خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Sat, 19 Oct 2019 12:09:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Sat, 19 Oct 2019 12:09:51 GMT ادبيات 60 به تعداد آدم‌های که در مراسم اربعین شرکت می‌کنند داستان وجود دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282216/تعداد-آدم-های-مراسم-اربعین-شرکت-می-کنند-داستان-وجود خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم - یونس عزیزی: کنگره اربعین علاوه بر ایجاد زمینه حضور خیل عظیم عاشقان و دلدادگان سیدالشهداء (ع) زمینه‌های ویژه‌ای برای هنرمندان ایجاد کرده است، تا با خلق آثار هنری زوایای مختلف این رویداد و تجمع بزرگ بشری را آشکار کنند. از این میان نویسندگان می‌توانند با تولید آثار مکتوب نقش موثرتری در این رخداد داشته باشند. محسن امامیان از آن دسته نویسندگان حوزه ادبیات داستانی است که با نوشتن رمان «ارمعان طوبی» در این مسیر گام نهاده است. درباره همین موضوع با او به گفتگو نشستیم که در ادامه از نظر می‌گذرد. ابتدا از خودتان و سابقه نویسندگی بگویید؟ ظاهراً قبلا فیلمنامه‌نویس بوده‌اید؟ بله. من کارم را با فیلمنامه‌نویسی مدرسه اسلامی هنر آغاز کردم. سال‌ها در حوزه فیلمنامه‌ی انیمیشن فعالیت داشتم و چند کار انیمیشن تولید کردم. در بعضی از سریال‌ها نویسنده کمکی یا مشاور بودم. طرح‌ها و فیلمنامه‌هایی را به بعضی مراکز عرضه کردم که به دلایلی تولید نشد‌. در این مسیر اساتیدی داشتم که پایه کارشان خیلی به داستان مربوط می‌شد. تمرین‌هایی که می‌نوشتم داستانی بود. همراه دوستان علاوه بر فعالیت در رشته فیلمنامه داستان‌های کوتاه می‌نوشتم یا طرح‌هایی که می‌نوشتم داستان واره بود. مجبور بودم رمان، حکایت و روایت‌ها را بخوانم و همین ارتباط باعث شد که با فضای داستان‌نویسی مانوس شوم. از طرفی چون عرصه داستان را راه مناسب‌تر و سریع‌تری به مخاطب تشخیص دادم، پا در ساحت داستان نویسی گذاشتم.   نوشتن در زمینه موضوعات مذهبی چقدر برایتان دغدغه است؟ بالاخره این مساله برمی‌گردد به زیست، کسوت و محیطی که ما در آن زندگی می‌کنیم. فردی که زیست مذهبی دارد، باورهایش در آثارش مشهود می‌شود. به‌شخصه چون در این زمینه احساس خلأ می‌کنم، برای خودم تکلیف می‌دانم که کارم تم مذهبی داشته باشد. ممکن است روزی برسد و کارهایی هم داشته باشم که رگه‌های مذهبی در آنها پررنگ نباشد، اما گریزی نیست چراکه هر کسی بنا به زیستی که دارد، لاجرم باورها، اعتقادات و تفکرش بین خطوط، کلمات و جمله‌هایش بروز می‌کند.   از میان وقایع متعدد مذهبی چرا مسئله پیاده‌روی اربعین را انتخاب کردید؟ داغ بودن سوژه باعث این تصمیم نشد؟ یا از جایی سفارش گرفتید؟ واقعاً ربطی به داغ بودن بازار ندارد چون اصولاً در این زمینه، بازاری داغ نیست. اگر هم داغی وجود دارد، بیشتر در زمینه مستندسازی است. این کار را برای طرح یک سریال نوشته بودم، اما به خاطر شرایطی تولید نشد و دوستان، مستندی از شخصیت واقعی آن تهیه کردند. زمانی که بر اساس آن شخصیت رمان نگارش شد، دیدم که جانِ مطلب بیان نشده و زندگی و منش شخصیت رمان ابعاد دیگری دارد که لازم است به آن پرداخته شود.   کار سفارشی نبود. بنده به عنوان کارشناس ادبی در نشر جمکران مشغول بودم. زمانی که آنجا بودم طرح را بیان نکردم، از آنجا که آمدم بیرون، طرح را ارائه کردم و مورد استقبال قرار گرفت. از آنجا که سال‌ها به این موضوع فکر کرده بودم و یادداشت‌برداری‌ها انجام شده بود، در مدت کوتاهی آن را نوشتم و رمان به چاپ رسید.   به نظر شما پیاده‌روی اربعین چقدر ظرفیت برای خلق ادبی دارد؟ من فکر می‌کنم به تعداد آدم‌های که در مراسم اربعین شرکت می‌کنند داستان وجود دارد چون همه برای شرکت در این راهپیمایی اهداف و نیت‌های متفاوتی دارند. هر کدام از این آدم‌ها موانعی بر سر راهشان قرا می‌گیرد. فراز و فرود‌هایی را طی می‌کنند که همه این‌ها باعث شکل‌گیری داستان می‌شود.   سرزمین عراق داستان‌آفرین است. برخورد فرهنگ‌های متفاوت در این سرزمین و رنگ‌های مختلف داستان ایجاد می‌کند. اگر تاریخ ادیان را بررسی کنیم، می‌بینیم سرزمین بین النهرین جایگاه ویژه‌ای دارد، بسیاری از پیامبران ظهور و بروز کرده‌اند؛ و از طرفی حکام جور از نمرود تا صدام باعث تلاطم‌هایی در این سرزمین شده‌اند. همه خفقان‌ها و محدودیت‌ها داستان ایجاد می‌کند. اربعین هم فرصتی است برای کشف این داستان‌ها.   ایده «اربعین طوبی» چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟ ما میهمان خانواده‌ای ایرانی-عراقی بودیم که صاحب خانه خانمی متولد تهران بود. از دوران نوجوانی ازدواج می‌کنند و در عراق ساکن می‌شوند. در مورد این خانم تحقیقاتی کردم و ابعاد مختلفی از زندگی این خانم کشف شد. دیدم الگوی مناسبی برای روایت تاریخ مشترک این دو ملت می‌تواند باشد.    بخش وسیعی از رمان به واقعیت تاریخی و جغرافیایی ما برمی‌گردد. چقدر تخیل در اثر دخالت دارد؟ ساختار کلی اثر برگرفته از واقعیت است اما جزئیات تماماً تخیل شده است. همه حالات و روحیات و خرده‌داستان‌ها را تخیل کرده‌ام. مسیر بصره تا نجف را خود بنده نرفته‌ام، آن‌ها را هم تخیل کردم، شاید این مسیر به این شکلی که من نوشته‌ام نباشد و مسیر دشوارتر از فضای ساخته شده من باشد. فکر می‌کنم 60 درصد از کل کار زائیده تخیل است.   با وجود پیشینه تاریکی که از سوی حزب بعث عراق در جنگ تحمیلی برای حافظه تاریخی ملت ایران به وجود آمد، در «اربعین طوبی» پیوندی بین دو ملت ایران و عراق نشان داده می‌شود که حکایت از روابط تاریخی بین دو ملت دارد. چقدر این موضوع برایتان اهمیت داشت؟ جنگ تحمیلی و حزب بعث خیلی خاطره تلخ و تاریکی روی ذهن ایرانی‌ها گذاشته است. به همان اندازه روی ذهن عراقی‌ها خصوصاً شیعیان هم تاثیرگذار بوده است.‌ با این وجود روابط بین دو ملت هیچ‌وقت قطع نشده است. شاید مثالش تلاش‌های مردمی برای عدم کمک به صدام بود. شواهدی وجود دارد که افرادی مثل سریال «ارتش سری» تشکیلاتی داشته‌اند و به نیروهای ایرانی کمک می‌کردند. این پیوند گسستنی نیست. این دو ملت زمانی یک سرزمین واحد بودند. خیلی ازدواج‌ها و وصلت‌ها شکل گرفته است. این اعتباریات مرز و جنگ باعثِ فاصله‌ی کوتاه مدت شد. بنابراین موضوع برای من خیلی مهم و اهمیت داشت.   شما در این رمان تاریخ را از کودتای 28 مرداد 1332 تا امروز روایت کرده‌اید. وقتی اربعین محور رمان شماست، چه نیازی به استفاده از این بستر زمانی بود؟ اینکه رمان از کودتای 28 مرداد شروع می‌شود برمی‌گردد به بحث اقتباس از واقعیت. زندگی قهرمان اثر از همان موقع شروع می‌شود. پدر او در کودتای 28 مرداد به تیر غیب گرفتار شد. در داستان هم آمده است که همیشه تیر غیب به آدم‌های بد نمی‌خورد. از همان موقع زندگی آنها دچار نوسان شد و داستان شکل گرفت.   اینکه چه لزومی داشت این بستر و طول تاریخی مورد توجه قرار گیرد، فکر می‌کنم کنگره عظیم اربعین به همین راحتی‌ها شکل نگرفته است. از زمان جابر ابن عبدالله انصاری که اولین زائر اربعین محسوب می‌شود تا به امروز مسائل متعدد و افراد بسیاری تاثیر گذار بوده‌اند تا زمینه حضور این خیل عظیم شکل گیرد. من اتفاق‌های تاریخی بین دو کشور ایران و عراق را در این موضوع موثر می‌دانم.   یکی از مشخصه‌های کتاب نثر روان و عدم پیچیدگی‌های فرمی آن است. این استراتژی به علاقه ی خودتان بر می‌گردد یا رعایت حال خواننده را کرده اید؟ انتخاب بود. خود بنده خیلی به تاریخ‌نویسی، و یا حتی ادبی‌نویسی علاقه دارم و بعضی از نوشته‌هام این فرمی است. در این اثر خیلی دقت کردم کار ساده باشد، چون مخاطب نوجوان را هم هدف قرار دادم تا برای آنها و عامه مفید باشد.   در زمینه ادبیات داستانی با رخدادهایی از قبیل اربعین در ابتدای راه قرار داریم. دورنمای این مسیر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ همین طور است که می‌گویید. شانس بنده بود که اولین رمان را با این موضوع نوشتم و از بعضی تصویرهای ناب یا غیر ناب مثل چایی غلیظ و فلافل عراقی استفاده کنم. از این به بعد دوستان باید به ابعاد دیگری نگاه کنند. خیلی موضوعات زمین مانده است. مثلا زائرانی که از مناطق دور می‌آیند، مثل زائران پاکستانی، این‌ها باید تبدیل به داستان شود. در مورد ادبیات اربعین حرکت کُند است. نیاز به آثار مکتوب بیشتری هستیم. همان طور که عرض کردم‌ سرزمین عراق ظرفیت‌های زیادی برای مکتوب شدن دارد.   این روزها مشغول کار جدیدی هستید؟ بعد از رمان «اربعین طوبی»، رمان دیگری نوشتم که آماده چاپ است، ولی هنوز نشرش را متوقف کرده‌ام تا در موعد مناسب منتشر کنم. یک کار نصفه و نیمه دارم که آن هم یک مقدار احتیاج به تحقیق و پژوهش دارد، به همین دلیل یک جورهایی متوقف است. ]]> استان‌ها Sat, 19 Oct 2019 08:00:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282216/تعداد-آدم-های-مراسم-اربعین-شرکت-می-کنند-داستان-وجود روایت‌های پیاده‌روی اربعین را در چه کتاب‌هایی جست‌وجو کنیم؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282151/روایت-های-پیاده-روی-اربعین-کتاب-هایی-جست-وجو-کنیم به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قم، ادیان الهی و آئین‌های مختلف با هدف هویت‌بخشی به جریان اجتماعی خود، روزهایی را مشخص می‌کنند و پیروانشان را به شرکت در این اجتماعات فرا می‌خوانند. یکی از دستاوردهای اینگونه تجمعات، تبلیغ جریان اجتماعی مورد نظر است. در اسلام، به‌ویژه مذهب تشیع نمادها و جریان‌های مختلفی این نقش را بازی می‌کنند؛ کربلا اما از چنان ظرفیتی برخوردار است که می‌تواند به‌عنوان نمادی مقدس نمودی جهانی داشته باشد.   در میان آئین‌ها و فرهنگ‌ها پیرامون نهضت کربلا، پیاده‌روی عظیم اربعین نقش پررنگ‌تری دارد. در سال‌های اخیر این حرکت آن‌قدر شکوه و عظمت پیدا کرده که به عنوان بزرگ‌ترین اجتماع بشری در دنیا شناخته می‌شود؛ اجتماعی که با صرف‌نظر از نژاد، ملیت، رنگ و زبان، انسان‌هایی را گرد هم جمع می‌کند که انگیزه‌شان چیزی جز حب‌الحسین (ع) نیست.   هنرمندان، پژوهشگران، استادان حوزه و دانشگاه هر کدام از منظر خود به زوایای این رویداد بزرگ می‌پردازند. ادبیات داستانی اما از آن دسته قالب‌هایی است که ظرفیت‌های مناسبی برای بازنمایی پیاده‌روی اربعین در خود نهفته دارد؛ گرچه هنوز در ابتدای راه و آغاز یک حرکت ادبی هستم، اما تلاش‌هایی در این زمینه انجام شده و تالیفاتی ببه چاپ رسیده است. در گزارش زیر چند عنوان از این آثار ادبی را مرور کرده‌ایم.   اربعین طوبی: داستان این رمان درباره طوبی دختری نوجوان است که در روزگار یتیمی به ازدواج تاجری عراقی درمی‌آید و به بصره می‌آید. طوبی داستان زندگی خود را در مسیر پیاده‌روی اربعین از بصره تا کربلا برای نوه‌هایش تعریف می‌کند. متن داستان این کتاب ۴۰ گام دارد و در هر گام با دستمایه قرار دادن داستان زمان حال طوبا و پیاده‌روی او به سمت کربلا با رجوع به گذشته، نوجوانی، جوانی و میان‌سالی او روایت می‌شود.   برشی از کتاب: خانه عبدالله، خانه بزرگی بود اما همان روز اول دلم برای همه کودکی‌ام تنگ شد. خوب شد مامانی همراهم آمده بود و الّا دق‌مرگ می‌شدم. مامانی حال و روزش از من بدتر بود و یک هوس زیارت سرپا نگهش می‌داشت. روز سوم شد و هوویم پا به خانه‌اش نگذاشت. مامانی حالش دست خودش نبود. هر وقت اینطوری می‌شد، می‌نشست پای چرخ خیاطی‌اش و هی می‌دوخت و هی می‌دوخت تا خستگی جای فکر و خیالش را بگیرد.   چاپ چهارم «اربعین طوبی» از سوی انتشارات جمکران با تعداد 328 صفحه در سال 98 به چاپ رسیده است.   جوادی کجایی؟: «مقصدمان شارع العباس بود، اما به لطف شانس همایونی‌مان این‌بار نیز مسیر اصلی مسدود شد و آواره و سرگردان مسیر فرعی شدیم. در نگاه خسته‌ی همه‌مان، یک «به جان مادرم دیگه نمی‌تونم راه برم» خاصی بود و هرچه پیش‌تر می‌رفتیم، آثار گم شدنمان مشهودتر می‌نمود ...»   این پاراگراف برشی از کتاب «جوادی کجایی؟» است؛ اولین سفرنامه طنز اربعین که به‌قلم فاطمه تقی‌زاده به نگارش درآمده است.   در این کتاب با اتفاقات طنز و شیرینی همراه خواهیم بود که در مسیر پیاده‌روی نجف تا کربلا برای راوی اتفاق افتاده است. طراحی جدید این کتاب از دیگر ویژگی‌های آن به شمار می‌رود. تمام روایت این کتاب در قالبی مشابه پست‌های اینستاگرام طراحی و چاپ شده است.   «جوادی کجایی؟» از سوی نشر شهید کاظمی با 114 صفحه و قیمت 9 هزار تومان منتشر شده است.   موکب رنگی پنگی: «موکب رنگی پنگی» سومین کتاب از مجموعه پادشاهان پیاده است. یک موکب کوچک پر از مداد رنگی، پارچه‌ها و کاغذ‌های رنگی؛ پر از عروسک‌های دست ساز و کاموا و یونولیت. یک موکب پر از بازی و شوق و ذوق و سروصدای بچه‌ها. زنان و دختران هنرمندی که چندسالی است بدون هیچ پشتیبان و در یک حرکت خودجوش و مردمی خودشان را می‌رسانند به زیارت اربعین تا زائران کوچک این اجتماع باشکوه را دریابند. موکب رنگی پنگی شامل خرده روایت‌هایی است که از این هنرمندان روایت شده است.   در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: می‌گویم کلاً توی زندگی عشق خیلی شیرین است. وقتی آدم می‌خواهد ازدواج کند تا فرد جدیدی توی زندگی‌اش می‌آید، زندگی‌اش شیرین می‌شود. من از وقتی امام حسین (ع) را پیدا کردم، زندگی‌ام شیرین شد. شاید همان روز عاشورایی بود که یک مجلس مقتل‌خوانی رفتم. سِنی نداشم. توی آن مجلس خیلی خیلی دلم شکست. خیلی گریه کردم. شاید چند ساعت آن مقتل‌خوانی طول کشید و من هم داشتم گوش می‌کردم. بعد حس کردم که نظرم در مورد عالم عوض شد؛ یعنی حس کردم بجز امام حسین (ع) واقعاً هیچ چیزی برایم ارزش ندارد.   «موکب رنگی پنگی» را انتشارات عهدمانا در ۱۴۴ صفحه و با قیمت 18 هزار تومان تومان عرضه کرده است.   ستون ۱۴۵۳: مسلم ناصری نویسنده رمان «ستون ۱۴۵۳»، سفر اربعین را سفر عشق می‌داند و هدف از نگارش کتاب را قدم گذاشتن دل در مسیر این سفر معنوی دانست. این نویسنده در رمان «ستون ۱۴۵۳» ضمن نقل وقایع تاریخی و بیان حال و هوای راهپیمایی اربعین سفری به زمان گذشته و شرایط امروز داشته که در ادامه داستان، این دو سفر مکانی و زمانی با هم تلاقی پیدا کرده و نهایتاً در عشق پاگیر خواهند شد.   برشی از کتاب: در نجف سرگذشت اثیب و پسرانش را خوانده بودم؛ یعنی سه شب در زیرزمین مهمان پدر این دو جوان بوده‌ام. زهی عالم بی‌خبری! وقتی رفته بودم به زیارت پدرش، سرنوشت او را بر تابلویی خوانده بودم و حالا در عالم واقع با پسرانش روبه‌رو شده‌ام.   «ستون ۱۴۵۳» با ۱۶۳ صفحه و قیمت ۹ هزار تومان از سوی کتاب جمکران به چاپ رسیده است.   موکب آمستردام: «موکب آمستردام» خرده‌روایت‌هایی است از زائران دوردست سیدالشهدا؛ زائرانی که از اروپا به مقصد زیارت پیاده امام حسین رهسپار می‌شوند.   این زائران امام حسین (ع) را نه در کربلا و نجف و قم و مشهد، بلکه در قلب اروپا یافته‌اند، و متوجه شده اند که عشق حسین (ع) زمین و زمان و مکان نمی‌شناسد و چه بخواهی و چه نخواهی عالم‌گیر خواهد شد. فقط باید خود را به این دریای عظیم سپرد تا به ساحل آرامش رسید.   بهزاد دانشگر، در این کتاب در تلاش است با به تصویر کشیدن عشق زائران امام حسین (ع)، روایتی از تلاش آنان برای فدا شدن در مسیر سیدالشهدا را برای مخاطبان تصویر کند.   «موکب آمستردام» در 136 صفحه و به قیمت 16 هزار تومان به همت انتشارات عهدمانا در راهی بازار کتاب شده است. ]]> استان‌ها Sat, 19 Oct 2019 07:27:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282151/روایت-های-پیاده-روی-اربعین-کتاب-هایی-جست-وجو-کنیم خروج زبان فارسی از هند توطئه بزرگ انگلیسی‌ها بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281869/خروج-زبان-فارسی-هند-توطئه-بزرگ-انگلیسی-ها به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) تا حدود دویست سال قبل و پیش از آنکه هندوستان مستعمره انگلستان شود، زبان فارسی دومین زبان رسمی و زبان فرهنگی و علمی این کشور به‌شمار می‌رفت. زبان فارسی که در دوره غزنویان به هند راه یافت؛ با تاسیس امپراطوری مغول در هندوستان به اوج پیشرفت خود رسید و زبان رسمی هند شد؛ شاعران بزرگی هم‌چون بیدل دهلوی، امیرخسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند و بخش‌های زیادی از تاریخ و ادبیات هند به این زبان نگاشته شده است؛ اما پس از استعمار، انگلیسی‌ها در سال ۱۸۳۲ میلادی، با اجبار زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی کردند.    با این حال و پس از گذشت بیش از دویست سال از خروج اجباری زبان فارسی از محافل رسمی و علمی هندوستان، هنوز هم زبان فارسی در میان مردم و محیط آکادمیک هند خواهان دارد و بیش از 40 کرسی رسمی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های هند دایر است. عددی که از هیچ، کمی بهتر است، اما با توجه به پیشینه زبان فارسی در هند و نقش و سهمی که در تاریخ و ادبیات و نسخه‌های خطی هند دارد، عدد ناچیزی است. هرچند که اهل فن بر این نظرند که همین مقدار هم رو به زوال است و سال به سال از توجه به زبان و ادبیات فارسی در هند، کاسته می‌شود. این مسئله نه تنها برای زبان فارسی به عنوان یک زبان کلاسیک، بلکه برای حفظ فرهنگ و تاریخ هند هم مهم و قابل بحث و پیگیری است. همین مسائل باعث شد که با اخلاق احمد ‌انصاری (آهن) ، شاعر زبان فارسی و اردو و استاد بخش مطالعات زبان و ادبیات فارسی دانشگاه جواهرلعل‌نهرو که تالیفات، تصحیح و ترجمه‌هایی هم به زبان فارسی دارد، گفت‌وگویی داشته باشیم و وضعیت زبان و ادبیات فارسی را در هند امروز جویا شویم. اگر اجازه دهید، گفت‌وگو را با معرفی مختصری از شما شروع کنیم و اینکه از چه زمانی و در کدام دانشگاه تدریس زبان فارسی را آغاز کردید؟ اسم بنده اخلاق احمد و تخلصم «آهن» است. تقریبا 22 سال است که در دانشگاه جواهرلعل‌نهرو تدریس می‌کنم. البته ابتدا حدود 4 سال در دانشگاه جامع ملیه اسلامیه دهلی، تدریس داشتم. همراه با تدریس، حدود 23 کتاب هم چاپ کرده‌ام، که شامل کتاب‌های انتقادی و تحقیقی و چندین تصحیحی است که انجام داده‌ام. علاوه بر این  چند مجموعه شعر و چندین ترجمه هم دارم. بنده به چهار زبان کار علمی و تحقیقی انجام می‌دهم، که به شمول فارسی، اردو، هندی و انگلیسی است. در همایش‌ها و سمینارهای زیادی در کشورهای فارسی‌زبان، به خصوص ایران و کشورهای آسیای مرکزی و بعضی از کشورهای غربی  شرکت کرده‌ام. مدتی هم در دانشگاه تاشکند به عنوان استاد اعزامی در بخش مطالعات فارسی و دری بوده‌ام.   در جلسه‌ای که با عنوان «وضعیت حال و آینده زبان فارسی در شبه قاره» برگزار شده بود؛ شما عنوان کردید که زبان فارسی در هند رو به زوال است.  دلیل شما برای این ادعا چیست؟ و منظور شما کرسی‌های زبان فارسی در دانشگاه و محیط آکادمیک است، یا به طور کلی زبان فارسی به عنوان زبانی که سال‌ها زبان رسمی هند بوده‌است؟ اینکه زبان فارسی در هند رو به زوال است، دلایل مختلف تاریخی و سیاسی دارد؛ البته دلایل اجتماعی و اقتصادی هم تا حدی هست. همان‌طور که مستحضرید، در هند زبان فارسی تقریبا هزار سال، زبان علمی، ادبی و زبان رسمی بوده و تقریبا 200 سال پیش، یعنی در سال 1835 میلادی، توسط انگلیس‌ها که به عنوان حکمرانان استعماری در هند حضور داشتند، از رسمیت خارج شد. در واقع انگلیسی‌ها متوجه شدند که زبان فارسی، قرن‌ها در هند بوده و مباحث علمی و فرهنگ و تاریخ به زبان فارسی و در ادبیات فارسی حفظ شده بود. آن‌ها می‌خواستند که این ارتباط با نسل‌های بعد قطع شود و مردم و تمدن هند، از این میراث دور بشود. این یک توطئه بزرگ بود که در آن زمان مردم، یا خیلی متوجه نشدند، یا اینکه مجبور بودند به آن تن دهند. بعدا هم این‌ها زبان‌ها را با شناخت‌های مختلف، یعنی با گروه‌های مردم مختلف وابسته کردند و از طریق این سیاست، بعدا مردم فکر کردند که زبان فارسی به عنوان یک زبان خارجی است؛ یا اینکه زبان یک گروه خاص است و به این دلایل زبان فارسی را نادیده گرفتند. باز هم چون تقریبا تمام زبان‌های جدید هند، تحت تاثیر زبان فارسی بوده و شعر، ادب، وزن‌ها و اصطلاحات فراوان فارسی، در تمام این زبان‌ها در سراسر هند حضور دارد؛ بنابراین زبان فارسی در هند ادامه پیدا کرده و خیلی از کتاب‌های مذهبی از هزاران نویسنده از ادیان و گروه‌های مختلف در هند، به زبان فارسی است. همچنین مثلا خیلی از انواع شعری و ادبی و دستورهای زبان مختلف به اردو، تحت تاثیر زبان فارسی بوده است. اما الان کم کم نه تنها زبان فارسی در هند رو به زوال است، بلکه  متاسفانه شاهد هستیم که خود زبان‌های هندی، اردو و خیلی زبان‌های اصلی دیگر هم، میان جوان‌ها و نسل‌های جدید زیاد متداول و رایج نیست؛ به‌خصوص به عنوان زبان علمی و به نظرم این یک مسئله بزرگ تمدنی است؛ به‌خصوص در این منطقه و شبه‌قاره که مردم در حال دور شدن از میراث فرهنگی خود هستند. به این دلایل است که بی‌توجهی به زبان فارسی روز‌افزون است و با وجود اینکه بزرگترین مخزن مخطوطات و نسخه‌های خطی فارسی در هند هست، اما متاسفانه مردم متوجه ارزش آن نیستند.   در همین نشست به اساتید زبان فارسی در دانشگاه‌های هندوستان اشاره داشته‌اید. به نظر شما نقش اساتید زبان فارسی در حفظ این زبان در هند چیست و این نقش از گذشته تا به حال چقدر فرق کرده است؟ نقش استاد بیشتر محدود به دانشگاه و محیط آموزشی و نقش دیگر او در کارهای علمی است و من بیشتر از این نقش استادها را در نشر و اشاعه زبان نمی‌بینم. چون اگر شما زبان را در نظر دارید، زبان چیزی است که اگر به عنوان وسیله ترسیل استفاده شود، زنده می‌ماند، وگرنه می‌میرد. مثلا زبان سانسکریت در هند یک زبان نیم‌مرده است. یعنی زبان علمی هست، اما محدود به یک گروه و دانشگاه‌ها است. زبان فارسی هم در هند چنین وضعیتی دارد؛ که الان زبان علمی هم نیست و فقط محدود به بخش‌های زبان فارسی در دانشگاه شده است. از حدود بیست سال قبل به این‌طرف، اول کسانی که خیلی علاقه‌مند به خدمت به زبان فارسی بوده‌اند و دوم اینکه استعداد کار تحقیقی و علمی داشته‌اند، کمتر شده‌اند و در گزینش استادها هم کمی بی‌توجهی و تا حدی خیانت شده است. یعنی استادهای بزرگ می‌توانستند به جای اینکه یک استاد جوان خوب و علاقه‌مند به زبان و ادبیات فارسی و کار علمی و تحقیقی را انتخاب کنند؛ یک نفر دیگر را می‌پذیرند، که خیلی به این حوزه علاقه‌ ندارد، یا صلاحیت استعداد ندارد؛ که این هم به ضرر زبان فارسی می‌شود. از طرفی توجه دولت و سازمان‌ها هم به زبان فارسی نیست. به همین دلیل هم مردمی کمی افسرده و ناامید می‌شوند. دیگر اینکه باید خود کشورهای فارسی‌زبان هم توجه کنند. چون معمولا استادهایی که در مناطق دوردست هستند، نادیده گرفته می‌شوند و توفیق مسافرت و شرکت در همایش‌های ایران و جاهای دیگر را ندارند؛ که همین باعث می‌شود آن‌ها از کارهای علمی و خیلی مسائل دیگر در این حوزه دور شوند.   در گفت‌وگویی که با شیخ اشتیاق احمد، از استادان همکار شما در دانشگاه جواهر لعل نهرو داشتیم، بیان کردند که بسیاری از اسناد و کتاب‌های هندی، از دوره‌ای که زبان فارسی به عنوان زبان رسمی هند بوده، به زبان فارسی است و لزوم اطلاع از این بخش از تاریخ، آشنایی و احاطه به زبان فارسی است. با این تفسیر کم‌رنگ شدن زبان فارسی در هند، چقدر به ضرر تاریخ و فرهنگ هند است؟  تقریبا خیلی چیزها، چه در تمدن و فرهنگ و تاریخ هند و چه در رشته‌های مختلف علمی و اسناد و حتی اسناد زمین و املاک به زبان فارسی است. اصطلاحات و تقریبا تمام کتاب‌های ادیان هند در زبان فارسی ترجمه شده و از طریق این ترجمه ادیان و فلسفه هند، نه تنها در غرب، بلکه در کل دنیا معرفی شده است. اما چیزی که هست، این است که افراد خیلی با سواد هند، با زبان فارسی آشنایی دارند، اما در حال حاضر خیلی‌ها هم در دانشگاه‌های مختلف هستند، که با وجود آشنایی با ارزش این زبان، اما با خود زبان و بخش‌های تاریخ آشنا نیستند؛ به‌خصوص تاریخ میانه هند که تقریبا اسناد و منابع و ماخذ آن، به طور کامل به زبان فارسی است. چون فارسی زبان متداول رسمی و علمی هند در آن زمان بوده است. به همین دلیل خود تاریخ‌نویسی هم رو به زوال است؛ چون مردم با این منابع اصلی و اساسی آشنایی ندارند. دوم سیاست شناخت فعلی و افراطی است، که زبان فارسی و حتی زبان اردو که در هند متولد شده را وابسته به مسلمان‌ها کرده‌اند و به این دلیل آن را نادیده می‌گیرند. این یک حقیقت تلخ است، اما وجود دارد. علاوه بر این، شاهدیم که خود زبان‌های دیگر هندی معاصر هم نادیده گرفته شده و زبان انگلیسی به عنوان زبان علمی هند جای گرفته، که این یک معضل بزرگ است.   آیا شما از چاپ و نشر پژوهش‌ها و تحقیق‌هایی که درباره زبان فارسی در هند انجام می‌شود، هم حمایت می‌کنید؟ چقدر برای تحقیق در این زمینه پژوهشگران را تشویق می‌کنید؟ اطلاع  دارید که جدیدا در این حوزه آثار جدیدی منتشر شده یا نه؟ بله. خوشبختانه شوق، علاقه و عشق بنده همین کار علمی و ادبیات و زبان فارسی است. بنده در این زمینه، ‌کارهای علمی، تحقیقی و انتقادی انجام داده‌ام و کتاب‌های زیادی چاپ کرده‌ام. هم شعر می‌سرایم و هم به دوستان و جوانانی که در این زمینه کار می‌کنند، کمک می‌کنم. تا به حال تحت راهنمایی بنده، حدود 50 پایان‌نامه دکتری و پیش‌دکتری در حوزه زبان و ادبیات فارسی نوشته شده و خیلی از این دانشجویان را هم تشویق کرده و هم کمک کرده‌ام که کتاب چاپ کنند. ضمن این روی یک نسخه خطی با عنوان «مکتوبات محب‌الله الله‌آبادی» -که یکی از مشایخ بزرگ عهد شاه‌جهانی بوده و هم یکی از استادان داراشکوه بوده است،- که خیلی نایاب بوده، کار کردم و آن را به چاپ رساندم. همچنین دیوان و کلیات «اظهر علی آزاد کاکوروی» که آخرین شاعر زبان فارسی در هند است که  صاهب دیوان بوده را هم تصحیح کرده و به چاپ رسانده‌ام.  علاوه بر این کتابی با عنوان «خیام‌شناسی» کار کرده‌ام؛ که تمام کارهای تحقیقی که ظرف 140 سال گذشته در هند و در زبان اردو انجام شده را جمع‌آوری کردم و از بین آن‌ها، کارهایی که خیلی پر ارزش بود را انتخاب کردم و با حواشی و تعلیقات و مقدمه‌ای به قلم خودم، آن را به چاپ رساندم. از دیگر کتاب‌های بنده مربوط به زبان فارسی، کتابی با عنوان «تاریخ روزنامه‌نویسی فارسی در هند» است، که اولین اثر درمورد این موضوع در شبه‌قاره است. به تازگی هم کتابی با عنوان «شعر نو و سهراب سپهری از تهران» به چاپ رسانده‌ام.  علاوه بر این‌ها یک کتاب به نام «هند امیرخسرو» به زبان انگلیسی نوشته‌ام؛ که در پاریس به چاپ رسیده و پس از آن در نیویورک، هنگ‌کنک و هند هم انتشار یافته است. همچنین دو تا مجموعه شعر، یکی به زبان اردو و دیگری به خط هندی هم از بنده به چاپ رسیده، که مردم هم استقبال کرده‌اند. علاوه بر این تصحیح نسخه‌های خطی و کارهای دیگری هم در دست دارم و آرزومند توفیقات بیشتری هستم. آرزو دارم که با وجود ضعف علمی که دارم، بتوانم کارهای بیشتری در زمینه زبان زیبا و شیرین فارسی به انجام برسانم.     ارتباط شما با ایران چگونه است؟ با کدام نهاد یا سازمان‌ها در ایران ارتباط دارید؟ آیا با دانشگاه‌های ایران هم همکاری و برنامه مشترکی داشته یا دارید؟ ایران کشوری است که من زیاد دوست دارم و همیشه آن را به عنوان وطن دوم خود حساب می‌کنم. واقعیت این است که من به کشورهایی زیادی در دنیا مسافرت رفته‌ام، اما همیشه وقتی که به ایران می‌روم، خوشحال‌تر می‌شوم. چون وقتی که به ایران می‌روم، انگار به خانه خودم رفته‌ام، دوستان زیادی در آنجا دارم و با مردم هم راحت هستم. شاید به دلیل حضور فرهنگ بزرگ فارسی در ایران، شاید هم به خاطر هم‌زبانی است که ایران را خیلی دوست دارم. یک بار خودم مدتی برای دوره دانش‌افزایی میهمان دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) قزوین بودم. در همان زمان به شب‌های شعر و برنامه‌های مختلف و حرم در مشهد رفتم. همچنین توفیق به شرکت در بعضی از برنامه‌های فرهنگستان هم داشتم؛ به خصوص با حدادعادل، نصیری، توفیق سبحانی، مهدی محقق، سروش سپهری، عبدالجبار کاکایی، محمدعلی بهمنی و هادی سعیدی‌کیاسری در بنیاد بیدل ملاقات‌هایی داشتم و از حضور ایشان مستفیض شدم. همچنین به دعوت حوزه هنری که علیرضا قزوه آنجا حضور داشت، به برنامه‌های مختلف رفتم. یک بار توفیق دیدار با رهبر ایران، آیت‌الله خامنه‌ای هم داشتم و آنجا شعر خواندم. در ایران سفرهای زیادی به شیراز، اصفهان، شمال، تهران، مشهد و...داشته‌ام. خیلی خوشحال می‌شوم و همیشه آرزومندم که دوستان و آنجا را ببینم و از حضورشان ایشان استفاده کنم.   اطلاع دارید که در هند چند کرسی زبان فارسی فعال است؟ آیا این کرسی‌ها مختص دانشگاه‌ها است یا در مدارس هم آموزش زبان فارسی را دارید؟ در هند تقریبا 40 کرسی زبان فارسی در دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها دایر است. علاوه بر این مثلا موسسات طب سنتی، همچنین آرشیوها و موزه‌ها را داریم، که آنجا هم اسناد و آثار فارسی است و مردمی که آشنایی با فارسی دارند، حضور دارند. بنده در انجمن استادان فارسی، به عنوان معاون مدیر هم هستم. در آنجا ما تمام اشخاص یا اساتید و محققان و گزارشگرانی که وابسته به زبان و ادبیات فارسی هستند را دعوت می‌کنیم و با هم ارتباط داریم. همچنین در رادیو هم دو بخش زبان فارسی و زبان دری داریم؛ که آنجا هم کارمندانی هستند، که با زبان فارسی آشنایی دارند و به زبان فارسی و دری برنامه اجرا می‌کنند. خیلی از استادان هم در این برنامه حاضر می‌شوند و درباره زبان و ادبیات فارسی و در مورد موضوعات مختلف سخنرانی می‌کنند.   در دانشگاه شما چند سال است که کرسی زبان فارسی دایر است و آیا از استاد ایرانی هم برای تدریس زبان فارسی در دانشگاه جواهرلعل نهرو استفاده می‌کنید؟ بنده در دانشگاه جواهر لعل‌نهرو که در شهر دهلی است، در بخش مطالعات زبان و ادبیات فارسی و آسیای میانه هستم. این دانشگاه در سال 1969 تاسیس شده و بخش مطالعات  فارسی، یکی از اولین بخش‌های این دانشگاه است. از اولین استادان ما، مرحوم «اظهر دهلوی» و خانم «صبر هووالا»  و «دکتر فتانه» بودند. علاوه بر این استادان دیگری هم داشتیم. در طی این سال‌ها، استادهای اعزامی مثل «توفیق سبحانی» از ایران و «عبدالخالق رشید» از دانشگاه کابل را داشتیم. همچنین بعضی از استادهای دیگر هم بودند، که در دانشگاه جواهر لعل‌نهرو دانشجو بودند و به عنوان استاد اعزامی کار تدریس زبان فارسی را انجام می‌دادند. اما نیاز است که با دانشگاه‌های ایران همکاری داشته باشیم و استادانی از ایران در اینجا حضور یابند و استادانی هم از هند به ایران بروند. این همکاری به سود دو کشور است و به‌خصوص به توسعه این بخش کمک می‌کند.   در گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه جواهرلعل‌نهرو در چه مقاطعی (لیسانس، فوق‌لیسانس و دکتری) دانشجو می‌پذیرد؟ چند استاد زبان فارسی دارید؟ در دانشگاه ما، زبان فارسی در سه دوره لیسانس، فوق‌لیسانس و دکتری تدریس می‌شود و تقریبا بالغ بر 250 دانشجو داریم. در مورداستادان این بخش، 4 نفر استاد تمام، همچنین دو دانشیار و سه استادیار داریم، که به همراه دو استاد اعزامی، در مجموع حدود 13 استاد می‌شود. علاوه بر این استادان میهمان هم داریم، که کار تدریس هم انجام می‌دهند و با این حساب تقریبا 15 استاد و معلم در بخش زبان فارسی دانشگاه جواهر لعل نهرو داریم. البته در بخش زبان و ادبیات فارسی، یک بخش مطالعات پشتو هم هست، که آن هم وابسته و زیر نظر بخش ما اداره می‌شود.   استقبال از زبان فارسی در هندوستان چگونه است؟ آیا جوانان و نسل امروز هند هم به زبان فارسی علاقه دارند؟ در هند و در دانشگاه ما از زبان فارسی استقبال می‌شود. چرا که زبان فارسی به عنوان زبان خیام، سعدی، مولانا و حافظ شناخته می‌شود و مردم نسبت به آن علاقه‌مند هستند. ما هر سال دانشجویان زیادی داریم که خودمان، بر اساس توانمان انتخاب می‌کنیم، چند نفر بپذیریم و بیشتر دانشجویان علاقه‌مند پذیرش هستند. اما اگر بیشتر همکاری می‌شد، بچه‌ها تشویق می‌شدند و استقبال بیشتر می‌شد.   وضعیت ادبیات فارسی  را در هند چگونه می‌بینید؟ کدام شاعر یا نویسنده ایرانی در هند بیش از دیگران شناخته شده است؟  در هند معمولا مردم باسواد با شاعران بزرگ ایران، مثلا مولانا، حافظ، سعدی و خیام و خود شاعران هندی مثل امیرخسرو و بیدل و اقبال آشنایی دارند؛ اما متاسفانه درباره شاعران جدید خیلی آشنایی ندارند. فقط به واسطه ترجمه، کمی با شعر فروغ آشنا هستند. به نظر من باید کارهای ترجمه بیشتر توجه شود، تا مردم بیشتر با ادبیات ایران آشنا شوند. قبلا شاهد بودیم که خیلی از شاعران زبان اردو، هندی و بنگالی و زبان‌های دیگر، تحت تاثیر این شاعران بزرگ فارسی، شعرها سروده بودند. مثلا پدر«تاگور» که همه ما او را می‌شناسیم، حافظِ حافظ بود. خود شعر تاگور هم تاثیری از امیرخسرو و حافظ دارد. همچنین خیام بسیار مورد توجه شاعران زبان‌های مختلف هند بوده؛ ترجمه‌های فراوان شده و شرح‌ها بر او نوشته شده است؛ که یکی از دلایل این توجه، ترجمه «فیتزجرالد» از رباعیات خیام است. به این دلیل به نظرم ترجمه هم بسیار ضروری و لازم است؛ به‌خصوص ترجمه شاعران جدید که ظرف 200 سال گذشته و امروز شعر سروده و می‌سرایند؛ که مردم معمولا با کارهایشان آشنا نیستند.   در پایان بفرمایید که به نظر شما برای بهبود وضعیت زبان فارسی در هند باید چه کار کرد؟ نقش ایران در این زمینه چیست و چه باید بکند؟ به نظرم یکی از مسائل امروز، چه در ایران و چه در هند و چه جاهای دیگر این است -که شاید قبلا هم همین‌طور بود- مردم به خاطر معاش، یک چیز را می‌خوانند یا یاد می‌گیرند. زبان فارسی  در هند از لحاظ معاش و کار محدود شده است؛ یعنی محدود به کار در بخش‌های فارسی و در برخی کتابخانه‌ها است؛ اما جدیدا بعضی از کشورهای بین‌المللی که نیروی زبان فارسی نیاز دارند، تعدادی از دانش‌آموخته‌های زبان فارسی را استخدام می‌کنند. که حدود 40 نفر از دانشجویان ما از دو سال قبل در این شرکت‌ها کار می‌کنند. علاوه بر این باید همکاری با ایران بیشتر باشد، یعنی مثلا مردم توفیق داشته باشند، که به ایران بروند و مثلا روش‌های تدریس تازه، یا روش‌های تحقیقاتی که تازه رواج یافته را یاد بگیرند. همچنین استادان فارسی ایران، به هند تشریف بیاورند و با بخش‌های مختلف زبان فارسی در هند ارتباط داشته باشند، تا مردم هم شوق بیشتری پیدا کنند. این چیزها بسیار نیاز است. باید همایش‌ها و سمینارهای بیشتری برگزار شود، آمد و رفت بیشتر شود. چون همین‌ها است که باعث علاقه‌مندی بیشتر مردم به زبان و ادبیات فارسی می‌شود.   