خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Thu, 22 Aug 2019 12:20:31 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Thu, 22 Aug 2019 12:20:31 GMT ادبيات 60 مخاطب ایرانی به دلیل انتخاب‌های سلیقه‌ای از خیلی از آثار محروم است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279745/مخاطب-ایرانی-دلیل-انتخاب-های-سلیقه-ای-خیلی-آثار-محروم خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-الهه هدایتی: مژده دقیقی را با ترجمه آثار شرلوک هولمز، آلیس‌ مونرو و البته سال‌های اخیر با مجموعه داستان‌های‌کوتاه می‌شناسیم. انتخاب داستان مژده دقیقی و روانی ترجمه‌هایش برای خواننده فارسی‌زبان آشناست.  «روایت بازگشت» با ترجمه او اواخر سال گذشته منتشر شده و یک زندگی‌نامه خودنوشت از نویسنده (هشام مطر) است که در ابتدای حکومت قذافی از لیبی خارج شده و به دنبال پدرش گشته است. با مژده دقیقی گفت‌وگویی درباره این کتاب و دیگر کارهایش انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید: خانم دقیقی ابتدا می‌خواستم درباره پیشینه فعالیت خودتان و همکاری در زمینه ویراستاری و ترجمه بفرمایید؟ من کارم را در انتشارات نیلوفر با ویرایش شروع کردم. فکر می‌کنم سال 76 یا 77 بود که  آقای ابوالحسن نجفی مرا برای ویرایش و آماده‌سازی تاریخ نقد جدید به انتشارات نیلوفر معرفی کرد. این آغاز همکاری من با این انتشارات بود. آن موقع دو جلد از این مجموعه منتشر شده بود و من از جلد سوم تا هشتم، بیشتر از ده سال، البته با وقفه‌هایی، با زنده‌یاد دکتر ارباب‌شیرانی در این مجموعه همکاری کردم. علاوه بر آن، کتاب‌های زیادی را برای انتشارات نیلوفر ویرایش کردم که الان همه آنها در خاطرم نیست. به تدریج ترجمه‌هایم را هم در نیلوفر منتشر کردم. اولین کتابی که با ترجمۀ من در این انتشارات منتشر شد مجموعه‌داستانی بود با عنوان اینجا همۀ آدم‌ها این‌جور‌‌ی‌ا‌ند.   سال‌های اخیر در ایران سال‌های درخشان داستان کوتاه ترجمه بوده و مخاطب حرفه‌ای ادبیات داستانی استقبال خوبی از مجموعه داستان‌های کوتاهی که به انتخاب و ترجمه مژده دقیقی چاپ شده است. روند انتخاب داستان تا ترجمه و چاپ مجموعه برای شما چطور است؟   داستان کوتاه امروز خواننده خاصی دارد که معمولا تجربه‌های نو و نوآوری در روایت را می‌پسندد. من در انتخاب و ترجمه داستان‌های کوتاه همین مخاطب خاص را در نظر داشته‌ام و فکر می‌کنم توانسته‌‌ام نظر گروهی از این قبیل خوانندگان را به این داستان‌ها جلب کنم. اینجا همۀ آدم‌ها این‌جوری‌اند، که اولین ترجمه من در نیلوفر است، مجموعه‌ای است از داستان‌های معاصر از نویسندگان مختلف. داستان‌هایی در سبک‌های متفاوت از نویسندگانی گاه ناشناخته در ایران و حتی در جهان. استقبال داستان‌خوان‌های ایرانی از این مجموعه باعث شد هم من و هم ناشر دلگرم شویم و این کار ادامه پیدا کند. تا جایی که امروز پنج مجموعه دیگر کم‌وبیش به همین سیاق منتشر شده که آخرینش کیک عروسی است. من این داستان‌ها را از مجموعه‌داستان‌های برگزیده و مجلات انتخاب می‌کنم. روند انتخاب خیلی طولانی است و معمولا باید خیلی جست‌وجو کنم. در درجه اول باید از داستان خوشم بیاید و احساس کنم از نظر مضمون و محتوا و فرم روایت داستان شاخصی است. بعد هم یک سری محدودیت انتشار در ایران هست که ناگزیر باید رعایت کرد و دست مترجم را در انتخاب می‌بندد. آقای حسین کریمی، مدیر انتشارات نیلوفر، از اولین کتاب این مجموعه دست من را در انتشار آنها باز گذاشتند. هیچ محدودیتی در انتخاب داستان‌ها  نداشتم و در مراحل مختلف انتشار هم تا به آخر نظارت می‌کردم. شاید انتشار مجموعه اول هم برای من و هم برای ایشان دغدغه‌هایی به همراه داشت، ولی استقبال از این مجموعه باعث شد مجموعه‌های بعدی را با اطمینان خاطر بیشتری منتشر کنیم.   داستان‌های زیادی از زبان‌های دیگر به فارسی ترجمه می‌شود ولی این فرآیند انگار یکطرفه است. چرا ترجمه داستان از فارسی به انگلیسی تقریبا انجام نمی‌شود؟ اتفاقا داستان‌های کوتاه ایرانی به نسبت بیشتر از رمان‌ها به انگلیسی و زبان‌های دیگر برگردانده شده‌اند و تک‌وتوک مجموعه‌داستان‌هایی، به‌ویژه از زنان نویسنده، ترجمه و منتشر شده است. فراموش نکنیم که در دنیای نشر آمریکا و اروپا بازار حرف اول را می‌زند. البته ناشران آنها هم، مثل همه‌جای دنیا، بیشتر دنبال رمان هستند که به‌مراتب بیشتر خواننده دارد. داستان و رمان ایرانی در مقایسه با ادبیات اروپا و امریکا هنوز خیلی جوان است و به همان نسبت هم باید از آن انتظار داشت. اگر داستان و رمان ما حرفی برای خواننده غربی داشته باشد، مطمئن باشید که ناشران به سراغش می‌آیند. بسیاری از داستان‌ها و رمان‌های ایرانی به دلایل مختلف تن به ترجمه نمی‌دهند؛ مثلا ممکن است آن‌قدر عناصر بومی در آنها زیاد باشد که ترجمه‌شان امکان‌پذیر نباشد، یا داستان‌هایی که بازی‌های زبانی در آنها خیلی زیاد است در ترجمه چنگی به دل نمی‌زنند. شرط جذابیت داستان یا رمان برای چنین بازاری این است که با ملاک‌های نشر در همان جوامع منطبق باشد.   آیا ترجمه داستان‌های خوب خارجی در جریان داستان‌نویسی نسل جوان ایران تاثیری هم داشته؟ چه مثبت و چه منفی؟ پاسخ سوال شما احتیاج به ارزیابی دقیق و کار پژوهشی دارد که از حوصله و توان من بیرون است. بی‌تردید ترجمه دریچه ما به فرهنگ‌های دیگر بوده و به‌ویژه در ادبیات داستانی از آثار ترجمه‌شده خیلی تأثیر پذیرفته‌ایم. ولی این را هم باید در نظر گرفت که برنامه‌ریزی در نشر ما چندان جایی ندارد و معرفی آثار داستانی از فرهنگ‌های دیگر اغلب تحت تأثیر عواملی مثل پسند و انتخاب مترجم یا ناشر، شهرت اثر و نویسنده، پرفروش بودن، و محدودیت‌های انتشار در ایران است. چه بسا مخاطب ایرانی به همین دلایل از خواندن برخی آثار مهم محروم بماند. گاهی یک سبک روایت، به دلیل انتخاب و تأکید مترجم، بیش از حد اهمیت پیدا می‌کند یا برعکس برخی شیوه‌های مهم روایی مغفول می‌ماند. به بیان دیگر، در ایران ارائه داستان و رمان از زبان‌های دیگر غالبا روال متوازن و اندیشیده‌ای ندارد؛ جسته‌گریخته است و از این نظر ممکن است سوءتفاهم‌هایی به دنبال داشته باشد.   مجموعه‌داستان فرار از آلیس مونرو یکی از کارهای پرفروش است. کمی درباره این کتاب برای ما بگویید. چه شد که آلیس مونرو را انتخاب کردید؟ ‌همان‌طور که احتمالا می‌دانید، مونرو داستان کوتاه‌نویس است. من، پیش از ترجمه مجموعه فرار، چند داستان کوتاه از او ترجمه کرده بودم و سبک کارش را خیلی دوست داشتم. آلیس مونرو یکی از نویسنده‌های محبوب من است. نگاه ظریف و موشکافش به آدم‌ها و روابطشان و لایه‌های پنهان داستان‌هایش به نظرم از نقاط قوت کار اوست.  وقتی مجموعه فرار به انگلیسی منتشر شد، تصمیم گرفتم آن را به طور کامل ترجمه کنم تا بیشتر و بهتر به فارسی‌زبان‌‌ها معرفی شود. این مربوط می‌شود به خیلی قبل از آنکه جایزه نوبل ادبیات را بگیرد. خوشبختانه داستان‌های آلیس مونرو امروز در میان کتابخوان‌های ایرانی جای خودش را باز کرده است.   روایت بازگشت هم در میان مخاطبان ایرانی بسیار خوب شناخته ‌شد. آیا زندگی‌نامه‌های خودنوشت این خاصیت را دارند؟ یا زندگی هشام مطر برای خوانندگان ایرانی جالب بوده؟ هر دو. اصولا زندگی‌نامه خودنوشت فرم خیلی جذابی است و در همه‌جای دنیا طرفدار دارد. هشام مطر رمان‌نویس چیره‌دستی است؛ شاید به همین دلیل روایت بازگشت به لحاظ ساختار و سبک روایت و زبان به رمان پهلو می‌زند. در بسیاری از زندگی‌نامه‌ها نویسنده از چنین مهارت‌هایی برخوردار نیست و، بیشتر از ساخت و پرداختِ زندگی‌نامه، این مضمون است که خواننده را به دنبال خود می‌کشد. ولی در روایت بازگشت همۀ اینها با هم وجود دارد. این کتاب هم مثل رمان تعلیق و کشش دارد و هم مضمونش بسیار جذاب و دغدغه خیلی‌هاست. آنچه در حکومت خودکامه  قذافی در لیبی رخ داد بخش مهمی از تاریخ معاصر منطقه و جهان است.   در مجموعه‌داستان کیک عروسی داستان‌هایی می‌خوانیم که با داستان‌های قبلی که ترجمه‌ کردید تفاوت ساختاری و فرمی و گاه مضمونی دارند. این داستان‌ها را از کدام منابع انتخاب کرده‌اید؟ کیک عروسی، مثل چهار مجموعه‌ داستان برگزیده دیگری که به این سیاق در نیلوفر منتشر کرده‌ام، مجموعه‌ای از داستان‌های معاصر است. ملاک انتخاب داستان برای این مجموعه‌ها صرفا کیفیت داستان است با هر فرم و سبک و ساختاری که داشته باشد. برای همین هم در این مجموعه‌ها با داستان‌های متنوعی برای مخاطبانی با سلیقه‌های متفاوت مواجهیم. من این داستان‌ها را از منابع مختلفی انتخاب می‌کنم، از مطبوعات گرفته تا مجموعه‌داستان‌ها و جُنگ‌ها. نوآوری نویسنده در سبک و ساختار و مضمون و محتوا و حتی زبان داستان برایم خیلی مهم است. سعی می‌کنم داستان‌هایی را انتخاب کنم که حرف تازه‌ای داشته باشند.    کتاب بعدی که در دست دارید داستان است یا رمان؟ مشغول ترجمه مجموعه ششم از داستان‌های برگزیده معاصر هستم.   ]]> ادبيات Thu, 22 Aug 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279745/مخاطب-ایرانی-دلیل-انتخاب-های-سلیقه-ای-خیلی-آثار-محروم خط‌وربط فیلم‌های کیمیایی با شعرهای نصرت رحمانی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279813/خط-وربط-فیلم-های-کیمیایی-شعرهای-نصرت-رحمانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «کیمیای رحمانی»‌، به موضوع بررسی تطبیقی شعرها و آثار نصرت رحمانی و سینمای مسعود کیمیایی می‌پردازد که در آن تأثیر آثار و شعرهای نصرت رحمانی بر آثار این فیلم‌ساز بررسی‌شده است. در این بررسی‌ها بیان‌شده که خیلی از دیالوگ‌های فیلم‌های مسعود کیمیایی ازجمله دیالوگ‌های فیلم «گوزن‌ها» به کتاب «مردی که در غبار گم شد»، نصرت رحمانی می‌رسد و در آثار و شعرهای کیمیایی خط‌وربط‌هایی از شعرهای نصرت رحمانی وجود دارد که نشان می‌دهد او در آثارش تابع خط‌وربط نصرت رحمانی است. در این کتاب، فیلم‌های «غزل»، «گوزن‌ها»، «قیصر»، «رضا موتوری»، «بلوچ»، «داش آکل» و «خط قرمز» از آثار مسعود کیمیایی مورد بررسی قرار گرفته است. این فیلم‌ها در یک نقد تطبیقی بررسی شده‌اند؛ معمولا نقدهای تطبیقی در سطح حرکت می‌کنند؛ اما فیض شریفی در این کار به عمق مطلب رفته‌ و ارتباط این فیلم‌ها را با اشعار رحمانی مطرح کرده است. «کتاب کیمیای رحمانی» درباره سینمای کیمیای و اشعار نصرت رحمانی و ارتباط هر یک از این دو باهم است و تاثیراتی که از یکدیگر گرفته و اثراتی که بر روی یکدیگر گذاشته‌اند. همچنین «کیمیای رحمانی» نام تمام زن‌های فیلم‌های مسعود کیمیایی و زن‌های اشعار نصرت رحمانی است که در جامعه مردسالاری آن زمان به نوعی از بین رفته‌اند. نام‌هایی مانند مرجان و مرضیه و غزل و ... در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «نصرت زیاد تئاتر و سینما می‌رفت. این تم و نگاه سینمایی در آثارش کم نیست. کتاب «میعاد در لجن» او یک گر ته‌ی سیاسی عصیانگر سینمایی دارد. نحوه‌ی نگاه و رفتار او طوری بود که با عالم روشنفکری و جوانان روشنفکر مچ نبود. از بالا به جوانان نگاه نمی‌کرد... عاشق کافه و قهوه‌خانه بود. صادق هدایت با آن گروه اربعه (چهارتایی:) علوی، مینوی، مسعود فرزاد در همین کافه‌ها سر بلند کردند. موج تئاتر قهوه‌خانه‌ای از همان زمان‌ها پا گرفت.» این کتاب که نخستين بار در سال 93 از سوی نشر نوید شیراز منتشر شد، به تازگی در 147 صفحه، شمارگان 500 نسخه و به‌بهای 20 هزار تومان از سوی نشر سیب سرخ منتشر شده است. ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 19:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279813/خط-وربط-فیلم-های-کیمیایی-شعرهای-نصرت-رحمانی معرفی کتاب‌های راه‌یافته به مرحله پایانی جایزه الوند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279811/معرفی-کتاب-های-راه-یافته-مرحله-پایانی-جایزه-الوند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ به نقل از دبیرخانه دومین دوره جایزه ادبی الوند، راه‌یافتگان به مرحله‌ پایانی داوری این دوره از جایزه که فعلا در حوزه کتاب‌های شعر برگزار می‌شود، به‌ترتیب حروف الفبا نام خانوادگی، به شرح زیر اعلام شده است: دیگر نبودم، مرده بودم – مسعود احمدی (مروارید) آیا – محمد آزرم (مروارید) در مسیر باد پرسه می‌زنم – محبوبه بزم‌آرا (فصل پنجم) سال‌های بی‌ترانگی – محمدرضا ترکی (شهرستان ادب) سفرِ سَفَر – وحید داور (حکمت کلمه) طامات – نیما درویش (نزدیک‌تر) تناهی – روزبه سوهانی (مروارید) فنجان شکسته در پاییز فروپاشی – فرامرز سه‌دهی (آوای کلار) از رنج اشیاء – نگین فرهود (حکمت کلمه) سرزمین سنگ‌پشت‌ها – ساجد فضل‌زاده (نیماژ) زن منی و زنت هستم و زنم هستی – حدیث لزر غلامی (روزنه) پری‌روز – حسنا محمدزاده (شهرستان ادب) آوازها در مفاصل انگشتان – زهرا معماریانی (حکمت کلمه) فلوکسیتین‌ها را در باغچه می‌کارم – زیتا ملکی (روزنه) از پهلوی راستم دیوانه‌ام – آیت نامداری (دوات معاصر) هم پنهانی، هم بلند – راحیل هدایتی (حکمت کلمه)   بنا بر این گزارش، نامزدهای دومین جایزه ادبی الوند که مراسم پایانی آن پنجشنبه هفتم شهریورماه در شهر همدان برگزار خواهد شد، اوایل هفته‌ آینده معرفی می‌شوند.   ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 08:44:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279811/معرفی-کتاب-های-راه-یافته-مرحله-پایانی-جایزه-الوند نویسندگان ایرانی، دشمن نویسندگان ایرانی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279805/نویسندگان-ایرانی-دشمن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، هم‌زمان با برگزاری آیین اختتامیه جشنواره داستان ایرانی ققنوس، نشست تخصصی «داستان ایرانی؛ ارزش‌ها، کاستی‌ها»، با محوریت بررسی وظایف ناشران و نویسندگان، با سخنرانی محمدحسن شهسواری، محمد حسینی، یوسف علیخانی و ارسلان فصیحی، عصر سه‌شنبه (۲۹ مردادماه)، در شهر کتاب دانشگاه برگزار شد. هیچ انتقادی به خوانندگان ندارم محمد حسینی، درباره نقش خواننده در پیشبرد وضعیت داستان ایرانی، گفت: من مسئله خواننده را هم از دیگر مسائل جدا نمی‌دانم. اینکه من از مردم توقع داشته باشم، با این شرایط بد اقتصادی -و اینکه برخی نگران حداقل معاش‌اند- کتاب بخوانند، خیلی توقع به جایی نیست. من به عنوان نویسنده نمی‌توانم جدا از این شرایط فکر کنم و بگویم مردم ابلهی داریم، چون کتاب نمی‌خوانند. بنابراین با توجه به شرایطی که خودم شاهد آن هستم، هیچ انتقادی به مردم و خوانندگان ندارم.   محمد حسینی این نویسنده درباره اینکه گفته می‌شود کتاب ترجمه بیشتر از داستان‌های تالیفی استقبال می‌شود، بیان کرد: این طور نیست که کتاب خارجی خوانده می‌شود، اما داستان ایرانی نه! باید توجه داشت که در بخش ترجمه بهترین آثار ادبیات دنیا ترجمه می‌شود نه همه آثار، بنابراین بهترین‌ها خوانده می‌شود. از این طرف ما نیز هر سال دو یا سه کتاب ایرانی پرفروش داریم، پس داستان ایرانی هم خوانده می‌شود. کار سخت انجام دادن خیلی با ژن ما سازگار نیست در ادامه جلسه محمدحسن شهسواری، نویسنده و مدرس داستان‌نویسی، در شروع بحث خود به نقش نویسندگان پرداخت و گفت: در مورد نویسندگان دو مسئله داخلی و خارجی تاثیر‌گذار است. مسئله داخلی مسئله درونی خود نویسندگان است. اساساً رمان از بخش ادبی و نخبه‌گرا وارد ایران شد و نخستين نویسندگان ما از آن طریق و تحت تأثیر نویسندگان غربی، به خصوص فرانسوی‌ها به نویسندگی ورود پیدا کردند. اینجا دو اتفاق مهم افتاد، یک اینکه، خواننده‌ داشتن موجب سرشکستگی نویسنده است؛ در واقع خواننده زیاد داشتن میل نویسنده است، ولی برای او ارزش نیست؛ کسی هم بابت آن تلاش نمی‌کند. مسئله دوم عدم توجه به سرگرمی‌سازی داستان‌هاست، که در کارگاه‌های داستان‌نویسی ما هم به آن توجه نمی‌شود و آموزش داده نمی‌شود. اصلاً خیلی‌ها معتقدند سرگرمی‌شان ادبیات نیست. یعنی جزو ارزش‌های اولیه است، اما قطعاً ارزش اصلی و اول نیست. او ادامه داد: از طرفی هم اساساً نوشتن سخت است و کار سخت کردن خیلی با ژن ما سازگار نیست. بنده از نوجوانی در محافل داستان‌نویسی و در کنار بچه‌های نویسنده بوده‌ام، اینکه می‌گویم حقیقتاً خیلی دردناک است، ولی واقعاً در نهانی‌ترین بخش‌های بسیاری از نویسندگان ما، خواننده دارای ارزش نیست. یعنی خواننده زیاد دوست دارند؛ اما واقعا برای خواننده ارزش قائل نیستند.   محمدحسن شهسواری مخاطب امروز ما با روابط غربی تربیت شده است شهسواری در ادامه و در بیان معضلات داستان ایرانی اظهار کرد: نکته بعدی که به‌خصوص در دهه گذشته خودش را خیلی بیشتر نشان داده، این است که رمان‌های خارجی رقیب ما هستند. یعنی ‌ما در مرحله جهانی‌سازی هستیم و بیش از یک دهه است که سریال‌های آمریکایی و ارزش‌های جهانی وارد خانه ما شده و الان رقابت وحشتناک‌تر است. در حالی که مثلاً ۲۰ سال پیش رقابت انقدر نزدیک نبود، بسیاری از خوانندگان اصلاً آن فضاها را درک نمی‌کردند و علاقه‌ای به آن نشان نمی‌دادند. بنابراین به این معنا رقابتی بین رمان و داستان ایرانی و خارجی نبود. مخاطب امروز ما ۱۰ سال است که با روابط غربی در حال تربیت است؛ بنابراین در شرایط موجود رقابت خیلی سخت‌تر است. به نظر من با این شرایط اگر نویسنده ایرانی در کل سال بیش از هزار نسخه بفروشد، واقعاً به فرهنگ این مملکت کمک می‌کند. دشمن ما نویسنده‌های ایرانی، خود ما نویسنده‌های ایرانی هستیم یوسف علیخانی، نویسنده و ناشر، نیز در شروع سخنانش گفت: یک واقعیت اساسی در ادبیات داستانی ما این است که، دشمن ما نویسنده‌های ایرانی، خود ما نویسنده‌های ایرانی هستیم. یعنی من نویسنده به جای اینکه از انتشار کتاب دیگر نویسنده‌ها و دوستانم خوشحال شوم، بیشتر دوست دارم او را زمین بزنم. به طور کلی از خوشحالی و موفقیت کتاب نویسنده‌های دیگر خوشحال نمی‌شویم.   یوسف علیخانی او ادامه داد: حرف من این است که بیایید یک مقدار از این شعار دادن دست برداریم. متاسفانه نویسنده ایرانی هنوز ننوشته، منتظر است نوبل بگیرد و باید تمام جوایز به او داده شود و وقتی هم که کتابش چاپ می‌شود، باید برای او صف ببندند، که اگر صف نبندند، حتما این خواننده‌ها نفهمند، یا اصلاً ادبیات نمی‌فهمند. وقتی هم کتابی غیر از کتاب خودشان می‌فروشد، اساسی دخل آن را می‌آورند. نکته دیگر هم این است که ما قبل از اینکه کتابی را بخوانیم، در مورد آن نقد نوشته‌ایم و ندیده و نخوانده پیش‌فرض داریم. رمان باید سرگرم‌کننده باشد در ادامه ارسلان فصیحی مترجم و ویراستار درباره چرایی خوانده نشدن داستان ایرانی و اقبال از داستان‌های ترجمه گفت: یک موقع نویسنده برای یک مخاطب خاص می‌نویسد، گاهی برای مخاطب عام و گاهی برای چهار تا دوست و رفیق خود. برای مثال گویا هوشنگ‌گلشیری گفته بود که «معصوم پنجم» را برای پنج نفر نوشته است؛ در کنار آن «آینه‌های دردار» را برای عموم مردم نوشته بود؛ بنابراین نباید کل داستان ایرانی را با یک چوب برانیم. هر داستان مخاطب خاص دارد، برخی داستان‌ها مخاطب عام دارند؛ حال ما باید ببینیم داستان‌هایی که به وضوح برای مخاطبین عامه نوشته شده‌اند چرا فروش نمی‌روند؟ او ادامه داد: وجه اساسی رمان این است که باید سرگرم‌کننده باشد. رمان جزو صنعت سرگرمی است، یعنی جدا از بحث سبک، محتوا و این قبیل مسائل، اگر رمان سرگرم‌کننده نباشد، نمی‌تواند مخاطب را با خود همراه کند. تجربه به من نشان داده که بعضی رمان‌ها برای پرفروش شدن نوشته یا ترجمه می‌شوند؛ مثلاً فرض کنید خود من «ملت عشق» را برای این ترجمه کردم که پرفروش شود و پرفروش هم شد. با این اوصاف به نظر من مشکل اساسی حال حاضر رمان‌هایی که برای پرفروش شدن نوشته می‌شوند، مخدور بودن جنبه سرگرم‌کنندگی رمان، ضعف‌های تکنیکی و ضعف‌های زبانی است.   ارسلان فصیحی فصیحی در بخش دیگری از صحبت‌های خود درباره نقش جایزه‌های ادبی در دیده شدن آثار داستانی گفت: در حال حاضر دیگر جایزه ادبی‌ای وجود ندارد، که بخواهد تاثیرگذار باشد. آن موقع که این جایزه‌ها بودند، تاثیرگذار هم بودند؛ شاید به اعتبار اینکه جایزه‌ها در دست بخش خصوصی بود و حالت مستقل داشت؛ برای همین خواننده‌ها به نتیجه داوری آن جوایز اهمیت می‌دادند و شاهد بودیم که کتابی که جایزه می‌گیرد، حداقل یک چاپ بیشتر منتشر می‌شود. وی در پایان درباره کم مخاطب بودن داستان ایرانی گفت: دلیل عمده اینکه داستان‌های ایرانی خوانده نمی‌شود، یا فروش نمی‌رود، این است که آدم‌ها به یکدیگر کتاب خواندن و اساسا کتاب‌ها را توصیه نمی‌کنند، چون  عامل اصلی در موفقیت و پرفروش شدن یک کتاب، همین توصیه و معرفی‌ها و اصطلاحا تبلیغات افواهی است. ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 08:27:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279805/نویسندگان-ایرانی-دشمن جدال میان رفتن و ماندن http://www.ibna.ir/fa/doc/note/279803/جدال-میان-رفتن-ماندن خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آزاده رمضانی: «روزها و رؤیاها» حکایت دردآشنای دو انسان است، انسان‌هایی که نیروی عشق به هم پیوندشان می‌دهد و سپس از هم دورشان می‌کند، روایت‌هایی پُرکشش که مخاطب را از همان ابتدا به وجد می‌آورد، هرچند هم‌زمان حسی از نگرانی، ترس و نافرجامی را نیز در وجودش ایجاد می‌کند.   شخصیت‌های اصلی داستان از همان ابتدا به خواننده معرفی می‌شوند: آرش، خواننده، نوازنده و ترانه‌سرایی با سبکی متفاوت و دیدگاهی خاص نسبت به زندگی و پیرامونش است. از آدم‌هایی که اهل مبالغه و ادا در آوردن هستند، بیزار است. با جمع‌های خاصی نشست و برخاست دارد و به‌طبع دیدگاهش به عشق هم منحصربه‌فرد است. بنابراین از همان ابتدای امر پیداست که داستان با یک موضوع عشقیِ کلیشه‌ای فاصله دارد. شخصیت مقابل آرش، بی‌تا است؛ زنی که قبلاً طعم تلخ طلاق را چشیده و یک دختربچه دارد به اسم هانا. بیتا عکاسی می‌کند، شعر می‌گوید، کتاب می‌خواند و برعکسِ آرش نگران آینده نیست. او در گذشته سیر می‌کند و به‌دلیل تجربیات بد گذشته، ذهن آشفته و پریشانی دارد و آرش از همان ابتدا، به این مسئله پی می‌برد. برای مثال در صفحه ۱۱ نویسنده سعی دارد با توصیف دیوار شلوغ بالای شومینه خانه بی‌تا، تلاطم ذهنی او را به خواننده نشان دهد: «بالای شومینه انبوه قاب عکس‌های قهوه‌ای، با عکس‌های کوچک و بزرگ و کهنه و نو، تاریخچه زندگی یک زن و یک خانواده را روایت می‌کرد. تاریخی مصور با عکسی از دخترکِ چندماهه در آغوش مادر آغاز می‌شد و بعد به بی‌تای بیست‌وهشت‌ساله می‌رسید، با همان پیراهن سورمه‌ای و سرخابی که امشب تنش بود. عکس روتوش‌شده‌ای پدرِ دخترک را با لباس افسری و حین سیگار کشیدن، کنار یک کلبه جنگلی نشان می‌داد. قاب عکس بزرگ‌تری به سه عکس سیاه‌وسفید کهنه از ازدواج پدر و مادرش اختصاص داشت. یک عکس کودکستانی از خودش، در جنگلی که سراسر در مه فرو رفته بود. با چشم‌های درشت خندان...»   یا وقتی که میز مطالعه بی‌تا را در صفحه ۱۲ توصیف می‌کند: «یک میز مطالعه چوبی، تلی از کتاب و کاغذ این‌ور و آن‌ور میز، با تعداد زیادی نوشته و عکس سیاه‌وسفید بزرگ و عکس رنگی کوچک روی دیوارهای اتاق.»   دختر و پسر آرتیست داستان در یک مهمانی همدیگر را ملاقات می‌کنند و ادامه داستان رقم می‌خورد، اما در این میان دوستانشان هم به‌عنوان کاراکترهای فرعی و تأثیرگذار وارد داستان می‌شوند. پدر و مادر آرش در دوران انقلاب به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی به زندان می‌افتند و بعد از انقلاب از ایران می‌روند. آرش پیش مادربزرگش بزرگ می‌شود.   داستان پنج فصل دارد: «سرخوشی»، «زیبایی»، «جاودانگی»، «سفر» و «بخشایش». هر یک روایتی ساده دارد، اما ذهن شخصیت‌های داستان پیچیده است. در قسمت‌هایی از کتاب آرش از عقاید فلسفی‌اش می‌گوید و بی‌تا بی‌آنکه حرفی بزند، می‌کوشد ساختارهای پراکنده و نامشخص ذهن آرش را به هم ربط دهد. آرش همه‌چیز را مسخره می‌داند، فکر می‌کند آدم‌ها مزخرف‌اند و مزخرف رفتار می‌کنند. اما در این میان، دلباخته بی‌تا شده و با فراز و نشیب‌های زیادی مواجه می‌شود.   اما چیزی که در پس این داستان ساده وجود دارد، پیچیدگی روایت‌هاست. در این کتاب خواننده با فلسفه، موسیقی و ادبیات برخورد می‌کند و لذت دنبال کردن داستان برایش دوچندان می‌شود. از جمله مواردی که در کتاب «روزها و رؤیاها» به آن اشاره شده، اسامی کتاب‌‌ها و شاعران و نویسندگان مطرح دنیا نظیر فروغ فرخزاد، مارگریت دوراس، سوزان سانتاگ و اوریانا فالاچی و به‌طور کل «نوشتن» است. در صفحه ۱۰۷ کتاب نویسنده نوشتن را از جنس «رؤیاپردازی» می‌داند و در صفحه ۲۴ می‌گوید:  «کتاب‌ها، روایت‌ها، زندگی‌نامه‌های خیالی‌اند. شرحی از آنچه نویسنده نزیسته، اما در نوشته خواهد زیست. هر نوشته یک اتوبیوگرافی انتحاری است، که نویسنده در آن زندگی می‌کند، در آن می‌میرد. مثل حباب شیشه‌ای سیلیویا پلات، شاعر و ‌نویسنده‌ آمریکایی، که کتاب را قبل خودکشی‌اش نوشت، و بعد از آن دیگر ننوشت. چون از زندگی ناامید بود، و نوشتن نبرد با ناامیدی است. چه روزها و شب‌ها که تنها امید هر آدم، تنها تمردش نوشتن چند کلمه‌ی ساده و بی‌فایده است. و چه روزها و شب‌ها که هر کلمه همین را می‌گوید: بنویس و بجنگ! نویسنده همیشه می‌نویسد، حتی، به‌ویژه، آن وقت‌ها که نمی‌نویسد.»   اما به‌مرور حضور هانا برای آرش تحمل‌ناپذیر می‌شود. آرش به‌دنبال رفتن از ایران است، اما بدون هانا. و بی‌تا رفتن سه‌نفره را ترجیح می‌دهد. بنابراین، در فصل‌های آخر شاهد جدال میان رفتن و ماندن دو شخصیت اصلی داستان هستیم.   چاپ سوم رمان «روزها و رؤیاها»، اثر پیام یزدانجو در 199 صفحه و به قیمت 28 هزار تومان از سوی نشر چشمه راهی بازار نشر شده است. ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 06:22:48 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/279803/جدال-میان-رفتن-ماندن دیدار دو متعال در «هفتکل» http://www.ibna.ir/fa/doc/note/279797/دیدار-دو-متعال-هفتکل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- هادی حسینی‌نژاد: گاهی خواندن یک شعر کوتاه (برخلاف مجموعه‌های صدمن کاغذی که این سال‌ها، کرورکرور در بازار‌ کتاب ریخته‌اند) چنان به عمقت می‌کشاند که از آن رهایی‌ات نیست. به‌راستی چه شاخصه‌ای می‌تواند چنان عمق مکنده‌ای را در چند سطر ایجاد کند؛ گردابی که جز فرورفتن در آن گریزی نداشته باشی؟...   دیروز سیروس رادمنش را دیدم، در «هفتکل» کنار پنجره‌اش ایستاده بود، و سیگار می‌کشید وقتی مرا دید، زل زد به چشم‌هایم، و گفت: «بیا جوک بسازیم، به قدرت یک صوفی چرا که ما هرکدام یک متعال‌ایم.» و پرسید: «آیا باید پنجره‌ها باز شوند چون که اینجا، آنجا نیست؟» بیرون باران می‌بارید مثل رشت سیگار تعارفم کرد و گفت: «تو فکر می‌کنی که رنج چون رنگین کمانی در آسمان شعر را قلقلک می‌دهد؟» گفتم: «نمی‌دانم» گفت: «ما همه‌چیز می‌دانیم به‌خاطر همین است که رنگ پریده‌ایم ما همه، من، تو، خدا، همکارانش و غنچه‌هایی که شکفته نمی‌شوند» گفتم: «سیروس عزیز! آنچه مرگ به تو داده مهم‌تر است یا آنچه مرگ از تو گرفته؟» گفت: «علی عزیزم! مردم نمی‌میرند مردم از دست می‌دهند» * این سروده از علی قنبری، شعری سخت-ساده است؛ ساده در ساختار و زبان و سخت در پیچ و خم‌های پرمخاطره‌ای که ذهن و روح مخاطب با آن‌ها درگیر می‌شود. نوعی رئالیسم جادویی است که در شعر تجلی یافته: شاعر، روز گذشته سیروس رادمنش (1387-1334) را دیده است؛ رادمنشی که 10 سال از مرگ او گذشته اما شاعر در شرح این دیدار، به قدری قاطع و جدی است که مخاطب را به تردید می‌اندازد؛ آنقدر که «دیروز» او را دیده و نه «دیشب» که شائبه به‌خواب دیدن در کار نباشد. حتی شاعر، خود نیز از این دیدار ناممکن، شگفت‌زده و مضطرب نیست؛ گویی ملاقات با مردگان، امری رایج است و این حس و حال، در همان سطر نخستین، مفهوم سنگین و قاطع مرگ را به چالش می‌کشد. سیروس در کنار پنجره‌اش ایستاده، سیگار می‌کشد و با طنزی معنادار لب به سخن می‌گشاید: «بیا جوک بسازیم...» چرا جوک؟ به این خاطر که مرگ، برای سیروس اتفاق جدی‌ای نیست؛ مرگ برای شاعر آنقدر مساله پیش پا افتاده‌ای است که می‌تواند در عین مردن، سنگینی‌اش را وقعی نگذارد و بخندد؛ و حتی بخنداند. و نه تنها مرگ؛ که هیچ چیز برای شاعر، قطعیت ندارد، کامل نیست و قابل خندیدن است؛ آنچنانکه خود و دوستِ شاعرش را دو متعال بخواند. «و پرسید: آیا باید پنجره‌ها باز شوند/ چون که اینجا، آنجا نیست؟» این سطر ناگهان فرسنگ‌ها فاصله را بین دو شاعر پدیدار می‌کند؛ طوری که انگار هر شاعر بر سیاره‌ای ایستاده که گردش بر مدار دور و دراز کهکشانی، لحظاتی مقابله آن دو را ممکن کرده است. ساده‌دلانه می‌پرسد آیا برای تداوم ارتباط، باید پنجره‌ها باز باشند؟ و بعد این سطر «بیرون باران می‌بارید مثل رشت» که جهان زندگان را «بیرون» می‌خواند و جهان مردگان را «درون»! «تو فکر می‌کنی که رنج/ چون رنگین کمانی در آسمان/ شعر را قلقلک می‌دهد؟» سیروس در این این پرسش تامل برانگیز، رنجِ خود را آشکار می‌کند؛ رنجی که پشت طنز و خوشدلی ظاهری‌اش پنهان بوده است. اما رنج از چه؟ «ما همه‌چیز می‌دانیم/ به‌خاطر همین است که رنگ پریده‌ایم/ ما همه، من، تو، خدا، همکارانش/ و غنچه‌هایی که شکفته نمی‌شوند» وجه تشابه شاعر، خدا و غنچه‌هایی که آرزوی شکفتن را به گور برده‌اند، چیست؟ جایگاهِ شاعر مرده و فضیلتی که گویا بعد از مرگ به آن دست‌یافته، برای شاعر زنده شگفت‌آور است. چطور ممکن است مرگ که عدم است و نیستی، بر او این‌همه افزوده باشد؟: «...آنچه مرگ به تو داده مهم‌تر است/ یا آنچه مرگ از تو گرفته؟» و در دو سطر آخر، شاعر مرده از رنج خود پرده برمی‌دارد: «از دست دادن». می‌گوید: «مردم نمی‌میرند/ مردم از دست می‌دهند». گاهی خواندن یک شعر کوتاه (برخلاف مجموعه‌های صدمن کاغذی که این سال‌ها، کرورکرور در بازار‌ کتاب ریخته‌اند) چنان به عمقت می‌کشاند که از آن رهایی‌ات نیست. به‌راستی چه شاخصه‌ای می‌تواند چنان عمق مکنده‌ای را در چند سطر ایجاد کند؛ گردابی که جز فرورفتن در آن گریزی نداشته باشی؟ پاسخ ساده است: فلسفه. شاعر قطعا فیلسوف نیست -از این بابت باید خوشحال باشیم زیرا در این‌صورت احتمالا باید قید احساس و تخیل شاعرانه را می‌زدیم- اما شاعری که زیست فلسفی نداشته باشد؛ آنچنانکه ذهن و روحش با مفاهیم و تصاویر و روایت‌ها گره برندارد، شاعری معمولی است که جز به معجزه زبان –بخوانید زبان‌بازی- نمی‌تواند کلمه‌ای بر کلمه‌ای بگذارد تا سرآخر شعری از او سر بزند که از هزاران شاعر معمولی دیگر نیز سر می‌زند. علی قنبری؛ این لحظات را زیسته، این دیدار ناممکن را داشته؛ همین دیروز در هفتکل! یک‌جور مکاشفه شاید؛ یا سفر ماورای ماده. به همین خاطر است که از این دیدار، مضطرب و متعجب نیست؛ گویی امری معمول و با سابقه برایش بوده است. مانند سفر دانته در کمدی الهی به دنیای پس از مرگ و ملاقات با دوزخیان؛ سفری که اینگونه آغاز می‌شود: «در نیمه راه زندگانی، خویشتن را در جنگلی تاریک یافتم. آن‌وقت ویرژیل به‌ راه افتاد و من در دنبالش روان شدم. «شما که داخل می‌شوید، دست از هر امیدی بشویید». و پیرمردی سپیدموی، سوار بر زورقی به‌سوی ما آمد و بانگ زد: «وای بر شما، ای ارواح تبهکار!» زادگان تبهکار آدم، خویشتن را از کرانه به ‌درون رود افکندند...» ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 05:52:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/279797/دیدار-دو-متعال-هفتکل منظومه جدیدم را ساواک سال 49 برد/ورود هنرمندان به شعر و ادبیات بیانگر جریان ابتذال است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279770/منظومه-جدیدم-ساواک-سال-49-برد-ورود-هنرمندان-شعر-ادبیات-بیانگر-جریان-ابتذال به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ محمدرضا اصلانی در 76 سالگی همچنان می‌نویسد و شعر نوشتن جزو عاداتی است که از زندگی روزانه او حذف نمی‌شود. اصلانی طی روزهای گذشته منظومه «هزارباده هزارباد درهزاره‌های شب تو بر تو» را از سوی انتشارات رشدیه راهی بازار شعر کرده است. از این رو با او درباره کتاب جدیدش و وضعیت این روزهای شعر فارسی صحبت کردیم که در ادامه می‌خوانید.   منظومه «هزارباده هزارباد درهزاره‌های شب تو برتو» کمی با آثار قبلی شما متفاوت است و فضایی اسطوره‌ای دارد؛ کمی درباره این اثر توضیح دهید. کتاب «هزارباده هزارباد درهزاره‌های شب تو برتو» که یک منظومه بلند است، هفته گذشته از زیر چاپ بیرون آمد و به تازگی وارد بازار نشر شده است. این منظومه با توجه به اسطوره‌های ایرانی به وجوه فرهنگی کشور می‌پردازد. در این کتاب رویکردهایی از بیدل، حلاج،‌ عین‌القضات و حوادث تاریخی از یعقوب لیث گرفته تا دیگر اتفاقات مهم را می‌خوانیم. همه این‌ها با مرکزیت رستمی است که از شاهنامه آمده و اکنون پیر شده است و دیگر حوصله گذشته را ندارد. همه این‌ها در مجموع یکی هستند و یک فضای دراماتیک را ایجاد کرده‌اند.   رستم در تمام منظومه حضور دارد؟ بله. رستم در کل منظومه حضور دارد و به بخش‌هایی از شاهنامه اشاره می‌کند. این منظومه یک خاطره جمعی است.   این منظومه در چه سالی نوشته شده است؟ این کار در سال 47 یکبار سروده شد؛‌ اما در سال‌های 48 -49 ساواک آمد و در بگیروببندهای آن زمان، منظومه را برد. بعدها بخشی از چرک‌نویس‌های آن منظومه را پیدا کردم و یکبار دیگر نشستم و این منظومه را نوشتم. در واقع دوباره‌نویسی نکردم، دوباره پردازی‌ کردم.   منظومه اولیه چند صفحه بود؟ شما چند صفحه آن را پیدا کردید؟ منظومه اولیه حدود 200 صفحه بود که من 30 صفحه از دست نوشته‌های اولیه را پیدا کردم.   داستان آمدن ساواک به منزل‌تان چه بود؟ کمی بیشتر از این اتفاق برای ما تعریف می‌کنید. ما همیشه مورد سین‌جیم قرار می‌گرفتیم و می‌گیریم؛ این‌ها مساله‌ای نیست که نیاز باشد تا شاعر و نویسنده عنوان کند و مدال افتخار به سینه بچسباند. ساواک در آن اتفاق خیلی از نقاشی‌ها و دست‌نوشت‌های من را با خود برد و متاسفانه از دست رفت. همه این نوشته در یک صندوق بزرگ چوبی بود و زمانی که من به سربازی رفتم، به داخل ریختند و آن صندوق و محتویاتش را با خود بردند. من بعد از این اتفاقات تا دو سال ننوشتم و منزوی شدم، اما رفته رفته خودم را پیدا کردم.   در صحبت‌های خود به این نکته اشاره داشتید که شخصیت رستم در سرتاسر این اثر حضور دارد؛ آیا این منظومه را تحت‌تاثیر شاهنامه فردوسی نوشتید؟ بله. من این کار را تحت تاثیر شاهنامه نوشتم. در واقع می‌خواستم یک شاهنامه مدرن باشد. شاهنامه فردوسی حماسی است اما این شاهنامه دکادانس (فروپاشی) است.                      شما جزو شاعران مطرح جریان «موج نو» هستید و مخاطبان شعر شما را با ویژگی‌های شعری این جریان می‌شناسند؛ با این حال زبان شعری شما در این مجموعه تا حدودی تغییر کرده است. کمی درباره ویژگی‌های این زبان توضیح دهید. زبان این مجموعه کمی سخت است. این زبان نسبت به زبان سایر آثارم پیچیده‌تر و مدرن‌تر شده و این پیچیدگی به این دلیل است که در این مجموعه به مساله پیچیده‌ای پرداخته‌ام.   پس تغییر زبان داشته‌اید؟ به یک بنده‌ خدایی گفتند «چند سالته؟» گفت «40 سال»، بعد از چند سال دوباره از او سوال کردند و مجددا گفت «40 سال.» به او گفتند «بابا تو چند سال پیش گفتی 40 سال.» گفت «حرف مرد یکی است.» این موضوع خنده‌دار است؛ اما کلی نکته دارد. یک نفر نمی‌تواند 50 سال در جایگاهی که داشته درجا بزند. انسان متحول می‌شود و تحول یعنی مدرن شدن.   این یعنی نگاه شما به زبان تغییر کرده است؟ من مخالف زبان ساده نیستم؛ من هنوز هم همان زبان را دارم، اما کمی پالایش شده و فرم مدرن‌تری گرفته است. زبان باید ادبی، رسیده و نو شود. زبان در تکرار خودش از کار می‌افتد. حافظ زبان سعدی را نو کرد. او سعدی را خیلی دوست داشت و می‌توانست به زبان او شعر بگوید؛ اما او زبان پیچیده‌‌تر و چند لایه دارد. زبان حافظ همان زبان سعدی است و اتفاقا استقبال می‌کند،‌ اما آن سادگی را ندارد و به عبارتی زبان نو شده است.   این روزها عده‌ای تصور می‌کنند که نو شدن زبان به معنی ساده‌تر شدن آن است، شما این نگاه را تصدیق می‌کنید؟ این اشتباه است. نو شدن زبان به معنی ساده‌تر شدن زبان نیست. این ساده‌لوحی است. ساده شدن با ساده‌لوحی خیلی فرق دارد. این چیزهای که ما امروز می‌بینیم زبان مستعمل است. شعر مستعمل نیست؛ شعر زبان را می‌شکند و دوباره می‌سازد و پیشنهاد خودش را دارد. هر شعر باید پیشنهاد زبانی خودش را داشته باشد. هر شعری که پیشنهاد نداشته باشد، شعر نیست. امروز زیاد می‌شنویم که فلان نفر می‌گوید زبان شعر من سهل و ممتنع است. من می‌گویم سهل است اما ممتنع نیست.   پس شما معتقدید که عده‌ای از شاعران دچار ساده‌انگاری شده‌اند؟ یک شب ملانصرالدین خواب دید که گنجی پیدا کرده و از فرط شادی خودش را خراب کرد. صبح بیدار شد و به دوستان گفت که من خوابی دیدم که نصف آن هست و نصف آن نیست. بعد خواب را تعریف کرد و گفت، بیدار شدم دیدم که گنج نیست اما زردی شلوار هست. حال دوستان چنین کاری می‌کنند. این داستانی که تعریف کردم جوک نیست و نگاه فلسفی دارد. دوستان فکر می‌کنند ساده شعر گفتن، ممتنع گفتن است. الان با این نگاه و این سبک‌هایی که مد شده است، می‌بینیم که فردی در یک شب یک مجموعه هایکو می‌نویسد.   شما هم از آن دست شاعرانی هستید که مخالف قالب‌هایی مثل هایکو (به دلیل بسترهای زبانی) هستید؟ این گونه شعرها مختص زبان ما نیست. مگر ما رباعی، ذکر و قطعه نداریم. هایکو یعنی چه؟‌ هایکو برای ذنیست‌هاست. یعنی اگر در زبان عادی کسی هایکو بگوید او را مسخره می‌کنند. این برای ذنیستی‌ است که سال‌ها فکر می‌کند تا یک کلمه در او زاینده شود. هایکو حاصل یک لحظه اشراق نهایی است. بستر زبانی این گونه از شعر در فارسی فراهم نیست. شاعران جوان باید این نکته را متوجه شوند که هر شعر کوتاهی هایکو نیست. ما گونه‌های شعری خودمان را فراموش کرده‌ایم و به سراغ هایکو رفته‌ایم. متاسفانه ما با کارهای عجیب و غریب‌مان در حال تخریب مفهوم زبان هستیم و اصلا به این موضوع اهمیت نمی‌دهیم.   اگر چنین استدلالی را برای شاعرانی که هایکو می‌نویسند مطرح کنید، به شما خواهند گفت که شاعر نباید خودش را محدود کند. شاعر کسی است که شعور دارد و این به معنی poet یاpoem نیست. این دو با هم فرق می‌کنند. Poem در یونانی به معنی «من می‌سازم» است. ما اینجا صاحب شعور هستیم و شعور متعالی‌تر از سازش است. ما نقاد جهان هستیم. در کلمه شاعر یک معنا و رسالتی وجود دارد که در poet نیست.     این روزها چقدر برای شعر وقت می‌گذارید؟ آیا مجموعه جدیدی برای انتشار دارید؟ من همیشه شعر جدید دارم. شعر بخشی از زندگی شاعر است. شعر حرفه نیست که آدم از آن بازنشسته شود. من نمی‌توانم شعر ننویسم و اگر روزی شعر ننویسم، قطعا می‌میرم. من هر روز صبح می‌نشینم و شعر می‌نویسم. کار این روزهای من خواندن و نوشتن است. بیهوده شدن زمان دردناک و خطرناک است و من نمی‌توانم به این موضوع تن دهم.   کتاب شاعران جوان را هم می‌خوانید؟ بله. اگر کار شاعران جوان به دستم برسد، حتما آن را می‌خوانم.   نظر شما درباره این آثار چیست؟ کار خوب خیلی کم است؛ اما در میان همین افراد چهر‌ه‌های ماندگار هم دیده می‌شوند. شاعری مثل سمیرا یحیایی خیلی خوب می‌نویسد و راه را برای خودش باز می‌کند. هیچ جای دنیا سالی چند هزار مجموعه شعر منتشر نمی‌شود؛ اما این اتفاق در کشور ما می‌افتد. البته این موضوع به این معنا نیست که ما این تعداد شاعر داریم. این اتفاق یک نوع اعتراض است. جامعه بیکار اعتراض دارد. این جوانان با این کتاب‌ها می‌خواهند بگویند که ما هستیم. ما باید به این اتفاق به عنوان یک نهضت نگاه کنیم. با این حال به نظر من از این نهضت قطعا اسامی بیرون خواهد آمد. کمیت کیفیت نیز ایجاد می‌کند. شک نکنید.   پس چرا اتفاقات دهه طلایی شعر دیگر رخ نمی‌دهد؟ این شاعران باید حمایت شوند. این بچه‌ها تامین ندارند. این عدم تامین جلوی خلاقیت و تفکر را می‌گیرد. چرا ما 400 سال است که خلاقیت نداریم؟ چرا در تاریخ حضور نداریم. نداریم چراکه تامین وجود ندارد. تا در این کشور قرار است اتفاقی رخ دهد یا جنگ یا کودتا یا تغییر حکومت می‌شود. این اتفاقات زندگی ما را مختل کرده است. ما تامین اخلاقی، تامین مالی و تامین جانی نداریم. گفتید مثال بزنم و من سمیرا یحیایی را گفتم. عماد گلستانی هم از شاعران جوان و خوب است. متاسفانه این روزها فضا به قدری آشفته است و به قدری کتاب چاپ می‌شود که نام‌ها گم شده‌اند و ما این‌ها را نمی‌بینیم.  نسل امروز نسل هوشمندی است. این نسل هوش خوبی از خودش بروز می‌دهد؛ بنابراین نباید از این نسل غافل و ناامید شد. این نسل از نسل دهه  60، 50 و 40 خیلی جالب‌تر و توانمندتر است. شک نکنید که اتفاقات مهمی را این نسل رقم خواهد زد؛ اتفاقات مهم‌تری از نسل طلایی شعر معاصر. ما در زمان رودکی یا حافظ هم تعداد زیادی شاعر داشتیم اما آنان که نام‌شان مانده بسیار اندک هستند. خود حافظ افتخار می‌کند و می‌گوید: «دارد سخن حافظ لحن سخن خواجو» با این حال امروز حافظ مانده و کسی بیتی از خواجو به یاد دارد.   این روزها بحث ورود هنرمندان مطرح یا به اصطلاح سلبریتی‌ها در حوزه شعر و ادبیات بسیار داغ است، شما درباره این اتفاق چه نظری دارید؟ ورود هنرمندان به شعر و ادبیات بیانگر جریان ابتذال است. این کار مصادره کردن تمام ساحت‌هاست. این کار تمامیت‌طلبی است و جزو اخلاقیات توتالیتاریسم است. این‌ها به دنبال معتبر کردن نام خود می‌گردند؛ چراکه در حوزه‌ای که کار می‌کنند معتبر نیستند. این روزها فیلم‌های لودگی بسیار مد شده است و شاید هم مورد استقبال مردم قرار گیرد اما معتبر نیستند. در نتیجه بازیگر آن نیز معتبر نیست. سینمایی دوره موسیلینی هم بسیار فروش می‌کرد اما شما یک فیلم معتبر از این دوره نام ببرید. تاریخ سینمای ایتالیا از «شهر بی‌دفاع» شروع می‌شود. این را گفتم تا بگویم تاریخ وقتی است که سخن جدیدی گفته شود یا حادثه جدیدی اتفاق بیفتد یا چیزی متحول شود. تاریخ همین‌ جوری شکل نمی‌گیرد. تاریخ اتفاقات نیست. ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279770/منظومه-جدیدم-ساواک-سال-49-برد-ورود-هنرمندان-شعر-ادبیات-بیانگر-جریان-ابتذال نفرات برگزیده جشنواره داستان ایرانی ققنوس اعلام شدند http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279785/نفرات-برگزیده-جشنواره-داستان-ایرانی-ققنوس-اعلام-شدند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آیین اختتامیه جشنواره داستان ایرانی ققنوس، همراه با اعلام و تقدیر از نفرات برگزیده این جشنواره، بعد از ظهر سه‌شنبه (۲۹ مردادماه) در محل شهر کتاب دانشگاه برگزار شد. حسین‌زادگان، مدیر مسئول انتشارات ققنوس در شروع این برنامه گفت: جشنواره داستان ایرانی ققنوس با هدف تعامل بیشتر بین نویسنده و مخاطب برگزار شد. در حقیقت به نظر ما امکان معرفی و همچنین نقد و تعامل بین نویسندگان و مخاطبان خیلی کم بود و این جشنواره فرصتی شد که بتوانیم این شانس را برای دوستداران داستان ایرانی ایجاد کنیم، تا به صورت مستقیم با نویسندگان در ارتباط باشند. او ادامه داد: این جشنواره کار خود را با ۵۲ عنوان داستان ایرانی، با همکاری بیش از ۴۰ نویسنده شروع کرد. خوشبختانه جشنواره خوب دیده شد، بیش از ۳۵۰۰ نفر در این جشنواره شرکت کردند و محتوای خوبی توسط مخاطبان ما تولید شد. در طول جشنواره هم گام‌به‌گام با نویسندگان همراه بودیم و در نهایت این جشنواره با اتفاق خوبی که ما فکر می‌کنیم برای داستان ایرانی رقم خورد، به کار خود پایان داد؛ یعنی حداقل ۵۲ عنوان از داستان‌های ایرانی در این جشنواره دیده شد، درباره آنها نظر گذاشته شد و در نهایت چالش‌هایی که نویسندگان برای داستان‌های خود در نظر گرفته بودند، پاسخ داده شد. در ادامه نفرات اول تا سوم برگزیده این جشنواره به ترتیب: نفر اول: نازنین نعیمی‌روزبهانی نفر دوم: محمدمهدی هادی و نفر سوم: مسعود هادی اعلام و جایزه و لوح تقدیر جشنواره به آن‌ها اهدا شد. همچنین از نویسندگان برگزیده داستان ایرانی، که در این جشنواره شرکت کرده بودند، تقدیر به عمل آمد و به قباد آذرآئین، شهریار عباسی، عالیه عطایی، زهرا امیدی، طلا نژاد‌حسن، لاله زارع، لیلا باقری، پروانه سراوانی، مهسا دهقان‌پور، تبسم غبیشی  نازی صفوی، الهام فلاح، علیرضا رحیمی‌نژاد، مهری‌ بهرامی، ضحی کاظمی، مهدی عزتی، زهرا شاهی، سودابه فرضی‌پور، گیتی صفرزاده، رویا هدایتي، غنچه وزیری و ساناز زمانی لوح تقدیر و هدیه‌ای از طرف مجموعه انتشاراتی ققنوس اهدا شد. ]]> ادبيات Wed, 21 Aug 2019 04:23:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279785/نفرات-برگزیده-جشنواره-داستان-ایرانی-ققنوس-اعلام-شدند فارسی‌آموز ایتالیایی: علاقه‌ به فرهنگ ایران من را به آموختن زبان فارسی کشاند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279572/فارسی-آموز-ایتالیایی-علاقه-فرهنگ-ایران-آموختن-زبان-فارسی-کشاند ماتیا زامپال‌دارتیا (Mattia Zampol Dortia)، دانشجوی ایتالیایی که برای شرکت در هشتادوهفتمین دوره دانش‌افزایی زبان فارسی بنیاد سعدی به ایران آمده است، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، درباره سابقه تحصیل خود در رشته زبان فارسی گفت: دو سال است که دانشجوی زبان فارسی، ایرانشناسی، مردم‌شناسی و تاریخ در دانشگاه بلونیا هستم، قبل از آن سه سال دانشجوی دانشگاه ونیز بودم، البته در ونیز در رشته دیگری تحصیل می‌کردم. او ادامه داد: فائزه مردانی استاد ایرانی من در زبان فارسی و ادبیات مدرن (معاصر) فارسی و یکی از استادان خوب دانشگاه بلونیا، بنیاد سعدی را به من معرفی کرد و به من گفت برای بهتر شدن زبان فارسی‌ام، به این دوره یادگیری زبان فارسی در بنیاد سعدی بیایم.   ماتیا که معتقد است زبان فارسی خیلی سخت است درباره تجربه خود از آموزش زبان فارسی گفت: بعد از یک سال تحصیل در بلونیا و بعد از کلاس‌های بنیاد سعدی، تازه زبان فارسی را می‌فهمم. یادگرفتن فارسی از طریق کتاب و خواندن خیلی سخت نیست و ما تقریبا آن را می‌فهمیم، اما وقتی که با مردم ایران صحبت می‌کنیم، خیلی سخت می‌شود. یعنی یکی مثل من وقتی در کلاس درس و دانشگاه فارسی را یاد می‌گیرد، قابل فهم است، اما همین که در کوچه و خیابان با مردم ایران صحبت می‌کنیم، خیلی سخت می‌شود، چون من در زبان فارسی یک بچه هستم و دامنه لغات و واژگان فارسی من خیلی کم است؛ البته امیدوارم که در آینده بهتر شود.   این دانشجوی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بلونیا در پاسخ به این سوال که چرا تصمیم به یادگیری زبان فارسی گرفته است، عنوان کرد: من پنج سال پیش با پدر و مادرم به ایران سفری داشتم و در آن سفر که یک سفر توریستی بود، از شهرهای تهران، قم، اصفهان و شیراز دیدن کردیم. آن سفر به نظر من خیلی خوب بود، ایران در نظر من خیلی زیبا بود و خاطره خوبی از آن سفر و مردم ایران برای ما ماند. بعد از این سفر دوست داشتم درباره ایران و فرهنگ ایران، بیشتر بدانم. کلا فرهنگ کشورهای شرقی برای من جالب بود، اما درجه اهمیت آن‌ها متفاوت بود و به انتخاب زبان آن‌ها بستگی داشت، که من از میان فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف ژاپنی، چینی، عربی، ترکی، فارسی و هندی، تصمیم گرفتم، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی را انتخاب کنم.   وی در پاسخ به اینکه چه چیزی از ایران را بیشتر از همه دوست دارد، گفت: من شاعرها و هنر ایرانی را خیلی زیاد دوست دارم و پرسپولیس در شیراز و کاخ گلستان تهران خیلی برایم جالب و حیرت‌انگیز بود. شهر شیراز را خیلی دوست داشتم و از نظر من در میان این چند شهر ایران که من دیدم، شیراز از همه بهتر است.   ماتیا درباره میزان آشنایی خود با ادبیات ایران اظهار کرد: یک سال پیش غزل‌های جلال‌الدین رومی و «لیلی و مجنون» نظامی را خواندم، ولی غزل حافظ، سعدی، رباعیات عمر خیام، اشعار عطار و کتاب‌هایی از صادق هدایت را هم می‌شناسم و نسبت به آن‌ها آشنا هستم و در کل ادبیات ایران را خیلی دوست دارم. همچنین تعدادی از کتاب‌های فارسی و ادبیات ایران را به ایتالیایی ترجمه شده‌اند، اما تعداد استاد‌ها و کتاب‌ها کم است و بدون استفاده از دیکشنری نمی‌توان آن‌ها را خواند. به همین دلیل من فکر کردم بهتر است از خواندن و فهمیدن زبان فارسی شروع کنم.   این دانشجوی ایتالیایی درباره غذاهای ایرانی و اینکه آیا با غذاهای ایتالیایی شباهت دارد، هم گفت: به نظر من زرشک‌پلو با مرغ بهترین غذای ایرانی است، البته کباب کوبیده هم خیلی دوست دارم، در ایتالیا هم یک نوع کباب به نام کباب ترک داریم، که خیلی با کباب‌های ایران فرق دارد. در ایتالیا ما این کباب را با نان و به صورت ساندویچ می‌خوریم، اما در ایران کباب با پلو و چیزهای دیگر خورده می‌شود. ]]> ادبيات Tue, 20 Aug 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279572/فارسی-آموز-ایتالیایی-علاقه-فرهنگ-ایران-آموختن-زبان-فارسی-کشاند دقیقی طوسی نخستین غدیریه‌سرای شعر فارسی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279766/دقیقی-طوسی-نخستین-غدیریه-سرای-شعر-فارسی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- شاعرانی که در مدح و منقبت علی (ع) و گاه در هجو و رد دشمنان او شعر سروده‌اند، تلاش کرده‌اند ضمن بیان عواطف و احساسات خود، نگرش‌ها و اندیشه‌ها و باورهای تاریخی و فرهنگی خود را در شعر متجلی سازند.   از این رو نام‌گذاری بعضی از انواع ادبی شعر علوی بر اساس وقایع تاریخی و ماجراهایی است که به آن حضرت منسوب است. این دسته از انواع اختصاص به شعر علوی دارد اما در شعر علوی معنا و مفهوم ویژه‌ای پیدا می‌کنند که به شان و منزلت آن حضرت مربوط می‌شود. ساقی‌نامه‌سرایی، غدیریه‌سرایی، فتوت‌نامه‌سرایی، جَنگ‌نامه‌سرایی، ولایت‌نامه‌سرایی، دیونامه‌سرایی، ترانه‌های علوی و اشعار مبتنی بر مدح و منقبت از جمله انواع شعر علوی هستند. (کرمی و پارساپور: 59)   در «غدیریه‌سرایی»، آنچنان که از نام این گونه شعری پیداست واقعه غدیر خم در شعر فارسی تجلی می‌کند. غدیر خم یکی از اساسی‌ترین باورهای تشیع است و نه تنها شعرای ایرانی، بلکه شعرای بزرگ عرب نیز در این زمینه اشعاری سروده‌اند. حسّان بن ثابت، کمیت اسدی، دعبل خزایی و سید حیدر حلی از جمله شاعران عربی هستند که در زمینه غدیریه‌سرایی اشعاری دارند. (صحتی: 235)   حسّان بن ثابت سراینده اولین غدیریه حسان بن ثابت ملقب به شاعرالنبی از شاعران مشهور مخضرم است که از قبیله خزرج در مدینه برخاسته است. حسان بن ثابت قبل از اسلام آوردن یهودی بوده است و بعد از پذیرش اسلام شعر خود را وقف دین جدید کرد.   او یکی از بزرگترین شاعران پیامبر به شمار می‌آمد و پیامبر نیز همواره از او دفاع می‌کرد. بنابر موقعیتی که برای حسان فراهم بود او در حوادثی که بر پیامبر و دین اسلام می‌گذشت حضور داشت و درباره آنها شعر می‌سرود. اگر دیوان شعر حسان را ورق بزنیم در آن اشعار زیادی درباره حوادث صدر اسلام مثل غزوات می‌توانیم ببینیم. اگر چه شخص حسان در هیچ یک از غزوات حضور نداشته است.   حسان در روز غدیر، پس از تمام شدن خطبه پیامبر با اجازه ایشان شعری درباره این اتفاق خواند و این‌گونه بود که غدیر از زبان حسان بن ثابت وارد شعر عربی شد و غدیریه‌سرایی به بخشی از شعر عرب تبدیل گشت.   روایان متعددی سلسله اسناد غدیریه حسان را ذکر کرده‌اند. از جمله حافظ ابو عبدالله مرزبانی محمد بن عمران خراسانی در کتاب مرقاه الشعر از محمد بن حسین ازحفص ازمحمد بن هارون از قاسم بن حسن از یحیی بن عبدالحمید از قیس بن ربیع از ابو هارون عبدی از ابو سعید خدری روایت نموده است که: چون به غدیر خم رسیدیم پیامبر گرامی منادی را امر نمود، مردم را به نماز بخواند،سپس دست علی را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عادمن عاداه. در این هنگام حسان بن ثابت اجازه خواست تا در باره علی شعری بگوید.حضرت هم اجازه دادند بعد حسان شعر خود را شروع کرد: ینادیهم یوم الغــــدیر بنیّهم بخمٍّ واسمع بالـــرسول منادیاً فقال فمن مولاکـم و نبیکم؟ فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا إلهــک مولانا و أنت نبیُّنــا و لم تلق منّا فی الولایة عاصیاً فقــال له قـم یا علیّ فإنّنی رضیتُک‌مِن‌بعدی‌إماماً‌ و هادیاً فمن کنـتُ مولاه فهذا ولیُّه فکونــوا له اتباع صدق والیاً هنـاک دعا اللّهم و ال ولیّه و کن للذی عاد علیاً معادیاً   ترجمه غدیریه حسان از این قرار است: پیامبرشان در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد (و چه ندا دهنده گرانقدری) فرمود:‌ مولا و پیامبر شما کیست؟ آنها بدون چشم پوشی و صریحاً پاسخ دادند: خدای تو مولای ما است و تو پیامبر مایی و ما در پذیرش ولایت تو سرپیچی نخواهیم کرد. پیامبر(ص)، به علی(ع) گفت: برخیز زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب کردم. سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر او است، پس شما همه از سر صدق و راستی از او پیروی کنید. در این هنگام پیامبر(ص) افزود: بار الها! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.   علامه امینى غدیریه هاى بسیارى را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده مى‌شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعران به‌نام به زبان عربى سروده شده بود، از لابه‌لاى متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود «الغدیر» منتشر ساخته است.   قدیمی‌ترین غدیریه‌های فارسی به‌نظر می‌رسد قدیمی‌ترین نمونه اشعار فارسی که در آن از یاد شده، مربوط به دقیقی طوسی است: کیوس‌وار بگیرد همی به چشم آلوس بسان فرخ شهبا، امیر روز غدیر (صحتی: 26)   منوچهری دامغانی نیز سروده است: آهنی در کف چون مرد غدیر خم به کتف باز فکند و سر هر دو کم (همان: 31)   محمد صحتی سردرودی در کتابی با نام «غدیریه‌های فارسی» به گردآوری این غدیریه‌ها پرداخته است. از نمونه‌های برجسته غدیریه‌سرایی می‌توان به اشعار ناصرخسرو، حسن کاشی، الماسی اصفهانی، قوامی رازی، هاتف اصفهانی، کسایی مروزی و... اشاره کرد.    