خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) - آخرين عناوين ادبيات :: نسخه کامل http://www.ibna.ir/fa/literature Tue, 18 Sep 2018 15:21:36 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 /skins/default/fa/normal3/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) http://www.ibna.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام خبرگزاری کتاب ايران آزاد است. Tue, 18 Sep 2018 15:21:36 GMT ادبيات 60 همه چیز درباره رئالیسم جادویی http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265425/همه-چیز-درباره-رئالیسم-جادویی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران» تالیف محمد حنیف و محسن حنیف از سوی انتشارات علمی فرهنگی منتشر شد. این کتاب در 9 فصل تالیف شده است و هر فصل به بخش‌های متفاوتی تقسیم‌ می‌شود. در انتهای کتاب نیز جداولی برای مقایسه رئالیسم جادویی در مکتب‌ها و ملل مختلف آمده است. این کتاب به عباس پژمان نویسنده، مترجم و پژوهشگر تقدیم شده است. در فصل اول این کتاب در بخش ششم به انواع رئالیسم جادویی پرداخته شده است. در ابتدای این بخش می‌خوانیم:  «روبرتو گونزالس انواع رئالیسم جادویی را از نگاه خود به دو دسته کلی تقسیم می‌کند: رئالیسم جادویی هستی‌شناسانه و رئالیسم جادویی معرفت‌‌شناسانه. رئالیسم جادویی هستی‌شناسانه نوعی است که منبع آن عقاید و رسومی است که واقعا در یک بستر فرهنگی به آن‌ها معتقدند و از آن‌ها پیروی می‌کنند... در مقابل رئالیسم جادویی معرفت‌شناسانه برای خلق عناصر جادویی‌اش از منابعی الهام می‌گیرد که لزوما از بستر فرهنگی آن فضای داستانی یا حتا خود نویسنده نیستند.»  در فصل سوم این کتاب به نویسندگان برجسته متاثر از رئالیسم جادویی پرداخته می‌شود. میگل آنخل آستوریاس، یاشار کمال، گابریل گارسیا مارکز، ایزابل آلنده، تونی موریسون، گونتر گراس، آلخو کارپانتیه و هاروکی موراکامی برخی از نویسندگانی هستند که در این مدخل به آن‌ها اشاره شده است. در بخش مارکز می‌خوانیم: «جایگاه رمان «صد سال تنهایی» در آمریکای لاتین مانند رمان «دن کیشوت» در سنت رمان‌نویسی اروپاست... رمان سرشار از اتفاقاتی است که برای خواننده غربی مافوق طبیعی به نظر می‌‌آید و برای مردم آن منطقه عادی و روزمره است،‌اتفاقاتی مثل ظهور ارواح، پرواز انسان‌ها، نامرئی شدن و افزایش خودخواسته و به ناگاه وزن بدن. از سوی دیگر پدیده‌هایی که برای غربی‌ها عادی است،‌ از نگاه ساکنان منطقه کارائیب مافوق طبیعی و خارق‌العاده است؛ پدیده‌هایی چون آهن‌ربا، یخ، قطار، فیلم و گرامافون.» در فصل «رئالیسم جادویی و داستان‌نویسان ایرانی» به جایگاه رئالیسم جادویی در ادبیات داستانی ایران و همچنین علت توفیق نیافتنش اشاره می‌شود. در این بخش می‌خوانیم: « به علت ترجمه دیرهنگام آثار رئالیسم جادویی، نویسندگان ایرانی نیز بسیار دیرهنگام با این شیوه آشنا شدند. آثاری هم که ترجمه شد، جزو آخرین پدیده‌های این شیوه بود. بنابراین نویسندگان ایرانی هیچ‌گاه با کلیت جامعی از این شیوه آشنا نشدند و تمام جوانب آن را درک نکردند. بسیاری از آثار مهم این شیوه هنوز ترجمه نشده‌اند و اگر هم شده‌اند به قدر کافی مورد توجه واقع نبوده‌اند» در بخشی که پس از این مبحث می‌آید مولف این کتاب به داستان‌نویسان برجسته رئالیسم جادویی در ایران پرداخته و مختصری از سبک و سیاق آن‌ها را برای خواننده شرح می‌دهد. در این بخش به نویسندگانی چون رضا براهنی، شهرنوش پارسی‌پور، محمود دولت‌آبادی، منیرو روانی‌پور، بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری و... اشاره شده است. در بخش مربوط به بهرام صادقی درباره داستان بلند «ملکوت» می‌خوانیم: «زبان نویسنده و لحن وی در عادی نشان دادن واکنش دوستان آقای مودت اولین نکته‌ای است که به چشم خواننده می‌آید....نمود مولفه رئالیسم جادویی یعنی ورود موجودی غیرطبیعی و فراواقعی به بدن مودت بدون تعجب روایت شده است اما در ادامه معلوم می‌شود که مودت در حقیقت به سرطان معده و روده مبتلا شده است. با این حال داستان تا انتها مولفه‌های دیگری از رئالیسم جادویی ارائه می‌دهد...صادقی با ملکوت خود دنیایی را توصیف می‌کند که هر چند دقیقا به محل جغرافیایی آن اشاره نمی‌شود، اما یک نمونه از زندگی را نشان می‌دهد که می‌تواند در هر جای دنیا اتفاق بیفتد، دنیایی که هر چند از طریق جن‌زدگی به جادو پیوند پیدا می‌کند اما غرض نویسنده نشان دادن جادو نیست، او می‌خواهد فلسفه زندگی را از نگاه شخصیت‌های مختلف نشان دهد و در خاتمه بگوید مرگ هر لحظه ممکن است در انتظار یکی از انسان‌ها باشد، پس بهتر است به زندگی و اصل آن توجه شود.» در فصل سوم این کتاب بخشی به نام « آیین‌های فولکلوریک و رئالیسم جادویی» وجود دارد که به تاثیر فرهنگ عامه در شکل‌گیری رئالیسم جادویی در داستان پرداخته است. در این بخش به نقش عناصر و آیین‌های فرهنگ عامه در بومی‌سازی فضای داستانی نیز اشاره شده است. در میانه این بخش می‌خوانیم: «نوروزخوان‌ها، آتش‌افروزها، غول‌بیابانی‌ها، عروسی گولی‌ها، میرنوروزی‌ها، کوسه‌ها، آنوروزها(عمو نورزها)، و رابرچره‌ها یا رابچرک‌ها تنها اسامی مراسم آیینی ملی و فولکلوریک ایرانی‌اند که معمولا در ماه یا هفته اخر سال برگزار می‌شود. اشاره نویسنده به برخی از این آیین‌ها و استفاده به‌جا از این مراسم ویژگی منحصربه‌فردی به صحنه‌های داستانی می‌بخشد.» یکی از بخش‌های مهم این کتاب «آسیب‌شناسی رمان رئالیسم جادویی» است. در این مبحث به نکاتی که نویسنده باید مدنظر داشته باشد تا در بکارگیری المان‌های رئالیسم جادویی دچار خطا نشود، اشاره شده است. در قسمتی از این بخش آمده است: « نویسنده رئالیسم جادویی باید مراقب باشد که برای انتقاد از وضعیت حال حاضر یک قومیت، نژاد یا ملیت دچار حس نوستالژی کوکورانه نسبت به گذشته آن جامعه نشود. تمایل به بازخوانی گذشته تاریخی یک ملت نباید به قیمت ساختن بت‌واره‌ای از یک شخص یا حکومت تمام شود. هدف رئالیسم جادویی نشان دادن تناقض‌های تاریخی و واقع‌بینانه نگاه کردن به گذشته یک ملت است.» در بخش ضمائم این کتاب جداولی برای نشان‌دادن عناصر جادویی و مبنایی رئالیسم جادویی آمده است. در جدول اول کرامات صوفیه و عناصر خارق عادت مارکز،‌در جدول دوم شاخصه‌های ساختاری و مبنایی رئالیسم جادویی، در جدول سوم شاخصه‌های رئالیسم عرفانی و صوفیانه، و جدول چهارم مهم‌ترین منابع قصه‌های عامیانه فارسی و منابع غنی عناصر جادویی را مقایسه می‌کند. کتاب «بومی‌سازی رئالیسم جادویی در ایران» نوشته محمد حنیف و محسن حنیف در 442 صفحه در شمارگان 1000 نسخه به قیمت 23000 تومان در سال 1397 از سوی  انتشارات علمی‌فرهنگی منتشر شده است.       ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 10:02:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265425/همه-چیز-درباره-رئالیسم-جادویی چرا سالمرگ شهریار باید روز شعر و ادب فارسی باشد؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265463/چرا-سالمرگ-شهریار-باید-روز-شعر-ادب-فارسی-باشد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، از روزی که 27 شهریورماه و سالمرگ شهریار به‌عنوان روز شعر و ادب فارسی نامگذاری شد، حرف و حدیث‌های بسیاری پیرامون این موضوع مطرح شد. درست سال پیش بود که در تماسی که با دکتر اصغر فردی، شاگرد و ملازم استاد شهریار داشتم با او درباره این موضوع کمی بحث کردیم. آن روزها هیچ وقت فکر نمی‌کردم سال بعد این مردم پرانرژی و خستگی نا‌پذیر دیگر کنار ما نباشد. از همه چیز ناراحت بود و می‌گفت که تمام حرف دوستان معترض به دلیل برخی فعالیت‌های سیاسی اول انقلاب شهریار است. به او گفتم پیشنهاد مصاحبه دادم تا این مسائل را در یک گفت‌وگو مطرح کند اما چند ساعتی از من وقت خواست و بعد از آن یادداشتی را در اختیار من قرار داد. یک سال از آن روز گذشته است و فکر می‌کنم که روز شعر و ادب فارسی بهانه مناسبی باشد تا بار دیگر به سراغ این یادداشت برویم. در انتها جالب است بدانید در روزهایی که عده‌ای کاسه داغ‌تر از آش شده‌اند و می‌گویند که اگر قرار است سالروز یا سالمرگ شاعری برای نامگذاری روز شعر و ادب مطرح باشد باید تولد امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) ملاک باشد، پیچ اینستاگرامی وابسته به سایه با بیش از 300 هزار فالوئر این روز را به رسمیت شناخته است و در این باره پستی را با عکس شهریار منتشر کرده است. در ادامه یادداشت زنده‌یاد اصغر فردی را می‌خوانید: اصغر فردی: سال‌ها پیش که لایحه تعیین روز ملی شعر و ادب برای تصویب به مجلس تقدیم شد و از مجلس گذشت، افکار عمومی کشور و مخصوصا جامعه ادبی با تابلوی عجیبی مواجه شد. حیرت‌آور بود که اهل شعر با وجود اشتغال به ظرایف سخن و نکته‌پردازی این‌چنین در واضحات به سهو و خطا افتند.   اصل ماجرا این بود که در تقویم رسمی کشور برای موضوعات مختلفی مانند ترک سیگار و مبارزه با سل روزهای معینی موجود بود، اما برای شعر و ادب که شاید ایران خاصیت ممتازی به این درجه ندارد، هیچ روزی معین نبود. یعنی ایران اگرچه در موجودات طبیعی با گربه و در ثروت مادی با نفت و هنرهای صناعی با فرش مشتهر است، اما در حوزه فرهنگ، شعر و ادب آن زبانزد بشریت است که میزان اهمیت این یک بر دیگر موارد غالب است. بنابراین باید خیلی سال‌ها پیش‌تر روزی هم برای شعر و ادب در تقویم درج می‌شد بعد از درک این ضرورت و پذیرش اصل موضوع، فرعی مطرح می‌شد که این موضوع و عنوان را در چه روزی از تقویم سال، از یکم فروردین تا 29 اسفند بنشانند. البته که باید با چنین عنوانی با واقعه رخ داده در آن روز تناسبی می‌داشت؛ مثلا هفته دولت با شهادت دو دولتمرد و یا روز قضا با شهادت رئیس دیوان عالی کشور تناسب یافته است. پس سالمرگ یا سالروز درگذشت یک چهره ادبی محمل مناسبی است که سابقه فراوانی نیز دارد. اینکه کدام چهره ادبی معروف و موجهی موجود است که روز سالگرد درگذشتش و یا ولادتش معلوم باشد؟ می‌دانیم که گاه حتی یک دهه تولد و وفات بسیاری از شعرای بزرگ ایران معلوم نیست و همواره از سوی مولفین و محققین تاریخ ادبیات و تذکره‌نویسان محل اختلاف بوده است، تا چه رسد که روز معین و قاطعی معلوم باشد. پس در این میان تنها شانس موجود تمرکز بر روی شاعری معاصر است که تاریخ ولادت یا درگذشت او را بستر این روز کرد. در بررسی از میان شاعران معاصر هم لازم نیست، تاملی کرد چون مشهورترین و موجه‌ترین شاعر معاصر استاد شهریار است. انصافا کدام یک از شعرای معاصر به اندازه این شاعر از شهرت و محبوبیت عام برخوردار است؟ البته در این دایره اختلاف‌نظر در میان برخی نیز ممکن است پدید بیاید که به قول شاعر بزرگ معاصر آقای ابتهاج (سایه) هر کسی جز شهریار را هم برمی‌گزیدند بالاخره کسانی می‌گفتند چرا او و شاعری که من معتقدم نه؟ اما در اینکه شهریار محل اجماع خواص و عموم مردم است دیگر جای بحث و اختلافی نمی‌تواند باشد؟ مگر اینکه کسانی به جای شعر دیگر مسایل نامربوط را به عنوان دلیل ناخشنودی اقامه کنند؛ مثلا کسی درباره همدلی شهریار با امام‌خمینی (ره) و حمایت از انقلاب و نظام ناراحت باشد، اما این با موضوع ربطی ندارد، همچنان که قاطبه و اکثریت قاطع همان معترضان نیز خود در شأن ادبی شهریار بالاتفاق حرفی نداشتند. اما برخی نیز ایرادات غیرموجهی پیش راندند که مثلا چرا سالگرد درگذشت و مرگ؟ که این دیگر خیلی دلیل خنکی بود. وقتی متون اعتراض و اظهارات ناخشنودان را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که تقریبا همه در درک اصل مطلب و به قول امروزی در فهم صورت مساله مشکل داشته‌اند. مثلا موضوع گروهی متفقا این بود که چرا با وجود فردوسی و حافظ و مولوی، شهریار را شاعر ملی برگزیدند و برخی از همین گروه اضافه می‌کردند که مگر دولت و حکومت می‌‌توانند شاعر ملی برگزینند.   این گروه حتی به عنوان مصوبه اعتنایی نکردند که بدانند اینجا کسی شاعر ملی برنگزیده و اساسا مساله انتخاب شاعر ملی نیست که اگر هم چنین بود، اصولا شهریار حاجتی به انتخاب کسی برای این عنوان نداشته و دهه‌های طولانی‌تری پیش از این و پیش از حیات همین معترضین، شهریار شاعر ملی بوده است. دیگر اینکه اگر کسی هم شاعر ملی انتخاب کرده باشد باز مغلطه‌ای دیگر رخ داده و این هم تازه حکومت و دولت نبوده و مجلس بوده که خانه ملت است و نمایندگان ملت‌اند. مملت غیر از این از چه راهی باید حرف بزند؟ رفراندوم برگزار کنند که ما شهریار را بیشتر دیگر از آقا شاعر خود می‌دانیم و به خدا یک خط شعر دیگر آقایان ناراحت را از بر نیستیم، اما با شعر شهریار عاشق شده‌ایم، مناجات کرده‌ایم، خالکوبی کرده‌ایم، پشت نان‌دانی و کامیون و وانت‌هایمان نوشته‌ایم و ... بله عجیب این بود که امر تقارن روز مناسبی با روز ملی شعر و ادب با تصور غلط «انتخاب شاعر ملی» متشبه شد. کمی عبارت «ملی» را پیش و پس خواندند. اما آیا واقعا این همه درک نادرست و معلولیت در فهم یک جمله را می‌توان باور کرد؟ یا مشکل در جای دیگر بود؟   همین زمره در چند نام دارای اختلاف بودند اسامی بسیاری شاعران از سوی هر کسی برای همین درک نادرست و توقع موهم مطرح شد؛ از فردوسی و حافظ و خیام و سعدی و مولانا و نظامی و انوری تا سپهری و نیما و شاملو و فروغ فرخزاد و ... عجیب بود که این‌ها با طرح اسامی شعرای متقدم در حال ایجاد خطای هاله بودند که شنونده این اسامی بگوید: خوب البته که حافظ شاعر بزرگتری بوده و ... در حالی که آخر موضوع این نبوده است. بی‌توجهی دیگر آن ذوات این بود که برای یک از این شعرای، متقدم و کلاسیک فارسی مانند حافظ و سعدی و خیام و فردوسی روز مخصوصی در تقویم مقرر است و چنین نیست که بگوییم ما برای سعدی روزی نداریم. ما ... مطلب دیگر اینکه اصولا چرا باید دوره معاصر حتما خود را نسبت به قرون گذشته خود فقیر معرفی کنند و زیر این ناداری را امضا کرده و رسمیت ببخشند که بله ما ایرانیان 6 قرن است که از زادن شاعری سترون عقیم مانده‌ایم و هرچه داریم بازمانده در پس قرن‌هاست. هرگز عقلای قوم چنین سخاوتی را تصدیق نمی‌کنند و پای چنین اقراری باطل امضا نمی‌گذارند. ما در حوزه‌ای از هنر نمی‌توانیم بگوییم که دیگر نقاشی به اقتدار رضا عباسی و کمال‌الدین بهزاد یا حتی کمال‌الملک نداریم و نوازنده‌ای به اقتدار آقاعلی‌اکبر عمو و میرزا عبدالله نیامده و سنتور در علی‌اکبر خان و سنطورخان مرد و دیگر هنروری در حد قلیخان شاهی نداریم و ... هر شاعری در زبان و محتویات و موضوعات زمان خود برجسته و برتر بوده است چه کسی گفته شاعر ملی حتما باید متعلق به قرون گذشته باشد. سبب دیگر اینکه برگمارنده چنین روزی در تقویم نه سلطان محمود غزنوی است و نه سلطان سنجر و نه شاه‌شجاع و نه حتی رضاشاه، بلکه در دهه 80 قرن 14 شمسی و دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ایران روزی به نام «روز ملی شعر و ادب» مقرر می‌شود (باز دقت‌ها را به این چهار کلمه فرا می‌‌خوانیم) حال بر سوار کردن این مناسب به روز مربوط به کدام شاعر را منظور کنیم؟ البته این شاعر باید شاعر مربوط به همین دوره باشد شاعری که هم معاصر بوده و هم سو با این نظام بوده یعنی از همان خردسالی و اولین دوره شاعریش اهل دیانت و ولایت و مومن بوده است. در عین حال یکی از ثروت‌های فرهنگی و ادبی این مملکت و ملت و حکومت هم به شمار می‌رود. مثلا شاعر ملی هند رابیندرانات تاگور است و شاعر ملی شیلی پابلو نروداست و شاعر ملی ترکیه محمد عاکف است و ... ما هم بدون قید «ملی» ـ که اتفاقا از ضعف‌ها و قصور است‌ ـ شهریار را شاعر ملی می‌دانیم؛ این را هم ما یا جمهوری اسلامی برنگزیده است. باز آقای ابتهاج محل شاهد می‌آوریم که گفت: در دهه 20 حتی روزنامه‌های سیاسی و خبری بی‌ربط با ادبیات برای ارتقای تیراژ خود و بعضی جراید برای تضمین فروش و گاه حتی برای نجات از ورشکستگی ناگزیر از چاپ شعر شهریار بوده‌اند. هر روزنامه‌ای که غزلی از شهریار چاپ می‌کرد، فروشش بیمه می‌شد و دگرگون می‌گشت. گاه پاورقی‌نویس‌‌ها در مقابل در خانه شهریار کشیک می‌دادند که گزارش آن روز سیر و گشت و ملاقات‌های شهریار را در چند شماره بنویسند. حال با توجهات نیرو‌های خارجی و تشکل‌های متعلق به دول غیر را نمی‌گوییم. اما برخی آقایان که درد وفاق و اتحاد ملی را عنوان می‌کنند، اتفاقا توجهی از سوی زبان و فرهنگ رسمی و قالب به نماینده فرهنگی متعلق به یکی از گروه‌های قومی غیرفارسی‌زبان ضامن وفاق ملی است نه کوشیدن به ادعا و تحمیل خشک و خالی و در حرف در لفظ. وفاق ملی در صورت توجه و اعطای حقوق فرهنگی اقوام دیگر تامین می‌شود و انصافا کدام قومی هم از حیث دیرینگی و هم از حیث کثرت نفوذ و هم از حیث مراتب خدمتگزاری به صیانت از کیان ایران نقش برجسته‌‌تری از ترکان ایران دارند؟ چه کسی گفته شاعر ملی حتما باید ملی‌گرا بوده باشد؟ چرا نباید شاعری غیر فارسی زبان که خدمتی چنین به اعتلاء زبان فارسی کرده و این همه از قبول خاطر و حسن شهرت بی‌نظیر برخوردار بوده، باید مورد شک قرار گیرد؟ جمله آقای دکتر شفیعی چقدر منصفانه است که ذکر نام چند تن از بزرگان مشاهیر شعرای معاصر استاد شهریار فرمود: اگر شعر آنها را نبود چیزی از دست نمی‌دادیم چون شعر سعدی را که بخوانیم می‌توانیم نسخه مکمل اشعار آنها را بخوانیم، اما کسر اشعار شهریار از ادبیات معاصر چیزی را نمی‌توان جایگزینش کرد. (نقد به مضمون از کتاب «با چراغ و آینه») آخرین نکته در اشتهار جهانی شهریار است که بیش از همه شاعران ایران مخاطب جهانی دارد. همین امروز شعر حیدربابای شهریار است که در دانشگاه میشیگان تدریس می‌شود. به نوشته کارشناسان، آثار شهریار به بیش از یکصد زبان ترجمه شده و این اقبال نصیب هیچ یک از شاعران ایرانی از رودکی تا کنون نشده است. آیا «حد همین است سخندانی و دانایی را»؟ حق شعر بر افرازنده علم شعر در جهان همین است؟ امروز آخرین روزهای برگزاری یک کنگره ملی است، اما هنوز گزارشی در رسانه‌ها و مطبوعات نمی‌بینیم. آیا باید چنین اقبالی صورت گیرد؟ با این وجود در خبرهای نه چندان مشهور می‌خوانیم که هنوز برخی مصادر و تشکل‌های متولی حوزه‌هایی از فرهنگ از ادامه تلاش بیهوده برای تغییر تقارن روز شعر و ادب با 27 شهریور فروگذار نمی‌شوند و همین اواخر باز روزی دیگر را در شورائی به تصویب رسانده‌‌اند. از سوی دیگر متولیان فرهنگی مخصوصا موظف ذاتی و اصیل این حوزه یعنی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقریبا هیچوقت جهت تجلیل شعر و ادب و تحلیل شهریار اهتمامی نمی‌‌کنند و این‌بار به عهده شهریاردوستان می‌افتد که بارها دیده‌ایم در دفتر شهرداران را زده‌اند. امسال نیز مطلع شدیم که بعد از چند سال سکوت و تهجیر موضوع تجلیل شهریار و روز ملی! شعر و ادب به شهرستان‌ها و مخصوصا تبریز!، ناگاه چراغی در تالار وحدت روشن خواهد شد. فعلا که از چند و چون تلاش‌های برگزارکنندگان بی‌خبریم تا بدانیم با چه مساعی و خون دل‌هایی به چنین امری موفق می‌شوند. اما وقتی ذیل پوستر آرم موسسه فرهنگی و معاونتی از شهرداری را می‌بینیم باز می‌توانیم از چند و چون پشت صحنه تخمینی داشته باشیم. ما تا روزی که روش بهره‌برداری و برخورداری از ثروت‌های ملی و معنوی خود را نیاموزیم، پاها و چرخ‌های زیاد لنگانی خواهیم داشت.  ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 09:09:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265463/چرا-سالمرگ-شهریار-باید-روز-شعر-ادب-فارسی-باشد از حضور مسجدجامعی تا شعرخوانی فاطمه راکعی http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265462/حضور-مسجدجامعی-شعرخوانی-فاطمه-راکعی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی این انجمن، در پنجمین شب، سیدحسین موسوی‌بلده با تلاوت آیاتی از قرآن کریم آغازگر برنامه بود. در ادامه سهیل محمودی با قرائت شعری از سیدحسن حسینی، درباره فعالیت‌های خانه شاعران ایران مطالبی را عنوان کرد. او با بیان اینکه در سخت‌ترین شرایط سعی شده که چراغ این خانه روشن بماند، گفت: در همه این سال‌ها مجموعه دفتر شعر جوان و انجمن شاعران ایران فعالیت‌ها و برنامه‌های جدی در زمینه ادبیات و شعر و مناسبت‌های مختلف داشته‌اند و سلسله برنامه‌های شب‌های شیدایی از جمله این برنامه‌هاست. محمودی پس از آن درباره شخصیت و اشعار عارف قزوینی مطالبی را بیان کرد و سپس صابر موسوی با نوای کلارینت و آواز مجید عبدالهی یکی از  اشعار این شاعر را اجرا کردند.            در بخش شعرخوانی، فاطمه راکعی و محسن وطنی اشعاری را قرائت کردند که در ادامه می‌خوانیم. فاطمه راکعی: «خانه» خانه‌ام را بزرگ‌تر کردم؛ تهران! اما هنوز کوچک بود خانه‌ام را بزرگ‌تر می‌کنم؛ ایران! اما هنوز کوچک است خانه‌ام را بزرگ‌تر خواهم کرد؛ جهان! دیگر هیچ کودکی از خانه بیرون نخواهد ماند * «کودکان کار» کودکانِ درد کودکانِ چشم‌های سرخ چهره‌های زرد کودکان زخم‌های گرم دست‌های سرد... کودکانِ از پی معاش در تلاش کودکانِ دوره‌گرد کودکانِ مرد... پاره‌های پیکر منید بچه‌های دیگر منید محسن وطنی: (بخش‌هایی از شعر عاشورایی راز منظومه گل) مشک تشنه بود اشک تشنه بود رود تشنه بود چشمه تشنه بود خیمه تشنه بود آب تشنه بود کودک رباب تشنه بود گل به ماه آسمان اشاره کرد ماه، ماه بود شاهزاده بود و شاه بود وقت گریه نهانی پدر یوسفی درون چاه بود  ماه راز برکه غدیر را  از پدر شنیده بود تا که بود روزگار دشمن علی سیاه بود ماه لحظه‌ای به کودکان تشنه‌کام گل نگاه کرد دست مشک را گرفت رهسپار رود شد صورت قشنگ ماه در هجوم تیغ‌ها کبود شد قاصدک تو بیش از این داستان اشک و آه را نگو چشم انتظار ماه در مدینه مادری است پیش او ماجرای مشک و ماه را نگو در جواب مادرش بگو: مشک پاره شد راز برکۀ غدیر بر کویر تشنه ریخت ساقۀ گل از کمر شکست —- قاسم از عمو اجازه خواست تا ز باغ‌های عاشقی  یک سبد غزل بیاورد  تا ز جویبار جاری بهشت کوزه‌ای عسل بیاورد دشت تشنه غرق شهد و شربت و نبید شد شاهزاده هم شهید شد عشق رو سپید شد —- آی حرمله! در کتاب‌ها نوشته‌اند: خوب تیر می‌زنی آهوی اسیر می‌زنی  دین و مذهب تو چیست کینچنین صفحه‌صفحه کتاب وحی را  پاره‌پاره می‌کنی؟ مرحبا به پهلوانی و دلیری‌ات! جنگ با طفل شیرخواره می‌کنی؟ در آخرین ویژه‌برنامه، خانه شاعران ایران میزبان محمدحسین مهدوی، م. موید شاعر نامور گیلانی بود. م. موید در این برنامه بخش‌هایی از کتاب «حسین علی» را برای حاضران قرائت کرد. سپس ساعد باقرى كه در شب‌هاى پيشين بخش‌هايى از مقتل اللهوف را قرائت كرده بود، اين بار به مناسبت حضور استاد م.مويد در جلسه، دقايقى درباره كتاب ـ«حسين على- درود خداوند بر او»  و برجستگى‌هاى متن سخن گفت و آنگاه نمونه‌اى از متن را با توجه به ويژگى‌هاى سبكى كتاب قرائت كرد.  ساعد باقرى همچنين به رفرنس‌هاى متعدد كتاب اشاره كرد به عنوان مثال فصلى هفده‌صفحه‌اى با پنجاه رفرنس (ارجاع) به حدود شانزده متن مهم تاريخى! ساعد باقرى در بخشى از سخنانش از م. مويد خواست كه با توجه به جامع‌الاطراف بودنش، ترجمه‌اى فاخر از كتاب سيدبن طاووس را براى علاقه‌مندان زبان فارسى به يادگار بگذارد. در بخش سوز و ساز، ابتدا زهرا عنابستانی شعری از ابوتراب حلی را با همراهی کلارینت صابر موسوی خواند و سپس همنوایی نی احسان لیوانی و آواز حسام‌الدین صحرایی با شعری از جلال همایی، بخش دوم موسیقی شب آخر را رقم زد. در پایان، ساعد باقری نغمه مربوط به حرکت کاروان‌ها را خواند. او با بیان خاطره‌ای مربوط به یکی از نغمه‌های ترکی، به ذکر بخش‌هایی با ترجمه فارسی آن پرداخت. ساعد باقری سلام به سالار شهیدان و ذکر مصیبت آخرین شب شیدایی را با همراهی حاضران و دعا به اتمام رساند. در آخرین ویژه برنامه ماه محرم، محمدحسین مهدوی (م. موید)، مصطفی سلیمی؛ شهردار منطقه 3 تهران، احمد مسجدجامعی؛ عضو شورای شهر تهران، دکترمحمدجواد حق‌شناس؛ عضو شورای شهر تهران، کاظم کمالی‌نسب؛ معاونت فرهنگی- اجتماعی شهرداری منطقه 3، ابوالفضل رفیع؛ مدیرکل فرهنگی معاونت فرهنگی- هنری شهرداری، دکترناهید توسلی، مهدی عمرانی، دکتراسماعیل امینی، فاطمه راکعی، مصطفی رحماندوست و بیوک ملکی از جمله مهمانان و حاضران بودند. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 09:05:41 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265462/حضور-مسجدجامعی-شعرخوانی-فاطمه-راکعی مهلت ارسال اثر به جایزه عبدالله انوار تا آخر شهریور است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265455/مهلت-ارسال-اثر-جایزه-عبدالله-انوار-آخر-شهریور به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در توضیح این جشنواره آمده است: الف- بخش اصلی مؤسسات پژوهشی، ناشران، کتابخانه‌­ها، مصححان، فهرست‌­نویسان، نسخه‌­پژوهان می‌توانند یک نسخه از آثار (کتاب) مطبوع خود در زمینه‌­های تصحیح متون، فهرست­‌نگاری نسخ خطّی و اسناد، نسخه‌­پژوهی و سندپژوهی را که در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ منتشر شده، به دبیرخانه همایش ارسال نمایند. ب- بخش جنبی علاقه‌­مندان شرکت در بخش جنبی می‌­بایست کارنامه خود در زمینه مرمت­کاری، آسیب­شناسی، صحافی، کتابداری، اهداگری، مجموعه‌­داری،‌ کاغذسازی،‌ تصویربرداری نسخه­‌ها و وب­سایت­‌های فعال را در اختیار دبیرخانه قرار دهند. مهلت ارسال آثار و کارنامه: پایان شهریورماه 1397 نشانی: تهران، میدان ونک،‌ بزرگراه شهید حقانی، بعد از ایستگاه مترو شهید حقانی، بلوار کتابخانه ملی- ساختمان کتابخانه ملی،‌ اداره کل کتاب‌های خطّی و نادر، گروه اطلاع­رسانی، دبیرخانه اجرایی همایش (تلفن: 81622811 ، 81622800 و 81622784 ). ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:26:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265455/مهلت-ارسال-اثر-جایزه-عبدالله-انوار-آخر-شهریور دست نویسنده‌ها در این جشنواره بسته نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265450/دست-نویسنده-ها-این-جشنواره-بسته-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی جشنواره ادبیات سلامت؛ «رامبد خانلری»  مدیر بخش داستان اولین جشنواره ادبیات سلامت درخصوص محتوای آثار ارسالی به جشنواره گفت: «سخت است اثری را پیدا کنیم که شامل مولفه های جسمی و ذهنی نشود، هر نویسنده‌ای در هر کجای ایران با هر دغدغه‌ای می‌تواند بنویسد و داستانش شامل جشنواره ادبیات سلامت شود، دست نویسنده‌ها بسته نیست و قرار نیست انشاء بنویسند». خانلری درخصوص آثار مرتبط با سلامت جسم در ادبیات داستانی ایران اظهار کرد: «این سال‌ها در ادبیات داستانی، نمونه‌های خوبی در زمینه سلامت جسم داشتیم، رمان «فقط ده ساعت» احمد پوری یا رمان پرفروش عطیه عطارزاده و الهام فلاح که هیچ کدام قرار نبود با موضوع سلامت جسم نوشته شوند، رمان‌های موفقی در ادبیات داستانی سلامت کشورمان محسوب می‌شوند» نویسنده «سرمه سرا» از آخرین کتابش می‌گوید : «من سرمه‌سرا، را با دغدغه سلامت ننوشتم اما بعد از چاپ، کتابم در ردیف ادبیات سلامت جای گرفت. منظورم این است که اگر عنوان جشنواره‌ سلامت هم نباشد، خیلی‌ها دغدغه‌ نوشتن در این حوزه را دارند و بعید می‌دانم این عنوان دست نویسنده‌ای را ببندد.» مدیر بخش داستان جشنواره ادبیات سلامت، این جشنواره را بسیار نزدیک و شبیه یک جشنواره مستقل معرفی و خاطرنشان کرد : «مسئولان برگزارکننده، دست مدیران بخش‌ها را کامل باز گذاشته‌اند و در نتیجه یک جشنواره حرفه‌ای به شیوه جشنواره‌های مستقل خواهیم داشت.» خانلری درخصوص داوران بخش داستان   جشنواره عنوان کرد: «در دور اول سراغ بهترین نویسنده‌های مستقل موفق که تجربه داوری هم داشته‌اند می‌رویم که مدیون نویسنده‌ها نشویم. در دور نهایی هم چند کاندید داریم که از بزرگترین چهر های ادبی کشور هستند و بسته به سیاست‌های جشنواره طی دو هفته آینده نام داوران مرحله اول را اعلام می‌کنیم.» نخستین جشنواره ادبیات سلامت به همت موسسه آوای هنر سلامت از سوی وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی با هدف ترغیب نویسندگان به خلق آثار هنری در حوزه سلامت به دبیری بهاءالدین مرشدی برگزار می شود. رامبد خانلری، اصغر نوری و مسعود امینی‌تیرانی به ترتیب مدیریت بخش‌های داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمنامه را برعهده دارند. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:20:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265450/دست-نویسنده-ها-این-جشنواره-بسته-نیست شهریار تا زنده بود عاشق ایران بود http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265454/شهریار-زنده-عاشق-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «روز شعر و ادب فارسی» یک خط‌ فاصله و «روز بزرگداشت استادسید محمدحسین شهریار» عناوینی است که از سال ۱۳۸۱ در تقویم رسمی کشور و در روز ۲۷شهریور به چشم می‌خورد. روزی که در واقع روز درگذشت این شاعر تبریزی است با تصويب شورای عالی انقلاب فرهنگی، روز ملی شعر و ادب، ناميده شده است.   محمد طاهری خسروشاهی پژوهشگر که به تازگی به پاس تلاش در حوزه تاریخ و ادبیات آذربایجان در جشنواره شهریار تقدیر شد، در گفت‌وگو با ایبنا گفت: در سال‌های اخیر، برگزاری همايش و برپایی محافل سخنراني درباره شعر و شخصيت شهريار، كم نبوده است؛ اما همایش‌های منسجم و نظام‌مند و مقالاتي كه مبتني بر اصول نقد ادبي و شناخت شعري باشد، بسيار كم بوده است. در عین حال، از همان سال‌های جوانی و شروع شاعری شهريار، داستان‌هاي برساخته درباره او، در ميان مردم، بر سر زبان‌ها افتاده و ناگزیر، حلقه‌اي از شيفتگان و بدخواهان، پيرامون او شكل گرفته است.   پژوهشگر موسسه تحقیقاتی علوم انسانی و اسلامی دانشگاه تبریز درباره جایگاه شهریار در میان شاعران معاصر عنوان کرد: اگر گواهی آمار و ارقام حوزه نشر را بپذیریم، در ميان شاعران دوره بيداري، شهريار از حيث آوازه و محبوبيت، همانندي ندارد. او برخلاف بسياري از گویندگان معاصر، كه اغلب در سال‌هاي پاياني حيات شاعري، به شهرت رسيده‌اند، از همان دوره جواني، همواره بلندآوازه زيسته و هرگز گستره نفوذ مردمي‌اش، در فراز و فرود رخدادها و دگرگوني‌ها، كاستي نگرفته است. بر اين موقعيت ممتاز شاعري، بايد آوازه بلند او، در آن سوي مرزها را هم اضافه كرد. نام شهريار، نه تنها در جغرافياي وسيع شعر فارسي، بلكه در ميان ترك‌زبانان جهان، به ويژه تركيه و قفقاز هم آشناست. حتي در سال‌هايي كه ديوار آهنين كمونيسم، بر قفقاز كشيده شده بود، شعر شهريار،‌ همچنان در آن ديار، طنين‌انداز بود.   طاهری خسروشاهی درباره اشعار ترکی شهریار و اقبال مردم آذربایجان از این اشعار گفت: آنچه شهرياريِ بلامنازع و بي‌همتاي او را بر اريكه شعر معاصر مسلم مي‌كند، تسلط و تبحر او، در هر دو زبان فارسي و تركي است. راز عمده محبوبيت شهريار، كه البته خود شگفت داستانی در طول تاريخ ادبيات این سرزمین است، درهمین نکته نهفته است كه او در هر دو زبان فارسي و تركي شاهكار آفريده است. گذشته از غزلیات شورانگیز فارسی شهریار، با انتشار منظومه «حيدربابا» به زبان مادری شاعر، حادثه‌ای مهم در ادبيات آذربايجان رخ داد؛ شاعری كه پيش از اين توانايي خود را در سرودن انواع شعر فارسي، اثبات كرده بود، حالا كوه بي‌نام و نشان «حيدربابا» را وارد زبان‌ها ساخته و قله آن را بر سرفرازي سهند و سبلان برتري داده است. استقبال‌هاي گسترده از «حيدربابا» و ترجمه‌هاي متعدد آن به زبان‌هاي مختلف، گوشه‌اي از محبوبيت فرامنطقه ای شاعر اين منظومه است.   وی در ادامه به جایگاه و نقش سروده‌های دینی و مذهبی شهریار اشاره کرد و افزود: در بحث پيرامون جايگاه ادبی شهريار، نبايد نقش بسيار مهم سروده‌هاي ديني او را انكار کرد. راز عمده موفقيت شهريار در سرودن آثار مذهبي، اين است كه وي اين اشعار را از عمق دل و سويداي جان سروده و مشتی حرف و کلمه را به دنبال هم و در لباس نظم و قالب اصطلاحات عروض و قافيه، مرتب نكرده است.    برگزیده چهارمین دوره جایزه نشان ادبی شهریار ، ایران‌ و میهن‌دوستی را یکی از صفات بارز این شاعر نام‌آور تبریزی خواند و اضافه کرد: شهريار تا زنده بود، همچنان عشق به ايران را در جان و دل داشت و از ذكر سرافرازي‌هاي مام میهن و تاريخ پرشكوه و والايش، در شور و شعف زنده بود، همچنان عشق به ايران را در جان و دل داشت و از ذكر سرافرازي‌هاي مام میهن و تاريخ پرشكوه و والايش، در شور و شعف مي‌آمد. او آذربايجان را جزو جدايي‌ناپذير ايران مي‌دانست. شهریار  هيچ‌گاه، خود را بدون ايران و ايران را بدون اجزاي ارجمند آن كه همانا اقوام مختلف ايراني است، احساس نمي‌كرد. هرگاه چكامه‌اي به نام ايران به خاطرش مي‌آمد، آذربايجان را به وفاداري به ايران توصیه می‌کرد. شهريار با بازتاب اين احساس لطيف و حقيقي، علاقه وصف‌ناپذير خود به وطن را آشكار ساخته و البته ميان اين احساس لطيف، با عقايد افراطي و ناسيوناليسم، تفاوت ماهوي برقرار ساخته است. احساس ميهن‌دوستي شهريار، از نوع «حبُ الوطن من الايمان» است. به عبارتي، ستايش سرزمين، يك نمود آرماني است و اين نمود براي شهريار داراي ارزشی ذاتي است.   طاهری خسروشاهی در پایان گفت: استقبال عمومي از ديوان شهريار، بشارت دهنده اين حقيقت است كه پيوند ذوقي و عاطفي ايرانيان با شعر و ادب اصيل، ناگسستني و پيمان جاويدان بين روح و شعر مردم این دیار، ناشكستني است و تا زماني كه سفينه حافظ و سعدي و شهريار را چون كاغذ زر مي‌برند، مي‌توان يقين داشت كه آتشي كه نميرد هميشه و همچنان فروزان است.   گفتنی است محمد  طاهری خسروشاهی، در سال‌های گذشته تحقیقات قابل توجهی در حوزه ادبیات و تاریخ آذربایجان به ویژه تکریم و بزرگداشت مفاخر این دیار داشته است.  از جمله آثار و تالیفات تحقیقی او در این حوزه می‌توان به کتاب‌های:  فصل‌های تاریکی(بررسی تحلیلی بازتاب جنگ‌های ایران و روس در شعر عصر قاجار)، مرغ صبح‌خوان(مقالاتی در بررسی منظومه فکری استاد شهریار)، چراغ‌ جان(مهم‌ترین تحقیقات متاخران درباره شیخ محمود شبستری)، خلوت‌نشین گنجه(بررسی تحلیلی منظومه‌های نظامی گنجه‌ای)، سايه سرو سهي(يادنامه استاد منوچهرمرتضوي)، با قافله شوق(ارج‌نامه  محمدعلی موحد)، این گونه ماندگار (یادنامه استاد  اسماعیل رفیعیان)، این‌گونه ماندگار (یادنامه استاد  اسماعیل رفیعیان)، مردان بی‌ادعا ( شرح‌حال سرداران شهیدآذربایجان؛ از قاجار تا دوره معاصر)، پیرگلرنگ (یادنامه مصحح فقید دیوان حافظ؛رشید عیوضی تبریزی) و ... اشاره کرد.   ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 07:14:39 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265454/شهریار-زنده-عاشق-ایران سرقت فرهنگی با طعم «شکلاتی» http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265453/سرقت-فرهنگی-طعم-شکلاتی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، طی ماه‌های گذشته یکی از پربحث‌ترین موضوعات گره خورده میان ادبیات و موسیقی موضوع رعایت نکردن حق مالکیت ترانه‌سرایانی است که به راحتی حق‌شان پایمال می‌شود و متاسفانه هیچ نهاد و صنفی هم وجود ندارد که این موضوع را رسیدگی کند. بعد از اتفاقات ماه‌های گذشته و اعتراضات جامعه شاعران و ترانه‌سرایان کمتر کسی فکر می‌کرد که مجددا شاهد چنین اتفاقاتی باشیم اما طی روزهای گذشته امیر ارجینی نسبت به عدم رعایت حق التالیف چند اثرش واکنش نشان داد و در صفحه شخصی خود نوشت: «گویا بی‌طرح شکایت نمی‌شه به حق رسید» ارجینی توضیح بیشتری درباره این موضوع نداده است به همین دلیل پیرامون این موضوع گفت‌وگویی را با وی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   امیر ارجینی در پاسخ به این سوال که آیا آثار او مورد سرقت  قرار گرفته است پاسخ داد: در پاسخ به سوال شما بهتر است که بگویم سرقت فرهنگی صورت گرفته و حقی از من ضایع شده است و این موضوع با داستانی که در چند ماه گذشته مطرح بود، کمی متفاوت است. دو، سه سال پیش آهنگساز فیلم با من تماس گرفت و پیشنهاد همکاری در یک فیلم سینمایی را به من داد. من نیز از او خواستم تا فیلمنامه را برایم ارسال کند تا با خوانش فیلمنامه به سرودن ترانه‌های فیلم بپردازم. ترانه‌سرای قطعه ماندگار «رفیق من» ادامه داد: بعد از خواندن فیلمنامه چند ترانه برای آن اثر نوشتم و آنها را در اختیار آهنگساز فیلم قرار دادم اما تا مدت‌ها هیچ خبری از این دوست و عوامل ساخت فیلم نشد تا اینکه چند روز پیش و از طریق چند دوست متوجه شدم که این فیلم در روزهای گذشته با نام «شکلاتی»‌ اکران شده است و حتی سانس‌های اجرای آن هم تمام شده و به زودی نسخه خانگی آن در قالب لوح فشرده به بازار خواهد آمد. این شاعر و ترانه‌سرا که سابقه همکاری در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی را دارد با اعلام طرح شکایت خود گفت: متاسفانه عوامل سازنده این فیلم بدون اینکه با من تسویه حساب کنند و یا برای انتشار نهایی از من اجازه بگیرند دست به انتشار ترانه‌هایم زده‌اند و حتی من در شرایط فعلی اطلاع ندارم که نام من به عنوان ترانه‌سرا در فیلم ذکر شده است یا نه. در همین راستا با کارگردان این فیلم صحبت کردم که او در جواب گفت که به ما ارتباطی ندارد و ما با آهنگساز تسویه کرده‌ایم. به هر حال درست است که سفارش این ترانه‌ها از سوی آهنگساز بوده اما از آنجایی که این فیلم اکران شده و از من بابت انتشار ترانه‌هایم اجازه گرفته نشده است، مجبورم که از عوامل ساخت فیلم شکایت کنم؛ چراکه آهنگساز پاسخگو نیست و اگر پاسخگو بودند که کار ما به شکایت نمی‌کشید.  ارجینی نبود صنف را یکی از مشکلات بزرگ ترانه امروز دانست و اظهار کرد: مشکل اصلی امروز ما نداشتن صنف است؛ چراکه اگر ما صنف داشته باشیم حق شاعر و ترانه‌سرا به این شکل پایمال نمی‌شود؛ اما متاسفانه به دلیل مشکلاتی که بین خود ترانه‌سراها وجود دارد، این امر تا به امروز محقق نشده است. ترانه‌سرای کتاب «یک چمدان دلتنگی» با اشاره به مشکلات صنف ترانه گفت: ما بارها دیده‌ایم که در این صنف وحدت وجود ندارد و حتی می‌بینیم که در مجادلاتی که بین ترانه‌سراها و خوانندگان ایجاد می‌شود، دوستان همکار ما طرف خواننده را می‌گیرند و یا سکوت می‌کنند که این سکوت نیز نوعی حمایت از کار اشتباهی است که برخی خوانندگان انجام می‌دهند.  ارجینی در پایان گفت: ما مطمئنا نیاز به صنف ترانه داریم تا این اتفاقات رخ ندهد. خدا را شکر این روزها بچه‌های ترانه‌سرا یاد گرفته‌اند تا حق‌شان را بگیرند و این اتفاق زنگ خطری است برای دوستان خواننده تا به این نتیجه برسند که حق گرفتنی است. