خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين تازه‌های کتاب :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/new_books Wed, 22 Nov 2017 10:27:31 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Wed, 22 Nov 2017 10:27:31 GMT تازه‌های کتاب 60 مثلث های موازی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254400/مثلث-های-موازی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، رمان «مثلث‌های موازی» نوشته مژده سالار‌کیا در 23 فصل کوتاه روانه بازار کتاب شد. سالار‌کیا با لحنی صمیمی و زبانی روان و خوش خوان، داستانش را روایت می‌کند و مخاطب را با خود همراه می‌سازد. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: آن زمان هنوز آقای ابعاد صدایش نمی‌کردم. این اسم را خودم برایش انتخاب کرده‌ام. همیشه دنبال شناخت زن‌ها از همه‌ی ابعاد بوده. خودش هم خبر ندارد که هیچ وقت حتی توی تنهایی‌هایم اسمش توی کله‌ام نچرخیده. استاد گفته بود: «این هم دوست تازه‌ی من و جانشین تو!» توی ذهنم دنبال یک اسم می‌گشتم اما همه‌اش نام تو می‌آمد توی ذهنم. آن روز حتی اسم آقای ابعاد را هم رویش نگذاشته بودم؛ اسمی که خودش هنوز هم از آن خبر ندارد. مهم هم نیست. می‌شود با بعضی آدم‌ها سال‌ها زندگی کرد و حتی یک بار هم آنها را به اسم صدا نزد. مثل مامان. هیچ وقت اسم بابا را نمی‌گفت. اگر شناسنامه‌ام نبود، هیچ وقت اسمش را نمی‌فهمیدم. اسم بابا فقط وقتی داشتم فرمی را پر می‌کردم به دردم خورده بود. تا وقتی کسی را به نام صدا نکنی برایت مهم نمی‌شود. رمان «مثلث‌های موازی» را نشر پیدایش در 500 نسخه و 180 صفحه و با قیمت 16000 تومان در بخش بزرگسال منتشر کرده است. ]]> تازه‌های کتاب Sat, 18 Nov 2017 09:36:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254400/مثلث-های-موازی-منتشر مسافران قطار سيبري http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254344/مسافران-قطار-سيبري خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،حميد نامجو: رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» شاهكار گوزل ياخينا كه براي نويسنده‌‌اش جايزه كتاب سال روسيه را در سال ٢٠١٥ به ارمغان آورده، اثري درخشان و گيراست. از آن دست كتاب‌هايي كه مي‌شود يك‌نفس آن را بلعيد. راوي آنقدر به زندگي قهرمان اصلي رمان يعني زليخا نزديك مي‌شود كه خواننده احساس مي‌كند اين زليخاست كه تجربه‌هاي بي‌واسطه و باورنكردني‌اش را روايت مي‌كند. زمان وقوع داستان يك دوره شانزده ساله است كه از سال ١٩٣٠ آغاز مي‌شود و تا پايان جنگ دوم جهاني يعني سال ١٩٤٦ به‌طول مي‌انجامد. اين محدوده زماني به دلايلي كه اشاره خواهد شد در تاريخ حكومت «اتحاد شوروي» و حيات اجتماعي مردم روسيه اهميت زيادي دارد.   بعد از شكست «ارتش سفيد» از «ارتش سرخ» در سال ١٩٢١، دولت‌هاي اروپايي و امريكا تحريم‌هاي گسترده‌اي را عليه حكومت تازه‌تاسيس شوروي وضع كردند كه مهم‌ترين آنها تحريم صادرات گندم به روسيه از طرف دولت امريكا بود. ادامه اين تحريم باعث شد كه در سال‌هاي منتهي به ١٩٣٠ عملا در سفره شهرنشينان روسي ناني به هم نرسد. درحالي كه اين قحطي در روستاها چندان محسوس نبود. تنگ‌ترشدن اين تحريم‌ها سبب شد كه حكومت شوروي اجراي سياست ايجاد تعاوني‌هاي كشاورزي دولتي كه به «سالخوز» معروف بودند و همچنين تعاوني‌هاي كشاورزي متشكل مردمي كه «كالخوز» ناميده مي‌شدند را با شدت و حدت بيشتري پيگيري كند. هدف از ايجاد تعاوني‌ها مديريت‌كردن زمين‌هاي زير كشت، افزايش توليد و مكانيزه‌كردن كشاورزي بود. بديهي است كه دهقانان زمين‌دار نه‌تنها با واگذاري زمين‌ها، احشام و ابزارآلات كشاورزي خود به كالخوزها مخالف بودند بلكه عليه اجراي آن مقاومت مي‌كردند و اين مقاومت‌ها گاهي به درگيري مسلحانه مي‌انجاميد. در مقابل نيروهاي ارتش سرخ با همكاري اعضاي حزب كمونيست سركوب گسترده‌اي را عليه كشاورزان خرده‌مالك كه «كولاك» ناميده مي‌شدند آغاز كردند. در چنين شرايطي كولاك‌ها ضد انقلاب و جيره‌خوار امپرياليسم و دشمن شماره يك مردم شوروي قلمداد شده و بايد از صحنه روزگار حذف شوند. از سال ١٩٣٠ جنگ خانه به خانه با كولاك‌ها آغاز شد. نيروهاي اعزامي حزب بعد از ورود به روستاها ميتينگي تبليغاتي برگزار كرده و سخنراني‌هاي پرشوري عليه دشمنان مردم و انقلاب ايراد مي‌كردند. اين نطق‌ها و همچنين مقالات آتشيني كه آن‌روزها عليه كولاك‌ها در روزنامه‌هاي حزبي انتشار مي‌يافت درواقع «آتش تهيه» اين جنگ نابرابر بود. سپس فتح خانه به خانه جبهه دشمن آغاز مي‌شد. در خانه‌هاي دهقانان را مي‌شكستند و اموال و احشام و انبار كشاورز را خالي كرده و واگذاري زمينش را به كالخوز صورتجلسه مي‌كردند و كشاورز و خانواده‌اش را هم به عنوان زنداني و ضدانقلاب با خود به شهر مي‌بردند تا به جزاي اعمال‌شان برسند. در چنين شرايطي هر كولاكي كه مقاومت مي‌كرد يا از واگذاري اموالش خودداري مي‌كرد حكمش درجا با شليك گلوله‌اي اجرا مي‌شد و زن و فرزندش عقوبت گناه او را مي‌كشيدند. كولاك‌ها براي بازپروري و آبديده‌شدن در شرايط كاري سخت و از دست‌دادن خوي و خصلت‌‌هاي بورژوامآبانه و بالاخره تبديل‌شدن به انسان تراز نوين جامعه سوسياليستي به سرزمين‌هاي يخ‌زده سيبري و جنگل‌هاي تايگا اعزام مي‌شدند تا ياد بگيرند كه در سخت‌ترين شرايط زيستي نان خود را به دست آورند و مشاركت در زندگي جمعي و كمك به همنوع را بياموزند. مصادره اموال كولاك‌ها و محكوم‌كردن آنان به زندگي و كار در سيبري عملا پاكسازي قومي بود و سرنوشت سوگناكي براي ميليون‌ها نفر از جمعيت روسيه رقم زد. اعزام كولاك‌ها به سيبري بايد هرچه سريع‌تر انجام مي‌شد. سواركردن اين افراد در واگن‌هاي حمل احشام بي‌هيچ روزني براي نفس‌كشيدن و بدون كمترين امكانات بهداشتي و تغذيه آنان با شورباي چغندر و شلغم باعث شد كه تعداد زيادي از كولاك‌ها در اين سفر مرگ در اثر بيماري و گرسنگي تلف شوند. نخستين قربانيان كودكان بودند. اين كوچ‌دادن اجباري درواقع پاكسازي قومي بود كه در عمل به نسل‌كشي انجاميد. همزمان با قلع‌وقمع كولاك‌ها مبارزه عليه تكنوكرات‌هاي رژيم تزاري، روشنفكران، نويسندگان، تروتسكيست‌ها، سوسياليست‌ها، منشويك‌ها و شهرنشيناني كه گرايشات بورژوايي داشتند در جريان بود. دو سال بعد از آن تصفيه‌هاي خونين استالين از ميان اعضاي حزب كمونيست يا به اصطلاح خودي‌ها نيز آغازشد و تا ١٩٣٩ ادامه يافت. اكثر قريب به اتفاق اين قربانيان اگر اعدام نمي‌شدند به اردوگاه‌هاي كار فرستاده مي‌شدند و اغلب با كولاك‌ها همسفر بودند. رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» ماجراي زندگي و سرنوشت همسر جوان يكي از اين كولاك‌ها در «جمهوري تاتارستان» است. توالي زماني وقايع اين رمان خطي است و از روزي آغاز مي‌شود كه افسري به نام «ايگناتوف» براي مبارزه با كولاك‌ها به روستاي «يولباش» مي‌آيد و نخستين برخوردش با اهالي روستاها مواجهه با مرتضي همسر زليخاست. اين مواجهه به كشته‌شدن مرتضي مي‌انجامد. فرداي آن روز اموال زليخا و مرتضاي مرده را مصادره مي‌كنند و زليخا به «غازان» اعزام و زنداني مي‌شود تا پس از چندي به سيبري فرستاده شود. در طول داستان زليخا مصيبت‌هاي فراواني را تجربه مي‌كند. مصيبت‌هايي كه هركدام از آنها براي از پادرآوردن هر انساني كافي است اما زليخا چغر و محكم است و در بدترين شرايط از پا نمي‌نشيند. زليخا زني روستايي است و خوگرفته به فرمان‌بردن و اطاعت‌كردن. او دليل زنداني‌شدن و تبعيدش به سيبري را نمي‌داند. پرسشي هم نمي‌كند. اعتراضي هم ندارد. دنياي بيرون از روستا براي او ناآشناست و نمي‌داند دارد به كجا مي‌رود و چرا؟ مثل خوابگردها به هر فرماني گردن مي‌گذارد. اما در درونش ميل به زندگي بسيار قوي است. مثل هر موجود زنده‌اي مي‌خواهد زنده بماند. پس تا حد ممكن خودش را با شرايط زيستي جديد تطبيق مي‌دهد. درعين‌حال به ديگران هم كمك مي‌كند. نه به عنوان وظيفه يا توقع دريافت ستايش و قدرداني، بلكه صرفا براي اينكه چنين واكنشي را طبيعي مي‌داند. به همين دليل هم مورد توجه و احسان ديگران قرار مي‌گيرد. درعين‌حال در او باوري وجود دارد كه او را راهنمايي مي‌كند. گرچه اين باور به‌تدريج و با آشنايي بيشتر با جهان بيرون از روستا رنگ مي‌بازد. زليخا مثل همه تاتارها سختكوش و مقاوم است. برعكس تصوري كه تبليغات رژيم درباره كولاك‌ها راه انداخته بودند شكم سير و ظالم و استثمارگر و حقه‌باز نيست. همسر كشاورزي است كه در سرما و گرما پا به پاي شوهرش مي‌دويده و در مقابل او مطيع و منقاد بوده. علاوه بر اين مادر شوهرش را‌ تر و خشك مي‌كرده. پيرزني كروكور و زمينگير اما بدجنس و بددهن. و دور از چشم شوهرش براي راضي‌كردن ارواح خبيث نذر و نياز مي‌كرده. به‌هرحال او متهم به جرمي است كه هيچ درك و دريافتي از آن ندارد. او كولاك است. و همين كافي است كه اموالش را مصادره كنند و خودش را به سيبري بفرستند. ماجراي سفر به سيبري با قطاري با آن فضاي تنگ و خفه و پر از تعفن و مسافران عجيب و غريبش و البته با حضور تعدادي تبهكار و اوباش و شرح گرسنگي‌ها و تشنگي‌ها و مرگ‌وميرها خود به تنهايي مي‌تواند موضوع يك رمان باشد. نمايش عريان سبعيت و بي‌رحمي به بهانه سركوب دشمنان ايدئولوژيك طبقه كارگر و مبارزه با سرمايه‌داري و امپرياليسم. چنانكه خانم يوگنيا گينزبورگ همان قطار و همان سفر و همان مقصد را دستمايه خلق رماني با نام «سفري در گردباد» كرده است. قطار مسافران سيبري با پانصد مسافر حدود شش ماه در راه است تا بالاخره به آخرين ايستگاه يعني «كراسنا يارسك» مي‌رسد. در بين راه بيش از صدنفر از مسافران از گرسنگي و بيماري مي‌ميرند. تعدادي هم در بين راه مي‌گريزند تا شايد بتوانند سرنوشت ديگري براي خود رقم بزنند. باقيمانده مسير بايد با يك كشتي فرسوده پيموده شود. تعداد مسافران چند برابر ظرفيت و توان كشتي است. كشتي در ميانه راه در آب‌هاي سرد و خروشان رودخانه «آنگارا» درهم مي‌شكند و غرق مي‌شود و تمام مسافران را به‌كام مرگ مي‌كشاند. تنها تعداد اندكي نجات مي‌يابند. فرمانده و زليخا و چند نگهبان. گروه كوچك لنينگرادي‌ها كه با كشتي ديگري سفر مي‌كنند به آنها اضافه مي‌شوند تا هسته اوليه اردوگاه ٢٩ نفري «هفت‌دستان» را تشكيل دهند. فرمانده و ٢٨ محكوم خوش‌شانس. درواقع تنها كولاك نجات‌يافته از اين سفر مرگ، زليخاست و از آن پس اقامت ١٦ ساله زليخا در اردوگاه آغاز مي‌شود و هر روز و هر ساعت آن حكايت غريبي است از ظلم و جنايت و بي‌رحمي و به بردگي‌كشيدن آدم‌هاي بي‌دفاع. قربانيان بي‌شمار رژيم پليسي و سفاك استالين. رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» بازنمايي مختصري است از آنچه در اردوگاه‌هاي كار در دوران استالين بر مردم روا مي‌داشتند. در سراسر سيبري صدها اردوگاه كار اجباري وجود داشت و قربانيان آن از مرز ٢٥ ميليون نفر هم فراتر مي‌رفت. قدري بيشتر از تمام كشته‌هاي جنگ جهاني دوم در اروپا. درباره تاريخ مبارزه با كولاك‌ها كه براي استالين يكي از افتخارات ملي به‌حساب مي‌آمد، سال‌ها قبل رمان‌هاي زيادي از نويسندگان روس به فارسي ترجمه شده بود. اين رمان‌ها اغلب به جريان مبارزه با كولاك‌ها و ذكر دندان‌گردي و لئامت آنها و ايده‌ها و منش‌هاي ضدانقلابي آنان مي‌پرداختند. يك طرف مردم بودند و حكومت و عدالت و طرف ديگر كولاك‌ها بودند كه با انواع توطئه‌ها نه‌تنها جلوي اجراي عدالت را مي‌گرفتند بلكه با پيشرفت و تكنولوژي و افزايش آگاهي عمومي مخالف بودند. مذهبي و خرافاتي و همدست كشيشان و اربابان سابق بودند. اما اكثر آنها در اين مبارزات شكست خوردند. معروف‌ترين اين رمان‌ها «زمين نوآباد» از شولوخف و چند رمان ديگر از «فادايف» بود نظير «شكست» يا «آخرين اودگه». در اين رمان‌ها استقبال مردم از برپايي كالخوزها، افزايش راندمان كار و سرانه توليد، به‌كارگيري تكنولوژي نوين در كشاورزي، بهبود موقعيت زنان، شادي و نشاط مردم از زندگي جمعي، افزايش انگيزه‌هاي كار جمعي و احساس مسووليت افراد و بالاخره دسترسي آسان‌تر به بهداشت و تحصيل نشان داده شده بودند. اما در آن رمان‌هاي غالبا معروف و پرتيراژ حرفي از سرنوشت ميليون‌ها كولاكي كه در اثر اين سياست‌ها از خانه و كاشانه‌شان رانده شدند و در اردوگاه‌هاي كار يا در راه رسيدن به آنجا هلاك شدند حرفي نبود و كسي به حقوق پايمال‌شده آنان و به بردگي‌گرفتن آنها در آن اردوگاه‌ها اشاره‌اي نكرد. كما اينكه در تاريخ‌هاي رسمي هم نشاني از سرنوشت كولاك‌ها پيدا نيست. رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» روايت آن بخش ماجرا است كه تاكنون روايت نشده است. اينكه كولاك‌ها چه شدند و چه سرنوشتي پيدا كردند. روايتي كه از هر تاريخ و تذكره‌اي واقعي‌تر و حقيقي‌تر است. اينكه كولاك‌ها و خانواده‌هاي آنان در چه شرايطي زندگي كردند يا چگونه مردند؟ و از آن مهم‌تر اينكه كولاك‌بودن چگونه بودني است؟ آيا به همان تيرگي و زشتي است كه در آن رمان‌ها و تاريخ‌ها مي‌بينيم يا مي‌توان جز خودخواهي و خساست و منفعت‌طلبي، سويه‌هايي از انسانيت، وفاداري، كمك به همنوع و تجربه‌هايي از عشق و ايثار را هم ديد؟ پاسخ اين پرسش‌ها را مي‌توان با تعمق در لايه‌هاي زيرين اين رمان دريافت.  درباره اردوگاه‌هاي كار در سيبري و محكوماني كه از اين اردوگاه‌ها جان به در برده‌اند كتاب‌هاي زيادي نوشته شده است. «در ماگادان كسي پير نمي‌شود» خاطرات دكتر عطا صفوي يا رمان «در دل گردباد» از يوگنيا گينزبورگ و بخش‌هايي از كتاب «اميد عليه اميد» از آن جمله‌اند. سرماي كشنده، گرسنگي، محروم‌كردن افراد از ارتباط با دنياي بيرون. رواج چاپلوسي، دروغگويي و چغلي‌كردن از ديگران به طمع به دست آوردن لقمه‌اي نان يا كاري آسان‌تر، دزدي از زندگان و مردگان و... بخشي از تجربيات مشترك ساكنان اين اردوگاه‌هاست و وجود چنين اردوگاه‌هايي دليلي قاطعي است بر فسادپذيربودن قدرت متمركز در دست يك نفر يا يك گروه خاص. گرچه آرمان آنها عدالت‌گستري و سعادت آدميان باشد. در پايان فقط بايد به نكته بسنده كرد كه ترجمه رمان «زليخا چشم‌هايش را باز مي‌كند» ترجمه‌اي روان و بي‌نقص است و بايد به اين كوشش و همتمترجم رمان يعني زينب يونسي دست‌مريزاد گفت. منبع: روزنامه اعتماد ]]> تازه‌های کتاب Thu, 16 Nov 2017 08:46:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254344/مسافران-قطار-سيبري مرز مبهم ميان عموم و خصوص http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254342/مرز-مبهم-ميان-عموم-خصوص خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-حسن افشار: ابتدا لازم مي‌دانم تذكري در مورد تلفظ نام نويسنده كتاب يعني گويس بدهم. نام او تقريبا درست مانند نام جيمز جويس نويسنده تلفظ مي‌شود. و اما در مورد نظرات او. گويس پيش از اينكه وارد مقوله مشخص‌تر خير عمومي و خير خصوصي بشود، توجه خواننده را به اين نكته جلب مي‌كند كه اصولا او قائل به تفكيك بي‌چون‌وچرايي بين دو حوزه عمومي و خصوصي نيست: «من مي‌خواهم ثابت كنم كه مرز روشني بين خصوصي و عمومي وجود ندارد... و بنابراين فرق خصوصي با عمومي را نبايد چندان مهم كه وانمود مي‌شود، گرفت.» آنگاه با ذكر سه مثال و اختصاص يك فصل به هر يك از آنها مي‌كوشد اين مدعاي خود را ثابت كند.   در مثال اول، از ديوژن كلبي، با عنوان «بي‌شرمي و سپهر عمومي»، فيلسوف به كاري دست مي‌زند كه اهانت‌آميز تلقي مي‌شود. خلطي ايجاد مي‌كند بين آنچه براي او «خير خصوصي» ولي براي جامعه «شر عمومي» است. گويس مفهومي معرفي مي‌كند تحت عنوان «بي‌توجهي مدني» يا «ناديده‌انگاري» و در پرتو آن توضيح مي‌دهد كه چرا ديوژن و پيروانش به «سگ‌سان» يا «كلبي» مشهور شدند. آرمان ديوژن خودبسندگي بود و به‌زعم او «بي‌شرمي كامل- آموختن ناديده گرفتن واكنش‌هاي منفي ديگران...- تنها راه رسيدن به خودبسندگي است كه ويژگي مميز زندگي خيرمندانه انسان را تشكيل مي‌دهد.» از اينجا گويس به سپهر عمومي سياست نقب مي‌زند و به سقراط مي‌رسد كه «خود را تنها سياست‌مدار واقعي آتن مي‌شناسد. » در مثال دوم، براي ژوليوس سزار حكم جلب صادر كرده‌اند و او در ساحل روبيكون كه مرز روم تلقي مي‌شود دو راه در پيش دارد: يا بي‌سپاه از رود بگذرد و خود را تسليم مقامات سنا كند كه شرفش يعني امري خصوصي را زير سوال مي‌برد، يا با سپاه وارد شود كه به معني آغاز جنگ داخلي است و يعني شر عمومي. او مصلحت خود، خير خصوصي، را به حفظ صلح، خير عمومي، ترجيح مي‌دهد. اما اين ظاهر قضيه است. اگر به اين نكته باريك توجه كنيم كه سزار جمهوري روم را ورشكسته مي‌ديد و ازاين‌رو بود كه قصد داشت سلطنت شخص خود را جانشين آن كند، اقدام او به نافرماني‌اي كه منجر به جنگ داخلي شد در جهت تحقق يك خير عمومي شناخته خواهد شد. در اين مثال، گويس مفصل به نسبت خير عمومي و خير خصوصي با سياست مي‌پردازد. مثال سوم درباره آگوستين قديس است. او در اهتمامش به خودشناسي (خير خصوصي) پي مي‌برد كه خود را در انزوا نمي‌توان شناخت و نياز به طرفي دارد كه با او وارد گفت‌وگو شويم و اين طرف چه كسي بهتر از خدا. پس آگوستين در عين حال كه مي‌خواهد مبادرت به امر خصوصي خودشناسي كند، خودشناسي به طور خصوصي را محال مي‌يابد. گويس از ليبراليسم به سبب تاكيدي كه بر تفاوت حوزه‌هاي خصوصي و عمومي دارد انتقاد مي‌كند. مي‌گويد علاقه ليبراليسم به اين تفاوت بيشتر براي دفاع از حوزه خصوصي است، حوزه‌اي كه بايد از دخالت حكومت مصون بماند. از جان استوارت ميل ياد مي‌كند كه بيش از هر چيز باور ديني را امري خصوصي مي‌داند. اما نشان مي‌دهد كه باور ديني هم بسته به اعتقاد شخص باورمند مي‌تواند امري عمومي بشود. در مثالي از جامعه ايران ما، اگر شما معتقد باشيد كه امر به معروف در جامعه بر عهده تك‌تك اعضاي آن است، اين باور خصوصي شما خيري عمومي تلقي خواهد شد. به گمان من، با همه ابهامي كه در مورد حدود و ثغور امور خصوصي و عمومي وجود دارد، بدون ملاحظه و تعريف آنها تاليف بسياري از قوانين اصولا‌ محال است. در حالي كه حكومت‌ها به‌زعم خود براي حفظ نظم و ثبات و امنيت جامعه مي‌كوشند همه امور همه آحاد جامعه را زيرنظر بگيرند، چگونه مي‌توان بدون سنگرسازي قانوني در برابر آنها حريم آزادي را پاس داشت. مي‌توان ساده‌ترين تعريف را از ميل گرفت كه مي‌گويد فعل خصوصي امري است كه فقط شخص فاعل را تحت تاثير قرار مي‌دهد و فعل عمومي امري است كه ديگران را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهد. هرچند مي‌توان ثابت كرد كه خصوصي‌ترين امور نيز در تحليل نهايي به عموم مردم ربط پيدا مي‌كنند، دست‌كم براي حفظ «حريم خصوصي» افراد- كه گويس بحث مفصلي هم درباره آن دارد- چاره‌اي جز بسنده كردن به تعريف‌هاي نسبي و موضعي نيست. منبع: روزنامه اعتماد ]]> تازه‌های کتاب Thu, 16 Nov 2017 08:30:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254342/مرز-مبهم-ميان-عموم-خصوص گرمی و سردی در ادبیات ما http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254266/گرمی-سردی-ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،نادر شهريوري(صدقي): «نگاهش را مثل تکه‌ای سایه به چشم‌های کلمیشی انداخت.»١ نگاه بلقیس، پس از مرگ برادرش مدیار، چنان تیره‌وتار و به‌تعبیر سمبولیک دولت‌آبادی چنان تکه‌ای سایه است كه آن تكه سايه تنها با درخشش خورشید محو می‌شود. «دانای کل» خورشید را می‌تاباند. خورشید این‌بار در «کلیدر»، در هیأت مردی ساده و ایلیاتی ظاهر می‌شود، این مرد که مایه‌های دگرگون‌شدن دارد، در پیوند با اتفاقات پیرامون خود قهرمان می‌شود. قهرمان، قهرمان به دنیا نمی‌آید بلکه قهرمان می‌شود. قهرمانی در کوران حوادث و رویداد‌ها رخ می‌دهد. «گل‌محمد یک آدم معمولی است، البته‌ جسور و زیبا هم هست... سلسله‌ای از حوادث او را در مسیری قرار می‌دهد تا سرانجام در برابر اربابان و حکومت پشتیبان آنها بایستد و کشته شود.»٢ نبرد-قهرمانی از ویژگی‌های ریخت‌شناسی افسانه‌های ایرانی است. دولت‌آبادی در کلیدر این ریخت‌شناسی را لحاظ می‌کند. اندیشه کلاسیک مبتنی بر خیر و شر، خطی پررنگ میان خیر و شر می‌کشد. دولت‌آبادی در بسیاری از داستان‌های خود و از جمله در داستان بلند «کلیدر»، بر اندیشه کلاسیک خیر و شر و به‌تعبیر سمبولیک انديشه اسطوره‌اي روشنایی و تاریکی وفادار می‌ماند و مرز پررنگی میان آن در نظر می‌گیرد. نگاه همچون یک تکه سایه بلقیس را تنها قهرمانی به خون خفته می‌تواند روشن کند. در افسانه‌ها قهرمانی رنگ جادو به خود می‌گیرد، قهرمان «کلیدر» نیز وجهی جادويی پیدا می‌کند، این وجه جادويی به واسطه هاله‌اي انجام می‌گیرد که اطراف قهرمان را فراگرفته است. هاله به قهرمان وجهی جادويی می‌دهد. مقصود از هاله (Aura) چیزی ارزشمند، گول‌زننده و دور از دسترس است. قهرمان به‌خصوص آن هنگام که در نبردی نابرابر کشته می‌شود، افسانه می‌شود، در این صورت او از رئالیسم آدم‌های معمولی جدا می‌شود و موضوع افسانه‌پردازی قرار می‌گیرد. تخیل بنابر کارکرد خود بر شدت و وحدت هاله می‌ا‌فزاید. تا بدان‌جا که قهرمان وجهی متافیزیکی پیدا می‌کند. «برجستگی و درشت‌نمایی شکوهمند قهرمان در چشم مردمان خود از این نیروست و از این مايه، که این شکوه و فراجهی نه بس به ذات قهرمان که به انباشت نیروی وجودي است در وی، که این شکوه و قدرت و زیبايی هم تجلی وجود است در گوهر وی، بازتاب جهان است وی، همان‌چه که چشم عامی‌وعام در او به ذات او می‌بیند.»٣ در نهایت از قهرمان خاطره‌ای مقدس و ازلي برجای می‌ماند که با یادآوری آن هربار بر اهمیت نمادین‌اش افزوده می‌شود و معنايی بر آن مترتب می‌شود، تا آنجا که وجهی جادويی پیدا می‌کند. «متوجه شدم پیرزنی مورد حمایت گل‌محمد بوده و بعد از کشته‌شدن گل‌محمد، این پیرزن از آن دهات بالا بلند شده بود آمده بود تتق کشيده بود.»٤ از این منظر کلیدر دولت‌آبادی تماما افسانه است، افسانه قهرمان، اما در عین‌حال واقعیتی است که رخ داده است. نووالیس برجسته‌ترین چهره رمانتیسم می‌گوید: زندگی انسان به‌راستی نمونه، باید که سراپا نمادین باشد. مقصود از نمادین در عام‌ترین معنایش، آن چیزی است که به جهان معنا می‌دهد. قهرمان با آن توصیفی که در اسطوره‌‌ها می‌شود، انساني به‌راستی نمونه و الگو است که وجهی نمادین پیدا می‌کند، حتی اگر زندگی قهرمان در ابتدا معمولي و روزمره باشد او می تواند با انتخاب مرگی زیبا، تمام گذشته خویش را حتی با شکوه جلوه دهد. آنچه در رمانتيسم اهمیت پیدا می‌کند، همانا چگونه مردن است. دولت‌آبادی در کلیدر همین کار را می‌کند. او با نگاهی حماسی از قهرمان به تمامی اعاده حيثيت می‌کند. «... من انسان را در کلیدر، به‌خصوص، نه به آن صورت خمیده بلکه به قامت وصف کرده‌ام و معنای مجردش شاید این بشود که مي‌خواسته‌ام انسان ملتم را در حدودی که ظرفیت رمان کلیدر اجازه می‌دهد انسان بالغ و زیبا و دوست‌داشتنی خلق بکنم.»٥ امیرحسن چهل‌تن می‌گوید « مضاميني هستند که پیوسته در آثار دولت‌آبادی تکرار می‌شوند، یکی از آنها مهاجرت است، کنده‌شدن، وقتی تکه‌زمینی که بر آن به دنیا آمده‌ای تو را پس می‌زند، چاره‌ای جز رفتن نیست.»٦ این تنها مهاجرت نیست که در آثار دولت‌آبادی پیوسته تکرار می‌شود. حضور اقتدارآمیز «مفهوم پدر» نیز دائما تکرار می‌شود. این مضامین صرفا اتفاقی و يا بیان دوره‌ای از تاریخ ایران بعد از اصلاحات ارضی نیست، بلکه از بن‌مایه‌های جهان‌بینی دولت‌آبادی نیز نشأت می‌گیرد. «جای خالی سلوچ»، نمونه‌ای بارز از آن است زیرا هر دو مضمون مهاجرت و مقوله پدر را یک‌جا در اختیار دارد. «جای خالی سلوچ» (١٣٥٧) با غيبت پدر –سلوچ- از خانواده و روستا آغاز می‌شود. در پی خروج پدر که منبع اقتدار-قدرت مشروع– است، بنیان خانواده از هم می‌پاشد. «نام پدر» به یک معنا، بازنمایی‌کننده و توام با اقتدار -قدرت مشروع- است، یعنی تا مادامی که وجود دارد زندگی به معنای سابق ادامه می‌یابد. هنگامی که نباشد، ویرانی و مهاجرت، تواما رخ می‌دهد. «ویرانی و پریشانی از همه‌سو، دیگر جای ماندن نیست.»٧ پدر مقتدر و انسجام‌دهنده تا زمانی طولانی –تا «سلوک»- «زوال» نمی‌یابد و به حیات خود ادامه می‌دهد گو اینکه به‌تدریج کم‌رمق می‌شود. درباره پدر و یا به تعبیری دقیق‌تر مفهوم پدر باید تأمل کرد. پدر شخصیتی است که جایگاه سوژه را در چارچوب اجتماع تعیین می‌کند. اما پدر را باید به‌مثابه یک «مفهوم» در نظر گرفت، در این صورت دارای مصادیق متنوع و متعدد است. مثلا هنگامی که دولت‌آبادی از ارزش‌های جهانشمول در زندگی و ادبیات سخن می‌گوید می‌توانیم آن را مصادیقی از مفهوم پدر در نظر آوریم و یا هنگامی که از ارزش‌های عام انسانی سخن می‌گوید مقصود نام دیگری از پدر است. دولت‌آبادی در مصاحبه‌ای (١٣٦٩) می‌گوید: «... پس ارزش‌های عام انسانی وجود دارد که نویسندگان در مورد آن ارز‌ش‌ها متحدالقول‌اند، حتی اگر زبان یکدیگر را ندانند... وقتی می‌گوییم خود ادبیات یعنی که تمام ارزش‌های مطلوب انسانی در راستای منافع انسان و بهبودي و بهروزی او که در آن مستتر است. من براي اين قلم می‌زده‌ام و می‌زنم.»٨ داستان کوتاه تجربه‌ای تازه برای دولت‌آبادی و خوانندگانش است، اما این تمامی ماجرا نیست. آنچه به‌وضوح در کارهای متاخر دولت‌آبادی و به‌ویژه «بنی‌آدم» غایب است، قهرمان و هاله اطراف وی است: قهرمان به وجه جادویی‌اش. دولت‌آبادی در «بنی‌آدم» با نگاهی رئالیستی، فضای خاکستری را توصیف می‌کند. او دیگر با باوری اسطوره‌ای مرزی میان روشنی و تاریکی، قهرمان و ضدقهرمان نمی‌کشد. دولت‌آبادی زمانی غرض از نوشتنش را چگونگی پیدایش یک قهرمان می‌دانست. اینکه حتی مردم به‌مثابه یک مفهوم کلی به قهرمانی خود وقوف یابند. «غرضم چگونگی پیدایش یک قهرمان است، البته زمان بسیاری باید سپری شود تا مردم به قهرمانی خود وقوف بیابند و بدانند که این امکان در یکایک آنان نهفته است، اما هنوز که ما در هنر و زندگانی نیاز به قهرمان داریم، نباید حضور تاثیرانگیز عوامل و نیروهای قهرمان‌پرور را از یاد ببریم.»٩ اما اکنون دیگر دولت‌آبادی در پی قهرمانی نمی‌رود و درصدد آن نیست که انسان بالغ و زیبا و دوست‌داشتنی خلق کند. او حماسه نمی‌نویسد بلکه داستاني رئالیستی می‌نویسد. به نظر دولت‌آبادی دنیای فعلی دیگر جایی برای قهرمان باقی نگذاشته است. به نظر او ما اکنون در زمانه سردی زندگی می‌کنیم: «پدر» یا «پیر خردمند» رو به «زوال» است و خانه‌ای برای بازگشتن و سکنی‌گزیدن وجود ندارد. «انسان مدرن برخلاف انسان دوره هومر، دیگر جهان را خانه خود نمی‌‌داند.»١٠ دولت‌آبادی نام این زمانه سرد را زمانه مدرن می‌گذارد. در داستان کوتاه «اسم نیست» از مجموعه‌ «بنی‌آدم»، دولت‌آبادی ویژگی زمانه سرد را در قالب چهار آدم داستانی به‌درستی و دقیق توصیف می‌کند. «چهارتا آدم از چهار ورطه این زندگی در یک فضای فلزی و رونده نشسته‌اند و رفته می‌شوند به سویی و هدفی که هرکس در ذهن برای خود فراهم کرده است و تنها وجه مشترک آن مرز است، مقصدی که اندک‌اندک شبهه‌برانگیز می‌شد.»١١ این چهار خط موازی چهار بی‌خانمان که هرگز به خانه برنمی‌گردند، شاید دقیق‌ترین تعریف از زمانه سردی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. در مقابل زمانه سردی که دولت‌آبادی آن را توصیف می‌کند، زمانه گرم قرار می‌گیرد. اساسا اگر به جست‌وجوی گرمی و سردی در ادبیات باشیم، می‌توانیم آن را در پروسه‌ای از آثار دولت‌آبادی جست‌وجو کنیم. از یک طرف کلیدر، که همه‌چیز در گرمی وجود قهرمان خلاصه می‌شود و از طرف دیگر زمانه‌ای فاقد قهرمان و حتی فاقد تخیلی که قهرمان بیافریند، یعنی زمانه «بنی‌آدم»، زمانه‌ای که حتی «ذهن طالب خیال نیست و هرچه را ترجیحا پس می‌زند.»١٢ اگر که شکل ادبی بی‌خانماني انسان در دنیای فعلی را «رمان» فرض كنيم در این صورت با «سلوک» و به‌خصوص مجموعه داستان «بنی‌آدم» مواجه با ظهور رمان در آثار دولت‌آبادی مي‌شویم. نام آخرین داستان از مجموعه بنی‌آدم «اتفاقی نمی‌افتد» است. «اتفاقی نمی‌افتد» نام قابل‌تأملی است. شاید دولت‌آبادی می‌خواهد بگوید در زمانه سرد، زمانه‌ای كه «قهرمان» وجود ندارد، اتفاقی نیز نمی‌افتد. از قضا مضمون این داستان می‌‌‌تواند به قهرمان ارتباط پیدا كند اما نه حماسه قهرمان «زیبا» و «بالغ» بلكه به قهرمانی تعدیل‌یافته. موضوع «اتفاقی نمی‌افتد» به زندانی و زندانبان قبل از انقلاب برمی‌گردد. دولت‌آبادی مناسبات آن فضا را توصیف نمی‌كند، بلكه به مواجهه‌ای می‌پردازد كه پس از سال‌ها در مهاجرت میان زندانی با زندانبان خود رخ می‌دهد. آنچه در این مواجهه به مضمونی عمده بدل می‌شود آن است كه دیگر هیچكدام از طرفین نمی‌خواهند قهرمان و یا ضدقهرمان باشند و نقش كلاسیك روشنایی و تاریكی را ایفا كنند. در رئالیسم سال‌های اخیر دولت‌آبادي، «مرزی پررنگ»، «دو ضد» (دوست و دشمن، قهرمان و ضدقهرمان) را از هم جدا نمی‌كند، اما بی‌نهایت مرز كمرنگ به تعداد انسان‌ها وجود دارد كه آنها را از هم سوا می‌كند. گویی چیز مشتركی میانشان وجود ندارد، شاید زمانه سرد با خلق چنین آدم‌هایی می‌خواهد از زمانه گرم انتقام بگیرد اما هرچه كه هست رمانتیسم به همان میزان كه در دولت‌آبادی كم‌رنگ شده، ‌در رئالیسم ‌سال‌های اخیرش پررنگ‌تر و ملموس‌تر به نظر می‌رسد. پي‌نوشت‌ها: ١، ٣) كلیدر، محمود دولت‌آبادی ٢، ٦، ٧) محمود دولت‌آبادی، امیرحسن چهل‌تن ٤، ٥) ما نیز مردمی هستیم، گفت‌وگو با محمود دولت‌آبادی، امیرحسن چهل‌تن، فریدون فریاد ٨) انسان پیرامونی، مصاحبه با محمود دولت‌آبادی، چاپ سوئد ٩) ضمیمه فیلم خاك، محمود دولت‌آبادی ١٠) لوكاچ و جامعه‌شناسی ادبیات، جی. پاركینسون، ترجمه هاله لاجوردی، ارغنون ٩ و ١٠ ١١) اسم نيست، از مجموعه‌داستان بنی‌آدم دولت‌آبادی ١٢) امیلیانو حسن، از مجموعه‌داستان بنی‌آدم دولت‌آبادی منبع: روزنامه شرق ]]> تازه‌های کتاب Wed, 15 Nov 2017 06:39:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254266/گرمی-سردی-ادبیات آنچه می‌خواهم نجاتش دهم http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254262/آنچه-می-خواهم-نجاتش-دهم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،مانی سپهری-سوزان سانتاگ را در ایران بیشتر با نوشته‌های نظری‌اش درباره هنر و ادبیات می‌شناسند، چراکه بیشترِ آن‌چه از این نویسنده و نظریه‌پرداز آمریکایی در ایران ترجمه شده و به چاپ رسیده است، نوشته‌های نظری او بوده است؛ اما «عاشق آتشفشان» که اخیرا با ترجمه فرزانه قوجلو در نشر نگاه منتشر شده، نه یک متن نظری بلکه از آثار داستانی سوزان سانتاگ است. در «عاشق آتشفشان» یک ماجرای عاشقانه در پس‌زمینه‌ای تاریخی روایت شده است. سانتاگ در این رمان، چنان‌که در توضیح پشت جلد ترجمه فارسی آن آمده «زندگی سِر ویلیام همیلتون و همسر جوانش، اِما همیلتون و سپس دلباختگی اِما به لرد نلسون را روایت می‌کند.» چنان‌که در همین توضیح آمده است «سانتاگ این رمان را در اواخر دهه‌ی چهارم زندگی‌اش نوشت» و رمان او «نه‌فقط روایتی است از این ماجرای عاشقانه که در گیرودار جمهوری ناپل می‌گذرد بلکه آن‌چه سانتاگ در بازگویی رویدادهای تاریخی و نیز روایت شیفتگی سِر همیلتون به آتشفشان به کار می‌گیرد طنزی است زنده و جاندار و بسیار ویژه که از مختصات قلم اوست.»   رمان با صحنه‌ای آغاز می‌شود که ما را برای ورود به جهانی که در ادامه قرار است با آن مواجه شویم آماده می‌کند. صحنه‌ای از بازار کهنه‌فروش‌ها و پرسه‌زدن راوی در آن؛ پرسه‌زدن در بازاری پر از خرت‌وپرت‌های متعلق به گذشته؛ هنوز اما وارد تاریخِ گذشته نشده‌ایم و راوی در آغاز رمان، در نسبت با گذشته‌ای که حوادث رمان در آن رخ می‌دهد، در آینده قرار دارد؛ آینده‌ای که اشیاء به‌جامانده از آن سایه‌هایی از گذشته را حمل می‌کنند و تکه‌هایی از گذشته به این اشیاء چسبیده و به خوردِ آن‌ها رفته است. از همین روست که این شروع مدخل مناسبی است برای ورود به جهان رمان «عاشق آتشفشان». این شروع، استراتژی رمان و طرز مواجهه سانتاگِ رمان‌نویس با تاریخ و آن‌چه را از گذشته به‌جا مانده به‌خوبی می‌نمایاند و پیشاپیش به ما می‌گوید که رمان قرار است از چه منظری به روایت تاریخِ گذشته و داستانی که در متن این تاریخ اتفاق افتاده است بپردازد. رمان این‌گونه آغاز می‌شود: «اینجا بازار کهنه‌فروش‌هاست. ورود مجانی است. ورود برای همه آزاد است. ناقلاها خوش می‌گذرانند. چرا داخل می‌شوی؟ توقع داری چی ببینی؟ من تماشا می‌کنم. چهارچشمی می‌پایم که چه اتفاقی در دنیا می‌افتد. چی باقی می‌ماند. چی را همینطوری به حال خودش ول می‌کنند. چی دیگر عزیز نیست. چی را باید قربانی کرد. چی بود که کسی فکر کرد برای دیگران جالب است. اما این، اگر قبلا زیر و رویش را وارسی کرده باشند، چرند است. ولی شاید چیز باارزشی باقی مانده باشد. نه اصلا چیز باارزشی وجود ندارد. اما چیزی هست که من می‌خواهم نجاتش بدهم. چیزی که با من حرف می‌زند. با شیفتگی‌های من. با من حرف می‌زند، از آن حرف می‌زند. آه... چرا وارد می‌شوی؟ یعنی این‌قدر وقت اضافی داری؟ تو تماشا می‌کنی. پرسه می‌زنی. گذر زمان را از دست می‌دهی. فکر می‌کنی به حد کافی وقت داری. همیشه بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کنی وقت می‌گیرد. بعد دیرت می‌شود. از دست خودت کلافه می‌شوی. می‌خواهی بمانی. اغوا می‌شوی. منزجر می‌شوی. همه چیز به هم ریخته. همه چیز شکسته. بد بسته‌بندی شده یا اصلا بسته‌بندی نشده. برای من از سوداها و خیال‌هایی می‌گویند که لازم نیست بدانم. لازم است. آه، نه. به هیچ‌کدام از این‌ها نیازی ندارم. چیزی را با نگاهم می‌بلعم. باید چیزی را بردارم، بغل کنم. همان‌موقع که فروشنده‌اش مرا زیرچشمی می‌پاید. من دزد نیستم. به احتمال خیلی قوی خریدار هم نیستم. پس چرا وارد می‌شوم؟ فقط برای آن که بازی کنم. بازی قایم باشک. بدانم چی بود و قیمتش چقدر بود، چقدر باید می‌بود و چقدر باید در آینده باشد. اما شاید قیمت نکنم، چانه نزنم، خرید نکنم. فقط تماشا کنم. فقط ول بگردم. احساس می‌کنم سبکبالم. ذهنم خالی است. پس چرا وارد می‌شوم؟» راوی آن‌گاه باز هم پرسه می‌زند. اشیاء کهنه به‌جامانده از گذشته را تماشا می‌کند و گویی ناگهان قصه‌ای در گذشته‌ای دور پدیدار می‌شود و راوی را با خود به این گذشته می‌برد و رمان، با جمله «داخل می‌شوم» ما را به لندنِ قرن هجدهم پرتاب می‌کند. به حراجِ تابلوهای نقاشی در لندن، در پاییز ١٧٧٢؛ جایی که داستان آغاز می‌شود و پیش می‌رود. منبع: روزنامه شرق ]]> تازه‌های کتاب Wed, 15 Nov 2017 05:41:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254262/آنچه-می-خواهم-نجاتش-دهم از جنگ و دیگر چیزها http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254261/جنگ-دیگر-چیزها خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از شرق-«اورلیا پاریس» مجموعه‌داستانی از مارگریت دوراس اخيرا منتشر شده است. دو داستان اول این مجموعه حول مضمون جنگ گردش می‌کنند و به سال‌های جنگ جهانی دوم اختصاص دارند. داستان اول با عنوان «اورلیا پاریس» که عنوان کتاب نیز هست، داستان دختری است که گویا پدر و مادرش را در گیرودار جنگ از دست داده و بانویی از او نگهداری می‌کند. بانویی که تمام‌وقت تپانچه‌به‌دست منتظر آمدن گشتاپو نشسته است و در طول داستان هواپیماهای بمب‌افکن نیز مدام عبور می‌کنند. «اورلیا پاریس» داستانی است که از خلال سکوتی که بر فضای آن حاکم است، وحشت و هراس جنگ و عواقب آن را به تصویر می‌کشد؛ جنگی که آدم‌ها را جاکن و بی‌هویت کرده است. این داستان، آن‌طور که دوراس در آغاز آن شرح داده است، روی صحنه تئاتر هم اجرا شده است. دوراس می‌نویسد: «همیشه دغدغه‌ام این بود که اورلیا پاریس را روی صحنه ببرم. تا این‌که برای خاطر ژرار دزارت این کار را کردم. او در ژانویه‌ی ١٩٨٤ برای دو هفته در سالن کوچک تئاتر روی پوآن آن را به شکلی خیره‌کننده روخوانی کرد.» داستان دوم کتاب با عنوان «میلیسیایی به نام تر»، باز هم در حال‌وهوای جنگ دوم جهانی است و داستان سوم کتاب، به‌نام «گزنهشکسته»، در دورانی نوشته شده که دوراس عضو حزب کمونیست فرانسه بوده. دوراس در آغاز این داستان نوشته است که این داستان در زمان نوشته‌شدنش غیرقابل‌چاپ بوده و بعد از چهل سال که امکان چاپ پیدا کرده، دوراس آن را بازنویسی کرده است. او می‌نویسد: «حال دیگر نمی‌دانم چرا آن را نوشته بودم. به‌هرحال نوشته‌ای است که رو به افق‌های بدیع دیگری گشوده می‌شود و شاید هم متنی درخور سینما باشد.» داستان آخرِ «اورلیا پاریس»، داستانی است به نام «انبارها». این داستان، بلندترین داستان کتاب است و به ضمیمه ما مقاله‌ای هم منتشر شده؛ مقاله‌ای از رابرت هاروی با عنوان «انبار میل، کارکردِ امر والا». آن‌چه می‌خوانید قسمتی است از داستان «اورلیا پاریس» از این مجموعه: «امروز جنگل از پشت پنجره‌ها پیداست و باد وزیدن گرفته است. گل‌های سرخ در کشورِ دیگری از شمال می‌رویید. دخترک از گل‌های سرخ چیزی نمی‌داند. پیش از این هرگز نه دشت و دریا را دیده است و نه گل‌های سرخی که حالا پژمرده است. دخترک پشت پنجره‌ی برج نشسته است. پرده‌های سیاه را کمی کنار زده و جنگل را تماشا می‌کند. باران بند آمده است. چیزی به شب نمانده اما از پنجره آسمان هنوز آبی است. برج از جنس سیمان سیاه، چهارگوش و بسیار بلند است. دخترک در آخرین طبقه‌ی برج نشسته و برج‌های سیاه دیگر را از دور می‌بیند. هیچ‌وقت پا به جنگل نگذاشته است. دخترک از لب پنجره کنار می‌رود و شروع می‌کند به خواندن ترانه‌ای ناآشنا که... ساختمان بزرگ و کمابیش خالی است. تقریبا همه چیز را فروخته‌اند. بانو پشت در ورودی روی یک صندلی نشسته است. کنارش یک تپانچه است. دخترک همیشه بانو را در همان وضعیت می‌بیند که منتظر است پلیس آلمان سر برسد.» ]]> تازه‌های کتاب Wed, 15 Nov 2017 05:25:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/254261/جنگ-دیگر-چیزها تنش‌های دراماتیک در روابط انسانی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253999/تنش-های-دراماتیک-روابط-انسانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، رمانی از یاسمینا رضا با موضوع روابط انسانی منتشر شد. روابطی که همواره با تنش‌های دراماتیک همراه‌اند. در بیست‌ویک فصل این رمان، هجده راوی به روایت عشق‌ها، رابطه‌ها، خیانت‌ها، خوشی‌ها و تلخی‌های زندگی خویش می‌پردازند. هر فصل به نام شخصیتی که ماجرای خویش را باز‌می‌گوید، نام‌گذاری شده است. در تمامی این روایت‌ها مفهوم زندگی، رنج مدام و هستی متزلزل انسان متجدد مخاطب را وا‌می‌دارد تا بیندیشد که به راستی عشق واقعی چیست و ارزش هستی کدام است. مشخصه اصلی این رمان بدون مرز بودن آن است. داستان‌ها و اتفاقات آن در بازه‌ وسیعی از جغرافیای جهان امکان وقوع دارد. کاراکترها باورپذیرند و واکنش‌هایی غیرقابل پیش‌بینی و در عین حال ملموس از خود نشان می‌دهند. روایت‌های کتاب به نحوی با هم در ارتباط‌ هستند و  پازل رمان در ذهن خواننده پس از خواندن تمام روایت‌ها کامل می‌شود. در این کتاب با توصیف وقایع روزمره روبه‌رو هستیم. وقایعی که در پس سادگی خود، پیچیدگی‌های روابط انسانی را به نمایش می‌گذارند. این کتاب هم مانند دیگر نوشته‌های رضا، که سرشار از طنز و کنایه های اجتماعی اند، بسیار ساده  و در ساختاری تخت بدون هیچ پیچیدگی روایت می شود، اما تفکرى عمیق در پشت خود نهفته دارد.  مضمون این کتاب نیز درباره روابط است، روابط با خانواده، با دوستان و... که همواره از زاویه دید دیگری به آن‌ها نگریسته شده است. شخصیت‌های بیشتر آثار او نگران خودشان اند، نگران آسیب‌هایی که از روابط خود دیده‌اند و می‌بینند. سوژه ای که این نویسنده در بیشتر آثارش روی آن تمرکز دارد، روشنفکرزدگى جامعه مدرن امروز و بیان رفتارهای متناقض و تصنعی آدم‌هایی است که اصرار به نشان دادن خود در شکلی غیر از هویت اصیل خود دارند. "خوشا خوشبختان" داستان آدم‌های امروز است. آدم‌هایی که در دایره روابط پیچیده مدرن گرفتارند و از آن خلاصی ندارند.  نیویورک تایمز درمورد "خوشا خوشبختان" می‌نویسد: یاسمینا رضا هر‌کدام از فصل‌های کتاب را با جزئیات پر کرده و باعث شده است هر‌کدام به طرز شگفت‌آوری شبیه نمایش‌نامه‌ای تک‌پرده‌ای باشند. رضا انسان‌ها و روابط‌شان را با دقتی موشکافانه مشاهده می‌کند و با قلم قوی خویش این کتاب کم‌حجم را به اثری درخور تبدیل کرده‌ است. کتاب "خوشا خوشبختان" را زهرا خانلو به فارسی برگردانده و انتشارات چترنگ آن را در 143 صفحه و به قیمت 13000 تومان منتشرکرده است.   ]]> ادبیات Mon, 13 Nov 2017 10:07:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253999/تنش-های-دراماتیک-روابط-انسانی ویتگنشتاین و همنوایی با موسیقی هستی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254042/ویتگنشتاین-همنوایی-موسیقی-هستی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- هاله یگانه: نورمن مالکوم و گئورگ فون رایت در کتاب «خاطراتی از ویتگنشتاین» تلاش کردند که بخش‌های ابهام‌آمیز زندگی ویتگنشتاین را که چندان هم کم نیست با بیان خاطراتی از او در دوره‌ای که نزد او فلسفه آموختند یا در دوره‌های دیگر که با او در ارتباط بودند، کم کنند. قطع به یقین بیان این خاطرات در رفع بسیاری از این ابهامات بی‌تأثیر نیست، اما باید گفت که به دلیل حساسیت این فیلسوف بر امور شخصی‌اش و فراری بودن او در معرض توجه بودن و شایعه‌سازی‌ها، اطلاعات چندانی از زندگی‌اش در دسترس نیست. اما همان‌طور که در این کتاب مشاهده می‌شود در بسیاری موارد، ابهام‌زدایی صورت گرفته و حقایق تاریخی‌ای ذکر شده که در دیگر منابع آن‌ها را نمی‌بینیم. برای مثال شاید همه ویتگنشتاین را دنباله‌رو فلسفه‌ راسل و دانش‌آموخته‌ او بدانند، اما همان‌طور که مالکوم در این کتاب ذکر می‌کند ویتگنشتاین دوره‌ای موقت را نزد راسل برای تحصیل گذرانده و هرچند در دوره‌ اول زندگی  فلسفی‌اش متأثر از فلاسفه‌ دیگر باشد اما در دوره‌ دوم به درجه‌ای از پختگی و آفرینش در این زمینه می‌رسد که دیگر نمی‌توان او را متأثر از فرد یا افراد خاصی درنظر گرفت؛ فلسفه‌ پوزیتیویسم منطقی که معمار بلامنازعش ویتگنشتاین است. بخش اول کتابکتاب «خاطراتی از ویتگنشتاین» چکیده‌ زندگی‌نامه‌ ویتگنشتاین بوده که نشان می‌دهد که در دوره‌های مختلف دست به آزمون و خطا در زمینه‌های متفاوت زده است. اینکه اولین مدرک دانشگاهی او لیسانس مکانیک بوده و در این زمینه فعالیت‌های زیادی داشته است؛ از طراحی موتور جت هواپیما تا اختراع چرخ خیاطی که به گفته‌های نویسندگان کتاب، او را در نزد عموم بسیار محترم ساخت. آنچه بر زیبایی این زندگی‌نامه می‌افزاید، جایگاه هنر در نزد ویتگنشتاین است. اینکه او گاهی با سوت‌زدن، با موسیقی در حال پخش همراهی می‌کرده، بدون آنکه ذره‌ای از ملودی خارج شود یا حتی زمانی سودای رهبری ارکستر را در سر می‌پرورانده است. یا تجربه‌ی او در ساخت مجسمه و باغبانی.   آنچه در تمام این کارها واضح و مبرهن است این بوده که هیچ‌کدام از آن‌ها از روی بوالهوسی نبوده‌اند،‌چراکه به مجردی که ویتگنشتاین دست به تجربه‌ای متفاوت زده، در لباس متخصص آن رشته به تمامیت آن را به فعل رسانده است. تجربه‌ معماری خانه‌ خواهرش به خوبی گویای این حقیقت است. با نگاهی به معماری این خانه‌ که همچنان موجود است، می‌توان تفاوت و خلاقیتی بی‌چون و چرا در آن دید. چینش ریاضی‌وار و منطقی پنجره‌ها، شکلی از استواری در حین سادگی، انتخاب نوعی ترکیب‌بندی خاص و گاه متقارن و حساب‌شده، نور آفتابی که از دریچه‌های متوالی مستطیلی و عمودی شکل می‌تابد، تداعی‌گر پرتوهای ذهنی کشف و خلق است. «خاطراتی از ویتگنشتاین»، ترجمه همایون کاکاسلطانی، نشر «گام‌نو» در گذر از چکیده زندگی‌نامه‌ فیلسوف به شرح ارتباطش با مالکوم می‌رسیم؛ از آشنایی تا کلاس‌ها و درس‌گفتارها و در نهایت نامه‌نگاری‌ها. آنچه در این بخش از کتاب مشهود است، چالش ویتگنشتاین با فلسفه است. چه در راستای آموزش و نشر و تولید، چه در مباحثات او با فیلسوفانی چون مور و راسل و دفاع از آراء و عقاید خویش که آن را ساحتی از فلسفه با ساختاری مشخص می‌دانست. البته با وجود اینکه تمام‌قد از آرای خود دفاع می‌کرد، همیشه رگه‌هایی از تردید در چهره‌اش مشاهده می‌شد. شاید دلیلش این بوده که به قولی به عرفانی متعالی معتقد بود که عقیده داشت به آن دست نخواهد یافت. اما با وجود این هیچ‌گاه فلسفه را رها نکرده و حتی در دوره‌هایی که به ‌زعم دیگران به دلیل دوری از کرسی استادی از فلسفه دوری جسته بود در کنج عزلت خویش به‌دنبال آفریشی در آن می‌گشت. تحلیل درست از فرایند تفکر و پیدا کردن زبانی برپایه‌ منطق صرف، از دستاوردهای این عزلت‌نشینی‌های مداوم و طولانی است که او را در حلقه‌ی فیلسوفانی که به تفسیر زبان پرداختند از جمله سوسور (زبان‌شناس) و اشتراس (انسان‌شناس و فیلسوف) و راسل و فوکو قرار داد. این نظریه که با غورکردن در کلمات برآمده از ذهن، نشانه‌ها و مفاهیم به‌دست آمده، معتقد بود باید زبانی ساخته شود که کاملا براساس منطق باشد. در این زبان، هر کلمه که یک نشانه‌ بیرونی حساب می‌شود صرفا یک مابه‌ازای ذهنی داشته باشد. این نظریه آن‌قدر برای ویتگنشتاین جدی بود که می‌گفت: «آنجا که انسان نمی‌تواند سخن بگوید، بهتر است ساکت بماند.» سخن گفتن البته با معنایی که ویتگنشتاین در سر داشت نه با معنای روزمره و عامه‌ی آن. حتی جملات هم به‌زعم او یک ترکیب ریاضی‌وار داشتند که می‌توان آن‌ها را مانند گزاره‌های منطقی تفسیر کرد. البته آنچه در کتاب به آن پرداخته شده، همان‌طور که پیش‌تر به آن اشاره شد و از نام کتاب پیداست، فلسفه‌ ویتگنشتاین نیست، بلکه دست‌وپنجه نرم کردن او با مسائل پیرامون فلسفه است. قدم به قدم پیش رفتن و چگونگی زیستن یک مفهوم فلسفی و لذت مکاشفه چیزهای است که می‌توان از ویتگنشتاین آموخت. ]]> علوم‌انسانی Sun, 12 Nov 2017 07:55:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/254042/ویتگنشتاین-همنوایی-موسیقی-هستی چاپ هشتم کتاب «امام رضا(ع) و زندگی» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254062/چاپ-هشتم-کتاب-امام-رضا-ع-زندگی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «امام رضا(ع) و زندگی» کتابی به قلم مهدی غلامعلی است که گزارش‌ها و داستان‌هایی کوتاه از شیوه زندگی امام رضا (ع) را روایت می‌کند.   بهترین الگو برای زندگی اسلامی، پیامبر خدا (ص) و پس از ایشان ائمه (ع) هستند، در این اثر نیز ضمن معرفی و تبیین سبک زندگی رضوی و همچنین همراهی و سیری در سیره زندگی هشتمین حجت خدا، نسبت به شیوه زندگانی خاندان پیامبر(ص) و اهل ایمان معرفت‌افزایی شده است. نویسنده در این اثر، گزیده‌ای از روایاتی را بیان می‌کند که بازگوکننده شیوه رفتاری اهل بیت (ع) و به‌ویژه امام هشتم (ع) است.   کتاب حاضر در هشت بخش با نام‌های «امام(ع)، خانواده و خویشان»، «امام(ع) و مردم»، «امام(ع) و حاکمان»، «امام(ع)، خوراک و بهداشت»، «امام(ع)، علم و حکمت»، «امام(ع) و معصومان»، «امام(ع) و عبادت» و «امام(ع)، دعا و ذکر» به سبک زندگی امام رضا (ع) می‌پردازد.   این کتاب 144 صفحه‌ای اثر مهدی غلامعلی است که مولف مجموعه احادیث مرتبط با تبیین سبک زندگی رضوی را از کتاب‌های معتبری همچون «الکافی» اثر شیخ کلینی، «عیون اخبارالرضا(ع)» نوشته شیخ صدوق، «الارشاد» اثر شیخ مفید و «بحارالانوار» به قلم علامه مجلسی به همراه نیم‌نگاهی به آثار معاصر مانند کتاب «مستندالرضا(ع)» اثر عزیزالله عطاردی، گردآوری کرده‌ است.   انتشارت آستان قدس رضوی، چاپ هشتم کتاب «امام رضا(ع) و زندگی» را در قطع رقعی با شمارگان 10 هزار نسخه و بهای هشت هزار و 500 تومان منتشر کرده است. مجموع شمارگان چاپ‌های قبلی این کتاب، 992 هزار و 500 نسخه بوده است.   ]]> دین‌وعلوم‌قرآنی Sun, 12 Nov 2017 06:41:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/254062/چاپ-هشتم-کتاب-امام-رضا-ع-زندگی-منتشر رمان جنایی مردِ ناشناس منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254039/رمان-جنایی-مرد-ناشناس-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب یاران(ایبنا)، از المور لئورنارد، که از او به عنوان استاد بزرگ ادبیات جنیایی آمریکا یاد می‌کنند، رمان مرد ناشناس با تجرمه  سیامک دل آرا در نشر پارسه منتشر و راونه بازار شده است. مرد ناشناس در رده پرفروش های نیویورک تایمز قرار دارد. المور لئونارد در دوره نویسندگی خود بیش از 40 کتاب نوشته است که اغلب آن ها در زمره پرفروش های کتابفروشی‌های آمریکا هستند. بیشتر این رمان‌ها نیز به فیلم تبدیل شده‌اند و از فروش خوبی در گیشه سینماهای آمریکا برخوردار بوده‌است. انجمن نویسندگان معمایی نویس آمریکا به او لقب استاد بزرگ لقب داده است و در معرفی رمان مرد ناشناس نوشته‌اند: استاد فضای تصویری دقیق، جالب، وسوسه‌انگیز و در عین حال هولناک از دنیای تبهکاران امریکا ترسیم می‌کند. نیویورک تایمز در معرفی رمان مرد ناشناس می‌نویسد: روایتی خلاقانه از داستانی که خواننده را در جای میخکوب می‌کند، داستانی به قلم بزرگ ترین نویسنده رمان‌های جنایی در زمان حال، شاید هم در طول تاریخ. واشنگتن پست نیز درباره این رمان می نویسد: المور لئونارد، نویسنده‌ای اصیل که با رمان پرکشش خود، مرزهای ژانر جنایی را درنوردیده است. مرد ناشناس تصویری واقعی از جهانی کوچک است.  المور لئونارد، برای رمان هایش، جایزه های ادبی مهمی همچون جایزه قلم آمریکا برای یک عمر دستاورد ادبی و جایزه اسکات فیتر جرالد در سال 2008 به دست آورده است.   ]]> تازه‌های کتاب Sat, 11 Nov 2017 14:44:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/254039/رمان-جنایی-مرد-ناشناس-منتشر کتاب "چگونه استخدام شویم؟" منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253995/کتاب-چگونه-استخدام-شویم-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران( ایبنا)، کتاب" چگونه استخدام شویم؟" نوشته احمدرضا نخجوانی راهی بازار کتاب شد. این کتاب شامل راهکارهای کاربردی برای موفقیت در استخدام است.  احمدرضا نخجوانى مدير عامل يكى از شركت‌هاى فناورى اطلاعات كشور طى 10سال گذشته است. او تجربه بیست سال همكارى با سازمان‌هاى بزرگ و مصاحبه با صد‌ها متفاضى استخدام را دارد و  در كتاب " چگونه استخدام شویم؟"، مهم‌ترين توصيه‌ها را براى متقاضيان استخدام در شركت‌ها و سازمان‌ها مطرح كرده است. اين توصيه‌ها بسيار ساده است و با اين همه، كمتر از سوی متقاضيان استخدام رعايت مى‌شود. كتاب به شیوه‌ای قابل فهم و با مثال‌هاى كاربردى، حتا خوانندگان كم‌حوصله را نيز جذب خود خواهد كرد. کتاب "چگونه استخدام شویم؟"را نشر البرز به قیمت 10000 تومان به تازگی راهی بازار کتاب کرده است.   ]]> دانش‌و‌فناوری Sat, 11 Nov 2017 09:34:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253995/کتاب-چگونه-استخدام-شویم-منتشر تازه‌های نشر پارسه در حوزه اندیشه و روانشناسی به کتابفروشی‌ها رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253935/تازه-های-نشر-پارسه-حوزه-اندیشه-روانشناسی-کتابفروشی-ها-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «هزارتوی آزمون‌های دشوار» نوشته میرچا الیاده به ترجمه آرمان میرصالحی زندگی و اندیشه‌های الیاده است که در گفت‌وگو با کلود هانری روکه تدوین شده است. روکه (مدرس تاریخ و زیبایی‌شناسی) گفت‌وگوی خود را با الیاده به هزارتویی تشبیه کرده که گذر از آن برای درک زندگی و آثار این اندیشمند لازم است از دوران تحصیل او در هند تا آشنایی‌اش با یونگ و اشتغال به اسطوره‌پژوهی.   این کتاب گفت‌وگویی شخصی و در عین حال عمومی، ساده و نیز عمیق، منظم و در عین حال فراگیر و در برگیرنده همه موضوعاتی است که الیاده سال‌ها با آن‌ها زیسته است. روکه گفت‌وگو با وی را از دوران کودکی و نوجوانی‌اش شروع می‌کند و قدم به قدم با تحولات فکری اندیشه‌های وی پیش می‌آید. گفت‌وگو با این دین‌پژوه و اسطوره‌شناس، سرشار از نکته‌ها و ناگفته‌هایی است که هر انسان کنجکاو و جستجوگری از خواندنش سیراب نمی‌شود. کتاب «هزارتوی آزمون‌های دشوار» در 256 صفحه به بهای 26 هزار تومان به چاپ رسیده است.   کتاب «خودکامگی» نوشته تیموتی اسنایدر به ترجمه شهاب‌‌الدین عباسی نیز یکی دیگر از آثار جدیدی است که در 138 صفحه به بهای 15 هزار تومان منتشر شده است. بنا بر آنچه که مولف کتاب بیان کرده است، تاریخ می‌تواند مانوس باشد و می‌تواند هشدار بدهد. در اواخر قرن نودهم، مانند  اواخر قرن بیستم، گسترش تجارت جهانی، انتظاراتی در مورد پیشرفت به وجود آورد. در اوائل قرن بیستم همچنان که در اوائل قرن بیست و یکم این امیدها با خواب و خیال‌های جدید سیاست توده‌وار با چالش روبه‌رو شد؛ سیاستی که در آن یک رهبر یا حزب ادعا می‌کرد که نماینده مستقیم اراده مردم است. دموکراسی‌های اروپایی به ورطه قدرت طبی جناح راست و فاشیسم در دهه‌های 1920 و 1930 فرو افتادند. اتحاد جماهیر شوروی که در 1922 استقرار یافت، الگوی خود را در اروپا در دهه 1940 گسترش داد. تاریخ اروپای قرن بیستم نشان می‌دهد که جوامع می‌توانند فرو بپاشند، دموکراسی‌ها می‌توانند سقوط کنند، اخلاق می‌تواند افول کند و آدم‌های عادی می‌توانند خود را اسلحه به دست بالای گودال‌های مرگ بیابند. فهم اینکه چرا این اتفاقات افتاد به کار امروزمان می‌آید.   ای بسا وسوسه شویم و فکر کنیم که میراث دموکراتیک‌مان خود به خود ما از از چنین تهدیدهایی مصون نگه می‌دارد. این یک واکنش گمراه‌کننده است. در واقع رسم و روال پدران موسس اقتضا می‌کند که تاریخ را بررسی کنیم و سرچشمه‌های عمیق خودکامگی را بفهمیم و پاسخ‌های مناسبی در قبال آن‌ها در پیش بگیریم. آمریکایی‌ها امروز عاقل‌تر از اروپایی‌ها نیستند که شاهد تسلیم دموکراسی در برابر فاشیسم، نازیسم یا کمونیسم بودند. یکی از مزیت‌های ما این است که از تجربه آن‌ها درس بگیریم. اکنون زمان خوبی برای این کار است. این کتاب بیست درس از قرن بیستم به فراخور اوضاع امروز ارائه می‌کند.   کتاب «آن سوی اتیسم» نیز با عنوان فرعی آنچه باید درباره اتیسم بدانیم نوشته صدیقه فراهانی در 111 صفحه به بهای 12 هزار تومان منتشر شده است. ما نسبت به افراد مبتلا به اتیسم چه ذهنیتی داریم؟ آیا می‌توانیم احساساتشان را بفهمیم یا کارهای آن‌ها را پیش‌بینی کنیم؟ به همان‌ اندازه که شناخت آنها از دنیای ما ناقص است، اطلاعات ما هم از درون آ‌ها ناچیز است و برای رفتار و زندگی با ایشان می‌بایست ویژگی‌ها، توانایی‌ها و ضعف‌های آن‌ها را بشناسیم. این کتاب شناختی کامل نسبت به چیستی اتیسم و افراد مبتلا به آن ارائه می‌دهد و در ادامه کارها و تمرین‌های مفید را که می‌تواند در شناخت ما و قوت بخشیدن به استعدادهای آن‌ها موثر باشد به طرزی عملی و ملموس توضیح می‌دهد.   ]]> علوم‌انسانی Fri, 10 Nov 2017 07:28:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253935/تازه-های-نشر-پارسه-حوزه-اندیشه-روانشناسی-کتابفروشی-ها-رسید «تا موسم باران» عاشقانه‌ای متفاوت از دایانا جفریز http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253615/موسم-باران-عاشقانه-ای-متفاوت-دایانا-جفریز به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «تا موسم باران» عنوان کتابی از داینا جفریز با ترجمه‌ی سیدمیثم فدائی است که توسط انتشارات نفیر به چاپ رسیده است. این کتاب ترجمه‌ای است از «Before the rains» که نویسنده برای  نگارش آن به هندوستان و ایالت راجستان سفر کرده و همچنین از کتاب‌های زیادی در مورد هند کمک گرفته است.   رمان، قصه‌ی دخترانگلیسی به نام الایزا است که همراه با پدر و مادرش در هندوستان و در شهر دهلی روزگار می‌گذرانده است که در 23 دسامبر 1912 میلادی و در حالی که یازده ونیم سال بیشتر نداشته است درانفجاری در جریان مراسم تغییر مرکزیت حکومت بریتانیا از کلکته به دهلی، پدرش را از دست می‌دهد. بعد از آن به همراه مادرش به انگلستان برمی‌گردد.   سال ۱۹۳۰، راجپوتانا، هندوستان. الایزا که یک عکاس خبری بیست‎وهشت‎ساله است از زمان مرگ همسرش همدمی جز دوربین عکاسی‎اش ندارد. وقتی دولت بریتانیا او را برای عکاسی از زندگی خاندان سلطنتی ایالتی شاهزاده‎نشین در هندوستان به آنجا اعزام می‎کند، و قرار است یک سال در قصر شاهزاده در این شهر ساکن شود. الایزا عزمش را جزم می‎کند تا برای خودش به عنوان عکاس شهرتی کسب کند، ولی پس از آنکه به قصر می‎رسد با مردی خوش‎پوش و جذاب به نام «جای» آشنا می‎شود و درمی‎یابد که او برادر جوان‎تر شاهزاده است.   الایزا به دنبال عکس‌های خودمانی است تا واقعیت زندگی مردم و شاهزادگان و قصرنشینان هند را نشان دهد و امیدوار است بتواند چندتا از عکس‌ها را در مجلات عکاسی معتبر منتشر کند و آرزویش این است آن عکس‌ها را در فوتوگرافیک تایمز یا فوتوگرافیک ژورنال چاپشان کند اما زندگی در هند و ماجراهایی که برای او اتفاق می‌افتد، او را با جنبه‌های دیگری از خود و زندگی‌اش آشنا می‌کند، مثلا چیزی به نام عشق که داستانی خواندنی و لذتبخش را برای خواننده رقم می‌زند.   دایانا جفریز در چهار فصل و سی هشت بخش زندگی یک ساله الایزا در هند را به‌قدری با جزئیات و توصیفات دقیق از محیط شرح می‌دهد که مخاطب خود را همراه با الایزا در هند، در ایالت راجپوتانا، در آن قصر و در میانه تمام اتفاقات کتاب حاضر می‌بیند و به اندازه‌ای هنرمندانه و با جزئیات در توصیف چهره ، حالات و حتی رنگ لباس کاراکترهای قصه سخن می‌گوید که مخاطب به راحتی می‌تواند آن کاراکتر را تصور یا حتی نقاشی کند.   داينا جفريز در سال ١٩٤٨ در مالزى به دنيا آمد و در نه سالگى به انگلستان نقل مكان كرد. وى در كالج هنرى بيرمنگام و پس از آن در دانشگاه آلستر در رشته‌ی ادبيات انگليسى تحصيل كرد. جفریز امروز یکی از مشهورترين نويسندگان داستان‌هاى بلند و كوتاه و از چيره‌دست‌ترين مقاله‌نويسان انگلستان و جهان است. از میان معروف‌ترين داستان‌هاى كوتاه او مي‌توان به «رايحه‌ى گل‌هاى سرخ» و «سايه‌اى در باد» و از مقاله‌های مهم او مي‌توان به «گويى آخرين لحظه‌هاى با هم بودنمان را از من ربوده‌اند» اشاره كرد. در ایران  از این نویسنده دو رمان دیگر به نام «جدایی» توسط نشر پنگوئن و رمان «همسر چای کار» توسط نشر نفیر ترجمه و منتشر شده است. کتاب «تا موسم باران» اثر دایانا جفریز با ترجمه سید میثم فدایی در 415 صفحه با بهای 28000 تومان از سوی نشر نفیر روانه بازار کتاب شده است. ]]> ادبیات Fri, 10 Nov 2017 06:00:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253615/موسم-باران-عاشقانه-ای-متفاوت-دایانا-جفریز کاوش‌هایی درباره مشاركت ايرانيان در دانش جهان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253921/کاوش-هایی-درباره-مشاركت-ايرانيان-دانش-جهان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومي پژوهشگاه علوم و فناوري اطلاعات ايران(ایرانداک)، كتاب«دانش ایران: مشاركت ايرانيان در دانش جهان، سال 2014» نوشته ريحانه انصافي، محمود بابایی و دکتر سيروس عليدوستی که در بردارنده اطلاعات 31 هزار و 488 رکورد علمی انتشارات ایرانیان درسال 2014 منتشر شد.   نسخه جدید این کتاب، اطلاعات انتشارات ایرانیان را از دیدگاه‌های گوناگون و بر پایه نمایه‌نامه‌های استنادی مؤسسه اطلاعات علمی آمریکا ISI برای بازنمایی دانش ایران در جهان را دربردارد.   آنچه در این کتاب سنجش می‌شود وضعیت انتشارات علمی ایران به تفکیک نوع مدرک، زبان، گروه و رشته تحصیلی، نقش دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها ، و مراکز آموزش عالی، پژوهشی و فناوری ، نقش اعضای هیئت علمی، دانشجویان و دانش‌آموختگان تحصیلات تکمیلی، مراجع و نسبت شمار استناد به انتشارات علمی، مقایسه انتشارات علمی کشورهای منطقه و توسعه‌یافته، سهم ایران و هر یک از کشورهای منطقه و توسعه‌یافته از انتشارات علمی جهان، و مقایسه شاخص‌های پایه و انتشارات علمی شامل جمعیت، GDP، نیروی انسانی و بودجه تحقیق و توسعه است.   گفتنی است، نسخه اول این اثر، در سال 1381 از سوی پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک) منتشر شد که انتشارات علمی ایران را در سال 1999 میلادی (968 رکورد علمی) در برداشت و پس از آن دانش ایران برای سال‌های 2000 تا 2004 میلادی نیز منتشر شد.   در سال 1394، دانش ایران در سال 2013 میلادی منتشر شد و نسخه جدید این اثر در سال 2014 میلادی است که اطلاعات 31 هزار و 488 رکورد علمی ایران را از دیدگاه‌های گوناگون ارائه می‌کند.   این کتاب در شش فصل ضمن طرح مقدمه، انتشارات علمی ایران، مشارکت علمی ایران در جهان، مقایسه شاخص‌های پایه و انتشارات علمی و نقش دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها در انتشارات علمی را بیان کرده و در پایان خلاصه مباحث مطرح شده را  در قالب جدول‌ها و نمودارها مطرح می‌کند.   «دانش ایران: مشاركت ايرانيان در دانش جهان، سال 2014» در 140 صفحه و توسط پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران(ایرانداک) و دبیرخانه شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری به چاپ رسیده است.   ]]> دانش‌و‌فناوری Wed, 08 Nov 2017 08:40:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253921/کاوش-هایی-درباره-مشاركت-ايرانيان-دانش-جهان روشنفکر ایرانی فلسفه سیاسی را تحت تاثیر دیدگاه‌های مارکسیستی درک کرده است/ لزوم درک تغییرات جدید http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253874/روشنفکر-ایرانی-فلسفه-سیاسی-تحت-تاثیر-دیدگاه-های-مارکسیستی-درک-کرده-لزوم-تغییرات-جدید به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) «گفته‌اند که در فلسفه سیاسی فقط دو مسئله وجود دارد: چه کسی چه چیزی را به دست می‌آورد و چه کسی چه چیزی می‌گوید؟ قضیه کاملا هم از این قرار نیست، اما نقطه بسیار خوبی برای شروع این بحث به شمار می‌رود. نخستین پرسش درباره توزیع منافع مادی و همچنین حقوق انسان و آزادی‌های اوست. مردم‌ بر چه اساسی باید ثروت‌ها را تصاحب کنند و از چه حقوق و آزادی‌هایی بهره‌مند باشند؟ دومین پرسش درباره توزیع نوع دیگری از منافع است، یعنی قدرت سیاسی». این جملات بخش هایی از کتاب «درآمدی بر فلسفه سیاسی» اثر جاناتان ولف است که حمید پژوهش آن را ترجمه کرده و نشر آمه آن را چاپ کرده است. پژوهش مهمان اتاق گفت‌وگوی ایبنا بوده و درباره این کتاب گفت‌وگویی داشته که مشروح آن را می‌خوانید: جایگاه علمی جاناتان ولف در غرب چگونه است؟ او استاد دانشگاه آکسفورد است که در زمینه فلسفه سیاسی و تاریخ علوم سیاسی آثار مهمی دارد و معمولا منابعی که منتشر کرده مرجع قرار گرفته است و از این منظر پرداختن به آثار او می‌تواند برای مخاطب مفید و حائز اهمیت باشد. موضوع اصلی این کتاب فلسفه سیاسی است. اساساً محورهای اصلی این فلسفه مبتنی بر چه مسایلی شکل می‌گیرد؟ در فلسفه سیاسی محور اصلی قدرت سیاسی است و شکلی که قدرت سیاسی در جامعه به خود می‌گیرد دولت است. ما در گذشته ایران تحت تاثیر نفوذ فلسفه مارکسیستی که توسط احزاب توده‌ای و جریان‌های چپ ارایه می‌شد قرار داشتیم و یکی از نکاتی که این گروه‌ها بیان می‌کردند این بود که با مفهوم دولت مخالف بودند و می‌گفتند باید دولت را محو کنیم تا آزادی به‌وجود بیاید و دولت از شکل استبدادی خودش به دست مردم استفاده شود در حالی که اکنون بعد از اینکه اردوگاه‌های سوسیالیستی با شکست در تحقق برنامه‌هایشان مواجه شده‌اند نگاه تازه‌ای درباره دولت و اداره جامعه به‌وجود آمده است. کار من در زمینه ترجمه آثار در زمینه فلسفه سیاسی این است که این نگاه تازه را مطرح کنم که قدرت سیاسی در جامعه به‌ چه شکل است و بیشتر به چه مفاهیمی برمی‌گردد. ما نیازمند دولت هستیم اما موضوع این است که این را به چه شکلی سازمان بدهیم که برای جامعه نفع بیشتری داشته باشد. به همین دلیل من حدود پنج جلد کتاب درباره مفهوم دولت و قدرت سیاسی و تبارشناسی خودفرمانفرمایی نوشتم که این کتاب نخستین جلد آن است.     یکی از محورهایی که در فلسفه سیاسی مطرح می‌شود بحث آزادی است. نگاه جاناتان ولف نویسنده کتاب به موضوع آزادی و حدود و قصور آن چیست؟ ما بدون وجود یک دولت در جامعه نمی‌توانیم از آزادی صحبت کنیم چون اگر قدرت در کار نباشد که به جامعه نظم بدهد جامعه دچار هرج‌و مرج و آنارشی شده و در نتیجه منحل می‌شود. البته این صحبت درباره دولت در جامعه نوین است در کنار این مساله دموکراسی، انتخابات، حقوق شهروندی، آزادی بیان، حق انتشار، حق آزادی فکر، وجدان انسانی و ... مطرح می‌شود. موضوع دیگر کثرت‌گرایی است که براساس آن اقشار مختلف فکری و اقتصادی حق دارند حرف خود را بزنند بدون اینکه دچار ظلم واقع شوند. اگر ما براساس دیدگاه مارکسیسمی اصل را بر تخاصم و تضاد بگیریم باید یک طبقه را در جامعه نابود کنیم تا آزادی را به دست بیاوریم به‌طور مثال باید طبقه بورژوا در جامعه نابود شود تا آزادی به‌دست بیاید در این صورت است که دچار یک جدال بی‌معنا می‌شویم این همان چیزی است ولف با آن مخالف است.   در واقع دیدگاه ولف با دیدگاه لیبرالیستی نزدیکی بیشتری باشد. کاملاً درست است. براساس دیدگاه لیبرالیسمی آزادی‌های فردی و اجتماعی در جامعه به رسمیت شناخته می‌شود و دیدگاه ولف هم به همین رویکرد نزدیک است.   آیا نویسنده به مشکلات جوامع لیبرالیسمی در این زمینه هم اشاره می‌کند؟ بله. به‌طور مثال یکی از مسایلی که در این جوامع مطرح می‌شود بحث حقوق زنان و همین طور طبقاتی است که به لحاظ وضعیت اقتصادی شرایط مناسبی ندارند. همچنین وضعیت کودکان و اساسا گروه‌های طرد شده و خاموش در این جوامع مورد توجه قرار می‌گیرد. به‌طور کلی من این کتاب را انتخاب کردم چون بحث عدالت اجتماعی، ازادی سیاسی و ... از دیدگاه تازه‌ای در کتاب بررسی شده در حالی که این مباحث پیش از این در ذهن روشنفکر ایران کلاسه شده بود و تحت تاثیر دیدگاه مارکسیستی قرار داشت.   تلاش ما در فلسفه سیاسی چگونه بوده و آیا تولیدات خوبی در این حوزه داشته‌ایم؟ فلسفه سیاسی در کشور ما مفهوم جاافتاده‌ای است اما نگاه یکطرفانه‌ای نسبت به آن وجود داشته است چون روشنفکر ایرانی همواره جهان را تحت تاثیر نگاه مارکسیستی دیده است. اما اکنون فضای دیگری در جهان حاکم شده به‌گونه‌ای که حتی در کشورهای اروپایی هم حتی در احزاب دموکرات نگاه تازه‌ای به وجود آمده است. بنابراین در ایران هم این فضا تغییر کرده است و به‌نظر می‌آید که ما نیز در شرایط جدید باید دیدگاهمان را نسبت به فلسفه سیاسی تغییر دهیم.   ترجمه این کتاب چه کمکی می‌تواند به مخاطب ایرانی کند؟ این کتاب با توجه به اینکه یک اثر کمک‌درسی بوده زبان تازه‌ای دارد ضمن اینکه نویسنده دیدگاه لیبرالی دارد اما تلاش کرده دیدگاه‌های دیگر را هم در کتاب مطرح کند و آن‌ها را به مقایسه بگذارد. این ارزیابی مقایسه‌ای به مخاطب ایرانی حق انتخاب در نظرات و روش‌های سیاسی را خواهد داد.  ]]> علوم‌انسانی Wed, 08 Nov 2017 08:33:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/253874/روشنفکر-ایرانی-فلسفه-سیاسی-تحت-تاثیر-دیدگاه-های-مارکسیستی-درک-کرده-لزوم-تغییرات-جدید «نجوم امروز» روی پله دوم ایستاد http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/253897/نجوم-امروز-روی-پله-دوم-ایستاد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) انتشارات پیرسون جلد دوم کتاب«نجوم امروز» نوشته استیو مک میلان و اریک چایسون را به تازگی روانه بازار کتاب جهانی کرد. جلد اول این کتاب توسط فرزان مومنی با همین عنوان ترجمه و از سوی انتشارات نص منتشر شده بود.  این کتاب بر تجسم‌سازی و تمرکز بر روی فرآیندهای اکتشافات علمی تاکید دارد. فضاسازی کشفیات آسمان شب برای آموزش خوانندگان است؛ اینکه بدانیم (چگونه می‌دانیم و چه چیزی می‌دانیم) درواقع نویسندگان  کتاب با جهت‌گیری آموزشی می‌خواهند خوانندگان خود را با فرآیند اکتشافات علمی‌آشنا سازند.       تصاویر در جلد دوم و ویراست نهم کتاب بزرگ‌تر و سوالات بیشتری برای شناخت ستارگان و کهشان راه شیری مطرح شده است. «نجوم امروز» به طور کامل به روز شده و تجدید نظر شده تا منعکس کننده کشفیات اخیر در زمینه نجوم باشد. از ویژگی‌های جدید در جلد دوم کتاب«نجوم امروز» خوانندگان را قادر می‌سازد تا با ستاره‌شناسی آماتوری ارتباط برقرار کنند. می‌توان گفت سری کتاب‌های «نجوم امروز» جهشی هوشمندانه به دنیای نجوم آماتوری است چراکه پرسش سوال‌ها از سوی خوانندگان و پاسخ آن از سوی دانشمندان در این کتاب‌ها همراه با تصاویر واضح، به خوانندگان کمک می‌کند تا راه روشنی را در ستاره‌شناسی و شناخت آسمان شب بپیمایند. در واقع هدف نویسندگان کتاب فراتر از شناخت کلی از شاخه‌ای از دانش بشری بوده است. از نظر بسیاری از اختر‌شناسان و منجمان کتاب حاضر به‌خوبی و با دقت کافی توانسته زیبایی‌ها و علم نجوم را به‌علاقه‌مندان این علم عرضه کند.     ]]> دانش‌و‌فناوری Wed, 08 Nov 2017 07:34:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/253897/نجوم-امروز-روی-پله-دوم-ایستاد استرس پس از رویداد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253787/استرس-رویداد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب "دلهره‌های کودکی"، جستجوی خود واقعی، اثر آلیس میلر از سوی نشرنو به تازگی وارد بازار کتاب شده است. این کتاب بر اساس نسخه نهایی و ویراست شده سال 1995 است. آلیس میلر پس از استقبال زیاد از نسخه اولیه این کتاب بر آن شد که متن کتاب را به طور کامل اصلاح کند و در روند بازبینی، قسمت‌های خاصی را که نیاز به توضیحات بیشتر داشته، روشن کرده است. این کتاب بر یک مصیبت انسانی و جهان‌شمول انگشت گذاشته که نمی‌توان گفت فقط در تمدن‌های غربی می‌گذرد. این مصیبت در مورد زخم‌های روحی در سال‌های اولیه زندگی و سرکوب آن‌هاست. سرکوبی که شخصیت کودک را در آینده شکل می‌دهد. سرکوب آسیب‌های روحی در دوران کودکی ریشه اصلی اختلالات روانی و جنایتکاری است. در این کتاب به این نکته اشاره می‌شود که  آسیب‌های دوران کودکی به شکل خطرناکی در سلول‌های ما انباشته می‌شود و ما را به فعالیت‌های مخرب وامی‌دارد، حتا اگر واقعا مایل به انجام چنین کارهایی نباشیم. به عنوان مثال در دهه 1970 در آمریکا آشکار شده بود که سربازان جنگ ویتنام همچنان از عوارض روحی آسیب‌هایی رنج می‌بردند که سال‌ها پیش سرکوب کرده و واپس رانده بودند. این پدیده به سندرم "استرس پس از رویداد" معروف شد. با خواندن این کتاب درمی یابیم که؛ ما تنها اگر امروز، فردا، پس فردا و برای همیشه با آغوش باز پذیرای  احساسات مدام در حال تکامل‌مان باشیم و ابزارهای لازم را برای درک آن‌ها را کسب کنیم می‌توانیم سلامتی و شفافیت و استقلال به دست بیاوریم و حفظشان کنیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم جای پایمان را محکم کنیم و به مواد مخدر و مرشد و گروه‌های مختلف احساس نیاز نکنیم و به نظریه هایی که توصیه می‌کنند گذشته را تغییر دهیم دل نبندیم. در این کتاب به مطالبی نظیر در جست‌وجوی خود واقعی، افسردگی به مثابه نقطه مقابل خودنمایی، سرکوب نیازهای اساسی، زندان درون، دور باطل شماری، مادر به مثابه نماینده جامعه در سال‌های نخستین زندگی کودک و... پرداخته شده است. آلیس میلر به خاطر تحقیقات‌اش در مورد علل و آثار آسیب‌های کودکی و به‌‏‌خصوص بابت کتاب پرفروش" دلهره‌‏‌های کودکی" شهرتی جهانی یافته است. وی پس از پانزده سال، دیگربار به‌سراغ آن کتاب آمده و با توجه به این‏که می‌‌گوید از چارچوب روان‏کاوی خروج کرده در کتابش بازبینی اساسی کرده است. او بر این باور است که ریشه‌های خشونت و بی‏‌رحمی‏‌های جامعه در شیوه‌‏های سنتی تربیت کودکان و آموزش آن‏‌ها نهفته است که می‏‌تواند دوران کودکی را به زندان مبدل کند. نویسنده در این ویراست جدید شرح می‌‏دهد ما چگونه می‏‌توانیم از یافته‏‌های جدید او برای رهایی خود استفاده کنیم. میلر با استفاده از مثال‌‏های گوناگون توضیح می‏‌دهد چگونه می‌‏توانیم احساسات گم‏شده و گذشتۀ سرکوب‏‌شدۀ خویش را بازیابیم و شروعی جدید و سالم برای خود و فرزندانمان رقم بزنیم. میلر هفت کتاب نوشته است که به 21 زبان ترجمه شده‌اند. بابت فعالیت‌هایش در زمینه علل و نتایج کودک آزاری و خشونت علیه کودکان و هزینه آن برای جامعه شهرتی بین المللی کسب کرد. میلر در سال 2010 در 87 سالگی درگذشت. کتاب "دلهره‌های کودکی" نوشته آلیس میلر را امید سهرابی نیک به فارسی برگردانده و در 175 صفحه به قیمت 15000 تومان از سوی نشر نو به تازگی وارد بازار کتاب شده است.   ]]> تازه‌های کتاب Tue, 07 Nov 2017 12:55:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253787/استرس-رویداد کتاب«اقتصاد دیجیتال» به تاثیرات آن بر زندگی افراد می‌پردازد http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253887/کتاب-اقتصاد-دیجیتال-تاثیرات-زندگی-افراد-می-پردازد خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)­-اسفندیار جهانگرد: مطالب کتاب«اقتصاد دیجیتال» در دو قالب اقتصاد خرد و کلان ارائه شده است و با ارائه مفاهیم کلیدی دراین حوزه به ابعاد خرد و کلان علم اقتصاد به شکل نظری می‌پردازد. این کتاب توسط نشر آماره در دسترس علاقه‌مندان به این علم قرار گرفت. مطابق متن کتاب، مفهوم اقتصاد دیجیتال اشاره به اقتصادی است که براساس و بنیه فناوری‌های محاسباتی دیجیتالی کار می‌کند و گاهی نیز اقتصاد اینترنت، اقتصاد جدید و یا اقتصاد وب نیز نامیده می‌شود. اصطلاح اقتصاد دیجیتال ابتدا توسط دان تاپسکات در سال 1995 در محافل علمی مطرح و رواج پیدا کرد و در اولین کتاب‌ها به گونه‌ای مطرح شده است که نشانگر چگونگی تغییر کسب و کار از طریق اینترنت است.   به‌طور گسترده رشد اقتصاد دیجیتال تأثیرات فراوانی بر کل اقتصادها، نهادها، سازمان‌ها، بنگاه‌ها و افراد گذاشته است. در این زمینه اکثر کالاها و خدمات جهانی همه‌گیر، ناملموس و پیچیده و به نحو خاصی مرتبط و به هم پیوسته شدند. این ویژگی‌ها تأثیرات بسیار مهمی در بازارها و جوامع رقم زده است.   در جوامع و اقتصاد کشورها، شبکه‌ها تأثیرات زیادی را بر اقتصاد و زندگی افراد گذاشته‌اند و اصطلاح شبکه محوری موضوعی کلیدی و مهم در اقتصاد شده است و داده‌های عظیم و محاسبات ابری و اینترنت اشیاء را به وجود آورده‌اند و تفکر و اقتصاد جوامع نیز حول آن‌ها سازمان یافته است.   همانگونه که اشاره شد، کتاب «اقتصاد دیجیتال» براساس تجربه چندین سال آموزش و تحقیق و مطالعه دانشگاهی نوشته شده است. در نگارش این کتاب از چندین کتاب معتبر جهانی، از جمله کتاب «اقتصاد فناوری اطلاعات» هال واریان، جو فارل و کارل شپیرو، کتاب «اقتصاد فعالیت‌های شبکه‌ای» اوزشای، کتاب «قیمت‌گذاری شبکه‌های ارتباطاتی» کورکوبتیس و وبر، کتاب «اقتصاد کلان»، چارلز جونز (2014) ترجمه جهانگرد و  کرامت‌فر و کتاب فارسی تألیفی نویسنده تحت عنوان «اقتصاد فناوری اطلاعات و ارتباطات» (1385)، در کنار مطالعه و تحقیق مقالات متعدد در این حوزه در سال‌های اخیر استفاده شده است.   با توجه به تجربه چندین ساله تدریس در دانشگاه علامه طباطبائی، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه خاتم و برخی دیگر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و انجام کارهای تحقیقاتی در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات، کتاب حاضر در دو بخش خرد و کلان تقسیم‌بندی شده است تا بتوان بیشتر مطالب درخور حوزه اقتصاد دیجیتال و اثرات آن را پوشش دهم.   مروری بر فصل‌ها کتاب مشتمل بر ده فصل است که شش فصل آن را مباحث خرد اقتصاد دیجیتال و چهار فصل دیگر را مباحث کلان تشکیل می‌دهد.   فصل اول اختصاص به مفاهیم اقتصاد دیجیتال دارد که در آن مفاهیمی همچون تبعیض قیمت و انواع آن در محصولات دیجیتالی، دسته‌بندی، هزینه‌های تعویض و قفل‌شدگی، مقیاس اقتصادی سمت عرضه و سمت تقاضا، شبکه، پیامد خارجی شبکه، استانداردها و جنگ استانداردها و غیره ارائه شده‌اند.   فصل دوم اختصاص به قیمت‌گذاری محصولات شبکه‌ای دارد. در این فصل به مباحث نظری و عملی اقتصادی در حوزه قیمت‌گذاری محصولات شبکه‌ای پرداخته شده است. در بحث نظری روش‌های قیمت‌گذاری مبنی بر هزینه نهایی، رمزی، تعرفه دو قسمتی، قیمت‌گذاری در حداکثر بار، قیمت‌گذاری با ضمانت و در بخش قیمت‌گذاری در عمل روش‌های قیمت‌گذاری هزینه کالا توزیع شده (FPC)، هزینه بر مبنای فعالیت، روش LRIC+، روش قیمت‌گذاری مؤلفه کارآمد (ECPR) و نقاط قوت و ضعف آن‌ها آمده است. فصل سوم اختصاص به فعالیت تولید سخت‌افزار دارد. در این فصل ابتدا مفاهیم سازگاری و عدم سازگاری سخت‌افزاری ارائه شده است و در ادامه از دو روش پیامد خارجی شبکه و روش مؤلفه‌ها به بحث درخصوص ساختار بازار، مصرف‌کننده‌ها و احتمال شکست در بازار محصولات سخت‌افزاری پرداخته شده است. در این فصل برای هر روش خلاصه جداگانه آورده شده است و برخلاف فصول دیگر در انتهای فصل خلاصه آورده نشده است. فصل چهارم اختصاص به فعالیت تولید نرم‌افزار دارد. در این فصل فرض شده است که مصرف‌کننده‌ها عضویت خود را مستقیماً از تنوع خدمات حمایتی سخت‌افزارهای مخصوص یا سیستم‌های عامل که آن‌ها استفاده می‌کنند به دست می‌آورند که این به جای فرض پیامدهای خارجی شبکه است. در این فصل همانند فصل قبل موضوع به مقایسه قیمت‌ها، سود و رفاه تحت سازگاری و ناسازگاری پرداخته می‌شود.   فصل پنجم اختصاص به بازار اطلاعات دارد. فعالیت‌های بازار اطلاعات به دو دلیل در قالب فعالیت‌های شبکه قرار می‌گیرند که یکی آن است که خریداران اطلاعات با هزینه بسیار کم می‌توانند آن را بازتولید کنند و به دیگر مصرف‌کنندگان بفروشند. دوم اینکه با گذر از چاپ به دنیای دیجیتال، انتقال اطلاعات ممکن است با پدیده ازدحام شبکه  از طریق بار اضافی برای تعدادی از جستجوگران اطلاعات به وجود آید. لذا در این فصل موضوعات طبقه‌بندی بازتولید اطلاعات، حفاظت کپی رسانه‌های دیجیتالی در مقابل غیردیجیتالی، جذب و عدم جذب مازاد کپی و قیمت‌گذاری خدمات اینترنتی بحث شده است.   فصل ششم اختصاص به موضوع پول و بانک و ماشین در خودپرداز (ATM) دارد. پول دارای یک مفهوم وسیع از پرداخت توسط اشخاص، نهادها و غیره برای انجام معامله در کالا و خدمتی که به توافق می‌رسند دارد. یک توافق دوجانبه بر مفهوم اصلی پرداخت و دریافت پول، یک شبکه را بین همه نمایندگان تجاری ایجاد می‌کند. در فصل حاضر مفهوم پول از دیدگاه شبکه، هزینه‌های انتقال و دستگاه‌های خودپرداز در فعالیت بانکداری و اثرات رفاهی سازگاری و ناسازگاری دستگاه‌های ATM ارائه شده است.   فصل هفتم از بخش کلان کتاب اختصاص به توسعه فناوری و استانداردسازی دارد. در این فصل کتاب به چگونگی انتخاب فناوری بنگاه¬ها، پذیرش فناوری¬های جدید در یک محیط نوآور و موضوع استانداردسازی فناوری می-پردازد. ضمیمه فصل هم موضوع تعادل نش را مطرح می‌کند.   در فصل هشتم فناوری و رشد اقتصادی، ارائه شده است. تمرکز اصلی این فصل بر روی تئوری‌های رشد اقتصادی در مباحث اقتصاد کلان است که ایده‌ها و فناوری نقش بسیار مهمی را در آن بازی می‌کنند. در این فصل ابتدا مروری اجمالی بر اقتصاد اندیشه‌ها شده است و از این رهگذر بینش‌هایی بسط داده شده است. سپس یک مدل ساده از رشد اقتصادی ایده بنیان  ارائه شده است. در نهایت نحوه ترکیب مدل مذکور را با مدل رشد سولو ارائه شده است تا یک تئوری قوی درباره عملکرد بلندمدت اقتصادی ارائه شود.   فصل نهم به دنبال ارائه فصل هشتم در مورد رشد اقتصادی و فناوری، اختصاص به رشد اقتصادی و فناوری دیجیتال دارد. در سال‌های اخیر الگوهای رشد مبتنی بر اقتصاد دانش‌بنیان و فناوری اطلاعات و ارتباطات مطرح شده است که هدف این فصل ارائه الگوهای متناسب با فناوری اطلاعات و رشد اقتصادی است. در این فصل ابتدا به نحوه ورود فناوری اطلاعات و ارتباطات و مکانیسم تأثیر آن بر طرف عرضه اقتصاد پرداخته شده است. در ادامه الگوی رشد اقتصادی برگرفته از دیدگاه‌های یورگنسون، کوا و یا جولا ارائه شده است.   فصل دهم اختصاص به موضوع فناوری دیجیتال و بهره‌وری دارد. در این فصل ابتدا نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در بهره‌وری ارائه شده است سپس این موضوع در قالب سازمان‌ها، بنگاه‌ها و کلان اقتصاد مورد بررسی قرار گرفته است و در ادامه برخی معماهای موجود در این حوزه ارائه و بحث و بررسی شده و در نهایت آینده اقتصاد دیجیتال بحث شده است.   کتاب حاضر با توجه به سطح مطالب آن برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی اقتصاد و رشته‌های مرتبط مفید است.   ]]> دانش‌و‌فناوری Tue, 07 Nov 2017 12:32:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253887/کتاب-اقتصاد-دیجیتال-تاثیرات-زندگی-افراد-می-پردازد تنهایی در انجمن نوابغ و احمق ها http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253780/تنهایی-انجمن-نوابغ-احمق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مجموعه داستان تنهایی در انجمن نوابغ و احمق‌ها در برگیرنده 5 داستان کوتاه نوشته ونداد جلیلی در نشر هیلا منتشر شد. ونداد جلیلی متولد 1361 یاسوج است و تاکنون رمان های سوءتفاهم نامه و نوروز درمانی از او منتشر شده است. جلیلی همچنین مترجم آثاري از نويسنده‌هاي مختلف از جمله روبرتو بولانيو، خوآن گابريل واسكس، آليس مونرو، جي. ام كوتسي، آله‌خاندرو سامبرا و آله‌خو كارپانتيه به فارسي است. «شبانه‌ي شيلي» (بولانيو) و «بهترين داستان‌هاي آليس مونرو» (آليس مونرو) و «دشمن» (جي. ام كوتسي) از جمله ترجمه های اوست.  در بخشی از کتاب می‌خوانید: از سمت غربی پل خارج می‌شویم. بهتر می‌دانم الآن بیشتر از این با او نباشم تا بتواند در تنهایی فکر کند. او به راه سمت چپ می‌رود و من به راه سمت راست. در این فکرم که باید سفری به تهران بروم، وسایلم را بیاورم و پول رهن انبار را بگیرم، لازمم خواهد شد. بعد برمی‌گردم، یعنی ذهنم برمی‌گردد و گذشته را دوره می‌کند. یاد خانم مهندس پارسی‌گو می‌افتم و یاد زنم، که حالا دیگر حتماً باید بگویم زن سابقم. با خودم می‌گویم واقعاً من بعدِ چند سال زندگی با زن سابقم و چند سال جدایی چقدر او را شناخته‌ام؟ آیا همیشه مشکل یا دست‌کم بخشی مهم از مشکل از خود من نبوده است؟ آیا همیشه می‌دانسته‌ام چه می‌خواهم؟ آیا همیشه آنچه خواسته‌ام خواسته خودم بوده یا شرایط و جو عمومی به من تحمیل کرده است؟   ]]> تازه‌های کتاب Sun, 05 Nov 2017 12:04:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253780/تنهایی-انجمن-نوابغ-احمق مجموعه داستان"روی خط چشم" رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253750/مجموعه-داستان-روی-خط-چشم-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه داستان "روی خط چشم" نوشته پیمان هوشمندزاده در نشر چشمه منتشر شد. از هوشمندزاده پیش از این مجموعه داستان به هم پیوسته "شاخ" و کتاب " لذتی که حرفش بود" که شش تک نگاری درباره دیدن و زیستن است و مجموعه داستان "ها کردن"منتشر شده است. گالری  اِی جی این روزها مجموعه آثار اخیر عکاسی پیمان هوشمندزاده را با عنوان «آتیش داری؟» به نمایش گذاشته است. نمایشگاه «آتیش داری؟» از روز شنبه، 24 مهر ماه در گالری اِی جی گشایش یافته و نمایش آثار تا تاریخ 26 آبان ماه ادامه خواهد داشت. مراسم رونمایی از مجموعه داستان "روی خط چشم" دوشنبه 15 آبان ماه از ساعت 18 تا 20 در کتاب‌فروشی نشر چشمه‌ی کریم‌خان با حضور نویسنده اثر برگزار می‌شود.     ]]> ادبیات Sun, 05 Nov 2017 07:41:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253750/مجموعه-داستان-روی-خط-چشم-رونمایی-می-شود طعم تلخ تکنولوژی در "کی صفر"/رویکرد خاص زبانی در رمان جدید دلیلو http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/253714/طعم-تلخ-تکنولوژی-کی-صفر-رویکرد-خاص-زبانی-رمان-جدید-دلیلو  سهیل سمی مترجم این اثر در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در مورد رمان " کِی صفر"  که به تازگی با ترجمه او راهی بازار کتاب شده است،‌گفت: دلیلو در این اثر هم مانند آثار قبلی خود نگرش خاص‌اش را به آینده بیان کرده است و این رمان را می‌توان با اغماض در ژانر رمان‌های آخرالزمانی دسته‌بندی کرد. مضمون "کی صفر"،  تقابل میان تکنولوژی و زندگی طبیعی است که دغدغه اکثریت متفکران این حوزه است و به نوعی در آثار سینمای هالیوود هم قابل مشاهده است. وی افزود: در این رمان راوی، عامدانه زبان سردی دارد.  نکته قابل توجه در این رمان، تسلط دلیلو به زبان است که نتیجه انتخاب اوست. در این رمان، همه چیز بوی تلخ فلز می‌دهد و سردی تکنولوژیک. نگاه تلخی که راوی "کی صفر" به این جریان در زندگی مدرن دارد نیز به خوبی در رمان مشهود است. مترجم کتاب "مالون می‌میرد"، درباره تفاوت‌های "کی صفر" با رمان‌های قبلی دلیلو توضیح داد: عنصر خیال در دیگر رمان‌های دلیلو هم وجود دارد. بخش روحی و روانی افراد هم نماینده عمق شخصیتی افراد جامعه است. دلیلو در کتاب "برفک" هم همین کار را می‌کند. "کی صفر" کار نویی است. همان پیوند و تم قبلی رمان‌های دلیلو را دارد،‌اما رویکرد زبانی وی در این رمان بسیار خاص است. گاه نثر سرد نتیجه ناواردی نویسنده است،اما با کارکرد عامدانه و آگاهانه دلیلو شاهد نثر درخشانی هستیم. سمی از علاقه خود به نویسندگان امریکایی سخن گفت و اذعان کرد که دوست دارد تمام آثار شاخص نویسندگان امریکایی به فارسی ترجمه شود. او به برخی از نویسندگان امریکایی که مهجور مانده‌اند و آثار بسیار کمی از آنها به فارسی ترجمه شده، اشاره کرد و گفت: کارسون مک کالرز با کتاب "قلب شکارچی تنهایی است" تا حدی به جامعه کتاب‌خوان ایرانی معرفی شده است،‌اما همچنان آثار بسیار دیگری از این نویسنده وجود دارد که هنوز به فارسی برگردانده نشده است. این امر در مورد نویسندگان دیگری چون، جان دوس پاسوس و فورد هم صدق می‌کند. این مترجم ادامه داد: به عنوان یک مترجم خود به سراغ آثار هنری میلر و نورمن مِیلر رفته‌ام و قصد دارم بقیه آثار نویسندگانی را که گمان می‌کنم،‌مهجور مانده‌اند هم ترجمه کنم. نویسندگانی مانند آپدایک که شاهکارهای بسیاری از آنان هنوز به فارسی برگردانده نشده و همین امر در مورد جان بارت هم صدق می‌کند. همواره سعی کرده‌ام از نویسندگان مهجور یک یا دو کار ترجمه کنم تا در معرفی آنها سهیم باشم و به بسیاری از مترجمان هم ترجمه آثار این نویسندگان را پیشنهاد داده‌ام و می‌دهم. این مترجم در مورد ترجمه مکرر آثار ادبیات کلاسیک جهان گفت: اقتصاد بیمار به نشر بیمار ختم می‌شود و ترجمه دوباره آثار کلاسیکی که ترجمه‌های خوبی از آن‌ها موجود است به بازار اقتصادی نشر بازمی‌گردد و باعث ورود ترجمه‌هایی بی‌کیفیت می‌شود. به علت کمبود اشتغالِ قشر تحصیلکرده به خصوص افرادی که تا حدی به زبان تسلط دارند،‌ شاهد ورود کتاب‌ با ترجمه‌هایی بی‌کیفیت هستیم. مترجم کتاب" فرار کن، خرگوش" در مورد روند ترجمه رمان "کی صفر" گفت: از انتشار آن به شخصه اطلاع داشتم.کتاب را شهرام جهانگیری مدیر مسئول انتشارات "چترنگ"برای ترجمه به من پیشنهاد داد. به پیشنهاد ایشان برای ترجمه آن مصمم‌تر شدم. حمایت نشر "چترنگ" از ترجمه‌ها و آثار خوب مثال زدنی است. در مورد طرح روی جلد این کتاب باید این نکته را بگویم که  یک طرح جلد اختصاصی به صورت نقاشی برای این کتاب سفارش داده شد و در زمینه ویراستاری هم هزینه‌های لازم اعمال شد تا کتاب آبرومندی وارد بازار کتاب شود. مترجم کتاب"سرگذشت ندیمه"، در  مورد کارهای جدیدی که در دست ترجمه دارد، گفت: "عشق اول و دیگر نوشته ها" از ساموئل بکت که داستانی بلند است و پاره نوشته‌های بکت را هم شامل می‌شود. این کتاب قرار است از سوی نشر ثالث منتشر شود. کتاب "آن طور که هست" اثر داستانی دیگری از بکت است که در دست ترجمه دارم. قرارداد ترجمه آن را با نشر ققنوس امضا کرده‌ام. کتابی هم به نام " آدا" از ناباکوف در دست ترجمه دارم. همچنین داستان‌هایی از آپدایک و ناباکف و...دیگر نویسندگان جهان که قرار است در یک مجموعه قرار گیرند. به گزارش ایبنا دان دلیلو نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی،‌یکی از چهار نویسنده بزرگ زمان‌اش شناخته می‌شود که توانسته است بالغ بر بیست‌وپنج جایزه معتبر جهانی را از آن خود کند. او نخستین جایزه را در سال ۱۹۷۹ و آخرین جایزه را در سال ۲۰۱۰ دریافت کرد. دلیلو بسیار متأثر از جیمز جویس، ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی است و رمان‌نویسی پُست مدرن است که تحت تأثیر جاز، فیلم‌های خارجی و اکسپرسیونیسم ذهنی است. «سر و صدای سفید» هشتمین رمان دلیلوست که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و در همان سال جایزه «کتاب ملی» و «حلقه منتقدان کتاب ملی» را از آن خود کرد. ویژگی‌های اصلی آثار دلیلو دربارهٔ موضوع جنگ اتمی، عصر دیجیتالی، جنگ سرد، تروریسم بین‌المللی، هنر و پیچیدگی‌های زبانی است. عدم قطعیت از برجسته‌ترین حوزه پست مدرنیستی رمان‌های اوست. رمان " کِی صفر" نوشته دان دلیلو در سال 2016 منتشر شده و ترجمه فارسی آن به تازگی از سوی انتشارات چترنگ در  256 صفحه و به قیمت 22000 تومان وارد بازار کتاب شده است.   ]]> ادبیات Sun, 05 Nov 2017 07:37:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/253714/طعم-تلخ-تکنولوژی-کی-صفر-رویکرد-خاص-زبانی-رمان-جدید-دلیلو شهری که یخ اش را عشق آب می‌کند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253620/شهری-یخ-عشق-آب-می-کند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان "شهر خرس" تازه‌ترین اثر بکمن در نشر نون با ترجمه الهام رعایی منتشر شد.  فردریک بکمن در سال 1981 در استکلهم متولد شد. وی  تحصیلات‌اش را در رشته فقه مسیحی نیمه‌کاره رها کرد و به عنوان راننده کامیون و شاگرد گارسون و کارگر در رستوران‌ها و انبارها شروع به کار کرد. بکمن در سال ۲۰۰۷ به عنوان روزنامه‌نگار آزاد در روزنامه‌ای نه چندان مهم در استکهلم دوره تازه‌ای از زندگی‌اش را آغاز کرد و به زودی به عنوان یک وبلاگ‌نویس به شهرت رسید. در سال ۲۰۱۲ نخستین رمانش «مردی به نام اوه» را منتشر کرد.این رمان که از قلمرو رمان‌های سرگرم‌کننده می‌آید، ۶۰۰ هزار نسخه به فروش رفت و به ۲۵ زبان ترجمه شد. در سال ۲۰۱۶ نیز فیلمی بر اساس این رمان به کارگردانی "هنس هولمُ"  فیلم‌ساز سوئدی ساخته شد و به نمایش درآمد. "مردی به نام اوه" رمانی ساده و دوست‌داشتنی است. مردی تنها و خودخواه و در عین حال عمل‌گرا. اُوه نماینده انسان‌هایی است که امید به زندگی را از دست داده‌اند. چیزی ندارد که بخواهد و به امید آن راهی را به جلو بگشاید. تقدیر، زنی ایرانی به نام "پروانه" را به زندگی او می‌آورد، پیوندی که اوه با اکراه بدان تن در می‌دهد. پروانه با رفتار و برخوردهای خود روشنائی، امید و شور را به زندگی اوه باز می‌گرداند و اوه به تدریج شخصیتی نو، اجتماعی و تازه  پبدا می‌کند. در سال ۲۰۱۳   بکمن به عنوان «موفق‌ترین» نویسنده سوئد شناخته شد. فردریک بکمن هر بار در رمان های خود به موضوعی تازه می‌پردازد و داستان‌هایش برای مخاطب کهنه  و تکراری نمی‌شوند. بکمن همیشه از زاویه‌ای تازه به آدم ها و اتفاقات اطرافش می‌‌نگرد و نمایی دیگر از زندگی را به مخاطب خود نشان می‌دهد. در "شهر خرس" با ماجراهایی مواجه می‌شویم که در هر شهری ممکن است اتفاق بیفتد. دغدغه ساکنین این شهر به دغدغه بقیه شهرهای جهان نزدیک است. بکمن این بار از دل ورزش، قصه بیرون آورده و شهر خرس داستان امیدها ورویاهای بازیکنان تیم هاکی است. زبان بکمن ساده است و خوش‌خوان و دیالوگ‌های رمان حقیقی‌اند. رمان شروع جذابی دارد: " دیروقت یک شب در اواخر مارس، نوجوانی با یک تفنگ دولول در دست مستقیم به جنگل رفت، اسلحه را روی  پیشانی یک نفر دیگر گذاشت و ماشه را کشید. و ماجرا از این قرار است." رمان با همین آغاز جذاب خواننده را پرتاب می‌کند به دل ماجرا و قلب شهری که قرار است داستان از آن جا روایت شود. شهر در این رمان به مثابه یک کاراکتر است و مانند شخصیت‌های دیگر به اعمال او پرداخته می‌شود: "شهر صبح زود از خواب برمی‌خیزد...شهرهای کوچک اگر می‌خواهند شانسی در این دنیا داشته باشند، نیاز دارند به یک برگ برنده...این شهر در حال باخت است، از زمانی که "بیورن استاد" در چیزی برنده بوده، مدت‌ها می گذرد...اگر بخت تیم دوباره بزند و برنده شود، شهر هم دوباره خودش را بالا بکشد" در این رمان حتا پاک‌های هاکی روی یخ هم وسیله هستند برای نیل به آرزوها. هر اونس اراده و قدرتی که در بدن این جوانان با سرعت تمام به دنبال این پاک ها یورش می‌برد، به دنبال چیزی است ارزشمند. در این شهر همه چیز کوچک است. اتاق ها کوچک اند. زمین بازی کوچک است و... مردم شهر برای خود فضا کم آورده‌اند.در سراسر رمان صدای نویسنده را می‌شنویم که قصه را در مقام دانای کل جلو میبرد و خواننده را با فضاهای مختلف این شهر و تک تک آدم‌هایش آشنا می‌کند. خواننده دست در دست نویسنده در جابه‌جای این شهر سرک می‌شود. نکته دیگری که در رمان شهرخرس وجود دارد، حضور پررنگ مذهب است. چیزی که کمتر در رمان‌های اروپایی به چشم می‌خورد. مذهبی بودن به عنوان خصیصه برخی کاراکترها در شخصیت پردازی این رمان لحاظ شده است. آموزه‌هایی که روی دیوار اتاق "آمات" یکی از کاراکترهای اصلی رمان، وجود دارد تماما بار اعتقادی و مذهبی دارند. خرس در ضرب المثل‌های سوئدی نشان از قدرت فرد دارد و به اصطلاح به فرد نیرومند و قوی می‌گویند که او درون خود یک خرس دارد. رمان "شهر خرس" داستان شهری را روایت می‌کند که در پی قدرت گرفتن است.   جدیدترین رمان بکمن به نام "شهرخرس" به تازگی از نشر نون در 416 صفحه و قیمت 29500 تومان راهی بازار کتاب شده است. نشر نون اولین ناشر ایرانی است که مجموعه ی کامل آثار بکمن را به مخاطبان فارسی زبان ارائه کرده است.           ]]> ادبیات Sun, 05 Nov 2017 07:26:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253620/شهری-یخ-عشق-آب-می-کند بطّال‌نامه؛ برای نخستین بار در ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253685/بط-ال-نامه-نخستین-بار-ایران به گزارشخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،کتاب«بطال نامه» برای نخستین بار در ایران بنا بر تصحیح و تحقیق میلاد جعفرپور منتشر شد. بطّال در لغت تازی به معنای پهلوان و دلاور بوده و بطّال‌نامه حماسه‌ای در ذکر دلاوری‌های مجاهد پهلوان و صاحب‌نام ترکان و ترکمانان است که بنا بر حدسی از روی دفتر اخبار ابومخنف لوط بن یحیی پرداخته شده و بعدها شاخ و برگ یافته است؛ وی در نزد تاریخ‌نگاران، با نسب ابومحمّد عبدالّله بن ابوالحسین انطاکی، مشهور به سیّد بطّال غازی نام‌آشنا و محلّ توجّه بوده است. بطّال‌نامه از دیرباز در سه فرهنگ تازی، ترک و فارسی شهرت داشته؛ ولی تا امروز در ایران معرّفی نشده بود، روایت حاضر بر اساس نسخه‌ای از برگردان ترکی به فارسی روان بطّال‌نامه در تاجیکستان ترتیب داده شده و بنا بر تصحیح و تحقیق میلاد جعفرپور برای نخستین بار در ایران به همّت شرکت انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شده است.     هر چند مضمون غالب این حماسه‌ی ترکی شرح نزاع و رویارویی جهادگران مسلمان و مسیحی است؛ امّا بی‌تأثیر از فرهنگ، تاریخ و ادب ایران نیز نبوده زیرا که راویان خیال‌پرداز و شیرین‌سخن برای او جدالی هم با بابک خرّم‌دین دست‌وپا کرده‌اند، ازین گذشته داستان‌پردازان ترک برای پرورش و گرمی بازار بطّال‌نامه و رویدادها و کردارهای شخصیّت تاریخی سیّد بطّال در جهان اسلام، کارنامه‌ی احوال رستم ایرانی را در نظر گرفته‌اند. بر این اساس، سیّد بطّال گاه در میان آدمیان عیاری و پهلوانی می‌کند و گاهی نیز در جزایر و دریاها سرگردان شده و گذری فرازمینی در عوالم جادوان، دیوان و پریان دارد.     