در پایان هم یکی از سروده‌هایم درباره حضرت علی(ع) را به شما تقدیم می‌کنم.  بہ عرش گوش نھادم شبی بحمداللہ ز قدسیان بشنیدم، علی ولی اللہ خوشم که مهر ولی خدا نصیبم شد روم به شوق زیارت به دیدن آن ماه جھان کفر بیاد جلال وی لرزد بیا به بازوی خیبرکنش بریم پناه به روز جنگ احد آسمانیان دیدند که کوه کفر زبون گشت پیش او چون کاه نبی مدینه علم است و باب آن علی است ز راز هر دو جهان کیست چون علی آگاه؟ منم فقیر در بارگاہ آن مولیٰ کہ ھست رازگشای رموزِ سر اللہ ]]> ادبيات Fri, 18 Oct 2019 05:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281869/خروج-زبان-فارسی-هند-توطئه-بزرگ-انگلیسی-ها برگزاری اختتامیه دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج در اواخر آذر http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282210/برگزاری-اختتامیه-دوسالانه-داستان-کوتاه-نارنج-اواخر-آذر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) دبیر هفتمین دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج با اعلام اینکه اسامی نویسندگان راه‌یافته به مرحله‌ نهایی هفتمین دوسالانه‌ داستان کوتاه نارنج اول آبان‌ماه منتشر خواهد شد گفت: داوری مرحله اولیه‌ این دوسالانه که به وسیله‌ی گروهی از نویسندگان جوان و‌ صاحب‌کتاب کشور انجام می‌شود چند روز دیگر به پایان خواهد رسید. محمد بادپر با بیان اینکه از میان ۱۶۳۰ داستان، ۱۰۰ داستان به مرحله‌ نهایی این دوسالانه راه پیدا خواهند کرد، افزود: اسامی برگزیدگان اول تا سوم و همچنین نفرات تقدیری نیز در روز اختتامیه که اواخر آذرماه است اعلام خواهد شد. بادپر با اعلام اینکه در این دوره نیز علاوه بر شرکت نویسندگانی از تمام استان‌های کشور، نویسندگان فارسی‌زبان مقیم در ۱۵ کشور؛ افغانستان، امارات متحده‌ عربی، قطر، ترکیه، هلند، بلژیک، سوئد، اتریش، مالزی، انگلیس، آلمان، ایتالیا، چک، کانادا و امریکا نیز برای ما داستان ارسال کرده‌اند افزود: مستقل بودن و سلامت دوسالانه‌ی داستان کوتاه نارنج علی‌رغم حمایت بسیاری از ارگان‌ها مربوط و نهادهای شهرستان یکی از دلایل اصلی استقبال نویسندگان از این جایزه‌ ادبی است. دبیر این دوسالانه با تشکر از اداره‌ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس و اداره‌ فرهنگ و ‌ارشاد اسلامی و همچنین سایر مسئولین و ارگان‌های دولتی شهرستان جهرم ابراز امیدواری کرد با کمک آنها جهت تامین هزینه‌های این جایزه ادبی، امسال نیز اختتامیه باشکوهی برگزار کنند. گفتنی است اطلاعات و اخبار مربوط به این دوسالانه در سایت نارنج به نشانی dastannaranj.ir و همچنین صفحات مجازی این دوسالانه در اینستاگرم به نشانی dastan.naranj منتشر می‌شود. ]]> ادبيات Thu, 17 Oct 2019 12:20:29 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282210/برگزاری-اختتامیه-دوسالانه-داستان-کوتاه-نارنج-اواخر-آذر وضعیت پست مدرن در رمان «نامه‌هایی به پیشی» http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282144/وضعیت-پست-مدرن-رمان-نامه-هایی-پیشی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، حامد حسینی‌پناه‌کرمانی: برایان مک هیل در کتاب خود با عنوان داستان پست مدرنیستی مشخصه گذار از داستان مدرن به داستان پسامدرن را گذار از توجه به مسائل معرفت شناختی به تفحص در پرسش‌های هستی شناختی عنوان می‌کند. «فاطی امروز روی دیوار کمپ ترک اعتیاد، جای میخی را دیدم که دیگر نبود. میخی که کسی زمانی به دیوار کوبیده بود و بعدها به دلایلی میخ از انجا رفته بود یا کشیده بودنش. به هر حال جای میخ خالی بود و توی ذوق می‌زد. بدجوری هم توی ذوق می‌زد. چیزی به ذهنم رسید. با چنگالی که برای غذا خوردن بهمان داده بودند روی همان دیوار زیر جای خالی میخ نوشتم: وقتی اقدام به کندن میخی می‌کنید که مدت هفت سال به دیواری چسبیده، بی هوا این کار را نکنید چون ممکن است توی این هفت سال ان میخ، فقط و فقط ان میخ، دلیل وجودی این دیوار شده باشد. کشیدن میخ باعث فرو ریختن دیوار شود.» به نظر مک هیل داستان پسامدرن خواننده را در معرض سوالاتی قرار می‌دهد و این که در متن به چه کسی و چیزی می‌تواند باور داشته باشد یا تکیه کند و این‌ها همه پرسش‌های هستی شناختی‌اند. پرسش‌های که با عدم قطعیت و انسجام در رمان پست مدرن در هم می‌آمیزد و نمایشی می‌شود از وضعیت سرگردانی و تنهایی انسان مدرن. جدیدترین اثر محمدرضا ذوالعلی رمانی است با عنوان «نامه‌هایی به پیشی». شک و تردید بذری است که نویسنده این رمان با انتخاب این عنوان در دل مخاطب خود می‌کارد و دودلی و شک تا پایان رمان مخاطب را دست به گریبان نگاه می‌دارد. چند خطی از این رمان که در بالا ذیل مباحث مک هیل آورده شد به خوبی نشان می‌دهد که «نامه‌هایی به پیشی» در قالبی جدید و با رویکردی تازه سعی در طرح مباحث دنیای مدرن دارد تا از این طریق بتواند به چرایی و چیستی هستی پاسخی ورای انچه قبل از این شنیده‌ایم بدهد. این موضوع را شاید می‌شد که در قالب‌های مرسوم رمان ایرانی جای داد اما تدبیر محمدرضا ذوالعلی برای پرداخت این رمان انتخاب قالب «پست مدرن» بوده است. نویسنده این رمان موفق شده بسیاری از ویژگی‌های رمان پست مدرن را رعایت کرده تا به لحاظ شکلی و ساختاری، نامه‌هایی به پیشی رمانی باشد با طرحی متفاوت و نو.   عدم قطعیت در رمان‌های پست مدرنیستی بیش از انچه با ابهام متن مواجه‌ایم با عدم قطعیت سر و کار داریم. عدم قطعیت در همه چیز. مثلا در بسیاری از رمان‌ها شخصیت‌ها وضع مبهمی دارند. معلوم نیست فلان کس که راوی اسم می‌برد واقعا همان کس است که می‌پندارند یا فرد دیگری است. عدم قطعیت در پایان این قبیل داستان‌ها غوغا می‌کند. برخی از نویسندگان پست مدرن اصلا داستان را تمام نمی‌کنند تا خواننده بنا به اطلاعاتی که در طول متن دریافت کرده است پایانی ذهنی را برای خود ترسیم کند. در رمان «نامه‌هایی به پیشی» آتنا کیا یا همان رمان‌نویس ما که راوی بخش‌هایی از رمان نیز هست به دنبال سرنخی از فاطی و نویسنده می گردد. از روی دست نوشته‌های نویسنده که به دستش رسیده است همه جا سرک می‌کشد ولی هیچ رد و نشانی پیدا نمی‌کند. نه در مدرسه نه در انجمن داستان و نه در کمپ ترک اعتیاد که نویسنده مدتی در آنجا بوده است. گویی هیچگاه این دو نبوده‌اند و حالا مخاطب درمی‌ماند که آیا این شخصیت‌ها وجود داشته‌اند یا نه. اگر نویسنده‌ای وجود نداشته پس این دست‌نوشته‌ها از کجا آمده و خالق آنها چه کسی است.  حتی اداره ارشاد هم نمی‌تواند در یافتن چنین داستان‌نویسی به راوی کمک کند: «دیروز وقتی ناامید از پیدا کردن نشانی‌ای نامی از نویسنده اداره ارشاد را ترک کردم...» حتی در صورت وجود نویسنده آدم به حضور فاطی شک می‌کند چون هیچ رد و نشانی از وی نه در مدرسه‌هایی هست که ذکر آنها در یادداشت‌های نویسنده رفته است و نه اسمی از وی در آموزش و پرورش. حتی خانه‌ای که محل ملاقات‌های عاشقانه نویسنده با فاطی بوده است، و بارها در دست نوشته‌های نویسنده به آنها اشاره شده است، در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد و حتی با وجود همه اشارات باز هم اتنا کیا موفق به یافتن محل دقیق آن نمی‌شود و جای را پیدا می‌کند که برای خود او هم قطعی نیست. همان خانه‌ای که: «زمان کافی داشتند که بنشینند، خودشان را از خودشان خالی کنند و از هم پر شوند. کاری که ظاهرا آن دو خوب بلد بودند: پرشدن از همدیگر.»   عدم انسجام در رمان پست مدرن گاهی بین جملات و حوادث هیچ ربطی نیست. برخی از نویسندگان اصولا کار را بر عدم انسجام گذاشته‌اند. «رابطه ما این جوری آغاز شد. یک پیشی چشم و گوش بسته که معاون مدرسه بود و از قضا عکس فروغ و هدایت را به دیوار جلوی تختش چسبانده بود و شب‌ها نگاه‌شان می‌کرد و یک راننده آژانس که از قضا داستان می‌نوشت.» به نظر می‌رسد قرار است با داستانی عاشقانه روبه‌رو باشیم ولی نگاه متفاوت فاطی و نویسنده به مقوله عشق و رابطه‌شان ناگهان به شکلی غریب رخ می‌نماید. نویسنده عشق را مقدس و فاطی آن را گناه الود می‌بیند: «عشق ما همه تقدسش را برایت از دست داد. پیش خودت فکر کردی که تمامش گناهی، حماقتی، دروغی پست و پلید بیش نبود. ... در حالیکه از دید من تمام این هفت سال در عبادتی گذشت. با تو هفت سال خدا را ستایش می‌کردیم، می‌پرستیدیم. در واضح‌ترین، صادقانه‌ترین و البته سخت‌ترین شکل عبادتش. قطعا پرستش خداوند از طریق مهر، عشق و از خودگذشتگی، با شکوه‌تر،عالی‌تر، انسانی‌تر و خردمندانه‌تر از هر شیوه تکراری دیگری است. اجازه دادی عشقت را با حس گناه و شرم و خجالت بی‌آمیزند.» رابطه عاشقانه و ساختار کلی و نیز انسجام داستان در حال از هم پاشیدن است و مخاطب این را به خوبی درک می‌کند. بعدها نویسنده با خودش و شاید برای توجیه رفتار معشوق می‌گوید: «بودن در یک قایق هر قدر هم جذاب و لذتبخش، یک تفریح تابستانه است و نمی‌شود تمام عمر روی آن زندگی کرد و بهتر است آدم پایش را روی زمین قرص و محکم بگذارد. زمین محکمی که در چشم‌انداز داشت، مهندس بود.»   فقدان قاعده عدم انسجام خود به خود به بحث بی‌قاعدگی منجر می‌شود. لاج می‌گوید پست‌مدرنیست‌ها به منطق پوچی و عبث بودن و عدم ضرورت معنا معتقدند و چون ذهن انسان نظم و انسجام دارد باید این بی قاعدگی را به‌صورت شگردهایی به متن تحمیل کرد. نویسنده رمان «نامه‌هایی به پیشی» به شکلی کاملا جدید ترکیبی از متون مختلف را در بخش‌های مختلف پیش روی مخاطب می‌گذارد از جملات عربی و تاریخی گرفته: «ایلی ایلی لما سبقتنی؟ خدایم چرا رهایم کردی؟»  تا آوردن داستان از نویسنده‌ای واقعی و یا واگذار کردن ترجمه‌ای خیالی به مترجمی واقعی مانند علیرضا دوراندیش. مصاحبه با فاطی نیز از جمله همین بی قاعده‌گی‌ها در این رمان پست مدرن است. جملات عاشقانه‌ای مانند: «عشق یک ساحته. نوعی بودن. یک جور زیستنه. ممکنه شما منظرگاه عشقتون عوض بشه یا اصلا نظرگاهی نداشته باشین اما عشق می‌مونه. شبیه نشستن پشت یک دریچه. ممکنه چشم‌هاتون بسته باشه اما شما آنجا هستین. پشت پنجره.» که جمله اخیر می‌تواند چکیده جان مایه رمان باشد در کنار جملاتی همچون : «همه‌ی ما، حتی ماهایی که شکاک و مایوس و ناامید از متافیزیک هستیم، گاهی به ایمان و معجزه نیاز داریم. (معجزه من تو هستی)» و یا: «ایمان آن چیزی نیست که ما فکر می‌کنیم وجود دارد. ایمان آن چیزی است که ما فکر می‌کنیم باید باشد تا جهان‌مان این همه خشک و ترسناک نباشد. همه‌ی ما جهانی با امکان معجزه می‌خواهیم. حضور دین به این دلیل است که تنها چیزی که امکان معجزه را فراهم می‌کند، ایمان به خداست. به همین دلیل آدم‌ها ایمان می‌آورند.» ذوالعلی مخاطب را در سرگردانی می‌گذارد که به عشق معتقد است یا به جادوی ایمان و یا به ارامش و تجرد روح: «بهشت انسان روح مجرد و خالص است.» مخاطب گاه حتی در ساختار وجود و همه باورهای خودش شک می‌کند: «... آدم و حوا به زمین تبعید نشدند. آنها به جسم خودشان تبعید شدند. به محدودیت‌ها و احساسات و تخیلات آزار دهنده خود تبعید شدند. بهشت دنیایی بدون خاطره، بدون گذشته و بدون آینده است.»   زیاده روی استفاده بیش از حد از استعاره و مجاز به نحوی که مسخره جلوه داده شوند، یا افراط در توضیح وجوه شبه یا غرابت در طرفین تشبیه. «بهشت  تو آن وقت‌ها خانه برادرت بود و کانون خانوده‌ات. وقتی دیدی می‌شود هم سیب را خورد و هم توی بهشت ماند، چقدر می‌بایست لذت برده باشی.» هر چند خود نویسنده چند خط قبل توضیح می‌دهد که: «اینجا هم همان بحث نمادهاست. بهشت نماد پذیرش و مقبولیت در خانواده بود.» اشاره مستقیم به استعاره بدون اینکه به مخاطب اجازه دهد مستعاره به را دریابد کتاب را به سمت شیوه‌ای از پست مدرن بودن سوق می‌دهد: «من، بی تو، شبیه آدم توی گل و مرداب بین النهرین، تنها، گیج، سردرگم، دنبال برگ انگوری  هستم تا با آن رنج و دردم را پنهان کنم.» دیگر از مصادیق افراط و زیاده روی، توضیح بیش از حد جزییات است به نحوی که خواننده اصل مطلب را از دست می‌دهد و اصلا نمی‌تواند موضوع مورد توصیف را مجسم کند. مانند توصیفاتی که از میراث پدری اتنا کیا(که قرار است موزه شود)  داده می‌شود و یا توصیفات صحنه تصادف مادر که ما را از موضع اصلی، که قرار است ماجرایی عاشقانه باشد، به دور می‌اندازد.   اغتشاش رمان پست مدرنیستی یکپارچه و منسجم نیست. اساسا جهان ما جهان بی‌معنی‌هاست. واقعیت مخدوش و پیچیده است. رمان پست مدرنیستی آیینه این اغتشاش و از هم گسیختگی‌هاست. این اغتشاش در بخش‌بندی‌های خاصی که نویسنده رمان «نامه‌هایی به پیشی» در نظر گرفته است رخ می‌نماید. جابجا شدن بین راوی‌ها در بخش‌های مختلف و یا دو بخشی که به‌عنوان مصاحبه در میان بخش‌های رمان گنجانده شده و حتی داستان و نیز ترجمه بخش‌هایی از رمان اتنا کیا همه بر اغتشاش عمدی این رمان می‌افزاید تا چیزی که به نظر ما می‌رسد را مخدوش کرده و بر عدم قطعیت که قبلا نیز به آن اشاراتی شد بیفزاید.   اختلال زمانی نویسنده عالما و عامدا نظم و توالی زمانی را بهم می‌ریزد و لذا در روایت حوادث نظم زمانی نیست. ساختار زمانی داستان «نامه‌هایی به پیشی» ساختاری غیر خطی هست و حتی از سفر به آینده نیز کمک گرفته شده است مثلا  فصل 6 در یازدهم فروردین نود و هشت روایت می‌شود و یا فصل 37 جایی که گویی داستان اتنا کیا با نام شیر ترشیده اسب با ترجمه علیرضا دوراندیش در معرض دید مخاطب قرار می‌گیرد. با مقدمه‌ای از مترجم در قالب یادداشت که از نحوه آشنایی خود با اتنا کیا برای ما می‌گوید و اینکه چگونه ترجمه این اثر را قبول کرده است و در نهایت زیر یادداشت علیرضا دوراندیش می‌بینم که تاریخ دی ماه نود و نه ثبت شده است. ساختار غیر خطی داستان و برش‌های مداوم به گذشته و آینده و حتی روایت چند صدایی داستان که غالبا توسط دو راوی روایت می‌شود بر بار عدم قطعیت در این رمان می‌افزاید.   شیفته گونگی  قهرمان داستان پسامدرنیستی شیفته گونه و به اصطلاح روان‌پریش است. «وقتی من از عطش حرف می‌زنم معنایش این است که تشنه‌ام. به طرز شدید و رنج‌آوری تشنه توام.» و یا «با رفتنت  تکه‌ای از روح را هم با خودت برده‌ای. همان تکه‌ای که ایمان و اعتماد و محبت و امید تویش هست. باقی چیزهایی که مانده‌اند،اهمیت چندانی ندارند.» این شیفته گونگی قهرمان داستان یا همان نویسنده (اگر بشود به آن قهرمان گفت) کار را به اعتیاد وی می‌کشاند.   نویسنده در نقش قهرمان نویسنده خود به عنوان یکی از قهرمانان در داستان حضور دارد. اما خواننده دقیقا نمی‌داند که با واقعیت مواجه است یا با تخیل. یکی از راوی‌های ما همان آتنا کیا (پدربزرگش باستان‌شناس معروف) است که بدنبال خلق رمان جدید خود از میان دست‌نوشته‌های نویسنده کرمانی است ولی خودش در این شهر غریب گیر افتاده. در جایی که مدام خاطرات مادرش که در جاده کوهپایه زیر چرخ‌های کامیون رفته است را برایش تداعی می‌کند. جاده کوهپایه که قرار بوده است منتهی به بهشت شود برای اتنا کیا رنجی ابدی و عذابی بی پایان نیز هست. راوی دیگر ما گویی نویسنده است که ما صدای وی را از لابلای دست نوشته‌ها و یادداشت‌هایش می‌شنویم آن هم با سانسور و با انتخاب اتنا کیا. نویسنده عاشق و همیشه مضطربی که بعد از رفتن فاطی گویی مجنون شده و از دست خاطرات خود خلاصی ندارد و درون شهر و بیرون شهر بر حالت مجنون‌وار این نویسنده دامن می‌زند. نشانه‌های پست مدرن بودن گاه چنان در این رمان پررنگ می‌شود که نویسنده بی محابا در سیر حوادث و اطلاعات‌گیری خواننده دخالت می‌کند؛ نکاتی را حذف و اطلاعاتی را تکرار می‌کند.   کتاب از باورهای عامیانه نیز بی‌بهره نیست؛ مثلا نویسنده از آوردن حکایت مردوزما که مردان را فریب داده و به کوه می‌برد و آنها را به پایین پرتاب می‌کند غفلت نکرده است. در رمان پست مدرن تکنیک و فرم بر وجه داستانی کار غالب می‌شود که آخرین اثر محمدرضا ذوالعلی نیز از این قاعده مستثنی نیست. رمان «نامه‌هایی به پیشی» بی شک می‌تواند به‌عنوان اثری ماندگار در تاریخ ادبیات ایران شناخته شده و در صورت پرداخته شدن به آن و بررسی دقیق‌تر، جنبه‌های بیشتری از هنرنمایی نویسنده آن‌را پیش روی مخاطب آشنا به هنر و ادبیات بگذارد و این شاید همان هدف نویسنده است که می‌گوید: «زندگی شاید ثبت اثری از خودت، در دنیایی فراتر از تنت است. تنها تن کافی نیست. برای انسان بودن باید جای وسیع‌تری را گرفت. باید گسترده‌تر شد. انسانیت همین است. گستراندن خودت در جان‌های دیگر، در عقاید دیگر، در ارزش‌های دیگر.» ]]> ادبيات Thu, 17 Oct 2019 09:44:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282144/وضعیت-پست-مدرن-رمان-نامه-هایی-پیشی شعر طنز باید حرفی برای گفتن داشته باشد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282191/شعر-طنز-باید-حرفی-گفتن-داشته-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ سه‌شنبه، بیست‌وسوم مهرماه یازدهمین نشست اختصاصی شیرازه شعر در خانه شاعران ایران و به همت دفتر شعر جوان برگزار شد. در این نشست که شاعران و علاقه‌مندان به ادبیات حضور داشتند، به بررسی کارنامه شعری ناصر فیض، شاعر، طنزپرداز و مترجم پرداخته شد. در ابتدای برنامه، ناصر فیض از تجربه‌های خود گفت و در پایان با ذکر خاطراتی، از مجموعه آثار خود، اشعاری را قرائت کرد. او درباره کارنامه شاعری خود گفت: برخلاف خیلی از دوستان شاعرم، سرودن شعر را خیلی دیر شروع کردم. حدود بیست‌وهفت سالگی، زمزمه‌هایی که فکر می کردم شعر است در من شروع شد. پدرم در حوزه علمیه تحصیل کرده اما گاهی شعر هم می‌سرود و به گفته خودش، اشعار ترکی‌اش بهتر از شعرهای فارسی‌اش بود. او به اشعار سعدی و نظامی بسیار علاقه داشت و شعرهای خودش هم بیشتر جنبه تعلیمی و کاربردی داشتند. اولین کتاب‌های شعری هم که مطالعه کردم، از کتابخانه وی بود. این شاعر با اشاره به نخستین جلسه شعرش گفت:‌ نخستین جلسه شعری که رفتم، انجمن محیط بود که در منزل آقای مجاهدی تشکیل می‌شد. هنوز هم با گذشت سال‌ها، حس خوبی نسبت به آن زمان و آن جلسه دارم.  مجاهدی همیشه به ما جوان‌ترها میدان می‌داد و از اشعارمان استقبال می‌کرد. او گاهی با استفاده از ردیف و قافیه‌های تازه‌ای که جوان‌ها بیشتر استفاده می‌کردند، شعر می‌گفت و برخی از تجربیات خود را بعدا به عنوان شعر امروزی‌تر جمع‌آوری و منتشر کرد. وی ادامه داد:‌ در همین حوالی، کم‌کم به شعر علاقه‌مند شدم و نخستین شاعرانی هم که با آثارشان آشنا شدم  سهیل محمودی و ساعد باقری بودند. سال هفتاد در حوزه هنری قم، واحد ادبیات را راه‌اندازی کردیم و حدود یک سال در آن فعالیت داشتم. شاعران زیادی آنجا رفت و آمد داشتند از جمله محمدشریف سعیدی، زکریا اخلاقی، یدالله گودرزی، صادق رحمانی و شاعرانی که بعدها آثار قابل توجهی را منتشر کردند. در سال 72 که به تهران نقل مکان کردم، به حوزه هنری رفتم. در آنجا و به ابتکار مرحوم زرویی، دفتر طنز تاسیس شد که در ابتدا باور نداشتیم آنقدر طنزنویس داشته باشیم و شرکت‌کننده‌گان زیادی به این جلسه بیایند اما پس از مدتی، این جلسات بسیار پررونق شد و جای خود را میان شاعران و طنزپردازان تثبیت کرد. فیض در توضیح جلسات طنز حوزه هنری گفت: در آن دوره فعالیت طنزنویسان به مروز افزایش پیدا می‌کرد و علاوه بر جلسات شعری و جشنواره‌های سراسری، در مطبوعات بسیاری هم ستون طنز ایجاد شد. به اعتقاد من، یکی در دوره مشروطه شاعران طنزپرداز در مطبوعات حضور پررنگ داشتند و یکی در همان دهه‌ها فعالیت طنزپردازان بسیار زیاد شده بود. او در ادامه به بیان تاثیر و وظیفه شعر طنز پرداخت و گفت: پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که در شعر طنز، علاوه بر شوخ‌طبعی باید کاری هم صورت پذیرد و حرفی هم از مسائل جاری جامعه به میان آید. همان طور که در طول تاریخ ادبیات هم، طنز چنین کارکردی داشته است. به عنوان مثال، تقریبا در همه اشعار عبید، یک ماجرای اجتماعی پیگیری می‌شود. اگر فقط به دیده تفنن به شعر طنز نگاه شود، در حق آن اجحاف کرده‌ایم. این شاعر طنزپردار افزود: زبان طنز ابزاری برای گفتن حرف‌هایی است که شاید به زبان دیگر نتوانیم از آنها سخن بگوییم. هرچند من خودم را هرگز مبارز ندانسته‌ام و معتقدم که هیچ شاعری هم در طول تاریخ نتوانسته است موجبات یک تحول یا تغییر یک وضعیت اجتماعی را فراهم کند. شاید در کنار فرهنگ، اشعاری هم تاثیر اندکی داشته‌اند از این رو، خیلی خوش‌بینی است که گمان کنیم یک شاعر با چند شعر بتواند تاثیری شگفت در نسل بعد ایجاد کند. اما به هر حال این باعث نمی‌شود که  حرف جامعه را در قالب طنز نزنیم ، غافل شویم و تنها برای تفنن شعر بگوییم.  وی در پایان گفت: باید یادآور شوم که امروز اغلب جوانان طنزنویس نسبت به زبان بسیار بی‌تفاوت شده‌اند و در اشعارشان نوعی شلختگی زبانی به چشم می‌خورد. نباید فراموش کنیم که وقتی شعر طنز می‌گوییم باید چیزی فراتر از شعر باشد که به آن بیفزاییم. شیرازه شعر، عنوان نشست ماهانه و تخصصی دفتر شعر جوان، پیرامون شعر و شاعران امروز است که به دبیری محمد رمصانی‌فرخانی، سه‌شنبه‌های آخر هر ماه در محل خانه شاعران ایران برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 12:58:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282191/شعر-طنز-باید-حرفی-گفتن-داشته-باشد تازه‌ترین اثر جواد مجابی رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282183/تازه-ترین-اثر-جواد-مجابی-رونمایی-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) امروز در کتاب‌فروشی نشرچشمه‌ کریمخان از کتاب «به قول مردم گفتنی» نوشته‌ جواد مجابی رونمایی می‌شود. فرشته احمدی و شیوا ارسطویی به همراه محمد ابراهیمیان از فضای آثار جواد مجابی سخن خواهند گفت. همچنین در این جلسه میترا الیاتی، محمد قاسم‌زاده و بهرام دبیری به همراه جمعی از اهل قلم و فرهنگ حضور دارند. این مراسم امروز از ساعت 18 در نشرچشمه‌ کریمخان برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 11:15:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282183/تازه-ترین-اثر-جواد-مجابی-رونمایی-می-شود مشارکت 14 کتابفروشی خوزستان در جام باشگاه‌های کتابخوانی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282177/مشارکت-14-کتابفروشی-خوزستان-جام-باشگاه-های-کتابخوانی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، بر اساس آمار سایت خانه کتاب، در چهارمین دوره جام باشگاه‌های کتابخوانی، تعداد کتابفروشی‌های عضو طرح در شهرستان‌ها به 39 و در مراکز استان‌ها به 28 باب رسید. به این ترتیب تعداد کل کتابفروشی‌های ثبت نام شده در این دوره از جشنواره به 67 باب رسیده است. بر پایه همین گزارش، سهم خوزستان از این تعداد، 14 کتابفروشی است که از بهبهان کتابفروشی «نگار»، از رامشیر «کافه‌کتاب بانی»، از دزفول سه کتابفروشی معراج، نمایشگاه دائمی تبیان و کتابسرای رشد، از رامهرمز «کتابسرای دانشجو» و از آبادان کتابفروشی «الفبا» مشارکت کردند. این گزارش می‌افزاید: از اهواز نیز کتابفروشی‌های شرق، محام، شهرکتاب، رشد (شعبات نادری و مرکزی)، جعفری (شعبه زیتون) و پاتوق کتاب، دیگر کتابفروشی‌های متقاضی شرکت در این دوره از جام باشگاه‌های کتابخوانی هستند. یادآوری می‌شود، کتابفروشان متقاضی طرح با ثبت نام در سایت خانه کتاب از تخفیف 50 درصدی این موسسه برای مشارکت در این طرح بهره‌مند می‌شوند و سقف مجاز خرید برای هر خریدار حداکثر 600 هزار ریال است. ]]> استان‌ها Wed, 16 Oct 2019 10:33:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282177/مشارکت-14-کتابفروشی-خوزستان-جام-باشگاه-های-کتابخوانی فهرست آثار رسیده به دبیرخانه جایزه جلال منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/282165/فهرست-آثار-رسیده-دبیرخانه-جایزه-جلال-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، بنابر اعلام دبیرخانه دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد، این کتاب‌ها در چهار گروه رمان و داستان بلند، مستندنگاری، نقد ادبی و مجموعه داستان کوتاه دسته‌بندی شده و با شرایط عمومی آیین‌نامه جایزه تطبیق داده شده‌اند. قابل ذکر است، طبق روال دوره‌های گذشته، اطلاعات مربوط به آثار منتشرشده در سال 1397 از خانه کتاب (مرجع رسمی اعلام آمار کتاب‌های منتشر شده) دریافت شده است. همچنین همزمان با انتشار فراخوان، طی مکاتباتی با مراکز نشر، فراخوان جایزه اطلاع‌رسانی شده است. بر همین اساس به رغم پایان مهلت دریافت آثار که پیش از این 20 مهر اعلام شده بود، ناشران و نویسندگان تا 4 آبان (زمان آغاز فرایند رسمی داوری) فرصت دارند تا دو نسخه از کتاب خود را به نشانی تهران، خیابان کریمخان‌زند، خیابان سنایی، کوچه اعرابی (پنجم)، پلاک ۶، بنیاد شعر و ادبیات داستانی، کدپستی ۱۵۸۵۶۳۴۹۷۱ ارسال کنند. دبیرخانه این رویداد ملی ادبی با شماره تلفن 88318646-021 داخلی 205 پاسخگوی سوالات نویسندگان و ناشران است. بر اساس اعلام دبیرخانه، فهرست کتاب‌های رسیده به دبیرخانه از طریق وب‌سایت رسمی جایزه ادبی جلال آل احمد به نشانی jalal.adabiatirani.com قابل دسترسی است. گفتنی است بر اساس فراخوان دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد، داوری آثار از میان کتاب‌هایی که در سال 1397 برای نخستین بار در یکی از حوزه‌های رمان و داستان بلند، مستندنگاری، نقد ادبی و مجموعه داستان کوتاه در ایران منتشر شده باشند، انجام می‌شود.   ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 08:15:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/282165/فهرست-آثار-رسیده-دبیرخانه-جایزه-جلال-منتشر بهانه‌ای برای پرداختن به ویراستاری در شعر http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282024/بهانه-ای-پرداختن-ویراستاری-شعر خبرگزاری کتاب ایران_آنژیلا عطایی: «سه‌گانه خاورمیانه، جنگ عشق تنهایی» عنوان مجموعه شعر گروس عبدالملکیان است که نشر چشمه در سال 1397 چاپ کرده است. مجموعه‌ای که به مدد اختیارات شاعری تصاویر را با منطق نثر روایت می‌کند. کتاب حاضر شبیه مجموعه‌های قبلی گروس عبدالملکیان، گونه شعری ساده(سهل و ممتنع) را دنبال کرده است هرچند که به اندازه آن‌ها شعر موفق ندارد. آنچه موجب عدم موفقیت این کتاب است ساده‌نویسی نیست بلکه عدم توجه به تعاریف زیبایی‌شناسی در زبان، فرم و ساختار همین گونه شعری‌ست. می‌‍‌‌‌‌‎‌توان گفت ساده‌نویسی از فروغ فرخزاد و با شعر او شروع شد و حتی عده‌ای منوچهرآتشی و مهدی اخوان ثالث را هم ساده‌نویس می‌دانند و اتفاقا شعر آن‌ها در فرم، ساختار وحتی زبان واجد نگاه زیبایی‌شناسانه بود اما ساده‌نویسی که در دهه هشتاد و به عنوان راهکاری برای حل معضلات شعر معاصر و در مقابل پیچیده‌نویسی رایج شد فاقد این نگاه و مختص مخاطب عامه‌پسند و فست‌فودی شعر است. «سه‌گانه خاورمیانه، جنگ عشق تنهایی»، صرفا به گفتن و بیانگری پرداخته است و به بهانه همان اختیارات شاعری حشو و زواید کلامی بسیار دارد. درست است که همیشه نمی‌توان از منظردستور زبان به ویرایش شعر نگاه کرد چون شعردارای معانی و بیان است که جنبه‌های هنری کلمات، سطرها و متن را توجیه می‌کند وهمیشه بردستور زبان منطبق نیست اما حروف اضافه و ربط زاید، تقطیع نابجا و تتابع اضافات و صفات ازشعر متنی نازیبا می‌سازد، چنانچه در کتاب حاضر از حروف ربط (و، اما، که و تا) زیاد و نابجا استفاده شده است. شاعر این کتاب حتما می‌داند که هر متنی تا پیش از انتشار به نویسنده یا شاعر تعلق دارد و بعد از آن به مخاطب تعلق می‌گیرد. اگر قرار است مخاطب شعرساده مخاطب عام شعر باشد عدم ویرایش صحیح آن، سلیقه این گروه از مخاطبان را همچنان تنزل خواهد داد. از طرفی تئوری «مشارکت متنی وزیبایی‌شناسی دریافت»1و2 در ویرایش شعر برای مخاطب در نظر گرفته می‌شود که مختص مخاطب خلاق و خواننده حرفه‌ای شعر بوده و منجر به ویرایش شعرها خواهد شد و البته اولین رویکرد برای ورود به نقد این آثار است. شعر نیازمند بازنویسی است و به مراقبت نیاز دارد و شاعر باید بتواند بعد از نوشتن در جایگاه یک مخاطب خلاق و بیرون از متن خود ایستاده و شعر را ویرایش کند، همانطور که هر متن ادبی دیگری نیاز به بازنویسی دارد تا به اثری قابل قبول تبدیل شود چنانچه ارنست همینگوی صفحه آخر «وداع با اسلحه»  را 39 بار بازنویسی کرد. می‌دانیم ویراستاری متن در سه مرحله ویرایش فنی، ویرایش زبانی- ساختاری و ویرایش محتوایی انجام می‌شود که البته عموما در شعر ویرایش محتوایی اتفاق نمی‌افتد. آنچه در حوزه ویراستاری در ادبیات جهان اتفاق می‌افتد در ایران بسیار غریب است، آثار نویسندگانی مثل فیتز جرالد، کارور و توماس ولف به ویراستاران زبده‌ای سپرده می‌شده است که در بهتر شدن آثار این نویسندگان نقش مهمی ایفا کرده است. در حوزه شعر هم بهترین مثال، «سرزمین هرز» اثر تی. اس. الیوت است که با حذف‌ها و اصلاحات ازرا پاوند منتشر شد و تفاوت متن ویرایش شده با متن نخستین بسیار آشکاراست. در ایران ویراستاری در حوزه داستان مقبول‌تراست و البته آن هم بیشتر نمونه‌خوانی و غلط‌‌گیری است. به نظر می‌رسد که ویراستاری درشعر امری ناخوشایند باشد. بسیاری از شاعران ویراستاری شعرها را خودشان انجام می‌دهند و دلیل آن را تفاوت‌های موجود بین نثر و شعر می‌دانند. به گمان آن‌ها شعر گونه ادبی و ارتقایافته‌تر زبان است و نمی‌توان مانند متون دیگر با آن برخورد کرد. مشخص است که هرکسی از عهده ویراستاری شعر برنمی‌آید، ویراستار شعر باید شعرشناس بوده و به جهان ذهنی و گزاره‌های عینی متن وفادار بماند، حتی او باید به شعر علاقمند بوده و با آن غرض‌ورزی نداشته باشد. بهترین مثال آن درایران ویراستاری «ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد» سروده فروغ فرخزاد است که بعد از مرگ او توسط سیروس طاهباز و محمد حقوقی انجام شد. به هر حال نمی‌توان به بهانه اختیارات شاعری، شعر را با حشو و زوایدش به حال خود رها کرد و حتی آنچه را که در کارگاه‌های شعر به صورت نقد شفاهی و برای ویرایش شعرها انجام می‌شود به فراموشی سپرد. البته به نظر می‌رسد اغلب آنچه در کارگاه‌های شعر اتفاق می‌افتد تولید متن‌های مشابه است که همچنان دل در گرو اقبال مخاطب عام دارد و به چاپ سری کتاب‌های مشابه در نشرهای پرمخاطب منجر می‌شود و متاسفانه جز تولید متن سانتی‌مانتال و بی‌توجهی خوانندگان جدی کتاب به شعر نتیجه‌ای ندارد. فراموش نکنیم حتی اگر جلودار جریانی کورتازار باشد، آنچنان که شمس لنگرودی جلودار شعر ساده این روزهاست – و شعر این روزهای او نیز محل نقد و بررسی است- در بهترین حالت گابریل گارسیا مارکز ظهور می‌کند که البته تیراژ کتاب‌های او چند برابر آثار کورتازار است.( معروف است که از مارکز پرسیدند: می‌خواهی به کجا برسی؟ گفت: به جایی که کورتازار رسید.)   منابع: ا- ایگلتون، تری(1395). پیش‌درآمدی بر نظریه ادبی، ترجمه عباس مخبر. نشر مرکز 2- احمدی، بابک(1393). ساختار و تاویل متن. نشر مرکز   ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 07:58:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282024/بهانه-ای-پرداختن-ویراستاری-شعر برگزاری مراسم بزرگداشت طاهره صفارزاده http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282163/برگزاری-مراسم-بزرگداشت-طاهره-صفارزاده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) تحصیلات دانشگاهی مرحوم دکتر طاهره صفارزاده در رشته زبان و ادبیات انگلیسی بود. او برای ادامه تحصیل به انگلستان و سپس به آمریکا رفت و در دانشگاه «آیووا» هم در گروه نویسندگان بین‌المللی پذیرفته شد و هم به کسب درجه MFA نایل آمد - MFA درجه‌ای مستقل است که به نویسندگان و هنرمندانی که داوطلب تدریس در دانشگاه باشند اعطا می‌شود و نویسندگان به جای محفوظات و تاریخ ادبیات به آموختن و نقد به صورت تئوری و عملی و... می‌پردازند. او پس از بازگشت به ایران در سال 1349 به استخدام دانشگاه ملی (شهید بهشتی) درآمد. او پایه‌گذار آموزش ترجمه به عنوان یک شاخه مهم علمی و برگزارکننده نخستین نقد علمی ترجمه در دانشگاه‌های ایرانی محسوب می‌شود. او در حوزه  ادبیات فارسی هم به دلیل مطالعات و تحقیقات ادبی، به معرفی زبان و سبک جدیدی از شعر با عنوان «شعر طنین» توفیق یافت و در آغاز انقلاب اسلامی به کمک نویسندگان سرشناس کشور به تاسیس مرکزی به نام «کانون فرهنگی نهضت اسلامی» اقدام کرد. طاهره صفارزاده، پس از انقلاب اسلامی ضمن حضور در عرصه مدیریت دانشگاه شهید بهشتی و سرپرستی دانشکده ادبیات این دانشگاه، طرح بازآموزی دبیران را نیز به اجرا در آورد و برای نخستین‌بار برای کلیه رشته‌های عملی دانشگاه‌ها کتاب به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، آلمانی و روسی تالیف شد. مرحومه صفارزاده در سال 1371 از سوی وزارت علوم و آموزش عالی به عنوان  استاد نمونه کشور معرفی و در سال 1380 پس از انتشار ترجمه «قرآن کریم» به افتخار عنوان «خادم القرآن» نائل آمد. از این استاد فرهیخته تاکنون علاوه بر مقالات و مصاحبه‌های علمی و اجتماعی، بیش از 14 مجموعه شعر و 10 کتاب ترجمه یا نقد ترجمه در زمینه‌های ادبیات، علوم، علوم قرآنی و حدیث منتشر شده و گزیده سروده‌های او به زبان‌های گوناگون جهان ترجمه شده است. او در سال 1387 به علت بیماری تحت عمل جراحی قرار گرفت و چند ماه پس از آن در حالت کما در بیمارستان بستری شد و سرانجام در آبان 1387 درگذشت. اصول و مبانی ترجمه، 1358، ترجمه‌های نامفهوم، 1384، ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن مجید (فارسی و انگلیسی)، 1379، ترجمه قرآن کریم (سه زبانه متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، 1380، ترجمه قرآن کریم (دو زبانه متن عربی با ترجمه فارسی)، 1382، ترجمه قرآن کریم (دو زبانه متن عربی با ترجمه انگلیسی)، 1385، مفاهیم قرآن در حدیث نبوی: گزیده‌ای از نهج الفصاحه با ترجمه فارسی و انگلیسی، 1384،طرح سرپرستی و ویراستاری 36 کتاب زبان تخصصی برای رشته‌های مختلف دانشگاهی، 1359- 1376 از جمله آثار و مکتوبات طاهره صفارزاده است. گفتنی است مراسم بزرگداشت طاهره صفارزاده، از ساعت 17 تا 19 در تالار اجتماعات شهید مطهری انجمن آثار و مفاخر فرهنگی واقع در خیابان ولی‌عصر(عج)، پائین‌تر از میدان منیریه، پل‌ امیربهادر، خیابان سرلشکر بشیری، پلاک 71  برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 07:43:52 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282163/برگزاری-مراسم-بزرگداشت-طاهره-صفارزاده ادبیات اربعین حرف‌های زیادی برای گفتن دارد http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/282142/ادبیات-اربعین-حرف-های-زیادی-گفتن به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کاروان شاعران و نویسندگان ایرانی برای سومین سال عازم پیاده‌روی اربعین شد. این کاروان هر ساله زیرنظر موسسه انتشارات شهرستان ادب فعالیت می‌کرد؛ اما امسال زیر نظر دفتر شعر حوزه هنری تهران کار خود را آغاز کرد و در حال حاضر این کاروان در کشور عراق است. علی داودی، مدیر دفتر شعر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری با اشاره به اعزام این کاروان گفت: کاروان پیاده‌روی نویسندگان و شاعران امسال از حوزه هنری اعزام شد. اعضای این کاروان روز چهارشنبه (17 مهرماه) عازم سفر کربلا شدند و روز پنجشنبه (25 مهرماه) به کشور برمی‌گردند. این کاروان 80 نفره که ترکیبی از نویسندگان و شاعران هستند، در طول مسیر در موکب‌ها، شهرها و حرم‌های مختلف شعرخوانی دارند و برنامه‌های متنوعی برای این دوستان درنظرگرفته شده است. وی ادامه داد: همچنین قرار است که شاعران و نویسندگان در این سفر در شبکه‌های تلویزیونی داخلی و خارجی حاضر شوند و به شعرخوانی و داستان خوانی بپردازند. این نکته را هم یادآورم شوم که امسال در مسیر پیاده‌روی زائران موکب‌های فرهنگی نیز راه‌اندازی شده است که عزیزان حاضر در کاروان شاعران و نویسندگان در این موکب‌ها نیز برنامه خواهند داشت. این شاعر در توضیح افراد حاضر در کاروان شاعران و نویسندگان اظهار کرد: این کاروان ترکیبی از نویسندگان و شاعران شناخته شده، همراه با اهالی جوان ادبیات است. برای مثال شاعران و نویسندگانی مانند علی‌اصغر عزتی‌ پاک،‌ ابراهیم اکبری‌دیزگاه، مصطفی محدثی‌خراسانی و مهدی جهاندار در این کاروان حضور دارند.   