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 06:21:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265453/سرقت-فرهنگی-طعم-شکلاتی نیچه برای کوندرا یک شخصیت خاص و کلیدی است http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265451/نیچه-کوندرا-یک-شخصیت-خاص-کلیدی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) این نشست با عنوان «عصری با میلان کوندرا» به همت انجمن کتاب سیمرغ و با همکاری انجمن داستان سیمرغ نیشابور در سالن مرجع کتابخانه دکتر علی شریعتی برگزار شد. در ابتدا مصطفی بیان با بررسی شخصیت‌های رمان بار هستی گفت: «شخصیت‌های این رمان محدود است. ما در این رمان چهار شخصیت اصلی به نام‌های توما، ترزا، سابینا و فرانز و دو شخصیت فرعی به نام‌های کارنین و مادر ترزا داریم. نویسنده در این رمان به بررسی و حلاجی تفکر و اندیشه شخصیت‌های متنوع داستانش می‌پردازد. شخصیت‌های غیرواقعی که در دنیای واقعی ما وجود دارند و ما در زندگی مان و محل کارمان آنها را می‌بینیم و برخورد می‌کنیم. رمان بار هستی، یک رمان فلسفی است که نگاه روانشناسانه همراه با نقد اجتماعی و سیاسی دارد. توما، یک جراح موفق و ساکن پراگ و منتقد کمونیست است. توما، همان میلان کوندرا می‌تواند باشد. کوندرا یک منتقد کمونیست بود که در دهه شصت میلادی به جنبش اصلاح‌طلبان حزب کمونیست چک پیوست و درنهایت به فرانسه تبعید شد. کوندرا در ابتدای داستان به تضاد فلسفه پارمنید و موسیقی بتهوون اشاره می‌کند. در حالی که پارمنید، تحسین‌کننده سبکی در زندگی است؛ موسیقی بتهوون تایید بر اهمیت و ارزش سنگینی روح دارد که یک ضرورت بشری است مثل دلهره ترزا از خیانت مداوم توما نسبت به او که ارزش سنگینی روح دارد.» این داستان‌نویس و منتقد ادبی با اشاره به کتاب «نظریه رمان از رابله تا مارکز» اثر میلان کوندرا ادامه داد: «کتاب‌های زیادی پیرامون چگونگی نوشتن یک رمان منتشر شده است. این کتاب برای من اهمیت دارد زیرا نویسنده این کتاب، یک رمان‌نویس موفق است. او خالق رمانِ بار هستی است به همین دلیل اعتماد من را به خود جلب می‌کند. میلان کوندرا معتقد است؛ انسان در رمان حکم صادر نمی‌کند. فیلسوفانی که رمان می‌نویسند چیزی جز رمان‌نویسان کاذب نیستند که تنها از فرم رمان بهره می‌برند تا ایده‌های خود را تشریح کنند. نه کافکا، نه کامو، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند چیزی را کشف کنند که رمان خود به تنهایی توان کشف آن را دارد.» در ادامه این نشست مجید نصرآبادی گفت: «ریچارد رورتی، فیلسوف معاصر آمریکایی، مقاله ای با عنوان هایدگر و کوندرا و دیکنز دارد. نویسنده در این مقاله می‌گوید فرض کنید همین امروز تمدن اروپا و امریکا که وام‌دار تمدن یونانی است به کلی همه آثار معنوی را از بین ببرد حالا مردمانی از افریقا می‌خواهند بیایند و ببینند چه شاخصه هایی در تمدن اروپا به حساب می‌آید؟ ریچارد رورتی توضیح می‌دهد اگر فرهنگ اروپا از بین برود آیا ما به واسطه نظریات فلاسفه می‌توانیم آرای فرهنگی اروپایی را شناسایی کنیم؟ خودِ رورتی پاسخ می دهد: نه! توضیح می‌دهد برای فرهنگ اروپا بهترین میزان و شاخصه‌های بررسی، آثار دیکنز است. در ادامه هم چند مثال از کتابِ هنر رمانِ میلان کوندرا می‌آورد که جایگاه رمان را برای انسان معاصر مشخص می کند. کوندرا خودش را فیلسوف معرفی نمی‌کند. سعی می‌کند وضعیت‌ها و موقعیت‌ها را که انسان در آن گرفتار شده است برای ما به تصویر بکشاند و تک تک این وضعیت‌ها و موقعیت‌ها با استفاده از زبان و واژگان را برای ما حلاجی می‌کند. ما اگر رمان بار هستی را خوانده باشیم یک دایره المعارفی از واژگان بسیار است. این واژگان بسیار ساده است مثل عشق، موسیقی. کوندرا به شدت بر زبان و معنای واژگان حساس است. نویسنده در این کتاب و اکثر آثارش سعی می کند به شدت واژه ها را مفهوم پردازی کند.» این مدرس و پژوهشگر فلسفه و ادبیات ادامه داد: «بار هستی هم در صفحات ابتدایی و هم در صفحات انتهایی به یک شخصیت کلیدی اشاره می کند و آن شخصیت نیچه است. نیچه برای کوندرا یک شخصیت خاص و کلیدی است زیرا درونمایه بار هستی را بر این مبنا طرح‌ریزی کرده است که در ابتدای رمان برای خواننده آشکار می‌کند و آن بازگشت جاودانه همان است. آموزه بازگشت جاودانه همان، يكی از بنيادی‌ترين انديشه‌های فلسفی نيچه است. نویسنده در ابتدای اثر به مفهوم بازگشت ابدی اشاره می کند که از جانب نیچه مطرح شده است. ایده بازگشت ابدی که نیچه در کتاب حکمت شادان در قطعه 341 با عنوان سنگین‌ترین بار ارائه کرده است حتی در ظاهر کلام با آنچه که کوندرا نقل می‌کند، متفاوت است. کوندرا، کلام نیچه را این گونه تفسیر می‌کند که قرار است زندگی بارها و بارها تکرار پیدا کند و به نظر کوندرا این تکرار غیر ممکن است و هیچ تاثیری در رفتار ما ندارد، اما نیچه نه چنین تاکیدی بر زندگی دوباره دارد و نه مفسرین او چنین چیزی را تایید کرده‌اند. پس مقصود نیچه، آنچه که به غلط کوندرا به ما نشان می‌دهد، تکرار دوباره زندگی نیست تا اینکه در زندگی بعدی به اصلاح، رفتارهای خود بپردازیم، بلکه نیچه بر ما عیان می کند که «خواست ما بر بازگشت جاودانه همان» تعیین کننده است و می‌تواند این خواست، ناظری بر بازتاب عملکرد ما باشد.»         ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 05:52:27 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/265451/نیچه-کوندرا-یک-شخصیت-خاص-کلیدی بزرگ‌ترین تفریح پوئرتولاس شوخی با فرانسوا اولاند است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265369/بزرگ-ترین-تفریح-پوئرتولاس-شوخی-فرانسوا-اولاند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کشور فرانسه از قطب‌های ادبی جهان به شمار می‌رود و دارای نویسندگان صاحب‌سبک زیادی است. ادبیات معاصر این کشور دارای نویسندگانی چون آملی‌نوتومب است که در دنیا نیز طرفداران خاص خود را دارند. برخی از مترجمانی که از زبان فرانسه به برگرداندن آثار ادبی به فارسی می‌پردازند، به این امر واقف بوده و مشغول ترجمه آثار نویسندگان مطرح فرانسه هستند. یکی از این مترجمان ابوالفضل الله‌دادی است که به تازگی رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل را بلعیده بود» از رومن پوئرتولاس ترجمه کرده است. این مترجم آثار دیگری هم از رومن پوئرتولاس به فارسی برگردانده و معرف این نویسنده فرانسوی در ایران است. با او درباره سبک نوشتن و میزان محبوبیت این نویسنده در فرانسه و جهان گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:   با توجه به اینکه آثار دیگری هم از رومن پوئر تولاس ترجمه کرده‌اید درباره سابقه این نویسنده فرانسوی و همچنین نحوه آشنایی‌تان با آثار وی توضیح دهید.  من دو کتاب دیگر هم از این نویسنده ترجمه کرده‌ام. اولین کتابی که از این نویسنده ترجمه کردم، «مرتاضی....» بود و کتاب دوم «ناپلئون به جنگ داعش می‌رود» نام دارد. همچنین به جز کتابی که مورد بحث ماست کتاب دیگری هم از او ترجمه کرده‌ام به نام «همه تابستان بدون فیسبوک». این چهار کتابی است که تا به حال از این نویسنده منتشر شده که هر چهار تا را با خرید حق کپی رایت در انتشارات ققنوس منتشر کرده‌ایم. نحوه آشنایی من با این نویسنده به خواندن مطلبی از مجلات فرانسوی برمی‌گردد که مربوط بود به رمان «سفر شگفت انگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود» که موضوع این کتاب در رابطه با مهاجرت غیرقانونی به اروپاست. من این کتاب را خواندم و برای ترجمه با انتشارات ققنوس وارد مذاکره شدم و درباره سه کتاب بعدی او هم با هم توافق کردیم. من هر چهار کتاب این نویسنده را به فارسی برگردانده‌ام. پوئرتولاس در رمان «دختری که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود » روی مهاجرت و مسائلی مانند نگاهی که یک اروپایی به یک جهان‌سومی دارد این مسائل تا چه حد در دیگر آثار این نویسنده تکرار شده‌اند و آیا می‌توان گفت که مضامین مشترک رمان‌های پوئرتولاس را تشکیل می‌دهد؟ بله همان‌طور که اشاره کردید یک سری مضمون‌ها هست که در رمان‌هایش به صورت زنجیروار و نخ تسبیح تکرار می‌شود. یکی از این موضوعات همان مهاجرت است و دوم مساله اقلیت‌هاست. در کتاب ناپلئون هم به این موضوع اشارده کرده و ما می‌بینیم که اقلیت‌های نژادی مانند یک عرب وجود دارد و حتا قهرمان رمان آخرش هم یک زن سیاهپوست است. در تمام کتاب‌هایش از این قبیل شخصیت‌ها وجود دارد. مساله مهاجرت و اقلیت‌ها و بازخوردهای فرهنگی که در جامعه اروپا دارد موضوعات مورد علاقه این نویسنده است و در این داستان‌ها به مسائلی که این آدم‌ها در محیط جدید دارند و همچنین به نحوه تاثیرگذاری آن‌ها در جامعه اروپا و همچنین تاثیرپذیری‌شان از محیط جدید می‌پردازد.                                به نظر می‌رسد پوئرتولاس به طبقات اجتماعی هم علاقه خاصی دارد،  شخصیت‌هایی مانند زهرا، پروویدانس، رشید و لئو هر کدام نماینده طبقه خاصی در جامعه اروپایی مد نظر نویسنده هستند. بله دقیقا همین است. اوج این ماجرا در  رمان «ناپلئون به جنگ داعش می‌رود» یعنی رمان دومش مشخص است. در این رمان هم شخصیت‌های زیادی از طبقات اجتماعی و مذهبی مختلفی وجود دارد. فرهنگ چندصدایی فرانسه به خوبی در رمان‌های او مشخص است و هر شخصیتی که او خلق می‌کند نماینده بخشی از جامعه فرانسه و در نهایت جامعه اروپایی است. بحث منجی هم در این رمان بسیار پررنگ است.  پروویدانس در نهایت در نقش منجی زهرا ظاهر می‌شود. منجی و نجات‌‌دهنده‌ای که همیشه در پایان ماجرا ظاهر می‌شود و نقش مهمی در رستگاری باقی کاراکترها دارد،‌ مفهومی است که به کرات در فیلم های هالیوودی و بخشی از ادبیات ژانر امریکا دیده می‌شود. به نظر می‌رسد پوئرتولاس از فرهنگ آمریکایی نیز تاثیر پذیرفته است. یکی دیگر از علاقه‌مندی‌های این نویسنده شوخی با شخصیت‌هایی سیاسی مانند اوباماست که در رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» دیده می‌شود. ممکن است این حرف شما تا حدی درست باشد. اوج این شوخی‌ها در ناپلئون به جنگ داعش می‌رود وجود دارد. که در آن‌ها با سارکوزی و مقامات فرانسه مانند فرانسوا  اولاند است. انگار که بزرگ‌ترین تفریح پوئر تولاس شوخی با اولاند است. ورود اوباما به داستان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» در راستای همین سیاست همیشگی این نویسنده است. اما درباره منجی بودن پروویدانس و ناپلئون هم این مساله صادق است و با توجه به این رگه‌ها می‌توان گفت که پوئرتولاس به مفهوم منجی نیز توجه داشته است.                                                رومن پوئرتولاس در رمان «دخترکی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود» ارجاعات فراوانی به ادب و هنر و همچنین تاریخ اروپا و فرانسه برمی‌خوریم. آوردن نام از ژاک برل، اسماعیل کاداره و این مدل ارجاعاتی که سابقه تاریخی زیادی ندارند، نشان می‌دهد این نویسنده زمان حال است و به رویدادهای زمان معاصر توجه ویژه‌ای دارد. یکی از علاقه‌مندی این نویسنده که سختی ترجمه آثار او را هم شامل می‌شود همین ارجاعات است. اوج این ارجاعات هم در رمان اخری است که از او ترجمه کرده ام. پوئرتولاس نویسنده زمان حال است. انگار که او خلا نوشتن از حال و مشکلاتی مانند مهاجرت غیرقانونی را درک کرده و به زمان حال توجه ویژه‌ای دارد.                                 درباره سختی‌های ترجمه آثار پوئرتولاس با توجه به ارجاعاتی که گاه برای یک مترجم ایرانی غیرمانوس به نظر می‌رسد بگویید و اینکه برای ترجمه دقیق این آثار از چه منابعی کمک گرفتید؟ گاهی اوقات این نویسنده به عنوان مثال برای مرتاض کلماتی را به کار می‌برد که برای من فارسی زبان مانوس نیست. با توجه به اینکه من با فرهنگ وزبان فرانسه از دیروز تا ادبیات معاصر در تماس نزدیک هستم و خودم هم فارغ‌التحصیل این رشته‌ام تا حدی به این ارجاعات آشنا هستم. در کنار این‌ها دوستان فرانسوی از جمله استاد دانشگاهم نیز به کمکم می‌آیند. همچنین با خود آقای پوئرتولاس هم در ارتباط هستیم و از نظرات ایشان هم بهره‌مند شده‌ام. رومن پوئرتولاس در ادبیات فرانسه چه جایگاهی دارد؟ نویسنده مطرحی است؟ از نویسندگان پرفروش محسوب می‌شود. انتشاراتی که کارهای پوئرتولاس را منتشر کرد؛ انتشاراتی است که از نویسندگان کار منتشر می‌کند که قبلا کاری نداشته‌اند و آنا گاوالدا از نمونه‌های خوبی است که می‌توان به آن اشاره کرد. وقتی «سفر شگفت‌انگیزمرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود» منتشر شد آن زمان منتقدان از او به عنوان پدیده جدید ادبیات فرانسه یاد کردند و فیلمی بر اساس «سفر شگفت‌انگیز مرتاضی ...» نیز ساخته شد که به دلیل استقبال به سه‌گانه تبدیل شد. مترجم دیگری هم از پوئرتولاس اثری به فارسی برگردانده است؟ خیر معرف این نویسنده در ایران من هستم و  توانسته‌ایم با حمایت انتشارات ققنوس هر چهار اثر او را به فارسی با رعایت حقوق نویسنده‌اش ترجمه و منتشر کنیم. به عنوان مترجم تا چه حد مطالعه آثار نویسندگان تازه‌ای مانند پوئرتولاس که آثارشان تلفیقی از چند ژانر است و می‌توان سیاست، طنز و مسائل اجتماعی را آنگونه که هست در آن‌ها دید،‌ ضروری می‌دانید؟ یکی از ضعف‌هایی که ما داریم این است که به مسائل روز در ادبیات‌مان نمی‌پردازیم. اگر در یک دهه بعد به ادبیات امروز مراجعه کنیم نمی‌توانیم بفهمیم مسائل امروز چه بوده است. اما وقتی پنج سال بعد به آثار امروز پوئر تولاس مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که به طور مثال  در سال 2015 مساله امروز و بحران  اروپا مهاجرت غیرقانونی و داعش بوده است. حتا مساله اقلیمی هم در رمان‌های این نویسنده مورد بحث قرار می‌گیرد.                                   منظورم این نیست که نویسنده توانایی‌اش را ندارد. اما وجود این کتاب‌ها می‌تواند تلنگری برای پرداختن به حال باشد. به همین دلیل کتاب‌هایی نظیر آثار پوئرتولاس می‌توانند یک اتفاق ادبی باشند و صرفا از یک کتاب مفرح عامه‌پسند فاصله می‌گیرند به همین دلیل معتقدم خواندن این کتاب‌ها ضروری است. این نویسنده آنقدر برای شما جذاب هست که از این به بعد باز هم از او ترجمه کنید؟ فعلا تصمیم گرفته‌ام که دیگر سراغ کارهای پوئرتولاس نروم. نه اینکه جذابیت‌اش کم شده باشد. اما احساس می‌کنم ترجمه 4 کتاب از این نویسنده کافیست و می‌خواهم وقتم را برای معرفی و ترجمه آثار دیگری از دیگر نویسندگان معاصر فرانسوی که کمتر شناخته شده‌اند صرف کنم. ]]> ادبيات Tue, 18 Sep 2018 05:04:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265369/بزرگ-ترین-تفریح-پوئرتولاس-شوخی-فرانسوا-اولاند «دهم ماه» دریچه‌ای به اتاق تاریک مجالس دینداری زنانه است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265440/دهم-ماه-دریچه-ای-اتاق-تاریک-مجالس-دینداری-زنانه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست معرفی و بررسی کتاب «دهم ماه (مجالس روضه زنانه)» اثر سعید کیایی، عصر دوشنبه (26 شهریورماه) با حضور نویسنده اثر، محسن حسام مظاهری و مژگان دستوری در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.   سعید کیانی، پژوهشگر و نویسنده این کتاب در ابتدای این مراسم گفت: شاید عده‌ای سئوال کنند که من به چه دلیل این کتاب را راهی بازار کرده‌ام و من در جواب باید بگویم که به این دلیل به سمت تهیه این کتاب رفتم تا بتوانم پاسخی به کنجکاوی‌های شخصی خود بدهم؛ چراکه به‌عنوان یک مرد سال‌ها از این مجالس روضه زنانه دور بوده‌ام و این کنجکاوی باعث شد تا بخواهم بدانم که در این مراسم چه اتفاقی رخ می‌دهد؛ موضوعی که شاید مورد سوال خیلی از مردها باشد. وی ادامه داد: نکته دوم نبود اطلاعات کافی از این مجالس است؛ چراکه اگر یک زن یا مردی که در این مجالس حضور پیدا نکرده است بخواهد درباره آن اطلاعاتی کسب کند به نتیجه مشخصی نمی‌رسد.   این عکاس با اشاره به چگونگی آماده‌سازی این اثر اظهار کرد: این پروژه تحقیقاتی حدود 4 الی 5 سال طول کشید؛ چراکه من برای عکاسی از این مجالس به روضه‌های مختلفی رجوع کردم که در 90 درصد این مجالس اجازه ورود به من ندادند و این کتاب حاصل آن 10درصدی است که به من اجازه دادند؛ البته در این مجالس هم زمان زیادی برای عکاسی نداشتم و به‌طور میانگین بین 3 تا 7 دقیقه به من فرصت عکاسی از هر مجلسی داده شد. وی در پایان گفت: همان‌طور که شما می‌دانید برای عکس‌برداری نیاز به فرصت است تا عکاس با روح و جغرافیای محیط ارتباط برقرار کند که طبیعتا در این فرصت اندک چنین کاری عملا محقق نمی‌شد. مشکل دیگر این بود که در این فرصت کوتاه به عنوان یک عکاس باید داستانی را روایت می‌کردم و در این حین باید به رنگ‌ها و فراز و فرودها توجه ویژه داشتم. به هر حال به اعتقاد من این کتاب می‌تواند نقطه آغازی برای این جنس از پژوهش‌ها باشد.     محسن حسام مظاهری که دیگر سخنران این نشست بود با اشاره به موضوع کتاب گفت: موضوع این کتاب مجالس روضه زنانه است و باید توجه داشته باشیم که روضه زنان با حضور و اجرای زنان برگزار می‌شود و قدمت بسیار زیادی دارد. در کنار این مراسم آیینی ما مراسم‌های دیگری مثل تعزیه زنان را هم داریم که در آن همه نقش‌ها حتی نقش‌های مردانه را زنان اجرا می‌کنند.   وی ادامه داد: با اینکه این پدیده بسیار فراگیر است و سخنرانان و مداحان زیادی نیز در کشور داریم که در این حوزه فعالیت می‌کنند اما دو سخنران دیگری که در این مراسم حضور دارند تنها نفراتی هستند که درباره این موضوع به شکل مستقل کتاب نوشته‌‌اند.   این پژوهشگر با اشاره به حضور فعال زنان در جامعه اظهار کرد: با اینکه حضور زنان در جامعه بسیار محسوس شده است و زنان در حوزه‌های بسیار زیادی فعالیت دارند اما بخش دینداری آن کاملا مردانه است و زنان دیندار و مراسم‌هایشان در حاشیه و پشت صحنه قرار دارد.   وی افزود: ما در این حوزه شاهد یک سکوت هستیم و می‌توان گفت زنان دیندار، دیندارهای خاموش هستند؛ حتی فعالان حقوق زن هم آن‌ها را نادیده می‌گیرند. از طرفی دیگر ما چندین نهاد داریم که مسئول برگزاری همین مراسم‌های آیینی هستند اما نگاه‌شان کاملا مردانه است؛ در صورتی که ما سخنران و مداح خانم بسیار زیاد داریم.   حسام‌مظاهری با گلایه از وضعیت موجود گفت: چنین اطلاعت ناقصی از این مجالس باعث شده تا تصویری که ما از سخنرانان و مداحان این مجالس به‌عنوان «خانم جلسه‌ای» داریم یک زن بی‌سواد و خرافاتی باشد که در تلاش است تا زنان را به خرافات دعوت ‌کند؛ باید توجه داشت که این برچسب ماحصل بی‌توجهی به زنان دیندار است.   چون این مجالس بیرون از قدرت ما بوده است و ما از زمانی که محرم و نامحرم را متوجه شدیم اجازه ورود به این مجالس را پیدا نکرده‌ایم آن را آسیب می‌دانیم و بعضا می‌شنویم که می‌گویند این مجالس سالن مد و محل پیداکردن شوهر و محل خواستگاری است که اتفاقا اگر چنین هم باشد این از کارکردهای این مجالس است که با زندگی گره خورده و نه آسیب.   وی ادامه داد: کاری که این کتاب انجام داده این است که ما را با این اتاق تاریک آشنا کرده است؛ اما باز هم می‌بینیم که عکاس این کتاب، عکاسی مردی است که تنها به صورت محدود اجازه ورود پیدا کرده است. با این حال اگر ما بخواهیم راهی به این اتاق تاریک پیدا کنیم همین کتاب است و بدون شک قدر این کتاب را آیندگان بیشتر می‌فهمند و آن به دلیل ورود به دنیایی است که وجود داشته اما انکار شده است.   این نویسنده در پایان به نگاه ویژه محقق اشاره کرد و گفت: توجه کیانی در این کتاب مخاطب را با کتابی فراتر از یک کتاب عکس روبه‌رو می‌کند؛ برای مثال در بسیاری از این عکس‌ها ما متوجه تغییرات نسلی می‌شویم؛ درست آنجایی که می‌بینیم در یک عکس، زنی از روی کتاب دعا می‌خواند و در گوشه دیگر تصویر زنی مشغول خواندن دعا از روی گوشی موبایل است. در پایان باید خدمت‌تان عرض کنم که باید صبر کنیم و ببینیم که آیا آن نسل از زنان دینداری که از روی موبایل دعا می‌خوانند همین‌طور نامرئی به کار خود ادامه می‌دهند یا دچار تغییر می‌شوند.     مژگان دستوری که آخرین سخنران این مراسم بود اظهار کرد: برای من بسیار جالب بود که آقایان به این شکل کنجکاوانه به مراسم آیینی زنانه نگاه می‌‌کنند. پژوهشگر این کتاب گونه‌ای از سنتی‌ترین و مردگریزترین مراسم زنانه را برای سوژه کتاب خود انتخاب کرده و طبیعت کار بسیار سختی را انجام داده است؛ چراکه همان‌طور که توضیح داده شد ورود به این‌گونه از مجالس کار بسیار سختی است.   وی ادامه داد: شاید عده‌ای این عکس‌ها را که می‌بینند گمان کنند که پوشش زنان کمی مصنوعی است اما باید بگویم که در اینگونه مراسم مذهبی زنان با همین پوشش در مراسم حضور دارند. این مراسم معمولا با توجه به افراد داخل آن محتوایش بیان می‌شود و در این گونه مجالس شاید اگر خانمی با لباس متمایز وارد شود مورد استقبال قرار نگیرد و به شکلی خاص به او نگاه کنند.   این نویسنده و پژوهشگر با اشاره به کارکردهای این مراسم‌ها گفت: سوگواری و برگزاری مراسم مذهبی یک بعد این دورهمی‌های زنانه است و موضوع دیگر کارکرد سیاسی این هیات‌هاست. ذکر مصیبت از قبل از اسلام بوده اما بعد از مصیبت عاشورا تبدیل به یک آیین مذهبی و سیاسی می‌شود؛ درست از جایی که حضرت زینب (س) در کنار عزاداری رفتارهای کوفیان و آل‌امیه را سرزنش می‌کند و نشان می‌دهد که وجه سیاسی غلبه داشته است.   وی افزود: البته گونه‌ای که آورده شده تنها یک گونه از مجالس زنانه است و در کنار این مجالس، هیات‌هایی نیز وجود دارد که در تقابل با هیات‌ها سنتی است و در آن همه‌چیز مانند ظاهر، لباس و آرایش خانم‌ها متفاوت است. حتی ما می‌بینیم که در قبل از انقلاب خوانندگان زنی که در آن زمان مطرح بودند در این مراسم‌ها حضور پیدا می‌کنند و به خواندن مداحی می‌پردازند؛ البته در کنار این دو دسته، دسته سومی نیز وجود دارد که چیزی بین دسته اول و دوم است.   دستوری در پایان گفت:‌ این روضه‌ها به لحاظ فرهنگی محلی برای اوقات فراغت زنان بوده و باعث افزایش ارتباطات و انسجام اجتماعی می‌شده است و حتی می‌بینیم که گاهی زنجیره‌های خیری مانند جمع‌آوری جهیزیه در این مراسم‌ها انجام می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 13:39:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265440/دهم-ماه-دریچه-ای-اتاق-تاریک-مجالس-دینداری-زنانه گزارش چهارمین شب شیدایی در خانه شاعران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265431/گزارش-چهارمین-شب-شیدایی-خانه-شاعران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی انجمن شاعران این برنامه همچون شب‌های گذشته با قرائت آیاتی از قرآن کریم توسط سیدحسین موسوی‌بلده آغاز شد. سهیل محمودی، شاعر و مجری ویژه‌برنامه شب‌های شیدایی با تمجید از قرائت این قاری بین‌المللی، از بزرگان موسیقی، خاطراتی درباره چگونگی ساخت آواهای ماندگار عاشورایی نقل کرد. سپس مصطفی شبرنگ، قطعه‌ای آواز خواند و در ادامه شاعران مهمان این برنامه، اشعار خود را قرائت کردند که در ادامه می‌خوانیم. اصغر معاذی: زمان خلقت تو اول جهان بوده‌ست شروع نور تو آغاز آسمان بوده‌ست خدا شبی که تو را آفرید عاشق شد طلوع نام تو و عشق هم‌زمان بوده‌ست  دل غروب، به دنیا که آمدی خون بود زمان گریه‌ تو لحظه‌ اذان بوده‌ست شب تولد تو جبرئیل، تلخ گریست گلی که روی سرت ریخت خیزران بوده‌ست جهان به داغ تو آبی نریخت غیر از اشک همان که گفت و فدایت نکرد جان بوده‌ست کدام بوده!؟شکوه تو یا حقارت ما که هرچه ساخت بشر از تو نردبان بوده‌ست  به قدر جرعه‌ی آبی که خورد یاد کرد غمی به نامت اگر خورده قدر نان بوده‌ست اگر به بام بلند تو بال ما نرسید فقط به خاطر یک مشت آب و دان بوده‌‎ست گرسنه‌ایم و نمک‌ناشناس سفره‌ تو تویی که دست تو تا بوده مهربان بوده‌ست...! بهمن بنی‌هاشمی: ناگهان ولوله شد صف‌شکنی پیدا شد شاه با هیبت بی‌خویشتنی پیدا شد «آسمان بار امانت نتوانست کشید» ناگهان از وسط خیمه زنی پیدا شد («آسمان بار امانت نتوانست کشید» از دل آتش و خون شیرزنی پیدا شد) هر طرف رفت از آن چشمه‌ خونی جوشید هر کجا روی نمود اهرمنی پیدا شد کودکی بر سر خود دست نوازش می‌خواست دستی افتاده جدا از بدنی پیدا شد و شهادت که سراغ از ملک‌الموت گرفت ملک مویه‌کن موی‌کنی پیدا شد خون هفتاد و دو ملت به زمین ریخته بود آسمان پل زد و بیت‌الحزنی پیدا شد این چه بیت‌الحزنی بود که یعقوب نداشت این که از هر طرفش پیرهنی پیدا شد اشک را طاقت این قصه‌ی جانسوز نبود چلچراغی، علمی، سینه‌زنی پیدا شد شرح این واقعه را محتشمی لازم بود هر طرف کنگره‌ای، انجمنی پیدا شد ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر در بخش مقتل‌خوانی از متون کهن به بیان مطالبی در این زمینه پرداخت. باقری همچون شب‌هاى ديگر به روايت مقتل «اللهوف» اثر ارزشمند سيد بن طاووس پرداخت. در شب چهارم شیدایی، نوبت به ذكر وقايع روز عاشورا و چگونگى شهادت اصحاب و آنگاه خاندان سيدالشهدا(ع) رسيده بود. در سرانجام این بخش، ساعد باقری به توصیف جانگداز شهادت مولى الكونين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) پرداخت. روايت فارسى ساعد باقرى از كتاب «اللهوف على قتل الطفوف» حاصل بازنويسى خود او از ترجمه‌هاى موجود فارسى این كتاب است. او پيش از مقتل‌خوانى بر لزوم كار جمعى اديبان و مترجمان در ترجمه برخى متن‌هاى خاص، از جمله مقتل‌ها تاكيد كرده بود. پس از مقتل‌خوانی، رضا موسوی‌طبری به بیان مقدمه‌ای درخصوص تلمیحات عاشورایی در شعر شاعران متقدم پرداخت. در ادامه عمده سخنان او تکیه بر نقد روایت ادوارد براون از تاریخ تشیع در دوره صفوی و تقسیم‌بندی انواع ادبی در این عهد داشت، خصوصا مرثیه‌های عاشورایی و ترکیب‌بند محتشم که براون به تفصیل بدان پرداخته است. موسیقی و سوز و ساز و آواز در شب چهارم در دو بخش اجرا شد. ابتدا زهرا عنابستانی به دکلمه شعری از ساعد باقری با همراهی نوای کلارینت صابر موسوی پرداخت. سپس احسان لیوانی و حسام‌الدین صحرایی با آواز و نوای نی، بخش دوم موسیقی را اجرا کردند. در پایان برنامه و در بخش بررسی سنت نغمه‌های عاشورایی، ساعد باقری با ذکر چند نمونه به نوحه‌هایی اشاره کرد که گاه مورد اعتراض قرار می‌گیرند که از ترانه‌های روز گرفته شده‌اند در حالی که اگر توجه کنیم، بسیاری از این نواها در واقع از نوحه‌های بسیار قدیمی‌تر وارد ترانه و مجددا وارد نوحه‌ها شده‌اند. او در بخش دیگری از سخنان خود به اعتراض دیگری اشاره کرد: برخی وجود جنبه‌های عاطفی در نوحه‌ها را غیرضروری و حتی غیرشرعی و خلاف شأن امام حسین(ع) می‌دانند در حالی که باید در نظر داشته باشیم، کسانی که قابلیت امام بودن را دارند از شئون والای انسانی نیز برخوردارند. او با تاکید بر اینکه افراط و تفریط در این زمینه بسیار زیاد شده است، به‌گونه‌ای که برخی برای برانگیختن احساسات حتی به دروغ متوسل می‌شوند، گفت: همواره بیشترین افراط و تفریط از سوی برنامه‌ریزان بوده است در حالی که در این بین یک نقطه تعادل وجود دارد که توسط «مردم» حفظ شده است. ساعد باقری سخنان خود را با ذکر مصیبت شهدای دشت کربلا و دعا به پایان برد. مصطفی رحماندوست، حسن خلیل‌آبادی، عضو کمیسیون فرهنگی- اجتماعی شورای شهر تهران و هنرمندان و شاعران در چهارمین شب شیدایی حضور داشتند. آخرین شب از «شب‌های شیدایی» دوشنبه‌شب بیست و ششم شهریور در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان کلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 10:55:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265431/گزارش-چهارمین-شب-شیدایی-خانه-شاعران افزایش ظرفیت ادبی-فرهنگی کشور در گرو فعال‌شدن انجمن‌های ادبی است http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265427/افزایش-ظرفیت-ادبی-فرهنگی-کشور-گرو-فعال-شدن-انجمن-های  به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در این جلسه، دبیران 28 انجمن ادبی توابع تهران از شهرهای اسلام‌شهر، پاکدشت، دماوند، رباط‌کریم، ری، شهر قدس، شهریار، شمیرانات و ورامین حضور داشتند. در آغاز این نشست، عباس محمدی کلهر دبیر منتخب انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران با تقدیر از بنیاد شعر و ادبیات داستانی برای ارزش و اعتبار بخشیدن به شهرهای استان تهران به عنوان یک بخش مستقل در حوزه انجمن‌های ادبی گفت: اقدامات موثری توسط انجمن‌های شهرستان‌های تهران آغاز شده که به زودی شاهد به ثمررسیدن آن خواهیم بود. دبیر انجمن ادبی ولا در ادامه گفت: توانسته‌ایم با تاسیس کانال «ادبستان تهران» شبکه‌ای برای اطلاع‌رسانی انجمن‌ها و فعالیت‌های آنها ایجاد کنیم. وی افزود: از سوی دیگر، کمپینی برای استعدادیابی انجمن‌های ادبی شهرستان‌های تهران راه‌اندازی کردیم که در گام اول از شهر پرند 11 شاعر، شهرری 20 شاعر و شهریار 15 شاعر شناسایی شده‌ که محصول آن، تولید بیش از 500 اثر ادبی است. در ادامه این نشست، مهدی قزلی با اشاره به فعالیت‌های انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران گفت: پیش از ساماندهی انجمن‌های ادبی، در بنیاد شعر و ادبیات داستانی برنامه‌هایی در شهرری، لواسان و دماوند برگزار کردیم و شاهد استقبال ادب‌دوستان این شهرها بودیم. حال با هماهنگی بسیار خوبی که انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران داشتند، شاهد شکل‌گیری هویتی مستقل از شهر تهران در برگزاری این نشست هم‌اندیشی هستیم. وی افزود: در اردیبهشت‌ماه امسال و هنگام برگزاری مجمع انجمن‌های ادبی‌، نگران بودیم که بعد از مجمع، اجتماع انجمن‌های ادبی از میان برود، ولی با افتخار شاهد هستیم که انجمن‌های با شناخت ظرفیت‌های خود و هم‌افزایی، مطالبات خود را صراحتاً اعلام و پیگیری می‌کنند. قزلی در ادامه با عذرخواهی از انجمن‌های ادبی به دلیل مهیانشدن بودجه شایسته انجمن‌های ادبی گفت: همه ما شاهد وضعیت اقتصادی کشور هستیم. تا حد ممکن سعی کرده‌ایم از طرح‌های اجرایی انجمن‌های ادبی حمایت کنیم، ولی با عدم دریافت بودجه مصوب، شرایط مطلوبی برای این حمایت نداریم. البته من و همکارانم بدون وقفه برای رسیدن به هدفهایمان تلاش می‌کنیم و از شما می‌خواهم با تکمیل اطلاعات خود در سامانه امور انجمن‌های ادبی و دریافت شناسه، پایِ کار باشید. مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی با تاکید بر حمایت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از انجمن‌های ادبی افزود: اولین آئین‌نامه ابلاغی دکتر سیدعباس صالحی در مقام وزارت، آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی بود که این امر، نشان‌دهنده دغدغه خاص ایشان در مساله انجمن‌های ادبی است. رئیس کارگروه اجرای آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی در ادامه تاکید کرد: به این مساله اعتقاد داریم که با فعال شدن انجمن‌های ادبی و هم‌افزا شدن این نیروها، به ظرفیت‌های ادبیات کشور افزوده خواهد شد. وی افزود: با هدف شکل‌گیری هویت جمعی، اولویت حمایت با طرح‌هایی است که توسط تعدادی از انجمن‌های ادبی به صورت مشترک ارائه و اجرا شود. قزلی در پایان ابراز امیدواری کرد: علاوه بر شرایط و تجربیاتی که بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در اختیار انجمن‌های ادبی می‌گذارد، امیدواریم با ارتقاء سامانه جامع امور انجمن‌های ادبی، ظرفیت‌ها و امکانات موجود در انجمن‌های ادبی با دیگر انجمن‌ها به اشتراک گذاشته شود تا زمینه استفاده از پتانسیل‌های موجود برای همه فراهم شود. در ادامه این نشست، غلامرضا طریقی با تشکر از معاون فرهنگی و امور استان‌های بنیاد و پرسنل دبیرخانه انجمن‌های ادبی در جهت تلاش برای ثبت و ساماندهی انجمن‌های ادبی و اطلاع‌رسانی اخبار مرتبط و پاسخگویی مسائل و مشکلات اعضا، گفت: عمده مسئله انجمن‌های ادبی، ثبت آنها در سامانه است که بر اساس آئین‌نامه، بایستی طبق ضوابط انجام شده و با تاییدیه ادارات ارشاد یا معرفی معتمدان ادبی شهر یا استان انجام شود. این مساله هم جامع است و هم مانع. از طرفی باعث می‌شود که ضابطه‌مند پیش رویم و از طرفی جلوی ثبت و استفاده از امکانات انجمن‌هایی که بیش از یک اسم نیستند گرفته می‌شود. دبیر مجمع انجمن‌های ادبی کشور افزود: علیرغم بودجه محدود مالی انجمن‌های ادبی و افزایش درخواست‌ها برای اجرای طرح‌های ادبی، ادعا می‌کنم که هیچ درخواستی بدون پاسخ نمانده و از ابتدای سال تا بحال بیش از دویست برنامه حمایت و اجرا شده است. وی در پایان از همه دبیران انجمن‌های ادبی سراسر کشور خواست، با مطالعه آئین‌نامه و شیوه‌نامه انجمن‌های ادبی، اطلاعات و مدارک خواسته شده را تکمیل و ارسال کنند تا با دریافت شناسه ملی، شرایط حمایت از اجرای طرح‌ها و برنامه‌ها فراهم شود.   در پایان، پس از پرسش و پاسخ دبیران انجمن‌های ادبی با مسئولان حاضر در نشست، شناسه و طرحانه انجمن‌های ادبی که مدارک خود را در سامانه امور انجمن‌های ادبی تکمیل کرده بودند، اهدا شد. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 10:38:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265427/افزایش-ظرفیت-ادبی-فرهنگی-کشور-گرو-فعال-شدن-انجمن-های زندگی شهریار شنیدنی شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265418/زندگی-شهریار-شنیدنی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،  به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی رادیو، «از کوه تراوید» نوشته‌ علی دنیوی ساروی به دوران کهنسالی استاد شهریار می‌پردازد.   این نمایش به کارگردانی مهدی نمینی‌مقدم و با بازی رحمان باقریان، امیر فرحان‌نیا، نورالدین جوادیان، علی‌اصغر دریایی، ایوب آقاخانی، نوشین حسن‌زاده، مونا صفی، عرفان ابراهیمی و باقر کریم‌پور در اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تولید شده است.   «از کوه تراوید» به تهیه‌کنندگی : ژاله محمدعلی ، افکت : نازنین حسن‌پور و صدابرداری : حیدر صفدری ، روز سه شنبه ، 27 شهریور ماه ساعت 18:15از رادیو نمایش پخش می‌شود.     ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 07:39:14 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265418/زندگی-شهریار-شنیدنی حکایت ترجمه صادراتی و دویدن روی تردمیل http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265411/حکایت-ترجمه-صادراتی-دویدن-روی-تردمیل به گزارش خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) نشست «آسيب‌شناسی ترجمه صادراتی ايران» با حضور محمدرضا اربابی؛ رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران،‌ افشین شحنه‌تبار؛ ‌مدیر انتشارات شمع و مه، لیلی حائری؛ مدیر آژانس ادبی کیا، شیوا مقانلو؛‌ نویسنده و مترجم،‌ مژگان دولت‌آبادی؛ مترجم و درتا سواپا؛ مترجم لهستانی رمان‌های ایرانی عصر دیروز یکشنبه(25 شهریور‌ماه) در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.     فعالیت بخش خصوصی در حوزه ترجمه مورد توجه نبوده است اربابی در این نشست با تاکید بر اهمیت ارتباط فرهنگی با دیگر کشور‌ها برای ترجمه آثار مولفان ایرانی گفت: برای ترجمه آثار نویسندگان ایرانی، ایجاد پل ارتباطی بین تولید‌کنندگان فرهنگی در کشور مبداء و تولید‌کنندگان فرهنگی در کشور مقصد بسیار با اهمیت است. ترجمه ادبیات کهن، معاصر و فرهنگ غنی ایران همیشه مورد توجه بوده، اما طی 40 سال گذشته با ظهور مفاهیم صدور انقلاب و یا صدور تفکر، قرار بر این بوده که جریان ترجمه با سازوکار بهتری دنبال شود.   وی با اشاره به اهمیت ارائه راهکار برای بهبود وضعیت ترجمه آثار نویسندگان ایرانی، درباره اقدامات انجام شده در این حوزه افزود: طی 40 سال گذشته برای سازماندهی ترجمه کتاب‌های فارسی به زبان‌های دیگر، سازمان‌های دولتی متعددی ایجاد شده است. سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با ایجاد مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم‌انسانی و همچنین تدوین اساسنامه در این حوزه، از‌جمله این سازمان‌‌هاست. خانه ترجمه موسسه خانه کتاب و مرکز ترجمه حوزه هنری  نیز در این بخش فعالیت کرده‌اند. دو طرح گرنت و تاپ نیز ازطرح‌های جدید هستند که به خوبی معرفی نشده‌اند.     رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران با بیان این مطلب که بخش خصوصی در حوزه ترجمه فعالیت‌های قابل توجهی داشته، ادامه داد: بخش خصوصی و آژانس‌های ادبی فعال در حوزه ترجمه چندان مورد توجه نبوده‌اند. با توجه به بیش از چهار ساله‌ فعالیت در حوزه ترجمه تاکید می‌کنم که موازی‌ کاری‌های فراوانی وجود دارد که منجر به هدر ‌رفت بودجه‌‌های کلانی شده است و به رعایت هزینه و فایده بی‌توجه بوده‌ایم. بنابراین باید پرسید که آیا سازوکار مناسبی برای ترجمه صادراتی ایجاد شده است؟     اربابی گفت: ترجمه آثار نویسندگان ایرانی به دیگر زیان‌ها با توجه به تخصیص بودجه و تدوین اساسنامه، جزو سیاست‌های کلان نظام جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌‌شود. حضور بخش خصوصی در این حوزه را می‌توان ناشی از دغدغه به‌اصطلاح دلی علاقه‌مندان و یا حرکت در قالب چار‌چوب سیاست کلی نظام دانست. بنابراین سیاست‌گذاری و تعریف استراتژی برای هر دو گروه بسیار مهم است.   وی با اشاره به نبود بانک اطلاعاتی از آثار ترجمه شده فارسی به سایر زبان‌ها افزود: فعالیت پراکنده در حوزه ترجمه آثار و نبود ارتباط بین شبکه‌های اطلاعاتی یا دستکاری در داده‌ها از‌جمله عوامل موثر بی‌توجهی به ایجاد بانک اطلاعاتی در زمینه آثار ترجمه شده از فارسی است. سیاست عمومی در این حوزه در بخش‌های مختلف در دستور کار قرار گرفته به‌عنوان مثال هدف مرکز ترجمه سازمان فرهنگ و ارتباطات در اساسنامه مرکز کاملا مشخص شده و ترجمه کتاب‌های علوم‌انسانی و اسلامی هدف اصلی است و ادبیات به‌هیچ وجه در این اساسنامه جایی ندارد. بنابراین انتظار داریم که گزارش عملکرد این مرکز با شفافیت منتشر شود. این انتظار از مرکز ترجمه حوزه هنری نیز وجود دارد، تا مشخص شود چه حد در ترجمه ادبیات فعالیت داشته است.    رئیس انجمن صنفی مترجمان شهر تهران ادامه داد: نکته قابل توجه در بررسی عملکرد مراکز دولتی فعال در حوزه ترجمه، دخالت‌های سلیقه‌ای است. سلیقه‌ها هرچند که در تدوین استراتژی‌ها نقش ندارند اما در اجرای آن‌ها موثرند.   به گفته این فعال حوزه ترجمه، براساس نتایج چند پژوهش، مشخص شده که فعالیت‌های دولتی در این حوزه پراکنده و مقطعی است. به‌عبارت دیگر با تغییر مدیران، نمی‌توان میزان بودجه صرف شده را مشخص کرد.       اربابی گفت: جریان ترجمه یک فعالیت دولتی نیست به‌عبارت دیگر جریان ترجمه باید به‌گونه‌ای، هدایت شده باشد که دولت‌ها کمترین دخالت، دستکاری و حتی بودجه‌گذاری را در آن داشته باشند. دولت‌ها گاه با توجه به احساس ضرورت دخالت دارند. طرح «تدا» در ترکیه نمونه‌ای از این دست ضرورت‌ها به شمار می‌‌رود که برخی از ناشران و مترجمان ایرانی نیز از این طرح استفاده کرده‌اند. در طرح «تدا» کتاب از سوی ناشر و یا مترجم خارجی انتخاب و در ازای انتشار اثر، مبلغ توافق شده پرداخت می‌شود. این جریان طبیعی است اما در ایران فعالیت ما مصداق دویدن روی تردمیل است، همواره به دنبال سیاست‌گذاری و کنترل بودجه هستیم.   وی بیان کرد: در ایران ناشر و نویسنده ایرانی و مترجم و ناشر خارجی در جریان ترجمه یک اثر حضور دارند اما ارتباط بین این دو چگونه اتفاق می‌افتد؟ علاوه براین به دنبال ترجمه چه کتاب‌هایی هستیم؟ آیا مخاطب‌‌سنجی و ارزیابی شده است؟ موضوع عرضه این آثار نیز بسیار مهم است. چند درصد آثار ترجمه شده در خارج از ایران عرضه شده‌اند؟                                   اربابی با تاکید بر نقش نظارتی دولت در حوزه ترجمه صادراتی بیان کرد: دولت باید به‌عنوان سیاست‌گذار و ناظر بر فعالیت‌های بخش خصوصی نقش ایفا کند. این دو رویکرد باید وجود داشته باشد اما بخش خصوصی نیز باید از اختیارات لازم برخوردار باشد.           رئیس انجمن صنفی مترجمان تهران با تاکید بر اهمیت ایجاد زمینه حضور مترجمان علاقه‌مند به آثار ایرانی افزود: بخشی از ایجا انگیزه در مترجمان خارجی اجرای جوایز جهانی ترجمه از سوی  فعالان بخش خصوصی است.    بخش دولتی خود را متولی فرهنگ می‌داند  در ادامه این نشست لیلی حائری با اشاره به عملکرد سازمان‌های مختلف در حوزه ترجمه بیان کرد: طرح تاپ در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و یا طرح گرنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هدف ترویج و تشویق ناشران خارجی برای ترجمه و انتشار آثار مولفان ایرانی از‌جمله فعالیت‌ها در حوزه ترجمه است.   