غدیریه‌های معاصر شاعران معاصر نیز به غدیریه‌سرایی توجه داشته‌اند. نیما یوشیج از جمله شاعرانی است که شعری در مدح حضرت علی سروده است. نیما چنین سروده است: گفتی ثنای شاه ولایت نکرده‌ام بیرون ز هر ستایش و حد ثنا علی‌ست چونش ثنا کنم که ثنا کرده خداست هر چند چون غُلات نگویم: «خدا» علی‌ست شاهان بسی به حوصله دارند مرتبت لیکن چو نیک در نگری پادشا علی‌ست گر بگذری ز مرتبه کبریای حق بر صدر دور زودگذر کبریا علی‌ست بسیار حکم‌ها به خطامان رود، ولی در حق آن که حکم رود بی‌خطا علی‌ست گر بی‌خود و گر به خود، اینم ثناش بس در هر مقام بر لبم آوای یا علی‌ست   اما مشهورترین غدیریه معاصر شاید مستزادی باشد که محمدحسین شهریار آن را سروده است. مستزادی با این مضمون: یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بابی انتَ و اُمّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده نه غمّی بابی انتَ و اُمّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات علی ای قبله حاجات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی بابی انتَ و اُمّی گویی آن فاجعه دشت بلا هیچ نبود است درِ این غم نگشود است سینه هیچ شهیدی نخراشیده به سُمّی بابی انتَ و اُمّی حق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ کرده در انسان کان نه سهل است و نه آسان به خودِ حق که تو آن جلوه با وجهِ اَتمّی بابی انتَ و اُمّی منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل کر و کور است و عزازیل با کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خُمّی بابی انتَ و اُمّی در تولا هم اگر سهوِ ولایت چه سفاهت اف بر این شمِّ فقاهت بی‌ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّی بابی انتَ و اُمّی   شاعران دیگری نظیر علی موسوی گرمارودی، قیصر امین‌پور، علیرضا قزوه، محمدکاظم کاظمی، نصرالله مردانی، محمدعلی مجاهدی، عباس براتی‌پور، مرتضی امیری اسفندقه، نادر بختیاری، محمود اكرامی، رضا اسماعیلی، ابوالقاسم حسینجانی، پروانه نجاتی و مهدی رحیمی از جمله شاعرانی هستند که نامشان در میان شاعرانی که برای حضرت علی و غدیر شعر سروده‌اند ذکر شده است. منابع: صحتی، محمد: غدیریه‌های فارسی، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1379 کرمی، اکرم و زهرا پارسی‌پور؛ بازشناخت تحلیلی گونه‌های کمتر شناخته شده در نوع شعر علوی، منتشر شده در فصلنامه مطالعات نظریه و انواع ادبی، شماره 3، تابستان 95 ]]> دین‌ Tue, 20 Aug 2019 03:30:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279766/دقیقی-طوسی-نخستین-غدیریه-سرای-شعر-فارسی استادان و دانشجویان زبان و ادبیات‌فارسی کشورهای خارجی، مهمان دانشگاه علامه‌طباطبائی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279740/استادان-دانشجویان-زبان-ادبیات-فارسی-کشورهای-خارجی-مهمان-دانشگاه-علامه-طباطبائی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این دوره در قالب دومین مرحله از مدرسه تابستانی مرکز آزفای دانشگاه علامه طباطبائی برگزار می‌شود، که علاوه بر این افراد، تعدادی از دانشجویان کشورهای ترکیه، چین، کره جنوبی و تونس هم در این دوره حضور دارند. گفتنی است، آزمون تعیین سطح زبان فارسی، کلاس ادبیات فارسی(ادبیات معاصر، ادبیات عرفانی و معنی شناسی)، کلاس مثنوی دکتر حداد عادل، بازدید از مکان‌های دیدنی شهر تهران از جمله باغ کتاب، پل طبیعت، کاخ سعدآباد، موزه دفاع مقدس و سفر به کاشان و اصفهان ازجمله برنامه‌های مرکز آزفای دانشگاه علامه طباطبائی برای مهمانان این دوره است. اختتامیه این دوره، ۷ شهریورماه برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Mon, 19 Aug 2019 11:41:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279740/استادان-دانشجویان-زبان-ادبیات-فارسی-کشورهای-خارجی-مهمان-دانشگاه-علامه-طباطبائی شماره‌‌‌ ۲۳۹ ماهنامه‌‌‌ «نمایش» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279747/شماره-۲۳۹-ماهنامه-نمایش-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، نگاه ویژه‌ شماره‌‌‌ ۲۳۹ ماهنامه‌‌‌ «نمایش» به شیوه‌های نوین اجرایی اختصاص دارد و در این راستا مقاله‌های «آیا تئاتر تحت تأثیر رسانه‌ای جدید است؟» از داگمار پُدماکُوآ، «بدن همچون رسانه، در مقایسه‌ نظریه و فناوری در تئاتر» از دوروتا سایجِفسکا و دوروتا سُسنووسکا، «هنر پست مدرن و اجرا» از سیمون شپرد و مایک والیس، «تئاتر در عصر دیجیتال: فصل ملاقات تکنولوژی و هنر» از ماریا تاجتاکووا و مقاله‌ «پشت پرده‌ تئاتر: چگونه رسانه‌های دیجیتال موجب تغییر شکل تئاتر می‌شوند؟» ترجمه و منتشر شده است. همچنین در گفت‌وگوی این بخش، مصاحبه با محمودرضا رحیمی تحت عنوان «نبود فلسفه در تئاتر» و مصاحبه‌ با علی شمس با نام «تکنولوژی و تئاتر» قابل خواندن است. نقد نمایش‌های «نان»، «به وقت پازولینی»، «کمیته نان»، «چشم به راه میرغضب» و «ماربازی» را در بخش نقد تئاتر این شماره می‌توانید بخوانید. بخش گفت‌وگوی تازه‌ترین شماره ماهنامه «نمایش» به یکی از پیشکسوتان تئاتر ایران، یعنی پری صابری می‌پردازد که شامل یک گفت‌وگو و دو یادداشت است. سرمقاله‌ این شماره با نام «تئاتر و تعقل سقراطی در هم‌نشینی دیونیزوسی» به قلم نصرالله قادری منتشر شده است. نکوداشت شماره‌‌‌ ۲۳۹ ماهنامه‌‌‌ «نمایش» به افسر اسدی اختصاص دارد که به مرور فعالیت‌های او در زمینه‌ تئاتر می‌پردازد و به همراه یادداشتی با عنوان «بانوی هنرمند» و مصاحبه‌ای با او به چاپ رسیده است. ماهنامه‌ «نمایش» ویژه‌ مردادماه ۱۳۹۸ به مدیرمسئولی شهرام کرمی و سردبیری نصرالله قادری در ۱۲۴ صفحه و با بهای ۱۰ هزار تومان برای علاقه‌مندان حوزه‌ تئا‌تر چاپ و توزیع شده است.   بخش‌هایی از این شماره را می‌توانید در وب‌سایت http://magazin.theater.ir بخوانید. ]]> ادبيات Mon, 19 Aug 2019 11:40:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279747/شماره-۲۳۹-ماهنامه-نمایش-منتشر سرمایه‌گذاری در آموزش‌وپرورش، پرسودترین سرمایه‌گذاری برای حفظ زبان فارسی است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279756/سرمایه-گذاری-آموزش-وپرورش-پرسودترین-حفظ-زبان-فارسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شنبه، بیست و ششم مردادماه ۱۳۹۸، با حضور هیئتی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی در دانشگاه فرهنگیان، تفاهم‌نامه همکاری میان این دو نهاد به امضا رسید.   در این مراسم حدادعادل در سخنانی اظهار کرد: زبان فارسی، در کنار دین اسلام، یکی از دو رکن هویت ملی ما ایرانیان است و قوت زبان فارسی به معنی قوت ملیت و ملت ماست و اقتدار فرهنگی برای ما به همراه خواهد داشت.   ضعف در زبان فارسی به معنی آسیب به هویت ملی است  وی در ادامه با تأکید بر این نکته که ضعف و آسیب در این زبان به معنی آسیب به هویت ملی است افزود: فرهنگستان زبان و ادب فارسی وظیفه حفظ زبان، آسیب‌شناسی خطراتی که این زبان را تهدید می‌کند، چاره‌اندیشی برای جلوگیری از آسیب و درمان آن را بر عهده دارد.   رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی با بیان تصویب و انتشار بیش از شصت‌هزار معادل فارسی برای اصطلاحات خارجی خاطر نشان کرد: طی سی سال تأسیس این فرهنگستان توفیقات بسیاری، از جمله در بخش‌های واژه‌گزینی، تألیف فرهنگ جامع زبان فارسی، تألیف انواع دانشنامه، همکاری با استادان و صاحب‌نظران رشته‌های مختلف برای ایجاد زبان فارسی علمی، ایجاد دانش واژه‌گزینی در کشور، تأسیس دورۀ کارشناسی ارشد واژه‌گزینی در فرهنگستان، تجهیز کتابخانۀ غنی زبان و ادبیات فارسی و انتشار ۹ مجلۀ علمی ـ پژوهشی به دست آمده است.   حدادعادل برای حفظ زبان فارسی پرسودترین سرمایه‌گذاری را سرمایه‌گذاری در آموزش‌وپرورش دانست و تصریح کرد: به‌جای آموزش بزرگ‌سالان و تصحیح غلط صحبت کردن و نوشتن آنان می‌توان نسل آینده را به گونه‌ای در دوران تحصیل تربیت کردکه این مشکلات به وجود نیاید.   وی با بیان اینکه برای رفع معایب ادبی و زبانی بایستی که در مدارس پایه‌های زبان را استحکام ببخشیم، خاطرنشان کرد: در همه جای دنیا یکی از وظایف آموزش‌وپرورش، به‌ویژه در دوران عمومی، تعلیم زبان کشور است. تعلیم زبان جزو وظایف اصلی آموزش‌وپرورش است.   رئیس فرهنگستان ادب و زبان فارسی آموزش زبان را از دروس اصلی و جدی برشمرد و گفت: در فرهنگستان از حدود ۱۰ سال پیش گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی را تأسیس کردیم، که دغدغۀ اصلی آن مسئلۀ آموزش بوده است. حدود ۲-۳ سال پیش هم تصمیم گرفتیم تا درهای فرهنگستان را به روی دانش‌آموزان و معلمان، به‌ویژه معلمان ادبیات، باز کنیم. امیدوارم با ایجاد پل ارتباطی بین دو دستگاه، این آشنایی‌ها و همکاری‌ها افزایش یابد.   وی در ادامه با بیان اینکه حلقه اتصال فرهنگستان با آموزش‌وپرورش برای آینده، دانشگاه فرهنگیان است، افزود: امیدوارم که با امضای این تفاهم‌نامه، آشنایی عمومی معلمان تربیت‌یافته دانشگاه فرهنگیان (به‌ویژه معلمانی که در دوره ابتدایی و دبیرستان برای آموزش زبان تربیت می‌شوند) با فرهنگستان افزایش یابد و تصویر درستی از زبان فارسی و فرهنگستان به آنان ارائه شود.   فرهنگستان زبان و ادب فارسی رصدخانه ادبیات کشور است خنیفر، رئیس دانشگاه فرهنگیان نیز هویت هر ملتی را فرهنگ و زبان آن ملت دانست و افزود: ادبیات هر ملت می‌تواند در روح آن ملت تأثیر بسزایی بگذارد؛ چنان‌که بسیاری از کشورها به آثار ادبی، نویسندگان و بزرگان ادبی خود شناخته شده‌اند و به آن افتخار می‌کنند.   وی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را رصدخانه ادبیات کشور دانست و بر تأثیر و نقش مثبت آن در دانشگاه فرهنگیان تأکید کرد.   خنیفرانعقاد این تفاهم‌نامه را فرصتی برای برخورداری دانشگاه فرهنگیان از ظرفیت فرهنگستان برای ارتقاء زبان فارسی کشور و معلمان برشمرد و بر اهتمام در اجرایی کردن آن تأکید کرد.   لازم به ذکر است برخی از زمینه‌های همکاری شانزده‌گانه مندرج در این تفاهم‌نامه، که مقدمات آن از مدت‌ها پیش فراهم آمده بود، بدین شرح است: همکاری و مشارکت در حفظ قوّت و اصالت زبان فارسی به‌عنوان یکی از ارکان هویت ملی ایران و زبان دوم عالم اسلام و حامل معارف و فرهنگ اسلامی؛ همکاری و تعامل در ترویج و توسعۀ زبان فارسی در قالب برنامه‌های درسی دانشگاه؛ همکاری تلاش در رواج زبان و ادب فارسی و گسترش حوزه و قلمرو آن در داخل کشور و خارج از آن؛ همکاری و تعامل در تجهیز و توسعه و راه‌اندازی کارگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی، کتابخانه و بایگانی نرم‌افزاری جهت بهره‌برداری مشترک؛ همکاری در تأسیس واحدهای واژه‌سازی و واژه‌گزینی و سازمان دادن واحدهای مشابه در مراکز دانشگاهی و دیگر سازمان‌های علمی و فرهنگی و هماهنگ ساختن فعالیت‌های آنان از راه تعاطی تجارب و… .     ]]> ادبيات Mon, 19 Aug 2019 09:56:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279756/سرمایه-گذاری-آموزش-وپرورش-پرسودترین-حفظ-زبان-فارسی سیمین بهبهانی به تنهایی کابینه کلمات بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279733/سیمین-بهبهانی-تنهایی-کابینه-کلمات به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، پنج سال پیش، درست در چنین روزی، ادبیات ایران یکی از گنجینه‌های ارزشمند خودش را از دست داد. شاعری که القاب «نیمای غزل»‌، «بانوی غزل»، «شاعر ملی» و «شیرزن ایران» برازنده 87 سال زندگی ادبی اوست. 28 مردادماه، پنجمین سالمرگ سیمین بهبهانی بهانه‌ای شد تا به سراغ سیدعلی صالحی، شاعر مطرح کشورمان برویم و درباره بانوی غزل شعر معاصر با او گفت‌وگویی انجام دهیم که ادامه می‌خوانید. سیمین بهبهانی به طیفی تعلق داشت که شما نزدیک‌ترین فرد به وی بودید. وجه غالبِ این مادر فرزندی به ذات شعر برمی‌گردد؟ حتما نقش شعر پررنگ است در این هموندی واژه‌گانی. هنوز کشور درگیر انقلاب بود. اردی‌بهشت ـ سه‌شنبه ـ با پای لنگان به کانون آمد، در یکی از تظاهرات به نفع زنان او را زده بودند. سپیده‌دم بود که تحمل چراغ غیرممکن می‌نمود. در بازگشت از جلسه جمع مشورتی و در فرود از پله‌ها، دست راستش روی شانه من بود. در کودکی فکر می‌کردم سیمین بهبهانی هم‌دوره پروین اعتصامی بوده است. در همان دوره کتاب شعر «دشت ارژن» را خواندم، دیدم الان تهران است. آن زمان فکر می‌کردم سفر به تهران مثل سفر به کربلا سخت است. این برداشت‌ها را بعدها برای سیمین بزرگ بازگو کردم، همین شعر موجب شد که سلام و علیک ما در کانونِ اواخر دهه پنجاه شروع شود و بعد هر وقت حقوقی و آتشی را دعوت می‌کرد، حتما به من زنگ می‌زد. همیشه می‌گفت من دو علی دارم، علی خودم (بهبهانی) و علی صالحی. سعادتِ دلپذیری بود که در کنار  وی باشم، شاگرد و فرزند وی باشم. اما بعد تعطیل کردن کانون، او را کمتر می‌دیدم، تا یک روز که به دلیل سکته قلبی در بیمارستان لبافی‌نژاد، بخش ویژه بستری بودم. خارج از ساعت رسمی ملاقات مثل دریای توفانی همه کادرها را در بیمارستان کنار زد و بلند گفت: «من سیمین بهبهانی هستم...!» اولین سؤال‌اش این بود که «فرزندم تو که سنی نداری، این بلا از کجا آمد؟» ایام عید نوروز هم به رسم زنان بزرگ تاریخ ایران، «بار عام» می‌داد، یک روز اهل قلم، یک روز زندگان سینما، یک روز موسیقی‌دان‌ها. می‌گفت: «همه مرتب سراغت را می‌گیرند، تو هر سه روز بیا»، البته روز چهارم هم بود که ما اعضاء کانون به دیدنش می‌رفتیم. از او آموخته بودم که نگاهم به جامعه روشنفکری ایران، نگاهی جناحی یا عقیدتی نباشد. می‌گفت «ما شاعران مردم هستیم، همه مردم!»     از میانِ دوستان و اهل قلم بودند کسانی که خانم بهبهانی آنها را هم مثل فرزندانش دوست بدارد؟ محمود دولت‌آبادی، عباس معروفی و اسماعیل خویی.   بیش‌ترین فعالیت فرهنگی شما در دهه هشتاد مخصوصا نیمه اول آن بود، جوایزی را نپذیرفتید. درباره این خصلت و بازتاب شخصی شما بهبهانی چه نظری داشت؟ یادم نیست واقعا، فقط یکبار گفت کار خوبی کردی جایزه فروغ را پس نزدی.   چند ساله و در چه سالی بودید؟ هنوز بیست و دوسالگی را پر نکرده بودم، سال 1356 خورشیدی بود، آن زمان هم میلی به این موضوع نداشتم.   اما جوایز بیرونی را قبول کردید این سال‌ها، مثل جایزه جشنواره گلاویژ کردستان عراق و پارسال هم «مدال طلایی خاورمیانه» گرفتید. اگر جوایز وطنی هم حرف و حدیث سیاسی نداشته باشند و تهمت و افتراء در پی نیاورند، بسیار هم خوب است. هم کسانی که آن بچه 22 ساله را تشویق کردند که بدو و جایزه فروغ را بگیر، بعد از انقلاب آن را به طناب‌ دار من تبدیل کردند. یک روز از این موضوع با خانم بهبهانی حرف زدم و گفتم تا چه پایه شکنجه‌ام دادند این دوستان دشمن کیش. اشک در چشم گفت: «تاوانِ هر توانایی یک شکل و شیوه‌ای دارد. نادان را ببخش و علیه نادانی بجنگ!»   هیچ غبطه‌ می‌خوردید که بهبهانی این برتری را دارد و شما ندارید؟ اگر آری، چه بود؟ من قادر به دفاع از خودم و خواسته‌هایم نیستم. شجاعتِ سیمین بهبهانی بی‌نظیر بود، من از این عطیه بی‌بهره‌ام. در کودکی آنقدر کم حرف بودم که بعضی‌ها فکر می‌کردند لال هستم. یک روز بارانی سخت بعد از اتمام جلسه‌يي، بهبهانی را به خانه رساندم. جلسه نزدیک خانه آن‌ها در خیابان زرتشت شرقی بود. جلسه پرتنشی بود. بهبهانی بین راه بر سر من تشر زد «چرا حرف نمی‌زنی، از چه می‌ترسی، جواب بده محکم!» دیدم همان لحظه هم قادر به جواب دادن به سیمین شریف نیستم. احساس می‌کنم جز «شعر» حرف دیگری در این دنیا ندارم.   فکر می‌کنید در طول این سال‌ها، بهبهانی چه تصویری در ذهن شما جا گذاشته است؟ خیلی سخت است دریا را در یک تصویر قاب بگیری. می‌توانست در یک جامعه درست، یک نخست‌وزیر قادر باشد. به تنهایی کابینه کلمات بود. باز هم طی این سال‌های طولانی، شما فکر می‌کنید بهبهانی چه تصویری از شما داشته است؟ آنچه را حدس می‌زنید! همیشه و حتی در جمع و در نوشته‌اش می‌آورد که صالحی شاعر بزرگی است. (به مقدمه گزینه شعرم ـ نشر مروارید ـ چاپ شانزدهم رجوع کنید.)   فقط همین، شخصی‌تر...؟! حمایت بی‌تردید این مادر نسبت به من، تنها به شعر محدود نمی‌شد. می‌فهمیدم چه تصویری از من در ذهن دارد: یک مظلوم بی‌پناه که صبرش طولانی است. لااقل در مورد «صبر» این را گفت. گفت اگر باز احضار شدی، یا نرو، یا با هم برویم! صبر هم حدی دارد!    این سال‌ها، خلأ و غیاب سیمین بهبهانی را چطور تعریف می‌کنید؟ دیگر نیست، مثل بزرگانی درگذشته. دیگر نیست، مثل بزرگانی که در آینده نخواهند بود. من با این چاخان تاریخی سرِ لجاجت دارم که اگر او نیست، اما حضورش در قلب و راهش در کتاب‌ها ادامه دارد. من خود این «مادر» را می‌خواهم، وگرنه یاد و حضورش فقط امری متعلق به سوبژکتیویته است. «ذهن» که زندگی نیست. کیستی‌ها و چیستی‌ها هیچ‌کدام ماندگار نیستند. به هر تعبیر جای بهبهانی جدا  خالی است. یک شعار دیگر هم هست که من از شنیدن آن دندان درد می‌گیرم. می‌گویند رفتن مهم نیست، جانشین دارد! کو جانشین؟! منظورم شعر است، منظورم همه آن امکانات و ظرفیت‌هایی است که گاه در یک آدم جمع می‌آیند. ]]> ادبيات Mon, 19 Aug 2019 05:23:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279733/سیمین-بهبهانی-تنهایی-کابینه-کلمات انتشار ترجمه جدیدی از «دختر کشیش» جورج اورول http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279708/انتشار-ترجمه-جدیدی-دختر-کشیش-جورج-اورول به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ کتاب «دختر کشیش»، زندگی دختری به نام دوروتی است که از کودکی تحت‌تعلیمات خشک پدرش که یک کشیش در شهری دورافتاده در انگلستان است، بزرگ شده. دوروتی با مشکلات بسیاری مانند فقر و بدهی که پدرش باعث و بانی آن­هاست دست‌­وپنجه نرم می‌­کند. او در دنیایی زندگی می‌کند که به‌عنوان یک دختر کشیش باید به فقرا و نیازمندان کمک کند و علاوه بر امورات خانه­ کشیش، امورات کلیسا و جمع کردن پول برای کلیسا و خانواده‌­های نیازمند را نیز برعهده دارد. او در دنیایی زندگی می‌­کند که کاملا درگیر کلیسا و امورات مربوط به آن است و خود را فراموش کرده است. اما در اتفاقی نادر او حافظه‌­اش را به مدت کوتاهی از دست می­‌دهد و بعد از چند روز از لندن سردر می­‌آورد. بعد از غیبت دوروتی، در شهر شایعات بسیاری می­‌پیچد که او با یک مرد فرار کرده است. بعد از پخش شایعات، پدرش او را طرد می‌­کند و در خانه نمی‌­پذیرد و دوروتی مجبور می­‌شود تا با دنیایی جدید که با دنیای سابق او کاملا متفاوت است، مواجه شود. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «او در صندلی­‌اش تکان خورد. اما بالاخره زندگی باید با هدف باشد و جهان بر اثر یک اتفاق به وجود نیامده است. هر معلولی، علتی دارد و هر علتی هدفی. انسان یک معلول است که هستی دارد. پس خالقی هست که به این شکل داده و از جایی که این خالق یک انسان متفکر خلق کرده پس خودش صاحب فکر و شعور است و از جایی که جز از کل به وجود نمی‌­آید پس خالق از مخلوق متفکرتر و باشعورتر است. او انسان را خلق می‌­کند و با هدفی او را می‌­میراند اما هدف مشخص نیست چون در ذات ما شکل گرفته و به همین خاطر دست نیافتنی نیست. زندگی و مرگ هرکس مانند یک نت است که برای خداوند نواخته می­‌شود. حالا فکر کن از این نت و آهنگ خوشت نیاید، آن­وقت تکلیف چیست؟» رمان «دختر کشیش» با ترجمه کیمیا مرادقلی و از سوی انتشارات جمهوری در 1000نسخه با قیمت 30000 تومان منتشر شده است. جورج اورول در ژوئن ۱۹۰۳ با نام اصلی «اریک بلر» در شهر موتیهاری در راج بریتانیا که در نزدیکی مرز نپال واقع است، متولد شد. این داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، منتقد ادبی و شاعر انگلیسی با دو کتاب پرفروشش و نیز با نقدهای پرشماری که بر کتاب‌ها می‌نوشت، یکی از بهترین وقایع‌نگاران فرهنگ و ادب انگلیسی قرن بیستم محسوب می‌شود. او از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۷ در کشور برمه در خدمت نیروهای پلیس بود. زندگی در محیطی طبقاتی در هند و انگلیس باعث نگاه ویژه او به پدیده فقر شد موضوعی که مهمترین عنصر آثار او را تشکیل می‌دهد. در دهه ۱۹۳۰ به اسپانیا رفت تا علیه ارتش فاشیست ژنرال «فرانکو» مبارزه کند، او در این جنگ مجروح شد. نخستین کتاب او «آس و پاس­‌ها در پاریس و لندن» است.  ]]> ادبيات Mon, 19 Aug 2019 05:13:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279708/انتشار-ترجمه-جدیدی-دختر-کشیش-جورج-اورول فعالیت مراکز آموزش زبان فارسی در قبال یکدیگر بیشتر تخریبی است تا تکمیلی http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279027/فعالیت-مراکز-آموزش-زبان-فارسی-قبال-یکدیگر-بیشتر-تخریبی-تکمیلی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در حال حاضر در ایران 19 مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی به غیرفارسی‌زبانان وجود دارد، که هر ساله میزبان تعداد زیادی از فارسی‌آموزان از اقصی نقاط جهان هستند. یکی از قدیمی‌ترین این مراکز، مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، با حدود 30 سال تجربه تدریس زبان فارسی به عنوان زبان دوم در ایران وجهان است، که به عنوان یکی از معتبرترین مراکز آموزش زبان فارسی ایران هر ساله پذیرای صدها متقاضی خارجی تحصیل در دانشگاه‌های ایران جهت فراگیری زبان فارسی و گذراندن دوره‌های پیش‌دانشگاهی است، که توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری معرفی می‌شوند. در سفری کوتاه به قزوین و بازدید از مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) و کسب اطلاع از دوره دانش‌افزایی زبان و ادبیات فارسی، که با شرکت 5 تن از استادان و اعضای هیأت علمی گروه زبان فارسی پاکستان همچون دانشگاه جی‌سی‌یو (‌GCU) لاهور به همراه ۷ دانشجوی برگزیده این شهر، برگزار می‌شود؛ با نصرالله پورمحمدی‌املشی، رئیس مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه قزوین به گفت‌وگو نشستیم و درباره اهداف و برنامه‌های این گروه صحبت کردیم، که مشروح آن را در ادامه می‌خوانیم.   مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) یکی از قدیمی‌ترین مراکز آموزش زبان فارسی است که قبل از خیلی از مراکز بنام امروزی، تاسیس شده است. سابقه تاسیس این مرکز به چه زمانی برمی‌گردد و از آن زمان تا به حال چه رویه‌ای در آموزش زبان فارسی پیش گرفته است؟ بعد از سال 1370 طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) تاسیس شد، مقر آن به قزوین آمد. به دنبال آن در سال 1372 مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه قزوین، با پذیرش آموزش زبان فارسی برای علاقه‌مندان به آن و علاقه‌مندان به تحصیل در ایران شروع به کار کرد.  می‌توان گفت این مرکز، نخستين مرکزی است که بعد از انقلاب زیر نظر وزارت علوم تاسیس شد برای آموزش زبان فارسی به روش علمی و سیستماتیک و با روش‌های نوین و مبانی نظری که پشت سر این تدریس نهفته بود. یعنی دانشجویان درواقع یک سال زبان فارسی را یاد می‌گیرند، بعد از یک سال آن دسته از فارسی‌آموزانی که آزادند، به کشور خودشان برمی‌گردند و آن‌هایی که قصد ادامه تحصیل در دوره‌های لیسانس یا فوق‌لیسانس و دکتری دارند، در ایران می‌مانند و در دانشگاه‌های مختلف از جمله خود دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) قزوین در مقاطع تحصیلی مختلف آموزش می‌بینند. از آن زمان تا الان، این مرکز حدود سه دهه فعالیت دارد و تقریبا بالغ بر 12 هزار نفر را آموزش داده و آن طور که بنده بررسی کردم، افرادی از بیش از 110 کشور در این مرکز آموزش دیده‌اند. بنابراین حدود 12000 دانشجو از حدود 110 کشور جهان را دربر می‌گیرد که در 5 قاره جهان پراکنده‌اند.   در حال حاضر برخی مراکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی برخی کشورهای خاص را به عنوان مرکز هدف خود انتخاب می‌کنند و آموزش زبان فارسی را محدود به فارسی‌آموزان همان کشورها می‌کنند، مثل مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه فردوسی مشهد که کشورهای لبنان و سوریه را پوشش می‌دهد. با این حساب مرکز هدف شما کدام کشورها هستند؟ مرکز هدف ما هر کشوری است که هدف جمهوری اسلامی  و هر جایی است که گسترش قلمرو زبان فارسی باشد یا هر جایی که علاقه‌مند به زبان فارسی است، جزو اهداف ما است. از آمریکا گرفته تا هند، عراق، سوریه و همه جا.   فارسی‌آموزانی که برای آموزش زبان فارسی به مرکز شما می‌آیند، بیشتر از چه کشورهایی هستند؟ طبیعتا حضور فارسی‌آموزان از کشورهای همسایه ما، کشورهای مسلمان، کشورهایی که ریشه زبان یا فرهنگ فارسی دارند، بیشتر از سایر کشورها است، یا مثلا کشورهایی مثل چین که روابط تجاری بیشتری با ما دارند یا کشورهایی که مطالعات ایرانشناسی و اسلام‌شناسی فعال‌تری دارند، دانشجوی بیشتری اعزام می‌کنند. بسیاری از این دانشجویان هم بعد از زبان‌آموزی، وارد دانشگاه‌های ایران می‌شوند. در حال حاضر و در تابستان هم مرکز بیش از صد دانشجو دارد. قبلا تابستان‌ها تعطیل بود و مرکز دانشجو نمی‌پذیرفت،اما اکنون این زمان را نیز فعال کرده‌ایم و علاوه بر این فارسی‌آموزان، ما امسال یک دوره دانش‌افزایی هم برای دانشجویان و استادان دانشگاه‌های لاهور پاکستان داشتیم که 20 روز در این مرکز در خدمتشان هستیم و دکتر اقبال شاهد، رئیس گروه زبان فارسی دانشگاه جی سی یو لاهور، رهبری این تیم را برعهده دارد. بین دانشگاه جی‌سییو لاهور و مرکز ما این ارتباط برقرار شده و این تیم به اینجا آمدند.   دوره‌ آموزش زبان فارسی در مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) چه مدت طول می‌کشد و آیا در پایان دوره به فارسی‌آموزان مدرکی مبنی بر گذراندن دوره ارائه می‌شود یا خیر؟ ما دانشجو را در دوره‌های یک هفته‌ای، یک ماهه، سه ماهه و بیشتر می‌پذیریم ولی برای اینکه دانشجو به صورت آکادمیک و رسمی وارد دانشگاه‌های ایران شود و زبان را خوب یاد بگیرد، یک سال وقت می‌خواهد، یعنی به طور معمول دو ترم یا دو تا چهار و نیم ماه طول می‌کشد تا یک دانشجو از این مرکز وارد یک دانشگاه ایران بشود. در انتهای دوره‌های آموزشی هم به این دانشجویان مدرکی می‌دهیم که این دانشجو دوره جنرال و تکمیلی را در این مرکز، با این درس‌ها، این نمرات و با این معدل گذرانده است. یعنی همه‌چیز کاملا رسمی و طبقه‌بندی شده است. گاهی اوقات هم مثل همین دوره دانش‌افزایی، ساعات کلاس‌های آن‌ها را محاسبه می‌کنیم و تایید می‌کنیم که این افراد با این میزان ساعات، دوره دانش‌افزایی را سپری کرده‌اند.   هزینه آموزش و اقامت فارسی‌آموزان مرکز شما چگونه تامین می‌شود؟ طبق شرایط، دانشجویانی که بورسیه هستند، وزارت علوم یا دانشگاه‌های خودشان متقبل می‌شوند. افرادی هم که به صورت آزاد به مرکز ما می‌آیند، خودشان هزینه تحصیل و اقامتشان را متقبل می‌شوند.   شیوه آشنایی فارسی‌آموزان با مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) چگونه است؟ آیا تدبیر خاصی برای جذب فارسی‌آموزان اندیشیده شده است؟ سایت مرکز ما هم به زبان فارسی، هم انگلیسی و هم عربی در دسترس است، که بسیاری از افراد به صورت آزاد از طریق همین سایت مرکز با ما آشنا می‌شوند و به ما مراجعه می‌کنند؛ از طرفی همان طور که قبلا هم اشاره کردم، چیزی حدود 12000 دانشجو از مرکز ما رفته‌اند، که خود این دانشجویان مرکز ما را به دیگران معرفی می‌کنند. همچنین ما با برخی دانشگاه‌ها قرارداد داریم و از این طریق دانشجویان آن‌ها به مرکز ما معرفی و اعزام می‌شوند. که در این میان غالب دانشگاه‌هایی که برای مرکز ما دانشجو می‌فرستند، دانشگاه‌های چین هستند.   در گفت‌وگو با اقبال شاهد، رئیس گروه زبان فارسی دانشگاه جی سی یو لاهور با خبر شدیم که طی تفاهم‌نامه‌ای دانشگاه قزوین این امکان را فراهم کرده که دانشجویان پاکستانی مقطع دکتری می‌توانند دو استاد راهنما از ایران و پاکستان برای پایان‌نامه خود انتخاب کنند، ماجرای این تفاهم‌نامه چیست؟ طبق تفاهم‌نامه‌ای که با دانشگاه پنجاب و جی‌سی‌یو لاهور داریم، در حال حاضر چهار دانشجو در مقطع دکتری داریم که استاد راهنمای مشترک از دو کشور دارند؛ یعنی یک استاد راهنما در دانشگاه ما و یک استاد راهنما هم در دانشگاه جی‌سی‌یو لاهور و یک مشاور دارند. که این طبق تفاهم‌نامه‌ای است که بین مرکز ما و دانشگاه جی‌سی‌یو لاهور بسته شده، انجام می‌شود. یعنی همه چیز طبق قرارداد است.   یکی از وجوه تمایز و اعتبار مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه قزوین نسبت به سایر مراکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی، معرفی دانشجویان خارجی توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به این مرکز است. به نظر شما دلیل توجه وزارت علوم به این مرکز چیست؟ تقریبا می‌توان گفت که اکثر دانشگاه‌ها، خصوصا وزارت بهداشت و درمان درخواست دارند اگر می‌خواهید دانشجویی غیرفارسی زبان برای دانشکده علوم پزشکی بفرستید، حتما در این مرکز آموزش ببیند. علت آن هم این است که این مرکز هم تجربه خوبی دارد، یعنی سه دهه تجربه دارد، هم اینکه آموزش در اینجا فرایندی دارد و این طور نیست که دانشجویان بدون برنامه و حساب و کتاب آموزش ببینند؛ استادان، برنامه‌ریزی و حتی کارمندان این مرکز در جهت بهبود آموزش این دانشجویان هم قدم هستند. الان متاسفانه این طور شده که برخی دانشگاه‌ها که فارسی‌آموز می‌پذیرند، این دانشجویان را سر کلاس‌های برخی دانشکده‌ها می‌فرستند، که خودشان فارسی را یاد بگیرند. اما ما چنین کاری نمی‌کنیم، در مرکز ما آموزش درس‌های تخصصی، مثلا مهندسی، علوم‌انسانی، پزشکی، علوم اجتماعی و اقتصاد از هم جدا و تفکیک شده است. یعنی کتابی که ما در دوره تکمیلی برای دانشجوی پزشکی تدریس می‌کنیم، با کتابی که به علوم انسانی درس می‌دهیم فرق دارد. علوم انسانی، مهندسی، پزشکی و ... کتاب مخصوص به خودش را دارد و همه برای کلاسی که مخصوص این زبان‌آموزهای تحصیلات تکمیلی است، آماده شده و طبق برنامه و مفاهیم و آن واژه‌ها و همه چیز اینجا تعیین شده است.   