داودی با اشاره به نقش و اهمیت فعالیت چنین کاروانی گفت: شعر همین امروز هم به عنوان یک رسانه جایگاه ویژه‌ای دارد. شعر چهره تمدنی یک ملت است و حضورش در بزرگ‌ترین گردهمایی جهان بیانگر آن است که آبشخور این فرهنگ کجاست و از چه الهام می‌گیرد. این حضور نشان می‌دهد که اهالی فرهنگ و ادب ما تافته جدابافته از جامعه نیستند و در چنین رویدادهای مهمی در کنار مردم حاضر هستند. وی ادامه داد: این حضور اهالی ادبیات نشان می‌دهد که شرایط مثل گذشته نیست. ما در گذشته کمتر دیده بودیم که اهالی ادبیات با هم جمع شوند و در یک همایش مذهبی حضوری فعال داشته باشند.   مدیر دفتر شعر مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری در پایان گفت: پیاده‌روی اربعین به شکل امروزی، یک رویداد جهانی بزرگ است که تازه به وجود آمده و ما باید از این فرصت به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم. ما معمولا در طول تاریخ از این فرصت‌ها به بهترین شکل استفاده کرده‌ایم و شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس، نمونه موفقی از این گونه تجربیات است. این رویداد یک فرصت‌ ناب است که شاید ما تازه متوجه آن شده‌ایم و بدون شک با پرداختن درست و دغدغه‌مند به آن همه متوجه خواهند شد که ادبیات اربعین حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.   ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 05:47:43 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/282142/ادبیات-اربعین-حرف-های-زیادی-گفتن ادبیات و هنر از روایت واقعه اربعین جامانده است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282125/ادبیات-هنر-روایت-واقعه-اربعین-جامانده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چند سالی است که با نزدیک‌شدن به روز اربعین حسینی، شاهد برگزاری این مراسم به شکل و شمایل جدید هستیم و این مهم باعث شده تا شاهد بزرگ‌ترین گردهمایی جهان در روزهای نزدیک به اربعین حسینی باشیم. این رویداد مهم و این همایش چند میلیونی نویسندگان زیادی را مشتاق کرده تا در این حوزه قلم بزنند. در حوزه سفرنامه‌های اربعین یکی از کتاب‌های مهم که اتفاقا از نخستین آثار این حوزه هم محسوب می‌شود، کتاب «درنگی در نجف» به قلم جواد کلاته‌عربی است، این نویسنده روایت این سفر خود را در قالب داستانی به نگارش درآورده است، از این رو گفت‌وگویی با او انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   در سال‌های گذشته کتاب‌های متعددی درباره سفرنامه اربعین نوشته شده است و کتاب شما یکی از نخستین آثار منتشر شده در این حوزه است. ایده نخست نگارش این کتاب چطور شکل گرفت؟ ایده نگارش کتاب «درنگی در نجف» سال 1394 به ذهن من رسید. پیش از اینکه به این سفر مشرف شوم. من هم مثل همه هم‌وطنان از طریق اخبار رسانه‌ها در جریان این گردهمایی بزرگ شیعیان جهان بودم و اخبار این پیاده‌روی میلیونی را دنبال می‌کردم؛ اما همیشه شور و شعف دوستانی که از این سفر برمی‌گشتند برای من جای سوال بود و پیش خودم می‌گفتم که در این رویداد چه خبر است؟ سختی‌های سفر را در رسانه‌ها دیده و از زبان دوستان شنیده بودم. می‌دانستم که پیاده‌روی سخت است و بدون شک راهپیمایان با کمبود امکانات روبه‌رو هستند؛ اما نمی‌فهمیدم که چرا از این سختی‌ها لذت می‌برند. سال 93 بود که به‌ یکباره همه دوستانم به این سفر رفتند و دور من حسابی خالی شد. آن روزها به خودم گفتم که چرا من به این سفر نرفتم و همان جا تصمیم گرفتم که اربعین 94 به این سفر بروم. به خودم گفتم که من با دو دیدگاه به این سفر می‌روم. نخست به عنوان یک خادم پا در این مسیر می‌گذارم و دوم اینکه از آنجایی که شغل و علاقه من نوشتن است باید این سفر را بنویسم. در آن زمان هنوز کسی در این حوزه چیزی ننوشته بود و فکر کردم که نیاز است در این حوزه قلم بزنم. به نظرم رسید که اتفاقی با چنین وسعتی خیلی حرف برای گفتن دارد؛ بنابراین ایده از اینجا شروع شد.   یکی از مشکلات و معضلاتی که ما در حوزه مکتوب داریم، دست به قلم نشدن افرادی است که می‌توانند مطالب مفید و موثر نگارش کنند. ما این معضل را در مدیران کشور به وضوح داریم و از این رو تجربیات از بین می‌رود. مثالی در همین حوزه می‌زنم. اگر به آمار زائران اربعین امسال نگاه کنیم، تا به امروز بیش از سه میلیون نفر به این سفر رفته‌اند که هر کدام مشکلات و دیدگاه خاص خودشان را داشته‌اند، با این حال به نظر شما چند نفر دست به قلم می‌شوند و از این رویداد می‌نویسند. شما به دنبال انتقال چه مفهومی بودید که دست به قلم بردید؟ بحث پیاده‌روی اربعین یک اتفاق بزرگ است. به نظر من حول این اتفاق بزرگ می‌تواند ادبیاتی شکل بگیرد. البته بحث من تنها ادبیات نیست؛ برای مثال در حوزه سینما، تئاتر، نقاشی و عکاسی هم ما می‌توانیم ورود کنیم. آن روزی که من تصمیم گرفتم بنویسم، ثبت خاطرات خودم بود و می‌خواستم به سوالات خودم جواب دهم؛ اما وقتی به آنجا رسیدم و روز‌به‌روز این خاطرات را تجربه کردم، دوست داشتم بنویسم تا این کتاب هم عامل محرکی برای افرادی که شرکت نکرده‌اند باشد و هم به مرور خاطرات افرادی که آمده‌اند بپردازد.     این کتاب درباره پیاده‌روی اربعین (چهلم امام حسین (ع) و یاران‌ حضرت) است و شما نیز کتاب را به چهل بخش تقسیم کرده‌اید. دلیل این‌گونه بخش‌بندی چه بود؟ این اتفاق بعدها شکل گرفت و نگاه من از نخست به این شکل نبود. عدد 40 اواخر کار به ذهنم رسید؛ چراکه از یک طرف اربعین از عدد 40 می‌آید و از طرف دیگر شماره خادمی بنده در آن مرکزی که کار می‌کردم 40 بود و سعی کردم خاطرات را به شکلی فصل‌بندی کنم که در عدد 40 جا شود. بنابراین از لحظه‌ حرکتم از منزل تا لحظه‌ای که برگشتم در این 40 فصل قرار گرفت.   نگارش این کتاب به چه شکل بود. آیا شما مطالب را حین سفر می‌نوشتید یا همه این مطالب را به ذهن سپردید و زمانی که به تهران برگشتید شروع به نوشتن آن کردید؟ نوع نگارش این کتاب ماجرای جالبی دارد. من سعی کردم تا جایی که می‌توانم این سفر را در لحظه بنویسم؛ اما از آنجایی که به عنوان خادم به این سفر رفته بودم، گاهی این اتفاق رخ نمی‌داد. من رفته بودم که خدمت کنم و گاهی وقت نمی‌شد؛ با این حال در هر فرصتی که پیدا می‌کردم، مشغول نوشتن می‌شدم. من کل این کتاب را با گوشی نوشتم؛ چراکه سال‌هاست به آن معنا دست به قلم نیستم و با قلم و کاغذ خداحافظی کردم و با کیبرد می‌نویسم. با گوشی این سفره‌نامه را نوشتم و حجم متنی که نوشتم حدود 20 هزار کلمه شد. خوشبختانه توانستم جزئیات خیلی از تصاویر را در لحظه ثبت کنم و بنویسم. البته بعدها بازبینی و ویرایش کتاب، پنج ماه طول کشید و در این مدت به خوبی به متن پرداختم. در فرصت بازبینی فرصت خوبی داشتم که روی تصاویر کار کنم اما سعی‌ام بر این بود که تصاویر ناب و در لحظه نوشته شود.   یکی از نکاتی که در نگارش این‌گونه کتاب‌ها مهم است، نزدیک بودن متن به واقعیت است؛ چراکه دور شدن متن از واقعیت می‌تواند باعث دور شدن مخاطب شود. ما از این گونه کتاب‌ها بسیار در حوزه دفاع مقدس داریم. شما چه تلاشی کردید تا کتاب به این مسیر نرود؟ کسی که این گونه سفرنامه می‌نویسد، در حال نوشتن قصه و داستان است. من کتاب‌های متعددی در حوزه‌های مختلف نوشته‌ام؛ اما نثر و لحن صمیمی این کتاب از سایر آثارم بیشتر است. احساسات این کتاب متعلق به خودم بوده است و می‌توانستم آن‌را مدیریت کنم و خوب آن را بفهمم. از واقعیت دور نشدم اما لحن صمیمی انتخاب کردم تا مخاطب با اثر ارتباط برقرار کند. بخشی از روایت‌های این کتاب روایت‌های واقعی است که خارج از من اتفاق افتاده و من اتفاقاتی را که دیدم بیان کردم. تکلیف این بخش مشخص است؛ اما آن چیزی که در درون من اتفاق افتاد به شخصیت من و ویژگی‌های درونی من برمی‌گردد که آنها را هم نوشته‌ام. این بخش را مخاطب باید بخواند و نظر بدهد. من سعی کردم با توجه به اینکه این سفر، نخستین سفر من به عتبات بود و همه چیز برایم تازگی داشت و بکر بود، بدون رتوش و اغراق راوی حالات خودم باشم. برای مثال لحظه‌ای که برای نخستین بار وارد حرم امیر‌المومنین (ع)‌ شدم؛ یک لبخند روی لبم نشست و تا دقایقی این لبخند محو نمی‌شد. من از روایت این لحظه نترسیدم و آن را در کتاب آوردم. اسم این فصل را «دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند» گذاشتم.   تلاش شما روی ژانر خاطره‌نگاری بود؟ من تلاش نکردم یک خاطره‌نگاری کنم یا سفرنامه‌ بنویسم. تلاش من این بود که هر چه را که در لحظه می‌بینم، بنویسم. بعضی از متن‌ها خاطره‌ است؛ برخی به بیان حالات می‌پردازد و برخی هم روزمره‌گی‌هاست.   پرداختن به ادبیات اربعین ژانر جدیدی است. آیا ما توانسته‌ایم از پتانسیل‌های این ژانر به شکل مطلوبی استفاده کنیم؟ کارهای خوبی در این زمینه انجام شده؛ اما تصور من این است که ادبیات و هنر از روایت واقعه اربعین جامانده است. قطعا هرکسی که در این راهپیمایی شرکت کرده باشد با قاب‌های بی‌کرانه‌ای روبه‌رو شده است. آنقدر موضوع، سوژه، حرف و معنا برای گفتن و به تصویر کشیدن وجود دارد که خدا می‌داند. به نظر من کاری نشده است و ما از این قافله عقب مانده‌ایم. قشر هنرمند و اهل قلم ما باید ورود جدی‌تری به این حوزه داشته باشند و زوایای گوناگون را بنویسند و به تصویر بکشند. من در کتابم خاطرات و نگاه خودم را نوشتم. شاید یک نفر به سراغ قصه خانواده‌های بی‌بضاعتی که در عراق هستند و از زائران امام حسین (ع) میزبانی می‌کنند، برود و داستان آنها را بنویسد. یک نفر دیگر ممکن است به سراغ زائرانی که از کشورهای خارجی می‌آیند برود و آن را بنویسد. در کل حرفم این است که فضا برای کار کردن بسیار است.   آیا این ادبیات پتانسل جهانی شدن دارد؟ این اتفاق جهانی شده است. اینکه الان از کشورهای بسیاری در این مراسم شرکت می‌کنند، بیانگر جهانی شدن این اتفاق است. این افراد به کشورشان که برمی‌گردند، خاطرات‌شان را به دوستان‌شان نقل می‌کنند. بنابراین چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این ماجرا در حال جهانی‌ شدن است. مهم این است که هرکسی در این اتفاق شرکت می‌کند، بتواند روایت خودش را با توجه به توانایی‌‌های شخصی بیان کند. اگر تکلیف انجام شود، این اتفاق رخ می‌دهد.   فعالیت‌های ما در حوزه خاطره‌نگاری بد نبوده؛ اما واقعیت این است که تاثیرگذاری حوزه داستان بیشتر از حوزه خاطره‌نگاری است، با این حال ما در این حوزه فعالیتی نداشته‌ایم. این را قبول دارید؟ من جواد کلاته به اندازه خودم در این حوزه گام برداشته‌ام و سعی کردم کاری انجام دهم؛ اما واقعیت این است که اگر یک داستان‌نویس معروف بیاید و کاری در این حوزه انجام دهد، بدون شک تاثیر کار او بیشتر است و آن اثر قابلیت ترجمه و عرضه در بسیاری از کشورهای جهان را دارد.   به‌عنوان سوال پایانی؛ نکته‌ای که در این سفر شما را تحت‌تاثیر قرار داد چه بود؟ میزبانی عراقی‌ها برایم بسیار جالب بود. شما در میزبانی‌ها هم فردی را می‌بینید که جز آب خوردن چیزی برای عرضه ندارد و هم استانداری را می‌بینید که خانه‌اش را به محل پذیرایی از زائران تبدیل کرده است. یعنی هر کس در حد توان خود از زائران اربعین حسینی پذیرایی می‌کند. خب این موضوع خیلی عجیب و غریب است. در واقع قاعده‌ها شکسته شده است. من امسال هم به همراه خانواده به سفر اربعین رفتم. خیلی‌ها از من سوال می‌کنند سخت نیست؟ واقعیت این است که رفتن به این سفر با خانواده سخت است؛‌ اما واقعا به چشم نمی‌آید و تنها زمانی که دوستان می‌گویند، ما به این موضوع فکر می‌کنیم. این سفر به قدری لذت دارد که سختی به چشم نمی‌آید. ]]> ادبيات Wed, 16 Oct 2019 05:26:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282125/ادبیات-هنر-روایت-واقعه-اربعین-جامانده «زندگی در آغوش مرگ» در نمایشگاه فرانکفورت رونمایی می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/282108/زندگی-آغوش-مرگ-نمایشگاه-فرانکفورت-رونمایی-می-شود رضا حاجی‌آبادی، مدیرمسئول انتشارات «هزاره ققنوس» در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) درباره برنامه‌‌های حضورش در هفتا‌د‌و‌یکمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت بیان کرد: رونمایی  از کتاب دو زبانه «زندگی در آغوش مرگ» را در نمایشگاه کتاب فرانکفورت پیش‌بینی کرده‌ایم. وی با اشاره به موضوع این کتاب، افزود: «زندگی در آغوش مرگ» نوشته سورنا امیری، داستان درونی و دیدگاه نویسنده درباره وقایع اطراف اوست که به تازگی توسط انتشارات «هزار ققنوس» منتشر شده است. حاجی‌آبادی ادامه داد: مراسم رونمایی از این کتاب، چهارشنبه بیست‌و‌چهارم مهر‌ماه برابر با ۱۶اکتبر ساعت 17 در غرفه ملی جمهوری اسلامی ایران برگزار می‌شود.     مدیرمسئول انتشارات «هزاره ققنوس» گفت: علاقمندان برای خرید این کتاب می توانند به فروشگاه اینترنتی نشر «هزار ققنوس» به نشانی  http://nashre1000.ir/product/9786002862389/  مراجعه کنند.    غرفه ملی جمهوری اسلامی ایران در هفتادو یکمین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت در سالن ۵ غرفه (b132جانمایی شده است. این نمایشگاه از 24 تا 28 مهر‌‌ماه برابر با 16 تا 20 اکتبر برپاست. ]]> مدیریت‌کتاب Tue, 15 Oct 2019 11:17:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/282108/زندگی-آغوش-مرگ-نمایشگاه-فرانکفورت-رونمایی-می-شود هیچ‌ شاعری هنرمندانه‌تر از سعدی به مضمون‌پردازی بر اساس خیال معشوق نپرداخت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282113/هیچ-شاعری-هنرمندانه-تر-سعدی-مضمون-پردازی-اساس-خیال-معشوق-نپرداخت به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در فارس، هفتادمین نشست از سلسله نشست‌های «بر خوان سعدی» از سوی «انجمن فرهنگ و ادب شیراز» و با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی مرکز فارس و مرکز سعدی‌شناسی در «سرای سخن» سازمان اسناد و کتابخانه ملی مرکز فارس برگزار شد. در این نشست اصغر دادبه، استاد فلسفه اسلامی و ادبیات عرفانی با موضوع «خیال در آثار سعدی» در زمینه فلسفه هنر به سخنرانی پرداخت.   دادبه بر اساس غزل سعدی با مطلع «از هر چه می‌رود سخن دوست خوش‌تر است/ پیغام آشنا نفس روح‌پرور است»، به بررسی «ذهنیتی» که عشق و معشوق برای شاعر پدید می‌آورد، و همچنین اهمیت این ذهنیت پرداخت. مدیر گروه ادبیات فارسی دائره‌المعارف بزرگ اسلامی با بیان اینکه در طرح فلسفی حکمای ما هستی، دایره‌ای و شامل دو مرحله قوس نزول و قوس صعود است، گفت: برای دریافت معنای درست اصطلاحات فلسفی مانند عقل، عشق و تجلی، باید در نظر داشت که در کدام یک از دو مرحله قوس نزول یا صعود قرار دارند. این سعدی‌پژوه سپس افزود: البته بیشتر کاربردها مربوط به قوس صعود و حوزه معرفت‌شناسی است؛ چراکه عرفان، معرفت‌شناسانه است.   عشق امری فراطبیعی است برای امور فراطبیعی اصغر دادبه با بیان اینکه سهروردی فلسفه را عرفانی کرد و ابن‌عربی عرفان را فلسفی کرد، یادآور شد: بعد از ابن عربی است که تمام این مضامین فلسفی وارد عرفان شدند. دادبه در ادامه افزود: عشق در معنایی که ما به تجربه می‌فهمیم، آن چیزی است که جنبه انسان‌شناسانه و معرفت‌شناسانه دارد، اما عشق امری فراطبیعی است برای امور فراطبیعی؛ یعنی هنر و عرفان. به باور این سعدی‌پژوه، نخستین گام در شناخت عشق از راه اندام‌های حسی است: «حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر/ به سر نکوفته باشد در سرایی را».   ادراک خیالی؛ مرحله دوم عشق اصغر دادبه سپس افزود: شوریده شیرازی نیز این مضمون را به تصویر کشیده است: «دانم چو دیده دید دل از کف رود ولیک/ نتوان نگاه داشت ز خوبان نگاه را». به گفته مدیر گروه ادبیات فارسی دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، اتفاقی که برای شکل‌گیری هنر باید رخ دهد، مرحله دوم عشق است؛ «جایی که شما از طریق ادراک حسی دریافت خود را به یاد می‌آورید که قدما به آن ادراک خیالی می‌گفته‌اند.»   دادبه سپس افزود: گفته‌اند «العشق یزید بالتفکر و النظاره»؛ این یادآوری و تکرار آن، سبب شکل‌گیری «ذهنیت» می‌شود و این ذهنیت «ادراک خیالی» است. به باور این سعدی‌پژوه همین ادراک خیالی است که موجب پدید آمدن «خیال» نسبت به هر چیز می‌شود؛ چراکه ادراک خیالی معشوق زیبا، به «خیال معشوق» تبدیل می‌شود: «ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم/ که خیال شکرین‌ات سر و سیمای تو دارد.»   خیال معشوق در آثار سعدی از معشوق فراتر می‌رود اصغر دادبه در ادامه، به بیان دو نگاه مثبت و منفی نسبت به خیال در رساله «طیف‌الخیال» سید مرتضی (متکلم بزرگ قرن 4 و 5) پرداخت و با بررسی این دو وجه خیال در اشعار سعدی، گفت: اهمیت «خیال معشوق» به‌حدی است که از اهمیت خود معشوق نیز فراتر می‌رود. به گفته این استاد دانشگاه، تمام تفاسیری که در فلسفه، به ویژه در آثار سهروردی، از خیال شده است و همچنین توضیح و تفسیر سیدمرتضی در این‌باره، همگی برای بزرگی مانند سعدی، مضمون‌آفرین است.   هیچ‌کس هنرمندانه‌تر از سعدی به مضمون‌پردازی بر اساس خیال معشوق نپرداخت دادبه سپس افزود: زمانی از منظر مثبت به «خیال» نگاه می‌شود که تکلیف روشنی دارد، مانند: «خیال در همه عالم برفت و بازآمد/ که از حضور تو خوش‌تر ندید جایی را». اصغر دادبه از همین منظر معتقد است هنر سعدی آنجاست که وجهی از خیال را که در نظر سیدمرتضی، منفی است، هنرمندانه به مضمونی ارزشمند و هنری تبدیل می‌کند: «مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال/ در سرای نشاید بر آشنایان بست.» به باور وی، در ادبیات فارسی کسی زیباتر و هنرمندانه‌تر از سعدی به مضمون‌پردازی بر اساس خیال معشوق نپرداخته است. ]]> استان‌ها Tue, 15 Oct 2019 10:34:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282113/هیچ-شاعری-هنرمندانه-تر-سعدی-مضمون-پردازی-اساس-خیال-معشوق-نپرداخت ​چهارمین نشست کانون ادبی نفس برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282116/چهارمین-نشست-کانون-ادبی-نفس-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) حمیدرضا امیرافضلی دبیر کانون ادبی نفس از برگزاری چهارمین نشست کانون ادبی نفس با حضور جمعی از شاعران و ترانه سرایان سرشناس خبرداد.  امیرافضلی افزود: در این مراسم اسماعیل امینی، اصغر علی کرمی، بهمن زدوار، بهمن بنی هاشمی، سیدمهدی موسوی میرکلایی، رزا جمالی، بهروز آورزمان، صابر ساده، ساجده جبارپور، فاطمه فرجی، وحید ضیائی، فرشته لاری زاده، سامی تحصیلداری، ونوس رستمی، مرتضی خانی، مریم جلایی، آزاده سرلک، علیرضا تقی پور، محمد ابراهیمی، افسانه حسنیه، فریماه حسینی و شاعران توانمند دیگر حضور به عمل خواهند رساند. شایان ذکر است این نشست چهارشنبه ۲۴ ام مهر ماه ساعت ۱۶ در فرهنگسرای خانواده (شفق) واقع در تهران، خیابان سید جمال الدین اسدآبادی، خیابان ۲۱ برگزار می‌شود. گفتنی است، کانون ادبی نفس در سال ۹۷ با حمایت انجمن اهدای عضو ایرانیان و با هدف اعتلای فرهنگ اهدای عضو در عرصه ادبی شروع به فعالیت نموده است و تا کنون بیش از ۱۰۰۰ شاعر به عضویت در این کانون درآمده اند. ]]> ادبيات Tue, 15 Oct 2019 10:22:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282116/چهارمین-نشست-کانون-ادبی-نفس-برگزار-می-شود نشست داوران و کاندیداهای جایزه شعر شاملو http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282105/نشست-داوران-کاندیداهای-جایزه-شعر-شاملو به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از ستاد خبری پنجمین دوره جایزه شعر شاملو، این نشست که به منظور معرفی بیشتر شاعران منتخب مرحله اول و شعرخوانی آنان بر پا می‌شود، فرصتی است برای گفت‌وگو با داوران و پرسش و پاسخ با آن‌ها. این مراسم روز پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸ از ساعت ۱۹ تا ۲۱ در موسسه‌ خوانش برگزار خواهد شد. هیات داوران مرحله اول در روز یکم مهرماه، در بیانیه‌ای اسامی ۵ اثر منتخب این هیات را برای حضور در مرحله دوم جایزه‌ شعر شاملو اعلام کرد. این ۵ عنوان از میان ۱۵۸ اثر برگزیده شده‌اند، آثاری که از سوی شاعر یا ناشر اثر برای دبیرخانه ارسال شده و همگی چاپ اول سال ۱۳۹۷ خورشیدی و واجد شرایط شرکت در این رقابت ادبی بوده‌اند. این ۱۵۸ اثر طی بیش از سه ماه بر مبنای معیارهایی معین از سوی داوران مورد بررسی قرار گرفته‌اند که این معیارها در بیانیه‌ هیأت داوران مورد اشاره قرار گرفته است. در بیانیه عنوان شده بود که امسال نزدیک به ۲۰۰ عنوان اثر برای شرکت در جایزه شاملو ارسال شده که از آن میان تعدادی شعر نو و یا چاپ اول سال ۱۳۹۷ و لذا واجد شرایط شرکت در این رقابت ادبی نبوده‌اند. داوران مرحله‌ اول پنجمین دوره‌ جایزه‌ شعر احمد شاملو را علیرضا آدینه، فرزاد کریمی و سعدی گل‌بیانی تشکیل دادند. دفتر شعر برگزیده سال ۱۳۹۷ در مراسم اختتامیه این رقابت ادبی در روز ۲۱ آذر و در مراسم نود و چهارمین سالروز تولد احمد شاملو اعلام خواهد شد. ]]> ادبيات Tue, 15 Oct 2019 09:10:46 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282105/نشست-داوران-کاندیداهای-جایزه-شعر-شاملو روایت‌شناسی درام؛ از نظریه‌های روایت تا تحولات در درام ایرانی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282059/روایت-شناسی-درام-نظریه-های-روایت-تحولات-ایرانی خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-فرشته نوبخت: کتاب «روایت‌شناسی درام»، بازاندیشی و پژوهشی در باب مفهوم روایت در متون نمایشی است. این کتاب از دو جنبه، حائز اهمیت است. نخست آن‌که با تمرکز بر علم روایت‌شناسی که دانشی جدید و جدال‌برانگیز به‌شمار می‌آید کوشیده تا روابط میان روایت و درام را روشن کند و دیگر این‌که با موضوع قرار دادن متون نمایشی ایرانی، تلاش کرده پیوند میان این دانش نو با نمایش‌نامه‌نویسی در ایران را تبیین کند. روایت‌شناسی با نظریه‌های تودورف، ژنت، بارت و ریکور از ادبیات آغاز و با نظریه‌پردازانی نظیر پرینس، فلودرنیک، چتمن و مانفرد یان به دیگر رسانه‌ها از جمله سینما و تئاتر گسترش پیدا کرد. پرستو محبی، نویسنده‌ کتاب روایت‌شناسی درام، با علم بر فقدان منابع در زمینه‌ روایت‌شناسی درام، ابتدا پیشینه‌ای از موضوع بحث در ادبیات روایی و نمایشی ارائه نموده و سپس با تمرکز بر متن نمایشنامه‌ها، سویه‌ها و جنبه‌های روایت‌شناسانه را مورد مطالعه و تحلیل قرار داده و به معرفی و شناخت مولفه‌ها و عناصر روایی در درام پرداخته، و در آخر این جنبه‌ها را بر روی آثار نمایشنامه‌نویسان ایرانی پیاده‌سازی و تحلیل کرده است. یکی از سویه‌های مهمی که در این اثر به آن پرداخته شده مفهوم میمسیس و دایجتیک یا همان تقلید و نقل است که همواره محل مجادله میان متن ادبی و متن نمایشی بوده است. موضوع بسیار مهم و مغفول‌مانده‌ای که در کتاب حاضر بدان توجهات ارزشمندی شده، مسئله‌ زبان و ظرفیت‌ها و قابلیت‌های شگفت‌انگیز آن از منظر روایت‌شناسی درام است که با حرکت از سنت نقالی و داستان‌گویی نمایشی ایران به سوی نمایشنامه‌های مکتوب در دوره‌ معاصر صورت می‌پذیرد. این حرکت با بحث روایت‌های غیرطبیعی در درام به کمال رسیده و به تحولات بنیادین در روایت درام ایرانی از سنت نمایشی تا دوره‌ مدرن می‌پردازد. نویسنده در مقدمه‌ کتاب با ذکر دلائل تامل بر زبان خاص درام در روایتگری، «زبان روایی و ساختار درام ایرانی را کلام‌محور توصیف می‌نماید که از بدو شکل‌گیری تمایلی به وضوح روایتگرانه» داشته است. کتاب روایت‌شناسی درام، از این حیث که منظری نو و کم‌تر شناخته شده در حوزه‌ مطالعات درام ایرانی را طرح و تلاش کرده بدنه‌ روایت‌شناسی را به کلاف درام منتقل سازد برای ادیبان، پژوهشگران و دانشجویان تئاتر و ادبیات نمایشی در خور توجه خواهد بود. ضمن آن‌که با کلامی شیوا به طرح موضوع، تبیین ایده‌ و تحلیل و بررسی متون پرداخته است. «روایت‌شناسی درام، نگاهی روایت‌شناسانه به ادبیات نمایشی ایران»، تالیف و گردآوری  پرستو محبی، هیات علمی دانشگاه، در 335 صفحه، با قیمت 60هزار تومان، از سوی نشر جام زرین منتشر و در دسترس قرار دارد.   ]]> ادبيات Tue, 15 Oct 2019 07:04:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282059/روایت-شناسی-درام-نظریه-های-روایت-تحولات-ایرانی جایزه مهرگان طلایی یادآور بیست سال خاطره با جایزه ادبی مهرگان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282146/جایزه-مهرگان-طلایی-یادآور-بیست-سال-خاطره-ادبی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) بر اساس اعلام دبیرخانه این جایزه، مطابق آیین‌نامه جوایز مهرگان، جایزه مهرگان طلایی هر ده سال یک بار برگزار می‌شود و به یک اثر برتر از میان آثار برگزیده در طول آن دهه جایزه می‌دهد. به دلیل موانع و تنگناهای برگزاری جایزه مهرگان در پایان دهه اول آن (سال ۱۳۸۸)، جایزه مهرگان طلایی در آن سال برگزار نشد و پس از پایان دهه دوم فعالیت جایزه، امسال تندیس مهرگان طلایی، جایزه نقدی و لوح تحسین هیأت داوران ادوار جایزه به یک رمان از میان ۴۲ رمان برگزیده، تحسین یا تقدیرشده در بیست ساله گذشته تعلق خواهد گرفت. جایزه مهرگان طلایی یاد و خاطره‌ای است از دو دهه برگزاری جایزه ادبی مهرگان در کنار نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات داستانی. در گذر از این سال‌های طولانی، جایزه مهرگان تنی چند از داوران، برگزیدگان و همراهان خود را از دست داده است و بنا دارد ضمن گرامیداشت یاد این عزیزان، مروری نیز داشته باشد بر رخدادها و فراز و فرودهای این جایزه در دو دهه گذشته. به همین مناسبت دبیرخانه جایزه مهرگان با انتشار دست‌نوشته‌ها، بیانیه‌ها، عکس‌ها و فیلم‌هایی از آرشیو جایزه، گوشه‌های کوچکی از خاطرات این دو دهه را با علاقه‌مندان به اشتراک خواهد گذاشت. فهرست ۴۲ رمان برگزیده، تحسین یا تقدیرشده جایزه مهرگان ادب که در جایزه مهرگان طلایی در دست داوری است، به همراه اسامی داوران این جایزه در گزارش‌های قبلی دبیرخانه منتشر شده است. ]]> ادبيات Tue, 15 Oct 2019 05:51:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282146/جایزه-مهرگان-طلایی-یادآور-بیست-سال-خاطره-ادبی شعر منزوی شعر تکرار است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282037/شعر-منزوی-تکرار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سالار عبدی، دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی، 39 ساله، شاعر، پژوهشگر و موزیسین ساکن در آلمان، یکی از پرکارترین فعالان حوزه فرهنگ و هنر اخیر به شمار می‌رود و تا به امروز بالغ بر 50 عنوان کتاب در حوزه‌های مختلف شعر، ادبیات، نقد و پژوهش ادبی، اجتماعیات، موسیقی و دیگر حوزه‌ها از وی به چاپ و انتشار رسیده است. علاوه بر فعالیت‌های ادبی، وی به‌عنوان خواننده و سرپرست گروه‌های مختلف موسیقی داخلی و خارجی (دُرنا، روناک، سلاطین و ...) سال‌هاست فعالیت می‌کند و در صحنه‌های مطرح داخلی و خارجی، به اجرای برنامه‌های موفق و درخشانی پرداخته است که از آن جمله می‌توان به ساخت و اجرای سمفونی آوای صلح در چهار زبان (ترکی، پارسی، انگلیسی و چینی) اشاره کرد. او به تازگی دست به انتشار کتاب «شوکران نوش غزل» زده که این کتاب نقد و تاملی بر شاعرانگی حسین منزوی است و از سوی انتشارات سیب‌سرخ منتشر شده است. از این رو گفت‌وگویی را با وی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   در سال‌های اخیر کتاب‌های متعددی پیرامون شعر و شاعرانگی حسین منزوی منتشر شده است که در این میان کتاب «شوکران نوش غزل» جدیدترین کتاب است. کمی درباره این کتاب توضیح دهید. این کتاب پژوهشی به شاعرانگی بسیط استاد حسین منزوی و زوایای مختلف آن می‌پردازد و به این بهانه، سیر و سلوک شعر معاصر را از جنبه‌های مختلف با فرمت آکادمیک مورد بررسی و کنکاش قرار داده است.   شما در سال‌های گذشته نیز اثری درباره منزوی منتشر کرده‌ بودید. آیا این جلد دوم همان کتاب است؟ بله. جلد اول این کتاب پژوهشی با عنوان «نام او عشق است! آیا می‌شناسیدش!؟» در سال 1387 توسط انتشارات آثار برتر به چاپ رسید و با استقبال از طرف اهالی ادبیات، مخصوصا جامعه دانشگاهی مواجه شد و به سرعت به عنوان یک منبع در حوزه شعر معاصر جای خود را باز کرد و این کتاب اخیر درواقع تکمله‌ای‌ست بر همان کتاب.   بعد از این همه تحقیق و پژوهش روی شعر و زندگی حسین منزوی؛ به نظر شما او چه می‌گوید و از شعر چه می‌خواهد؟ پس از تحقیق و تفحص گسترده در خصوص شاعرانگی حسین منزوی و شعری که وی نمایندگی می‌کند، به این نتیجه رسیدم که شاید بتواند خط فکری و ایدئولوژیکی شعر عاشقانه امروز را نیز ترسیم کند. عشقی که حسین منزوی از آن دم می‌زند در واقع عشقی‌ست سلیس و زلال، بدون آسمان و ریسمان بافی‌های معمول که سعی دارد با تکیه بر سهل و ممتنع‌گویی‌های مختص سبک شعری این شاعر، تعریفی ساده‌تر ، ولی رساتر و امروزی‌تر از عشق را در باور ما نهادینه‌ کند. وی به رموز این عشق آگاه است و با آگاهی کاملی که بر گستره شعر امروز و دیروز دارد، توانسته است الگویی جدید در متُد شاعرانه عشق زمینی بنیان‌گذاری کند که به مدد جنون ذاتی و بی درمانش، شعریت آثارش را در بالاترین سطح غزلوارگی امروز گنجانده است. در واقع اینگونه بگویم که منزوی در سبک شعری خود، دنبال خلق مفاهیم فکری و اندیشه‌ای آنچنانی نیست و الهه شعر را در آسمان‌ها دنبال نمی‌کند؛ بلکه بر روی همین زمینی که داریم زندگی می‌کنیم، معشوق شعری‌اش را یافته و بدون اسطوره‌سازی‌ها و بزرگ‌نمایی‌های عجیب و غریب که معمول شعر پارسی‌ست، در همان شکل و قامت زمینی قابل رویت و باور، به تشریحش می‌نشیند ولی آنچنان ژرف‌باورانه و زیبا‌سرایانه‌، از پس این تعریف و تمجید بر می‌آید که خواننده را به حیرتی شگرف وا می‌دارد.   پس شما هم این موضوع را قبول دارید که منزوی در کنار پرداختن به موضوعات مختلف و دید گسترده شعری، ذهنیتی سراسر عاشقانه دارد؟ دقیقا. وی ذهنیتی به شدت عاشقانه دارد و گویی خداوند برای همین کار او را آفریده است که بشیند و برای امروز ما ردایی زیبا و دوست داشتنی بر تن عشق خلق کند تا ما بتوانیم از پس دود و دم و انواع و اقسام آلودگی‌ها و دروغ‌ها و تهمت‌ها و افتراها و نیرنگ و دسیسه بازی‌های معمول، در شعر و شاعری وی اندکی فرود آییم و به خویشتن خویش مجال لذت بردن از عشق با تمام فراز و نشیب‌های به روز شده‌اش بدهیم!   موضوعی که در این کتاب به شکل مفصل به آن اشاره کرده‌اید، بحث فراق است. نگاه منزوی به موضوع وصال و فراق به چه شکلی است؟ منزوی بیشتر شاعر فراق‌هاست و حتی وصالش نیز بوی فراق می‌دهد؛ ولی فراقی که امید گریه‌آوری در دل خود تعبیه کرده است تا شنونده چندین حس ناب و زلال را توأمان و یکجا با خواندن اشعارش تجربه کند. شعر منزوی شعر تکرار است که باید به تکرار خواند و به تکرار گریست و به تکرار خندید و به تکرار آوازش کرد. گویی در بطن و زیرِ خوانش اشعار منزوی، بربط‌نوازی دیوانه نشسته و بربط می‌نوازد یا سنتورنوازی مجنون ملودی‌های معطری از مضراب به سیم‌های موازی سازش می‌چکاند که چنین چند صدایانه، انسان را در خوانش اشعارش، حالی چند سویه دست می‌دهد که بیشترین سویه آن، میل به گریستنی‌ست که بیشترین تمایل آن، بر ذوق و شوقی‌ست که از ناکجاهایی که هنوز کجاها را ندیده‌اند روانه گشته‌اند! «دعوی‌ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و/ راست چون پیغمبری رودروی ناباورانش تهمت»   معیار و ملاک شما برای سنجش منزوی چیست؟ آیا می‌توان او را روی ترازو قرار داد؟ نه. اشخاصي چون منزوی را كه نمي‌شود با هيچ كدام از قوانين حاكم بر زندگي‌هاي امروزه زمينی كرد بايد با معيارهای ديگری سنجيد. منزوی نشانه‌هايي از درويشي صوفيه، بيابانگردي جنون‌آميز مجنون، سعي مفرط فرهاد بيستون كن در تصاحب قلب شيرين، مظلومي يوسف در برابر خويشان و اقربا، خوش باشی و تیره بینی خیام، بي‌باكي و گستاخي شجاعت سهروردي، رندي و آشوب مولانا، سهل و ممتنع‌گويي استادانه سعدي، عشق آسمانی و معرفت بالای حافظ و ... را با خود داشت. وي همچون مسعود سعد سلمان زنداني شعور عاشقانه و تيز چنگ عشق ياب و مردم گريز خويش بود و چون ناصر خسرو - آواره يمگاني- فدايي از جان و دل گذشته مسلك و مرام عاشقانه‌اش.   حسین منزوی در شعرهایش به چه مضامینی می‌پردازد؟ در این کتاب به صورت تحلیلی، مضامین شعری حسین منزوی استخراج و با لحاظ قرار دادن کلیه صناعات ادبی (معانی و بیان) در ابیات شعری وی بسط داده شده است که اگر بخواهم به برخی از این مضمون‌ها بپردازم، می‌توانم به عشق، جوهره و ذات عشق در غزل منزوی، جستجوی عشق، خاصیت عشق، استقامت در عشق، تقابل عشق و عقل، عرفان و عشق، جنون و عشق، وصل و اتحاد در عشق، حالات مختلف عشق، عاشق و خصوصیات او، عاشق و حالات و خصوصیات مختلف او، صبر و طاقت و شکیب عاشق، غربت و تنهایی و شکوه عاشق، بخت عاشق، معشوق، زلف و گیسوی معشوق، چشم و نگاه معشوق، بوسه، صدای معشوق، یاد و خاطره و خواب و خیال، امید و آرزو و خواهش، غم و شادی، فراغ و جدایی، دیدار، مناظرات و حالات بین عاشق و معشوق، عشق از لونی دیگر، موعود و انتظار، شهید، زن، تقدیر و زمانه، اروتیسم در شعر منزوی، ترانه‌سرایی و غزل‌های محاوره ای منزوی، روانشناسی شخصیت منزوی اشاره کنیم.   به‌عنوان سوال پایانی؛ اثر جدیدی در دست انتشار دارید؟ پس از آنکه مجموعه هفت جلدی ترانه‌ها و تصنیف‌های دو زبانه ترکی – پارسی را امسال به بازار نشر سپردم که توسط نشر آثار برتر منتشر شد در حال حاضر، در حال نگارش مجموعه پژوهشی نقد و کنکاشی بر شاعرانگی دو شاعر مطرح امروز، محمدعلی بهمنی و قیصر امین‌پور هستم که قرار بود چند سال قبل به بازار نشر راه یابد ولی به علت مشغله‌های زیادی که داشته‌ام به تاخیر افتاده و قرار است در نمایشگاه کتاب سال بعد در تهران رونمایی و در دسترس عموم قرار بگیرد. در این اثر پژوهشی 500 صفحه‌ای، شعر شاعران مذکور از زوایای مختلف مورد نقد و واکاوی آکادمیک قرار گرفته است. ]]> ادبيات Tue, 15 Oct 2019 05:40:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282037/شعر-منزوی-تکرار گزارشی از نخستین جلسه شورای هیئت علمی و تحریریه مجله نامه ایران و اسلام http://www.ibna.ir/fa/doc/note/281954/گزارشی-نخستین-جلسه-شورای-هیئت-علمی-تحریریه-مجله-نامه-ایران-اسلام خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-فرهاد طاهری: گزارشی موجز از نخستین جلسه شورای هیات علمی و تحریریه مجله نامه ایران و اسلام،‌ به نقل از روزنامه خاطرات فرهاد میرزا معترض‌الدوله سه‌شنبه 3 بهمن 1396. امروز ساعت 10 صبح اولین جلسه شورای هیات تحریریه مجله نامه ایران و اسلام در دفتر دکتر امیرخانی (معاون کتابخانه ملی) برگزار شد. اعضای جلسه امروز عبارت بودند از: استاد کامران فانی، دکتر حسین معصومی همدانی، دکتر امیرخانی، دکتر سیدصادق سجادی، دکتر ناصرالدین پروین، دکتر موسوی کوهپر (معاون اداری مالی سازمان)، جناب علی اوجبی(مدیرکل اداره نسخ خطی)، جناب بهرامیان، حجت الاسلام نورالهیان، جناب محمدحسین حکیم، و به قول قدما این «کمترین»! ناهار هم خورشت فسنجان خوشمزه‌ای خوردیم. از همان فسنجانی که زنده‌یاد نسیم شمال چقدر در حسرتِ خوردنش بود و شعر گفت. می‌گویند فرض محال، محال نیست. اگر امروز نسیم شمال در جمع ما (که قصد داریم مجله‌ای منتشر کنیم) می‌بود با آن شیفتگی که به فسنجان داشت بی‌تردید سرمقاله اولین شماره مجله نامه ایران و اسلام را به «فسنجان» اختصاص می‌داد!                         در ابتدای جلسه دکتر امیرخانی، از حضور اعضا سپاسگزاری کرد و به همه خوشامد گفت و گزارشی از اهداف این مجله و اهداف هشت شماره منتشرشده آن، دلیل وقفه‌ای که در انتشار این مجله روی داده است، و انتظاری که اولیای کتابخانه از کیفیت انتشار این مجله دارند بیان کرد. ایشان افزود مهم‌ترین حسن مجله این است که خوشبختانه «درجه علمی و پژوهشی» ندارد قصد ما واقعا این است که مجله‌ای با معیارهای علمی بین‌المللی منتشر کنیم. چون خوشبختانه رتبه و درجه نداریم امیدواریم مقالات اصیل علمی در این مجله منتشر کنیم. جناب استاد کامران فانی بعد از جناب دکتر امیرخانی صحبت کرد عمده صحبتش هم گلایه از رکود و فسردگی بخش ایران‌شناسی در کتابخانه ملی بود. ایشان همچنین افزودند اصلا نمی‌دانم بخش ایران‌شناسی در کتابخانه ملی مشغول چه کاری است؟ محققان غربی هیچ اطلاعی از آثار محققان ایرانی ندارند و محققان ایرانی هم هیچ خبری از آثار محققان غربی ندارند. این وظیفه کتابخانه ملی است که این دو را از هم خبردار کند. دکتر معصومی همدانی گفتند بسیاری از مقالات این مجله می‌تواند یا می‌توانست در مجلاتی چون نگاه نو، بخارا، ایرانشهر امروز هم منتشر شود اینکه کتابخانه ملی قصد دارد مجله‌ای منتشر کند مقالات آن باید به لحاظ هویت و ساختار آن کاملا متفاوت با مقالات دیگر مجلات باشد؛ به‌گونه‌ای که اگر این مجله تعطیل شود محققان خلائی در عالم مطبوعات احساس کنند. باید عمده توجه مقالات درخصوص اطلاع‌رسانی و آشنایی محققان ایرانی با آثار محققان غربی باشد. دکتر صادق سجادی هم در تأیید حرف‌های استاد کامران فانی و دکترحسین معصومی همدانی سخن گفتند. دکتر امیرخانی گفتند شیوه و نمونه مطلوبی که من در ذهن دارم پیروی از مجله نشر دانش در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی است. مجله نشر دانش در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی بسیار موفق عمل کرد.  در این جلسه همچنین، دکتر سجادی سردبیر مجله و فرهاد طاهری به‌عنوان دستیار سردبیر و ویراستار و مدیرداخلی انتخاب شدند. قرار شد دو هفته دیگر جلسه‌ای تشکیل شود و درخصوص ساختار و جزئیات دیگر اعضا به اتفاق نظر برسند. جلسه امروز هم مانند بیشتر جلسات ِفرهنگی و علمی این کشور خالی از حاشیه و حرف‌های نامرتبط با موضوع اصلی جلسه نبود. بعضی از دوستان و اعضای جلسه، به بهانه هر نکته‌ای شروع می‌کردند به حاشیه رفتن و طنز پرداختن و سربه‌سر این و آن گذاشتن. اگر دکتر امیرخانی بحث را به مسیر اصلی خود برنمی‌گرداند هیچ بعید نبود که کل وقت جلسه به خاطره‌گویی و لطیفه تعریف کردن می‌گذشت. اما نکته بسیار جالب، همین دوستانی که این قدر عاشق حاشیه و طنز و لطیفه و بیراهه رفتن‌ها هستند وقتی جدی می‌شدند و سخن می‌گفتند و نظر می‌دادند از نبوغ و قوه تشخیص حیرت‌آور آنان مات و مبهوت می‌شدم. نظریات بسیار بدیع و ارزشمند آنان واقعا برایم جذاب بود. در خلال صحبت‌های امروز، سخن به معاصران و مراکز دانشگاهی ایران‌شناسی هم کشیده شد. دکتر معصومی همدانی گفت مرحوم دکتر زریاب خویی اصولا اعتقادی به تحقیق و تألیف نداشت. اگر کتابی از او منتشر شده است مربوط به دورانی است که ناگزیر بوده است. اگر اجباری نمی‌داشت محال بود ترجمه یا تألیف کند. او همیشه عاشق خواندن بود. هروقت ناچار می‌شد دست به قلم می‌برد. یا بعضی وقت‌ها هم که کلافه می‌شد با نوشتن می‌خواست سرش را گرم کند. دکتر موسوی کوهپر هم گفت یک وقت فهرستی از مراکز ایران‌شناسی تهیه کردم و دادم به دکتر ولایتی و گفتم بخش اعظم این مراکز در حال انحلال است و به‌جای آن دارد مراکز عرب‌شناسی تأسیس می‌شود. دکتر معصومی همدانی هم گفتند در واقع خنده‌دار درخصوص مراکز اسلام‌شناسی در غرب است که هرچه مرکز اسلام‌شناسی سراغ داریم عمدتا یهودی‌ها متصدی آن هستند و هرچه مراکز شیعه‌شناسی می‌شناسم معمولا بهایی‌ها در آنجا همه کاره‌اند!! این از عجایب روزگاراست!! من گفتم اخیرا دکتر مهرزاد بروجردی (استاد علوم سیاسی در دانشگاه سیراکیوز) کتابی نوشته است باعنوان «ایران پساانقلاب» دکتر معصومی گفتند. «پسا انقلاب» کتاب، نیاز ندارد. این همه نسل فرهیخته و فرهیختگان برآمده از دانشگاه‌های بعد از انقلاب ... همه پساانقلاب هستند!!!    ]]> ادبيات Mon, 14 Oct 2019 07:21:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/281954/گزارشی-نخستین-جلسه-شورای-هیئت-علمی-تحریریه-مجله-نامه-ایران-اسلام آثار توکارچوک خواننده را حسابی تکان می‌دهند http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/282054/آثار-توکارچوک-خواننده-حسابی-تکان-می-دهند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پنجشنبه گذشته هجدهم مهرماه با تاخیر یک ساله برنده جایزه نوبل ادبیات 2018 همزمان با اعلام برنده 2019 معرفی شد؛ پانزدهمین زنی که توانست این جایزه را از آن خود کند. الگا توکارچوک نویسنده‌ای لهستانی است که چندان برای ما ایرانی‌ها شناخته شده نبوده است. از این رو برای آشنایی بیشتر با توکارچوک از دُرتا سوآپا، نویسنده، مترجم لهستانی درباره این برنده نوبل ادبیات پرسیده‌ایم. دُرتا سوآپا در گفت‌وگو با ایبنا درباره الگا توکارچوک گفت: این نویسنده متولد سال 1962، نویسنده و روانشناس است، علاقه‌مند به آثار یونگ، فلسفه، علم غیب و تمام آن چیزی که ماورای منطق است. در کارنامه ادبی اکثرا رمان و مجموعه داستان دارد، اما با شعر و جستار نیز غریبه نیست. نوسنده‌ای است مردم محور که همان‌طور که در یکی از جستار‌هایش می‌نویسد متعقد است: که طبیعی دانستن مسائلی بیشتر به تعهدات اجتماعی و عاداتی ذهنی ما نزدیک است تا به خودِ واقعیت. این نویسنده درباره ویژگی آثار توکارچوک اظهار کرد: یکی از علایق نویسنده بی‌تردید بازگشت به اسطوره‌ها و تاریخ است؛ منتها نه تاریخ به معنای کلاسیک آن، بلکه تاریخ به عنوان سلسله‌ای از سرنوشت‌های آدم‌ها، به خصوص آن سرنوشت‌هایی که مشکوک‌اند یا به فراموشی سپرده شدند. نویسنده در آثار خود نیز به مسائلی چون حمایت از حق و حقوق زن، محیط زیست و حقوق حیوانات توجه دارد.                                                                    درتا سوآپا این مترجم در پاسخ به این سوال که آثار توکارچوک چه شاخصه‌هایی دارد که به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات 2018 انتخاب شد، اظهار کرد: آکا‌دمی سوئد علت انتخاب الگا توکارچوک را «تخیل روایی که در کنار شوری همه جانبه پشت سر گذشتن مرزها را همچون شکلی از زندگی به تصویر می‌کشد» دانستند و من به عنوان خواننده موشکافی کتاب‌های توکارچوک کاملا با این توضیح مختصر موافقم. توکارچوک پیوسته در حرکت است و در جست‌وجو: در جست‌وجوی هویت‌های متفاوت و دیدگاه‌های دگرسان که خب، مستلزم عبور از مرزهاست. آثار توکارچوک در ردیف کتاب‌های «سرگرم کننده» قرار نمی‌گیرند، پایان خوشی ندارند، اما خواننده را حسابی تکان می‌دهند. سوآپا درباره سبک نویسندگی توکارچوک گفت: با توجه به اینکه نویسنده در همه آثار خود مرزهای فکری متعارف را می‌شکند و راه‌های نرفته را امتحان می‌کند، به نظرم می‌شود سبکش را تجربی، آزمایشی نامید. اما از طرفی همان‌طور که خود نویسنده ماورای مرزها و باید و نبایدهای زندگی می‌رود، کل فعالیت ادبی وی را نمی‌توان در یک کلمه خلاصه کرد. این منتقد درباره علت ترجمه نشدن آثار توکارچوک به زبان فارسی اظهار کرد: دلیل اینکه آثار نویسندگان جهانی که به زبان‌های کم شناخته‌تر می‌نویسند، کمتر ترجمه می‌شود خیلی ساده است: کمبود مترجمانی که همزمان به زبان مورد نظر و زبان فارسی تسلط داشته باشد. تمام آثار توکارچوک هم به زبان انگلیسی ترجمه نشده‌اند تا مترجمان این زبان از روی ترجمه انگلیسی کتاب‌های وی را برگردانند، که البته این اتفاق خوبی است، چون به نظرم ادبیات نباید با کمک زبان واسطه ترجمه شود. وی در ادامه افزود: یک مثال می‌زنم، در ایران درباره موراکامی از خیلی‌ها شنیده‌ام که نویسنده خوبی است اما این قدر هم خاص نیست که با توجه به سر و صدایی که آثارش در دنیا کرده، باید از او انتظار داشت. در لهستان اما آثار موراکامی بسیار قابل توجه قرار گرفته است. فکر نمی کنم که این تفاوت نظر به تفاوت سلیقه خواننده ایرانی و لهستانی ربط داشته باشد، بلکه احتمالش هست به مسئله ترجمه مربوط باشد: در ایران موراکامی معمولا از انگلیسی برگردانده می‌شود و یک مترجم ندارد که به نوعی متخصص این نویسنده باشد، در حالی که در لهستان همه کارهای این نویسنده مشهورِ ژاپنی خانم آنا زیلینسکا – الیوت Anna Zielińka – Elliot که خودش ژاپن شناس است (تحصیل کرده ژاپن شناسی ورشو و دانشگاه مطالعات خارجی توکیو) و از سال 1995 مشغول ترجمه آثار مورکامی به لهستانی است... باقی حرف را دیگر من لازم نیست بزنم. درتا سوآپا در پاسخ به این سوال که آیا قصد ترجمه آثار اولگا توکارچوک را دارد گفت: بدون شک. در واقع کار ترجمه شروع شده و دارد پیش می‌رود.                                                                                                              ]]> ادبيات Mon, 14 Oct 2019 06:39:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/282054/آثار-توکارچوک-خواننده-حسابی-تکان-می-دهند دفترچه خاطراتی به اسم رمان http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282068/دفترچه-خاطراتی-اسم-رمان خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-سیدمحمدحسین حسینی: داستان باید از خاطره و زندگی‌نامه، فراتر رود به گفته استاد گلشیری داستان نیازمند خونریزی است. «در شهر کوچک گم شدم» روایت زنی‌ست احساسی که تدریس زبان فرانسه می‌کند. به واسطه شغل‌اش به خانه‌های مردم می‌رود برای تدریس خصوصی، با آدم‌های مختلف آشنا می‌شود. به خاطر شغل‌اش و ارتقای سطح سواد به فرانسه می‌رود تا دوره کارآموزی را سپری کند. و به خاطر عشقش و ادامه تحصیل به کانادا می‌رود. در آنجا به ترویج شعر فارسی پرداخته و تلاش می‌کند ایران را معرفی کند. در نهایت آرش او را رها می‌کند ولی او همچنان در کانادا، ایران را معرفی می‌کند.   راوی، زاویه دید و کاراکتر اصلی انتخاب کاراکتر اصلی هوشمندانه است. چرا که نویسنده معلمی را برگزیده است که زبان فرانسه تدریس می‌کند. شاید زبان انگلیسی برای همه یک نیاز باشد. اما فرانسه برای همه اقشار مورد استفاده نیست. مونا حسینی به واسطه‌ این انتخاب کاراکتر اصلی را به خانه‌های مرفهین، تازه به دوران رسیده‌ها و کسانی که قصد مهاجرت دارند راه می‌دهد. کاراکتر اصلی آندیا یک کاراکتر کلیشه‌ای است که از نقاط ضعف این اثر است. چراکه اولا هیچ تصور واضحی از آندیا نداریم و دوم اینکه این کاراکتر هیچ برجستگی خاصی ندارد تا او را متمایز کند و از اون شخصیت بسازد. او دختری احساسی‌ست و از اینکه مستقل است خوشحال است.   مرد در رمان مونا حسینی  آندیا در برخورد با چند مرد، دیدگاهی که از نویسنده به ما می‌دهد که از مردان زندگی‌اش ضربه خورده ‌است و حس خوبی ندارد. اول مرد زندگی‌اش پدرش است که هیچ وقت نگذاشت مادرش شکوفا شود و وقتی خود آندیا موفقیت اجتماعی و تحصیلی مطلوبی به دست می‌آورد، مورد سرکوفت پدر قرار می‌گیرد. مدام با برادرش مقایسه می‌شود. مرد دیگری را در خانه‌ای متمول به ما نشان می‌دهد که فکر می‌کنیم کارگر آن خانه است. اما بعدتر به ما می‌گوید که پدر آن خانه بود. و پایان داستان، آرش را که گمان می‌کرد پشتیبان اوست، می‌بینیم که رها می‌کند.   شخصیت پردازی  با توجه به اینکه از ده‌ها کاراکتر درون داستان نام برده می‌شود، اما هیچ پردازشی صورت نمی‌گیرد. وقتی هنوز در ایران است، اسم خانواده و همکارانش و تک تک شاگردان‌ش را می‌برد. همین طور از مرد چهارشانه یاد می‌کند که با او آشنا شده و به مرور عاشقش می‌شود. در فرانسه با همکارانش است از چند فرانسوی و توریست اسم می‌برد. سپس در کانادا از استاد، همکلاسی و مردم شهر. ما هیچ تصویری از کاراکترها نداریم. و اگر داریم خیلی کم است. در حدی که از یکی دو نفر صحبت می‌کند و اشاره به لوس بودن و نبودن آنها دارد. وونه‌گات می‌گوید: «به تک تک جزئیات باید توجه کرد. حتی اگر فردی برای قهرمان داستان یک لیوان آب می‌آورد باید بدانید چرا او این‌کار را کرده و قهرمان خودش آب را نیاورده؟»   درون مایه و ساختار  گرچه جهان واقعی سرشار از اتفاقات است اما جهان داستان نیازمند روابط علی معلولی است. «در شهری کوچک گم شدم» داستانی‌ست با نثر ساده و روان. اتفاقات این رمان ناگهانی صورت می‌گیرد. هم آشنایی راوی با آرش، هم سفرش به فرانسه که لحظه‌ آخری جفت و جور می‌شود و همین‌طور رفتنش به کانادا. در این داستان هیچ بحران داستانی نداریم و مکررا درگیر جملات کلیشه نویسنده می‌شویم که از کتب مختلف نام می‌برد. عدم پردازش کافی در دیالوگ‌ها هم مشخص است. ویلیام نوبل «در آیین گفتگو در داستان» می‌گوید: گفتگوی داستانی باید تنش آفرین و غیرقابل پیش‌بینی باشد. که در اینجا باز هم خلاف آن‌را مشاهده می‌کنیم. این رمان ۱۸ فصل دارد که کمتر شدن‌ آن تاثیری در ذات داستان ندارد. داستانی که دارای اطناب است و ریزه‌گویی‌های زیادی دارد از ارزش داستانی‌اش کم می‌شود. و با توجه به سبک این رمان به خاطره‌گویی نزدیک‌تر شدیم. داستانی موفق است که گره‌افکنی و گره‌گشایی مناسب داشته باشد. ولی پایان داستان ما با سوال‌هایی مواجه هستیم که هیچ جوابی برایش نداریم. و جدی‌ترین سوال این است: خب که چی؟       ]]> ادبيات Mon, 14 Oct 2019 06:38:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/282068/دفترچه-خاطراتی-اسم-رمان ادبیات ایران، فاقد قدرت اجتماعی است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282020/ادبیات-ایران-فاقد-قدرت-اجتماعی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ رمان «بیرون در» آخرین اثری است که از محمود دولت‌آبادی در نشر چشمه منتشر شده است. این رمان به نسبت آثار قبلی نویسنده، فضای متفاوتی دارد و به روایت زنی می‌پردازد که به دلیل فعالیت‌های سیاسی در آستانه انقلاب به زندان افتاده و پس از خروج از زندان در بن‌بست رابطه‌ای گرفتار شده است. دولت آبادی در این کتاب، کما فی‌السابق؛ نثر موجز و خوش ریتم و پر از کنشی دارد. با محمود دولت‌آبادی درباره «بیرون در» گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم که در پی می‌آید:    مهم‌ترین ویژگی ثابت در آثار شما، از کارهای قدیمی‌تر مثل «کلیدر» و «هجرت سلیمان» تا همین «بیرون در» که آخرین کار منتشر شده از شماست، قوت زبان و وجوه دراماتیکش است. نکته‌ای که در «بیرون در» من را مدهوش می‌کند زبان و نثر بسیار زیبای شماست؛ ریتم  چینش کلمات در کنار هم و اینکه توصیف کنش‌ها در عین کوتاهی، فکر و خیال و حس پس پشت آنها را هم در بر دارد. این زبان‌آوری و نگاه به زبان در نتیجه کار تئاتر است یا مطالعه و پژوهش متون کهن فارسی؟  زبان به اعتبار مضمون، رکن اصلی ادبیات است. من هیچ وقت، زبان را مستقل از مضمون یا موضوعی که نوشته می‌شود ندیده‌ام.  اما اینکه زبان در کارهای من بار دراماتیک دارد، هم به تجربه من در تئاتر مربوط می‌شود و هم به نگاه من به موضوعیت زبان. زبان در تاریخ ما، امر بسیار مهمی است. می‌دانید که ما عمدتا به اعتبار همین زبان از کشورهای دیگر اسلامی متمایز شده‌ایم. بنابراین زبان برای ما خیلی اهمیت دارد. حالا به مثبت و منفی‌ این تمایز کاری ندارم. اما در دوره‌ای که من شروع به نوشتن کردم، معلم اصلی ما هدایت بود. صادق هدایت بسیار مهم است، اما هدایت به زبان توجه نداشت. و من به عنوان یک شاگرد یادگیر که از همه پیشینیان یاد می‌گرفتم، فکر کردم که هدایت بسیار مهم است اما زبان چه می‌شود؟ در آن ایام، نویسندگان و مترجمانی در جامعه ما پدید آمدند که بر من خیلی اثر داشتند. ابراهیم گلستان کسی بود که به زبان می‌پرداخت و با زبان کار می‌کرد. و هم شاهرخ مسکوب و نجف دریابندری و  زنده‌یاد محمود اعتمادزاده به‌آذین. من متوجه شدم که ایشان برای زبان اعتباری قائل هستند که هدایت قائل نبود. در کنار این‌ آموزگاران خیلی طبیعی است که من با ادبیات قدیم‌مان هم نا‌آشنا نبودم. آن ادبیات و مجموعه کتاب‌های مهمی که ما داریم یک دوره یا بسته آموزشی نبود که از جایی شروع شود و به جایی ختم شود. ادبیات به طور مستمر در زندگی من بوده است. یعنی به یاد دارم هنگامی که من را بازداشت کردند که تازه از اجرای تئاتر «در اعماق» از جنوب بازگشته بودیم، کتاب همراه من «هزار سال نثر پارسی» مرحوم کریم کشاورز بود. یعنی هنگامی هم که من را بازداشت کردند این کتاب در جیب نیم‌تنه من  بود و در 48 ساعت قرنطینه «قصه یوسف» از آن کتاب را یک شب برای همراهانی که از کمیته آورده شده بودیم، خواندم. بنابراین آموزش من از زبان، بدون وقفه وجود داشته است و همچنان ادامه دارد. بار دراماتیکی هم که شما اشاره کردید، بدیهی است که من از تئاتر خیلی بهره گرفته‌ام ولی خود موضوعاتی هم که وادار به نوشتنش می‌شوم این بار را  داشته‌اند و دارند.                                              آندره ژید کتابی به نام «در تنگ» دارد. که خیلی نگاه کتاب‌مقدسی و مسیحی‌ به استعاره «در تنگ» دارد. شما به نوعی روایت این کتاب را که به  مقطع حساس سال‌های در آستانه انقلاب می‌پردازد، «بیرون در» نام نهاده‌اید. فارغ  از اینکه زندگی این دو زن، بیرون از خانه خیلی متفاوت با درون آن است و هراسی که مادر از بیرون دارد، در نام‌گذاری این کتاب یک نگاه استعاری وجود دارد. غالبا بعد از اینکه کتاب تمام می‌شود، من رویش اسم می‌گذارم یا گاهی در مسیر نوشتن. در مورد این کتاب، در پایان کار نام «بیرون در» را برایش انتخاب کردم. وجه کنایی آن هم خیلی روشن است. در جامعه ما، در آن برهه‌ای که داستان اتفاق می‌افتد؛ زنی است که از خانه آمده بیرون، از زندان آمده بیرون، آمده بیرون که به عنوان آدم آزاد زندگی کند ولی واقعیت اجتماعی او را دوباره توی در برمی‌گرداند. وجه دیگر آن، واقعی است که او حتی از آن دکان هم بیرون فرستاده می‌شود.  و این باری به این اثر می‌دهد در مقوله زن در جامعه ایران که در نظر من مهم بوده است.   در کارهای شما، کاراکترهای زن قوی‌ای هستند. برخی از آنها حتی هنگامی که تحقیر می‌شوند هم قوی هستند. نمونه بارز آن زن «هجرت سلیمان» هست که همچنان که تحقیر شده، اما حضور قوی دارد. شما زن‌های چغری مثل زیور، مارال، صنوبر و.... نوشته‌اید. اما آفاق «بیرون در» در عین حال که زن  قوی‌ای است و مادرش هم ویژگی‌های خاص خودش را دارد، با زن‌های قبلی آثار شما متفاوت است.   این داستان در چرخش انقلاب رخ می‌دهد. یک استاد ادبیات بعد از خواندن «بیرون در» از شهرستان به من زنگ زد و گفت؛ فکر می‌کنم ما هزاران نمونه از این زن در این چرخش داشته و داریم. نکته دیگر اینکه من از ابتدا امتیازی برای مردها نسبت به زن‌ها قائل نبودم. این به روحیه و درک و عواطف من مربوط می‌شود که پیشینه خیلی طولانی دارد.  من هنگامی که اولین مصاحبه ام را انجام دادم، قید کردم که زن نیمی از اندام جامعه و کامل کننده آن است. اگر زن از مدار زندگی خارج شود و گوشه‌ای قرار بگیرد، تعادل زندگی به هم می‌خورد. این نگاه من در تمام کارهایم بوده است. منتها همان طور که اشاره کردید، بستر و موقعیت در این کار متفاوت است. همین تفاوت، منجر به تغییر مناسبات می‌شود. زندگی تغییر کرده، من هم طبعا به روال زندگی تغییر کرده‌ام. پیش از این هم در سلوک، تفاوت‌هایی با آثار قبل وجود داشت. و اگر «زوال کلنل» به هنگام منتشر می‌شد، به لحاظ سبک فکری این پرسش‌ها در مورد آن اثر طرح می‌شد لابد.                                                             شما از نخستین کارها، خودتان را به عنوان نویسنده‌ای مطرح کردید که دغدغه اجتماعی دارد . اصولا  نویسندگان نسل شما این شکلی بودند و نقش نویسندگی و روشنفکری در هم آمیخته بود. در  سال‌های اخیر، انگار تغییری در این نقش ایجاد شده است.  شاید حدود پانزده سال پیش، شما در کنار شاملو و احمد محمود و... بودید. اما الان جامعه این‌ها را هم از دست داده  و از بسیاری از بزرگان خالی شده است. در مجموع این اتفاق‌ها منجر به تفکیک نقش روشنفکر و نویسنده شده است. برای اینکه متاسفانه جامعه ما از روشنفکران پدر مادر‌ دار خالی شد.  روشنفکری صرف اینکه زبان بدانید و دو تا مقاله ترجمه کنید و... نیست. جامعه روشمفکری ما،  قبل از انقلاب، پدرمادردار بود. من در این دوره نمی‌دانم به چه کسی می‌توانم بگویم روشنفکر! ضمن اینکه روشنفکری جریان است، نه شخص! در آن دوره هم من روشنفکر نبودم البته، نویسنده‌ای بودم که با روشنفکران معاشرت داشتم.  ولی الان نمی‌توانم به چه و که بگویم روشنفکر. این اتفاقی است که افتاده برای اینکه متاسفانه روشنفکران ما زدوده شدند. این برای جامعه‌ای که در هزاره سوم میلادی و در آستانه قرن پانزدهم هجری زندگی می‌کند، کاستی خطرناکی است.  چناچه گفتم روشنفکری، کس نیست. روشنفکری یک مجموعه و جریانی بود که قطع شد و  حسرتش باقی‌ست. حیف شد.     امروز برای ادبیات فارسی می‌توانیم نقش و کارکرد اجتماعی قائل باشیم؟ ادبیات به‌ ذاته کارکرد اجتماعی دارد. وقتی شما اثری را به بازار و  خواننده ارائه می‌دهی، عملا او را به مشارکت  دعوت می‌کنی. همین کارکرد اجتماعی است. تا وقتی که  منِ نوعی، در کنج انزوای خانه‌ام نشسته باشم، یک آدم تنهای منزوی محسوب می‌شوم. اما هنگامی که با شما وارد گفت‌و‌گو می‌شوم، همین یک کارکرد اجتماعی است. چون همین گفت‌و‌گو را هم عده‌ای می‌خوانند. ادبیات به‌ذاته اجتماعی است؛ حالا چه بکت بنویسد، چه تولستوی! چه احمد محمود بنویسد، چه ساعدی بنویسد، چه احمد شاملو! اما اینکه شما فکر کنید در یک دوره‌ای جریان ادبیات، کارکرد خاصی دارد که در این دوره نیست، بحث دیگری است. ولی به طور کلی، اگر افراد کتاب زرد هم بنویسند و منتشر کنند، باید بدانند که آن هم کارکرد اجتماعی دارد.   به نظر شما، الان ادبیات ایران، زورش به سینما یا فضای مجازی می‌رسد؟ نه!  برای اینکه ادبیات ایران، فاقد قدرت اجتماعی است. ضمن اینکه در این دوره از ضعف‌های اجتماعی خاصی هم برخوردار است. در این جامعه ما یک منتقد حرفه‌ای حتی نداریم؛ بگذریم از سانسور و ممنوعیت‌های دیگر و پایمال شدن‌های حقوق نویسنده و... در مقابل  قدرت رسانه‌های اجتماعی و فضای مجازی  بیشتر است و روی ادبیات سوار شده است. فیلم یک کار اقتصادی - صنعتی است. البته خیلی وقت است که من سینما را دنبال نمی‌کنم و برایم جالب نیست. اما آنچه در تلویزیون می‌بینم گاهی، این سریال‌ها که ذهن را فاسد می‌کنند موفق هستند. برای اینکه دست کم میلیون‌ها نفر آن را می‌بیند. ولی یک داستانی را که ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم، چند نفر می‌خوانند؟  حتی اثر مرا که شصت سال است کار می‌کنم و معمولا هم خیلی دقت دارم و احساس مسئولیت می‌کنم به نسبت آن سریال‌هایی که پخش می‌شوند از تلویزیون بسنجید با تداوم آن قصه‌های آبکی که دارند از بیمارستان به گورستان و برعکس و گاهی هم خواستگاری، چند نفر خوانده‌اند؟ پس به طور کلی این توازن وجود ندارد.   همزمان با روایت «بیرون در» شما کار تئاتر می‌کردید و سابقه بازداشت و زندانی شدن دارید.  اما زن‌هایی که پیش از این در آثار شما بودند، از آفاق «بیرون در» متفاوت هستند و یک خوی کویری روستایی داشتند. آیا زنی مشابه آفاق را دیده‌اید یا از اوضاع زندان زنان سیاسی باخبر بودید؟ نه! تئاتر همزمان با «بیرون در» اما سابقه زندان ... در این کتاب، جایی هست که آفاق به یاد می‌آورد که یک لحظه، مردی را در قسمتی از راهرو زندان دیده است. اگر تجربه من را هم از زن زندانی بخواهید بدانید، همان است. من هم یک زن را به اندازه سی ثانیه در کریدوری که ما را جابه‌جا می‌کردند، دیدم. یک لحظه چشم‌های ما را باز کردند و من او را دیدم. بیشتر از این، نه! نه با زن‌های زندانی صحبت کردم ، نه آنها را دیده‌ام و نه هیچ چیز دیگری. و از این طرف هم که ما را از  کمیته به زندان قصر می‌بردند، توی ونی که نشسته بودیم، خانم‌ها قسمت جلو نشسته بودند و ما قسمت عقب. بین نیمکت‌های ون، به اندازه خود نیمکت، پاراوان بود. خانم‌ها آن طرف پاراوان نشسته بودند. در مسیری که می‌رفتیم، ناگهان یک دست کوچولو از کنار پاراوان بیرون آمد و یک تسبیحی را که با خمیر نان ساخته بود آورد که من بردارم. دست آن قدر کوچک بود که فکر کردم دست یک دختر‌بچه 12 ساله است. البته چون پلیس آنجا ایستاده بود، من جرات نکردم تسبیح را بردارم. این هم تجربه دیگر من بود از زنان زندانی.                                     یعنی همین دو تا تصویر این همه سال با شما مانده و تبدیل شده به این کتاب؟ ادبیات از جای دیگری می‌آید. بدیهی‌ست نشانه‌ها مهم هستند که در ذهن می‌مانند و به راستی  گوهر. برای من ادبیات از جایی می‌آید که نمی‌دانم کجاست. شاید از یک تصویر یا جمله نخستین، ولی.... اتفاق می‌افتد.     اگر «کلیدر» را به عنوان یکی از آثار شاخص شما در نظر بگیریم که به مقطع مهمی از جامعه ما و به خیزش‌های جامعه روستایی می‌پردازد، در «بیرون در»  با خیزش حزبی و سازمان‌یافته جامعه شهری مواجهیم.  سیر مکان  و بستر کار از روستا به شهر در آثار شما، این قدر که برای  منتقدان آثار شما مهم بوده، برای خودتان هم مهم هست؟ نه. من بیشتر ذهن خودم را دنبال می‌کنم و اینکه واقعیت بیرون چه تاثیری روی من گذاشته یا نگذاشته است. اما اینکه دیگران چه می‌گویند... خدا پدرشان را بیامرزد ، هر چه گفته‌اند. برای من.... نه! مهم نیست.   هوشنگ گلشیری یکی از منتقدان طولانی بودن رمان «کلیدر» بود و روستایی بودن بستر داستان‌‌های شما. الان هوشنگ گلشیری در جامعه ادبی ما حضور ندارد. اما نویسنده «کلیدر» و «روزگار سپری شده مردم سالخورده» در سال‌های اخیر رمان‌های کوتاه‌تری نوشته است. هر چند که در همان سال‌ها هم شما «هجرت سلیمان» را نوشته بودید. کوتاه شدن کارها دلیلی دارد؟.... فکر می‌کنید مخاطب بی‌حوصله شده یا نقدهای بیست‌سال پیش گلشیری؟ نه!...هیچ یک از این‌ها نیست.... خدا بیامرزد گلشیری را بعد از نقد و ایراد او، رمان طولانی «روزگار سپری شده...» را نوشتم طی دوازده سال! او معتقد بود داستان‌نویسی از زندگی روزمره می‌آید. من معتقد بودم که همه داستان‌ها با  «یکی بود یکی نبود» شروع می‌شود.  یعنی ما می‌گوییم داستانی به این ترتیب شروع شد و به این شکل هم تمام شد. من به همین سادگی  برای شما می‌گویم. اگر آثار قبلی من کوتاه یا بلند است به سبب مضمون کار است. در «بیرون در» یک شخصیت زن به نام آفاق بر من ظاهر شده است که ناگهان من او را در یک بن‌بست رابطه دیده‌ام که بعد از آمدن از زندان، بر او عارض می‌شود.... آیا این داستان به حجمی بیش از این نیاز داشت؟   نه!... ضمن اینکه نثر هم خیلی چکیده و موجز است. یعنی نثر به اصطلاح پرگویی ندارد. البته «کلیدر» هم که گلشیری ایراد گرفته بود که طولانی است، آن هم به نظر من در نوع خود اثر، اضافه ندارد.  مجلد اول این کتاب در زبان آلمانی منتشر شد. و اینکه  به آن زبان چطور ترجمه شده، به هنر و توانایی زنده‌یاد بانو زیگرید لطفی مربوط می‌شود که شخصیت بسیار معتبری بود و خیلی به کلیدر علاقمند بود. من این سوال شما را که از قول گلشیری گفتید، به ناشر سوئیسی کتاب گفتم. ناشر هم –آقای لایتس- شخصیت باسواد و باهوشی است. گفتم در ایران به این  کتاب ایراد گرفته شده که طولانی است. در این دو جلدی که خوانده‌ای، فکر می‌کنی به ویرایش دومی احتیاج دارد؟ گفت؛ من نمی‌توانم قبول کنم که حتی یک کلمه از این کتاب حذف شود. او گفت؛ از نظر من، این کتاب نهرهایی است که در دامنه کوه راه می‌افتند و می‌روند تا  به هم بپیوندند و سرانجام به دریا بریزند. این تشبیهی است که یک ناشر سوئیسی از این کتاب کرده است. بنابراین در مورد «کلیدر» اگر ما سبکش را بپذیریم که طبعا پذیرفته شده، در نوع خودش هیچ اضافه گویی ندارد. آثار من به اعتبار مضمون‌شان و به ضرورت اثر، حجم دارند یا ندارند.   آقای دولت‌آبادی! همچنان می‌نویسید؟ بله.   خبری از این کار جدید به ما نمی‌دهید؟ نه!... تا کار تمام نشود، حرفی ازش نمی‌زنم.... بعد از اینکه رمان «کلنل» را به پایان رساندم، نسخه‌ای از آن را به همسرم دادم تا بخواند. گفت: تو این را کی نوشتی؟ گفتم: وقتی همه خواب بودند.         ]]> ادبيات Mon, 14 Oct 2019 05:51:55 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/282020/ادبیات-ایران-فاقد-قدرت-اجتماعی تجلیل از محمدعلی بهمنی در جشنواره ملی شعر دانشجویی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282031/تجلیل-محمدعلی-بهمنی-جشنواره-ملی-شعر-دانشجویی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این برنامه که روز سه‌شنبه بیست و سوم مهرماه از ساعت سه بعدازظهر در دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی برگزار می‌شود، پنل تخصصی با موضوع «کنکاشی در غزل معاصر» نیز برگزار خواهد شد. سعید بیابانکی، محمدسعید میرزایی، هادی خوانساری و علیرضا بهرامی از شاعران غزل‌سرایی هستند که در این روز، درباره غزل معاصر و نیز تاثیر نسل محمدعلی بهمنی در سیر تکوینی آن سخن خواهند گفت. علاوه بر شاعران مدعو، شعرخوانی جمعی از دانشجویان و استادان دانشگاه نیز از دیگر بخش‌های اصلی مراسم است. علاقه‌مندان به حضور در این محفل شعر، می‌توانند ساعت سه بعدازظهر روز سه‌شنبه بیست‌وسوم مهرماه جاری به دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی واقع در سعادت‌آباد تهران مراجعه کنند. نخستین رویداد جمعی جشنواره ملی شعر دانشجویی با آغاز سال تحصیلی جدید، در دانشگاه شهید بهشتی تهران با برگزاری پنل تخصصی با حضور اسماعیل امینی و سیدمهدی طباطبایی، سخنرانی علی دهباشی و اهدای نخستین تندیس «رودکی» به محمدرضا شفیعی کدکنی، شعرخوانی جمعی از دانشجویان و استادان این دانشگاه و نیز اجرای موسیقی حسام‌الدین سراج همراه بود. دومین رویداد جمعی این جشنواره نیز هفته گذشته در دانشگاه زنجان با برگزاری پنل تخصصی، با حضور قربان ولیئی، اهدای تندیس «رودکی» به ساعد باقری و شعرخوانی غلامرضا طریقی و مصدق آقاجانلو شعرخوانی و نیز جمعی از دانشجویان و استادان دانشگاه زنجان برگزار شد.  ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 12:02:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282031/تجلیل-محمدعلی-بهمنی-جشنواره-ملی-شعر-دانشجویی ترجمه‌نشدن رمان امیل حبیبی دلیل ایدئولوژیکی داشت http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282005/ترجمه-نشدن-رمان-امیل-حبیبی-دلیل-ایدئولوژیکی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دوازدهمین نشست از سلسله نشست‌های «زیر چتر نقد» با عنوان نشست تخصصی نقد ترجمه «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» اثر امیل حبیبی (فلسطینی) با ترجمه عطاءالله مهاجرانی و احسان موسوی‌خلخالی عصر دیروز شنبه بیست مهرماه با حضور نرگس قندیل‌زاده و علیرضا خان‌جان در سرای اهل قلم برگزار شد. نیاز است که آثار به روز شوند در ابتدای برنامه علیرضا خان جان اظهار کرد: امیل حبیبی نویسنده فلسطینی است که حدود بیست سال قبل از دنیا رفته است و این کتاب نیز اثری قدیمی است و سال 1974در فلسطین اشغالی منتشر شده است. حدود 40 سال بعد در 1394 اولین‌بار عطاءالله مهاجرانی این اثر را به فارسی ترجمه می‌کند و عجیب این است که بلافاصله بعد از او مترجم دوم این کتاب را مجددا ترجمه می‌کند. اینجا این سوال مطرح می‌شود که آیا نیاز به باز ترجمه این داستان دقیقا یک سال بعد از ترجمه اولیه احساس می‌شد؟ این سوال را از این نظر مطرح می‌کنیم که معمولا در ادبیات می‌گویند یک بازه زمانی 25 یا 30سال نیاز است تا اثری را دوباره ترجمه کنیم، یکی از دلایلش این است که روی محور زمان هنجارهای زبان مقصد تغییر می‌کند بنابراین نیاز است که گاهی این آثار به روز شوند. اگر پاسخ به سوال اول مثبت است آیا این ترجمه دوم توانسته این خلا را پر کند یا خیر؟   این پژوهشگر همچنین بیان کرد: کتاب «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» در عین حال که طنز صریح و گزنده‌ای دارد یک نوع واقع نگاری تاریخی هم هست زیرا بسیاری از وقایع داستان با تاریخ همخوان است. وی درباره مترجم اول این کتاب گفت: مهاجرانی شخصیتی سیاسی بود و در دولت‌های مختلف جمهوری اسلامی خدمت کرد. شاید مهمترین سمتی که داشت وزیر ارشاد بود و عمدتا مشاغل فرهنگی را بر عهده داشت و درکنار کارهای سیاسی‌اش روزنامه‌نگار نیز بود و آثار تالیفی و  ترجمه هم دارد.   امیل حبیبی یک روزنامه‌نگار و خبرنگار حرفه‌ای بود در ادامه این نشست نرگس قندیل‌زاده سخنان خود را با معرفی نویسنده کتاب «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» آغاز کرد و گفت: امیل حبیبی در دوران قیمومت بریتانیا بر فلسطین به دنیا آمد و در نوجوانی عضو حزب کمونیست شد که فعالیت این حزب در دوران بریتانیا غیرقانونی بود. سال 1942 این نویسنده گوینده رادیو قدس، رادیو دولتی بریتانیا شد و یک سال بعد رادیو را ترک کرد تا بتواند تمام وقت به فعالیت حزبی خود را ادامه دهد. سال 1944 او با باقی اعضای عرب از حزب منشعب شده و «جمعیت آزادی ملی در فلسطین» را تشکیل دادند و در همین سال با دوتن از اعضای این جمعیت روزنامه «الاتحاد» را که ارگان رسمی این جمعیت بود تاسیس کردند و حبیبی خود سردبیر آن بود. چون این روزنامه ارگان کمونیست‌ها بود بریتانیایی‌ها سال 1948 آن را تعطیل کردند. امیل حبیبی یک روزنامه‌نگار و خبرنگار حرفه‌ای بود.   وی افزود: سال 1947 حبیبی و بقیه جمعیت، مصوبه سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین را تایید کردند زیرا واقع‌بین بودند و این درحالی است که با مخالفت اکثر فلسطینی‌ها روبه‌رو شدند. سال 1948 بلافاصله پس از پایان قیمومت بریتانیا، دولت اسرائیل استقرار یافت و از این سال به بعد حبیبی و دوستانش فعالیت گسترده‌ای برای متحد کردن کمونیست‌ها انجام دادند و دوباره روزنامه الاتحاد را که فقط چند ماهی تعطیل شده بود باز کردند. از سال 1951 تا 1972 با یک انقطاع دو ساله حبیبی نماینده حزب کمونیست در پارلمان اسرائیل بود. این اثر حبیبی ارزش سیاسی زیادی دارد در ادامه قندیل‌زاده فیلمی از سوگند خوردن حبیبی در دوره پنجم این پارلمان را به نمایش گذاشت و بیان کرد: حبیبی و دوستانش که عضو این پارلمان شده بودند خائن نبودند بلکه می‌خواستند حق فلسطینی‌هایی که در وطن ماندند را بگیرند. درواقع اگر این کار انجام نشده بود آنچه که فلسطینی‌ها الان دارند دیگر نداشتند.   او همچنین گفت: سال 1990 «سازمان آزادی بخش فلسطین» در قاهره جایزه ادبی خود را به همین کتاب امیل حبیبی داد. آن‌ها ارزش ادبی‌ اثر را درک می‌کردند؛ این کتاب مهمترین اثر این نویسنده است و در عین ارزش ادبی، ارزش سیاسی زیادی دارد. سال 1992 نیز جایزه ادبی دولت اسرائیل را دریافت کرد و منافع مالی این جایزه را وقف مداوای مجروحان انتفاضه کرد. این نیز جزو تناقض‌هایی است که این فرد از ابتدا تا انتهای زندگی با آن دست به گریبان بود‌. شخصیت اصلی این رمان هم همه این تناقض‌ها را دارد‌؛ دانستن ماجرای زندگی حبیبی از این جهت مهم بود که زندگی‌اش بسیار نزدیک به زندگی شخصیتی است که در این رمان برای ما معرفی می‌کند. ترجمه موسوی‌خلخالی برای عنوان اثر موفق‌تر است این منتقد ترجمه، درباره مشکلات ترجمه این اثر اظهار کرد: اولین دشواری ترجمه این رمان ترجمه اسم رمان و نام شخصیت اصلی است. اسم این فرد سعید، لقبش ابونحس و نام خانوادگی او نیز المتشائل است. تناقض سعید که به معنی سعادتمند است با ابونحس که معنی نحس و شوم را می‌دهد، مشخص است. کلمه «المتشائل» نیز ترکیبی از «المتفائل» یعنی خوشبین و «المتشائم» یعنی بدبین است. نویسنده این دو کلمه را در هم آمیخته و کلمه جدیدی ساخته است. مهاجرانی این کلمه خودساخته حبیبی را «خوشخیال بداقبال» ترجمه کرده با عنوان فرعی «ماجراهای عجیب پنهان شدن سعید ابی النحس».   وی در ادامه افزود: مهاجرانی این دو کلمه «خوشخیال بداقبال» را متناقض یکدیگر در نظر گرفته در حالی که مانند بدبین و خوشبین تناقض ذاتی ندارند. همچنین «سعید ابی النحس» را به همان شکل در فارسی منتقل کرده در حالی که گرایش ما فارسی زبانان به این است که «ابی» را به «ابو» تبدیل کنیم. و هرگاه «ال» بر سر اسم‌های خاص در عربی بیاید زائد لازم است و باید ببینیم عرب‌ها چگونه گفته‌اند و ما نیز همان را بگوییم؛ در فارسی گرایش ما به حذف «ال» است. از این رو از گرایش حرف می‌زنم زیرا این اثر از عربی به فارسی ترجمه شده و باید گرایش فارسی زبانان در آن لحاظ شود تا این شخصیت برای ما بیگانه نباشد‌.   این منتقد درباره ترجمه نام کتاب با قلم موسوی‌خلخالی اظهار کرد: او نام کتاب را «وقایع غریب غیب شدن سعید ابونحس خوشبدبین» ترجمه کرده است. کلمه «اختفا» را که مهاجرانی به درستی «پنهان شدن» معنی کرده این مترجم واژه «غیب شدن» به کار برده است تا با وقایع غریب واج‌آرایی داشته باشد. همچنین موسوی‌خلخالی «سعید ابی‌النحس» را برای ما بومی کرده و کلمه «متشائل» را که آمیخته‌ای از دو کلمه بود، «خوشبدبین» ترجمه و واژه خوشبین و بدبین را ترکیب کرده است. وی در ادامه افزود: البته این را بگویم که مهاجرانی در مقدمه‌ای که نوشته ذکر کرده که این چالش را برای انتخاب اسم کتاب داشت و در آخر این نام به ذهنش رسید و همچنین بیان می‌کند که شخصی قبلا گزارشی درباره رمان «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» نوشته بود و ترجمه «المتشائل» را «خوبدبین» پیشنهاد کرده بود. به نظرم وقتی مترجم دوم این را دید جای «خوب»، «خوش» را به کار برد و نام کتاب اینگونه شکل گرفت. فکر می‌کنم ترجمه دوم برای عنوان اثر موفق‌تر است.   این مترجم در ادامه درباره مقدمه هر دو ترجمه بیان کرد: مهاجرانی خود مقدمه‌ای هفت صفحه‌ای بر این رمان نوشته و در آن توضیحی از نام این کتاب بیان می‌کند، از دشواری ترجمه می‌گوید و این که این اثر اولین ترجمه از امیل حبیبی است. انصافا مهاجرانی حق تقدم دارد که این نویسنده فلسطینی را به ما معرفی کرد. اما موسوی‌خلخالی مقدمه دکتر سلمی خضرا جیوسی که بر ترجمه انگلیسی این رمان نوشته را استفاده کرده است. در این مقدمه سابقه طولانی قصه گویی و روایت داستان‌های تمثیلی ذکر می‌شود و تاریخچه صد ساله رمان در ادبیات عرب و این که طنز سابقه چندانی در ادبیات عرب ندارد را بازگو می‌کند. این کتاب یکی از اولین آثاری است که به زبان طنز نوشته شده و طنزی قدرتمند و اثر گذار دارد.   در ادامه نشست قندیل‌زاده مثال‌هایی از هر دوترجمه رمان «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» می‌آورد آن را نقد می‌کند. وی ضمن بیان این که این اثر شباهت زیادی به رمان «کاندید» ولتر دارد گفت: شخصیت «کاندید» فرد ساده لوحی است و معتقد است که همه چیز در بهترین حالت ممکن قرار دارد و آدمی خوشبین است و هر چه که پیش می‌آمد می‌گفت چه خوب که بدتر از این نشد. سعید رمان حبیبی نیز چنین ویژگی دارد. قندیل‌زاده در ادامه نشست بیان کرد: از نظر من اگر مهاجرانی این رمان را ترجمه نمی‌کرد و این نویسنده را به ما معرفی نمی‌کرد موسوی‌خلخالی نیز سراغ ترجمه آن نمی‌رفت. یکی از دلایل دیر ترجمه شدن این رمان، ایدئولوژیکی است علیرضا خان‌جان اظهار کرد: به این فکر می‌کردم که با گذشت حدود چهل سال چرا این رمان به فارسی ترجمه نشده و به این نتیجه رسیدم یکی از دلایلش ایدئولوژیکی بود زیرا در جمهوری اسلامی هنوز موجودیت برای اسرائیل قائل نیستند و ما یک فلسطین محدودی را می‌شناسیم. به نظر می‌رسد که این اثر کشف شده بود زیرا رمان مهمی است ولی کسی جرات ترجمه آن را نداشت، به دلیل این که گمان می‌بردند اگر «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» را ترجمه کنند بر این موجودیت تاکید کردند و اگر موسوی‌خلحالی ابتدا سراغ ترجمه این رمان می‌رفت مجوز نمی‌گرفت. قندیل‌زاده در پاسخ به صحبت خان‌جان اظهار کرد: من تصورم چنین نیست، به گمانم اگر سال‌ها پیش نیز ترجمه می‌شد استقبال از این کتاب خوب بود و مجوز هم می‌گرفت زیرا رنج مردم فلسطین چه آن‌ها که در وطن ماندند و چه آن‌هایی که رفتند را به خوبی بازگو می‌کند.   خان‌جان درباره دلیل ترجمه دوباره این اثر بیان کرد: به نظر من این رمان کشف شده بود و مهاجرانی جرات کرد که چنین اثری را ترجمه کند، اما این که مترجم جوانی احساس کرد «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» نیاز به ترجمه مجدد دارد از این جهت است که اشارات تاریخی، تلمیحات ادبی دارد و مواردی به پی‌نوشت و پانویس نیاز داشت. به نظرم با بررسی امروز این اثر باز هم ترجمه خواهد شد. نرگس قندیل‌زاده در پایان گفت: از نظر من ترجمه دوم خوب است و اگر موسوی‌خلخالی، خود دوباره این اثر را بازخوانی کند قطعا چیز خوبی خواهد شد. ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 11:51:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/282005/ترجمه-نشدن-رمان-امیل-حبیبی-دلیل-ایدئولوژیکی درس‌گفتارهای «ادبیات و معنای زندگی» http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282015/درس-گفتارهای-ادبیات-معنای-زندگی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سومین دوره‌ درس‌گفتارهای کارگاه «ادبیات و معنای زندگی» این بار به همت «کتاب فانوس» در ۶ جلسه برگزار خواهد شد. این کارگاه که با تدریس مجتبی گلستانی برپا می‌شود شامل بازخوانی متونی از نیچه، داستایفسکی، کافکا، کامو و سارتر؛ و پیگیری و بررسی تقلای این نویسندگان برای یافتن و روایت کردن معنای زندگی است. شروع این دوره از اول آبان ۱۳۹۸ است که هر چهارشنبه از ساعت ۱۷ تا ۱۹ در کتابفروشی انتشارات کتاب فانوس واقع در خیابان انقلاب، پاساژ فروزنده طبقه منفی ۲ برگزار می‌شود. در توضیح این دوره آمده است: «آیا ادبیات می‌تواند به فهم معنای زندگی کمک کند؟ فراتر از این، آیا ادبیات می‌تواند به زندگی ما معنایی بدهد؟ گاهی وسط همه‌ دلتنگی‌ها و بی‌قراری‌ها حس می‌کنیم که همه‌ راه‌ها بسته است. مثلا عصر جمعه است و تنها نشسته‌ایم و با ملال و بی‌حوصلگی خودمان کلنجار می‌رویم. نه دوستی هست، نه قراری، نه مهمانی، و نه حتی این‌که بی‌هدف از خانه بیرون بزنیم، جواب حال‌مان را می‌دهد. دست دراز می‌کنیم و رمانی، داستانی، شعری، چیزی از قفسه‌ کتاب‌ها برمی‌داریم. به خودمان که می‌آییم چند ساعت گذشته است و متوجه زمان نشده‌ایم. قصه سرحال‌مان آورده، انگار روایت سایه‌ ملال و تنهایی و حتی مرگ را از سرمان دور کرده. آیا واقعا ادبیات می‌تواند به زندگی ما معنایی بدهد، کاری شبیه آن‌چه داستان خواندن در آن عصر دلگیر جمعه کرد؟ کارگاه «روایت و معنای زندگی» پیگیری کارکرد همان قصه است در آن غروب پر از کلافگی. ادبیات چگونه می‌تواند به من کمک کند که به زندگی‌ام معنا بدهم، از مرگ نترسم، شجاعتِ بودن داشته باشم، دست به انتخاب بزنم، فردیتم و هویتم را بسازم، توان دوست داشتن و دوست داشته شدن را در خود و دیگری بپروم.   پرسش این است که رمان چگونه می‌تواند ما را با اصلی‌ترین پرسش‌هایمان درباره‌ خدا و جهان و انسان که سه دغدغه‌ی اصلی فلسفه و فیلسوفان بوده است، مواجه کند؟ چگونه می‌توانیم با رمان و ادبیات داستانی به مفاهیمی همچون آزادی، برابری، عشق، ایمان، انتخاب، تصمیم، دیگری و ... فکر کنیم؟» ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 10:32:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/282015/درس-گفتارهای-ادبیات-معنای-زندگی «ذهن باز دهان باز» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/282009/ذهن-باز-دهان-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) اثر تازه این شاعر با عنوان «ذهن باز دهان باز» که به تازگی از سوی انتشارات شعرالف منتشر شده است، در ادامه مجموعه مینیمال‌‌هایی است که پیش از این از او منتشر شده بود و به گونه‌ای ترکیبی از حس شاعرانه و روایت داستانگو دارد. این مینیمال‌‌ها از طرفی به کاریکلماتور پهلو می‌زند و مجموعه‌ای از عبارات طنزآمیز و اشاره به اتفاقات روز اجتماعی را شامل می‌شود و از طرفی بیانی شاعرانه و عاشقانه در سطور آن به چشم می‌خورد. بازی با کلمات و بهره بردن از شباهت‌های کلامی واژگان از دیگر ویژگی‌های نثر بهنام‌‌ملک‌‌زاده است. در یکی از فرازهای این کتاب می‌خوانیم: «در این شهر من و تو ما نمی‌شویم هیچ، نصف من هم با تو می‌رود! در این شهر من شانه تخم‌مرغ را به شانه‌های مهرویانش ترجیح می‌دهم شهری که نه خودش دروپیکر دارد و نه قلب زیبارویانش! در این شهر همه فقط اشتباه می‌کنند می‌خواهم مهاجرت کنم به شهر هرت جایی که چشم‌هایت مرا بکشند هم «بی دار ند» و کسی «قصاصشان» نمی‌کند» «منظومه‌ بی‌مشتری» مجموعه پیشین شهروز بهنام‌ ملک‌‌زاده بود که از همین ناشر منتشر شده بود. «ذهن باز دهان باز» نوشته شهروز بهنام‌ملک‌زاده در 68صفحه و با قیمت 15هزارتومان از سوی انتشارات شعرالف منتشر شده است. ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 10:20:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/282009/ذهن-باز-دهان-منتشر «بالای همه نوشته‌هایم نام توست» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281323/بالای-همه-نوشته-هایم-نام-توست-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی انتشارات مدرسه، کتاب «بالای همه نوشته‌هایم نام توست» با هدف آشنایی نوجوانان با رحمت، مهربانی و محبت پروردگار به انسان به قلم اکرم کشایی نوشته شده است. نویسنده در این کتاب گفت‌وگوهایی با خداوند دارد و از شادی‌ها، ترس‌ها، ناراحتی‌ها و دلتنگیهایش می‌گوید. و بعد اشاره‌ای دارد به آیات قرآنی که نشان از محبت خداوند است. کشایی در بیان انگیزه‌ چاپ آن برای نوجوانان گفت: «نوجوانی دوره‌ گذار از افت و خیزهای روحی و آشفتگی‌های ذهنی است. کشتی ذهن یک نوجوان در دریای متلاطمی از پرسش‌ها و تضادها و چالش‌ها پیش می‌رود. اطمینان از وجود یک قدرت برتر و علاوه بر آن بسیار مهربان، این دریای متلاطم را آرام‌تر می‌کند. وقتی این محبت دوطرفه می‌شود و کم کم در همه‌ی ابعاد زندگی گسترش پیدا می‌کند، آثار مثبتی به جا می‌گذارد. در قرآن کریم آیه‌های فراوانی وجود دارد که به محبت پروردگار نسبت به انسان‌ها اشاره می‌کند». «بالای همه نوشته‌هایم نام توست» در 56 صفحه مصور و به قیمت 16500 تومان در فروشگاه‌های سراسر کشور و همچنین در فروشگاه مجازی انتشارات مدرسه در دسترس مخاطبان قرار دارد.   ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 07:03:18 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281323/بالای-همه-نوشته-هایم-نام-توست-منتشر ​مرد خردمند، شمس http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281994/مرد-خردمند-شمس به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) شمس برای اغلب ما نام مردی است که مولانا را پریشان و شیدای خود کرد و ناپدید شد. غزل‌های شورانگیز مولانا در رثای او سروده شد و مثنوی گهربار معنوی از اثر مصاحبت مولانا با او پدید آمد. اما این مرد مرموز کیست؟ آیا دیوانه‌ای پریشان احوال است که مولانا را از مسند ارشاد و افتا به زیر کشید و او را سرگشته کرد یا خردمندی است دیوانه‌نما که شوریده‌حالی را به سان حجابی برای مصون ماندن از گزند جاهلان برای خود برگزیده بود؟ تا پیش از آنکه سخنان او در قالب کتاب مقالات در عرصه عمومی عرضه شود، دانسته‌های اغلب علاقه‌مندان مکتب مولانا از او و اندیشه‌های وی اندک و مبهم بود، بگذریم که انتشار این کتاب نیز برای بسیاری وضع را تغییر نداد و چه بسا بر ابهام‌ها افزود؛ زیرا متنی است دیریاب و عجیب. اگر آشفتگی‌های ظاهری را به کناری نهیم، بخشی از بیگانه‌نمایی این متن به جهت سخنان نغز و ناشنیده‌ای است که لااقل با اینچنین روایتی در تاریخ ادبیات و فرهنگ جهانی کم‌سابقه است. این اثر آنقدر تازه و بدیع است که در نگاه اول در چنگ مخاطب نمی‌آید و درک آن مستلزم ممارست و انس و الفتی دراز است. اما از پس این همنشینی چه چهره‌ای از شمس رخ خواهد نمود؟ آیا خواهیم دانست مولانا در این مرد چه دید که دست از کتاب و دفتر شست؟ چهارمین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی درباره‌ی شمس تبریزی در روز چهارشنبه ۲۴ مهر ساعت ۱۶:۳۰ با عنوان «مرد خردمند، شمس» با سخنرانی لیلا آقایانی‌چاووشی، در مرکز فرهنگی شهرکتاب واقع در خیابان شهیدبهشتی، خیابان شهید احمد قصیر(بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود. در این درس‌گفتار تلاش خواهد شد چهره‌ی مردی خردمند که خود را در ظاهری پریشان پوشانده است از خلال عبارت‌های کتاب مقالات نشان داده شود. ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 07:00:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281994/مرد-خردمند-شمس رمزگشایی از واقعیت؛ گفتارهایی در سبک پلیسی ـ جنایی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/281560/رمزگشایی-واقعیت-گفتارهایی-سبک-پلیسی-جنایی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «رمزگشایی از واقعیت؛ گفتارهایی در سبک پلیسی ـ جنایی» با تالیف و ترجمه یاسمن منو به نویسندگانی می‌پردازد که دغدغه‌شان مسائل جامعه و در بسیاری موارد مسائل جهان است. آنهایی که خود را واقع‌گرای جامعه‌گرا می‌نامند. مطالب کتاب در قالب مقاله یا گفت‌وگو ارائه شده و به غیر از نویسندگان، گفت‌وگویی با دومینیک کالیفا جامعه‌شناس را نیز شامل می‌شود که از تأثیر ادبیات در نگرش مردم و جامعه گفته است.  در مقدمه کتاب با اشاره به اینکه از دوران رئالیسم در قرن نوزدهم، نویسندگان صفحات حوادث و جنایات را منبع طلایی الهام برای داستان‌ها و قصه‌هایشان می‌دیدند؛ می‌خوانیم: «استندال رمان «سرخ و سیاه» و شخصیت ژول سورل را از زندگی و سرنوشت آتنوان برته، پسر یک نعل‌بند الهام گرفت که در ۲۳ فوریه ۱۸۲۸ پس از سوءقصد به جان همسر شهردار یک شهر کوچک اعدام شد. مادام بوواری فلوبر از خبر کوچکی در صفحه حوادث درباره خودکشی همسر یک مسئول بهداشت به نام دلامار در ذهن نویسنده شکل گرفت. بالزاک یک «ماجرای مرموز» را ـ که شاید بتوان آن را جزء اولین رمان‌های جنایی دانست ـ بر مبنای ماجرای دزدیده شدن سناتور کلمان دوری در سال ۱۸۰۰ نوشت. اما امروزه با وجود شبکه‌های وسیع ارتباطی و تصویری و دسترسی همگان به آنها، صرف گزارش‌نویسی در مورد حوادث برای مخاطب جذابیتی ندارد و بدون هنر نویسنده، هیچ داستانی هر چند جالب به رمان ارزشمند تبدیل نمی‌شود.» نویسنده معتقد است که نویسندگان بزرگ واقع‌گرا با حساسیت و وسواس دوران خود را زیرنظر می‌گیرند و هنرمندانه و با دقت جامعه را موشکافی می‌کنند؛ حتی اگر در مواردی بر خلاف عقاید سیاسی‌شان باشد. در همین راستا او به این گفته جرج لوکاچ در «جامعه‌شناسی رمان» گریزی می‌زند که: «اگر نزد رئالیست‌های بزرگی چون بالزاک، استندال و تولستوی حرکت به جلوی درونی موقعیت‌ها و اشخاصی که آنان به تصویر درآورده‌اند با گرامی‌ترین پیش‌داوری‌هایشان و یا حتی باورهای مقدسشان در تضاد قرار گیرد، آنان در کنار گذاشتن پیش‌داوری‌ها و باورهایشان و در توصیف آنچه در واقع می‌بینند لحظه‌ای درنگ و تردید به خود راه نمی‌دهند. این سرسختی در پایبندی به تصویر بی‌واسطه ذهن از جهان، ژرف‌ترین اصل اخلاق ادبی رئالیست‌های بزرگ است که تضادی قاطع دارد با آن نویسندگان کوچکی که همیشه در عمل واقعیت را با جهان‌بینی خود منطبق می‌سازند». کتاب نتیجه می‌گیرد که در میان رمان‌نویسان سبک جنایی و پلیسی نیز آنها که گرایش به واقع‌گرایی اجتماعی دارند و منعکس‌کننده واقعیات جامعه خود و جهان امروز هستند، با اقبال بیشتری روبه رو می‌شوند. البته تاکید می‌کند که برخلاف رمان معمایی، سرنوشت یک فرد مطرح نیست، بلکه مسائل بزرگ اجتماعی، سیاسی و تاریخی رمزگشایی می‌شوند و بهترین‌های این سبک نیز مانند رمان‌های بزرگ واقع‌گرا، آنهایی هستند که نه بر مبنای جهان‌بینی نویسنده بلکه بر مبنای حقایق جامعه، راوی زمان خود هستند. به زعم نویسنده؛ نویسندگان رمان‌های جنایی پلیسی از دشیل همت گرفته تا مانوتی، منکل، الیزابت جرج و لئوناردو پادورا همه در آثار خود ابتدا از جامعه اسطوره‌زدایی می‌کنند، سپس در طول رمان با لایه‌برداری مکرر پوسیدگی نهادها و روابط اجتماعی را آشکار می‌کنند. در پایان داستان نیز بر خلاف رمان‌های معمایی قدیم بازگشت به نظم موجود مقبول نیست، بلکه نوعی نظم موقت در هرج و مرج بنیادین حاصل می‌شود؛ چراکه دروغ پایه اصلی حفظ نظام است. در مورد داستان‌های پلیسی سنتی نیز در کتاب آمده است: «داستان‌های پلیسی سنتی شاخص‌های اجتماعی و ایدئولوژیک نقشی لازم اما محدود در افشای رفتارهای «منحرف» افراد دارند و به کارآگاه «خواننده» فرصت می‌دهند تا جنایتکار را شناسایی کند؛ در رمان جنایی جامعه‌گرا همین شاخص‌ها نقایص نهادین یا حقیقت پنهان در زیر گفتمان رسمی را برملا می‌کنند و کشف قاتل و گناهکار دیگر تقدم ندارد.» کتاب نهایتا ویژگی‌های شاخه‌ای مهم و جدی و محبوب در سبک جنایی پلیسی، یعنی رمان جنایی جامعه‌گرا را چنین برمی‌شمرد: جنایت نه از نابهنجاری فردی بلکه نتیجه اجتناب‌ناپذیر سازمان اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی است. قوانین به صورت کلیت عادلانه مقبول نیست و حتی در اعمال همین قوانین نیز تردید هست؛ چراکه نیروهای نگه‌دارنده نظم موجود فاسدند. با وجود آنکه معما و حل آن همچنان یکی از جذابیت‌های این شاخه است، اما اهمیت حل معما به حداقل می‌رسد و کارآگاه مانند شخصیت تخیلی و نماینده خواننده به جای حل معما، شاهد اتفاق افتادن جنایت به طور مستقیم است. علاوه بر این‌ها نویسنده معتقد است که بر خلاف واقع‌گرایی قرن نوزدهم که تجزیه و تحلیل شخصیت‌ها با ارائه جزئیات ظاهری و اخلاقی برای شکل‌دادن به شخصیت‌ها و اقناع خواننده به واقعی بودن داستان جزء خصوصیات اصلی سبک بود، رمان جنایی جامعه‌گرا بیشتر بر رفتارگرایی تکیه دارد و از تشریح جزئیات شخصیت‌ها می‌پرهیزد؛ اما از شگردهای مختلف برای واقع‌نمایی استفاده می‌کند. سرفصل‌های کتاب نیز عبارتند از: گفتگو با دومینیک کالیفا درباره کتاب تفاله‌های اجتماعی، گفتگو با لئوناردو پادورا درباره کتاب ملحدان، گفتگو با دومینیک مانوتی درباره کتاب طلای سیاه، گفتگو با کشور دسایی درباره رمان شاهد شب، رمان‌های سیاه اسکاندیناوی و رمزگشایی تاریخ، انسان‌دوستی که رمان سیاه می‌نوشت، جان لوکاره: جاسوسی که خوب بلد بود دروغ بگوید/ ژولین بیسون و بوینوس آیرس در هزارتوی رمان سیاه آرژانتین.   کتاب «رمزگشایی از واقعیت؛ گفتارهایی در سبک پلیسی ـ جنایی» با تالیف و ترجمه یاسمن منو در ۱۰۸ صفحه و شمارگان ۴۴۰ نسخه و به قیمت  ۱۸۰۰۰تومان از سوی انتشارات جهان کتاب منتشر شده است. ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 06:56:25 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/281560/رمزگشایی-واقعیت-گفتارهایی-سبک-پلیسی-جنایی حس می‌کنم مارکز بوشهری بوده است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281505/حس-می-کنم-مارکز-بوشهری-بوده به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ مجموعه داستان «تشباد» نوشته داریوش غریب‌زاده در نشر پیرسوک به چاپ دوم رسیده است. غریب‌زاده متولد 1341 در محله بهبهانی بوشهر است که تا کنون چندین فیلم کوتاه ساخته و آثارش در جشنواره‌های معتبر داخلی و خارجی، جوایز زیادی را به خود اختصاص داده‌اند. پیش از این برخی از داستان‌های غریب‌زاده در نشریات محلی منتشر شده بود. «تشباد» نخستین کتاب از داستان‌های اوست. اغلب داستان‌های این مجموعه بسیار کوتاه هستند و در اقلیم جنوب می‌گذرند. نویسنده نگاه خاصی به زندگی دارد و نوعی شاعرانگی به همراه شفقت و مهر به هستی، با چاشنی فانتزی در آثار او دیده می‌شود. اما در اغلب داستان‌ها، کوتاهی و فشردگی داستان چنان است که مخاطب را ناکام و منتظر باقی می‌گذارد. با داریوش غریب‌زاده درباره این مجموعه داستان کوتاه گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید: کتاب را به امین فقیری تقدیم کرده‌اید. آیا در تکنیک هم تحت تاثیر او بوده‌اید؟ اولین‌ها همیشه در ذهن می‌مانند و اولین‌ها مهم‌ترین تجربه‌های زیستی در همه شئون‌اند. اولین مواجهه من در کودکی و لابه‌لای خوانش قصه‌ها و افسانه‌ها با «دهکده پر ملال» امین فقیری واجد تاثیر شدیدی بود. تا آن زمان اصلا تصور نمی‌کردم آدم‌های معمولی دور و برم  دستمایه خلق یک روایت قرار گیرند. من در کودکی با «دهکده پرملال» اشک ریختم و گرمای آن اشک‌ها را تا همیشه بر گونه‌ام حس می‌کنم. خواندن «دهکده پرملال» در همان اوان، نگاه مرا به پیرامون شکل داد. در ذهن کودکانه‌ام برای آدم‌های دور و برم قصه می‌بافتم. دلیل تقدیم کتاب به این نویسنده ارجمند همین نکته است . اغلب داستان‌ها، خیلی کوتاه است و به یک صحنه یا موقعیت بسنده کرده‌اید. و این کوتاهی به داستان‌ها، ساختاری حکایت گونه داده است. چرا اغلب از گسترش بیشتر داستان‌ها پرهیز می‌کنید. در حالی که موقعیت و داستان ظرفیت گسترش بیشتر را دارند. کمتر، غنی‌تر است. این سلیقه من است. کمتر رمان می‌خوانم و کمتر فیلم سینمایی می‌بینم. در عوض، تشنه داستان کوتاه و تماشای فیلم کوتاه هستم. به اشاره درست شما، معمولا سراغ یک برش از زندگی می‌روم و داستان‌هایم فاقد پیرنگ‌های فرعی است. این یک خصوصیت است. شاید جایی به ایده مرکزی داستان لطمه زند اما خب،خودم متوجه نمی‌شوم. قضاوت با خواننده است.   داستان «راکت» که به نسبت باقی داستان‌ها پرداخت و گسترش بیشتری دارد،  به نظرم جزو معدود داستان‌های کامل این مجموعه است. بله، راکت یکی از پرگویی‌های کتبی من است. بعد از اتمام آن، خودم از خودم تعجب کردم. داستان نان و غولک هم همینطور.           آیا می‌توانیم بگوییم ادبیات جنوب، مختصاتی دارد که آن را تبدیل به یک مکتب می‌کند؟ من نمی‌گویم ادبیات جنوب مختصاتی دارد که آن را به سبک تبدیل کرده، می‌گویم اقلیم و جغرافیای انسانی جنوب، مولد این کانسپت فراگیر است. من نکته‌ای می‌گویم شاید خیلی‌ها خنده‌شان بگیرد اما حس می‌کنم مارکز بوشهری بوده. همه عناصر رازآلود داستان‌های او اینجا در اقلیم ما وجود دارد. پس به‌نظر من فراتر از کاراکتر شخصی نویسنده، یک اتمسفری حاکم است که اگر قرار است کسی خودش باشد و ادا در نیاورد جز این سبک و سیاق نمی‌تواند بنویسد.   نوعی فانتزی در کارهای شما دیده می‌شود. شاید بهترین مثال آن،  داستان «موش عاشق» است. اصولا مرز واقعیت و خیال چیست و آیا ادبیات داستانی موظف به رعایت این مرز هست؟ از کودکی فانتزی و واقعیت تواما در زندگی من وجود داشته است. وقتی مادرم زایمان می‌کرد ما ترس آل داشتیم. آل یک موجود ماورایی است. من از بچگی شاهد تعریف ماجراهای غولک و اهل اونا بوده ام. در بچگی‌ام همزادی داشتم که با او بازی می‌کردم یا وقتی پدرم به سفر می‌رفت من او را می‌دیدم. خب این‌ها ثمره ذهن کودکی است که از ابتدا زیر بمباران این روایت‌های شگفت بوده است. حالا واقعیت چیست؟ برای من آن بخش از اوهام کودکی هم واقعیت است. حتی واقعی‌تر و دلچسب‌تر از تصاویر فیزیکی و محسوس پیرامون و روزمره‌ام. حالا اینکه ادبیات داستانی ملزم و ‌موظف به این باید و نبایدها باشد، دانش من محدود است و نظر نمی‌دهم. من فقط با نوشتن، خود را تخلیه می‌کنم. خواننده حق دارد استهزا کند، یا کتاب را پرت کند اما من جز این نمی‌توانم بنویسم. در عین کوتاه بودن، اغلب داستان‌ها خیلی تم محور هستند. مثل «بنی آدم» و... همین بر ویژگی تمثیلی و حکایت گونگی آن می‌افزاید. «بنی‌آدم» یک درام خیلی خلاصه است. شروع و بدنه و پایان دارد. در «بنی آدم» ما به تشریح درون کاراکتر می‌پردازیم. به‌نظرم فرق حکایت با داستان به مفهوم امروزی در همین است. حکایت به درون کاراکتر نقب نمی‌زند و آدم‌ها بیشتر تیپ‌اند. آیا شخصیت راوی «بنی آدم» تیپ است؟ خوانندگان باید نظر دهند .   با توجه به فیلمساز بودن شما، سینما چه تاثیری بر داستان‌های شما داشته؟ به جای سینما بهتر است بگویم فیلم کوتاه. فیلم کوتاه به من چند درس بزرگ داد. از جمله ایجاز و تصویری نوشتن. شاید اگر علاقه‌مند تئاتر بودم الان رمانی پر از دیالوگ می‌نوشتم اما فیلم کوتاه به من یاد داد که؛ لاف از سخن چو در توان زد/ آن خشت بود که پر توان زد. این وجه را به شدت می‌پسندم و البته که سلیقه شخصی است. به بازنویسی معتقدید؟ عنصر برجسته در اغلب داستان‌ها، شاعرانگی است در توصیف و پرداخت و اصولا نگاه به زندگی. این شاعرانگی چقدر منوط به نوع نوشتن شاعرانه و نازل شدن است و چقدر منوط به بازنویسی؟ من چون با تایپ گوشی‌ همراهم داستان می‌نویسم بارنویسی معمولا برای برطرف کردن غلط‌گیری تایپی است. به‌ ندرت جمله‌ای اضافه یا کم می‌کنم. معمولا  یک‌سره می‌نویسم و بدون مکث. به‌نظر من شاعرانگی در سرتاسر پیرامون ما موج می‌زند. وقتی شما در صبحدم سوزان زمستان می‌بینید که یک رفتگر از نانی که می‌خورد تکه‌ای هم برای کلاغ پیاده‌رو پرت می‌کند، خب شعر لامارتین هم به گرد این کنش شاعرانه نمی‌رسد. سعی من این بوده که این کنش‌ها را تماشا کنم! تماشا مفهوم عمیقی است و به‌نظرم با نگاه کردن فرق دارد. من فقط طعم این تماشا را به داستان تزریق می‌کنم. آن هم ناخودآگاه .   نویسنده مورد علاقه تان کیست؟  گوگول، موپاسان، او هنری، ادگار آلن پو، جیمز تربر را خیلی دوست دارم. کلا با قدیمی‌ترها رابطه بهتری دارم. در همه زمینه‌ها، چه ادبیات، چه سینما. ]]> ادبيات Sun, 13 Oct 2019 06:04:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281505/حس-می-کنم-مارکز-بوشهری-بوده حافظ زبان دل ما گنگان خواب‌دیده است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281981/حافظ-زبان-دل-گنگان-خواب-دیده به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  در فارس، نشست علمی بیست‌ و سومین یادروز حافظ با موضوع «حافظ و انسانِ دیروز و امروز»، در تالار مرکز اسناد و کتابخانه‌ ملی فارس برگزار شد. در آغاز این مراسم، کاووس حسن‌لی، مدیر مرکز حافظ‌شناسی پس از خوشامدگویی به حافظ‌پژوهان و حافظ‌دوستان حاضر در جلسه و سپاسگزاری از همه‌ افراد و نهادها و سازمان‌هایی که مرکز حافظ‌شناسی را در برگزاری این یادروز یاری کردند، گزارشی از کتاب‌های منتشرشده در پیوند با حافظ، در سال گذشته ارائه داد. حسن‌لی در این باره گفت: بر پایه‌ گزارش‌های دو پایگاه مهم اطلاع‌رسانی در حوزه‌ نشر کتاب، یعنی سازمان اسناد و کتابخانه‌ ملی و خانه‌ کتاب در سال ۱۳۹۷، مجموعاً حدود 100 هزار عنوان کتاب منتشر شده است که از این تعداد، بیش از 12 هزار عنوان، کتاب‌های مربوط به ادبیات بوده است که از این تعداد ۲۲۵ عنوان کتاب، با مجموع شمارگان ۱۹۲ هزار نسخه در پیوند با حافظ منتشر شده است. وی در ادامه گفت: نکته‌ جالب توجه این است که با همین آمارهای موجود هم، متوسط شمارگان هر عنوان کتاب، حدود ۸۵۴ نسخه است. این در حالی‌ است که ما می‌دانیم بسیاری از ناشران، به دلایل گوناگون، عدد شمارگان را بیشتر از تعداد واقعی اعلام می‌کنند. با این حال به گفته حسنلی، آمار شمارگان کتاب‌ها تأمل‌برانگیز و البته تأسف‌برانگیز است. او با بیان اینکه می‌توان دلیل کاهش این آمار را انتشار اینترنتی و صوتی کتاب‌ها عنوان کرد؛ اما به نظر می‌رسد آسیب کار در جایی دیگر باشد، گفت: در این میان، نکته‌ای دیگر هم هست و آن هم اینکه میزان کتاب‌های تألیفی و تحقیقی، نسبت به انواع دیگر، رشد بیشتری داشته است. به گفته او، اگر از نظر موضوعی، به کتاب‌های منتشرشده نگاه کنیم، در دهه‌ گذشته، آهنگ رشد کتاب‌های تحقیقی و تألیفی، نسبت به کتاب‌های دیگر، از جمله فال‌نامه‌ها، آهنگ بهتری بوده است.   حافظ و انسان دیروز و امروز مدیر مرکز حافظ‌شناسی، سپس، به موضوع امسال یادروز حافظ پرداخت و گفت: مرکز حافظ‌شناسی موضوع علمی یادروز حافظ در سال ۱۳۹۸ را «حافظ و انسان امروز و دیروز» اعلام کرد و حافظ‌پژوهان دعوت شدند تا این موضوع را در کانون توجه قرار دهند. به گفته حسنلی موضوعِ حافظ و انسان را از زاویه‌های گوناگون می‌توان نگاه کرد؛ اما شاید بتوان همه این زاویه‌ها را در دو دسته‌ی کلی جای داد: یکی، بررسی مفهوم انسان در اندیشه‌ حافظ در مقایسه با دیگران، و دیگری نگاه انسان معاصر به شعر حافظ و کارکرد این شعر برای انسان امروز. مدیر کرسی‌پژوهی حافظ در ادامه افزود: پرسش‌های گوناگونی در اینجا می‌تواند مطرح باشد؛ مثلاً اینکه حافظ در سده‌ هشتم به انسان چگونه می‌نگرد؟ رفتارهای شایسته‌ انسان معتدل و متعادل چیست؟ انسان متعالی از نظر او کیست؟ وقتی می‌گوید: «مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش» دنبال چگونه انسانی است؟ آیا انسانی را که حافظ به دنبال اوست، باید در آسمان جست یا روی زمین است؟ حسنلی ادامه داد: از دیدگاه حافظ، رابطه‌ انسان با اجتماع و رابطه‌ انسان با خداوند، چگونه بازتعریف شده است؟ انسان آرمانی حافظ کیست و چه تفاوتی با انسان آرمانی اندیشمندان دیگر دارد؟ و در سطحی دیگر، انسان امروز، با شعر حافظ چه رابطه‌ای می‌تواند داشته باشد؟ به سخنی دیگر، شعر حافظ چه نیازی از انسان معاصر را پاسخ می‌دهد؟ حسنلی سپس با بیان اینکه امسال، دویستمین سال انتشار دیوان غربی‌شرقی گوته است، از اختصاص یکی از سخنرانی‌های این یادروز، به مقایسه‌ی برخی از ویژگی‌های آثار گوته با دیوان حافظ، ابراز خوشحالی کرد.   انسان در نگاه حافظ و ملاصدرا پس از این سخنرانی، بخش نخست نشست علمی یادروز حافظ آغاز شد. نخستین سخنران این بخش، محمدعلی نعمت‌الهی، استاد دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم بود. موضوع سخن او، به «انسان در نگاه حافظ و ملاصدرا» اختصاص داشت. نعمت‌الهی، خداشناسی، انسان‌شناسی، هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و ارزش‌شناسی را اصلی‌ترین مؤلفه‌های مشترک در اندیشه‌ حافظ و ملاصدرا دانست و مفاهیم کلیدی انسان‌شناسی آن‌ها را، در دو قلمرو واقع‌گرایی و کمال‌گرایی، چنین برشمرد: امور وجودی، طبیعت و فطرت انسان، ابعاد اصلی هویت انسان، ارتباطات انسان، نیازهای انسان، ارزش‌ها و ضدارزش‌ها و عوامل سعادت و شقاوت انسان. به گفته‌ او شاخص‌های اصلی نگاه حافظ و ملاصدرا در انسان‌شناسی (هست‌ها و بایدها)، عبارت‌اند از: واقع‌بینی، جامع‌نگری، خوش‌بینی، امید و مثبت‌اندیشی، آسیب‌شناسی و آفت‌زدایی، کمال‌طلبی و آرمان‌گرایی (نجات و رستگاری). نعمت‌اللهی افزود: در انسان‌شناسی ملاصدرا، نفس و عقل (اسفار اربعه‌ی عقلیه) و در نگاه حافظ، وجود و عشق، هویت اصلی انسان و خود واقعی اوست.   