وی افزود: علاوه‌ بر این طرح‌ها، نباید  فعالیت خانه ترجمه و تلاش‌های ابراهیمی الوند را فراموش کرد چراکه سهم بسزایی در ترجمه داشت. او با نویسندگان صاحب‌نام ارتباط می‌گرفت که قدم بزرگی در مسیر ترجمه بود و موجب شد تا بسیاری از نویسندگان اروپایی و آمریکایی به ایران سفر کنند و ترجمه کتاب‌های خود را ببینند. مجموع این فعالیت‌ها با تاسیس آژانس‌های ادبی و دست‌اندکاران کتاب با هدف برقراری ارتباط با نویسندگان ادامه پیدا کرد.   مدیر آژانس ادبی کیا با بیان این مطلب که بار‌ها، درباره اجرای طرح تاپ با مسئولان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی گفت‌‌و‌گو کرده‌ام، ادامه داد: ادبیات در این طرح دیده نشده و کتاب‌های شعاری با اعمال سلیقه برای ترجمه انتخاب می‌شوند. به گفته برخی از رایزن‌های فرهنگی بسیاری از این کتاب‌ها به دست مخاطب نمی‌رسد چراکه با توجه به نیاز مخاطب انتخاب و ترجمه نشده است. حتی بعد از مدت‌ها نیز خمیر می‌شود. هرچند که ادبیات به تازگی در دایره انتخاب و ترجمه این سازمان قرار گرفته اما خروجی قابل توجهی نداشته است.   حائری گفت: بخش دولتی خود را متولی فرهنگ می‌داند و بعد از حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب از عقد قرار‌داد‌های بزرگ ترجمه مانند 150 عنوان کتاب خبر می‌دهند اما هیچ‌گاه خروجی این قرارداد‌ها را ندیدم.   وی دریاره طرح گرنت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرد: گرنت نیز با تلاش زیاد دست‌اندکاران و فعالان بخش خصوصی و با تاکید بر لزوم حمایت و ترویج زبان فارسی شکل گرفت، اما در این زمینه نیز از قرار‌داد‌های متعدد و حتی 150 عنوان کتابی صحبت می‌شود؛ در حالی‌که خروجی این اخبار مشاهده نمی‌شود. قرارداد‌ها نیز از اعتبار قابل‌توجهی برخوردار نیستند، بنابراین تصور می‌شود هدف اصلی، عقد قرارداد‌ با ناشران خارجی کمتر شناخته شده و دادن پول به آن‌هاست. مدیر آژانس کیا افزود: ناشران خارجی مورد نظر، برای ترجمه آثار مشاهیر ایرانی مانند مرتضی مطهری، مبلغ بسیار ناچیزی را هزینه می‌کنند؛ به‌عنوان مثال،‌ برای مجموعه آثار مرتضی مطهری در مجموع مبلغ 350 دلار در قرار‌داد آمده و در ازای ترجمه هر کتاب، باید سه‌هزار دلار به ناشر خارجی پرداخت شود.   وی در ادامه ضمن تشریح آغاز فعالیت در حوزه ترجمه آثار نویسندگان ایرانی افزود: تلاش داریم همواره ترجمه‌‌هایی از فارسی به انگلیسی آماده داشته باشیم، علاوه‌براین به ناشران و شناسایی علاقه مخاطبان خارجی در همه رده‌های سنی نیز توجه داریم.   حائری درباره راهکار‌های کاهش هزینه‌ ناشران ایرانی برای حضور در عرصه بین‌المللی با توجه به نپیوستن ایران به معاهده برن بیان کرد: ناشران خارجی به این دلیل که ایران هنوز معاهده برن را امضا نکرده است چندان رغبتی برای همکاری با ناشران ایرانی ندارند، اما به نظر می‌رسد حضور متوالی در رویداد‌های فرهنگی بین‌المللی و تلاش ناشر ایرانی موجب می‌شود تا کتاب‌ها دیده شود. علاوه بر این خرید کپی‌رایت از ناشر خارجی تمایل برقراری ارتباط با ناشران ایرانی را ایجاد می‌کند. حضور ناشر ایرانی در عرصه بین‌المللی بازگشت سرمایه را در پی دارد رئیس آژانس ادبی کیا با بیان این مطلب که ورود ناشر ایرانی به بازار‌های بین‌المللی زمینه‌‌ساز بازگشت سرمایه است، ادامه داد: راه‌ پیدا کردن به بازار‌های بین‌المللی و در معرض نقد قرار گرفتن بسیار با اهمیت است.     این فعال حوزه نشر درباره عملکرد برخی دولت‌ها در ایجاد راهکار‌هایی برای ترجمه آثار نویسندگان گفت:  طرح «سه سرزمین و یک زبان» از سوی سفارت سه کشور سوئیس، اتریش و آلمان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران اجرا می‌شود. نویسندگان کتاب‌هایی که برای ایران قابل عرضه است در قالب این طرح شناسایی می‌شود. نویسندگان این کتاب‌ها در قالب تور‌هایی از ایران بازدید می‌کنند.  این نویسندگان با مترجمان ایرانی ارتباط برقرار می‌کنند و بسیار بعید است که رایت کتاب این نویسندگان خریداری و آثارشان ترجمه و منتشر نشود.   وی ادامه داد: چرا رایزنی‌های فرهنگی برای انجام این برنامه‌ها موفق نیستند؟ اگر بخش خصوصی در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور پیدا نکند و برای نویسندگان ایرانی برنامه‌ریزی نداشته باشد، بعید است که رایزن‌های فرهنگی عملکردی در این حوزه پیش‌بینی کرده باشند. البته به گفته رایزن‌های فرهنگی، مهم‌ترین مانع اجرای این دست برنامه‌ها برای نویسندگان ایرانی،‌ دولت است. بنابراین همه این مشکلات اجازه نمی‌‌دهد که کتاب ایرانی راه خود را باز کند.                         رعایت حق رایت برای مترجم ایرانی پرستیژ است حائری بیان کرد: رعایت حق رایت برای مترجمان ایرانی نوعی پرستیژ محسوب می‌شود. تاکید بر این نکته که که فقط کتاب‌هایی که حق رایت آن‌ها خریداری شده را ترجمه می‌کنند قدم بسیار مثبتی است. مترجمان می‌توانند با رعایت حق رایت نویسند در دوره‌های آموزشی بین‌المللی شرکت کنند و دانش خود افزایش دهند.        بخشی از ناکامی‌ها به تلاش‌های نمایشی ناشران مربوط است شحنه‌تبار در ادامه این نشست گفت: درباره موضوع ترجمه صادراتی و بودجه‌های سنگینی که دولت طی 40 سال گذشته هزینه کرده بار‌ها بحث شده است و از سوی دیگر بخش بزرگی از این ناکامی‌ها به کوتاهی و تلاش‌های نمایشی ناشر ایرانی مربوط می‌شود.          وی با بیان این مطلب که شاهد کم‌رنگ‌ شدن تاثیر و حضور بخش خصوصی در نمایشگاه‌های بین‌المللی هستیم، افزود: بعد از 17 سال حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت امسال در این رویداد فرهنگی شرکت نمی‌کنم و به نظر می‌رسد که بخش دولتی مجددا به دلیل توان مالی حضور پرر‌‌نگ‌تری دارد. بنابراین ترجیح می‌دهم درباره موضوع فرانکفورت صحبت نکنم.   مدیر انتشارات «شمع و مه» با انتقاد از عملکرد دولت و رایزن‌های فرهنگی در حوزه فرهنگ گفت: به نظر می‌رسد که دولت در بخش فرهنگ، طرح‌هایی که با بودجه‌‌های میلیاردی ایجاد کرده از بین می‌برد و دوباره از نو و با بودجه کلان دیگری طرح‌هایی را ایجاد می‌کند. برخی ناشران فعالیت‌های زیادی را با صرف بودجه‌های میلیاردی انجام داده‌اند اما خروجی قابل‌توجه نیست. دریافت حمایت اندک از دولت برای بخش خصوصی، بسیار فرسایشی است به‌طوری که تامین این حمایت ناچیز خارج از بروکراسی اداری و سلیقه ایرانی، آسان‌تر است.           گرنت و تاپ باید درست اجرا شود وی ادامه داد: از ایده دو طرح گرنت و تاپ راضی‌ام، اما به شرطی که درست اجرا شود. ماهیت گرنت بسیار خوب است اما بعد از اجرا نشان داد که موجب فرسودگی می‌شود و نه‌تنها انگیزه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ بلکه نتیجه عکس دارد و زمینه از بین رفتن وجه ادبی ایران در دنیا می‌شود. در حالی که  ادبیات و همچنین نویسندگان ایران در مقایسه با ادبیات دیگر کشور‌ها داشته‌های فراوانی دارد. بنابراین به نظر می‌‌رسد که دولت ایران به انتقال ادبیات اهمیتی نمی‌دهد.   بزرگترین حمایت دولت دخالت نکردن است  به گفته این فعال حوزه نشر، ‌دولت مستقیما به بخش خصوصی کمک نمی‌‌کند اما برای فعال فرهنگی بخش دولتی 20 برابر هزینه می‌کند. ماهیت سیستم‌ها در ایران دولتی است بنابراین بزرگترین کمک دخالت نکردن است.   مدیر انتشارات شمع و مه با انتقاد از عملکرد ناشران در جریان معرفی آثار نویسندگان افزود: ناشران در کشور‌های موفق در انتقال فرهنگ و صادرات ادبیات تقش اساسی را داشته‌اند. مشکلات اقتصادی ناشر ایرانی دلیل نمی‌شود تا بودجه اندکی را که در اختیار دارد در این زمینه هزینه نکند. از سوی دیگر در فضایی که ناشران فعالیت قابل‌توجهی انجام نمی‌دهند چشم‌ها، انتظارات و انتقاد‌ها به سوی ناشران فعال است. این نوع نگاه عوارض متعددی را به دنبال دارد بنابراین باید همواره مراقب بود.   شحنه‌تبار ادامه داد: قرار نیست ناشر خصوصی نقد شود. ناشران خصوصی در بخش بین‌الملل به این دلیل که از تعداد انگشتان یک دست کمتر هستند بسیار مورد توجه‌اند، گویا همه ناکامی‌های 100 سال گذشته از چشم این ناشران دیده می‌شود. این ناشران علاوه بر تحمل مشکلات فراوان در خارج از کشور باید پاسخگوی این عده نیز باشند. در حالی‌که هیچ‌گاه از ناشران دولتی و یا رایزن‌های فرهنگی درباره عملکردشان پرسیده نمی‌شود. وی با تشبیه فعالیت فرهنگی به صنعت خودروسازی افزود: فعالیت‌های فرهنگی در ایران بسیار به صنعت خودرو‌سازیمان شباهت دارد. درحالی‌که میلیار‌د‌ها دلار هزینه می‌شود، اما خروجی در حد سمند و پراید است. به نظر می‌رسد با توجه به وضعیت فعلی،‌ شرایط فعالیت در بخش نشر به مرور دشوار‌تر می‌شود. ادبیات ایران در ابعادی از سینمای ایران جلوتر است شیوا مقانلو نیز در ادامه این نشست گفت: بخش عمده نویسندگان ایرانی از هیچ حمایتی برخوردارد نیستند؛ درحالی‌که به متولی و حامی نیاز دارند. فکر می‌کردم طرح گرنت برای حمایت از نویسندگان این آثار ایجاد شده است اما خبری از این حمایت نیست.   وی با مقایسه وضعیت ادبیات و سینمای ایران بیان کرد: سینمای ایران از وجوهی نسبت به ادبیات جلوتر است. زمانی که آثار کیارستمی در دنیا شناخته شد، سینمای ایران بر سر زبان‌ها افتاد و دنیا عادت کرده که در فستیوال‌های بین‌المللی مانند آکادمی اسکار از ایران نیز فیلم بخواهند. هرچند که حضور ایران به اصطلاح ویترینی است.   این نویسنده ادامه داد:‌ اگر فیلم اصغر فرهادی در فرانسه اکران می‌شود، پول این اکران وارد چرخه مالی سینمای ایران نمی‌‌شود. البته سینمای ایران به دلیل جلوگیری از اکران فیلم‌های خارجی، از ادبیات عقب است چراکه در ادبیات آثار بسیاری ترجمه شده و می‌شود.    به گفته این نویسنده، باید بپذیریم، تا مدت‌ها چرخه مالی در ادبیات ایران وجود نخواهد داشت. ادبیات کودک شناخته شده است و ناشران در نمایشگاه‌های بین‌المللی به دنبال این حوزه از ادبیات ایران هستند در حالی‌که محال است این اتفاق برای ادبیات بزرگسال بیفتد.   مقانلو درباره حضور و دخالت دولت در حوزه نشر و به‌ویژه ترجمه افزود: دو بخش دولتی و خصوصی می‌توانند همکاری داشته باشند. نمونه بین‌المللی  این همکاری، انتشار یک قرن نشریه کودک در ترکیه است.  راهکار را صاحبان قدرت در عرصه اجرایی باید ارائه کنند.   مردم لهستان ادبیات ایران را دوست دارند درتا سواپا؛ مترجم لهستانی رمان‌های ایرانی در ادامه این نشست درباره تجربه و انگیزه اصلی خود برای ترجمه آثار ایرانی گفت: مهم‌ترین دغدغه من برای مطالعه ایران‌شناسی، ایجاد زمینه‌ای برای آشنایی لهستانی‌ها با فرهنگ ایران بود. رمان و داستان نیز برای این آشنایی بهترین راه ارتباطی است. این مترجم لهستانی اضافه کرد:‌ بعد از ترجمه کتاب گلی ترقی متوجه شدم که علاقه برای آشنایی با فرهنگ ایرانی در بین مردم لهستان زیاد است اما دولت چنان حمایت نمی‌کند و از سوی دیگر تعداد مترجمان نیز اندک‌اند.   وی درباره دیدگاه مخاطب لهستانی درباره ترجمه آثار نویسندگان ایرانی افزود: بسیاری از مردم لهستان مطالعه آثار نویسندگان ایرانی را دوست دارند. برای رعایت حق رایت تحت فشارم         مژگان دولت‌آبادی مترجم آثار ترک نیز در ادامه این نشست گفت: رعایت کپی رایت را اصل قرار داده‌ام و با توجه به اینکه دولت هدف‌‌گذاری و سیاست‌گذاری‌های خود را دارد، به‌عنوان مترجم تلاش کردم مسیر را هموار کنم. وی افزود: بسیاری از همکارانم نیز به دلیل توجه من به رعایت حق رایت معترض هستند چراکه تصور می‌کنند این رویکرد آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد.       ]]> مدیریت‌کتاب Mon, 17 Sep 2018 06:11:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265411/حکایت-ترجمه-صادراتی-دویدن-روی-تردمیل بیگدلی داستان را برای سرگرمی خوانندگان نمی‌نوشت http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265396/بیگدلی-داستان-سرگرمی-خوانندگان-نمی-نوشت محمدرحیم اخوت، نویسنده و منتقد ادبی در سالروز درگذشت احمد بیگدلی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: احمد بیگدلی نوشتن را از جوانی با نوشتن نمایشنامه و داستان کوتاه شروع کرد. یکی دو رمان هم به رشته تحریر درآورد. وی افزود: در نشست‌هایی که با اهل قلم هر هفته در یک روز خاص داشتیم بیگدلی هم شرکت می‌کرد و حضور فعال داشت. گاهی داستان‌هایش را هم می‌خواند. از خصوصیات بیگدلی انتقادپذیری او بود. وقتی ایرادی و نقدی به قسمتی از نوشته‌های او گرفته می‌شد با روی خوش یادداشت می‌کرد و بعدها به قول خودش در خانه و در خلوت آن‌ها را بررسی می‌کرد.                           وی افزود: داستان برای احمد بیگدلی حیاتی بود و به هیچ وجه شکل تفننی برای او نداشت. به حدی داستان برای او جدی بود و جدی به داستان می‌پرداخت به غیر از هوشنگ گلشیری کسی دیگری را نمی‌شناسم که به چنین چشمی به داستان نگاه کند. داستان را برای سرگرمی خوانندگان نمی‌نوشت؛ بلکه برایش حیاتی بود و جدی درباره آن کار می‌کرد. این نویسنده و منتقد ادبی به خاطرات خود از سال‌های حضور بیگدلی اشاره کرد و گفت: برنامه از این قرار بود که ما سال‌ها هفته‌ای یک روز در منزل ما جمع می‌شدیم و اگر کسی چیز تازه‌ای نوشته بود، می‌خواند و  دیگران نقد می‌کردند. این نقد به صورت شفاهی صورت می‌گرفت و شخص مورد نظر هم این نقدها را معمولا یادداشت می‌کرد. این منتقد ادبی درباره کسانی که در این نشست‌ها شرکت می‌کردند،‌ عنوان کرد: بسیاری از مترجمان و نویسندگان در این نشست‌های هفتگی رفت‌وآمد داشتند. یکی از آن‌ها احمد اخوت نویسنده و مترجم بود که برادر خانم من هم هست. حتا بعد از اینکه تصمیم به تعطیلی این نشست‌ها گرفتم احمد قبول نکرد و به من گفت که اگر می‌خواهی از خانه بیرون برو و به هر صورتی که بود با اصرار احمد اخوت این نشست‌ها ادامه پیدا کرد. نویسنده «نام‌ها و سایه‌ها» درباره تاثیرپذیری احمد بیگدلی از دیگر نویسندگان دوره خود عنوان کرد: نمی‌توانم شخص خاصی را اسم ببرم. یادم نمی‌آید که احمد بیگدلی از کسی به نام مقتدا اسم برده باشد . احمد بیگدلی کار خوب را دوست می‌داشت و از هر نویسنده‌ای که می‌پسندید به کرات می‌خواند. نویسنده «مشکل آقای فطانت» درباره بازخوردهای آثار احمد بیگدلی و نحوه برخورد منتقدان با آثار او توضیح داد: البته احمد بیگدلی مورد توجه چند نفری بود از جمله زاون قوکاسیان،‌منتقد فیلم و فیلمساز. احمد بیگدلی گاه به تصحیح و ویراستاری قوکاسیان می‌پرداخت. وی افزود: همشهریان بیگدلی ارادت خاصی به بیگدلی داشتند و توجه جدی او را به داستان می‌ستودند. این افراد گاهی او را در نشست‌های هفتگی نیز همراهی می‌کردند. محمدرحیم اخوت در انتها به ذکر خاطره‌ای از این نویسنده فقید پرداخت و گفت:  یادم است زمانی برای تدریس داستان‌نویسی از سوی انجمن ادبی دانشکده شهرستان شهرکرد به عنوان استاد دعوت شد. بیگدلی هفته‌ای یک روز برای تدریس داستان می‌رفت. یک بار به شوخی به او گفتم که داستان چیزی نیست که آدم برود و آن را درس بدهد. بیگدلی به من گفت،‌ ما در کلاس‌مان همان کاری را می‌کنیم که در نشست های خانه تو انجام می‌دهیم،‌ داستان می‌خوانیم و بحث و نقد می‌کنیم. البته کسانی که در کلاس‌های بیگدلی شرکت کرده‌اند او را استاد و معلم خود می‌دانسته‌اند و اذعان داشتند که از او بهره فراوان برده‌اند.    احمد بیگدلی در اهواز و خطه خوزستان چشم به جهان گشود و بیشتر سال‌های عمرش را در اصفهان گذراند. در 23 سالگی داستان‌نویسی را آغاز کرد و اولین داستانش را  در مجله فردوسی به چاپ رساند. از سال 1351 به نمایشنامه‌نویسی روی آورد و چند نمایشنامه نوشت که با اجرای گروه تئاتر دزفول و به صورت تله‌تئاتر در مرکز آبادان ضبط و از شبکه سراسری پخش شد. بیگدلی با نمایشنامه «دالو» که سال ۱۳۵۶در سومین جشنواره تئاتر شهرستان‌ها در تهران به روی صحنه رفت به شهرت رسید. اما ذوق و علاقه او به داستان‌نویسی سبب شد که به کار نوشتن داستان بپردازد و در کنار آن به نوشتن نقد و مقالات در همین زمینه و سینما هم روی آورد.    این نویسنده و نمایشنامه‌نویس در سال ۱۳۵۶ به دانشکده هنرهای دراماتیک راه یافت اما در سال ۱۳۶۰ آن را رها کرد و به یزدانشهر در حاشیه نجف آباد، مهاجرت کرد؛ که تا پایان عمر به اتفاق خانواده‌اش در آن زندگی می‌کرد. او در سال 1385 برای کتاب «اندکی سایه» برنده بیست‌وچهارمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد که باعث شهرتش شد. این نویسنده صاحب‌سبک  در ۲۶شهریور ۱۳۹۳ در ۶۹ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:56:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265396/بیگدلی-داستان-سرگرمی-خوانندگان-نمی-نوشت «بهین‌نامه» ویژه شهریار مندنی‌پور منتشر شد http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265404/بهین-نامه-ویژه-شهریار-مندنی-پور-منتشر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، دومین شماره فصلنامه «بهین‌نامه» ویژه‌نامه شهریار مندنی‌پور منتشر شد. «بهین‌نامه» یک فصلنامه تخصصی زبان و ادبیات فارسی است که به همت فرح نیازکار و کورش کمالی سروستانی در شیراز منتشر می‌شود. در بخشی از سرمقاله این شماره با عنوان «راویان روایت» به قلم سردبیر می‌خوانیم: «... در عمق ذهن‌گرایی روایات‌شان غرق می‌شویم تا تحمیل‌شدگی تنهایی تاریخی‌مان را التیام بخشیم؛‌ رها و آزاد،‌ بی هیچ واهمه‌ای از هجمه قضاوت‌های زمین و زمان!» در بخش‌های بعدی مطالبی تحت عنوان «جهان معنایی داستان به روایت شهریار مندنی‌پور»، «ماه پیشانی» و «رویین‌تنی» می‌خوانیم. در بخش بازتاب این شماره یادداشت‌هایی درباره شهریار مندنی‌پور به قلم کورش کمالی سروستانی، حسن میرعابدینی، علی خدایی،‌ کیهان خانجانی، فرزانه طاهری، رضا پرهیزگار، آرش آذرپناه، احمد اکبرپور، نایب شیرازی، سارا هلاله،‌ حمید نشاط،... و فرح نیازکار می‌خوانیم. در بخشی از یادداشت حسن میرعابدینی به نام « زلزله جنگ» آمده است: «مندنی‌پور برای دادن صبغه‌ای مدرن به نوشته رئالیستی خود، عناصر چهارگانه آب، باد، آتش و خاک (به مثابه نشانه‌های مرگ و زندگی) را به کار می‌گیرد تا محدوده رمان را از ماجراهای یک دوره معین تاریخی به کل هستی بشری گسترش دهد. او با تکیه بر اسطوره‌ها و افسانه‌ها و باورهای عامه به رمان بافتی کتمانی می‌بخشد و فلسفه آن را می‌پروراند.» شهریار مندنی‌پور علی خدایی در یادداشتی به نام «از یادهای دیروز» درباره سابقه آشنایی خود با مندنی‌پور می‌نویسد: «سابقه این دوستی به دهه شصت برمی‌گردد. به حضور در جنگ اصفهان. خواندن داستان در آن جنگ و صحبت‌هایی در گوش من و او. دعوت شهریار از من و امیرحسین چهل‌تن به شیراز برای کتاب «تمام زمستان مرا گرم کن» و عیاری او در پذیرایی در مقابل دوستانی که تعهد این برنامه را داشتند و به نظر می‌رسید که شانه خالی کرده بودند...» بخش چهارم این فصلنامه به دو گفت‌وگو با غلامرضا رضایی و بهناز علیپور گسکری درباره مندنی‌پور اختصاص دارد. در بخشی از گفت‌وگو با غلامرضا رضایی می‌خوانیم: «از مهم‌ترین ویژگی‌های کار او می‌توان به رفتارش با زبان و نثر و فرم در داستان اشاره کرد. هر چند وجوه بیشتری را می‌توان در کارش دید مانند: ادبیت متن، تنوع فضاهایی که ایجاد می‌کند، فضای وهمی یا فضایی پر از خشونت و جنایت که گاه بدویتی را به رخ می‌کشد..» بهناز علیپور گسکری مندنی‌پور را نویسنده‌ای جست‌وجوگر می‌داند و می‌گوید: «او را در سیر تاریخ داستان‌نویسی‌اش پیوسته در حال آزمودن تجربه‌ها و شکل‌های بیانی و فرمی تازه و متفاوت می‌یابیم. ممکن است در همه آن‌ها موفق عمل نکرده باشد اما این جست‌وجوها خلاقیت هنری وی را آشکار می‌سازد. دنیای داستانی مندنی‌پور از دنیای ذهنی و ادراکی او جدا نیست، بازتاب نگاهی دیگرگونه به روایت، زبان،‌فرم و بیان روایی است که از شاخص‌های مهم سبک داستان‌نویسی او به شمار می‌رود.» در بخش «از کلمه تا روایت» گزارش نشستی را درباره آثار مندنی‌پور با حضور فرشته توانگر و محمد کشاورز می‌خوانیم. محمد کشاورز می‌نویسد: « شهریار نویسنده‌ای است که به زبان و نثر داستان حساس است. من به خاطر دارم وقتی می‌خواست درباره داستانی نظر بدهد،‌ یکی از جمله‌هایی که مدام تکرار می‌شد این بود: این داستان در عرصه زبان نتوانسته کاری کند. یا مثلا داستان خوبی است اما مشخصه زبانی خاصی ندارد. در آثار خودش هم می‌توانیم این حساسیت‌ها را ببینیم.» در بخش «به روایت کتاب» معرفی‌های کوتاهی از کتاب‌های «سایه‌های غار»، «هشتمین روز زمین»، « مومیا و عسل»، « ماه نیمروز»، « راز»، «دلدادگی»، «شرق بنفشه»، «آبی ماورای بحار» و ... آمده است. در معرفی مجموعه داستان «شرق بنفشه» به قلم زهره زنهاری می‌خوانیم: «درون‌مایه بیشتر داستان‌های این مجموعه عشق و روابط انسانی است.  نویسنده در کنار این محتوای عمده به مضامینی همچون دغدغه‌های هستی‌شناختی، مسائل سیاسی اجتماعی و وقایع تاریخی نیز پرداخته است.» در انتهای این فصلنامه و در بخش «به روایت تصویر» عکس‌هایی از دوره کودکی تا میانسالی شهریار مندنی‌پور می‌بینیم. فصلنامه «بهین‌نامه» شماره دوم در تابستان 1397 در 205 صفحه در شیراز منتشر شده است.   ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:44:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265404/بهین-نامه-ویژه-شهریار-مندنی-پور-منتشر مولانا در اسلواکی معروف­‌ترین شاعر ایرانی است http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265188/مولانا-اسلواکی-معروف-ترین-شاعر-ایرانی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مطهره میرشکاری: زبان فارسی یکی از زبان‌های شناخته شده در جهان است و در محیط‌های آکادمیک بسیاری از کشورهای جهان دارای جایگاه ویژه‌ای است و به صورت رسمی در دانشگاه‌های کشورهایی چون ایتالیا، فرانسه، لهستان، جمهوری چک و... تدریس می‌شود. دانشگاه کمنیوس که مهم‌ترین دانشگاه اسلواکی است، از جمله دانشگاه‌های اروپایی است که در آن واحدهای زبان فارسی ارائه می­‌شود، متأسفانه کرسی زبان فارسی در این دانشگاه تأسیس نشده و درس‌های فارسی در ذیل گروه عربی به صورت محدود ارائه می­‌شود. سوالاتی حول جایگاه زبان و ادبیات فارسی در اسلوواکی، امکان ایجاد کرسی زبان فارسی در این کشور، ارتباط ادبی بین ایران و اسلواکی و... وجود دارد که برای اطلاع از پاسخ‌های آن‌ها و مسائل دیگر در این زمینه با محمد راغب، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی و استاد اعزامی زبان فارسی در دانشگاه کمنیوس در براتیسلاوا، پایتخت اسلواکی به گفت‌وگو نشستیم که شرح آن را در ادامه می‌خوانیم:    در حال حاضر چند کرسی آموزش زبان فارسی در اسلواکی دایر است و در کدام دانشگاه‌ها قرار دارند؟ اکنون تنها در دانشگاه کمنیوس که مهم‌ترین دانشگاه اسلواکی است، واحدهای زبان فارسی ارائه می‌­شود. امیدوارم که با راه‌اندازی کرسی ایران­شناسی در دانشگاه وین (اتریش)، دایره آموزش زبان، فرهنگ و ادبیات فارسی در اروپای مرکزی گسترده‌­تر شود.   محمدراغب و دانشجویان اسلوواکی در کلاس زبان فارسی در اسلوواکی چند دانشجو و در چه مقاطعی مشغول تحصیل زبان فارسی هستند؟ استقبال از زبان فارسی در اسلواکی چطور است؟ حدود بیست دانشجوی رسمی و مهمان در مقاطع تحصیلی مختلف از کارشناسی تا کارشناسی ارشد و دکتری، فارسی می‌آموزند. افزون بر این، علاقه به فراگیری زبان فارسی و فرهنگ و ادبیات ایران در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه نیز به شدت دیده می­‌شود؛ به طوری که در حال حاضر استادانی از گروه‌های متنوع زبان لاتین، تاریخ عمومی، مردم­‌شناسی، روش­‌شناسی و فلسفه علم و حتی ریاضیات در کلاس‌های من شرکت می­‌کنند. اگرچه تعداد دانشجویان خیلی زیاد نیست اما همین تعداد در فراگیری زبان فارسی بسیار جدی هستند و انگیزه بالایی دارند. البته با توجه به مشکلات صدور ویزا، کلاس‌های من در سال پیش با تأخیری قابل توجه -بیش از یک ماه- آغاز شد. به همین دلیل از مجموعه چهار کلاس، تنها دو کلاس رسمی تشکیل شد. امیدوارم در سال تحصیلی جدید که مطابق برنامه درسی موجود چهار کلاس رسمی دارم، شاهد حضور دانشجویان بیشتری باشم. همچنین در کنار برنامه دانشگاه، چند کلاس غیررسمی هم در دفترم در دانشگاه برگزار می­‌شود. در طول تابستان اخیر نیز دانشجویان -البته در گروه‌های بسیار کوچک و با افت‌و‌خیزهای معمول تابستان- با علاقه در سه کلاس غیر رسمی من شرکت می­‌کردند.   از دانشگاه کمنیوس که در آن تدریس می­‌کنید، برایمان بگویید. چه سابقه و پیشینه‌ای دارد؟ دانشگاه کمنیوس (Comenius University) در براتیسلاوا، اندکی پس از تشکیل چکسلواکی به سال 1919م. بنیاد گذاشته شد. نام آن برگرفته از نام یان آموس کُمنسکی (Jan Amos Komenský)، فیلسوف، الهی‌­دان و متخصص علوم تربیتی قرن هفدهم چک و پدر آموزش مدرن، است. این دانشگاه ادامه سنت دانشگاه ایستروپولیتانا (Academia Istropolitana) است که ماتیاس کوروینوس(Matthias Corvinus)، پادشاه مجارستان، در سال 1465م. در براتیسلاوا تأسیس کرد. با پیشقدمی ماتیاس، جان ویتز (John Vitéz)، اسقف اعظم استرگم (Esztergom)، توانسته بود اجازه تأسیس دانشگاه را از پاپ پل دوم بگیرد، اما اندکی پس از مرگ اسقف اعظم دانشگاه هم بسته شد. دانشگاه کمنیوس یک دانشگاه جامع و در حکم دانشگاه ملی اسلواکی است که سیزده دانشکده و بیست و چهار هزار دانشجو دارد. دو هزار و هشتصد دانشجوی خارجی از هفتاد کشور جهان نیز در آن مشغول تحصیل هستند. دانشکده هنر (تأسیس 1921م.) دانشگاه کمنیوس شامل گروه‌های ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی، زیبایی­‌شناسی، مطالعات دینی تطبیقی، تاریخ عمومی، روزنامه­‌نگاری، زبان‌ها، منطق و روش­‌شناسی علوم، موسیقی‌­شناسی، فلسفه و تاریخ فلسفه، زبان اسلواکی، ادبیات اسلواکی و ... است. سابقه گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی در دانشکده هنر به سال 1922 بازمی­‌گردد که سمیناری درباره ریشه­‌شناسی کلاسیک برگزار شد. اولین مدیر آن آنتونین کولار (Antonín Kolář) بود که از دانشگاه چارلز پراگ به براتیسلاوا آمده بود. بعد از او یاروسلاو لودویکووسکی (Jaroslav Ludvíkovský) نیز چک بود؛ اما پس از آنها میلوسلاو اوکال (Miloslav Okál) اولین اسلواکی بود که مدیر شد. او ایلیاد و اودیسه هومر را ترجمه کرد. در سال 1950 ریشه­‌شناسی کلاسیک به گروه بزرگ زبان‌ها پیوست. گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک، رومنس و سامی در سال 1953 تشکیل شد و سرانجام در سال 1976-1977 گروه ریشه­‌شناسی کلاسیک و سامی تأسیس شد که تا امروز به همین نام باقی است. مدیر گروه از سال 2013 لودمیلا بوزاسیووا (Ľudmila Buzássyová) است.   دانشگاه کمنیوس (Comenius University)  زبان فارسی از چه زمانی و چگونه به این دانشگاه راه یافت؟ از سال 1929 زبان‌های عربی، عبری و آرامی در آنجا تدریس می‌شد. اولین استاد این گروه یان باکوش (Ján Bakoš)، فارغ‌التحصیل دانشگاه گوتینگن، بود که زبان‌های آرامی و سریانی درس می‌­داد. افزون بر یان باکوش، رودولف ماتسوخ (Rudolf Macúch)، ایرانشناس شهیر هم در آنجا آرامی، عربی و اسلام تدریس می­‌کرد. از سال 1956 این گروه تنها به زبان عربی محدود شد. در حال حاضر، معروف‌­ترین استاد عربی این گروه پروفسور یان پائولینی (Ján Pauliny) است که هزار و یک شب را به اسلواکی ترجمه کرده است. او که در سال‌های 1991-1996 در دانشگاه وین تدریس می­‌کرد، با مؤسسه مطالعات شرق‌شناسی دانشگاه وین همکاری فعالی داشت. همچنین با دانشگاه هایدلبرگ، کولژ دو فرانس و دانشگاه مطالعات شرقی ناپل در ارتباط جدی بود. او در سال 1997 استاد تمام مطالعات غیر اسلاوی (زبانهای عربی و شرقی) شد. اکنون زوزانا گاژاکووا (Zuzana Gažáková) مدیریت گروه را بر عهده دارد. دو استادیار به نام‌های یاروسلاو دروبنی (Jaroslav Drobný) و ماریا لاتسینکووا (Mária Lacináková)، یک پژوهشگر به نام کاتارینا بشکووا (Katarína Bešková)، یک دانشجوی دکتری به نام زوزانا پریستاشووا (Zuzana Pristašová) و استاد مدعو زبان فارسی مجموعه نیروهای آموزشی این گروه را تشکیل می­‌دهند.   از ایران چند استاد و به چه صورت برای آموزش به اسلواکی اعزام می‌شوند؟ چند استاد بومی در این رشته وجود دارند؟ پیش از حضور من در سال 2017، دو استاد دیگر در این دانشگاه زبان فارسی تدریس کرده‌­اند: خانم دکتر اعظم استاجی، دانشیار زبان­شناسی همگانی دانشگاه فردوسی مشهد (2013-2014) و آقای دکتر مهدی نیک­‌منش، دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا (2014-2017). متأسفانه کرسی زبان فارسی در اینجا تأسیس نشده است و درس‌های فارسی در ذیل گروه عربی به صورت محدود (اجباری برای گروه عربی و اختیاری برای سایر گروه‌ها) ارائه می‌­شوند. در نتیجه، استاد بومی زبان فارسی در اسلواکی وجود ندارد.    وضعیت ادبیات فارسی در اسلواکی چگونه است و کدام شاعران و نویسندگان ایرانی بیشتر در آنجا شناخته شده‌اند؟ کدام آثار فارسی به اسلواکی ترجمه شده­اند؟ زبان و ادبیات فارسی در اسلواکی اگرچه به صورت رسمی نوپاست، اما به واسطه ارتباطات گسترده آن با دانشگاه‌های وین، پراگ و بوداپست، چندان هم تازه نیست. در اینجا نیز مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، معروف­‌ترین شاعر ایرانی است و بسیاری با نام او البته به صورت رومی آشنایی دارند. برای نمونه، یک بار در تبلیغ همایشی درباره شعر و ادیان الهی که در دانشکده­‌های الهیاتی مسیحی برگزار می­‌شد، از تصویر فرضی مولانا و ترجمه انگلیسی شعری از او استفاده شده بود. اما اگر بخواهیم دقیق­‌تر بگوییم، برخلاف زبان چکی آثار اندکی از فارسی به زبان اسلواکی ترجمه شده است: «رباعیات خیام» ترجمه کامیل بانیاک (Kamil Baňák)، ایران­شناس معروف در دانشگاه لیدن و پاول هوروف (Pavol Horov)، شاعر معروف، ترجمه دیگری از رباعیات خیام توسط لوبومیر فلدک (Ľubomír Feldek)، شاعر و نمایشنامه­‌نویس معروف، «بوف‌کور» صادق هدایت ترجمه کامیل بانیاک، ترجمه اشعاری از حافظ اثر گابریلا هولچیکووا والهراخووا (Gabriela Holčíková Valehrachová) و بلانکا پولیاکووا (Blanka Poliaková)، ترجمه دوزبانه مولوی و نیز مجموعه­‌ای از ضرب­‌المثل‌های ایرانی هر دو از گابریلا هولچیکووا والهراخووا. از این میان، پاول هوروف و لوبومیر فلدک مستقیما با زبان فارسی آشنایی نداشته­‌اند.     محمد راغب و دانشجویانش در دانشگاه کمنیوس اسلوواکی آیا در کتابخانه‌های اسلواکی هم مانند دیگر کشورهای اروپایی نسخه‌­های خطی فارسی یافت می‌شود؟ جدا از نسخه­‌های ترکی و عربی، در اینجا تنها 14 نسخه خطی به زبان فارسی وجود دارد، که به تازگی در کتابخانه ملی و مرکز اسناد ایران در تهران، به همت سفارت اسلواکی به نمایش گذاشته شد. مالک اصلی این نسخه‌­ها صفوت بیگ باشاگیچ (1870-1934م.)، شرق­‌شناس معروف بوسنیایی، بوده است. اگرچه در میان آن‌ها معروف‌ترین آثار نظم و نثر فارسی دیده می‌شود، اما با ارزیابی اولیه دریافتم که از نظر قدمت چندان شایسته توجه نیستند. تنها از میان آنها «بلبلستان فوزی موستاری» (فوت 1160ق.)، شاعر بوسنیایی، اهمیت دارد که احمد بهنامی، پیش‌تر آن را تصحیح و در انتشارات مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در شماره 15 پیام بهارستان چاپ کرده‌اند.   آیا اسلواکی ایرانشناس بزرگ و مشهور یا استاد زبان فارسی برجسته‌ای دارد که کارهای مهمی در این زمینه کرده باشد؟  بله! اسلواک‌ها چند شخصیت شناخته‌­شده فرهنگی در ایران دارند. شاید قدیمی­‌ترین آن‌ها آدام فرانتیشک کولار (Adam František Kollár) نژادشناس، تاریخ­‌دان و کتابدار معروف دربار ماریا ترزیا (هابسبورگ)، فرمانروای اتریش، ملکه مجارستان، کرواسی و بوهم، در قرن هجدهم باشد که با زبان فارسی آشنایی داشت. آرمینیوس وامبری (Arminius Vámbéry)، ترک­‌شناس معروف مجار نیز متولد اسلواکی است. او که سفرهایی به ایران داشت، با ترجمه فارسی سفرنامه­‌اش به نام «سیاحت درویشی دروغین»، برای ایرانیان آشناست. اما معروف‌­ترین اسلواک در میان ایرانیان، رودولف ماتسوخ (Rudolf Macúch) است. او که در دانشگاه کمنیوس درس خواند و تدریس کرد، با همسر ایرانی‌اش در پاریس آشنا شد و در سال 1949 با او ازدواج کرد؛ بعد برای تکمیل تحقیقاتش به ایران رفت. با روی کار آمدن رژیم ترور نووتنی در چکسلواکی و سرکشی ماتسوخ از سرسپردگی، تابعیت و شغلش را از دست داد و در سال 1952 تابعیت ایرانی گرفت. او در ایران کارش را با تدریس فرانسه، لاتین و آلمانی در مدرسه میسیونری آلمانی آغاز کرد. دختر سه­ ساله‌اش ماریا ماتسوخ- که خود بعدها استاد و مدیر بخش ایرانشناسی دانشگاه آزاد برلین شد- این دوران را به خوبی به یاد می‌­آورد. به خصوص که او در آن سن و روزگار «مصدق» را «مصندق» تلفظ می­‌کرد. همین مسئله موضوع تحقیق پدرش درباره مسئله تلفیق همخوان‌های مُشدد (dissimilation of geminated consonants) شد. اندکی بعد، او در سال 1954 دانشیار زبان‌های سامی دانشگاه تهران شد. مهم‌ترین فعالیت او در ایران، کشف اصطلاحات گفتاری نومندایی (Neo-Mandaic) بود. او توانست با تقسیم زبان مندایی به سه دوره کلاسیک، پساکلاسیک و مدرن، ادبیات مندایی را تاریخ­‌گذاری کند. ماتسوخ از بزرگترین متخصصان آیین صابئین (مندایی) در جهان است و کتاب‌ها و مقالاتی به زبان‌های مختلف از جمله فارسی دارد. دست آخر، می­‌توان از کامیل بانیاک، ایران­شناس معروف دانشگاه لیدن، نام برد که همان‌طور که پیش‌تر گفتم، «رباعیات خیام» و «بوف کور» هدایت را به اسلواکی ترجمه کرده است.   شما به عنوان استاد اعزامی، علاوه بر تدریس چه پژوهش‌های مرتبط دیگری انجام می­‌دهید؟ اکنون به همراه یکی از همکارانم، خانم باربورا ماچایدیکووا، استادیار زبان لاتین، مشغول تدوین و نگارش یک فرهنگ واژگان کوچک دوزبانه فارسی- اسلواکی هستیم، تا منبعی باشد برای نوشتن کتب آموزشی دیگر از جمله دستور زبان و یا کتابی برای آموزش زبان فارسی به اسلواکی. همچنین پس از فراهم نمودن پیکره­ای از واژگان می­‌توان طی مقالاتی به مسائل واژگانی و نحوی دو زبان اشارتی داشت. کا روی ریشه­‌های مشترک برخی کلمات فارسی و اسلاوی نیز می‌­تواند دورنمای کار تحقیقاتی مشترکی باشد. همچنین برنامه نگارش کتابی درباره تاریخ ایران به اسلواکی و همچنین مقالاتی در زمینه ایران­شناسی با همکاری لوکاش ریبار، استادیار تاریخ عمومی، پیش­ روی ماست. افزون بر این، در فکر نگارش مقالاتی مشترک درباره پیوستگی‌های فرهنگی ایران و امپراتوری اتریش- مجارستان هستیم.   وضعیت آینده ایران‌شناسی و ادبیات فارسی را در اسلواکی چطور می­‌بینید؟ شخصا به آینده خیلی امیدوار هستم. در حال حاضر یکی از استادان پیشین گروه عربی به نام یوزف ورابچک در دانشگاه تهران دکترای زبان و ادبیات فارسی می­‌خواند. او که دکترای عربی دارد، به فارسی روان سخن می­‌گوید و با کنایات و اصطلاحات زبان فارسی به خوبی آشناست. جز او دو تن دیگر از همکارانم که نزد من و استادان پیشین فارسی یاد گرفته­‌اند، امیدهای ایرانشناسی در اسلواکی هستند: لوکاش ریبار، استادیار تاریخ عمومی، که برای فرصت مطالعاتی در نیم‌­سال دوم سال تحصیلی 97-98 مهمان گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی خواهد بود. او کارگاه‌ها و سخنرانی‌هایی به زبان فارسی خواهد داشت. پایان­‌نامه دکتری و زمینه پژوهشی اصلی او، روابط میان خاندان سلطنتی هابسبورگ و دولت صفوی است و چندین مقاله به زبان‌های مختلف در این حوزه نوشته است. باربورا ماچایدیکووا، استادیار زبان لاتین در گروه ریشه­‌شناسی لاتین و سامی، که با زبان‌های زنده و مرده فراوانی آشنایی دارد. اما از آن میان، عنایتی خاص به زبان فارسی دارد و صحبت کردن بدان را بیشتر دوست دارد. بدیهی است که به دلیل تخصصش، به زبان‌های ایرانی باستان و میانه هم توجهی ویژه دارد. خلاصه اینکه در آینده بیشتر از اسلواک‌ها در ایران خواهیم شنید.   اهمیت پایگاه زبان فارسی در اسلواکی را در چه حد می‌دانید؟ در کل، امپراتوری اتریش-مجارستان، یکی از چندفرهنگی­‌ترین حکومت‌های اروپایی بوده است و چندزبانگی بدیهی­‌ترین توانایی هر دانشمندی در این قلمرو فرض می­‌شده است. چنان‌که رودولف ماتسوخ تصور می‌­کرد، هر آدم تحصیل­کرده­‌ای باید دست کم 5 زبان زنده دنیا را بداند. البته او خودش چندزبانه بود و با 45 زبان آشنایی داشت. همین‌طور فرانتیشک کولار که با زبان‌های زیادی آشنایی داشت. حتما می­‌دانید که شهر براتیسلاوا دو نام قدیمی‌تر هم دارد که نشانه وابستگی فرهنگی آن به دو همسایه نزدیکش است؛ پوزونی (Preßburg) نام مجاری آن و پرسبورگ (Pozsony) نام اتریشی آن است. در این تنوع فرهنگی، نیاز به آموزشی زبانی با قدمت و اهمیت زبان فارسی بیش از پیش احساس می‌­شود. همچنین اهمیت جغرافیایی براتیسلاوا در اروپای مرکزی و امکان پوشش پایتخت‌ها و شهرهای نزدیکی مانند وین، پراگ، بوداپست، زاگرب و کراکوف و ... که در همه آن‌ها رشته ایرانشناسی جایگاهی مهم و سنتی دیرینه دارد، بر کسی پوشیده نیست و جای خالی مرکزی مشترک برای همه آن‌ها خالی است. در واقع، براتیسلاوا به عنوان شهری در مرکز همه این شهرها، در میانه سنت شرق­‌شناسی اروپای مرکزی قرار دارد و می‌­تواند با تلفیق تمامی این سنت‌ها به جایگاهی بالاتر از این دست یابد. ]]> ادبيات Mon, 17 Sep 2018 05:34:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265188/مولانا-اسلواکی-معروف-ترین-شاعر-ایرانی سومین شب شیدایی در خانه شاعران ایران برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265400/سومین-شب-شیدایی-خانه-شاعران-ایران-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، تلاوت آیاتی از قرآن کریم توسط سیدحسین موسوی‌بلده، آغازگر شب سوم شیدایی بود. در ادامه، سهیل محمودی با اشاره به اینکه شب پنجم محرم را شب حضرت قاسم(ع) می‌دانند، به بیان نمونه‌هایی از مضمون‌پردازی شاعران در دوره‌های مختلف درباره این شخصیت دشت کربلا پرداخت. او همچنین با قرائت یکی از غزل‌های حسین منزوی با مطلع «ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران- افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران» آن را یکی از بهترین مرثیه‌های عاشورایی دانست. سهیل محمودی سپس درباره اشعاری از قاسم رسا؛ ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی در دوره قاجار صحبت کرد و این مقدمه‌ای بود برای اجرای دکلمه اشعار این شاعر توسط زهرا عنابستانی و احسان لیوانی و حسام‌الدین صحرایی با نوای نی و آواز او را همراهی کردند. در ادامه برنامه شب‌هاى شيدايى، ساعد باقرى‌ بخش‌هايى از مسلک دوم مقتل «اللهوف» اثر سيد بن طاووس را براى حاضران روايت كرد كه مختص وقايع شب عاشورا تا سحرگاه بود. ساعد باقرى بر اين نكته تاكيد كرد كه نقطه درخشش اين شب، موضوع «وفادارى» است كه به تابناک‌ترين وجه در سخنان جمعى از ياران و اصحاب سيدالشهدا(ع) بازتاب يافته است. همچنين ساعد باقرى در حاشيه روايت مقتل، به يكى ديگر از ضرورت‌هاى ترجمه از متن عربى اشاره كرد و آن لزوم توجه به رسم عرب در صدا زدن اقوام و خويشان و انعكاس آن در ترجمه است؛ به نوعى كه مثلا در بخش مربوط به امان‌نامه آوردن شمر براى حضرت اباالفضل(ع) و سه برادر او وقتى اين سخن ابن طاووس با ترجمه لفظ به لفظ نقل مى‌شود كه شمر فرياد زد كه: خواهرزادگان من كجايند، مخاطب ايرانى به همين اشتباه مى‌افتد كه آيا واقعا شمر، دايى اباالفضل العباس(ع) و برادر ام‌البنين است؟! در حالى كه بايد به هر طريق ممكن و اگرچه دشوار، به مخاطب فارسى زبان فهماند كه در آن روزگار و در ميان قبايل عرب، مخاطب قرار دادن فرد هم قبيله - در اينجا بنى كلاب- كه از طرف مادرى جزء خويشان است، به لفظ «خواهرزاده» امرى رايج بوده و پيگيرى شجره‌نامه حضرت ام‌البنين(س) از سويى و از ديگرسو شمربن ذى‌الجوشن- لعنه‌الله- نشان مى‌دهد كه امكان اينكه شمر، دايى حضرت عباس(ع) باشد، بكلى منتفى است. بلكه اينان به واسطه حضرت ام‌البنين مادر چهار برادر رشيد امام حسين(ع) صرفا قوم و خويش و هم قبيله بوده‌اند. همچون شب‌های گذشته در بخش شعرخوانی، شاعران جوان اشعار عاشورایی خود را قرائت کردند که در ادامه می‌خوانیم. سعید فرمانی: زبان حال جناب حر(علیه‌الرحمه) در مواجهه با امام حسین(علیه‌السلام)  آمدم صف‌شکنانه به کفم تیغ و سنان  آمدم قفل کنم راه به مفتاح جنان  یا پشیمان کنمش بلکه بگرداند عنان  «شاه شمشادقدان خسرو شیرین‌دهنان  که به مژگان شکند قلب همه صف‌شکنان»    آمد و با نگهی تند به ایمانم تاخت  وانگهی با سخنی نغز مرا مؤمن ساخت  آخر از شعلة مهرش دل و دینم بگداخت  «مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت  گفت کای چشم و چراغ همه شیرین‌سخنان»    تا کی‌ات در طمع پادشهی خواهد بود  وعدة تاج خسان بی‌کلهی خواهد بود  سکة قلب تو را روسیهی خواهد بود  «تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود  بنده من شو و برخور ز همه سیم‌تنان»    از می قهر و ستم مست مشو مهر بورز  با ستم‌ساخته همدست مشو مهر بورز  پست و درمانده و پابست مشو مهر بورز  «کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز  تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ‌زنان»    فربه از دین ریای‌اند حریفان آری  عاشقی؟ یا که هواخواه ریابازاری؟  عاشقان زهره‌جبین‌اند اگر عیّاری،  «بر جهان تکیه مکن، ور قدحی مِی داری  شادی زهره‌جبینان خور و نازک‌بدنان»    پیر پرسید مرا تسمیة مادرزاد  ناگهان نامِ مرا لرزه بر اندام افتاد  بنده‌ام کرد و مرا از دو جهان کرد آزاد  «پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش باد  گفت پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان»    در بر دوست سپر بفکن و جوشن بگسِل   جان اگر می‌طلبی از قفس تن بگسِل  دامن از دشمن برچین و ز دامن بگسِل  «دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسِل  مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان»  •    گفتمش در صف عشاق نبینی جفتم  پای شمشیر غمت رقص‌کنان می‌افتم  بعد از آن با دل آسوده به خونم خفتم  «با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم  که شهیدان که‌اند این همه خونین‌کفنان»  •  گرچه ما همنفس خواجة شیراز نه‌ایم  درخور حضرت حُر قافیه‌پرداز نه‌ایم  گفتمش سرّ تو را دمخور و دمساز نه‌ایم؟  «گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم  از می لعل حکایت کن و و شیرین‌دهنان» سیداکبر میرجعفری: از مقتلی شگفت از مقتلی شگفت برایش می‌خوانم: - خیلی بیشتر از اینها بوده‌اند؛  هم آنها که نامه نوشتند   هم آنها که راهش را بستند. از مقتلی شگفت برایش می‌خوانم:  - حسین در گودال نه  اتفاقا جایی بر زمین افتاد  که تمام چشم‌های جهان ببینندش  تمام پنجره ها رو به سوی او باشند برایش می‌خوانم: -بر پیکرش تنها اسب ندوانیدند  خیلی ها با ماشین های میلیاردی شان... می‌گوید: - اما این ها که تو می گویی/  در مقاتل معتبر نیامده اند. می گویم: - و او ثبت شگفتی‌های مقاتل را   به شاعران سپرده است! راحله معماریان: رود گويا خبر از مهريه ياس نداشت همه قصه همين است كه احساس نداشت گرچه مثل تو كسی چشمه الماس نداشت آب هم دست وفادار تو را پاس نداشت سخن اين است كه ما بي تو نخواهيم حيات آب حيوان ندهد شهر مرا بي تو نجات شيرمردانه خروشيد و به پيكار آمد زهره ها رفت كه آن شير علمدار آمد چرخ، مشتاق به او، لحظه ديدار آمد يوسف ماست كه خوي كرده به بازار آمد مشك ناليد از آن دست كه عباس نداشت جگر تير خراشيد كه احساس نداشت زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت دست و پا رفت اگر از دست، به جان بايد رفت مثل نرگس به شقايق نگران بايد رفت همچو عباس به پيكار خزان بايد رفت اي بسا يك گل خندان كه بهار آورده اي بسا لاله كه اين دشت به بار آورده حرف از آن دشت عظيمي ست كه جز راز نداشت نقل آن بحر طويلي ست كه ايجاز نداشت واي بر ما كه كسي نعره اي ابراز نداشت هيچكس دست ستم را ز ستم باز نداشت زخم ها را به مساوات به ما بخشيدند حقمان بود كه بال و پرمان را چيدند آه اي چرخ گرانبار! شهودي بفرست شاهدي، شعله وري در دل رودي بفرست قطره اي باده از آن خُم كه گشودي بفرست آه اي ابر! بباران و درودي بفرست تو چه كم آخر از اين تير نگون سر داري؟ تير باريد بنا نيست تو لب تر داري؟ ابر ماييم كه از دور فقط هيهاتيم ابرهايي مثلا اشرف مخلوقاتيم بي بخاران سبك سير در اين ميقاتيم كيش ناخورده در اين عرصه محشر  ماتيم عصر صبر است و بلا، حوصله تنگ است هنوز! سپر از دست نينداز كه جنگ است هنوز شام در ولوله و قافله لنگ است هنوز شيخ ما وقت عمل اهل درنگ است هنوز راستي مذهب ما شهر فرنگ است هنوز نام، دلواپس و بيچاره ننگ است هنوز يعني از خير بريديم و به شر آمده ايم بعد فردوس به پابوس شرر آمده ايم هيأت سينه زنان خنده به لب آمده اند بر در صومعه با ترك ادب آمده اند كاش در كوفه مان نئشه شويم آسوده ما كه بر پاست عزاداري مان آلوده با چنين شور در آن كوفه نشستن بهتر در و ديوار به اندوه نبستن بهتر حيف از شهپر اقبال كه با هر زغني ست حيف از نام حسين است كه بر هر دهني ست بررسی سنت نغمه‌های عاشورایی آخرین بخش شب سوم شیدایی بود. در این بخش ساعد باقری نغمه‌‌سرایی و نغمه‌خوانی در مراسم عزاداری اباعبدالله را هنری تلفیقی از موسیقی و شعر دانست و گفت: نکته‌ای که در گذشته در عزاداری‌ها بسیار به آن توجه می‌شد، ریتم و رعایت سکوت و صدا بوده است. در هم‌خوانی‌ها ریتم بسیار مهم است بخصوص که با طبل و... همراه می‌شود. او ادامه داد: هنگامی که در نوحه آوا کشیده می‌شود، برای القای حزن و امکان رسوب متن در جان مخاطب است. این کشش‌ها به مخاطب فرصتی برای تصور لحظه‌های عاشورا می‌دهند. ساعد باقری به نقش میان‌دارها بخصوص در هیئت‌های قدیمی اشاره کرد و گفت: برخی از میان‌دارها در گذشته درباره حفظ ریتم نسبت به اهالی موسیقی گوش قوی‌تری داشتند. این شاعر، نام حسین را دارای زیبایی و جلالی دانست که بازتاب آن در نوحه‌ها کاملا آشکار است. او حرکت و هماهنگی هیئت‌ها در خیابان و ترکیب نمایش و تماشاگران را بهترین و وسیع‌ترین صحنه نمایش جهان دانست. ساعد باقری صحبت‌های خود را با ذکر مصیبت به پایان برد و حجت‌الاسلام حسین فتحی پس از سخنانی کوتاه درباره شخصیت والای سالار شهیدان، دعای پایانی برنامه را خواند. مصطفی رحماندوست، حجت‌الاسلام حسن فتحی؛ مدیرعامل موسسه هنر و ادبیات هلال، دلاور بزرگ‌نیا؛ مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران، فرحناز مینایی‌پور و بیوک ملکی از جمله مهمانان و حاضران در برنامه شب سوم بودند. ویژه‌برنامه شب‌های آرامش به مدت دو شب دیگر در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان کلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Sun, 16 Sep 2018 11:47:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265400/سومین-شب-شیدایی-خانه-شاعران-ایران-برگزار شيوه صفدری در آثارش مسئله‌دار کردن روابط آدم‌ها و اشياست http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265399/شيوه-صفدری-آثارش-مسئله-دار-کردن-روابط-آدم-ها-اشياست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، دومين جلسه‌ نقد کتاب مجله (الکترونیکی) ادبیات و اندیشه جن‌زار، با همکاري گالري رومی، در شيراز برگزار شد.  این جلسه در تاريخ 21شهريور1397، در گالری رومی، با حضور علاقه‌مندان، نويسندگان، مترجمان و شاعران شيرازی همچون علي معصومی، محمد کشاورز، صمد طاهری، مصطفی راحمی، سعید مهیمنی، فیض شریفی، احمد فريدمند، سعید حسامپور، فرامرز دهقان، مهدی جعفری، قاسم شکری، محمود طراوت‌روی، فرحناز عباسی، زهره طحامی و... برگزار شد.   در اين جلسه به نقد و بررسي رمان «سنگ و سايه»  نوشته محمدرضا صفدری پرداخته شد. اجراي برنامه بر عهده‌ فهيمه حيدری،دبير نقد نشريه جن‌زار بود. منتقدان برنامه دکتر مجتبي گلستانی، منتقد و نويسنده کتاب «واسازی متون جلال آل احمد: سوژه، نهیلیسم و امر سیاسی» و فرزاد کريمي، تحليل­‌گر متون ادبی و نويسنده کتاب‌های «روايتی تازه بر لوح کهن: تحلیل روایت در شعر نو ایران» و «تحلیل سوژه در ادبیات داستانی پسامدرن ایران» بودند.    در ابتداي جلسه، فهيمه حيدري سخنان کوتاهی در معرفي نويسنده و منتقدان ارائه کرد، سپس مجتبی گلستانی با طرح پرسش «چرا داستان می‌خوانيم؟» سخنان خود را آغاز کرد و  توضیح داد: این که بعضی از روايت‌ها می‌توانند روايت‌های تثبيت‌شده‌ای را تغيير دهند که سعي در بازنمايی جهان دارند. او کارهای صفدری را در همين راستا دانست. آثاري که در آن‌ها تلاش می‌شود تصوير دگرگونه‌ای از جهان ارائه داد. وی در ادامه گفت: شيوه صفدری در آثارش مسئله‌دار کردن روابط بين آدم‌ها و اشياست. در تفکر کلاسيک،‌ مثلاً افلاطون، جديت در نظامی مبتنی بر مفاهيم مزدوج، جايگاه برتر را در برابر بازی دارد. در دوران متأخر برخي از متفکران جايگاه جديت را به پرسش گرفته‌اند. صفدری هم در « سنگ و سايه» با پيش‌کشيدن بازي به‌جاي زندگي،‌ تلاش دارد نگاهي ديگرگونه به روابط انسان‌ها و اشيا بياندازد. از اين منظر جهان «سنگ و سايه» جهانی بکتی است. وی افزود: مشابهت اين رمان با نمايشنامه‌ «در انتظار گودو» بکت روشن است. در اين اثر هم مانند آثار بکت جهان گنگ‌تر از آن چيزي است که گمان مي‌کنيم. با خواندن اين اثر مي‌فهميم جهان چندان هم سرشار از معنا نيست. گلستانی در جمع‌بندی سخنانش گفت: جهان را نمی‌توان با خوش‌بينی مألوف و رنگارنگ رمانتيک تفسير کرد. جهان را بايد با رسوبات پوچ و بيهوده‌اش روايت کنيم، با اين پرسش که آيا می‌توان جهان را تغيير داد. «سنگ و سايه» البته پيشنهادي براي تغيير جهان نمی‌دهد اما اين رمان به ما می‌گويد جهان را با کليشه‌های از پيش تعيين‌شده نبينيم. در جهانی که گفتمان‌های قدرت فرایندهای ثابتي را القا می‌کنند، بايد اثر متفاوتی باشد. این رمان صفدری آن وجه ايجابی را بيان نمکند، اما وجه سلبي را ارائه مي‌دهد: اينکه جهان نبايد چه باشد. منتقد دوم برنامه، فرزاد کريمی، محور سخنان خود را اسطوره‌سازی در رمان «سنگ و سايه» ناميد و در ادامه گفت: بازی بلند و طولانی را نمی‌توان به‌صورت بازی واحدی در نظر گرفت. بازی محدوديت زمانی دارد و هر بازی بلندی درنهايت، بازيی در بازی است و اساس رمان «سنگ و سايه» هم همين است. درواقع تمام بازی مطرح‌شده در اين رمان پيش‌بازی است و اين تمايل وجود دارد که در همين وضعيت هم باقی بماند. نتيجه‌ اين شگرد انجماد زمان است. انجماد زمان و تاريخ ويژگی اسطوره است. کنش­گران اين رمان پيشينه‌ای ندارند که در نتيجه جهان متن به اسطوره نزديک می‌شود. کریمی در ادامه‌ سخنانش گفت: هرجا تاريخ است ويرانی وجود دارد و همچنين طبيعت هم مانند تاريخ رو به‌سوی ويرانی دارد. ويرانگي محل تلاقی تاريخ و طبيعت است و اسطوره از اين ميانه برمی‌خيزد. اسطوره را می‌سازيم تا ويرانی را فراموش کنيم؛ درنتيجه معنای پيشين از بين می‌رود، فراموش می‌شود تا معناي جديدی ساخته شود. در اين تغيير از تاريخ و طبيعت به اسطوره، دال مدلولش را از دست می‌دهد پس به دنبال مدلول می‌گردد تا معنا بيابد. بازي در رمان «سنگ و سايه» در همين مسیر و براي معنايابی است. در این رمان، مدام فرم‌ها جايگزين اصل زندگي می‌شوند و درحقیقت بازي جايگزين زندگي می‌شود. او سپس به تفسير آگامبن، متفکر معاصر، اشاره کرد که می‌گويد بازی فروکاست تاريخ به رويداد است و چنین نتیجه گرفت: بازی فروکاست تاريخ به اسطوره است. کريمی در پايان سخنانش گفت: گویی زوزو (شخصيت رمان «سنگ و سايه»)، شولویی (شخصيت ديگر اين رمان) ساخته است تا با او بازی کند، تا خودش را در او جست‌وجو کند.   گفتنی است، محمدرضا صفدری از نويسندگان مهم نسل سوم داستان‌نويسی است که جايگاهی تثبيت‌شده در داستان‌نويسی ايران دارد. او با اولين مجموعه داستان خود، «سياسنبو»، توانايی‌اش را در داستان‌سرايی و بازنمایی شاخص‌های بومی به اثبات رساند و در دومين اثرش، «تیله آبی»، نشان داد که در زبان‌آوری هم قريحه سرشاری دارد. سه اثر بعدی او یعنی رمان‌های، «من ببر نيستم پيچيده به بالای خود تاکم» و «سنگ و سايه» و همچنين مجموعه داستان «با شب يکشنبه»، ادامه آثار پيشين او و تکميل و گسترش ظرفيت‌های نهفته در سبک و زبانش است.   ]]> ادبيات Sun, 16 Sep 2018 11:18:35 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265399/شيوه-صفدری-آثارش-مسئله-دار-کردن-روابط-آدم-ها-اشياست خردگرايی نقطه عطف شعر امروز است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265395/خردگرايی-نقطه-عطف-شعر-امروز به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جلسه نقد و بررسی مجموعه شعر «سرزمین سنگ پشت‌ها» اولین اثر ساجد فضل‌زاده، عصر پنجشنبه در شهر کتاب دانشگاه با حضور منتقدان کورش کرم‌پور و علیرضا عباسی و اجرای سعید ابرازی برگزار شد. علیرضا عباسی اولين منتقد جلسه سخنانش را با اشاره به اهميت وسواس و عجول نبودن در انتشار كتاب آغاز كرد و گفت: با شناختی که طی سال‌های اخير از روند كار شاعر این مجموعه دارم، صبر و وسواس او را در چاپ مجموعه اول، كه به دقت در انتخاب آثار پخته‌تر منتهی شده، مثبت ارزيابی می‌كنم. عباسی افزود: با توجه به شرايط تاريخی و بغرنجی‌های جهان پيرامون، شاعر بودن و مهم‌تر از آن شاعر امروزی بودن، صرفا نمایش ذوق و استعداد نیست؛ بلکه خردگرايی به عنوان نقطه عطف شعر امروز، شاعر را بر آن می‌دارد كه در اثرش آیینه صاف و تمام نمای زندگی و مسايل عينی جهانی باشد كه در آن حيات دارد. وی در ارزيابی و قياس شعر خوب با شعر مهم و تاثيرگذار از ویژگی‌های اين شعرها گفت و خاطر نشان کرد: شعر خوب می‌تواند شعر مهمی نباشد. شعر خوب عموما با رعايت قواعد و مجهز شدن به امكانات و ظرفيت‌های زبان و صناعات ادبی شكل می‌گيرد اما اساسی‌ترين ويژگی شعر خوب و مهم، شعری است جهان شمول و دربرگيرنده، شعري برآمده از خرد جمعی كه از فرديت شاعر در شعرش بازتاب پيدا می‌كند. عباسی با اشاره به شعر و ادبیات کهن و غنی ایران، گفت: بهترين و درخشان‌ترين نمونه‌های شعر و به معنای دقيق شعر حقيقي را در گنجينه شعر كلاسيک فارسي در اختيار داريم، اما ورود به شعر مدرن دريچه‌های ديگری را به روی ما گشوده است. در واقع فاصله‌ ما از شعر حقیقی به معنای عبور از آن ضمن شناخت امكانات منحصر بفرد آن است و نه تماما پشت كردن به سنت. ‌عباسی در ادامه به مقاله‌ای از داریوش آشوری اشاره كرد كه به تقسيم‌بندی شعر، شعرتر و شعرترین پرداخته و گفت: منظور از شعرترين همان شعر حقیقی درخشان و بی‌تكرار کلاسیک فارسی است و بعد از عبور از دوران كلاسيک، حرف زدن در مورد شعر و شعرتر برای ما راهگشاتر خواهد بود. در دوران خردگرايی با شعری روبه‌رو هستیم که جزییات زندگی را شامل می‌شود و به عينيت‌های زندگی نزدیک‌تر است و به طبع مصادیق زندگی روزمره را هم در بر می‌گیرد. این منتقد با اشاره به گاردهای مقابل هنر متعد، شعر سیاسی، تحت‌الشعاع قرار گرفتن زیبا‌شناسی و سایر موارد گفت: در اينگونه مباحث صحبت از هنر متعهد نیست، صحبت از شاعر و هنرمند متعهد است که محصول او شعر و هنر متعهد خواهد بود بدون اینکه اثرش در شعار و ایدئولوژی محدود شده باشد. شعر خردگرا و پرسشگر امروز برتابنده حدیث نفس نیست بلکه بر تابنده فردیت است تا مسايل كاملا شخصی. عباسی گفت: شعر جايی میان زبان و معنا اتفاق می‌افتد، شعر نه به تنهایی زبان است و نه به تنهایی معنا. کسی که نثر و دستور زبان را نشناسد شعر خوبی نخواهد گفت؛ ویژگی بارز این مجموعه شناخت خوب شاعر آن از زبان فارسي است. وی سپس در اشاره به بازه‌های زمانی شعر معاصر گفت: اگر جریان پویایی امروز وجود داشته باشد، وامدار آرای نيما و شاگردان او و نيز جریان‌های سیاسی دهه چهل و پنجاه، جریان‌های محفلی و هستی‌شناسانه دهه 60 و جسارت‌های زبانی و فکری دهه 70 است و شاعر توانمند امروزی شاعری است که بتواند از تمام این‌ها بهره بگیرد و برآیندی از پيشنهادات و تجربيات گذشتگانش باشد. عباسی در ادامه شعر اول مجموعه را تحليل كرد و آن را شعری موفق و در نوع خود درخشان معرفی كرد و گفت: انسجام ذهنی و محورهای جانشينی در آن به دقت صورت گرفته است. او در بررسی تعدادی از شعرهای بلند مجموعه گفت در تعدادی از شعرهای بلند اين مجموعه، مخاطب با فضایی انضمامی روبه‌روست؛ فضایی که کلید واژگان مشترک و فضاهای تصویری یکسانی ندارد اما فضای معنایی یکسانی در آنها وجود دارد كه در نهايت اثر يكه‌ای می‌سازد. سرودن این گونه از اشعار دشوار است و شاعر این مجموعه جز در چند مورد به خوبی از عهده آن برآمده است و برخی از شعرهای درخشان  این مجموعه هم در همین فضا اتفاق می‌افتد. عباسی به شروع خوب شعرها اشاره کرد و گفت: بايد توجه داشت كه فاصله بین جرقه اول در ذهن تا اجرای آن فرسنگ‌هاست و برخی از شعرها علیرغم شروع خوب، ادامه موفقی ندارد و سطرها هرچند به خودی خود زیبا هستند اما به شعر کمکی نکرده‌اند. عباسی افزود: شاعر مجموعه «سرزمين سنگ پشت‌ها» در شعرهايي كه جهان آنها خود ارجاع است عملكرد موفقی دارد به‌عنوان مثال اگر گلوله و جنگ در جهان شعر او وارد شده، عليرغم جهان ذهنی، از چنين واژگانی به درستی استفاده شده است. از سویی عادت مرسوم در به كارگيری و پيوند کلمات در شعری دیده می‌شود به اين صورت كه وقتی کلمه حباب آمده، شاعر حتما ملزم بوده از  آب حرف بزند و در ادامه تنگ، ماهی، جزیره، ملوان، دریا و...اين مساله بر خلاف فضاهای متكثر در ساير شعرهای مجموعه، بدون آنكه شاعر متوجه شود او را در يک فضای بسته محدود كرده است. این شاعر و منتقد در پايان گفت: بيشتر شعرهای کوتاه این مجموعه شعرهای خوب و کاملی است و گاه یک شعر کوتاه و كامل مهم‌تر از شعری چند صفحه‌ای و زیباست.   فضل‌زاده شعر سیاسی را می‌شناسد اما مبارزه‌ای نوینی طراحی می‌کند در ادامه جلسه کورش کرم‌پور به عنوان منتقد دیگر سخنان خود را اینگونه شروع کرد که من درباره کتاب شعر حرف نمی‌زنم بلکه این شعر است که مرا به سخن وا می‌دارد. کرم‌پور به میراثی از نسل‌های قبل اشاره کرد که در آن شاعران جدی درباره شاعران جدی دیگر سخن می‌گفتند و اظهار کرد: همانطور که در دهه 40 فروغ از اخوان سخن گفته است و در دهه هفتاد شاعرانی از یگدیگر و این بُعد شفاهی سخن ورزی است که می‌تواند به عنوان مولفه‌ای در برابر‌ ناشر و شعر رسانه‌ای قرار بگیرد و از همین روست که در دهه‌ 70 به عنوان مثال  علی باباچاهی و مهرداد ‌فلاح از شاعران آینده ‌سخن می‌گویند تا در نتیجه کشف شاعر و شعر خوب به تاخیر نیافتد. کرم‌پور این سوال را مطرح کرد که چرا «سرزمین سنگ پشت‌ها» و چرا این شاعر در صورت‌بندی شعر فارسی قرار می‌گیرد و افزود: این به خاطر جریان ذهنی شاعر است که در ادامه جریان ذهنی شعری است که ما به خوبی می‌شناسیم. این شاعر خوزستانی با ارایه مثال کوچکی از شعر مهرداد فلاح گفت: برهم زدن مکانیسم ذهنی و کشف روابط جدید در این شعر اتفاق می‌افتد و من معتقدم که روابط جدید یعنی ما با ذهنیتی جدیدی روبه‌رو هستیم و این ذهنیت در شعر هفتاد در پاراگراف‌ها رخ می‌دهد اما در شعر ساجد فضل‌زاده در کلیت آثار رخ داده است  و ما با شعرهایی معنا‌دهنده مواجه‌ایم. کرم‌پور با اشاره به ‌شعر سیاسی و تعریف آن، مطرح کرد: در شعرهای این کتاب اعتراض به معنای کلاسیک آن وجود ندارد، اما شاعر امر سیاسی خودش را مطرح می‌کند و بیان امر سیاسی هژمونی ایجاد می‌کند. ساجد فضل‌زاده انگشت اتهام به سوی کسی نمی‌گیرد، مرگ بر تو نمی‌گوید بلکه با تولید گفتمان آن را به چالش می‌کشد و ‌از نقاط قوت این کتاب همین است و هر جا از امر سیاسی بهره گرفته می‌شود با شعرهایی تپنده روبه‌رو هستیم. شاعر شعر سیاسی را می‌شناسد اما مبارزه‌ای نوینی طراحی می‌کند و در این امر هوشمندانه عمل می‌کند. شاعر مجموعه شعر «ولد زن» بحث مَفصل‌بندی گفتمان‌ها را مطرح و با اشاره به کتاب عنوان کرد: شاعر مَفصل‌بندی گفتمان‌ها را تغییر داده است. حیوانات در این کتاب بر خلاف کلیله و دمنه نمادین نیستند بلکه از فیزیک حیوانات برای تعبیر و تصویرسازی استفاده شده است و این رویکردی جدید است؛ شاعر هستی‌شناسانه در مورد سوژه‌ها صحبت نکرده است بلکه از چیستی سوژه‌ها صحبت شده است. کرم پور در ادامه‌ سخنانش گفت: در برخی اشعار شاعر مفاهیم را باز آفرینی می‌کند و گویا مطلبی را از خودش می‌دزدد که این امر شاعر را محدود می‌کند و نباید اتفاق بیافتد و همچنین در استفاده از ضرب‌المثل‌ها و تکه کلام‌ها باید دقت بیشتری داشته باشد و اگر استفاده‌ بهتری از این تکه‌کلام‌‌ها نشود به شعر کمکی نخواهد کرد. این شاعر جنوبی با اشاره به یکی از شعرها از تفاوت قصه و روایت گفت و افزود: هرجا شاعر روایت می‌کند موفق است و ‌برعکس هرجا قصه می‌گوید چندان موفق نبوده است که دو شعر این اتفاق می‌افتد. کرم‌پور در خاتمه‌ سخنانش گفت: من تلاش کردم نقدی صورت نگیرد و فقط نکاتی مهم درباره‌ کتاب گفته شود.  ژانری برای اشعار پس از هفتاد در نظر نمی‌گیرم اما این شاعر میراث خوبی از شعر فارسی است ‌که باز‌آفرینی خوبی با امضای خودش انجام داده است و او تحت‌تاثیر کسی نیست تحت‌تاثیر جریانی است که شعر فارسی را به اینجا رسیده است. در پايان جلسه ‌کوروش کرم‌پور شعر تیغ را از مجموعه شعر «‌پروردگارا ایران را به خاطر بسپار» خواند. جلسه با استقبال و حضور شمار زيادی از شاعران و علاقه‌مندان شعر تشكيل شد و هرمز علیپور، اکبر قناعت‌زاده و محمد آشور از ديگر مهمانان حاضر در اين جلسه بودند. ]]> ادبيات Sun, 16 Sep 2018 11:08:20 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265395/خردگرايی-نقطه-عطف-شعر-امروز ​آرزوهای بزرگِ نویسندگان کوچک دروازه غار http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265385/آرزوهای-بزرگ-نویسندگان-کوچک-دروازه-غار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شهاب دارابیان: همه ما در گرداب یک زندگی ماشینی گرفتار شده‌ایم و به قدری در این گرداب فرو رفته‌ایم که اصلا حواس‌مان به اطراف‌مان نیست و یادمان رفته که عده‌ای در اطراف ما هستند که زندگی‌های به شدت متفاوتی نسبت به ما دارند و چقدر بد است در روزگاری که شرایط اقتصادی کار را برای بسیاری از مردم سخت‌ و سخت‌تر کرده است، این افراد این‌همه به باد فراموشی سپرده می‌شوند.  روزی که آتفه چهارمحالیان، شاعر، نویسنده و مربی داوطلب در موسسه خیریه نوای مهرتاک با من تماس گرفت و مرا به اردوی شاگردانش در این موسسه دعوت کرد، اصلاٌ فکر نمی‌کردم قرار است ساعت‌ها و روزها ذهنم درگیر این بچه‌ها باشد؛ پیش خودم فکر می‌کردم یک ساعتی می‌روم و سریع برمی‌گردم. اما جاذبه این بچه‌ها به قدری زیاد بود که بعد از دیدن‌شان و شنیدن داستان‌های‌شان دلم نمی‌آمد یک ثانیه هم از آن‌ها دور شوم.   آتفه چهارمحالیان کم‌وبیش توضیحاتی را درباره تلاش‌های این موسسه و بچه‌هایش داده بود اما اطلاعاتم کامل نبود، به همین دلیل قبل از حرکت به سمت پارک جنگی لویزان (محل اردوی بچه‌ها) اطلاعاتم را بیشتر کردم. در گام نخست سری به سایت موسسه زدم. در قسمت معرفی فعالیت‌ها آمده بود: «بنیاد نوای مهرتاک به عنوان سازمانی مستقل، غیردولتی، غیرسیاسی وغیرانتفاعی در شهریور ماه سال ۹۴ در محله دروازه غار تاسیس شد. این بنیاد در پی تجربه سال‌ها تلاش و کوشش و کار با زنان و دختران در خانه کودک شوش و موسسه آوای ماندگار، در جهت تغییر شرایط زندگی زنان و کودکان تاسیس گردیده است. هدف از تاسیس این بنیاد، آموزش به زنان و کودکان و توانمند ساختن آنان در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. فقر مادی و فرهنگی موجود در محله‌های مولوی و دروازه غار، پایین بودن سن ازدواج، همچنین تراکم بالای جمعیت، حضور اغلب کودکان کار در این محله‌ها و همچنین حضور تعداد زیادی از زنان و دختران با استعدادی که به علت فقر و وجود مشکلات فراوان فاقد مهارت‌های حرفه‌ای لازم هستند علت تاسیس بنیاد در این منطقه است.» صبح پنجشنبه با همین ذهنیت محدود به سمت محل اردو بچه‌ها حرکت کردم. به آبشار شیان رسیدم؛ حدود 12 نوجوان به همراه دوستان نویسنده، شاعر و هنرمند آتفه چهارمحالیان، علیرضا اسدی، شیوا مقانلو، بکتاش آبتین، فرخنده آقایی، حسن صفدری، محمدرضا زمانی، سپیده باقری و الهه اسماعیلی دور هم جمع شده بودند. با یک نگاه سرسری می‌شد به سادگی فهمید که میانگین سن بچه‌ها چیزی حدود 12 تا 16 سال باید باشد. علیرضا 17 ساله، عرشیا 13 ساله، مبینا 17 ساله، میلاد 17 ساله، مهرآفرین 16 ساله، فاطمه 13 ساله، معین 16 ساله، سحر 15 ساله، سعیده 17 ساله، ابوالفضل 13 ساله،‌ بهناز 14 ساله و زهرا 16 ساله. این‌ها بچه‌هایی بودند که از بیش از 200 نفر از کودکان ساکن در محله هروی و محلات اطراف دروازه غار استعدادیابی شده و بعد از سه سال تلاش شبانه‌روزی حالا به مرحله‌ای رسیده‌اند که قرار است مجموعه مفصلی از داستان‌های نوشته شده توسط همین کودکان منتشر و به مردم تقدیم شود. آتفه چهارمحالیان به نمایندگی از طرف موسسه آوای مهرتاک در اینباره توضیح می‌دهد: «با همه وجود معتقدم که مهمترین محرومیتی که کودکان و ساکنان طبقات پایین جامعه با آن مواجه‌اند، محرومیت فرهنگی است. به عنوان آدمی که این دغدغه را داشته و دارد کوچک‌ترین و تنها کاری که می‌شد از سمت امثال من انجام شود، کمک به انتقال و ارتقای فرهنگی و به طور ویژه ادبی این بچه‌ها بود. که خوشبختانه با بازتاب و پاسخ‌های شگفت‌آوری هم در این زمینه روبه‌رو شدیم. مهم‌ترینش استقبال و پشتکار این بچه‌ها در مشارکت و همراهی این کلاس‌ها به مدت سه سال زمان بود. تلاش‌های دست اندرکاران موسسه در توانمندسازی کودکان در امور فرهنگی و هنری با برپایی کلاس‌های موسیقی، نقاشی، تئاتر، روزنامه‌نگاری و آموزش‌های مرتبط با کارآفرینی و خوداشتغالی زنان و جوانان نشان داده که این مردم آمادگی بهبود سریع شرایط روحی و معیشتی خود را دارند و کافیست که با نگاهی حمایتگرانه دست کم همین ان‌جی‌اوها و سمن‌های برخاسته از دل سرمایه‌های اجتماعی تقویت و یاری شوند تا شاهد نتایج درخشان آن باشیم. دستاوردهای مهم موسسه آوای مهرتاک با بودجه و امکانات بسیار محدود شامل چند کلاس درس و مربیان ِداوطلب نشان داده که بذرهایی در دل این محلات در حال فرسودن است که اگر در محیط بارآوری قرار گیرد، باغ ِ این خاک را حاصلخیز خواهد کرد. همچنین خیلی مهم است که ما شاهد خلق ادبیات کودک، از دل جهان ِ زیسته و توسط خود کودک باشیم؛ چراکه ادبیاتی که توسط بزرگسال به نام کودک تولید و ارائه می‌شود، همواره حامل پیام‌ها و دغدغه‌های جهان بزرگسالی است و فاصله‌ای جدی با واقعیت ذهنی و جهان وجودی کودک و نوجوان دارد، ما امیدواریم با این تلاش، راهی به جهان واقع ادبیات و نویسندگان و هنرمندان واقعی کودک و نوجوان باز شود.» این اردو در واقع پاداش و جایزه چاپ کتاب‌شان بود. غرور خاصی در چشم‌هایشان برق می‌زد. درست ژست و رفتار نویسنده‌های حرفه‌ای را داشتند. اکثرشان بچه‌های کم حرفی بودند، اما مشتاق تا داستان‌هایشان را برای نویسندگانی که در اردو همراهی‌شان کرده بودند، بخواند. نکته جالب توجه در بخش داستانخوانی‌، دیدگاه‌هایی بود که بچه‌ها نسبت به داستان‌های هم داشتند و آنها را منتقدانه و تحلیلگرانه ارائه می‌دادند. در نگاه  آن‌ها حسادت هیچ مفهومی نداشت. قبل از شروع داستان‌خوانی شروع به تعریف از آثار یکدیگر کردند. میلاد از کار معین تعریف می‌کرد و سعیده معتقد بود که داستان مبینا خیلی جذاب است و هنگامی که  ابوالفضل کوچکترین 12 ساله کلاس شروع به خواندن نخستین داستان‌اش کرد، همه ما را که میهمان این مراسم بودیم، شوکه کرد. در ادامه علیرضا داستانش را که تحت تاثیر خبرمرگ یک محیط‌بان نوشته بود و جایزه اول جشنواره سپیدار را در سطح کشوری برده بود خواند. کل این گروه هم در رقابت با دیگر داستان‌نویسان هم سن و سال‌شان در ایران برگزیده شده بودند. اما داوری برای همه ما کار بسیار سختی بود؛ چراکه داستان‌ها یکی از دیگری بهتر بودند.   شیوا مقانلو، داستان‌نویس و فعال در حیطه ادبیات کودک پس از شنیدن داستان‌های بچه‌ها معتقد بود که آنها ذهنی قصه‌پرداز دارند و کارکرد داستان‌ را به خوبی درک کرده‌اند. او به این نکته اشاره داشت که چقدر خوب است که هر کدام از بچه‌ها ژانر و سبک مورد علاقه خود را پیدا کرده‌اند و در این راستا قلم می‌زنند و شبیه به هم نشده‌اند و در داستان‌هایشان تلاشی کاملا حرفه‌ای مشهود است. علیرضا اسدی مدیر نشر نیماژ نیز که به‌عنوان ناشر داوطلب کتاب بچه‌ها به این اردو دعوت شده بود، از شنیدن داستان‌ها بسیار متاثر شد و گفت که ارائه چنین ادبیاتی را از زیباترین دست آوردهای نشر خود خواهد دانست. الهه اسماعیلی مربی نقاشی بچه‌ها هم از نبوغ آن‌ها در دیگر عرصه‌های هنری و دیگر هنرمندان کوچک موسسه سخن گفت و محمدرضا زمانی داستان‌نویس جوان اذعان داشت، که کاملا مشهود است که این بچه‌ها یک پروسه دقیق و حرفه‌ای را پشت سر گذاشته‌اند.   دل‌ کندن از این بچه‌ها بدون شک کار سختی بود. بچه‌هایی که در این سال‌های ابتدایی عمرشان جنگیدن را خوب یاد گرفته‌اند و حالا با حضور در این جلسات درخشش امید به وضوح در صحبت‌ها و نگاه‌شان موج می‌زند؛ بچه‌هایی که این روزها بی‌درنگ منتظر چاپ کتاب‌شان «بهشت ِ دسته جمعی» و حمایت همه از خواندن و دیدن این داستان‌ها هستند، بچه‌هایی که با افتخار خود را نویسندگان برآمده از دل دروازه غار تهران می‌دانند. ]]> ادبيات Sun, 16 Sep 2018 08:30:34 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265385/آرزوهای-بزرگ-نویسندگان-کوچک-دروازه-غار نشست هم‌اندیشی انجمن‌های ادبی شهرستان‌های استان تهران برگزار می‌شود‎ http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265381/نشست-هم-اندیشی-انجمن-های-ادبی-شهرستان-های-استان-تهران-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در این نشست که با حضور مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و رئیس کارگروه اجرای آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی و غلامرضا طریقی دبیر مجمع انجمن‌های ادبی کشور برگزار می‌شود، دبیران بیست‌وهشت انجمن ادبی شهرستان‌های استان تهران حضور خواهند داشت. گفت‌وگو و تبادل نظر پیرامون مسائل مربوط به آیین‌نامه امور انجمن‌های ادبی، اعطای شناسه ملی و پرداخت طرحانه از برنامه‌هایی است که برای این نشست درنظر گرفته شده است. گفتنی است پیش از این، جلسات هم‌اندیشی انجمن‌های ادبی در استان‌های زنجان، خوزستان، آذربایجان‌های شرقی، آذربایجان غربی، گلستان و همچنین تهران بزرگ برگزار شده است.     ]]> ادبيات Sun, 16 Sep 2018 06:20:24 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265381/نشست-هم-اندیشی-انجمن-های-ادبی-شهرستان-های-استان-تهران-برگزار-می-شود هیچ نظارتی روی شعرهایی که مداحان می‌خوانند وجود ندارد http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265347/هیچ-نظارتی-روی-شعرهایی-مداحان-می-خوانند-وجود-ندارد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ با شروع ماه محرم و ایام سوگواری سید‌الشهدا امام حسین (ع) و یاران باوفایش از هر کوچه و برزنی که عبور می‌کنیم، صدای نوحه عزا شنیده می‌شود؛ به همین دلیل یکی از بحث‌های داغ در این روزها، بحث پیرامون شعرهایی است که در این مجالس خوانده می‌شود. از این رو گفت‌وگویی را با حسن لطفی، یکی از شناخته‌ترین شاعران آئینی درباره شعرهایی که این روزها در مراسم عزاداری خوانده می‌شود، انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.   در ایام ماه محرم پا به هر کوچه و خیابانی که می‌گذاریم، صدای شعر شنیده می‌شود. شعرهایی که گاه از شنیدن آن لذت می‌بریم و گاه از شنیدنش خجل می‌شویم؛ چراکه شاعر حرمت و شأن امام حسین (ع)‌ و اهل بیت پیامبر (ص) را حفظ نکرده است. در کل نظر شما نسبت به شعرهایی که این روزها همه ما شنونده آن هستیم. چیست؟ قبل از هر صحبتی باید جایگاه شعر آئینی را در ادبیات شعر فارسی مشخص کنیم؛ چرا که شعر آئینی بحث گسترده‌ای است و با آنچه ما در مراسم‌ مذهبی می‌شنویم متفاوت است و باید به این نکته توجه داشته باشیم که بیشتر این شعرهایی که این روزها می‌شنویم، شعر هیات نام دارد که این گونه شعرها ساختار مخصوص به خودش را هم دارد. ما اگر شعر آئینی را ترکیب‌بند محتشم ببینیم به تبع او خیلی‌ها این کارها را انجام داده‌اند. کتابی نیز در این حوزه دارم که در آن به ترکیب‌بندهایی که به تبع از محتشم نوشته شده‌اند، پرداخته‌ام. این ترکیب‌بندها امروز هم نوشته می‌شود اما وقتی ما خیلی از این ترکیب‌بندها را بررسی می‌کنیم،‌ متوجه می‌شویم که قابلیت خوانده شدن در مجالس عزاداری را ندارند و می‌بینیم که این گونه شعرها را معمولا در محافل ادبی می‌خوانند. شعرهای مذهبی خوب ما معمولا برای مجالس عزاداری انتخاب نمی‌شوند؛ چراکه کارکرد لازم را ندارند. بنابراین همان‌طور که در ابتدا گفتم، ما ابتدا باید جایگاه شعر آئینی و شاخصه‌های آن را تعریف کنیم و بعد بگوییم که چه میزان از این شعر مناسب مراسم عزاداری است و چه میزان از آن مناسب نیست؛ این مباحث مطرح است اما به دلیل چند دستگی در این حوزه شاهد اختلافات زیادی در این حوزه هستیم و می‌‌بینیم که این طرفی‌ها، آن طرفی‌ها را قبول ندارند و بالعکس.   با این حساب از تفاوت‌های این نوع شعر با شعرهای دیگر برای ما بگویید. ما وقتی بخواهیم به بررسی آسیب‌شناسی شعر هیات بپردازیم، باید چند موضوع را در نظر بگیریم. متاسفانه هنوز که هنوز روی زیباشناسی، نشانه‌شناسی و واژگان این نوع شعر کار نشده است که ما بیاییم بر اساس آن بگوییم که از چه واژه‌هایی اجازه داریم استفاده کنیم و از چه واژه‌هایی حق نداریم، استفاده کنیم. در بحث شعریت و ادبیت این اشعار نیز مشکلات زیادی وجود دارد و هنوز ما به تعریف دقیقی از این حوزه نرسیده‌ایم. از همه این‌ها که بگذریم شاعر آئینی باید شعر و صنایع ادبی را به خوبی بشناسد و از همه مهم‌تر مطالعه داشته باشد. متاسفانه این موضوعات در سال‌های اخیر بررسی نشده است. من خودم می‌گویم که زبان شعر من زبان شعر هیات است اما خیلی دیگر از دوستان مانند فاضل نظری چنین کاری را انجام نمی‌دهند اما من انجام می‌دهم. تجربه 20 ساله من نشان می‌دهد که اگر ما به آثار شاعران آئینی نگاه کنیم به ندرت کارهای اینچنینی (شعر هیات) می‌بینیم؛ چراکه کار متفاوتی است. مشکلات موجود در این حوزه چیست؟ از مباحث مطرح شده که عبور کنیم، از طرفی ما با کم‌سوادی جمعی از مداحان روبه‌رو هستیم؛ چراکه از ادبیات بهره‌ای نبرده‌اند و آنهایی که وارد هستند نیز یک تجربه 40 ساله پشت این کار دارند که به واسطه آن به چنین جایگاهی رسیده‌اند و باید قبول کنیم که خیلی طول می‌کشد تا یک فردی که هیچ شناختی از ادبیات ندارد، به چنین جایگاهی برسد؛ بنابراین ما با کسانی مواجه هستیم که توانایی انتخاب شعر خوب را ندارند؛ پس نباید از آنها توقع داشته باشیم که آن را بتوانند به خوبی پیاده کنند و این به آن معناست که کار جلو نخواهد رفت؛ چراکه تا کسی نتواند شعر را درک کند، نمی‌تواند آن را پیاده کند.   بی‌سوادی شاعران چه می‌شود این وسط؟ آیا در جامعه شاعران آئینی با چنین مشکلی مواجه نیستیم؟ بله حرف شما هم درست است. 10 سال پیش شرایط با امروز کاملا متفاوت بود، اما در چند سال اخیر ما با پدیده‌ای روبه‌رو شدیم و آن روی آوردن جمع زیادی از جوانان به سمت شعر آئینی است و این خود مشکل است؛ چراکه در گذشته شاید به زحمت تعداد شاعران آئینی به عدد 100 می‌رسید اما امروز تعداد این افراد بیش از هفت، هشت هزار نفر است. این افراد به این حرفه وارد شده‌اند بدون آنکه تحت تعلیم استاد و معلمی قرار گیرند و مطالعه کنند. این به ما این نکته را گوشزد می‌کند که در کنار آنکه مداح کاری انجام نداده است،‌ شاعر هم چیزی در چنته ندارد؛ پس نمی‌توانیم انتظار کاری ارزشمند داشته باشیم؛ چراکه این حرفه مدیریت نشده است. البته مجمع شاعران اهل بیت همایش‌هایی برگزاری می‌کند اما به دلیل نداشتن بودجه نمی‌تواند کار موثری انجام دهد. پس شما قبول دارید که بخشی از این مشکلات متوجه شاعران است؟ بله! متاسفانه امروز عده‌ای در این حوزه فعالیت می‌کنند و شعر می‌گویند که شناخت کافی از ادبیات و شعر ندارند و اگر از آنها بخواهیم که فرق غزل با شعر نو را توضیح دهند، نمی‌توانند؛ چراکه واقعا فرق‌شان را نمی‌دانند یا اگر از آنها بخواهید که پنج دقیقه درباره سهراب صحبت‌ کنند، به هیچ عنوان حرفی برای گفتن ندارند. همین می‌شود که شعر ضعیف می‌سرایند و از آن طرف نوحه‌ها کلیشه‌ای و پر از تکرار را ما هر ساله می‌شنویم.   به هر حال این افراد سرمایه‌های ما در شعر آئینی هستند. در شرایط فعلی باید چه کاری انجام داد؟ بله موافقم. به اعتقاد من نیز این برکت است که از هر استانی 700 -800 شاعر برای اهل بیت شعر می‌گویند و این وظیفه سایر نهادهاست که این علاقه‌مندان را پرورش دهند و آنها را در چند حوزه توانمند سازند. قصد نداشتم آنقدر بدبینانه به این حوزه نگاه کنیم؛ بدون شک همانطور که شما گفتید در این سال‌ها شاعران و مداحانی هم بوده‌اند که تلاش کرده‌اند تا کار فاخر تولید کنند. تفاوت این افراد با افرادی که درباره آن صحبت کردیم در چیست؟ بله این یک طرف ماجراست و ما از آن طرف نیز مداحان داریم که یک غزل حافظ را به زیباترین شکل موجود می‌خوانند و اینجاست که ما باید بیاییم و ببینیم که او چه کار کرده است که می‌تواند چنین هنرمندانه رفتار کند. من مدتی با حاج حسین خلج همراه بودم و می‌دیدم که کسانی که برای مصاحبه نزد او می‌آمدند فکر می‌کردند که او دستگاه‌های موسیقی را کار کرده است و خوب می‌شناسد؛ اما او در جواب می‌گفت که من اصلا یک ساعت هم روی دستگاه‌های موسیقی کار نکرده‌ام و به صورت ذوقی می‌خوانم؛ البته او تاکید داشت که خیلی خوب کارها را گوش کرده و وقتی به هیات می‌آید، آنچه که از درونش می‌جوشد را ارائه می‌دهد که ما می‌گوییم چنین است و چنان است. او هر روز شعر می‌خواند و شعر حفظ می‌کند و این تا امروز هم ادامه دارد و این در حالی است که او می‌تواند چنین کاری را انجام ندهد؛ چراکه او جایگاه خودش را در جامعه مداحان دارد و نیاز به این همه تلاش ندارد اما ما می‌بینیم که از یک مداح جوان سه چهار برابر بیشتر زحمت می‌کشد و هر بار که به سراغ او می‌رویم می‌بینم که در حال شعر خواندن، شعر حفظ کردن و تمرین کردن است. او از درجا زدن بیزار است و درستش هم همین است که مداح تلاش کند تا خودش را بالا بیاورد تا سواد خودش و مخاطبانش نیز افزایش پیدا کند. این موضوع را ما در بحث مقتل‌خوانی داریم؛ چراکه اگر فردی سوادش تنزل داشته باشد در مقتل‌خوانی و روضه‌خوانی دچار فیک‌خوانی می‌شود و حرف‌های ذوقی به حرف‌های مستند غلبه پیدا می‌کند. در گذشته‌ای نه چندان دور ما شاهد آن بودیم که مداحان صاحب سبک بودند، آهنگسازی می‌کردند و حتی می‌دیدیم که خواننده‌ها از ملودی‌های آنها استفاده می‌کردند اما امروز شرایط به کلی تغییر کرده است و ما شاهد عکس اتفاقات گذشته هستیم. یعنی مداحان دست به تکرار ملودی آهنگ‌های سطحی موسیقی امروز می‌زنند که چندان کار دلچسب و مناسبی نیست. شما این موضوع را قبول دارید؟ بله امروز بحث کپی‌برداری نیز یکی از موضوعات مهم و اساسی است و ما می‌بینیم که مداحان آهنگ و ملودی را از خواننده‌ای کپی می‌کنند و متاسفانه مخاطب بعد از شنیدن آن مداحی یاد فلان خواننده آقا یا خانمی که آن را قبلا خوانده می‌افتد و دیگر توجه‌ای به شعر و اندوه عزاداری ندارد؛ چراکه صحنه‌هایی در ذهن شنونده شکل می‌گیرد که متوجه آن آهنگ بود و این ضعف است و نشان می‌دهد که فرد نخواسته تا زحمت بکشد.   