تفکّر غالب در این حماسه‌ی دینی شیعی است و راوی سیّد بطّال را به عنوان یکی از نوادگان امام علی(ع) معرّفی کرده که میراث‌دار شجاعت، سخاوت و جوانمردی ایشان است. این حماسه‌ خالی از مضمون لطیف عشق هم نیست، چرا که سیّد بطّال چندین بار با شاهدختان پیوند گرفته و در این راه جدال‌هایی نیز داشته است. ]]> تازه‌های کتاب Sat, 04 Nov 2017 05:31:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253685/بط-ال-نامه-نخستین-بار-ایران رسانه‌های برتر و فعال بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253199/رسانه-های-برتر-فعال-بیست-سومین-نمایشگاه-مطبوعات به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)رسانه‌های برتر و فعال نمایشگاه بر اساس ارزشیابی انجام شده اعلام شد که بر این اساس، علاوه بر لوح تقدیر، 100 میلیون ریال هدیه نقدی دریافت خواهند کرد. همچنین غرفه های فعال نیز بر اساس جدول امتیاز بندی 40 تا 80 میلیون ریال هدیه نقدی دریافت خواهند کرد. شورای هماهنگی تشکل های مدیریتی مطبوعات با تقدیر از تمامی رسانه‌های حاضر در بیست و دومین نمایشگاه مطبوعات، بعد از بررسی فعالیت‌های غرفه‌های مختلف حاضر در نمایشگاه، و امتیاز بندی بر اساس شاخص‌های منتشرشده قبل از آغاز نمایشگاه، رسانه های برتر را در 10 گروه شرکت کننده به شرح زیر اعلام نمود:    شایان ذکراست در جلسه بررسی عملکر غرفه ها، 4 نماینده از 5 تشکل عضو شورای هماهنگی تشکل های مدیریتی مطبوعات حضور داشتند و عملکردغرفه ها بدون احتساب (جمعه 12 آبان) بررسی شده است. مدیران انجمن صنفی مدیران روزنامه های غیردولتی استان تهران،انجمن صنفی مدیران نشریات ایران،انجمن صنفی مدیران رسانه‌،انجمن صنفی نشریات تخصصی کشاورزی و صنایع غذایی کشور،شورای مرکزی خانه‎های مطبوعات کشور و تعاونی مطبوعات در بیانیه خود ضمن سپاس از حضور فعال تمامی رسانه‌ها در نمایشگاه مطبوعات، رقابت در ارائه برنامه‌های کیفی و صنفی را مهمترین وجه تمایز دوره بیست و سوم نمایشگاه در مقایسه با دوره‌های پیشین عنوان کردند. همچنین در این بیانیه با سپاس ویژه از مدیریت محترم خبرگزاری جمهوری اسلامی و مؤسسه مطبوعاتی ایران که با وجود حضور گرم و فعالیت چشمگیر، داوطلبانه از رقابت با سایر رسانه‌ها خارج شدند،  برترین غرفه‌های نمایشگاه بیست و دوم را به این شرح اعلام داشت: در گروه نشریات استانی و منطقه‌ای، غرفه نشریه پیام عسلویه به مدیرمسئولی آقای مازیار هوشمند  به عنوان غرفه برتر اعلام شد  در این گروه همچنین رسانه‌های زیر به عنوان رسانه های فعال اعلام شدند «مردم کویر، همدان پیام، تیتر یک نجف آباد، هزاردستان، اتفاقیه خراسان شمالی، سپهر غرب، هاناخبر، به فکر شهر، خزر آنلاین»    در گروه نشریات کودک و نوجوان، غرفه نشریه نبات به مدیر مسئولی آقای مجتبی سادات  به عنوان غرفه برتر و غرفه های «داروگ و رشد کودک» به عنوان غرفه فعال معرفی شدند.   در گروه دین و اندیشه به طور مشترک به خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) به مدیرمسئولی آقای حمید فرزام و خبرگزاری تقریب به مدیرمسئولی رضا شاکری به عنوان غرفه برتر و غرفه های «پایگاه همکاری های خبری شیعه(شفقنا) و خبرگزاری شبستان،خبرگزاری حوزه، خبرگزاری رسا و نشریه آموزه های قرآنی» به عنوان غرفه های فعال اعلام شدند.   در گروه فرهنگی هنری مجله موفقیت، به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی آقای احمد حلت به عنوان غرفه برتر شناخته شد.  همچنین غرفه های «هنر آنلاین، تئاتر ایران، اندیشه پویا، شما نیوز، فرتاک نیوز، لیزنا، مشق تندرستی، هنر و تجربه، عصر زمان، پیشخوان، قلمیاران پویا اندیش، چمدان» به عنوان فعال اعلام شدند. در گروه تخصصی و اختصاصی، پایگاه خبری سلامت آنلاین به مدیر مسئولی آقای کوروش اسعدی بیگی به   عنوان غرفه برتر اعلام می شود.  همچنین غرفه های «وبدا، دنیای هوادار، ساروس، آهن و فولاد، دنیای عکس و گرافیگ، کانون، سرآمد کیفیت» به عنوان غرفه های فعال اعلام شدند.   در گروه خانواده، غرفه خانواده سبز به صاحب امتیازی آقای هرمز شجاعی مهر به عنوان غرفه برتر شناخته شد و غرفه های  «تگ، شاهد جوان، نابغه، پیشخوان پیشگیری، پیک توانا، خانواده، ساناز و سانیا» به عنوان فعال می شوند.  در گروه سیاسی اقتصادی غرفه پایگاه خبری پارسینه به مدیر مسئولی فریماه شیخ الاسلامی به عنوان غرفه برتر  و غرفه های « جماران، جامعه خبر، مهر نامه، تجارت جنوب، اقتصاد آنلاین، تین، اقتصاد و بانک ایران، رویداد 24، خبرنامه دانشجویان ایران، روبه رو، افکارنیوز، تدبیر 24» به عنوان غرفه فعال معرفی شدند.    در گروه روزنامه ها، به طور مشترک روزنامه های شهروند به مدیر مسئولی آقای عبدالرسول وصال و روزنامه شهرآرا به مدیر مسئولی مجید خرمی به به طور مشترک عنوان غرفه برتر شناخته شدند. و روزنامه های « اصفهان زیبا، مستقل، صبا، هفت صبح، عصر اقتصاد، 19دی» به عنوان غرفه های فعال شناخته شدند.    در گروه خبرگزاری ها، خبرگزاری دفاع مقدس به مدیرمسئولی آقای مجید هاشمی دانا غرفه برتر و خبرگزاری‌های « دانشجویان ایران(ایسنا)، دانشجو، مهر، برنا» به عنوان غرفه فعال اعلام شدند.   در بخش موسسات مطبوعاتی، موسسه مطبوعاتی صمت به مدیریت ناصر بزرگمهر به عنوان غرفه برتر و غرفه های  «گروه رسانه‌های دانشگاه آزاد، خبر، سپید» به عنوان غرفه فعال اعلام شدند. ]]> تازه‌های کتاب Fri, 03 Nov 2017 15:31:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253199/رسانه-های-برتر-فعال-بیست-سومین-نمایشگاه-مطبوعات 100 استدلال مهم فلسفه غرب به روایت مایکل بروس و استیون باربن/ استدلال سلاح فیلسوفان است http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253553/100-استدلال-مهم-فلسفه-غرب-روایت-مایکل-بروس-استیون-باربن-سلاح-فیلسوفان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- «استدلال سلاح فیلسوفان است. همه افراد تجربیات و احساسات و عقاید شخصی دارند و این‌ها اموری ذهنی است، از این رو  فلسفه به عقل به عنوان مبنایی مشترک متوسل می‌شود تا ادعاها را به صورت عینی ارزیابی کند. استدلال منطقی مستقل از تعهدات سیاسی و مذهبی است. به بیان ساده می‌توان گفت که هر استدلالی یا معتبر است یا معتبر نیست. وقتی که دیدگاهی را با نظر به استدلال‌هایش تحلیل می‌کنیم، با سطح معینی از دقت و توجه سر و کار داریم. استدلال‌های سست را می‌توان به راحتی کنار گذاشت و به فراموشی سپرد اما در برابر استدلال‌هایی که اغلب به دلیل نتایج محتملشان واکنش‌های شدید بر می‌انگیزند معمولاً راه مقابله بیان دوباره استدلال اولیه و تصریح استنباط‌ها و فرضیات و توجیهات است و سپس نشان دادن اینکه چرا استدلال منتج نیست وقتی که مسئله جدی می‌شود، چیزی که همه دنبالش هستند فقط استدلال است.» جملاتی که خواندید، بخش‌هایی از قسمت‌‌های آغازین کتاب «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب» بود که مایکل بروس و استیون باربن را به عنوان مولفان کتاب بر آن داشته است تا به این موضوع بپردازد. به اعتقاد مولفان کتاب، مدت‌ها از آن زمان گذشته است که آدم می‌توانست تمام آثار مهم فلسفه غرب را بخواند. فلسفه نیازمند ابزار آموزشی جدیدی است تا بتواند با این مسئله مواجه شود که کمیت استدلال‌های تأثیرگذار در حال افزایش است حال آن که زمانی که دانشجو در هر سطحی در اختیار دارد نسبتاً ثابت مانده است. اکنون [آموزگار] فلسفه به‌عنوان رشته‌ای رسمی باید هوشمندانه‌تر در این باره تصمیم بگیرد که در کلاس درس، کدام استدلال‌ها در مقایسه با بقیه ارزش توجه بیشتر را دارد و این‌که چه‌گونه باید آن‌ها را تدریس کرد. بیرون از کلاس درس تقریباً هیچ منبعی وجود ندارد که به‌عنوان راهنمای مطالعه [آثار فلسفی] عمل نماید. بروس و باربن معتقدند، امروز، راهنماهای مفصل برای مطالعه همه‌جور موضوعی ـ از کتاب مقدس گرفته تا حساب دیفرانسیل و انتگرال و دستور زبان و زیست‌شناسی ـ تدوین شده است به‌جز فلسفه. در کتابفروشی‌ها، پوسترهای تر و تمیزی هست که تمام معادلات استاندارد ریاضی را فهرست کرده‌اند، پوسترهایی که افعال رایج اسپانیایی را نشان می‌دهند و حتی پوستری که مربوط به «گلف‌بازی برای خانم‌ها» است، اما برای استدلال‌های مربوط به وجود خدا، ارادة آزاد، یا مسئولیت اخلاقی از این خبرها نیست. در بسیاری از کتاب‌ها استدلال‌های مهم فلسفی آمده است، اما اغلب این‌طور است که این کتاب‌ها فقط یک استدلال یا مجموعه‌ای از استدلال‌های مرتبط را تشریح کرده‌اند. به گفته مایکل بروس و باربن مولفان «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب»، دایرة‌المعارف‌های فلسفه از این جهت عالی‌ند که شرح مختصری درباره فیلسوفان و مفاهیم مختلف را می‌توان در آن‌ها یافت، اما باز هم به کتاب‌های مرجعی نیاز هست که شرح دقیقی از تک‌تک استدلال‌ها ارائه دهند. این منابع ثانوی اغلب بخود استدلال را در زیر تلّی از تفسیر و تحلیل مدفون می‌کنند و برای ارجاع مختصر و مفید به کار نمی‌آیند. گاهی پیش می‌آید که یافت استدلال از دل تحلیل‌های این دست متون تقریباً به اداره مراجعه به متن اصلی وقت‌گیر است اما کتاب حاضر را می‌توان راهنمایی فشرده و آسان‌فهم، هم برای متون اصلی و هم برای منابع ثانوی قلمداد کرد. کتاب «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب» مروری اجمالی دارد بر 100 تا از مهم‌ترین استدلال‌های فلسفی، اما این فهرست جامع و مانع نیست و قطعاً انتخاب این 100 استدلال هم خالی از مناقشه نیست. این نخستن طرح از نوع خود است.   مؤلفان این کتاب، در دفاع از خوانش خود از استدلال‌ها نقل‌قول‌هایی را به‌عنوان نمونه از متون اصلی برگزیده‌اند. استدلال‌هایی که در پی می‌آید براساس درجه اهمیتشان مرتب نشده است. نباید پنج برهان آکویناس را به این دلیل که در نخستین فصل ارائه شده است، مهم‌تر از سایر استدلال‌ها پنداشت.   در بخش عمده‌ای از استدلال‌ها، از استنباط‌های شهودی منطقی استفاده شده است و به این ترتیب خوانندگانی که با منطق صوری آشنایی ندارند نیز می‌توانند مسیر استدلال را دنبال کنند. البته قواعد استنتاجی هم که برای اخذ هر نتیجه به کار رفته نام برده شده است تا خواننده بتواند ساختار معتبر استدلال را به‌وضوح مشاهده کند در پیوست‌ها نیز چکیده‌ای از قواعد استنتاج آمده است. تعداد اندکی از استدلال‌ها هستند که به آشنایی عمیق‌تری با منطق نیازمندند؛ در این موارد، [صرف‌نظر از جزئیات دقیق] معرفی و شرحی که سیر کلی استدلال را توضیح می‌دهد می‌تواند برای خواننده مفید باشد. کتاب به شش بخش تقسیم شده است: فلسفه دین، متافیزیک، معرفت‌شناسی، اخلاق، فلسفه ذهن، و علم و زبان. البته فلسفه شاخه‌های دیگری هم به غیر از بخش‌های این کتاب دارد، و در هرکدام از این شش حوزه هم استدلال‌های مهم دیگری هست که در این‌جا آورده نشده است. در کتاب بسیاری از استدلال‌ها را می‌شد در چندین بخش عرضه کرد. اما این بخش‌بندی‌ها صرفاً حالت موقتی دارد و برای پیشبرد کار است؛ هنگام بیان هر استدلال به استدلال‌های مرتبط با علامت «#» و سپس شماره استدلال ارجاع داده شده است. در هر فصل، اطلاعات مربوط به کتاب‌شناسی نیز آمده که برای مطالعات تکمیلی آموزنده و سودمند است.   فرهنگ نشر نو با همکاری نشر آسیم کتاب «فقط استدلال: مهم‌ترین 100 استدلال فلسفه غرب» نوشته مایکل بروس و استیون باربن به ترجمه میثم محمد امینی را با شمارگان 770 نسخه در 630 صفحه به بهای 58 هزار تومان روانه بازار نشر کرده است. ]]> علوم‌انسانی Fri, 03 Nov 2017 07:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253553/100-استدلال-مهم-فلسفه-غرب-روایت-مایکل-بروس-استیون-باربن-سلاح-فیلسوفان شکنجه مامور امنیتیِ به دست نویسنده http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253568/شکنجه-مامور-امنیتی-دست-نویسنده خبرگزاری کتاب ایرا(ایبنا)-هادی حسینی‌نژاد: پل استر؛ نویسنده هفتاد ساله آمریکایی، در کشور ما نویسنده‌ شناخته شده‌ای است و تاکنون عناوین مختلفی از این نویسنده، به چاپ رسیده که «سفر در اتاق تحریر» یکی از آن‌هاست؛ رمانی نه‌چندان بلند که مخاطب بیش از هرچیز در مواجهه با آن درگیر فرم ساختاری اثر می‌شود. تمام ماجرا ظرف یک روز و در یک اتاق کوچک اتفاق می‌افتد: اتاقی که برای آقای بلنک درنظر گرفته شده است و این پیرمرد از کارافتاده در آن تحت نظر است و دقیقا همین نظارت است که نوع و زاویه روایت را تعریف می‌کند. آنطور که مشخص است آقای بلنک، یک مامور امنیتی بازنشسته است که به جرائم و جنایت‌های مختلفی در طول خدمت، بازداشت است و نکته قابل توجه اینکه تمام پرسنل بازداشتگاهی که در آن به سر می‌برد، از نیروهای سابقِ خود او بوده‌اند و هرکدام به نوعی از قبَل تصمیمات و گزارشات او، متحمل خسارت‌های جبران‌ناپذیری شده‌اند. این نکته نیز ناگفته نماند که آقای بلنک، علاوه بر ناتوانی‌های جسمی، دچار فراموشی است؛ فراموشی‌ای که به دلیل خوراندن داروهای شیمیایی به او، ایجاد شده و این موضوع، یکی از ارکان مهم داستان را تشکیل می‌دهد. توصیف‌گری دقیق که در تشریح اجزاء، اجسام، لباس‌ها، لوازم تحریر و ... داخل اتاق به کار گرفته شده، این «سفر در اتاق تحریر» را به سفری عینی برای مخاطب تبدیل می‌کند. نوع شخصیت پردازی‌ها مبتنی بر توضیح قبلی و با تکیه بر عنصر ابهام و فراموشی، روند داستان را به شیوه‌ای معماگونه پیش می‌برد و مخاطب را به رمز‌گشایی‌های پیوسته و تشخیص ارتباط‌ شخصیت‌ها و ماجراها وامی‌دارد. نکته قابل توجه دیگری که در دل این رمان با آن مواجه می‌شویم، داستان جالبی است که آقای بلنک آن را می‌خواند؛ داستان سرگذشت یک مامور امنیتی زندانی که از او خواسته شده گزارشی مبسوط از مراحل ماموریت خود ارائه کند. این گزارش که به نوعی مشابهت‌هایی را به سابقه شخصیت اصلی رمان دارد، یک‌جایی متوقف می‌شود و پزشک از آقای بلنک می‌خواهد که مطابق با حدسیات خود، این داستان را تکمیل کند؛ داستانی که بخش از یک رمان است و پیرمرد از خواندن بخش‌های پایانی آن محروم مانده است. داستان با دیدارها و طرح معماها و رمزگشایی‌های متعدد پیش می‌رود اما جالب است که در اواخر کتاب، آقای بلنک خواند رمانی را آغاز می کند که فنشاو –یکی از ماموران سابق خودش- آن را نوشته و آغازبخش آن، تکرار صفحات ابتدایی همین رمان «سفر در اتاق تحریر»، یعنی گزارشی از اتفاقات و احوالات آقای بلنک در آغاز روز جاری. پل استر با استفاده از این فرمِ مدور که البته با توضیحاتی از فنشاو، تکمیل می‌شود، علاوه براینکه بر معاماگونگی رمان خود می‌افزاید، سوالات جدیدی را در ذهن مخاطب ایجاد می کند. آنچه مسلم است؛ آقای بلنک به دلیل جرائمی که مرتکب شده -اگرچه هنوز در دادگاه حضور نیافته و حکمی برای او صادر نشده است- در حال نوعی تقاص پس‌دادن است؛ آن هم از نوع  افتادن روزمرگیِ تکرارشونده و بی‌نتیجه که خوردن قرص‌های شیمیایی برایش ساخته است. به تعبیر فنشاو: «...تا موقعی که توی اتاق با پنجره‌ی بسته و در قفل شده بماند، هیچ‌وقت نمی‌تواند بمیرد یا ناپدید شود و هیچ کاری از دستش برنمی‌آید جز کارهایی که من روی این صفحه می‌نویسم.»  جمله آخر فنشاو، بعد دیگری را به داستان می‌دهد: آقای بلنک در داستان فنشاو، گیر افتاده و او دارد تقاص کارهای رئیس سابقش را اینگونه پس می‌گیرد. اما آیا مسئولیتِ شکنجه مامور امنیتیِ مجرم را به یک نویسنده سپرده‌اند؟ یا اینکه باید به طور کلی ماجرای آقای بلنک و آن اتاق را به ذهن فنشاو محدود بدانیم؟ دراینصورت، چه بسا خودِ فنشاو هم شخصیتی ذهنی باشد که... ]]> ادبیات Fri, 03 Nov 2017 07:50:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253568/شکنجه-مامور-امنیتی-دست-نویسنده اسرارمحبوبيت نابغه ديوانه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253655/اسرارمحبوبيت-نابغه-ديوانه   خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)محسن آزموده:«زايش تراژدي»، نوشته نيچه با ترجمه‌اي جديد از سوي رضا ولي ياري از سوي نشر مركز منتشر شده است؛ نوشته‌اي كه نخستين كتاب اين فيلسوف آلماني تلقي مي‌شود و او را به عنوان منتقد فرهنگ و نابغه‌اي جوان به جامعه فكري آلمان معرفي مي‌كند، استاد ٢٧ ساله تازه منصوب‌شده زبان‌شناسي كلاسيك در دانشگاه بازل كه ستايشگر ريشارد واگنر (١١٨٣-١٨١٣) آهنگساز برجسته آلماني و دلباخته كوزيما همسر اوست و به همين واسطه سخت متاثر است از فيلسوف بدبين و تلخ انديش پيش از خودش، آرتور شوپنهاور (١٨٦٠-١٧٨٨) .    نيچه از ويراست اول اين كتاب (١٨٧١) تا ويراست دوم (١٨٨٦) اما مسيري پرفراز و نشيب را طي مي‌كند، از واگنرها و حتي شوپنهاور عبور مي‌كند و «نگرشي كاملا مثبت به زندگي را جايگزين بدبيني شوپنهاوري مي‌كند»، فراتر از آن به يكي از فيگورهاي ماندگار و تاثيرگذار تاريخ فكر بشري بدل مي‌شود، تصويري همزمان رقت‌انگيز و دهشتناك، در عين حال دست‌نيافتني و در همه حال نابهنگام كه اگرچه در قاب‌هاي زيادي جاي مي‌گيرد، به عنوان يك فيلسوف رمانتيك، به عنوان انديشمندي حيات گرا، به عنوان انديشمندي آلماني يا منتقد فرهنگ يا... اما هم هنگام از هر قالبي فراتر مي‌رود و هرگونه دسته‌بندي او ناگزير با ناديده انگاشتن وجهي از سويه‌هاي متكثر و گاه متناقض ممكن مي‌شود. فريدريش نيچه (١٩٠٠-١٨٤٤) به بهترين و كامل‌ترين وجهي تصوير شايعي را كه عوام از فيلسوفان در ذهن دارند متبادر مي‌كند: نابغه ديوانه! انساني بس انساني، مردي مجرد سبيل كلفت و ريزجثه و عصبي با چشم‌هاي نافذ و گوش‌هاي كوچك و پيشاني بلند، پرهيبي پريشان‌احوال با شكل و شمايلي عجيب و غريب و ظاهري آشفته كه در خودش فرورفته و حرف‌هاي نامعمول مي‌زند و رفتارهاي نابهنجاري دارد و كسي از كار و بارش سر در نمي‌آورد و ديگران را به هيچ مي‌گيرد، گاه خشمگين است و بي‌اعصاب و كسي را ياراي آن نيست كه در برابرش حاضر شود و زماني ديگر آن چنان مشعوف و شادمان كه انگار دمي به خمره زده يا دارويي مصرف كرده است، در هر دو حالت در ميان جماعت سخت تنهاست و گويي با آنكه جسمش در ميان بدن‌هاي ديگران است، از ارتفاعي بلند يا اعماقي ژرف به جهان و محتويات آن مي‌نگرد. تا اين جا به نظر مي‌رسد با مجنوني مفلوك مواجه هستيم كه شايسته‌تر آن است كه در آسايشگاه رواني بستري شود، تراوشات ذهني اين نهاد ناآرام اما شگفت‌انگيز است، نوشته‌ها و گفته‌هايي پيچيده و به ظاهر نامفهوم دارد كه در نظر دقيق‌تر عميق و چند لايه مي‌نمايند و گويي اسراري را از آينده‌اي كه نيامده يا از غيبي كه در برابر چشم‌هاي انسان گسترده شده- اما او را توان ديدن آن نيست- آشكار مي‌كنند، جملات و تعابير كوبنده، گزنده، بيداركننده و متناقض نما (پارادوكسيكال) كه باورهاي معمول را به سخره مي‌گيرند و بر وجوهي تاريك از جان و ضمير انسان نور مي‌تابانند. به نظر مي‌رسد، همه آنچه آمد، بلكه بسيار بيشتر از آن بر تصويري كه تاريخ فرهنگ يك صد و اندي سال گذشته از اين فيلسوف آلماني ترسيم كرده، مطابقت دارد و شايد همين است كليد فهم رمز و راز اقبال گسترده‌اي كه در تمام جهان در ميان عوام يعني غيرمتخصصان فلسفه به او صورت مي‌گيرد. پيوند خوردن نيچه با شرايط تاريخي و اجتماعي خاص آلمان و راه يافتن او به گفتارهاي سياسي و اجتماعي به خصوص بهره‌گيري مناقشه‌برانگيز دستگاه تبليغاتي رژيم نازي از ايده‌هاي او بر اين شهرت و گاه سوءشهرت افزود. اين همه اما نافي ارزش و اهميت نيچه در مقام يك متفكر و فيلسوف اصيل نيست و قوت و قدرت انديشه او را نه فقط در حيطه گسترده فلسفه بلكه بر ساير حوزه‌هاي علوم اجتماعي و انساني از روان‌شناسي و علم‌الاجتماع گرفته تا علم سياست و تاريخ و مطالعات هنر نمي‌توان ناديده انگاشت، تا جايي كه او را در كنار دو همزبان تقريبا معاصرش كارل ماركس(١٨٨٣-١٨١٨) و زيگموند فرويد (١٩٣٩-١٨٥٦) به عنوان يكي از بنيانگذاران تفكر غربي در قرن بيستم مي‌شمارند و معتقدند تفكر او سلبا يا ايجابا در عموم جريان‌هاي فكري و هنري اين قرن ردي از خود به جا گذاشته است. در نشان دادن علل و دلايل اقبال به نيچه در ايران ما و در ميان فارسي زبانان اما به همه آنچه گفته شد، بايد عناصر بومي را نيز افزود و از اين منظر به اين پرسش پرداخت كه چرا در ميان بزرگان انديشه و تفكر غربي نيچه جزو گروه بختياران فلسفه غربي است و آثار متعددي از او با ترجمه‌هايي متفاوت خواه از زبان آلماني و خواه از انگليسي يا فرانسه با درجات گوناگوني از دقت و سلاست و رواني به فارسي ترجمه شده است تا جايي كه با وجود گذشت بيش از هفتاد و پنج سال از زمان نگارش نخستين متن فارسي درباره نيچه (جلد سوم سير حكمت در اروپا نوشته محمدعلي فروغي، ١٣٢٠) همچنان سالانه آثار جديدي درباره او به فارسي ترجمه و تاليف مي‌شود يا ترجمه‌هايي تازه از نوشته‌هاي او به فارسي صورت مي‌گيرد؟ براي نمونه در همين سال جاري شاهد انتشار دست كم دو اثر تازه از او درباره نيچه به فارسي بوديم، يكي «كوتاه‌ترين سايه: مفهوم حقيقت در فلسفه نيچه» نوشته النكا زوپانچيچ با ترجمه مشترك صالح نجفي و علي عباس بيگي (نشر هرمس) و ديگري ترجمه جديدي از «زايش تراژدي» توسط رضا ولي ياري كه پيش از اين رويا منجم آن را به فارسي ترجمه كرده بود. خيلي خلاصه اگر بخواهيم علل و دلايل اقبال مضاعفي كه از سوي ايرانيان به نيچه صورت مي‌گيرد را بر شماريم، شايد بتوان به اين موارد اشاره كرد: نخست خصلت پيامبرگونه و شاعرمسلك نيچه كه اگرچه در غرب باعث شده بسياري او را حتي فيلسوف در معناي فني و دقيق كلمه يعني كسي كه نظام فلسفي و دستگاه مفهومي مشخصي با استدلال‌هاي معين دارد، ندانند و در زمره اديبان و شعرايش بدانند، اما در ايران بر عكس به او صورتي حكيمانه و فرزانه بخشيده، شوريده‌اي صوفي مسلك كه شطحياتش به اشراقيات حكماي متاله ما لكن در زمانه فروريختن همه ارزش‌ها تنه مي‌زند و از همين‌روست شايد كه سر به جنون گذاشته و فروكوفتن همه ارزش‌ها و تمسخر و تحقير آنها مي‌پردازد؛ گو اينكه زبان مبهم و چند پهلوي نيچه و لحن شعرگونه و سبك نگارش گزين گويانه او بيش از آنكه تناسب و تلائمي با شيوه فلسفه‌ورزي فيلسوفان شاخص غربي چون كانت و هگل و اسپينوزا و حتي شوپنهاور داشته باشد، ياد آور مكتوبات و رساله‌هاي فرزانگان شرقي و صوفياني است كه چندان در بند و بست صدر و ذيل استدلال نيستند. دليل ديگر توجه ايرانيان به نيچه قطعا اشارات مصرح و آشكار او به چهره‌هاي ايراني است، در مشهورترين كتاب نيچه «چنين گفت زرتشت» (١٨٩١-١٨٨٣) چنان كه از عنوانش بر مي‌آيد، از زرتشت پيامبر ايران باستان و بنيانگذار مزديسنا وام‌گيري شده است و نظر به اهميتي كه اين پيامبر ايراني براي پارسي گويان فرهيخته دارد، علت ترجمه‌هاي كثير و متنوع و چاپ‌هاي متعدد و پرشمارگان از اين كتاب نيز روشن مي‌شود. بگذريم كه برخي محققان چون حامد فولادوند حضور زرتشت در اثر نيچه را تصادفي و گتره‌اي ندانسته‌اند و كوشيده‌اند تفاسير و تاويل‌هايي از آن ارايه دهند. همچنين نيچه در اشعار و آثارش از پرخواننده‌ترين شاعر ايراني يعني حافظ شيرازي به بزرگي ياد كرده و آنها كه آشنايي بيشتري با نيچه و آثارش دارند، به ياد دارند كه نيچه خطاب به حافظ مي‌گويد: «ژرف‌ترين فرورفتگي بلندي‌ها تويي/ روشن‌ترين روشني ژرفاها تويي...» و در پايان بايد به وجه هنجارشكنانه و انتقادي نيچه اشاره كرد كه بدون ترديد مهم‌ترين علت اقبال جوانان ايراني اهل فلسفه و فكر به اوست. در جامعه‌اي منقاد سنت كه در همه وجوه فرهنگي و اجتماعي و سياسي‌اش كشمكشي دست‌كم صدساله با سنت‌هاي متصلب گذشتگان و قوانين مستبدانه و برناگذشتني پدران در جريان است، نقد كوبنده و پتك‌گونه نيچه و تعابير بي‌ملاحظه و صريح او از سنت سخت به جان انديشه ورزان جوان مي‌نشيند و دل شان را خنك مي‌كند. بيان سرراست و بي‌تعارف نيچه در برخورد با ارزش‌هاي سنتي در ميان مردمان جامعه‌اي كه تار و پود زندگي روزمره‌شان را بر نهان روشي و رندي و ملاحظه كاري بنا كرده‌اند، دست كم براي جوانان قوم دلنشين است و ايشان را به بي‌پروايي و جسارت ورزي فرا مي‌خواند و زمينه ساز خروج از نابالغي‌اي مي‌شود كه ايمانوئل كانت سر آغاز روشن نگري مي‌خواند. (منبع: روزنامه اعتماد) ]]> تازه‌های کتاب Thu, 02 Nov 2017 17:24:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253655/اسرارمحبوبيت-نابغه-ديوانه پاريس با عينك قجري http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253654/پاريس-عينك-قجري خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا):«پاريس از دور نمايان شد»، حكايت شهر پاريس است به روايت مسافران دوره قاجار. اين كتاب گزيده‌اي از سفرنامه‌هاي چندين شخصيت قجري است كه با كوشش و گزينش علي‌اكبر شيرواني سر و سامان يافته و كتابي از مجموعه كتاب‌هاي «تماشاي شهر» است. شيرواني در مقدمه كتاب مي‌نويسد: «بيش از ده قرن از عمر سفرنامه‌نويسي ايراني مي‌گذرد. با نگاهي به تاريخ كتابت در ايران درمي‌يابيم كه در دوره قاجار سفرنامه‌نويسي به اوج خود تا آن زمان رسيد... چند ويژگي خاص، سفرنامه‌نويسي در دوره قاجار را رونق داد. بهبود شرايط حمل‌ونقل را مي‌شود مهم‌ترين ويژگي دانست. قطار و اتومبيل سفر را تسهيل كرد و از رنج و زمان سفر كاست... روايت مسافران غربي از شرق در دوره پيش از قاجار ديده مي‌شود اما در دوره قاجار بود كه شيوع روايت‌گري مسافران شرقي از غرب آغاز شد. در نهايت، اين رواج ساده‌نويسي فارسي در مقايسه با دوره صفوي بود كه سفرنامه‌نويسي را راحت كرد... پيش از قاجار نثر مطنطن و مغلق ديواني، نوشتن را منحصر به ديوانسالاران مي‌كرد.» در اين مجال مختصر، از بين نُه سفرنامه‌اي كه شيرواني گزينش كرده، بخش‌هايي از سفرنامه‌هاي علي‌خان ظهيرالدوله، ناصرالدين‌شاه و مظفرالدين‌شاه را پيش روي شما مي‌گذاريم؛ با اين توضيح كه علي‌خان ظهيرالدوله (١٣٠٣-١٢٤٣)، وزير تشريفات ناصرالدين‌شاه و در عصر قجر حاكم همدان و گيلان و تهران و مازندران بوده است و مقبره وي گورستان ظهيرالدوله نام دارد، كمي بالاتر از ميدان تجريش تهران.   ظهيرالدوله: در پاريس بنگ از سرم پريد! «...به محض آنكه روي آن نيمكت نشستيم و آن پيشخدمت آمد تو و درب را محكم بست به يك پستانكي كه مثل زنگ اخبار به ديوار آن اتاق بود دست گذاره، فشرد. من احساس كردم كه ثقل بدنم در كار است، سبك مي‌شود و ثل آنكه اثر جذبيه از نقطه جاذبه كره گرفته شده باشد و سنگيني تمام اجساد مبدل به سبكي شده باشد. خيلي خيلي حالت تماشايي قشنگي است اگر چه چيزي نمي‌گفتم. شازده‌فر حالت بهت مرا ملتفت شده، گفت چون اين هتل هفت مرتبه است و براي شما در مرتبه پنجم منزل گرفته‌ايم و با پله پيمودن اين راه خيلي زحمت دارد و اينكه درش نشسته‌ايم آسانسور است. . . به اتاق خودمان رسيديم. يك سالن و دو اتاق خواب داريم. چقدر خوب و مزين و راحت و خوش منظر. شازده‌فر... مي‌گفت چون ديگر در پاريس جا نيست و تمام هتل پر است... اين سه اتاق را با هزار معركه به روزي صد و بيست فرانك كرايه كردم كه تقريباً روزي بيست و پنج تومان پول ايران مي‌شود. من ياد خانه‌هاي شهر طهران كه هفت- هشت اتاق و حوض و باغچه و آب‌انباري و حمام سرخانه دارد و ماهي پانزده تومان كرايه مي‌كنند افتادم. بنگ از سرم پريد. صدايم درنيامد ولي به قول ميرزا احمد خان كه مي‌گويد اگر چه صد من كاشتيم نود من برداشتيم اما گندمش گندم بود. اگر چه خيلي گران است به قدري اين اتاق‌ها مبلش خوب و قشنگ است كه مسافر راضي مي‌شود تمام دارايي كه در ولايتش دارد ‌كم‌كم كرايه اين جور خانه‌ها بدهد... من و كنت مصطفي خان رفتيم به سفره‌خانه هتل. به به چه سفره‌خانه‌اي... وسطش به جاي چلچراغ چرخي آويزان تعبيه شده است كه با قوه برقيه متصل فرفره‌مانند مي‌گردد و هواي اتاق را مواج مي‌كند يعني جالسين را باد مي‌زند. به عبارت اُخري به جاي بادبزن مسجد شاه يا مسجد جامع طهران است كه سه خروار وزن دارد و چهار نفر از كمر مي‌افتند تا حركتش بدهند و آن وقت فرق زيادي هم نمي‌كند... رفتيم به مغازه لوور براي خريدن لباس. خيال مي‌كرديم اين مغازه شايد پنج برابر مغازه تك كه در شهر تهران در اول خيابان لاله‌زار است بزرگ‌تر و پراسباب‌تر باشد. وقتي وارد شديم، خير، هيچ طرف نسبت نيست. واقعاً به قدر ميدان توپخانه طهران است. هفت مرتبه و در مرتبه‌اي يقين بدانيد هزار نفر شاگرد و دلال و راهنما و كاركن دارد. غالبش زن‌ها و دخترها هستند.» ناصرالدين‌شاه در تختخواب ماري لوئيز! يك ساعت به غروب مانده به حوالي پاريس رسيديم. از پل رودخانه سن... گذشته، داخل شهر پاريس شديم... از خيابان وسيعي كه موسوم است به لاگراند ارمه عبور كرده، به آرك دوتريومف رسيديم كه از بناهاي بزرگ ناپلئون اول است... از كالسكه پياده شده، آنجا قدري نشستيم. بعد برخاسته، سوار كالسكه شده، داخل خيابان شانزه‌ليزه شديم. بسيار باصفا و وسيع است. از همه اين خيابان‌ها كه عبور شد طرفين درخت‌هاي خوب كاشته‌اند و خانه‌هاي قشنگ و باشكوه ساخته، تا رسيديم به ميدان كنكورد... ميدان با روحي است. دو حوض با فواره داشت اما فواره‌ها هميشه نمي‌جهد. هر وقت كه بخواهند جاري مي‌كنند. از پل رودخانه سن گذشته، داخل عمارتي كه جهت ما معين كرده بودند شديم بعد رفتيم بالا. اتاق‌ها و تالارهاي وسيع بسيار خوب دارد. تخت خوابي كه به جهت ما زده بودند تخت خواب ناپلئون اول بوده است در زماني كه ماري لوئيز، دختر پادشاه اتريش، را عروسي كرده بود... شهر پاريس في‌الحقيقه حالا مخصوص رعيت و عامه مردم است. هر طور بخواهند حركت كنند دولت چندان قدرت ممانعت ندارد. عمارت تويلري كه بهترين عمارات دنيا بوده است حالا بالمره خراب شده است كه كمون‌ها آتش زده‌اند. از عمارت همان ديوارها باقي مانده، ما خيلي تاسف خورديم اما بحمدالله عمارت لوور كه متصل به عمارت تويلري است محفوظ مانده و خراب نشده است... پاريس شهري است بسيار قشنگ و خوشگل و خوش هوا و غالباً آفتاب. بسيار شبيه است به هواي ايران. شب را سوار كالسكه شده، با معتمدالملك و ژنرال آرتور گردش كرديم. از خيابان ريولي و از خيابان سباستپول كه از كوچه‌هاي معروف است و از ميدان وندوم... گذشتيم. چراغ شهر همه گاز است بسيار روشن است و خوب. شهر با صفايي است. مردم زيادي در كالسكه نشسته، مي‌گشتند و در قهوه‌خانه‌ها و غيره مشغول عيش بودند. رودخانه سن مثل رودخانه تايمز نيست. كم عرض و كم آب است. كشتي بزرگ هيچ نمي‌تواند سير كند... يك روز بعد از ناهار رفتيم به عمارت و باغ ورساي. هوا بسيار گرم بود. رسماً رفتيم. جمعيت زيادي در طرفين راه بودند... روزي رفتيم به انوليد كه مقبره ناپلئون اول... و برادران ناپلئون... در آنجاست... رفتيم توي كليسا. محراب بسيار خوبي از سنگ و مطلّاكاري دارد... آن طرف محراب توي گنبد مقبره ناپلئون اول است كه جسد او را از جزيره سنت هلن لوئي فيليپ آورده، اينجا دفن كرده است. سنگ روي قبر را كه رنگ ماشي دارد از جزيره كرس آورده‌اند... آن طرف مقبره جايي بود در پشت آينه، كلاه ناپلئون اول كه در جنگ‌ها بر سر مي‌گذاشته، آنجا بود. كلاه را برداشته، بسيار نگاه كردم. كلاه پادشاه و سردار بسيار بزرگي را به دست گرفته بودم. از كلاه معلوم بود كه ناپلئون هميشه اين كلاه در سرش بوده است. كلاه ساده بود. شمشير ناپلئون كه در جنگ استرليتس كمرش بوده آنجا بود. برداشته ديدم. شمشيري بود كوچك و راست قبضه‌اش طلا بود. اما شمشير را زنگ زده بود و از غلاف كشيده نمي‌شد. با احترام تمام هر دو را به جاي خود گذاشته، بيرون آمده، رفتيم به موزه.» مظفرالدين‌شاه: ايفل از دور نمايان شد «به شهر پاريس كه قدري نزديك شديم برج ايفل از دور نمايان شد كه در نهايت عظمت و ارتفاع از مسافتي بعيد پديدار است. به ابتداي آبادي شهر پاريس كه رسيديم از دور عمارات مرتفع با شكوه زيادي ديده شد كه علامت عظمت شهر بود. در و ديوار متن و حواشي معبر ما مملو از جمعيت تماشايي بود... زمين و كوچه خيابان بر سه قسمت است. وسط خيابان كه كالسكه‌رو است زمين را با تخته فرش كرده و روي آن را قيراندود نموده‌اند كه هم سخت و هم ملايم است كه صداي كالسكه اذيت نمي‌كند و به راحت مي‌رود. دو طرف كوچه هم پياده‌رو است با سنگ‌هاي تراشيده خيلي صاف فرش نموده‌اند كه در نهايت خوشي و راحت مردم عبور و مرور نمي‌نمايند و فاصله مابين خيابان وسط و راهروهاي طرفين را از دو جانب درخت‌هاي چنار سايه‌افكن كاشته‌اند كه در دو چيز با جنس چنارهاي ايران قدري فرق دارد. يكي شاخه اين چنارها سياه‌رنگ و ديگر برگش از برگ چنارهاي ايران كوچك‌تر است و در فاصله چراغ‌هاي گاز و الكتريك نصب كرده‌اند كه شب‌ها روشن مي‌شود. در مرتبه اول عمارات كه مساوي سطح كوچه و خيابان است تماماً دكاكين و مخازن است يا قهوه‌خانه يا رستوران يا هتل... مرتبه بالا هم منازل و مساكن مردم است كه يا ملكي يا كرايه‌اي است ولي غالباً اجاره مي‌شود... وضع عمارت فرنگستان بر خلاف ايران است فضاي هر خانه و عمارت منحصر به كوچه و خيابان است. در داخله منازل محل تفرج و تفريحي ندارد مگر متمولين كه پارك و باغ و حياط مخصوص هم از خود دارند.» (به نقل از روزنامه اعتماد) ]]> تازه‌های کتاب Thu, 02 Nov 2017 17:18:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253654/پاريس-عينك-قجري «بالون مهتا» جعفر مدرس صادقی به نشر مرکز رفت http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253473/بالون-مهتا-جعفر-مدرس-صادقی-نشر-مرکز-رفت به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،رمان «بالون مهتا» که پیش از این در سال 1368 در نشر اسپرک منتشر شده بود، این بار در نشر مرکز به چاپ رسید. این رمان مدت ها در بازار کتاب نایاب بود. «بالون مهتا» بعد از «نمایش، نشر روزگار ما» و «گاوخونی» از مدرس صادقی منتشر شده است و سومین رمان این نویسنده، مترجم و ویراستار است. مهتا مردي هندي است كه با قدرت تفكر قادر به كارهاي عجيب و غريب زيادي است. او مي تواند مردم را مجبور كند كه كاري را كه مي خواهد، انجام دهند. مهتا يك بالون سفيد دارد كه با آن در مدت كوتاهي به هر نقطه از جهان كه بخواهد سفر مي كند و اكنون تصميم دارد سيما را به نزد پدر و مادرش در آمريكا ببرد ... در بخشی از کتاب آمده است: «شما اینجا تنها اید؟ «آره. فقط من و دارا ایم. چه‌طور مگه؟» «من پیش از آمدنم، رفتم سری به همون سرداب دیشبی بزنم. همون‌جا که دیشب خوابیدم...» «خزانه؟» «بله. همون‌جا. یک نفر اونجا بود.» «گفتم که. گاهی بعضی‌ها گذارشان به این طرف‌ها می‌افته. شاید سردش بوده، رفته اون تو.» «اونجا که از همه‌جا سردتره.» «پس شاید گرمش بوده.» «شما اینجا گرما و سرما ندارید؟» نه. برای تازه‌واردها داریم. ما هم روزهای اوّل سردمان می‌شد، ولی بعد از مدّتی نه سرما می‌فهمیدیم، نه گرما. نه گرسنگی می‌فهمیم، نه تشنگی. نه خواب داریم، نه بیداری. همیشه بیداریم. نمی‌دونم. شاید هم همیشه خواب باشیم. اینجا آدم از خواب و خوراک و پوشاک بی‌نیازه. از همه‌چی بی‌نیازه. بذار خیالتو راحت کنم. بهشت روی زمین همین‌جاست.» ]]> تازه‌های کتاب Mon, 30 Oct 2017 07:42:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253473/بالون-مهتا-جعفر-مدرس-صادقی-نشر-مرکز-رفت تحقیقی در ماهیت فضیلت و مبانی اخلاقی معرفت/فیلسوفان به فضیلت‌های فکری توجه چندانی نکرده‌اند http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253273/تحقیقی-ماهیت-فضیلت-مبانی-اخلاقی-معرفت-فیلسوفان-فضیلت-های-فکری-توجه-چندانی-نکرده-اند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «فضایل ذهن: تحقیقی در ماهیت فضیلت و مبانی اخلاقی معرفت» نوشته لیندا زگزبسکی به ترجمه امیرحسین خداپرست به تازگی منتشر شده است.   کانون نظریه پیشنهادی نویسنده کتاب مفهوم فضیلت فکری است. به اعتقاد نویسنده این کتاب، متأسفانه، فیلسوفان به فضیلت‌های فکری توجه چندانی نکرده‌اند و این غفلت به فلسفه معاصر منحصر نمی‌شود و در سراسر تاریخ فلسفه رخ داده است. البته فیلسوفانِ اخلاق فضیلت را به‌تفصیل بررسیده‌اند اما در آن اندک مواقعی که از فضیلت فکری ذکری به میان آورده‌اند، تقریباً همواره به فضیلت ارسطوییِ فرونسیس، یا حکمت عملی، پرداخته‌اند اما این فضیلت فقط به‌سبب ارتباط فرونسیس و فضیلت‌های اخلاقیِ سنتی نزد ارسطو جلب توجه کرده است. دیگر فضیلت‌های فکری را معمولاً به‌کلی نادیده گرفته‌‌اند. روشن است که رویکرد فضیلت‌شناختیِ حقیقی به معرفت‌شناسی نیازمند نظریه فضیلتی است که جایگاه شایسته فضیلت‌های فکری را به آنها بدهد. در اینجا، نظریه فضیلتی را می‌پرورانم که آن‌قدر جامع هست که نظریه‌ای واحد به فضیلت‌های فکری و نیز فضیلت‌های اخلاقی بپردازد و سپس، نشان می‌دهم که چگونه می‌توان از چنین نظریه‌ای در تحلیل برخی از مفاهیم اصلی معرفت‌شناسی هنجاری، از جمله مفاهیم معرفت و باور موجه، استفاده کرد. در این کتاب، لیندا زگزبسکی استدلال خواهد کرد که رابطه بین ارزیابی فعالیت‌شناختی و ارزیابی افعال جوارحی، که معمولا در حوزه فلسفه اخلاق جای‌ می‌گیرد، چیزی بیش از شباهت است. او استدلال خواهد آورد که فضیلت‌های فکری چنان به‌معنای ارسطوییِ فضیلت‌های اخلاقی شبیه‌اند که نباید آنها را به مثابه دو نوع فضیلتِ متفاوت نگریست. فضیلت‌های فکری، در واقع، صورت‌هایی از فضیلت‌های اخلاقی‌اند. در نتیجه، می‌توان فضیلت‌های فکری را به‌درستی موضوع مطالعه فلسفه اخلاق دانست. در نهایت، استدلال بیان می‌کند که فضیلت فکری نخستین مولفه هنجاریِ باور موجه و معرفت است. این کتاب به‌ سه‌بخش تقسیم شده است. بخش نخست در باب فرامعرفت‌شناسی است. بخش دوم در باب اخلاق هنجاری است و بخش سوم در باب معرفت‌شناسی هنجاری، در بخش نخست، برخی مسائل در معرفت‌شناسی معاصر بررسی شده و مزایای رویکرد فضیلت‌گرایانه که در این کتاب پیش گرفته‌ شده نشان داده می‌شود. در بخش دوم، نظریه‌ای درباره فضیلت و رذیلت توسط نویسنده پرورانده می‌شود که آن‌قدر وسیع هست که بتواند ارزیابی فعالیت شناختی را متکفل شود. در این بخش، مولف می‌کوشد تحلیل ساختار فضیلت را فراتر از وضع فعلیش در نوشته‌های معاصر پیش ببرد و دلایلی برای دیدگاهی درباره روان‌شناسی انسان فراهم کند که در آن نمی‌توان فعالیت‌ شناختی را به‌طور قاطع از حالات احساسی و انگیزش‌ها تفکیک کرد. در این بخش، همچنین، بر این نظریه استدلال می‌آورد که فضیلت‌های فکری صورت‌هایی از فضیلت اخلاقی‌اند. سپس، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان مفاهیم وظیفه‌‌شناسانه باور موجه و وظیفه معرفتی را به همان شیوه برحسب فضیلت‌های فکری تعریف کرد که مفاهیم وظیفه‌شناسانه عمل درست و وظیفه اخلاقی را می‌توان برحسب مفهوم سنتی فضیلت اخلاقی تعریف کرد. در بخش سوم، تبیین خود را از فضیلت فکری در مورد پرسشِ نخستین معرفت‌شناسی، یعنی این پرسش به‌کار می‌برد که شخص در چه حالتی واجد معرفت است. مولف همچنین انتقادهایی بر برخی نظریه‌های مهمِ متأخر مطرح می‌کند که برچسب «معرفت‌شناسی فضیلت» بر خود دارند، اِشکال‌های قابل پیش‌بینی بر نظریه‌ را پاسخ و نشان می‌دهد که چگونه نظریه‌ای که پیشنهاد کرده‌ از اِشکال‌ها در امان است و با طرح برخی گمانه‌ها در باب روابط میان دانش‌های فلسفه اخلاق، معرفت‌شناسی و نظریه‌شناختی بحث را خاتمه می‌دهد به گفته مولف اثر، در این تحقیق، به این پرسش‌های دیرینه معرفت‌شناسی نپرداخته‌ شده است: ساختار اعتقادی عقلانی چگونه ساختاری است؟ یعنی، چگونه باید در مورد الگوهای رقیبی تصمیم بگیریم که مبناگرایی، انسجام‌گرایی و اقسام آنها پیش می‌نهند؟ لیندا زگزبسکی می‌نویسد: «به این پرسش هم سعی نکرده‌ام پاسخ بدهم که منشأ معرفت چیست. یعنی، چگونه باید در مورد تجربه‌گرایی، عقل‌گرایی و دیگر نظریه‌ها در باب مبنای دستیابی به معرفت تصمیم بگیریم؟ در مورد نوعی از معرفت هم که نمی‌تواند ذیل مقوله معرفت گزاره‌ای قرار گیرد چندان چیزی نگفته‌ام. نادیده گرفتنِ صورت‌هایی از معرفت به جز معرفت‌ گزاره‌ای غالباً تبیین‌های مربوط به معرفت را مخدوش ساخته است و من می‌کوشم از این خطر آگاه باشم. نظریه جامع معرفت باید هم معرفت گزاره‌ای و هم معرفت غیرگزاره‌ای را دربربگیرد، اما موضوع تحقیق این کتاب نوا اخیر معرفت نیست.» نویسنده کتاب، در رویکرد خود تلقی مرسوم از مفهوم معرفت در سراسر تاریخ فلسفه را جدی می‌گیرد، اما در عین‌حال، آن را با دغدغة‌های اصلی معرفت‌شناسی معاصر مرتبط می‌سازد. مثال‌ها و مثال‌های نقضِ نویسنده نیز به جهانِ خاص و یگانه تخیل فیلسوفان منحصر نمی‌شود، بلکه از ادبیات، از تاریخ فلسفه یا از تجربه روزمره برمی‌آید. هدف مولف این است که نشان دهد نظریه فضیلتِ محض چگونه می‌تواند چنان غنی باشد که مبانی معرفت‌شناسی هنجاری را فراهم آورد. نشر کرگدن کتاب «فضایل ذهن: تحقیقی در ماهیت فضیلت و مبانی اخلاقی معرفت» نوشته لیندا زگزبسکی به ترجمه امیرحسین خداپرست را با شمارگان هزار نسخه در 504 صفحه به بهای 40 هزار تومان منتشر کرد. ]]> تازه‌های کتاب Fri, 27 Oct 2017 08:58:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253273/تحقیقی-ماهیت-فضیلت-مبانی-اخلاقی-معرفت-فیلسوفان-فضیلت-های-فکری-توجه-چندانی-نکرده-اند دل‌مشغولی‌های فکری کانت ریشه در دوران زندگی او داشت http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253272/دل-مشغولی-های-فکری-کانت-ریشه-دوران-زندگی-او به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «زندگینامه کانت» نوشته مانفرد کوئن به ترجمه فرید ترکمنی از سوی انتشارات دیباچه روانه بازار نشر شده است.   کانت دارای زندگی خاص خودش بود. با این‌که او در بخش دورافتاده‌ای از پروس می‌زیست، با این‌که هیچ سفر مهیجی نداشت، با این‌که ماجراهای بزرگی برای گفتن نداشت، و با این که عمده‌ زندگی او در کارش خلاصه می‌شد، با این حال باز هم داستانی بسیار جالب و حتی شاید هیجان‌‌انگیز وجود دارد که می‌توان گفت. این داستان زندگی فکری کانت است، آن‌گونه که نه فقط در کار او، بلکه در نامه‌هایش، در تدریس کردنش، و در برخوردهایش با معاصرانش در کونیگسبرگ و در آلمان بازتاب یافته است. حتی اگر زندگی کانت نمونه‌ی معمول یک روشنفکر قرن هجدهمی آلمان بوده باشد، صرف همین نمونه‌ی معمول‌بودن آن اهمیت تاریخی دارد. تفاوت‌ها و شباهت‌ها میان زندگی او و زندگی همکارانش در دیگر دانشگاه‌های پروتستان مانند ماربورگ گوتینگن و سایر جاهای آلمان می‌تواند دریچه‌ای بگشاید نه فقط برای درک آن انسان بلکه زمانه‌ای که او در آن می‌زیست. زندگی کانت تقریبا تمام قرن هجدهم در برمی‌گرفت. دوران پختگی او شاهد چشم‌گیرترین دگرگونی‌های جهان غرب بود ـ دگرگونی‌هایی که هنوز طنینی‌انداز است. این دوره‌ای بود که جهانی که ما امروز می‌شناسیم از آن زاده شد. با این که کونیگسبرگ در کانون هیچ‌یک از جنبش‌های مهمی که به جهان ما رهنمون شد قرار نداشت، این جنبش‌ها، تعیین‌کنند‌ه اساسی محیط روشنفکری کونیگسبرگ بودند. فلسفه‌ کانت تا حد زیادی توضیحی به این دگرگونی‌ها بود. زندگی فکری او بازتابِ‌ اغلبِ پیشرفت‌های مهم فکری، سیاسی، و علمی این دوره بود. دیدگاه‌های او واکنش به جو فرهنگی آن زمان بود. فلسفه، علم، ادبیات، سیاست، و راه و رسم انگلیسی و فرانسوی جوهر گفتگوهای هر روزه‌ او را شکل می‌داد. حتی حوادث نسبتاً دوردستی چون انقلاب‌های امریکا و فرانسه اثر قاطعی بر کانت، و از این رو نیز بر کار او داشتند. فلسفه‌ی او را باید در این بستر فراگیر موردنظر قرار داد.   کانت بخشی از محیط روشنفکری خاص کونیگسبرگ بود. او تنها کسی در کونیگسبرگ نبود که از این دگرگونی‌ها متأثر شده و به آن‌ها علاقه‌مند بود. فلسفه‌ انتقادی کانت را باید در این پس‌زمینه نیز موردنظر قرار دارد. بنابراین در بحثی از زندگی و کارهای کانت هر سه پس زمینه‌ جهانی، منطقه‌ای و محلی را باید مورد توجه قرار داد. به گفته مولف کتاب، در این زندگی‌نامه‌ کانت به چنین مسایلی جدی‌تر از زندگی‌نامه‌های قبلی پرداخته می‌شود. به‌عبارت دیگر، این کتاب زندگی‌‌نامه‌ فکری کانت است که نشان می‌دهد چگونه دل مشغولی‌های فکری کانت ریشه در دوران زندگی او داشت.   اما این کتاب تا حدی که به متن‌های استاندارد فسلفی توجه کمتر و به رویدادهای زندگی کانت و رابطه‌ی آن‌ها با رویدادهای کونیگسبرگ پروس، آلمان، اروپا و آمریکای شمالی توجه بیشتری دارد، با‌ آن آثار متفاوت است. نویسنده بدون غفلت از ارائه‌ جزییات زندگی و کار کانت، بر سیر فکری کانت از دل مشغولی موشکافانه‌ او با بنیادهای متافیزیکیِ فیزیک نیوتونی تا دفاع فلسفی از نگرش اخلاقی متناسب با یک «شهروند جهانی» روشن‌نگر تمرکز می‌کند. مولف کتاب حاضر، مانند فورلاندر و گولیگا قصد معرفی کانت به روشی را دارد که برای شخصی هم که در حوزه‌ اندیشه‌ کانت تخصص ندارد، دست‌یافتنی باشد. حتی کسی که با ظرافت‌های رایج در بحث فلسفی درخصوص کانت یا با فلسفه به طور کلی هم ناآشنا باشد باید کتاب را قابل خواندن بیابد.  کتاب «زندگینامه کانت» نوشته مانفرد کوئن به ترجمه فرید ترکمنی با شمارگان هزار نسخه در 1016 صفحه به بهای 65 هزار تومان از سوی انتشارات دیباچه در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. ]]> تازه‌های کتاب Thu, 26 Oct 2017 07:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253272/دل-مشغولی-های-فکری-کانت-ریشه-دوران-زندگی-او نگاهی به رمان «هرس»، دومین کتاب نویسنده‌ی «پاییز فصل آخر سال است» http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253313/نگاهی-رمان-هرس-دومین-کتاب-نویسنده-ی-پاییز-فصل-آخر-سال خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-سارا کنعانی: سطحی‌انگاریست اگر بخواهیم رمانِ جدید نسیم مرعشی را نوعی قدرت‌نمایی برای ترسیم فضاهای غیرشهری و امروزی و مدرن تصور کنیم؛ «هرس» را به واقع باید به عنوان یک اثر مستقل بررسی کرد، داستانِ بلندی که جانِ کلامش چیزی ورای کتاب قبلی نویسنده و حرف و حدیث‌های پیرامون آن است. بعد از اینکه «پاییز فصل آخر سال است» به موفقیت‌های داخلی و جهانی رسید، برخی از منتقدان تند و تیز، این کتاب را فاقد هر نوع روح ملی‌گرایی و ایران‌دوستی دانستند و حتی جایزه جلال‌آل‌احمدش را هم به خاطر چنین دلیلی زیر سوال بردند و حالا «هرس» با اینکه کتابی درباره‌ی یکی از تلخ‌ترین دوره‌های تاریخی این مملکت یعنی اولین‌ سالهای پس از پایان جنگ است، به قدری اثرگذار نوشته شده که بی‌انصافیست اگر کسی بخواهد فلسفه‌ی نگارش آن را تا حدِ «پاسخی برای مخالفان بودن» پایین بیاورد. «هرس» تبعات خانمان برانداز رخداد شومی به نام جنگ را در سطح کوچک و مهمی به نام «خانواده» به دقت و بدون قضاوت، روایت کرده است. اگر آدم‌های کتاب «پاییز ...» کانادا و فرانسه و مهاجرت از دهان‌شان نمی‌افتاد، آدم‌های «هرس» شیفته‌ی خرمشهر و آبادان‌شان هستند و از سفرهای کاری مرد خانه‌شان به کویت و دبی هم چندان دل خوشی ندارند. اتفاق اصلی داستان در اولین سال‌های بعد از پذیرش قطعنامه 598 رخ می‌دهد و نویسنده به مرور ما را به چند سال قبل‌تر و چند سال بعدتر از این تاریخ هم روانه می‌کند. نسیم مرعشی شیوه قطره‌چکانی اطلاعات را در کتاب دومش هم حفظ کرده با این تفاوت که یک مهندسی محکم و به وضوح برنامه‌ریزی شده بر ساختار روایت حاکم است. مخاطبِ «هرس»، فصل به فصل، از یک اتفاق با خبر است و ورق ورق جلو می‌رود تا چگونگی رخ دادن آن را کشف کند؛ در واقع با یک نوع کنجکاوی‌برانگیزیِ برعکس و ضدِ کلاسیک، روبه‌روهستیم، برای مثال می‌دانیم مادر خانواده خانه را ترک کرده اما نمی‌دانیم چرا، یا می‌دانیم آنان به آرزوی دیرین‌شان یعنی پسر داشتن رسیده‌اند، چراکه اصلا کتاب با سفری پدر و پسری آغاز می‌شود اما دلیل پایداری آن آشفتگی خانوادگی را جز با ادامه دادن داستان نمی‌فهمیم. هرچند که کاراکترِ کنشگر داستان، نوال(شخصیت زن داستان) است و حتی رسول(همسرش) هم در برابر او خود را فردی شکست‌خورده و ضعیف می‌پندارد اما به تعبیر نگارنده، قهرمان این کتاب همان مرد داستان است؛ مردی که همه‌ی کلیشه‌های ذهنی ما را درباره مردان متعصب و خشکِ جنوبی به هم می‌ریزد و در جای جای روایت، گریه کردنش را می‌بینیم، به او حق می‌دهیم و ابدا در ذهنمان خوار و خفیف نمی‌پنداریمش، زیرا اوست که نتیجه‌ی عینی تلاش نویسنده برای نشان دادنِ پیامدهای غم‌انگیز جنگ است: امیدواری‌هایی که زایل شدند، شور زندگی و انرژی‌های سازندگی و خلاقیت که رنگ باختند و رمق‌هایی که لا به لای دشواری‌های سهمگینِ زیست در یک شهر جنگ‌زده، از بین رفتند. رسول درست شبیه همان بسیجی‌های مخلص و واقعیست که برای جریان دادنِ دوباره‌ی زندگی از جان‌شان مایه می‌گذاشتند و در جهاد سازندگی و عملیات بازسازی مناطق جنگ‌زده شرکت می‌کردند ولی نشد که تلاش‌شان ثمر بدهد، نشان به آن نشان که قدیمی‌های خرمشهر معتقدند این شهر در دهه 90 خورشیدی هم هنوز آن شهرِ قبل از شهریور 59 نشده است. نسیم مرعشی موفق شده یک روایت عاری از جانبداری را از قهرمان داستانش پیش روی مخاطب بگذارد؛ مردی که هم‌آهنگ با روح تجددخواهانه‌ی مردم جنوبِ پیش از جنگ، برای دانشگاه رفتن انگیزه دارد، لباس مارک خارجی می‌پوشد، دخترانش را به کلاس موسیقی و خط می‌فرستد و در عین حال، در وقت عصبانیت، اهل تنبیه بدنی آنها هم هست و به هر حال، خون مرد غیرتی جنوبی در رگ‌هایش جریان دارد. «هرس» هیچ شخصیت اضافه‌ای ندارد؛ حتی آن زن‌های همسایه‌ی دارالطلعه که همدلانِ نوال در سال‌های گوشه‌نشینی‌اش هستند ممکن است برای بیان یک دیالوگِ تک پاراگرافی در داستان گنجانده شده باشند، دیالوگی که می‌تواند چیستیِ کل کتاب را در خود داشته باشد، مثل آنچه که ام‌ضیا به رسول می‌گوید: «امیدت برا ئی زندگی زیاده رسول. ما نفرین شده‌یم. یه چیزایه آدم نباید ببینه. زن نباید ببینه بچه‌هاش مرده‌ن، خونه‌ش رمبیده، زمینش پکیده. اگه دید نباید بمونه. باید بمیره. زندگی ئی‌طور نبوده که بچه‌ها برن مادرا بمونن. که مردا برن زمینا بمونن. ما آدم نیستیم رسول. برده‌ن‌مون تهِ تهِ سیاهیه نشون‌مون داده‌ن و آورده‌ن‌مون زمین. ما از جهنم برگشته‌یم. نگاه‌مون کن؛ ما مرده‌یم. خودمون، زمین‌مون، گاومیشامون، همه مرده‌یم، فقط راه میریم. اینایه گفتم که فکر نکنی نوال همون زنیه که داشتی ... ». کتاب، پر است از فصل‌هایی که اصالتی شعرگونه دارد، نه اینکه داستان‌نویس خواسته باشد شاعر باشد، بلکه غم موجود در آن، تصویری سراسر احساسی را شکل می‌دهد، مثل نخل‌هایی که از محبتِ یک زن بچه داده‌اند، زنی که در آن منطقه تنها کسی‌ست که هنوز فرزندِ در قید حیات دارد.  کتاب تازه نسیم مرعشی با ظرافتی که غالبا از یک دیدگاه زنانه برمی‌آید، دلایل ناآرامی بعضی از بچه‌های یک خانواده و متانت بعضی دیگر در همان خانواده را مرور کرده و قربانی جنگ بودن را در چیزی به جز نقص عضو یا لمس موشک‌باران و ... تبیین کرده است. پلات یک خطی داستان را اگر در قالب ساختار و نثر و روایتی غیر از آنچه حالا حاضر است می‌خواندیم، کتاب، در نظرمان چیزی متفاوت از آنچه که در رمان‌های فارسی قدیمی و چه بسا بازاری موجود است جلوه نمی‌کرد اما حالا نویسنده یک کتاب موجز و جذاب را در شکلی درست و قابل قبول نگارش کرده، آنچنان که حتی اگر با مختصات فرهنگی و زبانی جنوب کشور آشنایی نداشته باشی حاضری اسم‌ها و واژه‌های نا آشنا را گوگل کنی و بعد ادامه بدهی و از خواندن داستان لذت ببری.  کلام آخر آنکه «هرس» به عنوانی کتابی که داستان آن در دورانی روایت می‌شود که نویسنده‌اش در آن زمان خود یک کودک بوده، حتی می‌تواند جذابیت‌های فرامتنی هم داشته باشد و به سادگی می‌شود خواندنش را به هر سخت‌پسندی توصیه کرد. ]]> تازه‌های کتاب Thu, 26 Oct 2017 07:28:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/253313/نگاهی-رمان-هرس-دومین-کتاب-نویسنده-ی-پاییز-فصل-آخر-سال از رئاليسم باراني رادي تا اسطوره‌گرايي شكوهمند بيضايي http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253312/رئاليسم-باراني-رادي-اسطوره-گرايي-شكوهمند-بيضايي خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از اعتماد-هومان دورانديش: بهرام بيضايي و اكبر رادي بي‌ترديد جزو بلندترين قله‌هاي نمايشنامه‌نويسي ايرانند كه به سبك و سياق ويژه خود بر غناي ادبيات نمايشي معاصر ايران افزوده‌اند. اگرچه همه نمايشنامه‌خوانان ايراني وامدار اين دو استاد نمايشنامه‌نويسي‌اند، اما در اين يادداشت كوتاه مي‌كوشيم مقايسه‌اي مختصر بين آثار رادي و بيضايي داشته باشيم و از پرتو اين مقايسه، نيم‌نگاهي به ويژگي‌ها و تفاوت‌ها و البته ضعف‌ها و كاستي‌هاي آثار اين دو نمايشنامه‌نويس برجسته ايراني بيفكنيم.   شايد نخستين تفاوت مشهود نمايشنامه‌هاي بيضايي و رادي، ايده‌محوري آثار بيضايي و پرهيز رادي از ايده‌محور شدن آثارش باشد. بهرام بيضايي، تا حدي همانند داستايفسكي، در واقع انديشمندي است كه آثار ادبي‌اش را لبريز از ايده و انديشه كرده است. رمان‌هاي «جنايت و مكافات» و «برادران كارامازوف» بيش از آنكه نثر درخشاني داشته باشند يا به عنوان يك «اثر هنري» واجد ارزش باشند، ارزش روانكاوانه و كلامي-الهياتي دارند. بيضايي نيز دانايي چشمگيري دارد و در احوال انسان و در كار جهان تامل زيادي كرده و انديشه‌هاي برآمده از اين تاملات، همچون رودي خروشان، در آثارش جاري شده است. اما رادي معقتد بود هنر انديشه نيست بلكه «احساس انديشه» است. بنابراين خطوط كمرنگي از «انديشه» در آثار رادي مشاهده مي‌شود. فضاسازي در آثار رادي به مراتب مهم‌تر از انديشه‌پردازي است. از سوي ديگر، رادي روايتگر «زندگي» است. در آثار او، آدم‌ها قهوه مي‌نوشند، سيگار دود مي‌كنند، پيپ مي‌كشند، گپ مي‌زنند، غذا مي‌خورند، كافه مي‌روند، چتر برمي‌دارند بروند زير باران قدم بزنند، از قدم زدن بر روي سنفگرش‌هاي خيس شهر لذت مي‌برند و درباره آن گپ مي‌زنند و... آنچه در زندگي روزمره همه ما مي‌گذرد، در نمايشنامه‌هاي رادي نمود دلنشيني دارد. از اين حيث، نمايشنامه‌هاي بيضايي دچار فقر مطلق است. تقريبا در هيچ يك از آثار بيضايي، كلمه‌اي صرف توصيف غذا و شراب و پيپ و قهوه و نظر آدم‌هاي داستان درباره اين عناصر لذتبخش زندگي نمي‌شود. بيضايي حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد و وقتش را با نوشتن درباره خوردن و نوشيدن و «كشيدن» تلف نمي‌كند! بنابراين جنس فضاسازي در نمايشنامه‌هاي رادي و بيضايي، اساسا متفاوت است. فضاسازي رادي بيشتر مبتني بر عناصر زندگي روزمره است اما فضاسازي بيضايي بيشتر مبتني بر ديالوگ‌هاي درخشان و پاره‌اي از اشياي قديمي مثل شمشير و لباس‌ رزم يا اشياي امروزيني است كه در زندگي روزمره چندان محسوس نيستند و در اكثر آثار بيضايي هم اهميتي بيش از ديالوگ‌ها ندارند (البته آينه فيلم «مسافران» از اين حيث مستثني است.) اما مثلا در نمايشنامه «لبخند باشكوه آقاي گيل» (از اكبر رادي) اهميت اشياي چشم‌نواز چيده شده در تالار مجلل خانه اشرافي عليقلي‌خان، قطعا بيشتر از ديالوگ‌هاي بي‌مزه و به ظاهر بي‌ربط فخرايران و شوهرش است. علاوه بر اين، فضاسازي در آثار رادي با گفت‌وگوهاي شاعرانه درباره عناصر گيلاني دلنشيني مثل باران و جنگل و مه و سنگفرش و... صورت مي‌گيرد و همين ويژگي موجب خوشايندي شاعرانه آثار رادي شده است. شاعرانگي در آثار بيضايي نيز گاه خيره‌كننده است اما بار اين شاعرانگي بر دوش ديالوگ‌هايي است كه عمدتا معطوف به انسانند نه معطوف به باران و مه و خيابان خيس و ساير چيزهاي خارج از وجود آدمي. مثلا در نمايشنامه «سهراب‌كشي»، ديالوگ‌هاي شاعرانه تهمينه درباره قصه عشقش به رستم و داستان تولد سهراب و فراز و فرود زندگي و جاه‌طلبي و نامجويي مردان و فراق همسر و داغ فرزند و اموري از اين دست است. اما در نمايشنامه «ملودي شهر باراني» (از رادي)، حال‌وهواي باراني و مه‌آلود شهر رشت، دستمايه اصلي فضاسازي است. جدا از ايده‌محوري آثار بيضايي و عينيت زندگي‌محورانه فضاسازي در آثار رادي، سومين تفاوت مهم نمايشنامه‌هاي اين دو هنرمند برجسته را بايد در نحوه شخصيت‌پردازي‌شان جست‌وجو كرد. در آثار رادي شخصيت‌هاي پررنگ متعددي وجود دارد. در «لبخند باشكوه آقاي گيل»، فروغ‌الزمان و جمشيد و داود و عليقلي‌خان چهار شخصيت به‌شدت پررنگ‌‌اند. در كنار اين‌ها، طوطي و گيلانتاج هم شخصيت‌هاي مهم نمايشنامه‌اند. يا در نمايشنامه «ملودي شهر باراني»، 9 نقش وجود دارد كه دست كم هفت نقش اهميت اساسي در قصه دارند: مهيار و بهمن و گيلان و ماري و سيروس و آفاق و مير‌سكينه. اما در آثار بيضايي، گاه يك شخصيت داريم و چندين تيپ. مثلا در نمايشنامه «طومار شيخ‌شرزين» فقط شيخ‌شرزين در حد «شخصيت» است و باقي افراد قصه، تيپ‌هايي هستند كه قرار است تنور تجلي شيخ‌شرزين را براي ما گرم كنند. يا در نمايشنامه‌هاي «افرا» و «حقايق درباره ليلا دختر ادريس»، فقط افرا و ليلا شخصيت‌هاي پررنگ قصه‌اند و مابقي، شخصيت‌هايي كمرنگ و در حكم افراد اقماري افرا و ليلا هستند. اما از حيث شخصيت‌پردازي، تفاوت مهم‌تري هم در آثار رادي و بيضايي ديده مي‌شود. در بسياري از آثار بيضايي، يك قهرمان در جمع انبوهي از آدم‌هاي پليد و بدكردار حضور دارد و با آنها در كشاكش است. آدم‌ها معمولا سياه و سفيدند. يك قهرمان مثبت و نوراني با كلي آدم سياه و منفي مواجه است. در «طومار شيخ‌شرزين»، «افرا»، «حقايق درباره ليلا...»، «اتفاق خودش نمي‌افتد»، «سگ‌كشي»، «وقتي همه خوابيم»، «عيار تنها»، «ديباچه نوين شاهنامه» و حتي در «باشو غريبه كوچك»، ما با يك زن يا يك مرد (و معمولا يك زن) قهرمان مواجه‌ايم و چندين و چند انسان نابكار و ظالم يا – دست‌كم - جاهل. به عبارت ديگر، بيضايي در بسياري از آثارش همه را سياه مي‌كند تا يكي را سفيد كند. آثار او، چه نمايشنامه چه فيلمنامه، عرصه تقابل سياهي و سپيدي يا صحنه نبرد نور و ظلمت است؛ و از آنجايي كه بيضايي نخبه‌گراست، كمتر پيش مي‌آيد كه در آثارش شمار انسان‌هاي خوب بيش از انسان‌هاي بد باشد. معمولا يك خوب به مصاف انبوهي از بدها مي‌رود. صحنه پاياني «عيار تنها» به خوبي مويد اين مدعاست. عيار تنها يك‌تنه در بيابان به مصاف سپاه پرشمار مغولان مي‌رود. اما در نمايشنامه‌هاي رادي، تقريبا هيچ شخصيتي پيدا نمي‌شود كه مطلقا بد باشد. در آثار رادي، گاه شخصيتي مثل «گيلان» (در نمايشنامه ملودي شهر باراني) را مي‌توان يافت كه – با اندكي تسامح - مطلقا خوب است؛ يا «بلبل» در نمايشنامه پلكان – باز با اندكي تسامح - مطلقا بد است اما اكثر شخصيت‌هاي رادي، خاكستري‌اند و عيب و هنرشان توامان ديده مي‌شود. همين ويژگي موجب مي‌شود رادي همه شخصيت‌هاي نمايشنامه‌اش را دوست داشته باشد و با قلمش از آنها دفاع كند. اما بسياري از آثار بيضايي به گونه‌اي است كه گاه به نظر مي‌رسد او از اكثر شخصيت‌هاي داستانش بيزار است. بيضايي هيچ يك از شخصيت‌هاي مقابل افرا و ليلا و شيوا نوبان (در نمايشنامه‌هاي «افرا» و «حقايق درباره ليلا...» و «اتفاق خودش نمي‌افتد») را دوست ندارد و هيچ حرف حساب و به‌دردبخوري بر زبان آنها جاري نمي‌كند كه ما لحظه‌اي در پليدي و نابكاري آنها ترديد كنيم. يا در ابتداي «ديباچه نوين شاهنامه»، فقيه شهر را نشان مي‌دهد كه مانع دفن فردوسي در قبرستان مسلمانان مي‌شود و شب‌هنگام، خانه فقيه آتش مي‌گيرد و او فريادزنان از خانه خارج مي‌شود و زنده‌زنده در آتش مي‌سوزد. پيداست كه بيضايي اين شخصيت (و در اصل اين تيپ) را فقط براي آتش‌زدن وارد اثرش كرده است. خلاصه كلام اينكه، در نمايشنامه‌هاي رادي اولا شخصيت يكسره منفي بسيار كم است؛ چراكه رادي جهان را بسيار كمتر از بيضايي سياه و سفيد مي‌بيند. ثانيا رادي حتي شخصيت‌هاي منفي نمايشنامه‌اش را هم دوست دارد و به همين دليل آدم‌هاي منفي آثار او هم حرفي براي گفتن دارند و گاه حتي حرف‌شان حرف حساب است. البته اين ويژگي در بعضي از داستان‌هاي اقتباسي بيضايي، مثل سنمّار و به ويژه سهراب‌كشي، ديده مي‌شود ولي وقتي با لايه‌هاي شخصي‌تر جهان بيضايي (در آثاري مثل طومار شيخ‌شرزين و حقايق درباره ليلا دختر ادريس و...) آشنا مي‌شويم، آشكارا مي‌بينيم كه شخصيت‌هاي منفي آثار او، چنانند كه گويي هيچ جنبه مثبت و هيچ حرف حسابي ندارند. سياه و سفيد بودن جهان بيضايي، تا حد زيادي ناشي از ذهنيت اسطوره‌گراي اوست. تفاوت ديگر رادي و بيضايي را بايد در نثر آنها جست‌وجو كرد. اگرچه نثر رادي زيبا و لطيف و دل‌انگيز است، اما قطعا بيضايي از حيث نثر و نوشتار، از رادي سر است. نثر بيضايي فاخر و شكوهمند است و سرشار از خردمندي. كسي كه آثار هر دو را با دقت خوانده باشد، حتي اگر رادي را «نمايشنامه‌نويس» بهتري بداند، بيضايي را «نويسنده»ي بهتري مي‌داند. قوت قلم بيضايي محصول غور او در ادبيات قديم است. بسياري از آثار بيضايي، مثل مهم‌ترين اشعار شاملو، تا حد زيادي از نثر قدمايي تغذيه مي‌كند؛ ولي با سبك‌و‌سياقي متفاوت و البته با دانايي و فرهيختگي بيشتر. اگر داستايفسكي رمان‌نويسي بود كه انديشمندي‌اش بر نويسندگي‌ يا قوت قلمش مي‌چربيد، بيضايي نمايشنامه‌نويسي است كه نويسندگي‌اش همپا و همپايه دانايي‌اش است. تفاوت ديگر رادي و بيضايي، در رنگ داستان است. در آثار بيضايي، قصه پررنگ‌تر از آثار رادي است. كافي است «سهراب‌كشي» و «فتح‌نامه كلات» و «سياوش‌خواني» و «مرگ يزدگرد» و «شب هزارويكم» بيضايي را با «درمه بخوان» و «آميزقلمدون» و «از پشت شيشه‌ها» و «خانمچه و مهتابي» و «هاملت با سالاد فصل» (همگي از رادي) مقايسه كنيم تا بوضوح ببينيم در بعضي از آثار رادي، داستان چقدر كمرنگ‌تر از آثار بيضايي است. «در مه بخوان» به زندگي كسالت‌بار و بي‌حادثه چند معلم در يكي از روستاهاي گمنام گيلان مي‌پردازد. «آميزقلمدون» هم قصه زندگي ملال‌آور و بي‌حادثه يك كارمند ساده است كه همه افتخارش رشوه نگرفتن در طول دوران خدمت است. «از پشت شيشه‌ها» نيز زندگي پرسكوت و به‌شدت كم‌تحرك يك روشنفكر مأيوس و منزوي را نشان مي‌دهد. اينكه رادي فتيله قصه را پايين مي‌كشد و برش‌هايي از زندگي روزمره آدم‌هاي گوناگون را نشان مي‌دهد، تصميمي شجاعانه قبل از نگارش نمايشنامه است. اينكه زندگي روزمره و گاه كسالت‌بار آدم‌ها را بنويسيم و اثرمان خواندني و ديدني از آب درآيد، كار ساده‌اي نيست. رادي از اين حيث به وضوح تحت تاثير چخوف بود كه معتقد بود نمايشنامه‌هايش زندگي كسالت‌بار مردم روسيه را به تصوير مي‌كشند. تفاوت ديگر را بايد در تصوير زن در آثار رادي و بيضايي جست‌وجو كرد. زن در آثار بيضايي، تقريبا هميشه تصوير مثبتي دارد. زنان اصلي آثار بيضايي، همگي نيك‌سرشت و حق‌به‌جانب و ممتازند. زنان فرعي آثار او، البته ممكن است نادان و ياوه‌گو باشند ولي عذر آنها، جهل‌شان است و بيضايي خرده چنداني به آنها نمي‌گيرد. تهمينه (سهراب‌كشي)، آي‌بانو (فتح‌نامه كلات)، ورتا (پرده نئي)، شهرناز و ارنواز (شب هزارويكم)، گلتن (پرده‌خانه)، شيوا نوبان (اتفاق خودش نمي‌افتد) و ليلا (حقايق درباره ليلا...)