شباهت‌های حافظ و گوته سخنرانی بعدی این مراسم علی رجایی، استاد بخش زبان‌های خارجی دانشگاه اراک بود که از «تاریخ خلقت، مفهوم انسان و انسان‌بودن، نزد حافظ و گوته» سخن گفت. رجایی با اشاره به تاریخ خلقت انسان در ادیان الهی و بازتاب آن در آثار ادبا و شعرا، دیدگاه این دو شاعر را درباره‌ مفاهیم و موضوعات یادشده، با هم مقایسه کرد. به گفته‌ او: حافظ و گوته، با مهارت، هنرمندی و خلاقیت تمام، به توصیف ادبی و شاعرانه‌ موضوع خلقت آدم و سرنوشت او در زمین پرداخته‌اند و دیدگاهی، نسبتاً مشابه در این باره دارند. نزدیکی و مشابهت دیدگاه این شاعران، در موضوعات و مفاهیمی مانند خلاقیت، همت، آزادی، حیرت، عدالت، عشق، سرنوشت، مقام خلیفة‌اللهی انسان، تفاوت انسان و فرشته، خیر و شر و به‌ویژه، خصوصیات انسان برتر و فطرت کمال‌گرایی او، دیده می‌شود. نعمت‌اللهی با بیان اینکه این شباهت‌ها افزون بر آنکه بیانگر اثرپذیری گوته از حافظ و پیوند روحی نوابغ انسانی و شیفتگان انسانیت است، بر مشابهت‌های ذاتی و ریشه‌ی مشترک انسان‌ها، به‌واسطه‌ آدم (ع) و حوا، تأکید و اهمیت تحقیقات و گفت‌وگوهای میان‌فرهنگی را یادآوری می‌کند، یادآور شد: جایگاه انسان در خلقت در شعر حافظ مشابه همان نگاهی است که گوته آن را برمی‌شمرد.   حافظ و روان‌شناسی ترس سومین و آخرین سخنرانی بخش نخست نشست‌ها به «حافظ و روان‌شناسی ترس» اختصاص یافت که امیرحسین ماحوزی، استاد دانشگاه پیام نور (مرکز دماوند) به بیان آن پرداخت. به گفته ماحوزی، او با درنگ بر ترس‌ها و شیوه‌های مقابله با آن (از فرار تا مبارزه) در دیوان حافظ، این موضوع را از منظری روان‌کاوانه و با تکیه بر نگاه «یونگ» و «دوران» بررسی کرده است. ماحوزی سپس با خواندن غزل مشهور حافظ «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حال ما سبک‌باران ساحل‌ها»، گفت: از نخستین غزل حافظ، آنچه درخور توجه است، احساس بیم است؛ ترس از شب تاریک، بیم موج و وحشت از گردابی هولناک و فروکشنده. او سپس با بیان اینکه با نگاهی پدیدارشناسانه، این ترس‌ها را می‌توان به سه دسته‌ «ترس از جهان»، «ترس از دیگری» و «ترس از من» تقسیم کرد، یادآور شد: ترس از جهان، ترس از ناپایداری، فریب و بی‌وفایی آن و به‌ویژه، ترس از ناشناختگی جهان، یعنی ناتوانی در فهم راز آن، است. ماحوزی سپس با اشاره به اینکه این ترس در شعر حافظ، بیشتر، با تاریکی توصیف می‌شود (شب تاریک)، افزود: «دیگری» در شعر این شاعر، می‌تواند دیگری عام، معشوق یا ممدوح باشد. او در ادامه افزود: در همه‌ این موارد، ترس از خشم، حسد یا غیرت و بی‌اعتنایی، ترس از ملامت و بدنامی و ترس از ناشناخته‌بودن دیگری، به‌ویژه در جامعه‌ی ریاکار، از ترس‌های اصلی دیوان حافظ است. به گفته این استاد دانشگاه، این ترس با احساس رهاشدگی، طرد و هبوط یا سقوط همراه است (گرداب هایل)، ترس از «من» نیز، ترس از قلمروهای ناشناخته‌ی درون را در بر می‌گیرد. ماحوزی سپس با اشاره افزود: اصلی‌ترین ترس‌های دیوان حافظ در این عرصه، عبارت‌اند از: ترس از گناه و وسوسه‌ها؛ ترس از ناتوانی و ضعف، به‌ویژه در پیکار عشق؛ ترس از فقر و مرگ؛ بیم روبه‌روشدن با تناقض‌های درونی و از همه مهم‌تر، ترس از راه‌نبردن به راز درونیِ ʼمنʻ (بیم موج). وی با بیان اینکه واکنش شخصیت‌های اصلی دیوان حافظ، رند و زاهد، به این ترس‌ها متفاوت است، گفت: رند، این جهان و سختی‌های آن را می‌پذیرد و رها از نام و ننگ، با دم‌غنیمت‌شمردن، مستی، موسیقی و عشق‌ورزی، اکنون را جاودانه می‌سازد؛ اما زاهد، اسیر نام و ننگ است و گریزان از اکنون و ناشناختگی و ناپایداری جهان، چشم به پاداش اخروی و جهان دیگر دارد.   حافظ و انسان امروز از منظر دادبه در آغاز بخش دوم نشست علمی یادروز حافظ، یاد و خاطره‌ برخی از فرهیختگانی که در سال جاری و سال‌های اخیر، به دیدار دوست شتافتند، در قالب نماهنگی، گرامی داشته شد؛ فرهیختگانی ازجمله پرویز خائفی، جمال زیانی، سلیم نیساری، غلام‌حسین امامی، عباس کشتکاران و ناصر امامی. نشست دوم، با سخنرانی اصغر دادبه، استاد دانشگاه علامه‌طباطبایی، درباره‌ «حافظ و انسانِ امروز» شروع شد. دادبه در پاسخ به این پرسش که «حافظ برای انسان امروز چه حرفی دارد؟» گفت: حضور این تعداد از حافظ‌پژوهان و حافظ‌دوستان در جلسه‌ی امروز و شهرت حافظ در طول تاریخ، نشان می‌دهد که حافظ، حتماً، سخنی برای انسان همه‌ی اعصار داشته که همواره، در کانون توجه بوده است. به گفته این استاد ادبیات، انسان امروز به بازگشت به جهان معانی و شهود که مرحله‌ی عالی تعقل است، نیاز دارد. روح انسان امروز، آزرده‌ی آزمندی و کینه‌جویی‌ست و حافظ، با طرح گسترده‌ی رذایل و فضایل اخلاقی در شعرش و تأکید بر پرهیز از آزار دیگران و عشق‌ورزی، درمان این درد را در اختیار انسان دردمند امروز، قرار می‌دهد. دادبه سپس با بیان اینکه یکی از مفاهیم کلیدی دیوان حافظ، آزادگی‌ست، افزود: انسان امروز نیز، در پی دستیابی به آزادی‌ست؛ ازاین‌رو، حافظ برای انسان روزگار ما، حرف‌های بسیاری دارد.   شعر و سخن حافظ، در هر عصر و زمانی، قابلیت بازتولید پیدا می‌کند نصرالله امامی، استاد دانشگاه اهواز، دومین سخنران این بخش بود. او در سخنان خود که به موضوعِ «حافظ و جامعه‌ی انسانی پیرامونش» اختصاص داشت، گفت: یکی از محورهای اصلی جهان‌بینی حافظ را نگاه ژرف و واقع‌نگرانه‌ی او به انسان و دنیای انسانی پیرامونش شکل داده است. حافظ به‌مدد تجربه‌مندی تاریخی و اجتماعی و سرشت چالشگرانه‌اش، در مقابل طبقات و لایه‌های اجتماعی و جریان‌های ارزشی و ضدارزشی روزگار خود ساکت نمانده و آن‌ها را در بوته‌ی نقد خود نشانده است. به گفته امامی، روح نقادانه‌ حافظ و پیام‌های شاعرانه‌اش، با گریز از جزئی‌نگری و پرداختن به مسائل و دغدغه‌های کلان انسانی، سخن و پیام او را از ظرفیت زمانی و مکانی‌اش خارج کرده و به نسل‌های بعد، تعمیم داده است؛ به‌گونه‌ای که شعر و سخن حافظ، در هر عصر و زمانی، قابلیت بازتولید پیدا می‌کند و با دریافت‌های مردم هر روزگاری، براساس شرایط و مسائل روزگارشان، نو می‌شود. امامی در ادامه با بیان اینکه علت پذیرش پایا و ماندگاری حافظ در کنار جادوی کلام و هنر شاعری او نیز، همین است، یادآور شد: حافظ با وجود گرایش عرفانی و معنوی، پیوند خود را با زندگی دنیایی انسان نگسسته و بر آن چشم نبسته است. انسانی که در جغرافیای ذهنی حافظ جاگرفته، انسانی است با همه‌ ویژگی‌هایی (فضیلت‌ها و کاستی‌ها) که انسان، ماهیتاً، می‌تواند داشته باشد و مخاطب پیام‌های حافظ هم، چنین انسانی است.»   رهیافت فلسفی به شعر حافظ علیرضا نیکویی، استاد دانشگاه گیلان، سخنران دیگر این نشست بود. «نقد رهیافت فلسفی به شعر حافظ (معطوف به پرسش‌های انسان)»، موضوعی بود که او در سخنانش به آن پرداخت. به گفته‌ نیکویی رابطه‌ فلسفه و ادبیات، به‌طور عام و فلسفه و شعر، به‌طور خاص، عیمق‌تر و پیچیده‌تر از آن است که در آغاز به چشم می‌آید. این استاد دانشگاه با بیان اینکه بازتاب اندیشه‌های فلسفی در شعر شاعران چنان بوده است که حتی برخی از شاعران بزرگ را «فیلسوف‌شاعر» می‌نامند، افزود: یکی از شاعرانی که اهل فلسفه، توجهی ویژه به شعر او داشته‌اند و دارند، حافظ است. به باور نیکویی، این توجه، گاه، به اعتبار وجوه فلسفی شعر حافظ است و گاه، به اعتبار نحوه‌ مواجهه‌ مفسران و نوع رهیافت آن‌ها به این شعر؛ اما بسیاری از نوشته‌هایی که داعیه‌ شرح و نقد فلسفی را دارند، عملاً، وجه و اعتبار فلسفی ندارند یا در حد استخدام واژگان فلسفی، متوقف شده‌اند.   دیگری و دگرپذیری در شعر حافظ پایان‌بخش سخنرانی‌های علمی بیست‌وسومین یادروز حافظ، سخنان کاوه بهبهانی، مترجم، مدرس و پژوهشگر فلسفه، با موضوعِ «حافظ، دیگری و دگرپذیری» بود. بهبهانی، با بهره‌گیری از مفهوم «هتروگلوسیا» از منظومه‌ فکری باختین و آوردن نمونه‌هایی از دیوان حافظ، از «دیگری» و «دگرپذیری» در این اثر سخن گفت. به گفته‌ این پژوهشگر فلسفه، از رهگذر خواندن موشکافانه‌ ابیات حافظ، می‌توان ایرادهای جدی او را به خودمداری دریافت کرد، چراکه رهایی از خودمداری، راه را برای حضور دیگری و پذیرش غیر، باز می‌کند. بهبهانی با بیان اینکه یکی از اساسی‌ترین ارکان فکری شعر حافظ، دگرپذیرکردن گفتمان‌های متعارض و کنارهم‌نشاندن و هم‌آمیزی آن‌هاست، «می» را یک برساخت فلسفی در شعر حافظ خواند که کارکردی سه‌گانه دارد: موجب زوال عقل می‌شود، می و گناهانی مانند آن موجب تجلی صفت رحمانی الهی می‌شود، جلوی عُجب و خودبینی، یکی از ریشه‌دارترین رذایل انسانی را می‌گیرد. در پایان این نشست نیز منصور رستگار فسایی استاد پیشکسوت ادبیات با بیان اینکه حافظ زبان دل همه ما گنگان خواب‌دیده است، افزود: حافظ برای همیشه با همه ما حرف می‌زند و نسل‌های بعدی نیز خود را در آینه حافظ می‌بینند. ]]> استان‌ها Sat, 12 Oct 2019 16:25:51 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281981/حافظ-زبان-دل-گنگان-خواب-دیده امیدوارم تهران نماد فلسفه و تفکر شود http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281983/امیدوارم-تهران-نماد-فلسفه-تفکر-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، همزمان با ایام هفته تهران، شب شعر تهران در خانه شعر و ادبیات برگزار شد. این نشست با حضور شاعرانی چون عبدالجبار کاکایی، غزل تاجبخش، علیرضا لبش، امید صباغ‌نو، علیرضا آذر، مهدی ایوبی، سعید کریمی، لیلا کردبچه، سینا بهمنش، مریم آرام و علاقه‌مندان به شعر و ادبیات با اجرای صابر قدیمی برگزار شد. محمدمهدی رضازاده، رئیس جوان خانه شعر و ادبیات نخستین نفری بود که با دعوت صابر قدیمی شاعر طنزپرداز و مجری برنامه پشت تریبون قرار گرفت؛ او از تهران گفت و شکل گیری جریان‌های ادبی در تهران و اینکه چگونه پایتخت ایران با دربرگرفتن اقوام مختلف نشانی از وحدت ایرانیان حول زبان فارسی است و امروز مکتب تهران یگانه مکتب پیشتاز در ترویج و توسعه ادبیات فارسی است. سعید کریمی میهمان بعدی بود؛ او یکی از شاعران و ترانه‌سرایان است و مولف کتاب «مبانی ترانه‌سرایی» است که از موسیقی تهران و ترانه‌های تهران قدیم گفت. سعید کریمی در ادامه بیان کرد: تهران از دو منظر در تاریخ موسیقی مهم است. تهران و تبریز و مکتب آوازی تهران دارای اهمیت فراوانی هستند؛ اما تهران ثقل این اتفاق است. در دوره قاجار در دربار ناصری تصنیف‌های رسمی شکل گرفت و نوعی از تصنیف‌های خیابانی نیز وجود داشت که در اعتراض به مسائل کشوری بود که به نوعی با موسیقی پاپ کاملاً ایرانی شناخته شد. موسیقی تخت حوضی و نمایش‌های خیابانی هم از دیگر نمونه‌های موسیقی بودند. بعد از سعید کریمی، گروه موسیقی به سرپرستی علیرضا امینی، سه قطعه از جمله غزل خوانی به سبک تهران قدیم را با ساز سنتور و تار به اجرا درآورد که حال و هوای تهران مشروطه را تداعی می‌کرد. در ادامه لیلا کرد‌بچه، مهدی ایوبی، امید صباغ‌نو، سینا بهمنش و مریم آرام نیز شعرهای خود را برای حضار خواندند. علیرضا آذر، دیگر شاعر حاضر در نشست درباره خانه‌شعر گفت: سال‌هاست به شب شعر نرفته‌ام ولی خانه شعر برایم آنقدر کشش داشته که باعث شد پس از مدت‌ها در محفلی این چنینی شعری بخوانم.  علیرضا لبش شاعر طنزپرداز نیز در این نشست در خصوص تهران قدیم و شعر طنز بیان کرد: در تهران قدیم با دو مقوله روبه‌رو بودیم. یکی شعر طنز و دیگری فکاهه. فکاهه بیشتر بود و عام‌تر در موضوعاتی که مردم با آن درگیر بودند. مثل کوپنی کردن اجناس، گرانی و در کل معضلات اجتماعی. این شاعر ادامه داد: نکته‌ دیگر، این است که اشعار طنز گاهی بسیار خنده‌دار هستند؛ اما برخی از آنها تاریخ مصرف دارند و از سطح اندیشگی بالاتر نمی‌رود. مثلاً شعر «ای مرز پر گهر» فروغ فرخزاد درخصوص زیست شعری در تهران صحبت می‌کند یا شعر «من بچه جوادیه‌ام» عمران صلاحی به مبحث اختلاف طبقاتی پرداخته و جنوب شهر تهران را بسیار دقیق بررسی کرده است. عبدالجبار کاکایی دیگر شاعر حاضر در این شب شعر بود، کاکائی در خصوص پیشنه انجمن ها ادبی تهران گفت:  انجمن های ادبی از دیرباز وجود داشتند و حتی فتحعلی خان صبا انجمن های ادبی را در خانه خود برگزار می‌کرده است. انجمن های ادبی مکانی است که در آن ذهن ها و سلیقه ها صیقل داده می‌شوند. در جهان امروز انجمن‌های ادبی پناهگاه شاعران است. وی اضافه کرد: مشفق کاشانی و مهرداد اوستا از شاعران و نویسندگان مهم معاصر، پرورش یافته انجمن‌های ادبی تهران بودند و در این شهر پرورش یافتند. پایتخت‌های اروپایی نماد فلسفه و تفکر هستند و امیدواریم روزی تهران هم اینگونه باشد. در این شب‌شعر از علیرضا طبائی، شاعر، ترانه‌سرا، روزنامه نگار و منتقد ادبی تقدیر شد. طبائی گرچه متولد شیراز است اما تهران را شهر خود می‌داند و  ضمن خواندن غزلیاتی با اشاره به سابقه مطبوعات و داستان‌نویسی در مطبوعات ایران گفت. غزل تاجبخش نفر دیگری بود که مورد تجلیل قرار گرفت. تاجبخش که خود شاعر و غزل سراست و قدیمی‌ترین محفل ادبی پایتخت را در خانه خود دارد، بیان کرد:  از ۳۸ سال پیش انجمن غزل در خانه ما برگزار می‌شود و شاعران بسیاری هم پرورش داده است. بسیاری از شاعران امروز که استاد هستند و جلسه برگزار می‌کنند، از دانش آموختگان ما بودند. ما از مهر ماه سال ۱۳۶۰ در تهران شروع به کار کردیم.  وی در پایان گفت: هرچند که این خانه از نظر خشت و گل کوچک است اما شاعران بسیاری به آن جلال و جبروت بخشیده‌اند. ضیاء الدین سجادی، حسین‌منزوی، محمدعلی سپانلو، مشفق کاشانی، ابوالقاسم حالت، حمید عاملی، سیمین بهبهانی و سید علی صالحی از جمله افرادی هستند که در این انجمن حضور داشته‌اند. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 13:33:37 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281983/امیدوارم-تهران-نماد-فلسفه-تفکر-شود جلسه‌ داوری نهایی مسابقه داستان‌نویسی افسانه‌ها برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281980/جلسه-داوری-نهایی-مسابقه-داستان-نویسی-افسانه-ها-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) نخستین جلسه‌ داوری نهایی پنجمین دوره مسابقه داستان‌نویسی افسانه‌ها به همت کانون افسانه‌ها از «فرهنگسرای ارسباران» در فرهنگسرای ارسباران با حضور داوران دو کارگروه بررسی «ژانر علمی‌تخیلی» و «ژانر وحشت» و نیز نیما کهندانی، دبیر کانون افسانه‌ها، پوریا شرح‌دهی مقدم دبیر پنجمین دوره مسابقه افسانه‌ها و صبا جهانگیریان، قائم‌مقام دبیر پنجمین دوره مسابقه افسانه‌ها، برگزار شد.  در این جلسه که در دو نوبت با تشکیل «کارگروه ژانر علمی‌تخیلی»  و «کارگروه ژانر وحشت» با حضور داوران این ژانر برگزار گردید، احسان رضایی به عنوان سرداور پنجمین دوره مسابقه افسانه‌ها در هر دو کارگروه حضور یافت.  همچنین «ضحی کاظمی» ژانرنویس و نامزد نهایی نخستین دوره جایزه‌ی نوفه(جایزه‌ی تخصصی ویژه‌ی آثار چاپ‌شده‌ی ژانری)، به عنوان داور علمی‌تخیلی و «سعید سیمرغ» مترجم و پژوهشگر ادبیات علمی‌تخیلی به عنوان دیگر داوران کارگروه علمی‌تخیلی در جلسه حضور داشتند.  همچنین «سیامک گلشیری» نویسنده‌ی ژانرنویس، عضو کارگروه داوری ژانر وحشت و «نازنین جودت» دیگر نویسنده‌ی ژانرنویس که پیش از این همچنین برنده‌ی تندیس بهترین اثر بلند ژانر وحشت از مسابقه افسانه‌ها ـ برای داستان شوومان ـ شده است، به عنوان دیگر عضو کارگروه داوری ژانر وحشت حضور داشتند.  در جلسه‌ی علمی‌تخیلی داوران با ذکر نکاتی پیرامون هریک از آثار راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی پنجمین دوره مسابقه افسانه‌ها، ضمن انتخاب اثر برگزیده، درباره‌ی نامزدهایی نهایی جایزه در شاخه‌ی «بهترین داستان کوتاه علمی‌تخیلی» تصمیم‌گیری کردند.  داوران کارگروه علمی‌تخیلی همچنین نامزدهای نهایی جایزه در شاخه‌ی «بهترین داستان بلند علمی‌تخیلی» را تعیین کردند.  در جلسه‌ کارگروه ژانر وحشت نیز پس از تبادل نظر داوران، نامزد‌هایی نهایی جایزه و نیز آثار برگزیده‌‌ی هر دو شاخه «بهترین داستان کوتاه ژانر وحشت» و «بهترین داستان بلند ژانر وحشت» معین شدند.  روز گذشته همچنین آقایان «مصطفی رحماندوست» و «محمدرضا شمس» داوران بخش جنبی «بهترین نویسنده نوجوان» نیز طی تماس تلفنی و بحث و تبادل نظر پیرامون آثار راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی این بخش، نامزدهای نهایی و برگزیده‌ی این بخش از مسابقه را مشخص و به دبیرخانه‌ی پنجمین دوره مسابقه افسانه‌ها اعلام کردند.  گفتنی است برندگان شاخه‌های مختلف مسابقه و بخش‌های جنبی مسابقه طی «آیین اختتامیه پنجمین دوره مسابقه افسانه‌ها» که با مشارکت «فرهنگسرای ارسباران» برگزار می‌شود، روز چهارشنبه 22 آبان 1398 در سالن آمفی‌تئاتر فرهنگسرای ارسباران معرفی خواهند شد و مورد تقدیر قرار خواهند گرفت. همچنین جلسه‌ی داوری «کارگروه ژانر فانتزی» با حضور «رؤیا خوشنوس» و «مسعود ملک‌یاری»، بخش جنبی «بهترین فیلم‌نامه/نمایشنامه‌ی ژانری» با حضور «امیررضا نوری‌پرتو» و «شرمین نادری» و بخش جنبی «بهترین تصویرگر ژانری» با حضور «سلمان رئیس عبدالهی»، «سعید فرهنگیان» و «پویا ظریف» هفته‌ی آینده برگزار می‌گردد تا درباره‌ی برگزیدگان این شاخه‌ها نیز تصمیم‌گیری شود.  به گزارش دبیرخانه‌ مسابقه افسانه‌ها، تعداد آثار دریافتی پنجمین دوره از مسابقه افسانه‌ها اجمالا به صورت زیر است: بخش اصلی: ـ علمی‌تخیلی: 73 اثر کوتاه و بلند ـ فانتزی: 216 اثر کوتاه و بلند ـ وحشت: 91 اثر کوتاه و بلند بخش جنبی: ـ درام (نمایشنامه و فیلمنامه): 87 اثر ـ تصویرگری: 50 اثر کل آثار : 517 عدد  تعداد شرکت‌کننده‌ها: 321 نفر که از این تعداد، 11 داستان کوتاه علمی‌تخیلی، 5 داستان کوتاه علمی‌تخیلی، 14 داستان کوتاه فانتزی، 6 داستان بلند فانتزی، 11 داستان کوتاه وحشت و 3 داستان بلند وحشت به مرحله‌ی نهایی راه پیدا کرده‌اند. همچنین در بخش جنبی بهترین نویسنده‌ی نوجوان ژانرنویس 7 داستان و در بخش جنبی بهترین فیلمنامه‌/نمایشنامه‌ ژانری 8 اثر به مرحله‌ی نهایی مسابقه راه پیدا کرده‌اند. گفتنی است داوری بخش جنبی تصویرگری مسابقه نیز در یک مرحله انجام می‌شود و در حال بررسی و داوری این آثار هستند. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 13:03:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281980/جلسه-داوری-نهایی-مسابقه-داستان-نویسی-افسانه-ها-برگزار آثار ترجمه شده برنده نوبل ادبیات 2019 کدام است؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281965/آثار-ترجمه-شده-برنده-نوبل-ادبیات-2019-کدام به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) پیتر هاندکه نویسنده، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌نویس اتریشی به عنوان برنده نوبل 2019 اعلام شد و این نویسنده اهدای این جایزه به خود را اقدامی شجاعانه دانست! اعضای هیئت داوران آکادمی سوئدی نوبل، این  نمایشنامه‌نویس را با این دلیل که «آثار تأثیرگذارش و اصالت زبان‌شناسانه پیرامون و خاص بودن تجربه انسانی را به تصویر می‌کشد» به عنوان برنده نوبل ادبیات انتخاب کردند. جدای از واکنش‌های متفاوتی که از سوی موافقان و مخالفان این جایزه صورت گرفته، شاید بسیاری علاقه‌مند باشند آثار این نویسنده که اکنون با برنده شدن نوبل ادبیات در صدر اخبار قرار گرفته را بخوانند، از همین رو در خبرگزاری ایبنا در گزارشی مرودی داشته‌ایم بر مهم‌ترین ترجمه ها از کتاب‌های او.  پیتر هاندکه، نویسنده بیش از 70 عنوان رمان، نمایشنامه و فیلمنامه است که از بین این تعداد آثار او، نزدیک به 10 رمان و نمایشنامه به فارسی ترجمه شده است. یکی از آثار داستانی پست مدرن این نویسنده را رمان «من، در شبی تاریک از خانه‌ خاموشم بیرون رفتم» دانسته‌اند. وی در این کتاب داستان داروسازی ساکن در یک شهر کوچک را بیان می‌کند که در جست‌وجوی گیاهی دارویی و با میلی شدید به یافتن آن، راهی سفری دریایی به اسپانیا می‌شود. او در این راه دو همسفر غیر عادی دارد. یک شاعر و یک قهرمان المپیک و ماجرا در این مسیر شکل می‌گیرد. انتشارات علم سال 1388 این اثر را با ترجمه حمید یزدان‌پناه منتشر کرده است. «فروشنده دوره گرد» نیز رمانی از هاندکه است که آرزو اقبالی آن را ترجمه کرده و نشر چشمه سال 1396 آن را منتشر کرده است و یک سال بعد این اثر به چاپ دوم رسید. این کتاب دومین رمان اوست که در 1967 منتشر شد، رمانی جنایی است با رعایت تمامی قواعد این ژانر؛ داستان قتلی که عناصر تمام داستان‌های جنایی ممکن را در خود جای داده‌ است. رمان داستان یک فروشنده است که شاهد جنایت است، مردی که می‌تواند ببیند و برای همین در هر لحظه و تکه‌ای از متن مخاطب با راز و رمزهایی که او به آن‌ها اشاره می‌کند همراه می‌شود تا کلید حل معما را بیابد. «محاکمه» اثر دیگری از این نویسنده است که نشر چشمه سال 1386 آن را با ترجمه آرزو اقبالی منتشر کرده است. انتشارات فرهنگ جاوید سال 1397 رمان «زن چپ دست» نوشته پیتر هاندکه را با ترجمه فرخ معینی چاپ کرده است. این رمان، قصه تنهایی ناگریز در جامعه‌ای است که افرادش با یکدیگر بیگانه‌اند. مادر و فرزند،‌ فرزند و معلم،‌ پدر و دختر و ... همه و همه در زندانی اسیر شده‌اند که توان برقراری ارتباط با نزدیک‌ترین افراد زندگی خود را نیز ندارند و گریز از این بیگانگی تلاشی بیهوده است. در آثار این نویسنده اتریشی نقد قالب‌های ادبی از جمله مهم‌ترین سوژه‌ها به شمار می‌رود و در نوشته‌هایش با موضع‌گیری‌های مستقیم و مرسوم، فرم‌های ادبیات را به چالش می‌کشد و مبانی نظری خود را در نقد زبان مطرح می‌کند.   صحنه‌ای از نمایش «کاسپار»  علی اصغر حداد از جمله مترجمانی است که چندین اثر از پیتر هاندکه را ترجمه کرده است و نمایشنامه «کاسپار» یکی از آن‌هاست. کاسپار در این اثر پسر شانزده ساله‌ای است که در یکی از خیابان‌های آلمان با سر و وضع مضحک و راه رفتن غیر عادی توجه عابران را جلب می کند. وی نامه‌ای در دست دارد که آن را پیرزنی فقیر و خدمتکار خطاب به یک افسر سوارکار نوشته و ماجرای زندگی پسرک را شرح داده است. این نمایشنامه جزو آن دسته از آثاری است که هاندکه در نقد زبان آن را نوشته است. محسن معینی سال 1393 «کاسپار» را روی صحنه برده است و سال 1397 این نمایشنامه با ترجمه حداد از سوی نشر ماهی منتشر شده است.   «اهانت به تماشاگر» نیز اثر دیگری از این نویسنده است که در بین دیگر آثار هاندکه در ایران با اقبال همراه بود و چندین بار چاپ شده است. چاپ یکم این نمایشنامه با ترجمه علی اصغر حداد سال 1377، چاپ دوم آن سال 1378 و چاپ سومش نیز سال 1384 از سوی نشر تجربه و سال 1396 با ترجمه همین مترجم از سوی نشر چشمه منتشر شده است. امید اخوان این نمایشنامه را سال 1397 روی صحنه برده است. هاندکه فیلمنامه‌های متعددی نیز نوشته و جایزه طلای جشنواره فیلم آلمانی را برای «حرکت نادرست» دریافت کرده است. کتاب «ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتی» پیتر هاندکه با ترجمه محسن جده‌دوستان نیز در دو نوبت چاپ شده که به ترتیب در سال‌های 1381  و 1382 به فارسی ترجمه و نشر فصل سبز آن را منتشر کرده است. هاندکه خود بر اساس این داستان فیلمنامه‌ای نوشته و ویم وندرس کارگردان آلمانی فیلم آن را در ژانر درام سال 1972 ساخت.   صحنه‌ای از نمایش «اهانت به تماشاگر» اثر  امید اخوان «اتهام به خود» نیز اثر دیگری از این نویسنده و نمایشنامه‌نویس اتریشی است که حسن ملکی آن را ترجمه کرده که در دو نوبت به ترتیب سال 1377 و 1379  از سوی نشر تجربه منتشر شده است و نشر چشمه آن را سال 1396 با ترجمه ملکی منتشر کرده است.     ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 11:03:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281965/آثار-ترجمه-شده-برنده-نوبل-ادبیات-2019-کدام ​رونمایی از دو مجموعه هایکو در شهرکتاب الف http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281964/رونمایی-دو-مجموعه-هایکو-شهرکتاب-الف به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در این نشست روح‌الله هادی- مدیر گروه ادبیات دانشگاه تهران- و خانم سیما رحمانی‌فر- استاد دانشگاه تهران- به نقد و بررسی این مجموعه‌ها و گفت‌وگو پیرامون هایکو خواهند پرداخت. در این مجموعه‌ اشعار، علاوه بر هایکو، تعدادی فتوهایکو نیز از این سراینده منتشر شده است. اشعار میلانی، که از اعضای انجمن بین‌المللی هایکوی ژاپن است، در این کشور پذیرفته و  در نشریات و تلویزیون این کشور منتشر و پخش شده است. سراینده این مجموعه‌ها معتقد است هایکو نویسی می‌تواند ژرف اندیشی، باریک بینی و تفکر را در جامعه رواج دهد. شهر کتاب الف واقع در خیابان مقدس اردبیلی، میدان الف، خیابان الف پذیرای علاقه‌مندان به هنر و کتابوندان عزیز است. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 09:24:01 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281964/رونمایی-دو-مجموعه-هایکو-شهرکتاب-الف تصحیح سایه دلنشین است اما علمی نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281960/تصحیح-سایه-دلنشین-اما-علمی-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در تقویم کشورمان ایران، 20 مهرماه روز بزرگداشت حافظ نامگذاری شده است. از این رو به سراغ علیرضا مظفری، استاد دانشگاه و مولف کتاب «وصل خورشید» که درباره حافظ شیرازی رفتیم و درباره بهترین تصحیح دیوان حافظ با او گفت‌وگو کردیم.   مظفری با اشاره به تصحیح‌های مختلف دیوان حافظ گفت: آن تصحیحی که در محیط آکادمیک دانشگاهی استفاده می‌شود و مورد تایید بیشتر استادان زبان فارسی است، تصحیح مرحوم پرویز ناتل خانلری است. در این تصحیح ما شاهد بررسی‌های علمی و دقیق‌تری هستیم. البته با همه این تفاسیر بیان این نکته که همه حافظ‌پژوهان به این نسخه اعتماد دارند، چندان درست نیست و معمولا در مقالات به دلیل وزن علمی و آکادمیک و تصحیح منطقی خانلری از تصحیح او استفاده می‌شود و به او ارجاع می‌دهند.   وی ادامه داد: با این حال در کنار تصحیح خانلری، تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی یک جایگاه دارد، تصحیح سایه جایگاهی دیگر، تصحیح سلیم نیساری و دیگران نیز جایگاه خودشان را دارد. به این منظور وقتی بحث تحقیقی روی کلمات و ابیات حافظ پیش می‌آید، معمولا روی یک نسخه تمرکز نمی‌کنند و همه را می‌بینند.   این استاد دانشگاه در پاسخ به این سوال که او چه تصحیحی را به مخاطبان پیشنهاد می‌دهد، اظهار کرد: پیشنهاد من برای مخاطبانی که به دنبال خرید یک نسخه معتبر از دیوان حافظ می‌گردند، دیوان حافظ به تصحیح مرحوم ناتل‌خانلری است.   مظفری با اشاره به دلایل علاقه بسیاری از مخاطبان نسبت به تصحیح سایه گفت: باید به این نکته نیز توجه کنیم که خیلی از اهالی ادبیات علاقه زیادی به تصحیح سایه دارند. من هم وقتی تصحیح سایه را می‌خوانم، بسیار ذوق می‌کنم و حافظ‌خوانی از روی نسخه سایه بیشتر از نسخه خانلری به آدم می‌چسبد.   وی ادامه داد: سایه، یکی از شاعران بزرگ ماست؛ او ذوق شاعری دارد و بر اساس ذوق خودش کلمه‌ای را به دیگری ترجیح داده است. یعنی می‌گوید من اگر حافظ بودم این کلمه را می‌گذاشتم، در حالی که معمولا در کارهای آکادمیک روی ذوق کاری انجام نمی‌شود و بر اساس نسخه‌های اقدم و نسخه‌های بعد از آن و تحولات تصحیح می‌کنند. بنابراین خواندن حافظ با تصحیح سایه از لحاظ ذوقی خیلی دلچسب‌تر است اما از نظر علمی حرف و حدیث زیاد است. برای مثال می‌گویند از کجا معلوم که ذوق حافظ با سایه یکی بوده و او از چنین کلمه‌ای استفاده کرده است. مولف کتاب «وصل خورشید» با گلایه از بیان برخی نظرات که می‌گویند اشعار دیوان حافظ از او نیست و او فقط این اشعار را کنار هم مرتب کرده‌، اظهار کرد: اینکه عده‌ای مطرح می‌کنند،‌ اشعار دیوان حافظ متعلق به او نیست و حافظ فقط آنها را گردآوری کرده، حرف درستی نیست و مصلحت هم نیست که چنین حرف‌هایی در محافل ادبی مطرح شود. وی افزود: ما یک منبع و مرجع که نداریم؛ منابع و مراجع مختلفی هستند و نسخه‌های خطی مختلفی هم در سرتاسر جهان وجود دارد که صحت فعالیت‌های حافظ را تایید می‌کند. زحمت‌های زیادی انجام شده تا دیوان حافظ به دست ما برسد و به این راحتی نمی‌شود او و اشعارش را رد کرد.   این استاد دانشگاه در توضیح دلایل ارتباط جدانشدنی ایرانی‌ها با دیوان حافظ گفت: دیوان حافظ به دلیل دو بعدی بودن برای ما ایرانی‌ها خیلی حائز اهمیت است؛ چراکه ما ایرانی‌ها به دلیل ذهنی و اندیشه‌ای به حافظ نزدیک‌تر هستیم. شما مولانا را ببینید. مولانا یک بعدی است و بیشتر بر بعد متافیزیک و ابعاد روحانی سیر می‌کند. وی ادامه داد: مولوی پا از روی زمین برداشته و آدم وقتی مثنوی را می‌خواند آن عالم را می‌بیند و به گونه‌ای او با عالم پایین و جهان مادی ارتباطی ندارد. فردوسی، ناصرخسرو و امثال این افراد نیز یک طرف را گرفته‌اند؛ اما حافظ نه پای از روی زمین برداشته و نه دست از افلاک کشیده و در هر دو طرف در حال حرکت است و این دو پهلو بودن ذوق ما ایرانی‌ها را بیشتر ارضا می‌کند.   مظفری در توضیح کتاب و پژوهش جدیدش گفت:‌ چند وقتی است که روی دیوان حافظ کار می‌کنم تا به یک نسخه منقح‌تری از دیوان حافظ دست‌ پیدا کنیم. من این پژوهش را بر اساس تمام نسخه‌های چاپ شده انجام می‌دهم و تنها به نسخه‌های خطی بسنده نکرده‌ام.    وی در پایان گفت:‌ می‌خواهم در این کتاب دلایل و دیدگاه‌های انتقادی را کنار هم بچینم و بگویم که این نسخه چاپ شده بر اساس این عوامل نسبت به بقیه سنگین‌تر است. در کنار آن شرح کاملی مانند کتاب قبلی خودم عرضه خواهم کرد. من در کتاب «وصل خورشید» به شرح 60 غزل حافظ پرداختم اما در کتاب جدید این شرح را به طور کامل انجام خواهد داد.  ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 09:21:10 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281960/تصحیح-سایه-دلنشین-اما-علمی-نیست مسابقه کتابخوانی «اشک‌ها و عبرت‌ها» برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281959/مسابقه-کتابخوانی-اشک-ها-عبرت-ها-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خوزستان، حسین لازم سعیدی با اعلام این خبر گفت: دومین مسابقه کتابخوانی با عنوان «اشک‌ها و عبرت‌ها» به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی و با همکاری معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و ستاد بزرگداشت اربعین برگزار می‌شود. سعیدی افزود: این مسابقه یکم آبان ماه از ساعت ۹ الی ۱۸ برگزار و علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به پایگاه  arbaeen.ghoran.ir و دریافت فایل الکترونیکی کتاب «پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین (ع)» نوشته مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی در این مسابقه شرکت کرده و از جوایز مادی و معنوی آن بهره‌مند شوند. ]]> استان‌ها Sat, 12 Oct 2019 09:11:54 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281959/مسابقه-کتابخوانی-اشک-ها-عبرت-ها-برگزار-می-شود ​نقد و بررسی دو ترجمه از رمان نویسنده فلسطینی http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281947/نقد-بررسی-دو-ترجمه-رمان-نویسنده-فلسطینی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) دوازدهمین نشست از سلسله نشست‌های «زیر چتر نقد»، نشست تخصصی نقد ترجمه «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» اثر امیل حبیبی (فلسطینی) عصر امروز شنبه بیست مهرماه با حضور نرگس قندیل‌زاده برگزار می شود. در این نشست دو ترجمه از این اثر با قلم عطاءالله مهاجرانی و احسان موسوی خلخالی نقد و بررسی می‌شود. نشست تخصصی نقد ترجمه «الوقائع الغریبه لاختفاء سعید ابی النحس المتشائل» اثر امیل حبیبی (فلسطینی) عصر امروز شنبه بیست مهرماه با حضور نرگس قندیل‌زاده در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، موچه خواجه نصیر پلاک 2 برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 09:07:02 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/281947/نقد-بررسی-دو-ترجمه-رمان-نویسنده-فلسطینی ​مرحله اول داوری «جایزه لیلی» به پایان رسید http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281957/مرحله-اول-داوری-جایزه-لیلی-پایان-رسید به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) بنابر اعلام دبیرخانه جایزه، تا تاریخ سی‌ام تیرماه که به عنوان آخرین مهلت ارسال آثار اعلام شده بود، نزدیک به دویست عنوان رمان با موضوع ادبیات عاشقانه به دبیرخانه ارسال شد. بیشترین آثار رسیده به ترتیب از نشرهای برکه خورشید، شادان، سخن و روشا بودند. هیات انتخاب اولیه متشکل از شش نفر کار بررسی اولیه رمان‌ها را برعهده داشتند که از این میان بیست عنوان کتاب در دو بخش حرفه‌ای و نوقلم را به عنوان آثار برگزیده اولیه انتخاب کردند. در ادامه هیات انتخاب با جمع‌بندی امتیازهای رمان‌ها ده عنوان رمان (هفت عنوان در بخش حرفه‌ای و سه عنوان در بخش نوقلم) که بالاترین امتیاز را کسب کرده باشند برای داوری نهایی در اختیار داوران قرار خواهند داد. نام این ده عنوان به همراه نام داوران بخش نهایی به زودی اعلام خواهد شد. گفتنی است مراسم اختتامیه این جایزه روز بیست و نهم بهمن‌ماه است و طی مراسمی از دو نفر برگزیده نهایی در بخش حرفه‌ای و نوقلم تجلیل می‌شود. نشر هوپا ( فعال در حوزه کودک و نوجوان) حمایت مادی این جایزه را برعهده دارد.  