ما در حوزه موسیقی شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی وزارت ارشاد را داریم که کارها را بررسی می‌کند. آیا چنین دفتر نظارتی در حوزه شعرهای آئینی و نوحه‌ها نیز وجود دارد؟ چنین سیستمی در حوزه شعر آئینی نداریم و خیلی خوب است که چنین نظارتی باشد، اما این صحبت شما خیلی ایده‌آل است. ضمن اینکه ما هنوز در قالب کتاب نیز ایرادات بسیار زیادی داریم و حال تصور کنید که این مشکلات در اجرای کار چند برابر می‌شود؛ چراکه ممیزی ما سلیقه‌ای است. خود من در جلسه شعرخوانی یک سری شعرها را خدمت مقام معظم رهبری خواندم که وقتی در قالب کتاب می‌آمد، توصیه شد که این شعرها حذف شود! ما در این حوزه نیاز به متخصص داریم. یک زمانی دوستان آمدند و برنامه‌ای برای آسیب‌شناسی شعر آئینی گذاشتند و من زمانی متوجه شدم که گروهی از شاعران آئینی کانال درست کردند و علیه این جلسه مطلب گذاشتند؛ یعنی نه تنها دوستان به آن جلسه و صحبت‌هایش توجه نداشتند، بلکه علیه آن موضع گرفتند؛ چراکه فردی را برای آسیب‌شناسی انتخاب کرده بودند که هیچ شناختی نسبت به شعر آئینی نداشته و مثلا استاد دانشگاه بوده و با این گروه از شاعران نجوشیده بود تا با راه و روش آنها آشنا شود. امروز تنها مرجع رسیدگی به شعر‌های آئینی همان اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که آن هم شعرها را تنها در قالب کتاب بررسی می‌کند و کاری به نوحه‌ها یا شعرهایی که در مراسم‌های عزاداری خوانده می‌شود، ندارد. از طرفی همان اداره کتاب نیز کار را به درستی انجام نمی‌دهد و تنها به این نظارات دارد که چهار کلمه خط قرمزی در اشعار نباشد و اصلا به این نگاه نمی‌کند که آیا این اشعار ضعیف یا قوی هستند. از طرف دیگر تعداد کتاب‌های شعر در سال‌های گذشته به حدی زیاد شده است که شاید بررس‌ها کمتر از پنج دقیقه برای هر کتاب وقت بگذارند. شما به صحبت‌های غیرکارشناسی اشاره داشتید، قبول دارید که ما کارشناس صاحب‌نظر در این حوزه بسیار کم داریم و به همین دلیل در بررسی‌ها هم می‌بینیم که دوستان بیشتر به سراغ شاعران مطرح می‌روند؛ شاعرانی که کمتر شناختی از شعر آئینی دارند.  متاسفانه با شما موافقم و ما کارشناس تخصصی شعر آئینی بسیار کم داریم؛ البته منظور من کسی است که هم شعر کلاسیک، هم شعر نو و هم شعر آئینی را به خوبی بشناسد، شما بررسی کنید و به من بگویید که ما چند نفر مانند مرتضی امیری‌اسفندقه در شعرمان داریم. از این رو افرادی که بتوانند این گونه شعرها را نقد کنند تا شاعران رشد کنند به راحتی در دسترس نیستند. باید توجه داشته باشیم که ما نمی‌توانیم با نگاهی که به زیبایی‌شناسی در شعر کلاسیک داریم به شعر آئینی نگاه کنیم.   با این تفاسیر چاپ کتاب‌های شعر آئینی چه وضعیتی دارد؟ اوضاع کتاب به دلیل گسترش فضای مجازی بسیار نامطلوب است و می‌بینیم که مهم‌ترین ناشران کتاب‌های شعر نیز می‌نالند و می‌گویند که مردم کتاب به‌خصوص کتاب شعر نمی‌خرند؛ چراکه این روزها وقتی شاعر به جلسه شعری مراجعه می‌کند و شعر می‌خواند، بلافاصله نسخه صوتی، تصویری و متن آن در فضای مجازی منتشر می‌شود و برای مثال کسی که علاقه به فاضل نظری دارد به سرعت به آن دست پیدا می‌کند و دیگر نیازی نیست تا کتاب را تهیه کند.  ]]> ادبيات Sun, 16 Sep 2018 05:15:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265347/هیچ-نظارتی-روی-شعرهایی-مداحان-می-خوانند-وجود-ندارد صفحه امروز؛ 15 سپتامبر http://www.ibna.ir/fa/doc/report/148811/صفحه-امروز-15-سپتامبر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این نویسندگان از جایگاه ویژه ای در دنیای ادبیات برخوردارند.  آگاتا کریستی آگاتا کریستی، نویسنده داستان‌های جنایی بریتانیایی چنین روزی در سال 1890 به دنیا آمد. در کارنامه ادبی وی 66 رمان جنایی و بیش از 15 مجموعه داستان کوتاه وجود دارد و خلق شخصیت‌هایی چون «هركول پوآرو» و «خانم مارپل» موجب شده تا لقب «ملكه‌ جنايت» به وی داده شود. وی که در کنار داستان های جنایی اش، با نام مستعار ماری وستماکوت به خلق داستان‌های عاشقانه و رومانتیک نیز پرداخت، موفق شد در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش‌ترین نویسندگان در هر زمینه‌ را به خود اختصاص دهد. نزدیک به یک میلیارد نسخه از کتاب های وی در بریتانیا و یک میلیارد نسخه از آن در سرتاسر جهان به فروش رفته‌ و آثارش بارها و بارها به صورت فیلم، داستان های دنباله دار و نمایشنامه درآمده‌ است. «تله موش» یکی از آثار معروف او است که برای نخستین بار نوامبر ۱۹۵۲ در لندن به روی صحنه رفت و در طول بیش از ۵۰ سال همیشه روی صحنه بوده‌ و از این نظر یک رکورد ویژه ثبت کرده است. وی نخستین نویسنده ای بود که سال 1955 جایزه استاد بزرگ که وِیژه نویسندگان ممتاز داستان‌های جنایی آمریکا بود را دریافت کرد. در همان سال نمایشنامه او به نام «شاهد پرونده» به‌عنوان بهترین نمایشنامه برنده جایزه ادگار شد. از آثار وی می توان از «نوشابه با سیانور»، «دست پنهان»، «چشم بندی»، «قتل در خانه کشیش»، «قتل در قطار سریع السیر اورینت» و «مرگ در رودخانه نیل» نام برد. قرار است سال آینده یک مجسمه 5/2 متری به احترام وی در مرکز تئاترهای لندن نصب ‌شود. وی ژانویه 1976 از دنیا رفت.  رودلف کریستف یوکن رودلف کریستف یوکن، فیلسوف و نویسنده آلمانی چنین روزی سال 1926 از دنیا رفت. وی که ژانویه 1846 به دنیا آمد، در سال 1908 موفق شد جایزه نوبل ادبی را به خود اختصاص دهد. «تاریخ و تحلیل مهم ترین ارکان عصر ما»، «بخش حقیقی دین» و «معنی و ارج زندگی» از  آثار اوست.  آدولفو بیوئی کاسارس آدولفو بیوئی کاسارس، نویسنده آرژانتینی چنین روزی در سال 1914 در بوئنوس آیرس به دنیا آمد. او به تشویق پدرش نخستین نوشته خود را با عنوان «غرور» در 14 سالگی منتشر ‌کرد و یک سال بعد اثر دیگرش را با نام «پرولوگ» به چاپ ‌رساند اما کار نوشتن حرفه ای را از اوایل دهه۳۰ آغاز کرد. او سال ۱۹۳۱ با بورخس آشنا شد و از آن پس به عنوان پیرو و همکار بورخس شناخته شد. شهرت وی بیشتر برای خلق رمان «ابداع مورل» است. وی سال 1990 موفق شد تا جایزه سروانتس را به خاطر مجموعه نوشته هایش دریافت کند. «نقشه فرار»، «رویای قهرمانان» و «خواب در نور خورشید» از دیگر آثار اوست. وی مارس 1999 از دنیا رفت.  اورهان کمال محمد رشید ایوستو، ملقب به اورهان کمال نویسنده ترکیه‌‌ای چنین روزی سال 1914 در اضنه به دنیا آمد. پدرش نماینده مجلس ملی ترکیه بود و او تا سوم دبیرستان درس خواند و پس از آن همراه خانواده اش به سوریه مهاجرت کرد. او از سال 1939 به زندان افتاد و این تجربه تاثیر به‌سزایی در نوشته هایش داشت. کتاب‌های «هیجان آور 72» که سال 1967 تئاتری از روی آن ساخته شد و جایزه بهترین متن را برد، «دنیای غریبه»، «زیبا»، «اشغال شده» و «فراری» از  آثار مشهور اوست. وی سال 1970 در صوفیه از دنیا رفت.  نورمن اسپینراد نورمن اسپینراد، نویسنده داستان های علمی – تخیلی آمریکایی چنین روزی سال 1940 در نیویورک دیده به جهان گشود. داستان های وی جوایز ادبی بسیاری از جمله جایزه هوگو و دو مرتبه جایزه نبولا را به خود اختصاص داد. او دو بار از سال های 1980 تا 1982 و دوباره از سال 2001 تا 2002 رییس انجمن نویسندگان فانتزی و علمی – تخیلی آمریکا شد. «عنصر شلوغی»، «مردی در جنگل»، «بازی فکری» و «بهار روسی» از  آثار اوست.  رابرت پن وارن رابرت پن وارن، داستان نويس، شاعر و اديب برجسته آمريكايي، چنین روزی در سال 1989 از دنیا رفت. وی سال ۱۹۰۵ در ايالت كنتاكي آمريكا ديده به جهان گشود. مادرش زنی فرهيخته بود كه به تدريس در دبستان اشتغال داشت و پدرش بانكداري شعردوست بود كه شخصيتي گوشه گير داشت. «وارن» چه در دوران كودكي و چه بزرگسالي تابستان ها را در مزرعه پدربزرگش مي گذراند؛ خانه اي آرام با دنيايي از كتاب. وی سال ۱۹۸۶ عنوان بهترين شاعر ايالات متحده را از آن خود كرد. او سال ۱۹۴۶ رماني با نام «همه مردان پادشاه» را نوشت كه به زعم بسياري بهترين اثر ادبي او است و توانست براي او جايزه ادبي پوليتزر را به ارمغان بیاورد. در سال ۱۹۲۹ «وارن» نخستين اثرش با نام «جان براون» را تحت تاثير آثار تي.اس.اليوت درباره زندگي و سياست به رشته تحرير درآورد و پس از آن سال ۱۹۳۹ نخستين رمانش با عنوان «شب رو» را با موضوع جنگ تنباكو بين شركت هاي بزرگ دخانيات و كشاورزان مستقل به رشته تحريه درآورد، پس از این رمان بود که او «همه مردان پادشاه» خلق کرد. «پشت دروازه هاي بهشت» و «جايي براي رفتن» از ديگر آثار داستاني او است. او سال ۱۸۹۶ به عنوان ملك الشعرا ملقب شد. از ديگر آثار او مي توان به «درك شاعري»، «درك داستاني»، «به دختري كوچك»، «برادر اژدها» اشاره كرد. اين نويسنده  در ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۹ پس از مدت ها مبارزه با سرطان ديده از جهان فروبست.   ]]> جهان‌کتاب Sat, 15 Sep 2018 10:21:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/148811/صفحه-امروز-15-سپتامبر نشست اعضای هیات علمی یازدهمین جایزه ادبی جلال آل احمد برگزار شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265356/نشست-اعضای-هیات-علمی-یازدهمین-جایزه-ادبی-جلال-آل-احمد-برگزار به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،‌ در ابتدای این نشست، مهدی قزلی دبیر اجرایی این رویداد ادبی، گزارشی از فرایند اجرایی و فعالیت‌های دبیرخانه ارائه داد. اعتبار این جایزه به انتخاب‌‌های شماست در ادامه، محسن جوادی پس از تسلیت ایام محرم گفت: بسیار خرسندم که امروز در جمع سرآمدان جامعه ادبی کشور هستم. دبیر هیات امنای یازدهمین جایزه ادبی جلال آل احمد با تاکید بر اعتبار این جایزه گفت: از شما می‌خواهم بدون جانبداری از جریان و طیف‌های ادبی، بر روی انتخاب داوران متعهد و جامع‌الشرایط تمرکز کنید تا این دوره نیز مانند ادوار پیشین، به دور از حاشیه به منزل پایانی برسد. وی در پایان با قدردانی از بنیاد شعر و ادبیات داستانی برای برگزاری موفقیت‌آمیز جایزه ادبی جلال در دوره‌های قبلی، ضمن تأکید بر اهمیت و ارزش بالای جایزه جلال در میان نویسندگان، خواستار شنیدن نظرات موافق و مخالف برای اعتلای این رویداد ادبی شد. اگر جلال به خواسته دیگران حرکت می‌کرد، بُت می‌شد حجت‌الاسلام محمدعلی مهدوی‌راد که به دعوت دکتر جوادی در این نشست حضور پیدا کرده بود، گفت: از ابتدا با مصوبه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر اینکه دبیر جایزه کتاب سال و جوایز ادبی جلال آل احمد و پروین اعتصامی یکی باشد مخالف بوده‌ام. آن‌هم به این دلیل که معتقدم برای جایزه جلال، یک داستان‌نویس اصیل و برای جایزه پروین هم یک بانوی ادیب و کتاب‌شناس باید تعیین شود. دبیر جایزه کتاب سال با مبارک‌خواندن نامگذاری این جایزه به نام جلال آل احمد افزود: برخی دلِ خوشی از نامگذاری این جایزه به نام جلال نداشتند. دکتر شریعتی می‌گفت، جلال درست در مرحله‌ای که همه او را شبیه خودشان می‌خواستند، جور دیگری حرکت کرد و اگر جلال همانند خواسته دیگران حرکت می‌کرد، تبدیل به مظهر و بُت یک جریان فکری خاص می‌شد؛ ولی جلال راه دیگری را انتخاب کرد و ماندگار شد. مهدوی‌راد برای هیات علمی، داوران و مسئولین برگزاری این رویداد بزرگ ادبی، آرزوی توفیق و موفقیت کرد. به سلامت برگزاری جایزه جلال اعتقاد دارم محمدرضا بایرامی، دبیر علمی یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد نیز در این نشست ضمن سپاس از اعتماد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون امور فرهنگی این وزارتخانه گفت: به امید خدا و با همکاری، همراهی و همدلی اعضای هیات علمی و داوران منتخب، شاهد برگزاری جایزه‌ای در شان ادبیات کشور و جلال آل احمد خواهیم بود. وی با گرامیداشت یاد جلال گفت: در دوران نوجوانی بسیاری از کتاب‌های مرحوم جلال آل احمد را مطالعه می‌کردم و با اینکه مفاهیم بعضی مطالب را متوجه نمی‌شدم، ولی حس بسیار خوبی به لحن و صداقت نوشته‌های او داشتم. بایرامی در بخش دیگری از صحبت‌های خود با تاکید بر اینکه برگزاری جایزه جلال به دلیل حساسیت‌های ذاتی خود در همه دوره‌ها با انتقاداتی همراه بوده است، افزود: این جایزه از سویی به دلیل جایگاه خود در جامعه ادبی و از سوی دیگر به واسطه بخش مادی آن، در معرض انتقاد است؛ حتی خود من هم در سال‌های اخیر انتقاداتی به آن داشته‌ام و درباره آن مصاحبه کرده‌ام. ولی شاهد هستیم که جشنواره‌هایی در کشور برگزار می‌شود که در جریان‌های محفلی، عده‌ای پشت درهای بسته می‌نشینند و داوری می‌کنند و بدون شفافیت برندگانی هم معرفی می‌کنند؛ ولی به دلیل اینکه حساسیتی روی انها نیست، کسی خرده نمی‌گیرد. برنده دوره دهم جایزه جلال در پایان با تاکید بر سلامتی این جایزه گفت: در ادوار گذشته این رویداد ادبی شاهد بودیم که کیفیت انتخاب‌ها در برخی موارد امتیاز پایینی داشته است، ولی اعتقاد دارم در هیچ دوره‌ای، انتخاب‌ها با اعمال‌نظر برگزارکنندکان یا به صورت سفارشی صورت نگرفته است. در ادامه این نشست، اعضای هیأت علمی یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد به بیان نظرات خود در خصوص چگونگی برگزاری پربارتر این جایزه پرداختند. در پایان این نشست، دبیران علمی، اجرایی و اعضای هیات علمی، احکام خود را که پیش از این به امضای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی رسیده بود از دکتر محسن جوادی دریافت کردند. یادآور می‌شود، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پیش از این، محمدرضا بایرامی را به عنوان دبیر علمی، مهدی قزلی به عنوان دبیر اجرایی و ملوک‌السادات حسینی بهشتی، محمد حمزه‌زاده، ابوتراب خسروی، ابراهیم زاهدی‌مطلق، مرتضی سرهنگی، حمیدرضا شعیری، فریدون صدیقی و مجید قیصری را به عنوان اعضای هیات علمی یازدهمین جایزه ادبی جلال آل احمد منصوب کرد. پوستر یازدهمین جایزه ادبی جلال آل احمد رونمایی شد در حاشیه برگزاری نخستین نشست اعضای هیات‌علمی، از پوستر یازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد رونمایی شد.   این پوستر که توسط سلمان رییس‌عبداللهی، گرافیست و طراح نام‌آشنای کشورمان طراحی شده، بر اساس یکی از آخرین تصاویر به جامانده از مرحوم جلال آل احمد است. ]]> ادبيات Sat, 15 Sep 2018 09:04:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265356/نشست-اعضای-هیات-علمی-یازدهمین-جایزه-ادبی-جلال-آل-احمد-برگزار رضا امیرخانی: هویت ساختنی است؛ یافتنی نیست http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265349/رضا-امیرخانی-هویت-ساختنی-یافتنی-نیست به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در این کنگره که طي روزهاي 21 و 22 شهريور‌ماه به مناسبت بیستمین سالگرد پایتخت قزاقستان و با حمایت وزارت فرهنگ و ورزش اين كشور برگزار شد، نمایندگان مجلس قزاقستان، نمایندگان سفارت‌های کشورهای مختلف از جمله مسعود شیخ‌زین‌الدین، رایزن فرهنگی ایران در قزاقستان، نویسندگان و شعرای قزاقستان و 20 کشور خارجی همچون رضا امیرخانی، نویسنده ایرانی، شرکت داشتند. بر اساس گفته اُلُغ بیک ایسدولت، ريیس اتحادیه نویسندگان قزاقستان، اين كنگره با موضوعات اصلی «فرهنگ خوانش، گسترش کتب و کتابخوانی، خوانش به عنوان ابزار توسعه معنوی شخصیت و اجتماعی سازی آن» ،«درک جریان‌های جدید در ادبیات، نقش هنرپیشگان در شکل‌گیری ارزش‌های انسانی و معنوی در جامعه، گسترش ادبیات ملی در جهان»، «تحولات فناوری‌های کتابداری در شرایط جهانی‌سازی، مدیریت بازاریابی کتابخانه، پیشرفت منابع اطلاعاتی و خدمات کتابخانه» و «سنت‌ها و نوآوری‌های خوانش خانوادگی» برگزار شد. در مراسم افتتاحیه این کنگره، امیدخان مونالبایوا، ريیس کتابخانه ملی آکادمی قزاقستان با اشاره به شرکت بیش از 20 کشور خارجی در این کنگره هدف از برگزاري آن را توسعه کتابخانه‌ها و تقویت فرهنگ خوانش برشمرد. میزاتای ژولداسبیکوف، اولین سفیر قزاقستان در ایران كه حدود 10 هزار جلد کتاب از مجموعه شخصی خود را به کتابخانه آکادمی ملی قزاقستان اهدا كرده است نيز، در سخنراني خود ابراز نگرانی كرد که امروزه خوانندگان کتب نسبت به گذشته کمتر شده است. در ادامه مراسم فرهاد کوانگانوف، دبیر حزب نور وطن قزاقستان، ثابت دوسانوف، نویسنده قزاق، سفیر ایتالیا در قزاقستان، مارسیا دونر آبرِئو، سفیر برزیل در قزاقستان، رایکووا گالینا، مدیرکل مجمع کتابداری اوراسیا در مسکو، قریف‌الله اِسیم، عضو اتحادیه نویسندگان قزاقستان و عبدالاکاپ کارا، دانشمند و استاد تمام دانشگاه میمار سینان ترکیه، به ايراد سخنراني پرداختند. رضا امیرخانی، نویسنده ايراني آثار معروفی چون «منِ او»، «ر ه ش»، «نفحات نفت»، «جانستان کابلستان»، «ارميا» و «قیدار» که به دعوت دبیرخانه كنگره و با تلاش‌های رایزنی فرهنگی ایران در این كنگره شرکت کرده بود نیز در سخنرانی خود ضمن بيان اهمیت موضوع فرهنگ و نقش کتاب در ایجاد فرهنگ، اظهار كرد: هویت در کارخانه تولید نمی‌شود و هویت یافتنی نیست؛ بلکه ساختنی است. هويت رو به گذشته ندارد و به سمت آینده است.   ]]> ادبيات Sat, 15 Sep 2018 07:49:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265349/رضا-امیرخانی-هویت-ساختنی-یافتنی-نیست نویسنده‌ها از چیز‌هایی می‌نویسند که دلتنگشان هستند/از حماقت‌های ترامپ شرمسارم http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265334/نویسنده-ها-چیز-هایی-می-نویسند-دلتنگشان-هستند-حماقت-های-ترامپ-شرمسارم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- محمدرضا چهارسوقی امین: جیمی فورد، نویسنده پنجاه ساله متولد کالفرنیا است. او بیشتر شهرتش را مدیون کتابی به اسم هتلی در کنج تلخ و شیرین است که در سال دو هزار و ده منتشر شد. این کتاب تابحال به سی و پنج زبان ترجمه شده است. کتاب هتلی در کنج تلخ و شیرین با ترجمه مرجان محمدی توسط کتابسرای تندیس وارد بازار کتاب ایران شده است. داستان کتاب هتلی در کنج تلخ و شیرین برمی‌گردد به جنگ جهانی دوم ،وقتی که هنری دوازده ساله اولین عشق حقیقی‌اش را ملاقات می‌کند. نام معشوقه او کیکو است و هنری باید از او در برابر نژادپرستی و دیگر مشکلاتی که جلوی راهشان سبز می‌شود محافظت کند. منظور از هتلی که در عنوان کتاب به آن اشاره شده است، هتل پاناما است. فورد در ادامه کتاب از مشکلات ژاپنی‌هایی می‌نویسند که در زمان جنگ جهانی به کمپ‌های مخصوص فرستاده می‌شدند. داستان این کتاب در دو زمان متفاوت روایت می‌شود تا مخاطب دریابد چه بر سر دختری آمده که هنری پنجاه و شش ساله، در دوازده سالگی عاشقش بوده است. به عنوان یک رمان تاریخی،باید بیشتر به جنبه تاریخی کتابتان دقت شود یا جنبه داستانی آن؟ در نخستین گام می‌خواستم داستان عاشقانه‌ای را روایت کنم که از دل چند فرهنگ مختلف بیرون آمده باشد، اما وقتی داشتم از منابع ژاپنی استفاده می‌کردم، متوجه بخشی از تاریخ آمریکا شدم که کمتر به آن توجه شده بود. آن موقع بود که جنبه تاریخی کتاب برایم اهمیت بیشتری پیدا کرد. شما اصالتا اهل آسیا هستید ،آیا به شخصیت‌هایی که خلق کرده‌اید احساس نزدیکی می‌کنید؟ پدر من اهل چین بود و مادرم هم سفید پوست بود. وقتی که پدرم را از دست دادم احساس کردم که دیگر ریشه و میراث آسیایی خودم را از دست داده‌ام. با نوشتن راجع به تاریخ و فرهنگ قاره آسیا نه تنها به شخصیت‌هایم احساس نزدیکی می‌کنم، بلکه احساس می‌کنم به خانواده خودم نزدیک‌تر شده‌ام. این کار باعث شد تا هویت فرهنگی خودم را بشناسم. مخاطبان شما حین خواندن آثارتان با مکان هایی مثل هتل پاناما و سیاتل رو به رو می‌شوند ،این مکان‌ها چه معنای خاصی برای شما دارند؟ من در سیاتل بزرگ شدم، اما بیست سال است که دیگر آنجا زندگی نمی‌کنم. به‌نظرم بعضی وقت‌ها نویسنده‌ها از چیز‌هایی می‌نویسند که دلتنگ‌شان هستند، چیز‌هایی که خاظرات خاصی را در دل خود نگه می‌دارند. برای من سیاتل یکی از همان چیزها است.نه فقط یک مکان خاص در سیاتل، منظورم تمام ناحیه‌ای است که  از آن با نام سیاتل یاد می‌شود،‌به‌عنوان یک پسر بچه تمام دوران کودکی‌ام را در آنجا گذرانده‌ام. می‌توان گفت هتل پاناما یکی از شخصیت‌های همیشه ساکت کتاب است. این هتل در زمان بچگی‌های من و  پدرم آنجا بوده و بعد از ما هم همان جا خواهد ماند. در اینستاگرام از مخاطبتان خواستید کتاب‌تان را از روی جلدش قضاوت کنند، نویسنده‌ها معمولا چنین کاری نمی‌کنند. یک جور‌هایی داستم شوخی می‌کردم،‌ این کار کلیشه‌ای است.بیشتر مردم دوست ندارند که هدف پیش قضاوتی قرار بگیرند. اما من می‌خواستم مخاطبانم به من این اجازه را بدهند که بدانم چه در ذهنشان می‌گذرد. مخصوصا در این شبکه  اجتماعی یک سری تصویر کوچک داریم که مردم به سرعت از روی‌شان رد می‌شوند. خوشبختانه بنظر می‌رسید که همه از جلد کتاب راضی باشند. شما داستان عاشقانه‌ای نوشته‌اید که شخصیت‌های آن واقعا کم سن و سال هستند ،چه چیزی باعث شد بخواهید چنین شخصیت‌های جوانی خلق کنید؟ من می‌خواستم راجع به مقطعی از زندگی هر انسان بنویسم،که در آن مقطع انسان‌ها از یک کودک معصوم، تبدیل می‌شوند به کسانی که احساس عمیق و قلبی را می‌فهمند و برای اولین بار عاشق می‌شوند. بعضی‌ها وقتی که جوان‌اند این احساس را تجربه می‌کنند و دیگران وقتی که سن‌شان بیشتر می‌شود. من عشق را وقتی برای اولین بار تجربه کردم که خیلی جوان بودم. برخلاف آمریکای امروز که مردم اکثرا بعد از بیست یا سی سالگی ازدواج می‌کنند و بعضی‌هایشان هم کلا ازدواج نمی‌کنند، آن موقع‌ها مردم وقتی خیلی جوان بودند، حدودا در پانزده یا شانزده سالگی، ازدواج می‌کردند. می‌خواستم به عقب برگردم، آن موقع‌ها که مردم. معصوم بودند. داستان کتاب شما آنقدر‌ها ریتم تندی ندارد ،با این حال برخی مخاطبان معتقدند که شما اطلاعات کافی راجع به شخصیت‌ها ارائه نداده‌اید. چه جوابی برای آن‌ها دارید؟ هنگام نوشتن کتاب مدت زمان زیادی را صرف بیان جزئیات تاریخی کردم ،اما از اینکه درباره  شخصیت‌ها هم همانقدر زیاد توضیح بدهم پرهیز کردم. در این زمینه یک مقداری کمینه‌گرا هستم. دوست دارم مخاطبانم شخصیت‌هایم را با اعمالشان بشناسند نه چیز‌های دیگری مثل مدل مو یا لباس‌هایی که می‌پوشند. عمدا از دادن اطلاعات اضافی پرهیز کردم. به نظرم اگر به مخاطب اجازه بدهیم تا از تخیلش استفاده کند کتاب و شخصیت‌های کتاب برایش جنبه  شخصی‌تری پیدا می‌کنند. نظرتان راجع به ایران چیست و چه پیامی برای مخاطبان ایرانی خود دارید؟  فکر می‌کنم بیشتر آمریکایی نمی‌دانند که ایران چه تاریخ شگفت انگیز ،فرهنگ بی‌نظیر و میراث فکری و هنری غنی دارد. به‌نظر می‌رسد که بیشتر آمریکایی‌ها ایران را از جنبه  دینی و حکومت دینی‌شان می‌شناسند. امروز ما در آمریکا شاهد رئیس جمهوری هستیم که سعی می‌کند قدرتش را با استفاده از ترویج نژاد پرستی افزایش دهد، این کار واقعا زشت و تراژیک است. صادقانه بگویم که من هم مانند اکثر مردم آمریکا از حماقت‌های ترامپ شرمسار و بر آشفته‌ام. این افراد از ترس و عداوت بعنوان سلاح استفاده می‌کنند. اما این زیبایی هنر و ادبیات است که مردم را گرد هم می‌آورد. دوستی دارم که متولد تهران است اما حالا در آمریکا زندگی می‌کند. او در ایران خانواده دارد و هر سال به ایران برمی‌گردد و عاشق ایران است. و البته خودم عاشق کوهنوردی هستم و بعضی از زیباترین کوه‌های جهان در ایران هستند. عاشق این هستم که روزی به ایران سفر کنم.     ]]> جهان‌کتاب Sat, 15 Sep 2018 05:59:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/265334/نویسنده-ها-چیز-هایی-می-نویسند-دلتنگشان-هستند-حماقت-های-ترامپ-شرمسارم سرهای قدسیان سر زانوی غم چرا؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265338/سرهای-قدسیان-سر-زانوی-غم-چرا به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از روابط عمومی انجمن شاعران ایران، در اولین شب این برنامه که بیست و دوم شهریور مصادف با سوم محرم برگزار شد، ساعد باقری، سیدحسین موسوی‌بلده، بیوک ملکی، وحید امیری و سهیل محمودی حضور داشتند. آغازگر برنامه تلاوت آیاتی از قرآن کریم توسط سیدحسین موسوی‌بلده بود. سپس سهیل محمودی که اجرای این ویژه برنامه‌ها را برعهده دارد، ضمن ادای خیرمقدم به مهمانان، شعری از سیدحسن حسینی قرائت کرد. او با اشاره به اینکه مرحوم حسینی دغدغه جدی نسبت به واقعه عاشورا و انعکاس صحیح آن از سوی شاعران داشت، گفت: حسینی معتقد بود که اشعار عاشورایی باید به زبان معاصر و توام با صدق و نوآوری باشند و این شاعر توانسته بود فضاهای تازه‌ای در شعر خلق کند که فقط فضای هنری نبودند بلکه با جان و دل با این حوادث و وقایع درمی‌آمیختند.          در ادامه برنامه، ساعد باقرى كه امسال كتاب «اللهوف فى قتلى الطفوف» اثر سيدبن طاووس را براى مخاطبان روايت مى‌كند، در ابتدا مختصرى از آسيب‌شناسى ترجمه‌هاى مقاتل و دشوارى‌هاى پيش روى مترجمان گفت. او به فقر ترجمه مناسب و فاخر از مقتل‌هاى عربى در حدى كه بتواند شكوه زبان كتاب را به زبان مقصد منتقل كند، اشاره كرد و ظرائف و دقايقى را به عنوان نمونه مثال زد. سپس به اقتضاى شب نخست، خلاصه‌اى از ترجمه مقدمه اللهوف را خواند. به گفته ساعد باقرى، روح نوشته سيدبن طاووس در مقدمه «اللهوف»، لزوم حفظ سنت اقامه عزا براى سالار شهيدان (ع) و اهميت آن است. در بخش سوزو ساز و آواز، زهرا عنابستانی اشعاری از سیدحسن حسینی را با همراهی نوای نی احسان لیوانی و آواز حسام‌الدین صحرایی قرائت کرد. سپس شاعران در بخش شعرخوانی اشعار خود را خواندند که در ادامه می‌آید. عباس حکیم‌سیما: ای مرغ ناله بال و پری داشتی چه شد؟ ای دل ز سوختن خبری داشتی چه شد؟ ای چشم پیش از این هنری داشتی چه شد؟ ای اشک سینه سوز اثری داشتی چه شد؟ ای اه آتشین شرری داشتی چه شد؟ خشکید در بهشت برین نهر سلسبیل شرمنده شد ز ذبح عظیم خدا خلیل تا دید دشت گشته ز خون مهان چو نیل پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل یا مرتضی علی پسری داشتی چه شد؟ زین نغمه شعله بر دل خیر العباد زد ٱتش به جان آب، به خاک به باد زد ابری سیاه خیمه به صبح معاد زد پر زد سپس به وادی بطحی و داد زد ام البنین تو تاج سری داشتی چه شد؟ حرّی نمانده تا رجزی خواند از فتا جونی نمانده تا که نهد سر، سر وفا یک مرد مانده است و سپاهی ز اشقیا کس نیست پرسشی کند از شاه کربلا ای آفتاب دین قمری داشتی چه شد؟ سرهای قدسیان سر زانوی غم چرا؟ چون بسملی به خون، دل اهل حرم چرا؟ بر عترت رسول خدا این ستم چرا؟ ای نور عین فاطمه با قد خم چرا؟ چون سرو راستین کمری داشتی چه شد؟ یا ایّها الغریب چه بی یار و یاوری  آخر نه اینکه سرمه ی چشم پیمبری؟ آخر نه اینکه میوه بستان حیدری؟ آه از دمی که زخم زبان زد ستمگری ای شاه باز، بال و پری داشتی چه شد؟ * محمد رمضانی‌فرخانی: نقل است که در کنار این نهر ، حسین ... پاسخ نشنید از همه شهر ، حسین ... همچون تو ، کسی بار امانت نکشید تو هستی و جز تو نیست در دهر، حسین! ... طاقی نشکسته مثل ابروهایت  گلدسته شدند جفت بازوهایت لب هایت را ببخش بر آب و ببین پرسیده نمی شوند آهوهایت * عبدالمهدی نوری: دستی بر آب خیره شد و برد نام تو تا بی بهانه یاد کند از مقام تو از اینکه قرنهاست برایت سروده اند “ ثبت است بر جریده عالم دوام تو ” یا اینکه کعبه بعد تو احرام تیره بست آمد سیاه پوش به بیت الحرام تو صد ها هزار گرگ گرسنه که یافتند خود را -حقیر و گمشده- در ازدحام تو ای شیر نیزه زار چه کردی که قرنهاست شمشیر می زنند دلیران به نام تو  ؟! با زخم مشک و چشم برادر گریستند یک عمر، یک فرات ، غریبان شام تو بعد از تو آب روضه ی جانکاه عالم است طوفان به پاست، از عطش انتقام تو صبحت سری به سجده و شامت سری به تشت نازم به حسن مطلع و حسن ختام تو در پایان، ساعد باقری به بررسی سنت نغمه‌پردازی‌های عاشورایی پرداخت و به اشعاری اشاره کرد که  در ایام عاشورا برای نوحه و سینه‌زنی خوانده می‌شدند. او با اشاره به برنامه‌ «نغمه‌های عاشورایی» و تلاشی که برای حفظ ملودی نغمات عاشورایی صورت گرفته است، گفت: ملودی نغمه‌هایی که خوانده می‌شود اغلب مربوط به اقوام مختلف از جمله آذربایجان، کرمانشاه، خوزستان و خراسان است که اشعار فارسی روی آنها گذاشته می‌شود.  ساعد باقری پس از خواندن برخی از این اشعار با همراهی حاضران، با ذکر دعا برنامه شب نخست را به پایان برد. ویژه برنامه شب‌های آرامش به مدت چهار شب دیگر در محل خانه شاعران ایران به نشانی خیابان دکترشریعتی، خیابان کلاهدوز (دولت)، نبش کوچه نعمتی برگزار می‌شود. ]]> ادبيات Sat, 15 Sep 2018 05:40:44 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265338/سرهای-قدسیان-سر-زانوی-غم-چرا عشق، مرگ و تنهایی http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265112/عشق-مرگ-تنهایی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - رضا فکری: پیش از هر المان دیگری این نام رمان است که توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند؛ «ضد خاطرات یک باغ وحش». رمانی که راوی آن ما را با دنیای درون انسان آشنا می‌کند و از جزئیات رفتارها و احساسات حیوان‌های درون خود حرف می‌زند و گوشه‌هایی تاریک (و بسیار تاریک) از وجود هر انسانی را به نمایش می‌گذارد. گوشه‌هایی که گاه آن قدر تلخ و گاه آن قدر باور‌ناپذیرند که شاید کمتر کسی عامدانه به آن‌ها سرک بکشد و کند و کاوشان کند. راوی اما فضا، زمان و لحن را در اختیار می‌گیرد تا از بار تلخی، ابهام، ترس و البته هیجان مواجهه با خود بکاهد. در این راه هر جا که نیاز باشد از دیگرانی که هر یک به نوعی این راه را رفته‌اند کمک می‌گیرد. از اروین یالومِ اگزیستانسیالیست تا داستایوسکی و کافکا. اما این ورود و حضور بزرگان را هوشمندانه به کار می‌بندد و با نقل قول‌های پی در پی، سیر حرکت رمان را کند نمی‌کند. نویسنده با تحلیل‌ها و برداشت‌های شخصی‌اش از گفته‌های دیگران، سطوح تازه‌تری از این گزین‌گویه‌ها را به مخاطبش نشان می‌دهد. انتخاب تیمارستان به عنوان مکان روساختی روایت داستان، علاوه بر ایجاد جذابیت برای مخاطب، این فرصت را نیز به راوی می‌دهد تا در مسیر مواجهه با خود، به راحتی بسیاری از اتفاقات به ظاهر بی‌دلیل را توجیه کند و بدون در نظر گرفتن شرایط محیطی، بر موضوع اصلی متمرکز شود. گویی تیمارستان نه جایی برای زنجیر کردن جسم انسان‌هایی که از نگاه دیگران بیگانه و دیوانه‌اند بلکه جایی برای گسستن زنجیر از دست و پای ذهن‌هایی است که از نگاه همه بسیار عاقل و معمولی به نظر می‌رسند. راوی در همان حدی که نیاز دارد تیمارستان محل اقامت را توصیف می‌کند و بیش از آن خود را درگیر جزئیات فضاها و روابط افراد در محیط نمی‌کند. شخصیت‌های درون داستان هم در حدی پرداخت می‌شوند که به مسیر اصلی ماجرا کمک کنند و در راستای تقویت تم اصلی گام برمی‌دارند. از همین روست که «دکتر امینی»، متخصص اعصاب و روان، چندان به کار وصف نمی‌آید و نقش چندان پرمایه‌ای هم ندارد اما در مقابلش، «دکتر حسنی» روانشناس با جزئیات شخصیتی و رفتاری بسیار توصیف می‌شود. از سبک و سیاق و مکتب روانشناسی مورد علاقه‌اش گرفته تا خطاب‌های طنز‌آلودی که نویسنده برای او در نظر گرفته است، همگی در پی روشن کردن میزان اهمیتی هستند که او برای ذهن در برابر جسم قائل است. انتخاب اکنون به عنوان زمان رمان نیز تاییدی است بر آگاهی نویسنده از ابزارهای پرداخت مضمون. راوی اول شخص در اکنون به توصیف حالات و افکار خود می‌پردازد و هر جا که نیاز باشد، آن را با مرور خاطرات گذشته در هم می‌آمیزد. خاطرات زنده‌ای که در حال روایت حضور دارند و تفکرات و دغدغه‌های او را تغذیه می‌کنند. این خاطرات با آن که از کودکی تا دیروز او را شامل می‌شوند، خط زمانی داستان را از اکنون جدا نمی‌کنند. انگار انسان همیشه درگیر با مفاهیم پایه‌ای چون مرگ، عشق و تنهایی، بالاخره به این نتیجه می‌رسد که زمانی جز حال جاری برای درمان دردهای دیرینه‌اش و پاسخ دادن به سردرگمی‌های همیشگی‌اش وجود ندارد. لحن و ادبیات راوی متعلق به جوانان امروزی است. از نوع نگاهی که به زبان دارند تا بازی‌های زبانی و جنس شوخی‌ها و لحن‌ها و آمیختگی کلام با واگویه‌های درونی، کم‌حوصلگی‌ها و مکالمه‌های عجولانه‌ روزمره، پاسخ‌های کوتاه از سر رفع تکلیف، خیال‌پردازی‌ها و ذهن‌خوانی‌های هنگام گفت‌وگو، تغییر مسیر حرف‌ها را به سمت دلخواه و همه‌ این‌ها مخاطب را با یک راوی طنز‌پرداز آشنا می‌کند. نوعی از راوی که تا پایان رمان، وزن طنزآلودگی روایت را حفظ می‌کند و از تک و تا نمی‌افتد. علاوه بر حفظ ریتم طنز و شوخ‌طبعی ماجرا، در تمام طول داستان با جملات بلند پر از تشبیه و استعاره‌های امروزی قدرت نویسندگی راوی نیز منعکس می‌شود. جملات بلندی که نه کسالت‌آورند و نه از چارچوب قواعد و اصول دستوری خارج می‌شوند. این راوی البته هر جا که لازم باشد، از شوخ‌طبعی دست می‌کشد و گریزی به مسایل روز جامعه نیز می‌زند تا فرزند زمان خویشتن هم باشد. از مسئله‌های زیست‌محیطی گرفته تا نقد رسم و رسومات اجتماعی دست و پاگیر. «خوشه بهارمست» نویسنده‌ای است که درون خود مجموعه‌ مفصلی از حیوانات مختلف را جای داده که هر بار در موقعیت خاصی یکی از آن‌ها سر بیرون می‌آورد و با شیوه‌ خود زمام امور را به دست می‌گیرد. گربه و سگ و ماده‌گرگ و کلاغ و ببر، نه مهمانانی خواسته یا ناخواسته در ذهن راوی که بخش‌هایی از وجود او هستند، تا آن جا که از آدم درونش به همان اندازه یاد می‌کند که از گرگ و کلاغ درون. حیوانات این باغ وحش نه نمادهایی اسطوره‌ای و دور از دسترس که بخش‌های آشنایی از وجود بشرند، عجین با آدم درون و هم ارزش با آن. این باغ وحش درونی هر جا که نیاز باشد با جزئیات بسیار توصیف می‌شود. زندگی عاطفی راوی هم به موازات زندگی خانوادگی و اجتماعی‌اش و پا به پای دغدغه‌های درونی او حرکت می‌کند. باغ وحش درونی نویسنده همان جایی به هم می‌ریزد که او میان سادگی ذاتی‌اش و رعایت مسایل اخلاقی و عرفی در می‌ماند. گویی ابهام ناشی از روابط پیچیده‌ انسانی برای حیوانات معصوم درون‌اش زیادی آشفته و مبهم‌اند و این آرامش اهلی درون او را به هم می‌ریزد. سیر درمانی او با خوابی فرویدی تکمیل می‌شود و گویی «خوشه» را الهامی می‌رسد که تنها حامی و نوازشگر واقعی و اصیل هر شخصی خود اوست. «خوشه» در این راه خودش را در آغوش می‌گیرد و پناه می‌دهد. اوج داستان هم آن جاست که راوی درمان شده در حال ترک تیمارستان است در حالی که خود عمیق و واقعی‌اش را پذیرفته است: «و بی‌درنگ و با قدم‌های سریع رفتم سمت در و زدم بیرون و انگار می‌کردم قلبم داره از جا کنده می‌شه. انگار می‌کردم تیکه‌های بزرگی، تیکه‌های خیلی بزرگی، از وجودم رو با دست‌های خودم جا گذاشتم توی اون جهنم پر آتیش. جوری که دیگه چیزی از خودم نمونده بود برای بردن. یک آن تصمیمی گرفتم، تصمیمی که باید خیلی پیشترها می‌گرفتم. سرم رو از لای در کردم تو. همه شون، انگار که یک قسمت از فیلم رو ثابت کرده باشی، توی همون حالتی که ترک‌شون کرده بودم خشک‌شون زده بود. انگار تاکسی‌درمی‌شون کرده بودم اون هم با دست‌های خودم. در حالی که از خودم بدم می‌اومد، صدام رو کمی بلند کردم و گفتم: بزنین بریم رفقا!» ]]> ادبيات Sat, 15 Sep 2018 05:23:04 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265112/عشق-مرگ-تنهایی ترجمه کتابی درباره اینگمار برگمان http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265313/ترجمه-کتابی-درباره-اینگمار-برگمان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از پایگاه خبری حوزه هنری، کتاب «اینگمار برگمان:فیلسوف سینمایی» ترجمه می‌شود. این کتاب نوشته ایروینگ سینگر است. اهمیت سینگر این است که فلسفه‌ورزی در سینما را از دل خود فیلم‌های سینمایی و اغلب شاخص‌ترین آن‌ها انجام می‌دهد. سینگر به معنای مرسوم کلمه پدیدارشناس نیست، ولی روش تفسیر فیلم او نوعی روش توصیفی و بنابراین پدیدارشناختی است. ایروینگ سینگر در آثار مختلفش به کارگردان‌های بزرگ و شاخص ارجاع دارد؛ ولی در این اثر بر اینگمار برگمان متمرکز شده است. هدف سینگر این است که برخی از مفاهیم مهم فلسفه معاصر را در تفسیر این نوع از سینما بازیابی کند. وضع بشر، عشق، کودکی و… برخی از مسائل سینگر در این کتاب هستند.  در بخشی از متن این کتاب می‌خوانیم: «فیلم سکوت به روشن­‌ترین نحو، به تمدن مدرن به‌عنوان جایی می­‌پردازد که در آن سکوت خداوند به عنوان واقعیتی تثبیت شده و محرز در زندگانی ما کاملا پذیرفته شده است. جست‌وجو برای پیغام یا نشانه دیگری از وجود خداوند در وضعیت‌­های موهومی که برگمان به عنوان فضای فیلم به تصویر می­‌کشد، دیگر رخ نمی­‌دهد. چیزی شبیه به رنج شوالیه در مهر هفتم در این جهان جدید نه چندان شجاع اتفاق نمی­‌افتد. مفهوم سکوت به طرق مختلفی که بعدا درباره آن‌ها بحث خواهم کرد، به تفکر برگمان وارد می‌­شود. برگمان پیش‌تر، موضوع دل‌مشغولی‌های قدیمی‌ترش را گذر فرد از «آن چیز غریبی که من (برگمان) خدا می‌نامیدم» توصیف کرده بود. در سکوت، آنچه به عنوان وضعیتی پیشینی بجا و بهنگام تدبیر شده، غیاب هرگونه صدا و حتی همهمه است که حضورش می‌توانست جریان زندگی را معنا بخشد. این رشته به‌تنهایی فیلم سکوت را به دو فیلم دیگر سه­‌گانه برگمان پیوند می­‌دهد».   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 14:31:42 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265313/ترجمه-کتابی-درباره-اینگمار-برگمان سومین جشنواره مطبوعات و رسانه‌های استان خوزستان برگزار می‌شود http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265322/سومین-جشنواره-مطبوعات-رسانه-های-استان-خوزستان-برگزار-می-شود به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان، محمد جوروند مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان خوزستان ضمن اعلام این خبر گفت: سومین جشنواره مطبوعات و رسانه‌های استان خوزستان در سه بخش تخصصی، ویژه و موضوعی به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان و همکاری خانه مطبوعات استان برگزار می‌‎شود. وی هدف از برگزاری این جشنواره را  ارتقای محتوای کیفی نشریات و تقویت روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، ارج نهادن به تلاش‌های صادقانه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران و ایجاد نشاط و افزایش رقابت موثر و سازنده در جهت تعالی و توسعه مطبوعات استان عنوان کرد.  جوروند در ادامه اظهار کرد: اصحاب رسانه استان خوزستان می‌توانند آثار خود را دربخش‌های تخصصی از جمله سرمقاله و یادداشت، عکس، گرافیک و صفحه‌آرایی، تیتر، خبر، مصاحبه و گزارش در جشنواره شرکت دهند. مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان گفت: بخش ویژه جشنواره مطبوعات استان خوزستان با موضوع شعار سال ٩٧ (حمایت از کالای ایرانی) و بخش موضوعی جشنواره با عناوین مسائل زیست‌محیطی خوزستان و مدافعان حرم دو بخش دیگری هستند که فعالان رسانه استان می‌توانند آثار خود را با این مضامین به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند. حسین حسین نژادیان رئیس هیئت مدیره خانه مطبوعات استان خوزستان نیز  پیرامون ضرورت برگزاری جشنواره‌ مطبوعات بیان داشت: اگر جشنواره‌ مطبوعات کارکردهای تعریف شده خود را داشته باشد و بتواند قابلیت‌های افراد و رسانه‌ها را به‌نمایش بگذارد‌، در ضرورت برگزاری‌ آن نباید تردید کرد.  