشند. لازم به ذکر است که تمام این شرایط را کتابفروشی‌ها تعیین می‌کنند برای مثال نحوه ارسال و دریافت پول از مشتریان را کتابفروشان مشخص می‌کنند.   به گفته جوکار امید است که گاج مارکت برای تمام کتابفروشی‌های سراسر کشور به نامی که حس خوبی به آن دارند تبدیل شود.   مدیر عامل گروه آموزشی جوکار گفت: مشکل اصلی صنعت نشر کشور شبکه توزیع است. ما بدترین شبکه توزیع را در ایران داریم و آسیب‌های زیادی را هم متحمل شده‌ایم. با وجود وضعیت حال حاضر شبکه توزیع در ایران هیچ ناشر نوپایی نمی‌تواند در نشر کشور جان بگیرد و موفق شود.   وی افزود: سیستم نامنظم شبکه توزیع به اصطلاح ناشر ضعیف کش است. شبکه توزیع فعلی در نشر آموزشی هیچ جایی را برای ناشران نوپا فراهم نمی‌کند. اما روند فعالیت گاج مارکت اینگونه نیست تمام کتاب‌ها از هر ناشری نمایش داده می‌شود. و به طور عمده مشکلات شبکه توزیع حل خواهد شد. ]]> دانش‌ Mon, 17 Sep 2018 05:25:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265409/سیستم-نامنظم-شبکه-توزیع-ضعیف-کش آیا انتشار کتاب در حوزه علوم سیاسی پیشرفت کرده یا درجا زده؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265413/آیا-انتشار-کتاب-حوزه-علوم-سیاسی-پیشرفت-کرده-یا-درجا-زده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- بر مبنای آمارهای کتابخانه ملی می‌توان گفت سال 96 نقطه‌ اوج انتشار کتاب در موضوع علوم سیاسی، از منظر کمیت است. در حالی که در سال 1386، تعداد کتاب‌های حوزه علوم سیاسی ثبت شده در کتابخانه ملی تنها 46 عنوان کتاب را شامل می‌شود، این تعداد در سال 1396 به 131 عنوان رسیده است. در سال 1397 نیز تا کنون (شهریورماه) مشخصات 55 عنوان کتاب با موضوع علوم سیاسی در سایت کتابخانه ملی ثبت شده است. اگر آمار تعداد کتاب‌های منتشر شده در حوزه علوم سیاسی، در سال‌های دهه‌ نود را در یک ارزیابی مقایسه‌ای مدنظر قرار دهیم، خواهیم دید که میانگین تعداد آثار منتشر شده در حوزه علوم سیاسی در دهه‌ نود بر مبنای آمارهای کتابخانه ملی، 111 عنوان است. آمار تفکیکی تعداد کتاب‌های منتشر شده در حوزه علوم سیاسی در دهه‌ نود را می‌توانید در جدول و نمودار اول مشاهده کنید: اما آیا این افزایش کمّی به تغییری کیفی در زمینه‌ تولید کتاب در حوزه علوم سیاسی هم منجر شده است؟ در سال‌های دهه‌ هشتاد، یکی از معماهای حوزه روابط بین‌الملل این بود که چرا کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» نوشته‌ کنت والتز، که متن اصلی در مکتب ساختارگرایی در روابط بین‌الملل است، هنوز به فارسی منتشر نشده است. پیش از آن، در میانه‌های دهه‌ هفتاد ترجمه‌ متن اصلی مکتب واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، یعنی سیاست میان ملت‌ها نوشته‌ هانس مورگنتا با بیش از پنجاه سال تاخیر به فارسی برگردانده شده و منتشر شده بود و گویا محققان و مترجمان حوزه روابط بین‌الملل منتظر بودند تاخیر در انتشار نظریه سیاست بین‌الملل هم از پنجاه سال بگذرد! در نهایت، در سال‌های 93 و 94 دو ترجمه از این کتاب به فارسی منتشر شد. در سال 93 با ترجمه‌ غلامعلی چگنی‌زاده و داریوش یوسفی در انتشارات دولتی مرکز آموزش‌ها و پژوهش‌های بین‌المللی وزارت امور خارجه و در سال 94 با ترجمه‌ روح‌الله طالبی آرانی در نشر خصوصی مخاطب. توجه به ترجمه‌ متون اصلی و بنیادین روابط بین‌الملل و علوم‌سیاسی، فارغ از کیفیت ترجمه، در دهه‌ 90 از دهه‌های پیشین بیشتر بوده است، اما از سوی دیگر، تالیف و انتشار آثار کمک آموزشی برای داوطلبان آزمون‌های کارشناسی ارشد و دکترا نیز در این سال‌ها به نقطه‌ی اوج رسیده است. پس اینکه انتظار داشته باشیم از گسترش کمّی آثار در حوزه علوم سیاسی، الزاماً کیفیتی قابل توجه به بار آمده باشد چندان هم واقع‌گرایانه نیست. به عنوان نمونه در سال 1390 از 119 عنوان کتاب منتشر شده، 53 عنوان، کتاب‌های کمک‌آموزشی هستند. در عین حال، در سال 1396 از تعداد کتاب‌های کمک‌آموزشی کاسته شده است و کتاب‌های منتشر شده در این سال از منظرِ کیفی، قابل توجه‌تر هستند. تعداد کتاب‌های کمک‌آموزشی حوزه علوم سیاسی ثبت شده در آمارهای کتابخانه ملی، در سال 1396 کمتر از 10 عنوان است. بر این مبنا می‌توان گفت که سال 1396 نه تنها از منظرِ کمّی، که از منظر کیفی نیز نقطه اوج انتشار آثار در حوزه علوم سیاسی بوده است. اما آیا در سال 97 چشم‌اندازی برای شکستن این رکورد مشاهده می‌شود؟ در حدود شش ماهی که از سال 97 گذشته است پنجاه و پنج عنوان کتاب در حوزه علوم سیاسی در نوبت انتشار قرار گرفته‌اند، با توجه به اینکه شش ماه اول سال، در بازار نشر، پرتکاپوتر از شش ماه دوم محسوب می‌شود می‌توان این برآورد را داشت که تعداد عناوین کتاب‌های علوم سیاسی در انتهای سال 1397 اندکی کمتر از میانگین تعداد کتاب‌های منتشر شده در دهه‌ 90 خواهد بود و به هیچ عنوان این تعداد کتاب، به 131 عنوان سال 96 نزدیک نخواهد شد. سوال دیگری که می‌توانیم در پی پاسخ آن باشیم این است: از پنجاه و پنج عنوان کتاب حوزه علوم سیاسی که در سال 97 در کتابخانه ملی ثبت شده‌اند چند عنوان منتشر شده است؟ اگر به سایت ناشران سر بزنیم به‌طور نسبی می‌توانیم از تعداد کتاب‌های منتشر شده مطلع شویم. آن‌چنان که از وبسایت ناشر مشخص است، نشر مخاطب که خود را ناشر تخصصی حقوق و علوم سیاسی معرفی کرده است در سال 1397، تنها سه کتاب منتشر کرده است. کتاب‌هایی که از نظر موضوعی در حوزه‌های روابط بین‌الملل و اندیشه‌ی سیاسی می‌گنجند. بر مبنای اطلاعات سایت کتابخانه ملی، این انتشارات در سال 1397، تاکنون برای پانزده کتاب فیپا و شابک گرفته است. انتشارات قومس نیز که ناشران قدیمی در حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل محسوب می‌شود بنا به آمار کتابخانه‌ ملی در سال 1397 تنها برای یک کتاب تقاضای فیپا و شابک کرده است. در سایت ناشر نیز تنها از یک کتاب نامبرده شده که چاپ اول آن مربوط به امسال است. نشر نی که از ناشران عمومی‌ای است که به حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل هم نظر دارد، در سال 97 کتابی در این حوزه منتشر نکرده است. بر مبنای اطلاعات کتابخانه ملی، در انتشارات آگاه و نشرهای اقماری آن نیز تنها سه کتاب با محوریت موضوعی علوم سیاسی در دست انتشار است که هیچ کدام از آنها مرتبط با روابط بین‌الملل نیست. انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران مطابق آمار کتابخانه ملی در سال 1397 هشت کتاب منتشر کرده است یا در دستور کارِ انتشار دارد. تعداد کتاب‌های این موسسه که در سال 1396 تقاضای ثبت در کتابخانه ملی داشته‌اند 11 جلد است. تعداد کتاب‌های منتشر شده یا در دست انتشار مرکز نشر وزارت امور خارجه بر مبنای آمار کتابخانه ملی در سال 1397 تا کنون 7 جلد بوده است. بنا بر این آمارها می‌توان گفت، سال 97، برای حوزه علوم سیاسی در زمینه انتشار کتاب، سال چندان پر کاری نبوده است و رکود اقتصادی و نیز بحران‌های حوزه نشر، این بخش را نیز متاثر کرده است. ]]> علوم‌انسانی Mon, 17 Sep 2018 05:57:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265413/آیا-انتشار-کتاب-حوزه-علوم-سیاسی-پیشرفت-کرده-یا-درجا-زده نشست معرفی و بررسی کتاب دهم ماه ((مجالس روضه زنانه)) http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/265438/1/نشست-معرفی-بررسی-کتاب-دهم-ماه-مجالس-روضه-زنانه ]]> چندرسانه‌ای Mon, 17 Sep 2018 13:31:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/265438/1/نشست-معرفی-بررسی-کتاب-دهم-ماه-مجالس-روضه-زنانه توزنده‌جانی:رمانی با هویت ایرانی و فراتر از گونه‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/265368/توزنده-جانی-رمانی-هویت-ایرانی-فراتر-گونه-ها خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- ملیسا معمار: «دروازه مردگان» رمان سه گانه‌ای‌ست که حمیدرضا شاه‌آبادی آن را در ژانر وحشت برای نوجوانان نوشته و به تازگی از سوی نشر افق منتشر شده است. در نخستین جلد این مجموعه با عنوان «قبرستان عمودی» وقایع اصلی داستان‌‌ها در دوره قاجار می‌گذرد و طی آن جزئیاتی از تاریخ تهران قدیم و آدم‌های آن دوران برای خوانندگان روایت می‌شود. به این بهانه در میزگردی با حضور جعفر توزنده‌جانی، محمدرضا مرزوقی، مصطفی خرامان و نویسنده کتاب، در ایبنا به نقد و بررسی نخستین جلد از مجموعه سه گانه «دروازه مردگان» ‌پرداختیم. در این نشست، مجموعه «دروازه مردگان» در دو بخش بررسی شد؛ نخست توضیحاتی درباره اثر و نظرات نویسنده کتاب درباره آن و سپس نقد و بررسی رمان از سوی منتقدان و کارشناسان که در ادامه می‌خوانید.   آقای شاه‌آبادی چه شد که مجموعه «دروازه مردگان» را در ژانر فانتزی وهمناک برای نوجوانان نوشتید؟ نوجوانان علاقه زیادی به فانتزی دارند و به همین دلیل مدت‌های زیادی ذهن من مشغول بود و دوست داشتم کاری در فضای فانتزی وهمناک یا ژانر وحشت بنویسم. دو یا سه سال پیش بود که می‌خواستم مقاله‌ای درباره وضعیت دختران ایرانی در دوره قاجار بنویسم و به دنبال کسب اطلاعاتی درباره کودکان در آن دوره بودم. ازجمله منابعی که بررسی کردم مجموعه گزارشات نظمیه تهران در دوره ناصری بود. در این گزارشات می‌دیدم که تقریبا هرهفته، بچه‌ای در حوضی در تهران خفه می‌شود که دلایل مختلفی داشت. رفته رفته این موضوع برای من شکل دیگری پیدا کرد و احساس کردم زیر این حوض‌ها دریچه‌هایی وجود دارد که از آن‌جا بچه‌ها وارد جهان دیگر می‌شوند. در فانتزی هم باید دریچه‌ای وجود داشته باشد که وارد این دنیا شویم. درواقع فانتزی مانند پرانتزی است که در واقعیت باز می‌شود و هرکسی از زاویه‌ای در دنیای واقعی، این پرانتز را باز می‌کند. به نظر من این حوض پرانتز خوبی بود برای ورود به دنیای فانتزی. تازگی‌ها من برای نوشتن قصه‌ طرح خاصی ندارم. تصور اولیه من برای این رمان این بود که چهار بچه در چهار حوض متفاوت غرق می‌شوند و در جایی از داستان، به هم می‌رسند. اما وقتی شروع به نوشتن کردم چیز دیگری از آب درآمد و این کتابی شد که می‌بینید.   در ابتدا تصمیم داشتید داستان را در قالب مجموعه بنویسید یا بعدا به این نتیجه رسیدید که قابلیت مجموعه شدن دارد؟ در ابتدا قرار بود فقط یک رمان باشد. اما وقتی جلد اول تمام شد دیدم که برخی شخصیت‌های آن مانند سیاه‌های قهوه‌خانه قنبر قابلیت تکرار شدن دارند و می‌توانند در داستان دیگری به شکل دیگری تکرار شوند و به همین دلیل تصمیم گرفتم دو جلد دیگر هم بنویسم و کار تبدیل به سه‌گانه شود. در حال حاضر هم جلد دوم تمام شده و درحال فکر کردن به جلد سوم هستم.   در «قبرستان عمودی» دو داستان موازی روایت می‌شوند؛ روایتی از زندگی مجید در دوران معاصر و زندگی رضاقلی میرزا و دنیای مردگان در 150 سال قبل. این دو داستان چگونه به هم ارتباط پیدا می‌کنند؟ وابستگی مجید به این قصه‌ها برای این است که مادرش را از دست داده و می‌خواهد به‌نوعی با او ارتباط برقرار کند و دوست دارد جهان مردگان را ببیند. مثلا در صحنه‌ای که دارد با عکس مادرش صحبت می‌کند و می‌گوید اگر یکبار دیگر برگردی، به این مساله اشاره می‌شود.   شما در کتاب «لالایی برای دختر مرده» هم به نوعی روایتی مشابه این داستان را مطرح کرده‌اید و رنج وسختی دختران در طول تاریخ؛ از فروش دختران قوچان تا شكنجه و سختی دختران امروز در بعضی از خانواده‌ها و نادیده گرفتن آن‌ها و قربانی شدن دختران در دوره‌های سخت زندگی خانواده‌ها را به تصویر کشیدید؛ به نظر می‌رسد این دو کتاب شباهت‌های زیادی به هم داشته باشند و به نوعی آن کتاب درباره سختی‌های دختران و این داستان درباره مشکلات پسران است. چقدر این دو داستان با هم تفاوت دارند؟ «دروازه مردگان» برای من برخواسته از یک تجربه است. در «لالایی برای دختر مرده» گاهی فضا فراواقعی می‌شد. اما این فراواقعیت در قالب ابهام بود و قهرمان داستان نمی‌تواند تشخیص دهد اتفاقی که دارد می‌افتد، واقعیت است یا در ابهام. به همین دلیل هجوم واقعیت و واقع‌گرایی در آن کار زیاد بود و کار تلخ شده بود. در کتاب جدیدم به این نتیجه رسیدم که لازم نیست ما همیشه عین واقعیت را بنویسیم ما توانایی این را داریم که واقعیت را به زبان خیال و فانتزی ترجمه کنیم و من در این داستان 240 صفحه‌ای تقریبا در 180 صفحه توهم اینکه بچه‌ها را می‌فروشند در ذهن مخاطب ایجاد می‌کنم اما در صفحات آخر، داستان را به سوی پایانی خوش می‌برم و در عین حالی‌که مخاطب را با این واقعیت آشنا می‌کنم که بچه‌ها را می‌فروخته‌اند، سعی می‌کنم تلخی را از آن‌ها بگیرم و در فضای فانتزی به آن بپردازم.     در این کتاب به مرگ اشاره‌ کرده‌اید، موضوعی که به خاطر حساسیت‌هایی که درباره‌اش وجود دارد، نویسندگان کودک با احتیاط  وارد آن می‌شوند. به نظر شما موضوعاتی مانند مرگ و خفه‌شدن بچه‌ها باید به چه صورت برای کودکان و نوجوانان مطرح شود تا تاثیر منفی و مخربی در روحیه آن‌ها نداشته باشد؟ برای من موضوع مرگ در این آثار زمینه‌ای بوده برای پرداختن به آگاهی و مراتب آگاهی. به همین دلیل توجه به ماورای یک چیز، ورای آنچه که می‌بینیم، مثلا زیر یک حوض، بهانه‌ای بود که به موضوع آگاهی بپردازم. البته ماجرای جهان مرگ و پرداختن به آن در قدیمی‌ترین داستان‌های بشر وجود داشته است از اساطیر آشور و کمدی الهی دانته تا ارداویراف‌نامه و خلسه محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، جلد سوم سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیک را داریم و مرگ همیشه دغدغه بشر بوده و همیشه به زبان فانتزی بیان شده و زبان فانتزی با کهن‌الگوهایی که در ذهن بشر شکل گرفته‌اند ارتباط مستقیم دارد و انگار با قصه‌ها این نوع نگرش وارد زندگی ما شده و بشر هم می‌خواسته به این موضوع بپردازد و دغدغه‌اش بوده است. هروقت نویسندگان وارد این موضوع می‌شوند انگار برای خواننده جاذبه‌ای وجود دارد و به گرایش ناخودآگاهی که در ذهن مخاطب وجود دارد، اشاره می‌کند و نمی‌تواند تاثیر منفی در روحیه نوجوانان داشته باشد.   آقای توزنده‌جانی نظر شما درباره «قبرستان عمودی» چیست، چقدر نویسنده در خلق رمانی در ژانر فانتزی وهمناک موفق بوده است؟ قبل از برگزاری این نشست می‌خواستم یادداشتی را در صفحه اینستاگرامم درباره این کتاب منتشر کنم که به خواست خانم معمار قرار شد آن را در این جلسه بیان کنم. به نظر من رمان یعنی معماری و طراحی و چه خوب است که آدم رمان بخواند و چه خوب است که رمان ایرانی بخواند. رمان «دروازه مردگان» این شاخصه‌ها را دارد. وقتی صحبت از رمان می‌کنیم، چگونه «بیان کردن» خیلی مهم است. درباره مردگان و تاریخ، کتاب‌های مختلفی داریم که در زمینه‌های گوناگون صحبت کرده‌اند اما اینکه این موضوعات را در قالب رمان بیان کنیم، به خلاقیت خاصی نیاز دارد که از عهده هرکسی برنمی‌آید. هر رمان سه شاخصه کلی دارد؛ نخست خلق جهان تازه که می‌تواند برداشتی از جهان واقعی باشد که ما را با نگاهی جدید به کشف واقعیت‌ها سوق می‌دهد. دومین شاخصه معماری است. معماری در رمان بسیار مهم است. وقتی صحبت از لفظ ادبی می‌کنیم مهم نیست چه می‌خواهیم بگوییم مهم این است که چگونه می‌خواهیم بگوییم و این یعنی معماری و طراحی. شاخصه سوم ایرانی بودن رمان است. امروزه رمان‌های زیادی نوشته می‌شوند که هویت و رنگ‌و بوی ایرانی ندارند. به نظر من رمان «قبرستان عمودی» این سه شاخصه را دارد و ما با یک رمان روبه‌روایم که معماری لازم را دارد و دارای هویت ایرانی است.   نویسنده چقدر در ساختن جهان داستانی و طرح داستان موفق عمل کرده است؟ جعفر توزنده‌جانی: این داستان درباره پسر نوجوانی به نام مجید است که از روی دست‌نوشته‌هایی که پدرش با خود به خانه آورده با داستان زندگی رضاقلی میرزا و دروازه مردگان آشنا می‌شود. و با دو داستان یکی در عصر حاضر و یکی 150 سال پیش روبه‌رو می‌شویم. در این رمان مجید دست‌نوشته‌های قدیمی را می‌خواند و به دنیای مردگان سفر می‌کند و دست‌نوشته‌هایی را زنده می‌کند که در حال نابودی و از بین رفتن است. و به گفته ژیژک فرهنگ یعنی زبان مردگان که ما باید آن را زنده کنیم. از نظر طرح داستانی می‌بینیم نویسنده اجزای داستان را بادقت سرجای خودش قرار می‌دهد. مثلا قضیه فرار باید از توالت انجام شود و نویسنده مقدمه را از روز اولی که رضا را به قالیبافخانه می‌آورند با یک دل‌پیچه ساده شروع می‌کند و زمینه فراهم می‌شود تا کل داستان جلو رود و به میرزاحسن‌خان رشدیه می‌رسد. درباره جهان داستان هم، نویسنده جهانی را برای مخاطب می‌سازد که از روستای سلطان‌آباد شروع می‌شود و وقتی که رضا دزدیده می‌شود و به قالیباف‌خانه می‌رود، جهان موردنظر برای مخاطب ساخته شده است. شخصیت‌ها، محیط‌ها و حوادث کاملا کنار هم قرار گرفته تا نویسنده هم معماری‌اش را داشته باشد، هم جهان داستانی و هم هویت ایرانی داشته باشد. اغلب رمان‌های امروزه هویت ایرانی ندارند.   آقای مرزوقی نظر شما درباره این رمان چیست، بین این اثر و سایر آثار آقای شاه‌آبادی چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی می‌بینید؟ من بسیار خوشحالم که داریم در حوزه نوجوان و بزرگسال به سوی ادبیات ژانر می‌رویم. امروزه بچه‌ها عاشق ادبیات ترس و وحشت هستند و علاقه زیادی به این گونه کتاب‌های دلهره‌آور و همچنین ادبیات ماجراجویانه دارند. خیلی خوب است که به بهانه ژانر چیزهایی را بیان کرد که بچه‌ها در حالت معمولش اصلا حوصله خواندن آن‌ها را ندارند مانند بخش گم‌شده‌ای در تاریخ که برمی‌گردد به بچه‌هایی که در دوران مظفرالدین‌شاه گم شده‌اند. اینکه نویسنده به این موضوع پرداخته و بیان توضیحاتی درباره شخصیت‌هایی مانند «میرزاحسن‌خان رشدیه» بسیار جذاب است و می‌تواند اطلاعات خوبی را به مخاطب ارائه دهد. خواندن این کتاب به دلیل شرایط ناگواری که بچه‌ها دارند، مرا به یاد «الیور توئیست» ‌انداخت. اگر نویسندگان ما سال‌های قبل مثلا صدسال پیش، داستان‌هایی درباره زندگی بچه‌هایی می‌نوشتند که گم شده‌اند یا در این شرایط زندگی کرده‌اند، شاید حقوق کودکان در ایران جدی‌تر گرفته می‌شد. من حدود پنج کتاب از آقای شاه‌آبادی خوانده‌ام و به نظرم تشابه روایتی بین این داستان‌ها وجود دارد. مثلا در «کافه خیابان گوته» هم دو راوی داریم و یکسری ویژگی‌های مشخص مانند پرداختن به مسائل تاریخی که در اغلب آثار آقای شاه‌آبادی دیده می‌شود و سعی می‌کند تاریخ را زنده و جاندار کند. آقای شاه‌آبادی توانسته در این کتاب به درستی از اسطوره‌ها و الگوهای تاریخی استفاده کند.     حمیدرضا شاه‌آبادی و محمدرضا مرزوقی به نظر شما آیا نویسنده توانسته ورود خوبی به داستان داشته باشد و کشش لازم برای خواندن ادامه داستان را در مخاطب ایجاد کند؟ یکی از ویژگی‌های مهم برای هر رمان شروع و پایان درست است و این رمان، هم شروع خوبی دارد و هم پایان قانع کننده‌ای. مثلا در پاراگراف اول این رمان، ورود نویسنده به گونه‌ای است که وقتی خودم را یک نوجوان تصور می‌کنم، جذاب است. از سویی وقتی داستان رضاقلی میرزا بیان می‌شود، احساس می‌کنم ریتم داستان خیلی درست است و نویسنده به خوبی وارد داستان می‌شود و به جزئیات تاریخی به خوبی پرداخته است. البته غیراز اینکه در آغاز ورود خوبی به داستان دارد، معمولا ورود خوبی هم به فصل‌ها دارد و خیلی جاندار وارد فصل‌ها می‌شود و مخاطب را نمی‌کشد. اما چون ژانر داستان، وحشت است انتظار داشتم بیشتر وارد حوض و دروازه مردگان و حیطه ترس و وحشت می‌شدیم.   آقای توزنده‌جانی به نظر شما در این رمان تا چه اندازه ویژگی‌ها و شاخصه‌های ژانر ترس و وحشت وجود دارد؟ به نظر من نباید به هیچ‌وجه این رمان را در ژانر وحشت قرار داد. حتی ناشر هم در انتخاب تصویر برای طرح روی جلد کتاب اشتباه کرده و تصویری از دو زامبی به همراه خون آورده است. اما رضا و شکور وقتی داخل حوض می‌روند گذشته‌شان را کشف می‌کنند و آن‌جا اصلا وحشتناک نیست و فقط نوعی آگاهی درباره مرگ به نوجوانان می‌دهد و می‌گوید مرگ هم نوعی سفر کردن است و آن‌ها را به آگاهی می‌رساند و صحنه دلهره‌آور و وحشتناکی وجود ندارد. در این قسمت رضا درباره خانواده‌اش به آگاهی می‌رسد و نگرانی مادرش را می‌بیند یا شکور می‌بیند بچه مادری است که نمی‌تواند به او شیر دهد و اطلاعاتی درباره گذشته‌اش کسب می‌کند. این رمان بسیار کامل است و اگر در گونه ژانر وحشت گنجانده شود، اثر تقلیل داده‌ شده است. به هیچ وجه اعتقاد ندارم که این رمان در گونه ژانر ترس و وحشت می‌گنجد. اکثر آثاری که نویسندگان ما در این ژانر نوشته‌اند مانند تونل‌های وحشت است که بچه‌ها می‌دانند آخرش چیزی نیست فقط می‌خواهند یک لحظه بترسند. اما ژانر وحشت واقعی کاری می‌کند که مخاطب واقعا ترس و وحشت را تجربه کند و به چشم یک بازی به آن نگاه نمی‌کند.   پس این کتاب را در چه گونه‌ای تقسیم‌بندی می‌کنید؟ جعفر توزنده‌جانی: به نظر من «دروازه مردگان» یک رمان ایرانی و فراتر از گونه‌هاست و نباید به ژانر وحشت تقلیل یابد. حتی در حوزه تاریخی هم نمی‌توانیم آن را تقسیم‌بندی کنیم. محمدرضا مرزوقی: احساس می‌کنم آقای توزنده‌جانی با ژانر مشکل دارند، چون می‌گویند من این کتاب را فراتر از ژانر می‌دانم. درحالی‌که ادبیات، غالبا با ژانر جلو رفته است. اینکه این اثر در ژانر وحشت می‌گنجد یا نه، باید بگویم به نظر من «قبرستان عمودی» یک ژانر است که با وحشت‌های بومی ارتباط دارد. البته به نظر من در این کتاب، جهان زندگان به دلیل شرایط بدی که این بچه‌ها دارند وحشتناک‌تر از جهان مردگان است. به هرحال موضوعاتی مانند جهان مردگان، جن و پری همه در ژانر وحشت می‌گنجند اما ما هنوز یادنگرفته‌ایم که چگونه به آن بپردازیم. غربی‌ها خون‌آشام را ساختند اما ما با اینکه قصه‌های زیادی در جنوب کشورمان داریم که می‌توانستند همپای ژانر وحشت رشد کنند، نتوانستیم چیزی همپای خون‌آشام‌ها خلق کنیم.   جعفر توزنده‌جانی: من با ژانر مشکلی ندارم اما معتقدم ژانرها را منتقدان ساخته‌اند. ادگار آلن‌پو، نخستین کسی بود که عناصر داستانی را بیرون کرد. او داستان‌های خودش و دیگران را خواند و گفت که این‌ها ویژگی‌هایی دیگری دارند. درباره این گونه هم همینطور. مثلا در مصاحبه با مارکز از او خواسته بودند درباره اثری که در گونه رئالیسم جادویی نوشته توضیح دهد و او پاسخ داده بود که من اصلا نمی‌دانم شما چه می‌گویید. من فقط آنچه را که اتفاق افتاده، نوشته‌ام و سپس درباره اتفاقی که برایش افتاده و عینا در داستان نوشته، توضیح داده است. درواقع ژانرها را بعدا منتقدان بوجود آوردند. من اصلا با ژانر وحشت مخالف نیستم اما به نظر من این کتاب در ژانر وحشت نمی‌گنجد و تصویری که روی جلد این کتاب کشیده شده با داستان کتاب همخوانی ندارد.   حمیدرضا شاه‌آبادی: آقای توزنده‌جانی لطف دارند که می‌گویند این کتاب فراژانر است. اما باید توجه داشت، جنبشی در ادبیات آمریکا در گذشته شکل گرفت که حاصلش را به عنوان رمان سیاه می‌شناسیم. رمان سیاه گرایش جدید به ژانر پلیسی بود و تا قبل از آن داستان‌های پلیسی منحصر به داستان‌های آگاتا کریستی و نویسنده‌های مشابه آن بود که در فضاهای سربسته اشرافی می‌گذشت و رفته رفته معماها پیچیده‌تر می‌شد و خواننده باید آن‌ها را کشف می‌کرد و ژانر پلیسی نوعی ادبیات سرگرم‌کننده بود که هیچ نوع محتوایی نداشت. اما رمان سیاه این قاعده را شکست و داستان‌های پلیسی وارد متن جامعه شد و در کنار طرح مسائل پلیسی، مسائل اجتماعی را مطرح می‌کرد و محتوای ویژه‌ای را عرضه می‌کرد. آقای توزنده‌جانی اشاره درستی کرد که برخی رمان‌های ترسناک مانند تونل وحشت‌ا‌ند. من هم رمان‌های خارجی و ایرانی زیادی خوانده‌ام که عمدتا همین ویژگی را داشته‌اند. شاید تلاشی که من در این کتاب کرده‌ام این بود که در دل ژانر نشان دهم که می‌توان فراتر رفت و مضامین عمیق‌تری را بیان کرد و وارد مباحث اجتماعی شد.     جعفر توزنده‌جانی و مصطفی خرامان   جعفر توزنده‌جانی: اینکه می‌گویم فراتر از ژانر رفته می‌توانم مثال ساده‌ای بزنم. مثلا کارهای داستایوفسکی. او پاورقی‌هایی که در فرانسه در نشریات معتبر تحت عنوان رمان عامه پسند با هدف اینکه تیراژ روزنامه‌ها بالا رود، چاپ می‌شد را جمع‌آوری کرد و آن‌ها را ارتقا داد و الان نمی‌توانیم رمان‌های او را درگونه عامه‌پسند قرار دهیم. و آثار او به گونه‌ای فراتر رفت که باختین بحث چندصدایی را از دل رمان‌های داستایوفسکی بیرون کشید.   در بخش‌هایی از «قبرستان عمودی» می‌بینیم که به صورت غیرمستقیم آموزش‌هایی هم به مخاطبان داده می‌شود؛ مثلا اینکه خواندن چندین و چندباره نوشته‌های رضاقلی میرزا حس نوشتن را در مجید زنده می‌کند و او را به نویسندگی تشویق می‌کند، یا در بخشی دیگر به تاثیر کتابخوانی در گرم و صمیمی شدن محیط خانواده اشاره می‌شود، یا در بخشی دیگر نوید به سپری شدن روزگار سخت گذشته و امیدوار بودن بیان می‌شود. آیا این بخش‌ها با هدف انتقال پیام‌های آموزشی در دل داستان گنجانده شده است؟ حمیدرضا شاه‌آبادی: مضمون اصلی این کار، آگاهی و دستیابی به مراتبی از آگاهی بود. سعی می‌کردم به شیوه‌های مختلفی توجه مخاطبان را به این مضمون جلب کنم. من جامعه‌ای را نشان دادم که نیازمند آگاهی است و نیاز دارد برای برون رفت از آن شرایط آموزش ببیند، به همین دلیل میرزاحسن‌خان رشدیه به عنوان نمادی از آگاهی وارد داستان می‌شود. همچنین تشویق کودکان به کتابخوانی نیز در همین راستاست. درواقع انتقال اینچنین مضامینی به مخاطبان، در قالب داستان مدنظرم بود.   جعفر توزنده‌جانی: بطورکلی ما در برخورد با تاریخ دو شیوه داریم. عده‌ای هستند که فقط وقایع تاریخی را می‌خوانند و روایت می‌کنند. و عده‌ای دیگر هم معتقدند که تاریخ، چراغ راه آینده ماست و فقط به کسب اطلاعات بسنده نمی‌کنند. کار آقای شاه‌آبادی از نوع دوم است. مثلا اولین صحنه‌ای که رضا و شکور با میرزاحسن خان رشیدیه ملاقات می‌کنند، بسیار جالب است. وقتی آن‌ها پول پلویی کم می‌آورند و رشدیه می‌گوید «تو باید چهار شاهی می‌دادی نه پنج شاهی» به آن‌ها آگاهی و آموزش می‌دهد. یا در صحنه‌ای که میرزا حسن‌خان را با قد بلند و طمئنینه توصیف می‌کند تا مخاطب شناخت بیشتری نسبت به این شخصیت پیدا کند. در کدام کتاب تاریخی می‌توانیم به این صورت شخصیت، اندیشه‌ها و ذهنیت میرزا حسن‌خان رشدیه به عنوان کسی که معمار آموزش و پرورش نوین در ایران است را نشان دهیم. اگر شاه‌آبادی تاریخ مطالعه می‌کند، آن را تحلیل و تبدیل به تصاویر ماندگار می‌کند و تحلیلی  پیش روی خواننده قرار می‌دهد که به او آگاهی می‌بخشد.   محمدرضا مرزوقی: من هم پیش از این رشدیه را در حد میدان رشدیه و مجسمه‌ای می‌شناختم که در آن وجود داشت. ولی با خواندن این کتاب تصاویر متفاوتی از رشدیه در ذهنم شکل گرفت و شناخت زیادی نسبت به او پیدا کردم.   حمیدرضا شاه آبادی: سعی کردم در این کتاب واقعیت رشدیه را به بچه‌ها نشان دهم به همین دلیل اینقدر در داستان به قد بلند او اشاره کرده‌ام تا حس مورد نظرم به مخاطب منتقل شود. او شخصیت بزرگی داشت.   محمدرضا مرزوقی: شاه آبادی برای مخاطبش کم نمی‌گذارد. خیلی اوقات ما فکر می‌کنیم چون مخاطب ما نوجوان است توانایی درک بسیاری از مسائل را ندارد شاید تجربه ما بیشتر باشد اما بچه‌ها در خیلی جاها از ما جلوترند و خیلی خوب است که شاه آبادی برای مخاطبش کم نمی‌گذارد و مثلا در دیلماج همان اندازه به مخاطب بزرگسال اطلاعات تاریخی می‌دهد که در این کتاب به مخاطب نوجوان اطلاعات تاریخی می‌دهد. از سویی زاویه دید به ما قدرت تجزیه و تحلیل بیشتری می‌دهد و وجود دو زاویه دید در داستان در تحلیل بیشتر داستان به ما کمک می‌کند که دو نگاه متفاوت به یک موضوع داشته باشیم.     نظرتان درباره زبان و نثر داستان چیست؟ جعفر توزنده‌جانی: نثر یعنی کلمه مناسب در جایگاه مناسب، که گاهی نثر داستان  سخت و پیچیده است مانند نثر هوشنگ گلشیری و گاهی روان مانند نثر بسیاری از نویسندگان معاصر. این کتاب از نظر نثر داستانی درست است. اما از نظر زبان باید بگویم گاهی اوقات زبان‌ها به شدت شبیه هم شده‌اند و گاهی کلمات مشابه بکار می‌برند و تکیه کلام خاصی ندارند. چندصدایی در رمان کمتر دیده می‌شود. بهتر بود در این رمان دو زبان متفاوت داشتیم و زبان رضا و مجید با هم تفاوت داشت. از طرفی به نظر من داستان کاملا پسرانه است برعکس «لالایی برای دختر مرده» که کاملا دخترانه است. فضا به شدت مردانه است و در فضای مردانه جایی برای دخترها نیست.   حمیدرضا شاه آبادی: در حین کار احساس می‌کردم که کار خیلی پسرانه شده و هرچه فکر می‌کردم چگونه یک دختر وارد کار کنم، نشد. ولی خیلی خوشحالم که این کتاب چاپ شد و در زمان کوتاهی که از چاپش می‌گذرد بازخوردهای خوبی از آن گرفتم. موضوع مهم در کار نوشتن این است که بخشی از کار روی کاغذ خلق می‌شود و بخشی در ذهن خواننده و تا زمانی که بازخوردی از ذهن خواننده به نویسنده نرسد نویسنده نمی‌داند چقدر موفق بوده است. همچنین صحبت کردن درباره یک اثر کمک کردن به کامل شدن یک اثر است و من از شما و همه دوستان تشکر می‌کنم.   ]]> کودک و نوجوان Tue, 18 Sep 2018 06:27:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/265368/توزنده-جانی-رمانی-هویت-ایرانی-فراتر-گونه-ها «بهین‌نامه» ویژه شهریار مندنی‌پور منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265404/بهین-نامه-ویژه-شهریار-مندنی-پور-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، دومین شماره فصلنامه «بهین‌نامه» ویژه‌نامه شهریار مندنی‌پور منتشر شد. «بهین‌نامه» یک فصلنامه تخصصی زبان و ادبیات فارسی است که به همت فرح نیازکار و کورش کمالی سروستانی در شیراز منتشر می‌شود. در بخشی از سرمقاله این شماره با عنوان «راویان روایت» به قلم سردبیر می‌خوانیم: «... در عمق ذهن‌گرایی روایات‌شان غرق می‌شویم تا تحمیل‌شدگی تنهایی تاریخی‌مان را التیام بخشیم؛‌ رها و آزاد،‌ بی هیچ واهمه‌ای از هجمه قضاوت‌های زمین و زمان!» در بخش‌های بعدی مطالبی تحت عنوان «جهان معنایی داستان به روایت شهریار مندنی‌پور»، «ماه پیشانی» و «رویین‌تنی» می‌خوانیم. در بخش بازتاب این شماره یادداشت‌هایی درباره شهریار مندنی‌پور به قلم کورش کمالی سروستانی، حسن میرعابدینی، علی خدایی،‌ کیهان خانجانی، فرزانه طاهری، رضا پرهیزگار، آرش آذرپناه، احمد اکبرپور، نایب شیرازی، سارا هلاله،‌ حمید نشاط،... و فرح نیازکار می‌خوانیم. در بخشی از یادداشت حسن میرعابدینی به نام « زلزله جنگ» آمده است: «مندنی‌پور برای دادن صبغه‌ای مدرن به نوشته رئالیستی خود، عناصر چهارگانه آب، باد، آتش و خاک (به مثابه نشانه‌های مرگ و زندگی) را به کار می‌گیرد تا محدوده رمان را از ماجراهای یک دوره معین تاریخی به کل هستی بشری گسترش دهد. او با تکیه بر اسطوره‌ها و افسانه‌ها و باورهای عامه به رمان بافتی کتمانی می‌بخشد و فلسفه آن را می‌پروراند.» شهریار مندنی‌پور علی خدایی در یادداشتی به نام «از یادهای دیروز» درباره سابقه آشنایی خود با مندنی‌پور می‌نویسد: «سابقه این دوستی به دهه شصت برمی‌گردد. به حضور در جنگ اصفهان. خواندن داستان در آن جنگ و صحبت‌هایی در گوش من و او. دعوت شهریار از من و امیرحسین چهل‌تن به شیراز برای کتاب «تمام زمستان مرا گرم کن» و عیاری او در پذیرایی در مقابل دوستانی که تعهد این برنامه را داشتند و به نظر می‌رسید که شانه خالی کرده بودند...» بخش چهارم این فصلنامه به دو گفت‌وگو با غلامرضا رضایی و بهناز علیپور گسکری درباره مندنی‌پور اختصاص دارد. در بخشی از گفت‌وگو با غلامرضا رضایی می‌خوانیم: «از مهم‌ترین ویژگی‌های کار او می‌توان به رفتارش با زبان و نثر و فرم در داستان اشاره کرد. هر چند وجوه بیشتری را می‌توان در کارش دید مانند: ادبیت متن، تنوع فضاهایی که ایجاد می‌کند، فضای وهمی یا فضایی پر از خشونت و جنایت که گاه بدویتی را به رخ می‌کشد..» بهناز علیپور گسکری مندنی‌پور را نویسنده‌ای جست‌وجوگر می‌داند و می‌گوید: «او را در سیر تاریخ داستان‌نویسی‌اش پیوسته در حال آزمودن تجربه‌ها و شکل‌های بیانی و فرمی تازه و متفاوت می‌یابیم. ممکن است در همه آن‌ها موفق عمل نکرده باشد اما این جست‌وجوها خلاقیت هنری وی را آشکار می‌سازد. دنیای داستانی مندنی‌پور از دنیای ذهنی و ادراکی او جدا نیست، بازتاب نگاهی دیگرگونه به روایت، زبان،‌فرم و بیان روایی است که از شاخص‌های مهم سبک داستان‌نویسی او به شمار می‌رود.» در بخش «از کلمه تا روایت» گزارش نشستی را درباره آثار مندنی‌پور با حضور فرشته توانگر و محمد کشاورز می‌خوانیم. محمد کشاورز می‌نویسد: « شهریار نویسنده‌ای است که به زبان و نثر داستان حساس است. من به خاطر دارم وقتی می‌خواست درباره داستانی نظر بدهد،‌ یکی از جمله‌هایی که مدام تکرار می‌شد این بود: این داستان در عرصه زبان نتوانسته کاری کند. یا مثلا داستان خوبی است اما مشخصه زبانی خاصی ندارد. در آثار خودش هم می‌توانیم این حساسیت‌ها را ببینیم.» در بخش «به روایت کتاب» معرفی‌های کوتاهی از کتاب‌های «سایه‌های غار»، «هشتمین روز زمین»، « مومیا و عسل»، « ماه نیمروز»، « راز»، «دلدادگی»، «شرق بنفشه»، «آبی ماورای بحار» و ... آمده است. در معرفی مجموعه داستان «شرق بنفشه» به قلم زهره زنهاری می‌خوانیم: «درون‌مایه بیشتر داستان‌های این مجموعه عشق و روابط انسانی است.  نویسنده در کنار این محتوای عمده به مضامینی همچون دغدغه‌های هستی‌شناختی، مسائل سیاسی اجتماعی و وقایع تاریخی نیز پرداخته است.» در انتهای این فصلنامه و در بخش «به روایت تصویر» عکس‌هایی از دوره کودکی تا میانسالی شهریار مندنی‌پور می‌بینیم. فصلنامه «بهین‌نامه» شماره دوم در تابستان 1397 در 205 صفحه در شیراز منتشر شده است.   ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:44:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265404/بهین-نامه-ویژه-شهریار-مندنی-پور-منتشر «دهم ماه» دریچه‌ای به اتاق تاریک مجالس دینداری زنانه است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265440/دهم-ماه-دریچه-ای-اتاق-تاریک-مجالس-دینداری-زنانه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست معرفی و بررسی کتاب «دهم ماه (مجالس روضه زنانه)» اثر سعید کیایی، عصر دوشنبه (26 شهریورماه) با حضور نویسنده اثر، محسن حسام مظاهری و مژگان دستوری در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.   سعید کیانی، پژوهشگر و نویسنده این کتاب در ابتدای این مراسم گفت: شاید عده‌ای سئوال کنند که من به چه دلیل این کتاب را راهی بازار کرده‌ام و من در جواب باید بگویم که به این دلیل به سمت تهیه این کتاب رفتم تا بتوانم پاسخی به کنجکاوی‌های شخصی خود بدهم؛ چراکه به‌عنوان یک مرد سال‌ها از این مجالس روضه زنانه دور بوده‌ام و این کنجکاوی باعث شد تا بخواهم بدانم که در این مراسم چه اتفاقی رخ می‌دهد؛ موضوعی که شاید مورد سوال خیلی از مردها باشد. وی ادامه داد: نکته دوم نبود اطلاعات کافی از این مجالس است؛ چراکه اگر یک زن یا مردی که در این مجالس حضور پیدا نکرده است بخواهد درباره آن اطلاعاتی کسب کند به نتیجه مشخصی نمی‌رسد.   این عکاس با اشاره به چگونگی آماده‌سازی این اثر اظهار کرد: این پروژه تحقیقاتی حدود 4 الی 5 سال طول کشید؛ چراکه من برای عکاسی از این مجالس به روضه‌های مختلفی رجوع کردم که در 90 درصد این مجالس اجازه ورود به من ندادند و این کتاب حاصل آن 10درصدی است که به من اجازه دادند؛ البته در این مجالس هم زمان زیادی برای عکاسی نداشتم و به‌طور میانگین بین 3 تا 7 دقیقه به من فرصت عکاسی از هر مجلسی داده شد. وی در پایان گفت: همان‌طور که شما می‌دانید برای عکس‌برداری نیاز به فرصت است تا عکاس با روح و جغرافیای محیط ارتباط برقرار کند که طبیعتا در این فرصت اندک چنین کاری عملا محقق نمی‌شد. مشکل دیگر این بود که در این فرصت کوتاه به عنوان یک عکاس باید داستانی را روایت می‌کردم و در این حین باید به رنگ‌ها و فراز و فرودها توجه ویژه داشتم. به هر حال به اعتقاد من این کتاب می‌تواند نقطه آغازی برای این جنس از پژوهش‌ها باشد.     محسن حسام مظاهری که دیگر سخنران این نشست بود با اشاره به موضوع کتاب گفت: موضوع این کتاب مجالس روضه زنانه است و باید توجه داشته باشیم که روضه زنان با حضور و اجرای زنان برگزار می‌شود و قدمت بسیار زیادی دارد. در کنار این مراسم آیینی ما مراسم‌های دیگری مثل تعزیه زنان را هم داریم که در آن همه نقش‌ها حتی نقش‌های مردانه را زنان اجرا می‌کنند.   وی ادامه داد: با اینکه این پدیده بسیار فراگیر است و سخنرانان و مداحان زیادی نیز در کشور داریم که در این حوزه فعالیت می‌کنند اما دو سخنران دیگری که در این مراسم حضور دارند تنها نفراتی هستند که درباره این موضوع به شکل مستقل کتاب نوشته‌‌اند.   این پژوهشگر با اشاره به حضور فعال زنان در جامعه اظهار کرد: با اینکه حضور زنان در جامعه بسیار محسوس شده است و زنان در حوزه‌های بسیار زیادی فعالیت دارند اما بخش دینداری آن کاملا مردانه است و زنان دیندار و مراسم‌هایشان در حاشیه و پشت صحنه قرار دارد.   وی افزود: ما در این حوزه شاهد یک سکوت هستیم و می‌توان گفت زنان دیندار، دیندارهای خاموش هستند؛ حتی فعالان حقوق زن هم آن‌ها را نادیده می‌گیرند. از طرفی دیگر ما چندین نهاد داریم که مسئول برگزاری همین مراسم‌های آیینی هستند اما نگاه‌شان کاملا مردانه است؛ در صورتی که ما سخنران و مداح خانم بسیار زیاد داریم.   حسام‌مظاهری با گلایه از وضعیت موجود گفت: چنین اطلاعت ناقصی از این مجالس باعث شده تا تصویری که ما از سخنرانان و مداحان این مجالس به‌عنوان «خانم جلسه‌ای» داریم یک زن بی‌سواد و خرافاتی باشد که در تلاش است تا زنان را به خرافات دعوت ‌کند؛ باید توجه داشت که این برچسب ماحصل بی‌توجهی به زنان دیندار است.   چون این مجالس بیرون از قدرت ما بوده است و ما از زمانی که محرم و نامحرم را متوجه شدیم اجازه ورود به این مجالس را پیدا نکرده‌ایم آن را آسیب می‌دانیم و بعضا می‌شنویم که می‌گویند این مجالس سالن مد و محل پیداکردن شوهر و محل خواستگاری است که اتفاقا اگر چنین هم باشد این از کارکردهای این مجالس است که با زندگی گره خورده و نه آسیب.   وی ادامه داد: کاری که این کتاب انجام داده این است که ما را با این اتاق تاریک آشنا کرده است؛ اما باز هم می‌بینیم که عکاس این کتاب، عکاسی مردی است که تنها به صورت محدود اجازه ورود پیدا کرده است. با این حال اگر ما بخواهیم راهی به این اتاق تاریک پیدا کنیم همین کتاب است و بدون شک قدر این کتاب را آیندگان بیشتر می‌فهمند و آن به دلیل ورود به دنیایی است که وجود داشته اما انکار شده است.   این نویسنده در پایان به نگاه ویژه محقق اشاره کرد و گفت: توجه کیانی در این کتاب مخاطب را با کتابی فراتر از یک کتاب عکس روبه‌رو می‌کند؛ برای مثال در بسیاری از این عکس‌ها ما متوجه تغییرات نسلی می‌شویم؛ درست آنجایی که می‌بینیم در یک عکس، زنی از روی کتاب دعا می‌خواند و در گوشه دیگر تصویر زنی مشغول خواندن دعا از روی گوشی موبایل است. در پایان باید خدمت‌تان عرض کنم که باید صبر کنیم و ببینیم که آیا آن نسل از زنان دینداری که از روی موبایل دعا می‌خوانند همین‌طور نامرئی به کار خود ادامه می‌دهند یا دچار تغییر می‌شوند.     مژگان دستوری که آخرین سخنران این مراسم بود اظهار کرد: برای من بسیار جالب بود که آقایان به این شکل کنجکاوانه به مراسم آیینی زنانه نگاه می‌‌کنند. پژوهشگر این کتاب گونه‌ای از سنتی‌ترین و مردگریزترین مراسم زنانه را برای سوژه کتاب خود انتخاب کرده و طبیعت کار بسیار سختی را انجام داده است؛ چراکه همان‌طور که توضیح داده شد ورود به این‌گونه از مجالس کار بسیار سختی است.   وی ادامه داد: شاید عده‌ای این عکس‌ها را که می‌بینند گمان کنند که پوشش زنان کمی مصنوعی است اما باید بگویم که در اینگونه مراسم مذهبی زنان با همین پوشش در مراسم حضور دارند. این مراسم معمولا با توجه به افراد داخل آن محتوایش بیان می‌شود و در این گونه مجالس شاید اگر خانمی با لباس متمایز وارد شود مورد استقبال قرار نگیرد و به شکلی خاص به او نگاه کنند.   این نویسنده و پژوهشگر با اشاره به کارکردهای این مراسم‌ها گفت: سوگواری و برگزاری مراسم مذهبی یک بعد این دورهمی‌های زنانه است و موضوع دیگر کارکرد سیاسی این هیات‌هاست. ذکر مصیبت از قبل از اسلام بوده اما بعد از مصیبت عاشورا تبدیل به یک آیین مذهبی و سیاسی می‌شود؛ درست از جایی که حضرت زینب (س) در کنار عزاداری رفتارهای کوفیان و آل‌امیه را سرزنش می‌کند و نشان می‌دهد که وجه سیاسی غلبه داشته است.   وی افزود: البته گونه‌ای که آورده شده تنها یک گونه از مجالس زنانه است و در کنار این مجالس، هیات‌هایی نیز وجود دارد که در تقابل با هیات‌ها سنتی است و در آن همه‌چیز مانند ظاهر، لباس و آرایش خانم‌ها متفاوت است. حتی ما می‌بینیم که در قبل از انقلاب خوانندگان زنی که در آن زمان مطرح بودند در این مراسم‌ها حضور پیدا می‌کنند و به خواندن مداحی می‌پردازند؛ البته در کنار این دو دسته، دسته سومی نیز وجود دارد که چیزی بین دسته اول و دوم است.   دستوری در پایان گفت:‌ این روضه‌ها به لحاظ فرهنگی محلی برای اوقات فراغت زنان بوده و باعث افزایش ارتباطات و انسجام اجتماعی می‌شده است و حتی می‌بینیم که گاهی زنجیره‌های خیری مانند جمع‌آوری جهیزیه در این مراسم‌ها انجام می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 13:39:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265440/دهم-ماه-دریچه-ای-اتاق-تاریک-مجالس-دینداری-زنانه «الأخلاق النصیریّة فی تعریب الأخلاق الناصریّة» به چاپ رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265424/الأخلاق-النصیری-ة-فی-تعریب-الناصری-ة-چاپ-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حمید عطائی نظری، استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، با اعلام این خبر بیان کرد: انتشارات بریل (Brill) در کشور هلند یکی از باسابقه‌ترین و مهم‌ترین ناشران بین‌المللی در حوزه‌های مختلف علمی از جمله اسلام‌شناسی است. با توجه به اهمیت و ارزش آثار اسلام‌شناسانه این انتشارات، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی درصدد برآمده به‌منظور فراهم‌سازی زمینه دسترس آسان و ارزان محققان ایرانی به این آثار، بر اساس قراردادی رسمی با انتشارات بریل به چاپ برخی از منشورات منتخب این ناشر اقدام نکند. وی ادامه داد: به‌تازگی نخستین اثر از آثار برگزیده انتشارات بریل با عنوان «الأخلاق النصیریّة فی تعریب الأخلاق الناصریّة» در ذیل مجموعه «مطالعات ایرانی - اسلامی» از سوی انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده است. این کتاب، ترجمه عربی کتاب «اخلاق ناصری» خواجه نصیرالدین طوسی است که به قلم رُکن‌الدین محمد بن علی بن محمد جُرجانی فراهم آمده و تعریب آن در سال 713 هجری قمری به پایان رسیده است. عطائی گفت: این ترجمه از وجوه گوناگون دارای اهمیت و شایان توجه جدی است، ازجمله آن‌که می‌تواند به ما در فهم برخی از پیچیدگی‌ها و دشواری‌های متن فارسیِ اخلاق ناصری یاری رساند و تلقی و برداشت دانشمندی همچون جرجانی را از این متن فرا کند. همچنین، برگردان یادشده نمونه ترجمه‌ای کهن از یک متن کلاسیک را فراروی ما قرار می‌دهد که بر دست مترجمی خِبره سامان یافته و به همین جهت برای مطالعات ترجمه در «دوره میانی اسلامی» و شیوه کار مترجمان در آن دوره بسیار مهم و قابل استفاده است. استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، اظهار کرد: کتاب «الأخلاق النصیریة» نخستین‌بار در سال 2015 میلادی به‌اهتمام دکتر یُپ لَمیِر (Joep Lameer) و بر بنیاد یگانه دست‌نوشتِ شناخته‌شدۀ آن که در کتابخانه دانشگاه لایدن نگهداری می‌شود، تصحیح و با عنوان «The Arabic Version of Ṭūsī's Nasirean Ethics» از سوی انتشارات بریل در لایدنِ هلند منتشر شد. کتابی که اکنون در ایران زیر عنوان «الأخلاق النصیریّة فی تعریب الأخلاق الناصریّة» به طبع رسیده، حاصل بازچاپ (اُفسِت) طبع لایدن از «الأخلاق النصیریّة» است. وی در پایان افزود: این کتاب بدون هیچ تغییر و کاملاً مطابق با آنچه پیشتر در لایدن انتشاریافته، به همراه چند افزوده به قلم اینجانب شاملِ برگردان فارسی مقدم مصحح و نیز پیشگفتاری در باب ویژگی‌های ویراست لَمیِر و معرفی ترجمۀ عربیِ دیگری از متن «اخلاق ناصری» به چاپ رسیده که با توجه به این افزوده‌ها امیدواریم برای خوانندگان ایرانی سودمندی بیشتری نسبت به اصل طبع لایدن داشته باشد. دومین کتاب از سلسله آثار منتخب بریل نیز طی چند ماه آینده به انتشار خواهد رسید. ]]> دین‌ Mon, 17 Sep 2018 14:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265424/الأخلاق-النصیری-ة-فی-تعریب-الناصری-ة-چاپ-رسید آغاز سال تحصیلی تحرکی در بازار نشر ایجاد نمی‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265420/آغاز-سال-تحصیلی-تحرکی-بازار-نشر-ایجاد-نمی-کند فریده خلعتبری؛ مدیر انتشارات شباویز در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) درباره احتمال تحول در بازار نشر کتاب با توجه به آغاز سال تحصیلی جدید بیان کرد: تصور نمی‌کنم که آغاز سال تحصیلی در وضعیت فعلی نشر کشور تحرکی را ایجاد کند. چرا‌که کاغذ، رنگ و مرکب چاپ، قطعات و لوازم ماشین‌الات چاپ نیز وارداتی است.   وی با بیان این مطلب که قیمت‌گذاری درست کتاب در بازار فعلی مقدور نیست، افزود: ناشر با توجه به نوسانات قیمت مواد اولیه که به قیمت دلار و یورو بستگی دارد، در تعیین قیمت کتاب ناتوان است. البته نباید فراموش کرد اگر بر فرض محال قیمت ثابت بماند، با توجه به بودجه اقتصادی مردم، توان خرید کتاب نیز بسیار پایین آمده است.   به گفته خلعتبری، اگر ناشر در این وضعیت کتاب منتشر کند، تقاضایی برای خرید وجود ندارد؛ بنابراین آینده‌ قابل تصوری نیز وجود ندارد زیرا همیشه در شرایط بد اقتصادی، نخستین کالایی که از سبد خانوار حذف می‌شود، کتاب است.   مدیر انتشارات شباویز گفت: کتاب درسی به دلیل اجبار، خریداران خود را دارد اما در چنین وضعیتی کمتر به کتاب عمومی توجه می‌شود. بنابراین طبیعی است که ناشران این حوزه نیز انتشار کتاب را متوقف کنند. ناشر از خود می‌پرسد که چرا باید کتاب منتشر کند؟       خلعتبری درباره راهکار کاهش آسیب به ناشران بیان کرد: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید دخالت کند و مانند عصر حجر، کاغذ در اختیار ناشران قرار دهد. البته کاغذ باید منصفانه و بدون اولویت‌بندی‌هایی که پیش از این تجربه کردیم، بین ناشران تقسیم و توزیع شود.     وی افزود: اگر دولت در وضعیت فعلی نشر وارد میدان شود و دخالت کند باید تجارب گذشته را در نظر بگیرد. کاهش قیمت کاغذ با دخالت دولت، تحول حداقلی است تا امکان فعالیت جزئی برای ناشران فراهم شود.   خلعتبری با بیان این مطلب که بسیاری از فعالان حوزه نشر از‌جمله لیتوگرافان فعالیت را متوقف کرده‌اند، ادامه داد: چاپ کتاب را متوقف کرده‌ام چراکه نه گذشته‌ای و نه آینده وجود دارد. هرگاه مشکل اقتصادی به وجود می‌آید، فرهنگ و هنر نخستین بخش آسیب‌پذیر است. ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 08:40:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265420/آغاز-سال-تحصیلی-تحرکی-بازار-نشر-ایجاد-نمی-کند حذف تصاویر خشونت و تجاوز در نسخه مصور رمان هارپرلی http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/265206/حذف-تصاویر-خشونت-تجاوز-نسخه-مصور-رمان-هارپرلی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  به نقل از تلگراف، انتشارات رندوم هاوس انگلیس اعلام کرده نسخه مصور رمان کشتن مرغ مقلد نوشته هارپرلی را منتشر می‌کند. این رمان برای اولین بار در سال 1960 منتشر شد و در سال 1964 جایزه پولیتزر را نصیب نویسنده آن کرد.   حالا بعد از گذشت نیم قرن از چاپ این کتاب انتشارات رندوم هاوس نسخه‌ مصوری از این رمان در دست چاپ دارد که تصاویر آن را  «فرد فوردهام» هنرمند انگلیسی کشیده است. فوردهام در اظهارنظری درباره رمان جدید می‌گوید: هرچند رمان جدید مطالبش بر اساس رمان اصلی است ولی نمی‌توان آن را جایگزین رمان اصلی دانست. من توصیه می‌کنم هر کسی که رمان جدید را می‌‌خواند قبل از آن نسخه اصلی را مطالعه کند.   فوردهام می‌گوید رمان کشتن مرغ مقلد بیشتر از اینکه قالب حادثه‌‌ای داشته باشد حال و هوای فرهنگی دارد و در رمان جدید نیز سعی بر حفظ این قالب بوده است. در حقیقت مخاطب اصلی رمان مصور نوجوانان هستند و به خاطر همین کمی داستان را تغییر دادیم تا برای سن مخاطب ما مناسب شود.   وی می‌گوید: در رمان اصلی یک سری صحنه‌های مربوط به خشونت و تجاوز وجود داشت که مجبور بودیم این صحنه‌ها را در رمان مصور حذف کنیم و بیشتر روی داستان اصلی هارپرلی تمرکز کردیم.   تبدیل رمان‌های کلاسیک به نسخه‌های مصور پیش از این با چاپ آثار مصوری از رمان غرور و تعصب نوشته جین آستن و رمان نسخ نوشته فرانتس کافکا تجربه شده بود.   رمان کشتن مرغ مقلد که بعضی از انتشارات آن را کشتن مرغ مینا نیز ترجمه کرده‌اند، از زمان انتشارش تا کنون بیش از 40 میلیون نسخه فروخته است و به بیش از 40 زبان زنده دنیا نیز ترجمه شده است.   رمان زبان طنز در بیان مشکلات اجتماعی مثل تجاوز، خشونت، نژادپرستی و دیگر مشکلات روز جامعه آمریکایی دارد.  هارپرلی مسائل مربوط به اختلاف طبقاتی و نقش زنان در جامعه آمریکایی را نیز نقد می‌کند. این رمان از زبان دختری به نام اسکات فینچ روایت می‌شود که دختر وکیل سفیدپوستی به نام اتیکاس فینچ است که دفاع از جوان سیاه‌پوستی به نام تام رابینسون را که به اتهام ناروای تجاوز به یک دختر سفیدپوست در در شهر کوچکی به نام میکوم، آلاباما محاکمه می‌شود، به عهده می‌گیرد.   مردم این شهر در رمان، مردمی خودپسند و نژادپرست معرفی شده‌اند. اتیکاس فینچ، وکیلی انسان‌دوست، جسور و شجاع و پدری مهربان و دوست‌داشتنی است. او با قدرت و بی‌باکی از عدالت و انسانیت دفاع می‌کند و در مقابل تعصب، نفرت و خشونت نژادی و ریاکاری مردم می‌ایستد. اتیکاس تفنگ بادی به ‌عنوان هدیه کریسمس برای فرزندانش می‌خرد و از آنها می‌خواهد که به خاطر داشته باشند که هیچ‌گاه به مرغ مقلد شلیک نکنند، چون کشتن مرغ مقلد گناه است. ]]> جهان‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 05:35:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longtrans/265206/حذف-تصاویر-خشونت-تجاوز-نسخه-مصور-رمان-هارپرلی بیگدلی داستان را برای سرگرمی خوانندگان نمی‌نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265396/بیگدلی-داستان-سرگرمی-خوانندگان-نمی-نوشت محمدرحیم اخوت، نویسنده و منتقد ادبی در سالروز درگذشت احمد بیگدلی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: احمد بیگدلی نوشتن را از جوانی با نوشتن نمایشنامه و داستان کوتاه شروع کرد. یکی دو رمان هم به رشته تحریر درآورد. وی افزود: در نشست‌هایی که با اهل قلم هر هفته در یک روز خاص داشتیم بیگدلی هم شرکت می‌کرد و حضور فعال داشت. گاهی داستان‌هایش را هم می‌خواند. از خصوصیات بیگدلی انتقادپذیری او بود. وقتی ایرادی و نقدی به قسمتی از نوشته‌های او گرفته می‌شد با روی خوش یادداشت می‌کرد و بعدها به قول خودش در خانه و در خلوت آن‌ها را بررسی می‌کرد.                           وی افزود: داستان برای احمد بیگدلی حیاتی بود و به هیچ وجه شکل تفننی برای او نداشت. به حدی داستان برای او جدی بود و جدی به داستان می‌پرداخت به غیر از هوشنگ گلشیری کسی دیگری را نمی‌شناسم که به چنین چشمی به داستان نگاه کند. داستان را برای سرگرمی خوانندگان نمی‌نوشت؛ بلکه برایش حیاتی بود و جدی درباره آن کار می‌کرد. این نویسنده و منتقد ادبی به خاطرات خود از سال‌های حضور بیگدلی اشاره کرد و گفت: برنامه از این قرار بود که ما سال‌ها هفته‌ای یک روز در منزل ما جمع می‌شدیم و اگر کسی چیز تازه‌ای نوشته بود، می‌خواند و  دیگران نقد می‌کردند. این نقد به صورت شفاهی صورت می‌گرفت و شخص مورد نظر هم این نقدها را معمولا یادداشت می‌کرد. این منتقد ادبی درباره کسانی که در این نشست‌ها شرکت می‌کردند،‌ عنوان کرد: بسیاری از مترجمان و نویسندگان در این نشست‌های هفتگی رفت‌وآمد داشتند. یکی از آن‌ها احمد اخوت نویسنده و مترجم بود که برادر خانم من هم هست. حتا بعد از اینکه تصمیم به تعطیلی این نشست‌ها گرفتم احمد قبول نکرد و به من گفت که اگر می‌خواهی از خانه بیرون برو و به هر صورتی که بود با اصرار احمد اخوت این نشست‌ها ادامه پیدا کرد. نویسنده «نام‌ها و سایه‌ها» درباره تاثیرپذیری احمد بیگدلی از دیگر نویسندگان دوره خود عنوان کرد: نمی‌توانم شخص خاصی را اسم ببرم. یادم نمی‌آید که احمد بیگدلی از کسی به نام مقتدا اسم برده باشد . احمد بیگدلی کار خوب را دوست می‌داشت و از هر نویسنده‌ای که می‌پسندید به کرات می‌خواند. نویسنده «مشکل آقای فطانت» درباره بازخوردهای آثار احمد بیگدلی و نحوه برخورد منتقدان با آثار او توضیح داد: البته احمد بیگدلی مورد توجه چند نفری بود از جمله زاون قوکاسیان،‌منتقد فیلم و فیلمساز. احمد بیگدلی گاه به تصحیح و ویراستاری قوکاسیان می‌پرداخت. وی افزود: همشهریان بیگدلی ارادت خاصی به بیگدلی داشتند و توجه جدی او را به داستان می‌ستودند. این افراد گاهی او را در نشست‌های هفتگی نیز همراهی می‌کردند. محمدرحیم اخوت در انتها به ذکر خاطره‌ای از این نویسنده فقید پرداخت و گفت:  یادم است زمانی برای تدریس داستان‌نویسی از سوی انجمن ادبی دانشکده شهرستان شهرکرد به عنوان استاد دعوت شد. بیگدلی هفته‌ای یک روز برای تدریس داستان می‌رفت. یک بار به شوخی به او گفتم که داستان چیزی نیست که آدم برود و آن را درس بدهد. بیگدلی به من گفت،‌ ما در کلاس‌مان همان کاری را می‌کنیم که در نشست های خانه تو انجام می‌دهیم،‌ داستان می‌خوانیم و بحث و نقد می‌کنیم. البته کسانی که در کلاس‌های بیگدلی شرکت کرده‌اند او را استاد و معلم خود می‌دانسته‌اند و اذعان داشتند که از او بهره فراوان برده‌اند.    احمد بیگدلی در اهواز و خطه خوزستان چشم به جهان گشود و بیشتر سال‌های عمرش را در اصفهان گذراند. در 23 سالگی داستان‌نویسی را آغاز کرد و اولین داستانش را  در مجله فردوسی به چاپ رساند. از سال 1351 به نمایشنامه‌نویسی روی آورد و چند نمایشنامه نوشت که با اجرای گروه تئاتر دزفول و به صورت تله‌تئاتر در مرکز آبادان ضبط و از شبکه سراسری پخش شد. بیگدلی با نمایشنامه «دالو» که سال ۱۳۵۶در سومین جشنواره تئاتر شهرستان‌ها در تهران به روی صحنه رفت به شهرت رسید. اما ذوق و علاقه او به داستان‌نویسی سبب شد که به کار نوشتن داستان بپردازد و در کنار آن به نوشتن نقد و مقالات در همین زمینه و سینما هم روی آورد.    این نویسنده و نمایشنامه‌نویس در سال ۱۳۵۶ به دانشکده هنرهای دراماتیک راه یافت اما در سال ۱۳۶۰ آن را رها کرد و به یزدانشهر در حاشیه نجف آباد، مهاجرت کرد؛ که تا پایان عمر به اتفاق خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرد. او در سال 1385 برای کتاب «اندکی سایه» برنده بیست‌وچهارمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد که باعث شهرتش شد. این نویسنده صاحب‌سبک  در ۲۶شهریور ۱۳۹۳ در ۶۹ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:56:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265396/بیگدلی-داستان-سرگرمی-خوانندگان-نمی-نوشت سیامک گلشیری: کتاب خوب، بدون مخاطب نمی‌ماند http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265429/سیامک-گلشیری-کتاب-خوب-بدون-مخاطب-نمی-ماند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست یک‌شنبه‌های کتاب با هدف آشنایی بیشتر مخاطبان با آثار فاخر ادبی و نویسندگان آن، با حضور نویسندگان مطرح کشور، هر هفته در کتاب‌خانه‌های منطقه 8 برگزار می‌شود. آخرین جلسه از این نشست در فصل تابستان به میزبانی فرهنگسرای گلستان و با حضور سیامک گلشیری برگزار شد. سیامک گلشیری در ابتدای سخنان خود ضمن اشاره به اثار خود گفت: در سال 1373، اولین داستان کوتاه من به چاپ رسید. آن موقع مجله‌هایی بود که برد بسیاری داشت و افراد زیادی آن را می‌خواندند. یکی از آن‌ها مجله آدینه بود که اکنون به نظرم جایش خالی است. اولین داستان من در آدینه به چاپ رسید. بعد از آن تا سال 1377، داستان‌های زیادی را چاپ کردم و سپس در همان سال، اولین مجموعه داستان من توسط انتشارات مرکز منتشر شد و پس از آن، تقریبا هر سال یک کتاب را داشتم. اولین رمان من در سال 1387 منتشر شد. خاطرم هست که نشر مروارید در مورد اولین رمان من گفت که بهتر است آن را در بخش کودک و نوجوان منتشر کنیم و همین اتفاق هم رخ داد. پس از این اتفاق، دیگر وارد بخش کودک و نوجوان شدم و آثار خود را در این حوزه نوشتم. وی درباره اولین اثر خود که توسط انتشارات مرکز نیز به چاپ رسیده است، گفت: اسم ناشرهای بزرگ باعث می‌شود که کار نویسنده بهتر پخش شده و موثرتر دیده شود. اگر بخواهم چند نشر بزرگ را نام ببرم، باید به نشر مرکز، چشمه، مروارید، نگاه، ققنوس و ... اشاره کنم. علاوه بر این، مجلات نیز از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بودند که اکنون کم‌رنگ شده‌اند. خاطرم هست که یک زمانی رئیس انتشارات نگاه به من می‌گفت که وقتی یک کتاب را در روزنامه تبلیغ می‌کنم، فردای همان روز، حداقل 700 نسخه از آن کتاب به فروش می‌رسید. در همان سال‌ها، مجله آدینه و دنیای سخن، نقش بسیار زیادی بر بیش‌تر دیده شدن یک کتاب داشتند. اکنون فکر می‌کنم که بار تمام آن مجلات و روزنامه‌ها را فضای مجازی بر دوش کشیده است و از این نظر بسیار هم خوب است. امروزه، گفته می‌شود که ما کتاب‌خوان کم داریم اما من این‌گونه فکر نمی‌کنم. به نظرم اگر مردم متوجه بشوند که یک کتابی خوب است و کتابفروشی به راحتی در دسترس آنان قرار بگیرد، تیراژ بسیار بالا می‌رود و آن کتاب خوانده می‌شود. نویسنده کتاب «مهمانی تلخ» در بخش دیگری از سخنان خود ضمن اشاره به نقش منتقدین حوزه ادبیات در بهتر دیده شدن یک کتاب گفت: به نظرم، منتقدین نقش بسیار پررنگی دارند اما فکر می‌کنم که عصر منتقدین جدی در کشور ما فرا نرسیده است. دلیل آن هم این است که تیراژ کتاب‌ها خیلی پایین است. وقتی یک کتاب، هزار نسخه چاپ می‌شود، منتقد از کجا باید بفهمد که چنین کتابی وجود دارد؟ بالاخره او هم باید زندگی کند و شرایط زندگی را بگذراند. او درباره‌ راز موفقیت خود گفت: به نظرم اهتمام به نوشتن بسیار مهم است. من هر روز ساعت 8 صبح پشت میز کار خود هستم و تا 11 ظهر می‌نویسم. خاطرم هست که به یکی از شاگردانم گفتم که برای موفقیت، کافی است تا هر روز یک ساعت بنویسید تا در پایان سال بتوانید یک رمان را به چاپ برسانید. البته باید بگویم که بسیاری از نوشته‌ها، نیاز به چندین بار بازنویسی دارد. برای مثال، یک رمان 150 صفحه‌‌ای حداقل 6-7 ماه کار نیاز دارد. البته باید بگویم که از کار نویسندگی به صورت صرف، نمی‌توان گذران زندگی کرد و باید کارهای دیگری از جمله تدریس داستان‌نویسی و ... را انجام داد. سیامک گلشیری در پاسخ به سوالی مبنی بر توصیه خود به نویسندگان جوان، بیان کرد: به نظرمن، این نویسندگان که علاقه‌مند به نوشتن هستند، باید در ابتدا کلاس‌های داستان‌نویسی را بگذرانند و یا حداقل داستان‌های خود را برای کسانی که تخصص این کار را دارند، بخوانند تا اشکالات کارشان مشخص شود. علاوه بر این، معلمین کلاس‌های داستان‌نویسی، تمرین‌هایی را به دانش‌آموزان خود می‌دهند تا انجام دهند. آنان باید این تمرین‌ها را به خوبی انجام دهند. وی افزود: در حقیقت، استعداد و علاقه به تنهایی کمک‌کننده نیست و باید اصول داستان‌نویسی به خوبی فراگرفته شود. یکی از کارهای بسیار خوبی که بسیار کمک‌کننده است، خواندن رمان‌های کلاسیک و خوب ادبیات گذشته است. دلیل این موضوع این است که علاوه بر یادگری نکات آکادمیک داستان‌نویسی، خواندن این کتاب‌ها شهرزاد داستان‌نویسی را در کسی که می‌خواهد داستان بنویسد، به وجود می‌آورد. این رمان‌ها، ماهیت داستان‌نویسی دارد و کسی که آن‌ها را بخواند، خیلی خوب می‌تواند داستان بنویسد.   این نویسنده و منتقد ادبی به تعریف خود از مخاطب‌شناسی اشاره کرد و گفت: اول از همه باید بدانیم که مخاطب رمان نوجوان با رمان بزرگسال فرق دارد. اگر بخواهم ساده بگویم، ویژگی اصلی رمان نوجوان این است که حداقل یکی از شخصیت‌های اصلی داستان باید نوجوان باشد تا خواننده با او هم‌زادپنداری کند. علاوه بر این، نویسنده باید داستان خود را به‌گونه‌ای بنویسد که خواننده بتواند آن را بخواند. قصه نقش عمده‌ای در رمان دارد و نویسنده بیش از هر چیز باید به آن توجه کند. خیلی از رمان‌های خارجی به این دلیل مورد اقبال مخاطب قرار می‌گیرد که داستان آن ویژه است و مخاطب به خوبی می‌تواند با آن هم‌زادپنداری کند و شاید بتوان گفت که مخاطب بعضا با او زندگی می‌کند. براساس خبر روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه 8 و فرهنگسرای گلستان، نویسنده مجموعه داستان «خون‌آشام‌ها» گفت: هر داستان، با یک جدل و کشمکش شکل می‌گیرد. در حقیقت، دو عنصر در تقابل با هم قرار می‌گیرند و این کشمکش بیرونی، منجر به ایجاد داستان می‌شود. جالب است که این کشمکش حتی می‌تواند بین انسان و طبیعت نیز باشد. برای مثال رمان «پیرمرد و دریا» نمونه‌ای از همین موضوع است. هر چه قدر این کشمکش قوی‌تر باشد، داستان نوشته شده قوی‌تر خواهد بود. بسیاری از داستان‌هایی که مورد توجه قرار نمی‌گیرد به دلیل همین موضوع است چرا که کشمکش واقعی در آنان شکل نگرفته است. باید به این موضوع اشاره کنم که نویسندگان مدرن، اکنون داستان خود را در قالب تصویر ارائه می‌دهند و ما می‌توانیم بسیاری از کنش‌ها و واکنش‌های آنان را ببینیم. این موضوع باعث کشش مخاطب به داستان می‌شود و تا آخرین لحظه نمی‌تواند آن را رها کند.   ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 12:08:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265429/سیامک-گلشیری-کتاب-خوب-بدون-مخاطب-نمی-ماند پیش از آن‌که دچار حوادث شغلی بشوید، این کتاب را بخوانید http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265441/پیش-آن-که-دچار-حوادث-شغلی-بشوید-این-کتاب-بخوانید خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): آسیب‌ها و خسارت‌های جانی ناشی از سوانح شغلی همواره یکی از مسائل مهمی است که کارکنان مشاغل مرتبط با مواد آسیب‌زا و شرایط پرخطر باید به آن توجه ویژه‌ای کنند. رعایت نکات ایمنی، وضع قوانین برای جلوگیری از حادثه و اهمیت آن در این مشاغل از وظایف اصلی کارفرمایان است.   سالانه در مشاغل مختلف به ویژه شغل‌هایی که در محیطی بیرون از یک اتاق و یا فضای بسته اداری هستند، شاهد بروز حوادثی بوده‌ایم که بعضا خسارات جبران‌ناپذیری را به بار آورده‌اند. متاسفانه برخی از این سوانح منجر به نقص عضو افراد می‌شوند. در اغلب موارد، وضعیت جسمانی این افراد در طول زمان بهبود می‌یابد و روند مثبتی پیدا می‌کند. اما کم نیستند افرادی که در اثر حوادث شغلی دچار نقص عضو شده‌اند و یا توانایی گذشته در انجام فعالیت‌ شغلی سابق خود را نداشته باشند، قطعا این افراد به علت دوری از فضای کار و ناتوانایی‌های جسمی پیش آمده دچار آسیب‌های روحی و بیماری‌ افسردگی می‌شوند.   توجه و کمک به آنها به لحاظ روحی و داشتن برنامه‌ برای به‌کارگیریشان در حد توانایی موجود می‌تواند بار سنگین فشار‌های روحی و روانی این افراد را بکاهد. بر این اساس، جمعی از پژوهشگران در حوزه مهندسی بهداشت حرفه‌ای، تحقیقات و مجموعه نمونه‌های مورد بررسی از افرادی که دچار ناتوانی بعد از سوانح شغلی شده‌اند را در کتابی با عنوان «مدیریت اثرات روانی و اجتماعی حوادث شغلی» به رشته تحریر درآورده‌اند.   کتاب «مدیریت اثرات روانی و اجتماعی حوادث شغلی» آسیب‌ها و حوادث آسیب‌زا را در محیط شغلی تشریح می‌کند که در آن نحوه ایجاد و اثرات روانی، اقتصادی و اجتماعی حوادث و مراحل رهایی از اختلال در انواع گروه‌های کاری مواجه یافته بررسی شده است.   به طور کلی این کتاب به ارائه فازهایی برای بهتر شدن شرایط روحی و عدم ایجاد استرس افراد بعد از بروز سانحه می‌پردازند. فاز نجات که این دوره بلافاصله پس از وقوع رویداد است و حدود دو هفته طول می‌کشد. فاز امداد و نجات، انبوهی از امدادرسانی در مورد مشکلات موجود و بهبود وضعیت را به همراه می‌آورد. در نهایت فاز توانبخشی ممکن است سال‌ها طول بکشد و گاهی حتی برای یک عمر ادامه یابد.   علی دهقانی، از نویسندگان کتاب در گفت‌وگو با خبرنگار ایبنا درباره اهمیت مشکلات روحی برخواسته از سوانح و خسارات شغلی گفت: وقتی حادثه‌ای برای یک فرد در حین کار پیش می‌آید جنبه پزشکی کار و درمان جسمی آن بیشتر اهمیت پیدا می‌کند که درست هم هست. اما در طول زمان و پس از رفع مشکلات و درد جسمی اغلب افراد حتی پس از بازگشت به شغل سابقشان دچار ترس‌ها و استرس‌هایی می‌شوند که برای درمان آن تقریبا عملی انجام نمی‌دهند.   وی افزود: اثرات روانی و اجتماعی حوادث شغلی در ایران و در اغلب مناطق دنیا و کشورها تاکنون مورد بررسی جدی قرار نگرفته است. کتاب«مدیریت اثرات روانی و اجتماعی حوادث شغلی» به صورت گردآوری و پژوهش از افرادی بود که متاسفانه دچار سانحه شغلی شده بودند.     دهقانی درباره روند نگارش کتاب گفت: تمام نمونه‌های اورده شده خارجی هستند و هنوز نمونه‌های داخلی کار نشده است و تمام نمونه‌ها افرادی هستند که در سراسر دنیا تجربه‌های خود را به اشتراک گذاشته بودند. این نوع پژوهش‌ها فعالیت جدیدی است که حتی جای خالی آن در دنیا هم احساس می‌شود.   وی درباره ادامه این پژوهش و تمرکز بر نمونه‌های ایرانی گفت: ما قصد داریم تحقیقات خود را تخصصی‌تر کنیم و به یک‌ یک مشاغل به ویژه پر‌خطر‌ها بپردازیم، شغل‌هایی که با حوادث سروکار دارند مانند آتش‌نشانان و یا نیروهای پلیس و غیره. بسیاری از افرادی هم که دچار این حوادث می‌شوند هم خود نمی‌دانند که باید در راستای تقویت روحیه و جلوگیری از افسردگی اقدامات موثری را انجام دهند. آن‌ها پس از حادثه سعی در بهتر شدن موقعیت جسمانی خود می‌کنند و پس از بهبودی کامل اغلبشان ترس‌هایی را دارند که به شدت در کارشان تاثیر می‌گذارند و یا نسبت به شغل سابق خود بی میل و رغبت می‌شوند. دهقانی درباره کارکنانی که شاهد بروز حوادث برای همکارانشان بودند خاطرنشان کرد: حوادث شغلی نه تنها فرد آسیب‌دیده را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد بلکه همکارانی که در همان رتبه شغلی بودند را به شدت نگران می‌‌کنند.   به گفته دهقانی توجه به مسائل روحی و روانی افراد آسیب‌دیده هم موضوعی است که برای برخی کارفرمایان هم چندان حائز اهمیت نیست.    وی با اشاره به نقش کارفرمایان در این‌باره گفت: کارفرمایان باید توجه بیشتری به خسارت‌های احتمالی داشته‌ باشند. ایمنی در کار و پیشگیری از بروز حادثه مقوله‌ای است که در سراسر دنیا قوانین بعضا سختگیرانه‌ای دارد. هستند کارفرمایانی که توجه زیادی به سلامت کارگران خود ندارند و وظیفه خود را به بیمه حواله می‌کنند. درواقع بیمه بودن افراد خیال کارفرمایان را از بابت آسیب‌های شغلی راحت‌تر کرده‌اند و آن‌ها تماما نگاه مادی دارند. ارزش داشتن کارکنان و ارزش‌گذاری کارفرمایان موضوعی است که در جلد بعدی کتاب به آن خواهیم پرداخت.   وی درباره ادامه فعالیت این گروه پژوهشی گفت: ادامه تحقیقات ما مربوط به مثال‌های ایرانی است و ما می‌خواهیم جلد بعدی این کتاب را به آسیب‌دیدگان شغلی در ایران بپردازیم و در کل نگرش کارفرمایان را مورد بررسی قرار دهیم. ]]> دانش‌ Mon, 17 Sep 2018 14:19:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265441/پیش-آن-که-دچار-حوادث-شغلی-بشوید-این-کتاب-بخوانید ​سیدمهدی شجاعی به میهمانی «کتابخورها» می‌رود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265423/سیدمهدی-شجاعی-میهمانی-کتابخورها-می-رود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «کتابخورها» برنامه‌ای است در راستای تشویق و علاقه‌مند کردن نوجوانان به کتابخوانی که به همت رضوان خرمیان، نویسنده و مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان در فرهنگسرای اندیشه برگزار می‌شود.   این برنامه پیش از این در قالب برنامه ‌«کتابخوانی دسته‌جمعی نوجوانان» از سال 1395 در فرهنگسرای رسانه برگزار می‌شد و در هر جلسه یک کتاب برای مطالعه به نوجوانان پیشنهاد داده می‌شد.   در برنامه «کتابخورها» نیز مانند «کتابخوانی دسته‌جمعی نوجوانان» کودکان و نوجوانان در طول یک هفته کتاب را تهیه و مطالعه می‌کنند، سپس در برنامه‌ای که با حضور نویسنده یا مترجم کتاب برگزار می‌شود، نظرات و پرسش‌هایشان را درباره اثر خوانده شده مطرح می‌کنند.   در جلسات قبلی این برنامه کتاب‌هایی مانند «خواهران تاریک» نوشته مهدی رجبی و «آبشار یخ» با ترجمه محبوبه نجف‌خانی برای خوانش گروهی و بررسی به مخاطبان معرفی شدند.   در جلسه بعدی این برنامه هم که دوشنبه (26شهریور 1397) با حضور سیدمهدی شجاعی، نویسنده، در فرهنگسرای اندیشه برگزار می‌شود، کتاب «آفتاب در حجاب» خوانش و بررسی می‌شود.       کتاب «آفتاب در حجاب» که در سال 1396 از سوی نشر نیستان منتشر شده روایتی است از زندگی حضرت زینب، از کودکی تا عاشورا تا اسارت و تا وفات. اثری که ماندگاریاش از حال پیداست. رمانی که به پشتوانه تحقیقات دقیق و عالمانه تاریخی و روایی،‌ به همه زوایای پنهان و آشکار زندگی و رفتار و درونیات حضرت زینب پرداخته است. داستان از کابوس حضرت زینب در کودکی آغاز می‌شود که گواه رحلت پیامبر است و شهادت مادر و پدر و… آغاز می‌شود و در انتهای کتاب باز به همین خواب پریشان می‌رسیم.   برنامه «کتابخورها» دوشنبه‌ (26 شهریور 1397) از ساعت 17 در فرهنگسرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، بوستان شهید منفردنیاکی (اندیشه)، کتابخانه فرهنگسرای اندیشه برگزار می‌شود.   ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 09:01:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265423/سیدمهدی-شجاعی-میهمانی-کتابخورها-می-رود زندگی شهریار شنیدنی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265418/زندگی-شهریار-شنیدنی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،  به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی رادیو، «از کوه تراوید» نوشته‌ علی دنیوی ساروی به دوران کهنسالی استاد شهریار می‌پردازد.   این نمایش به کارگردانی مهدی نمینی‌مقدم و با بازی رحمان باقریان، امیر فرحان‌نیا، نورالدین جوادیان، علی‌اصغر دریایی، ایوب آقاخانی، نوشین حسن‌زاده، مونا صفی، عرفان ابراهیمی و باقر کریم‌پور در اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تولید شده است.   «از کوه تراوید» به تهیه‌کنندگی : ژاله محمدعلی ، افکت : نازنین حسن‌پور و صدابرداری : حیدر صفدری ، روز سه شنبه ، 27 شهریور ماه ساعت 18:15از رادیو نمایش پخش می‌شود.     ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 07:39:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265418/زندگی-شهریار-شنیدنی ناخودآگاه مارون؛ وقتی مناسبات قدرت تغییر می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265110/ناخودآگاه-مارون-وقتی-مناسبات-قدرت-تغییر-می-کند خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ سندی مومنی: رمان مارون در چهل فصل (دویست و یک صفحه) به‌نگارش درآمده است. مارون نام روستایی است که شخصیت‌های آن در موقعیتی تازه قرار می‌گیرند. مناسبات قدرت و نظام با انقلاب تغییر می‌کند. مارون را می‌توان جامعه‌ای در نظر گرفت که دستخوش تغییرات اساسی می‌شود. این تغییرات برای همه اشخاص قابل قبول نیست. پذیرش و عدم پذیرش تغییرات، سرفصل اصلی ماجراهای روستای مارون است. مارون سه ویژگی حائز اهمیت دارد: نخست؛‌ رمانی داستان گوست که از منظر دانای کل روایت شده است. مارون رمانی است برپایه روایت داستان‌های متنوع از اشخاص مختلف. این موضوع را روایت دانای کلی رمان و فصل‌بندی‌های کوتاه و ضربآهنگ تند ماجراها تقویت می‌کند. دوم؛ مارون خوانش منتقدانه‌ای از اتفاقی تاریخی داشته است و موقعیتی را فراهم کرده که این اتفاق تاریخی مجدد ارزیابی شود. مارون رمانی است که از واقعه‌ای تاریخی (انقلاب) در جهت معنابخشی به وضعیت و موقعیت مارونی‌ها بهره برده است. این رمان توانسته است جامعه متنی را در برخورد با وضعیتی تازه به‌مثابه جزئی از کل در نظر بگیرد. البته نگارنده معتقد است پتانسیل انقلاب در جامعه متن مارون تمام و کمال به نمایش درنیامده است؛ به‌جهت آن که مارون بیش و پیش از هرچیز نماینده تغییرات اجتماعی و فردی افراد جامعه‌ای روستایی است که در مواجهه با تغییر نظام، ارزش‌ها و ضدارزش‌های تازه‌ای را پیش روی خود می‌بینند. این مسئله بیشتر از هر موضوعی تاکید بر مفهوم قدرت دارد. سوم؛ اشخاص بسیاری در رمان ایفای نقش می‌کنند اما شخصیت‌پردازی صورت نگرفته است. مارون رمانی است که به‌رغم عدم شخصیت‌پردازی اشخاص، توانسته است مخاطب را با رویدادهای رمان همراه کند. مارون رمانی است با تعداد زیادی شخصیت که هرکدام در فصل‌های چهل‌گانه رمان حضور دارند. مارون با توجه به نوع روایتش جایی برای همراه‌شدن با ذهنیات اشخاص رمان نگذاشته است. این ویژگی در برخی از شخصیت‌ها برجسته‌تر از بقیه شخصیت‌هاست. به‌طور مثال مخاطب از هوس‌رانی‌های درویش بی‌خبر است. این شخصیت که برگرداندن او از کرمان به مارون در فصل اول روایت می‌شود و در واقع آغازی است بر شناخت مخاطب از مارون و گودال و زلیخا، به مخاطب شناسانده نمی‌شود. تصور کنیم کمی بیشتر از مظفر و یا فیض می‌دانستیم. روایت کمی درونی‌تر می‌شد. به‌طور مثال بیشتر در جریان بی‌خوابی زلیخا قرار می‌گرفتیم. با این همه همان‌طور که عنوان شد این مسئله (عدم شخصیت‌پردازی اشخاص در مارون) یک ویژگی است. فراتر از ارزش‌گذاری‌های صرف برای خوب و یا بد بودنش. در هر حال روایتِ کاملا بیرونی مارون در پیوند با داستان‌گو بودن ذاتی آن به‌گونه‌ای است که خواننده را تا پایان مشتاق خواندن نگه می‌دارد.                                  کلیدواژه‌های برجسته مارون، گودال و انقلاب و خشونت است. این سه مفهوم در جامعه متن مارون خود را به نمایش می‌گذارند. گودال: گودال شخصیت محوری رمان است. گودال در جامعه متن رمان به‌خوبی توانسته است کنشگری کند. گودالی که مشخصات آن به‌خوبی در رمان آمده است. این گودال نماینده ناخودآگاه مارون است. ناخودآگاهی که مرکز انباشت تمام آن چیزهایی است که اهالی مارون تمایل به واپس‌رانی آن‌ها از زندگیشان دارند. این مفهوم اجازه خوانشی روانشناختی به اثر می‌دهد. انقلاب: انقلاب واقعه‌ای بیرونی است که بر تمام ساحت‌های مارون تاثیرگذار است. انقلاب نماینده تغییرات اساسی در روستاست. و همچنین تغییر مناسبات قدرت در روستا و کل نظام کشور. انقلاب چهره روستای مارون را دستخوش تغییر می‌کند. این مسئله را می‌توان در سرنوشت صمد و دایی عزیز به‌خوبی مشاهده کرد. البته در مارون آقا کور و سایر شخصیت‌های روستا نیز درگیر این تغییر می‌شوند. انقلاب موافقان و مخالفانی دارد. در واقع انقلاب ضربه اساسی و موتور محرک تغییر در روستاست. این مفهوم، با رویکردی جامعه‌شناختی فرصت تحلیل اتفاق‌هایی را  می‌دهد که بعد از انقلاب در مارون می‌افتد.  خشونت: خشونت در پیوند تنگاتنگ و پیشینی از دو مفهوم گودال و انقلاب است. برایند حضور گودال و وقوع انقلاب مفهوم خشونت است. درواقع مخرج مشترک گودال و انقلاب خشونت است. چه آن‌جا که مناسبات قدرت عوض می‌شود و خان و خان‌زاده فراری می‌شوند و صمدی که روزی از کاووس کتک می‌خورد به‌دنبال پاکسازی ضدانقلاب است و چه آن جا که گودال جایی امن و بی‌دردسر می‌شود برای دفن همه آن چیزی که قرار است به فراموشی سپرده شود. در میان سه مفهومی که گفته شد خشونت خاستگاه محکم‌تر و قدیمی‌تری در جامعه متن مارون دارد. چراکه این رمان با قربانی‌شدن رخساره برای برگشت درویش به مارون آغاز می‌شود. قتلی که مادرانه و پیش چشم دیگران اتفاق می‌افتد. قتلی که همه از آن آگاهند و کسی به آن تعرضی نمی‌کند. بستر مساعد خشونت‌ورزی در جامعه متن مارون، کاملا ریشه‌دار است. حضور زنان در مارون یکی دیگر از ویژگی‌های جامعه متن رمان است. زلیخا و خاتون و رخساره از خانواده اصلی مارون، گل بس و مهرنساء و خانم گنو، افرادی هستند که هرکدام قشر و معنایی از زن بودن را در مارون نمایندگی می‌کنند. در مقابل زنان، مردانی نیز هستند که حرکت‌های به ظاهر اصلی و مهم مارون زیرنظر آن‌هاست. آقا کور و برفو در یک طبقه جای می‌گیرند. درویش و سلاطوری در گروه دیگر و صمد و فیض و الیاس و برادر نخعی در یگ گروه هستند. عزیز و خان و خان‌زاده‌ها نیز در گروه دیگر هستند. این مردان، مسبب رویدادهایی هستند که بعد از آن زندگی خود و اشخاص مقابلشان را به‌کلی تغییر می‌دهند. انقلاب موتور پرقدرت تغییرات مارون از فصل هشتم، مخاطب متوجه رسیدن انقلاب به مارون می‌شود. در این فصل متوجه اکراه و در عین حال کنجکاوی صمد برای حضور در شب‌نشینی رئیس پاسگاه گوران با رئیس اداره کشاورزی و رئیس آموزش و جلال‌خان می‌شویم. در پایان این فصل پیشگویی آقاکور را می‌خوانیم: «روزی رو می‌بینم که یکی مثل تو جای یکی از این مفت‌خورها نشسته باشه.» (سلیمانی، 1396 :44). در فصل نهم اولین مرگ بر شاه در جشن سده شنیده می‌شود و اولین تظاهرات تا پاسگاه اتفاق می‌افتد. جملات پایانی این فصل این است: «جوان‌ها که چوب‌های‌شان را بالا بردند، صمد فریاد زد: مرگ بر شاه! با این شعار انقلاب در بهمن‌ماه هزار و سیصد و پنجاه و هفت به مارون رسید. خانم گنو کل کشید و برفو غش کرد.» (سلیمانی، 1396 :50). دستگیری صمد و فرار سربازی به دستور رهبر انقلاب در فصل دهم حضور انقلاب را در مارون پررنگ‌تر می‌کند و نهایتا در فصل یازدهم در همان جمله اول فصل می‌خوانیم: «انقلاب پیروز شد. گورانی‌ها صمد را مثل یک قهرمان از بازداشتگاه آزاد کردند. پنج روز بازداشت بود. شکنجه شده بود و دماغش شکسته بود.» (سلیمانی،1396 :56). انقلاب و حضور صمد و چند جوان انقلابی دیگر در مارون شروع اتفاقاتی در رمان است که با مخالفت جدی برخی از اهالی روستا خصوصا مادر صمد روبه‌رو می‌شود. مارون در مواجهه با تغییر مناسبات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بزرگی قرار می‌گیرد که به یکباره وارد فضای روستا می‌شود. در مارون انقلاب نماینده این تغییر بزرگ است. خان و خان‌زاده از اصالت و قدرت برکنار می‌شوند و انقلابی‌ها جایگزینش می‌شوند. همان‌طور که قبلا اشاره شد، تغییر مناسبات قدرت مهم‌ترین موضوع رویدادهای جامعه متن مارون است. در کلی‌ترین معنا قدرت به‌معنای توان ایجاد یا سهم داشتن در ایجاد نتایجی است برای پدیدآوردن تفاوتی در جهان. می‌توانیم بگوییم که در زندگی اجتماعی قدرت به‌معنای توان انجام چنین کاری از طریق روابط اجتماعی است. یعنی توان ایجاد یا داشتن سهمی در ایجاد نتایج از طریق تاثیرگذاری بر دیگری یا دیگران. (اوتویت، باتامور،1392) نمونه برجسته این معنا را در صمد و دوستان انقلابیش می‌بینیم. اما با این که صمد از شاه و خان(بیشتر از خان و خان‌زاده) بیزار است به‌نظر می‌رسد اسیر نوعی انتقام شخصی شده است. در جایی می‌خوانیم: «صمد به درستی نمی‌دانست هدفش چیست. فقط می‌دانست که از نظام شاه بیزار بوده و هست. البته از شاهی‌ها و نوچه‌های شاه مثل جلال‌خان بیشتر از شاه بیزار بود. خوشحال بود که به خواسته‌اش رسیده و نظام شاه سقوط کرده است.» (سلیمانی، 1396 :67). گواه درگیری شخصی صمد بعد از انقلابی شدنش مسئله سوختن تور والیبال است. مخاطب پیش از این کتک خوردن صمد گوشه زمین بازی را خوانده است: «جوان‌ها مشغول بازی بودند صمد نشست کنار زمین. آبشارها که به زمین کوبیده می‌شدند نیم‌خیز می‌شد و هورا می‌کشید. نه برای آدم‌ها که برای توپ‌های خوابیده در زمین طرفین. فرقی نمی‌کرد آن که می‌برد پایین گودی باشد یا بالای گودی... خیلی دلش می‌خواست یکی از جوان‌ها از زمین بیرون بیاید و به او بگوید جایش بازی کند. کسی نیامد و اگر آمد به قصد دیگری بود. کاووس پسر جلال‌خان راست از زمین بیرون آمد خم شد یقه او را گرفت از زمین بلندش کرد و شترق خواباند بیخ گوشش. آن‌هایی که صمد برای آبشارشان هورا کشیده بود، پسرجلال خان را هو کردند و این به ضرر صمد تمام شد. کاووس شروع به زدن صمد کرد. دماغ صمد خون افتاد. در خاک غلتید و سعی کرد صورتش را از ضربه پاهای سنگین کاووس حفظ کند. کاووس می‌زد و مرتب می‌گفت: حالا هورا بکش تخم سگ. پس چرا لالمونی گرفتی؟ هورا بکش دیگه مادر قحبه!» (سلیمانی،1396 :27). خواننده بعد از این صحنه نیز می‌خواند که صمد هیچ‌وقت این صحنه را از یاد نبرده است. زمانی که انقلاب پیروز می‌شود و خان خانه و زندگی‌اش را ترک می‌کند، فرصتی است که جوانان انقلابی مارونی عملیاتی انجام بدهند. کاری که نشان بدهد حالا قدرت در دست آن‌هاست. و اولین عیدی که ارباب‌زاده‌ها و شهر دیده‌ها به مارون می‌آیند و در زمین والیبال بازی می‌کنند صمد به گوران می‌رود و نقشه‌اش را با برادر نخعی در میان می‌گذارد اما برادر نخعی نقشه را بچه بازی می‌داند و می‌گوید نباید به نفسانیات‌مان اجازه بدهیم راهنمای‌مان شوند. اما الیاس موافقت می‌کند و در نتیجه الیاس و صمد و فیض تور والیبال مدرسه را آتش می‌زنند. منزلت نوعی قدرت اجتماعی است که به شکلی هنجاری تعریف می‌شود؛ و احزاب گروه‌های فعال در سپهر سیاسی هستند که اهداف متنوعی را دنبال می‌کنند. وبر قدرت را به شکلی عام به‌عنوان احتمال این که اشخاص یا گروه‌ها حتی در مخالفت با دیگران اراده خود را پیش ببرند تعریف می‌کند. بنابراین توجه کنید که قدرت یک رابطه اجتماعی است. در نتیجه به‌نظر وبر توزیع متفاوت قدرت به وضعیتی منتهی می‌شود که فرصت‌های زندگی در آن به‌شکلی متفاوت توزیع می‌شوند؛ یعنی توزیع توانایی کسب منابع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نابرابر است. به‌ندرت ممکن است گروهی در جامعه باشد که قدرت خود را به‌شکل خالص مبتنی بر زور یا توان نظامی سازد. در عوض گروه‌های حاکم می‌کوشند قدرت خود را مشروعیت بخشند و آن را به چیزی تبدیل کنند که او سلطه (این واژه در ادبیات پارسونز اقتدار است) می‌نامد. به نظر وبر سه‌پایه برای قدرت وجود دارد. سنتی، عقلانی/حقوقی و کاریزماتیک.(مارشال،1388). در جامعه متن مارون قدرت در شکل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به شیوه‌ای نابرابر توزیع شده است و یکی از دلایل خشم و بیزاری صمد نسبت به خان و خان‌زاده در همین توزیع نابرابر قدرت است. انقلاب فرصتی به صمد می‌دهد تا این معادله را به نفع خودش تغییر بدهد. نتیجه این تغییر آتش زدن تور والیبال و به آتش کشیدن خانه خان است. در توضیح سه پایه قدرتی که وبر به آن معتقد بود باید ابراز کرد بنا بر تحلیل وبر کاریزما کیفیتی استثنایی (واقعی و خیالی) است که فرد مشخصی صاحب آن است. فردی که می‌تواند بر همین مبنا نفوذ و رهبری خود را به گروهی از پیروان و ستایندگان خود اعمال کند. کاریزما ممکن است به شکل‌های گوناگون درآید که بستگی به حوزه‌های نفوذ آن دارد. حوزه‌های نظامی، سیاسی، اخلاقی، دینی، هنری و... کاریزما نیروی انقلابی درونی و قدرت برانگیختن آدمیان و دگرگون کردن دنیای متحجر مادی را دارد. به بیان وبر کاریزما شکل خاصی از سلطه یا اقتدار است. سلطه سنتی اطاعت برپایه احترام به پیشکسوتان و پیشینیان است. ویژگی جوامع پیشاصنعتی. سلطه عقلانی- قانونی، ویژگی جوامع مدرن که همنوایی با قواعدی که مبنای قانونی دارد و به‌صورت بروکراتیک به اجرا گذارده می‌شود راه و رسم رایج است. و اطاعت معمولا از مقام است نه از شخص. (اوتویت، باتامور،1392). در رمان می‌خوانیم که صمد آگاهی چندانی از انقلاب ندارد و همین که می‌داند انقلاب جایگزین نظام سلطه شاهنشاهی است خشنود است. به همین دلالیل است که نگارنده اعتقاد دارد همان قدر که می‌توان در خوانشی منتقدانه انقلاب را در مارون دوباره ارزیابی کرد به همان اندازه نیز می‌بایست مارون را در هیات جامعه‌ای دید که در مواجهه با تغییرات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود را نشان می‌دهد و این تغییر حالا در جامعه متن مارون انقلاب پنجاه و هفت است و نیز همچنین مارون حق مطلب را درباره انقلاب و هوادارانش ادا نکرده است و اصلا این وظیفه را نداشته است چراکه اگر این جزء وظایف روایت مارون بود می‌بایست بگوییم که جوانان بسیاری بودند که آگاهانه و با فهم کامل انقلاب را فهمیدند و برای آن از جان خود دریغ نکردند. در مجموع بعد از در نظر گرفتن سه پایه قدرت از منظر وبر به سختی می‌توان خاستگاه قدرت در جوانان مارونی را تابع یکی از آن‌ها دانست. نشان و حرفی از کاریزمای رهبر انقلاب نیست. حرکت آن قدرها علمی و جاافتاده نیست که از مقام خاصی تبعیت شود گرچه به ظاهر این‌گونه است. در ظاهر جوانان انقلابی پایگاه مارون از گوران دستور می‌گیرند اما به‌طور مثال درباره آتش زدن تور والیبال به گفته مافوق خود اهمیتی نمی‌دهند و در ادامه در فصل شانزدهم نیز موضوع به آتش کشیدن تراکتور و خانه جلال‌خان را اصلا به مقام بالاتر خود گزارش نمی‌دهند: «الیاس دست و دلش می‌لرزید. موافق بود اما دوست داشت نظر برادرش را هم بپرسد. می‌دانست برادرش موافقت نخواهد کرد. فیض اما موافق بود. نه تنها موافق آتش‌زدن تراکتور جلال خان بود بلکه پیشنهاد کرد خانه خان را هم آتش بزنند. گفت انقلاب تازه در مارون شروع شده و باید حساب ضدانقلاب‌ها را رسید و آن‌ها را سرجای شان نشاند.» (سلیمانی،1396 :81). در فصل نوزدهم رمان نیز آشکارا حرف از تنظیم طرح و اجرای طرح توسط جوانان انقلابی مارون است. صمد می‌خواهد هرچه زودتر مسئله زمین‌های کشاورزی و حقوق کشاورزانی را که تاقبل از این به‌عنوان رعیت برای خان کار می‌کردند مشخص کند. او بعد از شنیدن پیغام پسر جلال‌خان به پایگاه می‌رود: «صمد انگار منتظر این پیغام بود. روز بعد به پایگاه رفت و با برادر نخعی راجع به طرحش یعنی همراهی با کشاورزان برای شخم تابستانه و صیفی‌کاری صحبت کرد. برادر نخعی گفت انقلاب هنوز در این‌خصوص برنامه‌ای ندارد باید صبر کنند تا ببینند از بالا چه دستوری می‌رسد. گفت بهتر است صمد دست نگه دارد. از همه مهم‌تر دارد آتش به کاهدان می‌اندازد و این خطرناک است هم برای خودش و هم برای انقلاب که حالا نیاز به آرامش دارد. گفت نباید کشاورزها را تحریک کند. الیاس برخلاف برادرش به صمد گفت که می‌تواند طرحش را پیاده کند تا کی صبر کنند تا آن‌ها که در تهران نشسته‌اند برای شان قانون وضع کنند گفت خودشان وضع می‌کنند و خودشان پیاده می‌کنند.» (سلیمانی،1396 :95). درباره مجازات جلال‌خان نیز خودسری جوانان مارونی مشخص است: «الیاس گفته بود نباید سرخود کاری انجام بدهند گفته بود جنایت‌کاران اول باید محاکمه بشوند. بچه‌های پایگاه مارون حرف‌های الیاس را شنیده بودند و در آن لحظه حرفی نزده بودند. اما همه یک دل معتقد بودند «خون در برابر خون». با زبان بی‌زبانی با هم توافق کرده بودند که اگر جلال خان یا پسرش را دیدند بدون لحظه‌ای تامل شلیک کنند. در این مورد حرفی نمی‌زدند اما همه می‌دانستند اگر روزگاری سر و کله‌خان و پسرش در مارون پیدا بشود امکان ندارد سالم به گوران فرستاده شوند.» (سلیمانی،1396 :169). در ارتباط با شیوه سنتی نیز پاسخ منفی ست. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که جوانان انقلابی مارون خوانش خاص خود را از انقلاب دارند و طبق این خوانش که تلاش در پاکسازی مارون از عناصر ضدانقلاب و تبدیل مارون به روستایی نمونه است تلاش می‌کنند از انقلاب و اهدافی که دارد به نفع نیات خود استفاده کنند. نوعی تفسیر به رای. در واقع این تفسیر به رای، نتیجه همان توزیع نابرابر قدرت، تحقیر مداوم رعیت و آدم‌های بی‌چیز، است. به‌گونه‌ای سرکشی است. منتها طغیانی که در نظر اول مشروعیت و مقبولیت نظام جدید را به‌دنبال دارد اما همان‌طور که از جامعه متن مارون شاهد آورده شد می‌خوانیم که انقلابی‌های مارون به‌نوعی تسویه حساب شخصی روی آورده‌اند. گرچه در چند قسمت از رمان می‌خوانیم که انقلابی‌ها قصدآباد کردن مارون را دارند. سئوال‌های گوناگونی که در حیطه قدرت می‌توان مطرح کرد: نخست: چه کسی و یا چه چیزی صاحب قدرت است؟ بسیاری قدرت را توان و ظرفیتی در عاملان چه افراد و چه جمع‌ها می‌دانند. در حالی که برخی قدرت را خصوصیتی غیرشخصی دانسته‌اند. پارسونز معتقد بود قدرت توانایی و ظرفیت نظام‌های اجتماعی برای دستیابی به اهداف جمعی است. فوکو معتقد بود ظرفیت و توان ساز و کارهای اجتماعی برای به انضباط کشیدن افراد، شکل دادن به گفتمان آن‌ها، امیال آن‌ها و در واقع نفس سوبژکتیوتیه آن‌ها. به نظر می‌رسد جوانان مارونی تمایل دارند قدرت را به شکل خصوصیتی شخصی داشته باشند و سپس از این قدرت در جهت نظمی که خودشان تعریف می‌کنند استفاده کنند. نمونه این موضوع پایگاه جوانان انقلابی در مارون و تصمیمات آن‌ها درباره خانم گنو و آقا کور و موضوع گودال است. دوم: کدام نتایج را می‌توان معلول قدرت به‌شمار آورد؟ تاکید بر این موضوع که نتایج باید از روی قصد باشد. کنش آگاهانه صورت پذیرد. شلاق زدن آقاکور و پرتاب برفو در گودال دو نمونه آشکار از نتایج قدرت تازه‌ای است که در مارون شکل گرفته است. موضوع آقاکور با نظارت رسمی اجتماعی اتفاق می‌افتد و موضوع برفو با نظارت غیررسمی اجتماعی.(در ارتباط با نوع نظارت اجتماعی و رسمی و غیررسمی بودن آن در ادامه بحث خواهد شد.) به آتش کشیدن تور والیبال و خانه جلال‌خان نیز از نتایج عاملان قدرت نوپای مارون است. سوم: چه چیزی روابط و مناسبات قدرت را مشخص می‌کند؟ صاحبان قدرت به چه شیوه‌هایی می‌توانند تاثیر مهمی بر دیگران بگذارند، نتایج ایجاد کنند و یا در ایجاد نتایج سهم داشته باشند؟ شیوه‌ای که در جامعه متن مارون اتفاق می‌افتد شیوه‌ای است مبتنی بر رای حداکثری و یا در نظر گرفتن رای مخالفان نیست. موضوع برخورد با آقاکور و خانم گنو، موافقان و مخالفانی دارد و درنهایت قدرت در دست موافقان رای است و همین که بدانند تصمیم گرفته شده به صلاح مارون و رسیدن آن‌ها در جهت اهدافشان است، مسئله را عملی می‌کنند. موضوع شلاق‌زدن آقاکور و فرستادن خانم گنو به مرکز نگهداری و یا مراقبت از گودال نشان می‌دهد که چیزی که مناسبات قدرت را مشخص می‌کند رای صاحبان قدرت است. حتی درباره جنازه دایی عزیز نیز دو نفر تصمیم می‌گیرند. درست است که برای سال این شخص هیچکس به خانه زلیخا نمی‌آید ولی مشخص نیست اهالی روستا همان‌طور که برادر نخعی می‌گوید آتیش‌شان تندتر از این حرف‌ها باشد که جنازه ساواکی را در قبرستان مسلمان‌ها راه بدهند. به‌راستی پرتاب جنازه انسان، حالا می‌خواهد ساواکی باشد یا غیر ساواکی، چه معنایی دارد؟ مسئله پرتاب جنازه در جامعه متن مارون سه بار اتفاق می‌افتد. بار اول برای رخساره فرزند دو ماهه زلیخا(پیش از انقلاب و به جهت برگشت درویش به مارون)، بار دوم برای دایی عزیز ساواکی(صمد و برادر نخعی جنازه را به گودال می‌اندازند. دو فرد انقلابی) و بار سوم برای صمد انقلابی(جنازه صمد را پسر جلال‌خان و ماشاءالله به گودال پرتاب می‌کنند). دوبار دیگر افراد زنده زنده در گودال پرتاب می‌شوند. بار اول خودکشی خودخواسته آقاکور و بار دوم پرتاب به‌زور برفو به گودال که عاملانش شناخته نمی‌شوند اما همه معتقدند انقلابی‌ها این کار را کرده‌اند. چهارم: توانایی موردنظر را چگونه باید درک کرد؟ آیا قدرت همان کاری است که عامل می‌تواند در شرایط گوناگون انجام دهد یا فقط در شرایطی که فعلا موجود است؟ پاسخ این سئوال با توجه به خودسری‌های انقلابی‌ها در بحث مربوط به آتش‌زدن خانه خان و تور والیبال، مربوط به قدرتی می‌شود که خاستگاهش بیش و پیش از هر چیز در درون عاملان قرار دارد و نشان از کینه و انزجاری است که سال‌ها در جانشان انباشت شده است. گفته شد که قدرت نوعی منزلت اجتماعی است. در جامعه متن مارون، مفهوم منزلت و مفاهیم وابسته به آن همچون شخصیت و اجرای نقش و فشار نقش و ناتوانی در اجرای نقش حائز اهمیت است. منزلت به پایگاه اجتماعی یک فرد در گروه و یا به رتبه یک گروه در مقایسه با گروه های دیگر اطلاق می‌شود. در نگاهی کلی منزلت به دو نوع منزلت انتسابی و اکتسابی تقسیم می‌شود. منزلت انتسابی را فرد از بدو تولد به دست می‌آورد و بیشتر مبتنی بر زمینه خانوادگی افراد، ثروت و دین و نژاد و زمینه قومی و پایگاه اجتماعی والدین و خانواده به افراد می‌بخشند. از این رو منزلت انتسابی بر اصل و نسب فرد مبتنی است و نه بر شایستگی‌های فردیش. اما منزلت اکتسابی یک پایگاه اجتماعی است که فرد به‌خاطر سخت‌کوشی و لیاقتی که از خود به خرج می‌دهد به دست می‌آورد.(کوئن،1389). درواقع انقلاب خواهان ترویج منزلت اکتسابی است. انقلاب می‌خواهد شایستگی افراد مهم و برجسته باشند. جوانان انقلابی مارون در برابر خان و خان‌زاده‌ها که منزلت و به‌دنبال آن قدرتی انتسابی دارند قرار می‌گیرند. ولی موضوع مهم این است که آیا جوانان پرشور انقلابی که بعضا علاوه بر تسویه حساب‌های شخصی، نیت‌های خیرخواهانه بسیار دارند توانسته‌اند در اجرای نقش‌های جدیدشان موفق عمل کنند؟  سه مفهوم مرتبط با منزلت در این قسمت بحث کاربرد دارد: شخصیت و اجرای نقش  برای آنکه شخصی نقشی را به درستی ایفا کند باید شخصیتی داشته باشد که برای ایفای آن نقش متناسب باشد. بسیاری از افراد ممکن است آن نوع شخصیتی را که برای ایفای آن نقش متناسب است نداشته باشند. افراد برای نقش انتسابی‌شان که بخشی از زندگی‌شان از بدو تولد بوده است چندان مشکلی ندارند اما نقش‌های اکتسابی معمولا پس از شکل‌گیری شخصیت افراد به آن‌ها واگذار می‌شوند و برای همین برای برخی افراد سازگاری‌های لازم برای ایفای درست یک نقش دشوار است. آیا تمام رفتارهای صمد بعد از پیروزی انقلاب آگاهانه و با در نظر گرفتن مصلحت انقلاب و منفعت عمومی انجام شد؟ آیا صمد درگیر نوعی ترسِ از بالا به پایین افتادن نبود؟ بعد از لودادن دایی عزیزش برای افراد انقلابی و اهالی روستا صمد دیگری شده بود اما آیا صمدی که تنها برپایه انزجار از شاه و شاه دوست‌ها انقلابی شده بود توانسته بود در نقش جدید، اجرای خوبی داشته باشد؟ فشار نقش گاه یک فرد در اجرای نقش خود دچار اشکال می‌شود که در هنگام ایفای نقش با الزام‌ها و چشم‌داشت‌های متناقضی روبه‌رو می‌شود. فشار نقش به‌همین وضعیت اطلاق می‌شود. این تناقض‌ها زمانی پدید می‌آید که شرکای نقش یک شخص چشمداشت‌های متفاوتی از او داشته باشند. یا یک فرد منزلتی را در اختیار داشته باشد که مستلزم یک رشته الگوهای رفتاری متفاوت باشد. الگوهایی که گهگاه با همدیگر تناقض پیدا می‌کنند. صمد درباره رابطه قلندر پیله‌ور و مادرش تردیدهایی دارد. برای همین موضوع را با پدرش درویش در میان می‌گذارد: «صمد گفت نمی‌خواهد جسارت بکند ولی پدرش بدجوری خودش را از همه چیز کنار کشیده. گفت حالا که دنیا عوض شده او هم باید عوض بشود نباید بگذارد زلیخا هر کاری دلش خواست بکند. اصلا زن جماعت ناقص‌العقل است. تکان بخوری می‌بینی همه را به روز سیاه نشانده و روانه گودال کرده. مگر همین الان ننشانده؟ خودش و برادرهایش نمی‌توانند سرشان را جلو مردم بلند کنند. مردم هم پر بی راه نمی‌گویند. تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. اصلا مردی گفته‌اند. زنی گفته‌اند. این کارها که مادرشان می‌کند کدام زن مارونی می‌کند؟ کدام زن مارونی معامله می‌کند؟ کدام زن مارونی کرک و پشم و قالی خرید و فروش می‌کند؟ کدام زن مارونی خرج و مخارج خانه دستش است؟ کدام زن مارونی با مردها بگو و بخند می‌کند جز خانم گنو که خدازده گنوست؟» (سلیمانی،1396 :84). صمد با اینکه با لو دادن دایی ساواکیش مقام و منزلتی در مارون و بین انقلابی‌ها پیدا کرده است اما فشار نقش را به وضوح در صحبت‌هایش با پدرش می‌بینیم. مخالفت علنی زلیخا با صمد نیز یکی دیگر از اهرم‌های فشار این شخصیت در نقش تازه‌اش به حساب می‌آید. فیض بعد از کشته‌شدن صمد منزلت تازه‌ای به دست می‌آورد. برادرش مظفر و مادرش زلیخا اساسا از مخالفان سرسخت رفتار انقلابی‌ها هستند. در این میان فیض باید به‌گونه‌ای رفتار کند که نام برادرش صمد را زنده نگه دارد. رفتار فیض در پایگاه و نامزدی او با مهرنساء و تصمیم‌هایی که با افراد پایگاه می‌گیرند با رفتار خانواده‌اش در تناقضی چشمگیر قرار دارد. در نهایت فیض نمی‌تواند نقش کاملی در منزلت تازه‌اش ایفا کند. او می‌خواهد به دنبال جلال خان برود. فشار نقش بر فیض آن زمان مشخص می‌شود که بعد از کشته‌شدن سلاطوری و نسبت دادن قتلش به فیض او با مادرش صحبت می‌کند و برای پیداکردن قاتل برادرش روانه می‌شود. حتی به‌هم خوردن نامزدیش با مهرنساء دختری انقلابی هم او را ناراحت نمی‌کند. به‌راحتی از کنار این مسئله می‌گذرد. او نقش تازه‌اش را در موقعیت تازه اجتماع(انقلاب) رها می‌کند و به‌دنبال قاتل برادرش می‌رود. ناتوانی در ایفای نقش ناتوانی فرد در ایفای نقش معین را ناتوانی در ایفای نقش گویند. این ناتوانی خاستگاه‌های متنوعی دارد. فیض نمونه برجسته ناتوانی در ایفای نقش است که به آن اشاره شد. از مفاهیم مهم دیگری که می‌بایست در جامعه متن مارون با توجه به انقلاب به آن توجه کرد سرمایه اجتماعی است. منظور از سرمایه اجتماعی، سرمایه و منابعی است که افراد و گروه‌ها از طریق پیوند با یکدیگر می‌توانند به‌دست آورند. وجود واژه اجتماعی در مفهوم سرمایه اجتماعی تاکید بر این دارد که این منابع دارایی شخصی و فردی نیستند. این منابع در شبکه روابط قرار دارند. سرمایه انسانی عبارت است از آن چه شما می‌دانید. مجموع شناخت‌ها و مهارت‌ها و تجربیات. ولی سرمایه اجتماعی بستگی دارد به این که شما چه کسانی را می‌شناسید و با آن‌ها در ارتباط هستید. واژه سرمایه نیز تاکید بر این دارد که سرمایه اجتماعی مانند سرمایه انسانی مولد است. این سرمایه شما را قادر می‌سازد تا ارزشی را به وجود آورید کاری انجام دهید. به هدفی نایل شوید ماموریتی را در زندگی انجام داده و نقشی در جهان ایفا کنید.(گروه مولفان،1383). بنابراین برای فهم سرمایه اجتماعی باید بدانیم که این نوع سرمایه با روابط اجتماعی شکل می‌گیرد در نتیجه فردی و شخصی نیست و مولد است. اجزای سرمایه اجتماعی را پیوندهای عینی بین افراد (نوعی ساختار شبکه‌ای عینی که برقرارکننده ارتباط بین افراد است. این بعد کمی سرمایه اجتماعی است) و پیوند ذهنی (پیوندهای بین افراد باید براساس اعتماد باشد. این بعد کیفی سرمایه اجتماعی است) تشکیل می‌دهد. در واقع این دو جزء اعتماد و پیوند، می‌تواند از منظری دیگر معرف تقسیم‌بندی سنتی موجود در نظریه اجتماعی بین ساختار و محتوا باشد.(گروه مولفان،1383).  سرمایه اجتماعی انقلابی‌ها در جامعه متن مارون به چه میزان است؟ آیا نمایندگان انقلاب در مارون توانسته‌اند از شبکه روابط متعدد و متنوع و اعتماد بهره ببرند؟ به‌نظر می‌رسد می‌توان از سه منظر به این پرسش پاسخ داد: نخست: پذیرش انقلاب در مارون موافقان و مخالفان سرسختی دارد. اما هیچگاه مشخص نمی‌شود جبهه موافقان در اکثریت هستند و یا جبهه مخالفان. چرا که همان‌طور که قبلا به آن اشاره شد قدرت خصوصیتی شخصی در جوانان انقلابی است، خاصیتی فردی دارد که از سازمان و یا رده بالاتر تبعیت چندانی ندارد و در نهایت این صاحبان قدرت هستند که تصمیم نهایی را می‌گیرند. در مارون، زلیخا به‌شدت با کارهای جوانان انقلابی مخالف است. گل بس و عباس، زن و شوهری که برای خان کار می‌کردند نیز جزء مخالفان سرسخت هستند. وفاداری این زن و شوهر به ارباب‌شان تا آن جاست که عده‌ای آن‌ها را هنوز نوکر خطاب می‌کنند و عده‌ای تاییدشان می‌کنند: «عباسو نبود. سر باغ‌ها بود. باغ‌هایی که حالا نصف محصول‌شان را برای خودش برمی‌داشت. نصف دیگرشان را می‌داد به خواهر جلال خان که گوران منزل داشت و هیچ وقت پایش را توی مارون نمی‌گذاشت. خیلی‌ها عباسو و گل بس را شماتت می‌کردند که چرا همه محصول را برای خودشان برنمی‌دارند، اصلا این خواهر که کسی او را نمی‌شناسد چرا باید مفت و مجانی جیب‌هایش را پر کند. خیلی هم به عباسو می‌گفتند رحمت به شیری که خوردی. مردی، مرد. حروم خور نیستی.» (سلیمانی،1396 :180). جالب است که مهرنساء فرزند گل بس و عباس اولین دختر انقلابی و عضو فعال پایگاه است: «مهرنساء که از راه رسید گل بس بلند شد شاخه‌ای از درخت سیب شکست و افتاد به جانش. توی بی‌حیا هم از اونایی. تو هم برا من انقلابی شدی، ها؟ تو که با نون همینا بزرگ شدی!» این خانواده تصور روستای بدون خان را ندارند: «عباسو گفته بود از خدا بترسید. مملکت بیشاه نمی‌شود ده هم بی خان نمی‌شود. گفته بود اگر جلال خان نبود نصف مارونی‌ها از گرسنگی می‌مردند. چند نفر را اخته کرده؟ شکم چند تا دختر را بالا آورده؟ بوده و نبوده یک مارون بوده یک جلال خان و آبا و اجدادش. سگ خورده. آدم برده. سفره‌ش همیشه پهن بوده.» (سلیمانی،1396 :53). زلیخا نیز در برابر تعیین و تکلیف‌هایی که جوانان انقلابی برای اهالی روستا می‌کنند تا جایی که می‌تواند شاخ و شانه می‌کشد اعتراض می‌کند با همراهانش به پایگاه می‌رود اما درنهایت جز اعتراض و نفرین کار خاصی انجام نمی‌دهد. سئوال مهمی که در ارتباط با زلیخا می‌توان در ذهن داشت این است: اگر زلیخا دختر دوماهه‌اش را نمی‌کشت و برادرش صمد را ابتدای انقلاب از دست نمی‌داد، آیا باز هم مخالف انقلاب و انقلابی‌ها بود؟ و پرسش مهم‌تر اینکه آیا اساسا اهالی روستا برای انقلاب، هویت و معنای مستقلی از انقلابی‌های مارون قائل بودند؟ پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند تا حدودی میزان پذیرش و عدم پذیرش انقلاب در جامعه مارون را نشان بدهد. در مقابل انقلابی‌های پایگاه و دادالله هم جزء موافقان انقلاب هستند. در رمان به جهت آن که روایت‌های متعددی وجود دارد و رویدادهای رمان به سرعت پیش می‌رود، با جزئی‌نگاری درباره آراء مارونی‌ها و یا شخصیت‌های برجسته موافق و مخالف آشنا نمی‌شویم. فقط می‌دانیم که مثلا دادالله و زنش همیشه هوادار انقلابی‌ها هستند. موضع سلاطوری هم که به‌نظر می‌رسد انقلاب برایش خوشایند نبوده و پیوستنش به پایگاه برای منفعت شخصی است، خیلی مشخص نیست. خان و خان‌زاده‌ها هم وضعیتشان مشخص است. مخالفت آن‌ها بیشتر از هر چیز برای از دست رفتن اقتدارشان است. جوانان انقلابی در جذب افراد عادی کمی مشکل دارند. اول اینکه به این قضیه جدی فکر نمی‌کنند و دوم اینکه به نظر افراد عادی نوعی ابزار هستند برای تایید بیشتر کارها و تصمیم‌هایشان: «یکی از جوان‌ها گفت اشتباه‌شان این است که با مردم نیستند گفت بهتر است از آدم‌های عادی هم عضوگیری کنند. مثلا چرا به درخواست آقای سلاطوری که دلش می‌خواهد عضو پایگاه باشد پاسخ مثبت نمی‌دهند؟ اصلا اگر چهار تا مرد سن و سال دار در پایگاه باشند چه بسا کمتر اشتباه کنند. به هر حال آن‌ها چهار تا پیرهن بیشتر پاره کرده‌اند.» (سلیمانی،1396 :153). در مراسم خاکسپاری صمد نیز هیاهویی به پا می‌شود و عدم پذیرش انقلاب از سوی عده‌ای مشخص می‌شود: «این آغاز درگیری بود. هیچ‌کس نفهمید چه شد که ناگهان هیاهو و سر و صدا قبرستان را برداشت. و زد و خورد شروع شد. خرده مالک‌های مارون انقلابی‌ها را متهم می‌کردند که خدا و پیغمبر حالی‌شان نیست و به همه بی‌حرمتی می‌کنند جوان‌های انقلابی‌ها به آن‌ها سنگ پرتاب می‌کردند و به صدای بلند می‌گفتند دوران آن‌ها گذشته و بهتر است گورشان را گم کنند و بروند خانه‌های‌شان.» (سلیمانی،1396 :109). اساساً آگاهی دادن به اهالی روستا در هر زمینه‌ای مشکل است. که البته این موضوع خاستگاه مشخصی دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. به‌طور مثال در فصل بیست و نهم رمان، همراه با تشکیل پایگاه مارون، جوانان پایگاه سعی می‌کنند به بچه‌های مدرسه، طرز استفاده درست از مستراح را یاد بدهند. پذیرش این مطلب آن قدرها کار ساده‌ای نیست. در فصل سی و دوم نیز جوانان انقلابی تلاش می‌کنند به کسانی که سنگ‌های زیارتگاه سنگی را می‌بوسیدند یادآوری کنند که کارشان به‌نوعی بت‌پرستی است. در نهایت این فصل با جمله یکی از اهالی که «اصلا عیسا به دین خود موسا به دین خود» و اظهارنظر فیض که می‌گوید: «مارون درست بشو نیست؛ ببین کی گفتم» (سلیمانی،1396 :163). تمام می‌شود. مخالفت و موافقت‌های یاد شده، پذیرش کامل و آگاهانه انقلاب را زیر سئوال می‌برد. بنابراین مخاطب با جامعه‌ای روستایی روبه‌روست که انقلاب را به خوبی درک و معنا نکرده است. ناگفته نماند که اسد یکی از فعالان پایگاه بعد از اعتراض اهالی روستا(مشخصا اعتراض زلیخا به این تصمیم) به بردن خانم گنو به مرکز نگهداری می‌گوید: «این قشون‌کشی نشان می‌دهد جامعه ما هنوز آمادگی پذیرش خیلی از برنامه‌ها را ندارد؛ اما همه چیز در عمل خودش را نشان می‌دهد و گفت بهتر است مسئله زلیخا را موقتا کنار بگذارند. اما موضوع خانم گنو را نباید فراموش کرد. گفت تا آن جا که او پرس‌وجو کرده بعضی از اهالی هم با بردن خانم گنو به دیوانه خانه موافق‌اند.» (سلیمانی، 1396 :153). دوم: همراهی همراهی کردن در پی پذیرش می‌آید. در مارون بر سر هر موضوعی که اتفاق می‌افتد دو دستگی است. بنابراین همراهی در تغییرات نیز دست‌اندازهای خود را دارد. سوم: ایستادگی نتیجه پذیرش و همراهی‌کردن، ایستادگی بر سر موضع است. در واقع پذیرش و همراهی و ایستادگی در یک راستا قرار دارند. به نظر می‌رسد دودستگی اهالی روستا، مانع از ایجاد روابط پایدار بین جوانان انقلابی و مردم شده باشد و عدم ارتباط به نوعی در بطن خود عدم اعتماد را نیز به‌دنبال دارد. بنابراین می‌توان گفت جوانان انقلابی از پیوند و اعتماد درون گروهی خوبی برخوردار هستند اما این ارتباط و اعتماد در بیرون گروه، آن طور که باید، وجود ندارد. در بخش ایستادگی، می‌توان دو شاهد آورد. جوانی که شب خودکشی آقاکور بر سر گودال نگهبانی می‌داده و رفتار فیض بعد از کشته‌شدن سلاطوری. نگهبان بعد از خودکشی آقاکور و درواقع بعد از این که شاهد این مسئله بوده و نتوانسته کاری کند اسلحه خود را به پایگاه تحویل می‌دهد و از نگهبانی کناره می‌گیرد. فیض نیز با متهم‌شدن به قتل غیرعمد سلاطوری، اساسا از مارون می‌رود تا قاتل برادرش را پیدا کند. این دو شاهد که در واقع عدم ایستادگی بر موضع به ظاهر انقلابی را نشان می‌دهد، تاییدی بر حرف اسد است که جامعه مارون را آماده پذیرش بسیاری از برنامه‌ها ندیده بود. مسئله مهمی که در پذیرش تغییر اساسی جامعه مارون حائز اهمیت است، روستایی بودن جامعه است. همان‌طور که اشاره شد، انتقال آگاهی و آموزش به اهالی روستا سخت است. جوامع روستایی به‌طور مشخص تقدیرگرا و محافظه‌کار هستند. مشخصه اصلی جامعه روستایی بسته‌بودن جامعه و در نتیجه عدم تحرک اجتماعی در آن است. در این نوع جامعه، نوآوری و حرف تازه‌زدن بسیار سخت پذیرفته می‌شود. اهالی جوامع روستایی پایبندی بسیاری به سنت و رسوم گذشته دارند. این پایبندی را در رفتار گل بس و عباس به‌خوبی مشاهده می‌کنیم و در جایی دیگر به هنگام خاکسپاری صمد متوجه می‌شویم که افراد عادی در جای به‌خصوصی دفن می‌شوند. در واقع هیاهو در مراسم خاکسپاری صمد علاوه بر اتفاقی که می‌افتد نوعی بی‌اعتنایی به رسوم گذشتگان در محل دفن افراد است. برخورد اهالی روستا با انقلابی‌ها که بوسیدن سنگ‌های زیارتگاه سنگی را بت‌پرستی می‌دانند نیز یکی از شواهد مقابله با حرف و اندیشه تازه است. آموزش مستراح نیز برای بچه‌های مدرسه نیزیکی دیگر از شواهد است. از دیگر ویژگی‌های جامعه روستایی ارزش سن و جنس است. به جهت حفظ گذشته و پایبندی به آن، ریش سفیدان از احترام و جایگاه خاصی برخوردارند و جنس مذکر نیز از قدرت و اعتبار بیشتری برخوردار است. ریش سفیدی در جامعه متن مارون برجسته نیست. در اختلاف‌های اهالی روستا مخاطب با ریش سفیدی کسی مواجه نمی‌شود. البته این موضوع برمی‌گردد به نبود خان در روستا. پیش از این خان در حمایت معلم مدرسه ابراز وجود کرده بود و به‌نظر می‌رسد تا پیش از انقلاب وجود خان به‌عنوان بزرگ‌تری که از قدرت و نفوذ برخوردار است قابل پذیرش بوده است. مشخص است که این موضوع اعمال‌نظر جلال خان است. اما در هر حال نشان می‌دهد که حرف آخر را در روستا خان می‌زند و بعد از انقلاب که خان و خان‌زاده‌ها از روستا بیرون می‌روند، دیگر سن و سال داری از مارون را نمی‌بینیم که بتواند قائله‌های مختلف را بخواباند. درباره اعتبار مردان نیز در فصل که ماجرای عروسی بیان می‌شود، متوجه این موضوع می‌شویم: «داماد سوار اسب بود و یک پسربچه شیرخواره جلوش نشسته بود که یک پستانک آبی چرک توی دهانش بود. دختربچه جلو داماد نمی‌گذاشتند. کدام داماد بود که دختر بخواهد؟ همه آرزوی پسر داشتند. دست کم آرزو داشتند بچه اولشان پسر باشد.» (سلیمانی،1396 :186). موضوع مهم دیگری که در این بخش مهم است مفهوم نظارت اجتماعی است. نظارت اجتماعی عبارت است از وسائلی که جامعه آن‌ها را به‌کار می‌بندد تا اعضایش به شیوه‌های مورد انتظار جامعه با یکدیگر رفتار کنند. نظارت اجتماعی به‌وسیله عوامل بیرونی اعمال می‌شود و به دو دسته نظارت اجتماعی رسمی و غیررسمی تقسیم می‌شود. نظارت اجتماعی غیررسمی در گروه نخستین (گروه نخستین مانند خانواده و گروه دوستانه و گروه شغلی و نظایر آن اطلاق می‌شود) بسیار آشکار هستند. مکانیسم‌های غیررسمی اعمال نظارت اجتماعی فراوانند. این مکانیسم‌ها از طردکردن و شایع‌پردازی گرفته تا تمسخر و مضحکه‌کردن را در برمی‌گیرد. از آن جا که مورد پذیرش گروه قرار گرفتن برای فرد امری بسیار حیاتی است هراس از عدم تایید گروه خود یک نظارت اجتماعی بسیار کارآمد به‌شمار می‌آید. نظارت اجتماعی رسمی را می‌توان از طریق سازمان‌ها و موسسات گوناگون اجتماعی به کار بست. سازمان‌ها عبارتند از زندان‌ها، مراکز نگهداری از نوجوانان بزهکار، دادگاه‌ها، موسسات مددکاری اجتماعی و نظایر آن‌ها. کارگزاران نظارت اجتماعی نیز عبارتند از ماموران پلیس، قضات و مددکاران اجتماعی. هرچه نظارت اجتماعی صورت رسمی‌تری به خود بگیرد احتمال عقلانی‌تر و عینی‌تر شدن این‌گونه نظارت نیز بیشتر می‌شود.(کوئن،1389). نظارت اجتماعی در جامعه متن مارون برپایه نظارت اجتماعی غیررسمی و به‌شیوه حذف و طرد و شایعه‌پراکنی است. تنها در یک مورد آن هم مجازات آقاکور است که حکمی صادر و اجرا می‌شود و نظارت اجتماعی به‌شیوه رسمی به تصویر کشیده می‌شود. در بقیه موارد نظارت اجتماعی به شیوه غیررسمی است. شواهد نظارت اجتماعی غیررسمی در جامعه متن مارون: رفتار صمد با قلندر پیله‌ور بر پایه شایعاتی است که شنیده است و البته تغییراتی که در زلیخا می‌بیند. رفتار فیض با آقاکور بر سر قبر صمد مبتنی بر حدس و گمانی است درباره گناهکاری آقاکور بر سر قبر برادرش و منتهی به اتفاق بدتری می‌شود. پرتاب برفو به گودال براساس شایعاتی است که درباره این فرد شنیده می‌شود مبنی بر گناهکاری او. حذف آقاکور، خانم گنو، برفو، جلال‌خان و خانواده‌اش و عزیز از جامعه متن مارون نیز از مصادیق نظارت اجتماعی غیررسمی است. یادآوری این نکته لازم است که دایی عزیز محاکمه‌شده و به اعدام محکوم می‌شود. این معنای نظارت اجتماعی رسمی دارد اما پرتاب او داخل گودال نظارت اجتماعی غیررسمی تلقی می‌شود که معنای حذف و طرد می‌دهد. مسئله پایانی در بخش تحلیل جامعه‌شناختی مقوله انقلاب در جامعه متن مارون، خودکشی آقاکور است.  استدلال دورکیم این بود که نظم و انسجام نرخ‌های خودکشی، واقعیتی اجتماعی است که با میزان ادغام و همبستگی افراد و نظارت و کنترل نیروهای اخلاقی زندگی جمعی بر آن‌ها تبیین می‌شود. خودکشی خودخواهانه و دیگر خواهانه به‌ترتیب از ادغام نشدن و بیش از حد ادغام شدن فرد در جامعه نشات می‌گیرد در حالی که خودکشی آنومیک و تقدیرگرایانه به‌ترتیب معلول عدم نظارت و کنترل و نظارت و کنترل بیش از حد است.(اوتویت، باتامور،1392). بنابراین می‌توان نتیجه گرفت خودکشی آقاکور، خودکشی تقدیرگرایانه‌ای است که حاصل کنترل و نظارت بیش از حد است. فراموش نکنیم که آقاکور در جایی می‌گوید: «عجب زمونه‌ای شده، جون آدمیزاد شده پشکل گوسفند.» (سلیمانی،1396 :124). گودال، ناخودآگاه مارون گودال در جامعه متن مارون، به‌مثابه شخصیتی محوری حضور دارد. گودالی با دهانی باز و خاموش که به‌نظر می‌رسد تحلیل سلاطوری درباره آن درست باشد: «گودال فقط سنگ‌های بچه‌ها را نمی‌بلعید؛ هر سال پایان خردادماه کتاب‌های‌شان را هم می‌بلعید. بچه‌ها از جلسه امتحان که بیرون می‌آمدند یک نفس تا گودال می‌دویدند و فاتحانه کتاب‌ها را داخل گودال می‌انداختند. خیلی از بچه‌ها مثل معلم‌شان آقای سلاطوری اعتقاد داشتند انتهای گودال یک آتشفشان نیمه‌فعال است که هرچه درونش بریزی فوری به خاکستر تبدیل می‌کند. برای همین با این که مردم لاشه گوسفندها، سگ‌ها و گاوهای سقط شده‌شان را داخل آن می‌اندازند، هیچ وقت بوی مردار از آن بلند نمی‌شود.» (سلیمانی،1396 :18). مخاطب از همان فصل متوجه حضور ملموس و بسیار کمک‌کننده گودال می‌شود. گودال مال‌های تلف‌شده را می‌بلعد. حتی گمان می‌رود عمه خانم گنو فرزندان سقط‌شده او را به گودال می‌اندازد. جنازه رخساره در فصل اول به گودال پرتاب می‌شود. جنازه صمد و دایی عزیز نیز همین سرنوشت را دارند. برفو را زنده زنده داخل گودال می‌اندازند. آقاکور خود به این نتیجه می‌رسد که باید داخل گودال برود. سرنوشت زلیخا نیز احتمالا سقوط در گودال است. شیشه‌های نجسی سلاطوری و آقاکور هم نصیب گودال می‌شود. حتی سینی با طرح شهربانو فرح. قفل‌هایی نیز بیهوده برای رفع مصیبت سهم گودال می‌شوند. مشخصا گودال آدم‌ها و اشیاء را می‌بلعد که نباید نام و نشانی از آن‌ها در خاطره مارون باشد. مردار مال‌های تلف‌شده و جنازه آدم‌ها و مدرک‌هایی که نشان از جرم می‌دهند، همه و همه باید روانه گودال بشوند. آیا گودال زباله دان روان مارون است؟ جایی تاریک که ته ندارد؟ فروید زندگی روانی را به سه قسمت هشیار و نیمه‌هشیار و ناهشیار تقسیم کرد. او ناهشیار (بخش ناخودآگاه) را در لایه‌های عمیق‌تر شخصیت قرار می‌دهد. فروید اعتقاد داشت ناهشیار حاوی تجربیات و خاطراتی است که بر آن‌ها واقف نیستیم. چنین تجارت و خاطراتی به این دلیل که از محدوده آگاهی خارج شدند که وقوف بر آن‌ها رنج و اضطراب عظیمی به همراه دارد. (رایکمن،1393). در واقع بخش ناخودآگاه ما بخشی است از ذهن سرکوب شده جایی که ما تمام اندیشه‌ها و افکاری را قرار می‌دهیم که شرایط موجود اجازه نمی‌دهد به آن توجه کنیم. ناخوداگاه بخش عمده‌ای از تاریخچه زندگی ما را در خود دارد.(اسنودن،1388). یونگ نیز درباره در روانشناسی تحلیل‌گرایانه خود از مفهوم ناخودآگاه استفاده می‌کند. ناخودآگاه شخصی از منظر یونگ این‌گونه معنا می‌شود: این بخش از روان خاص هر فرد است. این بخش از امیال و جوشش‌های سرکوب‌شده ادراکات زیر آستانه آگاهی و تجارب فراموش شده تشکیل شده است. محتواهای روانی که خود تشخصی نمی‌دهد. یا فورا در دسترس نیست، در این قسمت وجود دارد. دو نوع محتوا در آن وجود دارند: محتواهایی که ناخودآگاه شده‌اند چه به دلیل از دست دادن شدت و فراموشی، یا به دلیل سرکوبی. یعنی فعالانه از آگاهی خارج شده باشند. این مورد شامل خاطرات تکان‌دهنده و مطالبی می‌شود که خود را تهدید می‌کند. محتواهایی که وارد روان شده‌اند اما شدت کافی برای رسیدن به آگاهی نداشته‌اند. این طبقه شامل بسیاری از تاثرات حسی است که مداوما در معرض آن هستیم، چون امکان توجه خودآگاه به آن‌ها وجود ندارد. (اسنودن 1388). با این تعاریف آیا گودال ناخودآگاه مارون است؟ به نظر می‌رسد گودال در هیات ناخودآگاه تفسیری خوشبینانه باشد. خوشبینانه نسبت به این تلقی که گودال می‌تواند تبدیل به ناخودآگاه جمعی شود. در این صورت میراثی در لایه‌های زیرین روان مارونی‌ها نهادینه می‌شود که به‌شدت جنبه منفی دارد. خبر از حذف و طرد و دشمنی و مرگ می‌دهد. ناخودآگاه جمعی که با تلنبار شدن انبوهی از خشونت‌ها و تحقیرها به کهن الگوهای جدیدی می‌رسد و حتی می‌تواند جنبه مثبت برخی از کهن الگوهای پیش از خود را نقض کند. ناخودآگاه جمعی کلید واژه مباحث یونگ است. یونگ معتقد بود درست همان طور که محتواهای خودآگاه می‌توانند وارد ناخودآگاه شوند محتواهای تازه‌ای از آن برمی‌آید که هرگز در خودآگاه نبوده است. به‌عبارت دیگر ناخودآگاه زباله‌دان نیست که اعتقاد فروید بوده است بلکه فوق‌العاده اسرارآمیز بوده و مملو از اندیشه‌ها  رویدادهای گذشته و آینده است. نه تنها درگذشته و آینده سیر می‌کند بلکه می‌تواند از حدود فردی بگذرد و به جهان ناخودآگاه جمعی گام بگذارد. ناخودآگاه جمعی متفاوت از ناخودآگاه فردی است. به این دلیل که از تجارت فردی نمی‌آید پس اکتساب شخصی و منحصربه فرد نیست. ناخودآگاه شخصی اساسا مرکب از محتواهایی است که یک زمانی در خودآگاهی بوده و بعد یا فراموش و یا سرکوب‌شده است. از طرف دیگر ناخودآگاه جمعی هرگز خودآگاه نبوده و اکتسابی نیستند بلکه ارثی‌اند. ناخودآگاه جمعی دو جنبه اصلی دارد: الگوهای باستانی (همان کهن الگوها): الگوهای باستانی همچون ذخایر تجارب تلقی می‌شوند که بارها در تاریخ بشریت تکرار شده‌اند. این الگوها در تمام انسان‌ها از زمان بدو تولد موجودند و به‌صورت نیرویی در سطح عمیق ناخودآگاه قرار گرفته‌اند. این الگوها از لحاظ درونی در رویا و تخیلات و از لحاظ بیرونی در افسانه‌ها و تعالیم دینی ظاهر می‌شوند. افراد تصاویر باستانی گوناگونی مطابق با فرهنگ خود تشکیل می‌دهند اما خود الگوی باستانی ثابت می‌ماند. همه با شخصیت‌های باستانی آشنا هستند که در افسانه‌ها و داستان‌های پریان می‌آیند. الگوهای دیگر شامل پیرزن، آدم حقه‌باز، آدم بد، آدم خوب و مانند آن است. الگوهای باستانی هم دارای جنبه‌های مثبت و هم دارای جنبه‌های منفی هستند که انعکاسی از کلیت و تعادل روان است. غرائز: سائقه‌های ذاتی زیستی که رفتارهای ما را تعیین می‌کند. نمونه‌ها عبارتند از سائقه جنسی و گرسنگی و خشم. غریزه‌ها نیز مانند الگوهای باستانی جمعی و ارثی‌اند. آن‌ها ما را وادار به عمل به شیوه‌های معین می‌کنند که مبنای زیستی دارد. الگوهای باستانی در شیوه درک و فهم ما از جهان موثرند و غریزه‌ها بر رفتار ما اثر دارند. غرایز مانند الگوهای باستانی بخش‌های بسیار قدیمی روان هستند. و از این رو در شکل و عمل بسیار محافظه‌کارند. یونگ معتقد بود تمدن ما را وادار ساخته از غرایز اساسی‌مان جدا شویم اما کاملا ناپدیدنشده‌اند. ما همچنان سائقه‌های غریزی نسبت به یافتن غذا و میل جنسی داریم اما بسیاری موارد سرکوبش می‌کنیم به این دلیل که برای زندگی در جامعه باید بیاموزیم که همیشه نمی‌توانیم بر مبنای غرایز عمل کنیم. هر دو جزء متعلق به ناخودآگاه جمعی هستند به‌دلیل آن که مستقل از روان فردی بوده شامل جنبه‌های ارثی شناخته‌شده در سطح جهانی‌اند. یونگ می‌گوید ناخودآگاه تحت سلطه دو غریزه اصلی است: غریزه جنسی و میل به قدرت. این دو کشش اساسی با هم مقابل می‌شوند چون میل جنسی در جهت حفظ و بقای نوع است درحالی که میل به قدرت با حفظ فرد سر و کار دارد. بنابراین جامعه نیازمند قواعد اخلاقی است تا حتی‌المکان از تعارضات دوری کند.(اسنودن،1388). کهن الگوهایی که یونگ از آن صحبت می‌کند مطابق با هر فرهنگ شکل ویژه‌ای دارد. اما مبنایش یکسان است. به‌طور مثال کهن الگوی مراقبت مادر از کودک جهانشمول است. در نظر داشته باشید جامعه متن مارون زنی به نام زلیخا را معرفی می‌کند که در همان ابتدا دخترش را بر سر رقیب می‌کوباند تا مردش را باز پس گیرد(زلیخا دختر چندماهه‌اش رخساره را از بین می‌برد تا شوهرش درویش را به مارون باز‌گرداند. این مسئله که گویا رسمی در میان زنان مارون است از جانب دوست صمیمی زلیخا پذیرفتنی است و زلیخا این تایید را می‌گیرد که وقتی مرد باشد بچه هم خواهد بود!) و در ادامه سرسختی و بیزاری خود از پسر ارشدش صمد را آشکارا بیان می‌کند! خشونت همان‌طور که پیش از این نیز اشاره شده بود، خشونت مفهومی است که در جامعه متن مارون ریشه‌دار و برجسته است. انواع خشونت‌های جسمی و جنسی و روانی در جامعه متن مارون وجود دارد. پرخاشگری رفتاری است که به قصد آسیب‌رساندن به خود و دیگران انجام شود. در این تعریف قصد و نیت رفتارکننده نیز دارای اهمیت است. در واقع پرخاشگری به رفتاری اطلاق می‌­شود که از روی قصد و عمد، و مشخصا برای رساندن صدمه و آسیب به دیگری و یا خود انجام گرفته باشد. (کریمی،1389). دامنه رفتار خشونت‌آمیز از تحقیر و توهین و ضرب و جرح تا تخریب اموال و دارایی و قتل گسترده است. خشونت رفتاری است که در همه جوامع دیده می‌­شود و بر قربانیان آن روز‌به‌روز افزوده می­‌شود. در میان قربانیان خشونت، زنان و کودکان و سالمندان از سایر گروه‌­ها آسیب‌پذیرتر هستند. گستردگی و فراوانی خشونت در جامعه، نخست به قربانیان مستقیم خود آسیب وارد می‌­آورد و در مرتبه بعدی امنیت اجتماعی و سلامت روانی افراد را در معرض خطری جدی قرار می‌­دهد(صدیق سروستانی،1389). در جامعه متن مارون خشونت و رفتار خشونت‌آمیز بسامد بالایی دارد. همان‌طور که گفته شد حضور خشونت در جامعه، آسیب‌های فردی و اجتماعی و روانی را در سطح بالایی به‌وجود می‌آورد. ابتدا نگاهی کلی به مفهوم خشونت و مصادیق آن در جامعه متن مارون می‌اندازیم. در همان جمله ابتدایی رمان خواننده با خشونتی علیه زن رمان مواجه می‌شود: «مارونی‌ها گفته بودند: تو زن نیستی وگرنه شوهرت را نگه می‌داشتی.» (سلیمانی،1396 :7). همین جمله آتش انبار باروت وجود زلیخاست برای قربانی کردن دخترش. در واقع خشونتی که جامعه و احتمالا زنان علیه زلیخا اعمال می‌کنند و او را متهم به بی‌عرضگی می‌کند باعث می‌شود تا خشونت بعدی رقم بخورد. این جمله نماینده خشونتی ساختاری در بافت فرهنگی و اجتماعی مارون است که فرد را وادار به خشونت می‌کند. در ادامه زلیخا دخترش را قربانی برگرداندن شوهرش به مارون می‌کند. رخساره کشته می‌شود و به درون گودال انداخته می‌شود. خشونت از نوع جسمی و دامنه آن تا قتل پیش می‌رود: «زلیخا دخترک را بر سر دست بلند کرد. مرصع جیغ کشید. زن‌ها جیغ کشیدند، درویش خیز برداشت و دخترک از آسمان به روی سنگ‌فرش سقوط کرد. زلیخا لب باز نکرد. زل زد به چشم‌های دخترک که به آسمان زل‌زده بودند و به‌خونی که در شکاف سنگ‌ها راه افتاده بود.» (سلیمانی،1396 :13). زلیخا به مارونی‌ها درباره رخساره دروغ می‌گوید: «فردای آن روز به زن‌های مارونی گفت دخترک گرمازده شده و تا برسانندش بیمارستان تمام کرده. گفت همان کرمان خاکش کرده‌اند.» (سلیمان،1396 :13). مسئله‌ای که مهم‌تر و آزاردهنده‌تر از عمل زلیخاست، تایید و آگاهی اهالی مارون از به قتل‌رساندن فرزند برای بازگرداندن شوهر است: «گل بس دوست دل و جونی‌اش گفته بود همه می‌دانند دخترک را بر سر مرصع زده‌ای، خوب کردی. حالا مردت را داری. مرد که باشد بچه هم پیدا می‌شود. گفته بود اگر من هم بودم همین کار را می‌کردم.» (سلیمانی،1396 :15). خشونتی که زلیخا عامل آن است در واقع پیش از این ریشه در نوعی عرف جامعه دارد. عرفی که پذیرفته‌شده است و زشتی آن به راحتی توجیه می‌شود. این پذیرش و توجیه، نوید تکرار خشونت را می‌دهد. خشونت جسمی که به قتل منتهی می‌شود، ذهن خواننده را درگیر این پرسش می‌کند: آیا اگر کوچک‌ترین فرزند زلیخا دختر نبود، بازهم زلیخا برای بازگرداندن شوهرش، فرزندش را بر سر رقیب می‌کوباند؟ ناگفته نماند که در متن رمان اشاره می‌شود که تا به حال هیچ زنی وعده‌اش را مبنی بر کوباندن فرزندش بر سر رقیب عملی نکرده است: «احتمالا اولین مارونی‌ای است که تهدیدش را عملی کرده و بچه‌اش را بر سر رقیبش کوبیده است. از وقتی یادش می‌آمد، زن‌های مارون برای از میان به درکردن حریف، طفل‌هایشان را سردست بلند می‌کردند و تهدید می‌کردند او را به زمین می‌کوبند. اما هرگز ندیده بود و نشنیده بود کسی واقعا طفلش را به زمین کوبیده باشد و حالا خودش برای برگرداندن شوهر حشری‌اش این کار را کرده بود. می‌دانست این تنها راه بازگرداندن درویش و کوتاه کردن دست مرصع از زندگی‌اش است. دخترک قربانی شده بود اما خواهر و برادرهایش حالا صاحب پدر می‌شدند.» (سلیمانی،1396 :12). خشونت بعدی در رمان علیه خاتون و از جانب آقای سلاطوری اعمال می‌شود. خشونتی که خاتون را از دانش‌آموزی سرآمد به قالی‌بافی تنها تبدیل می‌کند که زندگی خود را صرف بافتن می‌کند و هیچ علاقه‌ای به بیرون رفتن از قالیباف خانه‌اش نشان نمی‌دهد: «از آن روز کذایی که آقای سلاطوری بدنش را لمس کرده بود، احساس عجیبی نسبت به او داشت. حالا از او خجالت می‌کشید قلبش به قفسه سینه‌اش می‌کوبید. در عالم بچگی هم می‌دانست اتفاقی افتاده که نباید می‌افتاد، با این همه از آن روز انگار دری به رویش باز شده بود. امید داشت و منتظر بود. امید به چی و منتظر چی، درست نمی‌دانست.» (سلیمانی،1396 :21). خاتون می‌توانست آینده خوبی داشته باشد. دست کم تنها و ناامید، گوشه قالیباف خانه خودش را حبس نکند. آقای سلاطوری با دختر دیگری ازدواج می‌کند و خاتون با سرنوشتی تلخ در خانه پدری می‌ماند. سوء استفاده جنسی از خاتون و نادیده گرفتن او و آینده‌اش خشونتی است که آقای سلاطوری علیه او مرتکب می‌شود. عامل خشونت بعدی در مارون، شخصیتی به نام آقاکور است. اهالی به آقاکور، کور بی‌حیا می‌گویند و در جواب تکه کلام‌های جنسی‌اش می‌گوید پیر شدی و میر نشدی! این شخصیت به‌راحتی درباره مسائل جنسی سخن می‌گوید و حرف‌هایی می‌زند که به پیش‌گویی شبیه است. پسرهای زلیخا مامور هستند برای او غذا ببرند: «بچه‌ها خوش‌شان نمی‌آمد غذا و نان برای آقاکور ببرند. آقاکور بددهن بود و فیض از او می‌ترسید. مخصوصا وقتی دستش را می‌گرفت و بدنش را لمس می‌کرد. مظفر همان جلو در اتاقک آقاکور می‌نشست و نان را آهسته می‌سراند طرف آقاکور.» (سلیمانی،1396 :23). خشونت بعدی علیه خانم گنو اتفاق می‌افتد. آن هم از طرف گروهی از جوانان مارون و شاید هم روستاهای اطراف. معلوم نمی‌شود خانم گنو از چه کسی حامله است. این اتفاق برای این زن دیوانه بارها می‌افتد و عمه‌اش جنین‌های سقط شده‌اش را در گودال می‌اندازد: «جوان‌های مارونی، هیچ‌کس نمی‌دانست کی، هر سال شکم خانم گنو را بالا می‌آوردند و این عمه‌اش بود که کلک بچه را با دواهای محلی می‌کند و آنطور که مارونی‌ها می‌گفتند می‌انداختش داخل گودال.» (سلیمانی،1396 :25). خشونتی که علیه خانم گنو اعمال می‌شود علاوه بر خشونت جنسی، خشونت روانی نیز محسوب می‌شود. نادیده گرفتن احساسات خانم گنو، و این که او را به‌عنوان وسیله‌ای برای رفع شهوت در نظر بگیرند نمونه بارز تحقیر و کم انگاری خانم گنو و مصداق خشونت روانی علیه اوست. کاووس، پسر جلال خان، فردی است که عامل خشونت علیه صمد است. آن هم به دلیلی ساده. صمد تماشاچی بازی والیبال حریف کاووس را بی‌هوا تشویق می‌کند و کتک می‌خورد: «کاووس شروع به زدن صمد کرد. دماغ صمد خون افتاد. در خاک می‌غلتید و سعی کرد صورتش را از ضربه پاهای سنگین کاووس حفظ کند. کاووس می‌زد و مرتب می‌گفت: حالا هورا بکش تخم سگ، پس چرا لال مونی گرفتی؟ هورا بکش دیگه مادرقحبه!» (سلیمانی، 1396 :27). در صحنه کتک‌خوردن صمد از کاووس که مصداق عینی خشونت جسمی و در بطن آن خشونت روانی است، هیچ‌کس نزدیک نمی‌شود و میانجی‌گری نمی‌کند. گویا پسر خان می‌تواند و حق دارد رعیت را بزند. حتی به بهانه‌ای کوچک. این صحنه که نهایت تحقیرشدگی صمد را نشان می‌دهد در فصل‌های بعدی و با پیروزی انقلاب و منفورشدن خان و خان‌زاده‌ها در نظام جدید به‌شکلی دیگر اما از جنس خشونت نشان داده می‌شود. خشونت بعدی، خشونتی است که انسان علیه جاندار دیگر مرتکب می‌شود. مراسم کبک دو که در برف اتفاق می‌افتد، مراسمی است که اهالی مارون کبک‌ها را شکار می‌کنند. صحنه شکار و خسته‌کردن کبک‌هایی که بی‌آزار در جای خود هستند، به مخاطب یادآوری می‌کند که این خشم تنها علیه هم نوع نیست و به جانداران دیگر نیز مرتبط می‌شود. در فصل ششم که مراسم کبک دو و حضور دایی عزیز را می‌خوانیم مواجهه روستاییان با ماشین و ابهتی که عزیز دارد مشخص است. نوعی فاصله طبقاتی آشکار. از داشتن ماشین و دست و دل بازی‌های عزیز برای آقاکور گرفته تا عینک زدن عزیز در برف که مزیتی برای اوست: «دایی عزیز تنها کسی بود که عینک داشت. یکی دو نفر بعد از کبک دو برف چشم‌های‌شان را می‌زد و تا چند روز نمی‌توانستند جایی را ببینند.» (سلیمانی،1396 :34). شاید بتوان گفت این فاصله‌ای که بین اهالی مارون و شهرنشینی چون عزیز است و با حس تحقیر همراه است، انباشت خشمی را در روان اهالی مارون ایجاد کند. که نتیجه آن انباشت، انداختن جسد عزیز داخل گودال است. در ادامه مارها به مارون سرازیر می‌شوند. این خشم طبیعت برای اهالی مارون نشانه‌ای از زلزله‌ای بزرگ‌تر است: «بعدها نه تنها صمد بلکه همه مارونی‌ها بیرون آمدن مارها از گودال را نشانه زلزله‌ای می‌دانستند که در ایران آمد و همه چیز را زیر و رو کرد.» (سلیمانی،1396 :39). در ابتدای ورود انقلاب به روستای مارون، خشونت انقلابی‌ها را شاهد هستیم: «به کمک صمد بچه‌های دیگر چند مرگ برشاه روی در و دیوار نوشتند. چند جام شیشه شکستند و چند نفر را تهدید کردند. هجوم‌شان واقعا بعضی از بچه‌های راه دوری را ترساند. تهدید کردند که اگر مدرسه را تعطیل نکنند و به خیل عظیم مردم نپیوندند دمار از روزگارشان درمی‌آورند. حتا صمد و آن چند نفری هم که از ماجرا خبر داشتند از خشونت موتورسوارها جا خوردند.» (سلیمانی،1396 :47). جشن سده یکی دیگر از نمایندگان خشونت و خشونت‌ورزی در میان اهالی مارون است: «زن‌ها برای تماشای جشن سده می‌آمدند، منتها همیشه گوشه‌ای دور از مردها می‌ایستادند و آتش را تماشا می‌کردند. اکثرا دلواپس کسی بودند که مهره داخل کماچ را می‌خورد. دلواپس پسرها و شوهرهای‌شان. می‌دانستند جوان‌ها رحم و مروت ندارند و کسی که مهره را بخورد حسابی می‌زنند و می‌دانستند آن‌ها که باید میانجی بشوند دیر این کار را انجام می‌دهند وقتی جوان‌ها و بچه‌ها مهره خورده را حسابی مشت و مال داده باشند، پا پیش می‌گذارند و او را ضمانت می‌کنند و قول سال پربرف و بارانی را می‌دهند.» (سلیمانی،1396:48). رسم جشن سده و خوردن کماچی که در آن مهره است و کتک‌کاری، نماد دیگری از بستر مساعد خشونت‌ورزی در جامعه متن مارون است. خشونتی که مصداق خشونت ساختاری و جسمی است. برفو قربانی دیگری است. او کارگر جلال خان بوده و حالا زمین‌گیر شده است: «برفو سر کمباین جلال خان، سر خرمن او پاهایش را از دست داده بود. صمد سر خرمن‌ها بود و داشت به پدرش کمک می‌کرد. جیغ برفو چنان بلند بود که بعضی از زن‌های مارونی گفتند صدای جیغ او را توی آبادی شنیده‌اند. تا صمد برسد تراکتور را خاموش کرده بودند اما برفو همچنان تا سینه در دهانه کمباین بود. بی‌هوش. کسی جرات نمی‌کرد او را بیرون بکشد.» (سلیمانی،1396 :49). در ادامه جلال خان سعی می‌کند برای برفو کاری انجام بدهد. اما همسر جلال خان نمی‌تواند برفو را تحمل کند و برفو هم خانه آقاکور می‌شود. خشونتی جسمی و روانی و ساختاری علیه برفو اعمال می‌شود. سرنوشت تلخ برفو در رمان نیز در گروی وضعیت جسمانی و معیشتی اوست. خشونت بعدی در رمان علیه دایی عزیز اعمال می‌شود. حالا ورق برگشته و ساواکی دیروز، خائن به انقلاب و آرمان‌هایش است. حکم اعدام دایی عزیز صادر می‌شود و برادر نخعی و صمد مسئول تحویل جنازه هستند. خشونتی که علیه جنازه دایی عزیز از سوی برادر نخعی و صمد اعمال می‌شود ریشه در خشونتی ساختاری دارد. و البته در نوع خود خشونت روانی محسوب می‌شود. نوعی ناامنی و تهدید در انداختن جنازه عزیز به گودال وجود دارد. ناامنی از وضعیتی که معلوم نیست در آینده چه کسی و یا کسانی را به گودال بیاندازد و حقوق‌شان را نادیده بگیرد. به جز دایی عزیز، زلیخا نیز در ماجرای اعدام برادرش مورد خشونت اهالی مارون قرار می‌گیرد. کسی برای تسلیت گفتن به او پیش قدم نمی‌شود. زلیخا حتی نمی‌تواند به راحتی شیون و زاری راه بیاندازد و یا خیراتی برای برادر مرده‌اش بدهد. چرا که اهالی مارون عزیز را طرد کرده‌اند. خشونتی که جامعه علیه زلیخا و عزیز اعمال می‌کند بیش از هر چیز از نوع روانی است و با تحقیر پیوند خورده است. خشونت بعدی خشونتی روانی است که صمد و دوستانش برای دهن‌کجی به خان‌زاده‌ها اعمال می‌کنند. سوزاندن تور والیبال. در ادامه سوزاندن تراکتور و خانه جلال‌خان نیز به لیست خشونت‌ها اضافه می‌شود. انقلابی‌ها می‌خواهند حساب ضدانقلاب‌ها را برسند. آتشی که راه می‌افتد نماینده خشونت روانی انقلابی‌ها علیه ضد انقلاب‌هاست. این خشونت روانی نیز نوعی ناامنی و تهدید را به نمایش می‌گذارد. مرگ صمد نیز خشونت دیگری است که اتفاق می‌افتد و البته به همین‌جا ختم نمی‌شود. خشونت اولیه علیه صمد قتل اوست و خشونت بعدی که بر او اعمال می‌شود نبش قبر او و انداختن جنازه‌اش داخل گودال است. خشونتی روانی که می‌خواهد با کوچک شمردن صمد، به او و انقلابی بودنش دهن‌کجی کند. علیه آقاکور نیز خشونت اعمال می‌شود. خشونتی که با نام قانون موجه می‌شود. هشتاد ضربه شلاق به‌دلیل خرید و فروش مشروبات الکلی، مجازات آقاکور است. خشونتی که قانونمند علیه این شخصیت اتفاق می‌افتد به خشونتی بزرگ‌تر منتهی می‌شود. آقاکور خود را داخل گودال می‌اندازد. ترکیب و پیوندی تنگاتنگ از خشونت ساختاری و روانی و جسمی در مسئله آقاکور دیده می‌شود. برفو بعد از همخانه شدن با آقاکور و خودکشی او، تغییر رویه می‌دهد. او نیز توسط فرد و یا افرادی داخل گودال انداخته می‌شود. خشونتی به غایت روانی و جسمی علیه او روی می‌دهد که ریشه در به قدرت رسیدن گروهی در مارون دارد. مرگ سلاطوری خشونت بعدی است. معلوم نمی‌شود چه کسی او را کشته است. گفته می‌شود که فیض او را کشته؛ اما این‌طور نیست. در نهایت خشونتی که علیه فیض اتفاق می‌افتد و او را به‌کار نکرده متهم می‌کنند با ناپدیدشدن زلیخا و احتمال خودکشی او، در ظاهر پایان مرگ‌ها و نابرابری‌ها و تحقیرها و طردها در جامعه متن مارون است. پایانی که موقتی است. چراکه مخاطب می‌تواند فرداهای مارون را در ذهنش ادامه بدهد. شاید بتوان برای انواع خشونت در جامعه متن مارون این مولفه‌ها را در نظر گرفت: خشونت جسمی یا فیزیکی با سه مولفه آشکار می‌شود: نقص عضو (برفو) و قتل(رخساره و صمد و برفو) و خودکشی(آقاکور و زلیخا). خشونت جنسی در جامعه متن مارون با دو مولفه مشخص می‌شود: سوءاستفاده جنسی که شامل آزار و اذیت بدنی می‌شود(خاتون و فیض و خانم گنو). خشونت روانی در جامعه متن مارون با سه مولفه عنوان می‌شود: ناامنی و تحقیر و طرد.(مصداق این نوع خشونت از پراکندگی و شدت و قوت بیشتری برخوردار است. مشخصا حضور خان پیش از انقلاب و حضور انقلابی‌ها بعد از انقلاب هر دو به نوعی تحقیر و طرد و ناامنی را نمایندگی می‌کنند. مشخص‌ترین نوع تحقیر و طرد مربوط به دایی عزیز و انداختن جنازه‌اش به گودال است و همچنین نبش قبر صمد و پرتاب جنازه او به گودال. بعد از آن ناامنی موجود در کل روستا مسئله مهمی است. آن‌جا که به‌طور مثال زلیخا سینی طرح شهربانویش را از ترس به گودال می‌اندازد و ترس‌های دیگر اهالی روستا.) لازم به یادآوری است که انواع خشونت‌ها و مولفه‌های آن در گرو بستر اجتماعی و فرهنگی مارون اتفاق می‌افتد. به این معنا که خشونت‌ها بعضا هدفمند و به شکلی ساختاری در جامعه و فرهنگ مارون حضور دارند و خلاصی از آن ها کار آسانی نیست. مارون به باورهای عامیانه نیز نظر داشته است. در فصل نهم جشن سده را به تصویر می‌کشد. در فصل بیستم گدایی زلیخا برای پختن آش و درست کردن آدمک‌های خمیری در آش را نشان می‌دهد و در فصل بیست و هفتم قفل انداختن به داخل گودال توسط آقا کور با همکاری گل بس و زلیخا را روایت می‌کند که به نیت پایان مرگ و میرهاست. نتیجه گیری نخست: مارون رمانی داستان‌گوست که از منظر دانای کل روایت شده است. دوم: مارون خوانش منتقدانه‌ای از اتفاقی تاریخی داشته است و موقعیتی را فراهم کرده که این اتفاق تاریخی مجدد ارزیابی شود. سوم: اشخاص بسیاری در رمان ایفای نقش می‌کنند اما شخصیت‌پردازی صورت نگرفته است. چهارم: رمان از تعلیق خوبی برخوردار است. پنجم: مفاهیم برجسته رمان انقلاب و گودال و خشونت است. ششم: گودال شخصیت محوری رمان است. این گودال نماینده ناخودآگاه مارون است. هفتم: خشونت خاستگاه محکم‌تر و قدیمی‌تری در جامعه متن مارون دارد. بستر مساعد خشونت‌ورزی در جامعه متن مارون، کاملا ریشه‌دار است. هشتم: تغییر مناسبات قدرت مهم‌ترین موضوع رویدادهای جامعه متن مارون است. نهم: در جامعه متن مارون قدرت در شکل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به شیوه‌ای نابرابر توزیع شده است. دهم: در جامعه متن مارون، مفهوم منزلت و مفاهیم وابسته به آن همچون شخصیت و اجرای نقش و فشار نقش و ناتوانی در اجرای نقش حائز اهمیت است. یازدهم: میزان سرمایه اجتماعی در جامعه مارون با دودستگی اهالی روستا دوازدهم: روستایی‌بودن جامعه متن مارون، با مشخصات: تقدیرگرایی، مبارزه با نوآوری، بسته‌بودن جامعه و عدم تحرک اجتماعی انتقال آگاهی و آموزش به اهالی روستا را سخت می‌کند. سیزدهم: میزان سرمایه اجتماعی در جامعه متن مارون از سه منظر پذیرش و همراهی و ایستادگی در ارتباط با موضوع انقلاب، تا حدودی قابل اندازه‌گیری است. چهاردهم: نظارت اجتماعی در جامعه متن مارون بر پایه نظارت اجتماعی غیررسمی و به شیوه حذف و طرد و شایعه‌پراکنی است. پانزدهم: خودکشی شخصیت آقاکور در جامعه متن مارون، خودکشی تقدیرگرایانه‌ای است که حاصل کنترل و نظارت بیش از حد است. شانزدهم: گودال نماد ناخودآگاه است. مرکز انباشت تمام آن چیزهایی که سرکوبشان کرده‌ایم. هفدهم: گودال قابلیت تبدیل به ناخودآگاه جمعی را در روان مارون دارد. هیجدهم: میراثی که در لایه‌های زیرین روان مارونی‌ها نهادینه می‌شود به‌شدت جنبه منفی دارد. خبر از حذف و طرد و دشمنی و مرگ می‌دهد. ناخودآگاه جمعی که با تلنبار شدن انبوهی از خشونت‌ها و تحقیرها به کهن الگوهای جدیدی می‌رسد و حتی می‌تواند جنبه مثبت برخی از کهن الگوهای پیش از خود را نقض کند. نوزدهم: در جامعه متن مارون خشونت و رفتار خشونت‌آمیز بسامد بالایی دارد و حضور خشونت در جامعه، آسیب‌های فردی و اجتماعی و روانی را در سطح بالایی به‌وجود می‌آورد. بیستم: دامنه خشونت جسمی یا فیزیکی در جامعه متن مارون از کتک کاری و نقص عضو تا قتل گسترده است. بیست و یکم: خشونت جنسی مشخصا علیه خاتون و فیض و خانم گنو اتفاق می‌افتد. بیست و دوم: خشونت روانی در جامعه متن رمان از شدت بیشتری برخوردار است. و مشخصا ناامنی و تهدید و طرد را شامل می‌شود. بیست و سوم: انواع خشونت‌ها و مصادیق‌شان در گرو بستر اجتماعی و فرهنگی مارون اتفاق می‌افتد. به این معنا که پذیرش خشونت در جامعه و فرهنگ مارون، آن را ریشه‌دار می‌کند. بیست و چهارم: مارون به باورهای عامیانه اهالی روستا توجه کرده است.   کتابنامه سلیمانی، بلقیس(1396) مارون،تهران: چشمه. مارشال،گوردون(1388)ترجمه حمیرا مشیرزاده،فرهنگ جامعه‌شناسی،ترجمه حمیرا مشیرزاده. تهران: میزان. اسنودن،روت(1388)ترجمه نورالدین رحمانیان،خودآموز یونگ،تهران: آشیان. کوئن،بروس(1389) ترجمه محسن ثلاثی،درآمدی بر جامعه‌شناسی،تهران: توتیا. رایکمن،ریچارد(1393)ترجمه مهرداد فیروزبخت،نظریه­‌های شخصیت، تهران: ارسباران. گروه مولفان.(1383 ) بررسی مسائل اجتماعی ایران، تهران: دانشگاه پیام نور. کریمی، یوسف.(1389 ) روان شناسی اجتماعی، تهران: دانشگاه پیام نور. صدیق سروستانی، رحمت‌الله(1389)جامعه شناسی انحرافات اجتماعی،تهران: سمت. اوتویت،ویلیام و باتامور،تام(1392)ترجمه حسن چاوشیان، فرهنگ علوم اجتماعی،تهران: نی.     ]]> نقد و معرفی Mon, 17 Sep 2018 10:48:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265110/ناخودآگاه-مارون-وقتی-مناسبات-قدرت-تغییر-می-کند چگونه سر پدر و مادر خود را گول بمالیم؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265435/چگونه-سر-پدر-مادر-خود-گول-بمالیم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «چگونه سر پدر و مادر خود را گول بمالیم» نوشته پیت جانسون است که به تازگی با تصویرگری نیکالاس کتلو و ترجمه هدا توکلی از سوی انتشارات هوپا منتشر شده است. این کتاب پنجمین جلد از مجموعه «قصه‌های با پدر و مادر» است که با زبان طنز و به شکل یادداشت‌های روزانه، از زبان پسری به نام لویی روایت شده است.   کتاب «چگونه سر پدر و مادر خود را گول بمالیم» داستان پسری است به نام لویی که از دست پدر و مادرش که با دیگران رقابت و چشم و هم‌چشمی می‌کنند به ستوه آمده است. نقل مکان به محل جدید و مدرسه تازه، پدر و مادر لویی را به والدینی رقابتی تبدیل کرده است. آن‌ها از لویی و برادرش الیوت می‌خواهند که بعد از مدرسه با شرکت در کلاس‌ها و فعالیت‌های فوق‌برنامه رفتاری مشابه کودکان همسایه داشته باشند تا از قافله پیشرفت عقب نمانند.   در این کتاب چشمان لویی سر کلاس فیزیک که برایش کسالت‌بار است گرم می‌شوند و چرت عمیقی می‌زند اما معلمش متوجه شده و از دست او عصبانی می‌شود. پدر و مادرش هم برای این کار او حسابی از کوره در می‌روند و نمی‌گذارند در برنامه‌ اینترنتی‌ای که حرف اول را در کل دنیا می‌زند، شرکت کند. لویی هرکاری می‌کند تا رضایت پدر و مادرش را کسب کند اما فایده‌ای ندارد تا اینکه بهترین دوستش، مدی، روشی سری به او یاد می‌دهدکه چگونه پدر و مادرش را گول بزند تا هر کاری دلش می‌خواهد انجام دهد.   کتاب نگاهی نقادانه به رفتار تربیتی خانواده‌ها دارد، رفتار پدر و مادرهای این کتاب برای خواننده ملموس و باورپذیر است و نویسنده به صورتی غیرمستقیم شیوه‌های تربیتی جاه‌طلبانه و توام با فشار والدین را زیر سؤال می‌برد.   از دیگر عنوان‌های این مجموعه می‌توان به «چگونه پدر و مادر خود را تربیت کنیم»، «پدر و مادرم دیوانه‌ام کرده‌اند»، «پدر و مادرم زده‌اند به سیم آخر»، «چگونه پدر و مادر خود را به روزرسانی کنیم» اشاره کرد.   پیت جانسون نویسنده کودک و نوجوان انگلیسی، متولد ۱۹۶۵ میلادی است. او تاکنون بیش از 40 کتاب نوشته است و در سنت‌آلبانس، واقع در جنوب انگلستان، زندگی می‌کند. کتاب‌های این نویسنده طرفداران زیادی دارد و کتاب «چگونه پدر و مادر خود را تربیت کنیم» یعنی نخستین جلد مجموعه «قصه‌های با پدر و مادر» علاوه بر دریافت جایزه کتاب شفیلد در فهرست نهایی دو جایزه مهم بوک باسترز و کتاب کودک انفیلد تاکنون به بیش از بیست زبان ازجمله چینی، ژاپنی و آلمانی ترجمه شده است؛ کتابی که خواننده را به قاه‌قاه خندیدن وامی‌دارد. «صد و یک سگ خال‌دار» اثر دودی اسمیت رمان مورد علاقه‌ پیت جانسون است. او می‌گوید نوشتن را نخستین بار با نامه‌هایی به دودی اسمیت شروع کرده است و خانم اسمیت با پاسخ به نامه‌اش اولین کسی بوده که ایده نویسنده شدن را در ذهن پیت جانسون پرورانده است.   «عقرب»، «پرونده‌ سری کارآگاه‌هنری و دستیارش تاشا»، «خیالت تخت» و «من بچه شرم» کتاب‌های دیگری هستند که از همین نویسنده منتشر شده است.   نیکالاس کتلو، متولد 1975 است و در استاکپورت منچستر دنیا آمده، تصویرگر کتاب کودکان است و بیشتر از 20 جلد کتاب برای کودکان تصویرگری کرده است.   انتشارات هوپا، کتاب «چگونه سر پدر و مادر خود را گول بمالیم» را در قالب 286 با شمارگان دو هزار نسخه و قیمت 210 هزار ریال منتشر کرده است.   ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 13:05:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265435/چگونه-سر-پدر-مادر-خود-گول-بمالیم افزایش ظرفیت ادبی-فرهنگی کشور در گرو فعال‌شدن انجمن‌های ادبی است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265427/افزایش-ظرفیت-ادبی-فرهنگی-کشور-گرو-فعال-شدن-انجمن-های  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در این جلسه، دبیران 28 انجمن ادبی توابع تهران از شهرهای اسلام‌شهر، پاکدشت، دماوند، رباط‌کریم، ری، شهر قدس، شهریار، شمیرانات و ورامین حضور داشتند. در آغاز این نشست، عباس محمدی کلهر دبیر منتخب انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران با تقدیر از بنیاد شعر و ادبیات داستانی برای ارزش و اعتبار بخشیدن به شهرهای استان تهران به عنوان یک بخش مستقل در حوزه انجمن‌های ادبی گفت: اقدامات موثری توسط انجمن‌های شهرستان‌های تهران آغاز شده که به زودی شاهد به ثمررسیدن آن خواهیم بود. دبیر انجمن ادبی ولا در ادامه گفت: توانسته‌ایم با تاسیس کانال «ادبستان تهران» شبکه‌ای برای اطلاع‌رسانی انجمن‌ها و فعالیت‌های آنها ایجاد کنیم. وی افزود: از سوی دیگر، کمپینی برای استعدادیابی انجمن‌های ادبی شهرستان‌های تهران راه‌اندازی کردیم که در گام اول از شهر پرند 11 شاعر، شهرری 20 شاعر و شهریار 15 شاعر شناسایی شده‌ که محصول آن، تولید بیش از 500 اثر ادبی است. در ادامه این نشست، مهدی قزلی با اشاره به فعالیت‌های انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران گفت: پیش از ساماندهی انجمن‌های ادبی، در بنیاد شعر و ادبیات داستانی برنامه‌هایی در شهرری، لواسان و دماوند برگزار کردیم و شاهد استقبال ادب‌دوستان این شهرها بودیم. حال با هماهنگی بسیار خوبی که انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران داشتند، شاهد شکل‌گیری هویتی مستقل از شهر تهران در برگزاری این نشست هم‌اندیشی هستیم. وی افزود: در اردیبهشت‌ماه امسال و هنگام برگزاری مجمع انجمن‌های ادبی‌، نگران بودیم که بعد از مجمع، اجتماع انجمن‌های ادبی از میان برود، ولی با افتخار شاهد هستیم که انجمن‌های با شناخت ظرفیت‌های خود و هم‌افزایی، مطالبات خود را صراحتاً اعلام و پیگیری می‌کنند. قزلی در ادامه با عذرخواهی از انجمن‌های ادبی به دلیل مهیانشدن بودجه شایسته انجمن‌های ادبی گفت: همه ما شاهد وضعیت اقتصادی کشور هستیم. تا حد ممکن سعی کرده‌ایم از طرح‌های اجرایی انجمن‌های ادبی حمایت کنیم، ولی با عدم دریافت بودجه مصوب، شرایط مطلوبی برای این حمایت نداریم. البته من و همکارانم بدون وقفه برای رسیدن به هدفهایمان تلاش می‌کنیم و از شما می‌خواهم با تکمیل اطلاعات خود در سامانه امور انجمن‌های ادبی و دریافت شناسه، پایِ کار باشید. مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی با تاکید بر حمایت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از انجمن‌های ادبی افزود: اولین آئین‌نامه ابلاغی دکتر سیدعباس صالحی در مقام وزارت، آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی بود که این امر، نشان‌دهنده دغدغه خاص ایشان در مساله انجمن‌های ادبی است. رئیس کارگروه اجرای آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی در ادامه تاکید کرد: به این مساله اعتقاد داریم که با فعال شدن انجمن‌های ادبی و هم‌افزا شدن این نیروها، به ظرفیت‌های ادبیات کشور افزوده خواهد شد. وی افزود: با هدف شکل‌گیری هویت جمعی، اولویت حمایت با طرح‌هایی است که توسط تعدادی از انجمن‌های ادبی به صورت مشترک ارائه و اجرا شود. قزلی در پایان ابراز امیدواری کرد: علاوه بر شرایط و تجربیاتی که بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در اختیار انجمن‌های ادبی می‌گذارد، امیدواریم با ارتقاء سامانه جامع امور انجمن‌های ادبی، ظرفیت‌ها و امکانات موجود در انجمن‌های ادبی با دیگر انجمن‌ها به اشتراک گذاشته شود تا زمینه استفاده از پتانسیل‌های موجود برای همه فراهم شود. در ادامه این نشست، غلامرضا طریقی با تشکر از معاون فرهنگی و امور استان‌های بنیاد و پرسنل دبیرخانه انجمن‌های ادبی در جهت تلاش برای ثبت و ساماندهی انجمن‌های ادبی و اطلاع‌رسانی اخبار مرتبط و پاسخگویی مسائل و مشکلات اعضا، گفت: عمده مسئله انجمن‌های ادبی، ثبت آنها در سامانه است که بر اساس آئین‌نامه، بایستی طبق ضوابط انجام شده و با تاییدیه ادارات ارشاد یا معرفی معتمدان ادبی شهر یا استان انجام شود. این مساله هم جامع است و هم مانع. از طرفی باعث می‌شود که ضابطه‌مند پیش رویم و از طرفی جلوی ثبت و استفاده از امکانات انجمن‌هایی که بیش از یک اسم نیستند گرفته می‌شود. دبیر مجمع انجمن‌های ادبی کشور افزود: علیرغم بودجه محدود مالی انجمن‌های ادبی و افزایش درخواست‌ها برای اجرای طرح‌های ادبی، ادعا می‌کنم که هیچ درخواستی بدون پاسخ نمانده و از ابتدای سال تا بحال بیش از دویست برنامه حمایت و اجرا شده است. وی در پایان از همه دبیران انجمن‌های ادبی سراسر کشور خواست، با مطالعه آئین‌نامه و شیوه‌نامه انجمن‌های ادبی، اطلاعات و مدارک خواسته شده را تکمیل و ارسال کنند تا با دریافت شناسه ملی، شرایط حمایت از اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها فراهم شود.   در پایان، پس از پرسش و پاسخ دبیران انجمن‌های ادبی با مسئولان حاضر در نشست، شناسه و طرحانه انجمن‌های ادبی که مدارک خود را در سامانه امور انجمن‌های ادبی تکمیل کرده بودند، اهدا شد. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 10:38:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265427/افزایش-ظرفیت-ادبی-فرهنگی-کشور-گرو-فعال-شدن-انجمن-های «نبردهای دریا» در راه است http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265419/نبردهای-دریا-راه محمد قصاع در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره آثار در دست ترجمه‌اش گفت: در حال حاضر مشغول ترجمه مجموعه‌ای به نام «نبردهای دریا» هستم که از سوی گروهی از نويسندگان آمريكايی با نام مستعار «آدام بليد» نوشته شده است. آدام بلید نام مستعار گروهی است که مجموعه «نبرد هیولاها» را نوشته‌اند و تا به حال بیش از120 عنوان از آن را منتشر کرده‌اند.   این مترجم در ادامه بیان کرد: این گروه نویسنده، از مجموعه «نبردهای دریا» نیز تا به‌حال 32 عنوان منتشر کرده‌اند و من 21 عنوان از آن‌ها را ترجمه کرده و به ناشر تحویل داده‌ام که همزمان کارهای مربوط به ویراستاری و ... آن در حال انجام است و در حال حاضر نیز مشغول ترجمه جلد 22 هستم.   به گفته قصاع، این مجموعه کاملا از مجموعه «نبرد هیولاها» مستقل است. همچنین «نبرد هیولاها» کاملا در ژانر فانتزی بود ولی «نبرهای دریا» بیشتر در ژانر علمی تخیلی است و مسائل تکنولوژی و فناوری را ر حد نکات ساده‌ای که قابل فهم برای گروه سنی 7 تا 11 سال باشد را مطرح می‌کند. در همه داستان‌ها یک هیولا وجود دارد که یا رباتیک است یا با دستگاه‌های رباتیک کنترل می‌شود و مانند سایر کتاب‌های ژانر فانتزی نبرد بین خیر و شر در این مجموعه هم وجود دارد.   محمد قصاع متولد سال 1343 در تهران و کارشناس مخابرات دریایی است. او کار ترجمه را از سال 1367 با ترجمه‌ كتاب‌های علمی تخيلی شروع كرده است. مجموعه‌های «اسپايدرويک»، «نبرد هيولاها»، «خانه‌ی درختی سحرآميز» و كتاب‌های «سرنوشت‌سازان»، «مرد عنكبوتی» و «درخت چوب آهنی» از آثار اين مترجم‌اند.   ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 08:39:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265419/نبردهای-دریا-راه دختری که پرده از راز اتفاقات پیچیده و مبهم برمی‌دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265144/دختری-پرده-راز-اتفاقات-پیچیده-مبهم-برمی-دارد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «کم جانسن و راز گنج کوچک» نوشته دیوید ا.ادلر عنوان یکی از داستان‌های مجموعه «کم جانسن و کشف رازها» است. تعداد عنوان‌های مجموعه «کم جانسن و کشف رازها» به بیش از 50 جلد می‌رسد.   دیوید ا.ادلر در کتاب «کم جانسن و راز گنج کوچک» که به تازگی با ترجمه معصومه عظيمی از سوی انتشارات منتشران اندیشه منتشر شده است، داستان دختر نوجوان کنجکاو و باهوشی را بیان می‌کند که به خاطر داشتن حافظه تصویری فوق‌العاده قوی و ضبط تصاویر در ذهنش، می‌تواند پرده از راز اتفاقات پیچیده و مبهم بردارد.   اسم واقعی این دختر «جنیفر جانسن» است که دوستانش او را به دلیل دارا بودن حافظه تصویری قوی ودوربینی، (کمرا) یا (کم) صدا می‌زنند. هر زمان که «کم» با صحنه مشکوکی روبه‌رو می‌شود، برای لحظاتی با چشمانش به آن خیره می‌شود و سپس با باز و بسته کردن (چشمک زدن) مکرر و گفتن کلمه «کلییییک" آن صحنه را در حافظه خود ضبط کرده و در پایان داستان با استفاده از تصاویر، راز قصه را کشف و بازگو می‌کند. در اصل «کم» یک کارآگاه خلاق و باهوش نوجوان است.   به گفته معصومه عظیمی، مترجم این کتاب، کم در این قسمت درطول یک سفر تفریحی شاد در کشتی، موفق به کشف راز گمشدن قلاده جواهر نشان یک «سگ پودل کوچک» می‌شود و در پایان پلیس بندربه اوو دوستش اریک ، جایزه نقدی می‌دهد.   دیوید ا.ادلر، نویسنده کتاب «کم جانسن و راز گنج کوچک» درسال 1947 در نیویورک به دنیا آمد. او بیش از 200 عنوان کتاب داستان برای کودکان و نوجوانان نوشت. او از خردسالی علاقه بسیاری به ساختن داستان در خیال خویش و تعریف آن‌ها برای خواهر و برادران خود داشته است. کتاب‌های ادلر، به زبان‌های بسیاری از جمله اسپانیایی، آلمانی،سویدی ، ژاپنی و کره‌ای، ترجمه شده است.   معصومه عظيمی، كارشناس علوم ارتباطات اجتماعي است، «كم‌جانسن و راز گنج كوچك» نخستين اثر او در حوزه ترجمه ادبيات كودك و نوجوان است كه به همت منتشران انديشه و در قالب طرح حمايت از مترجم‌اولی‌های انجمن صنفی مترجمان استان تهران چاپ و منتشر شده است. این مترجم که کتاب سوم خود را نیز به چاپ رسانده است، در حال حاضر در حال آماده کردن قسمت جدیدی از داستان‌های «کم جانسن» برای چاپ است.   انجمن صنفی مترجمان به موجب اساسنامه خود، وظایف راهبردی متعددی را بر عهده دارد که از آن جمله می‌توان به حفظ و حمایت از حقوق صنفی اعضاء و ایجاد حمایت جدی و موثر از کسب‌وکار مترجمان در شهر تهران و نیز بومی‌سازی ترجمه اشاره کرد. بر همین اساس اين انجمن طرح حمایتی در حوزه نشر برای مترجمان عضو را در سه سطح ترجمه اولی‌ها، مترجمان اهل قلم و بومی‌سازی مطالعات ترجمه در دستور کار خود قرار داده است. به موجب این طرح، مترجمان می‌توانند در تمامی مراحل انتخاب، ترجمه، ویرایش و چاپ کتاب از مشاوره‌ رایگان برخوردار شوند.   «كم‌جانسن و راز گنج كوچك» در 55 صفحه، با شمارگان هزار نسخه و قیمت 12 هزار تومان منتشر شده و به‌زودی مراسم رونمايی از اين اثر برگزار خواهد شد.     ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 05:32:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265144/دختری-پرده-راز-اتفاقات-پیچیده-مبهم-برمی-دارد گزارش چهارمین شب شیدایی در خانه شاعران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265431/گزارش-چهارمین-شب-شیدایی-خانه-شاعران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی انجمن شاعران این برنامه همچون شب‌های گذشته با قرائت آیاتی از قرآن کریم توسط سیدحسین موسوی‌بلده آغاز شد. سهیل محمودی، شاعر و مجری ویژه‌برنامه شب‌های شیدایی با تمجید از قرائت این قاری بین‌المللی، از بزرگان موسیقی، خاطراتی درباره چگونگی ساخت آواهای ماندگار عاشورایی نقل کرد. سپس مصطفی شبرنگ، قطعه‌ای آواز خواند و در ادامه شاعران مهمان این برنامه، اشعار خود را قرائت کردند که در ادامه می‌خوانیم. اصغر معاذی: زمان خلقت تو اول جهان بوده‌ست شروع نور تو آغاز آسمان بوده‌ست خدا شبی که تو را آفرید عاشق شد طلوع نام تو و عشق هم‌زمان بوده‌ست  دل غروب، به دنیا که آمدی خون بود زمان گریه‌ تو لحظه‌ اذان بوده‌ست شب تولد تو جبرئیل، تلخ گریست گلی که روی سرت ریخت خیزران بوده‌ست جهان به داغ تو آبی نریخت غیر از اشک همان که گفت و فدایت نکرد جان بوده‌ست کدام بوده!؟شکوه تو یا حقارت ما که هرچه ساخت بشر از تو نردبان بوده‌ست  به قدر جرعه‌ی آبی که خورد یاد کرد غمی به نامت اگر خورده قدر نان بوده‌ست اگر به بام بلند تو بال ما نرسید فقط به خاطر یک مشت آب و دان بوده‌‎ست گرسنه‌ایم و نمک‌ناشناس سفره‌ تو تویی که دست تو تا بوده مهربان بوده‌ست...! بهمن بنی‌هاشمی: ناگهان ولوله شد صف‌شکنی پیدا شد شاه با هیبت بی‌خویشتنی پیدا شد «آسمان بار امانت نتوانست کشید» ناگهان از وسط خیمه زنی پیدا شد («آسمان بار امانت نتوانست کشید» از دل آتش و خون شیرزنی پیدا شد) هر طرف رفت از آن چشمه‌ خونی جوشید هر کجا روی نمود اهرمنی پیدا شد کودکی بر سر خود دست نوازش می‌خواست دستی افتاده جدا از بدنی پیدا شد و شهادت که سراغ از ملک‌الموت گرفت ملک مویه‌کن موی‌کنی پیدا شد خون هفتاد و دو ملت به زمین ریخته بود آسمان پل زد و بیت‌الحزنی پیدا شد این چه بیت‌الحزنی بود که یعقوب نداشت این که از هر طرفش پیرهنی پیدا شد اشک را طاقت این قصه‌ی جانسوز نبود چلچراغی، علمی، سینه‌زنی پیدا شد شرح این واقعه را محتشمی لازم بود هر طرف کنگره‌ای، انجمنی پیدا شد ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر در بخش مقتل‌خوانی از متون کهن به بیان مطالبی در این زمینه پرداخت. باقری همچون شب‌هاى ديگر به روايت مقتل «اللهوف» اثر ارزشمند سيد بن طاووس پرداخت. در شب چهارم شیدایی، نوبت به ذكر وقايع روز عاشورا و چگونگى شهادت اصحاب و آنگاه خاندان سيدالشهدا(ع) رسيده بود. در سرانجام این بخش، ساعد باقری به توصیف جانگداز شهادت مولى الكونين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) پرداخت. روايت فارسى ساعد باقرى از كتاب «اللهوف على قتل الطفوف» حاصل بازنويسى خود او از ترجمه‌هاى موجود فارسى این كتاب است. او پيش از مقتل‌خوانى بر لزوم كار جمعى اديبان و مترجمان در ترجمه برخى متن‌هاى خاص، از جمله مقتل‌ها تاكيد كرده بود. پس از مقتل‌خوانی، رضا موسوی‌طبری به بیان مقدمه‌ای درخصوص تلمیحات عاشورایی در شعر شاعران متقدم پرداخت. در ادامه عمده سخنان او تکیه بر نقد روایت ادوارد براون از تاریخ تشیع در دوره صفوی و تقسیم‌بندی انواع ادبی در این عهد داشت، خصوصا مرثیه‌های عاشورایی و ترکیب‌بند محتشم که براون به تفصیل بدان پرداخته است. موسیقی و سوز و ساز و آواز در شب چهارم در دو بخش اجرا شد. ابتدا زهرا عنابستانی به دکلمه شعری از ساعد باقری با همراهی نوای کلارینت صابر موسوی پرداخت. سپس احسان لیوانی و حسام‌الدین صحرایی با آواز و نوای نی، بخش دوم موسیقی را اجرا کردند. در پایان برنامه و در بخش بررسی سنت نغمه‌های عاشورایی، ساعد باقری با ذکر چند نمونه به نوحه‌هایی اشاره کرد که گاه مورد اعتراض قرار می‌گیرند که از ترانه‌های روز گرفته شده‌اند در حالی که اگر توجه کنیم، بسیاری از این نواها در واقع از نوحه‌های بسیار قدیمی‌تر وارد ترانه و مجددا وارد نوحه‌ها شده‌اند. او در بخش دیگری از سخنان خود به اعتراض دیگری اشاره کرد: برخی وجود جنبه‌های عاطفی در نوحه‌ها را غیرضروری و حتی غیرشرعی و خلاف شأن امام حسین(ع) می‌دانند در حالی که باید در نظر داشته باشیم، کسانی که قابلیت امام بودن را دارند از شئون والای انسانی نیز برخوردارند. او با تاکید بر اینکه افراط و تفریط در این زمینه بسیار زیاد شده است، به‌گونه‌ای که برخی برای برانگیختن احساسات حتی به دروغ متوسل می‌شوند، گفت: همواره بیشترین افراط و تفریط از سوی برنامه‌ریزان بوده است در حالی که در این بین یک نقطه تعادل وجود دارد که توسط «مردم» حفظ شده است. ساعد باقری سخنان خود را با ذکر مصیبت شهدای دشت کربلا و دعا به پایان برد. مصطفی رحماندوست، حسن خلیل‌آبادی، عضو کمیسیون فرهنگی- اجتماعی شورای شهر تهران و هنرمندان و شاعران در چهارمین شب شیدایی حضور داشتند. آخرین شب از «شب‌های شیدایی» دوشنبه‌شب بیست و ششم شهریور در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان کلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 10:55:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265431/گزارش-چهارمین-شب-شیدایی-خانه-شاعران «به صحرا شدم، عشق باریده بود...» در بازار کتاب http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265422/صحرا-شدم-عشق-باریده-بازار-کتاب به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی دفتر نشر فرهنگ اسلامی، کتاب «به صحرا شدم، عشق باریده بود...» اثر غلامعلی حداد عادل که در آستانه تاسوعا و عاشورای حسینی منتشر شده، گزارشی از سفری است که وی در سال 1396 به نجف اشرف داشته و از آنجا با سیل عظیم راهپیمایان اربعین هم‌مسیر می‌شود. حداد عادل در این کتاب، شرحی از جریان این راهپیمایی و اتفاقات روی‌داده در مسیر نجف به کربلا را در کتاب جدیدش با عنوانی برگرفته از «تذکر‌ة الاولیاء» عطار نیشابوری ارائه می‌کند: «به صحرا شدم، عشق باریده بود...». وی در کتابش، این رویداد بزرگ مذهبی را پدیده‌ای تازه با ظرفیت‌های بسیار و ابعاد دینی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی گوناگون و در عین‌حال فرصتی مغتنم برای مردمی می‌داند که به انقلاب اسلامی دل‌بسته‌اند و در چهل سال گذشته با نثار جان و مال خویش از آن محافظت کرده‌اند. رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این اثر، پس از بیان گزارشی از این سفر معنوی و حال و هوای مسیر راهپیمایی و موکب‌ها و زائران، به تحلیل این پدیده بزرگ سیاسی و دینی و اجتماعی می‌پردازد و در این زمینه نوشته است: «راهپیمایی اربعین تنها سفری در جغرافیا نیست، بلکه حرکتی در تاریخ است؛ آن هم نه به گذشته، بلکه به آینده. آن‌چه به این سفر جغرافیایی عمق و معنای تاریخی بخشیده، تحولی است که در بصیرت راهپیمایان پدید آمده است.» حداد عادل در ادامه بر نقش انقلاب اسلامی و بنیانگذار آن در ایجاد این تحول تأکید کرده است: «بی‌گمان انقلاب در این تحول تأثیر بسیار داشته است؛ انقلابی که هم خود حاصل آن بصیرت بوده و هم طی چهل سال گذشته، با پرورش نسلی نو در دامن خود، بر آن بصیرت افزوده است و در نتیجه چنین بصیرتی بود که «شهادت»، همچون رود سرخ و خروشانی که جوشیده از چشمه عاشورا بود، از حالت «ایستا» به حالتی «پویا» و توانمند درآمد و به مسلمانان عزت و قدرت بخشید.» نویسنده معتقد است امام خمینی (ره) در جریان نهضت انقلاب، بُعد کمرنگ‌شده و فراموش‌شده حماسی عاشورا را زنده و روح حماسی را با تأکید بر عناصری مانند مبارزه و نبرد با حکومت ظالم و فاسد یزید و «شهادت»، در رگ‌های عزاداری جاری کرد.  وی در عین‌حال، راهپیمایی اربعین را نمونه‌ای واقعی و عینی از تحقق مفهوم «گم شدن فرد در جامعه» و تمرینی برای حضور در جامعه آرمانی و ایمانی موعود تلقی می‌کند. کتاب «به صحرا شدم، عشق باریده بود...» به قلم غلامعلی حداد عادل با شمارگان دوهزار نسخه به بهای هفت هزار تومان از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر شده است. ]]> دین‌ Mon, 17 Sep 2018 09:33:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265422/صحرا-شدم-عشق-باریده-بازار-کتاب «آینده را باید ساخت» شعار هفته ملی کودک شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265416/آینده-باید-ساخت-شعار-هفته-ملی-کودک به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) چند سالی است که هفته ملی کودک با محوریت کانون به صورت منسجم و با همکاری و مشارکت بیشتر وزارت‌خانه‌ها و دستگاه‌های دولتی و غیر دولتی و سازمان‌های مردم‌نهاد مرتبط با این حوزه، برنامه‌ریزی و در نیمه مهر هر سال در سراسر کشور برگزار می‌شود. امسال با برگزاری نشست‌های مختلف در تهران نمایندگان عالی دستگاه‌های مرتبط با حوزه کودک تصمیم گرفتند که این رویداد با شعار «آینده را باید ساخت» و طی روزهای 14 تا 20 مهر در تهران و سراسر کشور برگزار شود. در دومین جلسه برنامه‌ریزی هفته ملی کودک که روز 24 شهریور در کانون برگزار شد، نام‌های روزهای هفته مورد توافق حاضران قرار گرفت و اعلام شد. بر این اساس خبر اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، به ترتیب روزهای 14 مهر روز «کودک، خانواده، سبک زندگی ایرانی اسلامی»، 15 مهر «کودک، محیط زیست و میراث فرهنگی»، 16 مهر (روز جهانی کودک) «کودک، صلح، بازی و نشاط»، 17 مهر «کودک، رسانه و ارتباطات»، 18 مهر «کودک، آموزش، سلامت و ایمنی»، 19 مهر «کودکان با نیازهای ویژه، فرصت‌های برابر» و 20 مهر «کودک، کتاب و فرهنگ مطالعه» نام گرفته است. در این نشست که فاضل نظری مدیرعامل کانون نیز حضور داشت، حامد رهنما دبیر هفته ملی کودک گزارشی از روند برگزاری این نشست‌ها و برنامه‌های پیش‌بینی شده ارایه کرد و این برنامه‌ها را فرصتی مناسب برای همفکری و مشارکت همه سازمان‌ها در مسایل مرتبط با کودکان عنوان کرد. وی تاکید کرد: دبیرخانه دایمی هفته ملی کودک باعث می‌شود تا در طول سال همکاری و هم‌افزایی بین سازمان‌ها تقویت شود. مدیرعامل کانون نیز در سخنان کوتاهی به رویکردهای هفته ملی کودک اشاره کرد و گفت: قرار است اهمیت دوران کودکی و نقش آن در شکل‌گیری شخصیت کودکان برجسته شود و همه ارکان جامعه نسبت به این موضوع حساسیت بیشتری پیدا کنند. فاضل نظری توضیح داد که انتخاب شعار برای هفته ملی کودک جهت‌بخش و تعیین‌کننده مسیر فعالیت‌هاست و شعار «آینده را باید ساخت» نیز با این هدف پیشنهاد شده است که همه بتوانیم برای ساختن جامعه مطلوب تلاش کنیم و این، جز با آموزش کودکان میسر نمی‌شود. وی یادآور شد که قرار است ما کودکانی را پرورش دهیم که 30 سال آینده مسئولیت‌های اصلی جامعه را در اختیار بگیرند این زمان به سرعت می‌گذرد. همان طور که کسانی که اکنون نقش‌آفرین هستند 30 سال پیش پشت میزهای مدرسه مشغول تحصیل بودند. رییس هیات مدیره کانون با یادآوری فیلم خاطره‌انگیز مشق شب زنده‌یاد عباس کیارستمی و نگاه منتقدانه آن فیلم‌ساز شهیر به نظام آموزشی، تاکید کرد: متاسفانه به نظر می‌رسد که بسیاری از مشکلات در نظام پرورش و تعلیم کودکان موضوع‌هایی ریشه‌دار و حل نشده از گذشته است. امروز باید به شکلی جدی به سوال‌هایی از این دست پاسخ داد که آیا کودکان ما مهارت‌های زندگی را به خوبی فرامی‌گیرند؟ آیا آن‌ها احترام به قوانین را آموخته‌اند؟ یا به به جای کودکی‌کردن و نشاط تنها باید بر حجم اطلاعات‌شان – که البته معلوم نیست تا چه حد مفید است – بیافزایند. این درحالی است که رقابت‌های منفی بین خانواده‌ها برای این تعریف از موفقیت، تنها راه تعالی و رشد کودکان تلقی می‌شود. در دومین نشست برنامه‌ریزی هفته ملی کودک برخی از نمایندگان دستگاه‌ها به بیان برنامه‌های خود برای برگزاری این رویداد به ویژه در تهران پرداختند. نمایندگان معاونت‌های زنان و علمی‌فن‌آوری ریاست جمهوری، وزارت‌خانه‌های آموزش و پرورش، کشور، فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهداشت درمان و آموزش پزشکی، دادگستری، ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات، حفاظت از محیط زیست، میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، سازمان صدا و سیما، تبلیغات اسلامی، بهزیستی کشور، شورای کتاب کودک، سازمان فضایی ایران، جوانان هلال احمر، شرکت ملی پست، شهرداری تهران، آتش‌نشانی تهران، برج میلاد تهران و شرکت توسعه مدیریت راهبردی امین(انارستان) در کنار مسئولان کانون در این نشست حضور داشتند. ]]> کودک و نوجوان Mon, 17 Sep 2018 06:56:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265416/آینده-باید-ساخت-شعار-هفته-ملی-کودک بزرگ‌ترین تفریح پوئرتولاس شوخی با فرانسوا اولاند است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265369/بزرگ-ترین-تفریح-پوئرتولاس-شوخی-فرانسوا-اولاند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کشور فرانسه از قطب‌های ادبی جهان به شمار می‌رود و دارای نویسندگان صاحب‌سبک زیادی است. ادبیات معاصر این کشور دارای نویسندگانی چون آملی‌نوتومب است که در دنیا نیز طرفداران خاص خود را دارند. برخی از مترجمانی که از زبان فرانسه به برگرداندن آثار ادبی به فارسی می‌پردازند، به این امر واقف بوده و مشغول ترجمه آثار نویسندگان مطرح فرانسه هستند. یکی از این مترجمان ابوالفضل الله‌دادی است که به تازگی رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل را بلعیده بود» از رومن پوئرتولاس ترجمه کرده است. این مترجم آثار دیگری هم از رومن پوئرتولاس به فارسی برگردانده و معرف این نویسنده فرانسوی در ایران است. با او درباره سبک نوشتن و میزان محبوبیت این نویسنده در فرانسه و جهان گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:   با توجه به اینکه آثار دیگری هم از رومن پوئر تولاس ترجمه کرده‌اید درباره سابقه این نویسنده فرانسوی و همچنین نحوه آشنایی‌تان با آثار وی توضیح دهید.  من دو کتاب دیگر هم از این نویسنده ترجمه کرده‌ام. اولین کتابی که از این نویسنده ترجمه کردم، «مرتاضی....» بود و کتاب دوم «ناپلئون به جنگ داعش می‌رود» نام دارد. همچنین به جز کتابی که مورد بحث ماست کتاب دیگری هم از او ترجمه کرده‌ام به نام «همه تابستان بدون فیسبوک». این چهار کتابی است که تا به حال از این نویسنده منتشر شده که هر چهار تا را با خرید حق کپی رایت در انتشارات ققنوس منتشر کرده‌ایم. نحوه آشنایی من با این نویسنده به خواندن مطلبی از مجلات فرانسوی برمی‌گردد که مربوط بود به رمان «سفر شگفت انگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود» که موضوع این کتاب در رابطه با مهاجرت غیرقانونی به اروپاست. من این کتاب را خواندم و برای ترجمه با انتشارات ققنوس وارد مذاکره شدم و درباره سه کتاب بعدی او هم با هم توافق کردیم. من هر چهار کتاب این نویسنده را به فارسی برگردانده‌ام. پوئرتولاس در رمان «دختری که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود » روی مهاجرت و مسائلی مانند نگاهی که یک اروپایی به یک جهان‌سومی دارد این مسائل تا چه حد در دیگر آثار این نویسنده تکرار شده‌اند و آیا می‌توان گفت که مضامین مشترک رمان‌های پوئرتولاس را تشکیل می‌دهد؟ بله همان‌طور که اشاره کردید یک سری مضمون‌ها هست که در رمان‌هایش به صورت زنجیروار و نخ تسبیح تکرار می‌شود. یکی از این موضوعات همان مهاجرت است و دوم مساله اقلیت‌هاست. در کتاب ناپلئون هم به این موضوع اشارده کرده و ما می‌بینیم که اقلیت‌های نژادی مانند یک عرب وجود دارد و حتا قهرمان رمان آخرش هم یک زن سیاهپوست است. در تمام کتاب‌هایش از این قبیل شخصیت‌ها وجود دارد. مساله مهاجرت و اقلیت‌ها و بازخوردهای فرهنگی که در جامعه اروپا دارد موضوعات مورد علاقه این نویسنده است و در این داستان‌ها به مسائلی که این آدم‌ها در محیط جدید دارند و همچنین به نحوه تاثیرگذاری آن‌ها در جامعه اروپا و همچنین تاثیرپذیری‌شان از محیط جدید می‌پردازد.                                به نظر می‌رسد پوئرتولاس به طبقات اجتماعی هم علاقه خاصی دارد،  شخصیت‌هایی مانند زهرا، پروویدانس، رشید و لئو هر کدام نماینده طبقه خاصی در جامعه اروپایی مد نظر نویسنده هستند. بله دقیقا همین است. اوج این ماجرا در  رمان «ناپلئون به جنگ داعش می‌رود» یعنی رمان دومش مشخص است. در این رمان هم شخصیت‌های زیادی از طبقات اجتماعی و مذهبی مختلفی وجود دارد. فرهنگ چندصدایی فرانسه به خوبی در رمان‌های او مشخص است و هر شخصیتی که او خلق می‌کند نماینده بخشی از جامعه فرانسه و در نهایت جامعه اروپایی است. بحث منجی هم در این رمان بسیار پررنگ است.  پروویدانس در نهایت در نقش منجی زهرا ظاهر می‌شود. منجی و نجات‌‌دهنده‌ای که همیشه در پایان ماجرا ظاهر می‌شود و نقش مهمی در رستگاری باقی کاراکترها دارد،‌ مفهومی است که به کرات در فیلم های هالیوودی و بخشی از ادبیات ژانر امریکا دیده می‌شود. به نظر می‌رسد پوئرتولاس از فرهنگ آمریکایی نیز تاثیر پذیرفته است. یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های این نویسنده شوخی با شخصیت‌هایی سیاسی مانند اوباماست که در رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» دیده می‌شود. ممکن است این حرف شما تا حدی درست باشد. اوج این شوخی‌ها در ناپلئون به جنگ داعش می‌رود وجود دارد. که در آن‌ها با سارکوزی و مقامات فرانسه مانند فرانسوا  اولاند است. انگار که بزرگ‌ترین تفریح پوئر تولاس شوخی با اولاند است. ورود اوباما به داستان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» در راستای همین سیاست همیشگی این نویسنده است. اما درباره منجی بودن پروویدانس و ناپلئون هم این مساله صادق است و با توجه به این رگه‌ها می‌توان گفت که پوئرتولاس به مفهوم منجی نیز توجه داشته است.                                                رومن پوئرتولاس در رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» ارجاعات فراوانی به ادب و هنر و همچنین تاریخ اروپا و فرانسه برمی‌خوریم. آوردن نام از ژاک برل، اسماعیل کاداره و این مدل ارجاعاتی که سابقه تاریخی زیادی ندارند، نشان می‌دهد این نویسنده زمان حال است و به رویدادهای زمان معاصر توجه ویژه‌ای دارد. یکی از علاقه‌مندی این نویسنده که سختی ترجمه آثار او را هم شامل می‌شود همین ارجاعات است. اوج این ارجاعات هم در رمان اخری است که از او ترجمه کرده ام. پوئرتولاس نویسنده زمان حال است. انگار که او خلا نوشتن از حال و مشکلاتی مانند مهاجرت غیرقانونی را درک کرده و به زمان حال توجه ویژه‌ای دارد.                                 درباره سختی‌های ترجمه آثار پوئرتولاس با توجه به ارجاعاتی که گاه برای یک مترجم ایرانی غیرمانوس به نظر می‌رسد بگویید و اینکه برای ترجمه دقیق این آثار از چه منابعی کمک گرفتید؟ گاهی اوقات این نویسنده به عنوان مثال برای مرتاض کلماتی را به کار می‌برد که برای من فارسی زبان مانوس نیست. با توجه به اینکه من با فرهنگ وزبان فرانسه از دیروز تا ادبیات معاصر در تماس نزدیک هستم و خودم هم فارغ‌التحصیل این رشته‌ام تا حدی به این ارجاعات آشنا هستم. در کنار این‌ها دوستان فرانسوی از جمله استاد دانشگاهم نیز به کمکم می‌آیند. همچنین با خود آقای پوئرتولاس هم در ارتباط هستیم و از نظرات ایشان هم بهره‌مند شده‌ام. رومن پوئرتولاس در ادبیات فرانسه چه جایگاهی دارد؟ نویسنده مطرحی است؟ از نویسندگان پرفروش محسوب می‌شود. انتشاراتی که کارهای پوئرتولاس را منتشر کرد؛ انتشاراتی است که از نویسندگان کار منتشر می‌کند که قبلا کاری نداشته‌اند و آنا گاوالدا از نمونه‌های خوبی است که می‌توان به آن اشاره کرد. وقتی «سفر شگفت‌انگیزمرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود» منتشر شد آن زمان منتقدان از او به عنوان پدیده جدید ادبیات فرانسه یاد کردند و فیلمی بر اساس «سفر شگفت‌انگیز مرتاضی ...» نیز ساخته شد که به دلیل استقبال به سه‌گانه تبدیل شد. مترجم دیگری هم از پوئرتولاس اثری به فارسی برگردانده است؟ خیر معرف این نویسنده در ایران من هستم و  توانسته‌ایم با حمایت انتشارات ققنوس هر چهار اثر او را به فارسی با رعایت حقوق نویسنده‌اش ترجمه و منتشر کنیم. به عنوان مترجم تا چه حد مطالعه آثار نویسندگان تازه‌ای مانند پوئرتولاس که آثارشان تلفیقی از چند ژانر است و می‌توان سیاست، طنز و مسائل اجتماعی را آنگونه که هست در آن‌ها دید،‌ ضروری می‌دانید؟ یکی از ضعف‌هایی که ما داریم این است که به مسائل روز در ادبیات‌مان نمی‌پردازیم. اگر در یک دهه بعد به ادبیات امروز مراجعه کنیم نمی‌توانیم بفهمیم مسائل امروز چه بوده است. اما وقتی پنج سال بعد به آثار امروز پوئر تولاس مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که به طور مثال  در سال 2015 مساله امروز و بحران  اروپا مهاجرت غیرقانونی و داعش بوده است. حتا مساله اقلیمی هم در رمان‌های این نویسنده مورد بحث قرار می‌گیرد.                                   منظورم این نیست که نویسنده توانایی‌اش را ندارد. اما وجود این کتاب‌ها می‌تواند تلنگری برای پرداختن به حال باشد. به همین دلیل کتاب‌هایی نظیر آثار پوئرتولاس می‌توانند یک اتفاق ادبی باشند و صرفا از یک کتاب مفرح عامه‌پسند فاصله می‌گیرند به همین دلیل معتقدم خواندن این کتاب‌ها ضروری است. این نویسنده آنقدر برای شما جذاب هست که از این به بعد باز هم از او ترجمه کنید؟ فعلا تصمیم گرفته‌ام که دیگر سراغ کارهای پوئرتولاس نروم. نه اینکه جذابیت‌اش کم شده باشد. اما احساس می‌کنم ترجمه 4 کتاب از این نویسنده کافیست و می‌خواهم وقتم را برای معرفی و ترجمه آثار دیگری از دیگر نویسندگان معاصر فرانسوی که کمتر شناخته شده‌اند صرف کنم. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 05:04:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265369/بزرگ-ترین-تفریح-پوئرتولاس-شوخی-فرانسوا-اولاند ناشران به‌ فکر نوآوری‌ باشند/ احتمال افزایش کتاب‌های الکترونیکی http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265442/ناشران-به-فکر-نوآوری-باشند-احتمال-افزایش-کتاب-های-الکترونیکی مهدی فیروزان؛ مدیرعامل موسسه شهر کتاب در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) درباره وضعیت نشر کتاب طی 6 ماهه دوم سال بیان کرد: در شرایط کنونی که اوضاع اقتصادی دچار تشنج‌های بسیاری شده، صنف نشر مانند دیگر صنوف طبیعتاً دچار مشکلاتی است. هرچند که موضوع کتاب، معرفت علم و تولید و عرضه معرفت و علم است اما با سایر صنوف متفاوت نیست. بنابراین فعالان این حوزه باید به دلیل ماهیت این فعالیت به فکر نوآوری‌های جدید باشند.   احتمال افزایش کتاب‌های الکترونیکی وی افزود: معتقدم طی دو تا سه ماه آینده شاهد کاهش تعداد عنوان و افزایش قیمت کتاب خواهیم بود و تا سه ماه آخر سال، ناشرانی که نشر را به‌عنوان تنها شغل خود پذیرفته‌اند بی‌تردید به فکر راه‌حل‌هایی خواهند افتاد؛ چراکه نیاز، مادر نوآوری و اختیار است؛ هرچند پیش‌بینی مجموع  این راه‌حل‌ها امکان‌پذیر نیست.   فیروزان ادامه داد: طبیعتاً صنف نشر تعطیل نمی‌شود؛ چراکه با معرفت بشری سروکار دارد. اما شاید در این شرایط، تعدادی از ناشران فعالیت خود را متوقف کنند، کتاب گران شود و تقاضا کاهش پیدا کند. اما چنانکه گفتم در این شرایط، قطعا نوآوری‌هایی اتفاق می‌افتد و جریان انتقال اطلاعات، معرفت و معلومات تعطیل نخواهد شد.   مدیرعامل موسسه شهر کتاب درباره مصادیق نوآوری در شرایط بحرانی نشر کتاب گفت: یکی از نوآوری‌ها، توجه به تولید کتاب‌های الکترونیکی است. به نظر من تولید این دست کتاب‌ها رشد پیدا خواهد کرد و بسیاری از کتاب‌ها در قالب الکترونیکی منتشر خواهند شد. همچنین احتمالاً شمارگان کتاب‌هایی که با حمایت دولتی با شمارگان بالا منتشر می‌شدند، کاهش می‌یابد. فیروزان ادامه داد: البته انتخاب شیوه متفاوت تولید کتاب و حرکت به سمت کتاب‌های الکترونیکی به این معنا نیست که عمر کتاب کاغذی به پایان می‌رسد.   بحران نشر را کشورهای دیگر هم تجربه کرده‌اند وی افزود: بحران فعلی نشر کشور ما در سایر نقاط دنیا نیز تجربه شده و حتی با اتفافات اخیر، کتاب همچنان در دنیا از ایران گران‌تر است. اما در‌حالی‌که گرانی برای خریداران کتاب در دنیا عادی شده، ایرانی‌ها هنوز به آن عادت نکرده‌اند. مخاطبانی که در شرایط فعلی کتاب نمی‌خرند، در آینده -یعنی 6 ماه اول سال آینده- قطعا به خرید کتاب رو می‌آورند. ناشران نیز راه‌حل‌های جدیدی را به کار می‌برند. فیروزان درباره  وضعیت تعیین قیمت کتاب در نیمه دوم سال جاری بیان کرد: قیمت کتاب گران می‌شود و ناشرانی که قصد ماندن دارند، می‌مانند و فعالیت خود را ادامه می‌دهند.   وی درباره لزوم توان مالی برای به‌کار‌گیری نوآوری در نشر بیان کرد: قطعا برای ارائه نوآوری توان مالی را پیدا می‌کنند. جریان تاریخ اقتصاد، نشان داده است که در شرایط بحران، کسانی ماندگار شده‌اند که نوآوری داشته‌اند. جریان نشر نیز که با معرفت بشری سروکار دارد تعطیل نمی‌شود، بلکه شیوه‌های دیگری را انتخاب می‌کند.   تعطیلی مراکز نشر، دردآور اما طبیعی است مدیر‌عامل موسسه شهر کتاب، درباره واکنش برخی از ناشران برای توقف تولید کتاب گفت: بسیاری از صنوف فعالیت خود را تعطیل کرده‌اند، بنابراین هرچند که تعطیلی فعالیت ناشران بسیار در‌دآور است، اما طبیعی است. هرچه از تعداد مغازه‌ها و فروشگاه‌های کتاب کاسته شود به معنای کاهش قدرت اقتصاد است که اتفاق خوشایندی نیست.   فیروزان درباره اعتقاد برخی از ناشران برای دخالت دولت در حوزه نشر بیان کرد: شنیده‌ام که دولت بیکار و بی‌توجه ننشسته است. به خاطر دارم شبی که قیمت دلار به سمت افزایش پیدا کرد، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با جمعی از افراد آشنا با صنف، جلسه مشترک برگزار کردند و راهکار‌هایی بین بخش خصوصی و دولت از‌جمله تهیه کاغذ با ارز دولتی سنجیده شد. به گفته وی، دولت باید همانند دارو و بسیاری از کالا‌های ضروری، به کاغذ هم ارز دولتی اختصاص دهد و آن را جزو اقلام ضروری قرار دهد.   فیروزان با اشاره به نوسانات قیمت طی ۱۰ سال اخیر و‌ تاثیر آن بر صنعت نشر افزود: تا به حال چند بار جهش قیمت ارز را تجربه کرده‌‌ایم که نخست در زمان ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بود که دلار افزایش چشم‌گیری پیدا کرد.   صنف نشر، باهوش و روشنفکر است مدیرمسئول موسسه شهر کتاب با بیان این مطلب که انسان زنده است و به سرعت خود را ترمیم می‌کند و تطبیق می‌دهد گفت: تعریف هوش هیجانی، قدرت تطابق با شرایط است. هرکه قدرت بیشتری دارد هوش بیشتری دارد. مطمئنم صنف نشر فعالان با هوش بسیاری دارد که می‌‌توانند شرایط را به نفع نشر تغییر دهد. وی تاکید کرد: البته این توانایی‌ها، وظیفه را از دوش دولت برنمی‌دارد. درست است که دولت امروز در حال برطرف کردن مشکل دارو و یا مواد غذایی است اما هزینه کاغذ در مقایسه با هزینه تامین این مواد زیاد نیست.    مدیر‌عامل موسسه خانه کتاب درباره نگرانی‌های ناشران بیان کرد: صنف نشر، صنف روشنفکری است و اگر جامعه روشنفکر انتقاد نکند، جامعه می‌میرد. بنابراین این صنف به اندک راضی نیست و انتقاد می‌کند و نظر می‌دهد. همه این رویکرد‌ها در مقابله با غفلت‌هایی که ممکن است از سوی مراجع رسمی اتفاق بیفتد، اثر خواهد داشت.     ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 18 Sep 2018 05:50:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265442/ناشران-به-فکر-نوآوری-باشند-احتمال-افزایش-کتاب-های-الکترونیکی سرقت فرهنگی با طعم «شکلاتی» http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265453/سرقت-فرهنگی-طعم-شکلاتی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، طی ماه‌های گذشته یکی از پربحث‌ترین موضوعات گره خورده میان ادبیات و موسیقی موضوع رعایت نکردن حق مالکیت ترانه‌سرایانی است که به راحتی حق‌شان پایمال می‌شود و متاسفانه هیچ نهاد و صنفی هم وجود ندارد که این موضوع را رسیدگی کند. بعد از اتفاقات ماه‌های گذشته و اعتراضات جامعه شاعران و ترانه‌سرایان کمتر کسی فکر می‌کرد که مجددا شاهد چنین اتفاقاتی باشیم اما طی روزهای گذشته امیر ارجینی نسبت به عدم رعایت حق التالیف چند اثرش واکنش نشان داد و در صفحه شخصی خود نوشت: «گویا بی‌طرح شکایت نمی‌شه به حق رسید» ارجینی توضیح بیشتری درباره این موضوع نداده است به همین دلیل پیرامون این موضوع گفت‌وگویی را با وی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   امیر ارجینی در پاسخ به این سوال که آیا آثار او مورد سرقت  قرار گرفته است پاسخ داد: در پاسخ به سوال شما بهتر است که بگویم سرقت فرهنگی صورت گرفته و حقی از من ضایع شده است و این موضوع با داستانی که در چند ماه گذشته مطرح بود، کمی متفاوت است. دو، سه سال پیش آهنگساز فیلم با من تماس گرفت و پیشنهاد همکاری در یک فیلم سینمایی را به من داد. من نیز از او خواستم تا فیلمنامه را برایم ارسال کند تا با خوانش فیلمنامه به سرودن ترانه‌های فیلم بپردازم. ترانه‌سرای قطعه ماندگار «رفیق من» ادامه داد: بعد از خواندن فیلمنامه چند ترانه برای آن اثر نوشتم و آنها را در اختیار آهنگساز فیلم قرار دادم اما تا مدت‌ها هیچ خبری از این دوست و عوامل ساخت فیلم نشد تا اینکه چند روز پیش و از طریق چند دوست متوجه شدم که این فیلم در روزهای گذشته با نام «شکلاتی»‌ اکران شده است و حتی سانس‌های اجرای آن هم تمام شده و به زودی نسخه خانگی آن در قالب لوح فشرده به بازار خواهد آمد. این شاعر و ترانه‌سرا که سابقه همکاری در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی را دارد با اعلام طرح شکایت خود گفت: متاسفانه عوامل سازنده این فیلم بدون اینکه با من تسویه حساب کنند و یا برای انتشار نهایی از من اجازه بگیرند دست به انتشار ترانه‌هایم زده‌اند و حتی من در شرایط فعلی اطلاع ندارم که نام من به عنوان ترانه‌سرا در فیلم ذکر شده است یا نه. در همین راستا با کارگردان این فیلم صحبت کردم که او در جواب گفت که به ما ارتباطی ندارد و ما با آهنگساز تسویه کرده‌ایم. به هر حال درست است که سفارش این ترانه‌ها از سوی آهنگساز بوده اما از آنجایی که این فیلم اکران شده و از من بابت انتشار ترانه‌هایم اجازه گرفته نشده است، مجبورم که از عوامل ساخت فیلم شکایت کنم؛ چراکه آهنگساز پاسخگو نیست و اگر پاسخگو بودند که کار ما به شکایت نمی‌کشید.  ارجینی نبود صنف را یکی از مشکلات بزرگ ترانه امروز دانست و اظهار کرد: مشکل اصلی امروز ما نداشتن صنف است؛ چراکه اگر ما صنف داشته باشیم حق شاعر و ترانه‌سرا به این شکل پایمال نمی‌شود؛ اما متاسفانه به دلیل مشکلاتی که بین خود ترانه‌سراها وجود دارد، این امر تا به امروز محقق نشده است. ترانه‌سرای کتاب «یک چمدان دلتنگی» با اشاره به مشکلات صنف ترانه گفت: ما بارها دیده‌ایم که در این صنف وحدت وجود ندارد و حتی می‌بینیم که در مجادلاتی که بین ترانه‌سراها و خوانندگان ایجاد می‌شود، دوستان همکار ما طرف خواننده را می‌گیرند و یا سکوت می‌کنند که این سکوت نیز نوعی حمایت از کار اشتباهی است که برخی خوانندگان انجام می‌دهند.  ارجینی در پایان گفت: ما مطمئنا نیاز به صنف ترانه داریم تا این اتفاقات رخ ندهد. خدا را شکر این روزها بچه‌های ترانه‌سرا یاد گرفته‌اند تا حق‌شان را بگیرند و این اتفاق زنگ خطری است برای دوستان خواننده تا به این نتیجه برسند که حق گرفتنی است. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 06:21:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265453/سرقت-فرهنگی-طعم-شکلاتی حضور ۱۵۰ ناشر قمی در نمایشگاه آغاز سال تحصیلی http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265444/حضور-۱۵۰-ناشر-قمی-نمایشگاه-آغاز-سال-تحصیلی حمید خرمی؛ رییس اتحادیه ناشران و کتابفروشان قم در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، عنوان کرد: همزمان با شروع سال تحصیلی جدید در مهر ماه جمعی از ناشران و فعالان حوزه کتاب و لوازم‌التحریر در مجتمع ناشران قم در قالب چهارمین نمایشگاه و جشنواره آغاز سال تحصیلی حضور دارند.   وی افزود: این نمایشگاه چهارمین تجربه برگزاری خود را در مجتمع ناشران قم تجربه می‌کند و می‌تواند در زمینه رونق فعالیت کتابفروشی‌ها و ناشران، همچنین افزایش نقدینگی در روزهایی که وضعیت اقتصادی حوزه نشر خوب نیست، موثر باشد.   خرمی با اشاره به حضور فعالان مجتمع ناشران قم در این نمایشگاه، توضیح داد: جمعی از ناشران عمومی و ناشران کتاب‌های درسی در این نمایشگاه حضور دارند و جدیدترین کتاب‌های خود در حوزه‌های مختلف را در معرض دید مراجعه‌کنندگان قرار می‌دهند.   وی تاکید کرد: علاوه بر کتاب، وسایل مورد نیاز دانش‌آموزان مانند لوازم‌التحریر و روپوش مدرسه نیز در این نمایشگاه قرار داده شده است تا خانواده‌ها دسترسی بهتر و مناسب‌تری به این اقلام داشته باشند.   خرمی با بیان اینکه این نمایشگاه در طبقات منفی یک، همکف و اول برگزار می‌شود، یادآور شد: مجتمع ناشران ظرفیت بسیار خوبی برای برگزاری نمایشگاه کتاب دارد و تلاش می‌کنیم در بازه‌های زمانی مختلف با برگزاری نمایشگاه زمینه را برای ایجاد نقدینگی در حوزه نشر بیشتر کنیم.   چهارمین نمایشگاه جشنواره آغاز سال تحصیلی تا ۳۱ شهریور ماه هر روز از ساعت ۹ تا ۱۴ و ۱۶ تا ۲۳ در مجتمع ناشران قم واقع در بلوار امام خمینی (ره) برپا است. ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 18 Sep 2018 04:44:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265444/حضور-۱۵۰-ناشر-قمی-نمایشگاه-آغاز-سال-تحصیلی نشست معرفی کتاب "مبانی فقهی حقوق شهروندی" http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/265446/1/نشست-معرفی-کتاب-مبانی-فقهی-حقوق-شهروندی ]]> چندرسانه‌ای Tue, 18 Sep 2018 08:17:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/gallery/265446/1/نشست-معرفی-کتاب-مبانی-فقهی-حقوق-شهروندی مشکل تامین مقوا در بازار حل شد http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265445/مشکل-تامین-مقوا-بازار-حل حسن میرباقری؛ رئیس انجمن واردکنندگان کاغذ و مقوا در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: با تشکیل کارگروه کاغذ و حضور نمایندگانی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و هماهنگی با وزارت صنعت معدن و تجارت و تشکل‌هایی مانند ناشران و چاپخانه‌داران و همفکری دست‌اندرکاران و فعالان این حوزه اکنون شاهد ثبات نسبی در حوزه کاغذ هستیم.   وی افزود: از این به بعد بخش عمده ماجرا به همکاری بانک مرکزی برای مجوز به واردکنندگان بستگی دارد، اکنون مشخص شده کسانی که درخواست ورود مقوا به کشور را دارند، می‌توانند از سامانه نیما در بانک مرکزی استفاده کنند و بانک مرکزی نیز در این زمینه قول همکاری داده تا ارز مورد نیاز را تامین کند.   میرباقری با بیان اینکه بسیاری از مقواها اکنون جواز خروج از گمرک را دریافت کرده‌اند، عنوان کرد: پس از اینکه به سامانه نیما ارز اختصاص داده شد، بسیاری از بارهای مقوا که مدت‌ها بود در گمرک باقی مانده بود و بازار را دچار کمبود کرده بود، ترخیص شده‌اند.   وی با ارایه توضیحی درباره ارز نیما، یادآور شد:‌ ارزی که به سامانه نیما اختصاص دارد، مربوط به کالاهای گروه دست دوم و سوم است و قیمت آن بیشتر از هشت هزار تومان محاسبه می‌شود.   میرباقری تاکید کرد: خوشبختانه با ترخیص مقوا از گمرک بازار توانسته است به ثبات نسبی دست پیدا کند و بازار مشکل کمبود را ندارد و ناشران و دست‌اندرکاران حوزه‌های مختلف می‌توانند با قیمت‌های ثابت و به اندازه مورد نیاز کالای خود را دریافت کنند.   به گفته وی، کاغذ و مقوا در ماه‌های اخیر با افزایش قیمت بسیار بالا روبه‌رو بود اما اکنون با ورود کالاها به بازار قیمت‌ها کاهش پیدا کرده و در دو هفته اخیر اصلا شاهد افزایش قیمت نبودیم. ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 18 Sep 2018 04:50:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265445/مشکل-تامین-مقوا-بازار-حل چرا سالمرگ شهریار باید روز شعر و ادب فارسی باشد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265463/چرا-سالمرگ-شهریار-باید-روز-شعر-ادب-فارسی-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از روزی که 27 شهریورماه و سالمرگ شهریار به‌عنوان روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شد، حرف و حدیث‌های بسیاری پیرامون این موضوع مطرح شد. درست سال پیش بود که در تماسی که با دکتر اصغر فردی، شاگرد و ملازم استاد شهریار داشتم با او درباره این موضوع کمی بحث کردیم. آن روزها هیچ وقت فکر نمی‌کردم سال بعد این مردم پرانرژی و خستگی نا‌پذیر دیگر کنار ما نباشد. از همه چیز ناراحت بود و می‌گفت که تمام حرف دوستان معترض به دلیل برخی فعالیت‌های سیاسی اول انقلاب شهریار است. به او گفتم پیشنهاد مصاحبه دادم تا این مسائل را در یک گفت‌وگو مطرح کند اما چند ساعتی از من وقت خواست و بعد از آن یادداشتی را در اختیار من قرار داد. یک سال از آن روز گذشته است و فکر می‌کنم که روز شعر و ادب فارسی بهانه مناسبی باشد تا بار دیگر به سراغ این یادداشت برویم. در انتها جالب است بدانید در روزهایی که عده‌ای کاسه داغ‌تر از آش شده‌اند و می‌گویند که اگر قرار است سالروز یا سالمرگ شاعری برای نامگذاری روز شعر و ادب مطرح باشد باید تولد امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) ملاک باشد، پیچ اینستاگرامی وابسته به سایه با بیش از 300 هزار فالوئر این روز را به رسمیت شناخته است و در این باره پستی را با عکس شهریار منتشر کرده است. در ادامه یادداشت زنده‌یاد اصغر فردی را می‌خوانید: اصغر فردی: سال‌ها پیش که لایحه تعیین روز ملی شعر و ادب برای تصویب به مجلس تقدیم شد و از مجلس گذشت، افکار عمومی کشور و مخصوصا جامعه ادبی با تابلوی عجیبی مواجه شد. حیرت‌آور بود که اهل شعر با وجود اشتغال به ظرایف سخن و نکته‌پردازی این‌چنین در واضحات به سهو و خطا افتند.   اصل ماجرا این بود که در تقویم رسمی کشور برای موضوعات مختلفی مانند ترک سیگار و مبارزه با سل روزهای معینی موجود بود، اما برای شعر و ادب که شاید ایران خاصیت ممتازی به این درجه ندارد، هیچ روزی معین نبود. یعنی ایران اگرچه در موجودات طبیعی با گربه و در ثروت مادی با نفت و هنرهای صناعی با فرش مشتهر است، اما در حوزه فرهنگ، شعر و ادب آن زبانزد بشریت است که میزان اهمیت این یک بر دیگر موارد غالب است. بنابراین باید خیلی سال‌ها پیش‌تر روزی هم برای شعر و ادب در تقویم درج می‌شد بعد از درک این ضرورت و پذیرش اصل موضوع، فرعی مطرح می‌شد که این موضوع و عنوان را در چه روزی از تقویم سال، از یکم فروردین تا 29 اسفند بنشانند. البته که باید با چنین عنوانی با واقعه رخ داده در آن روز تناسبی می‌داشت؛ مثلا هفته دولت با شهادت دو دولتمرد و یا روز قضا با شهادت رئیس دیوان عالی کشور تناسب یافته است. پس سالمرگ یا سالروز درگذشت یک چهره ادبی محمل مناسبی است که سابقه فراوانی نیز دارد. اینکه کدام چهره ادبی معروف و موجهی موجود است که روز سالگرد درگذشتش و یا ولادتش معلوم باشد؟ می‌دانیم که گاه حتی یک دهه تولد و وفات بسیاری از شعرای بزرگ ایران معلوم نیست و همواره از سوی مولفین و محققین تاریخ ادبیات و تذکره‌نویسان محل اختلاف بوده است، تا چه رسد که روز معین و قاطعی معلوم باشد. پس در این میان تنها شانس موجود تمرکز بر روی شاعری معاصر است که تاریخ ولادت یا درگذشت او را بستر این روز کرد. در بررسی از میان شاعران معاصر هم لازم نیست، تاملی کرد چون مشهورترین و موجه‌ترین شاعر معاصر استاد شهریار است. انصافا کدام یک از شعرای معاصر به اندازه این شاعر از شهرت و محبوبیت عام برخوردار است؟ البته در این دایره اختلاف‌نظر در میان برخی نیز ممکن است پدید بیاید که به قول شاعر بزرگ معاصر آقای ابتهاج (سایه) هر کسی جز شهریار را هم برمی‌گزیدند بالاخره کسانی می‌گفتند چرا او و شاعری که من معتقدم نه؟ اما در اینکه شهریار محل اجماع خواص و عموم مردم است دیگر جای بحث و اختلافی نمی‌تواند باشد؟ مگر اینکه کسانی به جای شعر دیگر مسایل نامربوط را به عنوان دلیل ناخشنودی اقامه کنند؛ مثلا کسی درباره همدلی شهریار با امام‌خمینی (ره) و حمایت از انقلاب و نظام ناراحت باشد، اما این با موضوع ربطی ندارد، همچنان که قاطبه و اکثریت قاطع همان معترضان نیز خود در شأن ادبی شهریار بالاتفاق حرفی نداشتند. اما برخی نیز ایرادات غیرموجهی پیش راندند که مثلا چرا سالگرد درگذشت و مرگ؟ که این دیگر خیلی دلیل خنکی بود. وقتی متون اعتراض و اظهارات ناخشنودان را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که تقریبا همه در درک اصل مطلب و به قول امروزی در فهم صورت مساله مشکل داشته‌اند. مثلا موضوع گروهی متفقا این بود که چرا با وجود فردوسی و حافظ و مولوی، شهریار را شاعر ملی برگزیدند و برخی از همین گروه اضافه می‌کردند که مگر دولت و حکومت می‌‌توانند شاعر ملی برگزینند.   این گروه حتی به عنوان مصوبه اعتنایی نکردند که بدانند اینجا کسی شاعر ملی برنگزیده و اساسا مساله انتخاب شاعر ملی نیست که اگر هم چنین بود، اصولا شهریار حاجتی به انتخاب کسی برای این عنوان نداشته و دهه‌های طولانی‌تری پیش از این و پیش از حیات همین معترضین، شهریار شاعر ملی بوده است. دیگر اینکه اگر کسی هم شاعر ملی انتخاب کرده باشد باز مغلطه‌ای دیگر رخ داده و این هم تازه حکومت و دولت نبوده و مجلس بوده که خانه ملت است و نمایندگان ملت‌اند. مملت غیر از این از چه راهی باید حرف بزند؟ رفراندوم برگزار کنند که ما شهریار را بیشتر دیگر از آقا شاعر خود می‌دانیم و به خدا یک خط شعر دیگر آقایان ناراحت را از بر نیستیم، اما با شعر شهریار عاشق شده‌ایم، مناجات کرده‌ایم، خالکوبی کرده‌ایم، پشت نان‌دانی و کامیون و وانت‌هایمان نوشته‌ایم و ... بله عجیب این بود که امر تقارن روز مناسبی با روز ملی شعر و ادب با تصور غلط «انتخاب شاعر ملی» متشبه شد. کمی عبارت «ملی» را پیش و پس خواندند. اما آیا واقعا این همه درک نادرست و معلولیت در فهم یک جمله را می‌توان باور کرد؟ یا مشکل در جای دیگر بود؟   همین زمره در چند نام دارای اختلاف بودند اسامی بسیاری شاعران از سوی هر کسی برای همین درک نادرست و توقع موهم مطرح شد؛ از فردوسی و حافظ و خیام و سعدی و مولانا و نظامی و انوری تا سپهری و نیما و شاملو و فروغ فرخزاد و ... عجیب بود که این‌ها با طرح اسامی شعرای متقدم در حال ایجاد خطای هاله بودند که شنونده این اسامی بگوید: خوب البته که حافظ شاعر بزرگتری بوده و ... در حالی که آخر موضوع این نبوده است. بی‌توجهی دیگر آن ذوات این بود که برای یک از این شعرای، متقدم و کلاسیک فارسی مانند حافظ و سعدی و خیام و فردوسی روز مخصوصی در تقویم مقرر است و چنین نیست که بگوییم ما برای سعدی روزی نداریم. ما ... مطلب دیگر اینکه اصولا چرا باید دوره معاصر حتما خود را نسبت به قرون گذشته خود فقیر معرفی کنند و زیر این ناداری را امضا کرده و رسمیت ببخشند که بله ما ایرانیان 6 قرن است که از زادن شاعری سترون عقیم مانده‌ایم و هرچه داریم بازمانده در پس قرن‌هاست. هرگز عقلای قوم چنین سخاوتی را تصدیق نمی‌کنند و پای چنین اقراری باطل امضا نمی‌گذارند. ما در حوزه‌ای از هنر نمی‌توانیم بگوییم که دیگر نقاشی به اقتدار رضا عباسی و کمال‌الدین بهزاد یا حتی کمال‌الملک نداریم و نوازنده‌ای به اقتدار آقاعلی‌اکبر عمو و میرزا عبدالله نیامده و سنتور در علی‌اکبر خان و سنطورخان مرد و دیگر هنروری در حد قلیخان شاهی نداریم و ... هر شاعری در زبان و محتویات و موضوعات زمان خود برجسته و برتر بوده است چه کسی گفته شاعر ملی حتما باید متعلق به قرون گذشته باشد. سبب دیگر اینکه برگمارنده چنین روزی در تقویم نه سلطان محمود غزنوی است و نه سلطان سنجر و نه شاه‌شجاع و نه حتی رضاشاه، بلکه در دهه 80 قرن 14 شمسی و دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ایران روزی به نام «روز ملی شعر و ادب» مقرر می‌شود (باز دقت‌ها را به این چهار کلمه فرا می‌‌خوانیم) حال بر سوار کردن این مناسب به روز مربوط به کدام شاعر را منظور کنیم؟ البته این شاعر باید شاعر مربوط به همین دوره باشد شاعری که هم معاصر بوده و هم سو با این نظام بوده یعنی از همان خردسالی و اولین دوره شاعریش اهل دیانت و ولایت و مومن بوده است. در عین حال یکی از ثروت‌های فرهنگی و ادبی این مملکت و ملت و حکومت هم به شمار می‌رود. مثلا شاعر ملی هند رابیندرانات تاگور است و شاعر ملی شیلی پابلو نروداست و شاعر ملی ترکیه محمد عاکف است و ... ما هم بدون قید «ملی» ـ که اتفاقا از ضعف‌ها و قصور است‌ ـ شهریار را شاعر ملی می‌دانیم؛ این را هم ما یا جمهوری اسلامی برنگزیده است. باز آقای ابتهاج محل شاهد می‌آوریم که گفت: در دهه 20 حتی روزنامه‌های سیاسی و خبری بی‌ربط با ادبیات برای ارتقای تیراژ خود و بعضی جراید برای تضمین فروش و گاه حتی برای نجات از ورشکستگی ناگزیر از چاپ شعر شهریار بوده‌اند. هر روزنامه‌ای که غزلی از شهریار چاپ می‌کرد، فروشش بیمه می‌شد و دگرگون می‌گشت. گاه پاورقی‌نویس‌‌ها در مقابل در خانه شهریار کشیک می‌دادند که گزارش آن روز سیر و گشت و ملاقات‌های شهریار را در چند شماره بنویسند. حال با توجهات نیرو‌های خارجی و تشکل‌های متعلق به دول غیر را نمی‌گوییم. اما برخی آقایان که درد وفاق و اتحاد ملی را عنوان می‌کنند، اتفاقا توجهی از سوی زبان و فرهنگ رسمی و قالب به نماینده فرهنگی متعلق به یکی از گروه‌های قومی غیرفارسی‌زبان ضامن وفاق ملی است نه کوشیدن به ادعا و تحمیل خشک و خالی و در حرف در لفظ. وفاق ملی در صورت توجه و اعطای حقوق فرهنگی اقوام دیگر تامین می‌شود و انصافا کدام قومی هم از حیث دیرینگی و هم از حیث کثرت نفوذ و هم از حیث مراتب خدمتگزاری به صیانت از کیان ایران نقش برجسته‌‌تری از ترکان ایران دارند؟ چه کسی گفته شاعر ملی حتما باید ملی‌گرا بوده باشد؟ چرا نباید شاعری غیر فارسی زبان که خدمتی چنین به اعتلاء زبان فارسی کرده و این همه از قبول خاطر و حسن شهرت بی‌نظیر برخوردار بوده، باید مورد شک قرار گیرد؟ جمله آقای دکتر شفیعی چقدر منصفانه است که ذکر نام چند تن از بزرگان مشاهیر شعرای معاصر استاد شهریار فرمود: اگر شعر آنها را نبود چیزی از دست نمی‌دادیم چون شعر سعدی را که بخوانیم می‌توانیم نسخه مکمل اشعار آنها را بخوانیم، اما کسر اشعار شهریار از ادبیات معاصر چیزی را نمی‌توان جایگزینش کرد. (نقد به مضمون از کتاب «با چراغ و آینه») آخرین نکته در اشتهار جهانی شهریار است که بیش از همه شاعران ایران مخاطب جهانی دارد. همین امروز شعر حیدربابای شهریار است که در دانشگاه میشیگان تدریس می‌شود. به نوشته کارشناسان، آثار شهریار به بیش از یکصد زبان ترجمه شده و این اقبال نصیب هیچ یک از شاعران ایرانی از رودکی تا کنون نشده است. آیا «حد همین است سخندانی و دانایی را»؟ حق شعر بر افرازنده علم شعر در جهان همین است؟ امروز آخرین روزهای برگزاری یک کنگره ملی است، اما هنوز گزارشی در رسانه‌ها و مطبوعات نمی‌بینیم. آیا باید چنین اقبالی صورت گیرد؟ با این وجود در خبرهای نه چندان مشهور می‌خوانیم که هنوز برخی مصادر و تشکل‌های متولی حوزه‌هایی از فرهنگ از ادامه تلاش بیهوده برای تغییر تقارن روز شعر و ادب با 27 شهریور فروگذار نمی‌شوند و همین اواخر باز روزی دیگر را در شورائی به تصویب رسانده‌‌اند. از سوی دیگر متولیان فرهنگی مخصوصا موظف ذاتی و اصیل این حوزه یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقریبا هیچوقت جهت تجلیل شعر و ادب و تحلیل شهریار اهتمامی نمی‌‌کنند و این‌بار به عهده شهریاردوستان می‌افتد که بارها دیده‌ایم در دفتر شهرداران را زده‌اند. امسال نیز مطلع شدیم که بعد از چند سال سکوت و تهجیر موضوع تجلیل شهریار و روز ملی! شعر و ادب به شهرستان‌ها و مخصوصا تبریز!