در مرکز شما از چه منابعی برای آموزش زبان فارسی به غیرفارسی‌زبانان  استفاده می‌شود؟ بخشی از منابع تالیف اینجاست و بخشی از منابع هم گلچین شده از متون کلاسیک و جدید از کتاب‌های متفاوت است که با توجه به روش تدریس، آموزش و پژوهش این‌ها را گلچین کرده و به صورت جزوات در اختیار فارسی‌آموزان قرار می‌گیرد.   با توجه به اینکه مراکز زیادی در ایران به آموزش زبان فارسی به غیر فارسی‌زبانان همت گماشته‌اند، به نظر شما فعالیت این مراکز بیشتر به صورت هم‌افزایی است، یا اینکه باعث ایجاد مشکل شده است؟ متاسفانه در حال حاضر 19 مرکز زبان‌آموز می‌گیرند، بدون اینکه هیچ‌گونه نظارتی روی برخی جنبه‌ها در کارشان باشد. بیشتر یک حالت رقابتی شده و به جای اینکه حالت تکمیلی باشد، بیشتر تخریبی شده است. در این میان گاهی صلاحیت‌ها، سابقه‌ها، کارکردها دیده نمی‌شود و بعضا روابط جایگزین آن‌ها شده است. حتی پیش آمده که دانشجوها به ما مراجعه می‌کنند و خودشان ترجیح می‌دهند که زبان را در مرکز ما بیاموزند، اما ما که تماس می‌گیریم، مسئولان می‌گویند که مثلا فلان جا هم زبان‌آموز داریم و باید آن دانشگاه هم اداره شود. یعنی به نظر می‌رسد که بعضا برخی روابط جای ضوابط را گرفته‌اند و این چیزی است که ما از آن شِکوه داریم.   ارتباط مرکز آموزش زبان فارسی دانشگاه قزوین با دیگر مراکز آموزش زبان فارسی چگونه است؟ با مراکز دیگر هم تعامل داریم، یعنی با مراکزی مثل دهخدا، خود سازمان سنجش، با مرکز مازندران، همدان و ... در ارتباطیم و مشکلی با هم نداریم، ولی بیشتر دوست دارند به اینجا بیایند، تجربه اینجا را بگیرند و ببرند در مرکز خودشان یک مدلی دربیاورند و بگویند ما مرکز داریم. اما مرکز با یک عنصر یا عامل شکل نمی‌گیرد، چون یک قسمت مرکز ساختمان است، یک قسمت آن مواد و متن‌ها است، یک قسمت آن دانشجویان، یک قسمت استادان و کارمندان، یک قسمت خوابگاه و سایتی است که بتواند امنیت روانی و اجتماعی را برای دانشجویان فراهم کند و حتی روشی که آموزش داده می‌شود، همه این مجموعه یک مرکز می‌سازد. یعنی شما باید مرکز آموزش زبان فارسی را یک پروسه ببینید، نه اینکه فقط یک ساختمان باشد که چهارتا آدم را بفرستید با چهارتا استاد و کلاس، بگویید مرکز آموزش زبان فارسی داریم. ]]> ادبيات Mon, 19 Aug 2019 04:27:47 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279027/فعالیت-مراکز-آموزش-زبان-فارسی-قبال-یکدیگر-بیشتر-تخریبی-تکمیلی گفت‌وگو با راوی «دخترپیچ» در «چاپ اول» رادیو فرهنگ http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279707/گفت-وگو-راوی-دخترپیچ-چاپ-اول-رادیو-فرهنگ به گزارش خبرگزاری کتاب ایرن(ایبنا) به نقل از روابط عمومی رادیو فرهنگ؛ در برنامه «چاپ اول» یکشنبه 27 مردادماه با سعیده شفیعی راوی عشق پر شر دو نسل در کتاب «دختر پیچ» گفت‌وگو می‌شود. دختر پیچ اولین رمان سعیده شفیعی‌ است. رمانی که از عشقی عمیق و پُرحادثه روایت می‌کند. نام رمان که برگرفته است از واژه‌ای در کار کاشتن زعفران، با وجوه مختلف کتاب گره خورده است. رمان دو داستان مجزا دارد که در نقطه‌ای تأثیرگذار همدیگر را قطع می‌کنند؛ یکی روایت پسری که ممیز مالیاتی است و ساکن مشهد که پدرش او و مادر و زمین‌های زعفران‌شان را ول کرده و در جایی که هیچ‌کس خبر ندارد گم شده است، و یکی داستان دختری که در ملاقاتی کاری دل به این مرد می‌بازد و این تازه آغاز رمانس سعیده شفیعی ا‌ست.... رمان از زبانی روایی، مملو از خرده‌روایت و همچنین یک محور عاشقانه سود می‌برد، محوری که در بسیاری از رمان‌های امروزی ما کمتر استفاده می‌شود و درحالی‌که از عشق ‌نوشتن و درک سکرات و تلفاتش شاید کهن‌ترین داستان عالم باشد که مدام در حالِ تکرار است. دخترپیچ یک رمان عاشقانه است. برنامه چاپ اول با اجرای  مسعود بربر و تهیه‌کنندگی پرویز جمالی با موضوع معرفی تازه های نشر روزهای شنبه تا چهارشنبه ساعت 12:45 روی موج اف ام ردیف 106مگاهرتز از رادیو فرهنگ پخش می شود. ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 10:25:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279707/گفت-وگو-راوی-دخترپیچ-چاپ-اول-رادیو-فرهنگ ​کتاب «شایو» نقد می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279695/کتاب-شایو-نقد-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در ادامه سلسله نشست‌های «کتاب و قهوه» جلسه نقد و بررسی کتاب «شایو» اثر اوسامو دازای با دبیری فرزانه کرم‌پور برگزار می‌شود. این کتاب روایت کننده افول ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم است و مرتضی صانع نیز آن را ترجمه کرده است. نشست نقد و بررسی کتاب «شایو» اثر اوسامو دازای و ترجمه مرتضی صانع عصر امروز یکشنبه بیست‌وهفتم مرداد ماه ساعت 18 در خانه کتاب نشر دف واقع در زیر پل سید خندان، حد فاصل شریعتی تا سهروردی، شماره 64 برگزار می‌شود. ورود برای عموم آزاد و هزینه ورود و پذیرایی بیست هزار تومان است.   ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 09:22:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279695/کتاب-شایو-نقد-می-شود ضرورت ترجمه‌های مجدد گتسبی بزرگ همچنان وجود دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279689/ضرورت-ترجمه-های-مجدد-گتسبی-بزرگ-همچنان-وجود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین جلسه از مجموعه نشست‌های «زیر چتر نقد»، با همکاری خانه کتاب، سرای اهل قلم و کانون صنفی مترجمان با موضوع نقد و بررسی دو ترجمه از کتاب «گتسبی بزرگ»، به قلم کریم امامی و رضا رضایی بعد از ظهر شنبه ۲۶ مردادماه در سرای اهل قلم برگزار شد. علیرضا خانجان، مترجم رسمی قوه قضاییه، عضو کانون مترجمان و دبیر نشست، در مقدمه بحث ضمن اشاره به اینکه محوریت این سلسله نشست‌ها بر ترجمه‌های موازی و تکراری است، عنوان کرد: جلسه امروز بررسی و نقد دو ترجمه از دو مترجم بزرگ و شناخته شده ما از یک اثر ممتاز بزرگ ادبی است. «گتسبی بزرگ» نوشته «اسکات فیتز جرالد» آمریکایی است؛ نویسنده بزرگی که متاسفانه خیلی زود و در اوج خلاقیت ادبی، در  ۴۴ سالگی، به دلیل حمله قلبی از دنیا رفت. به نظر من اگر ایشان بیشتر عمر می‌کرد، حداقل به خاطر گتسبی بزرگ، حتما یکی از برندگان جایزه نوبل ادبیات می‌بود. او ادامه داد: گفته می‌شود در اغلب فهرست‌های مختلفی که از آثار ماندگار ادبیات داستانی در قرن حاضر فراهم آمده، گتسبی بزرگ جزو چند اثر انتخاب شده در رده‌های بالاست. کریم امامی هم در ترجمه خودش از این اثر، یک موخره مفصل دارد، که در آنجا بیشتر با جنبه‌های هنری و ادبی این اثر بزرگ آشنا می‌شویم. در فهرستی که از نظر امامی مورد وثوق بیشتری بوده، «گتسبی بزرگ» بعد از «اولیس»، نوشته «جیمز جویس»، در مرتبه دوم قرار داده شده است، که شاید در نظر گرفتن چنین مرتبه بالایی برای این اثر، یک مقدار غلوآمیز به نظر می‌رسد؛ البته با توجه به ۱۰۰ اثری که در آن فهرست انتخاب و جای داده شده‌اند، می‌توان گفت فراهم‌آورنده آن فهرست، بیشتر جنبه تکنیکی، یعنی تکنیک قصه‌نویسی کار را مد نظر داشته است، چون گتسبی بزرگ از این نظر خیلی اثر ممتازی است. همه چیز در این کتاب حساب‌شده و مانند قطعات پازل و بر‌اساس یک میزانسن دقیق کنار هم چیده شده است.   علیرضا خانجان خانجان در بخش دیگری از صحبت‌های خود به پیشینه این اثر اشاره کرد و افزود: گتسبی بزرگ حدود ۱۰۰ سال پیش منتشر شد. واکنش خواننده‌ها به این اثر حدود ۱۵ یا ۲۰ سال بعد از چاپ اثر شروع شد؛ ولی منتقدان خیلی بزرگی مثل «تی. اس‌.الیوت» خیلی سریع به آن واکنش نشان دادند. الیوت می‌گوید بعد از «هنری جیمز»، این اولین گام بلندی است، که در حوزه ادبیات داستانی در آمریکا برداشته شده است، یا نویسنده‌های بزرگی هم واکنش‌های خیلی مثبتی به چاپ این کتاب نشان دادند و در مجموع خیلی کتاب تاثیرگذاری بوده است. در واقع در دوره‌ای که «سبک» مسئله اساسی ادبیات داستانی دنیا بود و برای افرادی مثل همینگوی، ویرجینیا وولف، جیمز جویس و این قبیل افراد «سبک» اولویت اول بود، این کار هم دغدغه «سبک» داشته و خیلی خوب هم از عهده این کار بر آمده است. رد پای لهجه شیرازی در ترجمه کریم امامی از «گتسبی بزرگ» دبیر نشست در ادامه به ترجمه «گتسبی بزرگ» اشاره کرد و گفت: چیزی که در این کتاب چالش ترجمه به حساب می‌آید، همان مسئله تنوع زبان است، که مدام در ترجمه اثر اتفاق می‌افتد و در تغییر بیان رسمی به غیررسمی، لحن، تن و گونه‌های عاطفی زبان شاهد آن هستیم. کریم امامی این کتاب را به سفارش موسسه فرانکلین ترجمه کرد و سال ۱۳۴۶ برای اولین بار توسط یک ناشر ناشناس و با نام «طلا و خاکستر» منتشر شد. بعدها توسط انتشارات امیرکبیر در قطع جیبی مجددا تجدید چاپ و با همان نام اصلی یعنی «گتسبی بزرگ» منتشر می‌شود. در این فاصله یک‌سری نقد به این ترجمه وارد می‌شود. وی اضافه کرد: اولین واکنش‌هایی که به ترجمه امامی وارد می‌شود  از طرف فردی به نام «بهمن فرسی» است. ایراد اساسی که او به ترجمه امامی می‌گیرد، به برگرداندن دیالوگ‌های داستان است و معتقد است که لهجه شیرازی امامی ناخودآگاه در دیالوگ‌ها دخالت داده شده است. امامی این نقد را می‌پذیرد و سعی می‌کند در ویراست دوم  کتاب، این نقیصه را رفع کند؛ هرچند که هنوز امروز هم رد پای لهجه شیرازی را در این اثر می‌بینیم. علاوه بر این ترجمه امامی از این اثر چند ایراد درک مطلب داشته، که خود او متوجه می‌شود و آن را رفع می‌کند.   اعتراف امامی به ترجمه محافظه‌کارانه او ادامه داد: کتاب «گتسبی بزرگ» بعدها در قطع بزرگ‌تر در همان انتشارات امیرکبیر چاپ می‌شود. بعد از انقلاب تا سال ۱۳۷۹، یعنی چند سال قبل از فوت امامی، خبری از بازچاپ این اثر نیست. در این سال انتشارات نیلوفر مجوز بازچاپ آن را از انتشارات امیرکبیر خریداری می‌کند و مجددا کریم امامی یک سری بازنگری‌های اساسی در کار انجام می‌دهد. نتیجه کار او هم چیزی است که ما امروز در دست داریم. خود امامی در مقاله «مسئله لحن در ترجمه» اعتراف می‌کند که من اگر خیلی محافظه‌کار نبودم، در برگردان دیالوگ‌ها و نزدیک کردن زبان راوی به زبان دیالوگ‌ها در ترجمه این کتاب، آزادتر عمل می‌کردم. وی افزود: این حرف، همان سال ۷۲ هم حرف مهمی بوده است؛ چون هنوز و همین الان هم مترجم‌های بزرگی داریم که قائل به شکسته‌نویسی حتی در ترجمه دیالوگ نیستند. همین رضا رضایی که گتسبی بزرگ را مجددا ترجمه کرده، اولین کاری است که در شکسته‌نویسی و محاوره _به آن مفهومی که در نظر ما است _ ترجمه کرده است و بیشتر همچنان مخالف این ماجرا است. گتسبی بزرگ مهم‌ترین ترجمه ادبی امامی است خانجان در بخش دیگری از سخنان خود ضمن اشاره به کار ترجمه کریم امامی گفت: امامی را همه ما به عنوان مترجم می‌شناسیم، منتها خیلی کم کار کرده است. هشت کتاب ترجمه کرده، که شامل یک نمایشنامه، سه رمان و ما‌بقی کتاب‌های غیر ادبی است. امامی بیشتر به مترجم فارسی به انگلیسی شناخته می‌شود، که خیلی از شاعر‌های معاصر و نویسندگان امروز ما به قلم او به دنیای غرب معرفی شدند. با این حساب می‌توان گفت که ترجمه «گتسبی بزرگ» مهم‌ترین ترجمه ادبی امامی است. البته غیر از کریم امامی و رضایی، چهار یا پنج مترجم دیگر هم این اثر را ترجمه کرده‌اند که معمولا مترجم‌های جوان و کمتر شناخته‌شده هستند. مترجم رسمی قوه قضاییه در ادامه درباره چرایی تمرکز بر ترجمه رضا رضایی در کنار کریم امامی در این نشست، عنوان کرد: رضایی در مصاحبه‌ای ادعا کرده که به علت اینکه بخش‌هایی از ترجمه امامی معیوب است، به سراغ این اثر رفته است؛ یعنی هم در درک مفاهیم و هم در تنوع زبان ایرادهایی در کار ترجمه اما‌می دیده و به همین دلیل با هدف رفع کاستی‌ها، سراغ ترجمه مجدد این کتاب رفته است. رضایی مترجم پرکاری است، که مثل خیلی از مترجم‌های ادبی ما تحصیلات آکادمیک در زبان‌های خارجی و ترجمه ندارد و از یکی از رشته‌های فنی به سراغ ترجمه آمده است. در سال‌های  اخیر هم موجی از ترجمه‌های مجدد راه‌اندازی کرده و مدام هم در مطبوعات از این کار دفاع می‌کند که به این بازترجمه نیاز است. نیم قرن طول می‌کشد تا منتقدان به «گتسبی بزرگ» روی خوش نشان دهند در ادامه نیلوفر رحمانیان، مترجم و دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی به عنوان منتقد و سخنران نشست، در شروع بحث خود گفت: چون تحصیلات من در حوزه ادبیات انگلیسی است و در حوزه ترجمه نیست، نگاه متفاوت‌تری به بحث امروز دارم. در نقد ترجمه، بحثی که بیش از همه چیز برای من اهمیت دارد، فلسفه نقد ترجمه، یا به طور کلی نظریه‌هایی است که درباره ترجمه از سمت بزرگانی در طول تاریخ مطرح شده است.   نیلوفر رحمانیان وی ادامه داد: زمانی که «گتسبی بزرگ» برای اولین بار منتشر می‌شود، نه فروش خوبی می‌کند و نه منتقدها از آن خوششان می‌آید. تقریبا حدود نیم قرن طول می‌کشد تا منتقدها رویکرد خود را به متون ادبی عوض کنند و در همین راستا این اثر را با نگاه جدیدی بخوانند و این بار آن را کنار داستان‌هایی بگذارند، که از همینگوی، فاکنر و این قبیل افراد خوانده‌اند و بین داستان‌های آمریکایی ارج و قرب بالایی پیدا کند. تا آن جا که آن را بعد از اولیس قرار می‌دهند، یا در اکثر لیست‌هایی که تحت عنوان رمانی که باید خواند و امثالهم، نام «گتسبی بزرگ» دیده می‌شود. سخنران نشست در ادامه گفت: «اسکات فیتز جرالد» در داستان‌کوتاه‌نویسی آدم شناخته‌شده‌ای بوده و درآمد بالایی هم داشته است، اما قبل از گتسبی بزرگ چنان رمان‌نویس قهاری نبوده است. گفته می‌شود داستان گتسبی بزرگ خیلی شبیه به زندگی واقعی خود فیتز جرالد است. این نویسنده مانند گتسبی، زندگی مرفهی داشته و خیلی تجملاتی و پر زرق و برق زندگی می‌کرده است. حتی می‌توان گفت که رابطه عاطفی او هم مانند گتسبی است. ترجمه امامی اولین شکل ترجمه ادبیات محاوره‌ای عامیانه است رحمانیان در ادامه و درباره لحن رمان گتسبی بزرگ گفت: لحن این رمان یک لحن عامیانه است؛ چرا که کاراکتر راوی از اول داستان اینطور نشان می‌دهد که با ما صحبت می‌کند و می‌خواهد داستان زندگی فردی به نام "گتسبی" را برای ما روایت کند. مدل حرف زدن او هم بسیار آمریکایی است. گرچه ترجمه امامی از «گتسبی بزرگ» اولین شکل از ادبیات محاوره‌ای عامیانه است، که ما در ترجمه می‌بینیم، ولی جالب است که خود امامی در نامه‌ای درباره چرایی انتخاب و ترجمه این کتاب می‌گوید: بهترین حالت این بود که من کل کتاب را به حالت محاوره ترجمه می‌کردم، ولی جرات آن را نداشتم. که این حرف، به نظر من اعتراف بزرگی است. وی افزود: زمانی که خود امامی درباره ترجمه صحبت می‌کند، بخشی از آن راجع به ترجمه دقیق است و می‌گوید که قدمت طولانی هم ندارد. شاید یکی از دلایلی که محاوره‌نویسی در ترجمه هنوز و تا به امروز هم برای ما یک کار ساختار‌شکنانه است و خیلی وقت‌ها بازخوردهای خوبی نمی‌گیرد، این است که ما آن را امتحان نکرده‌ایم. یعنی این سابقه را نداشته‌ایم و برای ما کار جدیدی است که درباره ترجمه‌ها و کیفیت آن‌ها بحث می‌کنیم. چیزی که خود امامی می‌گوید، این است که از یک زمانی پیشتر مسئله این بود که مترجم‌ها بتوانند معنا را درست منتقل کنند و شاید اصلا قدمت آن شکل از وفاداری به متن که امروز از آن صحبت می‌شود، به بیش از ۱۰۰ سال نرسد. قبل از آن ترجمه‌ها، به نوعی بازنویسی متن بوده است. سخنران نشست در ادامه درباره لزوم یا عدم لزوم باز ترجمه و نیاز به ترجمه مجدد گفت: در این مورد به‌خصوص که مورد بحث جلسه امروز ماست، فاصله بین دو ترجمه امامی و رضایی نزدیک به ۵۰ سال است؛ که اگر با دید غیرتخصصی به آن نگاه کنیم و خیلی در آن دقیق نشویم، می‌بینیم که ما هم خیلی شبیه به ۵۰ سال پیش حرف نمی‌زنیم. بنابراین اگر کتابی با لحن محاوره‌ای نوشته شده، که مترجم محافظه‌کارانه آن را خیلی هم محاوره ترجمه نمی‌کند، مترجم دیگر آن را نزدیک به زبان امروز ترجمه می‌کند. متن اصلی گتسبی بزرگ که به زبان محاوره نوشته شده، تا به حال تغییر نکرده و انگار همین دو ماه پیش نوشته شده است. از قرار معلوم زبان محاوره، به نسبت آن چیزی که آن را زبان معیار می‌گویم، خیلی تغییر نمی‌کند. اصلا ترجمه است که می‌تواند تغییر کند، وگرنه متن اصلی ثابت می‌ماند. البته باید دقت داشت که هیچ دو ترجمه‌ای هم نمی‌توانند، شبیه به هم باشند و ویژگی مترجم همیشه خیلی پررنگ در متن ترجمه‌اش باقی می‌ماند.     ترجمه مجدد «گتسبی بزرگ» لازم بوده  رحمانیان در ادامه درباره لزوم باز ترجمه به مقاله «پل دومان» که جوابیه‌ای به مقاله «رسالت ترجمه» والتر بنیامین نوشته، اشاره کرد و گفت: پل دومان به بررسی ترجمه‌هایی که از مقاله بنیامین شده می پردازد، تا ببیند مرجعی که قرار است به ما بگوید یک متن چگونه ترجمه شود، خودش چگونه ترجمه شده است. نتیجه عجیبی هم می‌گیرد، این است که در ترجمه فرانسوی اثر، مترجم که از قضا مترجم بنام و معروفی هم بوده، یک‌جا اشتباهای کلمه «ترجمه‌پذیر» را «ترجمه‌ناپذیر» معنا می‌کند و این اشتباه همین‌طور بازنشر می‌شود. در نهایت انگار پل دومان در این مقاله می‌خواهد مهر تاییدی بر آنچه که مورد نظر والتر بنیامین است، بزند. چون بنیامین درباره ترجمه بر این نظر است که هر ترجمه مانند یک تکه ناقصی از یک کوزه است، که متن اصلی همان کوزه کامل است. وی اضافه کرد: بنابراین هر ترجمه، بخش کوچکی از حقیقت را نشان می‌دهد و همه آن‌ها در کنار هم، درک صحیحی از متن اصلی به ما می‌دهند. البته بنده قصد ندارم اینجا نظر قطعی به لزوم باز‌ترجمه بدهم و نتیجه قطعی از حرف پل دومان بگیرم، که خود او از گرفتن این نتیجه اجتناب کرده است؛ ولی در رابطه با این مورد به‌خصوص که امروز درباره آن صحبت می‌کنیم، به نظر من ترجمه مجدد این اثر لازم بوده است. رحمانیان ضمن خواندن بخشی از مقدمه رضایی بر ترجمه کتاب گتسبی بزرگ گفت: ترجمه رضایی قبلا هم در جلسه‌ای  نقد و بررسی شده و منتقدین ترجمه او را شاهکار دانسته بودند، اما دو نقد به آن وارد می‌کنند، یکی راجع به اسامی است، که درست برگردان شده یا خیر و دیگر اینکه پانوشت‌ها می‌توانست بهتر کار شود؛ آنجا رضایی از کار خود دفاع می‌کند و می‌گوید لزومی برای پانوشت وجود ندارد. البته در ترجمه امامی هم پانوشت‌ها خیلی پانوشت‌های توضیح‌داری نیست و شاید بتوان از این موضوع پانویس گذشت کرد، چرا که شاید جزو همان چیزهایی است که کوروش صفوی آن را به انتخاب و سلیقه مترجم واگذار می‌کند و جزو جاهایی است که دست مترجم باز است. ضرورت ترجمه‌های مجدد گتسبی بزرگ همچنان وجود دارد سخنران نشست در پایان گفت: به نظر من ضرورت ترجمه‌های مجدد گتسبی بزرگ همچنان وجود دارد؛ چون هنوز هم به متن اصلی که یک لحن دیگر دارد، میل هم نکرده‌ایم. از ترجمه امامی زمان زیادی می‌گذرد. ترجمه رضایی هم در بهترین حالت خیلی شبیه به ترجمه امامی است؛ بنابراین هر دو ترجمه در مقایسه با متن اصلی، خیلی فاصله دارند، که این مسئله مهمی است. در پایان نشست هم بخش‌هایی مشترک از ترجمه ۲ مترجم، توسط رحمانیان قرائت شد و تفاوت ترجمه‌های امامی و رضایی از «گتسبی بزرگ» به صورت موردی و با مشارکت حاضرین در نشست بررسی شد. ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 09:07:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279689/ضرورت-ترجمه-های-مجدد-گتسبی-بزرگ-همچنان-وجود معرفی نامزدهای داستان بلند و رمان جایزه «شهید اندرزگو» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279688/معرفی-نامزدهای-داستان-بلند-رمان-جایزه-شهید-اندرزگو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اسامی نامزدهای بخش داستان بلند و رمان این رویداد به شرح زیر اعلام شده است: - «اوسنه گوهرشاد» نوشته سعید تشکری/ انتشارات به‌نشر - «عاشقی به سبک ون‌گوگ» نوشته محمدرضا شرفی‌خبوشان/ انتشارات شهرستان ادب - «گرگ‌سالی» نوشته امیرحسین فردی/ انتشارات سوره مهر - «مستوری» نوشته صادق کرمیار/ انتشارات جمکران - «من پسر شاه نیستم» نوشته اصغر فکور/ انتشارات موزه عبرت - «وقت معلوم» نوشته مهدی کفاش/ انتشارات شهرستان ادب بنا بر اعلام دبیرخانه، شش نامزد نهایی بخش داستان بلند و رمان این جایزه از میان بالغ بر ۶۵ کتاب داستانی ارزیابی‌شده توسط داوران منتخب معرفی شده‌اند. آثار نامزد این بخش در حال حاضر به قسمت آرای نخبگانی راه یافته‌اند و قرار است در مرحله نهایی نیز ۱۰ نفر از نخبگان حوزه ادبیات داستانی بزرگسال، آنان را به داوری و رأی بگذارند تا در نهایت، از دو اثری که بیشترین تعداد آرا را کسب کرده‌اند، در مراسم اختتامیه جایزه «شهید اندرزگو» تقدیر شود.  اولین دوره جایزه ادبی «شهید اندرزگو» با محوریت مبارزه ادبی با تحریف تاریخ معاصر و همچنین بیان حقایق و روشنگری درباره رژیم پهلوی، در سه بخش داستان بلند و رمان بزرگ‌سال، داستان کودک و نوجوان و نیز روایت تاریخ برگزار می‌شود. همچنین آثار تولیدی اعم از نشر و بازنشر در سال‌های ۹۶،۹۵ و ۹۷ که دارای درون‌مایه مدنظر جایزه بوده‌اند، در این دوره از جایزه شرکت داده شده و به رقابت پرداخته‌اند.  این جشنواره به همت مجمع ناشران انقلاب اسلامی و با حمایت و همکاری مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بنیاد فرهنگی خاتم‌الاوصیا، انجمن قلم ایران، نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، حوزه هنری انقلاب اسلامی و مؤسسه فرهنگی شهرستان ادب برگزار می‌شود و برگزیدگان آن طی مراسمی در سوم شهریور در حوزه هنری معرفی خواهند شد. ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 07:49:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279688/معرفی-نامزدهای-داستان-بلند-رمان-جایزه-شهید-اندرزگو عصر شعر «بیعت واژه‌ها» در فرهنگ‌سرای خاتم(ص) http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279682/عصر-شعر-بیعت-واژه-ها-فرهنگ-سرای-خاتم-ص به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رسانه خبری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، فرهنگ‌سرای خاتم(ص) به مناسبت فرارسیدن دهه ولایت و عید سعید غدیر، عصر شعر «بیعت واژه‌ها» را با حضور جمعی از چهره‌های شاخص شعر آیینی برگزار می‌کند. این برنامه با مشارکت مجمع شاعران اهل بیت(ع) برگزار می‌شود و ضمن اجرای آیین شعرخوانی با موضوع ولایت و غدیر، ذاکران اهل بیت(ع) نیز به مداحی می‌پردازند.  غلامرضا سازگار، قدرت چوپانی، محمود حبیبی کسبی، هادی جان‌فدا، قاسم صرافان و مجید لشکری از جمله شاعرانی هستند که در این برنامه اشعار دینی و آیینی خود را به مناسبت عید غدیر خم قرائت می‌کنند و جواد حیدری مدیر مجمع شاعران اهل بیت(ع) و دیگر ذاکران اهل بیت(ع) نیز در این مراسم حضور خواهند داشت.  عصر شعر «بیعت واژه‌ها» با همکاری آستان قدس رضوی و معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری منطقه ۱۸ روز یکشنبه ۲۷ مرداد ساعت ۱۷:۳۰ در یافت‌آباد، بلوار الغدیر شمالی، میدان جانبازان، پشت بوستان فارابی، سالن اجتماعات مجتمع فرهنگی شهید مختار سلیمانی برگزار می‌شود و علاقه‌مندان برای دریافت اطلاعات بیشتر می‌توانند با شماره ۶۶۲۰۷۰۶۵ تماس بگیرند. ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 06:56:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279682/عصر-شعر-بیعت-واژه-ها-فرهنگ-سرای-خاتم-ص «خانه‌ای در شن» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279256/خانه-ای-شن-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «خانه‌ای در شن» رمانی از ماگزنس واندرمرش نویسنده‌ فرانسوی‌ است. این کتاب را نشر امیرکبیر با ترجمه‌ای از ناهید صادقی منتشر کرده است. شاید واندرمرش در بین مخاطبان ایرانی بیشتر با رمان «دختر فقیر، قلب پاک» شناخته شده باشد. رمانی که وقایع را در فاصله بین دو جنگ جهانی روایت می‌کند و تصویر زندگی قشر فقیر جامعه فرانسه را نشان می‌دهد. این اثر نیز سال‌ها پیش توسط ذبیح‌الله منصوری ترجمه شده است.   رمان «خانه‌ای در شن» ماجرای نبرد بین قاچاقچیان و مقامات گمرک در مرز فرانسه است و در عین این که تا حدی درون‌‌مایه‌ای خشن دارد به طور موازی داستانی عاشقانه نیز روایت می‌کند. ابتدای رمان، ماجرای تلاش دو قاچاقچی مواد در تربیت و آموزش سگ‌ها برای حمل و نقل دخانیات را می‌خوانیم. همچنین شاهد ترفندهای قاچاقچیان برای فریب آداب و رسوم و دام مقامات برای متوقف کردن قاچاقچیان نیز هستیم. در این زندگی پر ماجرا و پر مخاطره، داستان عاشق شدن سیلوین را نیز می‌‌خوانیم. او در نزدیکی مرز، مسافرخانه گمشده در طبیعت را کشف کرد و در آنجا با پاسکالین، دختری معصوم ملاقات می‌کند. سیلوین چندین بار به این پناهگاه برمی‌گردد و به دستیار زن و شوهر سالخورده تبدیل می‌شود. او با پاسکالین بحث می‌کند که طبیعی بودن و خودجوش بودن او را اغوا می‌کند و کم‌کم به او علاقه‌مند می‌شود.   در قسمتی از رمان «خانه‌ای در شن» می‌خوانیم: «تام را به لانه سگ فروشنده تنباکو بست و راهی را که به راه‌آب دانکرک متصل بود در پیش گرفت. سریع در جاده به پیش رفت و با حسی سرشار از شادی، چهارچوب بی‌همتا و سبزگون مهمانخانه قدیمی را دید. حالا می‌فهمید چرا با این که چندین‌بار این راه را در پیش گرفته بود هرگز تحت تاثیر جذبه این محیط قرار نگرفته بود. چون همیشه راه اصلی را برای رفتن به بلژیک طی می‌کرد، آن روز هم در اثنای گردشی را نمی‌شناخت، تنها دسته‌ای از درخت‌های درهم را از دور تفکیک می‌کرد. آن تنها می‌توانست اعلانی باشد برای حدس یک راه قدیمی و وجود یک پل قدیمی در کنار آن.»   «خانه‌ای در شن» نثری روان و ساده دارد و نویسنده توصیفات بسیاری از محیط اطراف، ظواهر و اشخاص دارد. شاید از همین جهت از این رمان اقتباس شده و فیلم‌های سینمایی ساخته شده است. پیر بیلون کارگردان و فیلمنامه‌نویس فرانسوی سال 1934 دو سال بعد از انتشار اولین نسخه رمان با اقتباس از این اثر فیلمی به نام «خانه‌ای روی تپه» ساخت. بیست سال بعد در 1952 نیز ژرژ لامپین با بهره برداری از همین رمان واندرمرش، فیلم «خانه‌ای روی شن» را کارگردانی کرد. سال 1988 نیز سومین اقتباس از این رمان انجام شد و مایکل مس آن را ساخت؛ اما تنها فیلم لامپین مورد توجه قرار گرفت.   انتشارات امیرکبیر کتاب «خانه‌ای در شن» اثر ماگزنس واندرمرش را با ترجمه ناهید صادقی در 136 صفحه، 100 نسخه و با قیمت 21500 تومان منتشر کرده است.   ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 06:51:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279256/خانه-ای-شن-منتشر یک شاعر ایرانی برگزیده جشنواره شعر الجواهری شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279671/یک-شاعر-ایرانی-برگزیده-جشنواره-شعر-الجواهری به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جشنواره شعر الجواهری که یکی از جشنواره‌های مستقل در جهان عرب است روز یکشنبه در آیین اختتامیه خود از ساناز داودزاده‌فر، شاعر ایرانی تقدیر کرد. این مراسم در سالن الیزابت شهر سیدنی استرالیا برگزار شد. جشنواره شعر الجواهری از سوی انجمن فرهنگی عراق و استرالیا هر ساله برگزار می‌شود  و هشتمین دوره آن در پاسداشت کاظم الحجاج شاعر پیشکسوت عراقی بود. در مراسم پایانی این مراسم ودیع شامخ، شاعر عراقی و دبیر جشنواره ضمن ارائه گزارشی از نحوه اعلام فراخوان جشنواره و ارسال آثار و چگونگی بررسی هیئت داوران، نفرات برگزیده را اعلام کرد. بنابر رای و نظر هیئت داوران (وديع سعاده، عبدالحفيظ العابد، منتقد، خالد خضير، ادیب و روزنامه‌نگار، انطوان قزی، مسلم صبری حمادی، شاعر و منتقد و محمد صالح عبدالرضا) هشتمین جشنواره الجواهری برگزیده‌گان این دوره به شرح زیر است:  احمد راضي از عراق در بخش القصيدة العمودية/ شعر كلاسيک ليلى زيدان صالحة از لبنان در بخش قصيدة التفعيلة/ شعر موزون  ساناز داودزاده‌فر از ايران در بخش قصيدة النثر/ شعر سپید ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 05:02:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279671/یک-شاعر-ایرانی-برگزیده-جشنواره-شعر-الجواهری آغاز به کار جایزه حسین جلال‌پور http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279668/آغاز-کار-جایزه-حسین-جلال-پور به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ جایزه‌ای به نام حسین جلال‌پور، شاعر و پژوهشگر فقید حوزه ادبیات، برگزار می‌شود. بنا بر اعلام گروه موسس، «جایزه غزل حسین جلال‌پور» در بخش‌های آثار ارسالی، کتاب سال غزل و پژوهش درباره غزل برگزار می‌شود. این جایزه، به شکل مستقل و به همت خانواده و دوستان این شاعر فقید، دی‌ماه امسال در گناوه برگزار خواهد شد. عزت‌الله بهمنی، ابراهیم اسماعیلی اراضی، حسن فرهادی، ندا ابن‌علی و مهدی بیات‌نسب اعضای گروه مؤسس و امید طبیب‌زاده، علی هوشمند، ارمغان بهداروند، حمیدرضا وطن‌خواه و محمدسعید میرزایی اعضای هیئت علمی جایزه غزل حسین جلال‌پور هستند. دبیری اولین دوره نیز به عهده‌ حسن فرهادی خواهد بود. حسین جلال‌پور در سال 1355 در گناوه به دنیا آمد. او از شاعران موفق جریان دهه هفتاد غزل بود و مجموعه «کلاغ بعد از باغ» او یکی از کتاب‌های برجسته این جریان به شمار می‌رود. جلال‌پور در سال‌های اخیر مدرک دکتری ادبیات خود را از دانشگاه چمران اهواز گرفت و سال‌ها به عنوان رئیس گروه ادبیات دانشگاه آزاد بهبهان فعالیت داشت. «تصحیح دیوان محمدخان دشتی» و «تصحیح دیوان خواجوی کرمانی» از دیگر آثار اوست. علاوه بر این از جلال‌پور، نقدها و مقاله‌های علمی پژوهشی بسیاری به جا مانده است.  حسین جلال‌پور در دهم فروردین 1398 در سانحه تصادف در محور خورموج ـ بوشهر درگذشت. ]]> ادبيات Sun, 18 Aug 2019 04:40:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279668/آغاز-کار-جایزه-حسین-جلال-پور اعطای بورسیه ادبی حافظ به 30 علاقه‌مند رشته‌ زبان و ادبیات فارسی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279657/اعطای-بورسیه-ادبی-حافظ-30-علاقه-مند-رشته-زبان-ادبیات-فارسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در فارس به نقل از موسسه آموزش عالی حافظ شیراز، علاقه‌مندان برای دریافت این بورسیه از امروز 26 مردادماه تا 6 شهریورماه 1398 فرصت دارند که جهت نام‌نویسی و ارائه مدارک خود، به بخش آموزش این مؤسسه واقع در خیابان نشاط شیراز مراجعه کنند. در همین راستا کوروش کمالی سروستانی عضو هیئت مؤسس و هیئت‌ امنای مؤسسه آموزش عالی حافظ شیراز گفت: مؤسسه آموزش عالی حافظ در اندیشه فراهم‌سازی تسهیلات بورسیه و امکان تحصیل رایگان علاقه‌مندان مستعد در مقطع کارشناسی زبان و ادبیات فارسی است. کمالی در ادامه افزود: این اقدام در راستای توسعه فرهنگی و ادبی در کشور و توجه به دغدغه‌ها و نگرانی‌های موجود درباره وضع زبان و ادبیات فارسی و همچنین برای حفظ حرمت این زبان و ترغیب دلباختگان و ترویج زبان و ادبیات فارسی، در دیاری که از دیرگاهان تاریخ مکتوب تاکنون، گرانیگاه ادب و زبان دیرزیست و نژاده فارسی بوده است؛ زبانی که قرن‌های متمادی با خامه جان شاعران نامی، حراست و نگاهبانی شده و باشکوهی تمام به ما سپرده شده است. رئیس مؤسسه آموزش عالی حافظ شیراز یادآور شد: بر این باوریم که با پدیداری شرایط مناسب برای امکان تحصیل رایگان علاقه‌مندان مستعد، فارغ از بسیاری از دغدغه‌های صوری، می‌توان به شناسایی و باروری استعدادهای پنهان، برای گسترش بیشتر آموزش زبان و ادبیات فارسی که آبشخور حیات فرهنگی ماست، دست یافت. این استاد دانشگاه گام بعدی این فرآیند را تأسیس «مدرسه ادبی حافظ» خواند و گفت: در ادامه این روند نیز در آینده نزدیک، با تأسیس «مدرسه ادبی حافظ» دانش، توان و تخصص این دانش‌آموختگان و دانش‌پژوهان نخبه در زمینه‌های مختلف آموزش، نگارش، تولید و خلاقیت‌های ادبی و.... مورد بهره‌برداری قرار خواهد گرفت که خود گامی در جهت توسعه زبان و ادبیات فارسی خواهد بود. کوروش کمالی سروستانی در ادامه با اشاره به اهمیت توسعه آموزش زبان و ادبیات فارسی گفت: ادبیات فارسی به گونه کاربردی، به عنوان میراثی غنی در فرهنگ ایران‌زمین مانا شده است. به باور کمالی، این مانایی نیز ثمره فرآیندی سترگ است که با پیمودن فراز و فرودهای راهی به قدمت چندین سده، بارور شده است، به گونه‌ای که در جهان، هویت و اصالت خود را بازیافته و آشکارا کرده است که بی‌شک ایستایی در چنین جایگاهی را مرهون و مدیون درخشش ستارگان بی بدیل خود، فردوسی، خیام، سعدی، حافظ، مولانا و دیگر بزرگان است. عضو هیئت امنای مؤسسه آموزش عالی حافظ سپس افزود: زبان و ادب فارسی اگر چه از دیرگاهان تاریخ تا به امروز حوادثی پرشمار را از سر گذرانیده، اما به مدد غنای زبانی و ادبی خود، در برون‌داد خلق حماسه‌های سترگ و بالیدن ریشه‌ها و علایق ملی و یا سرودن حدیث اصالت عرفانی و ایرانی، پایداری و حیات خود را حفظ کرده است. کمالی با بیان اینکه زبان و ادب فارسی آیینه فرهنگ ملت و نشانه هویت و همبستگی ملی ماست، خاطرنشان کرد: اقبال مردمان گوشه و اکناف جهان به فراگیری نوای گوش‌نواز این زبان و آموزه‌های هنری و ادبی آن، نشان از دل‌انگیزی، غنا و پویایی این زبان دارد. ]]> استان‌ها Sat, 17 Aug 2019 11:42:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279657/اعطای-بورسیه-ادبی-حافظ-30-علاقه-مند-رشته-زبان-ادبیات-فارسی آموزش زبان فارسی در مرکز فارابی اوراسیا http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279639/آموزش-زبان-فارسی-مرکز-فارابی-اوراسیا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، کوروش مقتدری، وابسته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در استانبول ضمن حضور در مرکز کاربردی و تحقیقاتی فارابی اوراسیا دانشگاه استانبول (FAMER) با عبدالله کیزیلجیک، مدیر این مرکز دیدار و در خصوص توسعه همکاری‌های فرهنگی و ادبی بین دو کشور گفت‌وگو کردند. عبدالله کیزیلجیک در سخنانی، از برگزاری دوره‌های آموزشی و کارگاه‌های ترجمه زبان‌های فارسی، عربی، روسی و قزاقی در این مرکز خبر داد. مقتدری با اشاره به وجود آثار فراوانی در زمینه ادبیات، علوم انسانی و معارف اسلامی به زبان فارسی اظهار کرد: در سال‌های اخیر توجه مترجمان و ناشران ترک‌زبان به ترجمه این آثار افزایش یافته است. وابسته فرهنگی کشورمان به معرفی طرح «تاپ» و «گرنت» سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در خصوص حمایت از ترجمه آثار از زبان فارسی به سایر زبان‌ها از جمله زبان ترکی استانبولی پرداخت. برگزاری نشست‌های ادبی مشترک، اختصاص بخشی از کتابخانه مرکز فارابی به آثار ترجمه شده از زبان فارسی به زبان ترکی استانبولی، بزرگداشت و تجلیل از  استادان زبان و ادبیات فارسی و مترجمان برجسته و توانای زبان فارسی در ترکیه، از جمله موضوعاتی بود که در این دیدار مورد بحث و گفت‌وگو قرار گرفت. بنابر اعلام این خبر، مرکز کاربردی و تحقیقات فارابی اوراسیا دانشگاه استانبول در 5 دسامبر 2016  میلادی تأسیس شد. این مرکز در زمینه برگزاری سمینارهای علمی و دوره‌های تخصصی و آموزشی فعالیت می‌کند. ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 11:31:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279639/آموزش-زبان-فارسی-مرکز-فارابی-اوراسیا دو ترجمه از «گتسبی بزرگ» در نشستی تخصصی بررسی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279646/دو-ترجمه-گتسبی-بزرگ-نشستی-تخصصی-بررسی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست تخصصی نقد ترجمه کتاب «گتسبی بزرگ» نوشته اف. اسکات کی فیتزجرالد، نویسنده آمریکایی بعد از ظهر شنبه، 26مردادماه در سرای اهل قلم برگزار می‌شود.   در این نشست که با حضور علیرضا خان‌جان به عنوان دبیر و نیلوفر رحمانیان، سخنران نشست، برگزار می‌شود، دو ترجمه «گتسبی بزرگ» با قلم «کریم امامی» و «رضا رضایی» با معیارها و مدل‌های علمی نقد و بررسی می‌شود.   لازم به ذکر است که ورود برای عموم در این نشست آزاد است و علاقه‌مندان می‌توانند از ساعت 16 تا 18 روز شنبه (26 مردادماه) در سرای اهل قلم، به نشانی خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر، پلاک دو حضور به عمل آورند.   «گتسبی بزرگ» رمانی است به قلم نویسنده آمریکایی، «اف. اسکات فیتزجرالد»، که برای اولین بار در ۱۰ آوریل ۱۹۲۵ منتشر شد. ماجراهای این کتاب در نیویورک و «لانگ آیلند» و در تابستان سال ۱۹۲۲ اتفاق می‌افتند. داستان دورانی را توصیف می‌کند که فیتز جرالد خود آن را دوران موسیقی جاز یا «عصر جاز» می‌نامید.   ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 11:31:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279646/دو-ترجمه-گتسبی-بزرگ-نشستی-تخصصی-بررسی-می-شود دوره دانش‌افزایی مدرسین زبان فارسی در قزاقستان برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279643/دوره-دانش-افزایی-مدرسین-زبان-فارسی-قزاقستان-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، دوره دانش‌افزایی مدرسین زبان فارسی، 28 مردادماه تا 7شهریورماه جاری با حضور 25 نفر اساتید زبان فارسی از با همکاری دانشکده شرقشناسی دانشگاه فارابی در شهر آلماتی قزاقستان، رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و بنیاد سعدی برگزار می‌شود. در این دوره دانشجویان دوره دکتری و کارشناسی ارشد رشته‌های شرق شناسی و زبان‌شناسی شرکت خواهند داشت. صفاری‌مقدم، استاد زبان و ادبیات فارسی و مؤلف کتاب‌های آموزش زبان و فرهنگ ایران فارسی به غیر فارسی‌زبانان تدریس این دوره را برعهده خواهند داشت. همچنین، براساس برنامه‌ریزی‎‌های انجام شده سعی بر این است این دوره به صورت کارگاهی برگزار شود، از این رو انتظار می‌رود شرکت کنندگان با روش‌های تدریس نوین در مهارت‌های چهارگانه آشنا شوند. ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 11:29:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279643/دوره-دانش-افزایی-مدرسین-زبان-فارسی-قزاقستان-برگزار-می-شود «نقاش سكوت» نوشته الكس ميكليدس منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279656/نقاش-سكوت-نوشته-الكس-ميكليدس-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) «نقاش سكوت» داستان زني نقاش است که همسر خود را به قتل مي‌رساند، اما پس از آن، سكوت اختيار مي‌كند و حتي حاضر به دفاع از خود نمي‌شود. سال‌ها بعد، يك روانپزشك  وارد داستان مي‌شود و اعلام مي‌كند كه آمده است تا قفل سكوت اين زن را بشكند و به راز سربه‌مهر او پي ببرد. اما خود او گذشته‌اي تاريك دارد و به نظر مي‌رسد كه همه حقيقت را نمي‌گويد... الكس ميكليدس، نويسنده اين رمان، اصالتي يوناني دارد و در «نقاش سكوت» فاجعه‌اي امروزين را با تئوري‌هاي روان‌شناختي و اساطير يوناني درهم‌آميخته است. از همين روي است كه مجله اينترتيمنت ويكلي درباره اين رمان گفته است: «يك هيجان تازه و فراموش‌نشدني. تركيب تعليق‌هاي هيچكاك، طرح‌هاي آگاتا كريستي و تراژدي‌هاي يونان باستان.» «نقاش سكوت» را مي‌توان كتاب اولين‌ها ناميد؛ اولين رمان الكس ميكليدس از همان هفته اول انتشار در صدر فهرست پرفروش‌هاي نيويورك تايمز قرار گرفت و بعد از گذشت هفته‌هاي اول، همچنان رتبه نخست را به خود اختصاص داد. كتاب داستان‌نويسي كه پيش از اين به عنوان  نويسنده فيلمنامه «شيطاني كه مي‌شناسي» براي خود اسم و رسمي پيدا كرده بود، هنوز هم ركورد كتاب‌هاي جنايي را جابه‌جا مي‌كند. تا جايي كه مجله تورندايك پرس پيش‌بيني كرده است پرفروش‌ترين كتاب فصل امريكا «نقاش سكوت» باشد. اين رمان از بدو انتشار، با اقبال و استقبال‌ شاياني از سوي منتقدان و همچنين عامه كتابخوانان مواجه شده است. چنانكه اي.جي.فين نويسنده كتاب مشهور «زني پشت پنجره» درباره آن گفته است: «يك داستان مهيج واقعي». «نقاش سكوت» در 328 صفحه و  با بهاي 45 هزار تومان از سوي نشر خزه به بازار كتاب راه يافته است.     ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 11:26:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279656/نقاش-سكوت-نوشته-الكس-ميكليدس-منتشر فراخوان نهمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279655/فراخوان-نهمین-دوره-جایزه-ادبی-هفت-اقلیم-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از دبیرخانه جایزه ادبی هفت اقلیم، فراخوان نهمین دوره جایزه ادبی هفت اقلیم منتشر شد. این دوره از جایزه به بررسی و داوری آثار داستانی منتشر شده در سال ۱۳۹۷ اختصاص دارند. بر اساس این فراخوان ناشران و نویسندگان حوزه ادبیات داستانی تا ۱۵ شهریورماه ۱۳۹۸ فرصت دارند ۳ نسخه از آثار داستانی منتشر شده در سال ۱۳۹۷ را در دو بخش مجموعه داستان و رمان به دبیرخانه این دوره از جایزه به نشانی تهران، خیابان شریعتی، نرسیده به خیابان پلیس، روبروی آتشنشانی، پلاک ۶۰۹ ارسال کنند. اسامی داوران بخش های مختلف به زودی منتشر خواهد شد. جایزه ادبی هفت اقلیم در سال ۱۳۸۸ توسط عده‌ای ازنویسندگان مستقل ایران با دبیری آیت دولتشاه آغاز به کار کرد. این جایزه در ابتدا به داستان‌های کوتاه منتشر نشده اختصاص داشت اما بعد از یک دوره مقدماتی داستان کوتاه، جوایز آن به کتاب‌های منتشر شده در بخش های رمان و مجموعه داستان کوتاه اختصاص یافت.  هدف از برگزاری جایزه ادبی هفت اقلیم ارج نهادن به ادبیات اصیل ایرانی و توجه به آثار شاخص و ارزشمند زبان فارسی، اعلام شده است که با تکیه بر زبان، بومیت و فرهنگ ایرانی خلق شده باشند، به گفته موسسان این جایزه، جایزه ادبی هفت اقلیم تلاش دارد که ادبیات داستانی را خارج از تقسیم‌بندی‌ها و گروه‌بندی‌های رایج ادبیات و به صورت ملی مورد بررسی قرار دهد.  این جایزه در دو بخش اصلی رمان برگزیده و مجموعه داستان برگزیده برگزار می‌شود. بخش‌های اصلی جایزه آثاری را در بر می‌گیرد که طی چند مرحله داوری بیشترین امتیاز را دریافت کرده باشند. کتاب‌های راهنمای مردن با گیاهان دارویی اثر عطیه عطارزاده در بخش رمان و خاطرات یک دروغگو نوشته نسیم وهابی در بخش مجموعه داستان برگزیدگان هشتمین دوره این جایزه بودند که مراسم تقدیر آن دوم اردیبهشت سال جاری برگزار شد. ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 11:18:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279655/فراخوان-نهمین-دوره-جایزه-ادبی-هفت-اقلیم-منتشر ​سرگذشت کامی کلودل به چاپ سوم رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279653/سرگذشت-کامی-کلودل-چاپ-سوم-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب یک زن، سرگذشت واقعی کامی کلودل به قلم خانم آن دلبه  است. سرگذشت کامی کلودل، خواهر شاعر مشهور فرانسوی، پُل کلودل  در قالب رمان در آمده است. او نخستین زنی است که در اواخر قرن نوزدهم به هنر پیکرتراشی( مجسمه‌سازی) روی آورد. این هنر تا قبل از آن در انحصار مردان بود. خیلی زود استعداد فوق‌العاده کامی کلودل، مورد توجه همگان قرار گرفت. پیکره‌هایی که او می‌تراشید تحسین همه هنرشناسان را برمي انگیخت. از آن‎‌جا که او دست به کاری زده‌ بود که با معیارهای اجتماعی آن روزگار هماهنگی نداشت، خیلی زود مورد حسادت افراد تنگ‌نظر و طعنه و تهمت آن‌ها قرار گرفت و در نتيجه سال‌های زیادی از زندگی‌اش را در تیمارستان به‌سر برد. بخش‌هایی از کتاب نامه‌های او از تیمارستان است که بسیار جالب و خواندنی است. شیوایی قلم نویسنده به لذت  بیشتر از این اثر کمک می‌کند. در پیشانی‌نوشت همه فصل‌های کتاب اشعاری بسیار دل‎‌نشین می‌خوانیم که سروده پل کلودل برادر کامی، از میکل آنژ و دانته است. ترجمه روان و شاهکار خانم مهستی بحرینی از این اشعار حظ خواندن این سرگذشت واقعی را دوچندان کرده‌است. از سوی دیگر کامی کلودل عاشق استاد خود، آگوست رودن بود اما این عشق هرگز به سرانجام نرسید. آگوست رودن در زمان حیات  یکی از بزرگترین پیکرتراشان زمان خود بود. این شکست عشقی برای کامی کلودل، سخت بود. با این که پیکره‌های بسیار ارزشمندي می‌ساخت اما هرگز خریداری براي اين پيكره ها پيدا نمی‌شد و در نتيجه او مجبور شد در فقر و تنگدستی زندگی را ادامه دهد. بخش‌هایی از کتاب یک زن، که به یادآوری خاطرات عشقی او می‌پردازد از شیرین‌ترین بخش‌های کتاب است. خانم آن دلبه نویسنده این سرگذشت‌نامه کارگردان موفق سینما و تئاتر است. ایشان در این کتاب تلاش‌کرده است كه شرح حال خانم کامی کلودل را ادا کند. کتاب یک زن، در فرانسه با اقبال خوبی روبه‌رو شد و و توانست جایزه ادبی اِل را هم از آن خود كند. این کتاب را انتشارات نیلوفر با قیمت55هزارتومان در 416صفحه منتشر کرده است.   ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 11:14:03 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279653/سرگذشت-کامی-کلودل-چاپ-سوم-رسید برگزاری آزمون جامع زبان فارسی سال 98 در مرکز بین‌المللی فردوسی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279645/برگزاری-آزمون-جامع-زبان-فارسی-سال-98-مرکز-بین-المللی-فردوسی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مرکز آموزش زبان فارسی به غیر فارسی‌زبانان دانشگاه فردوسی مشهد، آزمون جامع زبان فارسی در مرکز مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان فردوسی مشهد روز شنبه 26 مردادماه سال جاری با حضور 94 فارسی آموز از 6 کشور برگزار شد. در این آزمون داوطلبانی از کشورهای عراق، لبنان، سوریه، اندونزی، روسیه و ژاپن شرکت کردند و آزمون در دو مرحله کتبی و شفاهی برگزار شد. داوطلبان در بخش کتبی به سوالات مرتبط با مهارت‌های خوانداری، شنیداری، نوشتاری و دربخش دوم به سوالات شفاهی پاسخ دادند. همچنین هم زمان با این آزمون، آزمون جامع زبان فارسی در نمایندگی مرکز فردوسی در نجف با حضور50 داوطلب برگزار شد که روند برگزاری آزمون تحت نظارت بخش سنجش و ارزیابی مرکز فردوسی است.  اغلب این داوطلبان پس از کسب موفقیت در آزمون جامع زبان فارسی، برای ادامه تحصیل به دانشکده‌های دانشگاه فردوسی معرفی خواهند شد. ضمنا نتایج این آزمون در وب‌گاه مرکز فردوسی به نشانیhttp://ctpl.um.ac.ir متعاقبا اعلام خواهد شد. ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 09:49:31 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279645/برگزاری-آزمون-جامع-زبان-فارسی-سال-98-مرکز-بین-المللی-فردوسی ​خوانش روانکاوانه اثر شیرزاد حسن http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279624/خوانش-روانکاوانه-اثر-شیرزاد-حسن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ نشست معرفی و خوانش روانکاوانه رمان «حصار و سگ‌های پدرم»، اثر شیرزاد حسن با حضور مترجم اثر، رزگار محمدی و ارسطو میرانی در کافه کتاب آتن برگزار می‌شود.   رمان «حصار و سگ‌های پدرم» اثر شیرزاد حسن، یکی از بزرگ‌ترین داستان‌نویسان کُرد است که به عقیده بسیاری از منتقدان نقطه عطفی در ادبیات کُردی است. نقش پدر در این رمان بسیار پررنگ است و نویسنده در آن، شخصیت پدر خودش را، که پلیسی سنگ‌دل و تندخو بود، منعکس کرده است. شیرزاد حسن در این رمان با روایت توتم و تابو به اصول پدرسالاری از دیدگاه فروید می‌پردازد. پدرکشی تم اصلی این رمان است. در «حصار و سگ‌های پدرم» روح پدر بر سر شخصیت‌های داستان چنان سنگینی می‌کند که حتا پس از کشته شدنش حضور او را همچنان احساس می‌کنند. از نظر شیرزاد حسن پدر نشانه‌ کابوس بزرگ قدرت است که همچون سایه‌ای از او جدا نمی‌شود؛ قدرتی که خشونت پدر را نشان می‌دهد. در بسیاری از داستان‌های او روایت زندگی آدم‌های درمانده و ذلیل و تنهای جامعه‌ کُرد، به‌ویژه بیوه‌زنان و پیردختران و پسران ناامید اما عاشق دیده می‌شود.   علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند از ساعت 19 روز یکشنبه (27 مردادماه) به کافه‌کتاب آتن به نشانی خیابان انقلاب، خیابان کارگر شمالی، نرسیده به نصرت، کوچه طباطبایی، پلاک چهارم، طبقه سوم مراجعه کنند.     ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 08:02:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279624/خوانش-روانکاوانه-اثر-شیرزاد-حسن روایت یک مادر از مبارزه دخترش با سرطان مغز http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279603/روایت-یک-مادر-مبارزه-دخترش-سرطان-مغز گلنار درویش‌نژاد که به تازگی کتاب «واحه» را روانه کتابفروشی‌ها کرده است، درباره موضوع این کتاب به خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، گفت: کتاب «واحه» سرگذشت واقعی بیماری دخترم، «گل آرا» و درد و رنج و تحمل آن در برابر بیماری ناعلاجی است که گریبانگرش بود. وی با اشاره به وجه تسمیه عنوان این کتاب و اینکه «واحه» در لغت به معنای نقطه‌ای سرسبز در میان صحراست، هدف از نگارش این کتاب را زنده نگه داشتن یاد دختر گل‌آرا که در اسفندماه 97 و پس از مدتی مبارزه با بیماری سرطان مغز بدرود حیات گفت، ذکر کرد و توضیح داد: «واحه» به ما یادآوری می‌کند که هنوز انسان‌هایی وجود دارند که مانند واحه‌ای در دل کویر روزها می‌سوزند و شب‌ها از سوز، سرما می‌خورند اما حکمت وجودشان همان واحه بودنشان است. درویش‌نژاد ادامه داد: این کتاب نشان می‌دهد که انسان‌ها با ایمان، توکل و امید می‌توانند در برابر مشکلات، بیماری‌های طاقت‌فرسا و مسیر پر پیچ و خم زندگی استقامت کنند. به لطف خداوند و سبک درمانی امیدبخش پزشک معالج دخترم، عمده کار را (بجز روایت آخر) برای روحیه دادن به فرزندم در زمان حیاتش به رشته تحریر درآوردم. نویسنده کتاب «یاس» که سال‌ها تجربه تدریس دانش آموزان را دارد، درخصوص ترغیب دانش آموزان به کتابخوانی هم بیان کرد: با توجه به افزایش حجم کتاب‌های درسی ارزیابی دانش آموزان کم شده و همین امر موجب کاهش تثبیت یادگیری می‌شود. یکی از راهکارهای مناسب، افزایش میزان مشارکت کودکان و نوجوانان است؛ مثلاً در گروه «الف» و «ب» باید تلاش کنیم قوه تخیل و نیز تصویرسازی آنان را بالا برده و همچنین با درگیر کردن کودکان زمینه ایجاد فعالیت‌های دست ورزی را فراهم کنیم. این معلم بازنشسته استفاده از جاذبه‌های بصری برای تشویق کودکان به کتاب را، موثر دانست و عنوان کرد: بالا بردن جاذبه‌های بصری و استفاده از ابزارهای سرگرمی تا جایی که به محتوای اصلی کار ضربه نزند، می‌تواند عامل تاثیرگذاری برای تشویق کودکان به سوی دوستی با کتاب باشد. درویش نژاد در پایان تشکیل باشگاه‌های کتابخوانی را از بهترین خلاقیت و نوآوری برای جذب کودکان و نوجوانان به کتابخوانی بیان کرد و گفت: شاید اختصاص زنگ جداگانه‌ای در مدارس برای باشگاه‌های کتابخوانی امکان‌پذیر نباشد اما می‌توان در کنار هر درس، دقایقی را هم به مطالعه یک کتاب مرتبط اختصاص داد که این امر کاملاً واقع‌گرایانه است. یادآوری می‌شود، گلنار درویش‌نژاد تاکنون آثاری چون «سفر خیالی به دنیای الفبا»، «یاس» و مجموعه سه‌جلدی «خورشید کلام»، «آوای خلقت» و «گنجینه زندگی» را به نگارش درآورده است. ]]> استان‌ها Sat, 17 Aug 2019 07:38:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279603/روایت-یک-مادر-مبارزه-دخترش-سرطان-مغز راه چاره آشتی مردم با تاریخ نوشتن رمان تاریخی است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279611/راه-چاره-آشتی-مردم-تاریخ-نوشتن-رمان-تاریخی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در فارس - احسان اکبرپور: فرشته ‌نورمحمدی از 23 سالگی رمان می‌نویسد، قصه‌گوی مطرحی است و کتاب‌هایش هم پرفروش‌اند؛ اما عمده‌ شهرت این نویسنده‌ جوان شیرازی برمی‌گردد به رمان «مردی که سبز بود»؛ کتابی درباره زندگی کوروش، پادشاه هخامنشی که یکی از پرفروش‌ترین‌های نشر «پیکان» بود و به خاطر فرمِ روایی رمان‌گونه و جزئیات تاریخی‌اش مورد توجه قرار گرفت. نورمحمدی بعد از «مردی که سبز بود»، رمان تاریخی دیگری هم منتشر کرد به نام «مردانِ پارسه». بخش نخست این کتاب مربوط است به دوران زمامداری کمبوجیه، پسر کوروش و بخش دوم نیز به ایران در زمان پادشاهی داریوش می‌پردازد. در این کتاب نیز همچون «مردی که سبز بود»، جزئیات فراوانی از زندگی مردم و پادشاهان آن روزگار، در کنار اتفاقاتی که در آن دوران بر این سرزمین رفته، با نثری ساده و جذاب نوشته شده و تا انتهای کتاب یقه خواننده را رها نمی‌کند؛ ازجمله بخشی از کتاب که درباره مراحل و جزئیات ساخت تخت‌جمشید است. فرشته‌ نورمحمدی پس‌ازاین دو کتاب، رمان تاریخی دیگری نوشته به نام «هوری‌ما»؛ کتابی که زمان وقوع داستانش مربوط به دوره مادها است و نورمحمدی امیدوار است که به‌زودی کتاب جدیدش را به ناشر بسپارد. با او درباره جایگاه رمان‌های تاریخی در میان مخاطبان و اهمیت پرداختن به این ژانر، به گفت‌وگو نشستیم.   به‌عنوان پرسش نخست مایلم بدانم چرا شما اغلب سراغ نوشتن رمان درباره دوره‌های تاریخی ایران می‌روید؟ آیا هدفتان شناساندن بیشتر تاریخ ایران است یا صرفاً تاریخ را ظرفی مناسب برای روایت داستان می‌دانید؟ واقعیت آن است که من علاقه‌ای شخصی به تاریخ دارم، اما دلیل اصلی‌ام برای پرداختن به تاریخ ایران، آن است که ما از بسیاری از اتفاقات مهمی که در دوران تاریخی این کشور رخ داده، بی‌اطلاعیم و آگاهی چندانی نسبت به آن‌ها نداریم. درحالی‌که اگر نویسندگان ما به این موضوعات بپردازند، مردم نسبت به تاریخ خود آگاهی بیشتری پیدا خواهند کرد و به‌تبع آن درکی روشن‌تر نسبت به تاریخ و تحولات زمانه خواهند داشت. از سویی اگر ما بتوانیم وقایع تاریخی کشورمان را به‌صورت رمان بنویسیم، مخاطبان عمومی کتاب و رمان نیز تاریخمان را بهتر خواهند شناخت. مشابه همان کاری که کشورهایی مانند کُره و ترکیه در ساخت سریال در حال انجام آن هستند؛ آن‌ها از روی افسانه‌هایشان، سریال‌ها و فیلم‌های حماسی می‌سازند، درحالی‌که می‌دانیم بسیاری از آن وقایع و فرمانروایان حتی وجود خارجی نداشته است. پس به نظر من، پرسش این است که چرا ما درباره تاریخ خودمان ننویسم، سپس فیلم و سریال نسازیم و از این طریق تاریخ خود را به دیگر کشورها و مردم جهان معرفی نکنیم؟!   شما کارتان را ابتدا با چند کتاب عامه‌پسند آغاز کردید، اما بعد از چندسال به سراغ نوشتن رمان تاریخی رفتید و تاکنون سه رمان تاریخی نوشته‌اید. تأکیدتان برای نوشتن رمان تاریخی به چه دلیل است؟ من فکر می‌کنم یکی از دلایلی که انسان‌ها به‌صورت اجتماعی زندگی می‌کنند، قصه‌گفتن و قصه‌شنیدن است. همه دوست دارند به‌نحوی قصه‌ای بخوانند یا روایت کنند؛ اما درباره رمان‌تاریخی که پرسیدید، من به این رمان‌ها بسیار علاقه‌مند هستم و بسیاری از آن‌ها را نیز خوانده‌ام، اما هنگامی‌که رمان‌های تاریخی ایرانی را می‌خواندم، آن‌قدر خسته‌کننده و ملال‌آور بودند که همه را نصفه‌نیمه کنار می‌گذاشتم. چون زبانشان همچنان ثقیل و خشک است و کم‌ترین جذابیت قصه‌گویی ندارند. به همین خاطر بسیار راغب شدم که یک رمان تاریخی بنویسم. چراکه در حال حاضر اغلب مردم ما به تاریخ همچون یک غذایِ مانده نگاه می‌کنند و بیش‌تر بچه‌ها نیز از تاریخ فراری‌اند. درحالی‌که ما در هر بُرهه‌ای از تاریخ، اتفاقات بسیاری داشته‌ایم که هرکدام می‌تواند دستمایه چند رمان باشد. از همین‌رو اگر تاریخ را در فُرم رمان بنویسیم، رمان‌هایی که برای خواننده جذابیت‌های روایی داشته باشد و با قصه‌گویی همراه باشد؛ دست‌کم کودکانمان از تاریخ گریزان نخواهند بود.   پس این خرده داستان‌هایی که در این دو کتاب وجود دارد و بعضاً نیز روایت‌های عشقی است، برای جذب مخاطب جوان‌تر و مردم عادی بوده است؟ بله؛ زیرا اگر من آن اتفاقات تاریخی را در کنار برخی رخدادها و خرده داستان‌های دیگر که جنبه عام‌تر و معمولی‌تری دارد، می‌نوشتم، می‌توانستم مخاطب بیشتری را جذب کنم.   «مردی که سبز بود» و «مردان پارسه» روایتی داستانی دارند، اما در برخی جنبه‌ها مثل عنصر تعلیق، شدت‌وضعف‌هایی در این کتاب‌ها دیده می‌شود. به‌عنوان‌مثال در برخی بخش‌های کتاب که عنصر تعلیق می‌توانست گره‌افکنی کند، اطلاعاتی که راوی دانای کل به خواننده می‌دهد، تعلیق را عملاً از بین می‌برد. مثلاً در صفحه 159 کتاب «مردان پارسه» نوشته‌اید: «گئوماته به‌دقت زندگی بردیه و محل زندگی او را زیر نظر داشت و در پی تدارک نقشه‌ای شوم برای خانواده سلطنتی بود، ولی برای کشتن این دو برادر و رسیدن به سلطنت باید نقشه‌ای حساب‌شده می‌کشید...». درواقع گویی چکیده 30 صفحه پیشِ‌رو در همین سه‌خط نوشته‌شده و عنصر تعلیق عملاً از میان رفته است.   وقتی نوشتن درباره کوروش را شروع کردم، متوجه شدم همان‌طور که بیشتر مورخان اشاره کرده‌اند، بسیاری از بخش‌های زندگی او مثل یک پازلِ افتاده، همچنان ناشناخته است؛ بنابراین هنگامی‌که می‌خواستم درباره این پازلِ افتاده بنویسم، باید به‌گونه‌ای می‌نوشتم که خواننده کمتر متوجه این حفره‌ها شود. به‌عنوان‌مثال تقویم دوران هخامنشی، 10 ‌ماهه بوده و این اختلاف زمانی بین فصل‌ها و سال‌ها، در برخی قسمت‌ها سبب سردرگمی خواننده می‌شود؛ از‌همین‌رو ناچار بودم برخی اوقات از عنصر تعلیق چشم‌پوشی کنم تا خواننده دچار سردرگمی نشود. البته مشکل دیگری که با آن دست‌به‌گریبان بودم، وقفه چندساله‌ای بود که هنگام نوشتن این کتاب اتفاق افتاد و سپس به دلیل عجله‌ «انتشارات پیکان» برای چاپ کتاب، برخی قسمت‌های «مردان پارسه» سریع‌تر نوشته شد که شاید در این قضیه بی‌تأثیر نبوده است.   به نظر می‌رسد دو کتاب «مردی که سبز بود» و «مردانِ پارسه»، یک جهش خوب در کارنامه کاری شماست. آیا آثار بعدی شما هم در زمینه رمان تاریخی است؟ بله. کتابی که مدتی است نوشتنش را به پایان برده‌ام، یک رمان تاریخی است به نام «هوری‌ما» که حدود 600 صفحه دارد. داستان این کتاب از زمان مادها آغاز و به قبایل آشور، بابل و سومر کشیده می‌شود و بعد آن نیز در منطقه بین‌النهرین اتفاق می‌افتد. پی‌رنگ این کتاب همانند دو کتاب پیشین است، با همان خُرده داستان‌ها و روایات گوناگون. هم‌چنین بسیاری از اتفاقات تاریخی که عموماً کسی آن‌ها را نخوانده، تقریباً برای نخستین بار در این کتاب مطرح شده است. مثلاً در بخشی از کتاب، قدیمی‌ترین داستان جهان که مربوط به 38 هزار سال پیش است، توسط یکی از شخصیت‌ها خوانده می‌شود. نام این داستان قدیمی «اترهسیس» است. این داستان بنا به آخرین تحقیقات، قدیمی‌ترین داستان مکتوب جهان است که آن زمان در میدان اصلی یکی از شهرهای سومر روی چهار لوح نوشته شده بوده و هرکس به آن شهر می‌آمده، می‌توانسته آن را ببیند و بخواند. قهرمان داستان من نیز زمانی که پای به این شهر می‌گذارد، این داستان را می‌بیند و آن را می‌خواند.   به‌عنوان نویسنده‌ای که عمده آثارتان رمان تاریخی است، در فرایند نوشتن رمان تاریخی چه مراحل تحقیقاتی را انجام می‌دهید؟ راستش ما کتاب‌ها و اطلاعات تاریخی کمی درباره دوران تاریخی و قبل آن داریم که این مسئله سبب می‌شود که فرایند نوشتن برای نویسنده رمان تاریخی زمان‌بر شود. چراکه نویسنده برای نوشتن چنین کتاب‌هایی، ابتدا به یک نقشه جغرافیایی از آن دوران نیاز دارد؛ نقشه‌ای که طول و عرض جغرافیایی و وسعت و محدوده کشورهای آن زمان را ابتدا برای او مشخص کند. همچنین تطبیق نام‌های آن دوران نیز کاری دشوار است، مثلاً در زمان داریوش به «دریاچه ارومیه»، «چیچس» می‌گفتند، اما در زمان مادها نام این دریاچه، «ماتیاتیان» بوده است. بجز این‌ها، نویسنده باید تمام اطلاعات مربوط به مردمِ آن زمان، مثل نوع خانه‌سازی، اعتقادات مذهبی، آداب‌ و رسوم و... را گرد‌آوری کند. در همین کتاب تازه‌ام «هوری‌ما»، بیش از 70 شخصیت وجود دارد که برخی از آن‌ها اسم‌هایی دارند که تابه‌حال به گوش کسی نخورده است. فراهم‌ آوردن همه این اطلاعات زمان‌بر است، اما من در مرحله تحقیق و گردآوری، فوق‌العاده دقیق و صبور هستم؛ زیرا می‌خواهم رمان‌هایم بر اساس داده‌ها و اسناد تاریخیِ کاملاً علمی و دقیق باشد و کمترین اشتباه آماری یا تاریخی در آن‌ها وجود نداشته باشد. واقعیت آن است که با اینکه نوشتن رمان تاریخی مشکل و زمان‌بر است، اما درعین‌حال برای من بسیار شیرین و جذاب است.   به عنوان پرسش آخر، امروز بسیاری معتقدند ادبیات ما دچار نوعی رخوت شده است و به لحاظ تولید آثار کیفی و همچنین استقبال مخاطبان از رمان و داستان، در وضعی مشابه دهه‌های پیشین نیست. آیا شما با این دیدگاه موافقید؟ دلیل آن را چه می‌دانید؟ به نظر من یکی از مشکلات مهم در کاهش استقبال مردم از کتاب، مشکلات اقتصادی است و افزایش قیمت کتاب در سال‌های اخیر نیز از جمله دلایل کاهش شمارگان کتاب‌هاست. بااین‌حال اما معتقدم مهم‌ترین دلیل عدم استقبال از کتاب، انتشار کتاب‌های بد است. کتاب‌هایی که به لحاظ کیفی در سطح کتاب‌های غیرجدی و بی‌کیفیت است و همین موضوع رفته‌رفته مخاطب را از اقبال به کتاب بازمی‌دارد. ]]> استان‌ها Sat, 17 Aug 2019 07:15:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/279611/راه-چاره-آشتی-مردم-تاریخ-نوشتن-رمان-تاریخی ​خاطرات آزادگان با صدای بهروز رضوی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279626/خاطرات-آزادگان-صدای-بهروز-رضوی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ محمدباقر رضایی، سردبیر و نویسنده این برنامه گفت: همزمان با فرارسیدن ایام بازگشت آزادگان به میهن اسلامی، برنامه «کتاب شب» رادیو تهران از (‌26 تا سی و یکم مرداد)، کتاب «زمان ایستاده بود» اثر فرزانه قلعه‌قوند را که مجموعه‌ای است از خاطرات لحظه‌های اسیر شدن رزمندگان در دوران دفاع مقدس، با صدای بهروز رضوی بازخوانی می‌کند. ‌وی افزود: کتاب «زمان ایستاده بود» یکی از آثاری است که انتشارات پیام آزادگان درباره آزادگان میهن اسلامی منتشر کرده و در آن، خاطرات تعدادی از عزیزان آزاده را با تنظیم و تدوین فرزانه قلعه‌قوند مکتوب کرده است. رضایی ادامه داد: ما در برنامه «کتاب شب»، در هفته‌ای که مقارن با ایام بازگشت آزادگان به میهن اسلامی است، این کتاب را در شش قسمت 20 دقیقه‌ای تنظیم رادیویی کرده‌ایم که از شنبه تا پنجشنبه با صدای بهروز رضوی خوانده خواهد شد. برنامه «کتاب شب» با تهیه‌کنندگی رضا قربانی در گروه اخلاق و زندگی شهروندی رادیو تهران تولید شده و ساعت 23:30 در جدول پخش برای شب‌های مورد نظر، قرار گرفته است. شنوندگان فرهیخته رادیو تهران از طریق موج اف.ام رديف ۹۴ مگاهرتز و ای.ام رديف ۱۳۳۲ کيلوهرتز می‌توانند این برنامه را بشنوند. ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 07:09:38 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279626/خاطرات-آزادگان-صدای-بهروز-رضوی مریم مفتاحی: دانا تارت هر 10سال یکبار پیدا می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279584/مریم-مفتاحی-دانا-تارت-10سال-یکبار-پیدا-می-شود مریم مفتاحی مترجم، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از انتشار رمان تازه‌ای از دانا تارت نویسنده آمریکایی خبر داد و گفت: رمان «گذشته رازآمیز» رمان اول این نویسنده است که در سال 1992 نوشته است. این رمان داستان 6 دانشجوی زبان و ادبیات کلاسیک یونان را روایت می‌کند و قتلی که در بین آن‌ها انجام شده است. در پی جریان قتل، دانشجویان کمی منزوی می‌شوند و داستان حول محور این جنایت می‌چرخد. ماجرا از زبان یکی از این دانشجویان در سال‌های بعد بازگو می‌شود و درواقع او بازگشتی به گذشته خود دارد. این جنایت و قتل به عنوان یک راز در گذشته آن‌ها باقی می‌ماند. وی همچنین بیان کرد: «گذشته رازآمیز» تم پلیسی و جنایی دارد و مطابق دو رمان پیشین این نویسنده می‌توان رگه‌هایی از تم فلسفی را نیز در آن دید. همچنین این اثر اشاراتی نیز به تقدیر و جبر دارد.   طرح جلد اصلی رمان «گذشته رازآمیز» این مترجم درباره نویسنده کتاب گفت: دانا تارت هر ده سال یکبار پیدایش می‌شود و رمانی جدید ارائه می‌دهد. او سه رمان بیشتر ندارد اما جوایز متعددی دریافت کرده است. در سال 2002 رمان «دوست کوچک» و یازده سال بعد از آن در سال 2013 رمان «سهره طلایی» را می‌نویسد که جایزه پولیتزر را در سال 2014 دریافت می‌کند. تقریبا دوسال پیش این اثر او با ترجمه من از سوی نشر قطره منتشر شد. مترجم «من پیش از تو» در ادامه اظهار کرد: هر سه رمان تارت قطور است. «گذشته رازآمیز» نیز رمانی پر حجم است و این امکان وجود دارد که در دو جلد منتشر شود. امیدوارم بتوانم سومین رمان او «دوست کوچک» را هم ترجمه کنم.   مریم مفتاحی در پایان گفت: ادبیات دانا تارت به رمانتیسم نزدیک است و سه رمان این نویسنده بایکدیگر متفاوت است و ارتباطی با هم ندارند. البته کمی تم آن‌ها به یکدیگر شبیه است و آن هم به این دلیل که معمولا نویسنده‌ها در یک ژانر می‌نویسند؛ یعنی موفقیتشان هم در همین است.   ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 06:18:58 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279584/مریم-مفتاحی-دانا-تارت-10سال-یکبار-پیدا-می-شود نقد ترجمه در ایران منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279623/نقد-ترجمه-ایران-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «نقد ترجمه در ایران»، پژوهش در بیش از هزار شمارگان از نشریات فرهنگی منتشر شده در ایران طی سال‌های 1298 تا 1357 شمسی است. اين كتاب با تبیین مهم‌ترین دیدگاه‌ها و الگوهای نظری و کاربردی ترجمه‌پژوهان غربی در زمینه نقد ترجمه، برای نخستین بار به مستندسازی و واکاوی تاریخ نقد ترجمه در ایران معاصر تا پیش از انقلاب اسلامی می‌پردازد. در بخشی از محتوای درج شده در پشت جلد این کتاب چنین آمده است: «[این کتاب] با ارائه شرحی خواندنی از تحولات نظری و هنجارین سنت نقد ترجمه در ایران در بستر تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی و ارائه نمونه‌های برگزیده‌ی نقدهای نوشته‌شده به قلم چهره‌های ممتاز ادبی و دانشگاهی، هنجارهای واژگانی، معناشناختی، سبک شناختی و نحوی مورد نظر منتقدان و رویکردهای نظری و روش‌شناختی آنان به نقد ترجمه را می‌کاود». از جمله مهم‌ترین شخصیت‌های ادبی ایران که در این کتاب نقدهای آنان بر آثار ادبی منتشر شده تا قبل از سال 1357 به تفصیل ارائه شده است می‌توان به چهره‌های ممتازی همچون محمدرضا شفیعی کدکنی، عبدالحسین زرین‌کوب، علی موسوی گرمارودی، غلامعلی حداد عادل، محمدعلی اسلامی ندوشن، فتح‌الله مجتبایی، پرویز ناتل خانلری، رضا داوری، محمدحسن گنجی، احسان یارشاطر، ایرج افشار، غلامحسین یوسفی، احمد کریمی حکاک، سید احمد فردید، صادق هدایت، منوچهر بزرگمهر، رضا سیدحسینی، محمدعلی موحد، محمدعلی جمال‌زاده، ایرج پزشک‌نیا و مسعود رجب‌نیا اشاره کرد. به گفته مولفان، این کتاب که نخستین اثر پژوهشیِ نظام‌مند در زمینه نقد ترجمه در ایران به شمار می‌رود، افزون بر اینکه برای عموم علاقه‌مندان به حوزه ترجمه و نقد قابل‌استفاده است، می‌تواند‌ به‌عنوان منبع درسی دانشجویان تحصیلات تکمیلی رشته مطالعات ترجمه نیز مورد استفاده قرار گیرد. در توضیح مولفان این کتاب باید گفت که امیر داود حیدرپور، دانش آموخته رشته مطالعات ترجمه از دانشگاه فردوسی مشهد و محمدرضا هاشمی استاد مطالعات ترجمه در دانشگاه فردوسی مشهد هستند. انتشارات عصر ترجمه ناشر تخصصی مطالعات ترجمه و زبان‌شناسی است كه با هدف اغنای ادبيات اين حوزه تاسيس شده است و «نقد ترجمه در ايران» نخستين عنوان منتشر شده از اين انتشارات است كه در 216 صفحه به زينت طبع آراسته شده و با قيمت 45000 تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. ]]> ادبيات Sat, 17 Aug 2019 05:39:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/279623/نقد-ترجمه-ایران-منتشر راهیابی سه نوجوان خوزستانی به نوزدهمین جشنواره بین‌المللی آیینی و سنتی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279590/راهیابی-سه-نوجوان-خوزستانی-نوزدهمین-جشنواره-بین-المللی-آیینی-سنتی به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، حسین بهبهانی با بیان این مطلب گفت: رزا زندی صدر با نقل «رودابه و زال»، علیرضا متشفع با نقل «رستم و پولادوند»، ساینا لشنی با نقل «رستم و اشکبوس کشانی» و همچنین معصومه لشنی، مربی شاهنامه‌خوانی کتابخانه مرکزی در بخش نقالی و روایت‌های ملی، برای شرکت دراین جشنواره انتخاب شدند. وی با بیان اینکه فراخوان این جشنواره پاییز گذشته با بخش‌های متنوع از جمله نقالی اعلام شد، گفت: این جشنواره هر سال با هدف پرداختن به ذوق و استعداد‌های ملی در قالب دستاوردهای هنری و فرهنگی به منظور ترویج فرهنگ ملی برگزار می‌شود. بهبهانی در پایان یادآور شد: نوزدهمین جشنواره آیینی و سنتی از سوی کانون نمایش‌های آیینی و سنتی و اداره‌کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با شعار «نمایش ســنتی فرصتی برای تئاتر معاصر ایران دوره جدید» همزمان با اعیاد قربان و غدیر در هفت بخش اجرا می‌شود. ]]> استان‌ها Fri, 16 Aug 2019 07:37:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279590/راهیابی-سه-نوجوان-خوزستانی-نوزدهمین-جشنواره-بین-المللی-آیینی-سنتی طنز با کسی سر دشمنی ندارد/ مخالفت طنز با فکر است نه شخص! http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279597/طنز-کسی-سر-دشمنی-ندارد-مخالفت-فکر-نه-شخص به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بیست‌وهفتمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ عبید زاکانی، با عنوان «نسبت میان طنز و آزادگی با نشاط فکری در اندیشه عبید» و با سخنرانی سپیده موسوی، استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبی، بعد از ظهر چهارشنبه (23مردادماه) در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.   سپیده موسوی در مقدمه بحث خود گفت: ما عبید زاکانی را از دسته فرهیختگان می‌دانیم. فرهیختگان و روشنفکران مثل عموم مردم فکر نمی‌کنند، آن‌ها هیچ وقت مسائل را همانطور که هست، باور ندارند و به قول شفیعی کدکنی «آنچه که می‌بینند، نمی‌خواهند و آنچه را که می‌خواهند، نمی‌بینند». یعنی هیچ وقت دنیای روبه‌روی خود را به عنوان یک دنیای ایده‌آل در‌ نظر نمی‌گیرند و شرایط بهتر و موقعیت‌های پسندیده‌تری را _نه تنها برای خود، بلکه برای همه کسانی که با آن‌ها زندگی می‌کنند _ طلب دارند. برای همین فرهیختگان و روشنفکران در نوع خودشان انسان‌های ویرانگری هستند، به این معنی که ویرانگر افکار و باورهای پوسیده ما هستند.   خاصیت ویرانگری عبید زاکانی او ادامه داد: تاثیرگذارترین روشنفکران در طول تاریخ، کسانی بودند که بیشترین میزان ویرانگری را در رفتار و گفتار خود تجربه کردند و به دیگران آموختند. عبید زاکانی هم این خاصیت ویرانگری را دارد؛ نه فقط ویرانگری برای خراب کردن، بلکه ویرانگری که در دل آن ویرانه، یک بنای جدید و هوای تازه ایجاد می‌شود، که جامعه بسته عبید به آن نیاز دارد. بنابراین جدا از مقوله طنز، همین حرکت عبید _به عنوان کسی که در محدوده یک روشنفکر قرار می‌گیرد و جامعه را آن‌طور که هست، قبول ندارد  بلکه بهتر آن را می‌خواهد _ خود نشان می‌دهد که ما با یک آدم عادی روبه‌رو نیستیم و باید او را از جنس بهتر و دقیق‌تری بشناسیم.   موسوی ضمن یادآوری عنوان سخنرانی گفت: ما در این بحث با سه متغیر طنز، آزادگی و نشاط فکری روبه‌رو هستیم. تاکنون از طنز و کارکردهای آن زیاد صحبت شده اما از حقیقت، فلسفه و ماهیت طنز حرفی زده نشده است. اکثر کسانی که از طنز حرف می‌زنند، فیلسوفان هستند و نوع نگاه و موضع خودشان نسبت به طنز را مطرح می‌کنند؛ تا حدی که می‌گویند فلسفه و طنز همواره با هم ساخته می‌شوند. شروع جدی و واقعی طنز و فلسفه در عرصه علم و تاریخ را تاحدی می‌توان هم‌زمان دانست، برای همین هم فیلسوفان زیادی داریم، که از طنز حرف می‌زنند و نقطه‌نظرهایی که درباره طنز مطرح می‌کنند، هرکدام یک بخش ویژه و به‌خصوصی از آن را واکاوی می‌کند.   سخنران نشست در ادامه ضمن اشاره به برخی تئوری‌های فیلسوفان درباره طنز، گفت: از نگاه ارسطو ما زمانی می‌خندیم که کسی از خودمان پایین‌تر پیدا کنیم؛ اما در شکل متکامل‌تر آن، ما همیشه به انسان‌های پایین‌دست جامعه یا هم‌سطح خود نمی‌خندیم. در داستان‌ها و حکایت‌های طنزی که عبید دارد، یا حتی قبل‌تر از عبید در عطار، سنایی و مولانا می‌بینیم که در طنز ما همیشه با کسی که از ما پایین‌تر است، رو‌به‌رو  نمی‌شویم، چه بسا با کسی روبه‌رو می‌شویم که از ما بالاتر است و حتی بالاترین مقام سیاسی کشور را دارد؛ مثلاً پادشاه است. مخصوصاً این قبیل طنز‌ها و تکه‌پرانی‌ها را در گفتار عطار می‌بینیم، که در بسیاری از حکایات طنز‌آمیزی که در «الهی‌نامه» و «مصیبت‌نامه» مطرح می‌کند، یک دیوانه را مقابل پادشاه قرار می‌دهد و ذهن خلاق و طناز او این تناقض را ایجاد می‌کند؛ چرا که تناقض و تعارض روح طنز است.   بزرگترین پادشاهان و خلفای عصر در حکایات طنز عبید و عطار او ادامه داد: حتی راه را خیلی پیچیده‌تر و متفاوت‌تر می‌کنند و از بین پادشاهان، بزرگترین پادشاهان تاریخ زمان خود را انتخاب می‌کنند. چنان که می‌بینیم شخصیت‌های پادشاهانی که در دل حکایات طنزآمیز عبید یا عطار و امثال آن‌ها آمده، کسانی مثل سلطان محمود غزنوی، هارون الرشید و... هستند که از بزرگترین پادشاهان و خلفای عصر خود بودند.   این پژوهشگر ادبیات در بخش دیگری از سخنان خود عنوان کرد: یک هنرمند طنزپرداز در خیالش اثری خلق می‌کند، که در آن‌جا بر قدرت‌های بزرگ زمان خودش غلبه می‌کند و کاری را که از انجام آن در واقعیت ناتوان است، در خیال انجام می‌دهد؛ همین قضیه باعث می‌شود از تنش‌های درونی فرد کاسته شود و به آسایش برسد. بنابراین اولین تعریفی که از طنز ارائه می‌شود و در نوع خودش ما را به سمت شادمانی و نشاط فکری می‌کشاند، این است که «طنز به ما احساس برتری و تفوق می‌دهد».   وی در بخش دیگری از سخنان خود، در توضیح تعریف دیگری از طنز در نگاه فیلسوفان گفت: ما آدم‌ها نه‌تنها در بیرون با کلی حاکم و قوانین مختلف مواجه هستیم، در درون خودمان هم با حاکمانی مثل وجدان روبه‌رو هستیم، که به ما امر و نهی می‌کنند. یکی از این حاکمان درونی، منطق است. یعنی ما در طول زندگی خود با یک حاکم بلامنازع و سخت‌گیر به نام منطق روبه‌رو هستیم، که می‌خواهد در همه امور و تصمیم‌های ما دخالت و اعمال‌نظر کند؛ ولی طنز می می‌تواند باعث ایجاد لحظه‌هایی برای ما شود، تا _هرچند کوتاه _ بر این حاکم سخت‌گیر منطق پیروز شویم.   موسوی عبارت «طنز برهم‌زننده قید و بندهای اجتماعی» را به عنوان یکی از تعریف‌های دیگر طنز عنوان کرد و افزود: رها شدن از قید و بندهایی که اجتماع آن‌ها را به زور به ما غالب کرده، باعث خندیدن ما به قضایا می‌شود؛ که خود نوعی طنز است. حال هرچه جامعه بسته‌تر و قید و بندهای اجتماعی بیشتر باشد، طنزی که ایجاد می‌شود، تلخ‌تر و خنده‌ای که ایجاد می‌شود، بلندتر است. بنابراین طنز می‌تواند قید و بندهای اجتماعی را برای لحظاتی در ذهن ما از بین ببرد.   طنز و برهم‌زدن قاعده‌های سخت وی در ادامه گفت: یکی دیگر از تعاریفی که فلاسفه برای طنز می‌آورند، این است که «طنز عادت‌های ذهنی ما را برهم‌ می‌زند». یعنی طنز چارچوب فکری جدیدی به ما می‌دهد، در نتیجه نظم فکری ما به‌هم می‌خورد. همین برهم خوردن نظم، ایجاد شادمانی و خوشحالی می‌کند. حال اگر به چهار تعریف ارائه شده برای طنز در این جلسه دقت کنیم، ضمن وقوف به تفاوت در ظاهر عبارات مطرح شده، یک حلقه مشترک وجود دارد که این چهار تعریف را به هم ربط می‌دهد، آن هم برهم زدن و به‌هم ریختن قاعده‌های سخت است.   سخنران نشست در بخش دیگری از سخنرانی خود به بحث روانکاوی و طنز پرداخت و عنوان کرد: ناکامی‌ها و سرکوب‌هایی که ما در زندگی داریم، حتی اگر ظاهراً از بین بروند، ولی هیچ‌گاه واقعاً از بین نمی‌روند، بلکه در درون و ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند و هر جا فرصت تامین پیدا کنند، حتما خودشان را نشان می‌دهند. به گفته فروید دو راه برای تامین این خواسته‌های سرکوب‌شده وجود دارد؛ یکی خواب و رویا و دیگری لطیفه و خنده است. یعنی چیزهایی که در واقعیت نمی‌توانیم به آن دست پیدا کنیم، در عالم خواب و رویا و لطیفه امکان وجود دارند.   توجه عبید به لفظ اندک و معنی بسیار در طنز او ادامه داد: طنز برای اینکه بخواهد با آن آرامش مخصوص خودش ارائه شود و بتواند آن خنده واقعی را سر دهد، مجبور است چند ویژگی را رعایت کند. این چند ویژگی باعث می‌شود بین طنز و مقوله آزادگی نسبتی پیدا شود. اولین مقوله ایجاز است. طنز و حکایت‌های طنزی حتما باید کوتاه و مختصر باشد. یکی از ویژگی‌های مهمی که طنز عبید دارد و خیلی از امثال عبید ندارند، این است که عبید به لفظ اندک و معنی بسیار، غالباً در یک یا چهار سطر، طنز خودش را مطرح می‌کند و ایجاز که روح طنز است را به‌خوبی در ساختار حکایت‌های طنزی خود رعایت می‌کند.     موسوی در ادامه گفت: دومین حالتی که طنز حتماً باید داشته باشد، پوشیدگی آن است. شما نمی‌توانید حرفی را در زبان طنز صریح و واضح مطرح کنید؛ چرا که اگر صریح و واضح حرف بزنیم و انتقاد خود را مطرح کنیم، زبان ما شبیه به هزل و هجو می‌شود و از محدوده طنز خارج می‌شود؛ بنابراین طنز باید پوشیدگی مخصوص به خود داشته باشد و در یک کلمه متعادل باشد؛ علت آن هم این است که طنز سر دشمنی با کسی ندارد. طنز با یک فکر مخالف است نه با یک شخص. اساسا طنزنویس یک مدارای دلپذیر و خوشایند اما تصریح دارد. همان کاری که یک انسان آزاده انجام می‌‌دهد. طنزنویس هم قصد دشمنی ندارد، بلکه فکر اصلاح دارد. طنزپرداز در حالت طبیعی خود نباید سر دشمنی با کسی داشته باشد و حرف خودش را پوشیده و سالم بزند، که اگر از این مسیر متعادل خارج شود، حرف او تبدیل به هجو و بدزبانی می‌شود.   وجوه شباهت طنز و آزادگی این پژوهشگر ادبیات در ادامه به ارتباط طنز و آزادگی پرداخت و گفت: طنز و آزادگی از آنجا که هر دو تعادل را رعایت می‌کنند و قصد آزار دیگری را ندارند و دشمن کسی نیستند، با یکدیگر شباهت دارند. اولین نتیجه طنز آزادگی و کامروایی است. انسان آزاد هم سعی می‌کند در ذات خود چیزی ایجاد کند که از قید و بندهای موجود در درون و بیرون خود رها شود. درواقع مهمترین نسبتی که بین آزادگی و طنز وجود دارد، همین است که طنز مانند آزادگی ما را برای لحظاتی از قید و بندهای درون و بیرون رها می‌کند و با حس رهایی شکوفایی می‌دهد. با این تفاوت که در طنز این رهاشدن کوتاه‌تر از آزادگی است.   موسوی در ادامه ضمن برشمردن ویژگی‌های آزادگی، در ارتباط آن با طنز عنوان کرد: هم طنز و هم آزادگی به ما حس رهایی از قید و بندها و کامروایی می‌دهند. طنز باعث می‌شود ما اقتصاد روانی پیدا کنیم. طنز و آزادگی هر دو باعث ایجاد آرامش و کم‌جوشی ذهنی و تشویش‌های درون در انسان می‌شوند و دیگر اینکه طنز باعث می‌شود ما به آزادی اجتماعی برسیم.   روح آزادگی درون یک طناز واقعی بسیار برجسته است وی افزود: اولین ویژگی انسان آزاده آگاهی است. یک طنزپرداز هم در نوع خودش آگاهی عمیق‌تری نسبت به دیگران دارد؛ چون می‌تواند مقوله‌هایی که همه می‌بینند و نمی‌فهمند، را از زاویه دقیق‌تر ببیند. انسان آزاده بینش انتقادی دارد، همان‌طور که طنز پرداز دارد و انتقاد اجتماعی در طنز مطرح می‌شود. انسان آزاده استقلال شخصیت دارد و متعصب نیست. هرگاه ببیند مرامی درست پیش نمی‌رود، خود را از آن رها می‌کند و خودش را در هیچ چارچوب خاصی نمی‌گنجاند. همچنین انسان آزاده انعطاف و انصاف دارد؛ بنابراین طنز و آزادگی نسبت‌های تنگاتنگ فراوانی دارند و روح آزادگی در درون یک طناز واقعی بسیار برجسته و گسترده است.   موسوی در پایان گفت: هم طناز و هم انسان آزاده، حق‌طلب هستند و می‌خواهند هر چیزی را سر جای خود قرار دهند. قناعت از دیگر ویژگی‌های مشترک فرد طناز و انسان آزاده است. همچنین آزادگی به انسان شجاعت می‌دهد، کما اینکه طنزپرداز هم شجاع است؛ که اگر نباشد  نمی‌تواند با این همه آدم‌های ریز و درشت اطراف خود در‌بیفتد، بنابرایت قطعاً یکی از خصیصه‌های اصلی طنزپرداز، شجاعت است. دیگر اینکه یک انسان آزاده نه‌تنها انتقاد می‌کند، بلکه انتقاد هم می‌پذیرد و روح انتقاد در او نهادینه شده است. نهایتاً اینکه یک انسان آزاده، نشاط فکری دارد و خوشحال است، همان چیزی که ‌در طنزپرداز هم مشهود است؛ چون تا یک فرد شاد نباشد، نمی‌تواند شادی خلق کند. ]]> ادبيات Fri, 16 Aug 2019 06:27:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279597/طنز-کسی-سر-دشمنی-ندارد-مخالفت-فکر-نه-شخص فلاح:در ادبیات معاصر صلح نداریم/قیصری: قدرت ادبیات در خلق جهان موازی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279591/فلاح-ادبیات-معاصر-صلح-نداریم-قیصری-قدرت-خلق-جهان-موازی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پنجمین نشست از سلسله نشست‌های صلح و ادبیات با همکاری موسسه خانه کتاب و انجمن علمی مطالعات صلح ایران با موضوع «صلح و ادبیات داستانی» عصر دیروز چهارشنبه بیست‌وسوم مرداد ماه با حضور الهام فلاح نویسنده، مجید قیصری نویسنده، مجتبی مقصودی رئیس هیئت مدیره انجمن علمی مطالعات صلح ایران و جواد رنجبر درخشی‌لر برگزار شد.   جواد رنجبر درخشی‌لر   هرچه از انحراف‌های شناختی فاصله می‌گیریم به صلح نزدیک‌تر می‌شویم در ابتدای نشست جواد رنجبر درخشی‌لر درباره معنای کلمه «صلح» اظهار کرد: برخی صلح را با خوب بودن، کمک به دیگران، عشق، دوستی، فداکاری و روابط عاطفی اشتباه می‌گیرند اما در واقع چنین نیست؛ اگر محوری را ترسیم کنیم صلح در نقطه صفر این محور و در یک سر آن جنگ و در سوی مثبت آن عشق قرار می‌گیرد. صلح یک شرایط انسانی است که افراد در شرایط عادی در کنار هم بدون تنش و بدون این که انرژی خود را صرف تخریب هم دیگر کنند زندگی می‌کنند. این نقطه صفر نیاز انسانی است، در هر برهه‌ای از تاریخ که انسان‌ها توانستند به صلح نزدیک شوند شرایط بهتری برای زندگی داشتند. وی همچنین بیان کرد: ادبیات کهن ما مبانی هستی‌شناسی صلح را فراهم می‌کند. اما ادبیات داستانی می‌تواند جزئیات صلح در ادبیات را فراهم کند، با این روش که ما در ادبیات داستانی به شناخت انسان‌ها و جزئیات زندگی آن‌ها می‌پردازیم. زمانی که رمان می‌خوانیم درباره یک شخص، جریان، شهر، کشور یا هر موضوعی که داشته باشد ما به آگاهی بهتری از آن مطلب می‌رسیم و شناخت یکی از مهمترین پایه‌های صلح است. این مدرس در ادامه افزود: در درازمدت ادبیات می‌تواند بر ساختارهای اجتماعی تاثیر بگذارد؛ اگر ما صد سال درباره یک موضوع حرف بزنیم تبدیل به یک نهاد اجتماعی شده و منجر به تحول می‌شود. اما ادبیات می‌تواند سریع‌تر از این  جریان، شناخت‌های ما را اصلاح کند و اگر این توانایی را پیدا کرد ما را به صلح نزدیک می‌کند؛ چون هرچه ما از انحراف‌های شناختی فاصله می‌گیریم طبیعتا به صلح نزدیک‌تر می‌شویم.   الهام فلاح   صلح عینی نیست و نمی‌توان آن را با مترو معیاری سنجید الهام فلاح از دیگر سخنرانان این برنامه صحبت‌های خود را با خواندن داستان کوتاهی به نام «پرچم سفید» آغاز کرد و گفت: واقعیت این است که تحقیق و پژوهش درباره صلح امری دشوار است به این دلیل که صلح عینی نیست، برخلاف جنگ، نمی‌توان آن را با مترو معیاری سنجید و شدت و حدت آن را اندازه‌گیری کرد. در تمام شاخه‌های هنر به ویژه ادبیات مواجهه با مبحثی به نام صلح سلبی است نه ایجابی. برای این که به صلح برسند از بدی‌های جنگ می‌گویند و آن را تاریک، زشت و شنیع نشان می‌دهند تا انسان‌ها به باور لزوم صلح برسند. وی همچنین بیان کرد: از نظر مارکس و باقی فلاسفه و آینده‌پژوهان قرن نوزدهم صلح سیاسی همیشه امری مبهم بود، زیرا زمانی که این نوع صلح روی می‌دهد تاریخی وجود ندارد یعنی مبنای شکل‌گیری و نگاشته شدن تاریخ وجود جنگ‌ها هستند. این نویسنده با اشاره به این که وقتی می‌خواهیم درباره صلح حرف بزنیم لاجرم باید به بعد مخالف آن یعنی جنگ در ادبیات بپردازیم گفت: بارزترین نوع ادبیات جنگ نمونه‌های بسیار کلاسیک و ادبیات حماسی بوده و شاهنامه یکی از آن‌هاست. مجبوریم درباره صلح سلبی رفتار کنیم نویسنده «زمستان با طعم آلبالو» درباره شکل‌گیری ادبیات جنگ اظهار کرد: بعد از جنگ جهانی اول هراس گسترده‌ای بین نویسندگان و ادیبان اروپا پیش آمد که باعث شد خلق هرنوع متونی به جز آثاری که به اصطلاح در آن زمان به آن «ادبیات ویرانه‌ها» می‌گفتند کاملا متوقف شود. این نوع ادبیات، شکل وحشتناک، تاریک و اضمحلال یافته جوامع را در مواجهه با جنگ نشان می‌داد و به اندازه‌ای ترسناک بود که وحشت حضور جنگ مردم را به این درجه می‌رساند که باید از آن ترسیده و پرهیز کنند. وی افزود: بعد از آن، شاخه دیگری در کنار و موازی با ادبیات جنگ به وجود آمد که به آن «ادبیات مقاومت» می‌گفتند. این نوع از سوی نویسندگان و ادبای ممالکی بود که جنگ ناخواسته وارد سرزمینشان شده بود و برای مقاومت و پاسداری از وطن خود مجبور شدند به آن تن دهند و تا حدی حالت ارزشی پیدا کرد. او در ادامه بیان کرد: در کنار آن ادبیات دیگری تشکیل شد به نام «ادبیات ضد جنگ» که شاید عینی‌ترین شکل نقش جنگ در ایفا و گسترش صلح باشد. ما درباره صلح مجبوریم سلبی رفتار کنیم و مجبوریم ادبیات ضد جنگ داشته باشیم. بعد از جنگ جهانی دوم این نوع ادبیات گسترش یافت به ویژه در ادبیات آلمان؛ برای نمونه این نوع ادبیات «حمله» هاینریش بل بهترین مثال است و به «خون دیگران» سیمون دوبوار نیز می‌توان اشاره کرد.  