خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين نقد و معرفی :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/new_books Sun, 20 May 2018 14:58:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Sun, 20 May 2018 14:58:19 GMT نقد و معرفی 60 جعل تاریخ، اقتدار ادبیات http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260366/جعل-تاریخ-اقتدار-ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-سندی مومنی: رمان تذکره اندوهگینان که افتتاحیه‌ای پرتعلیق دارد، درواقع از دو بخش اصلی تشکیل شده است: بخش اول شامل دو بخش است: پیش از آغاز و مقدمه استاد ایرج فولادوند. بخش دوم نیز از سه بخش تشکیل شده: یادداشت مصحح و یابنده نسخه و روایت شرح حال عبدالله شخصیت اصلی رمان و وادی‌های هفت‌گانه‌ای که حکایت سفرهای عبدالله است. در هر بخش از رمان، با شخصیت‌ها و رویدادهایی روبه‌رو می‌شویم که شالوده اصلی تذکره اندوهگینان را تشکیل می‌دهد. در بخش اول مخاطب با ماهیت روایت رمان آشنا می‌شود. البته جمله‌ای که در ابتدای رمان نیز آورده شده است (تاریخ دروغی است در لباس حقیقت و داستان سراپا دروغ پر از راستی) پیش درآمدی برای فهم نوع روایت رمان است. در این بخش راوی تا حدودی خودش و ماجرای رمان را به مخاطب معرفی می‌کند. در ادامه با مقدمه استاد ایرج فولادوند، متوجه می‌شویم که تذکره اندوهگینان قصد دارد روایتی تاریخی را بازگو کند. روایتی که مدعی است از نسخه‌ای خطی به‌دست رسیده است. در این بخش دو نکته اصلی نهفته است: استفاده تاریخ در هیاتی داستانی و زبان شاگرد و استاد. در بخش دوم مخاطب در می‌یابد فردی که داستان شخصیت اصلی رمان را نوشته است چه کسی است و با عبدالله در کجا آشنا شده است. درواقع این بخش کوتاه، نوعی معرفی دست یابی و نگارش نسخه اصلی زندگی عبدالله است. در ادامه شرح احوالات عبدالله را می‌خوانیم و رویدادهای مهمی که از سر گذرانده و سفرهایش که در قالب حکایت در وادی‌های هفت‌گانه روایت می‌شود. آنچه در تذکره اندوهگینان برجسته است فلسفه ایمان و موضوع زبان و جدال عقل و عرفان است. تذکره اندوهگینان سفر سه‌گانه‌ای را مهیا می‌کند و خواننده را دعوت به تامل می‌کند. بخش‌های کوتاه و تقسیم‌بندی شده رمان، از ویژگی‌های مثبت رمان است. با توجه به زبان خاص رمان و حوادث متنوع، کوتاهی بخش‌های رمان به خوانش آسان رمان کمک کرده است. این نوشتار در سه بخش و با محور قرار دادن سه موضوع تاریخ و زبان و اندیشه، تلاش می‌کند تذکره اندوهگینان را تحلیل کند. بخش اول: تاریخ روایت تاریخی به نظر موثق‌ترین روایت مکتوب است. و همین میزان از اطمینان از بازنمایی جزء به جزء رویدادها به مورخ اجازه نمی‌دهد چیزی به اتفاقی که افتاده اضافه یا کم کند. البته مدت‌هاست که به موثق بودن روایات تاریخی نیز اطمینانی نیست: «بازسازی تاریخ غالبا با هدف مشروعیت بخشیدن به منافع کسانی صورت گرفته است که قدرت اجتماعی و سیاسی در اختیار داشته‌اند. تاریخ‌نویسی یعنی صحه گذاشتن یا مردود شمردن قدرت.» (پاینده،1390 :397). مورخِ دست و پا بسته مقابل واقعیت‌هایی بیرونی که اتفاق افتاده‌اند چه ارتباطی با ذهن خلاق و آزاد نویسنده در وادی ادبیات دارد؟ پاسخ این سئوال در سلطه ادبیات بر روایت تاریخی نهفته است. امروزه بازخوانی انتقادی روایت‌های تاریخی در ادبیات یکی از راه‌هایی است که امکان گفت‌وگو و فهم بهتر گذشته را فراهم می‌کند. اما تذکره اندوهگینان با استفاده از متنی تاریخی قصد ندارد خوانش منتقدانه از اتفاقی تاریخی داشته باشد و آن را مجدد ارزیابی کند. تذکره اندوهگینان تاریخ را به خدمت ادبیات در آورده است تا داستانی با سویه‌های پسامدرنی روایت کند. در این صورت می‌تواند از شخصیت‌های واقعی در کنار شخصیت‌های داستانی بهره بگیرد و روایت خود را در هاله‌ای از تردید راست بودن و یا دروغ بودن محض قرار بدهد. بخش اول رمان و معرفی شاگرد و استادی که مسئول تصحیح و آماده‌سازی متن نسخه خطی کتابی هستند این ماجرا را آشکار می کند. در نظر داشته باشید متون پسامدرنیستی قصد دارند آن توهم واقعیت ایجاد شده در آثار واقع گرایانه را با به کار بردن ویژگی‌های خاصی به چالش بکشند: «متکثر کردن زاویه دید؛ استفاده از راوی غیرقابل اعتماد؛ آمیختن رویدادهای واقعی با وقایع خیالی یا آشکارا غیرتاریخی؛ تغییر سبک نگارش داستان در بخش‌های مختلف آن؛ هجو نوشته‌های تاریخی؛ ارائه تاریخ بدیل؛ گنجاندن شخصیت‌های واقعی تاریخی در کنار شخصیت‌های تخیلی.» (پاینده،400). رمان تذکره اندوهگینان سه ویژگی از ویژگی‌های گفته شده را داراست: راوی غیرقابل اعتماد که در دو بخش اول و دوم حضور دارند. شاگرد و استاد و نویسنده نسخه خطی. آمیختن رویدادهای واقعی با وقایع خیالی یا آشکارا غیرتاریخی. در این قسمت دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی و ابوعلی سینا واقعه‌ای است که داستان‌های زیادی پیرامون آن وجود دارد. و نهایتا گنجاندن شخصیت‌های واقعیِ تاریخی در کنار شخصیت‌های تخیلی. در رمان عبدالله شخصیت اصلی رمان و کاملا ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است که خود را در کنار دو شخصیت واقعی تاریخ که یکی در قله‌های عرفان ادبیات ایران جای دارد و دیگری در قله فلسفه، قرار می‌دهد. در بخش نخست نیز نام مکان‌ها و اشخاص حقیقی آورده می‌شود. به‌طور مثال در قسمت مقدمه استاد ایرج فولادوند از اسامی زیادی نام برده می شود که همگی حقیقی هستند: استاد زرین‌کوب، علی‌اصغر حکمت، ژاله آموزگار، جلال‌الدین همایی و... بنابراین تذکره اندوهگینان از روایت تاریخی در جهت ارائه داستان عبدالله و فلسفه ایمان او استفاده می‌کند و در این راه از شخصیت‌های واقعی و تاریخی نیز بهره می‌برد. رمان بیش و پیش از هر چیز دیگری تلاش در واقعی جلوه‌دادن متن خود دارد. این کار را با آوردن اسامی مشخص، تاریخ مشخص و پانویس های مفصلی که در متن است انجام می‌دهد. در رمان خواننده با افتادگی‌هایی از متن روبه‌رو می‌شود که در پانویس آمده است: (افتادگی از متن اصلی است). و هم‌چنین زمانی که نام مکان و یا شخص خاصی در متن می‌آید در پانویس آن مکان و شخص کاملا توضیح داده می‌شوند. فرم ظاهری رمان قصد دارد خواننده را مجاب کند که: تو داری متنی تصحیح شده از نسخه خطی و کهنه‌ای را می‌خوانی که روایت دردناک عبدالله و سفرها و سرگردانی‌ها و ناکامی‌هایش است. در پایان رمان مطلبی با عنوان: «تک نوشته‌ای که بعد از تصحیح یافت شد» نیز گواه دیگری بر سلطه ادبیات بر تاریخ است. در این بخش دو صفحه‌ای که پایان رمان است، خواننده فقط تعدادی اسم می‌خواند. و همین تک‌نوشته می‌تواند موید روایت جعلی تاریخ به نفع ادبیات باشد و نشان بدهد هر چقدر تواتر در صحت و سقم روایات در تاریخ به آن اعتبار می‌دهد، در ادبیات ذهن خواننده را به سمت ساختگی بودن روایت می‌برد. بخش دوم: زبان زبان رمان نیز با روایت تاریخی رمان همخوانی دارد. در واقع زبان نیز امکانی فراهم کرده که متن تذکره اندوهگینان قابل قبول و واقعی جلوه کند. قسمتی از زبان رمان را مرور می کنیم: «بسیارند آنان که پندارند یافته‌اند و از جمله شادزیان‌اند. لیک کیست آنکه شادی را بیخلل دریافته باشد بی‌آنکه حقیقت را چشیده باشد؟ حقیقت بی‌رنج حاصل نشود و جوانمردان همه عمر در پی آن اند بی‌آنکه از ایمان خود دشنه بسازند و غیر خود را دشمن بینگارند.» (مطهری، 1396 :57). مضمون صحبت‌های نویسنده در جلسه نقد و بررسی اثر خود در شیراز این بود: انتخاب زبان کاملا آگاهانه بوده است و اصلا قصد نداشتم با این نوع زبان توانایی‌هایم را به رخ خواننده بکشانم. نوشتن این زبان سخت بود. شاید بتوان چند صفحه‌ای را با این زبان نوشت اما این که رمانی دویست و سی و دو صفحه‌ای نوشته شود موضوعی نیست که بشود با آن شوخی کرد. زبان یکی از مسائل جدی تذکره اندوهگینان است. به نظر می‌رسد استفاده از زبان کهن و فاخر در رمان دو هدف را در پی داشته است: نخست: پوشش مناسبی برای روایت تاریخی و پذیرش واقعی‌بودن حوادث: روایت شخصیت اصلی در سال‌های دوری بازگو می‌شود و ناگزیر این شخصیت نمی‌تواند تن به زبان‌های امروزی بدهد. او اساسا از نظر مکان و زمان با مخاطب امروزی فاصله دارد و زبان می‌تواند این فاصله را مشخص کند. دوم: نوعی فاصله گرفتن آگاهانه از زمانه حاضر: گویا با این فاصله گرفتن تلاش می‌شود خواننده به درون و خلوت خود توجه بیشتری نشان بدهد. شاید این زبان فاخر مطلب مهمی از گذشته به ذهنش متبادر کند و او را به خلوت خویش هدایت کند. نکته‌ای که محل بحث در بخش زبان است، تاثیر زبان فاخر اثر بر زبان شاگرد و استاد ایرج فولادوند است. همان‌طور که گفته شد، بخش اول رمان از دو قسمت تشکیل شده است. در این دو بخش شاگرد و استاد هرکدام دیدگاه‌ها و احساس خود را بازگو می‌کنند. اتفاقی که در قسمت اول و دوم بخش اول می‌افتد به نظر غیرمنطقی است. اول اینکه استاد و شاگرد سوژه‌های مدرن روایت هستند و مانند عبدالله فاصله بعیدی از زمانه اکنون ندارند. در این بخش تاثیر متن تصحیح شده بر زبان این دو شخصیت آشکار است. دوم اینکه زبان استاد و شاگرد نیز به یکدیگر نزدیک است. تا آن جا که در متنِ هر دو شخصیت کلمه‌های یکسانی خوانده می‌شود. این امر (استفاده یکسان از کلمه‌ها و شبیه هم سخن گفتن) لحن و صدای خاص شخصیت‌ها را از آن‌ها می‌گیرد. با هم مروری بر زبان شاگرد و استاد خواهیم داشت: «هنوز تا غروب اندکی مانده بود. به عادت مالوف و معمول کل راه را پیاده طی کردم. تا به خانه برسم. آفتاب راه مغرب داشت و عبای قرمزپوش را پشت‌سر می‌کشید. در آن وقت شعاعی اهورایی از نور سرخ بر نوبرف زمستانی که سرشاخه‌های لخت درختان را در سوی جنوبی خیابان شریعتی پنبه پیچ کرده بود می‌تابید.» (مطهری، 1396 :12). «چه جای تفصیل این فاجعه؟ مختصر آنکه به حیلتی کتاب را باز کردیم. دو بار اثر را خواندم و شرافتم را گواه می‌گیرم در عمرم چنین اثری در باب اعتدال(این گمشده اعصار) نخوانده بودم. اثری بود ژرف از حکیمی گمنام که شوربختانه ناگهان تمام اوراقش و هر آنچه از آن رونویسی کرده بودم ناپدید شد.» (مطهری،1396 :24). بخش سوم: اندیشه بر هیچ کدام از علاقه‌مندان به ادبیات و یا هر هنر دیگری پوشیده نیست که وجه غالب هنر اندیشه است. و هنرها هرکدام با امکاناتی که در اختیار دارند تمایل دارند اندیشه‌ای را به تصویر بکشند؛ اندیشه‌ای را بازگو کنند؛ اندیشه‌ای را به هنر تبدیل کنند. تذکره اندوهگینان تلاش کرده است در ساحت اندیشه سه مفهوم را برجسته کند: طلب و سفر و عشق. این سه مفهوم در سراسر رمان حضور دارد. در واقع عبدالله به‌عنوان شخصیت اصلی تذکره اندوهگینان این سه مفهوم را به شیوه خود معنا می‌بخشد. طلب در پیوند با خودآگاهی و رسیدن به حقیقت طلب در رمان خاستگاهش رسیدن به حقیقت است و ریشه در نوعی خودآگاهی دارد. عبدالله جوانی ناآرام است. پرسش‌هایی در ذهنش وجود دارد. ایمانش را مورد سئوال قرار می‌دهد. با دوستان خود ماهان(زردتشتی است) و بوقوس(ناصری است) گفت‌وگو می‌کند. ایمان و حضورش در هستی را مدام مورد چالش و سئوال قرار می‌دهد: «مادرم... مادر ساده دلم که اندیشه‌ای برای بازگو کردن ندارد و راهی نمی‌بیند تا نشانم بدهد. حسرتا که دیگر حتی پندم نمی‌دهد. گاه آرزو می‌کنم ایمان مادرم را داشتم ایمان پیرزنی موی سپید را و شادی و غمِ او را که چون کودکان است. دریغ از کودکی!... گرفتار آشوبی بی‌پایانم؛ کشاکشی جانکاه. نمی‌دانم بنای وجودم عاقبت از کدامین سوی فروخواهد ریخت. ولی سرنوشت محتوم جز این نخواهد بود ماهان عزیزم!» (مطهری، 1396 :51-47). در جایی دیگر می‌خوانیم: «روزی می‌پنداشت ایمانش چنان پروار شده است که بادی نلرزاندش و ریگی نیندازدش اما زود بود که دریافت سال‌ها به حبابی درشت نازیده است. دیگر دل خوش نداشت حبابی به هیات سنگ یا سپر برای خود بسازد. نرم نرم بدبین و سخت‌خو شده بود. در فقدان ایمانی که شوخ‌طبعانه و شیطنت‌آمیز از کف داده بود چون مال‌باختگان حرامی زده ضجه می‌کرد و مانند آن باورمند به دروغ شیرین سالیان، ناگاه همه‌چیز را عریان می‌دید و در دشت حیاتش قامت حقیقت را نمی‌یافت.» (مطهری، 1396 :52). در فصل‌های ابتدایی و معرفی عبدالله، آشفتگی او به خوبی تصویر می‌شود. عبدالله باورش را به گذشته از دست داده است. طلب حقیقت با خودآگاهی عبدالله از وضعیت درمانده‌اش آغاز می‌شود. یکی از مفاهیم مهم تذکره اندوهگینان در طلب حقیقت نهفته است. این مهم میسر نمی‌شود مگر آن که انسان بتواند کمی با خود خلوت کند. یکی از شاخصه‌های اصلی زندگی مدرن، میدان دادن به نمایش است. سوژه مدرن در دنیای معاصر آن قدر سرگرم فعالیت‌های نمایشی است که فرصت بسیار کمی برای بازاندیشی در باورهایش دارد. دنیای مدرن همان‌قدر که زندگی را وابسته به ماشین کرده است همان قدر الگوهای از پیش تعیین شده و پذیرفته‌شده را پیش پای سوژه خود قرار داده است. این الگوهای از پیش تعیین شده، به کمک رسانه و تسلط خشونت سرمایه‌داری که تنها یک زبان دارد و آن هم منفعت است، آن قدر مقبولیت پیدا کرده‌اند که انسان را از ساحت درونی وجود خود دور کرده است و به عرصه نمایشی ساحت بیرونی کشانده است. تذکره اندوهگینان می‌خواهد در سرسام این رفت و آمدها و نمایش‌های پی در پی سوژه مدرن، او را به خلوت و اندیشه دعوت کند. سفر و پذیرش و آموختن عبدالله برای رسیدن به حقیقت، سفر را در نظر می‌گیرد. او می‌داند که بدون سفر و اساسا حرکت نمی‌تواند به حقیقت برسد: «من عبدالله بودم در سفری دراز از غم به اندوه، از اندوه به شادی. و این راه صعب است و دشواری هر دم فزون‌تر. و بدان که اگر غم نبود حیات بی‌ثمر می‌بود و شادمانی گوهری می‌شد بی ارج. و غم نه رنجش است که مجال برخاستن است بشر را و سر خلقت جز این نباشد.» (مطهری، 1396 :56). در پانویس این بخش از رمان آمده است: در حاشیه نسخه اصلی این یادداشت بعدا اضافه شده است: لعنت خدای بر گزافه‌گویان و تحریف‌کنندگان. و فرمود و ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون. عبدالله تقسیمی سه‌گانه برای سفر خود دارد: غم و اندوه و شادی. حقیقت در گذشتن از غم و اندوه است و رسیدن به شادی. عبدالله به خوبی غم را با تولد و خور و خواب و شهوت معنا می‌کند و اعتقاد دارد که اگر در این سفر نخست بمانیم نمی‌توانیم به اندوه برسیم. در مرحله اندوه طلب را اصل می‌داند. طلب اندوه. در این مرحله اندوه را گره می‌زند با خودشناسی و پرسش. و در نهایت مرحله شادی که حقیقتی شیرین است. سفر در تذکره اندوهگینان در هفت وادی و با سرفصل نسخه قاهره روایت می‌شود. سفرهای عبدالله در وادی‌های مختلف به شیوه حکایت عنوان می‌شود. به این معنا که در وادی‌ها مخاطب با شیوه رمان‌نویسی روبه رو نیست و در واقع حکایت سفرهای عبدالله را می‌خواند: «چون روز برآمد دانستم که دشمنی با آتش ندارند الا در تیرگی شب. و آنان قومی بودند که در مرض و احتضار یکدیگر را فرو می‌گذاشتند و چون محتاج می‌شدند بر یکدیگر نیرنگ می‌زدند. بی‌ستیزه و جدل. و آنکه هزیمت می‌شد در نیرنگ پس می‌کشید. این بود حدیث نخستین آبادی که در سفر غم به اندوه به آن رسیدم و بعد با تو خواهم گفت حکایتی دیگر.» (مطهری،1396 :73). در هر وادی عبدالله با مردمانی آشنا می‌شود که ویژگی‌های خاصی دارند. در واقع بخش وادی‌های هفت‌گانه زیرمجموعه ادبیات تعلیمی قرار می‌گیرد. این نوع ادبیات در قالب حکایت تاثیرگذاری خوبی دارد. کوتاهی حکایت‌ها در فصل‌های مربوط به سفر و بیان شفاف خصلت‌های نکوهیده افرادی که در هر وادی با عبدالله برخورد می‌کنند از مشخصات این بخش از رمان محسوب می‌شود. عبدالله در سفر می‌پذیرد که افراد با افکار و منش‌های متنوعی زیست می‌کنند و در پی این پذیرش، می آموزد. پایان رمان باز است و مخاطب از این جهت می تواند سفر عبدالله را که مشتاقانه به جهت پیدا کردن فاطمه می‌رود، در ذهن خود دنبال کند. معنایی که در پایان باز رمان نهفته است در ذات سفر است. نوعی مکاشفه و حرکت مدام. موضوعی که رمان سعی می‌کند مخاطب را به آن ترغیب کند. عشق موتور پرقدرت حرکت عبدالله برای سفر و طلب چیزی که به دنبال آن است از سویی عشق به خالق هستی را در خود تقویت می‌کند و از سویی دیگر عشق به دختری را تجربه می کند که فقط نامی از آن است. حتی در طی رمان عبدالله اعتراف می کند که دیگر صورت فاطمه را درست به خاطر نمی‌آورد. به تعبیری عشق آسمانی و زمینی در سفر عبدالله به یکدیگر گره خورده است. همان قدر که عبدالله می‌خواهد بداند و بپرسد، همان‌قدر هم خواهان فاطمه است. زنان در تذکره اندوهگینان جایگاه مشخص و درخوری دارند. اساسا مسئله عشق به زن و فرزند در تذکره اندوهگینان به وضوح آورده شده است. زوج عبدالله و فاطمه از یک سو، زوج آیدین و گل جهان از سویی دیگر و زوج طاهر و گل خانم، نشان‌دهنده توجه تذکره اندوهگینان به مقوله عشق است. البته در بین سه زوجی که نام برده شد، تنها طاهر و گل خانم ازدواج می‌کنند. فاطمه از ترس خواستگار ترک و بی‌رحمش آتاخان می‌گریزد و گل جهان نیز به واسطه همین موضوع خود را در رودخانه غرق می‌کند. از طرفی عشق به فرزند نیز در تذکره اندوهگینان به خوبی دیده می شود. عشق مادر به فرزندش که مشخصا در رابطه با فرزند شیخ ابوالحسن خرقانی روایت می‌شود و عشق مردی یهودی به نام شمعون به فرزند نوجوانش یونا. موضوعی که مهم است تاثیر این عشق در سرنوشت شخصیت‌های رمان است. عشق برای عبدالله و آیدین و طاهر به‌مثابه گوهری ارزشمند تلقی می‌شود که به وجودشان معنا می‌بخشد. از این جهت عشق موتور پرقدرت حرکت است. چند نکته نام‌گذاری رمان جذاب است و تعلیق لازم را برای خوانده شدن دارد. اما نام‌گذاری بخش‌های رمان، موضوع همان بخش را لو می‌دهند. به نام‌گذاری‌ها دقت کنید: گلستان بعد از آتش و شعله‌ور کردن دیگرگون جان عبدالله را جنون زده در پی آن عطر مطبوع در رسیدن عبدالله به ناکجا و برنشستن آتاخان در کاروانسرا حیلت کردن امیر کاروانسرا و باقی ماجرا مخاطب وقتی متن این سرفصل‌ها را می‌خواند متوجه می‌شود نام فصل، کوتاه شده حوادث متن هستند. مطلب دیگر این که در پشت جلد چندجمله‌ای آمده است. حکمت پشت‌نویسی کتاب‌ها این است که خواننده تا حدودی با موضوع رمان آشنا شود و بیش و پیش از آشنایی با موضوع ترغیب شود متن را بخواند. به اعتقاد نگارنده جملات پشت جلد می‌توانست از متن کتاب انتخاب شود. جملاتی که نوشته شده است به‌گونه‌ای معنا کردن رمان و توضیح آن چه در رمان می‌گذرد است. متن پشت جلد این است: «اندوه را مرکب شادی کن. این داستان توست. داستانت را بخوان. ورق بزن. در سرآغاز هزارتوی افسانه‌ای در مسیر، عبدالله را ملاقات می‌کنی. عبدالله تویی. عبدالله همذات توست. به قرن چهارم می‌روی. در این سفر از غم به شادی در پیمودن جاده اندوه با عبدالله همسفر می‌شوی. با خودت. این داستان توست.» جملات نغز در متن رمان بسیار است. بهتر بود از متن کتاب جمله‌ای می‌آمد که هم نوعی معرفی ضمنی متن بود و هم موضوع اصلی رمان لو نمی‌رفت. شخصیت‌های رمان تذکره اندوهگینان شخصیت‌هایی پیشرو هستند. آن‌ها پرسشگر هستند به هیچ وجه تقدیرگرا نیستند و در مقابل موقعیت‌ها و وضعیت‌هایی که برایشان پیش می‌آید منفعل عمل نمی‌کنند. شخصیت‌های رمان خصوصا زنان، کنشگر و فعال هستند و انتخاب‌گری آن، شخصیت‌شان را پیشرو معرفی می‌کند. پرداخت این نوع شخصیت‌ها در رمان از نقاط قوت متن محسوب می‌شود. نتیجه‌گیری نخست: رمان با جعل تاریخ، روایتی پست مدرنیستی دارد: راوی غیرقابل اعتماد و آمیختن رویدادهای واقعی با وقایع خیالی یا آشکارا غیرتاریخی و گنجاندن شخصیت‌های واقعیِ تاریخی در کنار شخصیت‌های تخیلی از ویژگی‌های پست مدرنیستی روایت است.  دوم: شخصیت‌های رمان خصوصا زنان، پیشرو و کنشگرانی فعال هستند که آگاهانه دست به انتخاب می‌زنند و برای رسیدن هدف خود تلاش می‌کنند. سوم: تذکره اندوهگینان تلاش می‌کند انسان را به خلوت و بازاندیشی درباره باورهایش بکشاند. چهارم: سه مفهوم طلب و سفر و عشق کلید واژه‌ای رمان محسوب می‌شوند. پنجم: زبان رمان متناسب با زمان رویدادهاست و تاثیرگذاری بسیاری بر شاگرد و استاد مصحح گذاشته است. در واقع زبان پوشش مناسبی برای روایت تاریخی و پذیرش واقعی بودن حوادث است و  نوعی فاصله گرفتن آگاهانه از زمانه حاضر محسوب می‌شود. پنجم: نامگذاری فصل‌ها و مطلبی که در پشت جلد کتاب آمده است، موضوع اصلی رمان را آشکار می‌کند. ششم: فصل‌بندی‌های کوتاه و تنوع حوادث، به خوانش آسان رمان کمک کرده است. هفتم: پایان رمان باز است و معنای مکاشفه و حرکت را که از ویژگی‌های ذاتی سفر است به ذهن متبادر می‌کند.     کتابنامه مطهری، حسام الدین(1396)، تذکره اندوهگینان، تهران: نشر اسم. پاینده، حسین(1390)، داستان کوتاه در ایران(داستان‌های پسامدرن) جلدسوم، تهران: نیلوفر.               ]]> نقد و معرفی Sun, 20 May 2018 07:35:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260366/جعل-تاریخ-اقتدار-ادبیات قدم در راه‌هاي نرفته http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/261287/قدم-راه-هاي-نرفته خبرگزای کتاب ایران(ایبنا)_رسول آباديان: شناخت جامعه كتابخوان ايراني از ادبيات معاصر عرب، درحد شناخت چند چهره است كه تعدادشان از تعداد انگشتان دست فراتر نمي‌رود، همان‌گونه كه شناخت كشورهاي عربي از ادبيات معاصر ما درحدي نيست كه بتوان درجايي مطرح كرد. گرچه به تازگي رگه‌هايي از شناساندن چهره‌هاي موثر ادبي درجهان عرب از سوي بعضي مترجمان و پژوهشگران آغاز شده اما به نظر مي‌‌رسد كه هنوز هم آن گونه كه بايد و شايد به دايره شناخت كامل نزديك نشده‌ايم. محمد جواهركلام در اين گفت‌وگو علاوه بر شرح چگونگي كشف و معرفي چهره‌هاي مطرح ادبي در محروم‌ترين كشورهاي عرب، از زير و بم‌ها و مشكلات ترجمه آثار عربي به فارسي و بالعكس هم سخن گفته است.   بسياري از چهره‌هاي ادبيات معاصر عرب در ايران شناخته شده هستند و اتفاقا تاكنون موفق به جذب خوانندگاني ثابت هم شده‌اند ‌اما شما تلاش داريد اين گستره شناخت را به جهت معرفي چهره‌هايي ديگر، وسيع‌تر كنيد. به عنوان اولين پرسش براي‌مان بگوييد كه وضعيت شعر و داستان در كشورهاي عرب در عصر حاضر چگونه است و شما بيشتر به چه وجهي از اين آثار توجه داريد. پيش از پاسخ به پرسش‌تان بايد بگويم؛ جوينده علاقه‌مندي هستم كه سعي مي‌كنم در اين ساحت پر وسعت به شناختي برسم. چند سال پيش به جهت شناخت بيشتر جريان‌هاي ادبي معاصر در جامعه عرب، كتابي به نام «نگاهي به داستان كوتاه عرب» ترجمه كردم كه با اقبال جوانان و علاقه‌مندان روبه‌رو شد. پس از انتشار اين كتاب، در پي كتاب ديگري بودم كه وضع رمان عرب را بررسي كند. حاصل اين جست‌وجو كتابي بود به نام «درآمدي تاريخي و انتقادي به رمان عرب» نوشته راجر آلن كه مدت كوتاهي است منتشر شده. اين كتاب دنباله همان كوشش اوليه است و سعي دارد اين‌بار رمان عرب را با تفصيل مطالعه كند. همان‌طور كه گفتيد چهره‌هايي از ادبيات معاصر عرب امروز در ايران شناخته شده هستند و اين شناسايي با ترجمه‌هايي كه مترجمان از نويسندگان ديگر عرب مي‌كنند، پيوسته رو به افزايش است. كار اين مترجمان نشان مي‌دهد كه ادبيات معاصر عرب، اعم از شعر و داستان، علاقه‌منداني در جامعه ادبي دارد. اگر زماني جامعه خوانندگان فقط «نجيب محفوظ» را از رهگذر تصاحب جايزه نوبل مي‌شناخت يا مثلا فقط با آثار «جبران خليل جبران» يا «نزار قباني» آشنا بود، امروز دايره شناختش از نويسندگان و شاعران فراتر رفته و از پرتو مترجمان جوان و دانشكدهاي تخصصي، ده‌ها نويسنده و شاعر عرب قدم به ميدان نهاده‌اند. بعضي مترجمان هم همت كرده‌اند و آثار ادبي عرب را از ترجمه‌هاي انگليسي يا فرانسه آن به فارسي برگردانده‌اند. عده‌اي از نويسندگان عرب هم آثارشان را به فرانسه مي‌نويسند، مثل «آلبرت قُصيري» (كوثري)، «مولود معمري»، «كاتب ياسين»، «ادريس شرائبي» و نويسندگان ديگري كه به نويسندگان «فرانكوفون» معروفند و‌ زاده كشورهاي عرب شمال آفريقا، مثل الجزاير، تونس، مراكش، ليبي و كشورهاي ديگري از اين منطقه هستند‌ اما اينكه چرا اين نويسنده‌ها هنوز همگاني نشده‌اند، دليلش ضعف نقد ادبي در جامعه ادبي است و اينكه ما منتقد ادبي كم داريم و مجلاتي نداريم كه در كنار نقد و بررسي آثار ادبي غربي به نقد و بررسي آثار داستاني عربي هم بپردازند. گرچه مجله «جهان كتاب» تازگي‌ها به چنين كاري روي آورده اما جامعه ادبي ما جامعه‌اي بسته است و غالب كتاب‌ها يا خوانده نمي‌شوند يا اگر خوانده شوند، مجالي براي طرح مسائلي كه مطرح مي‌كنند، وجود ندارد. بخشي از اين امر علت سياسي دارد و بخشي هم علت اجتماعي. جامعه‌اي كه چنين وضعي دارد محكوم است دور خود بگردد و هزارويك مشكل پيدا كند. براي همين است آثار نويسندگان جديد عرب كه به تازگي به فارسي ترجمه مي‌شوند در جامعه خوانندگان ايراني، دير جا مي‌افتند و خوانندگان، نويسندگان‌شان را دير مي‌شناسند. دليل اينكه چرا تلاش اين مترجمان در معرفي نويسندگان تازه عرب در سطح محدودي مي‌ماند و تلاش آنها چندان فراگير نمي‌شود، همين است. كيفيت پايين ترجمه برخي از آثارهم مويد اين نكته است كه ما مترجمان عربي كاركشته كمتر داريم. من خودم 10 صفحه از يكي از آثار ترجمه‌شده محفوظ را با اصل آن مقابله كردم، ديدم اشتباهات فاحشي دارد و همه آنها را نوشتم و به مترجم دادم. گرچه آن مقابله را به درخواست مترجم منتشر نكردم، ولي اين مقابله اثر نامطلوبي در من به جا گذاشت و باعث شد ترجمه‌هاي ديگر آن مترجم را با همان ديد بنگرم. اينجا ياد حرف «مينوي» مي‌افتم كه جايي گفته بود اگر كسي انگليسي (يا عربي) مي‌داند، بهتر است آثار شاعران انگليسي يا عربي را به همان زبان خودشان بخواند، اگر نمي‌داند، بهتر است ترجمه مترجمان معروف را بخواند. مثلا دريابندري وقتي «پيامبر و ديوانه» نوشته «جبران‌‌خليل جبران» را به فارسي ترجمه كرد، نوشت كه از اين كتاب، 46 ترجمه به فارسي وجود دارد! البته در سخن مينوي هم چون و چراي بسيار مي‌توان كرد و امروز اگر بخواهيم به سخن او عمل كنيم، مترجمان معدودي با حرف او جور در مي‌آيند. اين مطلب سر دراز دارد و در اين مختصر نمي‌توان به آن پرداخت... تمركز بر ادبيات عرب از كجا ناشي شده، آيا وجود آثار فاخر در ميان اهالي قلم اين احساس مسووليت را پديد آورده؟ شناخت من از اوضاع ادبي جهان عرب به اين برمي‌گردد كه من به حكم عرب بودنم، با رسانه‌هاي عرب بيشتر دمخورم و اوقات فراغتم را به خواندن روزنامه‌هاي عربي در اينترنت و ديدن ماهواره‌هاي عربي مي‌گذرانم. آنچه از اين رهگذر دريافته‌ام اين است كه جهان عرب جهاني رو به رشد است و اوضاع ادبي آن به يك حال نيست. نويسندگان جديدي به وجود مي‌آيند و سبك‌هايي مي‌ميرند و سبك‌هاي جديدي متولد مي‌شوند. مثلا امروز در مصر سخن از دوره «پسامحفوظي» در ميان است، يعني نويسندگاني به وجود آمده‌اند كه ديگر از محفوظ تاثير نمي‌پذيرند و ديگر مانند شاگردان او يعني «جمال غيطاني» و «ابراهيم العقيد» نمي‌نويسند. اگر بخواهم از نويسندگان جديدي نام ببرم كه آثارشان در كشورهاي ديگر خواننده دارد، سخن به درازا مي‌كشد. از آن گذشته خود من بعضي از اين نويسندگان را فقط به اسم مي‌شناسم و آثاري از آن‌ها نخوانده‌ام. مثلا در مورد همين كتاب اخير كه ترجمه كردم گاهي «راجر آلن» نويسنده كتاب، از رماني عربي نام مي‌برد و من وقتي در اينترنت پي‌جوي اين رمان مي‌شوم، مي‌بينم اين رمان خوشبختانه سه، چهار سالي است به فارسي ترجمه شده. باري، در اين دنياي وسيع و شتابنده كه همه‌چيزش از جمله ادبياتش روز به روز عوض مي‌شود، به روز بودن حتي براي علاقه‌مندان در آن رشته هم دشوار است. براي علاقه‌مندان به ادبيات در ايران جالب است كه نويسنده‌اي مدرن از كشور سودان از طريق شما به آنها معرفي شده. از اين نويسنده بگوييد وحال و هواي آثارش. از شما ممنونم كه مرا به ياد اين نويسنده سوداني انداختيد. «طيب صالح» نويسنده سوداني را من از طريق مجله‌اي به نام «اصوات» (صداها) شناختم. اين مجله به سردبيري دنيس جانسون ديويس، مترجم معروف انگليسي ادبيات عرب توسط دانشگاه لندن در دهه 1960 منتشر مي‌شد و داستان «دومه (نخل به لهجه سوداني) وَد حامد» در نخستين شماره آن درج شده بود. من آن موقع (سال 55-53) در هشترود آذربايجان شرقي دوره خدمت نظام را مي‌گذراندم و يك بار آخر هفته كه معمولا به تبريز مي‌آمدم، به اين مجله در حاشيه خيابان برخوردم و 6 شماره‌اش را يكجا خريدم. مجله‌اي بود در قطع خشتي و به راستي مجله‌اي «مدرن» بود. در آن شماره علاوه بر همين داستان طيب صالح، آثار مدرن ديگري از نويسندگان و شاعران عرب منتشر شده بود. داستان طيب‌صالح حالم را خوب كرد چون به زباني نوشته شده بود كه در عربي نظيرش را نخوانده بودم. بعدها كه به تهران آمدم ترجمه‌اش كردم. البته قبل از اين داستان (نوولت)، داستان كوتاهي از طيب صالح، به نام «يك مشت خرما» ترجمه و در مجله دنياي سخن چاپ كرده بودم. تا آن موقع فكر مي‌كردم من نخستين كسي هستم كه اين نويسنده را به فارسي زبانان معرفي مي‌كنم ولي بعدها در مجله‌هاي قديمي سخن (1337)، به ترجمه همين داستان برخوردم (با ترجمه امير گركاني)، نام درخت را ليل ترجمه كرده و مجله در نوشتن نام نويسنده اشتباه كرده بود و آن را «طبيب صالح» نوشته بود. (همين جا از خانم فرشته مولوي و كتاب مرجعش «كتابشناسي داستان كوتاه» ياد مي‌كنم كه خيلي سال‌هاي پيش به همت نشر نيلوفر چاپ و منتشر شده و مشخصات اغلب اين داستان‌ها را آورده است.‌‌) يك رمان هم از طيب صالح ترجمه شده است. بله، مهم‌ترين اثر طيب صالح رماني است به نام «فصل مهاجرت به شمال»، كه با دو ترجمه به فارسي عرضه شد، يكي از عربي و ديگري از انگليسي، يعني از ترجمه‌اي كه دنيس جانسون ديويس به انگليسي كرده بود. طيب‌صالح پرورده جامعه‌اي كشاورز بود و تا وقتي كه به انگليس نيامده بود، چرخ چاه و خيش و كاشت و درو و مزرعه، عناصر اصلي آثارش بودند؛ اما با گرفتن بورس تحصيلي توانست براي تحصيل به لندن بيايد و جهانش يكسره دگرگون شود. در اين اثر اخيرش تقابل ميان شرق (سودان) و غرب (انگليس) را مطرح مي‌كند و شهرت اين اثر بيشتر به واسطه اين درونمايه است. سبك پيچيده نويسنده، اين رمان را تبديل به يكي از رمان‌هاي برجسته مدرن عرب كرده است و ادبيات معاصر عرب، اثري به اين سنگيني و گيرايي كمتر به خود ديده است. اقبال از ادبيات امروز كشورما در كشورهاي عربي چگونه است. مطالعه و تحقيقي در اين باره داشته‌ايد يا خير؟ اين رويكرد را اگر از روي آثار فارسي ترجمه شده به عربي بسنجيم، بايد بگويم اين روند چندان وسيع و دلگرم‌كننده نيست. من آثاري از «ساعدي»، «فروغ فرخزاد»، «صمد بهرنگي» و «محمود دولت‌آبادي» ديدم كه در كشور كويت به عربي ترجمه شده‌اند. مصري‌ها هم يك مركز ترجمه آثار خارجي (از جمله فارسي) به عربي دارند كه آثارشان را مي‌آورند در نمايشگاه مي‌فروشند. چند سال پيش از اين مركز، كتابي در مورد پورداوود ديدم كه در آن آثار و افكارش به شكل علمي بررسي شده بود. به هر تقدير عرب‌ها اگر عين آثار فارسي را به عربي ترجمه نكنند، به ايراني‌ها و ادبيات معاصر ايران علاقه دارند. مثلا «نجيب محفوظ» خودش اثري دارد كه لابه‌لاي آن اشعار فارسي خيام، حافظ و سعدي را آورده است. اين را هم بگويم كه كتاب‌هاي استاد آذرتاش آذرنوش، از جمله راه‌هاي نفوذ فارسي در فرهنگ و زبان عربي، چالش ميان فارسي و عربي، فراموش نشوند كه كتاب‌هاي ارجمندي هستند و از اساس به اين موضوع مي‌پردازند. شما پيش از اين كتابي درباره «آدونيس» منتشر كرده‌ايد. از اين شاعر بگوييد و جايگاهي كه در بين كتابخوان‌هاي ايراني دارد. بله، درست مي‌گوييد. نام درست كتاب «كودكي، شعر، تبعيد؛ يك گفت‌وگو با آدونيس» بود كه بالاخره توسط انتشارات مرواريد به عنوان «ملكوت در غبار؛ يك گفت‌وگوي بلند با آدونيس» چاپ شد و به سرعت به چاپ دوم رسيد. اين كتاب را من بسيار دوست دارم و خيلي‌ها كه آن را خواندند زبان به تحسينش گشوده‌اند. كتابي است در 200 صفحه. اين را هم بگويم كه زماني راديو فرانسه از آن ستايش كرد و مقاله مبسوطي به عنوان «راه‌حل آدونيس براي جوامع بسته» راجع به آن نوشت و به طور ضمني ترجمه‌اش را ستود. شاعران معاصر زيادند ولي آدونيس چيز ديگري است چون علاوه بر شعر، ناقدي چيره‌دست و صاحب نظري بي‌همتاست. كتاب چهارجلدي «ايستا و پويا» كه اخيرا با عنوان «سنت و مدرنيته» به فارسي ترجمه شده، نشان مي‌دهد كه او به ادبيات عرب كلاسيك و نو، احاطه‌اي شگرف دارد. علاوه بر اين جُنگي چهارجلدي از شعر عرب، از دوره جاهلي تا دوران معاصر، فراهم كرده كه مقدمه اين جُنگ را زنده‌ياد «كاظم برگ نيسي» به عنوان «پيش درآمدي بر شعر عرب» به شيوه‌اي بسيار عالي ترجمه كرده. جايگاهي كه آدونيس در ميان ادب‌دوستان ايراني دارد بيشتر بر اساس اشعار او استوار است. به نظر من براي شناختن آدونيس تنها نمي‌توان به اشعار او تكيه كرد. با ترجمه آثار نظري او يعني تصوف و سوررئاليسم؛ كتاب چهارجلدي الثابت و المتحول (ايستا و پويا)، قرآن و آفاق نگارش؛ و «الكتاب»، با همه غث و سمين در ترجمه شان، خواننده را به‌تدريج با چهره كامل‌تري از او آشنا مي‌كند. آدونيس يك «آكادميسين» است كه ادبيات عرب را خوب خوانده و درباره‌اش كتاب‌هاي مهم نوشته است. از سوي ديگر، آدونيس شاعري سياسي نيست و مواضعش در اين حوزه با شروع جنگ داخلي سوريه توسط منتقدانش مورد انتقاد وسيعي قرار گرفت. فكر اوليه كشف و معرفي چهره‌هاي ادبي از كشورهايي كه شايد گمان نكنيم نويسنده‌اي در اين حد و حدود داشته باشند از كجا شروع شد و آيا نويسندگاني كه به سراغ‌شان رفته‌ايد جايگاهي در جهان ادبي امروز دارند؟ من مترجم هستم و به ادبيات و شخصيت‌هاي اجتماعي‌ـ سياسي عرب علاقه دارم. هميشه در جست‌وجو هستم كه چه شخصيتي در جهان عرب در اين عرصه‌ها حرفي تازه دارد و اين حرف براي ما مي‌تواند چقدر جالب باشد. ترجمه يا كشف طيب صالح از همين جا مايه مي‌گيرد. با توجه به اينكه خيلي‌ها نمي‌دانستند سودان ادبياتي غني دارد، صرف نظر از نجيب محفوظ كه موقعيتش به واسطه تصاحب نوبل تثبيت شده، نويسندگان ديگري كه به سراغ‌شان رفته‌ام، مثل «يحيي يخلف»، نويسنده فلسطيني كه يك نوولت از او ترجمه كرده‌ام، نويسنده‌اي است كه در ادبيات فلسطين جايگاه ويژه‌اي دارد يا بعضي مقالات كه از «صادق جلال العظم»، نويسنده پيشرو سوري ترجمه كرده‌ام، به خاطر آن است كه او يك نويسنده جست‌وجوگر بود. نويسنده‌اي كه قبل از مرگ، اولين اتحاديه نويسندگان عرب در تبعيد را تاسيس كرده كه تا به امروز در خارج از سوريه فعاليت دارد. يك كتاب معروف ديگر اين نويسنده به نام «ذهنيت تحريم» را زنده‌ياد تراب حق‌شناس در فرانسه ترجمه كرده. بگويم بله. همه اين نويسندگان پايگاه بالايي در جهان عرب دارند ولي ما ايراني‌ها، به دلايلي كه جاي شرحشان اينجا نيست، آنها را نمي‌شناسيم. اين را هم اضافه كنم كه درباره نويسندگان بنام عرب يك كتاب مرجع دو جلدي با دو مولف (ژوليت ميثمي و پل استاركي) به انگليسي تاليف شده كه اصل انگليسي آن در كتابخانه ملي موجود است. تهيه‌كنندگان دايره المعارف 18 جلدي «دانش گستر» مدخل‌هاي مهم آن را به فارسي ترجمه كرده‌اند و در دايره‌المعارف خود گنجانده‌اند. دايره‌المعارف دوجلدي مذكور بسيار جالب است و مدخل‌هاي آن با ديد تازه‌اي نوشته شده‌اند. جا داشت كسي اين دايره‌المعارف دو جلدي را ترجمه كند و در دسترس علاقه‌مندان بگذارد ولي مگر كسي مي‌تواند اين كتاب را از چنگ كتابخانه ملي در آورد؟ به نظر مي‌رسد كه جهان امروز بيش از هر مورد ديگر، نيازمند داد و ستدي از جنس فرهنگ است. اين امر باعث مي‌شود ما از يك ايراني توقع داشته باشيم همآنقدر كه به ترجمه آثار ديگر كشورها به فارسي همت نشان مي‌دهد، در معرفي آثار فارسي به عربي هم كوشا باشد. آيا شما در اين زمينه فكر و عملي داشته‌ايد؟ بله همين طور است كه مي‌گوييد، ولي به زبان آوردن اين فكر كجا و عمل كردن به آن كجا؟ اگر منظورتان عملي كردن اين كار با نوشتن و ترجمه كردن باشد، بايد بگويم اين فكر شدني نيست زيرا اگر از عربي به فارسي ترجمه مي‌كنيد و فارسي ترجمه‌تان در حد مقبولي است، نمي‌توانيد عربي را به همان رواني بنويسيد. من خودم امتحان كردم ديدم نمي‌شود. مي‌شود ولي آنچه نوشته‌ايد، ديگر عربي مقبولي نيست. دوست و سرور گرامي من، «عدنان غُريفي»، چند سال پيش در مصاحبه‌اي همين سوال را به صراحت پاسخ داده بود كه: نه نمي‌توانم! خيلي از دوستاني كه در زمينه ترجمه ادبيات عرب فعاليت مي‌كنند بيشتر به سراغ چهره‌هايي مي‌روند كه نياز به معرفي بيشتر ندارند. به گمان شما چگونه بايد به تاريك و روشن ادبيات عرب و معرفي چهره‌هاي گمنام‌تر پرداخت. بله، مترجم بايد در راه‌هاي نرفته سير كند و سراغ كساني برود كه جامعه آن‌ها را نمي‌شناسد يا كمتر مي‌شناسد ولي‌خب، خطر كردن در اين راه كار هر كس نيست و به شرايط ز يادي نياز دارد. از ميان آثاري كه تاكنون ترجمه كرده‌ايد به كدام يك از نويسندگان و ازچه كشوري علاقه بيشتري داريد و چرا؟ در اين مورد مي‌توانم از همان طيب صالح نام ببرم، به خاطر اينكه فضاي داستان‌هايش تا قبل از «فصل مهاجرت به شمال» فضايي دهقاني است و با فضاي شهري كه در آن‌ زاده شده‌ام شباهت زياد دارد و مدام احساسش مي‌كنم. (به نقل از روزنامه اعتماد) ]]> نقد و معرفی Sat, 19 May 2018 06:13:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/261287/قدم-راه-هاي-نرفته آخرین بازماندگان پیرز توردی در کتابفروشی‌های ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261244/آخرین-بازماندگان-پیرز-توردی-کتابفروشی-های-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،پیرز توردی از نویسندگان خلاقی است که آثارش مورد توجه مخاطبان در سراسر جهان قرار گرفته است و جایزه‌های معتبری را نیز دریافت کرده است که از این جمله باید به جایزه ادبی کودکان گاردین اشاره کرد. پیرز توردی این جایزه مهم را در 2004 دریافت کرد و به شهرتش افزوده شد. کتاب‌های پیترز توردی را مریم منتصرالدوله ترجمه کرده است و در ترجمه لحن قابل قبولی برای نوجوانان فارسی زبان شکل داده است. منتسرالدوله، مترجم آثار پرفروشی در نشر افق است که همواره ترجمه‌های او با استقبال خوبی روبه رو شده است. «یروس چشم‌قرمز» اولین مجموعه از سه‌گانه «آخرین بازماندگان» نوشته پیرز توردی است که با ترجمه مریم منتصرالدوله در ۳۲۳ صفحه با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان در نشر افق به چاپ رسیده است. در پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: «در دنیایی که حیواناتش یکی بعد از دیگری رو به نابودی‌اند، کستر دوازده‌ساله توانایی شگفت‌انگیزی دارد که خودش از آن بی‌خبر است. او که در مرکز نگهداری کودکان خاص زندانی شده تنها چیزی که می‌داند این است: ۱.دسته‌ای کبوتر در اتاقش هستند. ۲.آن‌ها با کستر حرف می‌زنند. ۳.زندگی او از این به بعد هرگز مثل قبل نمی‌شود.» همچنین «اتحاد سیاه‌دلان» دومین مجموعه از سه‌گانه «آخرین بازماندگان» نوشته پیرز توردی با ترجمه مریم منتصرالدوله نیز در ۳۴۰ صفحه، با شمارگان ۱۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان در نشر یادشده منتشر شده است. در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «کستر دوازده‌ساله فکر می‌کند آخرین بازماندگان کل منطقه را نجات داده و سفر پرماجرایش به پایان رسیده است، اما انگار ماجرا همچنان ادامه دارد چرا که: ۱.کستر دوباره صداهای مشکوکی از زیرزمین می‌شنود. ۲.هلی‌کوپتر فکتوریم به خانه آن‌ها نزدیک می‌شود. ۳.و او هنوز در ابتدای این سفر پرماجراست.» ]]> نقد و معرفی Wed, 16 May 2018 08:39:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261244/آخرین-بازماندگان-پیرز-توردی-کتابفروشی-های-ایران عشق، غم و خوشی به روایت ماشین تحریر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261204/عشق-غم-خوشی-روایت-ماشین-تحریر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «داستان‌های ماشین تحریر» نوشته تام هنکس با ترجمه محمد جوادی در نشر افق منتشر شد.    توماس جفری هنکس هنرپیشه، نویسنده و کارگردان آمریکایی در سال 1956 در شهر کنکورد ایالت کالیفرنیا به دنیا آمد. پدرش، آموس مافورد هنکس، آشپز دوره‌گرد بود و مادرش، جَنِت مریلین، در بیمارستان کار می‌کرد. اصل و نسب مادر تام پرتغالی است اما پدربزرگ و مادربزرگ او از طرف پدری مهاجران بریتانیایی بودند. پدر و مادر تام در سال 1960 از یکدیگر جدا شدند. سه فرزند بزرگ خانواده به نام‌های ساندرا (نویسنده)، لَری (استاد دانشگاه در ایلینوی) و تام همراه پدرشان زندگی را ادامه دادند، در حالی که کوچک‌ترین برادر آن‌ها، جیم (بازیگر و فیلم‌ساز) برای زندگی با مادرش رفت. تام هنکس در دانشگاه رشته تئاتر را انتخاب کرد. او طی سال‌های دانشجویی با وینست دولینگ آشنا شد که از مسئولان یکی از تئاترها بود و به پیشنهاد او، تام به‌عنوان کارآموز به آنجا رفت. دوره کارآموزی تام سه سال طول کشید و با تمامی قسمت‌های تئاتر شامل تهیه‌کنندگی، نور، طراحی صحنه و غیره آشنا شد. او در نهایت تصمیم به ترک تحصیل از دانشگاه گرفت. در همین دوره بود (حدود سال 1978) که تام به‌خاطر بازی در یکی از همین نمایش‌ها موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر شد. تام هنکس در ابتدا با سامانتا لوئیس ازدواج کرد (1978 تا 1987). زمانی که این دو از هم جدا شدند، دو فرزند به نام‌های کالین (متولد 1977) و الیزابت (متولد 1982) داشتند. سپس در سال 1988 با ریتا ویلسون ازدواج کرد. تام از همسر دومش دو فرزند پسر دارد: چستر (متولد 1990) و ترومن (متولد 1995). این هنرپیشه سابقه‌ای درخشان در دنیای سینما دارد. او در فیلم‌هایی مشهور همچون فارست گامپ، آپولو 13، نجات سرباز رایان، مسیر سبز، دورافتاده، رمز داوینچی و کاپیتان فیلیپس ایفای نقش کرده است. تام هنکس همچنین تجربه کارگردانی، فیلم‌نامه‌نویسی و صداپیشگی هم دارد. هنکس در طول سال‌های فعالیت خود بارها برنده جوایز بین‌المللی شده که از جمله آن‌ها می‌توان به گلدن گلوب، اسکار، جایزه انجمن بازیگران فیلم و جایزه انتخاب مردمی اشاره کرد. او همچنین در ژوئن 2006 موفق به دریافت نشان افتخاری عضویت در یگان رنجر ارتش آمریکا شد. این نشان به خاطر بازی زیبایش در نقش کاپیتان در فیلم نجات سرباز رایان به او عطا شد. همچنین در سال 2016 باراک اوباما به تام هنکس نشان افتخار آزادی رئیس جمهوری را اهدا کرد. تام هنکس علاقه‌ای خاص به جمع‌آوری ماشین‌تحریر دارد و انواع آن‌ها را از دهه‌های 1930، 1940 و 1950 جمع کرده. او از ماشین‌تحریر برای نوشتن‌های غیرضروری روزانه از جمله درست کردن فهرست کارهایی که باید انجام شوند استفاده می‌کند. به گفته خودش، دستگاه‌های بزرگ فلزی را به این دلیل نسبت به پردازنده‌های کلمه امروزی ترجیح می‌دهد که از ضربه زدن به کلیدهای آن و صدای بلندی که از آن ناشی می‌شود لذت می‌برد ما او ارتباطی عمیق‌تر با یکی از آن‌ها دارد که متعلق به پدرش بود. هنکس که می‌خواست تجربه و اشتیاق خود درباره ماشین‌های تحریر را با دیگران به اشتراک بگذارد به توسعه نرم‌افزار آی‌پد کمک کرد که تجربه نوشتن با ماشین‌تحریر را روی دستگاه دیجیتال بازسازی می‌کند. این نرم‌افزار هنکس رایتر نام دارد و با افکت‌های صوتیِ کامل ماشین‌تحریر همراه است. علاقه تام هنکس به ماشین‌تحریر به همین جا ختم نمی‌شود. او با نوشتن مجموعه داستانی که ماشین‌تحریر در آن نقشی پررنگ دارد، وارد دنیای داستان‌نویسی شده است. به گفته تام هنکس، نگارش این مجموعه حدود دوسال طول کشیده. او از هر فرصتی در سفرهای تفریحی و کاری برای نگارش این مجموعه داستانی استفاده کرده. این کتاب با عنوان داستان‌های ماشین‌تحریر شامل هفده داستان است درباره زندگی، عشق، غم و خوشی با روایت‌هایی جذاب و شیوا و گاه طنز‌آمیز که مخاطب را با خود همراه می‌کند. هرکدام از این روایت‌ها به نوعی با ماشین تحریر ارتباط پیدا می‌کند. این ارتباط گاه بسیار پررنگ و گاه بسیار ظریف و نامحسوس است. این مجموعه داستان پس از انتشار با استقبال بسیار خوبی مواجه شد و در فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز و آمازون قرار گرفت. محمد جوادی درباره ترجمه‌اش از داستان‌های تام هنکس در مقدمه کتاب می‌نویسد:«ترجمه این مجموعه داستان ظرافت‌های خاصی می‌طلبید که مهم‌ترین آن حجم وسیع اطلاعات بود اعم از اشخاص، مکان‌ها، برندها و اصطلاحاتی که برای بیشتر مخاطبان ایرانی ناآشنا و شناختشان برای درک داستان‌ها ضروری واجتناب‌ناپذیر است. در همین راستا ناگزیر از پانوشت‌های متعدد استفاده کردم تا توضیحاتی لازم را رائه دهم که کاری زمان‌بر بود. چالش دیگر در ترجمه این کتاب سبک و زبان داستان‌ها بودکه گستره‌ای از طنز و غم و نوستالژی را در برمی‌گیرد؛ نویسنده سعی می‌کند با ظرافتی خاص و با کمک اصطلاح‌ها و بازی‌ با کلمه‌ها احساسات مختلف را به مخاطبانش القا کند. بی‌شک بازسازی چنین فضایی در زبان فارسی با توجه به تفاوت‌های ساختاری زبان‌ها از چالش‌برانگیزترین تجربه‌های کاری من بوده و البته لذت‌بخش‌ترین آن‌ها.» کتاب «داستان‌های ماشین‌تحریر» اثر تام هنکس و ترجمه محمد جوادی در 464 صفحه با تیراژ 1100 نسخه به‌بهای 35هزار تومان از سوی انتشارات افق وارد بازار کتاب شد.   ]]> نقد و معرفی Tue, 15 May 2018 11:01:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261204/عشق-غم-خوشی-روایت-ماشین-تحریر آیا روح مرا شنیدی که در شهر می‌دوید؟! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/261174/آیا-روح-مرا-شنیدی-شهر-می-دوید خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-آنژیلا عطایی: «از رنج اشیاء» مجموعه شعر نگین فرهود است که سال1397 از سوی نشر حکمت کلمه به چاپ رسیده است. عنوان کتاب چکیده‌ای است از آنچه مخاطب در شعرهای مجموعه با آن روبه‌رومی شود، یعنی برخورد نوین شاعر با حروف اضافه و ربط، عواطف انسانی و مجموعه‌ای از اشیاء و پدیدارها.   در شعر معاصر فارسی هنجارگریزی از زبان که باعث ایجاد معناهای تازه‌ای می‌شود، موجب شده که حروف اضافه و ربط کارکردهای تازه‌ای پیدا کنند، از حوزه دستور زبان خارج شده و به حوزه های معانی، بیان و بدیع وارد شوند. در شعرهای این کتاب استفاده مکرر از این حروف، آگاهانه و با استفاده از معانی و کارکرد آن‌ها در حوزه دستور زبان و نیز قابلیت‌های آن در شعر معاصر فارسی صورت گرفته است.   تخریب و درهم ریختن زبان و گفتار معمول ابتدا توسط فرمالیست‌های روسی مطرح شد و پافشاری گروهی در این حوزه، هنجارگریزی را به نوعی (هذیان زبانی) تبدیل کرد. خوشبختانه هنجارگریزی از زبان در این مجموعه موجب هذیان زبانی و در نتیجه معناگریزی نشده است و با آنچه گروهی موسوم به شاعران زبان‌گرا و معناگریز پدید آورده‌اند متفاوت است. شعر نگین فرهود معناگرا و عاطفه‌محور است و ازطریق زبان و اشیاء به معنا می‌رسد. بنابراین می‌توان گفت پدیدارشناسی مهم‌ترین رویکردی است که می‌توان با آن به خوانش این کتاب پرداخت.   قوطی‌های کنسرو، پولک‌ها، پرزها، رادیو و سیم‌های تلفن و حتی تن آدمی با همه زوایای آن، ناظر به جهانی هستند که مورد توجه و ادراک ما قرار می‌گیرند. واقعیاتی که در حیطه شناخت انسان هستند و معنا یا نیتی را حمل می‌کنند. مطابق نظر مرلوپونتی، پدیدارشناسی آشکارکننده جهان است و انسان به طور مستقیم به هستی و حقیقت از طریق آگاهی ادراکی دست می‌یابد. این نگاه انواع گوناگون تجربه ناشی از ادراک حسی، اندیشه، حافظه، تخیل و عاطفه را در بر می‌گیرد. به نظر می‌رسد تجربه که طیف ضعیفی از آگاهی است در بعضی شعرهای این مجموعه به نوعی تجربه و التفات آگاهانه تبدیل شده است، تا جایی که شاعرحتی با انتخاب عنوان کتاب، به رنج اشیاء اشاره کرده است:  از رنج صورت اشیاء بنویس/ آن گاه که اتاق/ مثل در لاشه مردگان است/ با دویدنی کم/ از جریان آبی رگ (صفحه 30)   در این مجموعه، رنج اشیاء و جهان اطراف و انسانی که آن را می‌بیند و درک می‌کند، نیاز، ملال و اندیشه را پدید می‌آورد. می‌دانیم که در اندیشه شوپنهاور، ملال افشای این واقعیت است که خرسندی -که پایان رنج است- برخلاف رنج تجربه نمی‌شود و هربار که خرسندی حاصل شده و نیازی برآورده می‌شود، ملال آغاز شده و آدمی بعد از برآورده کردن هر میل، دوباره در جست‌وجوی امیال نو برمی‌آید. این خواهش و نیاز، صورتی از رنج است. به این ترتیب انسان پیوسته از ملال و رنجی به دامن ملال و رنجی دیگر می‌افتد. به همین دلیل راوی/شاعر در مجموعه « از رنج اشیاء» که انسان را با همه پدیدارهای اطرافش می‌جوید از ملال موجود به احساس نیاز و رنج می‌رسد.   ملال در اندیشه شوپنهاور، بعدی هستی‌شناختی دارد و البته او این جهان را بدترین جهان ممکن و میدان تاخت و تاز و اراده شر می‌داند، اتفاقی که با وجود بیان رنج و ملال در شعرهای این مجموعه نمی‌افتد. اگر قرار است شاعر رنج درخت را از مرگ غزاله علیزاده بنویسد(صفحه 21)، بلوغ سیزده سالگی فرزند را خونی در اندام رنج کشیده مادر می‌بیند(صفحه 37)، بنابراین آنجا که کی‌یر که‌گور ادعا می‌کند « ملال ریشه تمام شرهاست» اغراق کرده است. احساس نیاز شاعر به درک هستی و جهان اطرافش که قطعا ملال را به همراه خواهد داشت، باعث کشف زیبایی در رنج ناشی از تولد فرزند، درک انعطاف در تاریکی شب و احساس هیجان رشد گیاه لابه‌لای کسالت خاک می‌شود.   نگین فرهود در نخستین مجموعه‌اش به زبان خاص و مستقل خود دست پیداکرده است. طبیعی است که شعرها زنانه باشند و البته شاخصه‌های زنانگی در شعرها، اصلا نخ‌نما و تکراری نیستند. شاعر از رهگذر آمدوشد میان ملال و رنج ناشی از ادراک هستی، شعرهای موفقی خلق کرده است اما به نظر می‌رسد لازم است کمی هم  از کشف ارتباط دنیای شخصی با جهان اطراف- که در اغلب شعرهای کتاب تکرار می‌شود- فاصله گرفته و به اجتماع اطرافش بپردازد. دو شعر این مجموعه که مضمونی اجتماعی دارند و البته شعرهای موفق و محکمی هستند، نقطه عزیمت شاعر در این مقوله به شمار می آیند. باد/ ای زنده در باد/ ای زنده باد/ تخمی بریز در شکاف دهان/ لال نمرده باشم/ پراکنده کن، کلمه/ کلمه را که خون است (صفحه 40)   منابع: ا- فرهود نگین، از رنج اشیاء، نشر حکمت کلمه،1397 2- ایوتایه ژان، نقد ادبی در قرن بیستم، ترجمه محمدرحیم احمدی، انتشارات سوره، 1377 3- شوپنهاور آرتور، جهان همچون اراده و بازنمود، ترجمه رضا ولی یاری، نشر مرکز، 1388 4- اسونسن لارس، فلسفه ملال، ترجمه افشین خاکباز، نشرنو، 1396   ]]> نقد و معرفی Tue, 15 May 2018 06:54:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/261174/آیا-روح-مرا-شنیدی-شهر-می-دوید ​داستان‌های سقوط و پرواز http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261178/داستان-های-سقوط-پرواز به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مجموعه «داستان‌های سقوط و پرواز» نوشته بِن لوری با ترجمه اسدالله امرایی در نشر افق منتشر شد. این دومین مجموعه داستان از بن لوری است که در ایران و در نشر افق منتشر می‌شود. بن لوری نسخه اولیه این مجموعه را پیش از انتشار از طریق کارگزارش دراختیار مترجم ایرانی آثارش گذاشته است و بنابرگفته مترجم این نسخه را چندین بار با صلاحدید ویراستارش حک و اصلاح کرده است تا مجموعه‌ای شود که هم اکنون منتشر شده است.   اسدالله امرایی در پیشگفتار این کتاب در شرح دنیای داستانی بن لوری می‌نویسد: «داستان‌های خیال و وهم همه عناصر تخیل را به خدمت می‌گیرند تا داستانی باورپذیر به خواننده ارائه کنند، داستانی که در عین باورپذیری، خیالات خواننده را به پرواز در می‌آورد و او را به دنیایی می‌کشاند که هرچند خود می‌داند خیال است، باورش می‌کند و حاضر نیست آن را نپذیرد. این نوع داستان به قانون زندگی پابند نیست، به همین علت هم هر امر غیرممکنی را ممکن می‌کند. نویسنده قانون خود را در این جغرافیا حاکم می‌کند و شخصیت‌هایش آن را رعایت می‌کنند، خواننده هم که آن‌ها را پذیرفته از حدی که نویسنده اعمال می‌کند دور نمی‌شود. نویسنده داستان‌های خیالی جایی موفق می‌شود حقیقت عاطفی را درست ارائه کند و به شخصیت‌ها و حوادث داستان رنگ حقیقت بزند. صحنه آماده می‌شود و داستان از پی می‌آید ـ داستانی معمولا کوتاه با پیرنگی غیرقابل پیش‌بینی. گاه اوضاع بدتر می‌شود گاه برعکس. بعضی از داستان‌ها هراس‌های کودکی را بیدار می‌کنند و بقیه شیفتگی‌های پر از خرده‌شیشه‌های بزرگسالی را. طنز یا چرخش ناگهانی لفظ در داستان به‌نرمی رقم می‌خورد. زبان به شکلی فریبنده ساده است؛ داستان افسانه‌ها و تمثیل‌ها نه، پایانی غیرمنتظره دارند ـ حیرت‌انگیز و در عین حال متناقض‌نما. بن لوری می‌گوید:آخر داستان باید مثل زایمان باشد، دردناک و امیدوارانه؛ ترسناک، اما بی‌هیچ راه گریزی.» امرایی در معرفی بن لوری می‌نویسد: «بن لوری نویسنده‌ آمریکایی متولد 11 ژوئیه 1971 است. نخستین داستان‌های کوتاهش توجه خوانندگان و منتقدان را جلب کرد و تک‌داستان‌هایش در مجموعه بهترین داستان‌های کوتاه سال آمریکا جا گرفت. اولین مجموعه داستان مستقل او به نام داستان‌هایی برای شب چندتایی هم برای روز در ژوئیه‌ 2011 در انتشارات پنگوئن منتشر شد که آرزوی هر نویسنده جوانی است، داستان‌هایی که در مرز خیال و واقعیت سیر می‌کنند. او از زمانی مطرح شدن این داستان‌ها در ایران هم مثل کشور خودش با اقبال روبه‌رو شد. مهم‌ترین ویژگی‌ داستان‌های بن‌لوری بی‌زمان و بی‌مکان بودن است؛ داستان‌هایش هرجایی اتفاق می‌افتند و هیچ‌جا. شخصیت‌ها مانند بیشتر افسانه‌ها و حکایات کلاسیک عامیانه، بی‌نام‌اند و عنصر خواب در اغلب آن‌ها مهم است.» مترجم در تحلیل داستان‌های مجموعه دوم بن لوری می‌نویسد: «دراین داستان‌های هرچند مدرن با مؤلفه‌های دشوار با عنصری دیگر مواجه می‌شویم، به حکایات و افسانه‌هیا عامیانه تن می‌زنند و به حرف آمدن و حضور حیوانات در این داستان‌ها به‌وفور به چشم می‌آید، اما همان‌ها هم از قواعد داستان خارج نمی‌شوند. بن لوری از هیچ فرصتی برای بهره‌بردن از حکایات و افسانه‌های کهن فروگذار نکرده است. او نویسنده‌ای شب‌نویس بود هرچند حالا دیگر چنین نیست. شب برای او گستره خالی ساعت‌هایی نبود که کش می‌آمد تا به آخر برسد، بلکه مکانی بود که در آن پا می‌گذاشت تا کل‌ دنیاهای درونش را کشف کند. بعد از تاریکی، خواربارفروشی‌ها خالی و خیابان‌ ساکت و خلوت است. شهرِ شب شهری است که بن‌لوری از میان آینه می‌بیند و به قول او بهترین زمان برای نوشتن است، نوشتن داستان‌هایی بسیار خیال‌انگیز و در عین حال آشنا، انگار که در رؤیایی شکل گرفته‌اند. بیشتر داستان‌های بن لوری در زمان حال اتفاق می‌افتند.» آدم‌های داستان‌های بن لوری مفهومی رهاتر از معمول دارند. گاهی ماهی مرکبی عاشق است یا دودویی به دنبال هویت، اما دغدغه‌ها و درگیری‌هایی که این قهرمانان غیرعادی را می‌جنباند کاملا محسوس است: کشش و کوشش و احساس تعلق، ارتباط و شکست. همه هم احساس آشنای دویدن در جست‌وجوی هویت، رسیدن و گاه بازماندن. تخیلی بی‌نظیر دارد و در جایی به قراردادش با پنگوئن اشاره می‌کند و طوری حرف می‌زند که انگار دسته‌ای از این پرندگان قطبی سرمیزهای تحریری در منهتن نیویورک نشسته‌اند و داستان‌های دستنویس او را بررسی می‌کنند.» امرایی در بخشی دیگر از پیشگفتار کتاب درباره بن لوری می‌نویسد: «کتاب مورد علاقه‌اش افسانه ازوپ بود. داستان‌های بن لوری گاهی وامدار ازوپ است داستان‌هایی که خواننده می‌داند واقعیت ندارند، اما چنان زیبا روایت می‌شوند که آدم حیفش می‌آید باورشان نکند. نسخه قلم‌اندازش بیست دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد، اما حک و اصلاح‌هایش گاهی ده‌سال طول کشیده. داستان مرگ و بانو یکی از همین داستان‌هاست که کلش پنج‌صفحه است، اما ده سال طول کشیده تا آن چیزی از کار درآید که نویسنده را راضی می‌کند و داستان دیگری را که هنوز تمام نکرده هشتاد بار نسخه‌ اولیه‌اش را زیر و روکرده است. بن لوری نخستین داستان کوتاهش را در سی و چهارسالگی نوشت. آن وقت‌ها در کلاس داستان‌نویسی در یک کتابفروشی ثبت‌نام کرده بود، هر چند دست به نوشتن داشت، از هاروارد فارغ‌التحصیل شده بود و فیلمنامه می‌نوشت. داستان‌هایی برای شب و چندتایی هم برای روز با آن لحظه تاریک روشنای غروب یا سحر قابل تفکیک است، اما در داستان‌های سقوط و پرواز مشخص کردن مرزها کار چندان آسنای به نظر نمی‌رسد. برای ما حجاب واقعیت و خیال شاید نازک شود، اما بن‌لوری از آن می‌گذرد و از خاصیت اُسمُزی آن بهره می‌گیرد. مضامین و تصاویر در کتاب حاضر بارها رخ می‌نمایند. اژدها و هیولا دوست کودکان می‌شوند، چاقویی در اوج داستان از آستینی بیرون می‌آید و شمشیر در داستانی دیگر. بسیاری از داستان‌ها به خنده و شوخی می‌انجامند. در داستان هیولا، هیولایی با پسر بچه در کمد بازیگوشی می‌کنند و عصری می‌نشینند و برای همه دنیا اسم می‌گذارند. داستان‌های بن ‌لوری به مرگ و زندگی یکسان می‌نگرند، چه او مرگ را بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی می‌داند.» کتاب «داستان‌های سقوط و پرواز» نوشته بِن لوری با ترجمه اسدالله امرایی در 208 صفحه با تیراژ 1100 نسخه به بهای 19هزار تومان از سوی نشر افق وارد بازار کتاب شد.   ]]> نقد و معرفی Tue, 15 May 2018 06:27:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261178/داستان-های-سقوط-پرواز وقتی به پنجره شکسته بی‌اعتنا هستیم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260338/وقتی-پنجره-شکسته-بی-اعتنا-هستیم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-سندی مومنی: رمان تهرانی‌ها در هفت بخش به رشته تحریر درآمده است. در هر بخش شخصیت‌های اصلی و ماجراهای مربوط به آن‌ها روایت می‌شود. فصل اول با شاپور صبری و پوران شعاع آغاز می‌شود. دیداری در صف سینما در زمان جشنواره. ملاقات این دو، در دو فصل نهایی رمان تقریبا شکل کامل‌تری به خود می‌گیرد. شاپور و پوران در فصل اول به کلیسا می‌روند جایی که موزیک معمولی و قهوه‌ای عالی در انتظارشان است. این فصل با انتظار آمدن پوران به پایان می‌رسد. در فصل دوم خواننده با کریستین و موقعیت شغلی‌اش آشنا می‌شود. در کنار این مرد دو زن با دو نقش متفاوت حضور دارند. آندره آی ایتالیایی در قالب همکار و مارتای فرانسوی در نقش همسر. این مهندس شرکت گرترود، نظارت جدیدی را برای دنیای مدرن به ارمغان آورده است. نظارتی با تقلید از جغد سفید که روی بلندترین شاخه سپیدار می‌نشیند و نظاره می‌کند. فصل سوم، به نقاشی و آتلیه میهن و رحمت حق‌وردی و ماجراهایش در آلمان و کاترین مولر می‌پردازد. و در نهایت با صحبت بنیامین و شاپور در ماشین، آغازی برای فصل چهارم می‌شود. فصل چهارم مفصل‌ترین فصل و از نظر شخصیت پرتعدادترین است، این فصل مشخصا زندگی پر حادثه بیک را روایت می‌کند. در ابتدای فصل با بیک جوانی آشنا می‌شویم که منوچهر ذبیحی را به نامی آشنا تبدیل می‌کند. در ادامه گروه چارواوه با واحد، وارطان، واروژ و واهیک معرفی می‌شود. این گروه تحت سرپرستی بیک است. و شعر معروف پرنده آتشین نماد آن‌هاست. بعد از آن تیمسار حریرچی و شارو و افروز به میدان می‌آیند این‌ها شخصیت‌هایی هستند که هرکدام نقش بسزایی در سرنوشت بیک دارند. فصل چهارم به جهت روایت جوانی تا زمان مرگ بیک، یکی از متمرکزترین فصل‌های رمان است. فصل پنجم با دزدیده شدن فیلم‌نامه منطق‌الطیر آغاز می‌شود. با اجرای فراوانی که طنزی تلخ از رسانه را به رخ می‌کشاند. در این فصل رحمت حق وردی بعد از ده سال سراغ فیلم‌نامه‌اش را می‌گیرد. شاپور با پوران ملاقات می‌کند و مخاطب از زوایای دیگر این رابطه نه چندان منسجم آگاه می‌شود. ماجرای کریستین و آندره آی نیز در این فصل روایت می‌شود. فصلی که از هر طرف تلاش می‌کند تا حدودی احوالات شخصیت‌های رمان را بیشتر به تصویر بکشد. فصلی که پوران اعتراف می‌کند می‌خواهد نویسنده شود و قصه‌ای را که در دست نوشتن دارد، برای شاپور بازگو می‌کند. فصل ششم، درباره رحمت و شاپور است. البته بیشتر درباره رحمت و فیلم نامه‌اش. درباره آشنایی رحمت با روشنایی شهر به سفارش خدامی و خبر مرگ رجحانی، پیرمردی که در هیات استاد، دزدِ شکار دیگران و دزدِ فیلم‌نامه دیگران است. البته در این فصل مارتا و کریستین را نیز می‌بینیم. تصمیمی که مارتا برای زندگیش گرفته کریستین را کلافه و عصبی می‌کند. و در نهایت فصل هفتم تهرانی‌ها، رحمت حق‌السکوت و تهدید خدامی را نادیده می‌گیرد. تن به جلسه‌ای با شرکت سه نفر می‌دهد تا مشخص شود فیلم‌نامه متعلق به چه کسی است. در این فصل شاپور هدیه‌ای برای تولد پوران می‌گیرد و تصمیم دارد با او خداحافظی کند و با بزرگمهر پدر پوران ملاقات می‌کند. ارتباط پوران و کریستین نیز در این فصل بازگو می‌شود. پایان تهرانی‌ها، در حال و هوای آغاز تهرانی‌هاست. مرور صف سینما و دیدار پوران و شاپور. شاپور صبری حالا می‌داند چیزهایی در گذشته نامکشوف مانده و فراموش شده است. مقدمه تهرانی‌ها در هفت بخش به رشته تحریر درآمده است. رمانی حجیم، از نظر شخصیت پرتعداد و از حیث ماجرا متنوع. تهرانی‌ها زمان و مکان‌های متعدد و دور و نزدیک را نیز شامل می‌شود. قبل و بعد از انقلاب، تهران و آبادان و رامسر و حتی ایتالیا و فرانسه و آلمان را. شخصیت‌های اصلی و مکملی که نقش‌آفرین رویدادهای اصلی رمان هستند به ترتیب زوج شاپور صبری و پوران شعاع، بیک رادشم و گروه چارواوه در کنارش تیمسار حریرپی و شارو و افروز و منوچهر ذبیحی، رحمت حق‌وردی و کاترین مولر و خدامی و دکتر رجحانی؛ کریستین و مارتا و آندره آ و بزرگمهر و پوران هستند. تمرکز تهرانی‌ها از طرفی بر شخصیت‌های پیشروی زمان خود است و از طرفی بر تیپ‌هایی که همیشه در جامعه وجود داشته‌اند. می‌توان این شخصیت‌ها و تیپ‌ها را در سه قشر برجسته قرار داد.  قشر هنرمند، قشر دولتی، قشر زنان. هرکدام از شخصیت‌ها در قشری که قرار می‌گیرند با انگیزشی خاص در جهت رسیدن به اهداف خود قدم بر می‌دارند. می‌توان با توجه به سه انگیزه مهم پیوندجویی و پیشرفت و قدرت، شخصیت‌های رمان را در هر قشر تحلیل کرد. شخصیت‌ها و چالش‌های‌شان با زندگی و حرفه‌شان، زمینه مساعدی برای تحلیلی با رویکرد جامعه‌شناختی فراهم می‌کند. مطلب مهم در جامعه متن تهرانی‌ها، تبدیل مسائل اجتماعی به آسیب‌های اجتماعی است. و این تبدیل دو خروجی مهم در پی دارد. نخست: خشونت و ناامنی(کاهش سرمایه اجتماعی و به تبع آن عدم اعتماد) و دوم اینکه جامعه در حل مسائل خود به راه‌حل‌های فردی اکتفا می‌کند. این موضوعات مفهوم دو نظریه درماندگی آموخته شده و پنجره‌های شکسته را نیز به ذهن متبادر می‌کند. در رمان تهرانی‌ها مفاهیمی وجود دارد که تکرار شده‌اند و این تکرار و برجسته بودن می‌تواند معنایی بیشتر از ظاهر امر داشته باشد. مفاهیمی همچون پرندگان و منطق الطیر، حضور جغد سفید برای نظارت و جغدی که در بایگانی ست و مفهوم روشنایی و نور، حضور انواع ماشین‌ها و بازی منظومه شمسی از این دست هستند. بخش اول: شخصیت‌ها و قشربندی و انگیزش‌ها همان‌طور که در مقدمه اشاره شد در جامعه متن تهرانی‌ها، سه قشر مشخص حضور دارند که بر اساس نقش‌هایی که به ایشان محول شده است اصلی و مکمل محسوب می‌شوند. سه قشر هنرمند و قشر دولتی و قشر زنان در تهرانی‌ها نمود بیشتری دارند. در این جا قشر در معنای مشخص تجمع افراد با ویژگی‌های مشابه یا مشترک مدنظر است. قشر هنرمند تهرانی‌ها اساسا با تمرکز بر روایت هنر و هنرمند شکل گرفته است. تهرانی‌ها، شخصیت‌های هنرمند خود و مشکلات آن‌ها را در روابط فردی و بین فردی، سازمانی و اجتماعی به نمایش می‌گذارد. شاپور صبری نقاش است، پوران شعاع می‌خواهد نویسنده شود. رحمت حق‌وردی فیلم‌نامه‌نویس است و البته طراحی نیز می‌داند، بیک رادشم و کاترین مولر موزیسین هستند. این شخصیت‌ها نماینده بخش هنرمندان جامعه متن تهرانی‌ها هستند. ویژگی شاخصی که می‌توان برای این قشر در تهرانی‌ها انتخاب کرد، در انگیزش آن‌ها خلاصه می‌شود. انگیزش در تعریفی ساده این گونه مفهوم می‌شود: انگیزش می‌خواهد دلایل نهفته رفتار را مشخص کند. و برای این منظور به این سئوالات مشخص پاسخ می‌دهد: چرا رفتار شروع می‌شود؟ وقتی رفتار شروع شد، چرا در طول زمان ادامه پیدا می‌کند؟ چرا رفتار به سمت برخی هدف‌ها و به دور از برخی از هدف‌ها گرایش دارد؟ چرا رفتار جهت خود را تغییر می‌دهد؟ چرا رفتار متوقف می‌شود؟ پاسخ این سئوال‌ها شروع و دوام و تغییر و هدف‌گرایی و خاتمه نهایی انگیزش را نشان می‌دهند. (ریو،1395 :9). همان‌طور که اشاره شد سه انگیزش پیوندجویی و صمیمت و پیشرفت و قدرت مدنظر گرفته می‌شود. دو نکته لازم به یادآوری است: نخست در شخصیت‌ها هر سه نوع انگیزش وجود دارد اما یکی از این انگیزش‌ها تسلط بیشتری دارد و همین تسلط نوع شخصیت و هدف گذاری‌اش را نسبت به شخصیت دیگر متفاوت می‌کند. دوم: هر سه انگیزش دو وجه مثبت و منفی دارند. افراط و تفریط در هرکدام از آن‌ها جنبه مثبت و منفی انگیزش را در شخصیت تقویت می‌کند و متعاقبا در شکل‌گیری شخصیت اثرگذار است. در این بخش به تحلیل دو شخصیت اصلی رمان می‌پردازیم. بیک رادشم و رحمت حق‌وردی. بیک رادشم در بین هنرمندان تهرانی‌ها، بیک رادشم شاخص‌ترین است. او با وجود رویدادهای تلخی که از سر گذرانده، می‌تواند در مدت زندگی‌اش به عنوان فردی تاثیرگذار و کنشگری فعال عمل کند. او انگیزش پیشرفت دارد. اما دو عامل درونی و بیرونی برای او موانعی را ایجاد می‌کنند. عامل درونی تمایل بیک به قمار است. او به واسطه همین قمار به شارو صدهزارتومان و استیشن‌اش را می‌بازد. در ادامه برای شارو موقعیتی را فراهم می‌کند تا نگاتیوهایی داشته باشد که بیک را در برابر خواسته‌های شارو خلع سلاح کند. عامل بیرونی نوعی طرد اجتماعی است. بعد از ماجرای نخلستان شایعه می‌شود بیک و گروهش ساواکی هستند و همین شایعه باعث می‌شود گروه از هم بپاشد، دیگران به بیک بی‌اعتماد شوند و در اجرای برنامه‌ها وقفه‌ای طولانی پیش بیاید. بیک با تمام وجود از گروه و موسیقی حفاظت می‌کند. نمی‌گذارد ظاهرشاه گروه را زیر نفوذ بگیرد و تلاش می‌کند اعتماد رفته را باز گرداند. رحمت حق‌وردی این شخصیت تا زمانی که در ایران است ناآرام است و هیچ کاری راضی‌اش نمی‌کند. پدرش موسی برای پسر بزرگش احمد که در ایتالیا به سر می‌برد نامه‌ای می‌نویسد و درخواست کمک می‌کند. پاسخی که رحمت از برادرش می‌گیرد سرآغازی برای او محسوب می‌شود: موسی با پسر بزرگش احمد که ساکن ایتالیا بود، صلاح و مشورت کرد. احمد برای رحمت نوشت: قضاوت کردن در غار خطاست. اگر واقعا می‌خواهی بفهمی چه کاری درست است و چه کاری غلط باید به اروپا بیایی.» (خورشیدفر،1396 :94). رحمت بعد از سفرش به آلمان متوجه می‌شود هنر چیست: «تقلا می‌کرد عقب ماندگی را جبران کند. گذشته در نظرش غاری تاریک بود. بیچاره پدرش، بینوا ناصر که به خیالشان کار هنری می‌کنند. رحمت گمراه شده بود. تکنیک و مهارت بی‌ارزش بود. هنرمند کسی است که حرف عمیقی برای گفتن داشته باشد.» (خورشیدفر،1396 :97). رحمت حق‌وردی در آلمان معماری می‌خواند اما خیلی زود متوجه می‌شود از پس معماری بر نمی‌آید. بعد از انصراف از رشته معماری متوجه می‌شود که انیمیشن را دوست دارد. رحمت فیلم کوتاهی می‌سازد و فیلم نامه‌ای به نام منطق‌الطیر می‌نویسد و به ایران باز می‌گردد. او انگیزش پیشرفت و قدرت را تواما با هم دارد. می‌خواهد از طریق هنرش تاثیرگذار باشد. اما متاسفانه ویژگی‌های شخصیتی او این دو انگیزش را به پایین‌ترین سطح می‌آورند. به گونه‌ای که وقتی در جمعی سخن از افراد شکست خورده و بازنده بشود، رحمت حق‌وردی ابایی ندارد در جرگه آنان حساب شود. او نسبت به کلاس‌های درس‌اش در آتلیه مهین و شاگرادنش کاملا بی تفاوت است. به حرف برادر بزرگش که از می‌خواهد چند سالی کنار کارگردان ها کار کند تا بعد تهیه‌کننده‌ای برای حمایت از کارش پیش قدم شود گوش نمی‌دهد و در نهایت او ده سال به انتظار دکتر رجحانی می‌ماند تا برای منطق‌الطیر تهیه کننده پیدا کند. البته در رمان اشاره می‌شود که دزدیده شدن منطق‌الطیر برای رحمت بحران بزرگی به حساب می‌آید: «اگر منطق‌الطیر را یکی برمی‌داشت و می‌ساخت و اعتبار و سودش را بالا می‌کشید برای رحمت مساوی با زمین‌خوردن بود آن هم چه زمین خوردنی. دیگر بلند شدن نداشت. آبروریزی‌اش را نمی‌شد با بست دهان این و آن جبران کرد. کسی که کلاهش را بر می‌دارند ممکن است بی‌گناه باشد اما مسلما با کفایت نیست. این که تمام هنر آدم را بدزدند افتخار ندارد.» (خورشیدفر، 1396 :388). شکست رحمت را نمی‌توان تنها به ویژگی‌های شخصیتی او نسبت داد گرچه این مسئله تعیین‌کننده است اما شرایط سازمانی حاکم بر پروسه تولید آثار هنری در جایی به نام ساختمان نیز به سهم خود تاثیر بسزایی در عقب‌نشینی رحمت دارد. لازم به ذکر است نام گذاری ساختمان، معرفی اعضای آن که مهم‌ترین‌شان دکتر رجحانی و خدامی است و حتی به نمایش گذاشتن صحنه‌ای در بایگانی آن و نوع رفتار کارمندان با رحمت  و انتظارش برای دیدن دکتر رجحانی، همه این‌ها فروپاشی اخلاق و حضور فساد سیستماتیک در بخش سازمانی را به خوبی به تصویر می‌کشد. مضاف بر اینکه رحمت حق‌وردی با تمام کاستی‌هایش شخصیتی است که در مقابل خواسته‌های ساختمان و شخص خدامی سرخم نمی‌کند و به شیوه خودش مقاومت می‌کند. قشر دولتی نمایندگان این قشر در جامعه متن تهرانی‌ها به سه بخش تقسیم می‌شوند: بخش سازمانی و بخش امنیتی و بخش رسانه. بخش سازمانی خدامی و رجحانی نماینده بخش سازمانی هستند. ویژگی‌های شاخص این دو شخصیت در برخورد با قشر هنرمند معنا می‌شود. این دو شخصیت با اینکه تفاوت‌هایی در ظاهر دارند اما به دقت یکدیگر را در عمل و رفتار همپوشانی می‌کنند. هر دو تلاش می‌کنند در ساختمان حرف اول را بزنند و بتوانند کارنامه کاری خود را پربارتر و درخشان تر جلوه دهند. رجحانی با احترام و سر دواندن رحمت حق‌وردی او را از فیلم‌نامه‌اش دور می‌کند و در نهایت در برنامه‌ای تلویزیونی ادعا می‌کند که بعد از ده سال تلاش فیلم‌نامه‌ای را در دست دارد که چنان و چنان می‌کند. منطق‌الطیر. فیلم‌نامه رحمت حق‌وردی. بعد از دکتر رجحانی، خدامی در ساختمان همه کاره است. او نیز با محبت و احترام با رحمت حق‌وردی برخورد می‌کند. حتی ماجرای از بین رفتن فرزندش را با رحمت در میان می‌گذارد. اما او فردی بسیار خطرناک است. فردی که خود را مجاز به حق‌السکوت دادن می‌داند و وقتی می‌بیند حق‌السکوت جواب نمی‌دهد، به تهدید متوسل می‌شود و در نهایت نمایش مضحکی از بررسی فیلم‌نامه رحمت حق‌وردی و دکتر رجحانی را اجرا می‌کند که بازیگرانش به اندازه خود نمایش مضحک و پیش پا افتاده هستند. شاملی و کنگرانی. در این میان تعجب شاپور صبری را می‌توان به منزله میزان مسخرگی اوضاع دانست. دکتر رجحانی و خدامی هر دو انگیزش قدرت دارند. آن‌ها تلاش می‌کنند به هر طریقی نفوذ خود را در ساختمان و در بین اهالی هنر بالا ببرند. برای آن‌ها تاثیر (این ویژگی امکان اعمال قدرت را می‌دهد) و کنترل (این کلید واژه قدرت را حفظ می‌کند) و نفوذ(این مفهوم به افراد دارای انگیزش قدرت کمک می‌کند دامنه قدرت خود را گسترش بدهند) از همه چیز مهم‌تر است. بخش امنیتی حریرچی و شارو، نماینده بخش امنیتی جامعه متن تهرانی‌ها هستند. آدم‌هایی که نماینده خشونت، خصوصا خشونت روانی علیه شخصیت‌های متن به شمار می‌آیند. این دو شخصیت خواهان رسیدن به قدرت از هر طریقی هستند. و برای رسیدن به این قدرت بیشتر از هر چیز از خشونت بهره‌برداری می‌کنند. حریرچی، زمانی علاقه به شعر و شاعری داشته است. هم قطاران او در دانشکده افسری بارها او و شعرهایش را مسخره کرده‌اند. حالا او مردی است پرقدرت که امریکا را مهد تمدن می‌داند، بازجویی است که جلب اعتماد می‌کند و بعد خیانت می کند، دو همسر دارد و فرزندانی. حریرچی به شخصیت خودش آگاهی دارد. نقاط تاریک وجودش را می‌شناسد. این وجه از شخصیت حریرچی قابل تقدیر است. او بعد از سی سال بازجو بودن می داند که چه نمی‌تواند باشد و برای سال‌های از دست رفته‌اش که هیچ سود مشخصی برای شخص خودش نداشته است افسوس می‌خورد و در تاملی که بر گذشته اش دارد به نتایج غم انگیزی می‌رسد: «حریرچی تقلا کرده بود. بالا و پایین رفته بود در تلاطم و وانفسا دوام آورده بود. چیزهایی ساخته بود و به خاطر آن ها تحسین شده بود اما تازه می‌فهمید که چیزی به حساب واقعی شخصی به اسم اسماعیل حریرچی واریز نشده بود. افسوس می خورد. شاعری را از کف داده بود. گیرم شاعر بزرگی نمی شد. خب نشود. شاعر کوچک که می شد. شاعر شاعر است. لذت شعر گفت که فقط نصیب بزرگترها نمی‌شود. همه شاعرها از آن بهره دارند.» (خورشیدفر،1396 :288) حریرچی خودش را به دست شارو می‌سپارد. اما بعد از آن عیاشی نیز حالش خوب نیست: «وقتی مسافرت جهنمی با شارو به آخر رسید، مثل تمام دفعات قبلی که بی‌مهابا عیاشی کرده بود برایش چیزی نماند جز یاس و پشیمانی. مثل جسمی که بعد از افراط در خوش‌گذرانی خسته و فرسوده باشد روح حریرچی درمانده و تکه تکه برجای ماند. احساس می‌کرد که دیگر باید بفهمد که به آن محیط تعلق ندارد.»(خورشیدفر،1396 :289) اما شارو مردی که بارها در تهرانی‌ها سیمایش به وزغ تشبیه شده است، مردی عیاش و ثروتمند و پرنفوذ است. زنی زیبا و روشنفکر به نام افروز دارد. زمین‌های زیادی به نام او هستند که بعد از اصلاحات ارضی از چنگش در آمده است. تمام کلاب‌های شهر آبادان زیر نظر او و خواسته‌هایش هستند. قمار باز است. در زیرزمینش مکانی دارد با سقفی آینه کاری شده که درست زیر میز قمارش قرار می‌گیرد و در همین زیرزمین و به کمک همین آینه‌کاری ها، بر بیک غلبه می‌کند. در واقع شاروی عیاش و فریبکار از بیک سوءاستفاده می‌کند و در آخر نگاتیوهایی را رو می‌کند که بیک را خلع سلاح می‌کند. شارو نسبت به حریرچی از انگیزش رسیدن به قدرت از هر طریقی، پیشروتر است. شارو مردی است که منافع شخصی خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد. بخش رسانه  تابان فکور روزنامه نگار و ابراهیم فراوانی مجری حراف تلویزیون نیز نماینده رسانه در جامعه متن تهرانی‌ها هستند. این دو شخصیت نیز ویژگی برجسته شان بازنمایی تحریف شده واقعیت است که فقط و فقط در خدمت فریب اذهان عمومی گام برمی‌دارد. دست کاری حقیقت به نفع منافع رسانه به خوبی در صحنه‌هایی که این دو شخصیت ظاهر می‌شوند تصویر می‌شود. تابان فکور به دنبال داستانی جذاب است که بر پایه مثلا حقیقت تصنیف های منوچهر ذبیحی ست تا خوانندگان را مجبور به خرید مجله‌اش کند: «از تابان پرسید در فرضیه شما همین قصه ای که سر هم کردید، چرا گنجینه باید متعلق به یک آهنگساز معروف آن هم مرده باشد؟ یعنی اگر آهنگساز واقعی آثار نه معروف باشد و نه مرده چه می‌شود؟ تابان چهار قاشق شکر توی قهوه‌اش ریخت. فکری کرد و گفت: خدا آن روز را نیاورد. حالتی که گفتی بدترین احتمال است. در آن صورت مصاحبه من روی جلد نمی‌رود حتی اگر خیلی خوب نوشته شود. ببینید ذبیحی برای هیچ کس مهم نیست. اگر این ماجرا برای آهنگساز معروفی پیش می‌آمد عالی بود. مثلا فاش می‌شد سازنده حقیقی آثار صبا یک آدم گمنام بوده سا. ولی چیزی که تو گفتی وضعیتی است که برای خوانندگان اهمیتی ندارد. آهنگساز متوسط از یک آدم گمنام سرقت کرده است. به من و شما چه مربوط؟ اگر من جیب تو را بزنم که تیتر روزنامه نمی‌شویم. مگر وظیفه شما نیست که واقعیت را به اطلاع خوانندگان برسانید. بله. ولی اول باید متقاعد شوند برای خرید مجله دست توی جیبشان کنند.» (خورشیدفر،1396 :164). پیش از دیدار بیک با تابان فکور ذبیحی به بیک می‌گوید: «جراید برای آنکه فروششان بالا برود هر مزخرفی را توی دهان آدم می‌گذارند. هر ننه قمری را که از راه رسید و برو ورویی داشت یا خوب اطوار ریخت برای خلق الله آن قدر بزرگ می کنند تا بترکد. همه چیزشان سفارشی و دستوری است. دلشان برای هنر و فرهنگ مملکت نسوخته است.» (خورشیدفر،1396 :149). ابراهیم فراوانی با آن پرچانه‌گی‌ها و هیجان‌زدگی‌های آزاردهنده‌اش در جهت فریبکاری ببیندگان تلویزیون تلاش می کند. آن هم با جلوه دادن رسانه و اثربخشی یک برنامه تلویزیونی در جهت حل مشکلات بوستان خانواده و افتخار. این مجری تلویزیونی نیز مانند تابان فکور انگیزش پیشرفت و قدرت را توامان دارد. این دو شخصیت نمادی از بردگان رسانه‌ای هستند که آینه تمام نمای آنچه هستند که رسانه در پشت صحنه از آن ها می‌خواهد. پیشرفت و قدرتی که دلیل نهفته رفتار آن‌هاست، هم در جهت تثبیت مقام خودشان است و هم در جهت بازنمایی آن چه مدنظر رسانه است. قشر زنان رمان تهرانی‌ها رمانی مردانه است. اما نمی‌توان نسبت به حضور زنان رمان و نقش هرچند کمرنگ آن‌ها در مسیر حوادث رمان بی‌اعتنا بود. با تاکید این موضوع که تنها شخصیت تاثیرگذار زن در رمان، پوران شعاع است که شاپور صبری را به جهتی سوق می دهد که پیش از این در برنامه شاپور نبوده است. البته کاترین مولر آلمانی نیز در زندگی رحمت حق‌وردی تاثیرگذار بود. اما این تاثیرگذاری به ساخت فیلم کوتاهی که به خاطره کاترین مولر تقدیم می‌شود، خلاصه می‌شود. ویژگی مشخص و برجسته زنان تهرانی‌ها در زیبایی صورت و تمکن مالی آن‌هاست. نوشین که بعدها با خشایار پسر حریرچی ازدواج می‌کند و احمد حق‌وردی به او عاشق است، افروز زن جوان و روشنفکر شارو، مادر پوران، خود پوران، گلنوش نامزد واحد، آندره آی ایتالیایی و مارتای فرانسوی و کاترین آلمانی، تابان فکور که در رمان، بیک او را نسخه جعلی نوشین می داند، یلدا نوروزی هنرجوی شاپور صبری و میترا مظفر و همسر دوم حریرچی که اساسا با جوانی و زیبایی‌اش معرفی می‌شود، همگی زیبا هستند. این زنان زیبا در تهرانی‌ها به دو دسته مشخص تقسیم می‌شوند. زنان ایرانی و زنان اروپایی. خاستگاه این تقسیم‌بندی انگیزش این زنان است و تنها محدود به جغرافیای حضورشان نمی‌شود.  زنان ایرانی در پی ازدواج هستند. انگیزش برجسته آن‌ها پیوندجویی و صمیمت است. در واقع آن ها از طرد شدن و مورد توجه قرار نگرفتن می‌ترسند. همین انگیزش است که گلنوش را نسبت به واحد بدگمان می‌کند. واحد تعلل می‌کند و گلنوش با مردی ثروتمند و ثابت قدم ازدواج می‌کند. در واقع مردان در زندگی زنان نقش تعیین کننده‌ای دارند. حضور آن‌ها بسیار مهم است. در مقابل سه زن اروپایی رمان انگیزش پیوندجویی و صمیمیت‌شان با نوعی خودمختاری نسبی پیوند خورده است و به همین جهت آن ها تبدیل به کنشگرانی فعال می‌شوند و دست به انتخاب می‌زنند. کاترین مولر آلمانی دختری است که عشق به موسیقی به او جلوه خاصی بخشیده است. کاترین به علاقه رحمت اعتنای مشخصی نمی‌کند. حتی می‌توان رفتار او را در برخی مواقع نشان از نادیده گرفتن و مهم نبودن رحمت دانست. ماجرای کاترین و رحمت سرانجامی ندارد. مارتا و آندره آی زنانی هستند که در روایت کریستین ظاهر می‌شوند. آندره آی، زنی که در چهل سالگی عشق را دوباره درک می‌کند. او با نامه‌ای رابطه‌اش را با کریستین تمام شده اعلام می‌کند. این زن می‌خواهد دوباره به همسر اولش پائولو که بوکسور است بازگردد. و مارتا همسر قانونی کریستین می خواهد او را ترک کند و صدالبته که جایگزینی هم دارد. شخصیت زنان اروپایی در تهرانی ها با استقلال بیشتر و حق انتخاب آگاهانه تری به نمایش در آمده اند. به نظر می رسد افروز همسر شارو و همسر دوم حریرچی، و مقایسه این دو که در عین حال سرنوشتی متفاوت دارند اما خاستگاه هر دو سرنوشت حضور مردی مشخص بوده است بتواند خودمختاری زنان ایرانی را در مقایسه با زنان اروپایی و برجسته بودن انگیزش پیوندجویی و صمیمت را در آن ها نشان بدهد. افروز زن زیبایی است که متوجه می‌شویم دست پرورده حریرچی است. این زن با مردی عیاش و ثروتمند ازدواج می‌کند. با تکیه بر ثروت همین مرد می تواند با کارگردانی امریکایی همراه شود به امریکا برود. از طرفی همسر دوم حریرچی که زمانی جوان و زیبا بوده است حالا سرنوشتی دارد که دردناک است: «زن دومش در شهرستانی کوهستانی پا تو سن گذاشته بود و از زیبایی ظرافت جوانی اش اثری نمانده بود. تنها توقع این زن از حریرچی این بود که خرجی اش قطع نشود و با سلام و صلوات و آسوده زندگی کند.» (خورشیدفر،1396 :288). در نمایی کلی می‌توان نتیجه گرفت قشر هنرمندان در رسیدن به اهداف خود ناکام مانده‌اند. از طرفی قشر سازمانی جامعه متن تهرانی ها در هر سه بخش به واسطه فراهم بودن بسترهای لازم و صدالبته ویژگی های شخصیتی مساعد، توانسته اند در رسیدن به قدرتی که مدنظرشان بوده است موفق باشند. لازم به ذکر است که قشر سازمانی با استفاده از امکانات دیگران، رسیدن به قدرت خود را برنامه ریزی می‌کنند. همچنین در قشر زنان آن جایی که شخصیت‌ها توانسته‌اند از خودمختاری مناسبی برخوردار باشند و انتخابگر باشند، سرانجامی بهتر داشته‌اند. بخش دوم: تبدیل مسائل اجتماعی به آسیب های اجتماعی مسائل اجتماعی با آسیب‌های اجتماعی تفاوت دارد. هر مسئله اجتماعی به آسیب منجر نمی‌شود اما می‌توان ابراز داشت هر آسیب اجتماعی از مسئله‌ای اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. «مسائل اجتماعی جامعه پدیده‌هایی اجتماعی اعم از شرایط ساختاری یا الگوهای کنشی هستند که در مسیر تحولات اجتماعی بر سر راه توسعه، یعنی وضعیت موجود و وضعیت مطلوب مورد توجه مردم و گروه های اجتماعی قرار می گیرند.» (عبداللهی،1389 :2). در تهرانی‌ها، به گواه رویدادهای اصلی در زندگی شخصیت ها، مسائل اجتماعی از دیرباز حل نشده باقی مانده‌اند و به همین جهت تبدیل به آسیب اجتماعی شده اند. به جهت اشاره به وضعیت‌های موجود در جامعه متن تهرانی‌ها، ویژگی‌های مهم مسائل اجتماعی را بر می شمریم تا به مصادیق آن‌ها در متن رمان اشاره کنیم. سه ویژگی مهم مسائل اجتماعی که می توان در بررسی جامعه متن تهرانی‌ها از آن استفاده کرد:  اجتماعی بودن و عمومی بودن و جمعی و غیرفردی بودن و تاریخی بودن مسائل اجتماعی است.(عبداللهی،1389 :3). اجتماعی بودن و عمومی بودن مسائل اجتماعی منظور از این ویژگی آن است که مسائل اجتماعی، پدیده‌هایی اجتماعی هستند که محصول حیات اجتماعی انسان‌ها در قالب واحدهای اجتماعی نظیر گروه و قشر و طبقه و شهر و نظایر آن هستند. همان‌طور که در مقدمه اشاره شد، تهرانی مشخصا به سه طبقه اشاره دارد. مسائل اجتماعی در طبقه هنرمند برجسته است؛ چراکه اساسا اکثریت شخصیت های اصلی رمان هنرمند هستند: «راستی شما فرصت کردید دو سالانه نقاشی رو ببینید؟ ناصر فرم شاپور را در زونکن جا داد. با تاخیر زیاد نگاهی به او انداخت و گفت: چرا خودم را سبک کنم؟ از من دعوت کرده اند؟ مرا آدم حساب کرده‌اند؟ بیست سال است در این مملکت نقاشی درس داده‌ام. کسی آمده بگوید ناصر بدبخت، ناصر بیچاره، خرت به چند من؟ چه کسی نقاشی می کند که بخواهم ببینم؟ چه کسی تابلوها را انتخاب می کند؟ چه کسی جایزه می‌دهد؟ به این برکت به این شیرینی، ژوژمان بچه‌های خودم از موزه بهتر است.» (خورشیدفر،1396 :62). هنوز نیز این تفکر در جامعه هنری در ارتباط با جشنواره‌ها وجود دارد. این مسئله‌ای اجتماعی است که در قالب قشر هنرمند به فراخور تحولات اجتماعی دستخوش تغییراتی می‌شود. قبل از اعتراض ناصر حق‌وردی به دوسالانه، می‌خوانیم: «قبل از ظهر در دفتر معلمان آتلیه مهین، شاپور و رحمت و دو استاد دیگر بگو بخند می کردند. حرف دوسالانه پیش آمد. دو تای دیگر گفتند رفته‌اند و تماشای سر تا ته موزه معاصر پانزده دقیقه بیشتر طول نکشیده و آن هم به نظرشان اتلاف وقت بوده است.» (خورشیدفر،1396 :58). نقاشی شاپور مدرس آتلیه مهین در دوسالانه وجود دارد اما هیچ‌کدام از همکاران او متوجه تابلویش نمی‌شوند. به نظر می‌رسد این نوع بی توجهی و البته عدم حمایتگری صنفی، یکی از مسائل جدی قشر هنرمند باشد. در صفحات بعدی زمانی که روایت بر رحمت متمرکز است می‌خوانیم: «مرد نقاشی بود نزدیک ظهیرالاسلام. یک ایستگاه پایین‌تر از هنرستان. آتلیه آزاد داشت. اسمش شریق معروفی بود. معروفی محصل اخراجی هنرستان بود. عشقش این بود که محصل هنرستانی جذب کند و لم بازاری کاری یادش بدهد. هنرستان را مسخره کند و پشت سر استادها صفحه بگذارد.» (خورشیدفر،1396 :92). به نظر می‌رسد این عدم تاییدها کاملا جنبه اجتماعی و عمومی داشته باشد. جمعی و غیرفردی بودن مسائل اجتماعی در جایی که خواننده با رحمت آشنا می‌شود، می‌خوانیم: «در طراحی فیگور اشتباه فاحش‌تر بود، سمبل کاری بیشتر، شیادی هم همچنین. هنرستانی‌ها هر کدام از اینجا و آن جا سه چهار حق یاد گرفته بودند تا رنگ و لعاب و جلایی به طرح غلط و قناسشان بدهند. فیگوری را که تناسباتش از اس و اساس غلط داشت، به واسطه بزک کاری در چشم آدم ناوارد غلط انداز میکردند. زبان محصل‌ها دراز بود که چقدر پیرمرد و پسر نوجوان طراحی کنیم؟ باقی را نباید یاد بگیریم؟» (خورشیدفر1396 :92) در ادامه هم، پاراگراف بعدی با این جمله تمام می‌شود: همه جور شامورتی بازی را می‌آموختند الا طراحی. آشکارا مسائل مربوط به هنرجوهای هنرستان را در فصل سوم می‌خوانیم. تاریخی بودن مسائل اجتماعی این ویژگی مسائل اجتماعی به خوبی در بطن جامعه تهرانی‌ها به چشم می‌خورد. در تعریف ساده‌ای از مفهوم تاریخی بودن مسائل اجتماعی می‌توان این گونه بیان کرد: اغلب مسائل اجتماعی در یک فرآیند تاریخی مشخص پدید می‌آیند. در نتیجه ابتدا به ساکن نیستند. به همین منظور پژوهشگران برای شناخت دقیق آن‌ها نیازمند بینش و روشی تاریخی‌اند. شخصیت دکتر رجحانی که شخصیتی کاملا دو گانه دارد یکی از مصادیق این ویژگی مسائل اجتماعی محسوب می‌شود. این شخصیت برای افراد ساختمان فردی قابل احترام است و حکم استادی به گردن‌شان دارد و از طرفی شخصیتی فریبکار و دزد است. در فصل ششم در ارتباط با این شخصیت بعد از اینکه متوجه علاقه او به شکار می‌شویم، در گفت‌و‌گویی که بین فریدی و رحمت حق‌وردی می‌خوانیم، مصداقی برای بعد تاریخی بودن مسائل اجتماعی را درمی‌یابیم: «می‌دانید وقتی شاه قاجار به شکار می‌رفت، تیرانداز ماهری همراهش بود و مخفیانه تیر می انداخت و شکار را می‌زد که به اسم شاه تمام می‌شد و شاه هم خیال می کرد کار خودش است. دکتر رجحانی هم یکی را برای همین کار داشت. صبر کنید. خودش طرف را آورده بود؟ رجحانی می‌دانست شکار را خودش نزده؟ فریدی نفسش را بیرون داد. دکتر رجحانی انسان عجیبی بود. مانده حالا تا درک شود. خودش طرف را آورده بود. رجحانی می گفت وقتی گلوله به هدف نشست، چه کسی می تواند خط سیرش را دنبال کند که از چه تفنگی بیرون آمده. وای مخم سوت کشید. بعدش را بگویید. بعد ندارد. تیرانداز پشت سر رجحانی مستقر بوده و گلوله به سر رجحانی اصابت کرده است.» (خورشیدفر،1396 :402). آسیب‌های اجتماعی همان‌طور که قبلا اشاره شد مسائل اجتماعی از آن رو که سال ها به همان شیوه قبل باقی می‌مانند و راه‌حلی در جهت رفع آن‌ها ارائه نمی‌شود و یا راهکارها ناکارآمد هستند، تبدیل به آسیب‌های اجتماعی می‌شوند. آسیب‌های اجتماعی در جامعه متن تهرانی‌ها به دو بخش تقسیم می‌شود: غرب شگفت انگیز و  همچنان هنر در گوشه و کنار. غرب شگفت‌انگیز  رحمت در نامه‌ای از برادر بزرگ ترش توصیه‌ای می‌گیرد: «قضاوت کردن در غار خطاست. اگر واقعا می‌خواهی بفهمی چه کاری درست است و چه کاری غلط باید به اروپا بیایی.» (خورشیدفر،1396 :94). وقتی به آلمان می‌رود متوجه می‌شود که هنر چه معنایی دارد. جالب این جاست که رحمت حق‌وردی نمی‌تواند با ادبیات ایرانی ارتباط برقرار کند. نمی‌تواند خواندن کتابی ایرانی را تمام کند. البته رحمت حق‌وردی سر ناسازگاری با آثار ترجمه شده نیز دارد و در نهایت منطق الطیر را انتخاب می کند: «ادبیات همدم تنهایی است؟ یقینا بله اما در کمال تاسف شاهکارهای ادبی با رحمت سر ناسازگاری داشتند. رحمت هر چه توان صرف کرد رام نشدند. شاید محتوای غنی آثار ادبی در نتیجه ترجمه ناپدید می‌شود. اما کتاب هایی که به فارسی نوشته شده بودند هم هرگز به آخر نرسیدند.»(خورشیدفر،1396 :103). البته در نظر داشته باشید که رحمت در یک جا به حلقه مفقوده اروپا اشاره می‌کند: «‌وجود رحمت را نکبت و نفرت ناشی از درد و بی دست و پایی فرا گرفت. سعادت جعلی زایل شد. نامرادی بر سرش آوار شد. برای یاری رساندن دستی به سمت انسان دردمند معاصر دراز نشد. صورتک‌ها بی ‌فاوت بودند. «هده العاطفه هی الحلقه المفقوده فی الغرب.» (خورشیدفر،1396 :99). حریرچی نیز به آمریکا و اروپا سفر می‌کند و متوجه می‌شود معنای لذت چیست: «چند سال بعد در امریکا چیزهای دید و تجربه هایی را آزمود که شعر برایش از سکه افتاد. حریرچی در امریکا به این نتیجه رسید که دنیا قرار دیگری دارد و سعادت جوری غیر از آن چیزی است که او تا آن روز به ان باور داشت. چیزهای سرسری و لذت بخش را دوست داشت. در ینگه دنیا، مردم صفا می‌کردند. فکر کردن به شعر که مشغولیتی جدی بود محتاج سخت‌کوشی دیگر به چشم او عبث می‌آمد.» (خورشیدفر،1396 :181). مادر پوران نیز به فرانسه می رود و او را در همان فرانسه به دنیا می آورد. مادری که پیانیست است و ناراحتی روانی دارد و در نهایت معتاد به مواد مخدر می شود. بیک نیز به اعتقاد دارد بنیامین باید به اروپا برود تا موسیقی را آکادمیک بیاموزد. در جایی صحبتی از بزرگمهر را می‌خوانیم: «بزرگمهر گفت: کاش این‌طور باشد. از نظر ما اینجا زمان متوقف شده. اروپا و آمریکا مرکز حرکت هستند و ما با نیروی گریز از مرکز افتاده‌ایم گوشه دنیا.»(خورشیدفر،1396 :356). با وجود این که شخصیت بزرگمهر در مکالمه خود با شاپور از هنرمندان ایرانی نیز سخن می‌گوید اما مشخصا آن جا که از دستاورد هنری صحبت می کند مثال هایش همگی غربی است: «می دانی دستاورد یک هنرمند ممکن است روزی روزگاری دارایی عمومی و بشری یک چیر مشاع به شمار بیاید. مثل سمفونی نهم بتهوون یا مونالیزا یا هملت. آن وقت تحت تاثیر آن ها بودن یا تقلید از آن ها یعنی اتصال به پیکره آن رشته هنری یعنی به اصل و جان موسیقی یا نقاشی وصل شدن.» (خورشیدفر،1396 :424).  آیا امروزه روز این دیدگاه در بین مردم رواج ندارد؟ آیا تقویت نشده است؟ در رمان تهرانی‌ها هنرمندان برای کسب آموزش بهتر به اروپا می روند و برمی‌گردند. آیا امروزه رفتن به غرب به سایر افراد جامعه تسری پیدا نکرده است؟ آیا افرادی که غرب را به هر منظوری انتخاب می کنند گزینه برگشت را در ذهن خود دارند؟ یادآوری این نکته ضروری است که غرب ماهیتی آسیب‌زا ندارد. بلکه این نگاه ما به غرب و مسائل حل نشده‌مان در جامعه­ آسیب پذیرمان باعث این نوع نگاه شده است. همچنان هنر در گوشه و کنار تمام مسائلی که هنرمندان با آن دست به گریبان هستند، عدم حمایتی صنفی از هنرمند، دزدی آثار هنرمند، بی توجهی به آثار او و پروسه دردآور تامین اسپانسر برای تولید آثار سینمایی و ... همه و همه هنوز هم در صدر مسائل اجتماعی هنرمندان قرار دارد. در جایی ناصر برادر بزرگ تر رحمت چند نفر از آشنایان با سینما را به خانه اش دعوت می کند. این مهمانی و شرح حالی که از مهمان ها داده می‌شود هنوز هم در جامعه هنری جود دارد. در مهمانی ناصر که چند رفیق خود را دعوت کرده بود تا به رحمت راه و چاه فیلمسازی را نشان بدهند مخاطب با آدم هایی روبه رو می شود که بعد از کسب افتخار، در فیلم‌هایی که مضمون‌شان تمثیل اخلاقی ساده یا اعتراض ضد جنگ یا ضد غرب بود، سالیان سال بود به هیچ وجه کار نمی‌کردند. مفصلا می‌خوردند و می‌آشامیدند، مداوم بیزاری و دل‌زدگی‌شان را از هر چیز نو و کهنه، موافق و مخالف و ممتنع ابراز می‌کردند.(خورشیدفر،1396 :76). در جایی دیگر تعجب شاپور صبری را می‌خوانیم که البته دلیل تعجب او امروزه روز نیز وجود دارد: «دیگران با صراحت از جناح بازی و تاثیر رفاقت با این و آن و حضور در محافل و مهمانی‌ها و روابط پشت پرده حرف می‌زدند. شاپور با خود می گفت: به دخالت پلیس نیاز نیست؟ هیچ کس اعتراضی به این بی عدالتی آشکار ندارد؟ خلافکاری و دغل کاری و تبعیض نباید حداقل مخفیانه باشد؟ چطور است که این همه آدم عاقل و معتبر بدون پرده‌پوشی ضمن اعتراف به لذت از مشارکت خود در بده بستان حرف می‌زدند.» (خورشیدفر،1396 :56). دو خروجی تبدیل مسائل اجتماعی به آسیب‌های اجتماعی همان‌طور که اشاره شد تبدیل مسائل اجتماعی به آسیب‌های اجتماعی، دو موضوع را برجسته می‌کند. یکی از این موضوعات در زمینه راهکار است و دیگری در زمینه نتیجه و تبعات.  نخست: جامعه در حل مسائل خود به راه‌حل‌های فردی اکتفا می‌کند. دوم: خشونت و ناامنی(کاهش سرمایه اجتماعی و به تبع آن عدم اعتماد) به نظر می‌رسد خشونت و ناامنی که ریشه در کاهش سرمایه اجتماعی و به تبع آن عدم اعتماد بین افراد اجتماع است، به راه حل‌های فردی افراد در مواجهه با مسائل اجتماعی بیانجامد. به این معنا که تا زمانی که افراد در جامعه از امنیت و اعتماد بین فردی و سازمانی برخوردار نباشند، بنابراین مسائل خود را هر چند گروهی و صنفی باشد با چاره‌جویی‌هایی خرد به سرانجام می‌رسانند و در نتیجه هیچگاه ظرفیت مطالبه‌گری را در سطح کلان برای حل مشکلات شان یا نمی‌بینند یا به جهت نابرابری‌های جنسیتی و قشری از آن صرف نظر می‌کنند. مسئله خشونت در رمان تهرانی‌ها خشونت در تهرانی‌ها علیه رحمت حق‌وردی و بیک رادشم به خوبی به تصویر کشیده شده است. رحمت حق‌وردی در مقابل دزدیده شدن فیلم نامه‌اش که در کمال تعجب ده سال از واگذاریش به دکتر رجحانی می‌گذرد، با خدامی روبه‌رو می شود. رحمت سه مرحله را پشت سر می‌گذارد و صدالبته سرخورده می‌شود. مرحله اول: حق السکوت خدامی او را به موسسه روشنایی شهر معرفی می‌کند. آنجا به رحمت پیشنهاد کار می شود. اما کاری در جهت تبلیغ مصرف گرایی. رحمت سر باز می‌زند. مرحله دوم:  تهدید در جایی دیگر خدامی به رحمت حق‌وردی درباره جایگاه دکتر رجحانی گوشزد می‌کند: «خودتان می‌دانید کارمندان ساختمان نسبت به دکتر رجحانی خدابیامرز علاقه‌ای داشتند. این داستان مرگ شان هم خب بیشتر احساس برانگیزبود. تازه بخشی از شفیتگان دکتر این‌ها هستند. ضمان نمی کنم نمی‌توانم بکنم از شما گله‌مند نشوند. جلوی شکست دل را نمی شود گرفت. بله فهمیدم. دلشان بشکند سرم را می‌شکنند. این جوری خوب نیست آقای خدامی. یک بار حق‌السکوت این بار تهدید.» (خورشیدفر،1396 :408). مرحله سوم: داوری در نهایت نیز نمایش مضحک داوری اجرا می‌شود. نماینده رحمت شاپور است و نمایندگان بی طرف ساختمان، شاملی و کنگرانی هستند. قابل ذکر است رحمت پیش از این سه مرحله برای دیدار دکتر رجحانی در ساختمان مورد مضحکه قرار می گیرد. رفتار منشی و سایر کارمندان ساختمان نیز خشونتی آشکار علیه حضور رحمت و خواسته‌اش محسوب می شود. رحمت نمی داند دکتر رجحانی فوت کرده است و دو روز کامل در ساختمان به انتظار دکتر رجحانی می‌نشیند. البته این انتظار برای رحمت مسئله عجیبی نیست اما برای کارمندان ساختمان که آدرس اشتباهی به رحمت داده اند، تبدیل به محل شوخی و خنده شده است. بیک یکی از شخصیت‌های اصلی دیگر تهرانی‌ها نیز مورد خشونت قرار می‌گیرد. او در سه مقطع مورد خشونت قرار می‌گیرد:  آن جا که انگشتان دستش را می‌شکنند و دیگر نمی‌تواند ویولن دست بگیرد.  آن جا که حسابدار شارو مقابل در خانه‌اش ظاهر می‌شود و او را مجبور به دریافت پول و ماشین می کند. در پایان این صحنه حسابدار دلیل بخشش ماشین از طرف شارو به بیک را با خشونتی هر چه تمام تر می‌گوید: «فکر نکنی خبری است.چهل روز قبل، جاده سوسنگرد چپ کرد. صافکاری و رنگش دو روز پیش تمام شد. از چشمش افتاد. گفتم بدانی.» (خورشیدفر،1396 :318). و نهایتا زمانی که اتهام ساواکی بودن به او زده می‌شود و از کار بیکار می‌شود و گروهش از هم می‌پاشد: «داستان نخلستان دهان به دهان پیچید. به گوش دانشجوهای تهرانی رسید. شاخ و برگش زیاد شد و نقش بیک رادشم پررنگ شد و گفته شد چاررواوه کلا گروه موزیک ساواک است. مدیر کلاب جردن اعتنایی به این حرف‌ها نداشت تا وقتی دید مشتری هایش کم شده و از چارواوه شکایت به دستش می‌رسد.» (خورشیدفر،1396 :318). البته می‌بایست رفتار منوچهر ذبیحی با بیک را سرآغاز خشونت‌ها علیه این شخصیت دانست. آن جا که ذبیحی تصنیف‌های بیک را بی اهمیت و پر از اشتباه می داند و بعد از طریق همین تصنیف‌ها به شهرت می رسد. در واقع بیک  به نوعی این رفتار استاد خود را نادیده می‌گیرد که خواننده این مسئله را در مکالمه‌اش با تابان فکور متوجه می شود. به نظر می‌رسد تبدیل مسائل اجتماعی به آسیب‌های اجتماعی علاوه بر دو موضوعی که گفته شد، مبین دو نظریه شناخته شده باشد. درماندگی آموخته شده و پنجره شکسته. در نظریه درماندگی آموخته شده که توسط سلیگمن ارائه شد، عنوان می‌شود وقتی فرد هیچ کنترلی در مقابل وضعیت و اتفاق های بیرونی نداشته باشد و تلاش هایش همه به بن بست برسد، دست از تلاش بر می دارد و به نوعی درماندگی می رسد. آیا وضعیت هنرمند در جامعه این‌گونه نیست؟ آیا با تمام تلاش هایی که می شود هنرمند می‌تواند کنترلی بر سرانجام کار هنری خود داشته باشد؟ آیا انتظار شکست و یا بی اعتنایی در نحوه برخورد هنرمند با جهان پیرامونش نقشی ندارد؟ از طرفی نظریه پنجره شکسته که توسط جیمز کیو. ویلسون و جرج ال. کلینگ ارائه شده است، عنوان می‌کند ساختمانی را در نظر بگیرید که یکی دو پنجره اش شکسته است. از قضا این ساختمان در مسیر رفت و آمد کودکان بازیگوشی است که از مدرسه تعطیل شده‌اند. آن‌ها با دیدن پنجره‌های شکسته، به پنجره‌های سالم ساختمان ضربه وارد می‌کنند و آن‌ها را نیز می‌شکنند. فردا نیز وقتی می‌بینند ساختمان همان‌طور با پنجره‌های شکسته در مسیرشان است و کسی یا کسانی برای جلوگیری از شکسته شدن پنجره‌ها اقدام نکردند باز هم به کار خود ادامه می‌دهند و پنجره‌های بیشتری از ساختمان را می‌شکنند. در نظر بگیرید این ساختمان می‌تواند محل حضور و تجمع معتادان و یا خانه به دوشان نیز باشد. درواقع این نظریه سه موضوع مهم را گوشزد می کند: اگر مشکلی باشد، به این مشکل اعتنایی نشود؛ باید در آینده منتظر تولید و بازتولید و تثبیت مشکل باشیم. بدون شک بی‌اعتنایی به پنجره شکسته و عدم کنترلی هر چند ناچیز بر امور بیرونی، به بازتولید و تثبیت مسائل اجتماعی و تبدیل آن ها به آسیب‌های اجتماعی دامن می زند. این مسئله هشداری است که شاپور صبری یکی از شخصیت های رمان در سطرهای پایانی رمان از آن یاد می‌کند. از گذشته‌ای که فراموش می شود و نکات نامکشوفی در آن حل نشده باقی می‌ماند. آیا این همان دور باطلی نیست که گریبانگیر مسائل اجتماعی در جامعه است؟ دوباره فراموش شدن و دوباره نفهمیدن و ... بخش سوم: مفاهیم تکرارشونده در رمان تهرانی‌ها پرندگان در تهرانی‌ها  انتخاب منطق‌الطیر و مواجهه شخصیت‌ها با این متن در رمان به مفهومی مهم تبدیل شده است. در منطق‌الطیرِ عطار قرار است مرغ ها به سرپرستی هدهد که داناست به کمال برسند. در این راه سی مرغ باقی می‌مانند. در واقع هدف، رسیدن به وحدت است. چیزی که در رمان میسر نمی شود. اتفاقا متن منطق الطیر در جهت معکوس عمل می‌کند. در مالکیت متن منطق‌الطیر حرف و حدیث پیش آمده است و در قدم اول نویسنده‌­ی آن محل تردید است. از ساخته شدن منطق‌الطیر و به سمت به نمایش درآوردن مفهوم وحدت نیز نمی توان اطمینان داشت. منطق الطیر و پرندگانی که بنیامین فرزند بیک از آن ها عکس می‌گیرد همه جا پراکنده اند. گویا قرار نیست به وحدت برسند. در رمان نیز به مفهوم این متن ادبی اشاره شده است. آن هم از زبان پروفسوری که منطق الطیر را با داستان برج بابل مقایسه می‌کند. پروفسور وینده هوف به رحمت می‌گوید: «من عادتی دارم که به شما هم توصیه اش می کنم. همیشه قصه را یک بار وارونه تصور کنید. این کار عموما نتایج جالبی به دنبال دارد... مگر نمی شود قصه پرندگان را یک بار سر و ته کنیم. در آغاز داستان پرنده اساطیری بزرگ حاضر باشد و بعد این پرند به سی پرنده کوچک پر سر و صدا دگرگونی می یابد. پرنده هایی که قادر به تکلم هستند. سخن گفتن پرنده ها باعث آشوب و تشتت خواهد شد اما روشن است که دلیل اتحاد آن ها دستیابی به کمال بوده است.» (خورشیدفر،1396 :115). وقتی در ادامه قصه برج بابل را می‌گوید، شباهت دو قصه مشخص می‌شود: «حالا متوجه شباهت قصه پرندگان و قصه بابل شدی؟ در آنجا آشوب و تشتت به وحدت می‌انجامد و در برج بابل عکس آن اتفاق می‌افتد.» (خورشیدفر،1396 :116). آیا کلید واژه گم شده زبان نیست؟ زبانی که فراموش شده و یا فهمیده نمی‌شود؟ و پیش و بیش از آن مفهوم ارتباط مدنظر نیست؟ ارتباطی که ممکن نیست و در ظاهر نشانه‌هایی دارد که با معنای باطن آن همخوانی ندارد. پرنده آتشین پرنده دیگری است که در قالب شعر در تهرانی ها نمود دارد. پرنده آتشین متنی است که حریرپی برای خواننده آشکارش می‌کند. در این متن روایت پرنده‌ای بازگو می‌شود که مورد آزار و تمسخر پسرک و کلاغ و گربه قرار می گیرد و درست زمانی که از فرط خستگی زیر باران می ماند و خواب خوابیدن می‌بیند صبحی که بیدار می شود اتفاقی شگفت انگیز برایش رقم می‌خورد: « همین طور که بال می‌زد متوجه شد که یک چیز غیر از عادت اوست. چه چیزی؟ توان بال زدنش. پرنده نیرومند شده بود. بسیار نیرومند. حال آنکه به خیالش باید خسته و کوفته باشد. آن وقت دید که بال‌هایش به رنگ سرخ و زرد درآمده و حرارتی را در قلبش احساس کرد. شور و شوق و خشم در سینه‌اش زبانه می‌کشید. آتش در درونش بود و به جز آن، آتش بیرون از دلش در بال‌هایش افروخته شده بود. آنچه را می‌دید و احساس می‌کرد باور نمی‌کرد. او تبدیل به آتش شده بود. پرنده‌ای از آتش. از بال‌هایش بر سر گربه و کلاغ و پسرک آتش می‌بارید. آتش تمام موجودات ستمگر را می‌سوزاند. او پرنده آتشین بال بود.» (خورشیدفر،1396 :307). پرنده آتشین در معنای ظاهری پرنده است. در معنای اخلاقی تایید می‌کند که ستمگری پایان خوشی ندارد و در معنای رمزی، اعتراضی نهفته است که بالاخره خودش را به شیوه‌ای نشان می‌دهد. نور و روشنایی در تهرانی ها «واضح است که روشنایی و سفیدی و طنز و نوآوری به صورت تصاعدی و به وفور در کلیه سطوح و ابعاد و جنبه ها رشده کرده و فراوان شده است.»(خورشیدفر،1396 :325). جملاتی که خواندید جملاتی ابتدایی آغاز فصل پنجم است. فصلی که مخاطب خطر دزدیده شدن فیلم نامه منطق الطیر را متوجه می شود. مفهوم بعدی در تهرانی‌ها که تکرار می شود و معنایی فراتر از معنای خود دارد، نور و روشنایی است. که از جهاتی نوع دیگری از زبان به شمار می آید. حضور نور در رمان تهرانی‌ها به جهت واحد بودن این کلمه مهم است. نور کلمه‌ای است قرآنی که جمع بسته نمی‌شود. در مقابل، ظلمت جمع بسته می‌شود. در تهرانی‌ها روزنامه و کارگردان تئاتر و سینما و بوستان خانواده و افتخار و نهایتا موسسه روشنایی شهر، از نور حرف می‌زنند. در هر کدام از صحنه‌های تهرانی‌ها نور مفهومی خاص دارد: نوری که ایفای نقش می کند در تئاتر. نمایشی زنده؛ نوری که گم شده است در بوستان محله؛ نوری که گمراه کننده است در موسسه روشنایی شهر. در روزنامه‌ها نیز تیتری زده می شود که ذهن را درگیر می کند: «یکی از معاونان وزارت نیرو ابراز امیدواری کرده است قطع برق، خاموشی ظرف چند سال آینده ریشه کن خواهد شد. تیتر یک روزنامه: روشنایی فراگیر می شود. در صفحه اخبار پایتخت، برنامه جامع نوررسانی معابر تهران در گزارشی تشریح شده است. گزارش با توصیف منظره چشم انداز چراغ های روشن تهران از ایستگاه دو توچال آغاز شده است. یک کارتون مرتبط با موضوع هم در ستون سوم صفحه درج شده است. مردی که شولایی بر دوش دارد، فانوس به دست، نقاشی شده است. بالای کادر از قول پرسشگر فرضی نوشته شده است: «استاد! در جست و جوی انسان هستی؟ از دیو و دد ملول شده‌ای؟» حباب بالای سر مرد این نوشته را دارد: «نخیر جانم، می ترسم در این معابر تاریک زمین بخورم و دست و پایم در چاله و چوله‌ها بشکند.» (خورشیدفر،1396 :29-30) در ادامه به نقل از کارگردان نمایشی عنوان می‌شود: «طراحی نور در نمایش من و اصولا نمایش امروز جهان، یک عنصر و ابزار خلاقه بسیار قوی و بیانگر است. صحنه بدون نور تاریک است. چون نمایش در حقیقت عرصه نور است. در نمایش من نور یک عنصر است که اهمیت آن کمتر از متن یا بازیگر نیست.» (خورشیدفر،1396 :30). در ادامه اشاره به داستانی که تبدیل به فیلم شده است و در آن فیلم ماهی که عاشق نور است به عشق نور از آب بیرون می‌پرد و در خشکی جان می‌دهد. نور در تهرانی‌ها گویا نماینده دنیای مدرنی است که مارشال برمن در مقدمه کتاب ارزشمند خود تجربه مدرنیته ماهیت دوگانه آن را از سویی ساختن و از سویی ویران کردن، به خوبی توضیح می‌دهد. نور اینک برای سوژه مدرن تقلیل پیدا کرده است. برای رسیدن به نور و یا اساسا وجودش اهمیتی قائل نیستیم. نور حالا برای ما ابزار است و از ماهیت اصلی خود دور شده است. یکی از دلایلی که اهمیت نور را فراموش کرده ایم انتقال وجود نور به ساحت بیرونی زندگی است. چیزی که مهندس شرکت گرترود کریستین اوزو نوید آن را می دهد. نظارتی همه جانبه. شهری که می‌بیند و کنترل می کند. در این شهر، نور ابزاری برای بهتر دیدن چاله‌ها در آمده است. در جایی دیگر فریدی مدیر موسسه روشنایی شهر به رحمت می گوید: «ما باید به عنوان طبقه آگاه از مسائل یا طبقه هنرمند اقشار جامعه را به ترک روش خرید سنتی و رو آوردن به خرید از فروشگاه‌های زنجیره‌ای تشویق کنیم.» (خورشیدفر،1396 :402). فروشگاه‌های زنجیره‌ای نماد دنیای مدرن و نظام سرمایه‌داری هستند که مصرف‌گرایی را تبلیغ می‌کنند و تمایل دارند نور به سمت روشن‌کردن آن‌ها پیش برود. روشنایی باید حضور آن‌ها را نشان بدهد. نور ماهیت ذاتی خود را که کشف حقیقت درون است از دست داده است. نور نقش آفرینی خود را از دست داده است و فقط وقتی در دست دیگران باشد کارکردی دارد. نور در درون روشن نمی شود و به همین جهت برای سوژه مدرن سه اتفاق  می افتد: در مرحله اول نور را بیرونی می‌کند. به این تعبیر که از حضور نور در وجود خود بی خبر می شود(به عقب کشیدن آگاهی) در مرحله بعد بر حضور نور تسلط پیدا می‌کند. به این معنا که کجا باشد و کجا نباشد(تسلط کاذب) و در مرحله سوم نور خاصیت خود را از دست می‌دهد. فرصت کاویدن خلوت‌ها از آن گرفته می شود(جا به جایی ارزش ها). جغدهای تهرانی ها زوج جغدهای تهرانی‌ها و جایگاه و کارکردشان در متن مفهوم دیگری را رقم می‌زند. از طرفی دوربین‌های نظارتی وجود دارد که با الهام از جغد سفید ساخته شده است و از طرفی در فصل ششم جغدی وجود دارد که در زیرزمین و بخش بایگانی ساختمان گویا بر خرابه‌های ایده و محصولات فرهنگی نشسته است و توسط پیرمردی مضحک اسیر می شود. به راستی جغد در بایگانی ساختمان چه می کرده است؟ حضور ماشین های متنوع در تهرانی ها به نظر می‌رسد حضور ماشین در تهرانی‌ها به منظور انتقال معنایی شکل گرفته است. این کار را نویسنده فرانسوی ژان پل دوبوآ در رمان ماهی‌ها نگاهم می‌کنند کرده است. ماشین و اساسا تاکسی‌های شهر کوچکی در فرانسه که محل روایت رمان است جای امنی برای پدر و پسر رمان هستند بد از سیاه مستی‌های پدر و یا بعد از مسابقات اسب دوانی و برد و باخت‌های هیجان انگیز. ماشین به نمادی از زندگی شهری و محلی تازه از حضور شهرنشین اشاره می‌کند که واجد روایت است. راننده تاکسی‌ها و ماشین شان در رمان ایفای نقش می‌کنند. اما در تهرانی‌ها به نظر می‌رسد هر چند ماشین می‌تواند مظهر شهرنشینی و دنیای صنعتی باشد اما کارکرد معنایی آن چنانی ندارد. البته این موضوع با توجه به میزان برجسته شدن مدل‌های مختلف ماشین در تهرانی‌ها است. منظومه شمسی شخصیت کریستین در رمان تهرانی‌ها نماینده سیاست تسلط و کنترل است. اما او مردی است که ویژگی‌های دیگری هم دارد. گو این که از دو مفهوم یاد شده خیلی دور نباشد. افکار این مهندس دقیقا در پاسخی که به خبرنگار ایتالیایی می دهد قابل ردیابی است: « کریستین گفت: بسیار خب، در دهکده جهانی هیچ خبری را نمی شود پنهان کرد. مگر ما قصد داشتیم چیزی را پنهان کنیم؟ دوست عزیز، دهکده جهانی یعنی از حرف‌های بودار پرهیز کنیم. دهکده جهانی دهکده پدربزرگ‌های ما نیست. باید روش درک خبر تغییر کند. اطلاعات شما مدرن و روش درک اطلاعات شما مربوط به قرون وسطی است. تفتیش عقاید، بدبینی و شایعه سازی.»(خورشیدفر،1396 :41). کرسیتین شخصی است که نماینده تغییر فرم محتوایی کهنه است. منظور محتوای درک خبر است. فرم معنای خاص خود را دارد و امکان تغییرات محتوا را می دهد. اما این بار فرم عوض شده است اما محتوا تغییر پیدا نکرده است. در واقع با تغییر فرم نظارت همگانی، محتوایی که در قرون وسطی است(تفتیش عقاید و بدبینی و شایعه‌سازی) به خوبی دیده می شود. دست کم این سه مفهوم یاد شده در بخش نمایندگان قشر دولتی(بخش سازمانی و بخش امنیتی و بخش رسانه) به خوبی دیده می‌شود. منتها در فرمی تازه. این مرد فرانسوی که حالا مهندس شرکت گروترد است، علاوه بر اینکه می‌خواهد نوید نظارت دقیق را به کشورهایی خاص بدهد، مردی است  که در سال‌های اولیه معلمیش در دبیرستانی شبانه، بازی اختراع کرده است به نام منظومه شمسی- دو سرگرمی در یک بسته. این معلم ریاضی و فیزیک بازی­ی طراحی می‌کند که در جوانیش معنایی دارد و حالا در میان‌سالیش معنایی مضاف. کریستین نسخه آخر بازی را برای آندره آی می‌فرستد. اما این ارسال، معنایی در خود نهفته دارد. از یک طرف یادگار شخصی باارزشی است از طرفی نماد بی دقتی ها و به نتیجه نرسیدن. در نهایت کریستین می‌خواهد با ارسال این بازی برای آندره آ به او بفهماند هر چه درباره کریستین احساس می کرده است تحت کنترل خود کریستین بوده است. در فصل ششم این بازی به خوبی معرفی می‌شود. به نظر می‌رسد نگرانی معلم‌های دبیرستان که ادعا می‌کردند این بازی عامل تشتت فکر و گمراه شدن محصلان درباره واقعیت‌های محرز علمی خواهد شد درباره مفاهیم برجسته و تکرار شونده تهرانی‌ها نیز این چنین عمل می‌کند. در نظر بگیرید در مرکز منظومه شمسی تهرانی‌ها نور قرار بگیرد. با توجه به متن رمان، پرنده آتشین و مرغ هایی که برای رسیدن به وحدت در حرکت هستند و جغدهای تهرانی‌ها در کدام مدار قرار می‌گیرند؟ آیا پرنده آتشین به نور نزدیک‌تر است یا جغد سفید؟ آیا امکان رسیدن مرغ‌ها به نور و وحدت وجود دارد؟ سئوال‌های بیشتری می‌توان از منظومه شمسی تهرانی‌ها پرسید.         کتابنامه خورشیدفر، امیرحسین (1396)تهرانی ها، تهران: مرکز. ریو، مارشال.(1395 ) انگیزش و هیجان، ترجمه یحیی سید محمدی. تهران: ارس باران. برمن، مارشال، (1383)تجربه مدرینته، ترجمه مراد فرهادپور، تهران: نشر طرح نو. گروه مولفان، (1389)بررسی مسائل اجتماعی ایران، تهران: دانشگاه پیام نور. ]]> نقد و معرفی Tue, 15 May 2018 05:26:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260338/وقتی-پنجره-شکسته-بی-اعتنا-هستیم «آقای چنار با من ازدواج می کنی؟» یا گریز پیوسته از ملال http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260383/آقای-چنار-ازدواج-می-کنی-یا-گریز-پیوسته-ملال خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_علی‌الله سلیمی: تلاش‌های پیوسته برای گریز از ملال، معمولا از رنج ناپیدایی در درون آدمی خبر می‌دهد که او را وا می‌دارد مدام در کشاکش بریدن از حال و پناه بردن به دستاویزی از گذشته در نوسان باشد. گاه معطوف‌شدن همین نگاه به آینده برای پرکردن خلاء‌های ناشی از حضور پررنگ روزمرگی هم به این کشاکش طاقت فرسا اضافه می‌شود و آن وقت است که فرد برای در امان ماندن از صدمات ناشی از این همه کشاکش ذهنی به تصور و رویا پناه می‌برد و سعی می‌کند آرامش نسبی را در این فضای خیال‌انگیز بیابد؛ موضوعی که دستمایه اغلب داستان‌های کوتاه مجموعه «آقای چنار با من ازدواج می کنی؟» نوشته میترا معینی شده است. این مجموعه داستان را با شناختی که از آثار قبلی این نویسنده در مجموعه داستان «معبد لاک پشت» داشتم خواندم و این بار هم با مجموعه‌ای جمع و جور و صیقل خورده از داستان‌های کوتاه مواجه شدم. میترا معینی جزو آن گروه از نویسندگان فعال در حوزه داستان کوتاه است که به جهان داستان کوتاه تعصب خاصی دارد و در انتخاب سوژه‌ها و نحوه پرداخت آنها، به شیوه اختصاصی خود متوسل می‌شود. در اغلب داستان‌های کتاب جدید معینی، معمولا نوعی نگاه اشباع شده از دلمشغولی‌های روزمره دیده می‌شود که با نگاه حسرت باری به گذشته آمیخته است.   به عنوان مثال، برخی از شخصیت‌های داستانی نویسنده از نوعی محافظه‌کاری در گذشته رنج می‌برند که با گذر سال‌ها، تصمیم گرفته‌اند آن نگاه پیشین را کناری بگذارند و حرف‌های دل خود را با کمترین مقدمه‌چینی به زبان بیاورند. با این حال، همچنان به نگاه پیشین خود وفادار هستند. مانند شخصیت مهندس در داستان «دشت خاموش» که همچنان خاموشی را به حرف‌زدن ترجیح می‌دهد. هرچند با به زبان‌آوردن همین تصمیم، تا حدودی از موضع پیشین خود عقب‌نشینی کرده است. در این داستان، راوی زن میانسالی است که مهندس پیری را که از همکاران قبلی او است در یک سفر کوتاه‌مدت در طبیعت همراهی می‌کند. دیالوگ‌های این دو اغلب درباره گذشته‌ای است که با خاطره‌های گنگ و گاه زنده و شیرین درهم آمیخته است. آنها هنوز صراحتی در بیان خود ندارند و همچنان ترجیح می‌دهند سرپوشیده و در لفافه حرف بزنند اما گویی برای مهندس که به خاطر سالمندی خود را در پایان راه زندگی می‌بیند، چاره‌ای نیست جز این که گوشه‌ای از حرف دلش را هر چند با وضوح کم به زبان آورد. در سطرهای پایانی این داستان به نقل از راوی می‌خوانیم: «چهارزانو نشستم کنارش. گفت: «می‌دانی برای نگه داشتن یک چیز قشنگ باید چکار کرد؟ نمی دانی! نباید راجع به آن حرفی زد حتی نباید فکر کرد... چون فرار می کند.» گفتم:«کاش...» نگذاشت حرفم را تمام کنم. و گفت:«من سه روز دیگه می رم امریکا پیش دخترم. می خواهم سیر او را ببینم و همان جا دفن بشم. کنار قبر مادرم.» خودم را کشاندم نزدیک. کتاب را باز کرد. گفت:«کاش می شد همین جا بمانم تا بمیرم.» ( ص 19 و 20) در این داستان با آن که حرف اصلی شخصیت‌ها هرگز به طور مستقیم به زبان نمی‌آید اما خواننده آن را دریافت می‌کند. زبان در این داستان به شدت پالایش شده و صیقل خورده است و ایجاز در کلمات حرف اول را می‌زند. همین رویکرد در اشکال مختلف در دیگر داستان های این مجموعه هم دیده می‌شود. در تعدادی از داستان‌های این مجموعه، از جمله همین «دشت خاموش» و «خرف خانه» و «کاش فقط کمی می‌خوابیدم» قهرمانان داستان، گویی سایه مرگ را در پایان زندگی خود حس کرده‌اند که به مکان‌های خاطره‌انگیز و آرامش بخش باز می‌گردند تا به تابلو وداع با زندگی خود هم رنگ آرامش ببخشند. رفتار شخصیت پیرمرد در داستان «خرف خانه» دقیقا در این راستا قابل تفسیر است. همچنین موقعیت‌های اغلب دلگیر انسانی مانند تنهایی با عناصری از طبیعت در بیشتر داستان‌های این مجموعه گره خورده و برخی از شخصیت‌ها معمولا برای گریز از تنهایی به عناصر طبیعی مانند درخت، کوه و دشت پناه می‌برند تا با خیال‌پردازی هم که شده از چنگ تنهایی بگریزند. اوج این رویکرد در داستان «آقای چنار با من ازدواج می کنی؟» که عنوان کتاب هم از آن برگرفته شده، است. شخصیت زن در این داستان، در اوج درماندگی، به درخت چنار خصلت انسانی می‌بخشد و برای او حرف می‌زند. از آمال و آرزوهایش می‌گوید و از موقعیتی که در بین اطرافیانش دارد. او که قادر به برقراری ارتباط با اطرافیانش نیست، آرامش خود را در پناه بردن به درخت ساکت می‌بیند. در سطرهای پایانی این داستان می خوانیم: «...گمانم چهل سالی می‌شود داریم با هم سرو کله می‌زنیم. اما دیگر این دوری برایم سخت شده. شما تنها آن طرف کوچه، من و این بچه توی دلم تنها توی این خانه درندشت. چقدر هر روز بیایم توی درگاه این پنجره بنشینم و از دور نگاهتان کنم و آسمان و ریسمان ببافم. می دانم این که تا امروز هم حرفی نزده اید از نجابتان است و گرنه همه، حتی همین خانم دواتی حسود هم، فهمیده دلتان با من است. کاش می شد سایه سرم می شدید. حالا آقای چنار با من ازدواج می کنید؟» (ص 25 و 26) در تعدادی دیگر از داستان‌های مجموعه هم نوعی حالت‌های شوریدگی در لحن و بیان برخی شخصیت‌ها دیده می‌شود که رنگ و لعاب شاعرانه‌ای به برخی از داستان‌های این کتاب داده است. چاپ اول (1397) کتاب «آقای چنار با من ازدواج می کنی؟» نوشته میترا معینی در 72 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 8000 تومان از سوی انتشارات نیماژ در تهران چاپ و منتشر شده است.             ]]> نقد و معرفی Mon, 14 May 2018 11:25:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260383/آقای-چنار-ازدواج-می-کنی-یا-گریز-پیوسته-ملال ​چیزی که دور گردنت حلقه می‌زند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261163/چیزی-دور-گردنت-حلقه-می-زند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،چیما ماندا نِگزی آدیچی از نویسندگان خلاق آفریقایی است که با مجموعه داستان «چیزی که دور گردنت حلقه می‌زند» نوشته چیما ماندا نِگزی آدیچی با ترجمه سولماز دولت‌زاده در نشر آفتابکاران به مخاطبان ایرانی معرفی شده است. همین کتاب و با همین اسم در سال 1388 با ترجمه زهره فرجی در نشر علم منتشر شده است. با این توضیح که در آن کتاب، تنها 8 داستان کوتاه از کتاب اصلی ترجمه شده است.  کتاب ​«چیزی که دور گردنت حلقه می‌زند» تنها منبعی است که ادبیات داستانی نیجریه و قاره آفریقا را به ایرانی‌ها معرفی می‌کند. این در حالی است که این نویسنده، چندن رمان و کتاب کودک در کارنامه خود دارد.   سولماز دولت زاده در پیشگفتار این مجموعه داستان می‌نویسد: « آفریقا زادگاه انسان است، با تاریخی هفت‌میلیون‌ساله. چنین پشتوانه‌ای نشان‌دهنده غنای ادبی و فرهنگی این کهن سرزمین است. ادبیاتی که سرشار است از ضجه‌های بردگان سیاهِ به‌زنجیر کشیده شده، آوازهای دسته‌جمعی کارگران مزارع پنبه و غلات، و لالایی‌ مادران که همگی نشان از تاریخ سراسر رنج و تحقیر مردم آفریقا دارد. شعر، ادبیات و فرهنگ این سرزمین وسیع و راز‌آلود چنان‌که باید و شاید به مردم ما شناسانده نشده و کماکان در هاله‌ای اسرار‌آمیز مهجور مانده است. نویسندگان و هنرمندان افریقایی از دیرباز به صورت شفاهی و بعدتر به صورت کتبی توانسته‌اند هنر و ادبیات خود را سینه به سینه و نسل به نسل منتقل کنند و سپری باشند در برابر نابودی و فراموش آنچه هویتشان بر آن بنا شده است. در این زمینه، قاره افریقا وامدار قلم نویسندگان و شاعران برجسته‌ای است همچون: چینوآ آچبه نیجریه‌ای، اوکوت پی بیتک اوگاندایی، لئوپولد سدار سِنگور سنگالی، ژان ـ ژوزف راباریولوی مادگاسکاری و بسیاری دیگر که همگی برای مبارزه با استعمار، حفظ استقلال، نفی ارزش‌های غربی، و احیای ارزش‌های فرهنگی، که از حضور و نفوذ استعمارگران غربی مسیری روبه‌زوال را طی می‌کرد، تلاش بسیاری کرده‌اند. هم‌اکنون نویسندگان جوانی هستند که با از سرگذراندن جنگ در آفریقای پسا استعمار تلاش می‌کنند راه استادان خود را ادامه دهند و صدایی رسا باشند برای معضلاتی همچون فقر، مهاجرت و بحران هویت. و بی‌شک یکی از این نوقلمانِ جوان، موثر و جسور بانو چیماماندا نگزی آدیچی است. آدیچی در سال 1977در نیجره و در شهر انیوگو در خانواده‌ای ایبو چشم به جهان گشود. او پنجمین فرزند از شش فرزند پدر و مادری تحصیلکرده است. پدرش، جیمز نوویه آدیچی، استاد ریاضی دانشگاه و مادرش گریس افوما از نخستین کارمندان زن ثبت در دانشگاه بود. آدیچی یک سال‌ونیم در دانشگاه نیجریه در رشته داروسازی تحصیل کرد و در این مدت برای مجله کامپس که دانشجویان پزشکی کاتولیک دانشگاه ادراه‌ش می‌کردند، ویراستاری می‌کرد. در نوزده‌سالگی نیجریه را به مقصد آمریکا ترک کرد تا در دانشگاه درکسل فیلادلفیا علوم سیاسی و ارتباطات بخواند. در سال 2003، موفق به دریافت مدرک کارشناسی نویسندگی خلاق از دانشگاه جان هاپکینز شد و در سال 2008 از دانشگاه یِیل با مدرک کارشناسی ارشد مطالعات هنر و ادبیات افریقا فارغ‌التحصیل شد. آدیچی در چندین دانشگاه کرسی افتخاری دارد که مهم‌ترین آن‌ها دکتری افتخاری دانشگاه جان هاپکینز است. نوشته‌های آدیچی به سی زبان برگردان شده و در نشریه‌های مختلفی از جمله نیویورکر، گرانتا، فایننشال تایمز و زوتروپ، و نیز «مجموعه داستان‌های برگزیدگان جایزه اُ. هنری چاپ» شده است. کتاب چیزی که دور گردنت حلقه می‌زند شامل دوازده داستان کوتاه است که بر بحران مهاجرت و ناسازگاری با شرایط جدید، گم‌گشتگی و بیهودگی افراد در بازیافتن هویت خود و فقر و چالش‌های فرهنگی تمرکز دارد. یکی از مهمترین مسائلی که مورد توجه نویسنده است جایگاه اجتماعی و فرهنگی زنان در نیجریه است. شخصیت‌های زن این مجموعه همگی در دیار غربت دلتنگ وطن‌اند و مشتاقانه درپی شناخت خود و پیرامون خود هستند. آن‌ها در مواجهه با غرب، به‌ویژه آمریکا که برای اغلب آن‌ها سرزمین آمال و آرزوهایشان بوده است، دچار سرخوردگی و ناامیدی شده‌اند. نگاه ضداستعماری، خشونت خانواده‌های مردسالار نیجریه، قحطی، جنگ، اوضاع وخیم سیاسی، ناآرامی‌های داخلی و بسیاری معضلات دیگر، که نویسنده به روشنی و باجسارت در این مجموعه داستان آن‌ها را به تصویر کشیده است، از دیگر درون‌مایه‌های کتاب محسوب می‌شود.»   کتاب «چیزی که دور گردنت حلقه می‌زند» اثر چیماماندا نگزی آدیچی، ترجمه سولماز دولت‌زاده، 304 صفحه با تیراژ 1000 نسخه به بهای 22هزار تومان در بهار 97 از سوی انتشارات آفتابکاران وارد بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Mon, 14 May 2018 10:06:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/261163/چیزی-دور-گردنت-حلقه-می-زند عصیان مرگ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260360/عصیان-مرگ  خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_داریوش احمدی: میترا معینی در مجموعه داستانِ «آقای­ چنار با من ازدواج می­‌کنی؟»، روایتگر نُه داستان کوتاه با نام‌های: «دشتِ خاموش»، «آقای چنار با من ازدواج می­‌کنی»، «خِرف­خانه»، «روشنا»، «کاش فقط کمی می­خوابیدم»، «وداع شیر»، «دار آخر»، «صحرای معطر» و «دوست بندان» است. از مشخصه‌های بارز این داستان‌ها، جغرافیا و زبان است. جغرافیایی که زبان داستان را می‌­پذیرد و گاه با آن عجین می­‌شود. میترا معینی در این مجموعه، دو نمونه داستان را تجربه می­‌کند: داستان‌هایی با بافت و ظرافت و سرشت زنانه، که البته بیشتر نوستالژی هستند، و داستان­‌هایی که افق­ و گستره­ بازتری را به مخاطب نشان می­‌دهند. میترا معینی در داستان‌های نمونه­ دوم که  کاراکترهایش مرد هستند، موفق­‌تر عمل کرده است. موفق از آن جهت که داستان‌گوتر است. در داستان‌های نمونه دوم، که من آن‌ها را پویا می­‌دانم، جایی برای سکون نیست. همه چیز در وهله نخست دینامیک است. داستان از نقطه مبدأ تا نقطه مقصد، فرآیندی دینامیک را طی می‌کند. هر چند در نقطه مقصد، سکون به‌عنوان نقطه تفکر و اندیشه، حضوری مرگبار دارد. بدین ترتیب، گره‌گشایی این نوع داستان‌ها که با عدم قطعیت گره‌خورده است، در ذهن خواننده ادامه پیدا می­‌کند. در داستانِ «خِرف خانه» که می­‌تواند نمادی باشد از آدم‌های پا به سن گذاشته­ روزگار ما، غم و حرمان و استیصال پیرمردی روستایی که می­‌خواهد به کوه­‌های «سیاهکوه» پناه ببرد، ذره ذره به خواننده انتقال می­‌یابد. این سفر خوفناک پیرمرد که از روستایش شروع می­‌شود و تا اشکفت­‌ها و غارهای سیاهکوه ادامه می­‌یابد، سفر مرگ است. پذیرش مرگ از طرف کاراکترهای میترا معینی، ترسناک جلوه داده نمی‌­شود. اما شکل و طریقه ی انتخاب مرگ از خودِ مرگ ترسناکتر است. پیرمرد دهاتی که زنش مرده است و دلش در خانه­ گلی و روستائیش آرام و قرار ندارد، در یک روز صبح، تصمیم می­‌گیرد به سمت سیاهکوه برود. او به یاد دارد که زمانی پدرِ پدرش را در اشکفت‌های آنجا رها کرده­‌اند تا به مرگ و زنده به گوری و سرنوشتی که برایش رقم زده­اند، خو بگیرد. و در حقیقت همین اندیشه و خیال او را به آنجا می­‌کشاند تا دور از هیاهوی زندگی در خلوت و تنهایی خودش بمیرد. تکرار این داستان به شکلی فاخرتر و حتی مدرن­‌تر، در داستان «دشتِ خاموش»، دیده می­‌شود. دشتِ خاموش هم، همین روایت دینامیک است، آن هم در پای کوه‌­ها. با این تفاوت که شخصیت مرگ‌اندیش داستانِ دشت خاموش «مهندس یهودی»، انسانی تحصیلکرده است که دنیا و مرگ را از منظری دیگر می­‌بیند. هم او و هم پیرمرد، هر دو زن‌هاشان مرده‌اند و هر دو در صبحی زود به طرف دشت بیضا و سیاهکوه می­‌روند. مرگ، هر دو کاراکتر را یکسان به نزد خودش فرا می­‌خواند. اما شیوه مقابله با مرگ برای هر کدام متفاوت است. پیرمرد، به اشکفت و غار پناه می­برد تا در کنار مُرده‌ی خودش بیاساید. و مهندس، برای آخرین وداع به ایوب پیامبر. در پایان، هر دو دوست دارند، همان‌جا بمانند تا همان جا بمیرند. مهندس گفت: «کاش می­‌شد همین جا بمانم تا بمیرم.» پیرمرد لندید: «برای چه به راننده گفتم که برگرده.»  میترا معینی در گره‌گشایی هر دو داستان، نقطه­ مقصد را به عنوان راه بی بازگشت به مخاطب نشان می­‌دهد. نقطه‌­ای که­ جایگاه تفکر و اندیشه در جهانی بی‌بازگشت است که در آن هیچ گونه امید و بشارتی نیست. و حتی تا آخرین لحظه، چیستی مرگ و زندگی را عیان نمی­‌کند. در این دو داستان به‌طور نمادین، تا اندازه‌ه­ای فلسفه وجودی انسان در گذار عمر  و کنده شدن از خود نشان داده می­‌شود. هر دو داستان درونمایه‌هایی نیمه فلسفی دارند و هر دو در جاده می‌­گذرند. داستانِ «دارِ آخر»، حضیض پیرزنی دردمند است که با خاطراتش زندگی می‌کند. واگویه‌ای است از عشق و شکست و ناکامی عشق. «بی­بی» در حال بافتن قالی برای «صنم» که راوی داستان می‌باشد، گذشته پرغرورش را به یاد می‌­آورد. از شکست­‌های زندگی­‌اش می­‌گوید. داستان، داستانی نوستالژیک است از غم و تنهایی انسانی که گویی دارد با قالی و نقش و نگارهای آن حرف می­‌زند. او در جایی از داستان می­‌گوید: «آخرش آمدم تو خونه‌ات، سر سفره‌ات، بچه‌هات رو نومم بازی می­‌کنند.» بچه‌های خیالی! این که هنوز بچه‌ای وجود ندارد و قالی­‌ای به خانه­ صنم نرفته است و هیچ قطعیتی برای زندگی و عروسی صنم وجود ندارد، به کشش و جذابیت داستان می­‌افزاید. داستان نقشی است از خیال و واقعیت با زبانی بومی که میترا معینی به فراخور داستان از آن استفاده می‌­کند. در داستان دارِ آخر، انگار «بی­بی» دارد مرگ خود را می‌­بافد. و وقتی که بافه­ای از موهای سفید خودش را قیچی می­‌کند تا صنم آن‌ها را لابه‌لای تارهای سفید ببافد، انگار می­‌داند که دارد به دنیایی دیگر می­‌رود و می­‌خواهد چیزی از وجود خودش را در این دنیا به جا گذاشته باشد، ولو آنکه با تارهای سفید قالی یکرنگ باشند و دیده نشوند. داستانِ «وداع شیر»، واگویه­‌ای است از خاطرات دوران کودکی راوی که دارد به شهر پرت و دور افتاده­ زادگاهش برمی­‌گردد تا بتواند نشانی از «دایه» که زمانی در خانه­‌شان کُلفتی می­‌کرده است، باز یابد. دایه­‌ای که پسری الکن و گیج و منگ با چشم‌هایی نمناک و دهانی پر آب داشته و واله و شیدای راوی بوده و در شب عروسی او خودکشی کرده است. راوی دارد او را که اسم رویش گذاشته بود: «کله چغندری»، به یاد می‌آورد. طبیعت آن کوه‌ها و دره­‌ها و رمه­‌های اسب و سپیدارهای سبز و کوچه‌های تنگ و تاریکی را که با هم بزرگ شده بودند به یاد می‌­آورد. این داستان با آنکه طرح خاص و منسجمی ندارد، اما به یاری فضاسازی و فلش بک‌هایی از زندگی خانواده راوی و خواهرش سیما و  مرگ فرزند کوچک دایه داستانی سزاوار و قابل اعتنا است.   داستان‌های میترا معینی اکثراً از مجموع طرح‌واره­‌های کوتاه به‌وجود می­‌آیند تا طرحی کلی را بسازند. اما در بسیاری از آن‌ها، بخاطر گرایشات پر رنگ نوستالژیک، کامل نمی­‌شوند. و چون میترا معینی به این طرح‌واره‌ها تعلق خاطر دارد، در بعضی مواقع طرح کلی داستان تغییر می­‌کند. هر چند در داستان‌های «دشت خاموش» و «خرف خانه» چنین چیزی دیده نمی­‌شود. آن‌ها داستان‌هایی هستند که تمام المنت‌های یک داستان خوب را دارا هستند و غلیانی عاطفی را برنمی­‌تابند. درونمایه تمام داستان‌های میترا معینی مرگ است و شاید بتوان گفت آخرین داستان این مجموعه، تنها داستانی است که بوی مرگ نمی­‌دهد. داستان «دوست بندان»، داستانی است که بن‌مایه و رویکردی چخوفی دارد و از طرح خاصی پیروی نمی­‌کند، اما این داستان مضمون پیامی اخلاقی والایی است. دست‌آویزی است برای عشقی دوباره که می­‌خواهد پا بگیرد. با همان بوها و همان نگاه‌ها. این داستان روایت عشقی قدیمی است که رو به سردی گذاشته است. هر دو شخصیت به ظاهر غریبه داستان که با هم حرف نمی‌زنند، همدیگر را خیلی خوب می­‌شناسند. و در لحظه‌ای که حادثه اصلی داستان اتفاق می‌افتد، خود را تسلیم شده می­‌بینند. این داستان اگر چه یک واقعیت عینی را نشان می‌دهد که بر مبنای باوری خرافی پا گرفته است، اما بسیار دلنشین است و منطق خاص خودش را دارد. موضوعیت داستان آن چنان خوب و بدیع است که در برخی مواقع ناهمگونی نثر داستان را پوشش می­‌دهد. پسری سیه‌چرده که گویا بلوچ است، وسیله عجیبی از کوله‌پشتی‌اش درمی‌آورد، لوله‌ای از جنس ساقه گندم با بافتی ریز و متخلخل و به قطر یک انگشت و به طول دو انگشت سبابه.  