، همگي زناني قدرتمند و تمام‌عيارند كه يا بر مردان چيره‌اند يا اگر هم در برابر مردان داستان مظلوم و مغلوب‌اند، حق كاملا به جانب آنهاست. اما در نمايشنامه‌هاي رادي، زن گاه در قامت گيلان و ماري (ملودي شهر باراني) و نوشين و رخساره (شب روي سنگفرش خيس) و مريم (از پشت شيشه‌ها) ظاهر مي‌شود كه مهربان و دلسوز و محق‌ است، گاهي هم سيماي فروغ‌الزمان (لبخند باشكوه آقاي گيل) و آفاق (ملودي...) و كتايون (منجي در صبح نمناك) و شوكت (آميزقلمدون) را به خودش مي‌گيرد و وجه منفي‌اش بر وجه مثبتش مي‌چربد و در مجموع سلطه‌جو و بيرحم و سنگدل است و حتي مرد قصه را به خاك سياه مي‌نشاند. زن در آثار بيضايي، هر ضعفي هم داشته باشد، در تقابل با مرد هميشه محق است. اما در آثار رادي، در كشاكش روابط زنان و مردان، حق گاهي به جانب زنان است و گاهي از آن مردان. در مجموع مي‌توان گفت نگاه رادي به زن واقع‌گرايانه‌تر از نگاه بيضايي است. زن براي بيضايي، اسطوره‌اي است شايسته تقديس و تجليل. تفاوت ديگر اين دو استاد نمايشنامه‌نويسي، پايان‌بندي آثارشان است. بيضايي اگرچه از حيث شخصيت‌پردازي قوت و قدرت رادي را ندارد، ولي آثارش تقريبا هميشه «بهترين پايان ممكن» را دارند. اما پايان بعضي از نمايشنامه‌هاي رادي، عجيب و باورنكردني و گاه حتي مصداق «نقطه‌ضعف بزرگ اثر» است. خودكشي نوشين در پايان نمايشنامه «شب روي سنگفرش خيس» و خودكشي داود در پايان «لبخند باشكوه آقاي گيل»، دو مورد از وقايع باورناپذير در پايان آثار رادي است. خودكشي داود حتي براي هادي مرزبان - كارگردان آثار رادي – هم باورپذير نبوده و او از رادي درباره دليل اين خودكشي سوال مي‌كند اما خود رادي هم دليلش را نمي‌دانست و در جواب مرزبان فقط گفته بود: «نمي‌دانم.» در مجموع به نظر مي‌رسد پايان بعضي از نمايشنامه‌هاي رادي همانند خراشي ناخوشايند بر چهره‌اي زيبا، اين افسوس و حسرت را براي خواننده رقم مي‌زند كه‌اي كاش جور ديگري تمام مي‌شد! اين ويژگي البته شايد در ماندگاري اثر رادي در ذهن خواننده تاثير بيشتري هم داشته باشد. چه نمايشنامه‌ها نيز مثل زندگي‌ آدم‌ها هستند. بسيار پيش مي‌آيد كه ما درباره زندگي ديگران يا درباره بخشي از زندگي خودمان بگوييم‌ اي‌كاش جور ديگري تمام مي‌شد. آخرين تفاوت رادي و بيضايي را شايد بتوان در «مساله اصلي» آنها خلاصه كرد. مساله اصلي بيضايي، هويت است. او به دنبال هويت انسان ايراني است و اين هويت را در تاريخ به تاراج رفته ايران جست‌وجو مي‌كند. اما مساله اصلي رادي، عدالت است. او عدالت را مهم‌تر از آزادي مي‌داند و اخلاقي زيستن را مصداق زندگي عادلانه مي‌داند. هم از اين رو در اكثر آثارش، مناسبات غيرعادلانه و غيراخلاقي حاكم بر روابط آدم‌ها را واكاوي و برملا مي‌كند. آبشخور تضاد طبقاتي مشهود در آثار رادي نيز، همين عدالتخواهي و اخلاق‌گرايي اوست. اگرچه بايد افزود كه رادي هرچند منتقد بي‌عدالتي‌هاي اجتماعي و مناسبات ناعادلانه و غير اخلاقي حاكم بر روابط طبقاتي انسان‌هاست، ولي خودش به‌شدت تحت تاثير فرهنگ و منش اشرافي قرار داشت و دست كم زيبايي‌شناسي و ادب حاكم بر زندگي مرفه و ممتاز اشراف جامعه را مي‌پسنديد. بنابراين، رادي از يكسو خواهان عدالت بود و از سوي ديگر، نمي‌توانست به جذابيت اشرافيت بي‌اعتنا باشد. هم از اين رو در اكثر آثار او، اقشار طبقات بالاي جامعه (و در حقيقت رگه‌هايي از اشرافي‌گري و فرهنگ اشرافي) حضور دارند. شايد اين ويژگي رادي، ناشي از تعلق خاطر او به سرزمين مادري‌اش - گيلان – باشد كه يكي از كانون‌هاي مترقي اشرافيت زميندار ايراني تا پيش از اصلاحات ارضي و حركت جدي‌تر ايران به سمت صنعتي شدن بود. حسرت عليقلي‌خان بر سپري شدن عصر اشرافيت گيلاني (در نمايشنامه لبخند باشكوه آقاي گيل)، احتمالا جزو حسرت‌هاي خود رادي هم بوده است اما نيمه عدالتخواه وجود رادي، در اكثر آثارش گريبان اين اشرافيت را مي‌گيرد و آن را به نقد مي‌كشد. ستيز برابري‌خواهي و اشرافيت در آثار رادي، چه بسا ستيز دو نيمه پيدا و پنهان وجود او بوده باشد. از اين حيث نيز، تفاوتي مشهود ميان رادي و بيضايي ديده مي‌شود. بيضايي، دورريختني‌ها را دور ريخته است و دچار كشش‌هاي متضاد و تعارض‌هاي دروني رادي نيست. او آنچه را كه خوب مي‌داند، مي‌خواهد و آنچه را كه بد مي‌داند، از حوزه علائقش بيرون مي‌راند و بر آن قلم بطلان مي‌كشد. بي‌ترديد، و با همين قاطعيت! ]]> تازه‌های کتاب Thu, 26 Oct 2017 07:04:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253312/رئاليسم-باراني-رادي-اسطوره-گرايي-شكوهمند-بيضايي كريپكنشتاين و هزار توي زبان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253311/كريپكنشتاين-هزار-توي-زبان خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از اعتماد-محسن آزموده:لودويگ ويتگنشتاين (١٩51-١٨٨٩ م.) فيلسوف اتريشي در قضيه ٢٠٣ از دومين كتاب مشهورش «پژوهش‌هاي فلسفي» (١٩٥٣ م.) مي‌نويسد: «زبان هزارتويي از مسيرهاست. شما از يك سمت نزديك مي‌شويد و راه خود را مي‌دانيد؛ از سمت ديگري به همان جا نزديك مي‌شويد و ديگر راه خود را پيدا نمي‌كنيد.» (ترجمه فريدون فاطمي) همين موضوع زبان در فلسفه قرن بيستم، خواه در سنت تحليلي كه ويتگنشتاين از بنيانگذارانش بود و خواه در سنت قاره‌اي (اروپايي) به مساله اصلي فلسفه بدل شد تا جايي كه در كتاب‌هاي تاريخ فلسفه از «چرخش زباني» در فلسفه قرن بيستم سخن مي‌گويند. البته خود ويتگنشتاين در طرح پرسش‌هاي نو درباره آن و ارايه پاسخ‌هايي مساله‌برانگيز براي آن در تمام مراحل فكري‌اش سهم بسزايي داشت و ذهن‌هاي نابغه‌اي را بر آن داشت تا نسبت به مسائلي كه او مطرح كرده، موضع‌گيري كنند.   سول كريپكي (متولد ١٩٤٠ م.)، فيلسوف و منطق‌دان امريكايي، از نوابغي است كه علاقه شديدي به ويتگنشتاين و مسائلي كه او مطرح كرده دارد. جالب است كه از بسياري جهات نيز به ويتگنشتاين شبيه است: هر دو رگ و ريشه يهودي و رويكرد خاصي نسبت به مذهب دارند و در خانواده‌هايي فرهيخته پرورش يافته‌اند، نشانه‌هاي آنچه در افواه نبوغ خوانده مي‌شود، در هر دو از كودكي آشكار است، كريپكي در ٦‌سالگي زبان عبري را فرامي‌گيرد و در ٩‌سالگي كل آثار شكسپير را مي‌خواند و پيش از به پايان رساندن تحصيلات ابتدايي در آثار دكارت و مسائل پيچيده رياضي تبحر مي‌يابد. همچنين كريپكي مثل ويتگنشتاين كه نخست دانشجوي مهندسي هوافضا بود، تحصيلات دانشگاهي فلسفي ندارد و در دانشگاه‌ هاروارد رياضيات خوانده است. وجه تشابه ديگر اين دو، آثار معدود و كم‌حجم اما بسيار اثرگذاري است كه منتشر كرده‌اند؛ در كنار انبوهي از دست‌نوشته‌ها و گفتارهاي منتشر نشده. از كريپكي تا امروز سه كتاب منتشر شده است. «ويتگنشتاين: قواعد، و زبان خصوصي» (١٩٨٢ م.) دومين آنهاست كه در سال جاري به طور تقريبا همزمان، دو ترجمه از آن به فارسي منتشر شد: ترجمه كاوه لاجوردي با همين نام و با زيرعنوان «گزارشي مقدماتي» توسط نشر مركز و ترجمه حميدرضا محمدي با عنوان «قواعد و زبان خصوصي از نظر ويتگنشتاين» به همت نشر ني. كاوه لاجوردي كه ١٥ سال پيش مهم‌ترين اثر كريپكي يعني «نامگذاري و ضرورت» (١٩٨٠م.) را ترجمه و با نشر هرمس منتشر كرده در پيشگفتار «ويتگنشتاين: قواعد، و زبان خصوصي» در اهميت آن مي‌نويسد: «در اهميت اين كتاب به دشواري بشود مبالغه كرد». كتابي كه سر پيتر فردريك ستراوسن (٢٠١٦-١٩١٩م.) فيلسوف انگليسي آن را «گزارشي مثال‌زدني» درباره «استدلال محوري كتاب پژوهش‌هاي فلسفي ويتگنشتاين» مي‌خواند و سايمون بلك‌برن (متولد ١٩٤٤ م.) فيلسوف بريتانيايي آن را اثري «مبسوط، پرحوصله، بي‌اندازه بصيرت‌بخش» توصيف مي‌كند. همين اظهارنظرها شايد روشن كند كه اين «كتاب نه كتابي داستاني و عامه‌پسند درباره تولد و مرگ و ثروت خانودگي و غرايب رفتاري ويتگنشتاين كه درباره يك استدلال محوري فلسفه متاخر اوست. » لاجوردي كه خود دانش‌آموخته فلسفه تحليلي و معلم رياضيات است، درباره اين كتاب نوشته «كتابي است فلسفي، نه كتابي درباره يك فيلسوف يا درباره فلسفه». «ويتگنشتاين: قواعد، و زبان خصوصي» قرائت منحصر به فرد كريپكي است از يكي از مسائل مشهوري كه ويتگنشتاين در كتاب «پژوهش‌هاي فلسفي» درباره زبان مطرح كرده است: بحث استدلال مشهور ويتگنشتاين بر ضد «زبان خصوصي» كه نظر عام است كه ويتگنشتاين آن را از قضيه ٢٤٣ به بعد «پژوهش‌هاي فلسفي» مطرح كرده است، اما كريپكي مدعي است كه «استدلال زبان خصوصي حقيقي را بايد در قسمت‌هاي پيش از قضيه ٢٤٣ يافت.» او از قضيه ٢٠١ كتاب ويتگنشتاين آغاز مي‌كند، يعني جايي كه فيلسوف اتريشي نوشته است: «هيچ روندي را نمي‌توان با قاعده‌اي تعيين كرد، به اين سبب كه هر روندي را مي‌توان با آن قاعده مطابق ساخت.» (ترجمه لاجوردي) همين خوانش خاص و البته مناقشه‌برانگيز كريپكي از بحث ويتگنشتاين سبب شده كه براي آن اصطلاح خاصي خلق شود: «كريپكنشتاين» اشاره‌اي به منحصر به فرد بودن قرائت كريپكي از ويتگنشتاين. ارايه هرگونه خلاصه‌اي از محتواي يك اثر كلاسيك فلسفي نه ممكن است، نه مطلوب؛ به خصوص كه كتاب كوچك است و متن فارسي تنها ١٦٢ صفحه دارد، يعني بعد از يادداشت مترجم و صفحات آغازين (در چهارده صفحه) از يك پيشگفتار و يك پي‌گفتار (با عنوان ويتگنشتاين و اذهان ديگر) و سه بخش با نام‌هاي ١- مقدمتاً؛ ٢- پارادوكس ويتگنشتايني و ٣- راه‌حل، و استدلال «زبان خصوصي» تشكيل شده است. حتي مترجم نشر مركز نيز اصرار داشته هيچ خلاصه يا شرحي درباره محتواي آن ارايه نكند. شايد به اين دليل موجه كه فلسفه‌ورزي اصولي به معناي درگير شدن با اصل متن فلسفي و كلنجار رفتن با آن است، نه خواندن شروحي ساده‌انگارانه كه فلسفه‌ورزي را با وراجي و لفاظي و احيانا تفاخر جايگزين مي‌كنند. خواننده «ويتگنشتاين: قواعد، و زبان خصوصي» با خواندن صبورانه و گام‌ به‌ گام متني فلسفي به هزارتوي زبان گام مي‌گذارد و استدلال ويتگنشتاين درباره عدم امكان يك زبان خصوصي را از چشم‌انداز ذهن كريپكي درمي‌يابد. كريپكي مي‌كوشد با طرح پارادوكس ويتگنشتايني، شباهت بحث او با استدلال‌هاي شكاكانه باركلي و هيوم را مطرح كند و در نهايت نيز راه‌حلي براي آن ارايه دهد. ]]> تازه‌های کتاب Thu, 26 Oct 2017 06:58:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253311/كريپكنشتاين-هزار-توي-زبان چگونه نیچه بخوانیم؟/ کیت انسل پیرسون پاسخ می‌دهد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/251711/چگونه-نیچه-بخوانیم-کیت-انسل-پیرسون-پاسخ-می-دهد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مجموعه «چگونه باید بخوانیم؟» که مدتی است از سوی نشر نی منتشر می‌شود، بر پایه‌ فکری بسیار ساده اما تازه استوار است. بیش‌تر کتاب‌هایی که برای آشنایی مبتدیان با متفکران و نویسندگان بزرگ منتشر می‌شوند یا زندگی‌نامه‌هایی سروته‌زده ارائه می‌کنند یا خلاصه‌هایی فشرده از نوشته‌های عمده‌ی ایشان، یا شاید هر دو این‌ها. چگونه بخوانیم، بالعکس، خواننده را همراه با راهنمایی‌های نویسنده‌ای کارشناس رو در روی خود نوشته‌‌ها می‌گذرد. نقطه‌ آغاز این کتاب‌ها این فکر است که برای نزدیک‌شدن به آن‌چه مدنظر یک نویسنده است، باید به کلمه‌هایی نزدیک شوید که او در عمل به کار بسته است و باید بیاموزید که آن کلمه‌ها را چگونه بخوانید. هر کتابِ این مجموعه‌ به‌نحوی به خواندن نوشته‌های یک متفکر در محضر استادی کارآشنا می‌ماند. هر نویسنده حدوداً 10 قطعه‌ کوتاه از کارهای متفکری را برمی‌گزیند سپس موبه‌مو آن را حلاجی می‌کند تا اندیشه‌های محوری‌شان را بازنماید و بدین وسیله درهای ورود به کل یک جهان فکری را به روی خواننده بگشاید. این قطعه‌های برگزیده گاهی برحسب ترتیب زمانی‌شان آمده‌اند تا شمه‌ای از روند و شکوفایی متفکر در بستر زمان به خواننده انتقال یابد؛ البته گاهی هم این ترتیب زمانی رعایت نشده است. کتاب‌ها فقط کشکول‌هایی حاوی مشهورترین بندهای آثار یک متفکر یا نبزرگترین موفقیت‌های» او نیستند بلکه مجموعه‌ای از سرنخ‌ها یا کلیدهایی را به خوانندگان ارائه می‌دهند تا بتوانند خود ادامه‌ی راه را بپیمایند و کشف‌های تازه کنند. کتاب «چگونه نیچه بخوانیم» نوشته کیت انسل پیرسون به ویراستاری سایمون کریچلی و ترجمه لیلا کوچک‌منش از جمله همین کتاب‌هاست که روانه کتابفروشی‌ها شده است.   نیچه از هنگام مرگش در 1900 تاکنون توجه بسیاری به خود دیده و اختلاف نظر نیز هماره آثارش را احاطه کرده است. اما چرا ما باید امروزه همچنان خواندن نوشته‌های او را ادامه دهیم؟ به گمان نویسنده این کتاب، دو دلیل اصلی برای این کار وجود دارد. نخست آن‌که نیچه نویسنده‌ی پاره‌ای از زیباترین متن‌هایی است که در تاریخ فلسفه می‌توان یافت. او هماره نمونه‌ الهام‌بخشی از یک روح فلسفی مستقل و اصیل باقی خواهد ماند؛ نوشته‌های او هیچ‌گاه در ترغیب ما به اندیشیدن به‌نحوی همآوردخواهانه و اغلب ترفیع‌دهنده شکست نمی‌خورند. دلیل دوم آن است که نیچه از بزرگترین آموزگاران فلسفی دوران معاصر است. او به روشی بسیار آموزنده مخاطرات ـ و پاره‌ای از پرتگاه‌های ـ بنیادیِ خردورزی فلسفی مدرن را در معرض دید قرار می‌دهد و تفکر وی به آن‌ها معطوف می‌ماند. به گفته نویسنده کتاب، معمول است که نوشته‌های نیچه را به سه دوره‌ی متمایز تقسیم کنند: دوره‌ نخستین (1872 ـ 1876)، دوره‌ی میانه (1878 ـ‌1882 و 1883 ـ 1885) و دوره‌ی پسین (1885 ـ 1888). اولین دوره با انتشار کتاب تولد تراژدی در سال 1872 آغاز می‌شود؛ چهار «تأمل نابهنگام» (درباره‌ی بی‌ذوقی فرهنگی، درباره‌ سودمندی و عدم سودمندی تاریخ برای زندگی، شوپنهاور به‌مثابه آموزگار و واگنر در بایروت) که بین سال‌های 1873 ـ 1875 نوشته شدند در این دوره قرار دارند. در این سال‌ها کارهای نیچه بر «متافیزیک هنرمند» و ضرورت احیا و تجدید فرهنگی متمرکز است. دوره‌ دوم دربرگیرنده‌ «سه‌گانه‌ جان‌های آزاده» یعنی انسانی، بسیار انسانی (دو جلد)، سپیده‌دم، و دانش شاد است. کارهای نیچه در این دوره متمرکز است و برچیرگی بر متافیزیک و رسیدن به یک بلوغ فلسفی تازه. چنین گفت زرتشت بین سال‌های 1883 ـ 1885 به چاپ رسید و کار آن پل‌زدن میان دوره‌های میانه و پسین است. در این متن است که نیچه اعلام می‌کند اکنون ابرانسان یا فراانسان معنای زمین است. تعدادی از متن‌های کلاسیک همچون فراسوی نیک و بد، تبارشناسی اخلاق، غروب بت‌ها، دجال، و اینک انسان در دوره‌ی پسین نگاشته شده‌اند. در برابرِ «آری ـ گویی» یی که سه‌گانه‌ی جان‌های آزاده را متمایز می‌کند این متن‌ها وقف چیزی شده‌اند که نیچه آن را کار «نه ـ گویی» خود می‌نامد و شامل ارزشیابی دوباره‌ی ارزش‌ها و تصفیه‌حسابی مهلک با اخلاقیات مسیحی هستند. در همین متن‌هاست که شاهد شگفت‌انگیزترین و مجادله‌آمیزترین جنبه‌های تفکر نیچه هستیم. ماهیت این شکل‌گیری در خلال کتاب روشن‌تر خواهد شد.   مولف در 10 فصلی که این کتاب را تشکیل می‌دهند کوشیده‌ تا به نیازهای خواننده پاسخ گوید و در عین‌حال به پرسش‌ها و مسائلی وفادار بماند که تحت تأثیر ایده‌های نیچه شکل‌دهنده‌ توجهاتش به فلسفه بوده‌اند. دو فصل اول فراهم‌آورنده‌ی درکی از آغاز و پیش‌روی‌های بعدی فلسفه‌ی نیچه است. فصل سوم به موضوع مهم مرگ خدا می‌پردازد و بینشی از خصلت سُرور فلسفی نیچه به‌دست می‌دهد. فصل چهارم به کوشش نیچه برای طرح سؤالات تازه درباره‌ حقیقت و شناخت اختصاص یافته است. فصل پنجم به نحوه‌ پرداخت نوشته‌های نیچه به حافظه و فراموشی توجه دارد. فصل‌های ششم و هفتم خوانشی دقیق از دو گزین‌گویی از کتاب چهارم دانش شاد ارائه می‌کنند. یکی از این گزین‌گویی‌ها از دیگری شناخته‌شده‌تر است و تاکنون بیش‌تر مورد بحث قرار گرفته است. اولی تلقی بسیار رازآمیز او “Vita Femina” است؛ و دومی درباره‌ اندیشه‌ی عجیب بازگشت ابدی است. در فصل هشتم به مفهوم فراانسان در کتاب چنین گفت زرتشت خواهیم پرداخت. فصل نهم از برداشت نیچه درباره‌ خواست نیستی و مسئله‌ هیچ‌انگاری اروپایی سخن می‌گوید و فصل نهایی به آخرین متن نیچه یعنی اینک انسان نگاه می‌کند و نویسنده در آن بر میراث پیچیده او در مقام یک فیلسوف تمرکز داشته‌ است. کتاب «چگونه نیچه بخوانیم» نوشته کیت انسل پیرسون به ویراستاری سایمون کریچلی و ترجمه لیلا کوچک‌منش با شمارگان هزار نسخه در 167 صفحه به بهای 14 هزار تومان از سوی نشر نی در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. ]]> تازه‌های کتاب Wed, 25 Oct 2017 09:44:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/251711/چگونه-نیچه-بخوانیم-کیت-انسل-پیرسون-پاسخ-می-دهد مشاغل کسالت‌بار http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253265/مشاغل-کسالت-بار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)‌به نقل از شرق،‌«هزارپیشه» رمانی است از چارلز بوکوفسکی که با ترجمه علی امیرریاحی در نشر نگاه منتشر شده است. راوی و شخصیت اصلی این رمان نیز، مثل بیشتر آثار بوکوفسکی، مردی به اسم چیناسکی است؛ آدمی آس‌وپاس و آسمان‌جل که در آغاز رمان او را می‌بینیم که تازه وارد نیواورلِیِنز شده است و بیکار است و در جستجوی کار. او اما آدمی نیست که بتواند برای مدتی طولانی سرِ یک کار بماند. او اصولا یک‌جانشین نیست، بلکه آدمی است که پرسه می‌زند و مدام از جایی به جای دیگر می‌رود و نمی‌تواند یک جا بند شود. «هزارپیشه» مانند تمام رمان‌های بوکوفسکی زبانی صریح و طنزآلود دارد. بوکوفسکی نویسنده‌ای است که در آثارش چندان به حشو و زوائد نمی‌پردازد و داستان‌هایش ریتمی پرشتاب دارند. او در «هزارپیشه» همچون دیگر آثارش از خلال داستانی که روایت می‌کند تصویری انتقادی و هجوآمیز از جامعه آمریکا ارائه می‌دهد. در بخشی از پیشگفتاری که مترجم بر ترجمه فارسی «هزارپیشه» نوشته است بر این موضوع تاکید شده که بوکوفسکی را صرفا نمی‌توان به ویژگی‌هایی تقلیل داد که بیشتر به آن‌ها معروف شده است. در این مقدمه آمده است: «قطعا یکی از ویژگی‌های بوکوفسکی وحشی و عریان‌نوشتن و توصیف لحظه‌های گاه حساسیت‌برانگیز است (دست‌کم چیزی که در ایران به آن شهره شده)، اما اینکه او را تنها به همین ویژگی بشناسیم و از امکاناتی که می‌خواهد با نگاه متفاوت و شیوه‌ی مواجهه‌اش به مسائل ارائه کند چشم بپوشیم، ما را به خوانندگان تک‌‌بُعدی بدل می‌کند که دانشی کنکوری داریم. دانشی كه برای هر سوال تنها یک گزینه‌ی حاضر و آماده سراغ دارد.» از بوکوفسکی پیش از این آثار زیادی توسط مترجمان مختلف به فارسی ترجمه شده و خواننده فارسی‌زبان به‌خوبی با این نویسنده و آثارش آشناست. آن‌چه در ادامه می‌آید بخشی است از رمان هزارپیشه: «ساعت کاری کارخانه‌ی بیسکوئیت‌ سگ از ٤:٣٠ بعدازظهر تا یکِ صبح بود. به من پیش‌بند سفید کثیفی داده بودند با دستکش‌های سنگین برزنتی. دستکش‌ها سوخته و رویش سوراخ‌سوراخ بود. از آن لا انگشت‌هام را می‌دیدم. آموزش‌های مقدماتی را کسی که شبیه جِن بی‌دندان بود به من داد که روی چشم چپ‌اش لایه‌ای بود سفید و سبز با تارهای آبی. او نوزده سال سر این کار بود. من در پستم پیشرفت کردم. سوت می‌زدم و ماشین‌آلات به‌کار می‌افتادند. بیسکوئیت‌های سگ به حرکت درمی‌آمدند. خمیر قالب گرفته می‌شد و بعد روی صفحه‌های فلزی سنگینی با لبه‌های آهنی قرار می‌گرفت. یکی از صفحه‌ها را برمی‌داشتم و می‌گذاشتم توی کوره‌ای که پشت سرم بود. برمی‌گشتم، صفحه‌ی دیگری آنجا بود. هیچ‌جوری نمی‌شد سرعتشان را کم کرد. فقط وقتی متوقف می‌شد که چیزی لای دستگاه گیر کند؛ که خیلی هم اتفاق نمی‌افتاد. وقتی می‌افتاد آقای جن به‌سرعت آن را درمی‌آورد. شعله‌های کوره چهار متر زبانه می‌کشید. داخل کوره مثل چرخ‌وفلک بود. در هر طبق کوره دوازده صفحه جا می‌شد. وقتی مسئول کوره (یعنی من) یک طبق را پر می‌کرد، لگدی به اهرم می‌زد که باعث می‌شد چرخ‌دنده یک درجه بچرخد و طبق خالی بعدی بیاید جلو. صفحه‌ها سنگین بودند. بلندکردن یک صفحه می‌توانست به حد کافی آدم را خسته کند. اگر فکر می‌کردی که قرار است هشت ساعت این کار را تکرار کنی، یعنی صدها صفحه را برداری و بگذاری، امکان نداشت از پسش بربیایی...» ]]> تازه‌های کتاب Wed, 25 Oct 2017 05:36:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253265/مشاغل-کسالت-بار ژان‌دارک از میان مردگان برخاست http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253264/ژان-دارک-میان-مردگان-برخاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از شرق- پیام حیدرقزوینی:اگرچه ژان‌دارک چهره‌ کلاسیک و شمایل تاریخی یک قهرمان مذهبی و ملی برای فرانسه است اما می‌توان از این شمایل اسطوره‌ای، سوژه‌ای انقلابی و معاصر هم بیرون کشید و این کاری است که ژان آنوی در نمایشنامه «چکاوک» کرده است. در این نمایشنامهِ آنوی، ژان‌دارک نه‌فقط قهرمانی تاریخی بلکه حتی بیش از آن چهره فرد مبارزی است که می‌تواند نمونه یک سوژه انقلابی معاصر باشد.   «چکاوک» آنوی صحنه محاکمه ژان‌دارک است. محاکمه‌ای که تاکنون مورد توجه بسیاری ازجمله برتولت برشت و آنا زگرس هم بوده و فیلم‌هایی هم از آن ساخته شده است. اما آنچه ژان‌دارک «چکاوک» را متفاوت می‌کند، چهره‌ معاصری است که آنوی به او بخشیده است. در نمایشنامه آنوی، محاکمه ژان‌دارک مربوط به امروز نیست اما به همان میزان به قرون وسطی هم مربوط نیست. حتی در دستور صحنه ابتدایی نمایشنامه آمده که «لباس‌ها کم و بیش قرون وسطایی‌اند، اما هیچ‌گونه جست‌وجویی برای انطباق با رنگ یا شکل لباس‌های آن دوران لازم نیست؛ ژان لباس مردانه به تن دارد، نوعی گرمکن ورزشی، و از آغاز تا پایان نمایش لباسش تغییر نمی‌کند.» چنین است که ژان‌دارک آنوی را می‌توان به جهان معاصر هم ربط داد. گرچه آنوی در نوشتن «چکاوک» از مستندات تاریخی فراتر نرفته و در مواردی از گزارش روزانه محاکمه ژان‌دارک که تا امروز در دست مانده استفاده کرده؛ اما با این‌حال در جاهایی هم از واقعیت تخطی کرده و در همین تخطی‌هاست که تخیل آنوی امکان بروز پیدا کرده است. از پیوند تاریخ و تخیل، متنی پدید آمده که هم ردی از تاریخ را بر خود دارد و هم نشانه‌ای از امروز را. ژان‌دارک آنوی، همچنان با الهیات مسیحی آمیخته است. در اینجا نیز ژان‌دارک دختری دهاتی است که در یک‌روزِ کاملا عادی و فقط به واسطه تصادف صدایی می‌شنود و به دنبال صدا می‌رود:‌ «بعد از دعای مغربه. من خیلی کوچیکم. هنوز دو تا گیس‌هام بافته‌س. به هیچی فکر نمی‌کنم. خداوند مهربونه. از من نگهداری می‌کنه، کنار مادرم، پدرم، برادرهام. تو یه ده امن و آروم، دور و بر دُنُرمی. ولی سربازهای نکبت انگلیسی دارن مملکتو غارت می‌کنن، همه‌چی رو آتیش می‌زنن، به زن‌ها تجاوز می‌کنن. سگم اومده دماغشو چسبونده به دامنم... دور و بر من همه‌‌چی خوب و آرومه، خیالم راحته. چقدر ساده‌س که آدم یه دختر کوچولوی خوشبخت باشه!... یه دفعه، انگار یکی از پشت سر دستش رو می‌ذاره رو شونه‌م. من می‌دونم که هیچ‌کس پشت سرم نیس... ولی صدا به‌ام می‌گه...». بار اول صدا از ژان‌دارک می‌خواهد که زیاد به کلیسا برود و دختر فقط از صدا می‌ترسد. صدا دفعات دیگری هم به سراغ ژان‌دارک می‌آید و از او می‌خواهد که به یاری پادشاه فرانسه بشتابد و فرانسه را از شر انگلستان آزاد کند. این صدا، صدای سن‌میشل است و سن‌میشل در کلیسای کاتولیک بزرگ‌ترین فرشته خداوند است که با شیطان جنگیده و بر او پیروز شده است. سن‌میشل می‌خواهد که ژان‌دارک لباس مردانه بپوشد و به جنگ برود و فرمانده سربازان فرانسوی شود. ژان‌دارک در میان ابهام و تردید به صدایی که خطابش کرده آری می‌گوید و دستور را می‌پذیرد. وجه تصادفی این خطاب و این‌که هیچ‌کس جز ژان‌دارک آن را نشنیده، باعث می‌شود که کسی حرف دخترک را باور نکند و اولین مانع او در راه انجام وظیفه‌اش خانواده‌اش هستند. ژان‌دارک از پدرش کتک‌ می‌خورد که صدا را انکار کند و به مزرعه برگردد و کار هر روزه‌اش را انجام دهد. اما هرچه می‌گذرد اراده دختر راسخ‌تر می‌شود و او به وظیفه‌اش وفاداری بیشتری نشان می‌دهد. ژان‌دارک به صدا ایمان آورده و به واسطه ایمان ترسش را کنار زده است. ژان‌دارک اگرچه مورد خطاب الهی، صدای سن‌میشل، قرار گرفته اما نه قدیسه است و نه کشیش بلکه مبارزی است که به هدفش ایمان دارد و جنگیدن را وظیفه خود می‌داند. از این‌حیث می‌توان سویه الهیاتی اسطوره ژان‌دارک را کنار زد و او را به عنوان چهره‌ای سوبژکتیو درنظر گرفت. ژان‌دارک وقتی خطاب سن‌میشل را می‌شنود با نوعی گسست روبرو می‌شود و در مقابل خانواده‌اش و سپس در مقابل دادگاه می‌ایستد و از انکار آن‌چه شنیده است تن می‌زند: «هر چقدر که می‌خواهید محکم‌تر بزنید،‌ این حق شماست. حق من هم این است که اعتقاد خود را حفظ کنم و به شما نه بگویم.» ژان‌دارک را دیوانه، بدکاره و جادوگر می‌نامند اما او همچنان به صدایی که شنیده وفادار است. او بعد از اینکه مورد خطاب قرار می‌گیرد می‌خواهد در شمایل یک مبارز تمام‌عیار دست به عمل انقلابی بزند. جریان محاکمه ژان‌دارک به زبان لاتین ثبت شده است. نسخه اصلی اسناد مربوط به محاکمه که برای کشُن اسقف شهر بوه فراهم شده بود، امروز در مجلس نمایندگان پاریس نگهداری می‌شود. در سال ١٤٣٠ هشت سال از جنگ میان فرانسه و انگلیس می‌گذرد و به تازگی فرانسویان زیر پرچم دختری هفده‌ساله در کوششی نومیدانه به دو جنگ خونین برای عقب‌راندن فاتحان انگلیسی که هنوز بیش از دوسوم فرانسه را در دست دارند دست زده‌اند. ژان‌دارک به واسطه خیانت اسیر انگلیس می‌شود و برایش دادگاهی مذهبی تشکیل می‌دهند که در آن محکوم می‌شود و سوزانده می‌شود. آنوی در «چکاوک»، همین محاکمه را بر اساس اسناد به‌جامانده روایت کرده است. اما در همان آغاز نمایشنامه، آنوی آگاهانه به مخاطب یادآوری می‌کند که قصدش فقط به تصویرکشیدن محاکمه نیست و چیزی بیش از این قرار است اجرا شود. چیزی که این محاکمه را به امروز پیوند می‌زند. کنت واریک که اشراف‌زاده و سردار انگلیسی است که در جنگ‌های صدساله نقش مهمی داشت، در اولین دیالوگ نمایشنامه می‌گوید که فورا ژان‌دارک را احضار کنیم تا هرچه زودتر محاکمه و سوزانده شود. اما اسقف کشُن می‌گوید که اول باید تمام داستان را اجرا کنیم و واریک در پاسخ می‌گوید: «مسخره‌بازی‌های تئاتری! این قصه‌ها به درد بچه‌ها می‌خورد: زره زیبای سفید، پرچم، دوشیزه جنگجوی ظریف و سرسخت، با همین سر و وضع است که بعدها مجسمه‌اش را خواهند ساخت- بنا به مقتضیات سیاست روز. شاید خود ما هم در لندن مجسمه‌اش را نصب کنیم. عالی‌جناب، به نظر شما من شوخی می‌کنم، ولی چند قرن بعد، کاملا ممکن است که مصالح عالیه حکومت اعلی‌حضرت این‌طور اقتضا کند...». آنوی در همین ابتدا با تاکید بر «مسخره‌بازی‌های تئاتری» یادآوری می‌کند که قرار نیست تاریخ را موبه‌مو تصویر کند و با تصویری که واریک از آینده ارائه می‌دهد، گذشته به امروز وصل می‌شود. درواقع آنوی در نمایشنامه‌اش یک‌بار دیگر ژان‌دارک را احضار کرده است تا این‌بار نقشش را در تئاتری که پس‌زمینه‌ای تاریخی دارد اجرا کند. حالا انگار ژان‌دارک دختری است که اینجا و اکنون از میان ما برخاسته تا ترس‌ها و امیدها و آرزوهای معاصر را نمایندگی کند. به‌عبارتی با معاصرکردن چهره کلاسیک ژان‌دارک، می‌توان در جست‌وجوی کشف یک چهره مبارز جدید بود یا می‌توان به امکان‌هایی که ژان‌دارک به عنوان سوژه‌ای که حقیقت و عمل را در پیوند با هم می‌بیند اندیشید. ژان‌دارک نه‌تنها هیچ تمایزی نسبت به دیگران ندارد بلکه حتی دختری دهاتی است که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد. او کاملا تصادفی با حقیقت، خطاب سن‌میشل، مواجه می‌شود و آن را می‌پذیرد یا به تعبیری به صدا ایمان می‌آورد و همان لحظه تصمیم می‌گیرد که دست به عمل بزند. عملی که خلاف تمام اصول و موازین حاکم است و ازقضا به همین دلیل انقلابی است. عمل ژان‌دارک، اینکه لباس مردانه به تن کند و سوار بر اسب و کنار سربازان به میدان جنگ برود، خلاف موازین شریعت کلیسا و قانون جامعه است. عمل ژان‌دارک ممکن‌کردن امر ناممکن است. او از صدایی که خطابش می‌کند می‌پرسد اگر خداوند چیزی غیرممکن را فرمان بدهد چه باید کرد و صدا پاسخ می‌دهد: «در این صورت باید با آرامش به اجرای غیرممکن دست زد. ژان، کارت را شروع کن. خدا فقط همین را از تو می‌خواهد، بعد آنچه لازم باشد خواهد کرد. اگر گمان می‌کنی که بعدا ترا رها خواهد کرد، یا مانعی غیرقابل عبور بر سر راهت قرار خواهد داد، همان هم برای یاری‌دادن به توست، چراکه به تو اعتماد دارد. چراکه با خود می‌اندیشد: در حالی که ژان کوچولو با من است، می‌توانم این کوه را نادیده بگذارم و بگذرم- از بس گرفتارم. ژان، حتی با دست‌ها و زانوهای خون‌آلودش از آن خواهد گذشت. ژان، هربار که کوهی بر سر راهت قرار می‌گیرد، باید افتخار کنی. خداوند بار سنگینش را بر شانه‌های تو می‌گذارد...». نجات فرانسه حقیقتی سوبژکتیو است و برای ژان‌دارک، پذیرفتن این صدا همانا بدل‌شدن به سوژه‌ است. او می‌خواهد به مردم فرانسه ایمانی تازه بدهد و معجزه خدا را در زمین شجاعت انسان برای عمل یا سوژه‌شدن او می‌داند. در جلسه محاکمه، ژان‌دارک در برابر نمایندگان قدرت و شریعت کلیسا می‌ایستد و قانون کلیسا را نفی می‌کند. نماینده کلیسا می‌گوید که ممکن است دختران بسیاری در گوشه‌وکنار این سرزمین هریک صدایی بشوند اما بی‌اعتنا به آن به زندگی عادی‌شان بازگردند. ژان‌دارک اما به صدایی که شنیده اعتقاد دارد و می‌گوید که خدا از ما می‌خواهد که دست به عمل بزنیم. چنین است که اگرچه ژان‌دارک بر حسب تصادف صدایی را شنیده که او را به عمل دعوت می‌کند، اما با پذیرفتن این صدا انتخاب شده تا غیرممکن را ممکن کند. او در محاکمه‌اش به سویه تصادفی این اتفاق تاکید می‌کند: «انسان گناه می‌کند، فرومایه است. ولی ناگهان، معلوم نیست چرا، (همین خوک شهوت‌ران) هنگامی که از یک فاحشه‌خانه بیرون می‌آید، خود را به گردن یک اسب رم‌کرده می‌اندازد تا کودکی را که نمی‌شناسد، نجات دهد، و خود با استخوان‌های شکسته در آرامش می‌میرد. و این همان کسی است که کلی زحمت کشیده بود تا شبی را به خوشی بگذراند...». آنوی در نمایشنامه‌اش بیش از آنکه به دنبال ارائه روایتی تاریخی و ستایش ژان‌دارک باشد، به دنبال امکان‌هایی است که در این چهره تاریخی نهفته است. در «چکاوک»، ژان‌دارک سوزانده نمی‌شود بلکه از میان آتش برمی‌خیزد و پایان ماجرا نه مرگ ژان‌دارک بلکه امیدی است که با زنده‌ماندن او باقی می‌ماند. در پایان نمایشنامه، وقتی ژان‌دارک را در میان شعله‌های آتش رها می‌کنند، تخطی دیگری از واقعیت روی می‌دهد و منطق بازی(تئاتر) مسیر ماجرا را تغییر می‌دهد. در حالی که همه منتظر مرگ ژان‌دارک هستند، یکی از حضار دادگاه فریاد می‌زند: «عالی‌جناب، بازی را نباید این‌طور تمام کرد. صحنه تاجگذاری را بازی نکرده‌ایم! از اول قرار شد همه داستان را بازی کنیم! انصاف نیست! ژان حق دارد که صحنه تاجگذاری را هم بازی کند، این صحنه جزو اصلی داستانش است.» در بازی‌ای که آنوی ترتیب داده، ژان‌دارک را رها می‌کنند و هیزم‌های آتش را جمع می‌کنند و پایانی دیگر برای دختر رقم می‌خورد: «پایان واقعی داستان ژان، پایان واقعی که هیچ‌وقت پایان نخواهد گرفت، پایانی که وقتی همه نام‌های ما از یاد رفته یا با هم قاطی شده‌اند، بارها و بارها بازگو خواهد شد، حکایت مصیبت‌بار حیوانی که در روئن به دام افتاده، نیست. حکایت چکاوکی است در آسمان باز، حکایت ژان در رنس، در اوج عظمت و افتخار... پایان واقعی داستان ژان سرشار از شادی است. ژان‌دارک داستانی است که با شادی به پایان می‌رسد.» چنین است که در نمایشنامه آنوی، ژان‌دارک بیش از آنکه به عنوان افسانه یا اسطوره‌ای تاریخی مطرح باشد، به عنوان یک نام حائز اهمیت است. نامی معاصر که امکان‌های بیشماری برای دست به عمل‌زدن و ممکن‌کردن غیرممکن به همراه دارد. پیوند گذشته و امروز در برخی دیگر از آثار آنوی هم دیده می‌شود. آنوی همزمان با جنگ جهانی دوم و در مواجهه با واقعیت سیاسی موجود، به سراغ تراژدی‌های یونانی می‌رود و تعدادی از نمایش‌نامه‌های سیاسی او در این دوران(«آنتیگون»، «اریدس»، «رومئو و ژانت» و «مده») که براساس تراژدی‌های یونانی و با بازخوانی آنها نوشته شده‌اند، درواقع واکنشی است که او به اشغال فرانسه توسط آلمان‌ها نشان می‌دهد. به‌عبارتی آنوی با بازخوانی تراژدی‌های قدیمی به دنبال روایت دوران معاصر است. چهار نمایشنامه یادشده همگی در دهه چهل میلادی نوشته شدند و «چکاوک» نمایشنامه‌ای متأخرتر است که در ١٩٥٣ نوشته شد و در میان آثار پرشمار ژان آنوی، جایگاهی ویژه دارد. ]]> تازه‌های کتاب Wed, 25 Oct 2017 05:00:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253264/ژان-دارک-میان-مردگان-برخاست نگاهی به مجموعه داستان «خانم جولی» اثر زهرا بیگدلی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253260/نگاهی-مجموعه-داستان-خانم-جولی-اثر-زهرا-بیگدلی خبرگزاری کتاب ایران-داریوش احمدی: «خانم جولی»، از هشت داستانِ کوتاهِ نسبتاً بلند تشکیل شده است که همگی رویکردی فمینیستی دارند. این داستان ها در نگاهی­ کلی، ابتذال و بی هویتی نسل جوانی را نشان می دهد که انگار این ابتذال در وجود آن ها نهادینه شده و یا آن را از جایی به عاریت گرفته اند تا خود را در چشم دوستان و رقیبان شان طور دیگری جلوه دهند. در داستانِ «امتیاز19»، تلاش مذبوحانه ­ی زنی به تصویر کشیده می شود که تصمیم می گیرد مردش را کنار بگذارد و خودش به تنهایی برای زندگی اش تصمیم بگیرد و هر بارکه ­کارهایی شاق انجام می دهد،به خودش امتیاز می دهد. او با امتیاز دادن به خود، روحیه می گیرد. اما ته دلش جای دیگری است. او زنی است خبرنگار که غروری مردانه دارد. و اصولاً تمام زن های داستان های خانم بیگدلی با چنین ذهنیتی دمخورند و سعی دارند به قاموس فکری مردها سرک بکشند. این داستان، استحاله ای روحی