صلح چیزی جز توان رودر رو شدن نیست نویسنده «خون مردگی» درباره نمونه‌های ادبیات ضد جنگ در ایران اظهار کرد: با توجه به این که ما در قرن اخیر تاریخ پرهیاهویی داشتیم که از همه آن مهمتر جنگ هشت ساله بود و هنوز نیم قرن هم از پایان آن فاصله نگرفتیم، در حال حاضر در شرایطی هستیم که گویی همیشه سایه جنگ را بالای سر خود می‌بینیم. وی افزود: تعریف جالبی است که صلح چیزی جز توان رودر رو شدن نیست؛ زمانی می‌توان به صلح فکر کرد که آدم‌ها توان این را داشته باشند با طرفی که صاحب فکر، اندیشه و تفکر مخالف خودشان است رو به رو شده و با او گفت‌وگو کنند. الهام فلاح در پایان صحبت‌هایش گفت: ما قطعا در ادبیات معاصرمان، ادبیات بعد از انقلاب صلح نداریم! در حالی که در ادبیات کلاسیک و عرفانی بسیار می‌بینیم. بارزترین نوع ادبیات عرفانی مولانا است که سراسر صلح‌طلبی است. در ادبیات معاصر چه شعر و چه داستان ادبیات صلح نداریم؛ چرا که ادبیات ضد جنگ نداریم و عمیقا باور دارم که به زودی ادبیات ضد جنگ هم نخواهیم نوشت؛ نه برای این که توانایی نوشتن ادبیات ضد جنگ را نداریم بلکه به این دلیل که ادبیات ضد جنگ زمانی رخ می‌دهد که توان رو در رو شدن را داشته باشیم.   مجید قیصری جنگ‌ها همیشه ابزار بوده‌اند نه هدف مجید قیصری ضمن بیان این که نوشتن را مدیون جنگ است و از این راه خواسته بیزاری خود را از این امر غیر انسانی نشان دهد گفت: جنگ‌ها همیشه ابزار بوده‌اند نه هدف. صدام هشت سال جنگ را بر ایران و ملت عراق تحمیل کرد تا خوزستان را از ایران جدا کند که نتوانست. اگر به انگیزه جنگ های جهانگیر اول و دوم نگاه کنیم غیر از این نمی‌بینیم که جنگ ابزاری بود برای رسیدن به چیزی. هر جنگی انگیزه خودش را دارد. بدترین جنگ‌ها و نبردها آنهایی هستند که آرمانی‌اند. آرمان‌هایی که از آسمان، به وعده خلق ناکجا آبادی نادیدنی خلق می‌شوند؛ وعده سرزمینی پر از عدل و مساوات یا برتری نژاد و آیین و غیره را می‌دهند. او با طرح این سوال که آیا با کلمه می شود جلوی این ماشین‌های جنگی را گرفت اظهار کرد: پاسخ من به استناد تجربه بشری نه است. با هیچ کلمه‌ای نمی‌شود جلوی جنگ را گرفت حتی اگر آن کلمه متن کتاب مقدس باشد. ولی با کلمه می‌شود جهانی داستانی در مقابل جهان واقعی ساخت. جهانی که هر خواننده‌ای می‌تواند برای خودش متصور باشد. جهانی داستانی ولی باور پذیر؛ چرا که در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. مجموعه داستان «من قاتل پسرتان هستم» شر را در جبهه خودی نشان داد نویسنده «طناب کشی» در ادامه افزود: با هیچ کلمه‌ای نمی‌شود در کسانی که قصد افروختن جنگ را دارند خلل ایجاد کرد، ولی می‌شود چکاننده گلوله که خوانندگان، که همانا سربازان مام هر وطنی هستند، یعنی کسانی که با کلمه سر و کار دارند، وقفه‌ای ایجاد کرد. قدرت ادبیات در خلق جهانی موازی است، همان‌طور که می‌تواند تاریخی موازی ایجاد کند. داستان قدرتی دارد که می‌تواند با خلق شخصیت‌های داستانی باعث تغییر و ماندگاری شخصیت در ذهن و زبان خوانده شود. وی با اشاره به این که انتشار مجموعه داستان «من قاتل پسرتان هستم» در سال ۸۵ سروصدای بسیار به پا کرد اظهار کرد: علت برافروخته‌گی و ناراحتی ناداستان خوانان آن سال‌ها، یعنی کسانی که تاب داستان‌های آن مجموعه را نداشتند نشان دادن شر بود. داستان‌های دهقان رویه شر را به ما نشان داده بود. تا آن روز داستان‌های جنگ سعی داشتند فقط رویه خیر رزمندگان ما را به ما نشان دهند و تاکید کنند که ما فقط خیریم. این به این معنا نیست که ما رویه خیر نداشتیم، داشتیم؛ ولی رویه شر هم داشتیم که حتی دو دهه بعد از جنگ سعی در کتمان آن داشتند. داستان‌های ما مجالی برای ظهور، بروزش را نداشتند هرچند که هنوز هم مجال نداریم. مجید قیصری در پایان صحبت‌هایش گفت: با ادبیات یعنی با کلمه نمی‌شود جلوی آغاز جنگی را گرفت، ولی می‌شود با کلمه سویه خیر و شر آدمی را نشان داد. با کلمه می‌شود شر کالبدشکافی کرد و سویه پلید و کریه آدمی را در جبهه خودی نشان داد همانطور که می‌شود سوی خیر را در جبهه دشمن دید.   مجتبی مقصودی صلح مقصد نیست مجتبی مقصودی در پایان با اشاره به این که صلح گامی به پیش است اظهار کرد: مصالحه نقطه صفر یا مقصد نیست. این موضوع بحثی میان‌رشته‌ای است و همزمان باید همه رشته‌ها به آن ورود پیدا کنند تا فهم کامل‌تری از صلح بدست آید. جنگ درگیری، مناقشه، بمباران و غیره است و صلح هم در این مفهوم نبود جنگ است در صورتی که من صلح را گسترده‌تر می‌بینم و باید به آن معیاری بدهیم. عشق و داستان‌های عاشقانه هم صلح است حتما نباید آن را در مقابل جنگ دید. به نظر من «خانه دوست کجاست» اثر عباس کیارستمی یعنی صلح. ادبیات کودک نیز همه صلح است.   ]]> ادبيات Thu, 15 Aug 2019 06:05:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279591/فلاح-ادبیات-معاصر-صلح-نداریم-قیصری-قدرت-خلق-جهان-موازی شعر را خیلی دیر شروع کردم http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279571/شعر-خیلی-دیر-شروع-کردم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نهمین نشست تخصصی شیرازه شعر، سه‌شنبه بیست‌ودوم مردادماه با حضور شاعران و علاقه‌مندان به شعر‌، در خانه شاعران ایران و به همت دفتر شعر جوان برگزار شد. نهمین جلسه به بررسی کارنامه شعری امید مهدی‌نژاد اختصاص داشت. این شاعر و روزنامه‌نگار در بخش‌های مخلتف برنامه، تجربه‌های شعری خود و چگونگی ورود به این عرصه را بازگو کرد و به شعرخوانی از مجموعه‌های مختلف خود پرداخت. امید مهدی‌نژاد با اشاره به شروع دوره شاعری خود گفت:‌ برخلاف دیگر هم‌دوره‌ای‌هایم، شعر گفتن را خیلی دیر شروع کردم و اولین نوشته‌ای را که می‌شد نام شعر بر آن گذاشت در 21 سالگی سرودم. البته پیش از آن، شعر برایم مسئله بود و قصیده‌های خاقانی را بارها خوانده بودم و به اشعار بیدل دهلوی، علی معلم و مهدی اخوان ثالث هم بسیار علاقه داشتم و آنها را نیز مطالعه می‌کردم. وی ادامه داد: پس از آنکه شروع به سرودن شعر کردم، لحن قدمایی آنها کاملا متاثر از شعر خراسانی و قصیده‌های خاقانی بود. آنچه که بسیار در تجربه‌های شعری من اثر گذاشت، جلسه «معماری شعر و هندسه کلام» بود که توسط یوسفعلی میرشکاک در دفتر مجله صبح برگزار می‌شد. در این جلسات که گاهی تا پنج ساعت هم طول می‌کشیدند، تشویق‌های میرشکاک بسیار در شاعری من تاثیرگذار بود و هنوز هم فکر می‌کنم که تاثیر آموزه‌های او بر شعر من و فرم آن ادامه دارد. این طنزپرداز در توضیح فعالیت‌هایش در حوزه طنزنویسی اظهار کرد:‌ طنز را من همزمان با شعر جدی شروع نکردم در واقع هنگامی که برای مجله سوره که سردبیر آن وحید جلیلی بود، شعر می‌فرستادم، با پیشنهاد او به نوشتن طنز روی آوردم و حدود یک سال، طنز آگهی می‌نوشتم که خوشبختانه با اقبال روبه‌رو شد. وی افزود: تا آن موقع، شعرهایم یا جدی بودند یا طنز تا اینکه محمدکاظم کاظمی در کتاب «رصد صبح» یادداشتی هم درباره اشعار کتاب اول من نوشته و گفته بود جای تعجب است که مهدی‌نژاد با اینکه قوه طنزپردازی دارد، چرا در شعرهای جدی، تا این حد جدی است؟ این نگاه باعث شد که تصمیم بگیرم در شعرهای طنز رگه‌هایی از شعر جدی و در اشعار جدی، رگه‌هایی از شعر طنز هم بیاورم. در ادامه برنامه، امید مهدی‌نژاد به شعرخوانی پرداخت. از جمله سوابق و فعالیت‌های مطبوعاتی و ادبی این شاعر می‌توان به عضویت در هیئت تحریریه ماهنامه سوره (۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵)، دبیر تحریریه ماهنامه تخصصی شعر (۱۳۸۶)، عضویت در هيئت تحريريه روزنامه همشهری، چاپ عصر (۱۳۸۷)، سردبیر همشهری محله منطقه هفت (۱۳۹۲)، تأسيس و سرپرستي وب‌گاه شعر مقاومت سجیل (۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷)، عضویت در کمیته داوران نخستین جشنواره وبلاگ‌های طنز (۱۳۸۹)، دبیری نخستین محفل طنزپردازان کشور در حوزه هنری (۱۳۹۱ و ۱۳۹۲)، عضویت در هیئت داوران اولین و دومین جشنواره طنز سوره (۱۳۹۳ و ۱۳۹۵) اشاره کرد. مهدی‌نژاد همچنین برگزیده برخی رویدادهای ادبی و هنری کشور است از جمله برگزیده کنگره شعر و قصه طلاب (۱۳۸۳)، برگزیده پنجمين و ششمین کنگره سراسری شعر جوان «شب‌های شهریور» (۱۳۸۴ و 1385)، برگزیده چهاردهمین کنگره شعر دفاع مقدس (۱۳۸۴)، برگزیده دومین جشنواره شعر فاطمی انجمن شاعران ایران (۱۳۹۲)، برگزیده و برنده ديپلم افتخار چهاردهمین جشنواره مطبوعات در رشته طنز مکتوب (۱۳۸۶) و برگزیده مقام اول و برنده تندیس و لوح افتخار هفتمین جشنواره سراسری طنز مکتوب (۱۳۹۱). «کتاب سوم» (مجموعه آگهی طنز/ فراندیش/ 1385)، «رجزمویه» (چاپ اول سپیده‌باوران/ چاپ سوم شهرستان ادب)، «پیاده‌ها» (چاپ اول سوره مهر/ 1387/ چاپ دوم شهرستان ادب ۱۳۹۷)، «پیش از اقیانوس» (صریر/ 1388)، «سین‌جیم» (فراندیش/ 1388)، «از قبیل زندگان» (تکا/ 1388)، «دادخواست» (گزیده صد شعر اعتراض، با همکاری محمدمهدی سیار/ سپیده‌باوران/ 1388)، «یک بغل کاکتوس» (سپیده‌باوران/ 1388)، «قهوه قندپهلو» (گزيده شعر طنز امروز/ سوره مهر/ )، «با کاروان حوله» (طنزی به شعر و ادب/ سوره مهر/ 1391)، «حالیوود» (طنز سینمایی/ مروارید/ 1391)، «ملاحظات» (شهرستان ادب/ ۱۳۹۷) و «ابوالچپ» (کتاب قاف/ ۱۳۹۷) عنوان برخی از آثار او هستند. ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 11:15:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279571/شعر-خیلی-دیر-شروع-کردم زمان برگزاری جشنواره «شمس و مولانا» اعلام شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279562/زمان-برگزاری-جشنواره-شمس-مولانا-اعلام به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا جعفرپور، دبیر اجرایی جشنواره «شمس و مولانا»، در توضیحی گفت: دبیرخانه این جشنواره در سه حوزه شعر، موسیقی و تایپوگرافی فراخوان داده بود که در کل ۱۲۸۶ اثر با گستره کشوری به دبیرخانه واصل شد؛ به طوری که شاعران از ۳۱ استان، گروه‌های موسیقی از ۲۹ استان و تایپوگرافیست‌های ۱۸ استان در این جشنواره شرکت کردند. او افزود: از مجموع آثار رسیده، ۷۲۰ اثر مطابق اصول تعریف‌شده جشنواره بود و برای داوری به هیئت داوران ارجاع داده شد. جعفرپور با بیان این‌که افزون بر تثبیت جایگاه این رویداد ملی در تقویم فرهنگی کشور، حضور هیئت داوران در سطح ملی از دلایل حضور گسترده هنرمندان سراسر کشور در این جشنواره است اظهار کرد: جشنواره شعر در روزهای ۲۴ و ۲۵ مرداد، جشنواره تایپوگرافی از  ۲۴ تا ۳۱ مرداد و جشنواره موسیقی در روزهای ۲۶، ۲۷ و ۲۸ مردادماه با حضور مسئولان تراز اول کشوری در خوی برگزار خواهد شد. وی در ادامه گفت: بر اساس هماهنگی‌های به‌عمل‌آمده با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیمای آذربایجان غربی، علاوه بر نمایندگان رسانه‌های داخلی، خبرنگارانی از  خبرگزاری‌های آناتولی ترکیه، اسپوتنیک روسیه، فرانس ۲۴ و DHA ترکیه، اخبار و تصاویر جشنواره و همایش بین‌المللی شمس تبریزی در خوی را پوشش خواهند داد.   بنا بر اعلام، با توجه به قرار داشتن آرامگاه شمس تبریزی در شهرستان خوی، همه‌ساله جشنواره هنری و همایش علمی بین‌المللی در این شهر برگزار می­‌شود و عقد خواهرخواندگی دو شهر خوی و قونیه در دستور کار مقام‌های دو کشور ایران و ترکیه قرار دارد. ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 10:30:59 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279562/زمان-برگزاری-جشنواره-شمس-مولانا-اعلام چاپ نهم طبل حلبی منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279557/چاپ-نهم-طبل-حلبی-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) رمان طبل حلبی، مهم‌ترین اثر گونترگراس، داستان‌نویس، نقاش و مجسمه‌ساز آلمانی است. داستان طبل حلبی در آلمان و در زمان هیتلر اتفاق می‌افتد. اتفاقاتی که یک کودک _راوی و قهرمان رمان_ شاهد آن است. شرایط جسمی ناقص‌الخلقه راوی داستان باعث آزار اطرافیانش می‌شود. این شرایط به نوعی نشان‌دهنده اوضاع اجتماعی‌سیاسی آن دوره است، فجایع جنگ جهانی دوم و داستانی عجیب از تاریخ لهستان و آلمان. قهرمان اصلی این رمان، کوچک است اما نه از لحاظ فکری، از لحاظ جسمی! رشد جسمی او به دلیل یک نقص ژنتیکی متوقف شده و دیگران او را نادیده‌ می‌گیرند. اما او بسیار بسیار باهوش است و درک بالایی از وقایع اطرافش دارد. رمان طبل حلبی شامل فصل‌های زیادی است اما تعدد شخصیت‌ها مخاطب را خسته یا سردرگم نمی‌کند.  شخصیت‌های فرعی هر فصل مربوط به همان فصل هستند و و شخصیت‌های اصلی معدود هستند. گونترگراس در مصاحبه‌هایش بارها اعتراف‌کرده که هیچ‌گاه انتظار نداشته که تا این حد این رمان موردتوجه خوانندگان و منتقدان قرار گیرد. در جاهایی از این رمان، گونترگراس با مسیح(ع) شوخی‌کرده‌ است. در این باره خود گونترگراس می‌گوید: طنز این رمان، به‌هیچ‌وجه دشمنی بامذهب نیست. قهرمان رمان، اسکار، توهم می‌بیند و فکر می‌کند مسیح نجات‌بخش است... از گونترگراس چند کتاب مهم دیگر به نام‌های قرن من، موش و گربه و سال‌های سگ، چاپ رسیده‌ است. از رمان طبل حلبی نسخه سینمایی هم به کارگردانی فولکر شلوندروف ساخته‌شده که برنده اسکار 1979 هم شده‌ است. طبل حلبی را سروش حبیبی در سال 1381 به فارسی برگردانده و انتشارات نیلوفر آن را در 793 صفحه، به بازار کتاب عرضه کرده است.   ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 09:13:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/279557/چاپ-نهم-طبل-حلبی-منتشر «دختر جوان و همسر خیالیش» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279551/دختر-جوان-همسر-خیالیش-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رمان «دختر جوان و همسر خیالیش» اثر جولیا کوئین، ماجرای دروغی را روایت می‌کند که دخترک جوان برای رسیدن هدفش و گذشتن از مسیر فعلی زندگی‌اش آن را بیان می‌کند. سیسیلیا هارکورت بین دو راهی زندگی قرار می‌گیرد؛ باید بین زندگی در کنار عمه‌اش و ازدواج با یکی از اقوام حیله‌گر خود یکی را برگزیند اما او تصمیم می‌گیرد راه دیگری را پیش بگیرد؛ هارکورت در پی یافتن برادرش که در جنگ مصدوم شده و آسیب دیده است به دوست برادرش ادوارد راکسبی، افسری جوان و جذاب می‌رسد؛ راکسبی بیهوش است و به کمک سیسیلیا نیاز دارد، این دختر با خود عهد می بندد که جان این سرباز را نجات خواهد داد. همچنین در این داستان ما با اسراری مواجه می‌شویم. کتاب «دختر جوان و همسر خیالیش» رمانی اثر جولیا کوئین است که نخستین بار در سال 2017 منتشر شد.  جولیا کوئینجولیا کوئین زاده سال 1970، نویسنده آمریکایی است. کوئین تاریخ هنر را در دانشگاه هاروارد آموخته است. رمان‌های این نویسنده تاکنون به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده‌اند. این رمان کوئین پیش از این با نام «همسر رویایی من» توسط نشاط رحمانی‌نژاد ترجمه و از سوی انتشارات طلوع ققنوس منتشر شد. در قسمتی از این رمان می خوانیم: «و آنگاه یک روز که توماس بیرون بود و ادوارد داشت در اتاق مشترکشان استراحت می‌کرد، ناگهان دید که دارد به سیسیلیا فکر می‌کند. هیچ چیز غیر عادی نبود. با توجه به این که هرگز همدیگر را ندیده بودند، به مراتب بیش از حد انتظار به خواهر بهترین دوستش فکر می‌کرد. اما بیش از یک ماه از آخرین نامه‌اش می‌گذشت، که وقفه‌ای برخلاف روال طولانی بود و ادوارد داشت کم کم نگران او می‌شد، گرچه می‌دانست این تاخیر به احتمال قریب به یقین بخاطر بادها و جریان‌های اقیانوسی باشد. پُست فرا اطلس اصلا قابل اعتماد نبود.»(صفحه 121) انتشارات علمی رمان «دختر جوان و همسر خیالیش» اثر جولیا کوئین را با ترجمه محمد پوررکنی در 278 صفحه، با شمارگان 350 نسخه و با قیمت 32500 تومان منتشر کرده است. ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 08:17:26 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279551/دختر-جوان-همسر-خیالیش-منتشر استقبال از هفتمین دوسالانه داستان کوتاه نارنج http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279547/استقبال-هفتمین-دوسالانه-داستان-کوتاه-نارنج به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دبیر هفتمین دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج گفت: با گذشتن تنها ۱۵روز از انتشار فراخوان این دوسالانه، نزدیک به ۱۳۰ نفر با حدود ۲۰۰ اثر در این جایزه‌ ادبی شرکت کردند. محمد بادپر با بیان اینکه «خوشبختانه شاهد همراهی و همکاری خوب انجمن‌های داستان و کارگاه‌های نویسندگی سراسر کشور با این دوسالانه هستیم»، اضافه کرد: استقبال این دوره تاکنون فراتر از پیش‌بینی ما بوده و این افتخار بزرگی برای برگزارکنندگان دوسالانه‌ نارنج است. وی با تشکر از همه‌ نویسندگان و فعالان ادبیات داستانی کشور بابت حمایت از نارنج افزود: نویسندگان عزیز تا ۳۱ شهریورماه فرصت دارند حداکثر دو داستان زیر ۴۰۰۰ کلمه‌ خود را از طریق پست الکترونیکی dastannaranj@gmail.com یا قسمت ارسال اثر سایت www.dastannaranj.ir به این دوسالانه ارسال کنند. ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 07:03:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/279547/استقبال-هفتمین-دوسالانه-داستان-کوتاه-نارنج علی‌اصغر حداد: برلین الکساندر پلاتس، نمونه بارز فوتوریسم آلمانی است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279539/علی-اصغر-حداد-برلین-الکساندر-پلاتس-نمونه-بارز-فوتوریسم-آلمانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقد و بررسی کتاب «برلین الکساندرپلاتس» نوشته‌ آلفرد دوبلین با ترجمه‌ علی‌اصغر حداد عصر دیروز با حضور علی‌اصغر محمدخانی و مترجم اثر در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. ادبیات بیانی است از تجربه‌های شخصی در ابتدای نشست علی اصغر محمدخانی در توضیحی درباره آلفرد دوبلین گفت: او از نویسندگان و شاعران برجسته آلمانی زبان است. در ۱۸۷۸متولد و در ۱۹۵۷ درگذشت، در خانواده‌ای یهودی زاده و پرورش یافت؛ ولی در آغاز جنگ جهانی اول رابطه خود را با یهودیت قطع کرد به مسیحیت گروید. او در دانشگاه برلین تحصیلاتش را در زمینه پزشکی، تخصص مغز و اعصاب و پس از آن روانشناسی ادامه داد و در محله‌های فقیرنشین طبابت می‌‌کرد و از همان دوران در مجلات، طنز می‌نوشت. ادبیات از نظر دوبلین بیانی است از تجربه‌های شخصی که خودش داشت و سعی می‌کرد دانش و هنر را در کارهایش پیوند بزند. همچنین این نویسنده را از پیشوایان مکتب اکسپرسیونیسم در غرب نامیده‌اند. شخصیت رمان «برلین الکساندر پلاتس» کلانشهر است او ضمن بیان این که زندگی و آثار دوبلین با تحول و تناقض همراه است و از این‌رو قضاوت درباره کار او دشوار است گفت: شخصیت رمان «برلین الکساندر پلاتس» کلانشهر است و درباره برلین نوشته شده است. ما در قرن بیستم سه رمان داریم که شخصیت اصلی آن شهر است؛ مانند رمان «اولیس» اثر جیمز جویس و «منهتن ترانسفر» اثر جان دوس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پاسوس و دیگری هم کار دوبلین.                     محمدخانی درباره رمان «برلین الکساندر پلاتس» اظهار کرد: سبک رمان در آن د‌وران سبکی مدرن است و اصلا ترتیب زمانی را رعایت نمی‌کند و همچنین به انجیل توجه ویژه‌ای دارد‌. دوبلین شرایط برلین به عنوان پایتخت آلمان در اوایل قرن بیستم به خصوص در دوره جمهوری وایمار که دوره مهم در تاریخ آلمان بود و اولین سیستم دموکراسی این کشور در همین دوران ‌ایجاد شده را در رمان خود مطرح کرد. وی در ادامه افزود: نکته مهم درباره این اثر که بسیاری از صاحب‌نظران آن را مطرح کردند این است که «برلین الکساندر پلاتس» را معادل «اولیس» نوشته جیمز جویس می‌دانند و می‌گویند دوبلین در نگارش رمانش از آن تاثیر گرفته است، برخی دیگر معتقدند زمانی که «اولیس» منتشر شد دوبلین یک چهارم کتاب را نوشته بود. آلفرد دوبلین جایگاه ویژه‌ای در بین نویسندگان اروپایی و آلمانی ندارد در ادامه علی اصغر حداد با اشاره به این که «برلین الکساندر پلاتس» با کارهای پیشین این نویسنده بسیار متفاوت است اظهار کرد: دوبلین بزرگ شده شهر برلین است و این رمان را درباره شهری می‌نویسد که زیر و بم آن را کامل می‌شناسد. او پیش از نوشتن این رمان جایگاه ویژه‌ای در بین نویسندگان اروپایی و آلمانی ندارد. همچنین با توماس مان، برتولت برشت و آنا زگرس قابل مقایسه نیست؛ شاید به این دلیل که موضوعاتی که انتخاب می‌کند و می‌نویسد ربط چندانی به اروپا و آلمان ندارد و در حاشیه است. وی درباره نحوه نگارش دوبلین گفت: شیوه نگارش او اکسپرسیونیستی است و درون قهرمانانش مهم‌تر از اتفاقاتی است که در بیرون رخ می‌دهد. دنیای آثار این نویسنده تا پیش از نگارش «برلین الکساندر پلاتس» جهانی کاملا دور از اروپا بود اما یکباره زاویه دیدش تغییر می‌کند؛ به نگاهی معقولانه، رها از احساسات و پیش داوری می‌رسد و آنچه در بیرون شخصیت رخ می‌دهد را به صورت واقعی‌تر تصویر می‌کند و درباره کلانشهر می‌نویسد. مترجم «مرده‌ها جوان می‌مانند» اظهار کرد: دوبلین در موخره کتاب «برلین الکساندر پلاتس» توضیح می‌دهد که سال‌ها از لحاظ ذهنی از جامعه آلمان دور بوده و یکباره این سوژه به ذهنش رسید و آن را اینگونه توجیح می‌کند که من به عنوان یک پزشک با مردمانی که در حاشیه جامعه زندگی می‌کردند سر و کار داشتم و به خوبی این افراد را که در مرز قانون و بی‌قانونی می‌زیستند می‌شناختم و آن‌ها را وارد داستان کردم. او برای توضیح موضوع رمان دوبلین بیان کرد: بعد از گوته شخصی  ندارند که سلامت طبع و روح داشته باشد، جهان را مثبت ببیند و آلمانی‌ها بتوانند به عنوان فردی برجسته به او نگاه کنند. فردریش هولدرلین بعد از گوته به میان می‌آید. او فردی است روان‌پریش و عظمتش از همین روانپریشی، رنجوری جان و سختی است که در زندگی متحمل شده. پس از هولدرلین نوبت می‌رسد به یک فیلسوف و نویسنده روانپریش دیگر به نام نیچه و شخص دیگری به نام مارکس. نیچه بیزار از زهد ریاکارانه مسیحیت آلمانی دنبال ابر مرد است، او قصد دارد انسان را دگرگون کند و مارکس می‌خواهد جهان را تغییر دهد‌. وی افزود: از این جهت این را بیان کردم که بعدها این دو دیدگاه آلمان را دوپاره می‌کند. جمعیت آلمان دو دسته می‌شود؛ عده‌ای که به دنبال برتری آلمان هستند و برخی دیگر که قصد دارند جهان را نجات دهند. سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها یک سو و فاشیست‌ها سویی دیگر. این موضوعی است که در کتاب «برلین الکساندر پلاس» مشاهده می‌کنیم. این جریانات، نظریات دوبلین نیست که در کتابش گنجانده باشد بلکه موضوعاتی است که در دهه ۲۰و ۳۰ آلمان در بین اقشار مختلف مردم مورد بحث بود. این مترجم همچنین گفت: این دوگانگی به اینجا می‌انجامد که آلمان به عنوان کشوری فئودال دیرتر از سایر کشورها راه صنعتی شدن را در پیش می‌گیرد. انگلستان، بلژیک، هلند و اسپانیا جهان را بین خود تقسیم کردند و غنائم را بردند، هر کشوری مستعمره‌ای دارد و آلمان دیر رسیده است و می‌خواهد جهان را از نو تقسیم کند و همین امر منجر به جنگ اول جهانی می‌شود   رمان آلفرد دوبلین به کتاب «اولیس» اثر جیمز جویس شبیه است وی با اشاره به این که در ده ساله‌ای که جمهوری وایمار برقرار است در دنیای پر تب و تاب آلمان به ویژه در شهر برلین خرابی، جنگ، بیکاری، غرامت جنگی و فقر وجود دارد که کمر آلمان را شکسته بیان کرد: در چنین حال‌و هوایی است که دوبلین رمان «برلین الکساندر پلاتس» را در سال ۱۹۲۷می‌نویسد و به جنبه‌های گوناگون زندگی می‌پردازد؛ من 10سال در برلین زندگی کردم، اسامی ساختمان‌ها، خیابان‌ها، مغازه‌ها و رستوران‌ها واقعی است و او فضایی کاملا مستند را تصویر می‌کند. مترجم «وقت رفتن» در ادامه گفت: در این کتاب ما شاهد متن‌های ژورنالیستی، اخبار سیاسی و هنری و متون مکاشفه‌ای شبه کتاب مقدس هستیم. دوس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پاسوس در رمان «منهتن ترانسفر» همانند دوبلین در این رمان به کلانشهر می‌پردازد و برای بیان اتفاقاتی که در شهر می‌گذرد از سیستم مونتاژ استفاده می‌کند. شباهت «برلین الکساندر پلاتس» با رمان «اولیس» اثر جویس در این است که جویس در کتابش از اسطوره‌های انجیلی به صورت نمادین استفاده سرشاری کرده و دوبلین هم در کتاب خود از اسطوره‌‌ها بهره گرفته و به نحوی اشاراتی به خارج شدن آدم و حوا از بهشت، صبر ایوب و قربانی شدن اسماعیل دارد. او در پاسخ به این سوال که طبق آنچه که در فرهنگ آثار در مدخل مربوط به این کتاب آمده که این اثر از نظر مضمون و سبک تکامل یافت اثر فوتوریسم آلمانی است، اظهار کرد: طرح فوتوریسم در ابتدا در ایتالیا مطرح شد و به دو موضوع اشاره می‌کرد؛ یک نقاشی و مجسمه‌سازی، دیگری کتاب و ادبیات. این عده حالت تهاجمی داشته و گاهی خواستار جنگ بودند؛ در نهایت فوتوریست‌ها به فاشیست‌ها گرایش پیدا کرده و جزئی از آن‌ها می‌شوند. از این جهت ارتباطی با دوبلین ندارد. آن چیزی که کتاب «برلین الکساندر پلاتس» را به نمونه بارز فوتوریسم آلمانی تبدیل می‌کند تحرک است؛ تکنیک مونتاژ کتاب به اثر تحرک می‌دهد، شما فقط یک داستان را تعقیب نمی‌کنید بلکه اتفاقات دیگری هم رخ می‌دهد. علی‌اصغر حداد در پایان گفت: همچنین فوتوریست‌ها خواستار این بودند که تمام قواعد پیشین بهم ریخته شود، زبان از لحاظ گرامر و جمله‌بندی تغییر کند و از نو شروع شود. جمله‌هایی در بین متن این رمان وجود دارد که به گونه‌ای ساختار زبان آلمانی را تا حدودی تغییر می‌دهد. اهالی برلین یک قاعده زبان آلمانی را رعایت نمی‌کنند و آن هم این است که مفعول بی‌واسطه و با واسطه را در جای یکدیگر استفاده می‌کنند. به عنوان مثال به جای این که بگویند «تو را دوست دارم» می‌گویند «به تو دوست دارم»؛ قهرمان‌های حاشیه‌ای این رمان نیز چنین حرف می‌زنند و این موضوع در ترجمه نمود پیدا نمی‌کند. ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 07:00:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279539/علی-اصغر-حداد-برلین-الکساندر-پلاتس-نمونه-بارز-فوتوریسم-آلمانی همسفر با سفیرهای زبان فارسی http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279267/همسفر-سفیرهای-زبان-فارسی خبرگزاری کتاب ایرن (ایبنا): بنیاد سعدی هر ساله در اواخر دوره دانش‌افرزایی زبان و ادب فارسی، فارسی‌آموزان خارجی را به یکی از شهرهای ایران می‌برد تا با تاریخ و فرهنگ ایران آشنا کند که امسال همدان مقصد این سفر بود. پیش از این قسمت اول این گزارش منتشر شده بود، قسمت دوم گزارش ایبنا از این سفر را در ادامه می‌خوانید. صبح سومین روز از سفرمان به همدان، یکی دو ساعت زودتر از روزهای دیگر سفر آغاز می‌شود. قرار بر بازدید از کاروانسرای روستای «تاج‌آباد» است. صبحانه هم از قرار معلوم میهمان یکی از اهالی همان روستا هستیم. همدان را از مسیری که به شهرستان بهار راه دارد و ما را به روستای تاج‌آباد می‌رساند، ترک می‌کنیم. مسیر نسبتا طولانی است. از شیشه اتوبوس به تپه‌ها و دشت‌های پوشیده از گندم خیره می‌شوم و گوش می‌سپارم به صداها و حرف‌هایی که در فضای اتوبوس پخش می‌شود. حرف‌هایی که به زبان روسی، ترکی‌استانبولی، ایتالیایی و گاه پرتغالی ادا می‌شود. در این میان هر از گاهی «بوی جوی مولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی» شنیده می‌شود همان لحظه‌هایی که همسفرهای خارجی‌مان سعی می‌کنند با زبان فارسی راه ارتباط با هم باز کنند. معمولا جمله‌های فارسی‌شان که طولانی می‌شود، رابطه فعل و فاعل را گم می‌کنند. یا زمان گذشته، حال و آینده افعال را همه به یک صورت ادا می‌کنند؛ که همین اشتباهات، طنز خاصی به کلامشان می‌دهد، اما خیلی سریع توسط استادانشان شکل صحیح کلمات و افعال یادآوری می‌شود، تا بهتر در ذهنشان بماند. پس از ساعتی به روستای تاج‌آباد می‌رسیم. روستایی کردزبان از توابع شهرستان «بهار» که همین چند وقت پیش نام‌گذاری جالب خیابان‌ها و کوچه‌هایش، موضوع گزارشی خواندنی در خبرگزاری ایبنا شده بود و به همین سبب، کمی آشنایی قبلی با محیط داشتم. تاج‌آباد تنها روستای کشور است که نام کوچه و خیابان‌هایش به اسامی کتاب‌ها و مشاهیر بنام ایران و جهان مزین شده است. شاهنامه، کیمیاگر، گلستان و چند کوچه دیگر را پشت سر می‌گذاریم و با راهنمایی رئیس شورای روستا به خانه‌ای وارد می‌شویم. خانه‌ای با حیاط بزرگ، که حوضچه‌های پر از آب زلال در میانه آن جای گرفته است. حوضچه‌هایی که به گفته دختر صاحبخانه مدتی قبل جای پرورش ماهی بوده و حالا بلااستفاده مانده است. اهل خانه زیر سایه درخت‌های گردو و مشرف به حوض آب، فرش پهن کرده و منتظر میهمان‌هایشان هستند. همگی که آرام می‌گیریم، سفره بزرگی پهن می‌شود و کمتر از چند دقیقه، پر می‌شود از انواع و اقسام، پنیرهای محلی، روغن کرمانشاهی، مرباهای خانگی، کره محلی، سبزی تازه، شیر داغ، سرشیر و میوه. چای صبحانه، چای آتشی است و طعم دلچسبش به جان میهمان‌هایمان هم نشسته است. صبحانه آن روز یکی از دلچسب‌ترین صبحانه‌هایی است که همسفرهایمان در ایران خورده‌اند، برای ما هم همین‌طور.     پس از صرف صبحانه راهی کاروانسرای قدیمی روستا می‌شویم. تنها کاروانسرای دایره‌ای شکل در ایران که پس از دو بار بازسازی و مرمت، کمی شکل امروزی به خود گرفته است. راهنما تاریخچه‌ای مختصر از بنا بیان می‌کند و نحوه کاربرد کاروانسرا را برای دوستان همسفر توضیح می‌دهد. چند تن از اهالی تاج‌آباد میهمان‌نوازی را به حد اعلا رسانده و لباس‌های محلی‌شان را که معمولا در عروسی‌ها و جشن‌ها به تن می‌کنند را دراختیار همسفرهای خارجی‌مان می‌گذارند، تا بتوانند عکسی به یادگار بگیرند و به شهرهای خود ببرند. لباس‌هایی پر از رنگ‌های زنده که زیبایی هر ملبسی را چندین برابر می‌کنند و دوستان فارسی‌آموز را به از این همه تفاوت در پوشش در ایران بزرگ متعجب می‌کنند. در همین حال که عده‌ای از دوستان مشغول پوشیدن لباس کردی و ثبت عکس با آنان هستند، ماتیای ایتالیایی را در گوشه‌ای از کاروانسرا تنها می‌بینم و به سراغ او می‌روم. ماتیا اهل ونیز و دانشجوی دانشگاه بلونیا است.هشت سال پیش به همراه پدر و مادرش به ایران سفر کرده و شهرهای تهران، قم، اصفهان، شیراز و چند شهر دیگر ایران را دیده است. خاطره خوب سفرش به ایران، او را مشتاق یادگیری زبان فارسی می‌کند و همین امر دلیلی می‌شود تا پس از اتمام دوره کارشناسی‌اش، به دانشگاه بلونیا برود و تحصیل زبان و ادبیات فارسی را شروع کند.   نام دانشگاه بلونیا و زبان و ادبیات فارسی در کنار هم، ناخودآگاه مرا به یاد خانم فائزه مردانی می‌اندازد که در همین دانشگاه استاد زبان و ادبیات فارسی است و در آخرین سفرشان به ایران در تحریریه ایبنا با او به گفت‌وگو نشستیم. کنجکاو می‌شوم که آیا ماتیا هم او را می‌شناسد، که در کمال تعجب می‌گوید بله! و اصلا مشوق و معرف او به این دوره دانش‌افزایی خود خانم مردانی بوده است. با خودم فکر می‌کنم چقدر دنیا کوچک است، حالا با ماتیا یک فرد مشترک می‌شناسیم که عامل آشنایی او با هر دو ما، تسلطش به زبان مادری ماست. ماتیا زبان فارسی را تقریبا خوب می‌داند و دوست دارد باز هم به ایران بیاید. شعرهای حافظ، سعدی و مولانا را خیلی دوست دارد و امیدوار است روزی بتواند آن‌ها را به راحتی و روان بخواند. از کاروانسرا و مردم دوست‌داشتنی تاج‌آباد جدا می‌شویم و راه به سمت مرکز سفال خاورمیانه پیش می‌گیریم. شهر تقریبا کوچک «لالجین» که جا به جای آن پر شده از مغازه‌های سفالینه رنگ به رنگ و خوش آب و لعاب. در یکی از کوچه‌پس کوچه‌های شهر، مقابل یک کارگاه سفالگری متوقف می‌شویم. بیرون و کف کارگاه پوشیده از بشقاب‌های سفالی است که پس از ساخت، آفتاب می‌خورند تا برای ورود به کوره آماده شوند. با تعدادی از هم‌سفرهایمان، به ترتیب پشت چرخ سفالگری می‌نشینیم تا به کمک صاحب کارگاه، برای اولین بار تجربه ساخت یک ظرف سفالینه را داشته باشیم. تجربه جالبی که برای دوستان خارجی‌مان بسیار لذت‌بخش می‌نماید و ساخت اولین ظرف با دستان خودشان، جزو خاطرات خوب سفرشان به ایران و همدان می‌شود.   یکی از بچه‌هایی که کار با گل و چرخ سفالگری را بسیار دوست دارد، ویتالی، جوانک نوزده یا بیست ساله روسی است. ویتالی اهل مسکو و دانشجوی رشته روابط بین‌الملل دانشگاه دولتی مسکو است. ویتالی، زبان فارسی را بهتر از تمام هم‌دوره‌های خود می‌داند و حرف می‌زند اما لهجه زبان فارسی‌اش بیشتر به فارسی دری شبیه است، تا به فارسی امروز ما. دلیل آن را که جویا می‌شوم، می‌گوید به دلیل علاقه فراوان به زبان و ادبیات فارسی، از دو سال قبل تصمیم به یادگیری این زبان گرفتم، اما چون در دانشگاه ما گروه آموزش زبان فارسی وجود نداشت، در گروه تاجیکی و دری ثبت‌نام کردم. اما حالا که فرصتی پیش آمده، به ایران آمده‌ام تا زبان فارسی را در مهد آن یاد بگیرم. ویتالی که نسبت به همه همسفرهایش مهربان و دلسوز است، کف‌بینی هم بلد است و و می‌گوید این کار را از پدر، پدربزرگ و اجدادش به ارث برده است. معمولا در اوقات بیکاری، یا در طول مسیرهای طولانی کف دست یکی از همسفرها را می‌خواند و خط عمر، هوش، عشق و تعداد فرزندان آن‌ها را تفسیر می‌کند. این جوان روس که برای اولین بار به ایران آمده، به جز تهران و همدان، تجربه یک سفر کوتاه به همراه دوستان روسی، پرتغالی و ایتالیایی‌اش به اصفهان هم دارد. امیدوار است سفری هم به شیراز داشته باشد و از آرامگاه حافظ و سعدی بازدیدی داشته باشد. چون شنیده قم از شهرهای مذهبی ایران است، کنجکاو است که به این شهر هم سفر کند و آنجا را از نزدیک ببیند.   ویتالی ویتالی عمر خیام را از روسیه می‌شناسد و اشعارش را دوست دارد، اما در ایران با حافظ، سعدی، مولانا و چند شاعر فارسی‌زبان دیگر هم آشنا شده و به شعرشان علاقه‌مند شده است. تعارف و به قول ما نان به هم قرض دادن ایرانی‌ها بیشتر از هر چیز دیگری تعجب می‌کند و کباب بختیاری و قورمه‌‌سبزی را بیشتر از دیگر غذاهای ایرانی دوست دارد. ویتالی که حرف‌های رسانه‌های غربی درباره ایران را خیلی باور نمی‌کرده، حالا مطمئن است ایران کشور خوبی است و دوست دارد باز هم به ایران بیاید و زبان فارسی‌اش را تقویت کند. ناهار ظهر آن روز در یکی از سفره‌خانه‌های سنتی شهر لالجین صرف می‌شود. میهمان‌های ما آن روز برای اولین بار تجربه خوردن دیزی دارند. به همین خاطر خیلی با نحوه خوردن آن آشنا نیستند و آقای حسنی، از مسئولان گروه چگونگی خوردن دیزی را به بچه‌ها یاد می‌دهد. تقریبا اکثر بچه‌ها معتقدند دیزی غذای سنگین و خوشمزه‌ای است، اما همچنان کباب کوبیده در صدر غذاهای ایرانی مورد علاقه بیشتر آن‌هاست. پس از صرف ناهار و چای نبات، به یکی از فروشگاه‌های بزرگ سفالینه شهر می‌رویم، تا همسفرهایمان دست‌خالی از شهر سفال ایران خارج نشوند. بعد از آن به همدان و به بازار قدیم آن می‌رویم تا دوستانمان فرصت خرید سوغاتی هم داشته باشند. دوست دارم در تهران زندگی کنم آخرین شبی که در همدان هستیم، مجالی پیش می‌آید تا چند دقیقه‌ای میهمان دریا و کریستینا از آستراخان روسیه شویم و درباره مشترکات اجتماعی ایران و روسیه صحبتی داشته باشیم. کریستینای بیست ساله در دانشگاه ملی آستراخان زبان فارسی می‌خواند و به گفته خودش معلم زبان فارسی است. این سفر، دومین سفر او به ایران است و هشت ماه قبل هم به ایران آمده است. طبق گفته کریستینا دانشگاه آستراخان با دانشگاه گیلان‌تفاهم‌نامه همکاری امضا کرده‌اند و هر یک سال در میان دانشجویانی از روسیه به دانشگاه گیلان می‌آیند تا زبان فارسی یاد بگیرند. کریستینا که در این سفر زندگی چند هفته‌ای در تهران و آموزش اصولی و برنامه‌ریزی شده زبان فارسی در بنیاد سعدی را تجربه کرده است، از دانشگاه گیلان نالان است و معتقد است در آنجا خیلی زبان فارسی نیاموخته است.   عجیب‌ترین رفتار ایرانی‌ها برای کریستینا، مانند هم‌وطنش ویتالی، تعارفات روزمره ایرانی‌هاست و با خنده می‌گوید بعضی وقت‌ها پنج دقیقه از مکالمات تلفنی دوستان ایرانی‌ام فقط به تعارف و حال و احوال‌پرسی می‌گذرد. برایش بسیار جای تعجب دارد که ایرانی‌ها حتی برای ورود به آسانسور هم با یکدیگر تعارف می‌کنند.  کریستینا شهر تهران را خیلی دوست دارد و می‌گوید چون شهر خودم در روسیه شهر کوچکی است، ترجیح می‌دهم در یک شهر بزرگ و پر رفت‌وآمد مثل تهران زندگی کنم. او دوست دارد امکانی پیش آید، تا چند سالی در ایران ساکن شود و زندگی کند و تهران را هم برای زندگی انتخاب کرده است. عمر خیام را دوست دارد و رباعیاتش را از حفظ می‌خواند. در این دوره دانش افزایی هم با مولانا آشنا شده و به شعرش علاقه‌مند شده است. کریستینا که در بازدید از منطقه دربند تهران، طعم میرزاقاسمی را تجربه کرده است، حالا از طرفدارهای پروپاقرص این غذای سنتی ایرانی است و آن را بر همه غذاهای ما ترجیح می‌دهد. البته کباب کوبیده و جوجه کباب را هم در درجه‌های بعدی بسیار دوست دارد و آن‌ها را جزو لذیذترین غذاهایی می‌داند که تا به حال خورده است. صبح آخرین روز از سفرمان به همدان، با بازدید از بقایای شهر سه‌هزارساله هگمتانه شروع می‌شود. جایی که تعجب دوستان همسفرمان از سخنان راهنما درباره قدمت شهر، کاملا در چهره‌شان پیداست و با دقت خاصی مشغول تماشای شهر می‌شوند. بعد از آن به موزه مجموعه هگمتانه می‌رویم و بخشی از تاریخ شهر، ایران و اسلام را از نظر می‌گذرانیم. جایی که قدمت و تاریخ ایران مستند حاضر است و باعث سربلندی ما در مقابل دوستان خارجی‌مان است.   بازدید از کلیسای انجیلی استپانوس و پس از آن، کلیسای یهودی وستر در یکی از خیابان‌های واصل به میدان بازار قدیم، آخرین برنامه‌های گروه در سفر به همدان است. بازدید از این کلیساها خیلی برای همسفرهایمان جالب نیست و حتی بعضی از آن‌ها در داخل کلیسا حاضر نمی‌شوند و ترجیح می‌دهند، جایی بیرون از آن منتظر دیگر همسفرها بمانند. از بلژیک تا تهران در پی موسیقی ایرانی پس از صرف ناهار روز چهارم، در حالی که یکی دو ساعت از ظهر گذشته، از همدان خارج می‌شویم و راه تهران را پیش می‌گیریم. در مسیر بازگشت خستگی سفر چند روزه‌مان، در جان و تن همه پیداست و همه را به خواب کشانده است. فقط پاول ۶۰ ساله در انتهای اتوبوس بیدار است. به سراغ او می‌روم تا ببینم چه چیزی یک مرد ۶۰ ساله را از بلژیک به ایران و یادگیری زبان فارسی کشانده است. پاول سال‌ها قبل در شهر لیسبون موسیقی تحصیل کرده و حالا هم موزیستین است. در میان دوستانش یک دوست دوملیتی ایرانی_بلژیکی دارد که او هم در کار موسیقی است، اما فارسی نمی‌داند. پاول چند سال قبل در جایی موسیقی ایرانی می‌شنود و به آن علاقه‌مند می‌شود. همین علاقه سبب می‌شود به دنبال موسیقی ایرانی و ترانه‌های آن برود تا آن‌ها را بنوازد، اما متوجه می‌شود که پرداختن به موسیقی ایرانی، بدون تسلط به زبان فارسی ممکن نیست و سر همین ماجرای عجیب، او را تا به تهران و آموزش زبان فارسی می‌کشاند. حالا زبان فارسی به پاول بلژیکی دوستان جوانی از کشورهای مختلف داده، که هم‌سن بچه‌های او هستند. دوستانی که خودشان فارسی را سخت حرف می‌زنند، ولی تمام سعی‌شان این است که به فارسی آموختن پاول کمک کنند و او را راهنمایی کنند.   به تهران که می‌رسیم، تاریکی شب همه جا پخش شده و چراغ‌های شهر را روشن کرده است. اتوبوس همان جایی که صبح  چهار روز پیش سفر را آغاز کرده بودیم، می‌ایستد و مسافرهایش را به شهر تحویل می‌دهد. همسفرهای فارسی آموزمان به سمت ساختمان بنیاد سعدی می‌روند تا روزهای آخر اقامتشان در ایران را سپری کنند و من هم راه خانه‌ام را پیش می‌گیرم. سفیرهای کوچک زبان فارسی در راه فرصتی می‌شود تا به این سفر و همسفرهای عجیب و غریبم فکر کنم. به سوال عکاسمان که پرسید آموزش زبان فارسی به این فارسی‌آموزها چه سودی برای ما و ایران دارد؟ به اینکه این فارسی‌آموزهای عموما زیر بیست و پنج ساله، هر کدام یک سفیر کوچک برای زبان فارسی و ایران در جای جای جهان‌اند. که فردا روزی اگر وزیر، وکیل یا مسئولی در کشورهای خودشان شوند، یک راه روشن برای زبان فارسی و گسترش آن در جهان هستند. ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 05:50:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/279267/همسفر-سفیرهای-زبان-فارسی ​رنجِ تحمیلی! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/279495/رنج-تحمیلی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مجتبا هوشیار محبوب: اکنون قریب به شش ماه است «خون‌خورده» منتشر شده... احتمالا نوشتن درباره‌ این رمان، حالا؛ که چندی است از وقت انتشارش می‌گذرد، زمان مناسب‌تری است... فکر می‌کنم خوانشِ آثار تازه منتشر شده، به صورت لحظه‌ای یا به تعبیری «داغِ داغ» چندان درخور نباشد. اکنون وقت دیگری است، و با فاصله‌ای -هرچند اندک- می‌توان نظاره‌گر کار بود. کتاب «خون‌خورده» را چند وقتی هست خواندم... خوش‌خوان بود و جذاب... قصه‌گو و خواندنی... و از این منظر قابل تحسین... یزدانی‌خرم در «خون‌خورده» به سراغ «داستان» رفته است. بیشتر از «من منچستر...» و «سرخ سفید».  «خون‌خورده» قصه‌گوترین اثر اوست، و از چند حیث متفاوت‌ترین‌ آن‌‍‌ها. بله؛ اثر اول او، «به گزارش اداره‌ی هواشناسی...» تجربه‌گراترین کار او به حساب می‌آید. او بعد از نوشتن آن، دو رمانِ «سرخ سفید» و «من منچستر...» را نوشت؛ رمان‌هایی که نویسنده را با فاصله‌ از دنیای کتاب اولش جدا کرد؛ طوری که می‌توانیم بگوییم دو نویسنده‌ مجزا دارند. کتاب اول دغدغه‌ فرم و شکل نو دارد، و کتاب‌های بعدی می‌خواهند با وساطت «داستان» به بدعت‌گرایی اثر تعادل ببخشند. یزدانی‌خرم حالا در کارهایش بیش از همه با «قصه» و «تاریخ» سروکار دارد. به گمانِ من؛ «خون‌خورده» - که می‌تواند بعد از «من منچستر...» و «سرخ سفید» آخرین کتاب از تریولوژی یزدانی‌خرم باشد- پخته‌ترین اثر او در دنیای تازه‌ داستان‌هاش به حساب می‌آید. او حالا بهتر از همیشه می‌تواند قصه بگوید. نویسنده شاید بنا بر مقتضیات زمانه، به خوبی متوجه شده است که هیچ وقت همچون حالا به «قصه» محتاج نبوده‌ایم. در همان نخستین سطور اثرش نشان داده است که «کارِ سخت» را انتخاب کرده، و در آخرین کلمات کار نشان می‌دهد که  از پسش برآمده. او از این جهت اثر قابل تمجیدی تحریر کرده است، که می‌توانیم خوش‌خوان، روان و جذابش توصیف کنیم. البته که بررسی «خون‌خورده» تنها از این نظرگاه نابسنده است. وجوه تماتیک اثر، مسئله‌ زبان و نحوه‌ بیان‌مندی می‌تواند مباحث دیگری را پیش بکشند. پیش از آن اما نوشتن چند سطر به جای مقدمه‌ای کوتاه ضروری است. زبان، و منطق زبانی انتظار ما از یک اثر داستانی چیست؟ به عبارت ساده‌تر؛ وقتی رمان می‌خوانیم درصدد برآورده کردن کدام نیازمان هستیم؟ ما آثار داستانی را چگونه می‌کاویم؟ بگذارید از آن نقل قول معروف پل والری شروع کنیم. همان که منطقِ زبانی شعر را به رقص شبیه می‌دانست و منطق زبانی نثر را به راه رفتن. می‌گفت در نثر مقصد و مبدأ مشخص است، پس همه چیز بر مبنای منطقی معین و صرف و نحوی ساختمند شکل می‌گیرد. ما از «شعر» بیش از آن‌که انتظار برآورده کردن نیازهای اجتماعی، سیاسی یا تاریخی داشته باشیم، انتظار داریم «شعر» باشد؛ متخیل و زبان‌ورز باشد مثلا، یا لذت و تحیری بردوام در ما بینگیزد. معمولاً مواجهه‌ ما با مقوله داستان و رمان از لون دیگری است. اثر داستانی در این سرزمین باید به قول یدالله‌ رویایی در «سکوی سرخ» بار مسئولیت‌های تاریخی/سرزمینی را به دوش بکشد. اگر چنین باشد خیلی اوقات زبان به تمجید اثر می‌گشاییم... مسئله‌ قابل بحثی است... اینکه ما به عنوان مخاطب یک اثر داستانی تا چه میزان باید به تفاسیر برون‌ذاتی، اعم از اجتماعی و سیاسی روی بیاوریم. آیا منطق زبانی یک اثر داستانی متناظر با همان منطق نثری است؟ معمولا جواب‌های به این سوال متفاوت بوده است. گروهی مهم‌ترین ابزار اثر داستانی را زبان دانستند، یا کسانی مثل جویس و بکت در مقامی والاتر؛ زبان را موضوعِ کارشان قرار دادند. در دوره‌های مختلف ادبیات داستانی تا به امروز هر کدام از نویسندگان به لونی با این مقوله مواجه شدند. از فلوبر و پروست و سلین در فرانسه گرفته تا همینگوی و وولف و فاکنر و دوس پاسوس و ونه گات در ادبیات انگلیسی زبان، یا رمان‌نویسانی نظیر یوسا و مارکز در ادبیات امریکای لاتین. هر دوره یک طرز نگاه به این مقوله مسلط بوده است. اعتنا به مسائلِ برون‌ذاتی با تمرکز روی زبان و فرم قصه‌، یا در اولویت قرار دادن دغدغه‌های اجتماعی-سیاسی... این‌ البته یک‌جور تقسیم‌بندی کلی و کلان است... وگرنه در طول زمان تا دل‌مان بخواهد رویکردهای مستقل، و روش‌های مجزایِ دیگری هم پدید آمده... هر کسی یک جور وسواس داشته، به نظرم... و اما بعد:   آشکارترین خصیصه‌ «خون‌خورده» قصه‌پردازی آن است. «خون‌خورده» جذاب‌ترین، و خوش‌خوان‌ترین کتاب یزدانی‌خرم است. به نظر من به همین دلیل سخت‌ترین اثر او هم از حیث نگارش بوده. خصوصاً که نویسنده «تاریخ» را موضوع قصه و روایتش کرده است. این خصیصه به گمانم دو بُعد دارد. در وهله‌ نخست بحثی را که در مقدمه‌ این وجیزه پیش کشیدم، گسترش می‌دهد، و بعد مسئله‌ قصه‌گویی کتاب را. یزدانی‌خرم برای اینکه به دلِ تاریخ نفوذ کند، قطعا دوران پیشانگارشی سختی برای نوشتن «خون‌خورده» تدارک دیده. نتیجه‌ کار نشان می‌دهد که او تا چه میزان برای پیشرفت روایت، ناگزیر بوده چنین کند. این «قصه» با زبانی متفاوت روایت شده است؛ زبانی که منطق آن متناظر با منطق نثری نیست، ساخت و نحو جملات نادستورمند هستند، و نویسنده در روایتش از تاریخ به دنبال برساختن زبانی ویژه برآمده است. «خون‌خورده» اثری زبان‌ورز است، اما در پاره‌هایی از رمان، آشکارا خصیصه‌ زبان‌ورزی وجهی خودنمایانه پیدا می‌کند. گاه نویسنده چندان در این امر اصرار می‌ورزد که بیشتر شبیه به دوزبازی با الفاظ می‌ماند، تا زبان‌محوری. او انگار با پیش‌فرض، سراغِ این مقوله را گرفته. یعنی خیلی اوقات به رابطه‌ دوسویه‌ زبان، و آنچه قرار است توصیف شود، توجه نکرده. همان زبانی را که برای لحظه‌ مرگ کاراکتر به عنوان ابزار انتخاب کرده، در خدمت توصیفِ چیزها، یا موقیعت‌های بی‌اهمیت هم استخدام کرده. به همین دلیل گاهی «زبان»ِ یزدانی‌خرم در مقام یک ژورنالیست ادبی، شسته‌ورفته‌تر از زبانِ داستانی او در «خون‌خورده» است، چرا که وقتی درباره یک اثر ادبی می‌نویسد، می‌داند باید از چه کلمات و توصیفاتی بهره ببرد که ابهام‌آمیز نباشند. وقتی در تأویل عکس‌ها و تصاویر می‌نویسد اشراف دارد چطور باید با کلمات، مخاطب را به درون جزییات اثر و نقاط حساسی ببرد که در نگاه نخست دیده نشده‌اند. و در نهایت زمانی که درباره‌ عشق اول و آخر تیم فوتبال مورد علاقه‌اش پیش از بازی دربی می‌نویسد، می‌داند چطور از زبان معمول ژورنالیستی فراتر برود، و آن را به زبانی متفاوت بدل کند؛ با چاشنی عشق، حماسه و هیجان. با این وصف، باید بنویسم یکپارچگی زبانی و یگانگی فرم در زبان «خون‌خورده» به شکل کار، زبانِ اثر و تاثیرگذاری آن ضربه زده است. این در حالی است که به گمانم، یزدانی‌خرم هرگز تا به امروز چنین صاحب زبانی ویژه که امضای خاص خودش را دارد، نبوده. از این جهت، معتقدم جاهایی از روایتش را تلف کرده است؛ طوری که با خودمان بگوییم: حیف. بخشی از مسئله‌ زبان‌ورزی کار وام‌دار نحوه‌ی روایت است: روایت غیرمستقیم سوم شخص. این نوع روایتِ یکدست مانعی شده برابر چندصدایی بودن اثر، و رنگ‌بخشی به روایت... این نوع روایت حتا در روند پرشور و پرکشش قصه جاهایی سکته ایجاد کرده است. یعنی به عبارت بهتر گاهی قصه‌ خوب یزدانی‌خرم را خراب کرده است. شاید پاره‌هایی از اثر می‌بایست با کنش‌ها و دیالوگ‌های شخصیت‌ها روایت می‌شد. برای نمونه؛ در آنات و لحظه‌های مرگ شخصیت‌ها اگر مولف صحنه‌ها را چنین موجز و مختصر نمی‌نوشت، همدلی بیشتری از جانب مخاطب برمی‌انگیخت. و البته ما را بیشتر تحت تاثیر درام کار قرار می‌داد. وجه تماتیک؛ و تعهد تاریخی ویژگی دیگر کار به وجه تماتیک آن برمی‌گردد. به گمان من در بخش‌هایی از رمان، «خون‌خورده» از این حیث بیشتر از آنکه پرجزئیات، مفصل و عمیق باشد، این ویژگی‌ها را می‌نُمایاند، یا به عبارت دقیق‌تر میل دارد این ویژگی‌ها را نمایندگی کند. البته که این ویژگی را هم نمی‌توان به همه‌‌ اثر تسری داد؛ و مختص به بخش‌های کوچکی از رمان می‌شود. این‌که جنگ را مردمی عادی، شهروندانی معمولی و آدم‌هایی که ضرورتا مذهبی نبوده‌اند، به فرجام رساندند، کلیشه‌ای است و از نظر تماتیک بدیع به حساب نمی‌آید و حرف تازه‌ای پیش نمی‌کشد. نویسنده در موقعیت‌های تراژیک کارش همان کاری را می‌کند که انتظار می‌رود، و موقعیت‌های نویی به وجود نیاورده است. او در این پاره‌ها، در بهترین شرایط، تنها در تکاپوی نمایش رنج مضاعف و تحمیلی آدم‌های قصه‌اش بوده است. پیرو مسئله‌‌ مطروحه در آغاز این متن باید نوشت؛ «خون‌خورده» به تعهد تاریخی «رمان» در ایران تن داده است. این قصه سعی می‌کند تاریخِ پر فراز و فرود رنج و تعب یک ملت همیشه در صحنه را روایت کند. نویسنده این همه را البته به خوبی در قالب یک اثر داستانی گنجانده، و از پس آن هم برآمده است. هر چه باشد مهم‌ترین رویدادِ «خون‌خورده» همین قصه‌گویی آن است. اما به راستی دلیل حاضر بودن نام اشخاصِ بنامی نظیر شایگان، دانشور و ...  در رمان چیست؟ آیا این‌ها همان مدلول‌های مضاعفی که رولان بارت می‌گویند نیست که خود را به متن تحمیل می‌کنند؟ حتا می‌توان نسبت به نام رزمنده‌های پرآوازه در رمان به دیده‌‌ اغماض نگاه کرد و گفت در بلبشوی جنگ ناگهان رزم‌آراها از مقابل نگاهِ نویسنده‌‌ کتاب و روایتش عبور کرده‌اند، اما دلیل حاضر بودن بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر در «خون‌خورده» مشخص نیست، و کارکرد داستانی ندارد. آن‌ها در بهترین حالت نقطه‌های کوچک و رنگ‌پریده‌ای هستند که فقط می‌خواستند در رمان یزدانی‌خرم حاضری بزنند: متأسفانه پوک و بی‌اهمیت. جای آن‌ها را آدم‌های معمولی و گمنام هم می‌توانستند، بگیرند.     تاریخ؛ چرخ‌دنده‌‌ تکرار تلقی «خون‌خورده» از تاریخ با اینکه یک تلقی ویکویی به حساب نمی‌آید، اما بی‌شباهت به آن هم نیست. این تلقی در روایت و نحوه‌‌ روایت رمان پدیدار می‌شود. همان‌طور که می‌دانید رمان، داستانِ پنج برادر از دست رفته در دهه‌‌ شصت است. قصه‌‌ برادرانِ «سوخته» نقطه‌‌ کانونی روایت هستند، و داستان به میانجیگر‌ی قصه‌‌ آن‌ها به تهران، آبادان، بیروت، و همین‌طور زمان سپری شده و معاصر رفت و آمد غیرخطی دارد. شکست زمان در «خون‌خورده» ما را تا جنگ‌های صلیبی مسیحیان و مسلمانان، و شخصیت پرآوازه‌‌ صلاح‌الدین ایوبی عقب می‌برد. نکته‌های قصّوی، و خصایص ناشنیده‌‌ این مرد، بارها متحیرم کرد که نویسنده چطور با تحقیقات پیشانگارشی و خلاقیت داستانی چنین موقعیت‌هایی به وجود آورده است. فرازهای مهم، و همین‌طور لذت‌بخشی از رمانِ مهدی‌ یزدانی‌خرم به واسطه‌‌ همین ویژگی به‌وجود آمده است. تاریخ خون، جنگ، و آنچه به «رنجِ تحمیلی» موسوم کردیم؛ دایره‌وار در طول رمان سربیرون می‌آورد، و به طرز تاثیرگذاری روایت می‌شود. این تاریخِ خشم و جنون، مانند ساعتی دقیق، هر لحظه در طول داستان نهیب می‌زند؛ و مثل چرخ‌دنده‌ای روی تن و روان شخصیت‌های داستان و ما حرکت می‌کند. جذاب‌ترین وجوه روایت کار از نظر من، در زمانِ گذشته رخ می‌دهد. آنجا که نویسنده در لابه‌لای رخدادهای معاصر بی‌هیچ مقدمه و زرق و برقی ما را به تاریخی دور و دراز می‌برد، و با توصیف جزئیات صحنه‌های جنگ، و گفت‌وگوی شخصیت‌هایی که از دل تاریخ سربیرون آوردند، ذهن ما را از گذشته به امروز پرتاب می‌کند. این رفت‌و آمدها که معمولا با دیالوگ‌های دو روح معلق در آسمان تهران شکل می‌گیرد، در عین سادگی و به شکلی طبیعی مخاطب را دائم به هیجان می‌آورد؛ هیجان حضور در تاریخ سپری شده، و روایت نشده. «خون‌خورده» وقتی به اوج خودش می‌رسد بی‌آنکه مستقیما «تعهدِ تاریخی» را موضوع کارش قرار دهد، به واسطه‌ «قصه»، «روایت»، و کاربست زبان، بازنمایی قابل‌توجهی از تاریخ به دست می‎دهد. کاش همه‌ این رمان چنین نوشته می‌شد... ]]> ادبيات Wed, 14 Aug 2019 05:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/279495/رنج-تحمیلی بازگشت استادان زبان فارسی به ایران حاصل تصمیم شتابزده وزارت علوم بود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279499/بازگشت-استادان-زبان-فارسی-ایران-حاصل-تصمیم-شتابزده-وزارت-علوم غلامعلی حدادعادل، رئیس بنیاد سعدی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) درباره اولویت بنیاد سعدی در تقویت زبان فارسی در کشورهای آشنا به زبان فارسی یا گسترش آن در کشورهای کمتر آشنا به زبان فارسی، گفت: مسلما حفظ زبان فارسی در کشورهایی که زبان فارسی در آن کشورها سابقه بیشتری دارد و زمینه فرهنگی برای رواج زبان فارسی بیشتر است، برای ما اولویت دارد.   حداد عادل در پاسخ به این پرسش که برنامه بنیاد سعدی در قبال کرسی‌های تعطیل شده زبان فارسی در کشورهای مختلف نظیر پاکستان چیست؟ بیان کرد: اینکه کرسی‌های آموزش زبان فارسی تعطیل شده، در حوزه اختیارات وزارت علوم است و بهتر است که از معاونت بین‌الملل وزارت علوم علت آن را سوال کنید. البته ما هم می‌دانیم که آن‌ها در یک تصمیم فوری و شتابزده، به یک‌باره 50 درصد استادهایی را که در خارج از کشور مشغول آمورزش زبان و ادبیات فارسی بودند، به ایران برگرداندند. که به نظر بنده این تصمیم درستی نبود، یعنی باید پافشاری می‌کردند و بودجه‌شان را از دولت می‌گرفتند؛ ولی قدر زبان فارسی را ندانستند و این تصمیم را گرفتند، البته ما هم از این تصمیم بی‌اطلاع بودیم؛ بنابراین اگر توضیحی در این زمینه لازم است، باید از وزارت علوم پرسید که چرا این کار را کردند.   رئیس بنیاد سعدی ضمن رد ادعای مدیر گروه زبان فارسی دانشگاه جواهرلعل‌نهرو هند مبنی بر اینکه بنیاد سعدی از گروه زبان فارسی این دانشگاه حمایت خاصی نمی‌کند، عنوان کرد: دانشگاه جواهر لعل‌نهرو از دیرباز با ما در ارتباط است و گروه زبان فارسی این دانشگاه با نماینده ما در دهلی ارتباط دارند؛ یعنی ما یک نماینده در دهلی داریم، که رئیس مرکز تحقیقات فارسی است و استادان هندی همه ایشان را می‌شناسند و از طریق او با بنیاد سعدی ارتباط دارند.   حداد عادل در پایان در پاسخ به این سوال که چرا هنوز از منابع قدیمی و غیراستاندارد در برخی مراکز آموزش فارسی در خارج از کشور، به خصوص در کشور هندوستان استفاده می‌شود، گفت: به تدریج این مشکلات برطرف می‌شود، چون کاری بوده که باید در 50 یا 60 سال گذشته می‌شده است. اصلا یکی از برنامه‌های ما نوسازی برنامه‌ها و کتاب‌های درسی در هند است. ]]> ادبيات Tue, 13 Aug 2019 10:35:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/279499/بازگشت-استادان-زبان-فارسی-ایران-حاصل-تصمیم-شتابزده-وزارت-علوم