و دو نفر باید از دو طرفِ این لوله، انگشت‌های سبابه ی خود را داخل بفرستند و دو دقیقه وقت دارند تا انگشت‌هایشان را از لوله دربیاورند. اما از آنجا که لوله، کش می‌آید، انگشتهاشان آزاد نمی­‌شود. و در نهایت باید نوک هر دو انگشت را آن‌قدر به هم نزدیک کنند تا به همدیگر برخورد کنند و بدین‌ترتیب قطر لوله گشادتر می‌شود. به این وسیله می­‌گویند دوست بندان یا دوست گیر. 1/2/1397 ]]> نقد و معرفی Wed, 02 May 2018 04:27:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260360/عصیان-مرگ ​درآمدی تاریخی و انتقادی بر رمان عرب/ حوادث جهان عرب از رهگذر رمان معاصر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260402/درآمدی-تاریخی-انتقادی-رمان-عرب-حوادث-جهان-رهگذر-معاصر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب درآمدی تاریخی و انتقادی بر رمان عرب به تازگی با ترجمه محمد جواهر کلام منتشر شده است. در سال 1988 و به دنبال دست یافتن نجیب محفوظ به جایزه ادبی نوبل، روند ترجمه آثار داستانی عرب به فارسی، که پیش‌تر در سطحی محدود انجام می‌شد، شتاب بیشتری گرفت و ترجمه آثار عربی به فارسی ـ و این بار ادبیات معاصر داستانی ـ وارد مرحله تازه‌ای شد. اما متاسفانه ترجمه آثار کلاسیک عرب همچنان منحصر به مترجمانی ماند که از یکی، دو نسل پیش کارشان را با کلاسیک‌ها شروع کرده بودند و با تحولات دنیای ادب هم‌گام نمی‌شدند. ادبیات نوین عرب، که تنها رسانه‌های عربی و بین‌المللی به آن‌ها می‌پرداختند، به قلمرو مترجمان جوانی راه یافت که اگرچه از زبان و ادبیات کلاسیک عرب بی اطلاع بودند، ولی اشتیاقی برای ترجمه آثار معاصر عرب، اعم از شعر و ادبیات داستانی داشتند. افق کار این مترجمان تا آنجا بود که فهم و درکشان از زبان عربی اجازه می‌داد، از این رو سعی می‌کردند به عرصه‌ای که اطلاعاتشان برای آن کفایت نمی‌کرد وارد نشوند.  آنگونه که مترجم این کتاب در مقدمه اشاره کرده دلیل اینکه لزوم ترجمه این کتاب احساس می‌شود این است که خواننده فارسی‌زبان با چگونگی پاگرفتن این هنر در میان مردم عرب آشنا شود.   راجر آلن نویسنده این کتاب معتقد است: «رمان ‌گونه‌ای ادبی است که در حال تغییر و تحول است. هر اثر داستان، به درجه‌های متفاوت از لحاظ شدت و دقت هنری، می‌کوشد تا فرایند تغییر مستمر، و حتی گاهی دعوت به تغییر، را بازتاباند. این نوع ادبی وقتی بخواهد این هدف را در چارچوبی بسیار متنوع و پویا تحقق بخشد از این رهگذر جهان عرب را با آن گستردگی نشان دهد، ناگزیر باید با موضوع رو به رو شود که روز به روز پیچیده‌تر می‌شود. اگر رویارویی با این موضوع در چاپ اول این کتاب، در اواخر سال‌های دهه 1970، به نسبت دشوار بود، اکنون و پس از گذشت 14 سال از آن تاریخ، بسی دشوارتر است.» آلن معتقد است دست یافتن نجیب محفوظ بر جایزه نوبل در 1988 مهم‌ترین رویداد در تاریخ معاصر رمان عربی است، و چاپ اول این کتاب اقبال آن را یافت که همزمان با مراسم تقدیم جایزه به [نمایندگان] نجیب محفوظ، در استکهلم، عرضه شود. همچنین آن چاپ از تشویق دیگری هم برخوردار شد و آن ترجمه‌اش به عربی در بیروت در 1986 بود. به این ترتیب، این کتاب یکی از کتاب‌های نسبتا معدود غربی درآمد که به زبان فرهنگ این مبحث [عربی] ترجمه می‌شد و به ترتیب در گفت وگوی منتقدانه‌ای فرهنگی سهیم شد که درباره آن به بحث و تحلیل پرداخته بود. این کتاب نخستین بار در ماه می 1980، در قالب سخنرانی‌هایی در سه نوبت متوالی، در دانشگاه منچستر عرضه شده است و آلن سال 1990 را به عنوان پایان دوره پژوهشی خود انتخاب کرده ولی در عین حال اشاره می‌کند که  این به آن معنا نیست که در این کتاب به رمان‌ها و مطالعات نقادانه‌ای اشاره نکرده که اخیرا و بعد از آن تاریخ نگاشته شده‌اند و یاران و همکارانش او را از انتشار آن‌ها در جهان عرب و غرب آگاه کرده‌اند. آلن درباره کار خود می‌نویسد: «اعتراف می‌کنم این کار بیشتر رنگ‌وبوی یک «بررسی» survey را پیدا کرده است تا «تجزیه و تحلیل» analysis. هدف بنیادی‌ این کتاب این است که توجه اهل ادب و به‌طور خاص خوانندگان را به طور عام به پیشینه ادبی ـ تاریخی ابیات داستانی عربی، و نیز سبک‌ها و موضوع‌هایی جلب کند که زمینه‌ساز بعضی رمان‌ها بوده‌اند و آن‌ها را تشویق به خواندن این رمان‌ها در قالب ترجمه، یا به زبان اصلی کند. امید است از روند فراگیری زبان عرب تا بدانجا برخوردار شوند که بتوانند بلاواسطه به جهان قصه‌نویسی هر نویسنده عرب وارد شوند.» پروفسور راجر آلن نویسنده این کتاب انگلیسی و متولد 1942 است که آثار متعددی در ادبیات عرب نوشته و چند اثر عربی را به انگلیسی برگردانده است. از آثار او تاکنون از کتاب «دوره‌ای از زمان ما: حدیث عیسی‌بن هشام مُوَیلحی»، «تاریخ ادبیات نوین عرب» و «مقدمه‌ای بر ادبیات نوین عرب» می‌توان یاد کرد. او همچنین مقالاتی درباره هنر قصه‌نویسی و نمایش‌نامه‌نویسی و اصول تدریس زبان عربی تألیف و ترجمه کرده است.  آنطور که در این کتاب اشاره شده، مقاله او با عنوان «نجیب‌ محفوظ و رمان تاریخی» از جمله مقالاتی بوده که دانشگاه سیراکیوز آن را در 1988 با ویرایش مایکل بِرد و عدنان حیدر در کتابی به نام «نجیب محفوظ از شناسایی محلی تا شهرت جهانی» منتشر  کرده است. نیز دو رمانِ «المرایا» (آینه‌ها) و «السُّمّان و الخریف» (بلدرچین و پائیز)، و از عبدالرحمن مُنیف، رمان «النهایات» (پایان‌ها) را به انگلیسی برگردانده است. پروفسور راجر آلن در 1997، هنگام ترجمه این کتابش به عربی، استاد زبان و ادبیات عرب در دانشگاه پنسیلوانیا بوده است. ]]> نقد و معرفی Tue, 01 May 2018 14:36:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260402/درآمدی-تاریخی-انتقادی-رمان-عرب-حوادث-جهان-رهگذر-معاصر کلیدوسکوپ ادبی؛ یا رمانی با تصاویر تکه‌تکه اما نزدیک http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260251/کلیدوسکوپ-ادبی-یا-رمانی-تصاویر-تکه-تکه-اما-نزدیک خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- المیرا کرم‎‌نیای‎فر:  کلیدوسکوپ (Kaleidoscope) وسیله‎ای است متشکل از استوانه‎ای که محتوی مشتی تریشه و بریده‌هاي کاغذ براق و رنگی است. سه آیینه به دیواره درونی استوانه متصل شده و دریچه‎ای شبیه ویزور دوربین روی مقطع استوانه تعبیه شده است. با چرخاندن استوانه، جهانی چرخان و چندرنگ از چندضلعی‌های رنگین در ویزور کوچک کلیدوسکوپ پدیدار می‎شود. درنتیجه تصاویر با چرخش دَورانی مداوماً فرو می‌ریزند و دوباره تریشه‌ها کنار هم شکل می‎گیرند. در کالیدوسکوپ جز دَوران آشوبناک قطعات درخشان انتهای استوانه چیزی به چشم نمی‌آید. شوقِ چرخاندن دستگاه برای پدیدار شدن تصویر تازه نیست بلکه امکان کم نظیر بروز توأمان آشوب و انتظام، ما را مسحور می‎کند. رمان برخلاف بیشتر انواع ادبی (که عمدتاً کوتاه‎تر از رمان هستند) اصالتاَ فرمی بی‌شکل است و اغلب از مصالح ناهمگن و از آشوب برساخته می‌شود. میزان توفیق نویسنده رمان، اغلب در نسبت و هماهنگی و زیبایی‌شناسی نظمي که درآشوب تصور کرده -یا نکرده- سنجیده می‎‌شود. رمان نسبتاً بلند تهرانی‎ها، یادآور کالیدوسکوپ است. جایی که دوران جزییات، روایت و شخصیت‎ها به طرزی طنازانه و ظریف به جهان شکل می‌دهد. تهرانی‌ها رمانی است پرماجرا با شخصیت‌های ملموس و پرشمار و قصه‎هایی که خواننده را دنبال خود می‌کشند و همدلی‎اش را برمی‎انگیزانند. روند روایت تهرانی‌ها ایستایی ندارد. شخصیت‌، واقعه و منظره را می‌نمایاند و پیش می‌رود. شخصیت‌ها با ماجراهای مستقل معرفی می‌شوند و به‌تدریج نسبت و ارتباطشان آشکار می‌شود. به هم نزدیک می‌شوند اما به هم پیوستن آن‌ها به اتحادِ تقسیم‌ناپذیر منجر نمی‌شود بلکه کلیتی همگن از نظر بافت و معنا را می‎سازد. آیا مسأله اتحاد است؟ میلِ متعارف خواننده به مربوط شدن و گره خوردن سرنوشت اشخاص داستان و اتصال وقایع اشتیاق خواننده را تامین می‌کند تا روايت پیش برود. اما مسئله فقط این نیست و خواننده به تدریج درمی‌یابد با وجود این اتصالات وحدتی در کار نیست – یکی شدن. در ابتدای فصل دوم رمان پرسش مهمی طرح می‌شود:  نقاشی و پوران چه ربطی به هم داشتند؟ شاپور می‌داند: عناصر تصویر به هم نزدیک می‌شوند، به دنبال یکدیگر، وضوح می‌یابند اما درعین‌حال ‎رمزآلود و مبهم باقی می‌مانند. چرا نباید از این مناظر لذت بُرد؟ وقتی تداومِ حركت تصویر جدیدي مي‌سازد. این خواننده/بيننده نیست که باید بچرخد تا بخواند/ببیند، بلکه راوی روایت را می‌چرخاند تا در حرکتی مداوم به انسجامی ناپایدار دست یابد. حقیقت دست نیافتنی است. فقط می‌توان حرکت لرزان آن را در میان لغزش پاهای شخصیت‌ها یافت. حرکت و حرکت. اما کدام حرکت؟ ردپای پای ناتوان در سراسر تهرانی‌ها وجود دارد. خطی مستقیم که پای کشیده بر جای می‌گذارد. خواننده باید از پا بیفتد تا بداند بیانِ آنچه هنرمند می‌خواهد، جانکاه است. بر قضاوت‌هایش خودش شرط‌بندی می‌کند. مثل آن‌که در جای‌جای داستان راوي می‌گوید: با شما شرط می‌بندم! شرط می‌بندم که یک بازنده‌اید! آرامشی که در این باختن از پیش تعیین شده وجود دارد. آدم‌های روايت در نقاطی به هم می‌رسند ولی جدا افتاده باقی می‌مانند. اگرچه روایت با عشق شروع می‌شود اما همه‌اش درماندگی است – بیک، درمانده‌ترین مرد. دیوار انزوای همه بلند و بلندتر می‌شود تا از حرکت باز بمانند. اگر مسأله وحدت نیست، پس چیست؟ جواب یک کلمه است: متامورفیسم (دگرگونی). ما شاهد تغییر شکل هستیم. این دگرگونی تنها معطوف به شخصیت‌های تهرانی‌ها نیست. وقایع و حوادث نیز از آن تبعیت می‌کنند. این راوی نيست كه در پی متقاعد کردن خواننده است بلكه این خودمان هستیم که باید خودمان را متقاعد کنیم. او بیشتر از پاسخ دادن، سوال مطرح می‌کند. آن‌قدر که بیچاره شویم. تا احساس درماندگی کنیم. تهرانی‌ها می‌خواهد نشانمان دهد چرا تا به حال آن چيزهاي دورمانده را نپرسیده‌ایم. وقت آن رسیده تا به حوض ماده و فکر اثر هاراگوچی در موزه هنرهای معاصر تهران خیره شویم. تصویر را در غلظت ظلمات نگاه کنیم. قرار است ماده‌ چسبناك، خیال تاریک ما را ببلعد. تکه‌تکه شویم. در انعکاس آیینه‌های کلیدوسکوپ تهرانی‌ها، این تکه‌ها به هم نزدیک شوند اما اتصالی نیست فقط نزدیک شدن. مانند آن دو سر تیز مجسمه‌ هنری مور که هرگز به هم نخواهد رسید. مثل رحمت مفلوک که هرگز نخواهد نتوانست، هرگز نمی‌رسيد، هرگز شروع نكرد. رحمت فقط شمارش معکوس را ساخت. افکاری که در زیرزمین‌ها باز مي‌مانند. رحمت‌هایی که به تجزیه‌ خود تن داده‌اند. این گردونه باز به كنايه می‌چرخد. کنایه از درخودماندگی هنر، بیان هنر، دموکراسی اخته و عشق مُرده. خِرَد در ساختمان محبوس و سیرک به راه است. معرکه‌ای بر پا شده. پرنده پر نمي‌زند. اگرچه آسمان داستان بی‌نهایت است اما آسمان ما محدود. مگر می‌شود تا عمق آسمان پیش رفت؟ این جز با گم شدن و ناپیدایی ممکن نیست. راوی در سراسر داستان یادآوری می‌کند چگونه باید خواند، چگونه در آسمانش گم شد. دستورالعمل پنهان است. چه چیز بهتر از این برای رهایی از ابتذال؟ هیچ چیز را باور نکن، شاید در اصل چیز دیگری باشد. احتیاج به نوعی مکاشفه است. مانند ایستادن در برابر تابلوی نقاشی. نمایش شروع می‌شود. بالماسکه است. تولد نوشین یادآور نقاشی های جیمز انسور است. جيمز انسور استاد تصويرگري گروتسك ماسكِ انساني است. ماسک بزنید. رفتارهای رقّت‌بار را تماشا کنید. اما جز این است که همه‌ زندگی‌مان این نمایش مضحک است؟ که سرگرممان کند؟ تهرانی‌ها نشان می‌دهد که هر کاری می‌کنیم تا از واقعیت غم‌انگیز دور شویم. پس اگر داستان این‌قدر به ما نزدیک است، برای چه از موقع خواندنش تمام عضلات منقبض می‌شود؟ مسأله خیال است. خیال فی‌ذاته به برخی امور میل دارد که مسأله‌ساز است. از این خیالِ مصور باید لذت بُرد. چه لذتی بالاتر از این؟ خورشیدفر کلمه را تصویر می‌کند و تصوير را كلمه. برای عموم سخت است. چیزی که عامه در آن توافق دارند، عمدتاً مایه‌ عذاب خواص است. خواص عذاب را هم که می‌دانید. به این تصاویر عذاب‌آور باید تن سپرد، اصلاً سر سپرد. كليدوسكوپِ داستان می‌چرخد. اما به تدریج درمی‌یابیم فقط الحان هر شخصیت متفاوت نیست. زبان نیز به فراخور هر بخش داستان دگرگون می‌شود. اینگونه متن زنده می‌ماند. گویی امری بیولوژیک در حال رخ دادن است. موجودیت متن رشد و نمو می‌کند. هیولا در انتظار است. پرنده‌ای آتشین‌بال پر می‌گشاید. آیا او نجات‌دهنده است؟ همان که همه چیز را می‌سوزاند؟ بیک هم سوخت. اصلاً برای پریدن باید سوخت. پس پوران کجاست؟ تمهید راوی برای پنهان کردن اینجاست تا خواننده به کشف نائل شود. چرخ‌دنده‌ها می‌چرخند تا دستگاه باشکوه داستان کار کند – روی هم لغزیدن. وقایع و شخصیت‌ها می‌لغزند. گاهی از دست‌هایمان سُر می‌خورند اما باید انتظار کشید. شاید راوی مخفی‌کار است. مي‌بايست بيشتر پيش برويم – عميق‌تر. هر چه به پایان داستان نزدیک‌تر می‌شویم می‌فهمیم، پوران در تمام زمان غیبتش، چشم‌هایش را بر ما دوخته بوده است. اصلاً این پوران است که به آن منظره‌ مرموز زل زده، آنقدر که زمینگیر شده – دنیای پوران/دنياي كريستينا. او به درد کشیدن عادت داشت. پوران تکثیر می‌شود. دو نسخه از او کافی نیست. هر بار که تهرانی‌ها چاپ شود، خوانده شود، در ذهن ثبت شود، او تکثیر می‌شود تا نظاره‌گر باشد. حال که از این متلاشي‌شدن‌ها گفته شده، فقط یک جا به آميختگي اشاره شده: هنر. آنچه که روشنایی شهرِ باسمه‌ای و مبتذل برنمی‌تابد. تهرانی‌ها را تکان دهید. ته‌نشین‌شده‌ها و رقیق‌ها درمی‌آمیختند. در سکون و آشوب به پایانش نزدیک می‌شوید. دچار تردید می‌شویم. گمان می‌بریم چیزی را فراموش کرده‌ایم. باید بازگردیم. یک چیزی جا افتاده که باید دوباره بخوانیم تا به یاد بیاوریم. راوی فرامی‌خواند: بازگرد! بازگرد! همان‌طور که شاپور نمی‌تواند بفهمد چیزهایی در گذشته نامکشوف ماند و فراموش شد. آن‌قدر باید به داستان بازگشت تا از پا افتاد. کلیدوسکوپ را بچرخانید. تا بی‌نهایت هزاران شکل فرو می‌ریزند و می‌ایستند. بیشتر از هر چیز به یاد می‌آوریم دوربین‌ها در حال نظاره هستند. همه چیز تحت کنترل است! ]]> نقد و معرفی Tue, 01 May 2018 05:40:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260251/کلیدوسکوپ-ادبی-یا-رمانی-تصاویر-تکه-تکه-اما-نزدیک «کاساندرای زیبا» با ترجمه ناهید طباطبایی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260253/کاساندرای-زیبا-ترجمه-ناهید-طباطبایی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، جین آستین از نویسندگان کلاسیکی است که همواره آثارش در ایران مخاطبان زیادی داشته است. آثار او همچنان با ترجمه‌های مختلف روانه بازار کتاب ایران می‌شود. یکی از این ترجمه‌های جدید،«کاساندرای زیبا» است که به تازگی با ترجمه ناهید طباطبایی از سری کلاسیک‌های جیبی کتاب پارسه منتشر شده است. کتاب در برگیرنده چهار داستان بسیار کوتاه است و برای مخاطبی که عادت به خواندن رمان‌های بلند این نویسنده دارد، از تازگی برخوردار است. یکی از داستان‌های کوتاه این کتاب همان «کاساندرای زیبا»، عنوان کتاب است که داستانی در دوازده فصل است و هر فصل نیز یکی دو سطر بیشتر نیست. بخشی از متن: دوشیزه ماریا، نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم که به اندازة دیشب برازنده نیستید، اما نیامدم که لباست را بررسی کنم، آمدم بگویم که پس‌فردا با ما شام می‌خورید، فردا نه، یادتان باشد… «کاساندرای زیبا» نوشته جین آستین با ترجمه ناهید طباطبایی در انتشارات کتاب پارسه در 71 صفحه به قیمت 8000 تومان منتشر شده است.   ]]> نقد و معرفی Sat, 28 Apr 2018 15:59:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260253/کاساندرای-زیبا-ترجمه-ناهید-طباطبایی-منتشر ​مجموعه دانشنامه فلسفه استنفورد 100 جلدی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260249/مجموعه-دانشنامه-فلسفه-استنفورد-100-جلدی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مجموعه دانشنامه فلسفه استنفورد با کتاب «مفهوم شر» نوشته تاد کالدر و ترجمه ایمان شفیع بیک 100 جلدی شد.   بسیاری از کسانی که در ایران به نحوی از انحا کار فلسفی می‌کنند و با فضای مجازی اینترنت نیز بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیده‌اند و چه‌بسا از این مجموعة کم‌نظیر بهره نیز برده‌ باشند.  به‌جرئت می‌توان گفت کسی که می‌خواهد اولین‌بار با مسئله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینه‌های راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مداخل مربوط به آن در این دانشنامه برود.  گروه انتشاراتی ققنوس که از سال  93  انتشار مجموعه دانشنامه فلسفه استنفورد را با اجازه از خود دانشگاه استنفورد و زیر نظر دکتر مسعود علیا آغاز کرده بود، در سی‌ویکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران یکصدمین جلد این مجموعه را در دسترس مخاطبان قرار داده و بدین طریق نخستین فاز از انتشار این مجموعه را به پایان رسانده است. ]]> نقد و معرفی Sat, 28 Apr 2018 14:45:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260249/مجموعه-دانشنامه-فلسفه-استنفورد-100-جلدی ملي گرايی، تاريخ نگاري و شكل گيری هويت ملي نوين در ايران http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260144/ملي-گرايی-تاريخ-نگاري-شكل-گيری-هويت-نوين-ايران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «ملي گرايی، تاريخ نگاري و شكل گيري هويت ملي نوين در ايران» از سوی انتشارات اميركبير منتشر شد. در بخشي از اين اثر آمده است:تاريخ و تاريخ‌نگاري ملي‌گرايانه نقش دوران‌ساز و ماندگاري را در خلال سدة اخیر در شكل دادن به تصورات تاريخي و هويت ملي ايرانيان ایفا کرده است. ازاين‌رو، «شناخت» هويت ملی ایرانیان و بررسی روند پيدايش و شكل‌گيري آن به صورتی ناگزیر با «شناخت» سير تاريخ‌نگاري مدرن در دوران معاصر پیوند یافته است. دراین‌باره، آثار چندانی به زبان فارسی منتشر نشده است، و به‌ویژه اهل تاریخ چندان و آن‌طور که باید و شاید، به مطالعة سهم تاریخ و تاریخ‌نگاری در شکل دادن به هویت ملی ایرانیان کنونی نپرداخته‌اند. كتاب حاضر كه به‌صورت مجموعه مقالاتي مستقل و در پيوند ماهوي با يكديگر فراهم آمده، در وهلة اول با هدف تدارك اين «شناخت» تدوين شده است، «شناخت»ي كه در شرايط كنوني دستيابي بدان از جهات متعدد ضرورتي انكارناپذير است، و گشودن باب مطالعات علمی و محققانه دربارة جایگاه تاریخ و تاریخ‌نگاری ملی‌گرایانه در تکوین هویت ملی، می‌تواند به تبیین دقیق‌تر ریشه‌های بحران هویت امروزی کمک کند. بدین‌لحاظ، اين كتاب با توجه به وجود خلاء نسبي مباحث محققانه در جهت شناسايي و بررسي ويژگي‌ها و مؤلفه‌هاي تاريخ‌نگاري علمي مدرن در ايران، از یک‌سو مي‌كوشد خلاء مطالعاتی مورد اشاره را تا حدي پر كند، و از سوی دیگر در صدد است در جهت ضرورت پرداختن به «شناخت» روند تکوین هویت ملی ایرانیان و سهم تاريخ‌نگاري ملي‌گرايانه در آن، گامی بردارد.» «ملي گرايي، تاريخ نگاري و شكل گيري هويت ملي نوين در ايران» نوشته علي محمد طرفداري از سوي انتشارات اميركبير در تيراژ 1000 نسخه و به قيمت 20000 تومان در ايام نمايشگاه بين المللي كتاب تهران عرضه خواهد شد. ]]> نقد و معرفی Fri, 27 Apr 2018 07:15:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260144/ملي-گرايی-تاريخ-نگاري-شكل-گيری-هويت-نوين-ايران داستان فروپاشي http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260188/داستان-فروپاشي خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)_محسن آزموده: «تنهاي تنها بود و گنده بود و سياه‌سوخته بود و داغ بود و تشنه بود و برزخ بود». اين تصوير زارمحمد، قهرمان رمان «تنگسير» نوشته متفاوت صادق چوبك (١٣٧٧-١٢٩٥) است، نويسنده‌اي كه تا پيش از آن از سوي روشنفكران متهم بود كه «غيرمتعهد» و «غيرسياسي» است. چوبك اما در اين رمان چهره ديگري از خود را به نمايش مي‌گذارد. اين اثر كه دقيقا همزمان با نهضت ١٥ خرداد ١٣٤٢ منتشر شد، در ميان آثار چوبك از اين حيث استثنا است كه اگرچه همچون ساير آثارش مثل «سنگ صبور» (١٣٤٥) به اقشار فرودست جامعه مي‌پردازد، اما بر خلاف آنها قهرمان در پيش‌برد طرح‌ و برنامه‌اش موفق مي‌شود و مي‌تواند موانع پيش‌رويش را بردارد. زارمحمد، ورزاي سركش را مهار مي‌كند و حيوان را تحويل سكينه مي‌دهد. اما خود طريق«ياغي»گري در پيش مي‌گيرد، تفنگ و تبرش را حمايل مي‌كند، به بوشهر مي‌رود و كريم حاج حمزه صراف، محمد گنده رجب دلال، شيخ ابوتراب و آقاعلي كچل وكيل را يكي پس از ديگري با گلوله تفنگ مارتين به قتل مي‌رساند. مردم شهر او را «شيرمحمد» مي‌نامند. در نهايت هم «پس از فريب، تهديد، خلع سلاح و قتل برخي ماموران دولتي، شبانه به خانه‌اش برمي‌گردد، زن و بچه‌هايش را برمي‌دارد، «در حالي كه اهل روستا تا لب ساحل همراهي‌شان مي‌كنند، سوار بر بلم مي‌شود و در ميان پهنه دريا ناپديد مي‌گردد». اما آنچنان كه اصغر محمدي، در كتاب «ادبيات ستيزنده» نشان مي‌دهد، همه قصه‌ها و داستان‌ها در دهه‌هاي چهل و پنجاه خورشيدي، چنين پايان خوشي ندارند. او در اين كتاب به منظور تبيين جامعه‌شناختي توليد و محتواي گفتمان ادبيات داستاني سياسي در دو دهه پيش از انقلاب اسلامي، پس از تمهيدات آغازين و بيان صورت مساله و بيان روش كارش، از ميان انبوه آثار ادبيات داستاني دهه‌هاي مذكور، پنج اثر را بر مي‌گزيند: تنگسير، نفرين زمين (١٣٤٦) نوشته جلال آل‌احمد، سووشون (١٣٤٨) نوشته سيمين دانشور، اسرار گنج دره‌ جني (١٣٥٣) نوشته ابراهيم گلستان و همسايه‌ها (١٣٥٣) نوشته احمد محمود. اينها آثار شاخص دوره‌اي حساس از تاريخ معاصر ايران هستند كه با «انقلاب سفيد» يا «انقلاب شاه‌و‌مردم» آغاز مي‌شود و به انقلاب اسلامي و سرنگوني دودمان پهلوي به پايان مي‌رسد. اين دوره ١٧ ساله از هم از نظر سياسي و اجتماعي و هم از حيث ادبي اهميت فراوان دارد. از جنبه سياسي و اجتماعي، با اصلاحات ارضي و تسريع فرآيند نوسازي (مدرنيزاسيون) و توسعه صنعتي تحولات شگفت‌انگيزي در ساختار اجتماعي ايران پديد مي‌آيد. همسو با اين دگرگوني‌ها از جنبه ادبي هم به لحاظ كمي و از منظر كيفي شاهد يك اوج‌گيري هستيم. به لحاظ كمي، از تعداد ٩٩٢ نويسنده در ايران معاصر در فاصله بين مشروطه تا سال ١٣٧٠، ٥٢٩ نفر (٤/٥٧ درصد) به سال‌هاي ١٣٤٠ تا ١٣٥٧ اختصاص دارند و همچنين از كل ١٨٧٤ نوشته در اين بازه زماني، ٩٩٢ اثر (٩/٥٢ درصد) به اين دوره اختصاص دارند. از منظر كيفي نيز اين دوره سرآمد ادوار ديگر است و گستره‌اي از سرشناس‌ترين نويسندگان ايراني مهم‌ترين آثار خود را در همين دوره نوشته‌اند؛ جلال آل‌احمد، سيمين دانشور، ابراهيم گلستان، صادق چوبك، احمد محمود، صمد بهرنگي، بزرگ علوي، رضا براهني و... نكته قابل توجه ديگر در آثار ادبي اين دوره حضور افكار و عقايد گوناگون و گاه متضاد است، از ماركسيست‌ها و به طور كلي چپ‌گرايان گرفته تا اسلامگرايان و ملي‌‎گراها. البته «نقطه اشتراك همه آنها ضديت با رژيم حاكم و اعتراض به سياست‌هاي رژيم پهلوي است».   در تنگسير، چنان كه ديديم، اين اعتراض خام‌دستانه نسبت به همه مظاهر بي‌عدالتي و گروه‌هايي است كه از جانب حكومت ظالم حمايت مي‌شوند. درونمايه رمان دوم يعني نفرين زمين اما، زيرسوال‌بردن فرآيند نوسازي در پرتو اصلاحات ارضي است. آل‌احمد در اين اثر «برخلاف تنگسير چوبك، اقدام به قطب‌بندي خير و شري شخصيت‌هاي داستان‌اش نمي‌كند» زيرا معتقد است كه همه گروه‌هاي اجتماعي، در آنچه بر سر ساختار كهن روستاهاي ايراني مي‌آيد، سهيم‌اند. معلم تبعيدي اين رمان، شاهد آن است كه چطور با ورود مظاهر نوسازي مثل راديو و موتور برق و كاميون و تراكتور و مرغ‌داري، چهره روستان دگرگون مي‌شود، «اما از عمق مشكلات آن كاسته نمي‌شود». بي‌بي (ارباب روستا) و مباشرش، متنفذان روستا، از سوي دولت براي پيش‌بردن برنامه اصلاحات ارضي ترغيب مي‌شوند. مباشر كه فردي غيرخودي است، با همكاري ژاندارم‌ها سعي در ساكت كردن مردم دارد. معلم در مقام روشنفكر سعي دارد نقش ميانجي را بازي كند، اما مردم روستا، نسبت به افراد غريبه، اعم از راننده تراكتور، مهندس كشاورزي، مروج كشاورزي، ژاندارم‌ها و فرد يهودي‌تباري كه به دنبال احداث مرغ‌داري است، خوش‌بين نيستند و در نهايت هم با مرگ بي‌بي، شيرازه نظم اجتماعي از هم مي‌گسلد، مردم به سمت مرغ‌داري هجوم مي‌برند و ضمن تخريب آن، مباشر را كه مي‌خواهد مانع از اين كار شود، به قتل مي‌رسانند. سووشون هم نقد سياست‎هاي دولت را پي مي‌گيرد. اما اينجا نقطه تمركز حضور خارجي‌ها (عمدتا بريتانيايي‌ها) در صفحات جنوبي كشور است كه قحط و كمبود آذوقه را همراه دارد. يوسف و زهرا (زري) حاضر نمي‌شوند محصول خود را به بيگانگان بفروشند. خان‌كاكا برادر يوسف كه قصد دارد وكيل شود، از امتناع آنها ناراضي است. تنها همراهان و همفكران آنها يكي عمه است و يكي مجيد خان و ديگري ملك‌‎سهراب و چند تن ديگر كه اقدام مشترك‌شان به نتيجه خاصي نمي‎رسد. حكومت مركزي ضعيف است و پايگاه نظامي‌اش آماج حمله ايلات. تلاش خارجي‌ها به سركردگي سرجنت زيگر براي متقاعد كردن يوسف بي‌نتيجه مي‌ماند و نهايتا به قتل مشكوك او منجر مي‌شود. سيمين دانشور در سووشون بر خلاف آل‌احمد صرفا به قرائت سياسي- ايدئولوژيك كالبد جامعه روستايي اكتفا نمي‌كند و براي ترسيم فضاي حماسي، از قدرت مشروعيت‌بخشي اساطير مدد مي‌گيرد. او با پيوند زدن اسطوره سياوش با محمد مصدق و قرار دادن ماجراي قتل يوسف و در روزهاي پاياني مرداد، مي‌كوشد به مبارزه مصدق با استعمار وجهه ادبي ببخشد. دانشور در جايي گفته است: «من در سووشون مرگ يوسف را در بيست‌و‌نهم مرداد ذكر كردم، در حالي كه منظورم ٢٨ مرداد، سقوط مصدق بود». در اسرار گنج دره جني خبري از اسطوره‌سازي از زارمحمد تنگسير و بهره‌گرفتن از اساطير در سووشون نيست. گلستان در اين رمان، صراحتا به نقد صريح شيوه «سطحي و پوشالي» دولت در نوسازي مي‌پردازد. مردي دهاتي (بخوانيد شاه)، گنجي (بخوانيد نفت) بادآورده را زيرزمين مي‌يابد و آن را صف هوا و هوس‌هاي سطحي و زودگذر خود مي‌كند. اطرافيان او (معلم و نقاش، بخوانيد روشنفكران حكومتي) هم به جاي گوشزد كردن خطاها، به تحسين برنامه‌هاي او مي‌پردازند و مردم هم بي‌خبر از همه‌جا، به شام و موسيقي دل‌خوشند. داستان با نزاعي خونين بر سر گنج مدفون و زلزله‌اي مهيب (بخوانيد انقلاب) به پايان مي‌رسد كه بساط همه را برمي‌چيند . كتاب اصغر احمدي، در نهايت به تحليل گفتماني همسايه‌هاي احمد محمود مي‌پردازد؛ يك رمان واقع‌گرا كه ديگر در آن نشاني از اسطوره‌پردازي و بيان نمادين نيست. خالد، قهرمان رمان در دو راه عشق و مبارزه سياسي، دومي را برمي‌گزيند و به نظم ناعادلانه موجود اعتراض مي‌كند. «ادبيات ستيزنده» يك رساله دانشگاهي است و به انتظام مرسوم آثار آكادميك پايبند است. كتاب تلاقي‌گاه ادبيات داستاني، جامعه‌شناسي، مطالعات زبان‌شناختي و تاريخ است. نويسنده نشان مي‌دهد كه چطور تحولات سياسي و اجتماعي در برهه‌اي حساس از تاريخ ايران به ظهور ادبياتي انقلابي ياري رساند و چگونه در مسيري گريزناپذير، با انسداد سياسي و تند شدن فضا، به سمت راديكاليسم و ستيز با نظام سياسي حاكم پيش رفت، به گونه‌اي كه نه از تاك نشان ماند و نه از تاك‌نشان. (به نقل از روزنامه اعتماد) ]]> نقد و معرفی Thu, 26 Apr 2018 14:13:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260188/داستان-فروپاشي شاهکار دیگری از نویسنده «اتحادیه‌ی ابلهان» http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260175/شاهکار-دیگری-نویسنده-اتحادیه-ی-ابلهان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «کتاب مقدس نئون» رمانی  است که پس از مرگ نویسنده‌اش کشف شد. این رمان نیز ارتباط تنگاتنگی با جهان داستانی جان کندی تول دارد.  «کتاب مقدس نئون» را سپیده به نژاد ترجمه کرده است و ناشر آن انتشارات مجید است. دابلیو، کنث هلدیج و نیواورلئان، لوئیزیانا، پیشگفتاری بر این رمان نوشته‌اند که شرحی خواندنی درباره هم نویسنده است و هم این که چگونه پیدا و به دست مخاطب می‌رسد.  آن‌هادر این پیشگفتار می‌نویسند: رمانی که در پیش‌رو دارید، نقطه اوج زنجیره‌ای از رخدادهایی عجیب و طعنه‌آمیز را به تصویر می‌کشد. حدود بیست سال پیش از چاپ این کتاب، جان کندی تول، خودروی خویش را در نقطه‌ای دورافتاده نزدیک خلیج ساحلی شهر بیلاکسی، می‌سی‌سی‌پی، پارک کرد. او یک سرِ شلنگی را داخل اگزوز ماشین گذاشت و سر دیگر آن را از پنجره عقب وارد خودرو کرد. درهای ماشین را قفل کرد و چشمان خویش ار به روی دنیایی که در مقابل آن بسیار با ذکاوت و حساس بود، بست. دنیایی که گویا قادر به تحملش نبود. روز خودکشی، 26 می 1969 بود و جان، بومی نیواورلئان، تنها سی و یک‌سال داشت. شرایط و اتفاقاتی که منجر به انتشار کتاب مقدس نئون شده بود، آمیزه‌ای است از جوهره‌ خالص عشق ویکتوریایی، مرگ غم‌‌انگیز جوانی که امید می‌رفت نویسنده‌ای بنام شود، تصمیم‌گیری به‌جای مادری داغدیده که به شهرت رسیدن فرزند محبوب و از دست رفته‌اش حتا پس از مرگش می‌توانست مرهمی بر دل امیدوار و فداکارش باید و همچنین درگیری‌های قضایی در زمینه حقوق وراثت و حق چاپ و نشر. پس از مرگ جان کندی تول، وکیل میزان دارایی‌های او را هشت‌هزار دلار برآورد کرد، ولی هیچ اشاره‌ای به دو رمان او نشده بود. مادر او تلما دو کوینگ تول، که مانند اغلب نیواورلئانی‌ها چند رگه بود ـ اصالتاً حاصل وصلت مهاجران جدید کرئول فرانسوی و مهاجران ایرلندی قرن نوزدهم ـ در سن شصت و هفت سالگی یکباره به خود آمد و دید مجبور به مدیریت کارهای یک خانه، مراقبت از یک همسر ناتوان و کشیدن بار غمی جانکاه است. از دست دادن فرزند برای همه والدین به خودی خود دردی بزرگ است؛ اما این که تنها فرزندت خودکشی کرده باشد، دیگر رنجی است ابدی. تلما می‌گوید جان که او «عزیز دل» خطابش می‌کند، از همان ابتدا هم کودکی استثنایی بود. زمانی متولد شد که تلما سی و هفت سال داشت و دکترها به او گفته بودند که هرگز صاحب فرزند نمی‌شود. جان، باهوش و خلاق بود و در موسیقی و هنر استعداد زیادی داشت. دو سال را در مدرسه ادبیات و نگارش به شکل جهشی خواند و سپس، بورسیه‌ تحصیلی دانشگاه تولین و مدرسه کلمبیا را کسب کرد. در طول دو سال خدمت در ارتش پورتوریکو، کتاب اتحادیه ابلهان را به پایان رساند که رمانی طوفانی و پرسروصدا درباره زادگاهش نیواورلئان است؛ شهری بسیار متفاوت که بیش‌تر از آن‌که شهری آمریکایی باشد، مدیترانه‌ای بود و بیش از آن‌که حال و هوای جنوبی داشته باشد، لاتین بود. در سال 1963 او اثرش را برای سیمون و شاستر فرستاد و همان‌جا بود که داستان او، توجه رابرت گاتلیب که سردبیر بود را جلب کرد. به تشویق گاتلیب، جان دو سال وقت گذاشت تا اصلاحاتی را در کار اعمال کند اما به مرور غمگین و غمگین‌تر شد و در نهایت امیدش را از دست داد. جان، در این اثناء در کالج نیواورلئان تدریس می‌کرد، تحصیلاتش را در مقطع دکتری ادامه می‌داد و بیش‌تر وقتش را در خانه می‌گذراند. دستمزد اندکش، شرایط سخت کرده بود. پاپاش ناشنوا بود و تدریس خصوص سخنوری تلما که دستمزد اندکش همیشه مکمل درآمدشان بود، دیگر چندان مشتری نداشت. جان، همیشه به‌شدت محافظه‌کار و مرموز بود، مهارتی چشم‌گیر در تقلید داشت و درباره مردم و اتفاقات اطرافش نظراتی کنایه‌آمیز صادر می‌کرد، ولی دانسته‌های دیگران از زندگی خصوصی او بسیار ناچیز بود. حتا تنها تعداد کمی از دوستانش می‌دانستند که او یک نویسنده است و در این میان نیز، به‌ندرت کسی باخبر بود که رمانی را برای یک ناشر فرستاده است. در طول ترم پاییز سال 1968، همکارانش متوجه تفکرات پارانوئیایی پیش‌رونده در او شدند و از ژانویه 1969 جان دیگری در کالج و خانه دیده نشد. خانواده‌اش دیگر خبری از او نداشتند، تا آن روز شوم ماه مارس که پلیس آمد و به آن‌ها اطلاع داد که پسرشان خودش را کشته است. او دستخطی را از خود به جای گذاشته بود که رویش نوشته شده بود: «برای والدینم»، و مادرش پس از خواندن، آن را معدوم کرد. هفته‌هایی که برای تلما با اضطرابِ جست‌وجوی جان گذشته بود، حال جای خود را به سال‌ها رنج مادرانه از خودکشی تنها فرزندش داد. احساس طردشدگی داشت و حتا این حس که به او خیانت شده است. فرزندی که او سه‌دهه گذشته زندگی‌اش را وقفش کرده بود، اکنون مرده بود و همسر ناشنوایش نیز در سکوت به انزوا کشیده شد. زندگی پیش چشمش بی‌حرکت شده بود و در منجلابی از ناامیدی فرو رفته بود؛ تا این که روزی اتفاقی صفحه‌های تایپ شده اتحادیه ابلهان را پیدا کرد و انگیزه‌ای جدید در جانش رویید. پنج سال پس از آن تاریخ در اندوهی جان‌فرسا گذشت. هیچ‌کدام از هشت ناشری که او در این مدت کار را برایشان فرستاده بود، حاضر به پذیرش اثر نشدند. همسرش درگذشت و سلامتی خودش نیز رو به افول بود. او بعدها گفت: «هربار که رمان برگشت می‌خورد، قسمتی از وجود من می‌مرد.» پیام آن یادداشت آخری جان هرچه که بود، مادر را متقاعد کرده بود که ردشدن‌های مکرر رمان از سوی ناشران، زندگی را برای فرزند عزیز او غیرقابل تحمل کرده بوده است. در سال 1976، در کمال خوشحالی متوجه شد که شخصی به نام واکر پرسی مشغول تدریس نگارش خلاق در دانشگاه لویولا است. یک روز به دفتر کار او رفت، رمان را به دستش داد و قاطعانه گفت: آن یک شاهکار است.» اگرچه در ابتدا درک این گفته برای پرسی سخت بود، اما قاطعیت تزلز‌ل‌ناپذیری که در کلام آن زن بود، او را قانع کرد که اثر را بخواند. در حالی که از آن‌چه بر آن برگه‌های کهنه و پوسیده خوانده بود به وجود آمده بود، انتشارات دانشگاه ایالت لوئیزیانا را مجاب به چاپ اتحادیه‌ی ابلهان کرد. در سال 1981 رمان برنده جایزه پولیتزر شد و تا امروز این رمان به بی از ده زبان زنده دنیا ترجمه شده است. شهرت خیلی دیر به سراغ جان کندی تول رفت، اما هوش سرشار او که عاقبت رسما تایید شد، افراد زیادی را به سراغ مادرش فرستاد و مصاحبه‌های فراوانی انجام شد. در همایش‌های عمومی، او صحنه‌هایی از رمان را به‌صورت نمایش اجرا می‌کرد و درباره پسرش به بحث می‌نشست. پیانو می‌نواخت و آهنگ‌های قدیمی مانند «سمت آفتابی خیابان»، «راهی به آن سوی نیواورلئان» و «گاهی خوشحالم» را می‌خواند. نتیجه‌ سال‌ها تدریس سخنوری را می‌شد در اجراهایش دید؛ وقتی که بادقت واژگان را کنار هم می‌چید و جملاتی این‌چنین می‌ساخت: «من تمام عالم را برای خاطر فرزندم پیاده طی خواهم نمود». و این جمله‌ای بود که با آن امضا می‌کرد و نتیجه لذتی بود که با تاخیری طولانی برایش به ارمغان آمده بود. در زمان چاپ اتحادیه‌ی ابلهان بود که به شکل اتفاقی، در میان زنجیره‌ اتفاقاتی که در داستان جان کندی تول به وفورد یافت می‌شود، با تلما آشنا شدم. به‌عنوان یکی از شاگردان کلاس نگارش خلاقِ سال 1976 پرسی، بی‌واسطه اولین اظهار نظرهای او را درباره آن بانوی شگفت‌انگیز و رمان عالی پسرش شنیده بودم. پس از آن‌که نخستین نقد من بر آن رمان منتشر شد، تلما تماس گرفت تا بابت ستودن آن رمان قدردانی کند و مرا برای دیداری دعوت نماید. متوجه شدیم که خانه‌های‌مان فقط به بلوک با هم فاصله دارد. پس از رها شدن او از غمی که یک دهه بر زندگی‌اش سایه‌گسترده بود، ما یک یا دو بار در هفته همدیگر را ملاقات می‌کردیم و در مورد ادبیات، نمایش، اپرا، زندگی و کار پسرش، و امیدواری‌اش درباره ساخت فیلمی بر مبنای آن رمان صحبت می‌کردیم. او تعدادی نامه و خاطراتش از جان را در یک دفتر سیمی قدیمی گردآوری کرده بود که آن‌ها را برایش تایپ کردم. از آن‌جایی که برای قدم برداشتن به واکر نیاز داشت، به‌ندرت از خانه بیرون می‌آمد؛ اما یک غروب به‌یادماندنی، همراه گروه ما برای نخستین اکران یک برداشت موسیقایی از رمان، به بیتن روژ آمد. آن اجرا و توجهی که کارگردان، بازیگران و تماشاچیان به او می‌کردند، پیرزن را به وجود آورده بود. در طول این سال‌ها او به یاد آورد که جان رمان دیگری نیز پیش از آن رمان نوشته بوده است. این رمان را که کتاب مقدس نئون نام‌گذاری شده بود میان نوشته‌های دیگر پسرش یافت. وقتی جان تنها پانزده سال داشت و تازه رانندگی آموخته بود، از مادرش دعوت کرده بود همراهش به بزرگراه هوایی برود تا چیز جالبی را نشانش دهد. مقابل ساختمانی یک‌دست بتونی توقف کرده بود و به تعداد زیادی نشانه نئونی اشاره کرده بود که طرحی شبیه یک کتاب را ساخته بودند و «انجیل مقدس» بر یک صفحه آن و «کلیسای تعمید ‌دهنده شهر» بر صفحه مقابلش نوشته شده بود. آن شب هر دو به آن مظهر تفاخر که حالا دیگر رنگ و رویی نداشت، خندیده بودند. اما او نمی‌دانست که جان از آن موضوع برای عنوان و موضوع اولین تلاش خلاقانه‌اش به‌عنوان یک نویسنده الهام گرفته است. تقریبا در همان دوره زمانی، جان مدتی برای ملاقات با اقوام یکی از همکلاسی‌هایش با او به یک منطقه‌ کشاورزی رفت که شبیه به شهری است که داستان کتاب مقدس نئو در آن اتفاق می‌‌افتد. وقتی تلما پیشنهاد انتشار کتاب مقدس نئون را مطرح کرد ـ پس از آن که کتاب اتحادیه‌ی ابلهان به جایگاهی که لایقش بود رسید ـ وکیل به او یادآوری کرد که طبق قوانین لوئیزیانا (همان سیستم ناپلئونی که در آن استنلی کوالسکی فیلم «اتوبوسی به نام هوس» را به بازیگری لانش دوبوآ ساخته است)، نیمی از حقوق این کار به برادر همسرش و فرزندان او تعلق می‌گیرد. آن‌ها در انتشار رمان قبلی حقوق خویش را واگذار کرده بودند ولی معلوم نبود که همین کار را برای رمان پرفروش دیگری انجام دهند. نامه‌هایی که پیرزن برای اعتراض به دادگاه عالی ایالتی و کنگره‌ لوئیزیانا نوشت، همگی بی‌جواب ماند نتوانست از آن قانون وراثتی سلیقه‌ای و غیرمنطقی راه گریزی بیابد. یک بیماری کشنده عصاره‌ جانش را می‌مکید و در چنین شرایطی بود که تصمیمی دردناک و متناقض گرفت و از انتشار شاهکار دیگر پسرش جلوگیری کرد. در دیداری از من خواست که مراقب باشم پس از مرگش تصمیم که گرفته است عملی شود. تعهد سرشار از عشقش آن‌چنان برایم تکان‌دهنده بود که قول دادم پس از فوتش «نگهبان» آن رمان باشم و راهش را ادامه دهم. کمی پیش از مرگش در آگوست 1984، او تغییرات لازم را در همین راستا در وصیت‌نامه‌اش اعمال کرد. وقتی وکلیش تماس گرفت تا خبر فوت آن را بدهد، گفت که او «با اعتماد کامل» رمان کتاب مقدس نئون را به من سپرده است. علی‌رغم این که خواسته او ممکن است از دید دیگران متکبرانه و غیرمتعارف به‌نظر برسد، اما چون قول داده بودم به او وفادار بمانم، در سه سال پس از آن تاریخ، در جلسات دادخواست‌هایی متفاوت که در مورد اموال او بود شرکت کردم. البته نتیجه نهایی، شکست تلاش‌های تلما تول ـ که در آرامگاه ابدی‌اش به خواب رفته بود ـ در کنترل سرنوشت اولین رمان فرزندش بود. در سال 1987 یکی از قضات نیواورلئان رأی بر تفکیک آن رمان از باقی دارایی‌ها داد و این بدان معنا بود که چنان‌چه طرفین دعوا نتوانند مشکلات را میان خویش حل و فصل نمایند، رمان در حراجی عمومی شرکت داده می‌شود. نمی‌توانستم شاهد چنین نمایشی باشم، به همین دلیل شکست را در دفاع از خواسته‌ تلما پذیرفتم و کتاب مقدس نئون منتشر شد. رمانی که قصد خواندن آن را دارید، اثری شگفت‌انگیز است که توسط یک نویسنده‌ نوجوان خلق شده است. نویسنده‌ای که می‌توانست ثروتمند باشد ولی به دلایلی که احتمالا هیچ‌گاه برای کسی روشن نخواهد شد، پازنده سال پس از نگارش رمان کتاب مقدس نئون به زندگی خود پایان داد. داستان او پرسش‌ها و فرضیه‌های فراوانی را به ذهن متبادر می‌سازد. آثار دیگر جان کندی تول کجا هستند؟ اگر زندگی‌اش طولانی‌تر بود، چه آثار دیگری خلق می‌کرد، یقیناً این پرسش‌ها نیز مانند این پرسش که دلیل یا دلایل حقیقی خودکشی او چه بوده است، بی‌جواب می‌مانند. در جست‌وجوی نوشته‌هیا احتمالی دیگر از جان به مرور دقیق نوشته‌ها و وسایل تلما پرداختم ـ مقاله‌هایش، نسخه‌های گران‌بهای چاپ شده از رمان اتحادیه‌ی ابلهان به زبان‌های دیگر، هدایا و یادگاری‌هایی که متعلق به بیش از هشت دهه از زندگی او بودند و مهم‌ترین آن‌ها نامه‌هایی بود که جان برایش نوشته بود و دیگر متعلقات پسرش ـ هیچ نوشته‌ دیگری یافت نشد، به جز شعری که در دوره‌ای که جان در ارتش بود به رشته تحریر درآورده بود و نیز تعدادی مقاله و برگه‌های امتحانی از دوره‌ای که در کالج تدریس می‌کرد. احتمالا اگر اثری هم در بازه زمانی میان نگارش کتاب مقدس نئون و اتحادیه‌ی ابلهان نوشته شده باشد، به دست خود جان نابود شده است. زیرا پذیرفتنی نیست که مادری که آن‌قدر به عقاید و نبوغ فرزندش ایمان داشت، حتا کلمه‌ای یا تلاشی از او را نادیده گرفته یا سربه‌نیست کرده باشد. بنابراین میراث جان کندی تول به دو رمان درخشان او محدود شد، که یکی از آن‌ها نمایشی طنز‌آمیز از دنیای مدرن است و دیگری تصویر شگفت‌انگیز و پراحساسی است که توسط یک نویسنده بسیار جوان از دنیای کوچک و سرشار از هراس و پراز تعصبات کوته‌فکرانه مذهبی به نگارش درآمده است. کتاب مقدس نئون سی و پنج سال پیش نوشته شده است، ولی ارتباطی نزدیک و قوی با دنیایی دارد که در آن تعصبات مذهبی نه‌تنها با صبوری و دلایل محکم کم‌‌رنگ نشده است، بلکه بیش‌تر هم رشد کرده است. این دو رمان در گستردگی و عمق، نشان از نبوغی بی‌همتا دارند.»   کتاب «کتاب مقدس نئون» اثر جان کندی تول، با ترجمه سپیده به‌نژاد در 200 صفحه به بهای 16 هزار تومان از سوی انتشارات مجید وارد بازار کتاب شد. ]]> نقد و معرفی Thu, 26 Apr 2018 10:51:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260175/شاهکار-دیگری-نویسنده-اتحادیه-ی-ابلهان ​رمان جنجالي " يك مرد رسوا " از سوي انتشارات اميركبير منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260163/رمان-جنجالي-يك-مرد-رسوا-سوي-انتشارات-اميركبير-منتشر رمان جنجالي «يك مرد رسوا» از سوي انتشارات اميركبير منتشر شد. يك مرد رسوا بازگو كننده برخي از وقايع هشت سال جنگ تحميلي بين ايران و عراق در غالب يك داستان است. یک مرد رسوا اثری است شگفت‌انگیز از سناریوهای کاملاً معتبر در روابط و توافقات مخفی بریتانیا با ایالات متحده در مورد خاورمیانه و البته ایران. نويسنده خود درباره اين اثر مي‌نويسد: شخصيت‌هاي اصلي در اين كتاب با اسامي غير واقعي معرفي شده‌اند اما بيشتر اتفاقات واقعي هستند. بريتانيا و ايالات متحده در جنگ ايران و عراق در سال 1979 م توافقاتي انجام دادند كه من در كتاب «يك مرد رسوا» آن‌ها را بازگو كرده‌ام. اگرچه برخي از اين وقايع در غالب داستان بيان شده‌اند اما رويدادهاي مهم در اين كتاب جنبه عمومي دارند. من با مشاوره مخصوص از لارنس والش و كسب اجازه از سرهنگ اوليور نورث و همچنين با دريافت حق امتيازي درخصوص فاش نمودن اخباري در بي بي سي و ملاقات با بيشتر شخصيت‌هاي اصلي اين داستان اقدام به نوشتن اين كتاب كرده‌ام. اغلب شخصيت‌هاي اصلي حضور و نقش خود در اين وقايع را تاييد كرده‌اند." در ادامه اسلر اذعان مي دارد كه كتاب را به تمام دوستانش در ايران، تركيه، كشورهاي عرب زبان، هندوستان و پاكستان تقديم مي‌‌كند. به آناني كه او به آن‌ها عشق مي‌ورزد. يك مرد رسوا يكي از پنح اثر نوشته شده توسط گوين اسلر (Gavin Esler) است. اسلر متولد 1953 م. و اهل اسكاتلند است كه تاريخ كاري خود را با روزنامه نگاري در بريتانيا شروع كرد. سپس به تحقيق و نويسندگي و البته مجري‌گري تلويزيون پرداخت و توانست پنج اثر خواندني از خود به جاي بگذارد. وفاداري‌ها در سال 1992، آبي عميق در سال 1992، برادرخوانده در سال 1996، يك مرد رسوا در سال 2008 و بازي قدرت در سال 2010 از آثار وي مي‌باشند كه در بريتانيا منتشر گرديد. او هم اكنون رئيس دانشگاه كنت است. «يك مرد رسوا» نوشته گوين اسلر با ترجمه اصغر حيدري در تيراژ 1000 نسخه و به قيمت 27000 تومان از سوي انتشارات اميركبير منتشر شده و در ايام نمايشگاه بين‌المللي كتاب در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.   ]]> نقد و معرفی Thu, 26 Apr 2018 10:45:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/260163/رمان-جنجالي-يك-مرد-رسوا-سوي-انتشارات-اميركبير-منتشر اسب‌نامه‌اي براي ويليام فاكنر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259870/اسب-نامه-اي-براي-ويليام-فاكنر به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «اسب‌ها و آدم‌ها» در برگيرنده داستان‌هايي از ويليام فاكنر نويسنده شهير آمريكايي است كه در تمامي آن‌ها اسب حضوري موثر دارد.  ويليام فاكنر مي‌نويسد: «در پرش با اسب از روی منانع، چیزی هست که جذبم می‌کند، آنچه باعث می‌شود احساس سرخوشی کنم. شاید این همان خطر پریدن با اسب است. هرچه هست من به این نیازمندم.» احمد اخوت كه در مجموعه «اسب‌ها و آدم‌ها» دست به گزينش و كنار هم چيدن داستان‌هاي فاكنر درباره اسب‌ها مي‌زند، در توضيح كار خود مي‌نويسد: «عکس‌های ویلیام فاکنر با اسب‌ها آن‌قدر زیادند که ازشان می‌توانیم آلبومی پرورق درست کنیم. او پنجاه و پنج سال است از این جهان رفته اما این عکس‌هایش هم (مانند دیگر عکس‌ها و نوشته‌هایش) به زندگی‌شان ادامه می‌دهند. مثلا این عکس فاکنر دم اصطبل خانه‌اش، رُوان‌اوک، با آخرین اسبش به اسم استون‌وال، عکسی معروف و بسیار دیده و منتشر‌شده: یا عکس اوباجوکی، کنار اسب‌ها دم‌اصطبلی در حومه شهر لوئی‌ویل. (جوکی کسی است که فاکنر داستانی از روی او ساخت، شخصیتی که سر و کله‌اش در بعضی از داستان‌های فاکنر پیدا می‌شود، از جمله داستان ضربه ناجوانمردانه از شخص سوم که در مجموعه حاضر ترجمه‌اش را می‌خوانید.)» اخوت در ادامه مقدمه‌اش مي‌نويسد: «فاکنر از کودکی با اسب سروکار داشت. زمانی که دوازده سال بیشتر نداشت (سال 1909) دوسالی را در اصطبل پدرش، مور فاکنر، کار کرد و برای این کارش حقوق می‌گرفت. به‌ظاهر این اولین شغلش بود. پدرش اولین کسی بود که در شهر آکسفورد می‌سی‌سی‌پی (موطن نویسنده) اصطبل عمومی دایر کرد و در دوره‌ای از زندگی‌اش کار پرورش اسب راه انداخت. پیوند فاکنرِ نویسنده با روستا هم که نیاز به گفتن ندارد، شواهد زیبایش آن همه اثر که درباره دِه نوشت. (دهکده، جنگل بزرگ و داستان‌های همین مجموعه اسب‌ها و آدم‌ها. باز هم هستند.) او خودش را کشاورزی می‌دانست که اتفاقا داستان هم می‌نویسد یا در نقل‌قولی دیگر: «من کشاورزی‌ام که در اوقات فراغتم داستان می‌نویسم.» جالب است که در بعضی عکس‌هایش یک دستش پیپ است و دست دیگرش به افسار یک اسب یا پیپ به دست سوار اسب است. نویسنده «به‌ظاهر روستایی». همین حرف‌ها و ژست‌های فاکنر زمینه‌ای شد و عاملی برای پیدایش شایعه‌ای که از بس آن را گفته‌اند به صورت واقعیت درآمده است. مطلب از این قرار است: زمانی که جایزه نوبل ادبیات سال 1949 را (برای عمری تلاش در راه خلاقیت ادبی و نوشتن آثار جاسنگین) در سال 1950 به فاکنر دادند، چنین شایع شد که گویا او در پاسخ به کمیته برگزارکننده جایزه نوبل که فاکنر را برای دریافت جایزه‌اش به سوئد دعوت کرده بود گفته بود: «من کشاورزم و حالا فصل کشت است و بعداً که فراغت پیدا کردم می‌آیم جایزه‌ام را می‌گیرم.» این «بعداً» شد یک سال بعد. البته این‌ها شایعه است و صحت ندارد و فاکنر این حرف را نزده بود. علت تأثیر یک ساله این بود که هیئت داوران جایزه نوبل ادبیات در سال 1949 نتوانستند به‌موقع به توافق برسند و خواستند بیشتر مشورت کنند، به‌همین علت جایزه نوبل 1949 در سال 1950 داده شد و این گویا تنها سالی بود که در یک سال دو جایزه نوبل ادبیات داده شد. (نوبل 1950 به برتراند راسل تعلق گرفت.) با همه پیوندهای فاکنر با اسب و سوارکاری، او به‌شدت (به قول خودش «تاحد مرگ») از اسب می‌ترسید. می‌گفت علت اصلی علاقه‌اش به اسب و سوارکاری آن است که از این حیوان وحشت دارد و نمی‌تواند او را به حال خود بگذارد. نمی‌شود اسب را فراموش کند. برای اینکه ترسش از اسب بریزد به قول خودش طریقه Playing Chick را پیش گرفت. این عبارت اصطلاحی است به معنای «تهدید متقابل و مبارزه‌جویی به گونه‌ای که حریف را از میدان به در کنی و نگذاری کار به درگیری بینجامد». از کسی یا چیزی می‌ترسی اما رو به جلو فرار و وانمود می‌کنی نه تنها از او نمی‌ترسی بلکه او از تو وحشت دارد. فاکنر از او «تا حد مرگ» می‌ترسد اما با پیش‌دستی به او می‌گوید «ترسوی جبون اگر جرئت داری بای جلو». از او واهمه دارد اما دائم ازش حرف می‌زند و کلی داستان درباره‌اش نوشته است. در میان هنرمندان افراد نظیر فاکنر کم نیستند. سالوادور دالی (1904 ـ 1989)، نقاش اسپانیایی، از گربه می‌ترسید. این حیوان در نقاشی‌هایش حضوری پررنگ دارد. در بیشتر نقاشی‌هایش در یک گوشه تابلو هم که شده بالاخره سر و کله‌ای گربه‌ای پیدا می‌شود. او همچنین از حشرات هم واهمه بسیار داشت و به سندرم اِکبوم (Ekbom’s Syndrome) مبتلا بود. گرچه از این‌ها می‌ترسید، دلش می‌خواست همیشه با او باشند تا احساس تنهایی یا مرگ نکند. به همین علت، به نظرش می‌رسید حشره‌ها به‌خصوص مورچه‌ها زیر پوستش حرکت می‌کنند. او دائم تصور می‌کرد در بدنش مورچه راه می‌رود یا لباس‌هایش کَک دارد. لباس‌هایش را درمی‌آورد و دنبال مورچه‌ها و کک‌های نابه‌کار می‌گشت. حشرات هم فراوان در نقاشی‌های دالی دیده می‌شوند. در فیلم سگ آندلسی (که دالی با بونوئل در ساختن این فیلم همکاری کرد) صحنه‌ای به‌یادماندنی هست از دستی که پر از مورچه‌های سواری است، حشراتی که گوشتخوار هم هستند.» اخوت شرح خود درباره داستان‌هاي اسبي فاكنر اين گونه ادامه مي‌دهد: «شروود اندرسون، استاد فاکنر، که او هم به‌شدت از اسب می‌ترسید و با این حیوان اصلا میانه‌ای نداشت راه‌حل مشکلش را (احتمالاً ناخودآگاه) در حذف آن دید. سعی می‌کرد وانمود کند این حیوان اصلاً وجود ندارد. اسب؟‌ نه، نمی‌شناسم. او که اسب را خیلی خوب هم می‌شناخت بالاخره دل از دستش رفت و اسم یکی از مجموعه داستان‌هایش را اسب‌ها و آدم‌ها (Horses And Men) گذاشت، اثری که آن را به تئو درایزر تقدیم کرد و در سال 1923 منتشر شد، مجموعه داستانی متشکل از نُه داستان که هیچ‌کدامشان مستقیماً درباره اسب نیست. (بعضی از آن‌‌ها اصلا ارتباطی به اسب ندارند.) این هم یک نوع شیوه حرف زدن است: این که اسمش را بیاوری اما چیزی درباره‌اش نگویی. وانمود کنی که اصلاً چنین چیزی نیست. نگویی و بگویی. اینجا هم ترس به‌شدت هست اما پوشیده است و پیدا نیست. علی‌رغم همه این ترفندها آنچه فاکنر از آن وحشت دارد به هرحال هست و به زندگی‌اش ادامه می‌دهد، گاهی هم به رویارویی و درگیری می‌انجامد. نمی‌دانم فاکنر در دوران نوجوانی (زمانی که در اصطبل پرورش اسب کار می‌کرد) چندبار از اسب زمین خورد و آسیب دید اما سال‌ها بعد، یعنی زمانی که نویسنده‌ای مشهور بود و در ویرجینیا (شهر شارلوتزویل) زندگی می‌کرد (او از سال 1957 تا 1961 در این خطه به سر می‌برد و از ماه ژوئن 1957 تا مه 1958 در دانشگاه ویرجینیا درس می‌داد و استاد مدعو بود.) روزی هنگام اسب‌سواری و پرش با اسب زمین خورد و به شدت آسیب دید. استخوان ترقوه‌اش شکست و مدت‌ها دستش بند بود. او نه‌تنها به‌شدت از اسب هراس داشت بلکه پرش با اسب هم برایش ورزش نبود و از آن لذت نمی‌برد اما این کار را دائم دنبال می‌کرد چون معتقد بود نباید بگذارد اسب بر او غلبه کند و باید ترس خود را از اسب از میان بردارد. در اوایل سال 1961، فاکنر دلش هوای موطنش شهر آکسفورد را کرد و بعد از چند سال دوری دوباره به این شهر بازگشت. جزو اولین کارهایش این بود که رفت به استودیوی عکاس قدیمی‌اش، جک کوفیلد. (کسی که از سال 1930 به بعد مرتب از او عکس گرفته بود.) فاکنر از عکاس خواست با لباس کامل سوارکاری از او چند عکس پرتره بگیرد. لباس کامل عبارت بود از کلاه و کت قرمز با یقه‌ آبی، شلوار سوارکاری سفید، دستمال گردن سفید و چکمه‌ مشکی، دستکش چرمی و شلاق! عجب قیافه‌ خنده‌داری پیدا کرد و ژستی که اصلا به فاکنر نمی‌آمد، به‌خصوص شلاق، لابد یک سند رسمی دال بر اینکه او اصلا از اسب نمی‌ترسد. اما خود اسب در عکس حضور نداشت. او در طویله پشت خانه فاکنر در آکسفورد بود، همان اسب، استون‌وال که فاکنر او را از اُکلاهما خریده بود و تصویرش را ابتدای این نوشته می‌بینید. استون‌وال اسبی سرکش بود و فاکنر سعی می‌کرد به قول خودش بر او غلبه کند و به راهش بیاورد. اسب به اسمش واکنش نشان می‌داد و این اسم را می‌شناخت. حالا فاکنر پس از بازگشت از ویرجینیا (اوایل سال 1962) برنامه روزانه همیشگی‌اش را داشت: صبح‌ها یکی دو ساعت پیاده‌روی و اسب‌سواری، رفتن به شهر آکسفورد (خانه فاکنر در حومه شهر بود.) برای گرفتن نامه‌هایش از پستخانه، خرید توتون و روزنامه و بازگشت به خانه‌اش، رُوان‌اوک. او معمولا عصرها و شب‌ها می‌نوشت. روزی هنگام سوارکاری با استون‌وال، اسب رَم کرد و او را محکم زمین زد. بعد هم انگار از کارش پشیمان شد، برگشت و شروع کرد به بوییدن صاحبش که روی زمین افتاده بود و توانایی بلندشدن نداشت. فاکنر تا چند روز بعد از این حادثه بستری بود و بعد دوباره به زندگی عادش‌اش برگشت. اما (امان از این اما!) روز دوم ژوئیه دوباره حالش بد شد و احساس کمردرد شدید و درد قفسه‌ سینه می‌کرد. همسرش اِستل و پسر برادرش به فاکنرِ گریزان از پزشک و دارو اصرار کردند که باید او را به بیمارستان ببرند. در کمال تعجبِ آن‌ها، فاکنر راضی به این کار شد. در بیمارستان، مشکل فاکنر را قلبی تشخیص دادند و او دو روز در بیمارستان بود و در ساعت یک و نیم بعد از نیمه‌شب ششم ژوئیه به علت انسداد رگ کرونر و ترومبوز (خون لختگی) که بر اثر زمین خوردن از اسب پدید آمده بود، درگذشت. مراسم خاکسپاری او در روز شب هفتم ژوئیه برگزار شد و فقط هشتاد نفر به این مراسم آمدند، اما خانواده فاکنر تلگرام‌های تسلیت زیادی دریافت کردند. یکی هم از طرف رئیس‌جمهوری جان اف‌. کندی. عکس‌العمل مردم آکسفورد به درگذشت نویسنده‌ی همشهری‌شان جالب بود. مغازه‌دارها پشت درهای دکان‌هایشان این اطلاعیه مشترک را زدند: «به یاد ویلیام فاکنر این مغازه از ساعت 2 بعدازظهر تا 2 و ربع بسته است.» یک ربع به یاد ویلیام فاکنر. واقعا خسته نباشند! جسد فاکنر را پیش از خاکسپاری در گورستان سنت‌پیترز شهر آکسفورد در تابوت گذاشتند و دور شهر گرداندند، آخرین ماشین‌سواری در شهر. (عیناً مانند ساموئل ورشام بوشام، سیاه‌پوست اعدامی در داستان موسی نازل شو، اثر خود فاکنر که جسد او را هم قبل از خاکسپاری در روستای محل تولدش سوار بر ماشین دور گرداندند.) از جلوی دادگاه شهر (که فاکنر آن همه درباره‌اش نوشته بود)، مجسمه سرباز جنوبی (همان که مادربزرگِ فاکنر گفته بود صورتش باید به طرف جنوب باشد) و میدانگاه شهر (جایی نام‌آشنا که فاکنر در بسیاری از داستان‌هایش از آنجا یاد کرده است) عبور کردند. از اهالی شهر افراد کمی از این دورگردی استقبال کردند، انگار اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده بود. عده‌ای معدود از آکسفوردی‌ها ویلیام فاکنر نویسنده را می‌شناختند. مردم کار چندانی با ادبیات نداشتند و کتاب نمی‌خواندند. مجسم کنید اهالی محترم آکسفورد می‌خواستند با اثری مانند خشم و هیاهو ارتباط برقرار کنند! نمی‌شد. زور که نبود، نمی‌فهمیدند. اصلا مهاجرت چهارساله فاکنر به ویرجینیا در واقع فرار از همین محیط بود. حاصل آن همه ترس از اسب شد داستان‌هایی که فاکنر درباره اسب‌ها نوشت. شاید یکی از دلایل (ناخودآگاه) نوشتن چنین داستان‌هایی این بود که ترسش از اسب بریزد: آنچه من در این کتاب گرد آورده‌ام. اولین بار است که این داستان‌ها یکجا با هم و در کنار یکدیگرند. می‌خواستم فَرَس‌نامه‌ای [اسب‌نامه] برای نویسنده محبوبم تهیه کنم. این نوع ادبی جالب اثری است که بیشتر به نوع‌شناسی اسب می‌پردازد. اینجا هم تلاشم این بوده که برای فاکنر فرس‌نامه‌ای داستانی به قلم خود او فراهم آورم. همه داستان‌های «اسبی»‌اش اینجا هستند و فقط یکی، یادداشت‌هایی درباره یک اسب دزد (منتشر شده به سال 1950)، غایب است. این را اینجا به دو علت نیاوردم: اول اینکه یک رمان کوتاه است و اندازه‌اش برای این کتاب مناسب نبود. دوم اینکه متنی پیراسته از این اثر در رمان افسانه موجود است و گویا نویسنده نمی‌خواست آن را در سطح عام منتشر کند و فقط در شمارگان محدود 250 نسخه به‌طور خصوصی انتشار یافت.»   کتاب «اسب‌ها و آدم‌ها» اثر ویلیام فاکنر با ترجمه احمد اخوت در 208 صفحه با تیراژ 1100 نسخه به بهای 17هزار تومان از سوی انتشارات افق راهی بازار کتاب شد. ]]> نقد و معرفی Fri, 20 Apr 2018 09:31:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259870/اسب-نامه-اي-براي-ويليام-فاكنر «سرزدن» مجموعه­‌ای از شعرهای غریب http://www.ibna.ir/fa/doc/note/259598/سرزدن-مجموعه-ای-شعرهای-غریب خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آنژیلا عطایی:«سرزدن» عنوان مجموعه شعر فریاد ناصری است که سال 1395 توسط نشر حکمت کلمه به چاپ رسیده­ است. شعرهای این مجموعه در دو دفتر « براده‌های پیشانی» و « دفتر ژانت و آوازهای ایرانی» تنظیم شده‌­اند. فریاد ناصری در این مجموعه از خلق تصاویر نو و خارق­‌العاده، زبان مادری و بازخوانی اسطوره‌­ها و تاریخ به خوبی استفاده کرده است، ضمن این­که تلاش برای نوآوری در فرم و زبان - نه زبان بازی – در شعرها کاملا" مشهود است. استفاده از نشانه­‌ها در شعر، «سرزدن» را به مجموعه­‌ای از شعرهای غریب تبدیل کرده­ است که مخاطب را به کشف و شهود و تخیل وامی­‌دارند تا جایی­‌که «ب» در این کتاب، فقط یک حرف و عنوان یک شعر نیست بلکه به نشانه‌­ای تبدیل شده­ است برای بازگشت و سرزدن به گذشته، زبان مادری، تجربه­‌های عاشقانه و سروهای شهید شده در قامت کسانی که به شعر فریاد ناصری بازگشته­‌اند. «ب» واژه­‌ای است که معانی گوناگون دارد و بنا به تعبیر رولان بارت ، قادر است « متن نویسا» ایجاد کند. چنین متنی به خواننده اجازه می­‌دهد که با او در خلق اثر همراه باشد تا جایی­‌که حتی بتواند معنای دلخواه نویسنده را نادیده بگیرد. اغلب شعرهای مجموعه حاضر، در تقابل با «متن خوانا» به عنوان یک «متن نویسا» به حساب می­‌آیند و شبکه متفاوتی از مدلول­‌ها و معناهای متکثر ایجاد می­‌کنند، به این ترتیب شاعر می­‌میرد تا خواننده به دنیا بیاید. ( مقاله مرگ نویسنده، رولان بارت، 1968). اثر ادبی به دلیل ساختار خود -آنچه مولف آفریده تا موجب «مرگ نویسنده» باشد- در آن واحد چندین معنا پیدا می­‌کند و به یک اثر نمادین تبدیل می­‌شود. می­‌دانیم که آزادی نمادها در مقابل گفتمان قدرت و ایدئولوژی می­‌ایستد و از آن جا که معانی مختلف آن­ها ممکن است مورد حذف و سانسور قرار نگیرد، خواننده را همراه خود به وادی ادبیات و تخیل می­‌کشاند. شعرهای دفتر دوم این مجموعه «دفتر ژانت و آوازهای ایرانی»،  «متن نویسا» به شمار می­‌آیند و  دقیقا به همین دلیل از مجموعه­‌های قبلی شاعر و نیز از دفتر اول کتاب حاضر فاصله گرفته­‌اند. استفاده از نمادها و خلق معناهای متعدد، در ذهن مخاطب جهان­‌هایی غیر واقعی از تصاویر خیالی ایجاد می­‌کند که هر کدام از آن تصاویر، وجودش را به مخاطب مدیون است( امر خیالی، ژان پل سارتر، 1948) بارت معنای واضحی از یک نویسنده ارائه می­‌دهد: « نویسنده کسی است که مساله‌­اش زبان باشد، یعنی به نظرش زبان آفریننده ژرفنا باشد و نه ابزار یا زیبایی». به نظر می­‌رسد در اغلب شعرهای«سرزدن» با چنین رویکردی به زبان مواجهیم، دقیقا" در همین شعرها، به کارگیری حروف و واژگان و رقص با آن­ها – نه بازی- ضمن کمک به ایجاد هارمونی در شعر، آن را به متنی نویسا تبدیل کرده‌­است. در مقابل، در تعداد کمی از شعرها، هرجا نگاه شاعر به زبان به سمت ابزارسازی و در نتیجه نزدیک شدن به بازی با حروف یا کلمات نزدیک شده­‌است، متن از مخاطب فاصله گرفته و او را از لذت همراهی و تخیل محروم می­‌کند. واژه­‌های آذری، عناوین شعرها که هوشمندانه انتخاب شده‌اند و حتی عنوان کتاب، راه را برای تاویل های متفاوت متن بازکرده‎اند، مثلا شاعر در شعر «تهی» از دفتر دوم کتاب که به نظر می­‌رسد وجه تسمیه عنوان مجموعه نیز باشد از واژه «سر» به خوبی استفاده کرده و در خوانش­‌های مختلف معانی متفاوتی به­‌دست می­‌دهد، هر چند متاسفانه در پایان شعر را با تاویل شخصی و با تاکید بسته است، در حالی که در نوشتن باید باورهای خودمان را در«گیومه» قرار دهیم و آنها را اصل مسلم در نظر نگیریم.   حالا ببین که سرزده زیبایی و چهره صاحب زبان شده است با دو چشم که دالان سرودهای ستایش تور که واجب است از بعضی جهات زیبایی پس دستی در کار است پس دستی در کار است  همان طور که گفته شد مخاطب در اغلب شعرهای «سرزدن»، «فریاد ناصری» را کنار می­‌گذارد و خود به دنبال معنای نشانه­‌ها و تاویلی برای «شعرنیست» می­‌گردد، «نیست» که در بسیاری از شعرهای دفتر دوم، شبیه حفره‌­ای مقابل چشم­‌های او ظاهر می­‌شود. حفره­‌ای در هر تاویل، در هر «من»، در «من» های متفاوت که به گفته پروست، هرگز وجود نداشته است، وجود ندارد و بیرون زمان زندگی می­‌کند : ب باش آن گاه در شکل الفی الاهیاتی ناجویده در سوگندنامه­‌ای آن گاه ماهی عظیمی هلاک خشکسالی آن گاه وارد می­شوم بر تو با تکرار کلماتی معوذ که شعر نیست   هندسه‌ای­ست عظیم که مدام           دو چهره دارد: پوچی و زیبایی (شعر ب، صفحه 119)    منابع فریاد ناصری، سرزدن، 1395، نشر حکمت کلمه تسلیمی علی، نقد ادبی، نظریه­‌های ادبی و کاربرد آنها در ادبیات فارسی، 1388، کتاب آمه احمدی بابک، ساختار و تاویل متن، 1392، نشر مرکز بارت رولان، نقد و حقیقت، ترجمه شیرین­‌دخت دقیقیان، 1393، نشر مرکز بارت رولان، درجه صفر نوشتار، ترجمه شیرین­‌دخت دقیقیان، 1393، انتشارات هرمس               ]]> نقد و معرفی Thu, 19 Apr 2018 06:48:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/259598/سرزدن-مجموعه-ای-شعرهای-غریب پس از سال‌ها، داستان‌های بیجاری در ایران منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259853/سال-ها-داستان-های-بیجاری-ایران-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشر آموت دو کتاب از بیژن بیجاری منتشر کرده است که این دو کتاب از امروز روانه بازار کتاب می‌شود. «عرصه‌های كسالت»، «پرگار» و «قصه‌های مكرر» سه مجموعه‌ای است که در قالب یک کتاب منتشر شده است. این کتاب‌ها در زمره آثار شاخص این نویسنده‌اند که در دهه شصت و هفتاد منتشر شده‌اند. جدای از این دو رمان بیجاری نیز در یک کتاب از سوی نشر آموت منتشر شده است. «تماشای یک رویای تباه شده»  و «باغ سرخ» هر دو پیش از این در نشر مرکز در سال 1377 منتشر شده‌اند.  داستان‌هاي بیجاری از سال ۱۳۵۱ در مجلاتی چون فردوسی و نگين و بعدها در مجلات آدينه و دنيای سخن و تكاپو و كلک و ... منتشر شدند. نخستين مجموعه داستانِ بیجاری به نام «عرصه‌های كسالت» سال ۱۳۶۹ به همت هوشنگ گلشيری در نشر نيلوفر منتشر شد و پس از آن دو مجموعه داستان «پرگار» (۱۳۷۴) و «قصه‌های مكرر» (۱۳۸۰)، و دو رمان «تماشای يك رويای تباه شده» (۱۳۷۷)  و «باغ سرخ» (۱۳۷۷) از اين نويسنده در نشر مركز منتشر شد.  بيژن بيجاری سال ۱۳۷۷ به كاليفرنيا مهاجرت كرد و آثار جدیدش در ایران هنوز منتشر نشده است. او معتقد است: اين نوشتن است كه مرگم را به تعويق می‌اندازد.  بیجاری متولد 1330 اصفهان است که در شمار نویسندگان مرسوم به نسل سوم به حساب می‌آید. آثار او به دليل زبان پاكيزه و خلق دنيایی سيال و جاری و توجه به زيرساخت روان‌شناختی شخصيت‌های داستان‌هايش و در عين نگاه ويژه‌اش به مرگ، چهره‌ای متفاوت و شناخته شده  در اين عرصه است.  یوسف علیخانی در مقام ناشر درباره انتشار آثار بیجاری می‌نویسد: «سال‌ها قبل با خواندن سه مجموعه‌داستان «عرصه‌های‌ کسالت» و «پرگار» و «قصه‌های مکرر» نوشته‌ بیژن بیجاری کیفی کردم که فراموشم نمی‌شود تا ابد. متاسفانه بعدش آقای بیجاری از ایران مهاجرت کردند و به کالیفرنیا رفتند و کتاب‌های‌شان هم رفت به محاق. پارسال در ایمیلی از آقای بیجاری خواهش کردم اجازه بدهند سه مجموعه داستان‌شان در  نشر آموت منتشر شود و ایشان با روی باز پذیرفتند و حالا جدا از این سه مجموعه‌داستان، دو رمان ایشان هم به  آموت آمد و با عنوان سه‌کتاب و دو کتاب منتشر شد.» مدیر نشر آموت در ادامه می‌نویسد: بیست‌و‌پنج سال قبل با بیژن بیجاری مصاحبه مفصلی کردم که بخشی از این گفت‌وگو در کتاب «نسل سوم داستان نویسی امروز» در نشر مرکز منتشر شد. خوشحالم از گروه ِ نویسندگان نسل سوم تاکنون رضا جولایی نویسنده‌ رمان «یک_پرونده_کهنه» و «برکه‌های باد» و محمدرضا صفدری نویسنده‌ «سیاسنبو» و  بیژن بیجاری نویسنده‌ سه کتاب و دو کتاب به آموت آمده‌اند. كتاب «عرصه‌های كسالت و پرگار و قصه‌های مكرر» نوشته‌ی «بیژن بیجاری» در ۲۷۲ صفحه و به قیمت ۲۱۰۰۰ تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است. ]]> نقد و معرفی Wed, 18 Apr 2018 09:48:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259853/سال-ها-داستان-های-بیجاری-ایران-منتشر وقتی کودکِ درون راوی است http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259496/وقتی-کودک-درون-راوی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-سندی مومنی: فکربازی‌های من و عنکی، روایتی کاملا کودکانه‌ست. راوی این داستان، زبان این روایت و آموزش اعتماد به‌نفس به شیوه غیرمستقیم و استفاده از تفکری خلاق در جهت پذیرش خود واقعی، مفاهیمی است که می‌توان در نقد و بررسی این کتاب در نظر داشت. راوی، کودک درون عنکی، شخصیت اصلی داستان است. درواقع خودِ خردسال عنکی‌ست که دارای «ذهنی خلاق و همراه» است. این راوی یا همان کودک درون، عنکبوت را می‌شناسد، مشکل او را می‌داند و می‌تواند با فکربازی‌هایش عنکبوت را نجات بدهد. درواقع این راوی در وجود عنکی، ناخودآگاه عنکی را بهتر از او می‌شناسد و می‌تواند راهنمای خوبی برای او باشد. با این که در برخی مواقع با دیگران هم‌نوا می‌شود و به تارهای نچسب او می‌خندد! در واقع این راوی بر عنکی مسلط است و او را از درون و بیرون می‌بیند. داستان، نمایش ضعف و تفاوتی است که  عنکبوت داستان با سایر عنکبوت‌ها دارد. کشمکشی که در این میان اتفاق می‌افتد میان عنکبوت(عنکی) و سایر عنکبوت‌هاست. بقیه عنکبوت‌ها به خاطر تارهای نچسب عنکی، او را مسخره می‌کنند و عنکی می‌خواهد که عنکی نباشد. کودک درون او با ذهن خلاقش و با ترفندی هوشمندانه او را به سمتی متمایل می‌کند که خود واقعیش را ببیند و از تفاوتی که با سایر عنکبوت‌ها دارد در جهت خاص شدن استفاده کند. فکربازی‌های من و عنکی، روایتی است از ذهنی خلاق که به جست‌وجوی خود واقعیش است. راوی فکربازی‌های من و عنکی کیست؟ راوی داستان کودک درون عنکی است. در تصویرسازی کتاب متاسفانه این مفهوم به تصویر کشیده نشده است. از آن‌جایی که روانشناسانی که به این مفهوم توجه نشان داده‌اند معتقدند کودک درون ما، خودِ خود ما هستیم، تصویرگر می‌توانست تصویری نزدیک‌تر به عنکی خلق کند. به هر روی، راوی کتاب، کودک درون خلاقی است که می‌خواهد به عنکی کمک کند. او را متوجه موقعیت خاص و متفاوتش کند. عنکی به کودک درونش توجه نشان می‌دهد با او بازی می‌کند و همین مسئله کمک می‌کند تا عنکی در فکربازی‌هایش به سرانجام مطلوبی برسد. تحلیل‌گران رفتار متقابل می‌گویند‌: «هرکس د‌ر واقع سه‌نفر است». منظور تحلیل‌گران رفتار متقابل، این است که مرد‌م به سه شیوه می‌توانند‌ عمل کنند‌، به شیوه والد‌، به شیوه بالغ و به شیوه کود‌ک. این سه شیوه رفتار ساختار رفتاری فرد‌ را تشکیل می‌د‌هند‌. کود‌ک د‌رون، کود‌ک خرد‌سالی است، د‌ر د‌رون شما که مایل است مراقبت شود‌، تغذیه شود‌ و د‌وست د‌اشته شود‌. این کود‌ک خرد‌سال که از د‌وران کود‌کی با شما بود‌ه، هنوز هم به‌عنوان یک کود‌ک د‌ر د‌رون شما باقی ماند‌ه است. کود‌ک کوچولو و شیطان د‌رون شما رام و کنترل شد‌ه است. او مجموعه‌ای از هیجانات و احساساتی است که شما د‌ر د‌رونتان د‌ارید‌ و آن‌ها را کنترل می‌کنید‌. همه این هیجانات و احساسات خوشایند‌ و ناخوشایند‌، کود‌ک د‌رون شما را تشکیل می‌د‌هند‌(قهاری،1386). مشخصات راوی که نقش کودک درون عنکی را برعهده دارد در سه ویژگی برجسته خلاصه می‌شود: آگاه‌بودن و خلاق بودن و همراه بودن. بخش آگاه راوی راوی به مشکل عنکی آگاه است. این مشکل او را می‌ترساند. چراکه عنکی به واسطه مشکلی که دارد می‌خواهد خودش نباشد و کودک درون یا همان راوی کتاب دوست دارد عنکی همان عنکی بماند. این آگاهی از مسئله عنکی باعث می‌شود کودک درون خلاق باشد. بخش خلاق راوی راوی با خلاقیت خود فکربازی‌هایی را تدارک می‌بیند تا عنکی بتواند از طریق این فکربازی‌ها به خود واقعیش اهمیت بدهد و خودش را دوست داشته باشد. این مسئله می‌تواند عنکی را تبدیل به عنکبوتی متفاوت و خاص کند. پیداکردن راهی برای رسیدن به این مسئله از ذهن خلاق راوی سرچشمه می‌گیرد. بخش همراه راوی اگر کودک درون عنکی ناامید می‌شد و با او همراهی نمی‌کرد، عنکی نمی‌توانست به خود واقعیش دست پیدا کند. در نتیجه همراهی کودک درون عنکی به او در جهت رسیدن به هدفش کمک به‌سزایی می‌کند. زبان کودکانه فکربازی‌های من و عنکی کلمه‌ها و روابط مفهومی به‌کار رفته در داستان کودکان که به خلق شخصیت‌های ویژه‌ای منتهی می‌شود، دارای قواعد خاص و منطبق با ذهن و فکر و درک کودک است. کودکان مانند بزرگسالان فکر نمی‌کنند، در نتیجه نویسندگان کودک باید تلاش کنند دنیا را از دریچه ذهن یک کودک ترسیم کنند. «چون که با کودک سر و کارت فتاد       پس زبان کودکی باید گشاد» مولانا به‌خوبی در این بیت زیبا اشاره به اهمیت زبان کودکی می‌کند. به این‌معنا که زبان کودکی زبانی خاص است. این زبان پل ارتباطی کودک با اثر مکتوب است. زبان شالوده هر اثر است. مخاطب خاص ادبیات کودک محدودیت‌هایی به‌نسبت مخاطب بزرگسال دارد. این محدودیت‌ها به دنیای ذهنی و برداشت کودک از جهان واقعی برمی‌گردد. زبان کلید اصلی شکستن این محدودیت‌ها و برقراری ارتباطی موثر با کودک است. در کنار زبان کودکی، و شاید پیش از آن در نظر گرفتن مفهوم کودکی اهمیت دارد: «کودکان مینیاتور و یا کوچک‌شده بزرگسالان نیستند؛ بلکه افرادی هستند یگانه و مستقل و بی‌مانند که نیازها و امیال و استعدادهای خاص خود را دارند.» (حجازی،1379 :54). بنابراین منظور از داشتن زبانی خاص مشخصا الگویی منحصربه‌فرد و مخصوص کودکان در زبان است. بدون شک نویسندگان کودک می‌بایست این مسئله را در نظر بگیرند که کودکی مفهومی فراتر از سن است. «داستان‌های نوشته شده برای کودکان در دوران کودکی، متناسب با نیازها و امکانات کودکان شکل می‌گیرد که بی‌تردید با نیازها و امکانات بزرگسالان متفاوت است. پس نمی‌توان گفت که ادبیات کودک همان ادبیات صرفا ساده شده بزرگسالان است. بلکه این ادبیات الگو و قاعده خاص خود را دارد.» (سیفی،1387 :42). بهتر است قسمتی از زبان اثر را با هم مرور کنیم: «امروز دو سه چند روز است که عنکی دیگر یک کوچولوتر هم تار نمی‌بافد! می‌گوید: برای چی باید تارهای چسب‌ندار به دردنخور ببافم؟!» عنکی دلش نمی‌خواهد از خانه بیرون برود. می‌گوید: کاشکی من عنکی نبودم و یکی دیگر بودم که عنکی نبود!» او همه‌اش یک کوچولو بیش‌تر می‌خوابد یا زورزورکی فکربازی می‌کند!» (فروتن اصفهانی،1395 :5). داستان برای گروه سنی ب در نظر گرفته شده است. همان‌طور که می‌دانید این گروه ویژگی‌هایی دارند: «کودکان این گروه در سال‌های شش تا نه سالگی زندگی خود به سرمی‌برند. دارای ویژگی‌های تقلید و خیال‌پردازی و استقلال‌طلبی و عدالت‌خواهی هستند. در این سن به تدریج ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی در آنان شکل می‌گیرد و قدرت تمرکزشان بالا می‌رود.» (حکیمی، 1382 :464). بچه‌ها در این دوره داستان‌هایی را دوست دارند که در آن‌ها موجودات بی‌جان، شخصیت پیدا کنند و زبان نگارش آن‌ها ساده و روان باشد.(حجازی،1383). زبان داستان به‌خوبی از پس روایت کودکانه برآمده است. علاوه بر آن شخصیت اصلی داستان که عنکی است، تمایل دارد مستقل باشد: «اصلا کاشکی عنکی نخواسته بود روی پاهای خودش بایستد. آن روز که نمی‌دانست تارهایش چسبی نیستند و فکر می‌کرد که خیلی هم چسب‌دار هستند همراه من از خانه آمد بیرون. عنکی گفت که می‌خواهد روی پاهای خودش بایستد. گفت که باید برود و برای خودش خانه ببافد. او گفت که خوب بلد است تار ببافد و از خودش مواظبت کند. صورت مامان و بابایش را بوس کرد و گفت: خدانگهدار.» (فروتن اصفهانی،10-11). از طرفی عنکی خیال‌پردازی‌های زیادی دارد. او که در دنیای واقعی به‌خاطر چسب‌دار نبودن تارهایش مسخره می‌شود در دنیای خیال خودش را بزرگ می‌بیند: «توی فکربازی‌ها، عنکی با تورهایش شکارهای خیلی بزرگ‌تر از خیلی می‌گیرد. زوردارهای قلدر و دزدها را می‌گیرد. او با طناب‌های بافتنی‌اش فیل گنده و گربه خط‌خطی‌های گنده‌تر که اسم‌شان ببر است از توی جنگل می‌گیرد. همه برایش دست می‌زنند. او می‌شود پلیس عنکبوتی و رئیس جنگل!» (فروتن اصفهانی، 1395 :8). آموزش اعتماد به نفس به شیوه‌ای غیرمستقیم یکی از ابعاد برجسته آموزشی داستانِ فکربازی‌های من و عنکی، بالابردن اعتماد به نفس شخصیت داستانی است. در واقع دو برخورد متفاوت در داستان با عنکی وجود دارد. برخورد اول، برخورد بقیه عنکبوت‌هاست که منفی‌ست و برخورد دوم برخورد مثبت استاد عنکوست. هرکدام از این برخوردها در ایجاد اعتماد به نفس عنکی سهیم هستند. برخورد منفی با عنکی  این شخصیت دچار نوعی سرخوردگی‌ست. نمی‌تواند تارهای چسب‌دار ببافد و در نتیجه نمی‌تواند شکاری داشته باشد. بقیه دوستانش نیز او را مسخره می‌کنند: «دل عنکی کم‌کم غصه‌ای شد و زود زود همه فهمیدند که او مثل عنکبوت بچه‌های دیگر نیست. همه می‌آمدند و خودشان را به تورهای نچسب عنکی می‌زدند و پرت می‌شدند آن دور دورها. آن وقت قاه‌قاه می‌خندیدند. من هم از خنده‌شان دلم خنده‌ای می‌شد. عنکی گفت: تو هم مثل آن‌ها مسخره هستی.» (فروتن اصفهانی، 1395 : 14). این برخورد منفی باعث می‌شود عنکی دوست نداشته باشد عنکی باشد. او دوست دارد موجودی دیگر باشد تا از دست تارهای نچسب و به دردنخورش نجات پیدا کند. این خواسته او راهی ست برای پذیرش خود واقعی‌اش و دیدن تفاوتش به عنوان یک ویژگی خاص. برخورد مثبت در داستان تنها استاد عنکوست که مستقیما به عنکی می‌گوید که تارهای زیبایی می‌بافد. اما در ابتدای داستان عنکی حرف‌های استاد عنکو را نمی‌پذیرد چرا که تحت تاثیر برخوردهای منفی دیگران است: «استاد عنکو می‌گوید: «عنکی یک نابغه است. تورهای عنکی همه شکل هستند. لوزی، مربع، گل گلی، ساده و....» عنکی می‌گوید: «استاد عنکو حرف‌های مسخره می‌زند.» و می‌گوید: «من عنکبوت به دردنخوری هستم.» (فروتن اصفهانی، 1395 :9). در بخش نهایی داستان، عنکی با کمک فکربازی‌ها می‌تواند خود واقعیش را ببیند و بپذیرد. او قبول می‌کند که روزی استاد می‌شود و به بچه عنکبوت‌ها بافتن یاد می‌دهد: «او دارد دنبال همان فکربازی لوس می‌گردد. همان فکربازی که توی آن شده بود استاد عنکی و به عنکبوت بچه‌ها توربافی قشنگ‌تر یاد می‌داد... او حالا استاد عنکی بزرگ است.» (فروتن اصفهانی، 1395 :33-35). در فکربازی‌های من و عنکی، شخصیت اصلی می‌تواند خودش را پذیرا باشد و به‌نوعی استقلال و اعتماد به‌نفس برسد. او دیگر نمی‌خواهد موجودی دیگر باشد. همان‌طور که می‌دانیم کودکان به‌راحتی با شخصیت‌های داستان همذات‌پنداری می‌کنند. این ویژگی ذهن کودکان تاثیر به‌سزایی در دریافت و پذیرش آن چیزی است که قهرمان داستان ارائه می‌کند. این موضوع نیز به‌طور غیرمستقیم نقش مهمی در روند تربیتی و آموزشی کودکان دارد. تفکر خلاق در فکربازی‌های من و عنکی «تفکر خلاق تفکر عمیقی است که درباره امور مشکل و پیچیده انجام می‌گیرد و به ابداع و اختراع منجر می‌شود و هدفش آفریدن وضع تازه است.» (شعاری‌نژاد، 1362 :367). تفکر خلاق می‌تواند سه‌پایه اساسی داشته باشد: فکر و تخیل و خلاقیت. در واقع این سه پایه به‌صورت خطی با هم در ارتباط هستند. به این معنا که باید فکری باشد که به خیال‌پردازی بپردازد و در نتیجه چیزی جدید و نو خلق کند. این سه مفهوم در ذهن همه انسان‌ها در هر سنی مهم است.  فکربازی‌های من و عنکی، اساسا از نوع خاصی فکرکردن و خیال‌پردازی نشآت می‌گیرد. روند سه مرحله‌ای تفکر و تخیل و خلاقیت عنکی به این شکل است: مرحله اول: عنکی در ذهنش با کودک درونش صحبت می‌کند. (یکی از وجوه خلاقانه اثر انتخاب راوی ست که به‌عنوان کودک درون در ذهن شخصیت اصلی لانه کرده است.) مرحله دوم: کودک درون او را به فکربازی هدایت می‌کند. مرحله سوم: این فکر بازی به او شیوه‌ای جدید از خود واقعیش را نشان می‌دهد که در این نمایش، ظرفیت‌های ایجاد وضعی تازه و بهره‌برداری از تفاوت او با سایر عنکبوت‌ها برجسته است. شخصیت داستان به‌عنوان قهرمانی در ذهن کودک توانسته است، سه مفهوم اساسی تفکر و تخیل و خلاقیت را به‌هم پیوند بزند و از این رهگذر به پذیرشی مثبت به وضعیت خود برسد.  مسئله‌ای که در ارتباط با تفکر خلاق شخصیت اصلی داستان مهم و برجسته است: موضوعی که حائز اهمیت است تکیه شخصیت اصلی به توانایی‌های خودش است. در قسمتی او استقلال‌طلب است و در قسمتی دیگر سرخورده. در بخشی دیگر اعتمادبه‌نفس حضور در جمع و بافتن تارهای بیشتر را ندارد و حتی تشویق‌های استاد عنکو را نادیده می‌گیرد. اما سرانجام این شخصیت استقلال و اعتمادبه‌نفس و پذیرش خود را به بهترین شکل به نمایش می‌گذارد. مسئله مهم این است که خود شخصیت به این مهم پی می‌برد. در داستان اشاره می‌شود که عنکی نزد خانواده‌اش برمی‌گردد تا پیش دکتر بروند و چاره‌ای برای تارهای نچسب او بیاندیشند: «آن روز عنکی برگشت پیش مامان و بابایش. بعدش باهم رفتیم پیش دکتر ویزی که گفت: «این آمپول از بهترین نوع عسل درست شده. حتما تورهایت چسبناک می‌شوند. قول می‌دهم.» عنکی به دکتر ویزی گفت: «کاش من یکی دیگر بودم و خودم نبودم.» (فروتن اصفهانی، 1395 :23).  اما سرانجام این خود عنکی است که با کمک کودک درونش که ذهنی خلاق دارد وضعیت خود را به بهترین شکل می‌سنجد و می‌پذیرد. پدر و مادر و دکتر و حتی استاد عنکو بیرون این حوزه و تصمیم‌گیری قرار دارند. عنکی کنشگر و تصمیم گیرنده نهایی است. ممکن است این سئوال ذهن را مشغول کند: عنکی چگونه تصمیم گیرنده نهایی می‌شود؟ شخصیت اصلی، با تفکر و خیال‌پردازی خود به راهی نو برای مقابله با مشکلش می‌رسد. عنکی با فکربازی‌هایش و در واقع در دنیای ذهنی خودش مشکلش را حل می‌کند. او می‌خواهد یکی دیگر باشد اما در همین دنیای ذهنی و خیال‌پردازانه‌اش ابتدا تبدیل به شاپرک و بعد تبدیل به پشه می‌شود. اما هر دو حشره به دام عنکبوت می‌افتند: «این جا او دیگر عنکی نیست و یکی دیگر شده که اسمش شاپرک است. دارد توی یک جای سبزتر که اسمش دشت است پرواز می کند و قاه قاه می‌خندد. من هم می‌خندم. می‌گوید: «دیدی چقدر خوب است عنکی نباشم؟!» پرواز می‌کند و همه جا می‌رود... یک عنکبوت گنده‌تر به او نزدیک می‌شود و می‌گوید: «چه شاپرک چاق و چله‌ای! خوب به تورم افتادی.» عنکی جیغ می‌زند و بال بال می‌زند. اما نمی‌تواند از تورهای چسبی کنده شود. عنکبوت به او نزدیک می‌شود. عنکی بیشتر جیغ می‌کشد و ناگهان می‌دود توی یک فکربازی دیگر. آنجا هم او عنکی نیست و پشه ویزویزی است که توی تورهای یک عنکبوت گنده‌تر گیرافتاده و هی ویزویز می‌کند... عنکی حالا خیلی خسته‌تر شده، بس که توی فکربازی‌ها دنبال خود عنکبوتی‌اش گشته، خود عنکی‌اش که تورهای نچسب دارد.» (فروتن اصفهانی، 1395 :30-32).  این‌جاست که این تفکر خلاق به شیوه‌ای غیرمستقیم اقتدار عنکبوت‌بودن را نشان می‌دهد. شاپرک و پشه ویزویزی در خیال عنکی، به تارهای چسبناک عنکوبتی گرفتار می‌شوند. عنکی تارهای چسبناک ندارد و مشخصا به‌خاطر این نقص است که او می‌خواهد موجودی دیگر باشد اما در دنیای ذهنیش به این نتیجه می‌رسد که خودش باشد. با تارهای نچسب. این موضوع که عنکی برای مشکلش راه‌حلی منطبق بر وجود خودش به‌عنوان عنکبوت و پذیرش نچسب بودن تارهایش به‌عنوان امکانی تازه برای موقعیتی متفاوت می‌رسد، تفکر خلاق عنکی را به‌عنوان قهرمان داستان به تصویر می‌کشد. نکته: راوی داستان، کودک درون است و عنکی به کمک ذهن خلاق او که در واقع بخش خردسال خودش است می‌تواند به نتیجه مطلوب برسد. این راوی(کودک درون) کودکانه می‌اندیشد و زبانی کودکانه دارد اما زیرک و آگاه است. کودک خواننده و یا شنونده از طریق این داستان می‌تواند با مفهوم کودک درون آشنا شود. نتیجه‌گیری نخست: راوی، کودک درون عنکی است. دوم: کودک درون عنکی، کودکی است با سه ویژگی برجسته: این کودک آگاه است، خلاق است و همچنین با عنکی در هر شرایطی همراهی می‌کند. سوم: داستان فکربازی‌های من و عنکی، با زبانی کودکانه روایت شده است. زبانی که می‌تواند پل ارتباطی خوبی برای دریافت مخاطب کودک و فهمیدن داستان باشد. چهارم: مخاطب کودک می‌تواند حس استقلال‌طلبی و علاقه شخصیت قهرمان را به خیال‌پردازی ببیند. پنجم: عنکی به‌عنوان شخصیت اصلی داستان دو نوع برخورد مثبت و منفی را از دیگران می‌گیرد و هر دو برخورد در شکل‌گیری اعتمادبه‌نفس او سهیم هستند. ششم: مخاطب می‌تواند با شخصیت اصلی داستان و ماجراهایی که از سر می‌گذراند همذات‌پنداری کند. هفتم: سه مرحله فکر و خیال‌پردازی و خلاقیت، مفاهیم برجسته تفکر خلاق شخصیت اصلی داستان هستند. هشتم: موضوعی که حائز اهمیت است تکیه شخصیت اصلی به توانایی‌های خودش است. نهم: شخصیت اصلی، با تفکر و خیال‌پردازی خود به راهی نو برای مقابله با مشکلش می‌رسد. دهم: فکربازی‌های من و عنکی می‌تواند کودک خواننده و شنونده را متوجه مفهوم کودک درون کند.     کتابنامه فروتن اصفهانی، فاطمه (1395). فکربازی‌های من و عنکی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی(کتاب‌های پرنده آبی). حجازی، بنفشه (1383). ادبیات کودک و نوجوان: ویژگی‌ها و جنبه‌ها، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. سیفی، بهاره(1387). بررسی دامنه واژگانی کتاب‌های کودکان، تهران: کتاب‌ماه کودک و نوجوان. حکیمی، محمود و مهدی کاموس(1382). مبانی ادبیات کودکان جلد اول، تهران: آرون. شعاری‌نژاد، علی‌اکبر(1362). روانشناسی یادگیری، تهران: توس. قهاری، شهربانو(1386). آشتی با کودک درون، ماهنامه کودک، شماره سی‌ام، آبان‌ماه، صص26-29.  فکربازی‌های من و عنکی نوشته فاطمه فروتن اصفهانی و تصویرگری مریم یکتافر از سوی انتشارات علمی و فرهنگی(کتاب‌های پرنده آبی) در ت 36صفحه با قیمت 85000 منتشر شده است.     ]]> نقد و معرفی Mon, 16 Apr 2018 07:18:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259496/وقتی-کودک-درون-راوی سنتي كه از بورخس و اکو یاد گرفته‌ام http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259637/سنتي-بورخس-اکو-یاد-گرفته-ام به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، پنجشنبه بیست و سوم فروردین ماه، انجمن ادبیات مجتمع شهر کاغذی شیراز، میزبان حسام الدین مطهری بود. این نشست به بهانه نقد و بررسی رمان «تذکره اندوهگینان» تازه‌ترین اثر نویسنده برگزار شد که سال گذشته از سوي نشر اسم وارد بازار شده است. حسام الدین مطهری متولد 1366 و ساکن تهران است. او با روزنامه نگاری در روزنامه همشهری آغاز به کار کرده است و در سال 1388 به شکل جدی بر ادبیات داستانی متمرکز شده است. او پیش از رمان تذکره اندوهگینان رمان کلت 45 را در کارنامه نویسندگی خود دارد که در نشر آرما در سال 1392 به چاپ رسیده است و تاکنون به چاپ پنجم رسیده است. رمان کلت 45 رمانی حجیم در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق است و تذکره اندوهگینان چه در قالب روایت و موضوع و زبان تفاوت چشمگیر و اساسی با رمان اول نویسنده دارد. جلسه انجمن مجتمع شهر کاغذی از ساعت شش عصر تا هشت شب در محل کتابخانه مجتمع برگزار شد. در این جلسه نویسنده ابتدا از دغدغه خود در ارتباط با نوشتن تذکره اندوهگینان گفت: موضوع تذکره اندوهگینان، مدت‌ها در ذهنم بود و به دغدغه‌ای مهم بدل شده بود. روزی در حال خواندن کتاب «نوشته بر دریا» اثر دکتر شفیعی کدکنی بودم که در یکی از بخش‌های کتاب مواجهه شیخ ابوالحسن خرقانی و شیخ الرئیس را خواندم. با خودم گفتم چقدر جالب است اگر موضوعی را که مدت‌ها ذهنم را مشغول کرده وارد این زمان کنم. نویسنده کلت 45 ادامه داد: به نظرم جذاب آمد که این دو شخصیت مهم را که یکی در قله عرفان و دیگری در قله فلسفه بودند،مقابل هم قرار بدهم و داستان خودم را روایت کنم. این جرقه ای بود برای ذهن من. حسام الدین مطهری افزود: نسخه اولیه تذکره اندوهگینان بازنویسی شد و بعد از دو سال به چاپ رسید. برایم بسیار جالب است که برخی از اتفاق‌هایی که برای شخصیت اصلی رمان می‌افتد برای من نیز بعد از نگارش و چاپ کتاب افتاد. تجربه این اتفاق‌ها برایم جذاب است. آقای موحد یکی از حاضران که علاقه مند بود روایت تذکره اندوهگینان را روایتی واقعی و راست بداند، عنوان کرد: من با شخصیت عبدالله همذات پنداری کردم. البته کمی زبان برایم سخت بود. و از طرفی دوست دارم این تذکره واقعی باشد. نویسنده در پاسخ عنوان کرد: من این سنت را از بورخس و اکو یاد گرفته‌ام. شما در کارهای این دو نویسنده مرز واقعیت و تخیل و جعلی بودن حوادث را با تردید در ذهن تان مرور می‌کنید. و دقیقا در همان تردیدهاست که فضای داستان حضور پیدا می کند. در ارتباط با زبان نیز من باید به قرن پنجم بر می‌گشتم. هر داستانی زمان و مکان خود را دارد. از طرفی جنگ بین عقل و عرفان را داشتم. باید به خانقاه می‌رفتم. باید عبدالله را در هیات چوپان در دشت نشان می‌دادم. در انتخاب زبان نیز قصدم به رخ کشیدن اینکه من زبان بلدم نبود. در واقع من نمی‌توانستم به زبان قرن پنجم بنویسم چون آن طوری زبان سخت‌تر می‌شد. بیهقی را خواندم و بعد از آن تفسیر سورآبادی را. این کارها کمکم کردند تا خود را در بافت آن زمان قرار بدهم. و در نتیجه با فاصله گرفتن از قرن پنجم، زبان قرن هفتم را برای نگارش اختیار کردم. سندی مومنی یکی دیگر از حاضران درباره رمان به نکاتی اشاره کرد: این موضوع که جعل تاریخ را در بطن شیوه تاریخ نگارانه استفاده کردید، تمهیدی است که کاملا فهم می‌شود. داستان، داستان شماست و از تاریخ در خدمت روایت خود استفاده کردید. از طرفی شما شخصیت اصلی خود را در مواجهه با سئوالی اساسی روبه رو کردید. امروزه روز انسان مدرنی که شهر نشین شده و زندگی ماشینی دارد مدام در عرصه نمایش است. به تعبیری در جلوت است و خلوتی ندارد. رمان شما قصد دارد مخاطب را به خلوت خود بکشاند که مهم است. من با زبان رمان مشکلی نداشتم اما اشکالی در زبان شاگرد و استادِ کار، ایرج فولادوند دیدم. هر دو شخصیت، مثل هم و مانند باقی رمان که در قرن پنجم روایت می‌شود قلم زده‌اند. زبان رمان برایم قابل قبول است اما زبان این دو شخصیت نه. مسئله دیگر اینکه سفر عبدالله به آبادی ها در قالب حکایت روایت شده. چرا؟ چیزهایی که عبدالله می‌بیند پتانسیل خوبی برای روایت داستانی دارد. نویسنده در پاسخ ابراز داشت: درباره زبان با شما موافقم. درباره نحوه روایت وادی‌های هفتگانه عبدالله، آشکارا قصد داشتم در این قالب روایت کنم تا نمادین باشد. آقای حسینی یکی دیگر از حاضران در جلسه عنوان کرد: من اتفاقا موافق زبان شاگرد و استاد هستم. چرا که برخی اوقات زبان یک اثر که مدت‌ها با آن مانوس بوده‌ای، بر زبان نوشتاری شخص اثر می‌گذارد. این مسئله از شدت تاثیر زبان اثر خبر می‌دهد. حسام الدین مطهری افزود: حرف شما هم منافاتی با حرف خانم مومنی ندارد با این توضیح که من قبول می‌کنم که باید زبان این دو نفر را کمی متفاوت‌تر می‌نوشتم. در پایان حاضران از طراحی جلد( طراح جلد سعید ملک) و ویرایش دقیق کتاب(ویراستار کتاب دکترفهیمه شانه) صحبت به میان آورده‌اند. تذکره اندوهگینان رمانی در 232صفحه است که در سال گذشته با قیمت 19000 تومان توسط نشر اسم وارد بازار شده است. برشی از رمان: یحیی به خنده آمد و گفت: نبشته را راز بسیار است. رازِ اکنون، رازِ آن دم که بر خوانیش و رازِ آن دم که بسیار بر آن گذشته باشد. گزارش از: سندی مومنی ]]> نقد و معرفی Fri, 13 Apr 2018 06:37:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259637/سنتي-بورخس-اکو-یاد-گرفته-ام «قصه‌ اساطير» به روایت محمدعلي علومي http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259433/قصه-اساطير-روایت-محمدعلي-علومي به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «قصه‌ اساطير» اثر تحقیقی و پژوهشی محمدعلي علومي با عنوان فرعی «بررسي و توضيح هزار و يك‌شب و قصه‌هاي ايراني براساس مباني اسطوره‌ها» از سوی نشر آموت روانه کتابفروشی‌ها شد.  حکایت، داستان، قصه و افسانه همه تعابیر و اصطلاحاتی هستند که در ادبیات کهن ما، سابقه و کارکرد داشته‌اند و همواره ارتباط گسترده و ژرفی میان افسانه‌ها و اساطیر برپا و جاری بوده است. موضوع اصلی کتاب «قصه‌ اساطیر» تطبیق، بررسی و تحلیل افسانه‌های ایرانی با مبانی اساطیری است، و از «هزار افسان» دوران هخامنشیان و اشکانیان که منبع اصلی «هزار و یک شب» است تا افسانه‌های رایج در فرهنگ مردم را در بر می‌گیرد؛ از هزار و یک شبی که به عقیده‌ بورخس بزرگترین داستان‌ها در تمام زمان‌هاست و مظهر درآمیختگی رمز و نماد با عاطفه و تفکر و تخیل انسان است، تا قصه‌های عامیانه‌ای که به زیان ساده و رایج روزگار از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و سنت شفاهی قصه‌گویی (نقالی) را پدید آورده‌اند.    محمدعلی علومی، متولد ۱۳۴۰ در بم، نویسنده، پژوهشگر و طنزپرداز معاصر ایرانی، فارغ‌التحصیل رشته علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است. علومی نویسنده‌ رمان‌های متعددی از جمله پریباد، سوگ مغان، آذرستان، ظلمات، اندوهگرد، هزار و یک شب نو است که اغلب زیرساختی اسطوره‌اي و خوش‌خوان دارند و با نگاه به تاريخ معاصر ايران و اسطوره‌هاي ايراني نوشته شده‌اند. كتاب «قصه‌ اساطير» يا (بررسي و توضيح هزار و يك‌شب و قصه‌هاي ايراني براساس مباني اسطوره‌ها) نوشته‌ محمدعلي علومي در 880 صفحه و به قیمت  73000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.   ]]> نقد و معرفی Sat, 07 Apr 2018 13:57:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259433/قصه-اساطير-روایت-محمدعلي-علومي شعر در دنیای انسان مدرن http://www.ibna.ir/fa/doc/note/259369/شعر-دنیای-انسان-مدرن خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-آنژیلا عطایی: تنها به خاطر زانوهای انسان وقتی به خاک می­افتاد و در گوشه چشمش نام انسانی دیگر می‌­درخشید (از متن کتاب، صفحه 23)   «به میچکا که روز و شب­‌ها پشت پنجره‌­ام بود» مجموعه شعر سعدی گل­‌بیانی است که نشر چشمه در زمستان 1396 منتشر کرده است. اغلب سروده­‌های این کتاب شعرهای بلندی هستند با ساختار متشکل که زبان و مضمون آن‌ها درهم تنیده شده است. دایره واژگانی گسترده، استفاده از مضامین متعدد در شعرها و آشنایی با امکانات زبان باعث شده‌­اند که مخاطب کم­‌حوصله امروز تا پایان با آن­‌ها همراه باشد.   الیوت معتقد بود که ذهن شاعر در حقیقت ظرفی است برای پذیرش و ذخیره احساسات بی‌­شمار، تعبیرات و صور خیال که آن‌جا می­‌مانند تا همه تکه­‌هایی که می‌­توانند یک ترکیب جدید را ایجاد کنند با هم حضور یافته و به هم بپیوندند. با چنین تفکری او سرزمین هرز را خلق کرد که ترکیبی است از اسطوره‌­ها، باورهای دین مسیح، روایات شرقی و پندارهای شاعرانه که در قالب حکایات جدا از هم سروده شده است.   خوانش شعرهای «به میچکا که روز و شب­ها پشت پنجره­‌ام بود» نشان می‌­دهد که شاعر ضمن این­که نخستین هدفش سرودن شعر با همه ویژگی­‌های آن بوده، با شعر بلند نیز به خوبی آشناست. او می­‌داند ضمن این­که شعر بلند از چیدن پازل­‌های ذهن شاعر به وجود می­آید و در آن ایماژها، گذشته و حال، اساطیر باستانی و جهان مدرن امروز با هم برخورد کرده و کنار هم قرار می‌گیرند، باید آنقدر منسجم و جذاب باشد که مخاطب را با خود همراه کند.   برخلاف شعرکوتاه که ساختار آن ممکن است در ناآگاهی شاعر شکل بگیرد، در شعر بلند، واژه­‌ها، سطرها و تصاویر نیازمند ویرایش بعد از آفرینش هستند. می­‌دانیم که حتی شعر سرزمین هرز الیوت نیز با حذف و اصلاحات ازرا پاوند منتشر شده است. به نظر می­‌رسد انتخاب عناوین مناسب و دقت در انتخاب کلمات از جمله مواردی هستند که در ویرایش مجموعه شعر حاضر کاملا منظور شده‌­اند.   ساختار شعر بلند نیازمند درهم پیچیدگی وجوه بنیادی آن شامل زبان، مضمون و جهان­‌واره شاعر است که ساختار هرمی مشترک و تفکیک‌­ناپذیری ایجاد می­‌کنند، از طرفی هرچه خاستگاه شعر برمبنای محتوای گسترده‌­تر و قوی­‌تری استوار باشد، شعر بلندتری سروده خواهد شد. وجود مضامین متعدد و روایتگری در شعرهای این مجموعه، موجب خلق شعرهای بلند شده‌­ا­­ند زیرا نوع روایت نیز ساختاری است که شعر بلند می‌­تواند در آن جا بگیرد اما زبان در «به میچکا که روز و شب­‌ها پشت پنجره‌­ام بود» همچنان یکنواخت و یک­سویه است و با ایجاد چندصدایی (پلی فونی) در شعر بلند فاصله دارد. می‌­دانیم که یکی از ویژگی­‌های شعر بلند، چند صدایی بودن آن است که کمک می­‌کند شعر ساختار تک کانونی نداشته باشد.   با این­که باختین چندصدایی را در ادبیات داستانی  و با تاکید بر آثار داستایوسکی کاملا توصیف کرده است اما به نظر می­‌رسد چندصدایی در شعر بلند نیز با توجه به این­که چنین شعری روایتگر است و حتی می‌­تواند پیرنگ و درون­مایه داستانی نیز داشته باشد، به اشکال زیر در شعر قابل اجرا باشد: تعدد و تنوع فرهنگ­‌ها، بازتاب صداهای سرکوب شده، تعدد و تنوع زاویه دید و تاثیرگذاری و تاثیرپذیری صداها از هم. از طرفی هدف شعر چندصدایی اجرای دموکراسی در شعر است، چنین شعری حاوی چند مرکز خواهد بود و قطعا اندیشه خودمحور و تک­‌گو قادر به خلق آن نخواهد بود. هرچند که شعرهای مجموعه حاضر از زیبایی‌شناسی در زبان و فرم برخوردارند و مخاطب را تا پایان به همراه دارند اما هنوز به شعر بلند چند صدا تبدیل نشده‌­ا­­ند. با این حال  همان‌طور که گفته شد وجود فضای سیال و جذاب، استفاده از مضامین متعدد، آشنایی شاعر با جهان واژگان و زبان و پررنگ بودن عنصر عاطفه در شعرهای این مجموعه، نوید خلق شعرهای بلند بسیار موفقی را می­‌دهند.   نیاز به حرف زدن، انسان پرملال معاصر را به سمت شعر بلند سوق می­‌دهد. سعدی گل­‌بیانی شاعری تجربه­‌گراست که آوانگاردیسم را در متن شعر و جامعه مدرن امروزی جست­وجو می‌کند. او می­‌داند که: «بزرگ­ترین ملال انسان مدرن آن خواهد بود که نمی‌­تواند روزی را تنها در اتاقش سرکند» (پاسکال، عنوان یکی از شعرهای این مجموعه، صفحه 54)     منابع:    گل­‌بیانی سعدی، 1396، به میچکا که روز و شب­ها پشت پنجره­ام بود، نشر چشمه گل­‌بیانی سعدی، 1393، مدارک جعلی، نشر چشمه گل­‌بیانی سعدی، 1390، برگ­‌های بی­‌عشوه ختمی، نشر چشمه باختین میخائیل، 1384، تخیل مکالم‌ه­ا­­ی، ترجمه رویا پورآذر، نشر نی تودوروف تزوتان، 1377، منطق گفت‌­وگویی میخائیل باختین، ترجمه داریوش کریمی، نشر مرکز الیوت تی. اس، 1389، سرزمین هرز، ترجمه بهمن شعله‌­ور، نشر چشمه           ]]> نقد و معرفی Sat, 07 Apr 2018 05:24:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/259369/شعر-دنیای-انسان-مدرن پدر،مادر ما متهمیم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259361/پدر-مادر-متهمیم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-غزل قربانتپور: رمان «انگار خودم نیستم»نوشته یاسمن خلیلی فرد، روایتگر زندگی افرادیست که هرکدام به تنهایی می‌توانند نمود بخشی از جامعه کنونی ما باشند. نسلی که با تغییر حکومت گمان بردند به آرمان‌هایشان خواهند رسید، اما نسل جدید را نا آگاهانه  قربانی آرمان خواهی نا پخته خود کرده‌اند. انوشه نماد نسل سوم و چهارمی است که در عنفوان جوانی با رنج فراوان دست از آرزوهای خود می‌کشد و پدر و مادر را مغموم و سرگشته بر جای می‌گذارد. پدری و مادری که تنها نقطه اتصالشان فرزندشان است، مانند نسل‌های پیشین ازدواج مصلحتی را به امید عشقی که در آینده پدید می‌آید، انتخاب ‌کرده‌اند. انوشه نماد فرزندانی که است که محور و هدف زندگی والدین قرار گرفته‌اند و فقدانشان به هر نحوی سندروم آشیانه خالی را پدید می‌آورد. فرزندانی که تا واپسین لحظات زندگی سنگ صبور والدین هستند و بارها با داستان‌های عاشقانه نافرجامشان گریسته اند.) تغییر شرایط جامعه بیش از هرچیز حال و آینده کودکان و‌نوجوانان را دستخوش تغییر می‌کند، چنان که می‌دانیم نسلی که دهه شصتی‌ها نامیده می‌شوند ، از تغییر و جنگ در سرزمین مادری بیشترین آسیب را دیده است. دلهره از دست دادن موقعیت‌ها را در حیطه تحصیل،کار و زندگی‌ مشترک این دهه به وفور می‌بینیم. در بررسی شخصیت شانار و کوروش جدایی پدر از مادر نشان دهنده آسیبی است که متولدین دهه پنجاه و شصت پس از جنگ هشت ساله متحمل شده‌اند. جنگی که در آن مام وطن مورد تجاوز واقع گردید و به تبع آن فرزندان زیادی را از دست داد. آنچه این نسل را در جامعه دارای جایگاه می‌کند نه تحصیلاتی است که آکادمیک به دست آمده و نه حمایت پدر و مادر،زیرا پدر و مادر هم به نوبه خود به دلیل تحمیل آسیب جدی دیده اند‌. دهه شصتی‌ها با همدلی هم‌نسلان خود جایگاه خود را تا حدودی در اجتماع یافته‌اند. شرایط کنونی جهان،انفجار اطلاعات و دسته بندی کشورها به جهان اول و جهان سوم ، دغدغه مهاجرت را ایجاد می‌کند و مهاجرت مصداق صندوق میوه ای را دارد که خوب و بد آن درهم است. مهاجرت از کشور جهان سوم به کشورهای توسعه یافته همواره مزایا و معایبی دارد که انجام یا عدم انجام آن همواره دغدغه ذهنی والدین و نسل جوان بوده است.دوری از فرهنگ و مناسبات خانوادگی از آسیب‌های بارز مهاجرت است،آسیبی که فرزند رشد یافته در سرزمین بیگانه را دچار چند گانگی هویتی و فرهنگی می‌کند و انسان را وامی‌دارد که مدام از خود بپرسد متعلق به کدام فرهنگ و سرزمین است؟!! ارغوان نماینده نسلی است که بنظر می‌رسد والدین برای پیشرفتش فداکاری کرده‌اند ولی اوست که در نهایت متضرر از هم گسیختگی و ناهمگونی شرایط خانواده شده است. ارغوان نماینده آن دسته از فرزندان جامعه است که علیرغم تلاش‌هایشان برای کسب خوشبختی و موفقیت به دلیل فقدان الگوی مناسب سرگردان است. ارغوان فرزند تحصیلکرده خانواده مرفه و روشن فکری است که در تب و‌تاب ازدواج ناگهان از آن سرباز می‌زند.زیرا الگوی مناسب زندگی مشترک را در محیط پیرامونش ندیده است.  نویسنده معضلات کنونی جامعه را از دید نسلی که خواهان و مجری تغییرات بوده اند بررسی می‌کند. و این عمل بطور هوشمندانه ای از بار انتقادی اثر می‌کاهد. والدینی که خود در انتخاب مسیر مردد هستند به ناچار نسلی سردرگم و درمانده تربیت کرده‌اند. هرچند در ظاهر از افراد موفق و موجه جامعه هستند ولی در تربیت نسل آینده ناکارآمد عمل کرده‌اند. آنچه بدان آگاه هستیم اصلیترین  وظیفه هر فرد در جامعه تربیت نسلی کارآمد و ارتقای جامعه در سالهای آتی است. نمونه صحیح  چنین مناسبات تربیتی را می‌توان جامعه توسعه یافته کشور ژاپن دید. رمان «انگار خودم نیستم» نوشته یاسمن خلیلی فرد در مجموعه انتشاراتی ققنوس منتشر شده است. ]]> نقد و معرفی Thu, 05 Apr 2018 18:06:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259361/پدر-مادر-متهمیم ​جامعه مصرفی و شهر پسامدرن http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259210/جامعه-مصرفی-شهر-پسامدرن به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) ، حميد پورنگ در مقدمه كتاب «جامعه مصرفی و شهر پسامدرن» اثر قابل تامل دیوید کلارک مي‌نويسد:  «شهر و مسائل مرتبط با آن، همواره یکی از علایق اصلی متفکران اجتماعی از گذشته تا به حال بوده است. بی‌شک نخستین جرقه‌های اندیشیدن در مورد شهر از سوی متفکران یونانی صورت گرفت و پولیس ـ چه در شکل واقعی و چه از نظر اتوپیایی آن ـ بخشی از آثار ارسطو، افلاطون، پریکلس و غیره را شکل می‌داده است. طی قرون متمادی، تغییرات بسیاری در دیدگاه‌های مربوط به شهر پدید آمده است؛ وقتی فقط با پیدایش تفکر اجتماعی پیدا می‌کند. تا پیش از این دوران که در رابطه با مطالعه شهر می‌توان آن را دوره پیش از ظهور جامعه‌شناسی کلاسیک نامید، اندیشیدن درباره شهر تحت تسلط دو نوع نگاه بود؛ نگاه نخست متأثر از متفکران یونانی به‌ویژه افلاطون و ارسطو بود که نوعی نظریه آرمان شهری را در خود داشتند. نظریه شهر آرمانی یا اتوپیای افلاطون و ارسطو، مبنی بر تصور خوش‌بینانه درباره امکان ایجاد شهرهایی است که از هر نظر نظام‌یافته بوده، با نظارت دقیق دولت یا سازمان‌های خاص دینی یا سیاسی و حقوقی همراه باشند یا به‌وسیله فلاسفه و حکما یا ایدئولوژ‌ها اداره شوند. این نوع رویکرد به شهر در ادوار بعدی نیز همچنان بالنده بود و کسانی نظیر سنت اگوستین (شهر خدا)، توماس کامپانلا (شهر آفتاب)، توماس مور (اتوپیا)، فرانسیس بیکن (آتلانتیس نوین) در حوزه تمدنی غرب و نیز فارابی (مدینه فاضله) در حوزه تمدنی اسلام مروج تفکر آرمان‌شهری بودند. نگاه دوم عمدتاً توصیفی / تاریخی بود که در آثار جغرافی‌دانان و سفرنامه‌نویسان که به‌ویژه در حوزه تمدنی اسلامی می‌زیستند، نمود پیدا می‌کرد. «از جمله مهم‌ترین این‌گونه آثار می‌توان به اشکال‌العالم (جیهانی / اوایل قرن چهارم هجری)، نزهة‌المشتاق فی اختراق الآفاق (ادریسی/ قرن پنجم هجری)، معجم‌البلدان (یاقوت حموی/ قرن هفتم هجری)، تقویم‌البلدان (ابوالفداء / قرن هشتم هجری) و مانند اینها اشاره کرد». در دوران مدرن و به‌ویژه پس از انقلاب صنعتی که با دگرگونی‌های گسترده (ازجمله این تغییرات می‌توان به تغییر در روابط و نیروهای تولید، مهاجرت‌های وسیع به شهرها، ظهور کارخانه‌ها، جنبش‌‌های شهری و نظایر اینها اشاره کرد) در فرم و ساختار شهرها همراه بود، نوع نگاه به شهر نیز عمیقاً تحول پیدا کرد. اندیشمندان اجتماعی هم‌عصر با این تحولات که می‌توان آن‌ها را جامعه‌شناسان کلاسیک نامید، نگاه تحلیلی ویژه‌ای به شهر و تحولات آن داشتند و بخشی از آثار خود را به‌طور مستقیم (برای مثال وبر: شهر در گذر زمان؛ زیمل: کلان‌شهر و حیات ذهنی) و یا غیرمستقیم (برای مثال تونیس: گمین شافت و گزلشافت؛ دورکیم: همبستگی‌های ارگانیکی در شهر) به این مهم اختصاص دادند. دوره دوم تحول مطالعه شهر در عصر مدرن به‌ویژه با ظهور مکتب شیکاگو آغاز شد. رشد سریع شهرها و پیامدهای آن از مهم‌ترین عوامل موثر بر تحلیل‌های جامعه‌شناختی زندگی شهری در قرن بیستم بود. نخستین مطالعات عمده جامعه‌شناختی زندگی شهری در قرن بیستم بود. نخستین مطالعات عمده جامعه‌شناسی درباره شهرهای مدرن از شیکاگو و به‌وسیله مطالعات عمده جامعه‌شناسی درباره شهرهای مدرن از شیکاگو و به‌وسیله رابرت پارک آغاز شد؛ شهری که هم از نظر نرخ توسعه و از هم از نظر نابرابری‌های بسیار فاحش، نمونه بی‌نظیری به شمار می‌رفت. در این مکتب، دو رهیافت اساسی پرورانده شد که تا دهه 70 میلادی در حوزه جامعه‌شناسی شهری مسلط بودند؛ یکی موسوم به رهیافت بوم‌شناختی که رابرت پارک آن را اشاعه داد و دیگری تعریف «شهرنشینی به‌منزله روش زندگی» که به‌وسیله لوئیس ورث ارائه شد. از دهه 70 به بعد و با ظهور اندیشه‌های پسامدرن، مسئله شهر جهات مختلفی به خود گرفت؛ برخی نظیر مانوئل کاستلز و دیوید هاروی با نقد دیدگاه مکتب شیکاگو، نوعی اقتصاد سیاسی شهری را بنا نهاده و بر این اعتقاد بوده‌اند که شهرنشینی فرایند مستقل و خودمختاری نیست؛ بلکه باید در ارتباط با الگوهای عمده تغییر سیاسی و اقتصادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. برخی دیگر (نظیر بودریار) نیز که متأثر از اندیشه‌های پسامدرن بودند، شهر را به‌مثابه جایگاهی برای مصرف تلقی می‌کردند. اهمیت مصرف برای این گروه اخیر تا جایی است که معتقدند مصرف در دوران جدید روندی است که در آن خریدار کالا از طریق به نمایش گذاشتن کالاهای خریداری‌شده، به‌طور فعالی مشغول تلاش برای خلق و حفظ یک حس «هویت» است. به‌عبارتی دیگر افراد، هویت چه کسی بودن خویش را امروزه از طریق آنچه مصرف می‌کنند، تولید و یا بهتر بگوییم «جعل» می‌کنند. این روند تا مرحله تبدیل شهرها به بازارهای بزرگ در زمان کنونی ادامه یافته است. بازار (که در گذشته نوعی محدوده مکانی داشت) به تمامی نقاط شهر سرایت کرده و در حومه خیابان‌های شهرهای بزرگ به جای خانه، نشسته است. کتاب جامعه مصرفی و شهر پسامدرن اثر دیوید کلارک، در زمره همین نگاه بالا به شهر قرار دارد. کتاب یادشده متأثر از کارهای بانفوذ نظریه‌پردازانی نظیر ژان بودریار و زیگمونت باومن است. فحوای اصلی کتاب به قول خود نویسنده این است که جامعه مصرفی، شهر را در تصویر خاص آن دوباره شکل داده است. کلارک در تبیین روابط میان مصرف و شهر، نگاه عمیقی به الزامات مصرف‌گرایی برای شهر دارد. مصرف‌گرایی مدنظر وی فراتر از خرید و استفاده از کالاهاست و او به این مسئله می‌پردازد که چگونه مصرف‌گرایی، ماهیت و طراحی شهری را دوباره شکل می‌دهد. این کتاب تحول جامعه امروزی غربی و انواع متفاوت مصرف را تبیین می‌کند. کلارک معتقد است هسته اصلی زندگی شهری، مصرف‌گرایی است. از منظر رابطه مصرف و شهر، کلارک به موضوعات عمیق‌تری نیز می‌پردازد. در بحث از نابرابری‌های اجتماعی که به مصرف شهری برمی‌گردد، کلارک به ویژه تحت تاثیر بودریار و باومن است. این تأثیر در مباحث بعدی کتاب نظیر بحث سبک زندگی نیز به‌خوبی مشخص است. شاید بتوان گفت فصل دوم مهم‌ترین فصل کتاب است که به شکلی جزئی به مصرف‌گرایی و شهر می‌پردازد و برای کسانی که علاقه‌مند به بحث درباره مصرف‌گرایی و رابطه آن با شهر هستند، بسیار مفید خواهد بود. با این‌حال، همه فصول کتاب چه به شکل جداگانه و چه در کلیت کتاب، حاوی دیدگاه‌های نظری ارزشمندی است که برای همه افراد علاقه‌مند به تبیین تئوریک شهرهای امروزی که روزبه‌روز به مصرف‌گرا شدن تمایل دارند، بسیار کمک‌کننده خواهد بود با توجه به رشد فزاینده شهرنشینی در ایران که طبق آخرین آمارها به بالای 70 درصد رسیده، مقولاتی همچون مصرف شهری اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. امروزه در بسیاری از شهرهای بزرگ ایران شاهد مراکز بزرگ خرید و حتی هایپرمارکت‌هایی هستیم که با برخی مراکز بزرگ خرید در کشورهای توسعه‌یافته برابری می‌کنند. در شماری از مرازک خرید شهری در تهران، برندهایی وجود دارد که در شهرهای پسامدرن امروزی نیز نمونه آنها یافت می‌شود؛ بنابراین پرداختن به مصرف شهری در قالب تألیف، ترجمه، طرح پژوهشی و نظایر اینها، می‌تواند چشم‌اندازهای مناسبی را پیش روی پژوهشگران، برنامه‌ریزان و کلیه علاقه‌مندان به مسائل شهری در ایران قرار دهد.»   کتاب «جامعه مصرفی و شهر پسامدرن» اثر دیوید کلارک با ترجمه حمید پورنگ در 472صفحه با شمارگان 1000 نسخه از انتشارات علمی و فرهنگی وارد بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Mon, 02 Apr 2018 13:02:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259210/جامعه-مصرفی-شهر-پسامدرن گامی در مسیر آشنایی با نهج‌البلاغه http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259269/گامی-مسیر-آشنایی-نهج-البلاغه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از مرکز اطلاع‌رسانی و روابط عمومی انتشارات مدرسه، «گامی در مسیر آشنایی با نهج‌البلاغه» نوشته علیرضا صادقی‌میاب حاوی نکات مهمی راجع به چگونگی خواندن نهج‌البلاغه، و با اشاراتی به خطبه‌ها و نامه‌های حضرت است. در بخشی از این کتاب میخوانیم که: «عالی‌ترین نیاز فطری بشر نیاز به خدا، شناخت و عبادت اوست. در خطبه اول، ضمن اشاره به این امر مهم، ابتدا به عجز انسان از شناخت خدا اشاره شده و سپس راه حل رفع این عجز، شناخت دین و عمل به دستورات آن، معرفی گردیده است…. یکی از بخش‌های حیرت‌انگیز این خطبه بحث درباره‌ی فرشتگان و شگفتی خلقت آنها است. در این زمینه موضوعاتی مطرح شده که بیان آن جز توسط امامی که از منبع غیب بهره‌مند شده باشد، از هیچ کس دیگری ساخته نیست.» کتاب در ۳ بخش که بخش اول و دوم هر کدام مشتمل بر ۶ فصل و بخش سوم در ۵ فصل تدوین شده است. بخش نخست عمدتاً راجع به کتابشناسی، شرح‌ها و تفسیرها، شارحان بخصوص سید رضی و ترجمه میپردازد؛ در بخش دوم اشاراتی به محتوای نهجالبلاغه میکند؛ و در بخش نهایی آنچه از نهجالبلاغه میتواند میراث بشریت باشد عرضه شده است. «گامی در مسیر آشنایی با نهج‌البلاغه» به قلم علیرضا صادقی‌میاب در ۲۱۶ صفحه برای نخستین بار و با قیمت ۲۵۰،۰۰۰ ريال توسط انتشارات مدرسه به چاپ رسیده است. ]]> نقد و معرفی Sat, 31 Mar 2018 04:11:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259269/گامی-مسیر-آشنایی-نهج-البلاغه پیشنهادهای نوروزی ابوذر قاسمیان http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259261/پیشنهادهای-نوروزی-ابوذر-قاسمیان خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ابوذر قاسمیان: برای ادامه‌ تعطیلات نوروزی رمان «تب نوبه»  نوشته محسن شریف را پیشنهاد می‌دهم  که زبان‌آوری و فضاسازی منحصربه‌فردی دارد. هرچند ممکن است خواندنش اینقدر غرقتان کند که تا آخر فروردین درگیرش باشید‌ و هی هر از گاهی مزمزه‌اش کنید. کتاب بعدی «دست‌مایه‌ها» است به ترجمه‌ مرضیه ستوده که در آن داستان‌هایی از چند نویسنده‌ی آمریکایی را گرد آورده. داستان‌هایی که در طول سال‌های متمادی و به تدریج ترجمه شده. البته گویا داستان‌های بیشتری داشته، اما تنها تعدادی از آن‌ها مجوز چاپ را گرفته‌اند و حجم کتاب به نصف رسیده. ترجمه‌های ستوده در دهه‌ی هشتاد در محیط‌های مجازی دست به دست می‌شد و اگرچه این کتاب چندان دیده نشد، اما ترجمه‌ داستانی را اینجا می‌توانیم مثال بزنیم. به معنای واقعی بازآفرینی شده و زبان هر نویسنده‌ای را در آورده و از پس لحن‌ها برآمده، طوری که بعد از آن به جرئت می‌توانیم بگوییم خیلی از ترجمه‌هایی که می‌خوانیم تنها ترجمه‌ا‌ی علمی است و معنامحور؛ و نه ادبی.   از بین رمان‌های ایرانی امسال هم  «جمجمه‌ جوان» از لاله زارع را پیشنهاد می‌دهم که به نظرم با تمام مؤافقان و مخالفان ژانر، اتفاقی است در ادبیات ژانریِ ما، و اثری به این چارچوب‌مندی نداشته‌ایم در ژانر جنایی. با نویسنده‌ای طرف‌ایم که جنایی‌نویس است و نمی‌خواهد سنگی در تاریکی بیندازد و در این گونه هم طبع‌آزمایی کند و برود جای دیگر. تمام هم و غم ادبی‌اش نوشتن این نوع داستان است. حتی در داستان‌های فراژانری‌اش هم این بن‌مایه را می‌بینیم. از بین مجموعه داستان‌های جدید هم، خواندن مجموعه داستان میترا معینی لذت‌بخش است. نُه داستان دارد و هفتاد صفحه و آنقدر خوش‌خوان هست که چندساعته خوانده شود. در شناسنامه‌ی کتاب چاپ ۹۷ خورده و هنوز به طور رسمی پخش نشده اما در نمایشگاه اهواز رونمایی شده است و اثری رو به جلو برای نویسنده‌اش است. «آقای چنار با من ازدواج می‌کنی» برخلاف عنوان بامزه و بست‌سلرگونه‌اش، اثری جدی است. ‌در هر داستانش یک صحنه‌ بکر یا اتفاقی تأثیرگذار دارد که از گذشته آمده و می‌تواند برای دقایقی خواننده را آچمز کند. نام بعضی از داستان‌ها هم از همین اتفاقات خاص گرفته شده. از خرف‌خانه گرفته تا وداع شیر و دوست‌بندان.  اما برگردیم به کتاب اول که در حال خواندنش هستم و حتماً به محضی که تمامش کردم، درباره‌اش می‌نویسم. ولی نمی‌دانم چرا نویسنده‌ای در این سطح، اینقدر کم دیده شده. رمان «تب نوبه» از محسن شریف را می‌گویم که یکی دوسال پیش از میان ما رفت. اصلاً ما این‌طور زبان و این‌چنین تصاویر ویژه‌ای را در کل تاریخ ادبیات‌مان هم نداشته‌ایم. یا یکی مثل علیمراد فدایی‌نیا، سال‌هاست به تنهایی در هتلی در آمریکا زندگی می‌کند و می‌نویسد و به پرنده‌ها دانه میدهد و سیر و سلوک زندگی‌اش هم مثل کتاب‌هایش ویژه است.    واقعاً حسرت می‌خورم و بالاتر، نااُمید می‌شوم که همیشه در این هیاهوها کتاب‌های ناب نویسندگانی چون محسن شریف که می‌توانسته ادبیات را زیر و رو کند مغفول مانده و کم هم نیستند نویسندگانی از این دست: بسیاری از نویسندگان مکتب جنوب که جوانمرگ شدند اما داستان‌هایی یگانه نوشتند و در گمنامی یا مردند یا گم شدند! نویسندگانی که بعدها، بعدِ مرگ یا بعدِ انزواشان هم اگر که کشف شده‌اند تنها عده‌ای قلیل از آن‌ها یاد کردند و حتی بین نخبه‌ها هم ناشناخته ماندند. و انگار حالا این طنز تاریخ شده که باید با پوزخندی بگوییم: تنها سروصداست که می‌ماند.   ]]> نقد و معرفی Fri, 30 Mar 2018 12:40:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259261/پیشنهادهای-نوروزی-ابوذر-قاسمیان کارما، تعلیق در زندگی است http://www.ibna.ir/fa/doc/note/259228/کارما-تعلیق-زندگی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-آنژیلا عطایی: «کارما» نمایشنامه اپیزودیک نوشته مهدی میرباقری است که نشر ورا در سال 1396 منتشر کرده است.نمایشنامه­‌ای در هفت اپیزود با موضوع عشق که مضمون یا بن­اندیشه آن، ناپایداری روابط عاشقانه در جامعه امروزی است.   تعلیق موجود در ساختار و محتوای «کارما»، مهم­ترین ویژگی آن است و با کشمکش موجود در متن تناسب دارد. جدال دو قطب نمایشی در طول متن و با کمک دیالوگ­ها به صورت پیش برنده دیده می‌­شود. دیالوگ‌­ها کاملا در راستای پیشبرد داستان هستند و با وجود این که به فراخور ساختار، در بعضی اپیزودها تکرار می­‌شوند اما متناسب و موجزند. به نظر می­رسد که میرباقری در نوشتن نمایشنامه­‌ای که درباره نمایشنامه نویسی است با تکرار دیالوگ­‌ها در اپیزودهای مختلف سعی در بی اهمیت کردن آن­ها و ایجاد عدم قطعیت در پیش­بینی احتمالی مخاطب داشته است. می‌­دانیم که تئاترمعاصر، با تئاتر بکت در دهه پنجاه یا حتی قبل از آن با چخوف و ایبسن، بیانگر انحطاط دیالکتیک خوشبینی است که گمان می­کرد آدمی موضوع کارآمد زبان است. تکرار، بی اهمیت شدن و قابل پیش­بینی بودن بعضی دیالوگ‌­ها در متن «کارما» همراه با ساختار غیرخطی اپیزودها بیانگر ویرانی و ناپایداری روابط عاشقانه امروز است که مضمون این نمایشنامه است.   در «کارما» می­‌توانیم داد و ستدهای متقابل بین ساختارهای اجتماعی و ساختارهای ادبی را آن چنان که مورد نظر جورج لوکاچ و لوسین گلدمن بود، ببینیم. ویلیام هندی در «به سوی نقد شکل­مدارانه در داستان» این بحث را مطرح می­‌کند که شکل، تجسم معناست،  نه آن که صرفا چارچوبی برای محتوای آن باشد، همان طور که «مرگ فروشنده» آرتور میلر، اظهار نظری است درباره نظام اقتصادی که ویلی لومان سعی می‌کند در آن شرایط مساعدی برای خودش پیدا کند. میرباقری در «کارما» تلاش کرده است ساختار نوشتار با محتوا متناسب باشد زیرا دنیای معلق، ساختاری پر از تعلیق می­طلبد.از طرفی درجه وجود واقع­گرایی در ماجرای نمایش نشانه قدرت نگارش دراماتیک است. این واقع­گرایی، ساختار غیرخطی متن را موجب شده که مخاطب را با متن نو درگیر و سهیم می­کند.   آدم­‌ها، دیالوگ­‌ها، مضمون و ساختار غیرخطی متن موقعیت­‌هایی را ایجاد می­‌کنند که مخاطب را با خود همراه می‌­کند، در واقع خواننده این نمایشنامه با نوعی تعلیق ذاتی مواجه است که با به­‌هم ریختگی تصنعی و گره‌­افکنی‌­های بی­مورد ایجاد نشده است. موقعیت­‌های تعلیق بی­دلیل کش نیامده‌­ا­ند و سرنخ­‌ها به موقع به مخاطب ارائه می‌­شوند.   «کارما» توضیح صحنه چندانی ندارد و نویسنده به نام مکان، اسم و سن کاراکترها قناعت کرده است. می­دانیم اگر نویسنده نمایشنامه امکانات بدنی، صوتی، حرکتی و رفتاری را برای بازیگر و صحنه تخیل نکند، با متن تختی روبه­رو خواهیم بود. به نظر می­رسد میرباقری سعی کرده توسط ساختار نمایشنامه، حجم لازم را برای اجرای آن ایجاد کند.همچنین دیالوگ‌­های موجز و در عین حال تکراری موجب ایجاد ریتم در متن نمایشنامه هستند.   شخصیت­ها با توجه به فراگیر بودن معضل اجتماعی که دست­مایه مضمون نمایشنامه است، تیپ به حساب می­آیند و نماینده گروهی از جامعه هستند که کم تعداد هم نیستند. شاید دیالوگ و رفتار قابل پیش­بینی این گروه موجب شده است که دستور صحنه و یا حتی لحن که معمولا در متن نمایشنامه توضیح داده می‌­شود ، بسیار ناچیز باشد.   «کارما» علاوه بر رئالیسم انتقادی موجود در متن، یک نمایشنامه نو است زیرا ضمن کاربرد فرم و ساختاری نو برای نگارش، از شخصیت‌­های منفی که پیامدهای زشتی اجتماع‌اند، آن طور استفاده کرده که در آثار کافکا، جویس و بکت به آن پرداخته می‌­شود. هرچند که به نظر می­‌رسد در جهان این روابط نابسامان و ناپایدار، نتیجه یا فرود نمایشنامه باید غیر از آن چیزی باشد که در اپیزود هفتم اتفاق افتاده و در دیالوگ پایانی بیان می­‌شود، اما میرباقری توانسته است «کارما» را به سرانجام برساند. «کارما» در جهان‌­های موازی پرسوناژها و آدم­‌ها که رفتارهایی را متقابلا در مقابل هم و به توالی تکرار می­‌کنند، جهانی از تعلیق و ناپایداری می‌­سازد، دنیایی از کارمای اعمال آن‌ها ...     منابع:         سارازاک ژان- پیر، 1393، نمایشنامه نو، ترجمه معصومه زواریان، نشر قطره 2. گرین ویلفرد، مورگان لی، ویلینگهم جان، لیبر ارل، 1391، مبانی نقد ادبی، ترجمه فرزانه طاهری، انتشارات نیلوفر 3.  تسلیمی علی، 1388، نقد ادبی، نظریه­های ادبی و کاربرد آنها در ادبیات فارسی، کتاب آمه 4. واردل ایروینگ، 1389، نقد تئاتر، ترجمه فرشید ابراهیمیان و لیلی عمرانی، نشر قطره           ]]> نقد و معرفی Thu, 29 Mar 2018 10:09:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/259228/کارما-تعلیق-زندگی رامبد جوان چه کتابی را برای عید پیشنهاد داد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/259227/رامبد-جوان-کتابی-عید-پیشنهاد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «مرداد دیوانه» عنوان جدیدترین رمان محمد حسن شهسواری است که از سوی نشر ققنوس منتشر شده است. رامبد جوان، بازیگر و کارگردان و مجری معروف، در صفحه اینستاگرام خود به طرفداران خود توصیه کرده است تا این رمان را هرچه زودتر بخوانند. او نوشته است:« یعنی آب دستتونه بذارین زمین و به سرعت برق و باد این رمان خیلی جذاب رو تهیه کنید و بخونین. من که دلم نمی‌اد تمومش کنم. میثم مولایی عزیزم بهم عیدی داد و عیدم رو ساخت. آقای شهسواری عزیز دمت گرم.» رمان «مرداد دیوانه» نوشته محمد حسن شهسواری در سری رمان ژانر در مجموعه انتشاراتی ققنوس منتشر شد و اسماعیل عفیفه، تهیه کننده سریال‌های پرمخاطب «پس از باران»‌ و «میوه ممنوعه» رایت سینمایی این رمان را خریداری کرده است. شنیده می‌شود عفیفه قرار است براساس «مرداد دیوانه»، سریالی برای شبکه نمایش خانگی بسازد.   ]]> نقد و معرفی Wed, 28 Mar 2018 11:36:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/259227/رامبد-جوان-کتابی-عید-پیشنهاد شهریار عباسی با «بازیگوش» در نمایشگاه کتاب تهران http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259208/شهریار-عباسی-بازیگوش-نمایشگاه-کتاب-تهران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دهمین اثر داستانی شهریار عباسی با نام «بازیگوش»، از سوی نشر ققنوس در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. این رمان که در ۲۰۰ صفحه نوشته شده است، زندگی زن و مردی را در میانه دهه چهل تا دهه شصت در یک قهوه خانه بین راهی روایت می‌کند. آن‌ها بی‌آنکه گذشته یکدیگر را بدانند ناچار به زندگی در کنار یکدیگر می‌شوند و بی آنکه بخواهند اتفاق‌های سیاسی و اجتماعی درگیرشان می‌کند. بازیگوش روایت زندگی انسان‌های ناکام، عشق‌های متفاوت آن‌ها و تلاش برای کامیابی است.  داستان این رمان نیز مانند بیشتر کارهای عباسی در جنوب و جنوب غرب ایران می‌گذرد، ولی شخصیت‌های متفاوت و محوری شدن شخصیت زن در این رمان، کار تازه ای از این نویسنده به خوانندگان رمان ایرانی عرضه کرده است. شهریار عباسی در گفت‌وگو با ایبنا درباره رویکردش به تاریخ معاصر در بازیگوش گفت: تاریخ معاصر این مشحون از اتفاق‌های سیاسی، اجتماعی است. با نگاهی به این تاریخ می‌توان دریافت ایرانیان از حدود صد سال پیش تاکنون برای زندگی سیاسی و اجتماعی بهتر کوشیده‌اند. لیکن به نظر من، برجسته‌ترین حس ایرانیان نسبت به تاریخ معاصر، احساس فریب خوردن، دل شکستگی و در نهایت سرخوردگی از سیاست است. به گمانم همین حس باعث شکاف عمیق نسلی، بی اعتمادی و در نهایت کاهش سرمایه اجتماعی در جامعه ما شده است. نویسنده رمان «دختر لوتی» با اشاره به رویکرد رمان ایرانی به تاریخ معاصر و بازخوانی آن نیز گفت: به تازگی گرایش به بازخوانی تاریخ معاصر در رمان ایرانی به ویژه از سوی داستان نویسان جوان بیشتر شده است. وی افزود: به گمان من، ایرانیان نسبت به عملکرد اجتماعی و سیاسی در دوران معاصر دچار شک عمیقی شده اند. در واقع شاید بتوان گفت نسبت به درست بودن بیشتر رفتارهای اجتماعی، سیاسی نسل‌های قبل دچار تردید جدی هستند.  فکر می‌کنم بخشی از دلیل رویکرد جدید رمان ایرانی، همین تردید و تشکیک است. ]]> نقد و معرفی Tue, 27 Mar 2018 09:34:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259208/شهریار-عباسی-بازیگوش-نمایشگاه-کتاب-تهران داستان‌های کلباسی پرسش‌های نویسنده از زمانه‌اش است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/259096/داستان-های-کلباسی-پرسش-های-نویسنده-زمانه-اش  به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، آئین رونمایی از مجموعه داستان «او» روز چهارشنبه  23،اسفند سال 1396 در جهاد دانشگاهی شاهین‌شهر برگزار شد. در این نشست محمد کلباسی، فرهاد کشوری و سیاوش گلشیری حضور داشتند. فرهاد کشوری در اين نشست مطرح کرد: داستان نویسی اصفهان با داستان‌های بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری و محمد کلباسی به طور جدی آغاز شد. شیوه نوشتن این سه نویسنده، سبکی را به وجود آورد که خاص داستان نویسی اصفهان است. پرداخت بیشتر به درون شخصیت‌ها، در برابر شیوه داستان نویسان خوزستان که برون گراتر بودند. علت این تفاوتِ شیوه، خُلق و خو و منش آدم‌های دور و برشان بود. خوزستانی‌های خون گرم و زودآشنا وقتی به شخصیت بدل می‌شدند با اصفهانی‌های درون گرا و دیرآشنا متفاوت بودند. این سه نویسنده مثلث داستان نویسی اصفهان را به وجود آوردند. هوشنگ گلشیری مجموعه داستان «مثل همیشه» و «نمازخانه ی کوچک من» را در سال‌های 1347 و 1354منتشر کرد. بعد «سنگر و قمقمه‌های خالی» از بهرام صادقی در 1349  به چاپ رسید. سرانجام «سرباز کوچک» از محمد کلباسی در 1358 منتشر شد. با نشر این آثار رئالیسمِِ نوی پا گرفت که تحولی در ادبیات داستانی ما ایجاد کرد. اگر بخواهیم به دنبال ریشه‌هایش بگردیم، هدایت را می‌توان در آن دورها دید، برای چراغی که افروخت و راهی که با جانش روشن کرد. داستان نویسان آغازین مکتب اصفهان هرکدام شیوه ی خاص خود را داشتند. با نگاهی برآمده از خصلت‌های فردی آدم‌های این خطه، می‌خواستند از خواننده عادت زدایی کنند. هر سه، جزیی نگر، تکنیکی و فرم گرایند. اما هرکدام به شیوه  خاص خود به آدم‌ها و دنیایشان نگاه می‌کنند. صادقی بیشتر، آدم‌های گوشه گیر و تک افتاده و رانده، با رفتاری غریب را برای مایی که به آدم‌های مألوف عادت داریم روایت می‌کند. از بس نگاهش تازه است، شخصیت‌هایش برای خواننده نامأنوس و غریب‌اند. گلشیری با جزیی نگری خاص خودش، آدم‌های تازه‌ای را با روایتی نو به ساحت ادبیات داستانی ما وارد می‌کند. او چون کاشی کاری ماهر، تکه‌های کوچک اجزاء داستان‌هایش را کنار هم می‌چیند تا نقشی بزرگ ازشان بسازد. کلباسی با تکنیک و فرمی نو شخصیت‌های تازه‌ای را به داستان نویسی ما اضافه می کند. این آدم‌ها و زندگی‌شان برای ما تازه‌اند، این‌ها کسی را می‌خواستند که غبار رویشان را کنار بزند و بر بستر تخیل ورزشان بدهد و به کمک واژه‌ها زنده‌شان کند. از همان ابتدا برای کلباسی، چون گلشیری و صادقی، تکنیک و شیوه روایت و چگونگی نوشتن داستان مهم بود. می‌دانست که شیوه  اجرا است که ضمن عادت زدایی از خواننده، باعث گیرایی و تازگی داستان می‌شود. نویسنده در روایت داستان «ناگهان عبدالحسین خان» از مجموعه  «سرباز کوچک»، از تکنیک نوی استفاده می‌کند. تضاد درونی شخصیت اصلی داستان را به بیرون ارجاع می‌دهد. در داستانش دو عبدالحسین خان وجود دارد. یکی مدام ناظر اعمال دیگری است. یکی کارمند دون پایه درستکار و دیگری عبدالحسین خان فاسد و رشوه گیر که معاون حسابداری است. سرانجام، کارمند فاسد بازی را می‌برد و عبدالحسین خانِ درستکار ناچار می‌شود خانه‌اش را ترک کند. چون نه رییس اش او را می‌خواهد و نه همسر و فرزندانش. نویسنده در پایانِ فوق العاده  داستان، خودکشی عبدالحسین خانِ درستکار را در تنهایی و بی پناهی روایت می‌کند: «یک لحظه بعد کار را تمام کردم. تمام رهگذرانی که زیر چترها می‌گذشتند صدای خفیفی را شنیدند. صدای فرود آمدن مرا در آب، اما طنین صدا آن قدر خفه بود و باران آن چنان تند و عجیب می‌بارید که هیچ کس توجهی نکرد.»ص 69 در همان مجموعه، در داستان درخشان «سرباز کوچک»، ماجرای آدمی روایت می‌شود که در این دنیای کج مدار برای عده ای حکم موشِ آزمایشگاه را دارد. مجموعه داستان «سرباز کوچک» تنها یک بار، آن هم در سال 1358 منشر شد و دیگر مجوز نشر نگرفت. بدون «سرباز کوچک» شناخت داستان نویسی کلباسی ناقص می‌ماند. پس از نشر مجموعه داستان‌های «سرباز کوچک» 1358، «مثل سایه مثل آب» 1380، «صورت ببر» 1388، «نوروز آقای اسدی» 1390،  مجموعه داستان «او» در 1396 منتشر می‌شود. یکی از کارهایی که داستانی را شاخص و نویسنده‌اش را موفق می‌کند، شناخت نویسنده از شخصیت‌هایش است. می‌خواهم از داستان «نوروز آقای اسدی» که از مجموعه داستانی به همین نام حذف شده بود، حرف بزنم. کلباسی در داستان «نوروز آقای اسدی» هرکدام از شخصیت ها را با یکی دو جمله به خوبی به تصویر می‌کشد، بی آن که زیاده گویی کند و یا با تلخیص بیش از حد شخصیتی را ناقص تحویل‌مان بدهد. «نوروز آقای اسدی» یکی از داستان‌های شاخص ماست. اگر کسی از اهالی قلم منصفانه بخواهد گزیده‌ای از بهترین داستان‌های ایرانی را انتخاب کند، نوروز آقای اسدی یکی از آن‌هاست. داستان این طور شروع می شود: «شب های تعطیل نوروز است و وضع من از همیشه بدتر. دخترها را یکی یکی خانه  شوهر فرستاده‌ام و حالا فقط پسر در خانه ام مانده است. خانواده  پدری‌ام دسته جمعی از دهات فریدن و دامنه و گنجار آمده‌اند. دامادها و برادر زن‌هام هم عید دیدنی آمده‌اند و رفتن‌شان معلوم نیست. با این وضع، در خانه  ما که زنم اسمش را گذاشته «قوز» سگ صاحبش را نمی‌شناسد.»ص 61 شروع داستان نوروز آقای اسدی مثل هر داستان خوبی چهار کار انجام می‌دهد: 1- معرفی شخصیت اصلی داستان 2- معرفی گره و مشکل داستان 3- زمان و مکان داستان 4- نوع داستان داستان نثر محکم و خوبی دارد. نویسنده کلمات را در جای درست خودش می‌نشاند. در جمله  «چای خورند این قوم»، اگر می‌نوشت چای زیاد می خورند این‌ها، یا مدام چای می‌خورند. قوت جمله ی پیشین از بین می رفت. کلمه  قوم هم تأکید جمله است و هم حیرت راوی را نشان می‌دهد. آن هم وقتی که با این همه مهمان چای شان تمام شده و او پولی برای خرید ندارد. نویسنده با چند جمله شخصیت‌ها را می‌سازد، چه آن‌ها که در صحنه‌اند و چه کسانی که غایب‌اند. آقای اسدی و به قول خودش معلم به زور بازنشسته که حتی پول صبحانه  مهمان‌هایش را ندارد، وقتی همه می‌خوابند کیف پول عیدی نوه‌اش و کلید پیکان باجناغ‌اش را بی سر و صدا برمی‌دارد و از خانه بیرون می‌زند. تا برود خانه  مرشد، اول خودش را بسازد و بعد مسافرکشی کند و پول خوراک فردای مهمان‌ها را دربیاورد. در مسیری که آقای اسدی ماشین را می‌راند خواننده حس می‌کند توی ماشین نشسته است و در خیابان‌ها حرکت می‌کند. داستان ساختار محکمی دارد. سیر وقایع به هم پیوسته است. هیچ گسستی وجود ندارد که در ساختار داستان خللی به وجود بیاورد. نویسنده صحنه‌ها را به بهترین شیوه به هم پیوند می زند: «سیگاری آتش می زنم و پُک می‌زنم. سیگار دلم را آشوب می‌کند، آهسته به طرف فلکه احمدآباد راه می‌افتم.» صحنه  بعد: «می‌بینمش که با انگشت شست اشاره می‌کند به طرف فلکه احمد آباد، مثل حرفه‌ای‌ها برای مسافر نیمچه بوقی می‌زنم...»ص73 گفت‌وگوها به پیشبرد داستان کمک می‌کند. جزییات همراه، با دقت، به جا و دور از کلیشه،گفت‌وگوها را قوت می‌بخشند. «... یک مسافر دمغ با چشم‌های شبقیِ تیز و من که باید حین رانندگی کبریت را از جیب شلوارم درآورم. دستش را به فرمان می‌گیرد و می‌گوید«دربیارید من مواظبم.» صدای بم قشنگی دارد. شمرده و مردانه ... بی لهجه، روشن. مثل صدای گوینده  رادیو. گوینده‌هایی که شعر قشنگ می‌خوانند. می‌گویم«ممنون.» و فرمان را می‌چسبم. با همان صدای بم، خیره در من می‌گوید«ببخشید حضرت آقا، می شه عجالتاً سؤالی از شما بکنم.»