و روانی است که به طور موقت به زنِ داستان التیام می بخشد. «میسیزجولی»، داستان شاخص­ تری است با مؤلفه­ هایی پست مدرن که زن، «مینا» را در یک بلاتکلیفی قرار می دهد. حضور ماشین و ماشین ها و ذهنیتِ «حسام»، همسرِ زن، همه ی این ها مظاهری مدرنیستی هستند که انگار در خفا رشد کرده و خودشان را به باورهای آن ها تحمیل کرده اند. مینا، همسرِ حسام، مقهور ماشین و ذهنیت مرد می­ شود. در داستان های «رخ آبی، عدد شانس، گیلاس های دزدی، مافیا، شام خداحافظی»، همین روابط مدرنیستی نیم بند بر داستان ها حاکم است. هر هشت داستان این مجموعه، ادغام داستان در داستان هستند. که هر کدام از از دو لایه تشکیل شده است: لایه ای بیرونی و لایه ای درونی، یکی در نمایی نزدیک و دیگری در نمایی دورتر که گاه با هم دیگر جا عوض می کنند. مثلاً در داستان «رخ آبی»، در یک نما، بازی فوتبال است و در نمایی دیگر، عشق و متعلقات آن که کمرنگ و فنا شده است. و یا در داستانِ«شام خانوادگی»، سرگذشت زن هایی به تصویر کشیده می شودکه معمولاً در عشق شکست خورده و یا طلاق گرفته اند و به دنبال تکیه گاهی می گردند و عمل کردن بینی و صورت را در لفافِ متلک هایی به رخ هم می­ کشند. گاه از حقیقتی که وجود ندارد، جهانی رویایی می سازند. در این داستان، هر دو زن، هم صبا و هم بهناز، مغلوب باورهای ذهنی و خیالی خود می شوند. زبان داستان ها و نثر خانم بیگدلی از طرح و مضمون خود داستان ها قوی­تر است. آنچه به عنوان طیف کلی در این داستان ها دیده می شود، در وهله ی نخست، زبان و شیوه ی ارائه ی داستان ها است. یکی از مشخصه های اجتماعی و آسیب های جامعه شناسانه ی داستان های خانم زهرا بیگدلی، ابتذال و آویزان بودن برخی از جوانان است که انگار راه خود را گم کرده اند. آن­ها آنقدر زیاد هستند، بخصوص در داستان «مافیا»، که هیچ ­کدامشان در ذهن خواننده باقی نمی مانند. هر چند خانم بیگدلی آن ها را در بالماسکه ای شرکت داده که صورتک هاشان را از قبل علامت گذاری کرده است، اما گذرا و نامرئی هستند. در این داستان ها، نثر فاخر وجود ندارد. چون اصولاً مضمون داستان ها چنین نثری را نمی طلبد. و همین زبان و شیوه ی ارائه در بیان داستان ها به خوبی جا افتاده است. کاراکترهای داستانی خانم بیگدلی پالوده ی مدرنیستی جوان پسند هستند که همگی شکست خورده اند و یا در شرف شکست خوردن هستند. اکثراً دروغ می گویند و خود را بیشتر از آنچه که هستند جلوه می دهند. آن ها چیزی را از هم دیگر پنهان می کنند و سرانجام لو می روند. داستان ها بیشتر داستان جوانان امروزی و دغذغه های آن هاست که همگی می خواهند دیگری باشند. شخصیت پردازی مستقیم «characterization» در داستان های خانم بیگدلی جایی ندارد. چون سعی دارد که کاراکترها خودشان، خودشان را معرفی کنند و ما آن ها را بیشتر از ورای دیالوگ هاشان  می توانیم بشناسیم. تا این جای کار، زهرا بیگدلی از نظر زبانی موفق است. موفق از آن جهت که داستان هایش همین فضا و زبان و شیوه ی ارائه را می طلبند. اما موضوعیت داستان ها، اگر چه به نسل جوان امروزی تعلق دارد، بیانگر همه ی دغدغه های آن ها نیست. زهرا بیگدلی ابتذال و بی­ هویت بودن آن­ها را به­ خوبی نشان می ­دهد. اما این ابتذال خواننده را در گیر نمی کند. و چون در بیشترداستان ها امر شگرفی وجود ندارد، خواننده بعد از خواندن داستان ها، در گیر نمی شود. بیشتر شخصیت ها حالتی عقیم و خود باخته و کمرنگ دارند. و گویی معیارهای انسانی و عاطفی را بر نمی تابند. و این یک معضل روانی در جامعه ای قانون زده «جن زده» است که خانم بیگدلی به خوبی آن را در داستان نویسی امروز ما مطرح کرده است. به زن های این داستان ها هم که ما را متأثر می کنند، نمی توان اعتماد کرد. نمی توان آن ها را مثلاً با نسل مادرانی فداکار مقایسه کرد. آن ها خیلی زود عاشق می شوند و خیلی زود جا می زنند و از میانه ی راه بر می گردند. تا اینجای کار، این مجموعه داستان جسورانه، پذیرفتنی است. اما آن چیزی که به داستان خون می دهد، تعلیق و شخصیت پردازی و امری شگرف است. مانندِ داستانِ «فروشی نیست». در این داستان همه چیز وجود دارد. و تمام عناصر داستان، مانند پیچ و مهره، به هم وصل شده و در خدمت طرح و مضمون داستان هستند. این داستان برای من یاد آوردِ رمان «چشم هایش» بزرگ علوی می باشد. هر چند که هیچ سنخیتی با هم ندارند. اما بهترین داستان این مجموعه است. داستانی نمادین، با لایه هایی عمیق و شخصیتی دو گانه، که اگر بیشتر روی آن کار می شد، می توانست به عنوان یک تیپ منحصر به فرد در داستان نویسی امروزِ ما مطرح شود. اما تا همین جای کار هم، به نظر من این داستان ارزش واعتباری جهانی دارد. داستانی است که اگر به هر زبانی ترجمه شود، می تواند تأثیرات خاص خودش را داشته باشد. و باز اگر بخواهم آن را با داستان هایی که هر سال مجله ی نیویورکر به عنوان بهترین داستان های آن سال انتشار می دهد، مقایسه کنم، این داستان نه تنها کمتر از آن ها نیست؛ بلکه شاید خیلی هم بالاتر باشد و این می تواند قابل تحسین باشد. «پدر» ، در این داستان یک تیپ است. او که یک مجروح جنگی است و چشم هایش را در جنگ از دست داده، نمی خواهد سرش و یا چهره اش مدل نقاشی دخترش واقع شود. حتی او حاضر است دو برابر قیمت تابلو نقاشی را به دخترش بدهد اما تابلو سرش به دیوار خانه ی کسی نصب نشود. او در این داستان یک تیپ است که در گذشته ی خود مانده است و یا می خواهد گذشته اش را انکار کند. و احتمالاً دیگر خواهان آینده ای هم نیست.  ]]> تازه‌های کتاب Tue, 24 Oct 2017 19:16:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/253260/نگاهی-مجموعه-داستان-خانم-جولی-اثر-زهرا-بیگدلی پرده گشایی از رازهای مگو در "پس پرده" آنا گاوالدا http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253224/پرده-گشایی-رازهای-مگو-آنا-گاوالدا  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) آنا گاوالدا از معروف‌ترین چهره‌های امروز رمان‌نویسی در فرانسه است. او در یک خانواده از طبقه بالا و در حومه‌ی پاریس متولد شده است.  وی در بیست‌ونه‌سالگی با چاپ مجموعه داستان " دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" کتابفروشی‌ها را به تسخیر خود درآورد به طوری که در هفته نخست، 200 هزار نسخه فروش می‌كند.  آنقدر كه ناشر خیلی زود قطع جیبی كتاب را منتشر می‌كند و هفت كارگزار ادبی برای چاپ كتاب بعدی اش سراغ او می‌آیند. در خارج از فرانسه هم مجموعه داستانش به 19 زبان ترجمه شد و بلافاصله پس از انتشار، جایزه بزرگ آرتی ال- ا- لیر 2000 را به خود اختصاص داد و خیلی زود قرارداد ساخت فیلمی‌ بر اساس سه داستان این مجموعه را امضا كرد. رمان "من او را دوست داشتم" كه در سال 2002 توسط انتشارات لودیل‌تانت به چاپ رسید، گفت وگویی طولانی میان زنی جوان و پدرشوهرش است. شوهر زن تازه تركش كرده و پدرشوهر به او می‌گوید چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است. نویسنده با توانایی عظیمش در درك احساسات دیگران، اشتیاق مرد متاهل را به یك زن جوان، مشاجرات روحی و انصرافش را به زیبایی به تصویر می‌كشد.  موفقیت آنا گاوالدا در زمینه‌ی رمان‌نویسی سیر صعودی داشته‌است و مخاطب اصلی او عموماً بانوان از طبقه‌های مختلف اجتماعی هستند. طرفداران گاوالدا معتقدند شخصیت‌های کتاب‌های او بسیار به انسان‌های واقعی در زندگی نزدیک هستند و درگیر موضوعاتی مشابه با دغدغه‌های روزانه، احساسی و اجتماعی خودشان هستند. این موضوع باعث انتقال حس هم‌ذات پنداری قوی به مخاطب می‌شود.   «پس پرده»، تازه ترین اثر گاوالدا، مجموعه‌ای از هفت داستان کوتاه است که به صورت اول‌شخص روایت می‌شود؛ لودمیلا، پل، ژان و شخصیت‌های دیگری که نامی ندارند و خود را «من» خطاب می‌کنند. آن‌ها از تنهایی خود با مخاطب سخن می‌گویند، به شما اعتماد می‌کنند و پرده از رازهای خود می‌گشایند. «عشق مودبانه»، «ماکیزاد»، «سگم دارد می‌میرد»، «یک وعده غذای خوشمزه»، «جان‌های من»، «پیاده نظام» و «پسر» نام‌های این هفت داستان کوتاه در مجموعه «پس پرده» هستند. زبان گاوالدا در این کتاب، همان زبان ساده و صمیمی همیشگی است. دیالوگ هایی که بین کاراکترها ردوبدل می‌شود، زنده و ملموس است. گاوالدا با توصیف دقیق جزئیات،‌ نگرشی تازه به خواننده خود هدیه می‌کند. وی با شرح دقیق جزئیاتی که روزانه به راحتی از کنارشان می گذریم، مانند برچسب قیمت ها، منوی کافه ها و... تکه هایی گمشده از لحظه های ارزشمند زندگی را به خواننده خود نشان می‌دهد. گاوالدا در داستان‌های این کتاب شیوه خاصی برای شخصیت پردازی به کار گرفته است. پرداخت هر کاراکتر با شرح دقیق جزئیات رفتاری آن. خواننده با تعقیب این رفتارها پی به نیات کاراکترها و تا حدی افکار پنهان آنها می‌برد. گاوالدا در این داستانها از مستقیم گویی پرهیز کرده و قضاوت را در مورد شخصیت ها به خود خواننده می سپارد. در این کتاب با نگرشی تازه نسبت به روابط عاطفی میان آدمها مواجه می‌شویم. داستانها در عین بدیع بودن لحظات آشنایی را برای خواننده رقم می‌زنند و خواننده می‌تواند به راحتی با کاراکترهای اصلی داستان، هم‌ذات‌پنداری کند. نکته جالب توجه دیگری که در داستانهای گاوالدا در این مجموعه به چشم می‌خورد، شرح تازه ای از ابراز احساسات به کسانی است که دوستشان داریم به گونه ای که خواننده به راحتی متوجه نسبت من راوی با کاراکتر مقابل خود نمی‌شود. پشت جلد کتاب نیز درباره عنوان آن آمده است: "این صداها که انگار با هم ترانه‌ای را می‌خوانند چه می‌گویند؟ از تنهایی آدم‌ها و درد از دست دادن حرف می‌زنند. از اعجاز آشنایی‌ها و نیروی عشق می گویند. عنوان کتاب نیز اشاره‌ای است به لحظه‌ای که پرده از شخصیت‌های داستان کنار می‌رود و باید بدانند چه به دست آورده‌اند و چه از دست داده‌اند." گاوالدا هم‌اکنون در نزدیکی پاریس زندگی می‌کند و علاوه بر رمان نوشتن، در تحریریه مجله ال (Elle) نیز مشارکت دارد. مجموعه‌داستان «پس پرده» نوشته آنا گاوالدا با ترجمه عاطفه حبیبی در 224 صفحه و به قیمت 19هزار تومان توسط نشر چترنگ منتشر شده است.             ]]> تازه‌های کتاب Tue, 24 Oct 2017 10:22:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253224/پرده-گشایی-رازهای-مگو-آنا-گاوالدا تک‌نگاری‌های شفق http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253204/تک-نگاری-های-شفق به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از شرق، الف شفق را در ایران بیشتر با رمان‌هایی که در سال‌های اخیر از او ترجمه شده می‌شناسند. «گریزان»، اما یک رمان نیست، گرچه در آن سیمای یک داستان‌نویسِ دل‌مشغول با ادبیات را می‌توان تشخیص داد. «گریزان»، مجموعه‌ای است از تک‌نگاری‌های یک نویسنده درباره مفاهیمی که بعضی از آن‌ها دغدغه ذهنی نویسندگان و اهالی ادبیات است و بعضی دغدغه ذهنی بسیاری از افراد دیگر که لزوما نویسنده و اهل ادبیات نیستند. شفق نویسنده‌ای است که هم ادبیات غرب را خوب می‌شناسد و هم با سنت‌های ادبی شرق و از جمله ادبیات فارسی به‌خوبی آشناست و تأثیر او از این دو اقلیم متفاوت را در داستان‌هایش نیز می‌توان ردیابی کرد و همچنین در بعضی از همین تک‌نگاری‌هایی که در کتاب «گریزان» چاپ شده‌اند. مردان و زنان، عشق، ازدواج، خانواده، شهرت، ادبیات، فوتبال و جاه‌طلبی از جمله مفاهیم و موضوعاتی هستند که در تک‌نگاری‌های الف شفق در کتاب «گریزان» با آن‌ها مواجه می‌شویم. عنوان‌های بعضی از این مقالات عبارتند از: عشق‌های آنارشیستی، روح ناآرام، دردانه مادر، پدران، پسران و نوه‌ها، خالقان خونسردِ داستان‌های جنایی، کمی سعدی کمی سونتاگ، ندیدن شهری که در آن زندگی می‌کنیم، نویسنده‌هایی که نویسنده‌ها را دوست ندارند، اهل قلم و اهل دل، در ستایش بی‌حالی و رفوزگی ادبیات. آن‌چه در ادامه می‌خوانید قسمتی است از تک‌نگاری «نویسنده‌هایی که نویسنده‌ها را دوست ندارند» از این کتاب: «... فکر نمی‌کنم هیچ نویسنده‌ای صددرصد عاری از حسادت‌ورزی باشد. روی نمودار حسادت، هرکدام از ما در جایی بین ١ تا ٩٩ درصد قرار داریم. به همین دلیل هم در دنیای ادبیات همیشه بازار دعوا و پشت سر همدیگر حرف‌زدن، داغ است. فارغ از بحث دوست‌داشتن همدیگر، از روی تصادف نیست که نویسنده‌ها حتی به خواندن آثار یکدیگر تنزل نمی‌کنند. نویسنده‌ای که حسادت نویسنده‌ای دیگر را دارد مطلقا آثار او را نمی‌خواند. انگار که اصلا چنین نویسنده‌ای وجود ندارد. اگر رمان‌نویس‌ها، شاعرها و داستان‌نویسان کوتاه در نخواندن رمان‌ها، شعرها و داستان‌های کوتاه همدیگر پافشاری داشته باشند، دقت کنید همان‌جا، حتما گربه حسادت در حال گردش است؛ با پنجه‌های آغشته به مرکب سیاه. شاید بگویید این مسئله در هر شغل و حرفه‌ای وجود دارد؛ درست! اما حسادت نویسنده‌ها شبیه هیچ چیز دیگری نیست. چراکه نویسندگی، برعکس خیلی از مشاغل به‌تنهایی انجام‌پذیر است. نه دفتر کار وجود دارد، نه ساعت‌های انجام وظیفه و نه همکارانی. نویسندگی بن‌مایه‌ای از غیراجتماعی‌کردن انسان‌ها دارد...» شفق در این تک‌نگاری کوتاه بعد از اشاره به تفاوت حسادت نویسندگان با حسادت در حرفه‌های دیگر، مثال‌ها و مصداق‌هایی از این حسادت را می‌آورد. ]]> تازه‌های کتاب Mon, 23 Oct 2017 15:16:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253204/تک-نگاری-های-شفق ترجمه‌ای دیگر از «پوست» مالاپارته http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253200/ترجمه-ای-دیگر-پوست-مالاپارته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از شرق، «پوست» یک رمان است، اما نه یک رمان عادی. در این رمان مستنداتی که مالاپارته از روزهای اشغال ایتالیا در دوران جنگ جهانی دوم مشاهده کرده با تخیلات یک رمان‌نویس چیره‌دست درآمیخته و از «پوست» اثری ساخته است که در آن، هم تیزبینی یک روزنامه‌نگار دقیق و منتقد را می‌بینیم که خود در متن حوادثی که از آن‌ها می‌نویسد حضور داشته و هم مهارت یک رمان‌نویس اندیشمند را. مالاپارته خود راوی این رمان است. راوی‌ای با زبان تندوتیز و طنزی تلخ که با شیوه روایت خود و موضعی که دربرابر وقایع اتخاذ می‌کند و با درآمیختن مستندات با تخیلی غریب، پرده از روایت‌های رسمی از تاریخ برمی‌دارد و گوشه‌های تاریک و پرت و مغفول‌مانده و به‌حاشیه‌رانده آن را احضار می‌کند. او تصویری حقیقی، دهشتناک، تلخ و گروتسک‌وار از «اشغال» و موقعیت کسانی که سرزمین‌شان به اشغال درآمده است ارائه می‌دهد. ازهمین‌رو اشغال ایتالیا اگرچه طبق روایتی رسمی ممکن است به معنای خلاص‌کردن مردم این کشور از شبح ترسناک موسولینی باشد، اما در رمان مالاپارته این حقیقت آشکار می‌شود که «اشغال» چگونه می‌تواند بر فلاکت ملتی که سرزمین‌شان به اشغال درآمده بیافزاید. بنابراین در «پوست»، اشغالگران قهرمانانی نجات‌بخش، آن‌گونه که تاریخ رسمی ممکن است القا کند، نیستند بلکه نیروهایی اهریمنی‌اند. مالاپارته همان‌طور که خود نیز اشاره کرده است و در مقدمه مترجم بر ترجمه فارسی این رمان نیز آمده، تاریخ مغلوبان را نوشته است نه تاریخ فاتحان را و این کار را با تلفیق خلاقانه مستندنگاری و تخیل انجام داده است. «پوست» صرفا گزارشی از یک فاجعه نیست، بلکه آشکارکردن جنبه‌های پنهان آن است از طریق واردکردن فاجعه به ساحت ادبیات و تحلیل فاجعه به‌جای صرفا نشان‌دادن آن. اما داستان ترجمه دوباره این کتاب نیز، داستانی جالب است که مترجم در مقدمه این ترجمه آن را شرح داده است. قلی خیاط گویا این کتاب را دوباره ترجمه کرده است و بارِ دوم بر اساس نسخه‌ای، نیمی تایپ شده و نیمی به دستخط خود مالاپارته. در بخشی از این مقدمه درباره «پوست» و آن‌چه مترجم در همان لحظه اول ترجمه دوباره این کتاب از آن دریافته است، می‌خوانیم: «می‌دانستم که سروکارم با سبک و اسلوب ویژه‌ای خواهد بود، با زاویه و دید نادیده‌ای در سوژه‌ی رمانسک؛ می‌دانستم که همچو کشیده‌ای جانانه بر صورت خواب‌رفته، باران سرد یک حقیقت تلخ بر ذهن خواب‌رفته‌ام شلاق خواهد زد. می‌دانستم که تاریخ را، که همیشه فاتح می‌نویسد، این‌بار از زبان مفتوح خواهم خواند: غرش ابر کوچکی ‌نادر، ناخوانده و ناهمگون، در آسمان غرب فراموشکاری که بادهایش از سال‌های‌سال پیش فقط از یک‌سو می‌وزند...»   کورتزیو مالاپارته تجربه زیسته غریبی داشت و در مرام و مسلک و جهت‌گیری سیاسی چرخش‌هایی را تجربه کرد که شاید اگر جز این می‌بود نمی‌توانست «پوست» را با چنین نگاه جامع و چندوجهی بنویسد. از طرفی او در دلِ وقایعی بود که از آن‌ها نوشته است. مشاهده‌گری که هم می‌توانست از نزدیک موضوعی را که بعدها از آن نوشت ببیند و هم می‌توانست از فاصله‌ای منتقدانه به همین موضوع نگاه کند. او مجموعه‌ای از تضادها و تناقضات بود که در مقدمه مترجم نیز به‌درستی به آن‌ها اشاره شده است و آن‌گاه این چهره پرتناقض، که زیبایی‌شناسی اثرش نیز برپایه همین تناقضات بنا شده، به چهره ایتالیا پیوند زده شده است، گویی چهره مالاپارته همان چهره ایتالیاست: «چهره‌ی ایتالیا بود، چهره‌ی تمام ایتالیا: این ملت باستانی و کهن، با تمام نقض و تناقض و تضادهایش؛ دیروز پیروز و سرفراز، امروز سرشکسته و گرسنه، شاد و مغموم، زانو زده با غرور در مقابل فاتح؛ با سایه‌ی خنده‌ای بر لب، خنده‌ای سیاه. خنده‌ی سیاه، به مثابه‌ی آخرین حربه‌ی محکوم، برنده‌تر از خنجر حاکمش. خنده‌ی سیاه، به مثابه‌ی استراتژی یاس، استتیک هولناک زیبایی مغلوب در قبال فاتحش... خنده‌ی سیاه، بدون خشم بدون کینه. نیچه می‌گفت: با خنده است که باید کشت نه با خشم.» آن‌چه در ادامه می‌خوانید سطرهایی است از این رمان: «در شرق، آسمان زخم درشتی برداشته بود و خونش دریا را رنگ سرخ می‌زد. افق در گودالی از آتش فرو می‌ریخت. زمین به شدت می‌لرزید و خانه‌ها در نوسان بودند. صدای مهیب ریزش دیوارها و سفال‌های بام در کوچه‌ها و تراس‌ها تمامی نداشت. همه‌چیز گویای یک ویرانگی عمومی بود. صدای شوم و وحشتناکی شبیه شکستن استخوان در هوا می‌پیچید و از فراز اشک و گریه و داد و فریادهای مردم وحشت‌زده در کوچه‌ها می‌دوید و با انفجار هولناکی دل آسمان را می‌شکافت. وزوو، در شب نعره می‌زد و لخته‌های خون و آتش از دهانش تف می‌کرد. از آخرین‌باری که پمپی و هرکولانوم زیر خاکستر و مواد مذاب وی مدفون شده بودند، کسی چنین انفجار وحشتناکی را به یاد نداشت. از دهانه‌ی آتش‌فشان چیزی شبیه یک درخت درشت از آتش می‌رویید، همچو ستون بزرگی از دود و شعله سرکشیده به آسمان و کنار ستاره‌ها. از دامنه‌های آن رودهای مذاب آتشین رو به سوی دهکده‌ها و تاکستان‌ها جاری بود. سیل مذاب خون‌رنگ چنان زنده بود، چنان خشن و گسترده که طرح و مساحت کوه‌ها و جلگه‌ها، جنگل‌ها و رودها، خانه‌ها و چمن‌زارها دقیق‌تر از روز روشن دیده می‌شدند. یک‌به‌یک کوه‌های آجِرولا و قله‌های آوِلینو از هم شکافته و اسرار درون دره و جنگل‌های سبز خود را رو می‌کردند. با وجود فاصله‌ی زیاد بین وزوو و ما که ایستاده بودیم بالای کوه مونته دی دیو و این منظره را با ترس و سکوت تماشا می‌کردیم، نگاه‌مان چیزها را به‌روشنی می‌دید. انگار که ذره‌بین درشتی جلوی منظرگاه رو‌به‌رو گذاشته باشند، ما زن و مرد و حیوان را می‌دیدیم که در دشت و تاکستان و میان خانه‌ها می‌دویدند. شعله‌های آتش را می‌دیدیم که همچو حیوان غول‌آسایی چنگال‌هایش را در هر کنج خانه و کوچه‌ای فرو برده و هرچه بود و نبود را با خود می‌برد. چشم ما نه‌تنها رفتار و حرکات را، موی سیخ‌شده و ریش ژولیده را، بلکه حتی چشم وحشت‌زده و دهان باز از بهت را نیز می‌دید. به نظرمان می‌رسید که حتی صدای تند نفس سینه‌ها را نیز می‌شنیدیم.» ]]> تازه‌های کتاب Mon, 23 Oct 2017 14:09:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253200/ترجمه-ای-دیگر-پوست-مالاپارته درباره ایتالو اسووو / وجدان زنو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253118/درباره-ایتالو-اسووو-وجدان-زنو خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روزنامه ایران_آرش نقیبیان: ادبیات قرن بیستم ایتالیا را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن آثار و تأثیرات ایتالو اسووو رمان نویس و منتقد ادبی ایتالیایی بازخوانی کرد. اسووو در شهر تریست از پدری آلمانی و مادری ایتالیایی‌زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود به پایان رساند و سپس به کالجی در شهر باویر آلمان رفت و پنج سالی به آموزش زبان و ادبیات آلمانی پرداخت. مشکلات مالی خانواده او را ناگزیر به بازگشت به ایتالیا کرد. در سال 1880 به‌عنوان کارمند در بانک شهر تریست مشغول به کار شد. نخستین رمان او با نام «یک زندگی» در 1892 منتشر شد که جنبه اتوبیوگرافی دارد و داستان شکست‌های پی در پی عاطفی و اجتماعی او در زندگی را روایت می‌کند. این رمان چندان مورد توجه محافل ادبی قرار نگرفت و ایتالو اسووو ناگزیر شد در مقام منتقد ادبی و هنری، نقدهایی در مطبوعات آن روز ایتالیا بنویسد. در 1898 رمان دیگری به نام «ضعف پیری» منتشر کرد که آن هم مورد توجه قرار نگرفت. اسووو که از بی‌توجهی منتقدان خشمگین و سرخورده شده بود، به مدت بیست و پنج سال، نوشتن را رها کرد و کتابی به چاپ نرساند. سال 1903 نقطه عطفی در زندگی این نویسنده بود در آن سال او با جیمز جویس که در شهر تریست به تدریس زبان انگلیسی مشغول بود، آشنا شد و رفاقتی صمیمانه بین آن دو شکل گرفت و هم او بود که اسووو را تشویق کرد تا با افکار و آثار زیگموند فروید آشنا شود. اسووو در جریان نخستین جنگ جهانی به مطالعه آثار فروید پرداخت و کتاب تفسیر رؤیای فروید را به ایتالیایی ترجمه کرد. تأثیر فروید به طور مشخص در شاهکار ایتالو اسووو رمان «وجدان زنو» به رأی العین قابل مشاهده است. این رمان که در سال 1923 به تشویق جیمز جویس منتشر شد، نویسنده‌اش را در مقام یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم اروپا به جایگاهی اسطوره‌ای رساند. روانپزشکی از بیمار خود که «زنو» نام دارد و مردی دمدمی مزاج و مالیخولیایی است می‌خواهد تا گذشته‌اش را شرح دهد و بیمار حوادث زندگی‌اش را که توأم با عدم تعادل روحی و شکست‌های پی در پی است برای پزشکش تشریح می‌کند. در این رمان همچنین می‌توان تأثیر فلسفه شوپنهاور را مشاهده کرد. شوپنهاور معتقد بود اگر به کل هستی بشری بنگریم جز تراژدی چیزی نمی‌بینیم، در حالی که اگر به جزئیات آن توجه کنیم طنز و کمدی جلوه گر است. در رمان وجدان زنو هر دو جنبه تراژدی و کمدی زندگی با هنرمندی به تصویر کشیده شده است. این رمان درخشان سال‌ها پیش توسط مرتضی کلانتریان مترجم فرهیخته به فارسی ترجمه شده و با تأسف بسیار اکنون مدت‌هاست که بدون هیچ دلیل موجهی در بازار کتاب ایران نایاب است. آثار ایتالو اسووو به طور مشخص تلفیقی از سنت‌های فرهنگی و ادبی آلمانی و ایتالیایی است. او در اوان جوانی آثار نویسندگان ایتالیایی و نویسندگان کلاسیک فرانسوی همچون بالزاک و زولا را مطالعه کرده بود و همچنین بشدت شیفته زبان انگلیسی بود. ایتالو اسووو از نخستین نویسندگانی است که در قرن بیستم به اهمیت کاربرد روانشناسی در ادبیات توجه کرد و از این طریق به همه گیر شدن دانش نوین روانشناسی کمک شایانی نمود. به تعبیر والری لاربو منتقد و نویسنده بزرگ فرانسوی، آثار این نویسنده هم به لحاظ سبک و هم محتوا با شاهکارهای مسلم ادبی قرن بیستم برابری می‌کند. ایتالو اسووو در سال 1928 بر اثر حادثه رانندگی در میانسالی درگذشت و بعد از مرگش چند مجموعه داستان کوتاه از او به چاپ رسید که مهر تأییدی بر استعداد و نبوغ این نویسنده بزرگ بود. ]]> تازه‌های کتاب Sun, 22 Oct 2017 06:30:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253118/درباره-ایتالو-اسووو-وجدان-زنو دانش ارتباطات يا علم پروپاگاندا! http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253047/دانش-ارتباطات-علم-پروپاگاندا   به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روزنامه اعتماد، دانش ارتباطات و جنگ رواني، كتابي است در حوزه جامعه‌شناسي معرفت، كه رابطه توليد دانش و شرايط اجتماعي و سياسي را واكاوي مي‌كند. در اين كتاب مشخصا به اين مساله پرداخته مي‌شود كه در پانزده سال پس از جنگ جهاني دوم، كه جنگ سرد در دوران اوج خودش بود و ايالات متحده امريكا ترجيح مي‌داد درگير جنگ بزرگ تازه‌اي نشود، نياز سياستمداران امريكايي به تحقق اهداف‌شان از طريق جنگ رواني، چه تاثيري بر شكل‌گيري و هدايت دانش ارتباطات داشت. كريستوفر سيمپسون، نويسنده كتاب، ابتدا به اين نكته مي‌پردازد كه «تحقيقات ارتباطات... بين سال‌هاي ١٩٥٠ تا ١٩٥٥ به رشته‌اي متمايز در جامعه‌شناسي (با همه ابزارهاي مورد نياز مانند كالج‌ها، دوره‌هاي درسي، مراجع صدور مدرك دكترا و...) تبديل شد» و امروزه بخش عمده‌اي از زيربناي آموزشي خبرنگاران رسانه‌ها و پرسنل روابط عمومي و تبليغات نهادهاي گوناگون را تشكيل مي‌دهد. وي درباره نسبت قدرت سياسي در ايالات متحده با تكوين و تكامل دانش ارتباطات، مي‌گويد: «حاكميت معمولا به طور مستقيم مشخص نمي‌كرد كه دانشمندان چه چيزي مي‌توانند بگويند يا نمي‌توانند، اما تاثيري معنادار بر انتخاب اينكه گفته‌هاي چه كسي در اين حوزه نقش «مرجع» را بازي مي‌كند مي‌گذاشت. » بنابراين، اين كتاب را مي‌توان پژوهشي در زمينه رابطه «دانش و قدرت» قلمداد كرد كه توان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي را بر شكل‌گيري دانش در دوره‌اي خاص را بررسي مي‌كند. سيمپسون در كتابش سه كار عمده انجام مي‌دهد. نخست، طرحي كلي از تاريخچه جنگ رواني در امريكا در سال‌هاي ١٩٤٥ تا ١٩٦٠ به دست مي‌دهد. دوم، سهم محققان و نهادهاي برجسته دانش ارتباطات جمعي را در اين زمينه بررسي مي‌كند. سوم، تاثير برنامه‌هاي جنگ رواني بر تصورات عمومي ايجاد شده نسبت به علم ارتباطات را مي‌كاود. وي تاكيد مي‌كند كه سي.‌آي.‌اي در دوران پس از جنگ جهاني دوم، تقريبا تمام تحقيقات علم ارتباطات را به سمت «تكنيك‌هاي ترغيب و اقناع، اندازه‌گيري افكار، بازجويي، بسيج سياسي و نظامي، انتشار ايدئولوژي» و مسائلي از اين دست سوق داد. به نوشته سيمپسون، دستاوردهاي اين تحقيقات بسيار بيش از آن بود كه پول بخش خصوصي به تنهايي توان محقق كردن آن را داشته باشد. در واقع پول دولت امريكا در دوران مذكور، بيش از ٧٥ درصد از بودجه‌هاي سالانه مهم‌ترين مراكز مطالعات ارتباطات در جامعه امريكا را تامين مي‌كرد و اين امر غالبا بدون اطلاع افكار عمومي انجام مي‌شد تا خروجي‌هاي تحقيقاتي اين نهادهاي علمي، به صورت «كالاهاي علمي پديدآمده به سفارش دولت» ارزيابي نشوند. مثلا وزارت امور خارجه امريكا، به صورت مخفيانه و غيرقانوني، هزينه مطالعات «مركز ملي افكارسنجي» امريكا را پرداخت مي‌كرد تا نبض افكار عمومي جامعه امريكا را در دوران جنگ سرد در دست داشته باشد. يا سي.‌اي.‌اي با اين استدلال كه بازجويي اسيران را مي‌توان كاربرد ديگري از اصول اجتماعي-رواني بيان‌شده در مطالعات ارتباطات تلقي كرد، مخفيانه هزينه‌هاي مطالعات «اداره تحقيقات علوم اجتماعي» را در مورد شكنجه اسراي جنگي تقبل كرد. سيمپسون پس از اين مثال‌ها، مي‌گويد: «در كل، بدون تزريق منظم پول از طرف آژانس‌هاي نظامي، اطلاعاتي و پروپاگانداي امريكايي به بخش‌هاي پيش روي اين حوزه، احتمال چنداني وجود نداشت كه تحقيقات ارتباطات به شكل امروزي خود درآيد.» پيشبرد تكوين دانش ارتباطات بر مبناي جنگ رواني، طبيعتا منتقدين خودش را داشته است. اين منتقدين معتقد بوده‌اند كه جنگ رواني از منظر آژانس‌هاي امنيتي ايالات متحده امريكا، ابزاري بوده است تا جنبش‌هاي مردمسالار بومي در جهان سوم و حتي در اروپا و خود امريكا، «پا را از گليم خود درازتر نكنند» و زور و دستكاري را جانشين علم ارتباطات راستين كرده و مانع از شكل‌گيري اشكال اصيل‌تر «درك» شده‌ است و در مجموع ابزاري بوده است براي حفظ ساختارهاي اجتماعي عمدتا سوءاستفاده‌گر؛ به خصوص در روابط جهاني شمال- جنوب. اما مدافعان گره خوردن تحقيقات علم ارتباطات به مقوله جنگ رواني، معتقد بودند جنگ رواني، جايگزيني منطقي براي خشونت و هزينه‌هاي سرسام‌آور جنگ متعارف است و مي‌تواند بدون افزايش تلفات، كارايي عمليات نظامي را افزايش دهد. اما اصطلاح «جنگ رواني» از كجا مي‌آيد؟ سيمپسون مي‌گويد: «اين واژه نخستين بار در {زبان} انگليسي در سال ١٩٤١ در متني پيرامون استفاده نازي‌ها از پروپاگاندا، ستون پنجم و وحشت‌آفريني در نخستين مراحل جنگ اروپايي پديدار شد. » اما تعريف جنگ رواني دقيقا چيست؟ «مجموعه استراتژي‌ها و تاكتيك‌هاي طراحي شده براي دستيابي به اهداف ايدئولوژيك، سياسي يا نظامي سازمان‌هاي حامي (نوعا دولت يا جنبش‌هاي سياسي) از طريق بهره‌گيري از ويژگي‌هاي فرهنگي-رواني جامعه مخاطبان هدف و نظام ارتباطي آن.» در جنگ رواني امريكايي، خرابكاري و ترور هم جزو موارد مجاز بوده است. پروپاگاندا هم به سه شكل سفيد و سياه و خاكستري رايج است. پروپاگانداي سفيد «بر سادگي، شفافيت و تكرار تاكيد مي‌كند... ايالات متحد نيز علنا ترويج اين نوع اطلاع‌رساني از طريق خروجي‌هايي از قبيل صداي امريكا را تاييد مي‌كرد.» پروپاگانداي سياه «بر مشكل، سردرگمي و وحشت‌آفريني تاكيد مي‌كند.» جعل اسناد دشمن و توزيع آنها ميان مخاطبان هدف براي اعتبارزدايي از قدرت‌هاي رقيب، يك نمونه از پروپاگانداي سياه است. سيمپسون مي‌گويد دولت امريكا استفاده از پروپاگانداي سياه را رسما انكار مي‌كند اما اين ابزار از اجزاي لاينفك سياست خارجي و داخلي ايالات متحده بوده است. پروپاگانداي خاكستري، مابين سياه و سفيد و شامل درج اطلاعات غلط پيرامون رقبا در آن دسته از خروجي‌هاي خبري است كه مدعي استقلال از دولت امريكا هستند. سيمپسون در مجموع بر كاناليزه شدن روند تحقيقات در دانش ارتباطات در امريكاي پس از جنگ جهاني دوم، تاكيد ويژه‌اي دارد و مي‌گويد: «برخي بخش‌هاي قدرتمند دولت، به خصوص اف.بي.‌آي و ساير آژانس‌هاي امنيت داخلي، مفاهيم رقيب علمي در حوزه ارتباطات را به‌شدت تحت فشار قرار مي‌دادند؛ به خصوص آن روندهاي تفكر انتقادي را كه، به زعم اين آژانس‌ها، براندازانه قلمداد مي‌شدند. به واسطه تلخي و گزندگي جنگ سرد و اثر و نفوذ مك‌كارتيسم... به دست دادن تحليل‌هاي نامتعارف پيرامون رابطه ميان ارتباطات و ايدئولوژي مي‌توانست پيامدهايي همچون محروميت حرفه‌اي، بازجويي‌هاي خصمانه اف.‌بي.