عنوان بیست اثر انتخاب اولیه (به ترتیب حروف الفبا) به شرح زیر است: بخش حرفه‌ای: آخرین روز زمستان/زهرا اسماعیل‌زاده نشر برکه خورشید انار ترش/سمیرا سیدی نشر سخن به ساز دلم/ پروانه شفاعی نشر شادان به خیالم.../ مرضیه قنبری نشر سخن تب یخ/ زهرا احسان‌منش نشر صدای معاصر چه رقیبی/ عاطفه منجزی نشر برکه خورشید خانه‌ای روی ابرها/ بهاره شریفی نشر شقایق کوچه دلگشا/ آزیتا خیری نشر علی مرا عهدیست/ مهناز صیدی نشر شادان مرهم/ منیر مهریزی مقدم نشر شادان وقتی شمعدانی‌ها گل می‌دهند/ زهره فصل‌بهار نشر شادان یاس مجنون/ الناز محمدی نشر برکه خورشید بخش نوقلم: آخرین نقش ترنج/شادی آصفی نشر رشدان ایوان کوچک خوشبختی/ بنفشه باقری نشر پرسمان بهشت و برهوت/هستی قنبری نشر روشا برج کبوتر/فریبا حاتمی نشر برکه خورشید زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست/ آناهیتا چشمه علایی ناشر مولف وارث/ مژگان چناری نشر برکه خورشید یه نفر مثل تو/ ویدا چراغیان نشر آئی‌سا یلدای بی‌پایان/ زکیه اکبری نشر علی  ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 08:47:32 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281957/مرحله-اول-داوری-جایزه-لیلی-پایان-رسید ​نوبل با شاعران بیگانه شده یا شاعران با نوبل؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281890/نوبل-شاعران-بیگانه-شده-یا-نوبل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آکادمی نوبل روز پنجشنبه (10 اکتبر) برگزیدگان خودش را معرفی کرد و به این شکل پرونده دو دوره دیگر از این جایزه نیز بسته شد. آمارهای موجود از برگزیدگان نوبل در قرن 21 نشان می‌دهد که توجه این جایزه به شعر کم‌تر از گذشته شده است و در 19 سال گذشته تنها 2 شاعر به شکل تخصصی جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرده‌اند؛ البته اگر این نکته را بپذیریم که باب‌دیلن شاعر است؛ چراکه در همین کشور خودمان هم بحث پیرامون شاعر بودن یا نبودن ترانه‌سرایان زیاد است و عده‌ای ترانه را عضو جدا نشده از شعر می‌دانند و عده‌ای هم معتقدند که ترانه وصله ناجور است و نباید آن را به شعر چسباند.   با این اوصاف می‌توانیم بگوییم که توماس ترانسترومر تنها کسی است که در 19 سال گذشته تنها به دلیل شعرهایش این جایزه را دریافت کرده است. آمار 19 سال گذشته به ما می‌گوید که در این سال‌ها 16 نفر به دلیل فعالیت در حوزه داستان، پنج نفر به دلیل فعالیت در حوزه شعر، پنج نفر به دلیل فعالیت در حوزه درام و 6 نفر به دلیل تاریخ‌نگاری و انشاء این جایزه را دریافت کرده‌اند. البته جمع اعداد اعلام شده بدون شک از عدد 19 بالا می‌زند که این موضوع، به دلیل آن است که برخی از این افراد در بیش از یک حوزه فعالیت داشته‌اند. برای مثال دوریس لسینگ در سال‌ 2007 به دلیل فعالیت‌ در رمان، شعر، درام و داستان کوتاه جایزه نوبل را برده است یا خانم اولگا توگارچوک که چند روز پیش به عنوان نفر برگزیده معرفی شد، نخستین اثرش یک مجموعه شعر است.   همه این اتفاقات از سال 2000 تا کنون در شرایطی رخ داده است که اگر به تاریخچه این جایزه در 120سال گذشته نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که نزدیک به نیمی از برگزیدگان یا شاعر بوده‌اند و یا در کنار سایر فعالیت‌های ادبی به شعر نیز می‌پرداختند. آمارها نشان می‌دهد که در دوره‌های گذشته 51 نفر از برگزیده‌ها دستی در حوزه شعر داشته‌اند و 21 نفر به شکل تخصصی شعر می‌گفتند. بنابراین می‌تونیم بگوییم که اگر این جایزه به شش دوره 20 ساله تقسیم کنیم، کم‌ترین سهم شاعران مربوط به 20 سال اخیر است. البته همه این آمارها در شرایطی است که اگر کمی منصف باشیم، نویسنده مانند اولگا توگارچوک را نباید شاعر بدانیم؛ اما وی به دلیل انتشار مجموعه شعری، عنوان شاعری را نیز به دوش می‌کشد.   رشد زنان در 20 سال اخیر در طول دوران برگزاری جایزه نوبل ادبیات تنها 15 زن موفق به دریافت این جایزه شده‌اند، که حضور شش خانم در 20 سال اخیر این مژده را به ما می‌دهد که ما با گذشت زمان شاهد اعتدال جنسیتی در حوزه ادبیات بوده‌ایم و می‌توانیم این ادعا را کنیم که نقش زنان در قرن 21 پررنگ‌تر از گذشته شده است.   سهم کدام کشور بیشتر است؟ آمارها نشان می‌دهد که در سال‌های گذشته 16 فرانسوی،‌ 12 آمریکایی، 11 انگلیسی، هشت آلمانی، هشت سوئدی، شش ایتالیایی، شش اسپانیایی، شش لهستانی، چهار ایرلندی، چهار روسی، سه دانمارکی، سه نروژی جایزه نوبل گرفته‌اند. همچنین کشورهای ژاپن، چین، شیلی، یونان، آفریقای جنوبی و سوئیس هر یک دو نماینده دارند. در این فهرست 23 کشور هم هر کدام یک نماینده دارند. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 06:30:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281890/نوبل-شاعران-بیگانه-شده-یا-نوبل فراخوان جشنواره ملی شعر «درامتدادفجر» منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281936/فراخوان-جشنواره-ملی-شعر-درامتدادفجر-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سازمان بسیج هنرمندان کشور در چهلمین سالگرد تاسیس سازمان بسیج مستضعفین و در گام دوم انقلاب اسلامی، جشنواره ملی شعر «در امتداد فجر» را برگزار می‌کند. محورهای موضوعی جشنواره به شرح زیر است:  خودسازی، جامعه‌سازی و تمدن نوین اسلامی   عزت و اقتدار ملی  جوانان، محور پیشرفت   ولایت، عاشورا، طلیعه ظهور  بسیج، شجره طیبه انقلاب خودباوری، خودکفایی و امید به آینده  عدالت علوی و مبارزه با فساد نگاه انقلابی، عمل جهادی راهیان نور، راویان عشق اخلاق و معنویت  سبک زندگی ایرانی اسلامی فرجام برجام راهبرد مقاومت، وحدت امت اسلام هجو استکبار و جاهلیت مدرن  این جشنواره در بخش‌های: شعر در تمام قالب‌های شعر فارسی(کلاسیک، سپید، نیمایی و ...)، شعر طنز، ترانه، سرود و  شعر کودک و نوجوان برگزار می‌شود.   جشنواره «در امتداد فجر» شامل بخش ویژه‌ای با عنوان شعر گویشی (لری، کردی، ترکی، عربی، مازنی، گیلکی، بلوچی و ...) است که با محوریت هجو استکبار و جاهلیت مدرن در فراخوان آمده است.   ۲۰ اثر در بخش اصلی و ۱۰ اثر در بخش ویژه به عنوان آثار برتر جشنواره انتخاب و مبلغ پانزده میلیون ریال همراه با تندیس جشنواره به صاحبان آثار برتر اهدا خواهد شد.    مهلت ارسال آثار به جشنواره بیستم آبان ماه ۱۳۹۸ و زمان برگزاری جشنواره نیمه اول آذرماه خواهد بود.    شرایط شرکت در جشنواره به شرح زیر است:  ۱- اشعار ارسالی جدید بوده و در کنگره‌ها و جشنواره‌های دیگری ‌ارائه نشده باشد. ۲- آثار صرفا به صورت فایل ورد و از طریق رایانامه جشنواره به آدرس  emtedadefajr@gmail.com و یا شبکه پیام رسان سروش یا ایتا به شماره تماس ۰۹۳۸۹۷۳۰۲۹۵ ارسال شود. ۳- در ذیل تمام آثـار، نام، نام خـانوادگی، تاریخ تولد، نام استان، آدرس و شمـاره تماس قید شود.   لازم به ذکر است آثار منتخب جشنواره در قالب کتاب نفیسی چاپ خواهد شد.     علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر به دبیرخانه جشنواره به آدرس تهران، خیابان کریمخان‌زند، خیابان خردمند جنوبی، کوچه مهاجر پلاک ۵ طبقه دوم مراجعه و یا با شماره ۸۸۴۹۱۴۳۸ تماس حاصل کنند. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 06:17:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281936/فراخوان-جشنواره-ملی-شعر-درامتدادفجر-منتشر همه کرسی‌های زبان و ادبیات فارسی ایتالیا متعلق به ایتالیایی‌هاست http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281050/همه-کرسی-های-زبان-ادبیات-فارسی-ایتالیا-متعلق-ایتالیایی-هاست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کشور ایتالیا با وجود فاصله فرهنگی با ایران و تفاوت فراوان بین زبان ایتالیایی و زبان فارسی که موجب کمتر تشابه و اشتراکی بین این دو کشور و زبان شده است؛ ایرانشناسان سرشناسی دارد که از چند صد سال پیش روی ادبیات و فرهنگ ایران کار کرده‌اند و تا به حال هم ادامه دارد. کتاب‌های شاعران بزرگ فارسی به ایتالیایی برگردانده شده و پژوهش‌های زیادی روی ادبیات کلاسیک و حتی معاصر فارسی در ایتالیا صورت گرفته است. علاوه بر این در چهار دانشگاه مهم ایتالیا، یعنی دانشگاه‌های رم، ونیز، ناپل و بلونیا زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌شود و هرساله تعداد زیادی از دانشجوهای ایتالیایی زبان فارسی را به عنوان زبان دوم می‌آموزند. اطلاع از وضعیت زبان و ادبیات فارسی و میزان استقبال از زبان فارسی در ایتالیا، وضعیت تدریس این زبان، چالش‌هایی که دانشجوهای ایتالیایی در آموزش زبان فارسی پیش رو دارند و این قبیل مسائل بهانه‌ای شد تا با ناهید نوروزی، استاد ایرانی دانشگاه بولونیا و مترجم زبان فارسی به ایتالیایی گفت‌وگویی مکتوب داشته باشیم که شرح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم:   ابتدا معرفی مختصری از خودتان داشته باشید و از نحوه و شروع فعالیت خود در ایتالیا بگویید؟ در سال 2001 در رشته کارشناسی ارشد زبان و ادبیات خارجه با نمره نهایی 107/110 در دانشگاه ادبیات و فلسفه فلورانس و در سال 2008 در کارشناسی ارشد تئوری و پراتیک ترجمۀ ادبی، با نمره نهایی 110/110 در همان دانشگاه فارغ التحصیل شدم. در سال2016 توانستم دکترای سه ساله فرهنگ‌های ادبی و تاریخی و متن‌شناسی را در زمینه ادبیات فارسی در دانشگاه بولونیا به پایان برسانم. در کنکور دکترا هم که بیش از صد نفر بودیم و شامل رشته‌های مختلف بود، توانستم رتبه دوم را کسب کنم.   در کدام حوزه زبان و ادبیات فارسی فعالیت دارید و چه تدریس می‌کنید؟ از سال 2012 - به استثنای دو سال- مدرس زبان فارسی و از سال 2017  پژوهشگر فوق دکترای ادبیات فارسی در دانشگاه بولونیا هستم. حوزه پژوهشی‌ام بیشتر ادبیات کلاسیک، با توجه خاص به مثنوی سرایان است؛ ولی در زمینه شعر معاصر فارسی هم کار می‌کنم. در ضمن در زمینه ادبیات تطبیقی هم فعالیت دارم و عضو مرکز پژوهشی متن‌شناسی و قرون وسطی‌شناسی هندی ـ مدیترانه‌ای، در دانشکده زبان و ادبیات و فرهنگ‌های خارجه هستم، که توجه ویژه‌ای به ادبیات تطبیقی دارد. از سال 2015 تا به حال در ارتباط با حوزه‌های نام‌برده، بیش از بیست سخنرانی و سمینار در همایش‌ها و کنفرانس‌های مختلف داشته‌ام. همچنین سردبیری مجله دوزبانه فارسی – ایتالیایی «دفترهای میخانه» را به عهده دارم، که آن را با مدیریت استاد ایتالیایی ادبیات فارسی، «کارلو سکونه» در سال 2011 تاسیس کرده‌ایم و تنها نشریه آکادمیک در ایتالیا است که صرفا به ایران‌شناسی اختصاص دارد.   ناهید نوروزی در دانشگاه‌های مختلف خارجی کرسی و رشته زبان وادبیات فارسی، زیرمجموعه و ذیل عنوان شرق‌شناسی و در دانشکده زبان‌های شرقی قرار می‌گیرد. در دانشگاهی که شما تدریس می‌کنید، این مسئله چگونه است؟   در دانشگاه بولونیا زبان و ادبیات فارسی در دو دپارتمان تدریس می‌شود: دپارتمان زبان و ادبیات و فرهنگ‌های خارجه و دپارتمان تاریخ، فرهنگ‌ و تمدن‌ها. همان‌طور که ملاحظه می‌کنید، این اسامی دربرگیرنده هستند و می‌توانند همه زبان‌ها و فرهنگ‌ها را شامل شوند. البته بخش‌هایی از این دپارتمان‌ها بیشتر اختصاص به شرق‌شناسی دارند.   اطلاع دارید که به جز دانشگاه شما در چند مرکز دیگر در ایتالیا، زبان فارسی آموزش داده می‌شود؟ کرسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شرق‌شناسی ناپل قدمت بیشتری نسبت به دیگر کرسی‌های زبان فارسی در ایتالیا دارد؛ یعنی در سده نوزدهم تاسیس شده است. دو مرکز مهم ایران شناسی دیگر در ونیز و رم هستند. در دانشگاه بولونیا با وجودی که قدیمی‌ترین دانشگاه دنیای غرب است، تدریس زبان فارسی دیرتر و اگر اشتباه نکنم، در اواخر دهه هفتاد میلادی آغاز شده است.   چند استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه بلونیا تدریس می‌کنند؟ آیا به جز شما، استاد ایرانی دیگری هم در دانشگاه بلونیا تدریس می‌کند؟  بر خلاف آمریکا، در ایتالیا هیچ وقت کرسی زبان و ادبیات فارسی در هیچ حوزه‌ای به یک ایرانی تعلق نداشته و ندارد. در بولونیا دو کرسی زبان و ادبیات فارسی به دو استاد ایتالیایی «مائوریتسیو پیستوزو» و «کارلو ساکونه» تعلق دارد، که در دو دپارتمان مجزای تاریخ، فرهنگ‌ و تمدن‌ها، و زبان و ادبیات و فرهنگ‌های خارجه کار می‌کنند. استاد پیستوزو بیشتر در زمینه ادبیات دوره صفوی و آسیای مرکزی تدریس می‌کند و استاد ساکونه در زمینه ادبیات کلاسیک، از قرن نهم میلادی تا پیش از صفویه تدریس دارند. فائزه مردانی، استاد ایرانی، زبان‌شناسی فارسی و ادبیات معاصر تدریس می‌کند و بنده هم محقق ادبیات و مدرس زبان فارسی هستم. البته اخیرا مدرک صلاحیت کرسی استادی را از طرف وزارت آموزش و پرورش ایتالیا دریافت کرده‌ام، تا چه پیش آید…!!! در دو دهه اخیر در ایتالیا برای رسیدن به کرسی استادی مراحل دشواری را باید طی کرد، در صورتی که در اکثر کشورها با یک پی اچ دی، یک کتاب و دو یا سه مقاله علمی به مراحل بالاتر دست پیدا می‌کنند.  باید اضافه کنم در دانشگاه بولونیا، ایران‌شناسی پیش از اسلام هم داریم و واحدهایی از متن‌شناسی و زبان‌شناسی فارسی باستان و همچنین تاریخ و ادیان ایران پیش از اسلام تدریس می‌شوند، که استاد «دومِنیکو پانائینو» و استاد «آندرِا پیراس» کرسی این درس‌ها را به عهده دارند. شعبه‌ اصلی‌ ایران‌شناسی پیش از اسلام، در شهر «راونّا» -جایی که «دانته» در آن دفن است- قرار دارد. پس روی هم رفته در دانشگاه بولونیا چهار کرسی در زمینه ایران‌شناسی داریم.     استقبال از زبان و ادبیات فارسی بین دانشجویان ایتالیایی چگونه است؟ وضعیت مقاطع تحصیلی در کرسی‌های زبان و ادبیات فارسی در ایتالیا چگونه است؛ یعنی تا چه مقطعی امکان تحصیل در این رشته وجود دارد؟ با توجه به اینکه زبان فارسی برای دانشجوهای ایتالیا موقعیت کاری ایجاد نمی‌کند، باز استقبال دانشجویان نسبتا خوب است. ما در سال اول به طور متوسط بیست دانشجو داریم، که رقم خوبی است؛ اگرچه در سال‌های بعدی تعدادشان کمتر می‌شود و در نهایت یک یا حداکثر دو دانشجو تصمیم می‌گیرند پایان‌نامه خود را در زمینه ادبیات فارسی بنویسند. چون دانشجویان می‌توانند زبان فارسی را تا مقطع کارشناسی ارشد انتخاب کنند. در دانشگاه‌ بولونیا در حال حاضر مقطع دکترا در حوزه خاص زبان و ادبیات فارسی وجود ندارد؛ ولی در دانشگاه‌های ناپل و ونیز و شاید هم در رم، در مجموعه زبان‌های شرقی یا نظیر آن، می‌شود با طرحی در کنکور دکترای پژوهشی شرکت کرد.  با توجه به اینکه زبان فارسی تقریبا هیچ اشتراک و مشابهتی با زبان ایتالیایی ندارد، به نظر می‌رسد که آموزش آن با سختی و چالش فراوانی روبه‌رو باشد. شما در این حوزه با چه مشکلات و چالش‌هایی مواجه هستید؟ بله، برای دانشجوهای ایتالیایی، زبان فارسی، زبان مشکلی است، از همان الفبا و اعراب گذاری گرفته تا نحو و.... همین‌طور تفاوت بین فارسی گفتاری و فارسی نوشتاری کمی دانشجوها را دلسرد می‌کند؛ ولی در عین‌حال باید بگویم مورفولوژی زبان فارسی خیلی ساده است، صرف افعال به استثنای زمان حال، با قاعده و آسان است و جنس مونث و مذکر ندارد و... از طرفی دیگر از آنجا که فارسی زبانی هند و اروپاییست، شباهت‌هایی هم در برخی جوانب دستوری و موارد دیگر او با زبان‌های هندواروپایی به چشم می‌خورد. ولی طبعاً در بخش نحو و در جمله‌های طولانی، موضوع پیچیده‌تر می‌شود. علاوه براین حضور پررنگ زبان عربی در فارسی هم بر مشکلات افزوده است، مثلاً استفاده ادوات جمع، به‌خصوص جمع مکسر که برآمده از زبان عربی است؛ در صورتی که در زبان فارسی، موضوع می‌توانست با پسوندهای «ها» و «ان» حل شود.  از لحاظ یادگیری دانشجوها چگونه‌اند و از چه منابعی برای تدریس به دانشجویان ایتالیایی استفاده می‌کنید؟ آیا کتاب یا جزوه خاصی برای تدریس شما تدوین شده است؟  طبعا دانشجوها با هم فرق دارند و درجه یادگیری و پیشرفت در زبان بستگی به استعداد و علاقه و تلاش آن‌ها دارد، ولی با وجود اینکه دانشگاه بولونیا وقت نسبتا کمی صرف آموزش زبان فارسی می‌کند، یادگیری دانشجوها خوب است. مثلا در سال اول می‌توانند بخوانند و بنویسند و همه زمان‌های ساده افعال را صرف کنند، البته در مکالمه کندترند. بنده برای آموزش زبان فارسی به دانشجوهای ایتالیایی از چند منبع و کتاب‌های آموزشی استفاده می‌کنم؛ به دانشجوها یک تست بوک انگلیسی ـ فارسی می‌دهم، که تا حدی خودکفا باشند و با آن بتوانند حتی به تنهایی پیش بروند، ولی خودم به منظور تمرین و تنوع، هرازگاهی مواد دیگری را به کلاس می‌برم.   شیوه آموزش زبان و ادبیات فارسی در ایتالیا چگونه است؟ برای آموزش الفبا چقدر وقت می‌گذارید و در رشته زبان و ادبیات فارسی چه واحدها و درس‌هایی تدریس می‌شود؟ در مورد تجربه خودم در دانشگاه بولونیا، باید بگویم که در مورد آموزش زبان، علاوه بر آنچه اشاره کردم، باید سه یا چهار درس اول را به آموزش الفبا و نگارش حروف اختصاص بدهیم؛ که برای آن‌ها که از کودکی عادت کرده‌اند از چپ به راست بنویسند، خیلی ساده نیست. از آن‌جا که در مرحله ابتدایی، دشواری اساسی خواندن و نوشتن است، پس سعی براین است که از ابتدا تا پایان کرس، همیشه بخش مهمی را برای خواندن در نظر بگیریم. ما از همان آغاز بخش کوچکی را به مکالمه اختصاص می‌دهیم. البته در مرحله اول با جملات ساده که برای معرفی به کار می‌روند، یا جملات کوتاه امری که بیشتر در کلاس تکرار می‌شود، مثل «بفرمایید» یا «بنویسید» و ... شروع می‌کنیم. در مراحل بعدی معمولا نمونه‌هایی از متون ادبی را به دانشجوها می‌دهیم و تمرین‌ خواندن و ترجمه و صرف و نحو  و... را مستقیما روی این متون انجام می‌دهیم، تا به این طریق آن‌ها با ادبیات هم از نزدیک آشنا شوند.   در کلاس ادبیات، ابتدا چشم‌اندازی کلی از تاریخ ادبیات دوره مورد نظر ارائه داده می‌شود، که طبیعتا در این میان به تاریخ اجتماعی هم اشاراتی می‌شود. از بین شاعران و نویسندگان، بر معروف‌ترین‌ها تمرکز می‌شود؛ چون معمولا از آثارشان ترجمه‌هایی به ایتالیایی هم در دسترس است و دانشجوها می‌توانند به‌تنهایی در این مواد تعمق داشته باشند. تلاش بر این است که از انواع ادبی گوناگون، نمونه‌هایی گلچین شود، که دانشجوها ایده‌ای کلی از تنوع ژانرها در ادبیات فارسی داشته باشند. برای تفهیم انواع ادبی، گاهی لازم است از شیوه تطبیقی استفاده شود. برای روشن کردن مفاهیم طبعا توضیح زمینه فرهنگی ـ مذهبی و تاریخی متون ضروری است. حتی پیش آمده که برای تنوع و شناساندن دیگر شاخه‌های فرهنگی به دانشجویان، فیلم‌هایی پیشنهاد کنیم و تصنیف‌های ایرانی گوش بدهیم و متن هایشان را -که معمولا از شاعران کلاسیک هستند- بخوانیم. علاوه بر این، معمولا هر سال سمینارهایی در زمینه ادبیات و فرهنگ، برنامه‌ریزی می‌کنیم، که دانشجویان فرصت بیشتری برای ارتباط با دنیای ایرانی داشته باشند و با گوشه‌ای دیگر از فرهنگ ایرانی، یا فارسی‌زبان آشنا شوند.  تا آنجا که ما اطلاع دارم، حوزه ایرانشناسی و کلاسیک‌پژوهی در ایتالیا فعالیت خوبی داشته و کارهای مهمی در این حوزه انجام شده است. شما در جریان کارهای مختلفی که در این حوزه صورت گرفته، هستید؟  یکی از دانشجویان آلمانی دکترای ادبیات فارسی، که بر موضوعی در ادبیات کلاسیک پژوهش می‌کرد، می‌گفت در دانشگاه‌های آلمان، کلاسیک‌پژوهی و تدریس ادبیات کلاسیک یا وجود ندارد، یا خیلی کم‌رنگ است؛ در حالی‌که در حوزه‌های دیگر، به‌ویژه در ایران‌شناسی پیش از اسلام و ادبیات معاصر، بیشتر کار شده و می‌شود. در ایتالیا خوشبختانه اوضاع خیلی متعادل و متوازن‌تر است و در همه زمینه‌ها، هم کورس‌های خوب و هم مواد درسی مناسب داریم. در هر زمینه تحقیق شده و ترجمه‌ها و تالیف‌ها و مقاله‌های متعددی در سطح علمی بالا انجام شده و تقریبا در همه دوره‌های تاریخی مهم‌ترین‌ها به چاپ رسیده‌اند. اگر بخواهم فقط نمونه‌هایی از کارهای انجام شده در دانشگاه بولونیا را بیاورم، می‌توانم بگویم که استاد «ساکونه» علاوه بر تألیفات و تک‌نگاری‌های متعدد، دست به ترجمه چندین شاعر و نویسنده کلاسیک، از جمله عطار، حافظ، نظامی، ناصر خسرو، خواجه عبدالله انصاری، احمد غزالی و سعدی هم زده است و استاد «پیستوزو» هم «سیاست‌نامه» نظام الملک را ترجمه کرده است. بنده هم اولین ترجمه «همای و همایون»، اثر خواجوی‌کرمانی را انجام داده‌ام. بر این اساس می‌توان گفت مشت نمونه خروار است.   وضعیت ادبیات معاصر فارسی در ایتالیا چگونه است؟ آیا روی ادبیات معاصر فارسی هم کار شده است؟  بله، به‌خصوص در زمینه رمان و داستان معاصر-چه از ایران و چه از افغانستان- ترجمه‌هایی، بیشتر در دو یا سه انتشارات به چاپ رسیده‌اند. ترجمه شعر معاصر هم داریم. مثلا فائزه مردانی «فروغ» و «کیارستمی» را ترجمه کرده و بنده هم «سپهری» را. البته بر شاملو هم تالیفی دارم. استاد «ریکاردو زیپولی» از ونیز هم شعر معاصر، یعنی بخش کوچکی از دفترهای سپهری و کیارستمی را ترجمه کرده است. استاد «ناتالیا تورنسلّو» هم تالیفی در زمینه نوآوری در ادبیات فارسی معاصر دارد. همچنین «آنا وانزان» کارهای متعددی -چه ترجمه و‌ چه تألیف- کرده؛ ولی با تمرکز بیشتر بر زنان نویسنده مثل سیمین دانشور و ناهید طباطبایی و گلی ترقی و.... از ادبیات مهاجرت هم نمونه‌هایی-البته بیشتر از انگلیسی- ترجمه شده‌اند، ولی این‌ها کار گروه ایران‌شناسی ایتالیا نیستند.   در حوزه نشر چطور؟ آیا ادبیات کلاسیک فارسی هم مورد توجه ناشران ایتالیایی قرار گرفته است؟ بله. آثار کلاسیک قابل ملاحظه‌ای به ایتالیایی ترجمه شده‌اند. یعنی با وجود اینکه از لحاظ اقتصادی معمولا برای آن‌ها به صرفه نیست؛ اما با این حال در کاتالوگ‌های ناشرین، ادبیات فارسی نمی‌تواند غایب باشد. آن‌ها به تنوع و کیفیت توجه دارند و می‌خواهند در باغ نشرشان از گل‌های همه کشورها نمونه‌هایی داشته باشند، ولی معمولا ناشرین بزرگ‌تر می‌توانند این اجازه را به خود بدهند؛ چون اغلب کتاب‌های پرفروش آن‌ها ضرر کتاب‌های کم‌فروش را جبران می‌کند.   معمولا در هر کشوری یکی از شاعران ایرانی بنا به دلایلی بیشتر از دیگران مورد اقبال است؛ با توجه به تجربه‌تان از زندگی، تحصیل و تدریس در ایتالیا، در ایتالیا به کدام شاعران ایرانی بیشتر توجه شده است؟ به عمر خیام، مولوی، سعدی و حافظ و تا حدودی نظامی توجه خاصی شده است. از این شاعران ترجمه‌های مختلف در بازار نشر وجود دارد و به تمدید نشر هم رسیده‌اند. فکر می‌کنم در کشورهای دیگر هم اوضاع به همین منوال باشد.   کتابخانه دانشگاه بلونیا  ارتباط گروه‌های زبان و ادبیات دانشگا‌ه‌های ایتالیا، به‌خصوص دانشگاه بلونیا  با دانشگاه‌ها یا مراکز آموزشی ایران، در مسائلی مانند تبادل دانشجو و استاد یا برگزاری همایش‌های مشترک چگونه است؟  در زمینه تبادل دانشجو و استاد اطلاع چندانی ندارم، ولی در زمینه همایش باید بگویم که با همکاری رایزنی فرهنگی سفارت ایران در رم و نیز نهادهای دیگری مثل مؤسسه شهر کتاب و مرکز سعدی‌شناسی، گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بولونیا برای چهار بار همایش بین‌المللی ایران شناسی ترتیب داده است، که در آن استادان ایرانی هم شرکت کرده‌اند.   به نظر شما در ایتالیا به زبان فارسی به عنوان یک زبان بیگانه- که در سه کشور دنیا بیشتر تکلم می‌شود- خوب پرداخته شده است؟ به عبارت دیگر جایگاه آموزش زبان و ادبیات فارسی در ایتالیا جایگاه مناسبی است؟ زبان فارسی در ایتالیا، به علت کم بودن تعداد دانشجویان و بودجه بالا برای دانشگاه‌ها، نسبت به دیگر زبان‌های شرقی، جایگاه مناسبی که باید داشته باشد را ندارد و این امکان می‌رود که تعداد کرسی‌های زبان فارسی در ایتالیا کم و کمتر شوند. به عنوان مثال دانشگاه بولونیا امکانات زمانی مناسبی را برای یادگیری زبان فارسی در اختیار ما و دانشجویان نمی‌گذارد و ما در این مورد نسبت به زبان‌های دیگر که ساعت‌های درسی‌شان خیلی بیشتر است، در مضیقه هستیم. خب این مسئله برای دانشجوها مشکل ایجاد می‌کند و ما هم نمی‌توانیم انتظار پیشرفت آن‌چنانی از آن‌ها داشته باشیم. خود دانشجوها هم از این موضوع نالانند. راه‌حلی که می‌ماند و ما هم به آن‌ها پیشنهاد و تأکید می‌کنیم، بهره‌برداری از بورسیه‌ها است. یکی از این بورسیه‌ها، پروژه بین‌المللی «ارازموس» است، که بچه‌ها می‌توانند برای شش ماه از آن برای تحصیل در دانشگاه‌های کشورهای دیگر استفاده کنند، البته دانشگاه‌هایی که رشته زبان فارسی دارند. ابتکار عمل بسیار مفید دیگر برای دانشجوها، بورسیه تابستانه‌ای است که بنیاد سعدی در ایران در اختیار فارسی‌آموزان خارجی می‌گذارد و انصافاً دانشجوها وقتی از این سفر ایران برمی‌گردند، بر زبان فارسی تسلط نسبی دارند. البته چند سال اخیر، شاید به خاطر تحریم‌ها، از میزان این بورسیه‌ها کاسته شده، که این به ضرر دانشجوها و پیشرفتشان است.    به نظر شما ایران برای بالاتر بردن سطح و جایگاه زبان و ادبیات فارسی در کشورهایی چون ایتالیا باید چه کار کند؟ همان‌طور که عرض کردم، برای دانشگاه‌ها نمی‌صرفد که روی زبان فارسی مایه بگذارند؛ چرا که از طرفی فارسی زبان کارآفرینی نیست و از طرف دیگر تعداد دانشجویان نسبت به مثلاً زبان چینی و ژاپنی و عربی خیلی کمتر است. اینجاست که حمایت نهادهای فرهنگی ایران مهم است. مثلاً بورسیه برای ادامه یادگیری زبان در ایرانف نمونه‌ای از ابتکارهایی است که خوب است به آن توجه شود و از این طریق در عین حال راهی برای شناساندن ایران به دیگران باز شود؛ که این مسلماً بر تمایل به فراگیری زبان فارسی هم تأثیر خواهد داشت. بایستی پنجره‌هایی فرهنگی به سوی ایران باز شود، تا خارجی‌ها از بیرون بتوانند به ایران نگاه کنند. یکی از راه‌های شناساندن ایران به ایتالیایی‌ها، تأمین بودجه نشر آثار مربوط به فرهنگ و ادبیات فارسی است. آثار ایرانی معمولاً خوانندگان آن‌چنانی ندارند، که بتواند مخارج نشر را تأمین کند. بنابراین خوب است مولفین و مترجمین، همراه با ناشرین پشتیبانی مالی بشوند. کارهایی البته به همت رایزنی فرهنگی ایران در ایتالیا انجام شده و می‌شود، که قابل قدردانی ست. آفریدن جذابیت فرهنگی و البته تأمین آرامش سیاسی و اقتصادی به نوبه خود اهمیت بسزایی دارند.   دانشگاه بلونیا- ایتالیا این‌طور که بنده اطلاع یافتم، شما چندین کتاب از فارسی –هم کلاسیک و هم معاصر- به ایتالیایی ترجمه کرده‌اید. مختصری هم در این‌باره توضیح دهید؟ بله؛ من هم در زمینه ادبیات فارسی معاصر کار کرده‌ام، هم در زمینه ادبیات کلاسیک و هم در ادبیات تصوف. از شش کتابم که از 2011 تا 2018 چاپ شده‌اند، دو تا در زمینه صوفیه‌اند و از عربی به ایتالیایی ترجمه شده‌اند؛ چون در رشته تحصیلی‌ام زبان‌ عربی را هم انتخاب کرده بودم. این کتاب‌ها نجم‌الدین کبری، «فواتح الجمال و فوائح الجلال»، و «کتاب النور. گفتار و کردار ابویزید بسطامی» اثر السهلجی هستند. دو تای دیگر از فارسی به ایتالیایی: «تا گل هیچ»، که برگردان 99 شعر از سهراب سپهری است و دیگری منظومه 4400 بیتی «همای و همایون» اثر خواجوی کرمانی است، که اولین ترجمه از این اثر است. دو تک نگاری هم دارم؛ یکی در زمینه زبان‌شناسی است؛ با عنوان «وام واژه‌های عربی ـ فارسی  در زبان اسپانیولی» و دیگری در زمینه شعر شاملو و با عنوان «اسب وحشی خشم؛ پیش درآمدی بر آثاراحمد شاملو، شاعر سرکش قرن بیستم ایران» کار شده است. علاوه بر این همین روزها همایش‌نامه‌ای حاوی پانزده مقاله به چاپ می‌رسدف که بنده و همکارم، کارلو سکونه آن را تدوین کرده‌ایم. این کتاب حاصل سخنرانی‌های همایشی در زمینه فرهنگ‌ها و ادبیات تطبیقی است، که در نوامبر سال 2018 در دانشگاه بولونیا انجام شد و در آن توجه خاصی بر سعدی و پترارک شده بود. ]]> ادبيات Sat, 12 Oct 2019 05:41:19 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281050/همه-کرسی-های-زبان-ادبیات-فارسی-ایتالیا-متعلق-ایتالیایی-هاست هنوز هم روزهای سه‌شنبه پایتخت جهان است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281909/هنوز-هم-روزهای-سه-شنبه-پایتخت-جهان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_ مطهره میرشکاری: سومین سه‌شنبه از اولین ماه پاییز است، که طبق یک قرار نانوشته و از قبل تعیین شده، قصد رفتن به دانشگاه تهران می‌کنم. مسیر کوتاه تحریریه از چهارراه ولیعصر تا دانشگاه تهران را پیاده قدم می‌زنم و برخلاف همیشه که خیابان انقلاب را با دقت زیاد به کتابفروشی‌ها و حتی دستفروش‌های گوشه خیابان می‌گذرانم، این بار، مقصد تمام تمرکز و توجه‌ام را گرفته و حتی در گذشتن از خیابان هم کمی با مشکل مواجه می‌شوم. به هر آشفتگی که هست، خود را به دانشگاه می می‌رسانم. برای ما نادانشجوهای دانشگاه تهران، خیلی هم مرسوم نیست، اما از در اصلی دانشگاه و از زیر همان طاق‌های مشهور ایستاده رو به خیابان انقلاب، راه به داخل می‌یابم؛ آن هم بدون هیچ پرسش و پاسخی. مقصد اولیه‌ام دانشکده ادبیات است؛ تنها جایی از دانشگاه تهران، که مسیرش را دقیق و چشم بسته هم می‌دانم. در دانشگاه یک روز کاملا معمولی در حال گذر است. اساتید، دانشجویان و حتی خدماتی‌ها به همان کارهای معمولی و هر روزشان مشغولند و چیزی مبنی بر خاص بودن امروز، به چشم نمی‌خورد؛ غیر از اینکه امروز سه شنبه است و اینجا دانشکده ادبیات دانشگاه تهران. حین ورود به دانشکده ادبیات، طبق یک عادت برخاسته از روزمرگی، نگاهی به ساعتم می‌اندازم.  کمی از ده گذشته است، به اندازه چند دقیقه. من هیچ وقت دانشجوی دانشگاه تهران نبوده‌ام، اما به گمانم بعد از چهل و چند سال، این باید خیلی عادی باشد که مقصد بیشتر غریبه‌هایی که روزهای سه‌شنبه به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران می‌آیند، کلاس ۴۴۲ در طبقه چهارم است. من هم جزو همان غریبه‌ها بودم و مقصدم هم کلاس ۴۴۲؛ کلاسی که حتی اگر شماره‌اش را هم یاد نداشتم، شلوغی و ازدحام دانشجویان پشت در آن، راهنمای خوبی برای یافتنش است. یک کلاس در قد و اندازه همه کلاس‌های دانشگاه تهران، که تمام هویتش از استاد روزهای سه‌شنبه آن است. به کلاس که می‌رسم، سعی می‌کنم از لابه‌لای شلوغی‌های پشت در کلاس، راهی به داخل پیدا کنم،حتی شده به قدر یک نگاه انداختن. کلاس پر از جمعیت است و شلوغ. در تمام مساحت کلاس آدم نشسته است. خوش‌شانس‌ترها روی نیمکت و بقیه روی زمین نشسته‌اند. حتی کنار تخته‌سیاه و جای سطل آشغال کلاس هم، دانشجو نشسته است. آن‌هایی هم که تکیه‌شان به دیوار است و کسی پشت سرشان نیست، ایستاده‌اند تا جای کمتری از کلاس را اشغال کنند. جلوی کلاس و کنار تخته سیاه هم فقط به اندازه یک صندلی، برای استاد کلاس، جا است. البته این وضعیت خاص امروز نیست، این کلاس در این ساعت از روزهای سه‌شنبه هر هفته، همیشه همین‌قدر خاص و متفاوت است؛ پرجمعیت و شلوغ و پلوغ، با دانشجویانی ۲۰ ساله تا ۶۰ یا۷۰ ساله... دانشجویانی از رشته‌های مختلف، که اگر از همه آن‌ها رشته تحصیلی‌شان را بپرسی، کمتر دانشجوی هم‌کلاس یا هم‌رشته‌ای پیدا می‌کنی. خلاصه انبوه تنهایی هستند که تنها وجه مشترک‌شان عشق و ارادت به استاد کلاس است و تنها او بود که می‌توانست این جمعیت پراکنده را، برای یک هدف، زیر سقف کلاس ۴۴۲، کنار هم جمع کند.   از میان پچ‌پچه‌های دانشجو‌ها، گاه صدایی به گوش می‌رسد، که از ساعت ۹ منتظر شروع کلاس هستند، بعضی‌ها حتی قبل از ساعت ۹ آمده‌اند و دوساعتی منتظر شروع این کلاسند. به کمک یکی از دانشجوها که سعی در سر و سامان دادن به کلاس دارد، راه به داخل می‌یابم و از نیم جمعیتی که راه به کلاس نیافتند و از ورودی کلاس یا ایستاده شاهد ماجرا هستند، خوش‌شانس‌تر هستم، که در میانه‌های جمعیت و کف کلاس، جایی برای نشستن پیدا می‌کنم. هرچند که باید مختصر و مفید بنشینم و خیلی جای تکان خوردن ندارم. حالا که در میانه کلاس نشسته‌ام، گوشم ناخودآگاه حرف‌های بیشتری می‌شنود. دانشجوی جوانی که ظاهرش می‌‌گوید از دانشجوهای ترم‌های ابتدایی دانشگاه است، با ذوق و شوق خاصی از دختر بغل‌دستی‌اش درباره کلاس‌های استاد می‌پرسد. دختر دوم که گویی از دانشجویان ادبیات دانشگاه تهران است، با لبخند می‌گوید: «معلوم است که تا حالا به این کلاس نیامده‌ای. ولی ما هم که چندمین بار است به این کلاس می‌آییم، کمتر از تو ذوق نداریم؛ چون هر بار یک کلاس و تجربه متفاوت، با آدم‌ها و موضوعات متفاوت است؛ فقط استاد مشترک است». نگاهی به دور و برم می‌اندازم. در کلاس همه نوع آدمی دیده می‌شود. دختر و پسر، پیر و جوان، با پوشش‌ها و عقاید مختلف. با خودم فکر می‌کنم این دانشجوها، چه جوان و خام، چه پخته و کارکشته، همگی با هدفی سر این کلاس نشسته‌اند. حتی اگر هدفشان فقط دیدن استاد کلاس باشد. در همین افکارم که جنبش دانشجویان ایستاده در ورودی کلاس، خبر از حضور استاد می‌دهد. همه برمی‌خیزیم و تا رسیدن استاد به صندلی‌اش، ایستاده می‌مانیم. به محض نشستن استاد، دانشجویی، سیستم صوت و میکروفون را به یقه پیراهن استاد سنجاق می‌کند، تا گوش کسی در جمعیت  از صدای استاد بی‌بهره نماند. شاید هم به خاطر دوربین فیلمبرداری انتهای کلاس است، که قرار است تمام جلسه را ضبط کند. در دلم امیدوارم این ضبط کلاس همیشگی و برنامه‌ریزی شده باشد، برای آرشیو کردن این وقت‌های گرانبها...   برای من کلاس از همین لحظه آغاز می‌شود. زمانی که شفیعی‌کدکنی می‌گوید: «سوال؟» و منتظر اولین سوال می‌ماند. بعد هم می‌گوید: «سوالتان عام‌المنفعه باشد، سوالی بپرسید که دیگران هم سود ببرند». اصلاً یکی از دلایل خاص بودن این کلاس، همین شیوه اداره و تدریس استاد است. دانشجوهای زیرک‌تر می‌دانند که باید سوال‌هایشان را از قبل در کاغذ یادداشت کنند و به یکی از مقربین به صندلی استاد بدهند، تا زودتر پاسخ بگیرند. برگه‌ای به دست استاد می‌رسد. عینک‌اش را برمی‌دارد و برگه را به چشم‌هایش نزدیک می‌کند. چشم‌هایش را هم کمی در هم می‌کشد و ریز می‌کند، تا بهتر ببیند. سوال این است: «تفاوت عرفان ابن عربی و عرفان مکتب خراسان چیست؟ می‌توان نبودن یک تئوری مشخص فلسفی عرفان خراسانی را در نظر گرفت؟ آیا می‌توان گفت عرفان خراسان صرفا عملگرا است؟» سوال تخصصی است و شاید برای گوش خیلی از مستمعین مانند من، ناآشنا باشد، اما مطمئنا برای متخصصین این حوزه، بهترین جواب، پاسخ استاد خواهد بود. شفیعی سوال را سوال سنجیده‌ای می‌داند و می‌گوید: «برای کسانی که علاقه‌مند به مطالعات عرفانی از منظر تاریخی و نظریه عرفان باشند، اگر کتاب «زبان شعر در نزد صوفیه» را خوانده باشید، آنجا در چندین فصل مختلف تفاوت بنیادی عرفان خراسان را گفته‌ام. وقتی از خراسان حرف می‌زنیم، شمس تبریزی هم خراسانی است، عین‌القضات همدانی هم خراسانی است، این به معنای حصر در جغرافیای خراسان بزرگ یا ماوراءالنهر نیست، همه بزرگان از جمله عین‌القضات همدانی و شمس تبریزی زیر چتر مفهومی عرفان خراسان قرار می‌گیرند. به دلیل اینکه ما می‌خواهیم پارادایم‌های هند و این جریان را بیشتر با ابن‌عربی شکل دهیم و در حوزه پارادایم‌های ابن ‌عربی قابل فهمیدن است و آن دیگری که به‌عنوان عرفان خراسان از آن سخن گفته می‌شود و امثال شمس تبریزی و اینها در قلمرو مفهومی عرفان خراسان قرار می‌گیرند و در تقابل باجریان ابن‌عربی هستند.در این سوال آمده است که می‌توانیم بگوییم این عرفان یعنی عرفان خراسان عمل‌گراست؟ و مفهوم مخالفش این خواهد بود که عرفان ابن عربی عمل‌گرا نیست؟ آری چنین است...» توضیح می‌دهد و در طول صحبت‌هایش، دست چپ را در جیب گذاشته و تمام زبان بدنش را در دست راست ریخته است. دستی که در تمام توضیحاتش با لطایف خاصی، در هوا می‌چرخد. گاه کامل مچ مشت می‌شود و گاه فقط سر انگشت‌ها را با انگشت شصت نگه می‌دارد و به یکباره باز می‌کند. اما در بیشتر توضیحات، دست حالت دورانی دارد، چنانکه گویی صوفی‌ای در سماع است. در کلاس، بر خلاف کلاس‌های معمول دانشگاهی که همیشه پچ‌پچکی از گوشه کلاس به گوش می‌رسد، جمعیت یک‌صدا خاموش است و همه گوش به دهان استاد. سوال‌های دیگری هم پرسیده می‌شود. استاد مقید است که سوال‌ها را کامل پاسخ بدهد؛ حتی گاه از زاویه‌هایی به موضوع می‌پردازد، که به چشم دانشجو نیامده است. بعضا پاسخ یک سوال ربع ساعت تا ۲۰ دقیقه طول می‌کشد و وقتی که استاد برای پاسخ هر سوال می‌گذارد، گاه بیشتر از وقتی است که یک پزشک متخصص باید برای معاینه بیمارش بگذراد.         دانشجویی از شیخ نجم‌الدین کبری می‌پرسد، که کجای این مسئله است؟ پاسخ مفصل است، اما وقتی که استاد از نجم‌الدین صحبت می‌کند، گاه نگاهش چنان به جایی خیره می‌ماند، که انگار نجم‌الدین را حاضر می‌بیند. پاسخی که همه را خنداند سوال سوم را که پاسخ می‌دهد، مکث می‌کند و بعد می‌گوید: «خسته شدم. کمی صبر کنید» و بعد با لبخند توضیح می‌دهد که از صبح که با دانشجویان دکتری کلاس داشته، یک‌سره در حال توضیح و صحبت است. بعد از مدتی دوباره تقاضای سوال می‌کند و دختری از همان گوشه جلوی کلاس، سوالی مطرح می‌کند. استاد سوال را واضح نمی‌شنود. ما هم همینطور. از او که همشهری هم خطابش می‌کند می‌خواهد جلوتر بیاید و سوالش را تکرار کند. می‌گوید: «با اینکه سمعک دارم، ولی ممکن است سوالت را درست نشنوم و جواب نامربوطی بدهم». دخترک خود را به گوش استاد می‌رساند، خودش را معرفی می‌کند و بعد هم سوالش را شمرده و بلند می‌پرسد. سوال درباره عرفان خیام است. سوال که تمام می‌شود، استاد می‌گوید: «بنشین، حرفت چرت است» از پاسخ استاد، آن کلاس ساکت و خاموش، یک‌دفعه صدا می‌شود و خنده؛ اما صاحب سوال ناراحت نمی‌شود و او هم با ما می‌خندد. اصلا فکر می‌کنم خوشحال هم شد. انگار که بزرگی به دختر بچه‌ای آب نباتی داده باشد، کلام استاد هم همین‌قدر بر جان دخترک نشسته بود. البته استاد باز هم تاب نمی‌آورد و توضیحی درباره خیام و اینکه اصلا عرفان ندارد، می‌دهد. توضیحات استاد درباره خیام که تمام می‌شود، منتظریم تا دانشجوی دیگری طرح سوال کند، اما استاد دوباره ابراز خستگی می‌کند و می‌گوید: «واقعا خسته شدم. بقیه‌اش را بگذاریم برای جلسه بعد». کلاس درس در کلاس ۴۴۲ تمام می می‌شود، اما در راهرو و راه‌پله‌ها و حتی تا حیات دانشگاه هم ادامه پیدا می‌کند. آن‌هایی که سوال دارند، قدم به قدم با شفیعی پیش می‌روند و استاد هم با وجود خستگی، سعی می‌کند برای هر سوال، پاسخی داشته باشد.   در بین افرادی که دور و بر استاد را گرفته‌اند، مردی تقریباً ۶۰ و چند ساله می‌بینم، که در کلاس هم حضور داشت. حدس می‌زنم دانشجوی دکتری یا شاید هم از کارمندهای دانشگاه باشد، که برای رفع کنجکاوی به کلاس استاد شفیعی آمده است. کنجکاوی‌ام را پنهان نمی‌کنم و و از او دلیل حضورش در کلاس استاد را می‌پرسم. نامش حسین است. برخلاف حدس من نه دانشجو و نه کارمند دانشگاه تهران است. کارمند بازنشسته‌ای است، که در حوزه پلیمر کار می‌کرده و علاقه‌اش به بحث‌های شفیعی، دو سال است که او را پای ثابت کلاس‌های کلاس‌های سه‌شنبه شفیعی‌کدکنی کرده بود. بدون هیچ غیبت و اهمالی. می‌گفت حرف‌هایی که اینجا می‌شنوم، هیچ جای دیگر نشنیده و نمی‌شنوم.  با خودم فکر می‌کنم چند نفر مثل حسین این چهل و چند سال شاگرد کلاس‌های سه‌شنبه شفیعی بوده‌اند، گره کار چند نفر در کلاس ۴۴۲ باز شده و حال چند نفر خوب؟... چند نفر مثل قیصر امین‌پور حال خوبشان بعد از کلاس شفیعی‌کدکنی را کلمه به کلمه پرورده و در جان شعر ریختند؟! آن‌هایی که تجربه حضور در کلاس شفیعی را دارند، بهتر می‌دانند که مدت یا ساعت کلاس خیلی مهم نیست، کوتاه یا بلند، لحظه‌هایی است که خیلی جزو عمر مادی آدم حساب نمی‌شود. لحظه‌هایی که قیصر امین‌پور چقدر خوب و به‌جا آن را «لحظه بی‌کران» خوانده و در شعری به همین نام، به استادش، شفیعی کدکنی تقدیم کرده است. در مسیر بازگشتم به این فکر می‌کنم که هنوز هم روزهای سه‌شنبه‌ پایتخت جهان است، اما شاید قیصری نیست که به آن اقرار کند. ]]> ادبيات Fri, 11 Oct 2019 07:15:40 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281909/هنوز-هم-روزهای-سه-شنبه-پایتخت-جهان بر این مژده گر جان فشانم، رواست http://www.ibna.ir/fa/doc/note/281733/این-مژده-گر-جان-فشانم-رواست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ نصرالله حدادی؛ گه‌گاه، این جا و آن‌جا می‌شنوم، از سوی بخش خصوصی، در چهارگوشه کشور، یک باب کتابفروشی راه افتاده است؛ ضمن آن‌که از صمیم قلب خوشحال می‌شوم، آرزو می‌کنم، انشاالله کارشان تداوم داشته باشد و از سختی‌ها نهراسیده، با مشکلات دست و پنجه نرم کنند و با عشق و علاقه، بنایی را بسازند که از باد و باران ـ بخوانید کسادی، قاچاق کتاب، کمبود کاغذ، ممیزی‌های سلیقه‌ای، شمارگان اندک، عدم بازگشت سرمایه و ده‌ها دلیل دیگر ـ گزندی نیابند و قدم در راهی که گذارده‌‌اند، انشاالله تعالی، تا آخر آن را به پیمایند. افتتاح کتاب‌فروشی «صدای معاصر» در محله کیان‌پارس اهواز و همچنین «خانه کتاب مفید» در خیابان ستارخان تهران، از جمله این خبرهای بهجت اثر است، چه چیزی از این بهتر؟ کتابفروشی ساخته و پرداخته می‌شود، تا درِ زندان‌های متعدد را ببندیم و بر این مژده باید جان بفشانیم. در شهر اهواز و استان خوزستان کتابفروشی‌های متعددی را به یاد دارم. معرف‌زاده دزفول، ساسان، بوستان و جعفری اهواز، رشد و بین‌الملل همین شهر، همچنین در آبادان و خرمشهر که بسیاری از آنها در دوران جنگ تحمیلی دچار تخریب و تعطیلی شدند و پس از پایان جنگ، نسل تازه‌ای از راه رسیدند و کتابفروشی‌های جدید را به راه انداختند. در راسته بازار انواع و اقسام اطعمه، از بستنی گرفته، تا «دونر کباب ترکیه‌ای» و روست بیف روسی و همبرگر و مک‌دونالد آمریکایی ـ که ظاهراً از کشور ما رفته‌اند ـ و مرغ سوخاری ـ آن هم با ادویه معروف ینگه دنیایی‌اش ـ راه انداختن یک باب کتابفروشی، علاوه بر عشق و علاقه، مقداری زیادی از خودگذشتگی می‌خواهد و بابک مفیدپور، با راه‌اندازی «خانه کتاب مفید» در راسته بازار شکمیات! این عشق و علاقه را به رخ کشیده است. آفت تعطیلی کتاب‌فروشی‌ها، دولتی شدن مراکز عرضه کتاب ـ شهر کتاب‌ها، باغ کتاب، کتاب‌فروشی‌ها نهادها و دوایر دولتی و روزنامه‌های دولتی و امثالهم ـ در کنار افت شمارگان کتاب، در حد 200 تا پانصد نسخه، هر آدم عاشقی را از دل و دماغ می‌اندازد و در جایی که می‌توان یک مغازه هشتادمتری را در راسته ستارخان، با چندین میلیارد تومان عوض کرد، راه‌اندازی یک کتاب‌فروشی، فقط و فقط از یک آدم عاشق برمی‌آید و بس. فروشگاه شیک و «به روز» صدای معاصر در اهواز، در حالی که در کنار کتاب، ده‌ها قلم کالای فرهنگی دیگر نیز عرضه می‌شوند، این فرصت را به دست می‌دهد که فرهنگ دوستان خوزستانی و اهوازی، حظّ وافری ببرند و در محیطی دوست داشتنی و سرشار از کتاب‌های گوناگون، به دنبال یار بگردند و از لذت مطالعه سیراب شوند. بابک مفید‌پور، به من زنگ زد و گفت: خیال دارم، محل فروشگاه پدرم، که پنجاه سال در آن اسباب‌بازی عرضه می‌شد را تبدیل به یک کتاب‌فروشی بکنم، نظرت چیه؟ خواستم بگویم، نه، نکن، دیدم خودم بدتر از او هستم و از خدا می‌خواهم بار دیگر راسته بازار فروشِ کتاب در ناصر خسرو، احیا شود و به یاد ایام جوانی، به پاساژ مجیدی بازگردم و کتاب بفروشم، به همین دلیل به او گفتم: خوب فکرهایت را کرده‌ای؟ گفت: بله، واین کار را می‌کنم. خواستم بگویم: چندان معقول نیست، گفت: کاری به عقل و منطق و دو، دوتایی که حتماً چهار می‌شود، ندارم، و می‌خواهم به آنچه که دوستش دارم، وصال یابم. گفتم: بنده خدایی، از محلی رد می‌شد و دید یک نفر بر روی زمین «دَمَر دراز کشیده» و مشغول آب خوردن است. آن بنده خدا، از سیر دلسوزی، به آن شخص گفت: دَمَر آب نخور، عقلت کم میشه! خورنده آب، که چندان سیراب نشده بود، سر برآورد و گفت: عقل چیه؟ بنده خدا که انتظار این پاسخ را نداشت، گفت:‌ هیچی قربانت، تو که نمیدانی عقل چیه، بخور، عقل، چندان هم به کار آدم در طول زندگی نمی‌آید. حالا بابک مفیدپور، از من می‌پرسد؛ عقل چیه؟ هیچی آقاجان، کارت را ادامه بده که خوب کاری است؛ کتابفروشی. دیر روزگاری نیست که قدم در بازار تهران می‌گذاشتی و از بازار بین‌الحرمین گرفته،‌تا بَرِ خیابان 15 خرداد، قدم به قدم کتاب‌فروش و ناشر بود که خود نمایی می‌کردند و امروز تنها در آن راسته، اسلامیه و خاندان محترم کتابچی باقی مانده‌اند و در داخل بازار، حاج مرتضی آخوندی و دارالکتب اسلامیه، و دیگر خبری از فروشگاه امیرکبیر و جاویدان، نوین، خزر، مصطفوی، محمودی و ... نیست و در خیابان ناصرخسرو، از شمس گرفته، تا میرخانی، معصومی، امیرکبیر، علمی، گنجینه، معراجی، ادبیه، و ... برای همیشه از این محل رفته‌اند و داخل کوچه‌های حاج نایب، خراسانی‌ها، دکتر مسعود، خدابنده‌لوها و ... کسی سراغی از کتاب نمی‌گیرد. برخی از صاحب‌نظران، اعتقادی به سنتِ و شکل‌گیریِ راسته بازارها ندارند و اعتقاد دارند، باید تمامی حوائج مردم در مجتمع‌های بزرگ و فروشگاه‌های چند منظوره، فراهم آمده و با استفاده از نرم‌افزارهای متعدد، به سادگی بتوان به ‌آنها دسترسی داشت و حتی پا را فراتر گذاشته و فروش مستقیم را نفی کرده و به عرضه و فروش، در فضای مجازی اعتقاد دارند، و به همین دلیل تکرار مکررات را، کاری سنتی و قدیمی می‌دانند و می‌گویند: معنا ندارد، صدها باب کتابفروشی ـ و یا هر شغل مشابه دیگری ـ در کنار هم قرار بگیرند و اکثر آنها، عرضه کننده یک نوع کالا باشند و سرمایه‌های ملی، از این طریق، مورد استفاده بهینه قرار نگرفته و به گونه‌ای اتلاف سرمایه است. بسیاری از مشاغل در کشورمان، به صورت موروثی می‌باشند و این امر در صنعت نشر کشور، بسیار پررنگ‌تر و ملموس‌تر است و چه بسیار خانواده‌هایی که نسل اندر نسل، به شغل شریف کتاب‌فروشی به صورت سنتی، اشتغال داشته و دارند و به این امر خو گرفته‌اند. از خاندان محترم کتابچی (اسلامیه) گرفته تا اقبال کتابچی؛ از خاندان گوهر خای گرفته، تا اشرف‌الکتابی، از علمی‌ها، تا جعفری‌ها، و تلفیق خانواده و سنت، به خوبی در کارهای آنان عیان است. با تغییر شدید نحوه زندگی، و ارزش کاذبی که برخی از مناطق در تهران و شهرستان‌ها پیدا کرده‌اند، آسیب‌پذیرترین شغل، همین کتاب‌فروشی و نشر است و شاهد مدعا، راسته شاه‌آباد. کجا رفت صفی‌ علیشاه، چه شد زوار، و ایضاً ده‌ها کتابفروشی دیگر؟ درست است که آنها بعضاً به رو به روی دانشگاه آمده‌اند، اما حکایت کتابفروشی، امر دیگری است. چه این که زوار را «کتابفروشی زوار» و سیروس و افجه‌ای را کتابفروشی سیروس می‌دانستیم. ده‌ها باب کتابفروشی، فقط و فقط از راه فروش کتاب، بدون این که دست به نشر کتاب بزنند، امرار معاش می‌کردند و نمونه صادق آن، دوست خوبمان، حاج احمد افجه‌ای، در کتاب فروشی سیروس. خوشبختانه، عرضه و عرصه فروش محصولات فرهنگی،‌ آنقدر بسط و توسعه پیدا کرده است که می‌توانیم از لباس‌های محلی گرفته، تا غذاهای چهارگوشه ایران را در شمول فرهنگ ببینیم و بدانیم و همین امر، کمک حال کتاب می‌شوند و بدین‌گونه دوران گذار را می‌توانیم طی کنیم. حضور پررنگ ناشران سنتی، در شهرهای مذهبی کشور ـ مثل قم و مشهد ـ چون گذشته نیست و راه‌اندازی خانه کتاب در قم، قدم شایسته‌ای است که برداشته شد و پاسخگوی نیاز بسیاری از اهالی فرهنگ و ادب، در شهری است که دانستن و آگاهی و دانش، حرف اول را میزند. کتاب، تنها کالایی است که تمامی مشخصات آن را همگان می‌دانند. از قیمت گرفته، تا قطع و اندازه، از تعداد صفحات تا میزان تخفیف و تیراژ از نام نویسنده، تا نام ناشر و به همین دلیل سهل‌الوصول است و آن‌چنان که باید و شاید دارای ارج و قرب نیست، در حالی که تمامی کالاهای دیگر، فاقد این مختصات هستند و در شرایط مختلف، با تغییر قیمت، جبران مافات می‌کنند و اگر ناشر و کتابفروشی، اقدام به تغییر قیمت ـ حتی براساس تورم موجود در جامعه، بکنند ـ کاری ضدفرهنگی انجام داده‌اند. این که گفته‌اند: در دیار عاشقان، دیوانه‌ها، عاقلند، وصف‌الحال ما ناشران و کتابفروشان است. دوست صاحبدلم، ناصر میرباقری، با صرف هزینه‌ای چندین میلیاردی، فضای شیک و دوست داشتنی‌ای را برای دوستداران کتاب فراهم آورده است و بازار راکد، دست و بال او را در خانه فرهنگ و هنر گویا بسته است و امید آن که با انبساط اقتصادی، شاهد شکوفایی بازار کتاب باشیم. بسیاری از ناشران، بار عشق و مفلسی را با هم به دوش می‌کشند و از بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین حوائج شخصی می‌گذرند، تا به معشوق رسیده و کتاب چاپ کنند و این عمل را عین عقل و عقلانیت می‌دانند. چندی قبل، یکی از نمایندگان مجلس، در برنامه صبحگاهی شبکه سوم سیما، مطالبی را بر زبان راند که، بعضاً باعث تعجب شد. ایشان اظهار می‌داشتند: سطح مدرک تحصیلی نمایندگان، بسیار بالا رفته و به همین میزان، تخصص، آگاهی،‌دانش و ریزبینی آنها تنزل یافته است. آنها در بحث‌های تخصصی چندان رغبت ندارند مشارکت کنند و ذهن آنها، بیشتر سیاسی است، تا اشراف به مسائل خرد و کلان کشور و به همین دلیل، برخی از لوایح، در اندک زمانی تصویب می‌شوند و به هنگام اجرا، معایب آنها هویدا می‌شوند. چندین بار برپایی نمایشگاه کتاب، از سوی دوستان را محوطه مجلس شاهد بوده‌ام، که با عدم استقبال صرف مواجه شده‌اند و نتیجه روی‌گردانی از کتاب، ‌عدم اشراف بر جزییات است، جزییاتی که کلیات را می‌سازند و تخصص و آگاهی را رقم می‌زنند. روزگار تغییر کرده و فضا مجازی، بر فضای حقیقی و واقعی غلبه یافته و فرهنگ شفاهی، بر فرهنگ کتبی تفوق پیدا کرده است. این راه نیست، بیراهه است. نسل آینده این مملکت را با کتاب آشتی دهیم، تا سره را از ناسره بتوانند به خوبی تشخیص دهند و نازشست به مفیدپور و صدای معاصر بدهیم که در این وانفسای کتاب، کتابفروشی راه می‌اندازند. ]]> ادبيات Fri, 11 Oct 2019 05:43:07 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/281733/این-مژده-گر-جان-فشانم-رواست شمس؛ تنها استادی که در عمر خود فقط یک شاگرد گرفته است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281898/شمس-تنها-استادی-عمر-خود-فقط-یک-شاگرد-گرفته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین نشست از سلسله درس‌گفتارهای درباره شمس تبریزی، با عنوان «چهره متناقض‌نمای شمس در مقالات» و با سخنرانی قدرت‌الله طاهری، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی  بعد از ظهر چهارشنبه (۱۷ مهرماه)، در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.   قدرت‌الله طاهری، در شروع بحث خود، با هدف سنجش اینکه نوشته‌های خود شمس چه تصوری از او در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند، سه گفتار از او را برای نمونه قرائت کرد و گفت: ذهنیت و تصوری که از این سه گفتار عایدخواننده می‌شود، کودکی نامتعارف، دانشمندی بی‌نظیر و بی‌همتا و معلمی خشن و ناپایدار است.   شمس مرموزترین شخصی است که عالم شرق به خود دیده وی در ادامه شمس را مرموزترین شخصی که عالم شرق به خود دیده، خواند و ضمن طرح سوالاتی درباره شخصیت وجودی شمس، به دیدگاه مولانا نسبت به شمس تبریزی اشاره و عنوان کرد: تعابیر مولوی از شمس بسیار فراوان است. مثلا در جایی به تعبیر مولانا، شمس رسول لامکان است؛ که این ادعای او در خور توجه است و می‌توان به تاسی از آن گفت، شمس نظیری نداشته و نخواهد داشت و چون بی‌نظیر است، اگر با متر و معیارهای انسان‌های این جهانی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد، شخصیت، اعمال و گفتارش تناقض‌آمیز به نظر می‌آید.   طاهری در ادامه به دلایل و عواملی که با توجه به مندرجات مقالات شمس، باعث می‌شود چهره‌ای متناقض‌نمایانه از شمس بروز و ظهور پیدا کند، پرداخت و گفت: شمس در واقعیت وجودی خود و در دستگاه فکری خویش، دچار تناقض نیست؛ بلکه این ذهن شنوندگان عصر او بود، که او را چنان که باید، درک نمی‌کرد و در قضاوت او خطا می‌کرد. خوانندگان امروزی متن مقالات هم، در صورت عدم دقت، ممکن است دچار همان لغزشی شوند، که مخاطبان آن روزگار شمس داشتند. علاوه بر این، گفته‌های شمس در مقالات و مستندات تاریخی متقنی داریم، که مریدان و اطرافیان مولانا، در درک مقام شمس، دچار خطا‌های بنیادی شدند.   شمس در محدوده داوری‌های متعارف نمی‌گنجد عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی در ادامه به دلایل تناقض در ادراک واقعیت شمس و دستگاه او پرداخت و و عنوان کرد: شمس را چه به تعبیر نیچه همچون اَبَرانسان جهان عرفانی عهد کهن بدانیم، یا به تعبیر کی‌یور کگور، شهسوار ایمان، یا چنان که سلطان ولد گفته خضر زمانه خود بخوانیم؛ یا بنا به تعریف خود شمس و مولانا «خود غریبی در جهان چون شمس غریب نیست»، در هر صورت شمس در محدوده داوری‌های متعارف نمی‌گنجد. شمس همه متر و معیارهای داوری سنجش عیار انسان‌ها را، بلااثر و خنثی می‌کند. به عبارت دیگر، با هیچ تور و دام این‌جهانی نمی‌توان شاه‌ماهی مانند شمس را شکار کرد.   وی در ادامه به دلایل داوری‌ناپذیری شمس اشاره کرد و گفت: شمس امری سیال و رونده است و  و در دوران و زمانه خودش به شمس پرنده لقب گرفته بود، که در یک‌جا آرام و قرار ندارد؛ از این نظر انسان بی‌وطن یا انسانی «نا‌ در‌جایی» است و مدام از شهری به شهر دیگر در سفر است. نه به کسی، چیزی و جایی دل می‌بندد و نه اجازه و فرصت می‌دهد، کسانی به او دل ببندند، شمس مسافری است که قرارگاهی ندارد. بسیاری از تعاریفی که از آدمیان می کنیم، با تعلقات شان است اما شمس انسان بی‌تعلقی است. که نه شغل ثابت و تعریف شده‌ای دارد و نه مال و جاه و مقامی که به واسطه آن‌ها شمس تعریف شود. به همین خاطر است که شمس را نمی‌شناسیم.   طاهری اضافه کرد: شخصیت شمس به‌گونه‌ای است که، غیر از این که مدام سیر آفاقی دارد؛ دائماً سیر انفسی نیز دارد. در واقع وجودش همچون جویباری است، که آبش نو به نو می‌رسد و در هر لحظه در حال شدن است. شمس مصداق عینی این بیت مولانا است: «این همه بی‌قراریت از طلب قرار توست/  طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت» یعنی درواقع شمس از طریق غرق شدن در بیقراری، به قرار رسیده است. مثل رودخانه پر آبی که وجودش برقرار است، ولی آبش مدام تازه به تازه می‌شود.   شمس؛ غریبه‌ای در جهان که اهل خطر است وی ضمن بیان اینکه شمس به‌عنوان غریبه‌ای در جهان، یا شهسوار ایمان، اهل خطر است، اظهار کرد: شمس با انتخاب شیوه زیست خود، خطر کرده است، چون به همه نهادها، علوم، حرفیات و مناسبات عالمانه و صوفیانه زمانه خود پشت پا زده است. او گمنامی را در ازای فردیت‌یافتگی‌اش، به جان خریده و با این انتخاب، ازدست‌دادن همه مواهب زندگی این‌جهانی را، در برابر کسب عظمت روحی و سعادت آن‌جهانی، معامله کرده است. چنین انسانی نه تنها برای مخاطبان عصر شمس، بلکه برای انسان امروزی هم ادراک‌ناپذیر است. در مقالات شواهد فراوانی هست که از او درخواست می‌شود وظایف و مسئولیت‌های متعارفی را برعهده گیرد، که در همه موارد سر باز می‌زند.   او ادامه داد: شمس چون غریبه‌ای در جهان است و نمی‌تواند خود را در بافت و مناسبات عادی و معمول این‌جهانی قرار دهد. مناسبات اجتماعی این‌جهانی چنان که مولانا گفته است، در بافتار غفلت‌آمیز یا به تعبیر شمس، فضای نفاق‌آلود شکل می‌گیرد، اما شمس نمی‌تواند نفاق ورزد و چون از جهان راستی‌ها است و راست می‌گوید، از طرف جامعه غرق در نفاق، رانده می‌شود؛ هرچند که معنای نفاق در نزد شمس، با معنای متعارف آن در شریعت رسمی، متفاوت است. شمس هر سخن یا رفتاری که با در نظر داشتن ملاحظاتی به زبان رانده شود، یا به عمل درآید را  نفاق می‌داند.   سخنران نشست در ادامه در بیان ویژگی‌های شمس، برخاسته از متن مقالات گفت: شمس دیرجوش و گریزان از خلق است. او نه به قضاوت خلق اهمیت می‌دهد و نه از آذار و اذیت آن‌ها مکدر می‌شود. البته شمس در جایی از مقالات علت گریز از خلق یا عدم مکدر‌شدن از قضاوت‌های آن‌ها را بی‌اعتنایی خلق به اولیای الهی بیان می‌کند، که موجب راحتی آن‌ها و خسران عامه است.   اگر می‌خواهید شمس را بشناسید، به مولانا نگاه کنید استاد دانشگاه شهید بهشتی در بخش دیگری از سخنان خود عنوان کرد: شمس انسان نا‌شناخته ای است؛ به‌ویژه اگر فاعل های شناسا، انسان‌هایی باشند که به هزار بدبختی مانند بند خیالات خود، یا امیال و هوس‌های دنیایی آلوده باشند. شمس به صراحت  خودش و مولانا را با استعاره «خورشید و ماه» معرفی می‌کند. می‌دانیم که بیننده به چشم عادی نمی‌تواند خورشید را مستقیم ببیند، چون نورش مانع دیدن می‌شود، اما ماه را می‌توان دید. لذا اگر مردم می‌خواهند شمس را ببینند، باید به مولانا نگاه کنند.   طاهری ضمن بیان اینکه شمس در مقام استادی و تعلیم نیز مانند ساحات دیگر، در شرق هیچ نظیری ندارد؛ در دلیل آن گفت: شمس استادی است که بدون، استاد، مدرسه و شاگردی‌کردن به مقام استادی رسیده است. او تنها استادی است که در عمر خود، فقط یک شاگرد گرفته است. او جهان را شهر به شهر گشته، سراغ گرفته و به قول خودش به درگاه خدا تضرع کرده، تا توانسته یک شاگرد مثل مولانا پیدا کند. از این نظر هیچ عارف و بزرگی مانند شمس نیست. درست است که شمس در تمام عمر خود فقط یک شاگرد می‌گیرد، منتهی شاگردی می‌پذیرد که از خود او، به علم برتری دارد. در واقع شمس شکارچی بزرگی است، که شاه‌ماهی مثل مولانا را صید کرده است. تعبیری که شمس برای خود دارد، استاد «شیخ‌گیر» است، آن هم نه هر شیخ‌، بلکه یک شیخ کامل مثل مولانا که عالم‌گیر است و اصلا ما به واسطه او شمس را می‌شناسیم.   شمس هیچ‌گاه از مولانا مقلدی سرسپرده نساخت او ادامه داد: شمس با وجود جایگاه رفیعی که در نزد مولانا دارد، هیچ‌گاه سعی نکرده از خود برای او بتی بسازد. او به طرق مختلف خود را می‌شکند، تا شاگردش استادی کند. شمس هیچ‌گاه از مولانا مقلدی سرسپرده نساخت. البته که رسیدن شمس و مولانا به یکدیگر، مرج البحرین یلتقیان است، دو دریایی که شانشان یکی است و کوچک و بزرگ ندارند.   سخنران نشست در  بخش دیگری از سخنان خود گفت: شمس عالمی متکی بر فهم، استنباط و ادراک خویش است.  او نه شارح آرای دیگران و ناقل دیدگاه‌های آنان است. آن دانشی هم که از خود بروز می‌دهد، برای مخاطبان آن روزگار نامعهود است و همین نامعهودی زمینه نافهمی و تضاد و ایجاد تناقض را در ذهن آنان فراهم می‌کند. شمس تقلید‌ناپذیر است. یعنی هر که سیر آفاقی کند و در درون سیری نماید شمس نمی‌شود. چون شمس هم در درون خود سر انفسی دارد و هم در طول آفاق سیر طولی یا آفاقی دارد. جهان اندیشگانی شمس، نه‌تنها در دایره فهم عموم، بلکه بسیاری از خواص هم نمی‌گنجد. لایه لایه بودن سخن او، عمق اندیشه و نامتعارف بودن تجربیات ذهنی او، فهم گفتارهایش را سخت و دشوار کرده و زمینه را برای سوء‌فهم و بروز چهره متناقض‌نما برای شمس ایجاد کرده است. شمس همچنین رفتارها و گفتارهایی دارد، که در چارچوب اخلاق عرفی و رسمی نمی‌گنجد و زبان او گاه بی‌پروا و نامتعارف می‌شود و از مرزهای عفت عمومی می‌گذرد. همچنین بی‌ملاحظگی‌هایی که شمس در مواجهه با مردم دارد، صراحت لهجه و خشونت رفتار، از دیگر خصوصیات شمس است که همگی دست به دست هم داده، تا شمس را به فردی فراهنجاری مبدل سازد.   او ادامه داد: شمس به‌عنوان ولی خدا، دو ساحت زمینی و آسمانی دارد. به تعبیر خودش، برگه‌ای که دو رو دارد، اگر فقط یک روی آن را بخوانیم، بی‌آنکه روی دیگرش را خوانده باشیم، دچار تناقض می‌شویم. یکی از دلایل کج‌فهمی عامه و خلق در باب واقعیت وجودی انبیا و اولیا، همین توجه صرف آن‌ها به بعد بشری و غفلت از بعد آسمانی آن‌ها است.   طاهری در پایان گفت: از اشکالاتی که مریدان مولانا به شمس وارد می‌کردند، دنیا‌داری او بود و این اشکال از آنجا ناشی می‌شود، که شمس برای دادن وقت ملاقات خود و مولانا، از مریدان وجوهاتی می‌گرفته، که این عمل هم در رساله هست و هم در مناقب. خود شمس نیز حداقل ۳ بار به آن اشاره کرده است. ظاهراً این پول گرفتن‌ها با آن بعد معنوی متعالی که مریدان از شمس در نظر داشتند، نمی‌خواند. البته خود شمس در جایی در مقالات بیان می‌کند که این پول و صله گرفتن‌ها به خاطر سنجش میزان ارادت مریدان به مولانا و نیاز آن‌ها به آن دیدارها است. ]]> ادبيات Thu, 10 Oct 2019 08:07:15 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/281898/شمس-تنها-استادی-عمر-خود-فقط-یک-شاگرد-گرفته «گزارش به کمیسر» تصویری واقع‌گرایانه از نظام پلیس ارائه می‎‌دهد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281734/گزارش-کمیسر-تصویری-واقع-گرایانه-نظام-پلیس-ارائه-می-دهد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ رمان «گزارش به کمیسر» نوشته جیمز میلز با ترجمه هادی آذری در نشر بیدگل منتشر شده است.  این رمان در زبان اصلی در سال 1973 منتشر شده و به ماجرای قتل یک پلیس مخفی زن جوان، توسط پلیس جوان دیگری می‌پردازد. این رمان به شکل مجموعه‌ای از مقالات و متن پیاده شده گفت‌وگو یا بازجویی پلیس از قاتل و آگاهان و مرتبطان ماجرا است که به شکل پرونده‌ای در اختیار نویسنده قرار داده شده و نویسنده ترجیح داده به جای پرداخت داستانی، آنها را به همان شکل منتشر کند. با هادی آذری درباره «گزارش به کمیسر» گفت‌و‌گویی داشته‌ایم که در پی می‌آید؛     ابتدا کمی به معرفی نویسنده این کتاب، جیمز میلز، بپردازید و اینکه آیا پیش از این، اثری از او به فارسی ترجمه شده بود؟ جیمز میلز روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی است که بیشتر کتاب‌هایش هم در حوزه پلیسی- جنایی است. این نویسنده دو اثر  مهم دارد؛ یکی همین «گزارش به کمیسر» است که یک فیلم هم از روی آن ساخته شده است و دیگری؛ «امپراطوری زیرزمینی» که در واقع یک اثر گزارشی مستند است در مورد مافیای مواد مخدر و سیاست در آمریکا و این که این‌ها چطور با هم بده و بستان دارند. به خاطر  همان تحقیقات، جیمز میلز در مجلس سنا هم شهادت می‌دهد. فکر نمی‌کنم پیش از این کتاب، کار دیگری از جیمز میلز به فارسی ترجمه شده باشد. فکر می‌کنم این اولین کتابی از جیمز میلز است که به فارسی ترجمه شده است.   به چه دلیلی «گزارش به کمیسر» را برای ترجمه به فارسی انتخاب کردید؟ ماجرا آشنایی من با این کتاب خیلی اتفاقی بود. ناشر به من پیشنهاد ترجمه چند کتاب را داده بود، من وقتی آن کتاب‌ها را خواندم از بین آنها بر اساس ویژگی‌های روایت، جذابیت داستان و... این کتاب را انتخاب کردم. من هم تا قبل از این کتاب، شناختی از میلز نداشتم. فقط جذابیت داستان بود که من را متقاعد کرد این کتاب را ترجمه کنم. و نکته جالب این است که این کتاب با وجود اینکه یک کتاب جنایی- پلیسی است، هیچ رازی درش وجود ندارد. از همان ابتدای داستان، نویسنده راز قتل را لو می‌دهد. و نکته دیگر انتقادهایی است که به جوامع غربی و هر جامعه‌ای دارد که اخلاقیات درش قربانی مصلحت می‌شود. به نظر من، این‌ها جذابیت‌های اصلی داستان است. اگر نه شما از همان ابتدا می‌دانید که در داستان چه اتفاقی افتاده است.   شیوه روایت کتاب، مبتنی بر ارائه یک سری اسناد، گفت‌و‌گو و مقاله و... در کنار هم هست. به این ترتیب چگونگی یک قتل فاش می‌شود.  اما در فصل‌های مختلف با وجود تعدد شخصیت‌ها در گفت‌وگوها و نویسنده مقاله و ... انتظار می‌رود ما با تنوع زبانی در این کتاب مواجه باشیم. اما در ترجمه، زبان  قسمت‌های مختلف خیلی به هم نزدیک است. زبان کتاب، زبان کتابت و رسمی بود و کلمات خیلی شکسته نمی‌شد. از آنجا که بخش زیادی از داستان در خیابان و بین آدم‌های معتاد رخ می‌دهد، احساس کردم، انتقال آن حس و حال کمکی نمی‌کند. به همین دلیل تصمیم گرفتم که تغییرش دهم و حتی از واژه‌هایی که خیلی نامتعارف‌تر باشند در ترجمه استفاده شود که به  زبان خیابان و کوچه و بازار نزدیک شود. از آن طرف، مقاله خیلی زبان رسمی‌ و خشکی دارد. ولی شاید زبان‌ها آن قدر خوب درنیامده باشد.   این کتاب، در زبان مادر، سال 1973 منتشر شده است. در طول سال‌ها آن قدر ناشران مختلفی، ادبیات پلیسی- جنایی را به فارسی ترجمه‌کرده‌اند که تنوع زیادی در این حوزه وجود دارد. بعد از تجربه همه این‌ها،  حتی تکنیک روایی «گزارش به کمیسر»الان و بعد از گذشت سال‌ها، برای مخاطبان تکراری شده است. البته باید به زمانی برگشت که این اثر به زبان اصلی منتشر شده است. باید ببینیم این کار برای زمان خودش چه دستاوردی داشته است. آیا این شیوه روایت در آن زمان، بدیع و نوآورانه بوده یا نه؟!   الان دیگر با وجود این همه رمان پلیسی- جنایی که به فارسی ترجمه شده، این کار دیگر جذابیتی برای مخاطب فارسی زبان ندارد. رشته من در دوره کارشناسی، زبان و ادبیات انگلیسی بود. به همین خاطر هم مساله روایت و فرم بیان برای من همیشه اهمیت داشته است. در طول دوران تحصیل با این شیوه روایت که در کتاب «گزارش به کمیسر» آمده مواجه نشده بودم. هر چند شاید در آن زمان هم، همین شیوه روایت، در سینما استفاده شده بود. اما کاری که جیمز میلز در این رمان انجام می‌دهد ارائه تصویر خیلی واقع‌گرایانه از خود نظام پلیس است. جریان‌های اجتماعی- فرهنگی و حتی درون‌مایه‌ها و مضامین روان‌شناسانه‌ای که در این کار وجود دارد که ما در نهایت نمی‌فهمیم که لاکلی به وظیفه پلیسی خودش عمل می‌کند یا درگیر یک مسله احساسی و عاطفی و عاشقانه شده است. فارغ از بحث فرم و شیوه روایت، این مضامین و درون‌مایه‌ها برای من جذاب بود. مضاف بر اینکه شخصیت لاکلی می‌خواهد اخلاقی عمل کند و کار درست را انجام دهد. اما در جهانی که همه چیز وارونه شده، کسی که لطمه می‌بیند همان کسی است که می‌خواهد اخلاقی عمل کند. و کارش برای دیگران هم عجیب به نظر می‌رسد. این وضعیت، شاید برای تمامی دوره‌ها جذاب باشد. حتی شاید بتوانیم  شباهت‌هایی را بین این رمان و وضعیت اجتماعی امروز خودمان هم پیدا کنیم. مجموع این جذابیت‌ها در مرحله‌ای من و در مقام بعدی، ناشر را مجاب به انتشار این اثر کرده است.   کتاب دیگری هم در دست ترجمه دارید؟ بله. البته کتاب بعدی من، ربطی به ادبیات ندارد و در حوزه جامعه‌شناسی هنر است. ولی شاید تصمیم بگیرم از میلز و در حوزه ادبیات، کار دیگری را ترجمه کنم. اما هنوز به تصمیم قطعی نرسیده‌ام.   و سخن آخر؟ چیزی که برای من اهمیت و جذابیت دارد این است که «گزارش به کمیسر» در شکل متعارفش یک رمان جنایی- پلیسی نیست. در شکل کلاسیک و سنتی این ژانر، همیشه قرار است راز قتلی کشف شود. اما در اینجا بحث بر سر این نیست. چون از ابتدا گفته می‌شود یک پلیس مخفی به دست پلیس دیگری کشته می‌شود. و چیزی که برای من جذاب بود و از دیگران هم شنیده‌ام به همین دلیل زمین گذاشتن کتاب برای آنها سخت بوده، همان شیوه بیان و شناخت خیلی خوب میلز از ساز و کار پلیس است و نقدهایی که به جامعه غرب وارد می‌کند و آن بحث اخلاقیاتی که مطرح می‌کند و معلوم نیست جایگاهش در زندگی مدرن ما کجاست. ]]> ادبيات Thu, 10 Oct 2019 04:30:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/281734/گزارش-کمیسر-تصویری-واقع-گرایانه-نظام-پلیس-ارائه-می-دهد شب شعر تهران در خانه شعر و ادبیات http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281830/شب-شعر-تهران-خانه-ادبیات به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، خانه شعر و ادبیات، به مناسبت هفته تهران، شب شعر تهران را روز چهارشنبه، 17 مهرماه برگزار می‌کند. شب شعر تهران با حضور شاعرانی چون عبدالجبار کاکائی، علیرضا آذر، سعید کریمی، مهدی ایوبی، امید صباغ‌نو، لیلا کردبچه و با اجرای صابر قدیمی برگزار می‌شود و در ضمن این برنامه از علیرضا طبائی و غزل تاجبخش تجلیل خواهد شد. علاقه‌مندان به شرکت در شب شعر تهران می‌توانند از ساعت 18 روز چهارشنبه، 17 مهرماه در خانه شعر ادبیات، واقع در بزرگراه حقانی، خروجی باغ هنر و کتاب، حضور به عمل آورند.   ]]> ادبيات Wed, 09 Oct 2019 11:59:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281830/شب-شعر-تهران-خانه-ادبیات نشست تخصصی «دولت عشق» در بزرگداشت حافظ http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281877/نشست-تخصصی-دولت-عشق-بزرگداشت-حافظ  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، در سال 727 هجری قمری برابر با سال 1326 میلادی در شیراز متولد شد. پدر او، بهاءالدین، به شغل تجارت اشتغال داشت. در تاریخ نقل است که حافظ، در سنین کودکی و با گوش فرادادن به صوت قرآن پدرش، توانست کل قرآن را حفظ کند و تخلص «حافظ» نیز از همین روست. او در دوران نوجوانی اشعار شاعران بزرگی همچون سعدی، عطار، مولانا و نظامی را از بر بود. به اعتقاد برخی از مورخین زمان ازدواج این شاعر نامدار ایرانی، در سال‌های 744 تا 745 هجری قمری و در زمان پادشاهی ابواسحاق بوده است. حاصل این ازدواج یک فرزند بود. در حقیقت یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در زندگی معنوی لسان‌الغیب، حافظ شیرازی، ملاقاتش با عطار بود. او تا پایان عمر از عطار نیشابوری به عنوان مراد و مرشد خود یاد کرده و در برخی اشعارش نیز به این مهم اشاره کرده است. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، نشست تخصصی «دولت عشق، بررسی آراء و اندیشه‌های لسان‌الغیب حافظ شیرازی» را برگزار می‌کند. در این مراسم که روز شنبه 20 مهرماه 1398 از ساعت 17:00 الی 19:00 در تالار اجتماعات شهید مطهری انجمن برگزار خواهد شد، حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ مهدی محقق، رئیس هیأت مدیره انجمن و مهدی ماحوزی، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن سخنرانی خواهند کرد. همچنین در این برنامه از تصویر «حافظ» اثر استاد مرحوم ابوالحسن صدیقی نیز رونمایی خواهد شد. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در خیابان ولی‌عصر(عج)، پائین‌تر از میدان منیریه، پل‌ امیربهادر، خیابان سرلشکر بشیری، پلاک 71 واقع است. ]]> ادبيات Wed, 09 Oct 2019 11:43:56 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/281877/نشست-تخصصی-دولت-عشق-بزرگداشت-حافظ