وی افزود: جشنواره مطبوعات فرصتی است برای ایجاد انگیزه در میان خبرنگاران در جهت ارائه آثار کیفی، همچنین این جشنواره می‌تواند با ایجاد فضای رقابتی مقدمه‌ای برای ارتقا کیفیت آثار تولیدی در رسانه‌ها باشد، بنابراین درپی آن، محتوا و عمق مطالب در رسانه‌ها نیز رو به افزایش خواهد گذاشت. وی در خصوص شرایط و مقررات شرکت در جشنواره بیان کرد: آثار ارسالی باید از تاریخ ۱۳۹۶/۰۴/۰۱ تا ۱۳۹۷/۰۷/۱۵ در مطبوعات مکتوب استانی، واحد مرکزی خبر صدا و سیما خوزستان ، خبرگزاری‌ها و پایگاه‌های خبری، ضمائم نشریات سراسری و یا صفحات استانی دارای مجوز استان منتشر شده باشند. رئیس هیئت مدیره خانه مطبوعات استان خوزستان افزود: آثار جشنواره صرفا از طریق آدرس سایت pressfestival.ir  پذیرش می‌شود که به صورت زیر پورتال و با پیش‌وند نام استان، تنظیم و به صورت کامل در فراخوان منتشر می‌شود و هر متقاضی می‌تواند تنها در ٢ بخش و در هر بخش ٣ اثر را ارائه دهد، در صورت ارسال آثار بیشتر، دبیرخانه جشنواره آثار دریافتی را به صورت تصادفی انتخاب و بقیه را حذف خواهد نمود.  حسین نژادیان تاکید کرد: علاقه‌مندان به شرکت در جشنواره می‌توانند آثار خود را از تاریخ ۱۳۹۷/۰۷/۰۱ تا ۱۳۹۷/۰۷/۲۰ در آدرس pressfestival.ir  بارگذاری کنند.  وی تصریح کرد: متن کامل فراخوان با جزئیات بیشتر جهت انتشار در اختیار رسانه‌های استان قرار قرار خواهد گرفت.   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 14:30:45 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265322/سومین-جشنواره-مطبوعات-رسانه-های-استان-خوزستان-برگزار-می-شود بازخوانی «کآشوب» در مشهد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265327/بازخوانی-کآشوب-مشهد به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مجموعه روایت‌های «کآشوب» در مشهد بازخوانی می‌شود. کتاب «کآشوب» شامل بیست و سه روایت از نویسنده‌های مختلف با دیدگاه‌های متفاوت است که درباره نسبت خودشان و محرم نوشته‌اند. روایت‌ها به زبانی روشن و ساده نوشته شده‌اند و هرکدام طعم و لحن اقلیم یا فکری را دارند که نویسنده در آن رشد یافته است. دغدغه‌های متفاوت هر کدام از نویسندگان، روایتشان را منحصر به فرد کرده و یکنواختی را از کتاب گرفته است. کتاب «کآشوب» در ۲۰۸ صفحه با قیمت ۱۵۵۰۰تومان منتشر شده است و اولین کتاب نشر اطراف است. خوانش این کتاب با عنوان «خوانش روایت‌هایی از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم» شنبه 24 شهریور 1397 در مشهد فرهنگسرای رسانه برگزار خواهد شد. ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 14:30:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265327/بازخوانی-کآشوب-مشهد میدان «قیصر امین ‌پور» حذف شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265314/میدان-قیصر-امین-پور-حذف به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،عضو شورای اسلامی شهر تهران که روز  جمعه به بازدید از حسینه‌ها و تکایا رفت و در کنار بازدید از این تکایا، به محل میدان سابق قیصر امین‌پور که حالا به چهارراه تبدیل شده است، نیز رفت، از اقدام ناگهانی شهرداری منطقه 2 گلایه کرد و گفت: ما فکر ‏می‌کردیم پایان این تصمیمات فرارسیده ولی این کار نشان داد که همچنان خودرو حرف اول را می‌زند و پیاده‌راه و محل مکث و ‏خاطره و شعر و قیصر باید فدای روان شدن ترافیک شوند.‏   احمدمسجدجامعی درباره سابقه نامگذاری میدانی در منطقه 2 تهران به نام قیصر امین‌پور گفت: در زمان شورای شهر سوم، انجمن ‏شاعران در نامه‌ای از شورای شهر تقاضا کرد که سه نقطه به نام سه شاعر نامگذاری شود، قیصر امین‌پور، حسن حسینی و ‏سلمان هراتی.‏   رئیس وقت کمیسیون فرهنگی شورای شهر سوم ادامه داد: ما در کمیسیون این درخواست را پیگیری کردیم و با طی مراحل انجام ‏شده، به سختی  نام قیصر امین‌پور بر این میدان نهاده اما به راحتی برداشته شد. این نامگذاری از این جهت حائز اهمیت است که این اولین بار بود که در آن دوره ‏که نامگذاری‌ها به نام شهدای گرانقدر بود نام یک شاعر بر میدان نهاده و تصویب شد.‏   وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی یادآور شد: یکی از ویژگی‌های مرحوم قیصر امین‌پور این بود که در زمان حیاتش، اجازه ‏نمی‌داد جایی را به نامش بگذارند.‏   مسجدجامعی ادامه داد: با همه این تفاسیر، این میدان به حال به نام قیصر امین‌پور نامگذاری شد و تندیسی هم برای آن پیش‌بینی شد ‏که سازمان زیباسازی طراحی کرد و طی مراسمی از آن رونمایی شد و بعدها تابلو یادبوی در کنار منزلش نصب شد.‏   عضو شورای شهر تهران با بیان اینکه «این‌ها یک آغاز، مقدمه و خاطره بود»، گفت: وقتی دیدم که این میدان را به راحتی تبدیل ‏به خیابان و چهارراه کردند دلم سوخت و حیفم آمد، وقتی یک میدان را حذف می‌کنید یعنی محل مکث را حذف می‌کنید این به لحاظ ‏شهرسازی هم غلط است و این همان نگاهی است که خودرومحور است ، پیاده‌راه حذف می‌شود به نفع سواره، میدان را حذف ‏می‌کند به نفع سواره.‏   مسجدمعی خاطرنشان کرد: من نمی‌دانم این تصمیمات را چه کسی می‌گیرد؟ پایان اینگونه تصمیمات فرارسیده ولی ‏نشان می‌دهد که همچنان خودرو حرف اول را می‌زند، خاطره و شعر و قیصر مهم نیست و همه چیز تحت الشعاع روان بودن ‏ترافیک است و این غلط است.‏   مسجد جامعی با بیان اینکه رفع مشکل ترافیک یکی از دو مطالبه مردم تهران است، گفت:  این مهم یکی از دغدغه‌های مدیریت شهری است اما در این اقدام آسان‌ترین راه که حذف میدان و مجسمه قیصر امین پور که خاطره و هویت فرهنگی شهر است هدف قرار گرفته است. گفتنی است احمد مسجدجامعی این اعتراض را در حساب توئیتری خود نیز منعکس کرده است.   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 11:31:08 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265314/میدان-قیصر-امین-پور-حذف فرشته یا وکیل مدافع شیطان؟ http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265310/فرشته-یا-وکیل-مدافع-شیطان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «بیگانه‌ای در دهکده» نوشته مارک تواین با ترجمه نجف دریابندری به چاپ هفتم رسید. در کتاب « بیگانه ای در دهکده» تواین در قالب داستانی خیالی  ماجرای ورود فرشته‌ای  به نام شیطان به دهکده‌ای دور افتاده در اتریش را  ترسیم می‌کند. دهکده‌ای که مردم آن اعتقادات مذهبی‌ و تعصبات قوی‌ای دارند اما با این همه شیطان به سادگی‌ بین آن‌ها راه پیدا می‌کند و با ۳ پسر بچه از اهالی دهکده دوست می شود و از طریق آن‌ها به مردم شهر نزدیک می‌شود و سعی‌ می‌کند به روش خود مثل دیوانه  کردن و کشتن و... زندگی‌ مردم دهکده را تغییر داده و مسیر زندگی‌ آن‌ها را عوض کند. این کتاب آغاز درخشانی دارد. در ابتدای فصل اول آن می‌خوانیم: «زمستان سال 1590 بود. اتریش فرسنگ‌ها دور از جهان و جهانیان در خواب غفلت فرو رفته بود، قرون وسطی هنوز در آن سرزمین ادامه داشت و آن طور که معلوم می‌شد خیال داشت تا ابدالدهر نیز ادامه یابد. بعضی‌ها که حتی عقربه زمان را قرن ها به عقب برمی‌گردانند، می‌گفتند اگر وضع فکری و روحی مردم را ملاک قضاوت قرار دهیم، اتریش هنوز در عصر اعتقاد زیست می‌کند... من هرچند پسربچه‌ای بیش نبودم، این موضوع و لذتی را که از آن می‌بردم خوب به یاد می‌آورم.  آری اتریش فرسنگ‌ها دور از جهان و جهانیان در خواب غفلت فرو رفته بود و دهکده ما نیز چون در قلب اتریش قرار داشت، درست در قلب آن خواب به سر می‌برد. این دهکده در جای پرت و خلوتی بود که هیچ خبری از دنیا و مافیها، سکوت تپه‌ها و جنگل‌های اطراف آن را به هم نمی‌زد، با رضایت خاطر و خرسندی تمام در صلح و صفای محض مشغول چرت زدن بود؛ رودخانه آرامی از جلوی آن می‌گذشت که سطح آن به نقوش ابرها و انعکاس شکل کشتی‌ها و قایق‌ها مزین بود، پشت آن سربالایی پر درختی بود که تا پای پرتگاه بلندی ادامه می‌یافت، بر فراز آن پرتگاه، قلعه بزرگی چهره در هم کشیده بود که برج و باروهای طویل آن گویی زرهی از شاخ و برگ مو، بر تن داشتند...»   پس ار ورود بیگانه -شیطان- مردم ،همه ، شیفته ظاهر جذاب و کلام شیوا و منطق او می شوند. با شیطان می‌زیند. از خوردنی‌ها و آشامیدنی‌هایی که او به طور غیر مستقیم فراهم آورده - به خیال اینکه از جانب خداست- می‌خورند از هم‌صحبتی با او لذت می‌برند و بدان فخر می‌کنند بدون آن که بدانند هویت واقعی او چیست. و لذا با افتادن در دام‌هایی که او گسترده به جان هم می‌افتند. در این میان تنها 3 کودک داستان از هویت اصلی بیگانه خبر دارند و در هر صحنه ناظر اصل ماجرا هستند.   «بیگانه‌ای در دهکده»  قبل از این که داستانی با محوریت شیطان باشد ، یک شکواییه تمام عیار علیه اخلاق‌های پست و رذیلت‌های انسانی است. چیزی که شیطان در سراسر داستان بدان اشاره کرده و با نوعی مغلطه  کلامی آن را نتیجه‌ «قوه  تمییز اخلاقی» بشر می‌داند. می‌گوید چرا حیوانات و حتی فرشتگان مرتکب جنایت و رذیلت های اخلاقی نمی‌شوند ؟ چون گناه را اصلا نمی‌شناسند. اما آدمی که قدرت تشخیص خیر وشر را دارد ، به جهت رذیلت‌های نفسانی در اکثر موراد شر را به جای خیر بر می‌گزیند.   در این اثر مفاهیم مذهبی به کرات ابراز وجود می‌کنند و به همین جهت می‌توان آن را یک اثر مذهبی خواند. مفاهیمی مانند شیطان، صلیب، کشیش و واژگانی از این دست به کرات در رمان تکرار می‌شوند و خواننده را به فکر فرو می‌برند. مساله اصلی این رمان این است که آیا مردم و جامعه به آنچه به ظاهر اعتقاد دارند عمل هم می‌کنند یا خیر؟ در میانه این رمان می‌خوانیم: « مردم همه با شیطان سخت مخالف بودند. گرچه از او با احترام یاد نمی‌کردند اما به وی دشنام هم نمی‌دادند. حال آنکه کشیش آدولف به کلی شیوه‌اش با دیگران متفاوت بود. او هر دشنام و ناسزایی که بر زبانش جاری می‌شد به شیطان نثار می‌کرد و از شنیدن آن لرزه بر اندام مردم می‌افتاد.» تمام کاراکترهای این رمان نماینده طبقه‌ای از جامعه مورد نظر نویسنده هستند. کشیش پطر، مارگت و عمویش، فلیکس برانت، سلیمان اسحاق و دیگران هر یک نمادی از یک تفکر و طبقه‌اند. در ابتدای این رمان راوی یک شمای کلی از تفکر رایج و همچنین پیشینه ساکنان دهکده به خواننده می‌دهد و او را کم‌کم به دل مردمانی می‌آورد که  یک واقعه مهم داستانی را قرار است رقم بزنند. صحنه رویارویی کودکان و راوی با فرشته‌ای که به ناگاه به دهکده وارد می‌شود از صحنه‌های تاثیرگذار رمان است: « چیزی نگذشت که پسربچه‌ای به سوی ما آمد و نشست و با لحن دوستانه‌ای شروع به صحبت کرد؛ گویی با ما آشنایی داشت... او لباس نو و خوبی به تن داشت و خوشگل بود و چهره گیرا و صدای خوشایندی داشت و آرام و فارغ‌البال به نظر می‌رسید...سرانجام من دل به دریا زدم و از او پرسیدم که کیست. به سادگی گفت: فرشته.» نخستین برخوردهای ساکنین دهکده با فرشته‌ای که خود را شیطان می‌نامند سراسر رعب، بهت،‌ و سرشار از ناباوری است. به گفته راوی: « زبان من از بیان اینکه این قضایا چقدر مهیج و شگفت‌انگیز بود، قاصر است. گاهی انسان چیزهایی می‌بیند که به قدری عجیب، عالی  مسحورکننده است که صرف بودن و دیدن آن‌ها لذت‌آمیخته به وحشتی در انسان برمی‌انگیزد. خودتان می‌دانید که در این قبیل مواقع انسان چه حالی می‌شود و چگونه سراپا به لرزه درمی‌آید. می‌دانید که چگونه انسان خرد و خیره می‌شود و لب‌هایش می‌خشکد و نفسش تنگی می‌کند و مع‌هذا به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شود از آنجایی که هست دور شود...» پسربچه‌ای که به عنوان فرشته‌ای شیطان نام وارد دهکده شده، اولین قتل و جنایت خود را درست مقابل کودکان دهکده انجام می‌دهد اما هیچکدام از کودکان قادر به انجام هیچ واکنشی نیستند و به گفته راوی که یکی از همان کودکان است، آنقدر شیفته زیبایی سرمست‌کننده این فرشته هستند که اعمال شیطانی او را ندیده می‌انگارند: «ما فقط می‌توانستیم به سخنان او گوش فرا دهیم و او را دوست بداریم  و برده و مولای او باشیم،‌ تا هرچه خاطرخواه اوست با ما بکند. او ما را از لذت درک محضر خویش و نگریستن در آسمان چشمانش و احساس خلسه‌ای که از لمس کردن دستش در تمام رگ و پی ما می‌دوید،‌ سرمست ساخته بود.» برخورد شیطان با اهالی دهکده بسیار سیاستمدارانه است در عین جنایاتی که بی‌محابا انجام می‌دهد، به ناگاه کمک‌های پیش‌بینی‌‌نشده‌ای هم به ساکنین می‌کند و همین رفتارهای متناقض است که راه را بر واکنش قطعی اهالی دهکده بر شیطان می‌بندد. از میانه‌های دهه 30 شمسی، آثار مارک تواین به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند و اکنون با گذشت نیم قرن از این رخداد همچنان نام و آثار او در بازار کتاب ایران حضور زنده‌ای دارند و برخی از کتاب‌هایش را چندین ناشر با چندین ترجمه مختلف منتشر کرده‌اند. در این میان دو رمان «تام سایر» و «هلکبری فین» از همه محبوب‌تر  هستند. خاصه دومی با آن ترجمه درخشان نجف دریابندری. تواین که او را پیشگام ادبیات نوین آمریکا می‌دانند، رمان‌هایش را با استفاده از دو فرم بسیط سفرنامه و بیوگرافی  شکل می داد. تواین به همین دلیل فاصله معناداری می‌گیرد از نویسندگان اهل بریتانیا و نیز امریکایی خود. او زبان و داستان و فلسفه را در دل جامعه آمریکا می‌جوید و همواره نگاهی طنزآلود و طعنه آمیز به این فرهنگ نوپا دارد. تواین به خاطر پیشینه پرمشقت زندگی  و خود آگاهی عمیقی که از شیوه زندگی طبقه فرودست داشت، کاستی های این جامعه نوین را در داستان های خود بازتاب می‌داد. از دیگر سو به خاطر شم روزنامه نگاری خود گزارشگر و توصیف‌گری دقیق بود و در نهایت مهم‌ترین عنصر آثارش- یعنی طنز- را وارد کار می‌کرد و به نوعی از داستان می‌رسد که همه چیز داشت: سرگرم می‌کرد، تحلیل جامعه شناسانه ارائه می‌داد، فلسفه‌ای پشتش بود، نقد سیاسی داشت، می‌خنداند، می‌گریاند و به فکر فرو می‌برد. آفرینش داستان‌هایی با این کیفیت‌ها شاید هنوز هم آرزوی هر نویسنده‌ای باشد. مارک تواین تمامی موارد فوق‌الذکر را می‌توان در رمان «بیگانه‌ای در دهکده» مشاهده کرد. مارک تواین از تمام توانایی‌های خود برای روایت داستانی همه‌خوان و در عین حال سرشار از مضامین پیچیده فلسفی، مذهبی و اجتماعی بهره می‌گیرد و اثری می‌آفریند که از همه جهت بی‌بدیل و بی‌نظیر است. رمان «بیگانه‌ای در دهکده» نوشته مارک تواین با ترجمه نجف دریابندری در سال 1351 برای اولین بار در انتشارات امیرکبیر منتشر شد و تا سال 1397 توانست هفت بار تجدیدچاپ شود. گفتنی است این اثر پیش از این تحت عنوان «غریبه» توسط مترجمان  حسینعلی تهرانی و علی منیری ترجمه و از سوی انتشارات فام‌آوند منتشر شده بود. چاپ هفتم این رمان در 159 صفحه و شمارگان 500 به قیمت 17500 از سوی انتشارات امیرکبیر به تازگی وارد بازار کتاب شده است.       ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 09:59:12 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265310/فرشته-یا-وکیل-مدافع-شیطان نقد نمایشنامه «هزار فرسنگ زیر دریا» در فرهنگسرای ارسباران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265308/نقد-نمایشنامه-هزار-فرسنگ-زیر-دریا-فرهنگسرای-ارسباران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،  به نقل از روابط عمومی فرهنگ سرای ارسباران، چهاردهمین نشست تئاتر کاغذی با معرفی، نمایش‌نامه‌خوانی و بررسی نمایش‌نامه «هزار فرسنگ زیر دریا» برگزار می‌شود.  چهاردهمین نشست تئاتر کاغذی با حضور شادی غفوریان، مصطفی محمودی، سینا آزاد و بهزاد صدیقی و نیلوفر ترک، امید طیرانی بی‌غم (نقش خوانان) با همت باشگاه تئاتر فرهنگ سرای ارسباران به نقد وبررسی نمایش «هزارفرسنگ زیردریا» اختصاص دارد. نمایشنامه«هزار فرسنگ زیر دریا» نوشته شادی غفوریان سال ۱۳۹۶ در ۸۰ صفحه قطع جیبی پالتویی با شمارگان ۵۰۰ نسخه توسط نشر ورا منتشر شد. همچنین تاکنون در سلسله نشست‌های تئاتر کاغذی، نمایش‌نامه‌های «وقتی روح لیر از ژوکر مرخصی می‌گیرد» نوشته روزبه حسینی، «یافت آباد» نوشته محمد مساوات، «بالستیک زخم» نوشته پیام لاریان، «دوزخ و راه» نوشته سیروس همتی، «خواب خیس ماهی» نوشته مهدی میرباقری، «برف زمین را گرم می‌کند» نوشته مریم منصوری، «لابی» نوشته آرش عباسی، «یه کلیک کوچولو» نوشته محمدرضا کوهستانی، «موزه خصوصی» نوشته تهمینه محمدی،« تلخی ته گلو» نوشته امیر امجد، «در» نوشته علی‌محمد رحیمی، «خداحافظی نکردی با نجمه سورچی» نوشته حمیدرضا آذرنگ  و «مرثیه‌ای برای آقای "ع"» نوشته سپیده قربانی معرفی، نمایشنامه‌خوانی و بررسی شده است. گفتنی است سلسله نشست‌های تئاتر کاغذی با هدف معرفی و بررسی نمایش‌نامه های منتشرشده جدید ایرانی هرماه در فرهنگ سرای ارسباران برگزار می‌شود.   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 09:44:22 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265308/نقد-نمایشنامه-هزار-فرسنگ-زیر-دریا-فرهنگسرای-ارسباران سعدی از نگاه اندیشه سیاسی، اخلاق‌گراست http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265315/سعدی-نگاه-اندیشه-سیاسی-اخلاق-گراست    به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، پنجمین نشست از سلسله‌ نشست‌های سعدی‌شناسی با عنوان «برخوان سعدی» با سخنرانی  محمدکاظم کاوه پیشقدم، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی شیراز و دبیر هیات امنای استان فارس در آرامگاه سعدی برگزار شد.  در این نشست که توسط انجمن فرهنگ و ادب شیراز، با همکاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری فارس و مرکز سعدی‌شناسی برگزار گردید، محمدکاظم کاوه پیشقدم به تاثیر حضور سعدی در شکل‌گیری مکتب فرهنگی فکری شیراز پرداخت و گفت : شکل گیری این امر از دوران سعدی آغاز می‌شود و تا زمان حافظ ادامه می‌یابد. او نقش سه مکتب را در شکل‌گیری تمدن اسلامی اساسی دانست و گفت: تا قبل از مکتب خراسان که نماد برجسته آن فردوسی است، ما در بصره و کوفه که ایرانی‌ها بیش‌تر در آنجا حضور داشتند، شاهد شکل‌گیری مکتب اشاعره معتزله و حتی مکاتب نحویی هستیم که اندیشمندان و بنیان‌گذاران آن ایرانی هستند؛ همانند سیبویه و یا ابوعلی فارسی فسوی. این دوره، دوره‌ای است که تمدن اسلامی در عراق شکل می‌گیرد. پس از این دوران، فرهنگ تمدن ایران و اسلام به خراسان منتقل می‌شود. در خراسان آموخته‌هایی پیش از اسلام جمع‌آوری شده، بازتاب می‌‌یابد. بعد از اوج گیری فرهنگ خراسانی و شکل‌گیری مکتب خراسان با حضور امام محمد غزالی، خواجه نصیر طوسی، فردوسی، ابوریحان بیرونی، خوارزمی و.... با شکست خوردن نهضت شعوبیه،  شیراز و مکتب شیراز به عنوان طلایه‌دار فرهنگ و تمدن ایران اسلامی قلمداد شد و تا پایان دوران حافظ شیراز سرآمد مکتب فرهنگ ایرانی گردید که اوج این نمودار در سعدی متجلی است. رئیس دانشگاه آزاد اسلامی شیراز  در ادامه سخنانش ضمن برشمردن برخی از ویژگی های منحصر به فرد سعدی گفت: تسلط به زبان عربی ، تسلط بر فرهنگ اسلامی، بی‌مانندی او در نگارش نثر،جهانگردی،فرهنگ قناعت، فرهنگ مثبت اندیشی ، فرهنگ شادمانی، غنیمت شمردن دم،دوری از درد و اندوه و شکایت وعلاقمندی بسیارش به شیراز از ویژگی‌های کلام سعدی است.سعدی سخن‌ها را مانند گوهری ناب ارائه می‌کرده و پیرایشی را نیاز نمی‌دیده از این‌رو همطراز با سعدی در ادبیات ما وجود ندارد. شعرهای او رقابت‌ناپذیر است. او ویژگی دیگر سعدی را گریز از ریا برشمرد و گفت: در شیراز به دلیل آنکه عرفان و تصرف پایگاهی عمومی داشته، ریاکاران بسیار بوده‌اند، اما سعدی در مناظره‌های مختلف خود در آثارش با این گونه افراد به نقد ریا می‌پردازد. وی در ادامه گفت: سعدی در قالب نصیحت به ستایش از پادشاهان می‌پردازد؛ چاپلوسی نمی کند و هفت آسمان را زیر پای قزل ارسلان نمی گذارد. او به جنبه‌هایی از مدح و ستایش می‌پردازد که پادشاه را بر آن برانگیزد؛ از عدل و داد می‌گوید و  راستی و صدق. سعدی از نگاه اندیشه سیاسی ، اخلاق‌گراست و به عدالت و دادگری توصیه می‌کند. حافظ این نوع نگاه را از سعدی برگرفته است.  سعدی بنیانگذار رندانه سخن گفتن است. سعدی غزل را به اوج رسانید. تا پیش از او غزلسرایی تکامل نیافته بود، اما با ظهور او غزل سیر تکامل یافت و پس از آن به دست حافظ رسید.  پیشقدم در بخش پایانی سخنان خود گفت: سعدی از طریق خواجوی کرمانی معلم حافظ است و اندیشه‌های آن قله‌های فکری و ادبی که در مکتب شیراز وجود داشت، مثل حضور روزبهان، سعدی، خواجوی کرمانی، به حافظ رسید. به این ترتیب مکاتب فکری موجود در شیراز در آثار سعدی متجلی شد و پس از آن به حافظ منتقل شد. در پایان این نشست ،  پیشقدم به پرسش حاضران پیرامون اندیشه سیاسی و اخلاق‌گرایی سعدی پاسخ گفت و ابراز داشت که سعدی نماد فرهنگ شیراز و ایران است.           ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 08:35:05 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265315/سعدی-نگاه-اندیشه-سیاسی-اخلاق-گراست پرطنین‌ترین صدا در ادبیات جنایی متعلق به کشورهای اسکاندیناوی است http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/265185/پرطنین-ترین-صدا-ادبیات-جنایی-متعلق-کشورهای-اسکاندیناوی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_مائده مرتضوی: میزگرد بررسی آثار یو نسبو با هدف معرفی و تحلیل ادبیات جنایی اسکاندیناوی در خبرگزاری کتاب ایران برگزار شد. در این میزگرد،‌ کاوه میرعباسی نویسنده و مترجم، مهرداد مراد،‌ نویسنده رمان­‌های پلیسی و زهرا نی‌چین  حضور داشتند. در این نشست درباره وجه تمایز یو نسبو با نویسندگان کلاسیک جنایی‌نویس چون ریموند چندلر و آگاتا کریستی و همچنین جنبه‌های روانشناختی آثار یو نسبو به لحاظ  شخصیت‌پردازی خاص این نویسنده بحث شد. در انتها مدعوین این میزگرد از دلایل توفیق نیافتن ژانر جنایی- پلیسی در میان نویسندگان ایرانی سخن گفتند. مشروح این میزگرد را در ادامه می‌خوانید. میزگرد ما دارای دو بخش است. در بخش اول درباره ژانر جنایی و ساب‌ژانر آن ادبیات پلیسی بحث می‌شود و تعریف دقیقی از ادبیات جنایی- پلیسی ارائه می‌دهیم. و در بخش دوم به تحلیل آثار یو نسبو و همچنین المان‌های روانشناختی موجود در آثار یو نسبو و حضور هر چه بیشتر علم روانشناسی در آثار جنایی امروز می‌پردازیم. کاوه میرعباسی: اصطلاح رایجی که برای این نوع ادبیات به کار می‌رود همان ادبیات پلیسی است. انگلیسی‌ها به این نوع ادبیات عنوان ادبیات جنایی- معمایی داده‌اندکه این نوع ادبیات ساب‌ژانرهای مختلفی مانند سوسپانس (تعلیقی) و تریلر پیدا می‌کند که البته برخی معتقدند تریلر را باید از آن‌ها تفکیک کرد. البته به طور کامل نمی‌توان تریلر را از این ژانر جدا کرد و آثار یو نسبو مثال خوبی در این باره است چون  به نحوی هم تریلر است و هم معمایی. انگلیسی‌ها معتقدند رمان پلیسی به رمانی اطلاق می‌شود که کاوشگر آن پلیس است. در این زمینه ما کاراگاه خصوصی حرفه‌ای داریم و کاراگاه آماتور که در آثار آگاتا کریستی مانند شخصیت‌های مارپل و همچنین پوآرو دیده می‌شوند. این کاراگاه‌ها به نوعی ذوق‌ورز و آماتور محسوب می‌شوند و می‌توان گفت که شرلوک هولمز جزو اولین کاراگاه‌های خصوصی حرفه‌ای است که همیشه از موکلان خود صحبت می‌کرده است. در این میان ژانر دیگری هم به نام سوسپانس یا تعلیقی وجود دارد که  اصطلاحا به آن رمان جنایی - معماییِ وارونه هم می‌گویند. آنتونی برکلی کسی است که  اولین رمان تعلیقی را به این صورت نوشته است. وی همدوره آگاتا کریستی بوده است. در این رمان جنایت اتفاق می‌افتد و ما قاتل را می‌شناسیم و  ما در جایگاه خواننده قاتل را دنبال می‌کنیم و شاهد اتفاقاتی هستیم که برایش می‌افتد. یکی از نویسندگانی که در این نوع رمان‌های تعلیقی اسم و رسمی پیدا کرد، پاتریشیا های‌اسمیت است. بسیاری از فیلم‌های هیچکاک هم از این نوع و تعلیقی هستند. در اولین رمان های‌اسمیت یعنی «بیگانگان در قطار» ما از همان ابتدا قاتلان را می‌شناسیم و شاهد اتفاقاتی هستیم که بین‌ این دو قاتل می‌افتد و در پی دنیای ذهنی آن‌ها هستیم.  کاوه میرعباسی زهرا نی‌چین: من اتفاقی سراغ یو نسبو برای ترجمه رفتم. به نظرم با توجه به سریال‌هایی که دیده‌ام، بخشی از ادبیات و سینمای پلیسی و جنایی به ژانر علمی-تخیلی هم گرایش پیدا می‌کند. به عنوان مثال سریال «ایکس فایلس» کاملا علمی-تخیلی است و همچنین سریال «فرینج». در اینگونه سریال‌ها پلیس‌ها پرونده‌های علمی تخیلی را پیگیری می‌کنند و قاتل‌ها براساس موارد علمی دست به ارتکاب قتل می‌زنند. ترورهای بیوشیمیایی مثال خوبی در این زمینه است. این ژانر تلفیقی نسبت به کارهای کلاسیک پیشرفته‌تر است. در ادبیات کاراگاهی سه بخش وجود دارد؛‌ کاراگاه ، قربانی و جنایتکار. به نظرم در کارهای یو نسبو با این شخصیت‌ها بازی می‌شود و جای اینکه ما باید با چه کسی همذات پنداری کنیم- کاراگاه، قربانی یا قاتل؟ -خصوصا در رمان «پسر» عوض شده است.   مهرداد مراد: ما درباره تحلیل آثار یو نسبو با سه بخش مواجه هستیم؛‌ خود یو نسبو و رمان‌هایش،‌ ادبیات پلیسی اسکاندیناوی و همچنین تعریف دقیق ادبیات پلیسی. در کل، داستان پلیسی از داستان جنایی نشات می‌گیرد. از زمان «ایلیاد و ادیسه» می‌توان این ژانر را تعقیب کرد. ژانر جنایی به داستانی گفته می‌شود که در آن جنایتی رخ می‌دهد و یک یا چند نفر به انتقام برمی‌خیزند یا اینکه به نحوی سعی می‌کنند تا عدالت در این رابطه جاری شود. که البته به شاخه‌های گوناگونی مثل پلیسی، نوآر، جاسوسی، کارآگاهی و معمایی تقسیم می‌شود. اما ژانر پلیسی از  حدود سال 1850 با داستان‌های کارآگاهی ادگار آلن‌پو آغاز می‌شود.  از همان ابتدا هم ما شاهد یک سری قوانین برای داستان‌های پلیسی بودیم. کاوه میرعباسی: دو نفر این قوانین را نوشتند. ده فرمان را رانالد ناکس کشیش نوشت و اس اس وانداین آمریکایی  هم بیست فرمان را نوشت. مهردادمراد: تا مدت زیادی شاهد داستان‌های کلاسیک در این ژانر بودیم. این داستان‌ها ویژگی‌های مشترکی داشتند، بدین ترتیب که  ماجراها اغلب در میان خانواده‌های ثروتمند و اشرافی می‌افتاد و خدمتکارها همیشه نقش شاهد ماجرا را ایفا می­‌کردند و هیچگاه قاتل از میان طبقه آن‌ها انتخاب نمی­‌شد. تعلیق در این گونه داستان‌ها بلندمدت بود و هیجان و ترس آنچنانی در خواننده پدید نمی‌آورد. در بیشتر داستان‌های پلیسی کلاسیک عصر طلایی تعلیق‌ها اینگونه بود. تا اینکه ریموند چندلر آمریکایی با آوردن پلیس‌های خیابانی سبک جدیدی را وارد اینگونه داستان‌ها کرد. چندلر قتل را از خانواده‌های ثروتمند به کف خیابان‌ها آورد و شکل رئال‌تری به کاراگاه داد. داستان‌ها حالت خشن پیدا کردند و به جای سلول­‌های خاکستری، بیشتر اسلحه در آن‌ها حکفرما بودند. این داستان‌ها به سبک هارد بویلد معروف شدند. کاراگاه‌های این سبک داستان‌ها رفتاری مانند فیلیپ مارلو و سم اسپید داشتند و نه پوآرو. بعد از این داستان‌ها نوبت به ژانر تریلر رسید. تریلر بر دو پایه استوار است، تعلیق زیاد و کوتاه‌مدت. تعلیق در داستان‌های تریلر نزدیک به هم است. در داستان‌های یو نسبو هم تعلیق‌ها به هم نزدیک است. تعلیق در ادبیات داستانی به سوالی گفته می­‌شود که نویسنده در ذهن خواننده ایجاد می­‌کند و گاهی در پاراگراف بعدی، یا صفحه بعدی یا فصل بعدی یا آخر کتاب به آن پاسخ می­‌دهد و در برخی موارد اصلا به آن جواب نمی‌­دهد و به همین علت ذهن خواننده تامدت‌ها درگیر داستان می­‌شود. تعلیق در ژانر تریلر بسیار کوتاه مدت است و خواننده مرتب در پی این است که در صفحه بعد چه اتفاقی رخ می­‌دهد. رکن دوم ژانر تریلر، جنگ‌های نامتقارن است. به این معنی که یک نفر در مقابل یک عده زیادی آدم قرار می‌گیرد که توانای مقابله با آن‌ها را ندارد.  به عنوان مثال در فصل اول سریال «شهرزاد» هم شاهد این مساله بودیم، قباد در مقابل خانواده خود،‌ شهرزاد و فرهاد هم به همین شکل و دلیل جذابیت فصل اول هم همین مساله بود اما در فصل‌های بعد این لشگرها برابر شدند و هر کدام از قهرمان‌ها حامیانی برای خود پیدا کردند. حتا در مساله عاشورا هم این موقعیت وجود دارد و عده قلیل یاران امام حسین در مقابل لشگری سترگ قرار گرفتند که این عظمت واقعه را چند برابر کرد. از حدود 1940 تا 1970 شاهد داستان‌های نوآر بودیم که ضدقهرمان بر آن‌ها حاکم بود. یو نسبو در «خون بر برف» و «خورشید نیمه شب» ضد قهرمان دارد و  شخصیت «هری هوله» هم به نظر من در بطن خود ویژگی‌های یک قهرمان مثبت را ندارد و خاصیت ضدقهرمانی را به نحوی داراست. یو نسبو به طور کلی وام‌دار چه نویسندگان جنایی‌نویسی قبل از خود است و همچنین وجه تمایز او با نویسندگان کلاسیک این ژانر در کجاست؟ کاوه میرعباسی:  وجه غالب در ادبیات پلیسی تا دوره‌ای متعلق به کشورهای انگلوساکسون آمریکا و انگلیس و فرانسه بود. اما در حال حاضر پرطنین‌ترین صدا در ادبیات جنایی متعلق به ادبیات کشورهای اسکاندیناوی است و سرنخ آن به ده رمانی که زن و شوهری سوئدی به نام پر والو و مای اسیووال نوشتند برمی‌گردد. این‌ها در اوایل دهه هفتاد این رمان‌ها را نوشتند. در ادبیات پلیسی اسکاندیناوی به جای کاراگاه خصوصی، پلیس وجود دارد و به ندرت به کاراگاه خصوصی برمی‌خوریم اما در این رمان‌ها یک کاوشگر اصلی به همراه یک گروه وجود دارد. در آثار یونسبو و هنینگ مانکل هم یک پلیس به همراه یک گروه به چشم می‌خورد و این رمان‌ها  یک نوع دیدگاه اجتماعی داشتند که کم‌کم تبدیل به سنتی در ادبیات پلیسی اسکاندیناوی شد. در این رمان‌ها به مسائل روز و فسادهای اجتماعی اقتصادی به وفور پرداخته می‌شد. برخی  یو نسبو را  جانشین هنینگ مانکل می‌دانند و به نوعی سلطان ادبیات پلیسی امروز کشورهای اسکاندیناو. شکوفایی این ادبیات در قرن بیست و یکم است و هر روز اسم تازه ای از آن‌ها می‌شنویم. البته نویسندگان زیادی از این خطه هستند و به عنوان مثال اگر یو نسبو را سلطان جنایت نروژ بدانیم،‌ ملکه جنایت ادبیات پلیسی نروژ هم خانمی به نام کارین فوسوم است. زهرا نی‌چین: مساله اصلی رمان «پسر» بحث مواد مخدر است. یو نسبو با توصیفاتی که داشته،‌آدم‌هایی از طبقه پایین در رمان خود آورده که  در پی بهبود وضعیت خود نیستند و یو نسبو با این کار به نوعی از وضعیت موجود انتقاد می‌کند. در «خورشید نیمه شب»  بحث مذهب هم مطرح می‌شود. یو نسبو بحث مذهب را در این رمان  به صورت زیرمتنی می‌آورد. کاوه میرعباسی: یو نسبو موضعی منفی نسبت به دموکرات مسیحی نروژ دارد. در رمان «پسر» منبع الهام مذهبی هم وجود دارد و این رمان با آیه‌ای از انجیل آغاز می‌شود. دو تا از آثار یو نسبو به متون کهن ارجاع دارد. یکی همین رمان «پسر» و دیگری رمان «مکبث» که اقتباس از تراژدی شکسپیر است و در دهه هفتاد در مکانی که تلفیقی از نروژ و اسکاتلند است؛ روایت می‌شود و در رمان «پسر» هم که پیرنگ داستان، مبنای انجیلی دارد. زهرا نی‌چین: یو نسبو در «پسر» به جمعه نیک اشاره دارد و به برگزاری بزرگداشت به صلیب کشیدن عیسی در جلجتا. در این داستان ما با قربانی همذات‌پنداری نمی‌کنیم و همذات‌پنداری ما با سنی است که مساله را به صورت انتقام پیش می‌برد و کاراگاه ضدقهرمان می‌شود. درباره خاصیت نوآر در کارهای یو نسبو هم می‌توان آن را به کلاسیک‌های نوآر نسبت داد و بحث روانشناسی نا متقارن و همچنین فلاش‌بک‌ها. بحث فلاش‌بک‌ها را همین جا نگه می‌داریم چون به بحث روانشناسی مربوط می‌شود و در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت. در اینجا می‌رسیم به تاثیرپذیری یو نسبو و سبک خاص این نویسنده در پرداخت داستان و شخصیت‌هایش. مهرداد مراد: در ادبیات جنایی اسکاندیناوی اصطلاحی به نام نوردیک نوآر وجود دارد، به معنای ادبیات سیاه شمالی. پنج کشور سوئد، نروژ، ایسلند، دانمارک و فنلاند خطه اسکاندیناوی را تشکیل می‌دهند. خاستگاه ادبیات جنایی اسکاندیناوی کشور سوئد و همان زن و شوهری بودند که جناب میرعباسی فرمودند و بعدها نویسندگان جدیدتر مانند هنینگ مانکل و یو نسبو ظهور کردند. آن‌ چه که باعث دیده شدن ادبیات اسکاندیناوی شد «دختری با خالکوبی اژدها» نوشته استیگ لارسن بود.  با این اثر نگاه‌ها به سمت ادبیات اسکاندیناوی جلب شد و یو نسبو و مانکل توانستند خودی نشان دهند. یو نسبو در پاسخ به این سوال که وامدار چه نویسنده‌ای است پاسخ می‌دهد؛ پر والو و اسیووال این سنت را پایه‌گذاری کردند و نویسندگان اسکاندیناو جرات پیدا کردند تا به این حوزه وارد شوند. ادبیات جنایی اسکاندیناو سیستمی متفاوت با نوع کلاسیک ژانر جنایی دارد. در داستان‌های کلاسیک دو بخش وجود دارد. در بخش اول جنایتی اتفاق می‌افتد و سپس کاراگاه ظاهر می‌شود و به دنبال کشف معمای قتل می‌رود اما در داستان‌های یو نسبو و نوآر همزمان با حضور کاراگاه و پلیس جنایت اتفاق می‌افتد. کاوه میرعباسی: بحث بر سر تاثیرپذیری یو نسبو زیاد بوده است. اما یو نسبو خود را وامدار مایکل کانلی و کارگاه آثار او به نام هری بوش می‌داند.  به گفته خود یو نسبو شباهت‌هایی بین هری هوله و هری بوش وجود دارد. مهرداد مراد: داستان‌های اسکاندیناوی سه ویژگی دارند که باعث شهرت شان شده است.  اولین آن زبانی ساده و قابل فهم به دور از هر گونه فرم روایی پیچیده است و اینکه این داستان‌ها برعکس سبک هارد بویلد آمریکایی که کاملا عینیت­‌گرا هستند، رگه­‌های نسبتا زیادی از ذهن‌گرایی دارند. دومین مورد این داستان‌ها، شخصیت‌پردازی آن‌هاست. هری هوله کاراگاهی پرکشش است و اینگونه کاراکترها در دنیا هویت‌سازی می‌کنند. ویژگی دیگر فضاسازی این رمان‌هاست. در آثار یو نسبو فضا طوری شرح داده می‌شود که خواننده کاملا به آن کشور و شهر اشراف می‌یابد. همچنین این بحث توجیه اقتصادی هم دارد و باعث جلب توریست به مکان‌های یاد شده می‌شود. کاراگاه‌ها در این داستان‌ها کاملا رئال‌اند و از مدل شخصیت ماورایی فیلیپ مارلو، مایک هامر و یا حتی پوآرو فاصله دارند. خواننده با این کاراگاه‌ها به آسانی  همذات‌پنداری می‌کند. کاوه میرعباسی:  اگر بخواهیم با توجه به  مولفه‌های رمان‌ها یو نسبو آن را در  ژانر خاصی از ادبیات پلیسی طبقه بندی کنیم باید بگوییم که هر یازده رمان یو نسبو که قهرمان آن‌ها هری هوله هستند، همه شان در زیرژانر تریلر- معمایی قرار می‌گیرند. ما تریلر به عنوان رمان حادثه‌ای داریم و خیلی از تریلرها هستند که عنصر معما را ندارند. هر یازده رمان هری هوله عنصر معما را دارند، عناصری مانند مظنونین کاذب در رمان‌های هری هوله یافت می شوند. خواننده معمولا بارها در حدس اینکه قاتل چه کسی است،‌ رودست می‌خورد. این آثار خیلی هم پرتحرک‌اند. هیچکاک همیشه معتقد بود مردم به فیلمی علاقه‌مندند که روند آن شبیه رولر کاستر ـ ترن هوایی شهر بازی - باشد. این حالت نفس‌گیر و وقفه‌های هیجان انگیز در آثار یو نسبو هم وجود دارد. یکی از ویژگی‌های دیگری که به طور مشخص در ادبیات جنایی اسکاندیناو به  چشم می‌خورد بحث خانواده است. کاراگاه‌هایی مانند والاندر و هری هوله دارای خانواده مشخص و روابط معمول هستند که در نوع کلاسیک وجود ندارد. همچنین  از شرلوک هولمز به بعد کاراگاهان یک دشمن قدر داشته‌اند نظیر پرفسور موریاتی در ماجراهای هولمز ؛ در داستان‌های جان لوکاره هم «کارلا» به عنوان حریف هم زور «جورج اسمایلی» حضور دارد. در رمان‌های نسبو هم به «پرنس » برمی‌خوریم که  دشمن مهیب هری هوله به شمار می‌آید و در پنج شش رمان هری هوله با چنین دشمنانی برمی‌خوریم که وجه شباهت آثاریو نسبو با رمان‌های کلاسیک است. نکته مهم آثار یو نسبو این است که در هشت رمان از یازده رمان یو نسبو محوریت داستان قتل زنجیره‌ای است. زهرا نی‌چین: در رمان «پسر» هم قتل‌ها به صورت زنجیره‌ای اتفاق می‌افتد و در خلال این قتل‌ها با پیشینه خانوادگی سنی آشنا می‌شویم. در روال داستان می‌بینیم که سُنی، شخصیت اصلی داستان به لحاظ شخصیتی تغییر می‌یابد. در آثار یو نسبو اگر بخواهیم به وجه نوآر آن اشاره بکنیم باید این وجه هیجان‌نمایی شخصیت‌ها را هم بیاوریم و همچنین بحث تغییری که در شخصیت‌ها رخ می‌دهد. به نظرم بحث روانشناسی را یو نسبو به طور مستقیم در آثارش مطرح نمی‌کند و به صورت غیرمستقیم کاری می‌کند که خواننده با شخصیت اصلی همذات‌پنداری کند. وظیفه نویسنده در رمان‌های پلیسی این است که جهان محسوس را به جهان معقول تبدیل کند و  این چیزی است که در آثار یو نسبو اتفاق می‌افتد. مهرداد مراد: من به فضای نوآر داستانی یو نسبو می‌پردازم. ادبیات سیاه از میان گذر جامعه سنتی به سوی مدرنیته سر برآورد و رشد کرد. رمان‌های سیاه انعکاسی بودند از توسعه جامعه شهری، هجوم مهاجرین، اختلاف طبقاتی شدید و از همه مهم­‌تر، باندهای جنایتکاری که در بحبوحه بحران اقتصادی، فعالیت‌های زیرزمینی و روزمینی داشتند و بر آتش تنش‌های اجتماعی دامن می‌زدند. نویسندگان در پی نشان دادن فساد اجتماعی و فساد اقتصادی بودند و یو نسبو هم در آثارش در پی نشان دادن همین چیزهاست. بر طبق آمارهایی که از کشورهای اسکاندیناوی داده می‌شود همیشه جزو زیباترین، ‌امن‌ترین و شادترین کشورها هستند اما زیرلایه‌های دیگری هم وجود دارد که در این داستان‌ها برملا می‌شود. یو نسبو در آثارش فسادهای اجتماعی را به طور گسترده‌تری نشان می‌دهد. در داستان‌های مربوط به قتل‌های زنجیره‌ای خود به خود داستان‌ها روانشناختی می‌شوند. خواننده باید هم به ذهن کاراگاه اشراف داشته باشد هم قاتل و شرح چگونه رسیدن این دو به هم در ادامه این داستان‌ها می‌آید. در برخی از آثار یو نسبو به خصوص «پسر» بحث روانشناسی به طور پررنگی مطرح می‌شود. فلاش‌بک عنصر جدایی ناپذیر آثار یو نسبو است و به طور مشخص بیشتر این فلاش‌بک‌ها به دوره کودکی قهرمانان زده می‌شود که در رمان «پسر» این اتفاق به روشنی می افتد. در اینجا بحث روانشناسی فروید هم مطرح می‌شود. به طور کلی تا چه حد می‌توان فلاش‌بک‌های یو نسبو را به روانشناسی پیوند داد و سهم  علم روانشناسی در آثار یو نسبو چقدر است؟ کاوه میرعباسی: فلاش‌بک‌ها در رمان‌های یو نسبو دو کارکرد دارد: یو نسبو تاکید خاصی بر گذشته تاریخی و رویدادهای تاریخی مهم دارد. با رمان سوم «سینه سرخ» یو نسبو وارد فضای نروژ می‌شود. و در پی گفتن این است که اعمال گذشته و گذشته دست بردار آدم نیستند. در «سینه سرخ» وقایع داستان به جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. در آن زمان در نروژ عده‌ای بودند که با دولت آلمان همکاری کردند و به نیروهای اس‌اس پیوستند که برخی از فلاش‌بک‌های رمان به این زمان برمی گردد و همچنین برخی از فلاش‌بک‌ها به جنگ استالینگراد و بخشی مربوط به وین و بمباران هامبورگ مربوط می‌شوند. در هر کدام از آن‌ها هم سرنخی از حل معما وجود دارد. ساختارهای معمایی یو نسبو هم خیلی پیچیده‌اند هم استادانه طراحی شده‌اند. و او این اطلاعات را خارج از کلیشه‌ها و قواعد رایج داستان معمایی به کار می‌برد و این‌ها را با عناصر دیگری تلفیق می‌کند. وقتی صحبت از دیدگاه اجتماعی یو نسبو می‌کنیم می توانیم از «سوسک‌ها» مثال بیاوریم؛  در رمان «سوسک‌ها» قتلی در عشرتکده‌ای رخ می‌دهد و در این جا تعدادی از نهادهای مهم اجتماعی زیر سوال می‌رود و هری هوله در صورت برملاکردن راز قتل تهدید می‌شود. در اثر « نجات‌بخش» شروع داستان به گذشته برمی‌گردد. دختر چهارده‌ساله‌ای در کمپی متعلق به ارتش رستگاری مورد تجاوز قرار می‌گیرد و این مساله لاپوشانی می‌شود تا آبروی کلیسا محفوظ بماند. فسادهایی که در اینجا مطرح می‌شود اغلب ریشه در گذشته دارند و عملکرد دیگرش این است که بر گذشته تاریخی نروژ و اروپا نوری روشنی بخش می تاباند. زهرا نی‌چین: ما می‌توانیم با توجه به این بحث‌ها یو نسبو را به عنوان طراح یک معما هم در نظر بگیریم. یو نسبو ماجراهایی را در «پسر» به صورت پراکنده نقل می‌کند و به نوعی به تاریخی از جنگ جهانی اشاره می‌کند. نامه‌های پایانی داستان وقایع را در ذهن سنی متحول می‌کند و فلاش‌بک‌هایی که از ذهن سیمون به دوران رفاقت با پدر سنی زده می شود به همان وجه گذشته نگری یو نسبو برمی‌گردد. سُنی در این رمان یک آدم سایکوپت و ضداجتماعی نیست. سنی شخصیتی محبوب در این داستان است. اگر که بخواهیم بخش روان شناختی و ریشه شناختی فروید را در اینجا مطرح کنیم در اعمال  سنی هنگام ارتکاب قتل‌ها می‌توانیم رگه هایی از آن را ببینیم. مهرداد مراد: کلا بحث روان‌شناسی بیشتر در داستان‌های جنایی هویدا می­‌شود تا پلیسی. در قتل‌های زنجیره‌ای همیشه ریشه‌های روان‌شناسی وجود دارد اما با قطعیت نمی‌توان داستان های یو نسبو را روان‌شناسی خواند. کاوه میرعباسی: درباره شخصیت هری هوله می توان گفت،‌ متولد 1965، قدبلند و ورزیده، گرایش شدید به الکل،‌ انسان بسیار حساس و دارای روش‌های نامتعارف که او را شبیه  کاراگاهان نوآر امریکایی می‌کند. رابطه او با پدرش رابطه‌ای فرویدی است. همواره پرسوناژهای مختلفی در مقابل هری هوله قرار می‌گیرند. در رمان «شیر کوهی » شاهد این هستیم که  پدر هری هوله بیماری لاعلاجی دارد و قصد اتانازی داشته و هری هوله در ملاقاتش  با قاتلی که به نام  آدم‌برفی شناخته می‌شود  و در عین حال یادآور هانی‌بال لکتر است، سعی می‌کند از عذاب وجدانی که از مرگ پدر دارد، برهد و برای جبران این ندامت به درخواست آدم برفی که از عذاب وجدان رنج می‌برد،‌ او را می‌کشد. در حقیقت کاری که برای پدرش نکرده را برای آدم‌برفی انجام می‌دهد. مسائل روان‌شناسی را در روابط عاطفی هری هوله هم می‌توان دید و این مساله به ویژگی دیگر ادبیات اسکاندیناوی که خانواده‌دار بودن است برمی گردد. آخرین سوال این میزگرد درباره این است که چرا ادبیات پلیسی و جنایی در ایران پا نگرفته و چرا ما در ادبیات خود جنایی نویس معروفی نداریم که برای اقشار مختلف جامعه شناخته شده باشد؟ مهرداد مراد: جنایی‌نویسی بر خلاف تصور خیلی ها نیازمند مطالعه و تحقیق بسیاری است. نویسنده باید پژوهش کند و تمام ژانرها و زیرژانرهای آن را بشناسد و تنها با خواندن چند کتاب پلیسی نمی‌توان پلیسی‌نویس شد. چرا که در این صورت، این رمان‌ها به خلق کاراکترهای تکراری مانند پوآرو و ... می‌انجامد. یکی از کارهایی که جنایی‌نویس‌های اسکاندیناو مانند یو نسبو انجام داده‌اند این است که ژانرها را با هم تلفیق کرده اند. یو نسبو تاریخ را در هم تنیده و کاراگاهی رئال به نام هری هوله به وجود آورده که شبیه هیچ کاراگاه دیگری نیست و مورد مشابه ندارد.  یک نویسنده برای اینکه یک جنایی‌نویس موفق شود  باید تمام ژانرها را مطالعه کند،‌ در درجه دوم از هر ژانری چند کتاب بخواند و سازوکارهای پلیس ایران را بداند و بعد از تلفیق آن‌ها برای خود شخصیت بسازد. اینکه نویسندگان اسکاندیناو جهانی شده‌اند به حمایت‌های رسانه‌ای از آن‌ها هم برمی‌گردد. مساله زبان هم اینجا مطرح است و ما باید زبان خودمان را بین‌المللی کنیم تا بتوانیم آن را به دنیا عرضه کنیم. از زمان انقلاب به بعد، رمان ژانر توسط جامعه ادبی حاکم در آن زمان خفه شد. چندی پیش در یک کتابفروشی بودم که صاحبش کتاب «فیل در تاریکی» را به عنوان بهترین و اولین و آخرین رمان پلیسی ماقبل انقلاب معرفی کرد. وقتی به او گفتم که نویسندگان پلیسی دیگری هم بودند، خیلی راحت به آنها توهین کرد. مشکل این برخوردها در  اینجاست که آنها قواعد رمان ژانر را با معیارهای رمان مدرن و نخبه پسند امروزی می‌سنجند. من سال 1391 اولین رمان خودم را نوشتم و به نظرم نوشتن چنان رمانی در آن زمان جرات می‌خواست. کاوه میرعباسی: من رمان خودم - «سین مثل سودابه » را سال 1386  به ناشر سپردم ولی  1393 چاپ شد.   درباره این سوال باید بگویم که علت موفقیت نویسندگان اسکاندیناو این است که به قواعد این ژانر کاملا آگاهند و مطالعات زیادی در آن داشته‌اند. به عنوان مثال من خودم برای نوشتن تز دکترایم که موضوع آن سوسپانس با تکیه بر اقتباس‌های سینمایی از آثار پاتریسیا های‌اسمیت بود وقتی به استاد راهنمایم مراجعه کردم،‌ او به من یک کتاب‌نامه  داد از 300 عنوان کتاب  بنیادین ادبیات پلیسی. من در آنجا به طور سیستماتیک روند تحول ادبیات پلیسی را مطالعه کردم. در سال های اخیر هم  به برکت دانلود کتاب‌های روز و مطالعه آن‌ها و تحقیقات اینترنتی با ادبیات روز پلیسی جهان آشنا شدم.  حاصل آن مجموعه پلیسی است که در حال انتشار آن هستیم. هنری که این نویسندگان دارند این است که آن‌ها بومی‌سازی می‌کنند. یک  دیالکتیکی در ادبیات ژانر وجود دارد که  باید بر پایه آشنایی زدایی و آشنایی زایی انجام بگیرد تا ادبیات ژانر در آن کشور تولید شود. این دو کاری است که اسکاندیناوها به خوبی انجام می دهند و باعث شده که ادبیات جنایی اسکاندیناو رایحه خودش را داشته باشد و به عنوان یک صدای تازه مطرح شود. اخیرا خانمی اهل عربستان صعودی رمانی به نام «طوق کبوتر» نوشته که به چند زبان هم ترجمه شده و وقایع آن در کشور عربستان می‌گذرد. این رمان‌ها هواخواه دارند اما نویسنده باید دغدغه ادبیات پلیسی و شناخت کامل از این ژانر داشته باشد و کار تقلیدی انجام ندهد و یک حرف تازه بزند. یک مساله هم به خوانندگان ما برمی گردد که باید  آمادگی پذیرش نوآوری را داشته باشد و این چیزی است من در میان خوانندگان ایرانی کمتر می‌بینم.   مهرداد مراد: من رمان «الفبای مرگ» را دقیقا بر اساس استاندارد جهانی نوشتم.  در ادبیات اسکاندیناو فقط دو نفر مانند پر والو و اسیووال وجود داشتند که باعث شدند پنج کشور جنایی‌نویس شوند و البته در این راه، حمایت رسانه‌ها و ناشران هم وجود داشت اما چنین فضایی اینجا وجود ندارد و کمتر نویسنده‌ای به این حوزه وارد می‌شود. زهرا نی‌چین، مائده مرتضوی کاوه میرعباسی: : ادبیات پلیسی بسیار طیف گسترده‌ای دارد که باید در میان خوانندگان جا بیفتد تا کم‌کم از آن استقبال شود. زهرا نی چین: مساله دیگری که اینجا مطرح می‌شود این است که در کشورهای دیگر  از شخصیت پلیس و کاراگاه به نوعی تقدس‌زدایی شده اما در اینجا به این شکل نیست و  در پرداخت این شخصیت‌ها نویسندگان ما با نوعی محدودیت روبه‌رو هستند. مهرداد مراد: این ذهنیت از سریال‌های پلیسی صدا و سیما به وجود آمده است که با ترفندهای تاریخی قابل رفع و رجوع است. به طور مثال می‌توان از پلیسی استفاده کرد که در زمان شاه زندگی می‌کند. کاوه میرعباسی: من تمام امیدم به نسل جدید است. ادبیات فانتزی که در غرب بازار خوبی دارد در ایران هم که ترجمه می‌شود بسیار خواننده دارد اما به عنوان مثال مجموعه ژانری که  نشر ققنوس درآورد،‌ موفقیتی نداشت. کاوه میر عباسی: مثلا در رمان خانم ضحی کاظمی پیرنگ داستان برای نوجوانان است اما زبان داستان برای  نوجوان اندکی دشوار است . روی‌هم رفته  مرا یاد رمان‌هایی که در زمان کودکی خوانده بودم،‌ می‌انداخت و پرسوناژها به گونه‌ای بودند که توانایی جذب مخاطب بزرگسال را نداشتند. مهرداد مراد: بله گلشیری در این حوزه خوب عمل کرده اما  مساله این است که مخاطبان به عنوان مثال نشر ققنوس ژانرخوان نیستند. کاوه میرعباسی: بله اینکه هم رمان «دالان بهشت» منتشر کنی هم رمان ژانر واقعا جوردر نمی‌آید. مهرداد مراد: در جهانی‌شدن نویسنده‌ای مانند یو نسبو حمایت بسیار موثر بوده و نروژی‌ها بسیار او را دوست دارند. کاوه میرعباسی: : اقتباس‌های سینمایی هم که از آثار یو نسبو به خصوص «آدم برفی» شد در جهانی شدن این نویسنده بسیار موثر بود و اثارش به بیش از 50 زبان زنده دنیا ترجمه شده اند.                      ‌   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 07:11:13 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/mizgerd/265185/پرطنین-ترین-صدا-ادبیات-جنایی-متعلق-کشورهای-اسکاندیناوی پژمان موسوی دبیر پنجمین جایزه فرشته شد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265311/پژمان-موسوی-دبیر-پنجمین-جایزه-فرشته به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی شهرکتاب فرشته، پژمان موسوی به عنوان دبیر پنجمین دوره جایزه ادبی فرشته انتخاب شد. مجموعه فرهنگی هنری شهرکتاب فرشته در راستای اهداف خود مبنی بر ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی و حمایت از نویسندگان و هنرمندان جوان، پنجمین دوره از «جایزه فرشته» را در ۲ حوزه داستان کوتاه و عکس برگزار می‌کند. پژمان موسوی روزنامه‌نگار فرهنگی، نویسنده و گردآورنده کتاب‌هایی چون «شانه بر موی سپید»، «مکتب خود انتقادی» و «بیانیه برای باران» است. همچنین چهارمین دوره جایزه فرشته به دبیری وی با موضوع «آژیر قرمز» در دو بخش داستان کوتاه و عکس با بزرگداشت گلی امامی برگزار شد. فراخوان پنجمین دوره جایزه فرشته اول دی ماه سال جاری منتشر می‌شود.‎   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 07:09:33 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265311/پژمان-موسوی-دبیر-پنجمین-جایزه-فرشته برگزاری نشستی با موضوع آسیب‌شناسی ترجمه http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265307/برگزاری-نشستی-موضوع-آسیب-شناسی-ترجمه به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نشست «آسیب‌شناسی ترجمه صادراتی ایران» در سرای اهل قلم برگزار می‌شود. در این نشست که با همکاری انجمن صنفی کارگری مترجمان استان تهران، سرای اهل قلم و خانه کتاب برگزار می‌شود، افشین شحنه‌تبار، لیلی حائری و محمدرضا اربابی حضور دارند. این نشست یکشنبه، 25 شهریور از ساعت 15 تا 17 در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب، خیابان برادران مظفر جنوبی،‌ کوچه خواجه نصیر،‌پلاک 2 برگزار خواهد شد.   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 07:06:30 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265307/برگزاری-نشستی-موضوع-آسیب-شناسی-ترجمه کتاب‌های زویا پیرزاد همچنان پرفروش است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265289/کتاب-های-زویا-پیرزاد-همچنان-پرفروش به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در چهاردهمین گزارش از سری گزارش‌های پرفروش‌های کتاب، به سراغ 10 شهرکتاب در سطح کشور رفتیم تا ببینیم که وضعیت پرفروش‌ها در این فروشگاه‌های بزرگ کتابی به چه شکل است. در این راستا در بخش کتاب‌های تالیفی کتاب «قهوه سرد آقای نویسنده» اثر روزبه معین، «چشمهایش» اثر بزرگ علوی،«پاییز فصل آخر سال است» اثر نسیم مرعشی،‌ «عادت می‌کنیم» اثر زویا پیرزاد،«سمفونی مردگان» اثر عباس معروفی، «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» اثر زویا پیرزاد از سوی فروشندگان ده شهر کتاب در تهران و شهرستان‌ها به عنوان آثار پرفروش اعلام شدند.   فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های تالیفی رتبه نام کتاب نویسنده ناشر 1 قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین نیماژ 2 چشمهایش بزرگ علوی نگاه 3 پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی چشمه 3 عادت می‌کنیم زویا پیرزاد مرکز 3 سمفونی مردگان عباس معروفی ققنوس همچنین در بخش ترجمه کتاب «ملت عشق»، اثر الیف شافاک با ترجمه ارسلان فصیحی مثل هفته‌های گذشته در صدر قرار گرفت و بعد از مدت‌ها کتاب‌های جوجو مویز به این فهرست بازگشت و ما شاهد قرار گرفتن کتاب «من پیش از تو» با ترجمه مریم مفتاحی در رتبه دوم بودیم و در انتها کتاب «جزء از کل»، اثر استیو تولتز با ترجمه پیمان خاکسار در رتبه سوم قرار گرفت.   فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های ترجمه رتبه نام کتاب نام نویسنده نام مترجم ناشر 1 ملت عشق الیف شافاک  ارسلان فصیحی ققنوس 2 من پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت 3 جزء از کل  استیو تولتز پیمان خاکسار چشمه بازگشت جوجو مویز کتاب‌های جوجو مویز که در چند سال اخیر بسیار پرفروش بوده است در 13 گزارش قبلی ما در پرفروش‌ها قرار نداشت اما در هفته‌ای که گذشت به دلیل انتشار جدیدترین ترجمه مریم مفتاحی از این نویسنده یعنی «هنوز هم من» کتاب‌های این روزنامه‌نگار انگلیسی مجددا مورد توجه قرار گرفت و سه کتاب او یعنی «من پیش از تو»، «پس از تو» و «هنوز هم من» در بین 10 کتاب پرفروش دیده می‌شد. در ادامه فهرست‌ پرفروش‌های جامعه آماری این گزارش را مشاهده خواهید کرد:   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب مشهد نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم زویا پیرزاد مرکز ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس عادت می‌کنم زویا پیرزاد مرکز چهار اثر از فلورانس اسکاول شین گیتی خوشدل پیکان یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی روزبهان کیمیاگر پائولو کوئلیو آرش حجازی کاروان چشمهایش بزرگ علوی نگاه پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت جای خالی سلوچ محمود دولت‌آبادی چشمه پس از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب کرج نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی چشمه ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس قلب نارنجی فرشته مرتضی برزگر چشمه هنوز هم من جوجو مویز مریم مفتاحی آموت بازگشت گلی ترقی نیلوفر صد سال تنهایی مارکز کاوه میرعباسی کتابسرای نیک عادت می‌کنیم زویا پیرزاد مرکز انسان خردمند یووال نوح هراری نیک گرگین نشر نو سمفونی مردگان عباس معروفی ققنوس چهار اثر از فلورانس اسکاول شین گیتی خوشدل پیکان   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب گرگان نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین نیماژ طریقت عشق الیف شافاک اکرم غفاروند فکر آذین چشمهایش بزرگ علوی نگاه من پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی روزبهان بیشعوری خاویر کرمنت محمود فرجامی تیسا طریق بسمل شدن محمود دولت‌آبادی چشمه نیمه تاریک وجود دبی فورد فرناز فرود حمیدا هشت کتاب  سهراب سپهری ذهن آویز نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اوریانا فالاچی یغما گلرویی و  حسن علیشیری دارینوش   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب بابل نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر عادت می‌کنیم زویا پیرزاد مرکز ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین نیماژ مردی به نام اوه فردریک بکمن فرناز تیمورازف نون پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی چشمه دختری که رهایش کردی جوجو مویز کتایون اسماعیلی میلکان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم زویا پیرزاد مرکز من پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت بازگشت گلی ترقی نیلوفر حرمسرای قزافی آنیک کوژان بیژن اشتری ثالث   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب تبریز نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر چشمهایش بزرگ علوی نگاه مردی به نام اوه فردریک بکمن فرناز تیمورازف نون طریق بسمل شدن محمود دولت‌آبادی چشمه جزء از کل استیو تولتز پیمان خاکسار چشمه قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین  نیماژ چهار اثر از فلورانس اسکاول شین گیتی خوشدل پیکان یک عاشقانه آرام نادر ابراهیمی روزبهان ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس آخرین رویای فروغ سیامک گلشیری چشمه قلعه حیوانات جورج اورول احمد کسایی‌پور ماهی   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب قم نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر رهش رضا امیرخانی افق ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس سمفونی مردگان عباس معروفی ققنوس جزء از کل استیو تولتز پیمان خاکسار چشمه قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین نیماژ من پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم زویا پیرزاد مرکز پس از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت طریق بسمل شدن محمود دولت‌آبادی چشمه هنر شفاف اندیشیدن رولف دوبلی عادل فردوسی‌پور چشمه   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب اصفهان نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر احتمالا گم شده‌ام سارا سالار چشمه ملت عشق الیف شافاک  ارسلان فصیحی چشمه هرس نسیم مرعشی چشمه جزء از کل استیو تولتز پیمان خاکسار چشمه پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی چشمه ریگ روان استیو تولتز پیمان خاکسار چشمه چشمهایش بزرگ علوی نگاه من هنوز هم من جوجو مویز مریم مفتاحی آموت بند محکومین کیهان خانجانی چشمه من پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب کرمانشاه نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر چشمهایش بزرگ علوی نگاه حساب سگ‌های پدرم شیرزاد حسن مریوان حلبچه‌ای چشمه سمفونی مردگان عباس معروفی ققنوس جمشیدخان عمویم بختیار علی مریوان حلبچه‌ای نیماژ سال بلوا عباس معروفی ققنوس ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس سلام بر ابراهیم گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی آخرین انار دنیا بختیار علی مریوان حلبچه‌ای ثالث قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین نیماژ غروب پروانه بختیار علی مریوان حلبچه‌ای نیماژ   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب رشت نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر پاییز فصل آخر سال است نسیم مرعشی چشمه من پیش از تو جوجو مویز مریم مفتاحی آموت سال بلوا عباس معروفی ققنوس ملت عشق الیف شافاک ارسلان فصیحی ققنوس سمفونی مردگان عباس معروفی ققنوس دنیای سوفی یوستین گردر حسن کامشاد نیلوفر قهوه سرد آقای نویسنده روزبه معین  نیماژ همه می‌میرند سیمون دوبووار مهدی سحابی نشرنو عادت می‌کنیم زویا پیرزاد مرکز جزء از کل استیو تولتز پیمان خاکسار چشمه   فهرست پرفروش‌های شهرکتاب بهشتی تهران نام کتاب تالیفی نام نویسنده ناشر نام کتاب ترجمه نام نویسنده نام مترجم ناشر مدیر مدرسه جلال آل‌احمد جامه‌دران دختری که رهایش کردی جوجو مویز کتایون اسماعیلی میلکان مامان بیا جیش دارم شکوه قاسم‌نیا قدیانی حشاشین توماس گیفورد جواد سیداشرف ققنوس --- --- --- همه می‌میرند سیمون دوبووار مهدی سحابی نشرنو --- --- --- مرشد و مارگریتا میخائیل بولگاکف عباس میلانی نشر‌نو --- --- --- وقتی نیچه  گریست آروین یالوم سپیده حبیب قطره این گزارش از 10 کتابفروشی پرمخاطب در سطح کشور تهیه شده است که اسامی این کتابفروشی‌ها در گزارش‌های آینده تغییر خواهد کرد. همچنین علاقه‌مندان کتاب می‌توانند در قسمت نظرات کتاب‌های مورد نظر خود را که فکر می‌کنند این روزها پرفروش‌ هستند، نام ببرند و به بحث درباره فهرست پرفروش‌ها بنشینند. ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 06:00:36 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265289/کتاب-های-زویا-پیرزاد-همچنان-پرفروش جشنواره «مادرم زمین» فراخوان داد http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265309/جشنواره-مادرم-زمین-فراخوان به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کمیسیون محیط زیست سازمان عدالت و آزادی ایران اسلامی دومین جشنواره محیط زیستی ادبی «مادرم زمین» را برگزار می‌کند. علاقه‌مندان می‌توانند آثار خود را در بخش‌های زیر ارسال نمایند: -داستان کوتاه -داستان کوتاه کوتاه -شعر -مهلت ارسال آثار: ۳۰ مهر ۱۳۹۷ -مکان و زمان برگزاری جشنواره: اصفهان - نیمه دوم آذر ۱۳۹۷  -ارسال آثار از طریق رایانامه: madaramzamin.iifjo@gmail.com شماره تماس: ۰۹۲۲۱۷۹۶۳۷۵ بهتر است آثار خود را در صفحه A4 با حاشیه نرمال، فونت B nazanin و اندازه قلم ۱۴ تهیه کنید. ‌-پس از ارسال آثار، با تکمیل فرم مشخصات فردی که از طریق ایمیل ارسال می‌گردد، ثبت نام در جشنواره کامل می‌شود. -در هر بخش امکان ارسال حداکثر دو اثر وجود دارد. دومین جشنواره محیط زیست ادبی نیمه دوم آذرماه 1397 در اصفهان برگزار می‌شود. مهلت ارسال آثار تا پایان مهر 1397 است.   ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 05:53:11 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265309/جشنواره-مادرم-زمین-فراخوان صفحه امروز؛ 13 سپتامبر http://www.ibna.ir/fa/doc/report/148681/صفحه-امروز-13-سپتامبر به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نام این نویسندگان در دنیای ادبیات می درخشد و آثارشان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.  شروود آندرسون شروود آندرسون، رمان نویس آمریکایی چنین روزی در سال 1876 در شهر کامدن ایالت اوهایو در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. در کارنامه ادبی وی هفت رمان و چندین داستان کوتاه وجود دارد و داستان هایش از چنان جذابیتی برخوردار است که به وی لقب پدر داستان کوتاه مدرن را داده اند. زندگی سختی که او داشت باعث شد تا تحصیل را رها و کارهای مختلفی همچون دوچرخه سازی، نقاشی ساختمان و کارگری را تجربه کند. وی از دوستان و استاد ارنست همينگوی در داستان نويسی بود و نویسندگان بزرگی چون جان اشتین بک و ویلیام فاکنر از آثار او تاثیر گرفتند. نخستین رمان وی سال ۱۹۱۴ با عنوان «پسر ونیدی مك فرسون» منتشر شد و پس از آن دومین رمانش «مردان پیاده» را به چاپ رساند، اما آنچه سبب شهرت او شد انتشار نخستین مجموعه داستان‌های کوتاهش با عنوان «واینزبرگ اوهایو» در سال ۱۹۱۹ بود که او را به عنوان نویسنده ای قدر به جامعه ادبی معرفی کرد. پس از آن «خنده سیاه»، سال 1921«پیروزی تخم مرغ» و سال 1925 «فراسوی علاقه‌ها» را خلق کرد. با وجود آن که وی تا زمان مرگش یعنی سال ۱۹۴۱، پنج رمان دیگر نیز نوشت و به دست چاپ سپرد، اما همین دو مجموعه داستان کوتاه او مسیر داستان کوتاه را تغییر داد. همچنین 50 سال پس از مرگ وی کتابی با عنوان «نامه‌های عاشقانه مخفی» از او منتشر شد. این کتاب شامل نامه هایی است که آندرسون در حالی آن ها را برای همسر آینده اش می‌نوشت که در حال جدا شدن از همسر سوم‌اش بود. چند سال پس از مرگ او همسر آخرش به صورت تصادفی اين نامه‌ها را پيدا كرد و حاضر شد تا آن‌ها را تنها زمانی چاپ كنند كه خودش از دنیا رفته باشد. از دیگر آثار وی می توان به «سلام به شهر»، «سفیدپوست بیچاره» و «مجموعه مقالات» اشاره کرد. وی مارس 1941 از دنیا رفت.  جی. بی پریستلی جان بویتون پریستلی، رمان نویس و نمایشنامه نویس انگلیسی چنین روزی در سال 1894 به دنیا آمد. در کارنامه ادبی وی 26 رمان وجود دارد. او از سال 1927 فعالیت ادبی اش را با انتشار نخستین کتابش آغاز کرد و سال 1929 موفق ترین رمانش با عنوان «هم نشینان خوب» را منتشر کرد که جایزه تیت بلک را برایش به ارمغان آورد و او را در ردیف چهره های ملی قرار داد. وی رمان بعدی اش را سال 1930 با عنوان «مالک پیاده رو» منتشر کرد. «گنج خطرناک»، «آخر بهشت»، «قبل از این هم اینجا بوده ام»، «کورنیلوس»، «مردم سرگردان»، «رویای روز تابستانی» و «وطن فرداست» از آثار او هستند. وی سال 1984 از دنیا رفت. ]]> جهان‌کتاب Fri, 14 Sep 2018 05:50:28 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/148681/صفحه-امروز-13-سپتامبر نقدوبررسی «آدم‌های اشتباهی» در فرهنگسرای ارسباران http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265306/نقدوبررسی-آدم-های-اشتباهی-فرهنگسرای-ارسباران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل ازروابط عمومی فرهنگ سرای ارسباران، در این نشست کتاب «آدم های اشتباهی» با حضور مصطفی علیزاده، داستان‌نویس و لیلا صادقی، نویسنده و پژوهشگر و با حضور عده‌ای از  منتقدان، نویسندگان و نوقلمان نقد و بررسی می شود. کتاب «آدم های اشتباهی» چهارمین مجموعه داستان شیوا مقانلو بارویکردی مطابق اسمش داستان آدم‌هایی است که در زمان و مکانی اشتباهی قرار گرفته‌اند. نگاه آیرونیک و بازیگوشانه به روابط انسانی, بازی با اسطوره ها و تاریخ, و نگاه موشکافانه به روابط انسان معاصر، دو مجموعه داستان نخست مقانلو (کتاب هول – دود مقدس)که در بازار نایاب بودند نیز به ابتدای این کتاب جدید اضافه شده است تا مخاطب بتواند سیر داستان‌نویسی 13 ساله مولف را یکجا پیش چشم داشته باشد. سلسله نشست‌های «هفت شهر قلم»یک دوشنبه در ماه با هدف نقد و بررسی ادبیات داستانی معاصر ایران با حضور نویسندگان معاصر در این فرهنگ سرا برگزار می‌شود. علاقه‌مندان برای حضور در این نشست می‌توانند به فرهنگ سرای ارسباران به نشانی سیدخندان، خیابان جلفا مراجعه کنند. تلفن گویای 20-22872818 داخلی 219 برای آگاهی بیشتر اعلام می‌شود. ]]> ادبيات Fri, 14 Sep 2018 05:40:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265306/نقدوبررسی-آدم-های-اشتباهی-فرهنگسرای-ارسباران سلبریتی‌هایی که کتاب‌هایشان هم خاص است/ انتشار کتاب 300هزارتومانی به چه قیمتی! http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265260/سلبریتی-هایی-کتاب-هایشان-هم-خاص-انتشار-کتاب-300هزارتومانی-قیمتی خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)_ شهاب دارابیان: سلبریتی بودن تنها یک لقب برای عده‌ای خاص نیست، بلکه یک پشتوانه‌ اعتباری است تا به واسطه آن این افراد بتوانند دست به هر اظهار نظری بزنند و خودشان را در همه حوزه‌ها صاحب نظر بدانند. برای مثال این افراد درباره این که مردم به چه کسی رای بدهند، به چه کسی اعتراض کنند، چرا فلانی آن حرف را زد یا اینکه چرا وضعیت فلان است و چرا آن طور است و این طور است نظر می‌دهند. این افراد به دلیل سلبریتی بودن به خود اجازه می‌دهند که در هر حوزه ورود کنند و کسی هم کاری به کارشان ندارد و به دلیل همین امتیاز در حوزه جدید هم مطرح می‌شوند. مثلا طرف تا دیروز فوتبالیست بوده اما با پایان عمر فوتبالی خود تصمیم می‌گیرد که به یکباره پا در عرصه خوانندگی بگذارد؛ خواننده می‌شود، مدتی در این حوزه می‌ماند اما با پیشنهاد یکی از دوستان به تلویزیون می‌آید و حجم مخاطب چنان جوگیرش می‌کند که دیگر به هیچ چیزی نه نمی‌گوید. تئاتر بازی می‌کند، فیلم طنز بازی می‌کند، فیلم جدی بازی می‌کند، فیلم سوپر مارکتی بازی می‌کند و حتی بعد از مدتی هوس ساخت فیلم نیز به سرش می‌زند و همه این‌ها در شرایطی است که بازیگران حرفه‌یی در خانه نشسته‌اند و مجبور هستند که وقت خود را با حرکات ژانگولر آقای سلبریتی بگذرانند.   این دوستان به صفحه‌های چند میلیونی خود در فضای مجازی، بیلبورد‌های تبلیغاتی و سردر سینماها قانع نیستند؛ بالاخره یک وجه فرهیختگی هم نیاز دارند تا از فلان سلبریتی سر باشند، به همین دلیل ابتدا دست به نگارش دلنوشته‌های خود می‌زنند و بعد از مدتی این نوشته‌هایی را که به نثر شاعرانه نیز شباهتی ندارد، در قالب مجموعه شعر منتشر می‌کنند تا بتوانند نام شاعر را نیز یدک بکشند؛ شاعر سلبریتی‌هایی که این روزها تعدادشان کم نیست.   منتقد باید منصف باشد و اگر حتی یک نمونه خوب در میان این آثار وجود داشت به آن اشاره می‌کردم، اما واقعا شعر یا داستان چشمگیری در آثار این افراد دیده نمی‌شود. در همین راستا در روزهای اخیر شاهد انتشار کتابی از سوی صابر ابر به نام «تا هفت خانه آن‌ورتر» بودیم که او در این اثر به سراغ مستندنگاری در حوزه آشپزی رفته است. در معرفی این اثر آمده است: «پروژه «تا هفت خانه آن‌وَرتر»، مجموعه‌ای از روزمره‌هایی است که در نزدیکی از بین رفتن ایستاده‌اند. مادرهایی که در فصل سوم زندگی قرار گرفته‌اند و حالا از نام مادربزرگ برای یاد کردن‌شان استفاده می‌شود. در پروژه «تا هفت خانه آن‌وَرتر»، صد مادربزرگ ایرانی به نیابت از تمام مادران ایرانی از سراسر ایران انتخاب شده‌اند. آن‌ها میزبان می‌شوند و ما میهمان. ما یعنی تمام آن‌هایی که هنوز زندگی کردن را مقدم می‌دانند بر هر آنچه باید و هست. زنانی که در شهرهای مختلف ایران بدون اینکه حواسمان باشد، آرام‌آرام محو می‌شوند و تصویر تمام سال‌های بودنشان ناگهان ناپدید! اما کافی است در هفت خانه آن‌وَرتر، دل بدهیم به یار که از مادر یارتر نبود و نیست. وصل و دلبر... «تا هفت خانه آن‌وَرتر» در قالب چند قسمت مستند، یک کتاب دوزبانه فارسی و انگلیسی و یک نمایشگاه تجسمی شامل مجموعه‌ای از وسایل چندساله آشپزخانه‌های مادران ایرانی که با هنر هنرمندان معاصر ایرانی ادغام شده، در زمان‌های تعیین‌شده به مخاطبان ارائه می‌شود. پروژه «تا هفت خانه آن‌وَرتر» با بهانه آشپزی، نگاهی ساده و بی‌پرده به هنری بزرگ دارد که کار هرکسی نیست؛ هنری که به‌سرعت در حال فراموشی است. نام این هنر زندگی است و بس!»   ابر در این کتاب دست به نگارش یک کتاب مستند تحقیقی زده است که با توجه به مشغله‌های زیاد او در چند سال اخیر در کنار اسم خودش فهرستی از نام‌ها را آورده است تا در صورت پیدا شدن یک منتقد یا روزنامه‌نگار بیکار به او بگوید که آن کار را فلانی انجام داد، فلان قسمت را هم فلان خانم یا آقا انجام داده و ...   این کتاب در روزهای گذشته در شرایطی منتشر شده است که هنوز جشن امضای کتاب قبلی او را فراموش نکرده‌ایم؛ کتابی که مجموع 100 پست اینستاگرامی بود و خانواده مجبور بودند برای رضایت فرزندان‌شان 50 هزار تومان هزینه کنند تا پست‌های اینستاگرام آقای بازیگر را داشته باشند. وقتی آدم به بعضی از این کتاب‌ها برخورد می‌کند، مغزش سوت می‌کشد که این افراد تعریف کتاب و کاربرد آن را پیش خودشان چه تفسیر کرده‌اند و با چه اعتماد به‌نفسی اسم‌شان بهانه‌ای شده تا در هر بازاری سرک بکشند، حتی بازار کتاب. آقای بازیگر در فعالیت ادبی جدید‌ش به سراغ مستند آشپزی رفته است که همانطور که در بالا توضیح دادم  بیشتر این برداشت را می‌توان کرد که دوستان در تلاش هستند تا به واسطه آوردن نام آقای بازیگر کتاب‌شان را پرفروش کنند و حداقل اگر کتاب دیده نشد، باعث دیده شدن بیشتر کتاب شوند. به اعتقاد من هیچ کدام از این کارها ایرادی ندارد؛ چراکه بالاخره هرکسی راهی برای پول‌ درآوردن و درآمدزایی انتخاب می‌کند و این نیز یک راه است اما آنجایی قضیه دردناک است که این افراد کتابی را که هدف از نگارش آن را حفظ میراث بومی اعلام کرده‌اند، با قیمت سه میلیون ریال (300 هزار تومان)‌ راهی بازار نشر می‌کنند و به این موضوع فکر نمی‌کنند که خانواده‌هایی که فرزندان‌شان طرفدار آقای بازیگر هستند در این شرایط ویژه اقتصادی باید 300 هزار تومان پول هزینه کنند تا فرزندشان بتواند در مراسم جشن امضای آقای بازیگر حضور داشته است. آقای بازیگری که حتی برای کافه خود هم ورودی گذاشته است تا هر کسی که می‌خواهد به کافه آقای فلان برود پول بپردازد و خدایی نکرده مفت و مجانی به کافه نیاید و یک قهوه 20 هزار تومانی بخورد و برود. البته نمی‌خواهم که در این یادداشت به فعالیتی‌های کتابی آقای بازیگر ایراد بگیرم اما در راستای این گونه کتاب‌ها می‌توانم به کتاب «داستان‌های ماشین تحریر» تام هنکس، بازیگر و کارگردان مطرح آمریکایی اشاره کرد که در طول دو سال به نقاط مختلف امریکا سفر کرد و تجربیات خود را در قالب داستان نوشت و با این اثر و ترجمه‌های متعدد آن باعث گسترش جهانی فرهنگ امریکا شد. البته تعداد این افراد در دنیای غرب نیز کم نیست و به نام‌‌های دیگری مثل دانیکا مک‌کلر و جنیفر گرانت می‌توان اشاره کرد اما باید به این نکته نیز توجه کنیم که این افراد با انتشار این کتاب‌ها به دنبال درآمدزایی نبوده‌اند؛ چراکه اگر چنین تصمیمی داشتند کتاب‌شان را مانند نمونه‌های داخلی با قیمتی عجیب و غریب به بازار عرضه می‌کردند.    استفاده ابزاری سلبریتی‌ها از نام‌ خود مساله‌ای که به زودی در یک پرونده جدا به آن خواهیم پرداخت؛ چراکه به موضوعی بسیار حاد در جامعه کتاب تبدیل شده است که تنها مختص این دوست بازیگر نیست؛ شاید فاحش‌ترین نمونه، کتاب آقای گزارشگر باشد که خودش از عالم و آدم ایراد می‌گیرد اما کسی نیست تا به او بگوید که آیا ترجمه یک کتاب راحت‌خوان که حجمش به 300 صفحه هم نمی‌رسد، سه مترجم نیاز دارد؟!   در این یادداشت می‌خواهم از این دوستان خواهش کنم که دست از سر کتاب و ادبیات بردارند که این حوزه‌ به اندازه کافی مشکل دارد؛ اگر واقعا به فکر کمک به وضعیت مطالعه در کشور هستند، مثل سایر همکاران خود کتاب بخوانند و آثار خوب را به مخاطبان معرفی کنند؛ کاری که چند سالی است از سوی برخی هنرمندان مانند پرویز پرستویی، مهدی پاکدل و مهراوه شریفی‌نیا در حال انجام است. ]]> ادبيات Thu, 13 Sep 2018 18:42:53 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/note/265260/سلبریتی-هایی-کتاب-هایشان-هم-خاص-انتشار-کتاب-300هزارتومانی-قیمتی سنایی تعصبات مذهبی را برای جامعه خود نمی‌خواهد http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265303/سنایی-تعصبات-مذهبی-جامعه-خود-نمی-خواهد به‌ گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سی‌وهشتمین نشست از سلسله درس‌گفتارهایی درباره سنایی با عنوان «دین طلب گرت غم دین است» و با موضوع نگاه سنایی به مقوله دین و مذهب، عصر چهارشنبه (21شهریورماه)، با سخنرانی دکتر سپیده موسوی، پژوهشگر و استاد دانشگاه در مرکز فرهنگی شهر کتاب شهید بهشتی برگزار شد. سنایی قرائت عارفانه و عاشقانه‌ای از عاشورا دارد در ابتدای نشست علی‌اصغر محمدخانی ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ماه محرم گفت: سنایی درباره امام حسین (ع) و اهل بیت شعرهای بسیاری دارد. در حدیقه سنایی ده‌ها بیت درباره کربلا و واقعه عاشورا است و شاید به خاطر همین اشعار و اشعار دیگری که درباره اهل بیت(ع) دارد، در طول تاریخ بسیاری سنایی را شاعر شیعی نامیده‌اند. سنایی علاقه بسیاری به اهل بیت(ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت علی (ع)، امام حسن (ع) و به‌ویژه امام حسین (ع) وکربلا داشته و به جز حدیقه چند مثنوی بلند درباره کربلا و عاشورا سروده است.   معاون بین‌الملل موسسه شهر کتاب ضمن خواندن ابیاتی از سنایی درباره امام حسین (ع) و کربلا، بیان کرد: سنایی ابیات فراوانی دارد که در آن قرائت عارفانه و عاشقانه‌ای از کربلا و عاشورا دارد،آن را یاد و توصیف می‌کند و آن را رقص عاشقانه انسانی با اراده در برابر معبود خودش توصیف می‌کند.   ایران یک کشور همواره مذهبی سپیده موسوی در ابتدای سخنرانی خود ایران را یک کشور مذهبی معرفی کرد که همواره نسبت به دین و مقوله‌های دینی موضع‌گیری‌های مثبتی داشته است و گفت: همیشه و هر جا که بحث دین باشد، موضع‌گیری‌ و جانب‌داری‌ نسبت به آن نیز مطرح می‌شود که در این میان برخی موضع‌گیری‌ها معتدل و برخی دیگر جانب‎‌دارانه و متعصبانه بوده‌اند.   موسوی در ادامه به جایگاه تعصب دینی در تاریخ ایران اشاره کرد و افزود: زرتشت خشم و ستیزه‌ و تعصب را نتیجه خوی اهریمنی می‌دانست و سعی می‌کرد پیروان خود را به رهایی از این خوی رهنمون سازد و می‌بینیم که ایرانیان در گذشته، در غالب موارد سعی می‌کردند که این نگاه تعصب‌آمیز را طرد کنند و با نگاهی تسامحی نسبت به مقوله‌های مذهبی بنگرند.   او ادامه داد: ورود اسلام به ایران پیام‌های بهین و نکویی برای مردم ایران به همراه ‌آورد. یکی از بهترین پیام‎‌هایی که ایرانیان تشنه آن بودند، پیام برادری و برابری انسانی بود. اسلام به ایرانیان یاد داد که همه در برابر خداوند یکسان و گرامی هستند و هیچ برتری در بین انسان‌ها وجود ندارد، مگر مقیاس «تقوای انسان‌ها». همین مقیاس باعث ‌شد بسیاری از مرزهایی که در جامعه‌ی ایران و دیگر کشورهای اسلامی وجود داشت، از بین برود و مسلمان‌ها به این نتیجه برسند که هیچ چیزی نمی‌تواند بین آن‌ها مرزبندی ایجاد کنشد مگر ایمان واقعی آنها.   تشابه حکومت‌های ایرانی قبل و بعد از ورو اسلام به ایران سخنران نشست ضمن اشاره به تاریخ قرون اولیه اسلامی در ایران و شکل‌گیری حکومت‌های مستقل اسلامی در ایران، گفت: بررسی تاریخ حکومت‌های مستقل و نیمه‌مستقل در ایران پس از ورود اسلام نشان می‌دهد که نگاه آن‌ها نسبت به مقوله مذهب، شبیه نگاه ایرانیان قبل از اسلام به دور از تعصب است. مثلا در دربار سامانیان که اعتقادات اسلامی داشتند مسیحیان و  زرتشتیان نیز حضور داشتند که نشان دهنده‌ی نگاه غیرمتعصبانه‌‌ی حاکمان سامانی نسبت به مقوله دین و مذهب است.   تعصبات مذهبی کی و چگونه وارد ایران شدند؟ موسوی در ادامه به ریشه‌های شکل‌گیری تعصبات دینی و مذهبی در ایران اشاره کرد و افزود: تاریخ اینگونه بیان می‌کند که رواج تعصبات مذهبی نتیجه رفتارهای حکومت‌های غیر ایرانی حاکم بر ایران بود که برای اثبات، مشروعیت و حقانیت خود، سعی کردند به دست‌آویزهای دینی متوسل شوند.   وی حکومت غزنویان را به عنوان یکی از حکومت‌های غیر ایرانی برشمرد که ریشه آن غلامان ترکی بودند که در دربار سامانیان نفوذ کرده و به تدریج توانسته بودند حکومت را به دست بگیرند. وی اضافه کرد: محمود غزنوی به عنوان موسس و پادشاه بزرگ این حکومت، به تایید از سوی مردم و خلافت عباسی نیاز داشت. از این رو وی برای جلب نظر و تایید مردم از ابزار شاعران استفاده کرد و می‌بینیم که دربار وی مملو از شاعرانی بود که شعر مدحی خود را نثار او کردند و  این قیمتی در لفظ دری را به پای او و اطرافیانش ‌ریختند.   شاعران ابزار محمود غزنوی برای کسب مشروعیت و محبوبیت در میان مردم این پژوهشگر ضمن تاکید بر استفاده محمود غزنوی از شاعران برای کسب مشروعیت و محبوبیت در میان مردم، از شاعرانی چون فرخی و عنصری به عنوان شاعران بنام این عرصه یاد کرد  و ادامه داد: شاعران هم در این زمینه حق را به معنای واقعی ادا کردند و می‌بینیم که بهترین نمونه‎‌های شعر مدحی در طول تاریخ ادبیات فارسی در همین دوره رقم خورد و شاعران دوره‌های بعد همواره آرزوی این را داشتند که در دوره محمود غزنوی زندگی می‌کردند تا می‌توانستند از اعتبارهایی که محمود در اختیار شاعران آن دوره قرار داده بود، استفاده کنند.   موسوی شیعه ستیزی را راهکار محمود غزنوی برای جلب نظر و تایید خلافت عباسی خواند و گفت: خلافت عباسی با اینکه به اسم حمایت از آل علی بر سر کار آمده بود، اما همواره شیعیان را در انزوا قرار می‌داد. در این میان اسماعیلیان  بیشترین فشار را برای خلافت ایجاد کرده بودند و در نتیجه جزو بزرگترین دشمنان خلافت عباسی محسوب می‌شدند. از این رو محمود  برای کسب رضایت خلیفه عباسی به حمایت از سمت‌وسوهای سیاسی خلیفه برخاست و با گفتن و عمل کردن به این جمله مشهور که : «من انگشت کرده‌ام در جهان تا هر جا قرمطی بیابم، آن را اسیر کرده و بر دار بیاویزم» خوش‌خدمتی خود را در حق خلیفه عباسی به اثبات رساند. ‌   او ضمن برشمردن اقدامات مختلف محمود غزنوی برای جلب نظر خلفای عباسی و ادامه این رویه در حکومت جانشینان و فرزندان محمود چون مسعود غزنوی اضافه کرد: طبق استناد کتب و منابع تاریخی، تعصبات مذهبی در ایران، نتیجه حکومت قبایلی است که از آسیای مرکزی وارد ایران شده و ایرانیان مجبور شدند آن روحیه تسامحی که در دوره‌های گذشته داشتند را کنار بگذارند و طرح درانداخته شده حاکمیت ‌های جدید را بپذیرند.    موسوی همچنین به رویه پادشاهان سلجوقی درباره تعصبات دینی و مذهبی اشاره کرد و ضمن برشمردن شاخه‌های مختلف مذاهب سنی و شیعه گفت: در مجموع از دوره غزنویان پادشاهان برای کسب مشروعیت سیاسی، خودشان را به خلیفه بغداد متصل کردند و با سمت‌وسوها و جانبداری‌های مذهبی خود، موجی از تعصبات مذهبی در ایران پدید آمد. این موج از سوی پادشاهان سلجوقیان نیز ادامه یافت و آنها نیز تا زمان سلطان سنجر این رویه را ادامه دادند.   