آي، حملات مطبوعاتي و حتي خشونت را به دنبال داشته باشد. در دهه‌هاي ١٩٤٠ و ١٩٥٠، تحقيق جامعه‌شناسانه (اگر كه منتقد نهادهاي امريكايي قلمداد مي‌شد) ريسك‌هاي حرفه‌اي جدي براي محققان به دنبال داشت و امروزه نيز گاهي اوقات چنين خطرپذيري‌هايي وجود دارند.» ]]> تازه‌های کتاب Thu, 19 Oct 2017 07:24:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253047/دانش-ارتباطات-علم-پروپاگاندا ما به بالاپشته نمي‌رسيم! http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253046/بالاپشته-نمي-رسيم  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روزنامه اعتماد، در «سفر به شب»، مثلا برخلاف «آوازهاي ننه‌آرسو» يا «مسافران» و «سگ‌كشي» و «وقتي همه خوابيم»، زبان موضوعيت دارد نه طريقيت. در واقع «زبان» در اين فيلمنامه، شأني فراتر از «خدمتگزاري داستان» دارد. ارزش زباني ويژه اين اثر، تا حدي ناشي از واكاوي بيضايي در گويشي روستايي و مهجور است كه امروزه براي اكثر خوانندگان شهري آثار بيضايي، نسبتا ناشناخته و تازه است؛ اما دليل مهم‌تر ارزش زباني «سفر به شب»، تركيب‌سازي‌هاي بديع و مكرر بيضايي است. در تاييد وجه نخست اهميت زبان اين فيلمنامه، نيم‌نگاهي به اسامي آدم‌هاي داستان كفايت مي‌كند: پيرزاغفور، پري‌زادلشاد، ابرام‌عمه، خاله‌زاجمعه، عيسا كوه‌دشتي، پري‌دايي، خان‌خان‌باشي؛ نام‌هايي غير شهري، كه برآمده از ادبيات و ادبيتي روستايي‌‌اند. پيرزاغني و پيرزاغفور، پدربزرگ‌هاي عروس و دامادند، پري‌زاخورشيد و پري‌زادلشاد، مادربزرگ‌هاي‌شان. بر نگارنده روشن نيست كه قصه دقيقا در كدام منطقه ايران مي‌گذرد اما به نظر مي‌رسد آدم‌ها و ادبياتشان متعلق به منطقه‌اي كويري در جنوب يا جنوب‌شرقي ايران و شايد هم متعلق به روستاهاي نه‌چندان جنوبي خراسان باشند. حوالي نيشابور مثلا. به هر حال مكان قصه هر جا كه باشد، جايي است كه مردمانش پدربزرگ را پيرزا مي‌گويند و مادربزرگ را پري‌زا. اما جدا از اين ويژگي خوشايند زبان قصه بيضايي، تركيب‌سازي‌هاي متعدد و دلنشين او هم تازگي و درخشندگي خاصي به متن فيلم‌نامه داده است. حين خواندن فيلمنامه، مكرردرمكرر با تركيب‌سازي‌هاي بيضايي مواجه مي‌شويم كه از جهاتي، پاره‌اي از ترجمه‌هاي شاملو، به ويژه ترجمه درخشان شاملو از رمان «پابرهنه‌ها» را تداعي مي‌كنند؛ با اين تفاوت كه داستان آن رمان در روستايي رومانيايي مي‌گذشت ولي داستان بيضايي در روستايي ايراني. به هر حال اين كثرت مصداق جسارت است و نوعي فضيلت در به‌كارگيري زبان براي روايت داستان. مثلا به تركيب‌سازي‌هاي بيضايي در اين جملات بنگريد: «پيرزاغني... سروتن‌جنبان به ساززن نزديك مي‌شود»، «عيسا... ميان چهار ينگه‌ي خود كه... هنوز خندان‌خندان و يك‌پا‌يك‌پا در جنگ و گريزند»، «حوري دارد يله مي‌شود؛ بادزن به دست و گل‌انداخته و دَم‌زنان... دوستانش درهم‌گويان و شلوغ»، «آينه را كه توري سبزي از خوانچه‌ي عروس بر سرش كشيده‌اند، رقصان و بازي‌بازي جلوي سينه‌ي خود مي‌گيرد»، «زنان... لي‌لي‌لي‌لي‌كُنان نان را مي‌برند به پدر و مادر داماد برسانند»، «غلام دوزانو و سرپايي مي‌نشيند»، «سروساق يكي از يكي گل‌تر!». قطعا تركيب‌هاي «بازي‌بازي» و «خندان‌خندان» مثل «درهم‌گويان» و «يك‌پا‌يك‌پا» تر و تازه نيستند ولي استفاده بجا و دلنشين بيضايي از اين تركيبات زبان محاوره، متن «سفر به شب» را فارغ از روند و غايت داستانش خواندني و خوشايند كرده است. علاوه بر اين، جملاتي از اين دست هم در اين فيلمنامه بيضايي زياد به چشم مي‌خورد: «هر يكي تاي پنجه آفتاب!» (در وصف فرزندان عروس و داماد). نوشتار «سفر به شب»، ويژگي ديگري هم دارد كه در آثار قبلي بيضايي كمتر مشاهده شده است. بيضايي در اين اثر، ظاهرا تحت تاثير داريوش آشوري، به اعراب‌گذاري افراطي روي آورده است. البته صفت «افراطي» را نه در مذمت بلكه صرفا در توصيف اين شيوه اعراب‌گذاري به كار مي‌بريم. از آنجا كه يكي از مشكلات اساسي خواندن هر متني به زبان فارسي، اين است كه خواننده تقريبا پيشاپيش نمي‌داند حرف پاياني كدام كلمه را بايد با علامت كسره بخواند و كدام يكي را با علامت ساكن، بيضايي هم به تبع آشوري، همه واژه‌هاي منتهي به كسره را كسره‌دار كرده است. مثلا: «پيرزاايوب پدرِ حوري» و يا: «توي قفسِ نسبتا بزرگِ كبوترها.» با اين حال اعراب‌گذاري بيضايي تفاوت‌هايي هم با اعراب‌گذاري داريوش آشوري دارد. آشوري علامت كسره را پس از حرف «ي» پاياني واژه‌ها نيز مي‌گذارد كه زايد به نظر مي‌آيد. اما بيضايي از اين كار پرهيز كرده است و مثلا در همين جمله «توي قفسِ نسبتاً بزرگِ كبوترها... »، نيازي نديده است واژه «توي» را هم به علامت كسره مزين كند. اما اعراب‌گذاري بيضايي از حيث ديگري به‌شدت افراطي است و دليلش هم نامعلوم. در سراسر متن، با جملاتي از اين دست مواجه مي‌شويم: «پري‌دايي كه چند سالي بُزُرگتر است»، «حوري... از شيشه پشتِ اتوبوس می‌نگَرَد و دستَش را دراز می‌کُنَد»، «گاه به اتوبوس نزديك و گاه دور می‌شَوَد». معلوم نيست در اين جملات چرا واژه‌هايي مثل «بزرگ‌تر» و «مي‌نگرد» و «مي‌شود» اعراب‌گذاري شده‌اند. يعني اگر اين مصوت‌ها نبود، خواننده در خواندن اين واژه‌ها مشكل پيدا مي‌كرد؟ و اگر بناست واژه‌هاي متن با چنين اسلوبي اعراب‌گذاري شوند، چرا اين قاعده در سراسر متن رعايت نشده و مثلا «بزرگ‌تر» و «مي‌شود» اعراب‌گذاري شده‌اند و «چند» و «اتوبوس» و «نزديك» نه. درباره محتواي «سفر به شب» هم اين نكته گفتني است كه يكي از تم‌هاي اصلي اين فيلمنامه، تجليل از حكومت رضاشاه يا دست‌كم ستايش امنيت رضاخاني است. زمان داستان، دوران پس از سقوط رضاشاه است كه خان‌هاي سركوب شده، از پستو به درآمده‌اند و فيل‌شان ياد هندوستان كرده! خان‌خان‌باشي، همبستر شدن با حوري تازه‌عروس را حق خودش مي‌داند و ناامني جاده در غياب حكومت رضاشاه، يكي از درونمايه‌هاي قصه است. ]]> تازه‌های کتاب Thu, 19 Oct 2017 07:19:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253046/بالاپشته-نمي-رسيم کتاب گویای «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253020/کتاب-گویای-تسلی-بخشی-های-فلسفه-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) استفاده از کتاب گویا یکی از ضروریات زندگی پرمشغله امروزیست. از کتاب‌های گویا می‌توان هنگام رانندگی، قدم زدن، زمان رفت و آمد به محل کار و تحصیل، حین انجام کارهای روزانه، پیش از خواب و ... استفاده کرد و از اوقاتی که به طور عادی هدر می‌روند نهایت بهره را برد.  کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» می‌کوشد تا با استناد به آثار شش فیلسوف بزرگ راه‌حل‌هایی برای مشکلات روزمره ما ارائه کند با خواندن این کتاب از «سقراط» می‌آموزیم که عدم محبوبیت را نادیده انگاریم؛ «سنکا» به ما کمک می‌کند تا براحساس یأس و ناامیدی غلبه کنیم؛ و «اپیکور» بی‌پولی ما را چاره می‌کند. «مونتنی» راهنمای مناسبی برای درمان ناکارآیی‌های ماست؛ عشاق دلشکسته می‌تواند با خواندن آثار «شوپنهاور» تسلی‌خاطر یا کسانی که در زندگی با سختی‌های زیادی روبر هستند با «نیچه» همذات‌پنداری خواهند کرد. کتاب تسلی‌بخشی‌های فلسفه یکی از آخرین آثار آلن دوباتن است که تاکنون بیش از دویست هزار نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است. آلن دو باتن یک نویسنده، فیلسوف و مجری تلویزیون ساکن بریتانیا است. کتاب‌های او موضوعات مختلفی را به شیوه‌ای فلسفی با تأکید بر ارتباط آن با زندگی روزمره بررسی می‌کند. در سال ۲۰۰۸ او یکی از اعضای هیئت مؤسس یک سازمان جدید آموزشی با نام مدرسه زندگی بود. دو باتن دوره دکتری فلسفه را در دانشگاه هاروارد آغاز کرد ولی برای نوشتن کتب فلسفی به زبان ساده، آن را نیمه کاره رها کرد. مهم‌ترین کتب الن دو باتن، تسلی بخشی‌های فلسفه، هنر سیر و سفر و پروست چگونه می‌تواند زندگی شما را دگرگون کند، نام دارند. ]]> تازه‌های کتاب Wed, 18 Oct 2017 12:27:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/253020/کتاب-گویای-تسلی-بخشی-های-فلسفه-منتشر اصول و عناصر طراحی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253001/اصول-عناصر-طراحی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روزنامه شرق، «مبانی طراحی» کتابی است در سیزده فصل و نسخه‌ای که اساس ترجمه فارسی بوده ویراست هشتم این کتاب است. گرچه نویسندگان در هر ویراست تازه‌شان تغییراتی اساسی در آن به وجود نیاورده‌اند اما آن‌طور که خودشان توضیح داده‌اند، در هر ویراست مواد، قالب‌های بیان جدید و نقاشی‌های جدید و تصویرهای جدید برگرفته از هنرهای محلی به کتاب اضافه شده‌اند. نویسندگان از تحولی دیگر هم نوشته‌اند: «حلقه‌های ارتباط میان بخش‌های مختلف متن به یک‌دیگر پیوند می‌خورند و به دنبال تحقق این پیوندها است که اندیشه‌های مطرح‌شده در کتاب، از یک بخش به بخش دیگر آن طنین‌انداز می‌شوند. آشکارترین نمود این پدیده را زمانی می‌بینیم که مسیر دو نقاشی تکرارشده در هر فصل را دنبال و ردیابی کنیم.» این کتاب در بخش‌های مختلفش مباحث مختلف طراحی را مطرح کرده است. «مبانی طراحی» درواقع دو بخش اصلی دارد که اصول طراحی و عناصر طراحی نام دارند. هر یک از این بخش‌های عمده شامل فصل‌های مختلفی هستند که عناوین آنها عبارت است از: فرآیند طراحی، یک‌پارچگی، تأکید و نقطه کانونی، مقیاس و نسبت، تعادل، ضرب‌آهنگ، خط، شکل، الگو و بافت، تجسم ژرفای فضا، پندار حرکت، ارزش رنگ و رنگ.   آن‌طور که اشاره شد، چندین تصویر تازه و همچنین چندین مبحث جدید به ویراست هشتم کتاب افزوده شده‌اند که مهم‌ترین این افزوده‌ها به این شرح هستند: در فصل‌های دو و سه کتاب با نمونه‌های جدیدی از طراحی گرافیکی روبرو هستیم. در فصل چهار، آثار تازه‌ای از نقاشان معاصر، شامل پاول پپرستاین از نظر می‌گذرد که در نمایشگاه دوسالانه ٢٠٠٩ ونیز، درخششی ویژه داشت. فصل پنج در این ویراست، شامل گونه‌ای از بحث در زمینه تقارن یا قرینگی می‌شود که ما آن را در چهره انسان مشاهده می‌کنیم. در فصل شش دو نمونه از پوسترهای جاز، از میان ده‌ها پوستر طراحی‌شده به دست نیکلاوس تروکسلر از نظر می‌گذرد. فصل هفت در این ویراست، دربرگیرنده نمونه‌هایی از خط بی‌روح به‌کاررفته در نقشه توپوگرافیکی تا نشان‌دادن پیکاسو در حین طراحی با نور در هوا است. در فصل ٨، اصول گوناگون هنر و طراحی،‌ با ژرف‌نگری بیش‌تری عرضه شده است. چنین اشتیاقی به شکل، در طراحی مد و هنر نقاشی نیز مشهود است. در فصل نه با شکل‌های استحاله‌یافته‌ای از مواد یافت‌شده انی البرت و بافت‌های آنها برای هدف‌های تزیینی آشنا می‌شویم. در فصل ده می‌توان تجسم فضا را به کمک طراحی پرسپکتیو، در یکی از نقاشی‌های ناتمام لئوناردو و طراحی‌های فرانک لوید رایت مشاهده کرد. در فصل یازده، بحث حرکت مجسم، شامل یک «لحظه تصمیم»، شکارشده به دست کارتیه برسون و تصویر دیجیتال یک رقصنده، از کارهای الیوت بارناتان، گسترش می‌یابد و دنبال می‌شود. فصل دوازده به بررسی محدوده ادراک انسانی، با ارائه نمونه‌ای از نقاشی‌های رومن اوپالکا، ‌درحالی‌که این آثار به نقطه پایان خود، یعنی سفید روی سفید نزدیک می‌شوند، اختصاص دارد. فصل سیزده حاوی نگرشی نو به سیر تحول تخته‌رنگ‌ها یا مجموعه‌ رنگ‌های نقاشان در طول سده‌های گذشته است.   ]]> تازه‌های کتاب Wed, 18 Oct 2017 06:24:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/253001/اصول-عناصر-طراحی «بازاریابی دهان به دهان» به کتابفروشی‌ها رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/book/252956/بازاریابی-دهان-کتابفروشی-ها-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «بازاریابی دهان به دهان» نوشته ايدل ام كاچيم به ترجمه امین اسداللهی و محمد رضا اردهالي از سوی نشر کتاب مهربان منتشر شده است. یک دستورالعمل جامع به منظور طراحی برنامه­‌های بازاریابی بوده که قادر به تولید مکالمات مثبت و موثق باشند. این کتاب یک چارچوب استراتژیک و نکات عملی برای آماده‌­سازی، اجرا و پایداری برنامه‌­های بازاریابی دهان به دهان ارائه می‌­دهد. از طریق مطالعات موردی فعلی، به ­رو‌ش­ها و توصیه قابل اعمال، این کتاب طرح‌های هوشمندانه رسانه اجتماعی و تاکتیک‌­های مقرون به صرفه که بتوان آن­ها را بلافاصله مستقر کرد، ارائه می‌­دهد. این کتاب اصول اولیه شناسایی تاثیرگذاران آنلاین، توسعه پیام‌­هایی برای جلب توجه و انتخاب ابزارهای مبتنی بر وب که قادر به هدایت مکالمات ـ آنلاین و آفلاین ـ باشند را فهرست می‌­سازد. بازاریابی دهان به دهان مزیت بحرانی دسترسی به اینترنت در یک جامعه اطلاعات محور را نشان می‌­دهد. بخش اول کتاب ادعا می‌­کند افرادی که می‌­دانند چگونه می‌­توان از وب به منظور یافتن، جمع‌­آوری و گسترش اطلاعات استفاده کرد نه تنها بقا پیدا کرده بلکه همچنین پیشرفت می‌­کنند. بخش دوم کتاب رویکردی به خوانندگان ارائه داده که تعیین می­‌کند معنای نفوذ آنلاین برای برند آنها چیست. این بخش روش­‌های متعددی به منظور مشخص کردن رهبران مکالمه آنلاین، دستیابی به اعتماد این تاثیرگذاران و آغاز روابط بلندمدت با آن­ها ارائه می‌­دهد. بخش سوم کتاب به بزرگترین چالش پیش روی بازاریابان هنگام اجرای برنامه‌­های دهان به دهان رسیدگی می­‌کند. این بخش روی نیاز به مشاهده گرایشات اجتماعی و فرهنگی هنگام ایجاد پیام‌­ها تاکید دارد. این بخش نشان می‌­دهد چگونه می‌­توان ارزش را به مکالمات آنلاین تاثیرگذاران افزود. این بخش توضیح می­‌دهد طرح­‌های موفق با حجم بالای بازاریابی دهان به دهان شامل یک مکالمه مستمر میان سازمان­ها و مخاطبان آن­ها هستند. همچنین به رابطه مستقیم میان محصولات کیفیت و بازاریابی دهان به دهان مثبت اشاره دارد. این بخش نشان می­‌دهد چگونه پایداری به وعده­‌های داده شده به تاثیرگذاران موجب ایجاد اعتماد و تغییر این شهروندان مجازی به مدافعان می­‌شود. بخش چهارم نشان می‌­دهد چگونه می­‌توان کمپین‌­های دهان به دهان ایجاد کرده که تاثیرگذاران را وادار به انتقال پیام­هایی کنند. این بخش یک چارچوب دقیق برای تعریف موفقیت در مراحل برنامه‌­ریزی طرح­‌های تشویقی، تعیین معیارها و اندازه‌­گیری تاثیر بازاریابی دهان به دهان، در طول، و پس از، برنامه‌­های برقراری ارتباط در اختیار خوانندگان قرار می‌­دهد. پیوست متشکل از فهرستی از پرسش­‌های خواننده هنگام آماده‌­سازی خود برای طراحی و راه‌­اندازی برنامه‌­های بازاریابی دهان به دهان آنلاین است. این ابزار خودارزیابی به محققان اجازه می‌­دهد هنگام انجام تحقیقات خود، پیام­ها را بیان کره و درباره روش‌­های خلاقانه برای تعامل با مخاطبان خود فکر کنند. از جمله موضوعات مهمی که در این کتاب بدان اشاره شده است می‌توان به عواملی که یک پیام در فضای اجتماعی می‌تواند تاثیرگذار باشد اشاره کرد که شامل ورود به احساسات عمومی، نشان دادن موارد ناشناخته، به چالش کشیدن وضع موجود، نفوذ به شبکه‌ها، دنبال کردن مخاطب و سهولت در انتشار و به اشتراک گذاری است. همچنین این کتاب چهار جنبه اثرگذار کانال‌های رسانه در تعامل با مخاطبان را در الهام بخش بودن، قابلیت اعتماد، بهبود زندگی و فراهم ساختن تفریح شخصی معرفی می‌کند. این کتاب سه رسانه معتبر و تاثیرگذار روی مخاطب را به ترتیب تبلیغات دهان به دهان، تجربه مستقیم فرد و رسانه های آنلاین معرفی می‌کند و مدعی می‌شود که تاثیرگذاران آنلاین، تجربیات خود را در خصوص برندها و محصولات با 10 نفر یا بیشتر به اشتراک می‌گذارند. در نهایت، بهترین روش برای یادگیری در خصوص رسانه اجتماعی و درک نحوه عملکرد کانال­‌های ارتباطی مشارکتی، اتصال جامعه و پلت فرم‌­های وبلاگ ذکر شده در این کتاب است. نام­‌های کاربری و رمزهای عبور می­‌توانند به نشان دادن پویایی غیرشهودی رسانه اجتماعی و برقراری ارتباط با مخاطبان جدید، مرتبط و قدرتمند کمک کنند. به منظور پیاده‌­سازی استراتژی‌­های دهان به دهان، به آنچه می­‌گویند گوش فرا داده، واکنش نشان دهید، و ارتباط خود را حفظ کنید. کتاب «بازاریابی دهان به دهان» نوشته ايدل ام كاچيم به ترجمه امین اسداللهی و محمد رضا اردهالي با شمارگان هزار نسخه در 212 صفحه به بهای 15 هزار تومان از سوی نشر کتاب مهربان منتشر شده است. ]]> علوم‌انسانی Tue, 17 Oct 2017 12:32:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/252956/بازاریابی-دهان-کتابفروشی-ها-رسید اولین رمان علمی - تخیلی ایرانی در 200 نسخه تجدید چاپ شد/ زنده شدن صنعتی‌زاده به وسیله دستگاه جانکاس http://www.ibna.ir/fa/doc/report/252893/اولین-رمان-علمی-تخیلی-ایرانی-200-نسخه-تجدید-چاپ-زنده-شدن-صنعتی-زاده-وسیله-دستگاه-جانکاس به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رمان «رستم در قرن بیست و دوم» در ابتدا به تدریج و به صورت پاورقی در روزنامه‌ی «شفق شرخ» (در دوره‌ی مدیرمسئولی مایل تویسرکانی) چاپ شد. این اثر برای اولین بار به صورت کتاب در سال 1313 منتشر شد. «رستم در قرن بیست و دوم»، را اولین رمان علمی-تخیلی زبان فارسی می‌دانند. این رمان پس از 83سال فقط در 200جلد تجدید چاپ شده است.   مهدی گنجوی، ویراستار ایرانی ساکن کانادا که به همراه همسرش مهرناز منصوری کار ویراستاری این کتاب را انجام داده است در گفت‌وگو با ایبنا عنوان کرد: جمالزاده در 1316 پیش‌بینی کرده بوده که یک روز عبدالحسین صنعتی‌زاده دوباره زنده خواهد شد. او در «دیباچه»‌ای که بر کتاب «رستم در قرن بیست و دوم» (1313) نوشت با اشاره به شخصیت جانکاس و ماشین تجسم ارواح در این اثر به صنعتی‌زاده هشدار می‌دهد: «اگر از این پس کمافی‌السابق تشنگان علم و ادب را از زلال گوارای قلم شیرین خود سیراب ننمایند به وسیله همین دستگاه جانکاس در روزگاران آینده دوباره زنده شده و طرف مواخذه سخت دوستان و ارادتمندان واقع خواهند گردید». او ادامه داد: آنچه که جمالزاده به لطف و تعارف نوشت، اما در واقعیت به شکل دیگری رخ داد. حال این ما آیندگان هستیم که بعد از 83 سال با خواندن کتاب او که بیش از شش دهه نایاب بوده صنعتی‌زاده را احیا می‌کنیم. احیای صنعتی‌زاده، جالب است که بگویم درست به همان روشی ممکن شده که در کتاب «رستم در قرن بیست و دوم» دستگاه به یافتن مردگان در کیهان می‌پردازد: از طریق یافتن «صدای» مردگان. و درست همین «صدای» متمایز صنعتی‌زاده در تاریخ ادبیات فارسی است که او را در قامت یک فیگور ادبی متمایز و متنوع زنده می‌کند. ‌ این ویراستار با اشاره به نگاه تئوریک به آینده گفت: آیا ما به نگاه تئوریک به آینده نیازمندیم؟ نیما یوشیج در نقد خود بر کتاب «رستم در قرن بیست و دوم» (1313) می‌نویسد: «علما معتقدند که نطفه تشکیلات کنونی در ضمن حرکت تناقضی دوره‌ی حالی ست، بنا به این یک راه قرابت و آشنایی بین مولود اجتماعی امروزه و مولود که بعدها جای او را در نتیجه فعالیت او و خودش خواهد گرفت باز می‌شود».  بنا بر این نیما بر آن بود که آینده‌شناسی ایدئالیستی لاجرم به «فانتری» منجر می‌شود و ماتریالیسم تاریخی روش درست تخیل «آینده»‌ و در نتیجه مبنایی نظری برای رمان علمی‌تخیلی است.‌ او افزود: تخیل جهان‌نگر، متنوع و سیال صنعتی‌زاده چگونه در این دسته‌بندی قرار می‌گیرد؟ خواندن «رستم در قرن بیست و دوم»  هشت دهه بعد از اولین انتشارش هنوز سرگرم‌کننده و غافلگیرکننده است. این کتاب ظهور ادبیات علمی‌تخیلی فارسی را از دل ادبیات مشروطه و توسط یکی از میراث‌بران مستقیم تفکر مشروطه، یعنی عبدالحسین صنعتی‌زاده نشان می‌دهد. صنعتی‌زاده میراثی که از ادبیات مشروطه و به خصوص آثار و تفکرات میرزا آقا خان کرمانی برده است با تخیل سینمایی ، علم‌خوانده و جهان‌نگر خود تلفیق کرده است. این کتاب در ضمن کوشش صنعتی‌زاده در طرح‌ریزی روایتی در ترویج نظم علم‌گرا و فراملی است. این ایده‌ کمی بعد در اثر دیگر او «فتانه اصفهانی یا فرشته صلح» (۱۳۲۱) به ترویج گفتگو برای خلق نظمی خارج از چارچوب پدرسالاری و با رهبری یک زن ایرانی انجامید. من یقین دارم «رستم در قرن بیست و دوم» و عبدالحسین صنعتی‌زاده علاقه‌مندان به ادبیات ناشناخته مدرن فارسی را هیجان‌زده خواهند کرد.» انسان کاملاً نمی‌میرد محمدعلی جمال‌زاده، داستان‌نویس مطرح کشورمان در پاییز 1316 یادداشتی درباره این اثر نوشته است که در بخشی از این یادداشت می‌خوانیم: «امروز هرکسی را به زبان فارسی کتابی نوشت و منتشر ساخت باید مستحق تمجید و تحسین دانست. علی‌الخصوص که مانند مؤلف محترم این کتاب دارای قوه‌ی تصور جوال و فکر‌ازاد و زبان روان و دلپذیر و ساده‌ای نیز باشد. تالیفات متعدد آقای صنعتی‌زاده بهترین معرف ایشان است و این جوانِ تاجرِ نویسنده، یعنی محبوب خالق و محب مخلوق، محتاج به معرفی احدی نیست ولی نظر به لطف و تفقدی که در حق این بنده دارند خواستند اسم حقیر نیز در آغاز این کتاب در جنب نام نامی ایشان بیاید تا نشانه‌ای باشد از یگانگی معنوی که در بین موجود و مایه‌ی سرور و شادمانی نگارنده‌ی این سطور است. تابه‌حال بیشتر تألیفات آقای صنعتی‌زاده عبارت بوده است از داستان‌های تاریخی یعنی یکی از وقایع عمده‌ی تاریخ ایران را به یاریِ قوه‌ی تصور شگفت‌انگیزی که خداوند به ایشان عطا فرموده با حوادث دلنشینی که آفریده‌ی فکر بدیع و اندیشه‌ی ژرف خود ایشان است به هم آمیخته و از آن قصه و حکایتی می‌سازند که برای شخص خواننده هم متضمن فواید و منافع تاریخی است و هم مایه‌ی تفریح و تفنن خاطر. در «داستان رستم در قرن بیست و دوم» جنبه‌ی تاریخی داستان در مقابل جولان تصور و اندیشه‌ی مؤلف محترم تحت‌الشعاع واقع گردیده و نظر ایشان در ساختن این قصه بیشتر نشان دادن ترقیاتی است که در قرون اخیره در شئون اجتماعی نصیب نوع بشر گردیده و در پرتو آن کار به جایی رسیده که حتا رستم دستان هم که در زمان قدیم مظهر کمال بوده در برابر مردم عصر جدید خود را خوار و زبون می‌بیند. آیا آقای صنعتی‌زاده در این عقیده ذی حق هستند یا نه موضوعی است که شرح و بیان آن مفصل و از حوصله‌ی این دیباچه‌ی مختصر بیرون است ولی تا آنجای که غرض ایشان اثبات قدرت مردم امروزه‌ی دنیا است نسبت به مردمان قدیم، تصور نمی‌رود احدی با ایشان مخالف باشد. همه می‌دانیم که یک نفر آدم معمولی امروز مثلا یک نفر بقال و حتا یک نفر کارگر روزمزد فرنگی (و حتا ایرانی) در سایه‌ی ترقیات  کشفیات و اختراعاتی که در این دو سه قرنِ اخیر نصیب نوع بشر گردیده از لحاظ زندگی مادی از یک نفر آدم خیلی متمول پانصد سال قبل و حتی از پادشاهان عهد قدیم بیشتر راحتی و رفاه دارد. این مسئله به اندازه‌ای واضح و هویدا است که محتاج به دلیل و برهان زیاد نیست. هرکدام از ما اگر در خیال خودمان را فقط در ظرف یک هفته از نعمات تمدن و آثار آن و هدایای ترقیات این دو سه قرن اخیر از قبیل صابون و ساعت، کتاب و کبریت و گنه‌گنه و شیشه و پنجره و مداد و هزار چیز دیگر از همین نوع محروم ببینیم بلاشک توحش نموده و تازه متوجه قدر قیمت این اشیا و اسباب می‌گردیم. چقدر به‌جا خواهد بود که آقای صنعتی‌زاده در تکمیل کتاب «رستم در قرن بیست و دوم» حکایت دیگری نیز بنویسند در وصف حال و بنیان استیصال فلان خان یا تاجر و یا مثلا فلان عضو اداره که مدام به تمدن اروپا ایراد می‌گیرد و ی روز صبح وقتی از خواب بیدار می‌شود می‌بیند جن یا دست غیب دیگری تمام اشیاء و اسبابی را که فرنگی‌ها در اثر ترقیات و کشفیات علمی و فنی این دو سه قرن اخیر ساخته‌اند از منزل و اداره و دوروبر و معبر او ربوده و به‌جای آن‌ها چیزهایی گذاشته از قبیل سنگ چخماق و ساعت آبی و غیره که مخصوص اجداد و آباء ما بوده و به تدریج از میان رفته است. ... ... آقای صنعتی‌زاده در کتاب «رستم در قرن بیست و دوم»‌ شمه‌ای از ترقیات و کشفیاتی را که در آینده نصیب نوع انسان خواهد گردید نشان داده‌اند و دستگاه مرده‌زنده‌کنی جانکاس معلم در واقع عبارت است از همین دستگاة‌هایی که بعضی از آن‌ها از قبیل دستگاه تلویزیون رادیو و ضبط صوت و سیما و حرکات (عکاسی سینما توگراف)، دستگاه ضبط فکر و خیال (چاپخانه) امروز موجود است و بعضی دیگر هم لابد کم‌کم اختراع خواهد گردید و آن‌وقت است که می‌توان گفت انسان کاملاً نمی‌میرد و به وسیله‌ای این دستگاه‌های غریب و عجیب می‌توان دوباره او را زنده نمود. آقای صنعتی‌زاده نیز باید بدانند که اگر از این پس کما فی‌السابق تشنگان علم و ادب را از زلال گوارای قلم شیرین خود سیراب ننمایند به وسیله‌ی همین دستگاه جانکاس در روزگاران آینده دوباره زنده شده و طرف مؤاخذه‌‌ی سخت دوستان و ارادتمندان واقع خواهند گردید و ما علی‌الرسول الی البلاغ.»     فانتزی نویسنده جای تاریخ قضاوت کرده است همچنین نیما یوشیج در 20 اسفند 1314 در یادداشتی به این اثر پرداخت. در بخشی از این یادداشت آمده است: «رمان شما را خواندم. ترکیبات آن برحسب فانتزی‌های شخصی است برای مشغولیات خواننده. از طایفه‌ی افکار «مجمع دیوانگان» شماست. یعنی یک تجاوز از حدود آن چیزهایی که ما را مشغول می‌دارد و هیچ‌کدام قابل اطمینان نیستند بلکه کاملاً اجزا و مشهودات دنیایی تکمیل‌شدنی و اصلاح‌پذیر جلوه می‌کنند. جز اینکه در این رمان دو قرن جلو رفته‌اید و قدرت فکری و مادی انسان خیلی از شما دلربایی کرده است. چنان‌که در ص [4] {صفحه 11 ویرایش حاضر} خودتان می‌گویید: «مشاهده‌ی تجسم جسم و روح به‌نوعی حیرت‌انگیز بود که ثابت می‌نمود قدرت انسان بالاترین قدرت‌ها و مقررات می‌باشد.» اگر کلمات «روح در میان میلیاردها ارواح مردگان» و امثال آن بوی ایده‌آلیزم را به افکار می‌دهد اساس این نقطه‌ی مجذوبیت را متزلزل نمی‌ساخت، قدرت انسانی حائز جنبه‌ی حقیقی یعنی مادی خود واقع شده و با طرز تفکر مادی که لازمه‌ی تفکر امروزی است، آن را قابل‌قبول‌تر به میان گذاشته بودید. به عبارت آخری معنی «ارواح مردگان» مباینت کلی با اساس این عقیده دارد که قدرت انسانی می‌تواند بالاترین قدرت‌ها واقع شود. زیراکه این قدرت به این اندازه که نظر ما را جلب می‌کند حاصل توفق مادی و تصرفات در جهان مادی است و با دریافت این قدرت، ارتباط انسان با ارواحی که سال‌ها و قرن‌ها زندگانی خود را ادامه داده‌اند قابل دقت و توجه واقع می‌شود که از چه راه می‌تواند بوده باشد. به همین واسطه است که بعضی مسائل در شما قطعی جلوه کرده بدون آنکه تردید‌آمیز واقع شود، از قبیل مسئله‌ی شرکت جانکاس با دولت در ص {109} . در ضمن شرکت مزبور درخصوص ثروت، ارزش شمش‌های طلا در این دوره هنوز به حال خود باقی است و فانتزی‌های شخصی نویسنده مثل نتایج واقعی تاریخی و اجتماعی در دویست سال بعد ارائه داده شده است. در واقع به جای تاریخ، فانتزی نویسنده است که قضاوت کرده است.»     از یادداشت بزرگان که بگذریم فصل سی‌ و دوم کتاب «روزگاری که گذشت»، اتوبیوگرافی به قلم صنعتی‌زاده کرمانی (نشر ابن سینا/ صفحه 320 تا 322) پرداخته است. در بخشی از این اتوبیوگرافی درباره داستان نگارش این اثر می‌خوانیم: «معمولاً رمان‌هایی را که گاهی نوشته و می‌نویسم از صد و پنجاه صفحه کمتر نمی‌شود. روزی تصمیم‌گرفتم برای امتحان داستان‌های کوچکی را که بیشتر از چند صفحه نشود بنویسم و پهلوانان داستان را رستم و جانکاس تعیین کرده، ده دوازده صفحه را نوشته بودم که آقای مایل تویسرکانی که آن اوقات سردبیر روزنامه‌ی «شفق سرخ»‌ بود از راه رسید. آنچه نوشته بودم به دستش دادم. پس از مطالعه گفت: «اجازه می‌دهید این را بدهم در روزنامه چاپ نمایند؟» گفتم:‌ «مختار هستید.» روز بعد تصادفا چشمم به پاورقی روزنامه «شفق سرخ» افتاد. آنچه روز پیش نوشته بودم آقای مایل چاپ کرده و در مقدمه آن نوشته بود اخیرا صنعتی‌زاده کرمانی اثر جاویدانی به نام «رستم در قرن بیست و دوم» نگاشته از خود به یادگار باقی گذارده، ما این اثر و کتاب را در پاورقی روزنامه «شفق سرخ» به‌تدریج چاپ می‌نماییم. بسیار تعجب کردم که چگونه این آقا با آنکه می‌دانست بیشتر از شش هفت صفحه از این داستان نوشته نشد چنین مطالبی را از پیش خود درج کرده است. در همان اثنا آقای مایل رسید و روی همان عدل‌های قالی نشست پرسید: «روزنامه امروز ما را دیدی؟» با حیرت گفتم: «بلی. اما آقا این چه کاری بود! بنده که چین اثر جاویدانی ننوشته‌ام.» شروع به خندیدن کرده و گفت: «من تو را می‌شناسم. خیلی هم خوب خواهی نوشت. حالا بگو دیگر هیچ چیزی نوشته و موجود داری؟» از تشویق آن مرحوم تشکر کرده، وعده دادم دنباله‌ی آنچه چاپ کرده‌اند ادامه داده بنویسم و همان روز ساعت هفت بعدازظهر آنچه نوشته بودم برای آقای مایل فرستادم. در روزهای بعد نیز به اندازه‌ی پاورقی روزنامه باقی کتاب را نوشته می‌فرستادم و چاپ می‌شد. بیشتر تعجبم در این بود که مطالب کتاب را قبلاً در دماغ خود حاضر و آماده کرده‌ام. نمی‌دانم چه چیز سبب می‌شد هر مطلبی به این سهل و آسانی به قلمم جاری می‌گردید. ... عاقبت کار نویسندگی و این پاورقی روزنامه به اینجا کشیده صبح‌ها که به بازار می‌امدم در جلو حجره‌ام آقای مایل را منتظر می‌یافتم و به اتفاق درب حجره را بازکرده و او روی عدل‌های بازنشده قالی می‌نشست و سیگار می‌کشید و من قلم و کاغذ برداشته آنچه از روز قبل تا آن ساعت فکر کرده بودم می‌نوشتم و به دستش می‌دادم. یک روز گفت شب قبل در توی رختخواب به یاد کتاب تو و شیرین کاری‌هایی که در آن به کار می‌بری افتادم و قسمتی از این داستان در نظرم مجسم گردید. به نوعی خنده‌ام گرفت که از قاه قاه خندیدنم خانواده‌ام در تعجب ماندند. از ان موقع هم برایم عادتی شد، هر موقع کتابی را نوشته‌ام معمولم این است که شانزده هفده صفحه را نوشته به چاپخاه بدهم، پس از تصحیح و چاپ شدن آن صفحات باز شازنده صفحه‌ی دیگر را می‌نویسم و به این کار چنان عادت کرده‌ام که اگر چاپ شده آنچه روز قبل نوشته‌ام مشاهده نکنم خوب از عهده ادا مقصود برنمی‌آیم.»   رمان «رستم در قرن 22»، اثر عبدالحسین صنعتی‌زاده که 83 سال پیش منتشر شده بود، با ویراستاری مهدی گنجوی و مهرناز منصوری در 160 صفحه، شمارگان 200 جلد و به‌بهای 12 هزار تومان توسط انتشارات نفیر راهی بازار نشر شده است. ]]> ادبیات Tue, 17 Oct 2017 06:02:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/252893/اولین-رمان-علمی-تخیلی-ایرانی-200-نسخه-تجدید-چاپ-زنده-شدن-صنعتی-زاده-وسیله-دستگاه-جانکاس «علم و فضلیت»جستاری درباره‌ی تأثیر ذهنیت علمی بر منش اخلاقی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/252935/علم-فضلیت-جستاری-درباره-ی-تأثیر-ذهنیت-علمی-منش-اخلاقی   به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) پروفسور لوییس کاروئانا، مولف کتاب«علم و فضلیت»کشیش یسوعی، در علوم، فلسفه، و الاهیات صاحب درجات است. او دکترایش را در رشته‌ی تاریخ و فلسفه‌ی علم از دانشگاه کمبریج گرفته، پیش از این سال‌ها استاد دانشگاه لندن بوده و اکنون، علاوه بر ریاست دانشکده‌ی فلسفه‌ی دانشگاه رم، به تدریس فلسفه و پژوهش در رصدخانه‌ی واتیکان اشتغال دارد. کاروئانا علاوه بر کتاب حاضر، صاحب آثاری چون کل‌گرایی و فهم علم، معماری مفهومی طبیعت، داروین و کاتولیک‌گرایی، و آغاز و پایان کائنات است. دکتر کاروئانا در این کتاب، با پیمایش قلمروهای جدیدی در مرز میان علم و اخلاق، نشان می‌دهد چگونه ذهنیت علمی بر شکل‌گیری شخصیت فرد، یا کسب فضایل اخلاقی او اثر می‌گذارد. از نظر او علم فقط منظومه‌ای از دانسته‌ها و دانستنی‌ها نیست بلکه عاملی مهم در تعیین روش زندگی است. بحث کتاب به توصیف برهم‌کنش میان علم و اخلاق یا رد و قبول نوآوری‌های علمی محدود نمی‌ماند بلکه به موضوعات اساسی‌تری می‌پردازد که حاصل گرایش‌های مهم اخلاقی در بطن ذهنیت علمی است؛ و شرح می‌دهد چگونه علم، روش‌ علمی، تاریخ علم، و قدرت تبیین علمی می‌تواند مفهومی از زندگی خوب را رقم بزند. ]]> تازه‌های کتاب Tue, 17 Oct 2017 05:25:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/252935/علم-فضلیت-جستاری-درباره-ی-تأثیر-ذهنیت-علمی-منش-اخلاقی استقبال از«تکرار» سورن کیرکگور http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/252933/استقبال-تکرار-سورن-کیرکگور به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «تکرار» با عنوان فرعی جستاری در روان‌شناسی تجربی نوشته سورن کیرکگور و ترجمه صالح نجفی با موضوع فلسفه که در مرداد سال جاری در نشر مرکز منتشر شده است، چاپ دوم آن منتشر شد.  «تکرار» کتابی است کـه کیرکگور در سال ۱۸۴۳ و با نام مستعار کنستانتین کنستانتیوس چاپ کرد. کنستانتین به تحقیق در این باره می‌پردازد که آیا تکرار ممکن است یا نه و کتاب شامل تمام آزمون‌هایی می‌شود که او بدان‌ها دست می‌زند تا این معنی برای او روشن شود. آزمایش‌های او در ضمن به بیماری بی‌نام پیوند می‌خورد که تحت عنوان «مرد جوان» بدو اشاره می‌شود. مرد جوان از دختر محبوبش درخواست ازدواج کرده است، اما یکباره احساس می‌کند باید نامزدی را بهم بزند، چرا که نظرش عوض شده است. تضاد و تعارضی هست میان دو شکل از صادق بودن: وفادار بودن به نامزدش و صادق بودن در مورد احساس‌های جدیدش. از قضا این وضعیت به روشنی آینه‌ای است در برابر تجربة شخصی کیرکگور و رابطه‌اش با رگینه اولسن. همین شباهت وضعیت مرد جوان به وضعیت خود کیرکگور است که نشان می‌دهد کنستانتیوس و مرد جوان به احتمال زیاد دو شخص جدا نیستند و ما با نوعی تحلیل حیات باطن روبه‌روییم که در آن، یک فرد هم‌زمان نقش بیمار و روانکاو را بازی می‌کند. «تکرار» از مرد جوانی حرف می‌زند که می‌خواهد از مرحله زیباشناختی به مرحله دینی برسد، اما در این کار شکست می‌خورد و صرفاً خودِ قدیمی‌اش را از نو می‌آغازد، برخلاف ایوب در کتاب مقدس که سرآخر توانست به تکرار حقیقی نایل شود و هر آنچه را از دست داده بود از نو به چنگ آورد. ]]> تازه‌های کتاب Mon, 16 Oct 2017 20:11:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/252933/استقبال-تکرار-سورن-کیرکگور