، ناگاه چراغی در تالار وحدت روشن خواهد شد. فعلا که از چند و چون تلاش‌های برگزارکنندگان بی‌خبریم تا بدانیم با چه مساعی و خون دل‌هایی به چنین امری موفق می‌شوند. اما وقتی ذیل پوستر آرم موسسه فرهنگی و معاونتی از شهرداری را می‌بینیم باز می‌توانیم از چند و چون پشت صحنه تخمینی داشته باشیم. ما تا روزی که روش بهره‌برداری و برخورداری از ثروت‌های ملی و معنوی خود را نیاموزیم، پاها و چرخ‌های زیاد لنگانی خواهیم داشت.  ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 09:09:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265463/چرا-سالمرگ-شهریار-باید-روز-شعر-ادب-فارسی-باشد نیچه برای کوندرا یک شخصیت خاص و کلیدی است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265451/نیچه-کوندرا-یک-شخصیت-خاص-کلیدی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) این نشست با عنوان «عصری با میلان کوندرا» به همت انجمن کتاب سیمرغ و با همکاری انجمن داستان سیمرغ نیشابور در سالن مرجع کتابخانه دکتر علی شریعتی برگزار شد. در ابتدا مصطفی بیان با بررسی شخصیت‌های رمان بار هستی گفت: «شخصیت‌های این رمان محدود است. ما در این رمان چهار شخصیت اصلی به نام‌های توما، ترزا، سابینا و فرانز و دو شخصیت فرعی به نام‌های کارنین و مادر ترزا داریم. نویسنده در این رمان به بررسی و حلاجی تفکر و اندیشه شخصیت‌های متنوع داستانش می‌پردازد. شخصیت‌های غیرواقعی که در دنیای واقعی ما وجود دارند و ما در زندگی مان و محل کارمان آنها را می‌بینیم و برخورد می‌کنیم. رمان بار هستی، یک رمان فلسفی است که نگاه روانشناسانه همراه با نقد اجتماعی و سیاسی دارد. توما، یک جراح موفق و ساکن پراگ و منتقد کمونیست است. توما، همان میلان کوندرا می‌تواند باشد. کوندرا یک منتقد کمونیست بود که در دهه شصت میلادی به جنبش اصلاح‌طلبان حزب کمونیست چک پیوست و درنهایت به فرانسه تبعید شد. کوندرا در ابتدای داستان به تضاد فلسفه پارمنید و موسیقی بتهوون اشاره می‌کند. در حالی که پارمنید، تحسین‌کننده سبکی در زندگی است؛ موسیقی بتهوون تایید بر اهمیت و ارزش سنگینی روح دارد که یک ضرورت بشری است مثل دلهره ترزا از خیانت مداوم توما نسبت به او که ارزش سنگینی روح دارد.» این داستان‌نویس و منتقد ادبی با اشاره به کتاب «نظریه رمان از رابله تا مارکز» اثر میلان کوندرا ادامه داد: «کتاب‌های زیادی پیرامون چگونگی نوشتن یک رمان منتشر شده است. این کتاب برای من اهمیت دارد زیرا نویسنده این کتاب، یک رمان‌نویس موفق است. او خالق رمانِ بار هستی است به همین دلیل اعتماد من را به خود جلب می‌کند. میلان کوندرا معتقد است؛ انسان در رمان حکم صادر نمی‌کند. فیلسوفانی که رمان می‌نویسند چیزی جز رمان‌نویسان کاذب نیستند که تنها از فرم رمان بهره می‌برند تا ایده‌های خود را تشریح کنند. نه کافکا، نه کامو، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند چیزی را کشف کنند که رمان خود به تنهایی توان کشف آن را دارد.» در ادامه این نشست مجید نصرآبادی گفت: «ریچارد رورتی، فیلسوف معاصر آمریکایی، مقاله ای با عنوان هایدگر و کوندرا و دیکنز دارد. نویسنده در این مقاله می‌گوید فرض کنید همین امروز تمدن اروپا و امریکا که وام‌دار تمدن یونانی است به کلی همه آثار معنوی را از بین ببرد حالا مردمانی از افریقا می‌خواهند بیایند و ببینند چه شاخصه هایی در تمدن اروپا به حساب می‌آید؟ ریچارد رورتی توضیح می‌دهد اگر فرهنگ اروپا از بین برود آیا ما به واسطه نظریات فلاسفه می‌توانیم آرای فرهنگی اروپایی را شناسایی کنیم؟ خودِ رورتی پاسخ می دهد: نه! توضیح می‌دهد برای فرهنگ اروپا بهترین میزان و شاخصه‌های بررسی، آثار دیکنز است. در ادامه هم چند مثال از کتابِ هنر رمانِ میلان کوندرا می‌آورد که جایگاه رمان را برای انسان معاصر مشخص می کند. کوندرا خودش را فیلسوف معرفی نمی‌کند. سعی می‌کند وضعیت‌ها و موقعیت‌ها را که انسان در آن گرفتار شده است برای ما به تصویر بکشاند و تک تک این وضعیت‌ها و موقعیت‌ها با استفاده از زبان و واژگان را برای ما حلاجی می‌کند. ما اگر رمان بار هستی را خوانده باشیم یک دایره المعارفی از واژگان بسیار است. این واژگان بسیار ساده است مثل عشق، موسیقی. کوندرا به شدت بر زبان و معنای واژگان حساس است. نویسنده در این کتاب و اکثر آثارش سعی می کند به شدت واژه ها را مفهوم پردازی کند.» این مدرس و پژوهشگر فلسفه و ادبیات ادامه داد: «بار هستی هم در صفحات ابتدایی و هم در صفحات انتهایی به یک شخصیت کلیدی اشاره می کند و آن شخصیت نیچه است. نیچه برای کوندرا یک شخصیت خاص و کلیدی است زیرا درونمایه بار هستی را بر این مبنا طرح‌ریزی کرده است که در ابتدای رمان برای خواننده آشکار می‌کند و آن بازگشت جاودانه همان است. آموزه بازگشت جاودانه همان، يكی از بنيادی‌ترين انديشه‌های فلسفی نيچه است. نویسنده در ابتدای اثر به مفهوم بازگشت ابدی اشاره می کند که از جانب نیچه مطرح شده است. ایده بازگشت ابدی که نیچه در کتاب حکمت شادان در قطعه 341 با عنوان سنگین‌ترین بار ارائه کرده است حتی در ظاهر کلام با آنچه که کوندرا نقل می‌کند، متفاوت است. کوندرا، کلام نیچه را این گونه تفسیر می‌کند که قرار است زندگی بارها و بارها تکرار پیدا کند و به نظر کوندرا این تکرار غیر ممکن است و هیچ تاثیری در رفتار ما ندارد، اما نیچه نه چنین تاکیدی بر زندگی دوباره دارد و نه مفسرین او چنین چیزی را تایید کرده‌اند. پس مقصود نیچه، آنچه که به غلط کوندرا به ما نشان می‌دهد، تکرار دوباره زندگی نیست تا اینکه در زندگی بعدی به اصلاح، رفتارهای خود بپردازیم، بلکه نیچه بر ما عیان می کند که «خواست ما بر بازگشت جاودانه همان» تعیین کننده است و می‌تواند این خواست، ناظری بر بازتاب عملکرد ما باشد.»         ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 05:52:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265451/نیچه-کوندرا-یک-شخصیت-خاص-کلیدی رمان جدید کرمیار در هفته دفاع مقدس رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265452/رمان-جدید-کرمیار-هفته-دفاع-مقدس-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، صادق کرمیار در تازه‌ترین رمان خود، مسائل روز جامعه را با پس‌زمینه دوران دفاع مقدس، روایت می‌کند.«مستوری» روایتگر سرگشتگی پسر جوان و متمولی است که درباره گذشته خود شک کرده و دنبال پیدا کردن هویت واقعیش می‌گردد. در میانه این سرگشتگی است که آشنایی با خانواده شهید مهدی زین‌الدین، مسیر تحقیقات او را عوض کرده و «سیامک» متوجه واقعیت‌هایی می‌شود.   صادق کرمیار در رمان جدیدش، از میانه عشق و سرگشتگی به عالم شهادت پل زده و خواننده را با زندگی شهید مهدی زین‌الدین از سرداران هشت سال دفاع مقدس آشنا می‌کند.   انتشارات کتاب جمکران، رمان «مستوری» را در 403 صفحه، همزمان با هفته دفاع مقدس روانه بازار نشر خواهد کرد.  ]]> انقلاب و دفاع مقدس Tue, 18 Sep 2018 06:04:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265452/رمان-جدید-کرمیار-هفته-دفاع-مقدس-رونمایی-می-شود برگزاری مسابقه کتابخوانی با محوریت کتاب «همرزمان حسین(ع)» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265437/برگزاری-مسابقه-کتابخوانی-محوریت-کتاب-همرزمان-حسین-ع به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، ایمان کُرد، مدیر امور کتابخانه‌های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، درباره برگزاری مسابقه مجازی کتابخوانی «همرزمان حسین(ع)»، گفت: مسابقه کتابخوانی مجازی با محوریت یکی از گفتارهای مقام معظم رهبری به مناسبت محرم در قالب ویژه‌برنامه «جلوه سوگ» برگزار می‌شود.     وی افزود: کتاب «همرزمان حسین(ع)» ۱۰ گفتار از حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای در تحلیل مبارزات سیاسی امامان معصوم (ع)، کتابی است که به مناسبت ماه محرم انتخاب شده و علاقه‌مندان می‌توانند از ۲۰ شهریور تا ۱۸ مهرماه با دریافت کتاب و پرسش‌نامه از طریق سایت www.tlib.ir در این مسابقه شرکت کنند.   برای دریافت کتاب و پرسش‌نامه روی لینک‌های زیر کلیک کنید: کتاب پرسش‌نامه ]]> دین‌ Mon, 17 Sep 2018 06:47:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265437/برگزاری-مسابقه-کتابخوانی-محوریت-کتاب-همرزمان-حسین-ع دست نویسنده‌ها در این جشنواره بسته نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265450/دست-نویسنده-ها-این-جشنواره-بسته-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی جشنواره ادبیات سلامت؛ «رامبد خانلری»  مدیر بخش داستان اولین جشنواره ادبیات سلامت درخصوص محتوای آثار ارسالی به جشنواره گفت: «سخت است اثری را پیدا کنیم که شامل مولفه های جسمی و ذهنی نشود، هر نویسنده‌ای در هر کجای ایران با هر دغدغه‌ای می‌تواند بنویسد و داستانش شامل جشنواره ادبیات سلامت شود، دست نویسنده‌ها بسته نیست و قرار نیست انشاء بنویسند». خانلری درخصوص آثار مرتبط با سلامت جسم در ادبیات داستانی ایران اظهار کرد: «این سال‌ها در ادبیات داستانی، نمونه‌های خوبی در زمینه سلامت جسم داشتیم، رمان «فقط ده ساعت» احمد پوری یا رمان پرفروش عطیه عطارزاده و الهام فلاح که هیچ کدام قرار نبود با موضوع سلامت جسم نوشته شوند، رمان‌های موفقی در ادبیات داستانی سلامت کشورمان محسوب می‌شوند» نویسنده «سرمه سرا» از آخرین کتابش می‌گوید : «من سرمه‌سرا، را با دغدغه سلامت ننوشتم اما بعد از چاپ، کتابم در ردیف ادبیات سلامت جای گرفت. منظورم این است که اگر عنوان جشنواره‌ سلامت هم نباشد، خیلی‌ها دغدغه‌ نوشتن در این حوزه را دارند و بعید می‌دانم این عنوان دست نویسنده‌ای را ببندد.» مدیر بخش داستان جشنواره ادبیات سلامت، این جشنواره را بسیار نزدیک و شبیه یک جشنواره مستقل معرفی و خاطرنشان کرد : «مسئولان برگزارکننده، دست مدیران بخش‌ها را کامل باز گذاشته‌اند و در نتیجه یک جشنواره حرفه‌ای به شیوه جشنواره‌های مستقل خواهیم داشت.» خانلری درخصوص داوران بخش داستان   جشنواره عنوان کرد: «در دور اول سراغ بهترین نویسنده‌های مستقل موفق که تجربه داوری هم داشته‌اند می‌رویم که مدیون نویسنده‌ها نشویم. در دور نهایی هم چند کاندید داریم که از بزرگترین چهر های ادبی کشور هستند و بسته به سیاست‌های جشنواره طی دو هفته آینده نام داوران مرحله اول را اعلام می‌کنیم.» نخستین جشنواره ادبیات سلامت به همت موسسه آوای هنر سلامت از سوی وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی با هدف ترغیب نویسندگان به خلق آثار هنری در حوزه سلامت به دبیری بهاءالدین مرشدی برگزار می شود. رامبد خانلری، اصغر نوری و مسعود امینی‌تیرانی به ترتیب مدیریت بخش‌های داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمنامه را برعهده دارند. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:20:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265450/دست-نویسنده-ها-این-جشنواره-بسته-نیست بازگشت ماتیلدای رولد دال پس از سه دهه http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/265447/بازگشت-ماتیلدای-رولد-دال-سه-دهه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از بوکسلر - کوئنتین بلیک، تصویرگر انگلیسی که بیش از همه برای تصویرگری کتاب‌های رولد دال مشهور است، «ماتیلدا»ی رولد دال را برای نسخه جدیدی از کتاب، ۳۰ سال پس از اولین انتشار آن تصویر کرده است. انتشارات پافین این نسخه جدید را با تصویری از ماتیلدا روی جلد که حالا بزرگ شده منتشر خواهد کرد. ماتیلدایی که حالا یک اخترفیزیکدان و مدیر اجرایی کتابخانه بریتانیا است. بلیک گفت: «تصورات بامزه‌ای از این داشتم که آن دختر کوچولو که حالا بزرگ شده ممکن است در حال انجام چه کاری باشد. از آنجایی که به عنوان یک بچه کوچک، ماتیلدا در کارهای بسیاری استعداد داشت، تصور آن کار خیلی سختی نبود. تصویرگری ماتیلدا یک تجربه فوق‌العاده بود. دیدن دوباره او بعد از این همه سال واقعا لذت‌بخش بود.» کارمن مک‌کولو، ویراستار رولد دال در پافین گفت: «ماتیلدا با روح نترس و مغز فوق‌العاده، مثل ۳۰ سال قبل برای بچه‌ها و بزرگسالان الهام‌بخش است. به عنوان یک طرفدار طولانی‌مدت، بسیار از انتشار نسخه جدید این کتاب محبوب هیجان‌زده‌ام که ماتیلدا را برای یک نسل کاملا جدید از خوانندگان تصویر می‌کند.» ماتیلدا که اولین بار در اول اکتبر ۱۹۸۸ منتشر شد، آخرین اثر عمده دال در طول زندگی‌اش است که از پرفروش‌ترین داستان‌های دنیاست و به گفته پافین ۱۷ میلیون نسخه از آن در دنیا منتشر شده است. نسخه جدید ماتیلدا ۴ اکتبر منتشر خواهد شد. ]]> جهان‌کتاب Tue, 18 Sep 2018 06:14:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/265447/بازگشت-ماتیلدای-رولد-دال-سه-دهه روشن: متاسفانه کتاب از طرح مباحث پرچالش حقوق بشری پرهیز می‌کند! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265457/روشن-متاسفانه-کتاب-طرح-مباحث-پرچالش-حقوق-بشری-پرهیز-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست معرفی و بررسی کتاب «مبانی فقهی حقوق شهروندی با رویکردی بر حقوق سیاسی و اجتماعی» نوشته احمدرضا خزائی و احمد مرادخانی با حضور مولف اثر و محمد روشن، دوشنبه ۲۶ شهریور در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد. جواد نوروزی، رئیس شورای سیاست‌گذاری دبیرخانه دائمی حقوق شهروندی در این نشست توضیحاتی را درباره سلسله نشست‌های نقد کتاب ارائه کرد و گفت: این دبیرخانه توسط انتشارات حقوق شهروندی تا کنون 120 عنوان کتاب در حوزه حقوق شهروندی منتشر کرده است. هدف این نهاد از این موضوع ترویج و نهادینه ساختن بحث حقوق شهروندی از منظر علمی است.   وی ادامه داد: اگر بنیان‌های حقوق شهروندی به دست نخبگان علمی و دانشگاهی پایه‌ریزی نشود این موضوع مهم ارزشمند هم مثل موضوعاتی که در سال‌های گذشته به میدان آمد اما به دست نخبگان نظریه‌پردازی نشد دچار روزمرگی می‌شود.     مرادخانی که استاد راهنمای رساله دکتری بوده که این کتاب از آن برگرفته شده گفت: اگرچه پایان نامه حجم بسیار بیشتری داشت اما تمامی اعضای داوری نظرشان بر این بود که با توجه به موضوع کتاب مباحث حقوقی از اثر حذف شود، بنابراین این قسمت حذف شد. از این رو کتاب در چهار فصل و 6 زمینه تدوین شده است؛ تلاش شده از منابع دست اول هم در زمینه فقهی و حقوقی استفاده شود. چون مولف مسلط به زبان انگلیسی بوده توانسته برخی از منابع اصلی را خودشان استفاده کنند.   این استاد دانشگاه افزود: بخش نخست کتاب به کلیات موضوع می‌پردازد و ادبیات، پیشینه تحقیق و ... در آن بیان شده و بعد از آن مفاهیم مبانی تحلیل شده است. با توجه به اینکه حقوق شهروندی گستره فراوانی دارد ما تلاش کردیم هر چقدر می‌توان موضوعات ریزتری را از آن استخراج کرد. اگر هر یک از مباحث حقوق شهروندی تحلیل شود می‌توان نقاط ضعف و قوت را در آن درآورد.   وی ادامه داد: تفاوت حقوق شهروندی با حقوق بشر در کتاب بیان شده است چون این تفاو‌ت‌ها توقعات ما را از این حقوق متفاوت می‌کند. رویکرد پایان نامه نیز تحلیل مبانی فقهی حقوق شهروندی در زمینه سیاسی و اجتماعی بوده و بر همین اساس در فصل سوم روی حقوق اجتماعی و فصل چهارم روی حقوق سیاسی متمرکز شده‌ایم.   به گفته مرادخانی، تحلیل آیات که در کتاب آمده یک بحث بین رشته‌ای است که از دیدگاه مفسران و حقوق‌دان‌ها باید دیده شود و روی این موضوع باید کار کرد. اما در مجموع حقوق و مبانی و آیات قرآن تحلیل شده است. تلاش شده در این زمینه نظریات امام خمینی(ره) در هر قسمتی در حقوق سیاسی و اجتماعی آورده شود. چون ایشان فقه حکومتی و ولایت فقیه را مطرح می‌کند و از این منظر صاحب نظر است و انقلاب هم بر این اساس رخ می‌دهد و لوازم این طرز تفکر هم باید پدیدار شود. بنابراین فصل چهارم به عنوان حقوق سیاسی و اجتماعی شهروندی در کتاب بیان شد و زیر فصل‌هایی متناسب با آن درآورده شده است.   وی در پایان سخنانش گفت: اعلامیه جهانی حقوق بشر، قانون آزادی به احترام حقوق بشر، منشور حقوق شهروندی و ... در این زمینه آورده شده است. حقوق شهروندی باید در مدارس تدریس شود تا مردم با این حقوق آشنا شوند. زمانی می‌توانیم از مردم حقوقی را بخواهیم که آنها را نسبت به حقوق و تکالیف خود آشنا کنیم.   روشن عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در بخش دیگری از این نشست طی سخنانی با اشاره به برخی از آثار و مقالات مرتبط مولفان کتاب درباره حقوق شهروندی گفت: فصول کتاب توازن ندارد البته ممکن است ناشی از حذف 100 صفحه از آن باشد اما داوری ما بر اساس آن چیزی است که بیان شده است.  همچنین در کتاب روش تحقیق تلفیقی از روش ای پی ای و یک روش دیگر است در حالی که این کتاب روش تحقیقش باید بر اساس روش تحقیق در علوم انسانی باشد نه در علوم تجربی!   وی ادامه داد: در صفحه یازدهم به حقوق مذهبی اشاره شده است چون استادان فقیه هستند می‌گویم که حقوق مذهبی جدا از حقوق ادیان است و ما به دنبال حقوق ادیان هستیم پس این عنوان کتاب غیر دقیق است. در صفحه چهاردهم بدون مدخل وارد زیرگروه شدیم گویی طبق معماری سنتی ما ناگهان وارد پذیرایی شویم. بنابراین لازم است وقتی یک مطلب کلی تیتر می‌خورد ناگهان وارد مطلب جزئی نشوید و توضیحات کوتاهی را ارائه کنید. این استاد دانشگاه با بیان اینکه درباره ارجاع دهی به آیات سلیقه‌های متفاوت اعمال شده در حالی که باید بر اساس استانداردها شیوه دیگری داشته باشد گفت: گاهی مخاطب یا نقد ممکن است فکر کند در کتاب منبع‌سازی شده است چون در برخی از پایان نامه‌ها از شیوه‌هایی برای منبع‌سازی استفاده می‌شود. این کتاب از این موضوع مبراست ولی دلیلی ندارد در برخی ارجاعات سال انتشار و صفحه نوشته نشود. برخی از ارجاعات هم در کتاب وجود ندارد. به گفته روشن، عدم رویه واحد در ارجاع‌دهی دیده می‌شود. عدم ادبیات یکسان برای ذکر اقوال هم وجود داشته است و در این اثر مشاهده می‌شود. از سوی دیگر ما از عناوین علمی هم در کتاب استفاده نمی‌کنیم. در کتاب بیان شده «برخی معتقدند» در حالی که این عبارت غلط است  و باید مشخص شود که چه کسانی در چه دوره‌ای چنین اعتقادی داشتند.    وی با بیان اینکه از صفحات 21 تا 26 موضوع شهروند بدون دسته‌بندی خاصی آمده است عنوان کرد: در حالی‌که باید شهروند بر اساس رده خاصی مشخص می‌شد در حالی که نقل اقوال پیاپی به درد مخاطب نمی‌خورد. از سوی دیگر داده‌های در تحقیق با نتایج آمده در آن کاربرد ندارد. روشن یادآور شد: حقوق بشر دوستانه که در این کتاب آمده با این تحقیق کارکردی ندارد. همچنین امر حقوقی و عملی نیز در این تحقیق معنایی ندارد. در کتاب درباره حجاب نیز سخن گفته شده که محل مناقشه است. ما در کشوری هستیم که حجاب الزام شده است حتی اگر قانون مناسب نباشد شهروند خوب شهروندی است که از این قانون تبعیت کند. اما خوب ممکن است برخی بگویند ما باید حق انتخاب حجاب داشته باشیم و این جز حقوق شهروندی ما است شما باید در این اثر به این پرسش پاسخ دهید نه اینکه درباره مزایای حجاب داشتن سخن بگویید!   این مدرس دانشگاه افزود: استفاده از کلمات اختصاری با رویه حاکم صورت نگرفته است. درباره سیاق واحد و نقل ترجمه آن گاهی با دقت ترجمه شده و گاهی به صورت ناقص ترجمه آیه آمده است مخاطب هم در این باره ممکن است فکر کنند که مترجم تسلط کاملی نداشته است. همچنین برخی عبارات‌ غیر واحد نیز در کتاب آورده شده که باید اصلاح شود. درباره ذیل حقوق شهروندی از حقوق زنان سخن گفته می‌شود در حالی‌که حقوق شهروندی عاری از جنسیت افراد است. حقوق زنان در این کتاب بیان می‌کند که آنها قابل ترحم هستند در حالی‌که این نیز برای زنان توهین است چون زن می‌خواهد حقوق بدیهی خود داشته باشند.   به گفته وی، همچنین در بخش دیگری از اثر، درباره دسترسی آزاد اطلاعات گفته شده اما ناگهان درباره رده‌بندی اسناد سخن گفته می‌شود در حالی‌که محلی از اعراب ندارد! مصادیق هم دسترسی آزاد اطلاعات به خوبی در کتاب مشخص نشده است. مبانی دینی آزادی بیان در بخش‌های مختلف کتاب صحبت شده و می‌توانست به صورت یکپارچه درباره آن سخن گفته شود.   روشن در نقد محتوایی کتاب هم بیان کرد: نقل اقوال مختلف به عدم اظهار نظر مولف برمی‌گردد که این موضوع اتفاق نیافتاده است و اغلب اظهار نظرهای دیگران گفته می‌شود گویی گردآوری است نه تحقیق! ما سخنمان باید  شهروند به ماهو شهروند باشد چون انسان فارغ از دین، نژاد، مذهب و ... باید مورد حمایت باشد نه شهروند شیعه! شما چرا می گویید رییس جمهور باید از رجال مذهبی تابع کشور باشد! گویی بقیه ادیان از رییس جمهور شدن محروم هستند. باید این گزینش‌ها در حقوق شهروندی بیان شود.   وی افزود: عنوان تحقیق مبانی فقهی حقوق شهروندی است در حالی که از مبانی حقوق شهروندی در رنسانس یا یونان حرف زده می‌شود یا از تئوری مارشال در این باره سخن گفته شده که هیچ جایی در این تحقیق ندارد!   روشن در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به قاعده‌های اصل برائت در قانون اساسی آن را مقدم بر حقوق بشر دانست و گفت: ما اگر در اسلام قانونی جز قانون درع نداشتیم بسیار مطلوب بود. از سوی دیگر عدم آشنایی با سیستم قوه قضاییه از سوی مولفان کتاب باعث شده برخی از پیشنهاداتی که مطرح شده مغشوش باشد. همچنین مولفان در 136 صفحه نتیجه‌گیری نادرستی می‌کنند و می‌گویند هر بیعتی مشارکت سیاسی و پیمان بستن است و در کتاب همه این‌ها را با دادن رای مترادف گرفتید.   این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه مطالب چالشی می‌توانست در کتاب مورد بحث قرار گیرد گفت: به طور مثال امروز باید اینکه دیه یک انسان با انسان دیگر به واسطه دین اش متفاوت شده را توجیه کرد. ارث میان زن و شوهر باید توضیح داده شود که چرا پس از مرگشان متفاوت است. این موضوعات باید برای مردم حل شود این‌ها چالش‌های حقوق بشری ماست. شما اگر می‌خواهید کاری کنید باید موارد بحث برانگیز و چالشی حقوق شهروندی سخن گفته شود مثلا اینکه چرا برای افراد مرتد حکم قتل صادر می‌شود در حالی‌که ما قانون آزادی بیان داریم.   وی با اشاره به حق شفعه نیز بیان کرد: این حق بر اساس شراکت بین یک مسلمان با غیرمسلمان در اموال منقول است که تقدم را به مسلمان می‌دهد در حالی که مدنیت ما امضایی است و امروز مدنیت اقتضائاتی یافته است که باید این احکام تغییر کند. امروز هم آیا باید با یک یهودی یا زرتشتی این گونه رفتار شود؟! به کرات هر آنچه دیگران گفتند چیزی را حل نمی‌کند باید نظریات جدید بدهیم بنابراین یکی از مشکلات این کتاب آن است که مولفان کتاب از طرح مباحث پرچالش خودداری کردند.  ]]> علوم‌انسانی Tue, 18 Sep 2018 08:55:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265457/روشن-متاسفانه-کتاب-طرح-مباحث-پرچالش-حقوق-بشری-پرهیز-می-کند شهریار تا زنده بود عاشق ایران بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265454/شهریار-زنده-عاشق-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «روز شعر و ادب فارسی» یک خط‌ فاصله و «روز بزرگداشت استادسید محمدحسین شهریار» عناوینی است که از سال ۱۳۸۱ در تقویم رسمی کشور و در روز ۲۷شهریور به چشم می‌خورد. روزی که در واقع روز درگذشت این شاعر تبریزی است با تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز ملی شعر و ادب، ناميده شده است.   محمد طاهری خسروشاهی پژوهشگر که به تازگی به پاس تلاش در حوزه تاریخ و ادبیات آذربایجان در جشنواره شهریار تقدیر شد، در گفت‌وگو با ایبنا گفت: در سال‌های اخیر، برگزاری همايش و برپایی محافل سخنراني درباره شعر و شخصيت شهريار، كم نبوده است؛ اما همایش‌های منسجم و نظام‌مند و مقالاتي كه مبتني بر اصول نقد ادبي و شناخت شعري باشد، بسيار كم بوده است. در عین حال، از همان سال‌های جوانی و شروع شاعری شهريار، داستان‌هاي برساخته درباره او، در ميان مردم، بر سر زبان‌ها افتاده و ناگزیر، حلقه‌اي از شيفتگان و بدخواهان، پيرامون او شكل گرفته است.   پژوهشگر موسسه تحقیقاتی علوم انسانی و اسلامی دانشگاه تبریز درباره جایگاه شهریار در میان شاعران معاصر عنوان کرد: اگر گواهی آمار و ارقام حوزه نشر را بپذیریم، در ميان شاعران دوره بيداري، شهريار از حيث آوازه و محبوبيت، همانندي ندارد. او برخلاف بسياري از گویندگان معاصر، كه اغلب در سال‌هاي پاياني حيات شاعري، به شهرت رسيده‌اند، از همان دوره جواني، همواره بلندآوازه زيسته و هرگز گستره نفوذ مردمي‌اش، در فراز و فرود رخدادها و دگرگوني‌ها، كاستي نگرفته است. بر اين موقعيت ممتاز شاعري، بايد آوازه بلند او، در آن سوي مرزها را هم اضافه كرد. نام شهريار، نه تنها در جغرافياي وسيع شعر فارسي، بلكه در ميان ترك‌زبانان جهان، به ويژه تركيه و قفقاز هم آشناست. حتي در سال‌هايي كه ديوار آهنين كمونيسم، بر قفقاز كشيده شده بود، شعر شهريار،‌ همچنان در آن ديار، طنين‌انداز بود.   طاهری خسروشاهی درباره اشعار ترکی شهریار و اقبال مردم آذربایجان از این اشعار گفت: آنچه شهرياريِ بلامنازع و بي‌همتاي او را بر اريكه شعر معاصر مسلم مي‌كند، تسلط و تبحر او، در هر دو زبان فارسي و تركي است. راز عمده محبوبيت شهريار، كه البته خود شگفت داستانی در طول تاريخ ادبيات این سرزمین است، درهمین نکته نهفته است كه او در هر دو زبان فارسي و تركي شاهكار آفريده است. گذشته از غزلیات شورانگیز فارسی شهریار، با انتشار منظومه «حيدربابا» به زبان مادری شاعر، حادثه‌ای مهم در ادبيات آذربايجان رخ داد؛ شاعری كه پيش از اين توانايي خود را در سرودن انواع شعر فارسي، اثبات كرده بود، حالا كوه بي‌نام و نشان «حيدربابا» را وارد زبان‌ها ساخته و قله آن را بر سرفرازي سهند و سبلان برتري داده است. استقبال‌هاي گسترده از «حيدربابا» و ترجمه‌هاي متعدد آن به زبان‌هاي مختلف، گوشه‌اي از محبوبيت فرامنطقه ای شاعر اين منظومه است.   وی در ادامه به جایگاه و نقش سروده‌های دینی و مذهبی شهریار اشاره کرد و افزود: در بحث پيرامون جايگاه ادبی شهريار، نبايد نقش بسيار مهم سروده‌هاي ديني او را انكار کرد. راز عمده موفقيت شهريار در سرودن آثار مذهبي، اين است كه وي اين اشعار را از عمق دل و سويداي جان سروده و مشتی حرف و کلمه را به دنبال هم و در لباس نظم و قالب اصطلاحات عروض و قافيه، مرتب نكرده است.    برگزیده چهارمین دوره جایزه نشان ادبی شهریار ، ایران‌ و میهن‌دوستی را یکی از صفات بارز این شاعر نام‌آور تبریزی خواند و اضافه کرد: شهريار تا زنده بود، همچنان عشق به ايران را در جان و دل داشت و از ذكر سرافرازي‌هاي مام میهن و تاريخ پرشكوه و والايش، در شور و شعف زنده بود، همچنان عشق به ايران را در جان و دل داشت و از ذكر سرافرازي‌هاي مام میهن و تاريخ پرشكوه و والايش، در شور و شعف مي‌آمد. او آذربايجان را جزو جدايي‌ناپذير ايران مي‌دانست. شهریار  هيچ‌گاه، خود را بدون ايران و ايران را بدون اجزاي ارجمند آن كه همانا اقوام مختلف ايراني است، احساس نمي‌كرد. هرگاه چكامه‌اي به نام ايران به خاطرش مي‌آمد، آذربايجان را به وفاداري به ايران توصیه می‌کرد. شهريار با بازتاب اين احساس لطيف و حقيقي، علاقه وصف‌ناپذير خود به وطن را آشكار ساخته و البته ميان اين احساس لطيف، با عقايد افراطي و ناسيوناليسم، تفاوت ماهوي برقرار ساخته است. احساس ميهن‌دوستي شهريار، از نوع «حبُ الوطن من الايمان» است. به عبارتي، ستايش سرزمين، يك نمود آرماني است و اين نمود براي شهريار داراي ارزشی ذاتي است.   طاهری خسروشاهی در پایان گفت: استقبال عمومي از ديوان شهريار، بشارت دهنده اين حقيقت است كه پيوند ذوقي و عاطفي ايرانيان با شعر و ادب اصيل، ناگسستني و پيمان جاويدان بين روح و شعر مردم این دیار، ناشكستني است و تا زماني كه سفينه حافظ و سعدي و شهريار را چون كاغذ زر مي‌برند، مي‌توان يقين داشت كه آتشي كه نميرد هميشه و همچنان فروزان است.   گفتنی است محمد  طاهری خسروشاهی، در سال‌های گذشته تحقیقات قابل توجهی در حوزه ادبیات و تاریخ آذربایجان به ویژه تکریم و بزرگداشت مفاخر این دیار داشته است.  از جمله آثار و تالیفات تحقیقی او در این حوزه می‌توان به کتاب‌های:  فصل‌های تاریکی(بررسی تحلیلی بازتاب جنگ‌های ایران و روس در شعر عصر قاجار)، مرغ صبح‌خوان(مقالاتی در بررسی منظومه فکری استاد شهریار)، چراغ‌ جان(مهم‌ترین تحقیقات متاخران درباره شیخ محمود شبستری)، خلوت‌نشین گنجه(بررسی تحلیلی منظومه‌های نظامی گنجه‌ای)، سايه سرو سهي(يادنامه استاد منوچهرمرتضوي)، با قافله شوق(ارج‌نامه  محمدعلی موحد)، این گونه ماندگار (یادنامه استاد  اسماعیل رفیعیان)، این‌گونه ماندگار (یادنامه استاد  اسماعیل رفیعیان)، مردان بی‌ادعا ( شرح‌حال سرداران شهیدآذربایجان؛ از قاجار تا دوره معاصر)، پیرگلرنگ (یادنامه مصحح فقید دیوان حافظ؛رشید عیوضی تبریزی) و ... اشاره کرد.   ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:14:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265454/شهریار-زنده-عاشق-ایران