ص 73 و 74   در گفت‌وگوی بالا با آوردن عجالتاً، گفت‌وگو را نشان‌دار و خاص می‌کند. پایان داستان قوی و مثل هر داستان خوبی غیرقابل پیش بینی است. مردی که می‌گفت دوبلور است، کیف پول نوه و پیکان همریش اسدی را با قوطیِ عتیقه مرشد می‌دزد و می‌زند به چاک. آقای اسدی از خانه  مرشد بیرون می‌زند و متوجه می‌شود که عبای مرشد بر دوشش است. به میدانچه‌ای می رسد و پدر دامادش، آقا مهدی را می‌بیند. : «زیر عبا تا آن جا که می‌توانم جمع می‌شوم و قوز می‌کنم. ناگاه صدا را می‌شنوم. یعنی اول صدا می‌آید و بعد سایه  مرد را می‌بینم که رد می‌شود. روی سنگ پارسوی پلکان سکه‌ای افتاده. پیشانی‌ام تیر می‌کشد. خودم را بیشتر جمع می‌کنم و عبا را که حالا بوی نا می‌دهد، زیر پام هل می‌دهم. این بار سکه  بعدی به سرم می‌خورد. انگار سنگی به سرم خورده باشد. خواب آلوده‌ام که صدای سوم را می‌‌شنوم و سرم روی سینه‌ام فرود می‌آید.»ص 86 در داستان «در شولای خاک»، راوی داستان که می‌خواهد از اطراف کرج خودش را به مراسم خاکسپاری شاعر بزرگ، احمد شاملو برساند، بنزین موتورش تمام می‌شود. موتور را جایی پنهان می‌کند. ترک موتور مردی روستایی سوار می‌شود. مرد روستایی او را سر جاده‌ای فرعی پیاده می‌کند. وقتی موتور سوار دور می‌شود تازه می‌فهمد که خورجین‌اش را ترک موتور جا گذاشته است. فریادش نتیجه‌ای ندارد. نزدیک پل بزرگ جاده قزوین، تاکسی می‌گیرد تا خودش را به امام زاده طاهر برساند. پیکان که راه می‌افتد تازه متوجه می شود کیف پولش توی خورجین جا مانده است. به مقصد که می‌رسد، ساعت‌اش را بابت کرایه به راننده می‌دهد. راننده ساعت را که از کار افتاده است به او برمی‌گرداند.  «ناگهان دستم به چیزی خورد. دست عرقی‌ام را به جیب بالای کتم می‌برم و آن را درمی‌آورم: یک کارت است. کارت شناسایی وزارت آموزش و پرورش. دبیر ادبیات دبیرستان علامه دهخدا. عکس و مهر و امضاء و طبعاً نشانی مدرسه زیر کارت. سرم را بالا می‌برم. عرق از زیر بغلم شُر شُر می‌ریزد. کارت را به طرف راننده دراز می‌کنم. با لحن مخصوصی می‌گوید: «کارت اعتباری بانکه ...» با نوک دو انگشت می‌گیردش. می‌گوید «پس تو آقا معلمی...» سخنش موهن است اما به رو نمی‌آورم. می رود سوار می‌شود. ماشین را روشن می‌کند. می‌گویم«به همین آدرس بیا دوبرابر کرایه ات را بگیر...» کارت را از پنجره  پیکان بیرون پرت می‌کند و با سرعتی ناگهانی تاکسی را گِرد می‌کند. پیش از آن که زیرم بگیرد، خودم را به آن طرف جاده، به جویی پرت می‌کنم. چرخ عقب تاکسی بیرون از جدولِ آسفالت می‌چرخد و خاک و گل به صورتم می‌پاشد. می‌نشینم میان خاک و گل و خاشاک.»ص 14 سر قبر شاعر نامدار از ذهن اش می‌گذرد: «با صدای او، پنجاه سال آمدیم. آمدم. با صدای او شعر، سخن، زنده می‌شود. شد. شاعر در کلمه، با کلام نفس می‌کشد. کشید. با شعر او زبان آزاد می‌شود، شد.»ص 16 پایان قوی داستان به شعر نزدیک می‌شود: «با چرخش باد، برف روبه‌های سبک در هوا می‌چرخد. درخت‌ها اکنون به جانب باد خمیده‌اند. شعله‌های شمع را وزش باد می‌بَرَد. امام زاده طاهر در تاریکی، در ظلمات فرو می‌رود. فقط صدای کلنگ گورکن است که می‌آید.«بوم... بوم.»ص 17 داستان دقایق گواه این است که کلباسی دستی هم در طنز دارد. ماجرا با تلفنی ناگهانی، در ساعت سه و نیم بامداد خرداد 1365شروع می‌شود. به طور شفاهی، آن هم تلفنی، سردبیریِ ماهنامه  دقایق را به علی اکبر جویندگان ابرقویی، دانشجوی معماری ابلاغ می‌کنند. در ساعت سه و چهل و هفت هشت دقیقه، بسته سنگینی توی آپارتمانش پرت می‌شود. این طور ماه نامه  دقایق به دستش می‌رسد. از او می خواهند بهای صد شماره ی دریافتی را به حساب ماهنامه واریز کند. وقتی نام خودش را با حروف ریز بعد از اسم صاحب امتیاز می‌بیند سر از پا نمی‌شناسد. او که آدم جاه طلبی است از این موقعیت بادآورده خوشحال می‌شود. صبح روز بعد پیش از واریز پول به حساب ماهنامه، هرکاری می‌کند کسی حتی یک نسخه از دقایق را از او نمی‌خرد. نامه‌ای می‌نویسد تا برود و وظایف سردبیری را به عهده بگیرد، اما آدرس ماهنامه  دقایق تنها یک شماره صندوق پستی است.   اما شوق و ذوقش دیری نمی‌پاید. مزاحم‌های تلفنی‌اش زیاد می‌شوند. همه می‌خواهند شعر و داستان و مقاله‌شان را در ماهنامه دقایق چاپ کنند. بلایی به سرش می‌آید که اشتهایش را از دست می‌دهد و نمی‌تواند غذا بخورد. انگار کسانی با این ماهنامه قصد جانش را دارند. سرو کارش به بیمارستان می‌کشد. از سردبیری استعفا می‌کند و می‌خواهد دیگر ماهنامه را برایش نفرستند. از خانه بیرون می‌زند. وقتی برمی‌گردد، داستان این طور تمام می‌شود: «... پشت در، باز بسته‌ای افتاده بود. با ناخن و دندان به جان بسته افتاد. شماره  جدید ماهنامه از لفاف بیرون ریخت. ورق زد. صفحه  سه کماکان مثل سابق بود. در صفحه  سه اسم او زیر اسم مدیر مجله چاپ شده است. سرمقاله هم به قلم او بود: «روشنفکران هرگز صحنه را ترک نمی‌کنند.»ص 34 در داستان «ایستگاه آخر»، علاقه ی آقای نیک بین به بره‌اش کار دستش می‌دهد. در ولایت شان نگهداری حیوانات خانگی ممنوع است. یا بهتر است بگوییم تعلق خاطری که باعث بیرون رفتن از خود و علاقه به دیگری می‌شد جرم به حساب می‌آمد. بدتر از همه آقای نیک بین بره را به باغ ملی و حاشیه رودخانه برده بود. رهگذران تا او و بره‌اش را می‌دیدند به اکراه رو برمی‌گرداندند. آن‌ها حتی از دیدن چنین صحنه‌هایی به وحشت می‌افتادند. زنگ در، او را فرا می‌خواند. در را که باز می‌کند، با مردی که شبیه کارمندهای اداره است روبه می‌شود. مرد پاکت نامه‌ای به او می‌دهد. «... یک قدم پیش آمد و نزدیک تر به من پچ پچ کنان گفت: «آقای نیک بین این نامه چند کلمه بیشتر نیست...» و سرش را مقابل من چند بار باز خم کرد و سپس عقب رفت و دورتر ایستاد، به حیاط خلوتِ همکف، که زیر پلکان بود رفتم و بر درگاه سیمانیِ سرد نشستم. پاکت نامه را زیرو رو کردم. دقیقاً شبیه نامه‌هایی بود که از شهرداری یا اداره آب و فاضلاب می‌رسد. نامه را بیرون کشیدم. با خط ریز معمولی، زیر شماره و تاریخ نوشته بود: جناب آقای حسن نیک بین، در جلسه 27 تیرماه جاری، شما به اتفاق آرا به اعدام محکوم شدید. متمنی است به مجرد دریافت این ابلاغیه رأس ساعت پنج عصر به دفتر مرکزی «اداره وَفیات» واقع در ایستگاه نهایی خط پنج مراجعه فرمایید. امضاء...»ص 38 در اداره وفیات مقام اداری حکم را اجرا می‌کند. «عقب عقب رفت و ناگاه از اسلحه ی عجیب کوچکش خطِ دودی بیرن زد. خواستم بگویم این حیوان بعد از من به یک نفر محتاج است که ... که دیگر نتوانستم روی پا بند شوم. خط دود به طرف من آمد و در استخوان‌هام پیچید ... تا مغز استخوان‌هام ... می‌لرزیدم ... مقام اداری گفت« آقای نیک بین، حالا دیگر آزاد شدید ...  آزاد ... و راحت از هر تعلق خاطر، بدون هر موجود مزاحم ... راحت شدید ... دیگر به چیزی جز وظایف تان دل نمی بندید ... فهمیدید ... شنیدید ... ؟»ص 45  این طور آقای نیک بین تعلق خاطرش را به همه چیز به جز وظایف اداری‌اش از دست می‌دهد. در پایان، خالی از هرتعلق خاطری می‌رود ته اتوبوس خط پنج که منتظرش است می‌نشیند و اتوبوس راه می‌افتد. در داستان «او» تولد فرزندی که به آدمیزاد نمی‌برد آن هم در سال‌های جنگ و آژیر قرمز و حمله  هوایی و بمباران، مادر را به ساری فراری می‌دهد. پدر قرار است در غیاب همسرش، خودشان را از کابوس وجود فرزند هیولا مانندشان نجات دهند. مردِ جوان بچه را روی صندلی پیکان می‌گذارد و به خیابان می‌راند. «این مسلماً کودک من بود. از وجود من. اما فقط به من تعلق نداشت. چیزی او را به این جماعت وصل می‌کرد. آن ها باید ترمز می‌کردند.. و روکش او را کنار می‌زدند. او نخستین بچه  یک زوج جوان بود با کلی امید که زیر صدای بمب افکن‌ها، سوت کر کننده  بمب ها و موج انفجار در لحظه‌های هجوم و حمله  بی پایان و مارش تکان دهنده  رادیو... و خرده شیشه‌ها، خرده شیشه‌ها که همه جا را فرش کرده بود. و جمله‌هایی که بوی خون می‌داد...»ص 55 پایان داستانِ «او» مثل داستان‌های دیگر مجموعه قوی است: «سرباز، بر بالاترین پله ی بانک، دو دست را بالا برد و «او» را سر دست کرد و رو به مردم نشانش داد. حالا صورت او رو به مردمی بود که هر لحظه بیشتر می‌شدند. صدای حیرت زده صیحه‌ای آمد و خاموش شد. ناگاه سکوت جای فریاد و قیل و قال را گرفت. پیچ رادیو ماشین را بی اختیار چرخاندم. گوینده گفت: «... و معنی و مفهوم آن این است که حمله  هوایی انجام خواهد شد به پناهگاه بروید... رادیو را بستم و سرم را روی فرمان گذاشتم که روزنامه روش بود.»ص 60 رئالیسم کلباسی برای روایت، در بسیاری از داستان‌هایش از لایه ی اول واقعیت می گذرد و به عمق بیشتری از زندگی شخصیت‌هایش می‌رسد. او آدم‌های داستان‌هایش و شیوه  زندگی‌شان را می‌شناسد. با زبان و ذهن‌شان آشناست. به خصوص آدم‌ها و فضاهای سنتی را با چیرگی نقش می‌زند. به «صاحب نظرِ» درونیِ نویسنده اجازه  زیاده گویی نمی‌دهد، به همین علت صدای مخلی در داستان‌هایش شنیده نمی‌شود که خواننده را آزار بدهد. با نگاهی تیزبین، زندگی درونی و بیرونی شخصیت‌ها را می‌کاود و رنج و تنهایی و وانهادگی‌شان را برابر چشم و ذهن خواننده می‌گذارد. خواننده هنگام خواندن آثارش انگار در جریان داستان حضور دارد. او می‌داند کجا صحنه را تمام کند و کِی به گفت‌وگو پایان بدهد. واژه‌هایش علاوه بر انتقال داستان و ایجاد تصور ذهنی، خواننده را به کنار شخصیت‌هایی می‌کشاند که آرام و قرار ندارند. آن ها می‌خواهند از چیزی بگریزند و یا به سوی چیز دیگری بروند. با وجودِ سعی‌شان برای بیرون رفتن از سه کنجی که گرفتارش‌اند، تلاششان بی‌نتیجه می‌ماند. بیشترشان در طول راه و در مقصد و یا در گریزشان، چیزی که به دست نمی‌آورند هیچ، چه بسا تحقیر، بی‌حرمتی، عذاب، عقوبت و مرگ نصیب شان می‌شود. گروهی از نویسندگان با آثارشان پرسش‌هایی را برابر خواننده می‌گذارند. داستان‌های کلباسی هم، پرسش‌های نویسنده از زمانه‌اش است. محمد کلباسی نويسنده مجموعه داستان «او» در ادامه مطرح کرد: آرنولد کتل، منتقد انگلیسی، کتابی تحت عنوان "the craft of fiction" یا "هنر داستان" دارد. در دوره­ای که چخوف و گی دو موپاسان زندگی می‌­کرده‌­اند، داستان یک وجه ساده و مسطح داشت؛ مثلاً اگر نگاهی بیندازیم به داستان بچه­‌ای که مرده و حالا پدرش که یک درشکه‌­چی است ناچاراً روزی که بچه مرده است مسافرکشی می­‌کند، درمی‌­یابیم که همین قضیه اول و آخر داستان است و اینکه در آخر کسی حاضر نیست قصه­ غصه­ او را بشنود و او ناچار می­‌شود که قصه­ خود را برای یابو(اسب درشکه) نقل کند. این یک داستان کلاسیک از چخوف است که چندین بار تحت عنوان اندوه، سوگواری و غیره ترجمه شده است. اما کتل در حقیقت معتقد است که داستان هنر است اما هنر گزارش نیست؛ نمی‌­توان یک واقعه را گزارش کرد. در مجموعه­ داستان «او»، داستان «دالان هزارپا» یک رسم هندسی است که در مدارس قدیم معمول بود. در اینجا راوی داستان یا بچه­ عقب­ افتاده که استعداد رسم کشیدن دارد، رسمی کشیده است که به قول خودش از نقطه به خط می­‌رسد و از خط به سطح و از سطح به عمق. هر داستانی، دو داستان است و یا روایت درونی دارد به همین دلیل در «دالان هزارپا» قصه با رسم گفته شده و این هنر یا رمز داستان است. داستان­‌نویس با این ظرافت یا نازک­‌کاری به عمق مطالب و شخصیت­‌ها نقب می‌­زند. متأسفانه بسیاری از ما که داستان رئالیستی می­‌خوانیم توقع داریم که داستان به جای مشخص یا سرنوشتی برسد؛ هیچ سرنوشتی در زندگی به جایی نمی­‌رسد و حقیقت این است که ظرافت هنر در مینیاتور، هنر جدید نقاشی( که تصویر را کنار می­‌گذارد و به چیز دیگ‌ه­ای می‌­رسد مثل پیکاسو) و داستان جدید(که داستان ابعاد دیگری از زندگی یا کاوش در درون مطالب است؛ در حالی که ساختار رعایت می­‌شود اما عمق دارد و کاوش لزوماً درون­کاوانه یا فرویدی نیست، بلکه بازبینی ریزه­کاری­‌های درون انسان یا شخصیت­‌هاست) تجسم می­‌یابد. هنر داستان ساده و گزارش­وار نیست و در واقع گذشتن از گزارش و رسیدن به چهره­ دیگری از زندگی است. سیاوش گلشیری، داستان نويس و منتقد نيز در ادامه مطرح کرد :در بررسی مکتب داستان نویسی اصفهان، سه نویسنده از سه منظر حایز اهمیت است: بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری و محمد کلباسی. هر سه ویژگی­‌هایی را دارا هستند که علاوه بر اینکه در یک راستا قرار می­‌گیرند اما در برخی وجوه از یکدیگر متمایز خواهند شد. یکی نوع نگاه آن‌هاست که گاه از منظری درونی و گاه از منظری بیرونی به تحلیل واقعیت می‌­پردازند و دیگری چگونگی پرداختی رئالیسیتی آن‌هاست که البته در امکانات زبانی و فرمی که در اختیار دارند، تفاوت حاصل می­‌شود. به عنوان نمونه، نگاه بهرام صادقی با آن طنازی خاص خودش و به سبب نگاهی بیرونی­‌اش به جهان متقاوت است. در داستان‌­های او شاهد موقعیت­‌های ابزوردی خواهیم بود که گاه وضعیت جامعه را و گاه وضعیت تراژیک انسان مدرن را به نیشخند می‌­گیرد. اما در داستان­‌های کوتاه گلشیری – داستان‌­های ابتدایی­‌اش- و کلباسی با اینکه رد پایی از بهرام صادقی همواره قابل بررسی است، حضور عنصر استعاره است که  اشتراک میان این دو نویسنده را رقم می‌­زند. درباره­ مجموعه داستان «او» نیز با همین نگاه می­توان به معرفی آن پرداخت.  اگر داستان‌­های مجموعه­ «او» را تفکیک دهیم، خواهیم دید که در برخی از داستان­‌ها با وجوه نمادین روبرو هستیم؛ و در برخی دیگر با وجهی استعاری سر و کار داریم. در حقیقت داستان­‌هایی که وجوه روایی دارند، وجه استعاری هم پیدا می­‌کنند. مورد  دیگری که حائز اهمیت است، دقت نظر آقای کلباسی به نثر و زبان است؛ به عنوان مثال در  داستان «خون طاووس» به این جمله دقت کنید: «با سر بزرگ، شکم برآمده و گرده­ گرد گوشتی سر ما داد زد، گفت: گم شین.» اگر به تکرار حرف «گاف» توجه کنیم می­بینیم ایشان به گزینش کلمات و واج­آرایی آن‌ها به درستی پرداخته است و چنین دقت‌­نظری با سهل­انگاری و کم­‌سوادی نویسندگانی که اتفاقاً بازارشان حسابی داغ است قابل مقایسه است. مصیبتی که موجب ترویج ادبیاتی گزارش‌­گون، سطحی و خالی از تفکر ­شده است انگار ریشه در همین موارد بسیار ریز اما اساسی دارد.  همان‌طور که آقای کشوری فرمودند، در این مجموعه دست کم یک یا دو داستان موجود است که به گمان من هم در ادبیات داستانی ما ماندگار خواهند شد؛ از جمله «نوروز آقای اسدی» و «دالان هزارپا». در خصوص کاربرد وجوه نمادین قصه‌ها، می‌­توان به داستا‌‌‌ن‌­های‌ «شولاي پايان» و تا حدی «خون طاووس» اشاره نمود. در «شولای خاک» فرد علاقه­ مندی به ادبیات روز خاکسپاری شاملو همه­ وسایلش نظیر موتورسیکلت، ساعت و غیره از کار می­‌افتند و در حقیقت فرایند به صورت نمادین متوقف می­‌شود. اگر در سرتاسر همین داستان به انتخاب کلمات هم دقت کنیم، جملاتی نظیر «نبض موزون موتور ناگهان بی­نظم می­‌شود»نشان می‌­دهد که موتور انگار موجودی زنده ترسیم می‌­شود زیرا در این داستان همه­ زندگان در حال مرگ­اند و یا اگر به داغ روی رودخانه­‌ها نگاه کنیم( از منظر وجوه توصیفی) و یا هنگامی که در خصوص بنزین صحبت می­‌کند، «تازه فهمیدم سوختم تمام است» به جای واژه­­ «بنزین» از واژه­ «سوخت» استفاده می­‌کند؛ این امر آقای کلباسی را از سایر نویسندگان متمایز می­‌کند که توجه و جزنگری ایشان با گلشیری مشترک است. این ویژگی­‌های جزنگارانه منجر به تصویری شدن آثار ایشان و حتی در برخی موارد با تکنیک‌­های سینمایی همراه می­‌کند؛ در این مجموعه نیز «دالان هزارپا» روایتی کاملا سینمایی دارد. در حقیقت تقدم و تأخر براساس داستا‌‌‌ن‌­های دیگر شکل نمی‌­گیرد و ابتدا و انتهای داستان را همزمان داریم و سپس فلش بک‌­های به صورت مقطع­ در قصه جوش می‌خورد و شکل می‌­گیرد. داستان «او» از جمله داستان­‌هایی است که بدل به استعاره می­‌شود و همانطور که نویسنده در جای جای داستان اشاره می‌­کند، «او» فرزند شرایط وخیم جنگ است و ما با داستانی مواجهیم که شیوه­ مقطع گویی، پنداشت­‌های گسسته­ راوی و تکه تکه کردن و زبان معترض‌­گونه­ پدر(کسی که فرزندی دارد که به شکل حیوان توصیف شده است) بکاربرده است و بنابراین به اعتقاد من زاویه دید و شکل یا فرم داستان درست انتخاب شده است. اگر دوباره به قصه نگاه کنیم در همه حالات توصیف‌­های «ا»"، بدون اینکه «او» را به ما نشان بدهد، ریزبینانه است و ما را با تکه تکه وجوه حیوانی او مواجه می‌­کند(زنده­یاد کوروش اسدی هم در مجموعه­ «گنبد کبود» داستانی دارد که در آن، همه در حال مسخ ­شدگی هستند). مثلاً در جایی  از داستان «او»  راوی می‌­گوید «با سری مثل مار»، «به این دو پای بزرگ پر مو که ناخن به شکل سم چهارپا از آن بیرون زده بود»، «و گاه دو دستنش را که عین بال پرنده­ تازه از تخم درآمده...». در پایان داستان­‌های «نوروز آقای اسدی»، «دالان هزارپا» از جمله داستان‌­هایی هستند که ویژگی­‌های خاصی دارند و در کنار داستان «اسکلت­‌های بلور آجین» همواره توصیه می­‌کنم که دوستان بخوانند و لذت ببرند.    گزارش از مولود معظمی عكس‌ها از: علی ممبینی ]]> نقد و معرفی Tue, 20 Mar 2018 06:16:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/259096/داستان-های-کلباسی-پرسش-های-نویسنده-زمانه-اش پیشنهاد نوروزی داستان نویس http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259067/پیشنهاد-نوروزی-داستان-نویس خبرگزاری کتاب ایران_ آرش آذرپناه: به گمان من برای داستان ایرانی تا زمانی که «کوچه ابرهای گمشده» اثر نویسنده فقید کورش اسدی را نخوانده‌اید، پیشنهاد دیگری وجود ندارد. رمان اسدی هرچند تلخناک است و برای روزهای عید شاید کمی ناهمساز بنماید اما زیبایی زبان روایت بی گمان خواننده‌اش را مسحور و شیدا می‌کند تا حدی که تلخی موقعیت را با شیرینی خواندن یک زبان ناب تاخت می‌زند. در مجموعه داستان فارسی می‌شود از «سایه تاریک کاج‌ها» نام برد که یادی و نشانی است از داستان کوتاه معمایی مکتب جنوب در دهه شصت و نمی‌شود خواند و چند داستانش را دوست نداشت.  عنوان رمان فارسی خوشخوان را هم می دهم به «سالتو» افروز منش که تجربه موفق رمان گانگستری به فارسی است. مثلا می‌شود آن را بیلی باتگیت ایرانی تلقی کرد. تجربه ای است جسورانه و پرکشش که مناسب روزهای عید می‌تواند باشد. در میان  رمان‌های ترجمه ، آثار کلاسیک با حجم زیاد و جذابیت روایی همیشه گزینه‌های من برای خواندن در تعطیلات کشدار نوروزند. به بچه‌های کارگاه داستان نویسی‌ام امسال ویلت شارلوت برونته را با ترجمه پاکیزه رضا رضایی پیشنهاد کردم تا شخصیت پردازی دقیق و مقتدر را فرابگیرند از رمان قرن نوزدهمی. اما در رمان معاصر نمی شود به سادگی از فاکنر گذشت. یعنی نمی شود در سالی که گذشت دو رمان تازه از فاکنر درآمده باشد و ما نخوانیم. نخست رمان «گنج نامه» با ترجمه احمد اخوت و دوم اثر مهم فاکنر به نام «رکوییم برای یک راهبه»که نشر نیلوفر  با ترجمه درخشان شاپور بهیان منتشرش کرده. ترجمه و انتشار این کتاب بی گمان اتفاقی مهم است و قطعا عطش دوستداران فاکنر را از شگفتی روایت چند لایه‌اش سیراب خواهد کرد ]]> نقد و معرفی Tue, 20 Mar 2018 05:09:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259067/پیشنهاد-نوروزی-داستان-نویس رمان هزار و یک جشن برای ایام جشن نوروز http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259094/رمان-هزار-یک-جشن-ایام-نوروز خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_اکبر صحرایی: درونمایه  رمان «هزار و یک جشن» به تاریخ معاصر برمی‌گردد، محل وقوع داستان روستایی ست به نام «چشمه سیبی» و ماجراهای آن در سال ۱۳۲۹ ایامی که محمد رضا شاه  قرار است با دومین همسرش ثریا بختیاری ازدواج کند. معمولا چنین مناسبت هایی در آن ایام با برگزاری جشن هایی پر زرق و برق در سراسرکشور همراه می‌شد. جشن هایی که درواقع هزینه آنه از جیب مردم می رفت. نویسنده محمد محمودی نورآبادی برگزاری این جشن در روستای «چشمه سیبی» که توسط افراد وابسته به حکومت؛ مثل ارباب و خان و کدخدا و... مصداقی از اوضاع و اجتمایی و سیاسی ایران در آن ایام قرار داده که عنوان کتاب نیز در واقع کنایه از همین جشن‌ها دارد. روایت رمان بستر حقیقی دارد، نویسنده در ابتدای رمان را به عمویش تقدیم کرده که از آن جشن خاطرات خواندنی به یاد داشته و با این فرض نویسنده شنیده‌های خود را از عمویش و دیگر راوی‌ها که در چنین جشن‌هایی حضور داشته اند را به ساحت داستان آورده و با آمیختن آن با عنصر تخیل، برای دراماتیک ساختن آن به زبان داستانی و همچنین استفاده از ویژگی‌های بومی منطقه نورآباد ممسنی فارس که نویسنده در آن زیسته و آشنایی داشته، رمانی خواندنی و بومی به تصویر می‌کشد. رمان هزار و یک جشن, نثری ساده و روایتی خوش خوان دارد که از دیدگاه اول شخص مفرد، از زبان نوروز معلم روستای چشمه سیبی که خود نیز برای این جشن دعوت شده نقل می شود. از یک هفته قبل از برگزاری جشن در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۲۹ داستان آغاز می شود. وقتی برگزار کنندگان جشن از نوروز برای شرکت در این مراسم وعده می‌گیرند، رمان آغاز می‌گردد. دعوت معلم روستا که رعیت زاده‌ای بیش نیست (!) به مذاق برخی از افراد با نفوذ روستا به ویژه کدخدا خوش نمی‌آید؛ به خصوص اینکه نوروز به عنوان یک آموزگار به الگوی برای بچه ها و والدین تبدیل شده. اما این همه ماجرا نیست، نوروز خود دلباخته دختر کدخداست که در ادامه داستان رازش از پرده برون می‌افتد. نویسنده پابه پای این جشن، برگزاری‌اش و حواشی آن و همچنین با در آمیختن آن با ماجراهای زندگی مردم روستا، تصویری ملموس از تلخی‌ها و شیرینی‌های زندگی مردم بومی منطقه ارائه می کند. مهم‌تر از همه اینکه فقر حاکم بر زندگی آن‌ها را در قیاس با ریخت و پاش‌های آن جشن قرار داده و به شکلی نمادین از اوضاع و احوال حاکم بر آن روزگار ایران سخن می گوید.   گزیده کتاب آنچه که روز قبل در محوطه قلعه ی کدخدا دیده بودم، رنگین کمان نبود؛ رنگین کمان حالا معنا و مفهوم پیدا کرده بود. هر چه رقاص ها منظم تر می رقصیدند، آوای دهل بلندتر می شد. جمعیتی که بر لبه های طویله ها ایستاده بودند، شده بودند دو تا ث و فقط نگاه می کردند. روح در کالبدشان نبود. انگار همان جا خشکشان زده بود. رمان «هزار و یک جشن» برگزیده پنجمین جشنواره داستان انقلاب و ناشر آن شهرستان ادب است. ]]> نقد و معرفی Tue, 20 Mar 2018 04:46:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259094/رمان-هزار-یک-جشن-ایام-نوروز «قلب نارنجی فرشته» مجموعه داستان مرتضی برزگر منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259032/قلب-نارنجی-فرشته-مجموعه-داستان-مرتضی-برزگر-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «قلب نارنجی فرشته» نخستین مجموعه داستان مرتضی برزگر است که در صد و بیست صفحه، توسط نشر چشمه، به بازار عرضه می‌شود. در این مجموعه، ده داستان کوتاه برگزیده و منتخب از نویسنده قرارگرفته که بیشتر آن‌ها، حول «فقدان» و «تنهایی» اتفاق می‌افتد.  مرتضی برزگر درباره نخستین مجموعه داستانش به ایبنا گفت: «قبل از هرچیزی برای من، جذابیتِ داستان مهم است. تنیدن یک تار قوی برای جذب و نگه‌داشتن خواننده‌ها در جهان داستان، طوری که کتاب از دست‌شان نیفتد. آن وقت، می‌شود لابلای قصه‌ها و بصورت غیرمستقیم، اندیشه‌ها را انتقال داد و حرف‌های اساسی زد. من در طراحی این مجموعه داستان سعی کرده‌ام تا ترکیب مناسبی از فرم و محتوا را به گونه‌ای ارائه کنم که داستان‌هام بعد از پایان‌شان به اتمام نرسند. بلکه در ذهن مخاطب شروع به زایش کنند.» در نوشته پشت جلدکتاب آمده است: نخستین مجموعه داستان مرتضی برزگر مملو از سوژه‌ها و اجراهای تازه است. داستان‌های این مجموعه که در بسیاری از جوایز معتبر داستان کوتاه مانند صادق هدایت، فرشته و ... تقدیر و برنده شده بودند، با وسواس کنار یکدیگر قرار داده شده‌اند. داستانی‌هایی که در آن‌ها عناصری مانند مرگِ ناگهانی، انتقام، سقوط و کودکی نقش مهمی بازی می‌کنند. یکی دیگر از مشخصه‌های داستان‌های این کتاب، داشتن پایان‌هایی تکان دهنده است که همراه شده با اجراهایی گزنده که از ویژگی داستان‌های کوتاه ناب است. نویسنده‌ این داستان‌ها ذهنی پیچیده دارد و سعی می‌کند با لحنی خونسرد روایتِ گم شدن، فقدان و تنهایی را برای خواننده پله به پله بسازد و او را روبه‌رو کند با تصاویری که قرار نیست به این زودی‌ها از خاطرش محو شوند.  در بخشی از کتاب می‌خوانیم: « اگر از این‌جا برگردم خودم را تحویل می‌دهم، اما می‌خواهم بدانی بیشتر دلم می‌خواست یک جوری خودم را خلاص کنم. نتوانستم. نه عرضه داشتم از روی پشت‌بام بپرم، نه جرئت داشتم با تیغ رگ‌هایم را بزنم. حتا دلش را نداشتم که یک مشت قرص بدهم بالا. دو سه باری هم رفتم مترو، چشم انداختم به قطاری که می‌آمد. دلم می‌خواست بپرم جلوش. نشد. نتوانستم. باید یکی را پیدا می‌کردم هلم بدهد. روژان اگر بود، هلم می‌داد. اگر بود... اگر نمی‌کشتمش.  حالا لابد پیش خودت می‌گویی این هم یکی دیگر از خالی‌بندی‌های ما داستان‌نویس‌هاست. عادت کرده‌ایم به تعریف هر راست و دروغی که به ذهن‌مان می‌رسد. یاد گرفته‌‌ایم قصه‌هامان را جوری بگوییم که همه‌چیز راست به نظر برسد... مهم نیست. چند روز دیگر که خبر محاکمه‌ام را توی روزنامه‌ها خواندی باورت می‌شود. آن‌وقت قیافه‌ات حسابی دیدنی است.» مجموعه داستان «قلب نارنجی فرشته» نوشته مرتضی برزگر در نشر چشمه به قیمت یازده هزار تومان منتشر شده است. ]]> نقد و معرفی Sun, 18 Mar 2018 08:21:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/259032/قلب-نارنجی-فرشته-مجموعه-داستان-مرتضی-برزگر-منتشر خورخه لوئیس بورخس: واپسین گفت‌وگو همراه با دو گفت‌وشنود دیگر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258995/خورخه-لوئیس-بورخس-واپسین-گفت-وگو-همراه-دو-گفت-وشنود-دیگر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «خورخه لوئیس بورخس: واپسین گفت‌وگو همراه با دو گفت‌وشنود دیگر» با ترجمه شایسته پیران در نشر نی از کتاب‌های قابل تاملی است که به شناخت بیشتر نویسنده مهم ادبیات آمریکای لاتین کمک می‌کند. کتاب در برگیرنده سه بخش مجزا است که هر بخش نیز گفت‌وگویی مفصل با بورخس است. بخش اول عنوانش «اساطیر اصیل» در برگیرنده گفت‌و گو ریچارد برگین با این نویسنده است. «بورخس و من» عنوان بخش دوم است که گفت‌وگو دنیل بورت و استیون کیپ و چارلز سیلور با بورخس است. فصل سوم هم عنوانش‌«واپسین گفت‌وگو» است. این گفت‌وگو  از زبان اسپانیایی برگردان شده است. هر کدام از گفت‌وگو کننده‌ها با اشرافی که بر آثار و جهان نویسنده دارند، وجوهی از شخصیت او را نمایان می‌کنند.   کتاب با سخنی از بورخس شروع می‌شود. او می‌نویسد: «سرنوشت (که به آن اعتقادی ندارم) لذت‌های بی‌شماری برای من رقم زده که یکی زا آن‌ها لذت گفت‌وگوهای ادبی و متافیزیکی است. چون ممکن است وقتی می‌گویم ادبی و متافیزیکی، قدری پرمدعا جلوه کنم، باید روشن سازم که به نظر من گفت‌وگو نه شکلی از جلد یا تک‌گویی یا جزم‌اندیشی از سرِ خودبزرگ‌بینی، بلکه نوعی کندوکاو مشترک است. نمی‌توانم از گفت‌وگو سخن بگویم و به یاد پدرم نیفتم، یا به یاد رافائل کانسینوس ـ آسنس یا ماسِدونیو فرناندس یا خیلی‌های دیگر که نمی‌توانم نام همه آنان را ببرم ـ چه در هر فهرستی همیشه مهم‌ترین نام‌ها از قلم می‌افتد. با وجودی که به نظر من مصاحبه باید خالی از سوگیری باشد، تصور کسانی که با من به گفت‌وگو می‌نشینند این است که دوست دارم تا حدی آوازه‌گری کنم و پیوسته از برتری‌های زبان انگلیسی قدیم یا اسکاندیناویایی کهن و فضایل شوپنهاور و بارکلی و امرسون و فراست سخن بگویم (و تا جایی که به یاد دارم، همین طور هم هست). خوانندگان این کتاب خود شاهد این نکته خواهند بود. همین بس که بگویم اگر از چیزی سرشارم، آن چیز سرگشتگی است نه یقین. یکی از همکاران دانشگاهی می‌گوید که فلسفه همان فهمی است روشن و دقیق؛ اما به باور من فلسفه عبارت است از مجموعه سرگشتگی‌‌های بنیادی بشر. از آمریکا، خاصه تگزاس و نیوانگلند، خاطرات خیلی خوبی دارم. در کیمبریج ماساچوست ساعت‌ها سرِ فرصت با ریچارد برگین به گفت‌وگو نشستیم. به نظر من برگین سنگ خودش را به سینه نمی‌زد؛ نه پرسش‌هایش تحمیلی بود و نه حتا پاسخی طلب می‌کرد. کارمان جنبه آموزشی هم نداشت. حس می‌کردیم بیرون زمان ایستاده‌ایم. با خواندن این کتاب فهمیدم که حرف خود را زده‌ام. در واقع اعتراف کرده‌ام، خیلی بهتر از آنچه در خلوت و با دقت و مراقبت بسیار نوشته‌ام. تبادل افکار شرط لازم هر عشق، هر دوستی و هر گفت‌وگوی واقعی است. دو نفر که با هم سخن بگویند می‌توانند ذهن خود را بی‌نهایت پربار کنند و به آن وسعت بخشند. آنچه حاصل وجود خودم است مرا به اندازه آنچه از دیگری می‌آموزم شگفت‌زده نمی‌کند. می‌دانم که در دنیا کسانی از سر کنجکاوی مشتاق‌اند مرا بیشتر بشناسند. هفتاد سالی می‌شود، که بدون تلاش یاد، من نیز برای رسیدن به همین هدف کار کرده‌ام. به گفته والت ویتمن: «فکر می‌کنم از زندگی واقعی خویش خیلی کم می‌دانم یا هیچ نمی‌دانم.» ریچارد برگین کمک کرد تا خود را بشناسم.»   کتاب «خورخه لوئیس بورخس: واپسین گفت‌وگو همراه با دو گفت‌وشنود دیگر»، ترجمه شایسته پیران با 194 صفحه و تیراژ 1000 نسخه به بهای 16هزار تومان از سوی نشر نی راهی بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Sat, 17 Mar 2018 13:50:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258995/خورخه-لوئیس-بورخس-واپسین-گفت-وگو-همراه-دو-گفت-وشنود-دیگر «سیاه مشق» با پرونده ادبی هنری «نجف دریابندری» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258947/سیاه-مشق-پرونده-ادبی-هنری-نجف-دریابندری-منتشر به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در يازدهمين شماره مجله «سیاه مشق» که با عکس روی جلد از دوران جوانی نجف دریابندری و یادداشتی کوتاه از سردبیر پیرامون رواج کاسبکارانه برخی از جوایز ادبی آغاز می‌شود، بخش‌های زیر را می‌خوانیم: در بخش ادبیات ایران، داستان‌هایی از نجف دریابندری، مصطفی مختاباد، سهراب دریابندری، محسن توحیدیان، مژده شیرزاد، محمد جانبازان و همچنین اشعاری از هرمز علیپور، فرامرز سه دهی، نیلوفر شریفی، الهام صادقی، فرناز فرازمند، سیما منصوری، محمد صفایی و طناز تقی‌زاده را می‌خوانیم. بخش ادبیات جهان با معرفی زندگینامه، آثار و اشعاری از ایلما راکوزا (ترجمه علی عبداللهی) و نجاتی جومالی(ترجمه ابوالفضل پاشا)، اشعاری از محمد الماغوط،احمد مطر و علی احمد سعید(آدونیس) با ترجمه احمد دریس آغاز و در ادامه به داستان‌هایی از بریس دی جی پنکیک( ترجمه علی معصومی)، کیت شوپن( ترجمه فهیمه الویریان)، و داستان مردگان از کوین بروکمییر( ترجمه حسام جنانی) ختم می‌شود. «از سیر تا پیاز» عنوان پرونده ادبی- هنری نجف دریابندری در این شماره است که به مناسبت ثبت ملی شخصیت ادبی و هنری دریابندری به عنوان گنجینه زنده بشری در میراث خوراک و انتشار «کتاب مستطاب آشپزی -از سیر تا پیاز-» که با یادداشت‌ها و مقالاتی از  محمدرضا شفیعی کدکنی، صفدر تقی‌زاده، سیروس پرهام، ایرج پارسی‌نژاد، سیروس علی‌نژاد، احمد پوری، منوچهر انور، فرهاد نظری و نهال حق‌دوست به بررسی ابعاد و نوشتار پیرامون شخصیت ادبی و آثار این مترجم نامدار پرداخته‌اند. در این پرونده برای نخستین بار مقدمه کتاب «رساله‌ای در طبیعت انسان» اثر دیوید هیوم که سال‌ها پیش توسط دریابندری نیمه‌کاره ترجمه شد، منتشر شده است. در ادامه پرونده این شماره و در بخش گفت‌وگو، بدلیل کسالت و احوال نامساعد استاد دریابندری، مجتبا نریمان به گپ و گفت مفصلی با سهراب دریابندری پسر استاد، پیرامون زندگی، آثار و شخصیت پدر پرداخته است که از بخش‌های خواندنی «سیاه مشق» یازدهم می‌باشد.  بخش دوم از مقاله «در آمدی بر وضعیت شعر معاصر ایران» (دکتر مهدی سالاری نسب)، اندیشه رمانتیسم و مدرنیسم در تقویت جریان نمایشی(حامد هوشیاری) و نظریه ادبی در شعرهای زن در سایه(فیض شریفی)، معرفی و نقد رمان «جا ماندیم» اثر بهناز علیپور گسکری(مسعود هوشیار)، سرگردانی در فرایند استحاله شدن(سعید ناظمی) دو بخش مقالات و نقد این شماره را تشکیل می دهند. در بخش میراث یادداشت هایی با عنوان «ظهور شیوه زندگی در زاگرس میانی» از قباد باقری و «خانه ماپار» از سورن شیرانی آمده است. برداشت آزاد، عنوان بخش انتهایی مجله است که ضمن معرفی چند عنوان کتاب، یادداشت‌هایی آزاد از فرزاد موتمن(ریتم همه چیز نیست)، به طبال چه؟(محمد مالی) و گزارشی از نشست تاثیر رضا براهنی در ادبیات معاصر با عنوان آواز دیگران(محمد رضا اکبرلو) را در بر می‌گیرد. گفتنی است شماره یازدهم ماهنامه «سیاه مشق» با تغییرات مختصری در قیمت و ساختار تحریریه در 184 صفحه و به قیمت 10000 تومان روانه بازار نشر شده است و در کتابفروشی‌های سراسر کشور و کیوسک‌های روزنامه‌فروشی تهران قابل تهیه است. ]]> نقد و معرفی Fri, 16 Mar 2018 11:05:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258947/سیاه-مشق-پرونده-ادبی-هنری-نجف-دریابندری-منتشر ​بی‌اهمیت‌ها و با‌اهمیت‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258927/بی-اهمیت-ها-با-اهمیت-ها به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، كتاب«بی‌اهمیت‌ها و با‌اهمیت‌ها» نوشته خولیو کورتاسار منتشر شد. كورتاسار گفته است: «ادبیات برای من در حکمِ حرف نیست... حقیقت آن‌که من برای ادبیات ـ به صورتِ یک اسم خاص ـ سرِ سوزنی ارزش قائل نیستم؛ تنها چیزی که مرا به خود می‌کشاند جستار (و گاه یافتنِ) خودم در دست و پنجه‌ای است که با کلمات نرم می‌کنم و گاه به‌صورتِ چیزی به نام کتاب پدیدار می‌شود.. من سرگرم نوشته کتاب‌هایم بوده‌ام، که با همان سیر تکاملی ادبیات ظاهر شده‌اند؛ یعنی که ابتدا از شعر شروع کرده‌ام و سپس به نثر روایی پرداختم... و سرانجام در این عرصه شخصی‌ترین شیوه ممکن را تدبیر و ابداع کردم که آن ـ بنا به عقایدی که بدان‌ها ارج می‌نهیم و از خودِ من مایه گرفته‌اند ـ از طریقِ طنز به جست‌وجوی عشق رفتن است...» خولیو کورتاسار در 1914 در بروکسِل، پایتخت بلژیک، از پدر و مادری آرژانتینی متولد شد. تا چهارسالگی، به‌واسطه مأموریت‌های دیپلماتیکِ پدرش، با خانواده در سوئیس و اسپانیا به سر برد و سپس به آرژانتین رفت. کودکی‌اش سرشار از غم و اندوه و بیماری بود که شاید مهم‌ترین دلیلِ آن پدرش بود که خانواده را برای همیشه ترک کرد. تنها مونسش در بستر بیماری کتاب‌هایی بود که به انتخابِ مادرش می‌خواند، از جمله‌ آثار ژول ورن که بعدها همیشه تحسینش می‌کرد. پس از اتمام تحصیلاتش در دانشگاه، در سال 1938 کتابی شامل غزل‌هایش را با نام مستعار به چاپ رساند که بعدها از آن با تحقیر یاد می‌کرد. در سال 1944 استاد ادبیات فرانسه شد و در 1949 نمایشنامه شاهان (Los Reyes) را براساس داستان‌های اساطیری نوشت. در 1951در پی ضدیت با حکومتِ خوان‌پرون در آرژانتین، به فرانسه مهاجرت کرد و تا پایان عمر آن‌جا (در پاریس) ماند. از 1952 مترجم سازمان یونسکو شد و از ترجمه‌های مهمش برگردانِ رابینسون کروزو و داستان‌های ادگار آلِن پو به اسپانیایی بود؛ نویسنده‌ای که تاثیرش در بسیاری از اثار کورتاسار هویداست. کورتاسار از سال 1973 ـ به دنبال بازگشتِ پرون به قدرت در آرژانتین و نیز به دلیل‌ِ حمایت‌های علنی‌اش از انقلاب کوبا، دولتِ ساندینیستا در نیکاراگوئه و دیگر چپ گرایانِ آمریکای لاتین ـ در گونه‌ای خودتبعیدیِ سیاسی (از قاره امریکای جنوبی و مرکزی) به سر برد که تا پایان عمرش به طول انجامید. سه‌بار ازدواج کرد و یکی از آخرین کتاب‌هایش را دو سال قبل از مرگش با همکاریِ همسر سومش نوشت. حدود 30 کتاب در کارنامه دارد که بیشترشان به زبان‌های مهم دنیای ترجمه شده‌اند. در ایران، به واسطه ترجمه برخی از داستان‌های کوتاهش (از جمله گزیده داستان‌هایش در کتاب دروازه‌های بهشت با ترجمه بهمن شاکری و مجموعه سه‌جلدیِ قصه‌های قر و قاطی) و چند رمانِ مهمش (از جمله امتحان نهایی و لِی‌لِی بازی) و همچنین فیلمِ آگراندیسمان ـ که میکل آنجلو آنتونیونی، فیلمساز فقید ایتالیایی، آن را براساسِ داستان کوتاهِ تُفِ شیطانِ او ساخته است ـ نویسنده شناخته شده‌ای است. استفاده کورتاسار از مونولوگ و تکنیکِ جریان سیال ذهن او را به مدرنیست‌ها نزدیک می‌کند، اما وجهِ غالب آثارش سوررئالیسم (و در مواردی رئالیسم جادویی) و ویژگی‌های رمان نوِ فرانسه است، در کنارِ بداهه‌پردازی‌هایی الهام‌گرفته از زیبایی‌شناسیِ موسیقی جاز، که موسیقیِ محبوبِ کورتاسار بوده است (تا جایی که خودش هم تفنّنی ترومپت می‌نواخته است). قدرت اصلیِ کورتاسار در نویسندگی، تخیّلِ قوی و ذهنی‌‌گرایی مفرط و شوخ‌طبعیِ جسورانه‌اش است که در برخی آثارش، از جمله متن‌های کتابِ حاضر (که اولین بار در 1962 و در مجموعه‌ای با عنوانِ Historias de cronopios y de famas منتشر شده‌اند)، به اوج می‌رسند و قدرتِ انتزاع و خیال‌پردازی و گاه نمادگرایی کورتارسار در آن‌ها به کمال می‌رسد. کورتاسار در سال 1984 در اثر ابتلا به سرطان خون در پاریس درگذشت.   نمونه‌اي از متن كتاب: یک داستانِ خیلی واقعی یک روز یک آقای متشخص عینکش از دستش به زمین می‌افتد و از برخوردِ آن با زمین صدای وحشتناکی بلند می‌شود. آقای متشخّص حسابی پکر می‌شود؛ آخر، شیشه‌های عینکش خیلی گران‌قیمت‌اند. خم می‌شود و عینک را برمی‌دارد، و ماتش می‌برد از این‌که می‌بیند معجزه شده و عینک سالم است. آقای متشخص با قلبی مالامال از شکر و سپاس، به این نتیجه می‌رسد که این اتفاق در حکمِ هشداری دوستانه بوده؛ پس فوراً به یک عینک‌فروشی می‌رود و یک جعبه‌‌عینکِ دولایه فوق ایمن می‌خرد ـ بالاخره نگهداری یک عینکِ گران خرج برمی‌دارد. یک ساعت بعد، جعبه عینک از دستش می‌افتد و او که از این اتفاق چندان هم عصبانی نیست خم می‌شود تا آن را بردارد؛ اما می‌بیند که عینک خرد و خاکشیر شده. کمی زمان لازم است تا آقا بفهمد که تقدیر از درک بشر بیرون است و در واقع حالاست که معجزه شده است.   کتاب «بی‌اهمیّت‌ها و بااهمیّت‌ها» اثر خولیو کورتاسار با ترجمه نوشین جعفری با 88 صفحه با تیراژ 1000 نسخه به بهای 12هزار تومان در انتشارات عنوان، کارگاه اتفاق راهی بازار نشر شد.   ]]> نقد و معرفی Fri, 16 Mar 2018 06:38:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258927/بی-اهمیت-ها-با-اهمیت-ها «زیرِ خالِ سیاه» نخستين رمان بابك بيات منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258935/زیر-خال-سیاه-نخستين-رمان-بابك-بيات-منتشر به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، رمان «زیرِ خالِ سیاه» نخستين رمان بابك بيات منتشر شد. اين رمان، روایت دو اتفاق از منظر تاریخی و فکری متفاوت است. دو گونه  اندیشیدن و دو نتیجه  حاصل از آن را در برابر خواننده ی خود می‌گذارد. حکایتي عاشقانه ـ فلسفی از زندگی گذشته و حالِ یک نمایشنامه نویس و استاد دانشگاه؛ بازگشتی به گذشته يی ماجراجویانه و حال حاضر تراژیک زندگی شخصیت اصلی رمان. «زیر خال سیاه» رمانی زبان ورزانه و تجربی است، که نويسنده آن، همزمان با داشتن نیم نگاهی به سنت‌های روایی رمان نویسی دهه  چهل شمسی، برای گشودن راه‌های تازه‌اي در فرم و تکنیک رمان فارسی تلاش‌هايي به خرج داده است. «زیر خال سیاه» در فاصله  چهار سال از کتاب قبلی بابك بيات، مجموعه‌ داستان «نبودن»، در دسترس مخاطبان داستان ایرانی قرار گرفته است. بابك بيات درباره نخستين رمانش به ايبنا گفت: رمان فاصله ی روز تاسوعا، سالروز تولد عطا بهروز، شخصیت اصلی را تا دو روز پس از عاشورا، روزی که پدر عطا، جانباز شیمیایی جنگ، در کما می‌میرد، روایت می‌کند. ماجرایی در ۱۵ سال پیش برای عطا رخ داده و سایه ی تبعات آن هنوز زندگی او را تاریک نگه داشته است. او از آن رهایي ندارد. مثل تقدیر، که هیچ انسانی را گریزی از آن نیست. رمان سعی کرده از منظری فلسفی به نظریه ی قضا و قدر ملاصدرا بپردازد و سعی کرده این تئوری مهم در فلسفه اسلامی را در تار و پود روایت خود بتَنَد. نقل از رمان:« سخت است قبول کردن واقعیتی که مثل یک برج شصت‌طبقه روی سرت آوار می‌شود. مرد می‌خواهد زیرش بایستی و حتا برایش آغوش هم باز کنی. پذیرش سرنوشت تراژیک، خودش یک حماسه به‌تمام‌معناست.» در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: دومین کتاب بابک بیات اولین رمانِ اوست. اولین کتاب او یعنی مجموعه داستان «نبودن» در نشر چشمه منتشر شد و بازتاب‌های گوناگون داشت. رمان «زیرِ خالِ سیاه» حاصل چند سال کار اوست که درش یک روایت جاده‌ای گره می‌خورد با تکه‌هایی از شهر. قصه مردی است که در جست‌وجوست، جست‌وجوی کسی که نشانه‌های خانوادگی‌اش را برای او به جا گذاشته و حالا او می‌خواهد این آدم را بیابد. از منظری این رمان قصه‌ای عاشقانه است، مملو از رفت و برگشت‌های زمانی. رمانِ بابک بیات چندان خلاصه‌پذیر نیست؛ تصویری است و پُرقصه و ماجرا و در نهایت مخاطب می‌تواند خود را حین خواندنش در فضایی ببیند در عینِ حرکت مملو از نقطه‌های ساکن. بیات قهرمان خود را به گشتن وامی‌دارد و عبور، به درکِ نشانه‌های هر چند کم‌اهمیت از گذشته که می‌توانند راه‌بلدِ او شوند. نثری پُرکلمه و موجز بدنه رمان را ساخته است. نویسنده تلاش کرده حفره‌هایی ایجاد کند که به ناگاه خود را نشان می‌دهند، حفره‌های روح آدمی که سعی می‌کند خونسرد باشد ولی جهان مقابلش ایستاده است.  «زیرِ خالِ سیاه»  توسط نشر چشمه، در ۷۰۰ نسخه و ۱۵۹ صفحه منتشر شده است. ]]> نقد و معرفی Thu, 15 Mar 2018 12:25:21 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258935/زیر-خال-سیاه-نخستين-رمان-بابك-بيات-منتشر احمدك فيلسوف و مادام افاده http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258934/احمدك-فيلسوف-مادام-افاده خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)_محسن آزموده:كتابي براي بيكاران در جامعه ما احتمالا مخاطبان زيادي خواهد داشت، به شرط آنكه اين قشر وسيع و هر روز رو به افزايش، دل و دماغي براي كتاب خواندن داشته باشند و از آن مهم‌تر اينكه در اين وانفساي بيكاري آهي در بساط‌شان باشد تا با آن كتاب بخرند. البته مخاطب كتاب «احمد فيلسوف» نوشته آلن بديو كه هيچ ربطي به احمد فرديد ندارد، فقط بيكارها نيستند. در زيرعنوان انگليسي آن قيد شده است كه «براي كودكان و هر كس ديگر» است، شبيه زير عنوان كتاب مشهور فردريش نيچه، «چنين گفت زرتشت: كتابي براي همه‌كس و هيچ‌كس». فرحناز عطاريان مترجم آن را چنين ترجمه كرده است: «نمايشنامه‌هاي كوتاه فلسفي براي جوانان، پيران و همه ديگر بيكاران». به طور تلويحي يعني همه بيكارند يا دقيق‌تر بگوييم، همه سر كارند و ول‌معطل. نشر كرگدن هم كتاب را در مجموعه «همه‎‌سالان» دسته‌بندي كرده است: «كتاب‌هايي كه همه كساني كه توان خواندن دارند، فارغ از سن و جنس و دانش و موقعيت، از جمله مخاطبان آنند».   