شاعران ابزار محمود غزنوی برای کسب مشروعیت و محبوبیت در میان مردم این پژوهشگر ضمن تاکید بر استفاده محمود غزنوی از شاعران برای کسب مشروعیت و محبوبیت در میان مردم، از شاعرانی چون فرخی و عنصری به عنوان شاعران بنام این عرصه یاد کرد  و ادامه داد: شاعران هم در این زمینه حق را به معنای واقعی ادا کردند و می‌بینیم که بهترین نمونه‎‌های شعر مدحی در طول تاریخ ادبیات فارسی در همین دوره رقم خورد و شاعران دوره‌های بعد همواره آرزوی این را داشتند که در دوره محمود غزنوی زندگی می‌کردند تا می‌توانستند از اعتبارهایی که محمود در اختیار شاعران آن دوره قرار داده بود، استفاده کنند.   موسوی شیعه ستیزی را راهکار محمود غزنوی برای جلب نظر و تایید خلافت عباسی خواند و گفت: خلافت عباسی با اینکه به اسم حمایت از آل علی بر سر کار آمده بود، اما همواره شیعیان را در انزوا قرار می‌داد. در این میان اسماعیلیان  بیشترین فشار را برای خلافت ایجاد کرده بودند و در نتیجه جزو بزرگترین دشمنان خلافت عباسی محسوب می‌شدند. از این رو محمود  برای کسب رضایت خلیفه عباسی به حمایت از سمت‌وسوهای سیاسی خلیفه برخاست و با گفتن و عمل کردن به این جمله مشهور که : «من انگشت کرده‌ام در جهان تا هر جا قرمطی بیابم، آن را اسیر کرده و بر دار بیاویزم» خوش‌خدمتی خود را در حق خلیفه عباسی به اثبات رساند. ‌   او ضمن برشمردن اقدامات مختلف محمود غزنوی برای جلب نظر خلفای عباسی و ادامه این رویه در حکومت جانشینان و فرزندان محمود چون مسعود غزنوی اضافه کرد: طبق استناد کتب و منابع تاریخی، تعصبات مذهبی در ایران، نتیجه حکومت قبایلی است که از آسیای مرکزی وارد ایران شده و ایرانیان مجبور شدند آن روحیه تسامحی که در دوره‌های گذشته داشتند را کنار بگذارند و طرح درانداخته شده حاکمیت ‌های جدید را بپذیرند.    موسوی همچنین به رویه پادشاهان سلجوقی درباره تعصبات دینی و مذهبی اشاره کرد و ضمن برشمردن شاخه‌های مختلف مذاهب سنی و شیعه گفت: در مجموع از دوره غزنویان پادشاهان برای کسب مشروعیت سیاسی، خودشان را به خلیفه بغداد متصل کردند و با سمت‌وسوها و جانبداری‌های مذهبی خود، موجی از تعصبات مذهبی در ایران پدید آمد. این موج از سوی پادشاهان سلجوقیان نیز ادامه یافت و آنها نیز تا زمان سلطان سنجر این رویه را ادامه دادند.   ارتباط سنایی با تعصبات مذهبی او در ادامه به ارتباط سنایی با این تعصبات مذهبی اشاره کرد و افزود: سنایی از شاعران قرن ششم، در دوره غزنویان و متصل به دربار غزنوی بوده و مدح پادشاهان غزنوی در شعر او دیده می‌شود، اما در برهه‌ای از زندگی خود دچار تحول و انقلاب روحی می‌شود و از این رویه کناره می‌گیرد و روش و رویه‌ای جدیدی را برمی‌گزیند که زهدگونه است. این تحول روحی سنایی باعث ایجاد انقلابی بزرگ در فکر و شعر او و نهایتا در عرصه شعر فارسی می‌شود. اگر تا قبل از این شعر فارسی به مضامینی از قبیل وصف، مدح، مرثیه و چیزهایی از این قبیل محدود بود، شعر سنایی با مقوله‌هایی چون انتقادات اجتماعی و سیاسی -که شاعران تا قبل از سنایی به آن توجهی نداشتند- آمیخته می‌شود و به نقد جامعه می‌پردازد.   این استاد دانشگاه ادامه داد: سنایی مانند یک روشنفکر به جامعه خود نگاه می‌کند و در شعر خود بیان می‌دارد که چه چیزهایی در جامعه را می‌خواهد و چه چیزهایی را نمی‌خواهد. یکی از چیزهایی که سنایی در جامعه نمی‌خواست، همین تعصبات مذهبی بود که دامن‌گیر جامعه ایران شده بود و به نظر سنایی چیزی که از این تعصبات حاصل شده بود، اصلا شبیه به اسلام نبود.   وی ضمن خواندن قصیده «مسلمانان! مسلمانان! مسلمانی، مسلمانی» از سنایی  و توضیح ابیات آن، گفت: سنایی در این قصیده، مخالفت خود را با تعصبات مذهبی رایج در جامعه را اعلام می‌کند و معتقد است که این دین رایج در جامعه اسلام واقعی نیست و فقط اسمی از اسلام را با خود دارد. در نهایت هم نجات از این اوضاع را پناه بردن به اسلام واقعی معرفی می‌کند. موضع‌گیری عرفان و عرفا در برابر تعصبات مذهبی موسوی در ادامه ویژگی‌های انسان متعصب را برشمرد و در چرایی موضع‌گیری عرفان و عرفا در برابر این تعصب گفت: نگاه عارفان به دین و دنیا با سایرآدم‌ها متفاوت است.آن‌ها معتقدند که جهان جلوه جمالی خداوند است  خاوند در همه‌ جای آن حضور دارد، بنابراین مرزبندی بین این جهان معنا ندارد از این رو آنها به دنبال صلخ و آشتی با جهان و جهانیان هستند. در واقع عرفا بر این باور بودند که وقتی در برابر انسانی موضع می‌گیرند و بین‌خود و دیگری مرز بندی فایل می شوند در واقع در برابر خدا موضع گرفته‌اند.   وی داستان فیل در تاریکی را که هم در مثنوی مولانا و هم در حدیقه سنایی آمده یکی از بهترین نمونه‌های طرح این مسئله خواند و گفت: عارفی که به این نتیجه می‌رسد که در جهان هیچ چیزی وجود ندارد مگر خداوند واحدی که کثیر شده و در جلوه‌های مختلف خود را نشان داده، به هیچ وجه نمی‌تواند درگیر تعصبات مذهبی بشود. همین نگاه را در سنایی و شعر او هم می‌بینیم که به اعتقادات مذاهب مختلف نگاه مثبتی دارد و همه را محترم می‌شمارد. سنایی همان‌طور که مدح حضرت علی(ع) می‌گوید، از حضرت زهرا (س)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) سخن می‌گوید و بر قاتلین امام حسین (ع)، یزید و معاویه لعنت می‌فرستد،در عین حال از خلفای راشدی نظیر ابوبکر، عمر و عثمان هم به نیکی یاد می‌کند و آن‌ها را هم مورد تایید قرار می‌دهد و نگاهی نسبت به مسائل دینی دارد که کمتر کسی  آن را داراست.   ]]> ادبيات Thu, 13 Sep 2018 18:33:17 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265303/سنایی-تعصبات-مذهبی-جامعه-خود-نمی-خواهد بابت چاپ بسیاری از آثارم احساس گناه می‌کنم/ به رمان‌نویسان غبطه می‌خورم http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265215/بابت-چاپ-بسیاری-آثارم-احساس-گناه-می-کنم-رمان-نویسان-غبطه-می-خورم به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «هر روز زاده می‌شوم»،  که به گفت‌وگو عبده وازن با شاعر برجسته فلسطینی محمود درویش می‌پردازد، بعد از گذشت 8 سال مجددا منتشر شده است. سوال‌های این مصاحبه را عبده وازن انجام داده است. او منتقد ادبی لبنانی و دبیرسرویس فرهنگی روزنامه «الحیات» است که این کتاب حاصل مصاحبه‌های طولانی او با محمود درویش است. این مصاحبه در ابتدا در پنج شماره روزنامه «الحیات» منتشر شد و بعدها در مجله ادبی «الکرمل»‌ به سردبیری محمود درویش منتشر شد. با توجه به اینکه محمود درویش کتاب خاطراتی از خود منتشر نکرد به همین دلیل این کتاب می‌تواند، اثر بسیار ارزشمندی برای شناخت او باشد. درویش در این گفت‌وگو مفصل از تحول جوانی انقلابی و آزادی‌خواه خود، کسی که در کنار شعر و شاعری، مشاور فرهنگی یاسر عرفات بوده، سخن گفته است.   محمود درویش در ابتدای این مصاحبه در تشریح نگاه خودش به آثارش، از انتشار بسیاری از آنها ناراحت است و می‌گوید: وقتی مجبور می‌شوم آثارم را برای تصحیح اشتباهات چاپی و آماده‌سازی برای چاپ مجدد و نه برای پی‌گیری تحول یا بررسی گذشته شعری‌ام مرور کنم، خیلی احساس گناه می‌کنم. به عبارتی، من با رضایت‌خاطر به گذشته‌ام نگاه نمی‌کنم، و زمانی که آثارم را مرور می‌کنم، آرزو می‌کردم ای کاش همه این اشعار یا بخش اعظم آن‌ها را به چاپ نمی‌سپردم.   عبده درباره عبارت «شاعر مقاوت» که برای او استفاده می‌شود، سوال می‌کند؛ گویا درویش از این عنوان خوشش نمی‌آید و در جواب می‌گوید: این مسئله به من ارتباطی پیدا نمی‌‌کند. من فقط می‌توانم علیه تلاشی که برای محدود کردنم در یک قالب مشخص صورت می‌گیرد، اعتراض کنم. برخی از این نام‌گذاری‌ها بی‌غل‌وغش است و از عشق به مسئله فلسطین و مردم آن برمی‌خیزد. برخی هم به‌دنبال تسری این افتخار و احترام به گفتار شعری هستند. اما دیدگاه منتقدانه ار این بی‌رحم‌تر است. این نگاه، سعی می‌کند شاعر فلسطینی را از ویژگی شاعرانه‌اش جدا کند تا، از این طریق،‌ او را فقط در حد میرزابنویس آنچه مکتوبات «مسئله فلسطین» گفته می‌شود، محصور کند.   محمود درویش راز کارش را باور نکردن تشویق‌ها و مغرور نشدن می‌داند و در این راستا گفته است: راز دیگر کار من این است که کف‌زدن‌ها را باور نمی‌کنم. می‌دانم که این‌ها گذرا یا آنی‌اند! دست‌زدن‌ها تعدیل می‌شود و تغییر می‌کند، همچنین گاهی به عذرخواهی یا به عصیان علیه شعر منتهی می‌شود. بنابراین در من یک ندای درونی وجود دارد که می‌گوید تاکنون آنچه را خواسته‌ام، نتوانسته‌ام بنویسم.   این شاعر در این مصاحبه دست به افشای رازهایی از چگونه نوشتن خود می‌زند و می‌گوید: من همیشه نگران‌ام و این راز من است. همیشه علیه خودم طغیان می‌کنم. من در تنهایی‌ام به هیج وجه شعرم را نمی‌خوانم. به همین دلیل نمی‌دانم چه نوشته‌ام. اما هر مجموعه را پیش از چاپ ده‌هابار می‌‌خوانم و ویرایش می‌کنم تا این‌که حس کنم آماده چاپ شده است. پس وقتی مجموعه‌ای منتشر می‌شود، به طور کامل از آن رها می‌شوم و از آن دیگران می‌شود: مال منتقدان و خوانندگان!   او ادامه می‌دهد: بعد از انتشار کتاب یک اضطراب «وجود»ی لبریزم. آیا می‌توانم نوشتن را دوباره آغاز کنم یا خیر؟ همیشه وقتی کتابی منتشر می‌کنم، احساس می‌کنم این آخرین کتاب من است.   محمود درویش شاعری توانمند است اما نثر نیز می‌نویسد و در این راستا می‌گوید: نثرهای زیادی نوشته‌ام. اما خودم به نثرم ظلم کردم، چون هیچ وقت آن را به عنوان یک طرح دنبال نکرده‌ام. نثر را در حاشیه سرودن شعر می‌نویسم، یا چیزهایی را که سرریز می‌کند و می‌نویسم، نثر می‌نامم. اما اهمیت لازم را به آن نداده‌ام. بد نیست بدانی که دلبستگی زیادی به نثرنویسی دارم. نثر نه‌تنها اهمیت‌اش کم‌تر از شعر نیست، بلکه برعکس، گاهی در نثر افق‌هایی از آزادی گشوده می‌شود که در شعر نیست. هر وقت قریحه شعری‌ام بخشکد، به نثر پناه می‌برم. وقت بیش‌تری برای آن می‌گذارم و با جدیت بیش‌تری به آن می‌پردازم.»   او در این مصاحبه می‌گوید که علاقه زیادی به رمان‌خوانی دارد و در پاسخ به این سوال که «آیا محمود درویشی که رمان می‌خواند، شاعران را به دوری از زیادهخوانی شعر دعوت می‌کند» می‌گوید: فکر می‌نم نصیحت خوبی است برای مطع معینی از سن، چراکه شعر مثل هر چیز زیبی دیگر انسان را دچار اشباع و سوءهاضمه می‌کند. هیچ‌کس نمی‌تواند یک کیلو عسل بخورد،‌ اما چندش‌اش نشود.» او درباره نظرش نسبت به رمان می‌گوید: به رمان‌نویسان غبطه می‌خورم، چون جهان آنها وسیع‌تر است. رمان می‌تواند همه گونه‌های معرفت، فرهنگ، مشکلات، غم‌ها و دردها و تجربه‌های زندگی را درهم بیامیزد. رمان می‌تواند از شعر و همه گونه‌های ادبی سیراب شود و از همه آنها بیش‌ترین بهره را ببرد. این شاعر فلسطینی در ادامه این بحث در پاسخ به این سوال که «نظرت درباره این گفته که آینده از آن رمان است نه شعر، چیست؟ یا این عقیده که می‌گوید اکنون دوره رمان است؟»‌ می‌گوید: دوست دارم یادآوری کنم که در یک مقطع، دوره دوره داستان کوتاه بود. این نوع داستان، دوره‌هایی دارد. گاهی شکوفا می‌شود و گاهی خاموش و پنهان. رمان به تعبیری نوع جدیدی از نوشتن است که شعر، هزاران سال قبل از آن بود. گاهی وسوسه می‌شویم که بگوییم اکنون دوره رمان است، یا آن‌گونه که گفته می‌شود،‌ رمان تبدیل به «دیوان عرب» شد. اما شخصا این آمیختگی بین دو نوع نوشتن را نمی‌پسندم. رمان دنیای خود را دارد و شعر دنیای خودش را.   عبده وازن درباره شاعر مورد علاقه‌اش از درویش سوال می‌کند و او این طور پاسخ می‌دهد: شاعران غیرعرب زیادی هستند که می‌خوانم. حس می‌کنم از همه بیشتر با درک والکوت نزدیک هستم. در سال‌های اخیر والکوت شاعر برگزیده من در زبان انگلیسی است. شاید او بهترین کسی است که اکنون به این زبان می‌نویسد. شیموس هینی هم هست. اشعار شاعران لهستانی میلوش و بانو شیمبورسکا را خیلی دوست دارم. همچنین به شدت بریتسوس، شاعر یونانی را می‌پسندم و با هم روابط دوستانه‌ای داشتیم. از فرانسوی‌نویسان آثار سان ژان پیرس، لوئیس آراگون و رنه‌شار را خیلی می‌پسندم. در میان شاعران امریکای لاتین، شاعر برگزیده من پابلو نروداست. از شاعران ایتالیایی اجینیو مونتالی را به‌عنوان شاعر و منتقد دوست دارم. همچنین شعر جورج سفریس و ایلیتس دو شاعر یونانی را نیز دوست دارم.   محمود درویش جایزه نوبل ادبیات را شبیه به «بازار بورس»‌ می‌داند و در پاسخ به اینکه حق شما نوبل ادبیات است و چرا این جایزه به شما نرسیده است، پاسخ داد: به جایزه نوبل فکر نمی‌کنم و آن را به خواب نمی‌بینم. همیشه احساس می‌کنم انسان باید ممکن‌ها را در رویاهایش ببیند و این موضوع، تبدیل به «وسواس» نشود. کسب جایزه نوبل امر شخصی نیست و از شخصیت‌های فرهنگی که من را نامزد این جایزه می‌دانند سپاسگزارم؛ ولی آرزو می‌کردم ای کاش نام من بین این نام‌ها نبود، چون من دوست ندارم وارد این «بازار بورس» بشوم. این مصاحبه همان‌طور که در پنج شماره روزنامه منتشر شد در این کتاب هم در پنج فصل آمده است و بعد از آن در انتهای کتاب، گزیده‌ای از شعرهای او با ترجمه محمد حزبایی‌زاده، مترجم این کتاب آمده است. همچنین نمایه اسامی و نمایه موضوعی در انتهای کتاب قرار داده شده است تا کار برای مخاطبان آسان‌تر شود. کتاب «هر روز زاده می‌شوم»،‌اثر عبده وازن با ترجمه محمد حزبایی‌زاده از سوی انتشارات فرهنگ جاوید راهی بازار نشر شده است. ]]> ادبيات Thu, 13 Sep 2018 11:41:23 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265215/بابت-چاپ-بسیاری-آثارم-احساس-گناه-می-کنم-رمان-نویسان-غبطه-می-خورم مشکل اصلی این کتاب فقدان مبانی نظری است http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265298/مشکل-اصلی-این-کتاب-فقدان-مبانی-نظری به خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست نقدوبررسی کتاب «پژوهشی انتقادی کاربردی در مکتب‌های ادبی» با حضور عیسی امن‌خانی، مریم حسینی و ابوالفضل حری عصر چهارشنبه 21 شهریور 1397 در سرای اهل قلم برگزار شد. در این نشست علی تسلیمی نویسنده کتاب حضور نداشت و منتقدان پاسخ بسیاری از سوال‌های خود را نیافتند. از جمله مشکلاتی که منتقدان حاضر در جلسه به کتاب وارد کردند،‌ نوع طبقه‌بندی مکتب‌های ادبی در این کتاب بود که مبانی آن توسط نویسنده شفاف‌سازی نشده بود. در ابتدای نشست مریم حسینی، استاد دانشگاه و پژوهشگر به معرفی کتاب و سرفصل‌های آن پرداخت و گفت: از علی تسلیمی سال‌ها پیش و زمانی که انتشار چنین کتاب‌هایی چندان مرسوم نبود،‌ کتاب «نقد ادبی» منتشر شده بود. این کتاب تلاش نویسنده برای توصیف و تحلیل تمام مکتب‌های ادبی است. نویسنده در معرفی هر مکتب به ذکر نمونه‌ای از آن در میان آثار ادبی هم می‌پردازد. به عنوان مثال در مکتب امپرسیونیسم بخش‌هایی از کتاب «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» اثر پروست را نیز می‌آورد. در تمام فصل‌های این کتاب که شامل شش تا است شاهد هستیم که داستانی از صادق هدایت آورده شده است. یعنی از میان ادیبان ایرانی این هدایت است که موضوع کتاب را شامل می‌شود. تسلیمی در این کتاب ادعا کرده است که می‌توان تمام مکتب‌های ادبی را در آثار هدایت دید. مریم حسینی عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا افزود: مهم‌ترین سوال من درباره این کتاب به طبقه‌بندی مکتب‌ها برمی‌گردد اینکه چرا به عنوان مثال سورئالیسم ذیل رئالیسم جادویی آورده می‌شود. نکته اینکه این کتاب دارای چندین فرضیه هم هست از جمله اینکه؛ مکتب‌های ادبی مرده‌اند و امروزه این مکتب‌ها نظریه هایی برای خواندن هستند نه نوشتن. به گفته نویسنده خواندن مکتب‌های ادبی به مدد بررسی و تحلیل آثار ادبی می‌آید. سوال دیگر من در رابطه با مفهومی به نام «مکتب اصالت کلمه» است که نویسنده در این کتاب به آن اشاره کرده و چون در این جلسه حضور نیافته‌اند امکان پاسخگویی به این سوال هم وجود ندارد. این استاد دانشگاه در انتها افزود: برای من روشن نیست که طبقه‌بندی مکتب‌های معرفی شده بر چه اساسی در این کتاب صورت گرفته است. به عنوان مثال خاستگاه مکتب رئالیسم جادویی و سوررئالیسم از هم جداست،‌حال اینکه در این کتاب در یک طبقه بندی آورده شده‌اند. نکته دیگر اینکه طبق مصاحبه‌ای که نویسنده با خبرگزاری ایبنا داشته عنوان کرده که مخاطبان این کتاب دانشجویان هستند اما به نظر من این کتاب به دلیل حجم زیاد برای دانشجویان و تدریس مناسب نیست و همچنین مطالب غیرمرتبط با حوزه اصلی این کتاب حجم زیادی دارد. به طوریکه خواننده با خواندن آنها از فضای مکتب‌های ادبی بیرون می‌آید و در ویراست‌های بعدی بهتر است از حجم کتاب کاسته شود. این را هم بگویم که مطالبی که نویسنده کتاب از منابع اصلی ترجمه کرده به غنای کتاب افزوده است. ابوالفضل حری، مترجم و عضو هیئت علمی دانشگاه اراک ضمن تایید گفته‌های مریم حسینی گفت:بحث درباره مکاتب ادبی همواره چالش‌برانگیز بوده است. در ابتدای امر همیشه ضرورت نگارش چنین کتاب هایی بایستی مطرح شود اما در مقدمه کتاب به این مقوله پرداخته نشده است. جا داشت نویسنده در مقدمه به شباهت‌ها و تفاوت‌های این کتاب با آثاری مانند «مکتب‌های ادبی» از سیدحسینی اشاره کند. سوال اول من این است که چرا در عنوان کتاب واژه انتقادی آمده در صورتی که این کتاب به هیچ وجه رویکرد انتقادی ندارد. نکته دیگری که با مطالعه کتاب به آن رسیدم این است که ما برای اولین بار تحلیل آثار را کنار معرفی مکتب‌ها می‌بینیم اما در تحلیل آثار بیشتر به مباحث حاشیه‌ای و زندگی‌نامه نویسندگان اشاره شده است و نه مولفه‌های مکتبی که بحث می‌شود. ابوالفضل حری و مریم حسینی وی افزود: این کتاب در مستندسازی یعنی ارجاع‌دادن واستفاده از مطالب ناتوان است. به نظرم حجم اطلاعات در این کتاب زیاد است و به سختی می‌توان منبع آن را پیدا کرد. مشکل اصلی من با این کتاب میزان بالای استفاده ار نقل‌قول‌ها و ارجاعات است. مشکل دیگر هم در رابطه با طبقه‌بندی مکتب‌های ادبی است که توجیهی علمی ندارد. نقطه قوت کتاب هم مقایسه مکتب‌های ادبی با زبان و ادبیات فارسی است که در کمتر کتابی دیده ام. در کل کتاب طرح‌بندی و فهرست پیچیده‌ای دارد. این استاد دانشگاه در ادامه به فقدان برخی موضوعات ضروری در تالیف چنین کتابی پرداخت و عنوان کرد: دکتر شمیسا در کتاب خود حدود سی صفحه به تعریف کلیدواژگان اصطلاحات مکتب‌های ادبی پرداخته اما این کتاب فاقد این توضیحات ضروری است و با توجه به اینکه نویسنده مخاطب این کتاب را دانشجو می‌داند بهتر بود که به کلیدواژگان این حوزه هم می‌پرداخت. در کل من عنوان جریان‌های ادبی را برای این کتاب مناسب‌تر می‌دانم. عیسی امن‌خانی، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گلستان در تایید صحبت های سخنرانان قبلی تصریح کرد:یکی از محسنات این کتاب کاربردی کردن متن است. به عنوان مثال عناصر رئالیستی را از اثر استخراج کرده است. اما با دوستان موافقم که اثر رویکرد انتقادی ندارد و اتفاقا کاملا برعکس دارای رویکردی غیرنقادانه است. همچنین شفاف‌سازی در طبقه‌بندی مکاتب صورت نگرفته است. بی‌توجهی به مبانی فلسفی مکتب‌ها چیزی است که در این کتاب وجود دارد. به عنوان مثال نویسنده در جایی از رئالیسم صحبت می‌کند و تنها به ناپلئون و انقلاب فرانسه می پردازد و در نهایت به ارتباط میان این دو اشاره نمی‌کند.ما باید بتوانیم میان اندیشه حکومت و یک سبک و مکتب رابطه ایجاد کنیم. همچنین به نظرم مبانی فلسفی سورئالیسم و رئالیسم جادویی فرق دارند و نمی‌توانند ذیل هم قرار گیرند. این استاد دانشگاه در ادامه عنوان کرد: ما نمی‌توانیم مانند دهه چهل همانند آل‌احمد اروپاییان را نقد کنیم. و حاصل چنین نقدهایی چیزی مانند کتاب «غربزدگی» می‌شود. عیسی امن‌خانی مریم حسینی در ادامه توضیح داد: یکی از نقاط ضعف اینجاست که نویسنده مبانی نظری مکتب‌ها را نداند. این کتاب مقدمه و موخره و جمع‌بندی کاملی ندارد و به طور مثال در مبحث پسامدرنیسم به ویژگی‌های اصلی این مکتب اشاره ای نمی‌شود و نداشتن مبانی نظری مشخص باعث خارج شدن نویسنده از موضوع اصلی کتاب شده است. به نظرم ابتدا باید مخاطب کتاب تعریف بشود و اگر مخاطبان دانشجویان هستند باید در مقدمه به تعریف کلیدواژگان پرداخته می‌شد. نکته دیگر هم همان طبقه بندی مطالب است. از دغدغه‌های امروز این است که مکتب‌های ادبی ورودشان به ایران چگونه بوده؟ آیا از طریق ترجمه وارد شده‌اند؟ به عنوان مثال هدایت در زمان نگارش آثار خود تحت تاثیر چه نویسندگانی بوده است؟ بحث‌هایی هم هست که مکتب‌های ادبی به آن صورتی که واقعا بوده به ایران وارد نشده و رمانتیسیسم یک اثر فارسی با رمانتیسیسم بکتی فرق دارد. ابوالفضل حری ابوالفضل حری در ادامه بحث توضیح داد: مشکل اصلی همان فقدان مبانی نظری است. چون کار پژوهشی انتقادی است باید چارچوب نظری خاصی برای این پژوهش در نظر گرفته می‌شد و همچنین به برخی از مکاتب هم به طور ناقص و گذرا پرداخته شده به عنوان مثال در مبحث رمانتیسم بحثی از نویسندگانن انگلیسی و سنت انگلوساکسون نمی‌بینیم. ویژگی بارزی که این کتاب می‌توانست روی آن مانور بدهد بحث تفاوت‌ها و گذار است که متاسفانه خیلی کلی و غیرکاربردی مطرح شده است. بحث طنز هم از مباحثی است که این کتاب فاقد آن است. عیسی امن‌خانی در تکمیل گفته‌های خود عنوان کرد: درباره نکات فلسفی این کتاب هم باید بگویم که گزاره‌های کتاب به شدت نیازمند توضیح است چون در مباحث علمی سند و مدرک آوردن کاملا ضروری است و باید مقدماتی برای این استنادها آورد. نویسنده این کتاب در بررسی آثار مبانی فکری نویسندگان آثار را بررسی نمی‌کند. هدایت ناتورالیسم را قبول ندارد و نمی‌توان آثار او را در این مکتب تحلیل کرد اما نویسنده داستان «آبجی خانم» را در مبحث ناتورالیستی وارد می‌کند و حال اینکه این مکتب اصولی دارد که هدایت به آن پایبند نبوده است. در این داستان نه اثری از جبر ژنتیک می‌بینیم نه وراثت حال آنکه این نکات در اکثر آثار زولا وجود دارند و به نظرم این داستان هدایت کوچکترین نشانی از ناتورالیسم ندارد. وی افزود: همچنین نویسنده داستان «مردی که نفس‌اش را کشت» را در مکتب اگزیستانسیال بررسی می‌کند و در مقایسه با آثار سارتر به مولفه‌هایی برمی‌خوریم که در این داستان وجود ندارند. این داستان هم اگزیستانسیال نیست چون با مبانی فکری هدایت مطابقت ندارد. در نهایت اینکه طرح این پرسش که آیا مکاتب ادبی به پایان خود رسیده‌اند،‌بسیار خوبست اما نویسنده حتا به این پرسش خود هم پاسخی نمی‌دهد و بحث ابتر می‌ماند. مریم حسینی در تایید صحبت‌های امن‌خانی گفت: به نظرم ما باید از این پس بیشتر به جای مکتب‌های ادبی به جنبش‌های ادبی اشاره کنیم. ابوالفضل حری در تایید نظر مریم حسینی توضیح داد: در دهه پنجاه و بعد از آن نوع نگاه انسان تغییر می‌یابد و همه چیز سیالیت پیدا می‌کند و ما دیگر مانیفستی نداریم و به نظرم چون جنبش این جریان داشتن و سیالیت را در معنای خود بهتر نشان می‌دهد جایگزین مکتب شده است. عیسی امن‌خانی در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: تا مدتی که نگاه ما به نظریه‌ها تک‌بعدی باشد وضع به همین صورت است. ما می‌خواهیم متن را با نظریه انطباق بدهیم و این مشکل برخورد ما با نظریه است. چون خیلی از نظریه ها با متن سروکار ندارند و به تبار شناسی و سنت برمی‌گردند. وی افزود: مشکل این است که نظریات را در قالب متن به کار می‌بریم. هر نظریه ای نوعی جهان نگری است و هر روز نمی‌شود مانند لباس آن را عوض کرد اما منتقدان ما هر روز مانند لباس آن را عوض می‌کنند، صبح پدیدارشناس‌اند، بعدازظهر ساختارگرا. ابوالفضل حری در انتهای جلسه گفت: در انتها این را بگویم که زبان کتاب بسیار روان و خوشخوان است و می‌تواند برای عموم قابل استفاده باشد.     ]]> ادبيات Thu, 13 Sep 2018 06:56:16 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/report/265298/مشکل-اصلی-این-کتاب-فقدان-مبانی-نظری ایوبی برای اهالی ادب خطه خوزستان چهره‌ای آشنا بود http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265242/ایوبی-اهالی-ادب-خطه-خوزستان-چهره-ای-آشنا احمد آرام، نویسنده و کارگردان در سالروز تولد محمد ایوبی،‌ نویسنده جنوبی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: محمد ایوبی در جنوب و خطه خوزستان برای اهل ادبیات و نویسندگان چهره‌ای شناخته شده بود. اما از هنگامی که به تهران منتقل شد این ارتباط کمر‌نگ‌تر شد.   وی افزود: آخرین بار در همایشی از نجف دریابندری و دیگران برای تجلیل دعوت به عمل آمده بود و ایوبی هم در آن همایش شرکت داشت. در آن همایش از محمد ایوبی هم تجلیل به عمل آمد. حدود یک سال بعد از این مراسم هم ایشان فوت کردند.                             نویسنده «باغ استخوان‌های نمور» سپس خاطره‌ای از این نویسنده فقید ذکر کرد و گفت: خاطره‌ای که من از ایشان دارم به نخستین مجموعه داستانم به نام « غریبه در بخار نمک» برمی‌گردد. از این مجموعه داستان در زمان انتشار استقبال خوبی شد و من نقدهای مثبتی برای آن دریافت کردم. اولین نقدی که از این مجموعه داستانم خواندم،‌ نقدی بود به قلم محمد ایوبی. ایوبی از نقطه نظرهای مختلفی به مجموعه داستان من مانند رئالیسم جادویی و عناصر بومی جنوب پرداخته بود. همچنین درباره شخصیت‌پردازی آن بحث و به نکات انتقادی هم اشاره کرد که مهم‌ترین آن مساله زبان در داستان بود.                           محمد ایوبی متولد 22 شهریور 1321 در خوزستان است. رمان‌های «راه شیری»، «سفر تا سرطان مغول»، سه‌گانه «آواز طولانی جنوب» و مجموعه داستان «مراثی بی پایان» از آثار اوست. این نویسنده در دهه 70 مدتی مسئول صفحه ادبی روزنامه «سلام» بود که مجموعه مقالات او در آن روزنامه، بعدها در قالب کتاب «جان شکر» گردآوری و منتشر شد.                                ايوبي در جايي گفته است: «دهه 40، دوران پارادوكسيكال حيرت است كه بر نويسندگان جوان دهه 40 جنوب به خصوص خوزستان تحميل می‌شود و اين سلطه اقليمی خاص است كه خواه ناخواه نويسندگان را جذب خود می‌كند.»  ايوبی در رمان «طيف باطل» كه سال 1353 آن را منتشر كرد با به تصوير كشيدن سقوط خاندان سرهنگ اقتداری ميليتاريسم را هجو می‌كند و آن را به استهزاء می‌گيرد. ايوبی در اين رمان فصل‌هایی را به صورت مونولوگ درونی سرهنگ اقتداری با همزاد خودش نوشت؛ شيوه‌ای كه در اغلب داستان‌ها با اين مضمون رايج است. ايوبی بعدها رمان‌ها و داستان‌های متعددی نوشت كه از آن ميان می‌توان به رمان «راه شيری» (1378) اشاره كرد. او در اين رمان تداعی‌هاي شكل گرفته در ذهن شخصيت رمان را بر اساس خاطرات پراكنده روايت كرد و صورت داستانی به آن بخشيد. يك سال پس از انتشار اين رمان نيز مجموعه «پايی برای ديويدن» را منتشر كرد كه داستان‌های ايوبی درباره جنگ هشت‌ساله عراق و ايران هستند. از ديگر داستان‌ها و رمان‌های او می‌شود از «آواز طولانی جنوب»، «غمزه مردگان»، «سفر سقوط» و «زيتون تلخ خرمای گس» نام برد. ايوبي همچنين در سال 1370 نمايشنامه‌ای را نيز با نام «همزادان ماه» منتشر كرد ولی هيچ‌گاه نمايشنامه‌نويسی بر داستان‌نويسی او سايه نينداخت. علاوه بر داستان‌نويسی كه دلمشغولی اصلی او بود در برهه‌ای از زندگی خود به انتخاب شعرهای نيما يوشيج دست زد كه آن‌ها را با شرح و تفسير منتشر كرد. کتاب «صورتک‌های تسلیم» او در سال ۱۳۸۸ نامزد دریافت دومین جایزه ادبی جالال آل احمد بود. ایوبی پس از درگذشت‌اش برای نگارش این رمان موفق به دریافت جایزه ادبیات متفاوت شد. محمد ایوبی 19دی‌ سال ۱۳۸۸در اثر نارسایی ریه‌ درگذشت. ]]> ادبيات Thu, 13 Sep 2018 05:00:00 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/shortint/265242/ایوبی-اهالی-ادب-خطه-خوزستان-چهره-ای-آشنا انجمن‌های ادبی باید راس سوم مثلث مخاطب و دستگاه فرهنگی باشند http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265280/انجمن-های-ادبی-باید-راس-سوم-مثلث-مخاطب-دستگاه-فرهنگی-باشند به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روابط عمومی بنیاد شعروادبیات داستانی ایرانیان، در این نشست که با حضور مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و رئیس کارگروه اجرای آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی، قدرت دائمی معاون فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گلستان و محمد حسن‌زاده دبیر انجمن‌های ادبی استان گلستان برگزار شد، پیرامون مسائل مربوط به آیین‌نامه امور انجمن‌های ادبی بحث و تبادل‌نظر شد. در ابتدای این نشست، مهدی قزلی با خرسندی از حضور در جمع انجمن‌های ادبی گلستان گفت: اعتقاد داریم با فعال‌شدن و ساماندهی انجمن‌های ادبی، در دوران شکوفایی جریان ادبی در فضای عمومی کشور هستیم و برای تعمیق، گسترش و نهادینه کردن ادبیات، نیاز جدی به فعالیت انجمن‌های ادبی داریم. وی با اشاره به تخصیص بودجه برای حمایت از انجمن‌های ادبی گفت: بودجه تخصیص یافته، قطعاً برای فعالیت انجمن‌های ادبی کشور کفایت نمی‌کند، ولی انجمن‌ها با هویت‌یابی و هویت جمعی ناشی از همکاری با یکدیگر می‌توانند در فضای فرهنگی کشور اثربخش باشند. رئیس کارگروه اجرای آئین‌نامه امور انجمن‌های ادبی در بخش دیگری از این نشست با اعلام حمایت از انجمن‌های ادبی افزود: تنها راه سریع و پایدار رسیدن به اهداف فرهنگی انجمن‌های ادبی هستند و کارگروه اجرای امور آئین‌نامه انجمن‌های ادبی با حمایت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، پیگیر امور انجمن‌ها در بدنه حاکمیت است. مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در پایان صحبت‌های خود گفت: در فرایند حمایت از انجمن‌های ادبی و با تکیه بر تجربیات خود در زمینه‌های ادبی، در زمینه‌هایی همچون برگزاری دوره‌های آموزشی و کارگاه‌ها، دعوت و حضور اساتید ادبیات و داوران و تامین بخشی از بودجه لازم برای طرح‌های پیشنهادی انجمن‌ها که توسط کارگروه تصویب می‌شوند از انجمن‌های ادبی حمایت می‌کنیم. در ادامه، دبیران انجمن های ادبی حاضر در نشست، به ارائه نظرات و پیشنهادهای خود پرداخته و خواستار رفع مشکلات انجمن های ادبی استان شدند. عدالت محوری و درجه‌بندی انجمن‌ها بر مبنای سوابق، توجه به نیازمندی‌های انجمن‌ها، ثبت شناسه انجمن‌ها، نیازهای سخت‌افزاری و کتابخانه انجمن‌ها از عمده دغدغه‌ها و مطالب طرح‌شده از سوی مسئولان انجمن‌ها در این نشست بود. در پایان این جلسه، انجمن‌هایی که مدارک خود را تکمیل کرده بودند، شناسه‌ ملی خود را دریافت کردند و به انجمن‌هایی که برای دومین جشنواره ملک‌الشعرای بهار طرح ارسال کرده بودند، طرحانه اهدا شد.   ]]> ادبيات Wed, 12 Sep 2018 10:57:57 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/naghli/265280/انجمن-های-ادبی-باید-راس-سوم-مثلث-مخاطب-دستگاه-فرهنگی-باشند «همچون در یک آینه» کتابی از دیروز و امروز سینمای ایران http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265274/همچون-یک-آینه-کتابی-دیروز-امروز-سینمای-ایران به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «همچون در یک آینه، دیروز و امروز سینمای ایران» نوشته پرویز جاهد از سوی انتشارات افراز منتشر شد. این کتاب دو فصل اصلی به نام‌های «سینمای دیروز ایران» و «سینمای امروز ایران» دارد. در فصل اول به فیلم‌های قبل از انقلاب اسلامی و فیلمسازان مطرح آن دوره چون ابراهیم گلستان، فریدون رهنما، کامران شیردل، پرویز کیمیاوی و سهراب شهیدثالث اشاره می‌شود. در فصل اول بخش «خشت و آینه ابراهیم گلستان» می‌خوانیم: «خشت و آینه» اثری منحصر به فرد از نظر سبک تصویری و روایت در سینمای ایران است. این فیلم در دوره‌ای ساخته شده که سینمای ایران در گرداب فیلم‌های سطحی و عامه‌پسند ایرانی تحت عنوان فیلمفارسی غرق است و هیچ زمینه‌ای برای تولید آثار متفاوت و ارزشمند هنری وجود ندارد. در واقع با فیلم‌هایی مثل «خشت و آینه»،‌«شب قوزی» (فرخ غفاری) و «سیاوش در تخت جمشید» (فریدون رهنما) بود که سینمای روشنفکری و مدرن در ایران زاده شد و به عنوان سینمایی آلترناتیو در برابر فیلفارسی و جریان غالب سینمایی در ایران عرض اندام کرد.» فروغ فرخزاد همچنین در این فصل به بهانه چهل‌وپنجمین سال درگذشت فروغ فرخزاد مقاله‌ای تحت عنوان «کارنامه سینمایی یک شاعر» آمده که به بررسی مهارت سینمایی فروغ فرخزاد می‌پردازد. در قسمتی از این بخش آمده است: « فروغ در سال 1337 به عنوان منشی و ماشین‌نویس به استخدام استودیو گلستان درآمد. اما خیلی زود با سینما و کارهای مربوط به تدوین و صداگذاری فیلم‌ها آشنا شد. در این زمان ابراهیم گلستان سرگرم ساختن مجموعه مستند «چشم‌انداز» برای شرکت نفت بود...فروغ به عنوان دستیار و تدوین‌گر با گلستان در ساختن فیلم‌های این مجموعه از جمله فیلم مستند درخشان «یک آتش» همکاری کرد که این فیلم در بخش مستند دوزادهمین جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد و برنده مجسمه مرکور طلایی و مدال شیر سن‌مارکو شد.»          در این بخش نقل قول جالبی از ابراهیم گلستان درباره مهارت و استعداد ذاتی فروغ در سینما آمده است: « فروغ در عمرش اصلا به فیلم دست نزده بود که بخواد مونتاژ کنه و من با یک دستگاه مونتاژ معمولی بهش یاد دادم چیکار بکنه. و اینکه می‌گویی برای تحصیل به انگلستان رفت،‌ نرفت درس سینما بخونه،‌ رفت درس stock shot library بخونه. جایی که نماهای مختلفی از موضوع‌ها و فیلم‌های مختلف را طبقه‌بندی کرده و نگهداری می‌کنند و تو اگر به نمای خاصی احتیاج داشته باشی به لیست آن‌ها نگاه می‌کنی و انتخاب می‌کنی تا نسخه برداری و در فیلم‌ات به کار ببری. مثل همان تکه‌ای که در فیلم «خانه سیاه است» استفاده شده. آن نمای پرنده‌ها که پرواز می‌کنند.» در این بخش از نظرات دیگران درباره فروغ هم سخن آورده شده تا تنها از یک سو و یک جهت درباره این سینماگر شاعر قضاوت نشود. در قسمت دیگری از این مطلب نقل قولی از سلیمان میناسیان فیلمبردار برجسته فیلم‌های ابراهیم گلستان نیز آورده شده. وی درباره فروغ فرخزاد اعتقاد دیگری دارد. میناسیان درباره فروغ می‌گوید: «فروغ سینما را نزد کسی یاد نگرفت. فروغ اصلا خودش سینما بود. فروغ یک آرتیست بود.» یکی از بخش‌های مهم این کتاب به «باستان‌گرایی آوانگارد و مدرن فریدون رهنما» اختصاص دارد. در این بخش پرویز جاهد شمای کاملی از اندیشه و رویکرد سینمایی او برای خواننده ترسیم می کند. در جایی از این بخش می‌خوانیم: «رهنما سه فیلم بیشتر نساخت اما هر سه فیلم او بیانگر یک اندیشه واحدند: هویت گمشده ایرانی، ناسازگاری تاریخی و رابطه بین انسان امروزی و گذشته تاریخی و اسطوره‌ای‌اش. تاریخ همانقدر برای رهنما اهمیت دارد که اسطوره. درواقع رهنما این دو را از هم تفکیک نمی‌کند و مرز قاطعی میان آن‌ها می‌کشد. در بخش «فرخ غفاری و اندیشه سینمای مدرن در ایران» به مهارت‌های این فیلمساز در نقد جدی سینمای ایران هم اشاره شده است و همچنین فعالیت‌های تاریخ‌نگاری او که همراه با گردآوری اطلاعات و اسناد و مدارک مربوط به تاریخ سینمای ایران بوده است. از بخش‌های جذاب این کتاب «زیبایی‌شناسی قتل و خشونت در قیصر» است. جاهد معتقد است که بازخوانی «قیصر» و فیلم‌های کلاسیک دیگر سینمای ایران یک ضرورت مهم امروز است و روشنگر بسیاری از کج‌فهمی‌ها و برداشت‌های نادرست تاریخی خواهد بود. بهروز وثوقی و ناصر ملک‌مطیعی در نمایی از «قیصر» جاهد همچنین نگاهی به فیلم‌شناخت ایران و دانشنامه سینمای ایران داشته و در دو بخش جداگانه به سینمای کودک و دوران طلایی انیمیشن در ایران پرداخته است. از دیگر بخش‌های مهم این فصل «سینمای شهیدثالث،‌ زیبایی شناسی ملال و روزمرگی» است. در این بخش جاهد سینمای شهیدثالث را در دوره فیلمسازی ایران و آلمان بررسی می‌کند. نگاه ناتورالیستی و سبک مینی‌مالیستی او و همچنین مشخصه‌های اصلی سبک سینمایی‌اش در این بخش بررسی می‌شود. در قسمتی از این مطلب می‌خوانیم: «شهیدثالث در فیلم‌های اولیه‌اش، به یک نوع متدولوژی سینمایی دست یافته که ترکیبی از نگاه مستند و زیبایی‌شناسی نئورالیستی و مینی‌مالیسم برسونی و اوزویی است. متدولوژی‌ای که بعدا به وجه مشخصه سینمای کیارستمی و برخی دیگر از پیروان او در ایران تبدیل می‌شود.»   در فصل دوم این کتاب به سینمای نوین ایران پس از انقلاب اسلامی اشاره می‌شود.  در این بخش از کتاب مقالاتی تحت عناوین «سینمای ایران از نگاه غربی»،‌ «تضاد سنت و مدرنیته در سنتوری مهرجویی»، «تصویر مخدوش صادق هدایت»، «ابزوردیسم مانی حقیقی در «کارگران مشغول کارند»، «تجربه‌گرایی محمد شیروانی در لرزاننده چربی» و .... وجود دارد. خسرو شکیبایی در نمایی از «هامون» در این بخش به سینماگرانی چون داریوش مهرجویی، تهمینه میلانی، عباس کیارستمی، مانی حقیقی، ایرج کریمی، اصغر فرهادی و ... پرداخته شده است. در بخش «جهان برزخی هامون» درباره برخورد روشنفکران با این فیلم می‌خوانیم: «برخورد روشنفکران با هامون برخوردی دوقطبی بود؛ برخی تصویر واقعی خود را در شخصیت و رفتار حمید هامون دیدند و با پریشانی‌های فکری و فلسفی او همذات‌پنداری کرده و آن را ستودند و برخی دیگر تم‌های عرفانی و اگزیستانسیالیسم شرقی آن را به حساب فرصت طلبی مهرجویی و سازشکاری او با حکومت و نظام تولید سینمایی ایران ارزیابی کردند» در میانه این بخش به فیلم «درباره الی» اصغر فرهادی پرداخته شده است. این فیلم به لحاظ آنکه تصویر تازه‌ای از زندگی طبقه متوسط تحصیلکرده و مدرن ایرانی را به دنیای غرب معرفی می‌کند، فیلم نادری است. نمایی از فیلم «درباره الی»  در این بخش می‌خوانیم: «فرهادی از همان نمای نخست فیلم که از درون صندوق صدقات گرفته شده و مفهومی استعاری دارد، تماشاگر را به درون جهانی تاریک دعوت می‌کند که باریکه نوری از دریچه‌ای بر آن می‌تابد و بعد با تمهید سینمایی زیبایی این نما را به نمای مشابه‌ای در درون تونل وصل کرده و استعاره فلسفی‌اش را به سرنوشت  مسافران فیلم که در جاده به سمت دریا حرکت می‌کنند،‌ گره می‌زند.» بخش زیادی از فصل دوم این کتاب به سینمای کیارستمی اختصاص دارد؛ « مینی‌مالیسم کیارستمی در مهتاب»، «رونوشت برابر اصل،‌بازگشت به سینمای روایی»، «کیارستمی آن درخت تنومند سینمای ایران»، « در ستایش کیارستمی و سینمای او» از عناوینی است که در این قسمت به آن‌ها پرداخته می‌شود. از بخش‌های جالب این کتاب تحلیل سینمای مانی حقیقی است. در ابتدای این مطلب فیلم «کارگران مشغول کارند» تحلیل می‌شود. در قسمتی از این مطلب می‌خوانیم: «مانی حقیقی از طرح و ایده بکر و هوشمندانه عباس کیارستمی برای ساختن این فیلم بلند استفاده کرده و نتیجه فیلمی است که تا نیمه‌، تماشاگر را به شدت درگیر می‌کند اما مشکل فیلم این است که با ورود آدم‌های جدید مسائل و موضوع‌های فرعی جدیدی به وجود می‌آید که ذهن تماشاگر را از مساله اصلی منحرف می‌کند.» مانی حقیقی در نمایی از «پذیرایی ساده» در بخش بعدی این مطلب جاهد به بررسی فیلم «پذیرایی ساده» و جهان معلق میان رئالیسم و جهان بکتی این اثر می‌پردازد. بخش آخر این کتاب به مهرداد فخیمی و قاب‌های درخشان سینمایی‌اش و ایرج کریمی به عنوان یک منتقد فیلم اریژینال اختصاص دارد. کتاب «همچون در یک آینه» نوشته پرویز جاهد تنها شامل جریان‌ها، ژانرها و گرایش‌های اصلی موجود در سینمای ایران نمی‌شود بلکه رویکردها و نگاه‌های فردی‌تر و مستقل‌تر را نیز دربرمی‌گیرد. این کتاب حاصل گزیده‌ای از مقاله‌ها، نقدها و نوشته‌های جاهد درباره گذشته و امروز سینمای ایران است. این کتاب در 348 صفحه در تیراژ 1100 نسخه به قیمت 40000 تومان به تازگی از سوی نشر افراز منتشر شده است.     ]]> ادبيات Wed, 12 Sep 2018 09:58:49 GMT http://www.ibna.ir/fa/doc/book/265274/همچون-یک-آینه-کتابی-دیروز-امروز-سینمای-ایران