خوانندگان فارسي‌زبان و به خصوص علاقه‌مندان به انديشه‌هاي سياسي چپ‌گرا و انتقادي اروپايي، با فعاليت‌هاي سياسي آلن بديو، فيلسوف معاصر فرانسوي و استاد افتخاري بازنشسته دراكول نرمال سوپريور پاريس آشنايي دارند و احتمالا نوشته‌هايش درباره تئاتر و نمايش را نيز مي‌شناسند. بديو همچنين ذوق و استعدادي در نمايشنامه‌نويسي دارد. او به سنت استخوان‌دار و سترگ نمايشنامه‌نويسي فرانسه نزد بزرگاني چون مولير و ولتر، كوشيده با خلق شخصيت‌هايي طناز و زنده، انديشه‌هاي فلسفي و انتقادهاي سياسي و اجتماعي خودش را براي مخاطباني وسيع‌تر از خوانندگان آثار فلسفي‌اش به رشته تحرير بكشد. نمايشنامه‌هايي كمدي، كه «با اتخاذ منظر خشن، طعنه‌آميز و انتقادي مردمان سركوب‌شده و فقير، جهان ثروتمندان و قدرتمندان را به نمايش مي‌گذارد». مشابه نمايش‌هاي تخته‌حوضي يا روي‌‌حوضي ايراني كه در بيشتر آنها، جهان شسته رفته و مجلل قدرتمندان و آدم‌هاي پولدار و «اربابان»، توسط نوكري به نام «مبارك» به سخره كشيده مي‌شد و روزني بود براي بيان انتقادها به نظم مستقر. احمد، «كارگر مهاجر و مشغول به كار در طرح‌هاي خانه‌سازي» نيز يكي از قهرمان‌هاي بديو است، لابد يكي از همان خيل عظيم بيكاراني كه در حاشيه شهرهاي شيك و پيشرفته اروپايي، در بيغوله‌ها روزگار مي‌گذراند، در معرض انواع و اقسام اتهام است و هر كاري مي‌كند نمي‌تواند برخوردهاي نژادپرستانه و تحقيرآميز شهروندان درجه يك را نبيند. او قهرمان چهارنمايشنامه بديو است: احمد زيرك، احمد فيلسوف، احمد عصباني مي‌شود و كدوتنبل‌ها. البته بديو نمايشنامه‌هاي ديگري نيز چون «تصادف در انطاكيه: تراژدي در سه پرده» نوشته است. احمد فيلسوف الجزايري‌تباري باهوش و زيرك است كه با زبان و بيان مردم كوچه و بازار از بيان تندوتيزترين انتقادها به حماقت‌ها و بلاهت‌هاي همه اقشار جامعه ابايي ندارد و برايش فرقي ندارد كه مخاطبش نژادپرستي احمق است به نام سبيلو يا نماينده مجلسي بورژوا به اسم مادام افاده يا روشنفكري لاف‌زن و خودنما به نام ريواس يا كاميل دختر جوان ولگردي كه در طرح‌هاي خانه‌سازي مشغول است يا دختر سياه‌پوستي به اسم فندا. آنچه را حقيقت‌ مي‌داند، بي‌پرده و صريح با ايشان در ميان مي‌گذارد و مثل سقراط، خرمگس آتن، از ريشخند عقايد جزمي، بدون دليل، بي‌مبنا و خودپسندانه نمي‎ترسد؛ يادآور اين سخن ژيل دلوز، فيلسوف همزبان و هم‌عصر بديو كه گفته بود: «فلسفه تحقير حماقت است.» موضوع نمايشنامه‌هاي كوتاه و بعضا دو- سه صفحه‎اي «احمد فيلسوف»، مفاهيم انتزاعي فلسفي است: هيچ، زبان، مكان، زمان، علت و معلول، كثرت، تصادف، اخلاقيات، هدفمندي، طبيعت، تصميم، تكرار، تضاد و... اما بر خلاف اين عناوين مجرد و زمخت، در متن خبري از جمله‌‎پردازي‌هاي پيچيده و انتزاعي رايج در فلسفه نيست. نمايشنامه‌ها مجموعه‌اي از گفت‌وگوهاي روزمره و عادي است، درباره مسائل جاري. مضامين فلسفي لابلاي آنها و با گوشه و كنايه بيان مي‌شود، با لحني شوخ و شنگ و گاه گزنده. احتمالا براي كم‌سن و سال‌ترها تماشاي اجراي آنها جذاب‌تر است. خواننده سن و سال‌دارتر اما اصلا لازم نيست نگران باشد كه با فلسفه آشنا نيست. هدف بديو در اين نمايشنامه‌ها آموزش فلسفه با چهره‎ عبوس و سختگير يك معلم بداخلاق نيست. در فصل خواندني و جذاب «فلسفه» كه اتفاقا كلاس‌ درسي است با موضوع «فلسفه چيست؟» احمد شاگردانش، سيبيلو، مادام افاده، فندا و ريواس را توبيخ مي‌كند، زيرا معتقد است كه در آنها لذت و نشاط كافي در كار نبود و به آنها مي‌گويد: «در انديشيدن نشاطي هست، شادي‌اي و لذتي.» به نقل از روزنامه اعتماد ]]> نقد و معرفی Thu, 15 Mar 2018 11:31:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258934/احمدك-فيلسوف-مادام-افاده شاعران فیس بوکی از رونق افتاده‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/note/258883/شاعران-فیس-بوکی-رونق-افتاده-اند خبرگزاري كتاب ايران-آنژیلا عطایی: کتاب‌های شعر منتشرشده در دو سال گذشته و مخصوصا سال 96، تلاش تعدادی از شاعران را برای رشد کیفیت آثارشان به وضوح نشان می‌دهد.می‌دانیم که موفقیت مجموعه شعر ترکیبی از همکاری شاعر، منتقدین، ناشرین، رسانه‌ها و مخاطبین است. به نظر می‌رسد توجه و اهتمام ناشرین به گزینش و انتخاب کتاب‌های شعر، کیفیت چاپ کتاب‌ها و حتی پخش و توزیع آن‌ها کاهش پیداکرده است که قطعا ناشی از تولید فراوان آثار بی‌کیفیت در سال‌های گذشته، کاهش رونق شعر در بازار کتاب و متعاقب آن کم‌توجهی مخاطب است. در سال 96، از تعداد شاعرانی که در حال تجربه مدرنیته و پست مدرنیته غریب و ناشناخته برای جامعه ایرانی و حتی شعر ایرانی بودند کم شده است، شاعران فیس بوکی از رونق افتاده‌اند و حتی شاعران جدی و مهم از جهان خصوصی خود در شعر فاصله گرفته‌اند.اگر این روال به همین ترتیب پیش برود می‌توان به جد‌‌ی‌تر شدن شعر در عرصه ادبیات امروز ایران امیدوار بود. با تغییر سلیقه مخاطب و توجه منتقدین قطعا تلاش حوزه نشر مخصوصا ناشرینی که از سال‌ها پیش به‌عنوان ناشرین جدی شعر شناخته می شونددر افزایش کیفیت کتاب‌های شعر منتشر شده‌ بیشتر خواهد شد. امیدواریم روزی برسد که عرضه شعر بیشتر از تقاضای آن نباشد. درحال حاضر تیراژ کتاب های شعر ارزشمند وقابل تامل نیز حداکثر هزار نسخه است تا جایی که صحبت از پرفروش بودن آن‌ها با این شرایط شوخی به نظر می‌رسد. از طرفی شاهدیم که اسامی کتاب های شعر پرفروش معمولا با کتاب های برگزیده مخاطبین جدی شعر انطباق ندارد. متاسفانه استانداردهای لازم برای چاپ مناسب کتاب شامل طرح جلد، قطع و عطف کتاب‌ها، حتی فونت حروف و کاغذ مورد استفاده رعایت نمی‌شود، اما در این شرایط هم می‌توان شاعرانی را یافت که دور از سلیقه بازار می‌نویسند و باور دارند که شعر فقط باید شعر باشد تا جدی گرفته شود. «دختر ویولن زن در کوچه‌های برفی آذرماه» مجموعه شعر سیدعلی صالحی را نشر چشمه منتشرکرده است. نگاه خاص شاعری که اخیرا بیانیه شعر حکمت را منتشرکرده است و توجه بیشتر او در این کتاب به جهان و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنیم این مجموعه را به یکی از بهترین کتاب‌هایش در چندسال اخیر تبدیل کرده است. «جبرنباتی» اثر شاهین شیرزادی است که نشر افراز آن را روانه بازار کتاب کرده است. مجموعه‌ای از شعرهای بلند که وجه اشتراک آن‌ها ایجاز در اغلب شعرهاست و خوشبختانه شیرزادی نشان داده است که جنون شاعرانه در شعر لزوما باعث معناگریزی نمی‌شود. در این صورت مخاطب می‌تواند شعر بلندی را تا انتها بخواند و بعد همه آن را به یاد بیاورد. «استوا» دومین مجموعه شعر آزاده فراهانی است که انتشارات نصیرا آن را منتشر کرده است. این مجموعه اغلب از شعرهای بلند تشکیل شده است با دایره واژگانی خوب و سرشار از عاطفه زنانه بدون این‌که شاعر خواسته باشد شاخصه‌های نخ‌نما و تکراری را در بعضی شعرهای زنان عمدا وارد شعر کند. به نظر می‌رسد فراهانی در این مجموعه به زبان خاص و مستقل خودش دست پیدا کرده است. «به میچکا که روز و شب‌ها پشت پنجره‌ام بود» اثر سعدی گل بیانی است که نشر چشمه آن را منتشر کرده است. بازهم مجموعه‌ای از شعرهای بلند که سیر صعودی شاعر را نسبت به کتاب‌های قبلی‌اش «مدارک جعلی» و «برگ‌های بی‌عشوه ختمی» نشان می‌دهد. هیچ سطر یا بندی از این شعرها زاید و اضافی نیست و شناخت شاعر از زیبایی شناسی در زبان، فرم و ساختار، مخاطب را تا پایان شعرها همراه می‌کند. زبیده حسینی مجموعه شعر «مثله شدن در جیب‌ها» را در انتشارات نصیرا منتشرکرده است. شاعر تجربه‌هایی را که در مجموعه شعر «مدادها شب را افقی می‌کشند» شروع کرده بود در این کتاب به مقصود رسانده است. شعرها همچنان زنانه است اما استحکام شیوه نگارشی و روایت‌های شاعرانه زیبا این مجموعه را به اثری تامل برانگیز تبدیل کرده است. «برسد به استخوان‌هایت» سومین مجموعه شعر روزبه سوهانی است که انتشارات مروارید آن را به بازار کتاب عرضه کرده است. شاعر این مجموعه نشان داده است که احترام به شکل سالم زبان در سرودن شعر به معنی ساده‌نویسی و ساده‌انگاری در آن نیست. او حتی در شعرهای کوتاه کتاب از هم‌نشینی عناصری مثل ایماژ، توصیف و فضاسازی بسیار مناسب و آگاهانه استفاده کرده است. شهریار بهروز، مجموعه شعر «چون اناری در مشت» را در انتشارات بوتیمار به چاپ رسانده است. بازهم مجموعه‌ای که اغلب شعرهای آن بلند هستند. با وجود این‌که نگاه شاعر نسبت به مجموعه قبلی او «سرودی برای گوزن‌ها» تغییر نکرده است اما او موفق شده در عین ایجاز، اشعاری با ساختار محکم و بهره مند از عنصر عاطفه بسراید.   نشر حکمت کلمه مجموعه شعر «حق تیر به سگ‌های خانگی» را از آناهیتا رضایی منتشر کرده است. کتابی که تخیل، فضاسازی، فرم و ساختار شعرها حول موضوع انسان و هستی او می‌گردد. نگاه زیبایی‌شناسانه شاعر به تن، انسان، هستی و جهان ما را تا پایان مجموعه با خود همراه می‌کند و به یاد میاورد تنانگی در شعر به معنی اروتیسم آن هم از نوع مبتذل آن نیست. کبوتر ارشدی، مجموعه شعر «بیا به دمشق سفر کنیم» را با انتشارات بوتیمار در کارنامه امسال خود دارد. شعرهایی که وجه اشتراک آن‌ها زنانگی است اما ارشدی تلاش کرده است به بیان دنیای شخصی یک زن، عاشقانه‌ها واحتمالا بیان مظلومیت‌های او محدود نماند. «گزیده تراکتورهای معاصر» مجموعه شعری از پژمان قانون است که انتشارات پاییزه بوشهر آن را منتشر کرده است. کتابی که عنوان عجیب و تا حدی نامتعارف آن به ما اعلام می‌کند با شعرهایی مواجه خواهیم شد که نه تنها در زبان، فرم و ساختار با هم متفاوت هستند، با شعر دیگران هم که به نوعی دیگرنویس یا متفاوت‌نویس هستند فرق دارند و مهم‌ترین تفاوت آن‌ها این است که پژمان قانون معنا و عاطفه را در شعرهایش حفظ کرده است. از آنچه گفته شد می‌توان به این نتیجه رسید که مجموعه‌های قابل تامل آن‌هایی هستند که دانایی -نه دانش و اندیشه- و نگاه شاعر به هستی در آن‌ها کاملا مشخص است و شاعر از پراکنده‌گویی و معناگریزی پرهیز کرده است. به نظر می‌رسد دوری شاعران جدی از فضای فیس‌بوکی و امثال آن و تلاش آن‌ها برای بقا در عرصه ادبیات موجب شده است که از سلیقه انسان کم‌حوصله امروز فاصله گرفته و حتی به سرودن شعر بلند روی بیاورند و ثابت کنند که شعر کوتاه یا بلند قرار است فقط شعر باشد و بس. همچنین نمی‌توان از توجه بعضی ناشرین مثل نصیرا و حکمت کلمه در گزینش شعر خوب گذشت و البته لازم است ناشرین شهرستانی هم بیشتر دیده شده و مورد توجه قرار بگیرند. آنچه در سال‌های 95 و 96 در شعر ایران اتفاق افتاده است و حتی مرور مجموعه‌های شعر نخست شاعران در سال 96 که نوید ظهور شاعران جوان وجدی را به همراه دارد می‌تواند ما را به آینده شعر در سال‌های بعد امیدوار کند.   ]]> نقد و معرفی Thu, 15 Mar 2018 04:54:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/258883/شاعران-فیس-بوکی-رونق-افتاده-اند ظهور و سقوط آدم‌ها http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258869/ظهور-سقوط-آدم-ها به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «معیوب‌ها»، رمانِ ستایش‌شده تام رَکمَن (1974)، برای نخستین‌بار سالِ 2010 منتشر شد و زیاد طول نکشید که به بیش از سی زبان ترجمه و چاپ شود. رکمن نویسنده‌ای است انگلیسی‌الاصل و بزرگ‌شده کانادا و ساکنِ لندن. یک روزنامه‌نگارِ مشهور و شناخته‌شده که در خبرگزاری آسوشیتدپرس کار می‌کند و در مقامِ رمان‌نویس نیز به جایگاه مهمی دست یافته است. او در دانشگاه سینما خوانده و بعدتر فوق‌ لیسانسش را در رشته روزنامه‌نگاری گرفته است. رمانِ معیوب‌ها از دلِ همین زندگی روزنامه‌نگاری بیرون آمد. قصه چند آدم در تکه‌های گوناگون جهان که قرار است کنار هم روزنامه‌ای در بیاورند تو رُم... قصه هرکدام از این مردان و زنان مملو از فرازوفرودهایی است که به هم پیوندشان می‌دهد یا از هم دورشان می‌کند و گاهی حتا به انتقام‌هایی تحقیرکننده وامی‌داردشان. رمان ریتمی تند دارد و پُر از اتفاق و ماجراست، نفس‌گیر و غیرقابل پیش‌بینی پیش می‌رود و با رمانی رئالیستی روبه‌روییم که در آن قصه‌ی «فساد» و «خبر» درهم تنیده شده است. تام رَکمَن رمانی بی‌پروا نوشته که درش ظهور و سقوط آدم‌ها را در یک روند کوتاهِ زمانی نشان می‌دهد و روایت می‌کند که چه‌طور یکی می‌کوشد دیگری را تحتِ سلطه خود درآورد. تام رَکمَن سال 1974 در لندن به دنیا آمد و در ونکوور کانادا بزرگ شد. در دانشگاه تورنتو به تحصیل رشته سینما پرداخت و مدرک فوق‌لیسانسش را در رشته روزنامه‌نگاری از دانشگاه کلمبیای نیویورک گرفت. سال 1998 در مقام ویراستار برون مرزی در نیویورک به استخدام اسوشیتدپرس درآمد و بعد در سال 2002 با سمت خبرنگار خارجی مستقر در رُم به همکای با این بنگاه خبری ادامه داد. او مقالات زیادی درباره کشورهایی مانند هند، ترکیه، مصر، کره جنوبی، سریلانکا و ... به رشته تحریر درآورده و در نشریات معتبری همچون گاردین، وال استریت ژورنال و نیویورک تایمز منتشر کرده است. از سال 2006 تا 2008، او ویراستار نشریه بین‌المللی هرالدتریبیون بود. معیوب‌ها نخستین رمان اوست که سال 2010 توسط انتشارات دایل‌پرس منتشر شد و خیلی زود به یکی از پُرفروش‌ترین کتاب‌های سال بدل شد. این رمان تاکنون به سی زبان ترجمه شده است. رَکمَن درباره تاثیر گرفتن از نویسندگان بزرگ گفته: رؤیا جوانی من این بود که مثل کسانی باشم که نه تنها نویسندگان خارق‌العاده‌ای بوده‌اند، بلکه زندگی تاثیرگذاری هم داشته‌اند، کسانی مانند اُرول، کوستلر و چخوف. اخیرا رمان دیگری از او به اسم ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ به انتشار درآمده که با استقبال خوبی از سوی منتقدان و مخاطبان مواجه شده است.   بخشی از متن کتاب: هاردی صبحش را پای تلفن به لندن، پاریس، فرانکفورت می‌گذراند، و سعی می‌کند با خر کردن یک مشت تحلیلگر مالیِ بداَخم، حرفی ازشان درآورد. می‌پرسد «آیا بالا رفتن نرخ بهره قریب‌الوقوعه؟ آیا بروکسل می‌خواد تعرفه واردات کفش رو بالا ببره؟ عدم توازن تجاری چی می‌شه؟» او همیشه مودب و فروتن است، حتا زمانی که منابعش این‌طور نباشند. «هاردی، من سرم شلوغه. چی می‌خوای؟» «خب، من می‌تونم دیرتر زنگ بزنم.» «الآن سرم شلوغه؛ دیرتر سرم شلوغ‌تر می‌شه.» «ببخشید این‌قدر مزاحمت می‌شم. فقط می‌خواستم ببینیم نامه صوتیم رو گرفتی یا نه.» «آره، می‌دونم... داری دوباره یه داستان در مورد چین می‌نویسی.» «خیلی زود تمومش می‌کنم، وقتت رو نمی‌گیرم، قول می‌دم» «تو نظر من رو راجع‌به چین می‌دونی: بهتره همه‌مون بریم چینی یاد بگیریم و چه و چه و چه ... حالا می‌تونم برم؟»   کتاب «معیوب‌ها» اثر تام رکمن و ترجمه علی منصوری در 304 صفحه با تیراژ 700 نسخه به‌بهای 26هزار تومان از سوی نشر چشمه راهی بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Wed, 14 Mar 2018 10:44:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258869/ظهور-سقوط-آدم-ها کارآگاهان خونسرد به کتابفروشی‌ها رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258843/کارآگاهان-خونسرد-کتابفروشی-ها-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، رمان «کارآگاهان خونسرد» در صد و پنجاه صفحه به همت نشر چشمه منتشر شده است و در ویترین کتاب فروشی ها قرار گرفته است.  «کارآگاهان خونسرد»، شرح تلاش یک مرد برای اثبات خودش به سیستم است که منجر به قانون شکنی و تقابل با کارآگاهانی را دارد که درست مانند خود او فکر می کنند و قدم های او را پیشبینی می کنند.  این رمان که بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده و عنوان فرعی دوئل را بر خود دارد، پس از تحقیقات میدانی مفصلی به رشته تحریر درآمده است. دانیال حقیقی درباره این مرحله از کارش گفت: هر رمانی اگر بنا باشد که تجسمی از زیست معاصر باشد، باید نویسنده آن پیش از آغاز به نوشتن متن اصلی، یک مرحله ژورنالیستی را پشت سر گذاشته باشد. جایی که نیاز است تا فکت ها، اطلاعات و جزییات را جمع آوری کند. و این جنبه ژورنالیستی کار نویسنده است.  کارآگاهان خونسرد که در ژانر نوآر نوشته شده، جزو معدود آثار اورژینال فارسی در ژانر کارآگاه خشن یا هاردبویلد است.  حقیقی در این باره گفت: فکر می کنم امروز شخصیت اصلی جامعه هاردبویلد ها هستند. کسانی که یک تنه به دل ماجرا می زنند تا از حق خود دفاع کنند یا خودشان را اثبات کنند. به همین دلیل من تاکید ویژه ای در پروژه فکری‌ام روی پلات، شخصیت و فلسفه هاردبویلد می کنم. زندان و دغدغه آزادی یکی از اصلی ترین موضوعات کارآگاهان خونسرد است و ماجرای واقعی یکی از افسانه ای ترین مجرمین پایتخت را روایت می کند. نویسنده درباره موج ژانر نویسی گفت: نوشتن یک رمان جنایی خوب یا علمی تخیلی یا وحشت، به قدری دشوار است که کمتر کسی جرات رفتن به سمت آن را دارد. با یک نگاه ساده می شود فهمید هنوز اکثریت نویسندگان حاضر نیستند دست از نوشتن رمان‌های به اصطلاح اجتماعی بردارند و یا دست کم راه و روش شخصی و ایده فردی خودشان را بنویسند. امروز اکثراً از روی دست دیگران می نویسند و فقط کافی است یک نویسنده کمی موفق شود تا به عنوان الگویی برای دیگران قرار بگیرد. در خصوص ژانر این اتفاق کمی سخت تر است. چون اگر نویسنده فضای ذهنی و جهان بینی لازم برای وارد شدن به فضای یک ژانر را نداشته باشد، با تقلید فقط موفق به ساختن یک باسمه می شود. دانیال حقیقی درباره احتمال ادامه کارآگاهان خونسرد گفت: من تحقیقات زیادی در زمینه برخی پرونده‌های جنایی که کرده‌ام و چند مورد دیگر هم روی دستم مانده اما بنا به برخی ملاحظات که اول از همه از لحاظ اخلاقی برای خودم مهم است هنوز هیچ کدامشان را به ناشر نسپرده ام. سوای این موضوع، اهمیت زیادی برایم دارد تا در شکل روایت و فرم رمان هم نوآوری داشته باشم و در تکنیک پیشرفت کنم. این که ما یک سوژه جذاب داشته باشیم نباید باعث شود شتاب زده عمل کنیم. مجموعه کارآگاهان خونسرد حتما دنباله دارد و قصه های دیگری به آن اضافه خواهد شد اما فعلا تصمیم دارم یک دوره سکوت و بازسازی شخصی را سپری کنم. پیش از این سه گانه علمی تخیلی «اقیانوس نهایی» به این قلم در نشر نگاه منتشر شده است. حقیقی علاوه بر رمان، در زمینه آثار غیر داستانی هم کارهایی نوشته که در دست انتشار هستند. رمان «کارآگاهان خونسرد» در صد و پنجاه صفحه به همت نشر چشمه به قیمت 14000 تومان منتشر شده است ]]> نقد و معرفی Tue, 13 Mar 2018 05:00:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258843/کارآگاهان-خونسرد-کتابفروشی-ها-رسید رمانی که شگفتی منتقدانِ فرانسوی را برانگیخت http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258829/رمانی-شگفتی-منتقدان-فرانسوی-برانگیخت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ابینا)، «پدرِ حضانتی» نوشته دیدیه وَن کولارت و ترجمه بنفشه فریس‌آبادی از رمان‌های قابل تاملی است که به تازگی در نشر چشمه منتشر شده است. دیدیه ون‌کولارت (1960) یکی از توانمندترین رمان‌نویسان امروز فرانسه است. نویسنده و جُستارنویسی که به خاطر شیوه‌ی روایی خاصش از موضوع‌های ساده مشهور شده و غافلگیری‏‌ها‌یی که پسِ هر کدام از رمان‌هایش وجود دارد. او در نیس به دنیا آمده و در بیست و دوسالگی اولین رمانش را منتشر کرده و سالِ 1994 جایزه‌ی گنکور را هم به دست آورده. یکی از مؤلفه‌های تأثیرگذار و متناقضِ زندگی ون‌کولارت «پدر»ش است که دست‏مایه‏ رمانِ پدرِ حضانتی شده و آن را به اثری اتوبیوگرافیک تبدیل کرده است. روایتی پسر و پدری. پدری که وقتی او هفت سال داشت تصادف می‌کند و تا دم مرگ می‌رود. رمان پدرِ حضانتی اولین ‏بار سالِ 2007 منتشر شد و شگفتی منتقدانِ فرانسوی را برانگیخت. این رمان روایتی است خطاب به پدر در بستر مرگ و مرور گذشته، روایتی که درش عشق، نفرت و راز حرف اول را می‌زند و ون کولارت چنان کُلاژی از پدرش می‌سازد که همراه با وامی که نویسنده از تاریخِ فرانسه‏ی میانه‏ی فرن بیستم گرفته است، تأثیرِ عمیقِ روایی و احساسی‌اش تا مدت‌ها باقی می‌ماند. پیش از این نشرچشمه رمانِ کشش‌ها را هم از ون کولارت منتشر کرده است. مترجم در معرفی نویسنده کتاب می‌نویسد: دیدیه وَن کولارت، نویسنده بلژیکی‌تبار فرانسوی، متولد بیست و نهم ژوئیه 1960 در شهر نیسِ فرانسه است. او که از هشت‌سالگی با هدف کسب درآمد تصمیم می‌گیرد رمان‌هایش را متشر کند در مسیر پُرتلاطمِ‌ تخیل، خلق و انتشار آثارش بارهای از سوی ناشران فرانسوی طرد شد تا سرانجام سال 1981، بعد از سیزده سال نوشتنِ بی‌وقفه مورد تأیید یکی از ناشران قرار گرفت و از آن پس آثار منتشر شده‌اش علاقه و توجه مخاطبان بسیاری را به خود جلب کرد. از آثار مهم او می‌توان به ماهی عشق (جایزه روژه نیمیه، 1984)، تعطیلاتِ یک روح (جایزه گوتنبرگ، 1987)، مسیر یک‌طرفه (جایزه گنکور، 1994)، شبِ قبل در قرن پانزدهم، شاهدان ازدواج و ... اشاره کرد. وَن کولارت که به مارسل اِمه و رومن گاری (دوست دوران دبیرستانِ پدرش) علاقه زیادی دارد، نمایش‌نامه‌نویسی، فیلم‌نامه‌نویسی و کارگردانی دو فیلم را نیز در پرونده هنریِ خود گنجانده است. بنفشه فریس‌آبادی در ادامه درباره رمان پدرِ حضانتی  می‌نویسد: کتاب حاضرِ که جایزه مارسل پانیول را در 2007 نصیبِ خود کرد، در حقیقت ادای دین و احترامِ دیدیه وَن کولارت به پدرش رِنه وَن کولارت، وکیل برجسته، داستان‌پردازِ شوخ و تأثیرگذارترین شخصیت در زندگی این نویسنده است؛ پدری شگفت‌انگیز که خود را «روحی آزاد می‌دانست که برای جوراب پوشیدن هم به کمک نیاز دارد. [...] سربازِ کهنه ‌کار و خلع‌سلاح‌شده‌ای که برای امدادرسانی به کسانی که کمتر از خودش معلول بودند همیشه اعلام آمادگی می‌کرد.» شخصیتی چنان ماندگار و دوست‌داشتنی که سوگوارانش در مراسم تدفین تنها یک سؤال را در ذهن‌شان مدام تکرار می‌کردند «بعد از این دیگر چه کسی مرا خواهد خنداند؟» پدری که، به قول نویسنده، از بسیاری جهات می‌توان او را به مادرِ رومن گاری در رمان میعاد در سپیده‌دم شبیه دانست. می‌توان گفت نثر و سبک نگارش وَن کولارت نیز در این رمان به شخصیت پدرش شبیه است؛ ترکیب تراژدی با کمدی، گذارِ ناگهانی از اندوهِ مرگ به نیروی حیات و همزمانیِ وضعیتی مضحک با غمی وصف‌ناپذیر، یادآورِ ون کولارتِ پدر است؛ مردی بشاش و بذله‌گو که با ولع و اشتها مشغول خوردن راویولی است اما زیرِ میزِ غذاخوری پای راستش را از شدت درد دور پای چپش حلقه کرده و با مشت روی آن ضربه می‌زند.   بخشی از متن کتاب: تولد هفت‌سالگی‌ام بود. از من پرسیده بود که چه هدیه‌ای بیش از همه خوشحالم می‌کند و من برای آن‌که شیک جلوه کنم، جواب داده بودم، «کتاب». اولین عنوانی که به ذهنم رسید جامه‌های سیاه بود. یک رمانِ ماجراجویانه که سریالی را هم براساس داستان آن ساخته بودند. سریالی که در تلویزیونِ خانه آن یکی مادربزرگ دیده بودم. راه افتادیم و تا انتهای خیابان بوفا رفتیم. سوزان با اشتیاق، درِ کتاب‌فروشیِ محبوبش را باز کرد. مرد قدکوتاه با چهره موذی‌اش، در فضای کوچک، تاریک و خفه اطرافش که هیچ نقطه اشتراکی با آن مغازه بزرگ و پُر از آفتاب نداشت، انگار داشت نگهبانی می‌داد. مغازه‌ای که ژان پی‌یِر رودَن ـ کسی که من هم به دلیل نام‌گذاریِ تو او را «عموی سابق» می‌خواندم ـ از آن برای من شاهکارهای ادبیات را می‌خرید که هیچ‌کدام مناسب سن من نبود و من هم برای آن‌که کم نیاورم همه را می‌خواندم. با شنیدنِ عنوان کتابی که من انتخاب کرده بودم، مرد قدکوتاه جا خورد. «اما آخه این که کتاب نیست! ادبیات نیست!‌ نباید اِن‌قدر تحت تاثیر این تلویزیون لعنتی بود! تو این دوره‌وزمونه همه بچه‌ها همین طور شده‌ن. نه نه پسرجان. الان به‌ت یه کتاب واقعی نشون می‌دم.» ناگهان مادربزرگم به‌کلی عوض شد. سینه‌اش را جلو داد. چروک‌های صورتش عمیق‌تر و چشم‌هایش خیره شدند. به طرف کتاب‌فروش رفت، یقه‌اش را گرفت، او را کاملا از زمین بلند کرد و پشتش را محکم به قفسه‌های کتاب کوباند و با صدای بلند گفت «نوه‌ی من به شما گفت که برای تولدش چی می‌خواد هدیه بگیره. حق ندارید از انتخابش ایراد بگیرید و به‌ش توهین کنید. بی‌ادب! روشنه؟ فقط باید بگید آره یا نه. به‌همین سادگی. شما این کتاب رو دارید یا ندارید؟»   کتاب «پدرِ حضانتی» اثر دیدیه وَن کولارت با ترجمه بنفشه فریس‌آبادی در 217 صفحه با تیراژ700 نسخه به بهای 19هزار تومان از سوی انتشارات چشمه راهی بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Mon, 12 Mar 2018 13:45:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258829/رمانی-شگفتی-منتقدان-فرانسوی-برانگیخت «خلع‌شدگان» اثری از نویسنده‌ای که با واقع‌گرایان مشکل دارد! http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258818/خلع-شدگان-اثری-نویسنده-ای-واقع-گرایان-مشکل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب «خلع‌شدگان» اثر اورسولاکی. له‌گوئین به تازگی از سوی نشر چشمه منتشر شده است.  اورسولا کی. له‌گوئین نویسنده‌ای فمینیست در ژانر علمی ـ تخیلی و «ادبیات گمانه‌زن» که کمتر از سه ماه از درگذشت او می‌گذرد. او در خلع‌شدگان تلاش کرده است با به تصویرکشیدن دنیاهایی خیالی و سیاره‌هایی ناشناخته‌ و ناموجود، آینده بشری را که با تمام سرعت به سمت ناکجا آباد می‌رود، پیش روی ما قرار دهد. به عبارتی زندگی موجوداتی در سیاره‌ها و کهکشان به نوعی تمثیلی از زندگی بشر از قرن نوزدهم به بعد شده است تا شاید خواندن توصیفاتی از آن باعث شود انسان‌ها کمی در مسیری که در پیش گرفته‌اند تجدید نظر کنند.  اورسولا کی.له‌ گوئین اورسولا کی.له‌ گوئین درباره کارهای واقع‌گرایان، با طعنه و کنایه صحبت می‌کند. او در سخنرانی‌ خود پس از دریافت جایزه ملی کتاب ایالات متحده در سال 2015، بر این نکته تاکید کرد که دنیای امروز با این سرعت تغییرات فنی، علمی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تنها با نویسندگان واقع‌گرا که واقعیت‌های حال دنیای معاصر را به تصویر می‌کشند، پیش نمی‌رود، ادبیات گمانه‌زن و نویسندگان فعال در این وادی، پیش‌گو هستند و انسان‌ها از دیرباز سعی کرده‌اند با فال‌گیری، طالع‌بینی، کیمیاگری و تلاش برای اختراعاتی مانند ماشین زمان از آینده خود باخبر شوند و حتا آن را تغییر دهند. وقتی علم و فناوری، حداقل تا امروز، در راستای این اهداف ناکام مانده‌اند، شاید بشود دست به دامن ادبیات شد. شاید بتوان این سخنان را به نوعی مانیفست له‌گوئین دانست. آزادی، آزاداندیشی و ایستادگی در برابر هر آن‌چه بخواهد هنرمند و نویسنده در واقع «انسان» را محدود کند. با این حال او نه‌تنها منکر ارزش کار واقع‌گرایان نیست، بلکه کتاب‌های متعددی را از نویسندگان واقع‌گرا در لیست کتاب‌هایی که زندگی‌اش را تغییر داده‌اند قرار می‌دهد. اورسولا کروبر در 1929 در برکلی کالیفرنیا به دنیا آمد و همان جا بزرگ شد. پردش اَلفرد کروبر یک مردم‌شناس و مادرش تئودورا کروبر یک نویسنده بود. او به کالج رادکلیف رفت و تحصلات عالیه را در دانشگاه کلمبیا به پایان رساند. او در 1953 در پاریس با شارل ای. له‌گوئین، یک تاریخ‌دان، ازدواج کرد و نام فامیل شوهرش را به نام فامیل خود اضافه کرد. آن‌ها از سال 1958 در پرتلند، اورگون، ساکن شدند و اکنون صاحب سه‌فرزند و چهار نوه هستند. اورسولا کی.له‌گوئین هم به نظم و هم به نثر می‌نویسد و تاکنون در گونه‌های مختلفی شامل تخیلِ واقع‌گرا، عملی ـ تخیلی، فانتزی، کتاب کودک و نوجوان، فیلم‌نامه، مقاله، متون شفاهی برای موسیقی‌دانان و متون رادیویی دست به تجربه زده است. او تا سال 2015، هفت کتاب شعر، بیست و دو رمان، بیش از صدداستان کوتاه (در قالب یازده مجموعه)، چهار مجموعه مقاله، دوازده کتاب کودک و چهار جلد ترجمه منتشر کرده است. نویسندگان متعددی نیستند که در این همه فرم گوناگون آثار درخور خلق کرده باشند. اکثر آثار شاخص له‌گوئین مدتی ‌است که به شکل مستمر منتشر می‌شوند و مشهورترین آثار فانتزی او، شش کتاب سری دریازمین، در میلیون‌ها نسخه در آمریکا و انگلستان فروخته شده و تاکنون به شانزده زبان ترجمه شده‌اند. نخستین اثر فانتزی برجسته‌ او، دست چپ تاریکی، به واسطه کندوکاو بنیادی‌اش در مسئله جنسیت و پیچیدگی‌های اخلاقی و ادبی‌اش به باور بسیاری عصری نو در این ژانر ایجاد کرد. همچنین رمان حاضر و نیز همیشه بازگشت به خانه تعریف جدیدی از مرزها و سبک آثار تخیلی آرمان‌شهری ارائه دادند؛ همچنان که داستان‌های کوتاهش درباره یک ساحل کوچک در اورگون در جاده دریا همدلی همیشگی او را با غصه‌های معمولیِ مردم معمولی نشان می‌دهد. در میان آثاری که برای کودکان خلق کرده است، سری بال گربه‌ای‌ها بسیار موردتوجه و علاقه قرار گرفته است. همچنین علاقه او به مکتب «تائو» (یا «دائو») باعث شده است تا چهل سال صرف ترجمه تائو ته‌چینگ (دائو ده جینگ) اثر لائو تسو کند. ترجمه‌ای درخور که مورد وثوق و ستایش بسیار قرار گرفته است. اشعار او نیز مورد توجه روزافزون منتقدان قرار گرفته‌اند؛ در جست‌وجوی سوگ‌نامه‌ام که در سال 2012 به چاپ رسیده است محتوی اشعاری از دفاتر شعر پیشین او به همراه اشعار جدید است. با وجود مهجوربودن ژانر مورد علاقه‌اش (ژانر فانتزی و گمانه‌زن) به‌خصوص در میان منتقدان و داوران جوایز ادبی، له‌گوئین تاکنون برنده بیش از پنجاه جایزه ادبی شده و بیش از این تعداد هم نامزده بوده است. این جوایز برای آثارش و نیز برای یک عمر فعالیت مستمر و شاخص در زمینه ادبیات به او تعلق گرفته است. همچنین سهم برجسته او در ادبیات نوشتاری امریکا در سال 2014 با اهدای مدال بنیاد ملی کتاب موردتقدیر قرار گرفته است. کتاب‌های سریِ دریازمین جوایز متعددی را از او ساخته‌اند و دست چپ تاریکی و کتاب حاضر هر دو برنده جوایز هوگو و نبولا شده‌اند. له‌گوئین بی‌باکانه خطر «جدی نوشتن» را به جان خریده و تسلط هنری موشکافانه‌ای را در فرم‌های متفاوت ارائه کرده است. این‌که اغلب منتقدان چاره‌ای جز تحسین او نیافته‌اند، جرئت و گشاده‌دستی قابل‌توجهی به او بخشیده است. هرولد بلوم او را در زمره نویسندگان کلاسیک امریکا قرار می‌دهد. آثار او مورد تحسین گرِیس پالی، کرولاین کایزر، گری اسنایدر و جان آپدایک قرار گرفته‌اند. مطالعات نقادانه و آکادمیک متعددی توسط منتقدان و شخصیت‌های مختلف روی آثار او صورت گرفته و منتشر شده است. به عقیده منتقدان و خوانندگان او، دنیای داستان‌های له‌گوئین و شخصیت‌هایش، از آن قماشی نیستند که با خواندن صفحه آخر و بستن کتاب راحت‌تان بگذارند. جنبه‌های روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و پیچیدگی‌های عمیق این دنیاها و شخصیت‌ها هرگز رهای‌تان نخواهند کرد. شیوایی، گیرایی، درونی‌نگری، طنز، ذکاوت و انگیزندگی از جمله ویژگی‌هایی هستند که با ظرافت خاصی در نوشتار او به کار گرفته می‌شوند. او با چنان پختگی‌ای جنبه‌های روان‌شناختی و اخلاقی را با قلمش تصویر می‌کند که در کمتر نویسنده‌ای دیده می‌شود. بهره‌گرفتن از تکنیک‌های فانتزی تنها باعث غنای بیشتر آثار او می‌شود و هرگز صلابت او را تحت تاثیر قرار نداده و از جنبه‌های گسترده انسانی از زندگی و مرگ گرفته تا عشق و جنسیت را در برمی‌گیرند. له‌گوئین زندگی کاملا بی‌حاشیه‌ای را دور از انظار عمومی برگزیده است اما گه‌گاه در فعالت‌های سیاسی مشارکت‌های بارزی دارد و حضورش در انجمنِ ادبی شهرِ محل زندگی‌اش مستمر است. پس از سال‌ها تدریس در کارگاه‌های نویسندگی و محافل مختلف، او اکنون خود را از تدریس بازنشسته کرده و حضورش در اجتماع محدود شده است. او از دانشگاه‌های معتبر متعددی مدارک افتخاری دریافت کرده و کرسی‌های دایم و موقت متعددی نیز در دانشگاه‌ها و کالج‌ها داشته است.   کتاب «خلع‌شدگان» اثر اورسولاکی. له‌گوئین و ترجمه حامد کاظمی در 369 صفحه با تیراژ 1000 نسخه به‌بهای 32هزار تومان از سوی نشر چشمه راهی بازار نشر شده است.   ]]> نقد و معرفی Mon, 12 Mar 2018 11:57:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258818/خلع-شدگان-اثری-نویسنده-ای-واقع-گرایان-مشکل ​دستکش سفید و هفت داستان دیگر http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258783/دستکش-سفید-هفت-داستان-دیگر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «دستکش سفید و هفت داستان دیگر» نوشته استیون میلهاوزر با ترجمه جواد همایون‌پور از مجموعه داستان‌های قابل تاملی است که امسال در نشر ثالث منتشر شده است.  استیون میلهاوزر، نویسنده آمریکایی، در سال 1997 برای رمان «مارتین درسلر: داستان یک رویاپرداز آمریکاییم جایزه پولیتزر را از آن خود کرده است. کتاب حاضر شامل هشت داستان کوتاه برگزیده از مجموعه‌ای به نام «مادیگران: داستان‌های تازه و منتخب» است که در سال 2011 برنده جایزه استوری شده است. بخشی از متن: «با این‌که نه سال می‌شد از دوستم خبر نداشتم، وقتی نامه کوتاهی از او به دستم رسید، خیلی هم جا نخوردم. با مداد و دستخط شتاب‌زده نوشته بود: «زن گرفتم» و از من دعوت کرده بود برای دیدارش به شهری در شمال ایالت بروم که تا به حال اسمش را هم نشنیده بودم. نوشته بود: «شونزدهم هیفدهم بیا، ناهار این‌جا باش.» این لحن آمرانه و بی‌اعتنا مال خودش بود. یک نقشه هم خط‌خطی کرده بود، کنار دایره‌ای کوچک نوشته بود: «روستا» و یک مربع سفید هم برای خانه‌اش کشیده بود، این دو را با یک خط مواج به هم وصل کرده بود و زیرش نوشته بود «تقریباً 5/5 کیلومتر.» بالایش هم نوشته بود: «جاده کانتی رُد 39». می‌دانستم آن روستاهای فلک‌زده کوچک شمال ایالت چطورند، همه‌شان یک کلیسای باپتیستی دارند، سه تا بار و یک پمپ‌بنزین فقط با یک دستگاه پمپ، و آلبرت را تصور می‌کردم که با همان کتاب‌ها و دیوانگی‌های خاص خودش در آن جای پرت زندگی طنز‌آمیزی را می‌گذراند. ولی چیزی که نمی‌توانستم تصورش بکنم. زنش بود. فکرش را هم نمی‌کردم اهل ازدواج کردن باشد، با این‌که زن‌ها به او رغبت داشتند. برای آخر هفته برنامه داشتم، ولی همه را لغو کردم و به سمت شمال راه افتادم. با وجود نه سال بی‌خبری هنوز هم آلبرت را دوست خودم به حساب می‌آوردم، شاید بهترین دوستم. زمانی بهترین دوستم بود و راحت نبود جور دیگری درباره‌اش فکر کنم...»   کتاب «دستکش سفید و هفت‌داستان دیگر» اثر استیون میلهاوزر با ترجمه جواد همایون‌پور در 198صفحه با تیراژ 1100 نسخه، به‌بهای 17هزار و 500 تومان از سوی نشر ثالث راهی بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Sun, 11 Mar 2018 14:00:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258783/دستکش-سفید-هفت-داستان-دیگر سِفرِ سَفَر، سروده‌های وحید داور، منتشر می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/258737/س-فر-س-ف-ر-سروده-های-وحید-داور-منتشر-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مجموعه‌ی سِفرِ سَفَر، ۲۵ شعر آزاد وحید داور را که از سال‌۱۳۸۱ تاکنون سروده شده‌اند، در خود جای داده است. بسیاری از شعرهای این کتاب، برآمده از موقعیت‌های گوناگونی هستند که شاعر، به عنوان انسانی جابه‌جاشده، خود و خاطره‌ سرزمین‌اش را در آن‌ها یافته است. وحید داور، شاعر شیرازی، پیش از این آثار خود را در نشریاتی همچون کارنامه،‌ عصر پنج‌شنبه، هنگام، بی‌گاه، طوطی‌مگ، و ارمغان فرهنگی منتشر کرده‌ است. داور که دانشجوی نوشتن خلاقانه در دانشگاه لیورپول است، ترجمه‌ یکی از منظومه‌های خود، به‌نام «عهد نسیم» را به‌عنوان بخشی از پروژه‌ دانشگاهی‌اش آغاز کرده‌است، و امید دارد که در سال آینده، متن دوزبانه‌ این منظومه را نیز چاپ و پخش کند. عهد نسیم، سوگ‌سروده‌ای برای علیرضا نسیمی، شاعر جوان شیرازی است،‌ که در زمستان ۸۶ درگذشت. سِفرِ سَفَر در ۶۴ صفحه و به قیمت 6هزار و 500 تومان عرضه خواهد شد. یکی از شعرهای این کتاب: شبانه شب جای دوری نمی‌رود با ما، میان ما در شاخ و برگ روز می‌ماند این را به خط شکسته‌ی یونانی سقراط پیر بر سنگ آستانه‌ی معبد نوشته بود جایی که دست تو بر شهر چیره بود و از چشم کوهی‌ات با سقف‌های سرخ و هتل‌ها عکس می‌گرفت وقتی که پیرکشیشان و تندیس‌های زنده در خانه بودند و خیابان را رِنگِ‌ملول جعبه‌ی موسیقی از رونق انداخته بود سیر از کنار حراجی‌ها می‌گذشتی و لب‌هایت آن حکمت قدیمیِ معصوم را در عطر بید و قهوه می‌آمیخت بیست‌ونه نوامبر در عکس یک شب است در من هزار شب ]]> نقد و معرفی Sun, 11 Mar 2018 07:33:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/258737/س-فر-س-ف-ر-سروده-های-وحید-داور-منتشر-می-شود آدم‌های رهاشده http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258713/آدم-های-رهاشده حبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ احمد آرام: تاب تحمل داستان‌هایی را ندارم که نویسنده بخواهد یک‌سری توصیف‌های بی‌ثمر را ردیف کند تا داستان را به جلو هُل بدهد؛ که این یک‌جور وقت تلف‌کردنِ شانه‌به‌شانه با زمان‌هایِ باطل‌شده و پیش‌پا افتاده است. اگر زمان به این طریق تلف شود لحظات ناخوشایندی رقم زده خواهد شد و مخاطب درمی‌یابد که چنین پیرنگ‌هایی می‌تواند در چهارصفحه داستان را شکل دهد، اما نویسنده ده، بیست صفحه را سیاه می‌کند تا زمان را کِش بدهد. نثر، در این حالت به‌سختی می‌تواند زبان بگشاید و به کُنش داستان پر و بال بدهد؛ چراکه سکوت عذاب‌دهنده در داستان، از تهی‌بودن کلمات ردیف‌شده‌ای حرف می‌زند که بین مخاطب و داستان فاصله می‌اندازد. حق با خولیو کولتازار است که از سی صفحه داستان نوشته شده را، در بازنگری مجدد، و یک اقدام بی‌رحمانه، به شش‌صفحه می‌رساند، و سرانجام داستانی را خلق می‌کند که شایسته همان شش صفحه است. متاسفانه در داستان، یا بعضاً رمان‌هایی ایرانی،  چنین مشکلی گریبان‌گیر اغلب نویسندگان جوان است؛ آن‌ها ناخودآگاه حفره‌هایی در داستان ایجاد می‌کنند که برای فهم داستان مانع ایجاد می‌کنند. در مجموعه داستان «پوکه‌باز» منتشر شده در نشر نیماژ، نویسنده سعی می‌کند چنین موانعی را، با هوشیاری، از سر راه بردارد. در این کتاب ده داستان کوتاه است که هرکدام از جایی شروع می‌شود که به داستان‌ها لطمه نمی‌زند؛ انگار نویسنده به فراخور پیرنگ «شروع» را کشف می‌کند تا داستان در روند نوشته‌شدن خودش را پیدا کند. شروع هر داستان با یک اتفاق کوچک رخ می‌دهد: «فتیله‌ی فانوس را که بالا کشید شاپرک پرید سوی سقف و دور سیم برق چرخید و به چراغ خورد و افتاد میان پوکه‌های فشنگ. از پوکه‌ها گذشت و آمد از حاشیه‌ی سوخته‌ی پوستر رد شد و از روی موهای سیاه و بلند زن پایین رفت و دانه‌های اشک را دور زد و به‌گردن برهنه‌اش رسید. دمی می‌ماند و باز پرید سوی صندوق چوبی کهنه‌ی سبزرنگ گوشه‌ی اتاق. در صندوق باز بود و دورتادورش، برزمین، فشنگ بود و عکس و یک اورکت ارتشی/ داستان پوکه‌باز» این شروع با شاپرکی که پیداش می‌شود، و با یک کُنش طبیعی، تصویر بی‌نقصی را ارائه می‌دهد. شاپرک نیز نمادی است که، جدا از توانایی بصری نویسنده، همچون مقدمه‌ای، داستان را آماده می‌کند تا ما به‌اتفاق بعدی برسیم. ببینید او از کجاها می‌گذرد تا ریز ریز ما را برساند به فشنگ‌ها و اورکت ارتشی! این حرکت شعرگونه شاپرک زمان را تلف نمی‌کند بلکه به‌نسبت مکان زمان را احیاء می‌کند. کاراکترهای تمام داستان‌ها آدم‌های رهاشده، گم‌شده یا بعضاً خودباخته‌ای هستند که از پشت مصائب جنگ بیرون زده‌اند. اغلب منفعل‌اند اما در ضمیر ناخودآگاهشان هنوز تصاویر دهشتناک جنگ عذابشان می‌دهد. حوصله هیچکس حتا خودشان را ندارند؛ فقط می‌خواهند گوشه‌ای پنهان و در دوردست بنشینند و تخیل کنند که چرا روزگار با آن‌ها چنین کرده است. از همین‌رو است که وقتی با این تصویر روبه‌رو می‌شویم: «لته پاره پوشیده با موهای ژولیده و ناخن‌های دراز پتو روی شانه‌هایش کشیده بر صندلی نشسته روبه پنجره‌ای شکسته رو به درختی که زیر باران یک شاخه‌اش از کمر شکسته نیفتاده مانده در باد تکان می‌خوردِ زیر باران رفته دیر کرده‌ای که چشم بسته نشسته روبه‌روی پنجره‌ای شکسته و متروک و باران در دهان بازش می‌ریزد.» درد از میان این جمله ریتمیک، با جزئیات بسیار ریز و توصیفات کوتاه از حضور اشیاء، نقبی به درون شخصیت می‌زند تا شیوه سکوتش را به ما بیاموزد. ]]> نقد و معرفی Sun, 11 Mar 2018 04:47:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258713/آدم-های-رهاشده «عشق ورای ایمان» پائولو کوئلیو به چاپ سوم رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258726/عشق-ورای-ایمان-پائولو-کوئلیو-چاپ-سوم-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «عشق ورای ایمان» با ترجمه اعظم خرام در نشر پارسه به چاپ سوم رسید.  از پائولو کوئلیو به عنوان یکی از  اثرگذارترین نویسنده‌های معاصر یاد می‌کنند که بیش از 150 میلیون نسخه از کتاب‌های او در سراسر جهان به فروش رفته است و 168 کشور جهان، کتاب‌های او را خوانده‌اند و نوشته‌هایش به 80 زبان ترجمه شده است. کوئلیو که در سال 1946 در ریودوژانیرو به دنیا آمد، در سال 1988 با کتاب کیمیاگر به شهرت جهانی رسید. ورونیکا می‌خواهد بمیرد، زهیر، خیانت و ... از جمله کتاب‌های مشهور این نویسنده است. او جوایز بین‌المللی بسیاری را کسب کرده است و در سال 2002 به آکادمی نویسندگان برزیل پیوست. در سال 2007 به‌عنوان پیام‌آور صلح سازمان ملل معرفی شد و در سال 2009 نامش به‌عنوان نویسنده‌ای که کتاب «کیمیاگر»ش رکورددار بیشترین آمار ترجمه است، در کتاب گینس ثبت شد. بخشی از متن کتاب: می‌توان عشق را با ارزش‌های دیگری که در طول زمان برای انسان‌ها مطرح بوده است مقایسه کرد. مثلا آن را با «فن سخنوری و بلاغت و فصاحت» مقایسه می‌کنیم. سخنوری و شیوایی کلام، موهبتی اصیل و متعالی است که انسان با ‌آن قادر به تسخیر قلب‌ها و ذهن‌ها می‌شود. کسی که این توانایی را دارد می‌‌تواند دیگران را تشویق کند تا وظایف معنوی و روحانی‌شان را به انجام برسانند و حتی دیگران را تشویق کند تا اعمالی فراتر از وظایفشان انجام دهند. در متنی که برایتان خواندم گفته شد: «اگر من با زبان فرشتگان و ملائک با شما صحبت کنم اما عاشق شما نباشم، در واقع فقط ناقوسی پرسروصدا یا سنجی هستم که محکم به هم کوبیده می‌شود.»   ما اغلب عقاید و جملات و عباراتی باشکوه را می‌شنویم که در ابتدا به نظر می‌رسد قادرند دنیا را متحول کنند اما در واقع آن‌ها فقط کلماتی هستند تهی از احساس و فاقد عشق، و حالا می‌دانیم چرا هیچ‌کدام نمی‌تواند با ما و ذهن ما ارتباط برقرار کند و بر ما تاثیر بگذارد. آن‌ها هرقدر هم که به نظر منطقی و زیرکانه باشند، تاثیرگذار نیستند چون عشقی پشت این کلمات وجود ندارد. در عباراتی که خواندم، عشق با قدرت رسولان و راز و رمزها و دانش‌ها و همچنین با ایمان و نیکوکاری مقایسه شده است.   کتاب «عشق ورای ایمان» اثر پائولو کوئلیو با ترجمه اعظم خرام در 88صفحه با تیراژ 1000 نسخه به‌بهای 10هزار تومان از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه راهی بازار نشر شد. ]]> نقد و معرفی Sat, 10 Mar 2018 12:04:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/258726/عشق-ورای-ایمان-پائولو-کوئلیو-چاپ-سوم-رسید